۲.۲۷.۱۳۸۸

«یاس» پژمرده!









«محافظه‌کاران الزاماً ابله نیستند، ولی ابله‌ترین مردم محافظه‌کارند!»
جان استیوارت میل

از این فرصت استفاده کرده نخست مطلب مهمی را خدمت خوانندگان عزیز توضیح می‌دهیم. مدتی است که بر روی شبکة مجازی سایت‌ها و فوروم‌های مختلف به نام «سعید سامان» گشوده شده. البته این سایت‌ها و فوروم‌ها عملاً «خالی» است، در ثانی تشابه اسمی را نیز در این میان نمی‌باید از نظر دور داشت؛ با این وجود در همین مختصر صریحاً عنوان کنیم که نویسندة این وبلاگ، خارج از سایت‌ها و وبلاگ‌هائی که در «پرتال» خود بر روی یکی از سایت‌های «سعید سامان» بر شبکة «اپرا» پست کرده هیچگونه «فوروم» و وبلاگی ندارد. در نتیجه دوستداران مطالب «سعید سامان» بهتر است جهت دستیابی به آن‌ها فقط به سایت‌هائی مراجعه کنند که در «پرتال» مذکور به آن‌ها لینک داده شده.

حال می‌پردازیم به موضوع وبلاگ امروز! نهایت امر «حجاب اصلاح‌طلبی» از چهرة باراک اوباما نیز در آمریکا فرو افتاد. به گزارش خبرگزاری‌ها حضرت ریاست جمهور که با وعدة «چنج» پای به صحنة مسابقات انتخاباتی کاخ‌سفید گذاشته بود، بر خلاف وعده‌های انتخاباتی خود از تداوم محاکمة متهمین به «تروریسم» در دادگاه‌های ویژة نظامی «دفاع» کرده است! البته پیشتر هم عنوان کرده بودیم که اوباما حتی اگر نیت تغییرات ساختاری نیز می‌داشت با حفظ مهره‌های شناخته شده‌ای همچون رابرت گیتس در رأس پنتاگون امکان چنین بازی‌های سیاسی‌ای نمی‌یافت. به هر تقدیر آنچه اهمیت دارد برملا شدن نقش باراک اوباما در صحنة سیاست فعال آمریکاست.

امروز این کشور با یکی از عمیق‌ترین بحران‌های اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی دست به گریبان شده، و نمی‌توان انتظار داشت که در چنین هنگامه‌ای کاخ‌سفید از آستین خود «معجزات» الهی بیرون بکشد. در مورد سیاست‌های اقتصادی اوباما، که برخی بلندگوهای حزب دمکرات در واشنگتن از آن‌ها تحت عنوان «نیودیل هزارة سوم» یاد می‌کنند، مطلبی جهت تحلیل «نیودیل» در دست تهیه داریم که اگر عمری بود آنرا برای استفادة خوانندگان بر روی خطوط اینترنت قرار می‌دهیم. به هر تقدیر امروز بیش از پیش آشکار شده که سیاست‌های کلیدی اوباما، چه خارج از مرزها و چه در درون مرز به صورت کلی با شکست روبرو شده. اوباما هر روز بیشتر به یک جرج بوش رنگین‌پوست شباهت پیدا می‌کند، جرج بوشی که از حمایت‌های ساختاری حزب‌ جمهوریخواه نیز بی‌نصیب است!

دقیقاً به دلیل برخی تغییرات در مواضع اوباما، امروز شاهدیم که گروهی از هم‌وطنان نیز که معمولاً علاقة فراوانی به گرفتن «کره از آب جاری» دارند، تغییر مواضع کاخ‌سفید را با بدقولی‌های روسای جمهور جمکران به قیاس کشیده، عنوان می‌کنند که اگر در آمریکا چنین تغییری پیش می‌آید در جمکران نیز می‌باید این تغییرات را قبول کرد! در همینجا عنوان کنیم که مشکل ایالات متحد به هیچ عنوان با مسائل جمکران همخوانی و هم‌پائی ندارد. کشور آمریکا هر چند اسیر سیاست‌های سرمایه‌سالاری و پلیسی، در چارچوب یک رژیم حقوقی دمکراتیک و انسان‌محور اداره می‌شود. بدقولی‌های رئیس جمهور آمریکا را نمی‌توان با لودگی‌ها و لات‌بازی‌های جمکرانی‌ها به قیاس کشید. و در همین مبحث عنوان کنیم که مشکل ما با حکومت ایران عدم قبول حاکمیتی انسان‌محور بر جامعه است، نه وجود چند عامل بحران‌ساز از قماش علی‌ خامنه‌ای و خاتمی و موسوی!

می‌دانیم که در همة کشورهای جهان اوباش و عوامل فرصت‌طلب، افراد سودجو و برخی اوقات «ابله» می‌توان یافت که گرد محور «قدرت» تجمع کنند. در واقع، برخلاف آنچه در ادبیات سیاسی ایران به غلط رایج شده، «محورهای قدرت» به هیچ عنوان فرهیختگان، متخصصین و دانایان را به خود جذب نمی‌کند. کسانی بر «محور قدرت» متمرکز می‌شوند که فاقد شخصیت مستقل و سازنده‌ باشند. و این امر در کمال تأسف در تمامی نظام‌های جهان، از دمکرات گرفته تا مستبد؛ و از سرمایه‌داری گرفته تا بلشویک صادق است. به طور مثال اگر «محور قدرت» در نظام بلشویک‌های روس اوباش‌پرور نبود، مسلماً افرادی همچون گورباچف که هدف غائی زندگی خود را افتتاح یک پیتزافروشی در آمریکا معرفی می‌کنند، در رأس حزب کمونیست اتحاد شوروی قرار نمی‌گرفتند. کدام عقل سلیم می‌تواند امثال گورباچف و شوارناتزه را با لنین و تروتسکی، و حتی استالین به قیاس کشد؟

ولی در کشورهای جهان سوم روند «فسادپذیری» محورهای قدرت از ویژگی دیگری نیز برخوردار است. در این کشورها دولت در مقام یک ساختار «مسئول» اصولاً وجود خارجی ندارد. این ساختار تماماً استعماری و وابسته است، و به همین دلیل برخلاف نمونه‌های اتحاد شوروی، آمریکا و یا اروپای غربی جهت رسیدن به بن‌بست‌های عملی نیازمند گذشت چندین دهه نیست؛ این حکومت‌ها در همان روز نخست از اوباش تشکیل می‌شود، و بن‌بست‌های آن نیز از همان لحظة نخست قابل رویت است.

با اینهمه رابطة «موجودیت» این دولت‌ها، و حضور «بن‌بست‌ها» را نیز نمی‌باید در بحث ساختارشناسی فراموش کرد. خلاصه می‌گوئیم، هر چه این «بن‌بست‌ها» صریح‌تر، قاطعانه‌تر و سرنوشت‌سازتر بر دولت‌ها اعمال شود، خضوع و خشوع و سرسپردگی اینان در برابر منابع الهام‌‌شان که همان مراکز تصمیم‌گیری اقتصاد جهانی است بیشتر خواهد بود. بی‌جهت نیست که در تمامی کشورهای جهان سوم، هر گونه تغییر و تحولاتی معمولاً با جنگ، تروریسم، درگیری‌های خیابانی و ... تؤام می‌‌شود. در عمل، طی همین درگیری‌ها که معمولاً با حمایت‌های مالی، لوژیستیک و سیاسی کشورهای سلطه‌گر جهانی به راه می‌افتد و ادامه می‌یابد، روابط اجتماعی هر چه بیشتر به «خشونت» آلوده شده، اجتماعیت‌ها و انسان‌محوری‌ها هر روز بیش از پیش تضعیف می‌شود. دولت‌ها در این شرایط جهت حفظ موجودیت خود هر روز بیش از پیش به عوامل ایجاد آشوب یعنی همان اوباش وابستگی عملی پیدا می‌کنند. و در چنین جوامعی است که توده‌های وحشت‌زده، هراس خود از ارتباطات اجتماعی را در پس پرده‌هائی از «آرمان‌های طلائی»، الهیت‌ها، تقدس‌ها و خرافات صرف می‌پوشانند. دولت‌ها و ملت‌ها در این ساختار در یک رابطة «باخت ـ باخت» می‌نشینند، همگی بی‌خبر از این اصل که چرخة خرافه‌پروری را نهایتی نیست.

در شرایطی که انسان‌محوری به زیر سئوال برده شود، تبدیل دستورالعمل وضوی نماز به این «اعتقاد» که امام‌زمان ته یک چاه نشسته و روزی بیرون می‌آید تا بر جامعة جهانی حکومت ایده‌آل حاکم کند، روند پیچیده‌ای نخواهد بود. دولت‌ها جهت حفظ موجودیت‌شان هر روز بیشتر به دامان اوباش و خرافه می‌افتند، و ملت‌ها نیز از روی ترس و وحشت متوسل به حبل‌المتین «آرمان مقدس» می‌شوند! و این روندی است که امروزه توسط اقتصادهای حاکم جهانی در ده‌ها کشور جهان سوم به صورت همزمان به پیش برده می‌شود.

به همین دلیل و به شهادت تمامی مطالبی که در این وبلاگ آورده شده ما به هیچ عنوان خواستار سرنگونی حکومت اسلامی نیستیم. امروز فروپاشی حکومت اسلامی، درست همانند جایگزینی حاکمیت سلطنتی در 22 بهمن 57، دفع فاسد به افسد خواهد بود. ما بر این عقیده پا برجا هستیم که تغییر را می‌باید از نگرش به نقش ملت‌ها در شکل‌گیری قدرت سیاسی شروع کرد، نه از ساختار دولت‌ها! ویروس استعمار در کشور ایران در حکومت نشسته، و با جابجائی این حکومت همین ویروس آناً دستگاه جدید را نیز مبتلا خواهد کرد. روابط اقتصادی، روابط تجاری، روابط امنیتی و ... که حکومت ایران طی 80 سال دست‌نشاندگی توسط استعمار پیوسته تولید و بازتولید کرده در صورت تغییر حکومت شامل هیچ تغییری نخواهد شد. دولت همچون امروز مجبور خواهد بود که با صدور نفت خام، گندم، برنج و روغن وارد کند، و با تکیه بر اوباش شهری که خود از طرف استعمار سازماندهی شده‌اند در برابر مخالفانی قدعلم کند که آنروی سکة همین استعمارند!

خلاصه می‌گوئیم برای کسانیکه واقعاً خواستار شکستن دور لعنتی بازتولید حکومت استعماری در ایران هستند، حمایت از سقوط آنی و برق‌آسای حکومت اسلامی راه حلی منطقی نمی‌نماید. همچنانکه در 22 بهمن 57 نیز این راه منطقی نبود، و علیرغم هشدارهای شادروان بختیار استعمار از طریق دامن زدن به وحشتی که در دل مردم انداخته بود نهایت امر بجای آزادی برای ما ملت اسارت گسترده‌تر به همراه آورد. از این گذشته، هیاهوئی که مراکز تصمیم‌گیری سیاست جهانی بر محور اوباش‌گری‌های «سیدخندان» به راه انداخته بودند، در عمل به صراحت نشان داد که طرح «فروپاشی برق‌آسا» حداقل در آن دوره، یکی از پروژه‌های مورد نظر استعمار در برخورد با شرایط استراتژیک نوین ایران بوده. و اگر استعمار از پروژة سیدخندان دست شست، استنباط ما این است که به دلائل استراتژیک عملی کردن آن دیگر میسر نبوده.

امروز ما با در نظر گرفتن خصیصة استبدادپروری که استعمار پیوسته در کشورهای جهان سوم از خود نشان داده، این اصل را قبول کرده‌ایم که بین «استبداد» و «استعمار» یک رابطة اندام‌وار در کشورمان به وجود آمده است. و در همین چارچوب نیز بجای فروپاشی حکومت از تلاش جهت عقب راندن استعمار سخن به میان آورده‌ایم. و در اینراه به نظر ما مهم‌ترین عامل حمایت از «اصل آزادی» است. ولی نمی‌باید فراموش کرد که استعمار نیز کور و کر نیست؛ و این تمایل در محافل استعماری قدرت گرفته که برای ابتر کردن تلاش ما مردم، نوعی «شبه‌آزادی» را بجای «آزادی» به ملت ایران قالب کند. و آنچه در چارچوب امروزی «انتخابات جمکران» می‌خوانیم،‌ پروسه‌ای است که بر اساس آن همین «شبه‌آزادی» را به جان ملت انداخته‌. تحرکات آنان که امروز خود را «اصلاح‌طلب» می‌خوانند به صراحت نشان می‌دهد که نه خواستار «آزادی‌اند» و نه مخالف استعمار، اینان مبلغان «شبه‌آزادی» استعماری‌اند.

در همین راستا دو نمونه از موضع‌گیری‌های موسوی و کروبی را در همینجا تحلیل می‌کنیم، ولی فراموش نکنیم که اگر از جناح «اصول‌گرا» سخنی به میان نیاورده‌ایم، «سکوت» ما نمی‌باید حمل بر حمایت‌ از این جماعت شود. به طور مثال در مورد گشت‌های ارشاد و بسیج سخنانی از زبان میرحسین موسوی و کروبی در مطبوعات انعکاس یافته، و بر این اساس گویا زمانیکه «آقایان» به قدرت دست یابند گشت‌های بسیج نیز از سطح شهر جمع‌آوری می‌شود!

از این صریح‌تر نمی‌توان در راستای ایجاد آشوب و بلوا در سطح شهر سیاست‌گذاری کرد و از سرکوب مردم نیز «حمایت» به عمل آورد! چرا که در واقع پیامدهای این «وعده‌ها» را می‌باید بررسی کرد!‌ آنچه موسوی و کروبی در این «سخنان» مورد حمایت قرار می‌دهند به هیچ عنوان «آزادی شهروند» در سطح جامعه نیست؛ اینان با جمع‌آوری «بسیج» در عمل دست گروه‌های سازمان ‌یافتة «لباس‌شخصی» را در سرکوب مردم باز می‌گذارند. البته همانطور که گفتیم این سیاست مزورانه از طرف اربابان این جماعت دیکته می‌شود؛ از طرف همان‌ها که گروه‌های لباس‌شخصی را سازماندهی کرده‌اند! با اینکار هم مسئولیت دولت در حفظ آرامش در جامعه «لوث» شده، و هم هر گاه استعمار لازم ببیند از طریق هی کردن گروه‌های چماق‌کش می‌تواند وسیلة سرکوب عمومی را فراهم آورد؛ جالب این است که اینهمه به اسم «حمایت از آزادی» نیز صورت می‌گیرد! حال آنکه، این همان «شبه‌آزادی» است که از طرف استعمار در ایران مورد حمایت قرار ‌گرفته.

ما در همینجا به حضرات «اصلاح‌طلب» پیشنهاد می‌کنیم که بجای جمع‌آوری «بسیج» و فراهم آوردن زمینة سرکوب و مزاحمت‌های خیابانی توسط گروه‌ها و دستجات چماق‌کش، نه از «جمع‌آوری بسیج» که از «تغییر سیاست بسیج» سخن به میان آورند! ولی نیازی به توضیح نیست که چنین موضع‌گیری‌ای نهایت امر منجر به گسترش آزادی‌های اجتماعی و آرامش در سطح شهرها خواهد شد ـ این نوع آزادی و آرامش دیگر واقعی است. و اینرا استعمار، یعنی اربابان هم‌اینان تحمل نخواهد کرد.

یا به طور مثال، امروز شاهد «بازگشائی» یک روزی‌نامة حکومتی به نام «یاس‌نو» هستیم! این روزنامه که در دورة خاتمی نیز منتشر می‌شد، تحت عنوان روزنامة حامی میرحسین موسوی بار دیگر آغاز به کار کرده! ‌ این سئوال مطرح می‌شود که آقای موسوی چکاره‌اند که نیازمند یک روزنامة شخصی می‌شوند؟ این روزنامه اگر «ارگان یک حزب سیاسی» است، بهتر است این حزب در چارچوب طرح‌های موجود خود را به مردم کشور معرفی کند!‌ به هر تقدیر در مطلبی که تحت عنوان «حزب‌نماها» نوشته‌ایم به صراحت گفتیم که در شرایط فعلی در مملکت «حزب» وجود خارجی ندارد! پس این روزنامه چیست، و نقش آن چه خواهد بود؟ در ثانی این آقای موسوی که طی سخنرانی‌های انتخاباتی‌اش هیچ نوع طرح مشخص و کلی‌ای در جهت سیاست‌های مطبوعاتی دولت «اصلاح‌طلب» ارائه نداده، چگونه به خود اجازه می‌دهد که یک روزنامة شخصی هم باز کند؟ ثالثاً مگر در مملکت قحطی روزنامه است؟ اینهمه روزنامه و مجله از سر و کلة مردم بالا می‌رود، چرا بجای بازکردن یک روزنامة «شخصی»، طرح مطبوعاتی ارائه داده نمی‌شود؟ این آقایانی که قرار است در «یاس‌نو» بنویسند، هزار جای دیگر مطالب‌شان روی اینترنت و در مطبوعات دیگر، حتی با نام‌های مستعار چاپ می‌شود، ویژگی این به اصطلاح «روزنامة اصلاح‌طلب» چیست؟ چرا بجای فراهم آوردن یک «تریبون» که معلوم نیست از کجا و از چه کسانی حمایت خواهد کرد، تریبون‌های موجود را در چارچوب قانون مطبوعات سازماندهی نمی‌کنید؟ این‌ها سئوالاتی است که تماماً بی‌جواب خواهد ماند، چرا که «یاس‌نو» نه به عنوان یک روزنامة «آزادیخواه» که در مقام یک روزنامة آشوب‌طلب پای به برنامة اصلاح‌طلبان گذاشته. نقش این روزنامه همان است که پیشتر به همراه شرق، جامعه و ... در دوران هیاهوسالاری خاتمی بر عهده گرفته داشت: فراهم آوردن زمینة تعطیل نهائی مطبوعات!

جهت دریافت درست از طرح‌های «شبه‌آزادی» که توسط استعمار و صرفاً در راه سرکوب «آزادی‌های» ما ملت به مورد اجرا گذاشته می‌شود، باید «ابعاد» مختلف آن را پیوسته مورد نظر قرار داد. به همین دلیل ما معتقدیم که طرح کلی استعمار در شرایط فعلی کشور قرار دادن ما ملت در یک «دور باطل» است. در این «دور سیاسی» گروهی تحت عنوان «آزادی» در کشور بلوا و آشوب به راه می‌اندازند، و پس از مدتی اگر استعمار نتوانست با استفاده از این روند به سیاست‌های خود سازمان دهد، حداقل قادر خواهد بود با بهره‌گیری از خستگی و فرسودگی‌ای که گسترش این نوع «شبه‌آزادی» در افراد جامعه به وجود می‌آورد، باز هم برای مردم دکان «محافظه‌کاری»، «پاسدارپروری»، «بسیج‌دوستی» و ... باز کند! طبیعی است که در این مقطع جامعه پای در یک دورة جدید از «محافظه‌کاری» خواهد گذاشت. و این «دورباطل» از نظر محافل استعماری بسیار شیرین و مسلماً پاسخگوی نیازهای‌شان است!

ولی تداوم این «دورباطل» برای ما ملت فقط تداوم چپاول، فقر و سرکوب خواهد بود. به دلیل همین سیاست استعماری است که پیشنهاد ما «عدم شرکت» در این انتخابات، و تحریم همه جانبة این نمایشات است. ملت ایران نمی‌تواند هم در این «انتخابات» شرکت کند و هم زمانیکه به دلیل سیاست‌های اوباش‌پروری حکومت در تمامی زمینه‌ها به زانو درآمده در برابر جهانیان حرفی برای گفتن داشته باشد. به قولی می‌باید «گربه را دم حجله کشت!» ایرانیان با عدم شرکت در این انتخابات نشان خواهند داد که پروژة استعماری «دورباطل» را از پایه و اساس در شأن ملت ایران نمی‌بینند.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید17مه2009

www.dcmetrodaily.com
www.hotlookforless.com
www.forgivenessstories.com
www.froggiebargains.com
www.datarecoverygenie.com
www.2lovinghearts.com
metromode.net
www.rebuttalonline.com
www.newsbrite.com
www.billandted.info
www.boycottgm.org
www.43coupons.com
www.boycottgm.com
6pal.info
bypassbluecoat.info
www.eutraveldeals.com
9pal.info
www.savingsanddeals.com
www.realclearheadlines.com
www.americafreelancers.com
www.hypegenie.com
www.web-proxy.in
quickfreesite.info
www.getjobusa.com
www.rateandmingle.com
surfsharp.info
4pal.info
www.mycyberpage.com
www.buysellxchange.com
www.geekbargains.com
anime-faction.com
www.beautyorbrain.com
www.stumblelocal.com
www.dealstumbler.com
www.smileandwink.com
3pal.info
www.localreliable.com
www.suggestitnow.com
anonymsurfer.info
www.getjobsusa.com
www.dealvibes.com
www.thrivelocal.com
www.globalpoorism.com
www.couponyellow.com
www.plentyofdiscounts.com
www.baywatchnights.info
www.plentyofniches.com
www.careerblunder.com
www.paypercoverage.com
www.froggybargains.com


۲.۲۵.۱۳۸۸

حزب‌نماها!








در بزنگاهی که مذاکرات جهت کنترل تسلیحات هسته‌ای، بین طرف‌های روس و آمریکائی هنوز در جریان است، مشکل می‌توان از اخبار و مقالات سیاسی استنباط روشنی به دست داد. مطلب را می‌باید به صورت صریح عنوان کنیم، تا زمانیکه رابطة استراتژیک این دو قدرت تعیین‌کننده از نظر نظامی به صورت کامل حل و فصل نشده، بدیهی است که سیاست‌گذاری‌های جانبی در وضعیت تعلیق قرار گیرد. با این وجود مسائل و پیچیدگی‌ها کم نیست. مشکل افغانستان هنوز پابرجاست؛ بحران عراق همان است که چندین ماه پیش بوده؛ بن‌بست «سیاسی» در گرجستان هر روز وسیع‌تر می‌شود؛ وضعیت کشور ترکیه، خصوصاً در ارتباط ویژه‌ای که آنکارا با تل‌آویو برقرار کرده کاملاً نامعلوم است؛ جنگ داخلی و جابجائی غیرنظامیان در پاکستان غوغا می‌کند، و در کنار تمامی این مسائل، حداقل برای ما ایرانیان معضلی به نام «انتخابات» در جمکران نیز مطرح است!

بدیهی است که در برابر مسائل جهانی، از دست ما ایرانیان کاری برنمی‌آید. ما نمی‌توانیم برای بحران افغانستان تصمیم‌گیری کنیم، نمی‌توانیم جنگ پاکستان را که بودجة آن چند هفته پیش در کنفرانسی در شهر توکیو «تأمین» شد، نقطة پایان بگذاریم، و یا اینکه نمی‌توانیم مسئلة عراق را حل کنیم. ولی یک کار از عهدة ما برمی‌آید: موضع خود را در برابر این «انتخابات» تا آنجا که به حضور و یا عدم‌حضور فعال‌ و نه منفعلانه در برابر صندوق‌های رأی مربوط می‌شود کاملاً مشخص کنیم.

در همین مورد شاهد شکل‌گیری دو نگرش هستیم. اگر می‌گوئیم فقط «دو نگرش»، دلیل دارد. چرا که از نظر ما شرکت در این انتخابات فرمایشی، خارج از حمایت از این و یا آن «کاندیدا» یک موضع‌گیری واحد است. در عمل تفاوتی ندارد که افراد به میرحسین موسوی رأی بدهند یا به احمدی‌نژاد و کروبی!‌ تمامی این نامزدها همگی سه دهه است که در حکومت حضور فعال دارند و مشکلات امروز ایران تا حد زیادی بازتابی است از عملکرد همین «فعالان مایشاء»، یعنی کسانیکه جامعه را به بن‌بست‌های مالی، اقتصادی و فرهنگی امروز کشانده‌اند. رأی به هر یک از اینان به معنای تأئید حکومت اسلامی در تمامیت‌اش خواهد بود.

در نتیجه، موضع سیاسی فعلی در کشور ایران به دو نگرش محدود می‌ماند: شرکت یا عدم‌ شرکت در این نمایشات! البته همانطور که می‌توان حدس زد گروه‌هائی در میان ایرانیان وجود دارند که «شرکت» خود در این نمایشات مسخره را تحت عناوینی گاه بسیار غیرقابل توجیه، نوعی «استراتژی» سیاسی معرفی می‌کنند! ما با این قرائت از شرایط فعلی به طور کلی مخالف‌ایم. و سعی خواهیم داشت در همین مختصر دلائل خود را ارائه دهیم.

نخست می‌باید فضای سیاسی کشور را نه در چارچوب منافع «محافل» که به صورتی کاملاً عینی ترسیم کنیم. در وضعیت سیاسی‌ای که حکومت اسلامی پس از سه دهه بر مملکت حاکم کرده برای ما و همفکران ما غیرقابل درک است که چگونه بعضی کانال‌ها به خود اجازه می‌دهند که سخن از پدیده‌ای به نام «تشکل» سیاسی و یا حزب به میان ‌آورند. شاید امثال حزب‌توده، نهضت‌آزادی، مشارکت‌چی‌ها، مؤتلفه، و ... تحلیل ویژه‌ای از حزب در نظر دارند؛ در نتیجه بهتر است نخست «تحلیل» خود را از پدیده‌ای که «حزب» می‌نامند مشخص کنند تا بعد مردم بتوانند قضاوت کرده، و پس از سبک‌سنگین کردن مسائل، موضع این به اصطلاح «احزاب» و «گروه‌هائی» را که سخن از شرکت در انتخابات به میان می‌آورند از نظر سیاسی مشخص کنند.

یک مطلب، غیرقابل بحث و گفتگو است؛ تا زمانیکه اساسنامه‌ها، مراکز فعالیت و دفاتر ثبت‌نام از متقاضیان، احیاناً هزینه‌ای که شرکت فعال در هر یک از تشکل‌ها از نظر مالی برای متقاضیان به همراه می‌آورد، و هزینه‌هائی که دولت تحت عنوان حمایت از فعالیت‌ احزاب عمدة کشور می‌باید برای هر یک از این گروه‌ها در نظر گیرد مشخص نشده، در کشور ایران از نظر قانونی، روش‌ شناختی و اجتماعی، پدیده‌ای به نام حزب و یا گروه سیاسی اصولاً وجود خارجی ندارد. در چنین شرایطی، هر کس سخن از «حزب»، «گروه‌سیاسی»، «سازمان‌سیاسی» و ... به میان می‌آورد فقط در انتزاعات محفلی سخن گفته، اظهارات و مواضع وی از نظر علوم ‌سیاسی پشیزی ارزش ندارد و فاقد عملکرد ساختاری است؛ «مفت‌گوئی» است، و در بهترین صورت ممکن، اگر بخواهیم پروژة مارکسیستی «حزب» را در نظر آوریم، فقط یک برخورد «‌مارکسیستی» در قالب انقلابات توده‌ای است. برخوردی که آنرا به صراحت اکثر همین «احزاب چپ‌گرا» امروز مورد تردید قرار داده‌اند.

در نتیجه، در شرایطی که حاکمیت و مراکز تصمیم‌گیری، که در ایران همان سازمان‌های وابستة «امنیتی ـ نظامی» هستند، اصولاً احزاب و گروه‌های سیاسی را به رسمیت نمی‌شناسند، استراتژی «شرکت فعال» برخی از این گروه‌ها و تشکیلات در «انتخابات» فقط ضدونقیض‌گوئی و رسوائی است. چگونه یک به اصطلاح «حزب» ـ حتی اگر به دلائل بالا اصولاً حزبی در این شرایط وجود نداشته باشد ـ به خود اجازه می‌دهد در چارچوب حکومتی که نظریة «حزب سیاسی» را اصولاً قبول ندارد، از مردم بخواهد که در انتخابات این حکومت «شرکت» کنند!‌ در همینجا و با در نظر گرفتن مطالب بالا به صراحت می‌گوئیم تمامی این به اصطلاح «احزاب» و «گروه‌های» مخالف‌نما که معمولاً دفتر و دستکی هم خارج از مرزها به راه انداخته‌اند، از نظر ما فاقد مشروعیت سیاسی‌اند. اینان فقط در چارچوبی می‌توانند به صورت منسجم با مسائل اجتماعی ایران برخورد کنند که موضع مخالفت با حکومت و قوانین «ضدحزبی» این حکومت را پیوسته ملکة ذهن داشته باشند. و این موضع‌گیری در کمال تأسف، عملاً در اکثر تشکل‌های خارج از کشور غایب است!

با این وجود می‌باید قبول کرد که در ایران پدیده‌ای پس از کودتای 22 بهمن «باب» شده که آن را «محفل‌بازی» می‌نامند، نه حزب! برای ما این امر غیرقابل درک است که بعضی افراد سعی دارند افکار ملت ایران را در زمینة شناخت تفاوت‌های موجود بین «محفل» و «حزب» اینگونه دچار تشتت و آشفتگی کنند. «محفل»، یک پدیدة غیرمسئول، فروبسته و معمولاً سری یا نیمه‌سری است. «محفل»، منافعی گنگ، گاه متضاد و معمولاً بدون ارتباط با منافع عمومی را دنبال می‌کند. منافعی که نمی‌تواند از یک تریبون عمومی مورد «دفاع» قرار گیرد. در صورتیکه حزب پدیده‌ای است اجتماعی که در برابر مسائل مردم و مملکت موضع‌گیری مشخص و شفاف می‌کند، از این مواضع رسماً حمایت خواهد کرد، و نمایندگان‌اش موظف‌اند در برخورد با مسائل سیاسی آئینه‌ای تمام نما از مرام‌ و مشی حزبی باشند! و آندسته از اعضاء که مشی حزبی را اعمال نکنند، از حزب اخراج خواهند شد.

حال می‌باید پرسید ما ملت را چه می‌شود؟ ما ملت که در خلوت و به زعم خود هم بسیار «متمدن» هستیم، و هم تاریخ پرافتخار داریم، هم فردوسی و حافظ داریم و هم فروغ و هدایت داریم، ما ملت که زبان‌مان یکی از کهن‌ترین زبان‌های کرة ارض است، و به قولی یکصدوپنجاه سال پیش برای دمکراسی انقلاب مشروطه به راه انداخته‌ایم، ما چرا در فهم این مسائل تا این حد خرفت و کودن شده‌ایم! ما ملت چرا اجازه می‌دهیم که یک محفل بی‌مسئولیت که اصلاً معلوم نیست خط‌مشی و سیاست کلی‌ آن چیست، تحت عنوان «مجمع روحانیت مبارز» و یا «مؤتلفه» برای شرکت در یک «انتخابات» برای‌مان دستورالعمل صادر کند؟ ما چگونه می‌توانیم اجازه دهیم محافلی که خود را «گروه ‌سیاسی» می‌نامند، تحت نام‌هائی از قبیل «مجاهدین انقلاب»، «مشارکت»، و ... بدون هیچگونه مسئولیت عمومی و بدون معرفی خط‌مشی‌ها و مشخص کردن خطوط اصلی سیاسی برای آیندة مملکت به ما توصیه کند که در یک «انتخابات» شرکت کنیم و به فردی هم رأی بدهیم؟ اگر در فردای انتخابات این فرد از قبول مسئولیت‌های کلیدی‌ای که عنوان کرده سر باز زد، تکلیف مردم با این گروه‌های «حامی» چیست؟ همین گروه‌هائی را می‌گوئیم که اصلاً وجود خارجی هم ندارند و فقط روی ریل خبرگزاری‌های داخلی و خارجی «تشکیلات» سیاسی‌اند!

همانطور که نمونة بالا نشان می‌دهد، رابطة اندام‌واری که می‌باید میان شهروندان و یک تشکل سیاسی وجود داشته باشد، در فضای امروز کشور ایران عملی نیست. «محافل» از نظر حقوقی حق ندارند در یک «انتخابات» عمومی موضع‌گیری و دخالت داشته باشند. «انتخابات» متعلق به مردم، و نمایندگانی است که از طرف احزاب شناخته شده و با اهداف و خط‌مشی‌های مشخص پای به میدان مبارزات تبلیغاتی می‌گذارند. خارج از این صورت‌بندی «انتخابات» مفهوم و معنا ندارد. مجمع مدرسین حوزة علمیة قم، اگر از یک نامزد حمایت می‌کند، می‌باید نخست مواضع خود را از نظر سیاسی، اقتصادی، مالی و ... در برابر ملت ایران مشخص کند، سپس همین «مجمع» باید ببیند که این «مواضع» تا چه اندازه از اقبال عمومی برخوردار است، و در یک رقابت مستقیم این به اصطلاح «مجمع» تا کجا می‌تواند از مواضع خود دفاع کند. آیا در شرایط فعلی این «مجمع» نیازی به اینگونه موضع‌گیری‌ها می‌بیند؟ مسلماً خیر! این تشکیلات که با پول بادآوردة نفت کشور پروار شده، برای خود مأموریتی ورای «آراء» و عقاید مردم قائل است؛ خلاصه می‌گوئیم، اینان برای ملت ایران به عنوان شهروند ارزشی قائل نیستند. حال می‌باید پرسید کسانیکه در چنین شرایطی بلندگو به دست گرفته‌اند و از شرکت در «انتخابات» حکایت و داستان برای مردم می‌بافند نیات واقعی‌شان چیست؟

ملتی که طبق قانون اساسی حکومت جمکران، خواب و خوراک‌اش، لباس و نوشابه‌اش، رفتار و کردارش، و حتی روابط‌ زناشوئی‌اش می‌باید تحت نظارت عالیة ولی‌فقیه قرار گیرد، از چه رو و در چه چارچوبی امروز به توصیة «مخالفان» حکومت اسلامی، می‌باید در حوزه‌های رأی‌گیری جمع شده، یک کاغذپاره هم به اسم این و آن در صندوق‌‌ها بیاندازد؟ حتماً شرکت در این «انتخابات» هم به دلیل نظر «ولی‌فقیه» الزامی شده!‌ حزب‌توده که از طرفداران خود می‌خواهد «فعالانه» در این انتخابات شرکت کنند، بهتر است به ما بگوید در این خیمه‌شب‌بازی که حتی کروبی هم از تقلب‌ها صدایش در آمده بود، اگر پس از شرکت تمامی مردم کشور در انتخابات باز هم نام «احمدی‌نژاد» را بیرون کشیدند، به طرفداران‌اش چه خواهد گفت؟

ساختار فعلی حکومت اسلامی امکان شرکت در یک «انتخابات» را نمی‌دهد! قرار گرفتن در کنار این هیئت حاکمه، و شرکت در این خیمه‌شب‌بازی فقط تأئیدی خواهد بود بر موجودیت حکومت اسلامی. آن‌ها که از این حکومت «دل‌خوش» دارند، بجای چپ‌زنی، مصلح‌نمائی، حتی «مسلمان‌نمائی» بهتر است صریحاً مواضع خود را روشن کنند. شرایط همچون روز روشن و واضح است، طرفداران شرکت در این «انتخابات» از اوباش وابسته به حکومت اسلامی‌اند، و در بهترین صورت ممکن دچار خرفتی‌ سیاسی شده‌اند. ما اعتقاد داریم که ملت ایران شایستة برخورداری از حکومتی به مراتب مسئول‌تر، دمکراتیک‌تر و انسانی‌تر است؛ به همین دلیل از هم‌وطنان می‌خواهیم که از شرکت در نمایشات حکومت اسلامی پرهیز کنند. تنها راه رساندن ندای ملت ایران به گوش جهانیان تحریم کامل و بدون قیدوشرط این خیمه‌شب‌بازی است.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید15مه2009

http://www.savingsanddeals.com/
surfbull.info
metromode.net
http://www.pagecleaner.info/
http://www.decodeyourdate.com/
http://www.dcmetrodaily.com/
http://www.plentyofdiscounts.com/
http://www.fotodango.com/
http://www.talkmax.info/
http://www.pbbb.info/
http://www.greatmoneysavers.com/
http://www.blacksfortruth.com/
http://www.beemine.info/
http://www.celebrityhour.com/
atoko.com
http://www.americafreelancers.com/
http://www.postern.info/
http://www.rfff.info/
cafedots.com
http://www.bypassblockedsites.com/
4ion.info
4pal.info
http://www.buysellxchange.com/
http://www.localreliable.com/
http://www.dcmetrocoupons.com/
fire30.info
http://www.datenmingle.com/
9pal.info
http://www.outsourcelocal.com/
http://www.tbbb.info/
http://www.mddd.info/
http://www.mycountryfirst.org/
http://www.globalpoorism.com/
9ion.info
byteproxy.info
http://www.eutraveldeals.com/
http://www.ufff.info/
http://www.tptp.info/
http://www.holylovesingles.com/
http://www.fffg.info/
http://www.hotlook4less.com/
http://www.baywatchnights.info/
http://www.pddd.info/
http://www.lggg.info/
http://www.hypegenie.com/
http://www.webtrafficmojo.com/
http://www.godlyhearts.com/
http://www.localfrugal.com/
http://www.couponyellow.com/
http://www.puritysingles.com/


۵.۰۲.۱۳۸۷

اجماع پوشالی!



در کمال تأسف، طی چند روز گذشته این وبلاگ «به‌ روز» نشد. در همین فرصت از کلیة خوانندگانی که در اینمدت یاد ما بودند سپاسگزاری می‌کنیم، و امیدواریم که این آخرین «غیبت» سعید سامان بر روی شبکة مجازی باشد؛ می‌دانیم که «بعضی‌ها» از این نوع غیبت‌ها خیلی خوشحال می‌شوند، و مسلماً هدف ما به هیچ عنوان فراهم آوردن زمینة خوشحالی و شادی این حضرات نیست!

بگذریم! می‌باید در همینجا عنوان کرد که پروژة اعمال کنترل بر فضای مجازی از مدت‌ها پیش در دستورکار حاکمیت‌های قدرتمند جهانی است؛ این تصور که فضای مجازی را به حال خود رها کرده‌اند، بیش از آنچه می‌نماید بچگانه و خوش‌باورانه است. می‌دانیم که از طریق همین جوسازی‌ها و تبلیغات فراگیر، همه ساله میلیاردها دلار پول و سرمایه دست به دست می‌شود، پس نمی‌باید فرصت حضور فراگیر در اینترنت را، اینک که هنوز فضا را کاملاً به انحصار خود در نیاورده‌اند، به هیچ قیمتی از دست داد. و همانطور که می‌بینیم این جانب نیز با چند روز تأخیر به سر «کار» بازگشته‌ام!

امروز بجای بررسی رخدادها و مسائل جاری سعی می‌کنیم که نگاهی به فلسفة کلی در نگارش وبلاگ سعید سامان داشته باشیم. از روز نخست، هدف اصلی از نگارش این وبلاگ فراهم آوردن یک زاویة جدید در نگرش به فضای سیاسی کشور بوده. به طور مثال به صراحت می‌بینیم که سخنگویان جناح‌های مختلف سیاسی ایران، چه در داخل و چه در خارج، همگی بر نوعی «اجماع چند گونه» تکیه دارند؛ اجماعی برخوردار از چندین لایه «استدلال درونی»! در رأس این اجماع نخست به این اصل برخورد می‌کنیم که حکومت فعلی کشور نتیجة یک «قیام» مردمی بوده! هر چند که برخی گروه‌ها این «قیام» را بعدها از مسیر «دلخواه» مردمی خود «منحرف» می‌بینند!‌ دوم اینکه، میان این حاکمیت و دولت‌های مختلف در ایالات متحد «تضاد» و درگیری وجود دارد! در درجة سوم این موضع کاملاً مورد تأئید تمامی گروه‌های سیاسی قرار می‌گیرد که روحانیت شیعه، چه در مجموع و چه به صورتی مقطعی، حامی اصلی این «انقلاب» بوده؛ چهارم آنکه این حکومت زبان مردم را به درستی «درک» می‌کند، و می‌تواند توده‌ها را در چارچوب منافع خود به حرکت در آورد. و نهایت امر اگر نگرشی عمیق‌تر در بحث‌های «سیاسی ـ استراتژیک» را دنبال کنیم، خواهیم دید که در برخی لایه‌های «تحصیلکرده‌تر» در اوپوزیسیون این اصل «فرضی» حاکم شده که، این حاکمیت نتیجة تحکیم پایه‌های سرمایه‌داری ملی در تضاد با کمپرادوریسم بوده! البته رئوس مسائلی که در بالا آوردیم بسیار ناقص‌تر از آن است که بتوان آنرا «فراگیر» تلقی کرد، ابعاد واقعی این «اجماع» ناگفته و همه‌گیر، به مراتب گسترده‌تر از این‌هاست.

در همین فرصت عنوان کنیم که هدف اصلی از نگارش مطالب این وبلاگ ایجاد نوعی «تردید» در اعتقادات سیاسی ایرانیان، و در نتیجه نوعی فروپاشی در این «اجماع» غیرطبیعی و مخرب است. چرا که به عقیدة نویسندة این وبلاگ «اطمینان» خاطر از مسائل، تا آنجا که به امور اجتماعی، سیاسی، مذهبی، اعتقادی، و ... مربوط می‌شود در بطن یک جامعه فقط نشانی است از نبود بلوغ فکری. همانطور که نیچه، فیلسوف مدرنیته عنوان کرده، «حقیقتی وجود ندارد». یک رخداد آنزمان که از طریق استدلال فردی، گویش، و یا حتی محصولی «هنری»، تبدیل به پدیده‌ای درونی می‌شود، و در چارچوبی مشخص محدود می‌ماند، دیگر «حقیقت» نیست! «تحلیلی» است از چندین و چند تحلیل امکانپذیر از «واقعیت»! و این گستره به صراحت به تمامی امور زندگی بشر قابل سرایت است؛ امور دینی، تعلقات بومی، اعتقادات ناسیونالیستی، ارزش‌های فلسفی، آرمان‌های انسانی، و ... از این فهرست جدا نخواهد بود.

ولی از آنجا که این وبلاگ بیشتر به امور سیاسی می‌پردازد، می‌باید نگاهی به همان «اجماع» کلی داشته باشیم که در بالا عنوان کردیم. به صراحت بگوئیم، رسیدن به چنین «اجماعی»، آنهم در میان گروه‌‌هائی که از چریک فدائی و بلشویک کت‌وشلواری در به اصطلاح چپ‌افراطی شروع می‌شود، و تا بازماندگان گاردجاویدان، یعنی افرادی که هر روز زیر عکس «اعلیحضرت» صورت‌شان را «دو تیغه» می‌کنند، ادامه پیدا می‌کند، جای تعجب بسیار دارد. این «اجماع» خود به معنای نبود یک بلوغ فکری در تفکر سیاسی جامعة ایران است. چرا که کمتر کسی در میان ایرانیان از خود می‌پرسد، اینهمه «اجماع» غیرطبیعی از کجا آمده؟ این چه نوع اجماعی می‌تواند باشد که بر اساس آن مخالفان و موافقان یک نظام سیاسی واحد در کشور ایران، همه و همه روز 22 بهمن را سالگرد «انقلاب» بخوانند؟

ولی به عقیدة ما این «اجماع» کاملاً ساختگی است، نه صرفاً در بعدی که در بالا آوردیم که در تمامی ابعاد آن! به طور مثال، در پاسخ به این «اجماع» چندگونه می‌توان چند سئوال را نخست مطرح کرد. چه کسی گفته که این «قیام» مردمی بوده؟ جز این است که طی سه دهة گذشته «مردمی» بودن این «قیام» از طریق گزارشات خبرنگاران غربی و شرقی، به صورت پیوسته به جهانیان «تفهیم» شده؟ آیا خبرنگارانی که «مردمی» بودن این «قیام» را مرتباً تفهیم می‌کنند، استدلالی جز تعدادی تصاویر در هم ریخته و مونتاژ شده ارائه داده‌اند؟ آیا می‌توان صرفاً با نمایش چند فیلم که‌ از این محفل و آن گروه به عاریت گرفته شده، دلیلی متقن بر اثبات چنین مدعائی، آنهم در پهنة تاریخ یک ملت و یک منطقه ارائه داد؟

در ثانی در تخالف با چنین ادعاهائی مسلماً می‌توان فیلم‌های زیادی تهیه کرد، چه شده که این به اصطلاح سرمایه‌داری جهانی، که تا به این حد دشمن و مخالف حکومت اسلامی معرفی می‌شود، در رد ادعای «مردمی‌» بودن تحرکات 22 بهمن حتی یک فیلم و گزارش خبری هم درست نکرده؟ پس می‌باید نتیجه گرفت که امپریالیسم جهانی خود در بطن همین «اجماع» جا خوش کرده! خلاصه بگوئیم، شبکة تبلیغاتی امپریالیسم جهانی، که بلشویسم را با آنهمه عظمت فلسفی، صنعتی و نظامی به زانو در آورد، از چه رو عملاً طی سه دهة گذشته، بجای ارائة «آنتی‌تزهای» حکومت اسلامی، مرتباً در بوق «تزهای» تبلیغاتی همین حکومت می‌دمد؟ این سئوال را از آن‌ها که «مبارزة» حکومت اسلامی با آمریکا را مرتباً بلغور می‌کنند بپرسیم. آمریکا به چه دلیل طی سه دهة گذشته پیوسته از تزهای حکومت اسلامی در این راستا و به طور ضمنی حمایت کرده؟

پاسخ به این سئوال کاملاً روشن است؛ فقط یک «حمار» از آشوب دینی، آنهم در مرزهای یک حکومت بلشویک حمایت صورت نمی‌دهد؛ و در کمال تأسف اگر سیاسیون ایران همة مرزهای ممکن در بی‌استدلالی و طفولیت سیاسی را پشت سر گذاشته‌اند، آمریکا آنقدرها «حمار» نیست!

سئوال دیگری هم می‌توان مطرح کرد، چه کسی ادعا دارد که روحانیت شیعه حامی این حکومت است؟ مگر غیر از این است که مهم‌ترین و معتبرترین مراجع دینی شیعیان از همکاری و هم‌صدائی با آخوندهای حکومتی روی برگرداندند؟ در ثانی، چه کسی می‌گوید این حکومت نمایندة سرمایه‌داری «ملی» است؟ طی سه دهه و در هر گام، محافل وابسته به واردات محصولات خارجی، تولیدکنندگان داخلی را در هر موضعی «قربانی» محافل تجاری بین‌المللی کرده‌اند! و نهایت امر، چه کسی می‌گوید که میان حکومت اسلامی و واشنگتن «ضدیت» وجود دارد؟ سایة سیاست انسداد بر منطقة خاورمیانه، از نخستین روزهای حکومت کارتر بر سر ما ملت ایران سنگینی می‌کند؛ شمار مورخان و تحلیل‌گرانی که آشوب‌طلبی‌ها و فراهم‌آوردن شرایط تنش در منطقه را در چارچوب منافع از پیش‌تعیین‌شدة واشنگتن تحلیل کرده‌اند، حتی در آکادمی‌های آمریکائی‌ امروز از ده‌ها نمونه فراتر می‌رود. با این وجود شاهدیم که اجماع بر این مجموعة «مضحک» عملاً فضای سیاسی کشورمان را مسموم کرده. در نتیجه می‌باید گفتمانی جدید برای مبارزه با جوسازی و فضاسازی سیاسی، از نو پایه‌ریزی کرد. چرا که دمیدن در بوق این اجماع‌های «مضحک»، طی سه دهه، اوپوزیسیون خارج از کشور را عملاً تبدیل به ملیجک حکومت اسلامی کرده.

در اینکه مردم ایران امروز از نظر سیاسی و اجتماعی در نوعی بن‌بست تاریخی دست و پا می‌زنند جای تردید نیست. جامعة «دینی»، به صورتی که اصحاب مساجد و حوزه‌ها دهه‌ها تبلیغ می‌کرده‌اند، نتیجه‌ای به بار نیاورده که بتوان به موجودیت آن اطمینان و دلبستگی داشت. این جامعة «آرمانی» نه تنها مشکلات امروز را حل نکرده، که حتی قادر نیست مشکلات و مسائلی را که رژیم‌های گذشتة کشور قادر به حل و فصل آن بودند، سروسامانی دهد. همانطور که گفتیم در بطن یک مجموعه از «اجماع‌های» ساختگی، «هیجانات انقلابی» خود را بر فضای کشور تحمیل کرده، ولی برای این «فضاسازی» می‌باید پاسخی پیدا کرد. کشور ایران برای خروج از بن‌بست تاریخی و اجتماعی‌ای که بحران 22 بهمن ملت را در آن اسیر کرده نیازمند «راه ‌خروج» است. و با در نظر گرفتن تغییرات وسیع در جغرافیای سیاسی جهانی: فروپاشی اتحادشوروی، حوادث 11 سپتامبر، اوج‌گیری قدرت‌های چین و هند در روابط بین‌الملل، تهدیدهای نظامی غرب به دلیل وحشت از فروپاشی، و ... خروج ایرانیان از بن‌بست امروز فقط یک نیاز داخلی نیز نمی‌باید تلقی شود.

شاهدیم که کانال‌های مختلف در سیاستگذاری‌های بین‌المللی، جهت فراهم آوردن این «راه‌خروج» خود دست به کار شده‌اند. بلوای «اصلاح‌طلبی» شاید یکی از مهم‌ترین راه‌کارهائی بود که غرب با توسل به آن قصد ارائه یک «راه خروج» داشت. ولی محدودیت‌های کلی در این مسیر به صراحت دیده می‌شد، محدودیت‌هائی که به دلائل فراوان، در روابط فرامرزی و درونمرزی بر ملت ایران تحمیل شده. گروه‌های دیگری نیز در رده‌های مختلف سیاسی دست‌اندرکار ساخت و پرداخت همین «راه ‌خروج» شده‌اند، کلنجار رفتن با قرآن و شرعیات، به شیوة عبدالکریم سروش، بنی‌صدر، سحابی، مجاهدین خلق، و ... به همان اندازه اوج‌ گرفته که بازنویسی و «رویزیونیسم» در آنچه «انقلاب 22 بهمن» عنوان می‌شود از جانب حزب توده!‌ ولی هیچیک از این جریانات سیاسی به این اصل کلی عنایت نشان نمی‌دهد، که خروج ایران از بن‌بست سیاسی و اجتماعی فعلی دیگر نمی‌تواند در چارچوب یک نگرش یک‌سویه، فاشیستی، محدودکننده و تهدیدکننده صورت گیرد.

ما معتقدیم که ایران نیازمند دست‌یابی به نگرشی ورای یک تفکر قرون‌وسطائی است؛ ایرانی نمی‌تواند هنگام برون‌رفت از حکومت اسلامی، مبلغ «حقیقتی» والا، یکتا و بی‌همتا باشد. «راه خروج» از این بن‌بست، دیگر کودتائی راستگرا و چپ‌نما نمی‌تواند باشد. نویسندة این وبلاگ «راه‌خروج» از این بن‌بست را گام نهادن در مسیری ارزیابی می‌کند که آغازگر نهضت مدرنیته در تفکر ملت ایران خواهد بود. گامی که علیرغم تمامی مشکلات نهایتاً برداشته خواهد شد. و مطالب این وبلاگ سعی بر آن دارد که دستمایه‌ای نظری، هر چند ناچیز در راه تحقق همین مسیر باشد.




...

۴.۲۶.۱۳۸۷

انسداد و ارتداد



پس از خروج شرکت توتال از قراردادهای نفتی، شاهد بودیم که شرکت «گازپروم»، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان که مرکزیت تصمیم‌گیری آن در مسکو قرار دارد، به سرعت جای توتال را می‌گیرد. در اینکه «گازپروم» در پس چنین قراردادهائی چه اهدافی را در عمل دنبال می‌کند مسلماً جای بحث فراوان خواهد بود. با این وجود می‌باید اول تکلیف این وبلاگ را با مسئله‌ای به نام «اقتصادآزاد» روشن کنیم، چرا که ترویج این «توهم» که در قوانین حاکم بر تولیدات گاز و نفت، چون دیگر تولیدات استراتژیک، کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده، پیرو قوانین «بازار» هستند، بیشتر عوامفریبی است. می‌دانیم که این به اصطلاح «بازار آزاد» آنطور که برخی اقتصاددانان ادعا دارند آنقدرها «آزاد» نیست. ولی اگر این بازار در سطح جهانی به دست دولت‌ها و ساختارهای اقتصادی و تولیدی به صورت روزمره تحت کنترل قرار گرفته، «آزاد» بودن فرضی آن، تبدیل به یکی از مهم‌ترین پیش‌فرض‌های نظام‌های استعماری در جهان امروز شده. بهتر است اشاره کنیم، ایالات متحد که به غلط خود را مهم‌ترین حامی پدیدة «بازار آزاد» در جهان معرفی می‌کند، یکی از طرفداران بی‌قید و شرط پرداخت «یارانه‌های» دولتی جهت حفظ تولیدات استراتژیک در داخل خاک آمریکاست؛ به عبارت بسیار ساده‌تر، تولید گندم، گوشت قرمز، موادسوختی، و دیگر تولیدات استراتژیک در کشور آمریکا، روزی که «یارانه‌های» چندصد میلیارد دلاری دولتی از میان برود، برای تولیدکنندة آمریکائی دیگر به هیچ عنوان امکانپذیر نخواهد بود. حال می‌باید پرسید به چه دلیل حکومتی که خود را بر خلاف قانون اساسی آمریکا، به دخالت مستقیم در روند تولیدات وارد کرده، می‌باید در سطح جهانی تا به این حد در محافل اقتصادی و سیاسی دم از حمایت از «بازار آزاد» نیز بزند؟ بازاری که، بر اساس پیش‌فرض‌های «مقدس» سرمایه‌سالاری می‌باید به دور از هر گونه دخالت دولت به «تعادل» دست ‌یابد!

حال که حداقل تکلیف نویسندة این وبلاگ را با دروغی که تحت عنوان «اقتصاد آزاد» به خورد مردم می‌دهند روشن کردیم، بهتر است بدانیم که نفت و گازطبیعی، به دلائلی که از حوصلة این وبلاگ به مراتب فراتر می‌رود، بیش از دیگر «تولیدات»، خارج از قواعد فرضی این «بازار آزاد» قرار می‌گیرد!

حضور بزرگ‌ترین شرکت نفتی روسیه در میدان گازی «آزادگان» آنهم پس از بیرون انداختن توتال، در عمل هیچ ارتباطی با تولید گاز و یا نفت نمی‌تواند داشته باشد. این نوع «توهمات» را که امروز از زبان «بی‌بی‌سی» و دیگر بلندگوهای استعماری در ابعادی گسترده «می‌شنویم»، نمی‌باید جدی تلقی کرد. روسیه اگر واقعاً نیاز و یا تمایلی به بالا بردن تولیدات خود در زمینة گاز و نفت می‌داشت، بجای این به اصطلاح «سرمایه‌گذاری» فرضی در ایران، می‌توانست از پتانسیل‌های فراوانی که در زمینة گازطبیعی در کشورهای سابقاً شورائی در آسیای مرکزی، و یا حتی در خاک روسیه وجود دارد استفاده کند. کشورهائی که از منظر ثبات سیاسی و ارتباطات گسترده، به مراتب از ایران، آنهم تحت حکومت اسلامی، مقبول‌تر می‌نمایند. ولی همانطور که می‌بینیم گازپروم پنجه بر میدان گازی «آزادگان» می‌گذارد. حال می‌باید پرسید، چرا؟

همانطور که در وبلاگ‌‌های پیشین به تفصیل توضیح داده‌ایم، روسیه پس از فروپاشی اخیر، نخستین هدف خود را به دست آوردن نوعی آرامش سیاسی و تحکیم حاکمیت مرکزی قرار داده بود. ولی امروز، روسیه قصد بازنگری در «اشتباهاتی» را دارد که از دورة تزارها و بلشویک‌ها در مورد ایران و ترکیه صورت داده؛ «اشتباهاتی» که منافع جهانی روسیه را طی بیش از یکصد سال شدیداً به خطر انداخت، و فروپاشی «بلشویسم» در عمل یکی از بازتاب‌های مستقیم آن شد. شاید این تذکر لازم آید که، ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی روسیه، از دیرباز روی به جانب اروپای غربی داشته؛ در تالارهای مسکو و سن‌پترزبورگ «فرهیختگان» به زبان فرانسه سخن می‌گفتند، و فلاسفة عهد روشنگری در دربار کاترین کبیر مورد پذیرائی قرار می‌گرفتند!‌ اینهمه برای آنکه اقلیت قومی سپیدپوست روس، خود را در برابر تهاجمات نظامی و فرهنگی اقوام مسلمان، آسیائی، و خصوصاً امپراتوری عثمانی شدیداً صدمه‌پذیر می‌دید. با این وجود نزدیک شدن مسکو و حاکمیت روسیة تزاری به غرب، در شرایطی صورت می‌گرفت که الزامات شکل‌گیری یک نظام سرمایه‌داری از نوع غربی نیز در روسیه وجود خارجی نداشت! این «تضاد» بنیادین باعث شد که نه تنها پایه‌های قدرت تزارها و دربار رو به پوسیدگی بگذارد، که نهایتاً بلشویسم نیز خود را در مقام یک نظریة «جایگزین» سرمایه‌داری غربی، بر ملت روس و دیگر ملت‌های تحت انقیاد تحمیل کند. نصیب ملت روس از بلشویسم همان بود که دیدیم؛ 50 سال «جنگ‌سرد»! جنگی که در ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و مالی منافع‌اش فقط به جیب بانک‌های غربی سرازیر شد. و طی این دوران روسیه از پایه‌ریزی هر نوع رابطة گستردة سیاسی و ساختاری با همسایگان جنوبی خود، که از قضای روزگار از جمله مهم‌ترین و کهن‌سال‌ترین فرهنگ‌های جهان‌اند، محروم ماند.

«حمایت» روسیه از به راه افتادن نیروگاه هسته‌ای بوشهر، شاید یکی از مهم‌ترین گام‌هائی بود که این دولت، جهت تغییر روند روابط با همسایگان مهم جنوبی برداشت. و دیدیم که چگونه ماجراجوئی آمریکائی‌ها در مرزهای ایران به دلیل همین «حمایت» ابتر ماند. در نتیجه در امتداد همین «منطق» می‌توان به صراحت دریافت که چرا تنظیم قرارداد با دولت اسلامی و بیرون راندن توتال از ارتباطات جهانی صنعت نفت ایران، برای روسیه از اهمیت برخوردار می‌شود. در عمل، «جهان اسلام» که امروز در همسایگی روسیه موجودیت خود را به منصة ظهور گذاشته، با آنچه تزارها در دورة عثمانی و قاجار در مناطق جنوبی خود داشتند تفاوت بسیار دارد. این «جهان»، پس از طی مدت زمانی طولانی در بطن روابط استعماری به تدریج سر از خواب زمستانی برمی‌دارد، و اگر هنوز قادر نیست به مراکز تصمیم‌گیری داخلی و اقتصادی‌ای از آن خود تکیه داشته باشد، کوچک‌ترین حمایت مالی و اقتصادی از جانب غرب می‌تواند در این کشورها، وزنة روابط اقتصادی در آسیا و خاورمیانه را به زیان منافع مسکو منحرف کند. و مسلماً روسیه بیش از هر کشور دیگری از این واقعیت آگاهی دارد.

حمایت‌هائی که سازمان ناتو طی دوران «جنگ‌سرد» از حکومت‌های دست‌نشانده در ایران و ترکیه به عمل می‌آورد، همانطور که می‌دانیم «حکایتی» است قدیمی. و روند جریانات جهانی می‌رود تا این حمایت‌ها را به تدریج در کتابچه‌های تاریخ استعماری منطقه برای همیشه مدفون کند. «ظهور» یک‌شبة سیدمحمد خاتمی، و داستان «شیرین» اصلاح‌طلبی‌های او، و سپس رزمایش‌های «متهورانة» احمدی‌نژاد، نشان داد که حکومت‌های غربی دیگر بر مدار گذشته قادر به اعمال نفوذ نیستند. اگر غرب هنوز می‌تواند سیاستگذاری‌هائی را بر ساختار منطقه «تحمیل» کند، بعدها همان غربی‌ها می‌باید خود را با پیامد‌های ناخوشایند سیاستگذاری‌های‌شان هماهنگ کنند! به طور مثال، سیدمحمد خاتمی، احمدی‌نژاد، علی لاریجانی، و ... هر چند همگی از مهره‌های اصلی سیاست‌های غرب در ایران‌اند، جایگزین کردن یک سیاست از جانب محافل غربی لزوماً به معنای حذف هیچیک از اینان از صحنة سیاست روز نخواهد بود! و این رابطه‌ای ساختاری است که به تدریج موضع «تقدس» حاکمیت را ـ این موضع همیشه در ارتباط با «واحد بودن» منبع الهام سیاسی همراه است ـ در هم فرو می‌شکند؛ این یکی از کلیدی‌‌ترین رخدادهائی است که غرب را شدیداً در محدودة نفوذ سیاسی‌اش به وحشت انداخته. غربی‌ها به هر قیمت خواهان حفظ مقدسات در بطن روابط سیاسی و اقتصادی کشورهای تحت تسلط خود هستند. طی دهه‌های متمادی، غربی‌ها از مرده‌ریگ «تقدس» در روابط سیاسی در کشورهای تحت نفوذ خود بهترین بهره‌برداری را صورت دادند. در جوامع بشری که «تقدس»‌ همیشه از «بالا» بر آن تحمیل می‌شود، قرار دادن یک حکومت «مقدس» در رأس امور، کافی بود که تمامی امکانات را برای سرمایه‌سالاری فراهم ‌آورد. این حکومت با نابودی روابط میان افراد، خود را بجای هر گونه رابطه‌ای بر مردمان تحمیل می‌کرد! برای غربی‌ها، این نوع بهره‌برداری از مرده‌ریگ ساختار فئودالی در کشورهای عقب‌مانده توانست طی دهه‌های متمادی، آقائی، سروری و پول فراوان به همراه آورد.

همانطور که امروز شاهدیم، با «تکثر» مراکز الهامات عقیدتی در درون یک رژیم سیاسی واحد، حاکمیت اسلامی تا فروپاشی بنیادین «مقدسات» سیاسی‌اش راه درازی در پیش ندارد. و آمریکائی‌ها که عمده‌ترین بازندگان این صحنة سیاسی شده‌اند، سعی در همکاری همه‌جانبه با روسیه دارند، تا مگر از فروپاشی کامل منافع‌شان جلوگیری به عمل آید. به همین دلیل شاهد همکاری‌های نزدیک آمریکا و روسیه بر علیه منافع اروپای غربی در عراق هستیم! ولی در ارتباط با شرایط سیاسی کشور می‌باید عنوان کنیم که گفتمان تبلیغاتی حکومت اسلامی امروز بر دو محوری قرار گرفته که در آن دو گفتمان «غرب‌ستیزی» و «غیرغربی»، در تنافر و تضاد قرار می‌گیرند.

امروز غرب‌ستیزی را در کلام وابستگان به ساختار استعماری گذشته مشاهده می‌کنیم. این همان گفتمان «جنگ زرگری» و «نبرد با آمریکا» است که معمولاً از زبان فرماندهان سپاه پاسداران، فرماندهان نیروهای انتظامی و ائمة جمعه می‌شنویم؛ چرا که اصلاح‌طلبان و جماعت وابسته به محافل اکبربهرمانی، لاریجانی، و ولایتی علیرغم وابستگی تمام به این گفتمان، سعی در مخدوش نمودن وابستگی‌های‌شان دارند. نامة اخیر علی‌اکبر ولایتی، که در آن مواضع «دوستانة» بیت‌رهبری و محفل ایشان رسماً به جهانیان اعلام شده بود، و در چندین روزنامة غربی نیز به صورت همزمان انتشار یافت، شاهدی است بر این مدعا!

ولی گفتمان دیگری نیز پای به فضای سیاسی کشور گذاشته!‌ گفتمانی که به سرعت خود را بازتولید می‌کند. و شرایط سیاسی کشور، این گفتمان را به احمدی‌نژاد و برخی از وابستگان به دولت وی عملاً تحمیل کرده. اینان، نه بر اساس تبلیغات گذشته‌ و شعارهای تکراری از قبیل «نبرد با آمریکا»، که بر پایة روابط رو به گسترش با روسیه گفتمانی «غیرغربی» تولید می‌کنند. همانطور که گفتیم، این گفتمان دیگر «ضدغربی» نیست؛ «غیرغربی» است، و بر پایة روابط اقتصادی و وابستگی‌های ساختاری و استراتژیک به مسکو شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که محافل سنتی استعماری خود را شدیداً در معرض خطر می‌بینند، و این تمایل در آن‌ها دیده می‌شود که سعی در به دست گرفتن روند «منطقی‌» کردن روابط خود با غرب داشته باشند ـ باز هم بهترین نمونه از این نوع تلاش‌ها را می‌توان در نامة علی‌اکبر ولایتی مشاهده کرد.

با این وجود می‌باید اذعان کنیم که حرکت در این دو مسیر، نهایت امر نه تنها راه به فروپاشی عامل «تقدس» در سیاست کشور خواهد گشود، که غرب را در موضعی تدافعی قرار می‌دهد. چرا که هر چه محافل سنتی استعماری ـ اصلاح‌طلبان، اکبر بهرمانی، ولایتی، لاریجانی، و ... ـ سعی در «منطقی‌» کردن مواضع خود با غربی‌ها داشته باشند، نهایت امر وابستگی‌شان را به غرب علنی‌تر خواهند کرد، و بهره‌برداری از موضع‌گیری‌های نمایشی‌شان را از دست می‌دهند. و از طرف دیگر، در جبهة گفتمان «غیرغربی» نیز هر چه تولید این گفتمان در بطن جناح‌های حکومتی شدت یابد، ایجاد رابطة «منطقی» با غرب بیشتر در رأس امور کشور قرار خواهد گرفت. ولی می‌باید قبول کرد که ایجاد رابطه با آمریکا، چه در محتوائی که محافل سنتی استعماری می‌طلبند، و چه در ساختاری که گفتمان «غیرغربی» می‌جوید، فقط به معنای فروپاشی دکترین «کارتر ـ برژینسکی» خواهد بود. این فروپاشی به معنای خروج از نظام «انسدادی» است که منافع عالیة غرب طی سه دهه بر منطقه تحمیل کرده. این «خروج» می‌تواند نقطة آغازین حرکتی باشد که ایرانیان را از دوران قرون وسطی به عصر نوینی رهمنون شود.




......

۴.۲۴.۱۳۸۷

عطر اورانیوم!




شاهدیم که گروه‌های به اصطلاح «مخالف» اصول‌گرائی، روزی‌نامه‌ها و سایت‌های «اصولگرا» را متهم می‌کنند که از اظهارات اخیر سخنگوی وزارت امورخارجة ایالات متحد، شون مک کورمک، برداشت‌های «نادرستی» صورت داده‌اند. بر اساس اظهارات مخالفان «اصولگرائی»، سر و صدا و هیاهوی فراوانی که بر سر اعلام آمادگی آمریکا برای مذاکره با حکومت اسلامی بر محور «موضوع» هسته‌ای، آنهم بدون پیش‌شرط «تعلیق غنی‌سازی» به راه افتاده فقط یک تبلیغات سیاسی، پوچ و بی‌معناست. در این میان سایت «تابناک» که مستقیماً نقطه‌نظرهای حامیان رفسنجانی را بازتاب می‌دهد، حتی به بحث و گفتگو در مورد بی‌دلیل بودن این هیاهو پرداخته و در تاریخ 22 تیرماه سالجاری، عنوان می‌کند:

«اظهارات شون مک‌کورمک، سخنگوي وزارت خارجه آمريکا مبني بر احتمال حضور کاندوليزا رايس بر سر ميز مذاکره با ايران، با ذوق‌زدگي برخي رسانه‌هاي مدعي اصولگرائي همراه شده است.»

و صد البته، در ادامة این مطلب، «ذوق‌زدگی» محافل اصولگرا را سایت تابناک کاملاً تبلیغاتی و کودکانه معرفی کرده. در همین مقطع می‌باید عنوان کرد که بحث در مورد «موضوع» هسته‌ای در کشور ایران، در واقع آن نیست که در رسانه‌ها، چه موافق و چه مخالف در بوق و کرنا گذاشته شده. حکومت اسلامی قدرت و اقتدار لازم را ندارد تا بتواند یک کشور جهان سوم را از منطقة نفوذ چند شرکت‌نفتی غرب، یک‌شبه به آنچه «باشگاه اتمی» قدرت‌های بزرگ عنوان شده، رهنمون شود. خلاصه می‌گوئیم، دیپلماسی هسته‌ای بر اساس وجود یک یا چند «بمب» پایه‌ریزی نمی‌شود؛ دیدیم که در مورد پاکستان چنین نشد، و امروز که این کشور در آستانة فروپاشی ساختاری قرار گرفته، حضور این دولت در «باشگاه اتمی»، آنهم از نوع «نظامی»، به هیچ عنوان در روند مسائل نقش سرنوشت‌سازی ایفا نمی‌کند.

در این راستا شاید بررسی کوتاهی از تاریخچة گسترش فناوری نظامی هسته‌ای لازم باشد. می‌باید عنوان کنیم که پس از پایان جنگ دوم جهانی، حضور برخی کشورها به عنوان «اعضاء باشگاه» اتمی به دلیل اقتدار سیاسی‌شان صورت گرفت، در این میان می‌باید از روسیه و چین نام برد؛ دیگر کشورها از قبیل فرانسه و انگلستان فقط به دلیل آنکه آمریکائی‌ها بتوانند متحدان خود را به عنوان اعضاء دائم شورای امنیت بر مجموعة سازمان ملل تحمیل کنند، «هسته‌ای» شدند!‌ البته این موضع از طرف برخی مورخان مورد تردید قرار گرفته، ولی اگر حضور فرانسه در شورای امنیت پیش از اتمی شدن ارتش این کشور صورت گرفت، باقی ماندن فرانسه در بطن این شورا در مقام عضو دائم، فقط به دلیل اعطای «بمب اتم» به این کشور بود. بعدها شاهد اتمی شدن نظامی دیگر کشورها از قبیل هند، اسرائیل و نهایتاً پاکستان هستیم! ولی می‌باید توضیح داد که این نوع «هسته‌ای» شدن، با آنچه در بالا عنوان کردیم کاملاً متفاوت است. کشورهای فوق نه در چارچوبی مستقل و تصمیم‌گیرنده که در ساختاری کاملاً «بازتاب دهنده»‌،‌ به بمب اتم دست یافته‌اند. به عبارت دیگر، منافع سیاسی این کشورها وجود «بمب» را الزامی نمی‌کند، بلکه منافع دیگر ساختارهاست که این «بمب» را در اختیار اینان قرار داده، و در تقابل با نمونه‌های انگلستان و فرانسه می‌باید این امر را مورد نظر قرار داد که پدیده‌ای به نام صنایع «نظامی ـ هسته‌ای» و یا حتی «صنایع هسته‌ای» غیرنظامی طی سالیان درازی که از «اتمی» شدن هند، پاکستان و اسرائیل می‌گذرد از این کشورها سر بر نیاورده.

خلاصه اینکه ورود یا عدم ورود به «باشگاه» اتمی پدیده‌ای نیست که در حد تصمیمات یک دولت جهان سومی باشد. کشوری که پای به باشگاه اتمی می‌گذارد، فقط در صورت برخورداری از اقتدار در سطوح اقتصادی، مالی، نظامی و خصوصاً سیاست داخلی قادر خواهد بود موجودیت و منافع خود را در سطح جهانی به دیگر کشورها «تفهیم»‌ کند! خلاصه می‌گوئیم، حکومت فعلی ایران که به سختی قادر به حفظ موجودیت خود در تخالف با افکار عمومی توده‌های مردم قرار گرفته، نمی‌تواند در باشگاه اتمی جائی برای خود باز کند.

این مطالب را مسلماً در ابعاد بسیار گسترده‌تر قدرت‌های بزرگ بهتر می‌دانند. حال می‌باید پرسید سئوالاتی که در سطح جهانی در برابر ملت ایران قرار گرفته و نظام تبلیغاتی بر آن برچسب «حق مسلم اتمی» ایران زده‌، از چه نوع استفهامات می‌تواند باشد؟ این استفهامات نخست از ابعادی داخلی برخوردار شده. برخورد محافل داخلی بر سر تصاحب هر چه بیشتر قدرت و کنار زدن «رقبا»! برخورد رقبائی که تا دیروز حداقل به صورتی کاملاً ظاهری، همگی زیر خیمة «مقام معظم» جمع شده بودند، امروز از واضحات سیاست روز در کشور است. اظهارات دیروز وزیر نفت حکومت اسلامی مبنی بر «خروج شرکت توتال» از طرح گاز پارس جنوبی، و به صورتی تقریباً همزمان «رد این مطلب» از سوی الهام، سخنگوی دولت، نشان می‌دهد که «استفهامات نفتی» و نقشی که قدرت‌های جهانی هر یک در امر «مقدس» چپاول منابع گازطبیعی و نفت کشور ایفا خواهند کرد به صورتی غیرقابل تردید به پروندة به اصطلاح هسته‌ای «سنجاق» شده! از طرف دیگر همانطور که امروز شاهد بودیم، در کنفرانس مطبوعاتی احمدی‌نژاد رسماً اعلام داشت که دولت وی نظرات علی‌اکبر ولایتی، مشاور عالی «مقام معظم» در امور سیاست خارجی را اصولاً فاقد وجهة قانونی و سیاسی می‌داند!

می‌دانیم که مشاور «کذا» که پس از 16 سال خیمه‌زدن بر سیاست خارجی حکومت اسلامی در دورة «جنگ‌سرد»، بالاخره رضایت داد تا این صندلی را به دیگری واگذار کند، اگر به صورت همزمان «نامه‌ای» به چندین روزی‌نامة جهانی می‌فرستد تا در آن «مواضع» مقام معظم را به صورت «روشن» بیان کند، پیشتر اجازة چنین «شکرخوری‌ها» را گرفته! به عبارت دیگر این امر غیرقابل تصور است که مشاور علی‌ خامنه‌ای بدون صلاحدید بدنة حکومت اسلامی شخصاً و به صورت فردی دست به چنین عملی زده باشد. با این وجود خبرگزاری فارس از قول «پرزیدنت» محبوب مقام معظم در کنفرانس مطبوعاتی می‌نویسد:

«آقاي ولايتي آدم محترمي هستند و نظراتي دارند و همه آزاد هستند كه نظرات شخصي خود را بيان كنند.»

البته در اینکه آقای ولایتی «آدم‌ محترمی» هستند کسی شک ندارد؛ حداقل آن‌ها که حضور ایشان را 16 سال در صحنة دیپلماسی کشور، بر مردم ستمدیدة این مملکت تحمیل کردند، حتماً با «برادر» احمدی‌نژاد هم عقیده‌اند. ولی یادمان نرفته که در آغاز دوران شکوهمند «مهرورزی»، وبلاگ همین «آدم محترم» به دلیل آنچه دولت «دخالت در امور سیاسی کشور» عنوان کرده بود، از طرف ادارة مخابرات همین «دولت» فیلتر شد! می‌باید از حضرت احمدی‌نژاد پرسید، چه شده که این «آدم محترم» فقط بعضی‌ اوقات اجازه دارد «نظرات شخصی» خود را بیان کند؟ در ثانی، رئیس دولتی که ده‌ها کتاب، فیلم، نشریه، مجله، روزنامه، وبلاگ و مقاله را همه روزه به زیر تیغ سانسور می‌برد، و در برابر خبرنگاران، «محترم» بودن یک وزیر اسبق این حکومت را دلیلی برای اجازة اظهار نظر شخصی ایشان می‌خواند، حتماً هزاران نفری را که همه روزه سانسور می‌کند، «غیرمحترم» به شمار آورده! چرا که حق «اظهار نظر شخصی‌» برای اینان قائل نیست. در هر حال آقای احمدی‌نژاد حرف آخر را هم در همان فارس نیوز بر زبان می‌راند:

«[...] ولايتي در تصميم‌گيري هسته‌اي دخالتي ندارد، [...] مديريت هسته‌اي روشن است و دولت در بخش‌هاي مختلف آن پاسخ‌گو است.»


بله، «آدم محترم» که عملاً به نام علی‌خامنه‌ای دست به نامه‌نگاری با مطبوعات جهانی زده بود، گویا «گز نکرده جر داده!» و در همین «خلاصه» می‌توان تضاد منافع میان محافل وابسته به حاکمیت‌های جهانی را در بطن درگیری‌های داخلی کشور به صراحت مشاهده کرد. اینکه «بستة هسته‌ای» ایران، بجای آلوده بودن به عطر «اورانیوم»، بوی گند نفت و گاز گرفته دیگر از «اسرار مگو» نیست. ولی همانطور که می‌توان حدس زد، و با در نظر گرفتن حساسیت‌ توده‌های ایرانی به چپاول منابع نفت و گاز کشور، قدرت‌های جهانی تمایلی به علنی شدن درگیری‌های خود با یکدیگر بر محور «نفت» ندارند. اینان ترجیح می‌دهند که توده‌ها را در چارچوب تبلیغات جهانی به دنبال نخود سیاه بفرستند، نخودسیاهی که امروز نام پر طمطراق و غلط‌انداز «استقلال هسته‌ای ملت ایران» به خود گرفته!

بررسی مطلب هسته‌ای و نفتی را در همینجا به پایان می‌بریم، و وبلاگ را با اشاره‌ای هر چند گذرا به «فرار» یکی از مبارزان «وحدت حوزه و دانشگاه»، به کشور دمکراسی‌پرور آمریکا ادامه می‌دهیم. همانطور که می‌دانیم احمد باطبی، یکی از همرزمان «فخرآور» معروف ـ عکسی هم به یادگار در «پیژامای» اوین با هم گرفته‌اند ـ چند روزی است نزد رفیق هم‌زنجیر خود به سرزمین دمکراسی فرار کرده!‌ البته تبلیغات در اطراف ایشان کم نیست؛ دلیل هم روشن! آمریکائی‌ها حق منحصربه‌فرد خود در استفاده از زباله‌های حکومت اسلامی در خارج از کشور را گویا به ثبت رسانده‌اند؛ یک «ویترین» چند دهنه درست شده، و اینهمه به این خیال که اگر روز و روزگاری فروپاشی اتفاق افتاد، آنچه در ینگه دنیا و دیگر نقاط تحت کنترل «عموسام» در آب‌نمک خوابیده، به کارشان آید. یادمان نرفته که در آغاز بلواهای اسلامی که نهایت امر کار را به کودتای آمریکائی 22 بهمن کشاند همین زباله‌ها از قماش بنی‌صدر، یزدی، قطب‌زاده، و چرا راه دور برویم حضرت «دکتر» علی‌اکبر ولایتی که در بالا «آدم محترم» معرفی شدند، در همین دکان «سرمایه‌سالاری» آمریکائی در آب‌نمک غوطه‌ می‌خوردند!

به هر تقدیر می‌باید به باطبی «مبارز» تبریک گفت! چرا که توانسته از چنگال نظام ولایت فقیه، که طی سال‌های دراز خود از حامیان واقعی آن بوده، و در امتحانات ورودی «سیاسی ـ عقیدتی» دانشگاه نیز با موفقیت تمام از مرز «قبولی» اصول آن گذشته، «فرار» کند! ولی در همینجا به آمریکائی‌ها و دوستان‌شان می‌گوئیم که، نظام ولایت فقیه یک «دمکراسی» نیست که برخی افراد بنا به مصالحی در بطن آن از این جناح به آن جناح بپرند! همکاران این حکومت استعماری و ضدبشری آینده‌ای در بطن روابط سیاسی کشور نخواهند داشت، و آمریکا بهتر است بی‌جهت آب در هاون روابط استعماری گذشته نکوبد. این «اشتباه» سیاسی را با امثال اکبر گنجی، مسعود بهنود، عطاالله مهاجرانی، و ... پیشتر تکرار کرده‌اید! غافل از اینکه، مردم ایران کور نیستند و بخوبی همکاران و نانخورهای واقعی ولایت فقیه را می‌شناسند. امروز حتی اگر علی خامنه‌ای را هم با پیژامای خاکستری به آمریکا «فرار» بدهید، کسی برای حرف‌تان تره خرد نخواهد کرد! یا آمریکا دست از توطئه بر علیه منافع ملت ایران و صحنه‌سازی‌های معمول بر می‌دارد، و یا اینکه با در نظر گرفتن آرایش نیروهای داخلی و خارجی کشور، نخستین قربانی پروژة دمکراسی ملت ایران، منافع همین دولت جنایتکار در کل منطقه خواهد بود.



نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد