۶.۲۸.۱۳۸۸

رهبرچپانی!









هیاهوی اوباش حکومتی را در روز قدس شاهد بودیم. اگر می‌گوئیم «اوباش حکومتی» دلیل دارد؛ مسلم است که گروهی از مردم عادی به دلیل نفرتی که از این حکومت به دل گرفته‌اند برای رهائی از شر آخوندها به خیابان‌ها آمده بودند. ولی تجربة تاریخی ملت ایران به صراحت نشان می‌دهد که سردمداران چنین حرکت‌هائی به هیچ عنوان با اهداف والا و انسانی ملت‌ها ارتباطی ندارند. آن‌ها که جمعیت را به خیابان‌ها «هی» می‌کنند، در درجة نخست شبکه‌های تبلیغاتی بین‌المللی‌اند. این شبکه‌ها اگر منافع خود را در این بحران‌سازی‌های مضحک و ابلهانه نمی‌دیدند، مطمئن باشیم همچون دوران «افتخارآفرین» حاج‌ روح‌الله و به ویژه وقایع هولناک سال 67 حتی یک گزارش چند خطی هم از کشتار هزاران انسان بی‌گناه منعکس نمی‌کردند.

بله، قدیمی‌تر‌ها از آنچه امروز می‌گذرد «ویراست» دیگری در حافظة تاریخی خود دارند، و همینجا بگوئیم که بی‌توجهی به این «ویراست» از طرف جوانان کشور نهایت امر می‌تواند کار را به بن‌بست‌هائی بکشاند که طی غائلة انسان‌ستیز خمینی‌دجال، به کودتاهای ننگینی انجامید که یکی پس از دیگری تمامی بنیة اقتصادی و مالی، فرهنگی و سیاسی کشور را به تاراج قدرت‌های جهانی داد. کودتاهائی که با به اصطلاح «انقلاب» 22 بهمن آغاز شد و هنوز نیز در پس پردة هم‌سازی‌ها و هم‌رازی‌های محافل مختلف جهانی به زیان ملت ایران در جریان است.

ملت‌هائی از تجربة تاریخی خود سربلند پای بیرون می‌گذارند که شناخت وسیع‌تری از مسائل جهانی در انبان داشته باشند. می‌باید این شناخت را گسترش داد؛ ایرانی باید بداند که تحول امروز در بطن حکومت اسلامی صرفاً بازتابی از تحولات داخلی نیست. در تحلیل جریانات کشور، شرایط جهانی را، خصوصاً در مورد کشور ایران که هم اشراف به راه‌های انتقال انرژی جهانی دارد و هم مرزی 2 هزار کیلومتری با فضای ژئوپولیتیک اتحادشوروی سابق و روسیه امروز، نمی‌باید از نظر دور داشت.

در همین راستا مطلب امروز را به بررسی تحولات «خیابانی» محدود می‌کنیم، نخست این اصل را می‌باید برای چندمین بار عنوان کرد که به راه انداختن «مردم» در خیابان به هیچ عنوان یک فعالیت سیاسی نیست. این یکی از «باورهائی» است که استعمار طی تجربة یکصدسالة خود در ایران آنرا به غلط ملکة ذهن ایرانیان کرده. برخلاف تظاهرات خیابانی، فعالیت‌های سیاسی می‌باید هدفمند و جهت‌دار باشد؛ مسئولیت‌های حقوقی و قانونی در جوف این فعالیت‌ها می‌باید منظور شود؛ پشتوانة اجتماعی و اقتصادی یا به طور کلی قشرهای حامی هر حرکت سیاسی می‌باید بررسی شود، مطرح شود و از نظر افکارعمومی روشن و واضح در جایگاه خود قرار گیرد؛ و ... می‌بینیم که درست در مسیر خلاف آنچه در بالا آوردیم، اغلب کسانیکه امروز برای «بحران‌سازی» در قلب جامعة ایران آستین‌‌ها را بالا زده، و دایة دلسوزتر از مادر برای ایرانیان شده‌اند، اولین سخنان‌شان حذف همین «پارامترها» از حرکت سیاسی است. به ادعای اینان می‌باید نخست به «اجماع» رسید و سپس مطالبات هر گروه را مطرح کرد! جای تردید نیست که چنین پیشنهاد خائنانه‌ای همان است که طی غائلة آخوندی، کودتای 22 بهمن را بر ملت ایران تحمیل کرد و اینک سه دهه است ملتی درگیر یکی از انسان‌ستیزترین رژیم‌های سیاسی تاریخ بشر شده.

هر چند برای بعضی تعجب‌آور باشد، در همینجا می‌گوئیم که تکیه بر این «پارامترها»، از تظاهرات خیابانی به مراتب کارسازتر، سرنوشت‌سازتر و مهم‌تر است. امروز به دلیل «نبود» همین‌ پارامترها در فضای تظاهرات خیابانی شاهدیم که تحولاتی بسیار «احمقانه» در بطن یک رژیم فاشیست به وقوع می‌پیوندد. در بطن این رژیم میرحسین موسوی، فردی که دست‌هایش به خون هزاران انسان در این سرزمین آلوده است به دلیل نبود همین «پارامترها»‌ رهبر مخالفان شده! سئوال اینجاست: کدام «مخالفان»؟ آنان که در امثال میرحسین موسوی «مخالف» می‌بینند بهتر است یک بار دیگر خود را در ‌آئینه درست نگاه کنند. بهتر است به بررسی دقیق‌تر مسائل کشور طی نیم‌قرن گذشته بپردازند، و یا اگر از اینهمه به دلائلی عاجزند، از سالخورده‌ترها بپرسند. نه میرحسین و نه سیدخندان و نه کروبی جنایتکار «رهبر» ملت ایران نیستند. امروز به فرد فرد هم‌میهنان می‌گوئیم که این توهم هولناک را نمی‌باید بیش از این در مسیر پیشنهادی استعمار به پیش راند.

البته گروه‌هائی نیز در این میان درگیر شده‌اند. بله، این‌ها همان‌ها هستند که در غائلة 22 بهمن و حتی کودتای 28 مرداد نیز در همین مسیر‌ها «فعال» بودند. حزب‌توده که عمری به وطن‌فروشی گذرانده، امروز از میرحسین موسوی «حمایت» می‌کند. این همان حزبی است که پس از کودتای 22 بهمن، در رفراندومی که برای تعیین رژیم سیاسی کشور به راه افتاد، از گزینة حاج روح‌الله نیز «حمایت» کرد! این همان حزبی است که به قانون اساسی «جمهوری اسلامی» رأی مثبت داد!‌ این همان حزبی است که در گیرودار قتل‌عام مخالفان حکومت اسلامی، در کمال بی‌شرمی در کنار همین آیت‌الله مصباح می‌نشست و در شب‌هائی که بهترین فرزندان این کشور را عمال کودتا در زندان‌ها شکنجه می‌کردند دل به سخنان «استاد» سروش می‌داد و به قول خودش «بحث‌آزاد» سیاسی می‌کرد! این همان حزب است که از سیدخندان آدمکش پس از ده سال اشغال پست وزارت ارشاد در حکومت اسلامی برای ریاست جمهوری «حمایت» کرد. خلاصه بگوئیم، در مورد این «حزب» راه دور نمی‌رویم اینان همیشه از آدمکشان و ایران‌ستیزان حمایت کرده‌اند، حتی از «حمایت» میرپنج و قوام‌السلطنه نیز روی برنگرداندند. هر کس در این ملک آدم کشت، حزب توده از او «حمایت» کرد. پس اگر امروز این تشکیلات از میرحسین موسوی و کروبی و اوباش طرفدار اینان «حمایت» می‌کند، باید زنگ‌خطری باشد در گوش ایرانیان.

ولی حزب توده مسلماً در این میان «تنها» نیست؛ گروه‌های دیگری نیز از این «خیمه‌شب‌بازی» حمایت می‌کنند. اوباش حکومت اسلامی، همان‌ها که کتابفروشی‌ها و دفاتر مجلات و روزنامه‌ها را به آتش می‌کشیدند، و با چماق بر سر زنان ایران می‌کوفتند؛ همان اراذل شناخته شده و یا ناشناس، از قبیل «الله‌کرم» و «غفاری» و دیگران همه «حامیان» جنبش «سبز» شده‌اند. آیا کسی از خود پرسیده که فصل مشترک شهروند عادی این مملکت با اوباشی از قبیل «الله‌کرم» چیست؟ آنان که در فردای مطالعة این وبلاگ برای حمایت از میرحسین موسوی به خیابان می‌روند بهتر است سئوال بالا را از خود بپرسند.

ولی مشکل ما ایرانیان نه این گروه‌های ابله‌پرور است، و نه حاکمیت سانسور و خفقان! در ایران یاد نمی‌گیریم که با مسائل و مشکلات اجتماعی می‌باید رو در رو برخورد کرد. بعضی‌ها فکر می‌کنند که «دورزدن» قوانین نوعی زرنگی است، برخی دیگر ساخت‌وپاخت با ارباب چماق را نشانه‌ای از فناوری‌های فردی در ارتباطات اجتماعی تلقی می‌کنند، برخی دیگر حتی خود و خانواده‌شان را به فساد اداری و مالی حکومت آلوده‌اند، و اینهمه به این امید که «خرشان از پل خواهد گذشت!» زهی خیال باطل!‌ هیچ ملتی با تقلب و زیر پای گذاشتن حقوق هم‌وطنانش و یا با تخلف از قوانین به «بهشت خیالی» خود نرفته که ما دومین‌اش باشیم. قوانین یا «درست» است، یا «غلط»!‌ راه میانه وجود ندارد. حکومت یا دمکراتیک و یا استبدادی!‌ اگر افراد جامعه با استبداد کنار نیایند، مستبد بر این مملکت حاکم نخواهد شد.

این‌ها اصولی است که طی دهه‌ها، «تدریس» آن‌ در مدرسه‌ای به نام «ایران زمین» تعطیل شده. و حضور امروز در خیابان‌ها و عربده‌کشی‌های غیرمسئولانه دقیقاً دنبالة همان پیروی کورکورانه از عاملان استبداد است. برای ایرانیان ارجمندی که در خیابان‌ها به راه می‌افتند و فریاد «مرگ بر این» و «مرگ بر آن» سر می‌دهند خبر بسیاری بدی آورده‌ایم، عمل شما به هیچ عنوان حمایت از آزادی نیست! شما دنباله‌روهای همان مستبدانی شده‌اید که در ذهن خود بر علیه‌شان به اصطلاح «قیام» کرده‌اید. آزادی یک ملت هزینه‌ای بسیار گزاف‌تر از این‌ خیابان‌گردی‌ها دارد، و با تظاهرات خیابانی نیز تحصیل نخواهد شد.

ولی بالاتر از این «تحلیل‌ها»، با توجیهات «فرهیختگان» سیاسی کشور نیز روبرو می‌شویم، همان‌ها که فرزندان راستین فضای استعماری سیاست این کشور به شمار می‌روند. اینان در غائلة 22 بهمن می‌گفتند، «آخوندها رفتنی‌اند؛ ما از آن‌ها استفادة سیاسی می‌کنیم!» ارواح پدرتان!‌ آقایان «جبهة ملی»! شما از آخوند استفادة سیاسی کرده‌اید؟ کی و در چه تاریخی این عمل فرخنده را صورت دادید که تاریخ ایران هیچگاه آنرا به ثبت نرسانده؟ این آخوند نبود که با ارتش و سازمان سیا ساخت و کودتای 28 مرداد را زیر دماغ‌تان گذاشت؟ شما نه تنها از نظر ساختار سیاسی و تشکیلاتی فقط یک «زیرمجموعة» پیش‌پاافتاده و توسری خور از آخوندیسم مزدور و استعماری هستید، که حتی امروز در بطن به اصطلاح «اوپوزیسیون» سیاسی نیز حاضر به طرح مواضعی، هر چند «نمایشی» در تضاد با آخوندیسم نشده‌اید! اصولاً اعضاء این «حزب» همیشه منحله و همیشه «روشنفکر» و همیشه ملی و همیشه اسلامی بهتر است «شقاق‌های» فکری خود را با حضرات آیات عظام بیشتر از این‌ها توضیح دهند. مسلم بدانیم «شقاقی» در کار نیست؛ هم ارتجاع آخوندی از چپ‌افراطی تا راست‌افراطی را فرا‌گرفته، و هم این آقایان که بوی گند حوزه و بازارشان بنی‌بشر را خفه می‌کند از بوسیدن نعلین آخوند لحظه‌ای دریغ نخواهند کرد.

آخر کار می‌رسیم به «خودی‌هائی» که دست روزگار «ناخودی‌شان» کرده!‌ کسانیکه با استفاده از تریبون‌هائی که دولت احمدی‌نژاد با طیب‌خاطر در اختیارشان قرار داده، امروز تبدیل به «مبارزان» راه آزادی ملت ایران شده‌اند! بله، گروگان‌گیرهائی از قبیل عطریانفر و محمدرضا خاتمی، و ساواکی‌هائی از قماش حجاریان و بهزاد نبوی! این‌ها «آزادیخواهان» امروز ملت ایران‌اند؟!‌ اینان نیز بهتر است به صراحت «شقاق‌های» ایدئولوژیک‌شان را با رژیم «ولایت فقیه» روشن کنند. اگر این «شقاق‌ها» وجود ندارد، اینهمه دادوفریاد برای چیست؟ می‌گویند تقلب شده! ای‌بابا! تازه تقلب شده؟ آنروزها که با تقلب و پدرسوختگی مجلس خبرگان راه می‌انداختید، بنی‌صدر از صندوق‌ها بیرون می‌کشیدید چرا اعتراض نداشتید!‌ مگر همین خمینی نبود که می‌گفت «قلم‌ها را بشکنید!» چرا آنروز صدای‌تان در نیامد و خواستار آزادی مطبوعات نشدید که امروز به وق‌وق‌ افتاده‌اید؟ بالاخره انسان که نمی‌تواند عمری ساواکی و خودفروخته و روسپی باشد و در یک چشم‌برهم زدن «چه‌گوارا» از آب در بیاید.

این طیف‌ها را در سیاست‌بازان کشور دیدیم، هر چند طیف‌های دیگری هم داریم که در این فرصت امکان تحلیل رفتار سیاسی‌شان نخواهد بود. ولی مشکل اصلی در اینجا عملکرد دست‌های استعمار است. گفتیم که نمی‌توان عمری خودفروشی و مزدوری کرد و یک‌شبه انسان فرهیخته و آزادیخواه از آب در آمد. این امر صحت دارد، ولی می‌توان با استفاده از «خم رنگرزی» استعمار به چنین «معجزاتی» دست یازید! قبلاً هم دیده بودیم، هر چند برای‌مان تحلیل نکردند، و یا فرصت نشد تحلیلی ارائه دهند. قبلاً دیده بودیم که مصدق‌السلطنه که جانش بود و جان «اعلیحضرت»، چگونه پس از سال‌ها وزارت و حاکمیت بر نیمی از کشور ناگهان درویش شد و به قولی «آزادیخواه» مرد!‌ دیدیم که خمینی مرتجع که گرفتاری اصلی‌اش در ششم بهمن نامزدی «زن» برای نمایندگی مجلس بود، و کمر به دفاع از املاک فئودال‌ها و رژیم ارباب رعیتی بسته بود، 15 سال بعد به قول خودش مبارزه با «امپریاس» را در رأس امور قرار می‌داد! دیده بودیم که محمد خاتمی پس از ده سال سرکوب فرهنگی آخوندی در ایران چگونه با دست‌های استعمار فرهیخته شد و فیلسوف، و خبرنگاران نان‌خور دکان‌های غرب صف می‌گرفتند تا با این تحفة لژهای نمور اسکاتلند «مصاحبه» کنند.

امروز هم به صراحت می‌بینیم که اوباشی از قماش کروبی و موسوی تبدیل به «گاندی» شده‌اند! گاندی‌هائی دزد، سرکوبگر، آدمکش، متجاوز و خیانت‌پیشه!‌ تمامی خبرگزاری‌های جهان از حمله به این‌ «گاندی‌های» خودفروش در روزقدس خبر داده‌اند! ‌ تو گوئی ملت ایران در این 24 ساعت مسئله و مشکل دیگری جز این حضرات نداشته!‌ آن‌ها که به قول خودشان می‌خواهند «موج سواری» کنند، اینبار تنها خواهند ماند؛ مواظب باشند که شست پای‌شان به چشم‌شان فرو نرود. ملت ایران به هیچ عنوان از این افراد و هواداران و اطرافیان اینان حمایت نکرده و نخواهد کرد.

هواداری ملت ایران از این افراد، یک دروغ بیشرمانه است که تبلیغات غرب سعی در گسترش و عمومیت دادن به آن دارد. این فضاسازی یادآور غائلة 22 بهمن است، دورانی که همین رادیوها و مراکز سخن‌پرانی‌ ملتی را «فدائی امام خمینی» جا زده بود. روشن‌تر بگوئیم این تحرکات همان است که ما «رهبرچپانی» می‌خوانیم. آن‌ها که خود را موج‌سواران ماهری می‌بینند یک بار دیگر عملکردشان را در آئینة تجربیات گذشته درست مرور کنند؛ یک حرکت استعماری را مراکز تصمیم‌گیری اقتصادی بدون پشتوانة حمایت کنندة سیاسی و تبلیغاتی و لوژیستیک به راه نمی‌اندازند. اگر فکر کرده‌اید که در گیرودار این «تحرکات» استعماری می‌توانید مهره‌های استعمار را در چارچوب «منافع ملی» جابجا کنید، نه استعمار را درست شناخته‌اید و نه محدودیت‌های خودتان را دیده‌اید.

گفتیم که مبارزه برای آزادی مسیری بس دراز و پرمشقت است، ولی در همینجا اضافه کنیم که مبارزه با محافل استعماری که در ایران تاریخچه‌شان حداقل به یکصدسال بالغ می‌شود، از مبارزه برای آزادی نیز به مراتب مشکل‌تر خواهد بود؛ این نوع مبارزه محاسبه‌ای به مراتب پیچیده‌تر از آن دارد که برخی ارباب حزب و دفتر و دستک برای نوچه‌ها و جوجه‌های‌شان «تعریف» کرده‌اند.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید19سپتامبر2009

jeeby.co.cc
worldprxy.info
www.proxyforfrance.info
onlytoday.co.cc
bestproxyever.co.cc
bypassroutes.co.cc
accessitall.info
www.metalkecil.com
unblocyoutube.co.cc
gurunet8.co.cc
takemetomyspace.co.cc
accesshi5now.info
unblocorkut.co.cc
webproxy-ch.co.cc
freeproxyuser.co.cc
unblocmyspace.co.cc
hids.at
online-web-proxy.co.cc
newproxyactive.info
unblocms.co.cc
www.proxy4you.info
unblochi5.co.cc
unblocfacebook.co.cc
losangeleswork.info
accesshi5.info
omsaild.info
turiner.co.cc
www.weltico.info
surfersheaven.co.cc
ipmod.co.cc
9webtun.info
stunblocker.co.cc
proxytwitter.org
nywork.info
jeeby.info
surfbytes.co.cc
unblockedsurf.co.cc
takeme2myspace.info
totalunblock.co.cc
webproxydomain.co.cc
www.runonby.info
stunblock.co.cc
chicagowork.info
gurunet3.co.cc
you-r-safe.co.cc
surfallows.co.cc
www.jot77.info
beworking.co.cc
smartere.co.cc
schooluser.co.cc


۶.۲۶.۱۳۸۸

بحران‌گرایان!









همانطورکه پیشتر هم عنوان کردیم و از ظواهر امر نیز استنباط می‌شود، فضای سیاست داخلی جمکران به شدت ملتهب شده. دولت و برخی گروه‌ها در درون حاکمیت، هر یک برای پیش بردن مقاصد ضدایرانی خود به جان یکدیگر افتاده‌اند. تشکیلاتی که خود را وابسته به احمدی‌نژاد معرفی می‌کند سعی دارد با تکیه بر آنچه «اصولگرائی» تعریف کرده، مخالفان را عقب براند، تا با تکیه بر «مشروعیت» فرضی ناشی از شرکت همان 40 میلیون رأی‌دهنده مالک‌الرقاب صحنة سیاست کشور شود. از طرف دیگر گروه‌های صاحب‌نفوذ در بطن حاکمیت که خود را در جمع احمدی‌نژاد نمی‌بینند، به هر ترتیب سعی دارند دولت را بی‌اعتبار کرده و همزمان، تا حد ممکن خود و عملکردهای‌شان را در افکارعمومی از روند جریانات ضدمردمی سی‌سال اخیر دور بنمایانند. این شیوه‌های تخریب که پیش از شبه‌انتخابات مسخرة جمکران به راه افتاده بود، اینک با حمایت برخی محافل بین‌المللی در بطن حکومت اسلامی به جریان افتاده و نتیجه‌اش بازی موش‌وگربه‌ای است که در حال حاضر فضای سیاست کشور را اشباع کرده.

طی این تحرکات تخریبی که نهایت امر تخریب را به بطن این حاکمیت «شترگاوپلنگ» خواهد کشاند، نوک حملة «اصولگرایان» نخست متوجة هیاهوسالاری‌های خط‌امامی‌ها و لیبرال‌منشی‌های «فرضی» دارودستة رفسنجانی شده بود. نخست راه و روش «خط‌امامی‌ها»، خصوصاً لات‌بازی‌ اینان در «تسخیر» سفارت و ندانم‌کاری‌هائی که نتیجة این عمل نابخردانه شده بود بر روی پلاکارد‌های اصولگرائی شروع به «درخشیدن» کرد! کانال‌های هم‌ساز با این تبلیغات حتی «اشارات» احمدی‌نژاد به تسخیر سفارت شوروی را در آنروزها نشانة برائت کامل وی از عملیات خط‌امامی‌ها در تسخیر سفارت آمریکا معرفی کردند! در حالیکه به صراحت می‌دانیم در روند اوج‌گیری فاشیسم اسلامی در ایران مرحلة «تسخیر» سفارت و هیاهوئی که در اطراف دستگیری چند ماشین‌نویس و تلفنچی، تحت عنوان «کادرهای» سفارت به راه افتاده بود، از نظر سمبلیک نقشی بسیار کلیدی ایفا می‌کرد. مغناطیسم ضدایرانی‌ای که با بهره‌گیری از «چپ‌نمائی» در اطراف این عمل احمقانه و لات‌بازی‌های بعدی ایجاد شده بود آنروزها نه تنها از طرف چاقوکش‌هائی از قماش احمدی‌نژاد که حتی از سوی افراد بسیار «والامقام‌تر» از وی در بطن نظام نمی‌توانست به زیر سئوال برده شود.

تسخیر سفارت آمریکا در بطن پای‌گیری و امتداد نظریة فاشیسم اسلامی از چنان اهمیتی برخوردار است که عنوان کردن موضوعاتی از قبیل «مخالفت» احمدی‌نژاد با این اعمال امروز بیشتر به یک شوخی خنک می‌ماند. در عمل، ما به دلیل اهمیتی که این جریان در بطن شکل‌گیری فاشیسم در تاریخ معاصر ایران بازی کرد، از همان روزها این عمل را منسوب به کادرهای سازمان سیا در داخل ایران کردیم؛ تحلیلی که تحولات بعدی در کشور صحت آنرا به اثبات رساند.

برنامة حذف «خط‌امامی‌ها» از حاکمیت که در اواخر دورة دوم ریاست جمهوری خاتمی آغاز شده بود نهایت امر در سال‌های «مهرورزی» از نظر کارشناسان ساواک و سیا کامل شد! «اصولگرایان» به این صرافت افتادند که با تکمیل این «برنامه» تمامی هزینة سنگین و خانمان‌برانداز «تسخیر سفارت» به گردن خط‌امامی‌ها افتاده، و موج‌سواری امثال احمدی‌نژاد و خامنه‌ای و ... که دقیقاً به اندازة دیگران از این نمایشات ضدایرانی منتفع شده بودند با گرفتن انگشت اتهام به سوی «خط‌امامی‌ها» به پشت پرده منتقل شده است! سئوال این بود: سفارت را چه کسانی گرفتند؟ جواب هم در پس صحنه‌سازی‌های مهرورزی و دولت «زحمت‌کش» کاملاً روشن: «خط‌امامی‌ها»!‌ البته اینان نمی‌گویند که روح‌الله خمینی و خامنه‌ای خودشان از همین اوباش «خط‌امامی» بودند!

در گام بعدی شاهد حملات شدید «اصولگرائی» به فساد مالی در حکومت اسلامی هستیم! این خیمه‌شب‌بازی که با اظهارات آگاهانه و یا ناآگاهانة عبدالله شهبازی آغاز شده بود، به مزخرفات عباس پالیزدار منجر شد و عملاً مقامات طراز اول حکومت اسلامی را دزد و غارتگر اموال «بیت‌المال» معرفی کرد! ولی‌ ملت ایران سال‌هاست که اعمال ضدایرانی این اوباش را از نزدیک شاهد است؛ نیازی به تحلیل و تفسیرهای «دولتی» و پامنبری‌های عمال حکومت از فساد این حکام نداریم. با این وجود اینبار نیز هیاهو برای آن به راه افتاده بود که نقش دولت احمدی‌نژاد در فساد مالی کاملاً «ماست‌مالی» شود؛ تو گوئی اصولگرایان و حامیان دولت احمدی‌نژاد از روز نخست با روند رشد فساد مالی در حکومت اسلامی هیچ ارتباطی نداشته‌اند! حتی یک مورد از کلاشی‌ها و لات‌بازی‌های اصولگرایان در این «افشاگری» مطرح نمی‌شود!‌ البته این بار نوک حمله متوجه «خط‌امامی‌ها» نبود، هر چند که خط‌امامی‌ها هم درست به اندازة دیگران در فساد مالی حکومت اسلامی شریک‌‌اند. «حمله» روی به دارودستة سردار اکبر بهرمانی و نخاله‌های اطراف وی از قماش ناطق‌نوری و دیگر آخوندها و بچه‌آخوندهای کلاش حکومت اسلامی داشت.

اینبار نیز هدف تبلیغاتی از پیش کاملاً روشن شده بود. سئوال این است: دزدها چه کسانی‌ هستند؟ جواب هم روشن: دارودستة رفسنجانی! در همین جوسازی‌ها بود که دولت مهرورزی، ملت ایران را با کمک اوپوزیسیون خودفروختة خارج از کشور به پای صندوق‌های رأی‌گیری جمکران فرستاد. اینکه در واقع چه درصدی از مردم کشور در این نمایشات ضدایرانی شرکت کرده‌اند، به همان اندازه از «واضحات» و «مبرهنات» است که رأی بالای آقای احمدی‌نژاد! خلاصه می‌گوئیم این «انتخابات» از اول تا آخر یک تقلب بود. نه مردم ایران در مقیاسی که ادعا می‌شود در این «انتخابات» شرکت کردند و نه فردی به نام احمدی‌نژاد می‌تواند از صندوق‌های رأی به نام ملت ایران بیرون کشیده شود. ولی در تبلیغات همة این «واضحات» وجود داشت! هم شرکت مردم میلیونی بود، و هم احمدی‌نژاد برنده!

پس از پایان گرفتن نمایشات «انتخابات»، شاهد درگیری‌های خیابانی نیز هستیم! اینبار هم مسیر تبلیغات کاملاً قابل‌پیش‌بینی بود؛ تو گوئی ملت ایران مجنون و دیوانه است و برای پیروزی فردی در خیابان‌ها به درگیری با پلیس و نیروهای انتظامی می‌پردازد که سیاه‌ترین کارنامه‌ها در سرکوب ملت و جنبش‌های آزادیخواهانة مردم ایران را طی دوران فاشیسم اسلامی از آن خود کرده!‌ سئوال اینبار نیز روشن بود: آزادیخواه کیست؟ جواب هم از پیش آماده و مهیا: میرحسین موسوی! در همینجا بگوئیم که آزادیخواهی میرحسین موسوی یکی از سرگرم‌کننده‌ترین و جالب‌ترین اختراعات سازمان سیا در جامعة ایران می‌باید تلقی شود. اینکه در تابستان 1367 نزدیک به 5 هزار زندانی سیاسی، بدون محاکمه و تفهیم اتهام ـ چرا که اصولاً جرمی وجود نداشت ـ در زندان‌های تحت نظر همین آقای موسوی اعدام شده‌اند، مسلماً فقط قسمتی از ابعاد «جاودانة» آزادیخواهی این موجود ضدبشر است. شاهدیم که آقای احمدی‌نژاد فقط برای خودشان لقمه نمی‌گیرند؛ به دستور ارباب برای میرحسین هم لقمة چرب‌ونرمی سر طاقچه گذاشته‌اند! لقمة «آزادیخواه» بزرگ و فرهیختة ایران‌زمین.

ولی طی چند روز گذشته «بحران‌سازی» دمکراتیک‌منشانه و «طوفان در لیوان» که توسط اوباش جمکران به راه افتاده، به یک‌باره شدت بیشتری به خود می‌گیرد. دلیل نیز کاملاً روشن است. غرب دیگر نمی‌تواند با تکیه بر بحران‌سازی در اطراف «خطر هسته‌ای»، ایران را به صورت سمبلیک مورد «تهاجم» دیپلماتیک قرار دهد. البته ابعاد مختلفی که در این جملة کوتاه مشاهده می‌کنیم، مفاهیم گسترده‌ای در زمینة استراتژیک دارد.

نخست اینکه «خطر» هسته‌ای ایران یک «دروغ بزرگ» است. دروغی که توسط آژانس‌های وابسته به سازمان سیا در بوق و کرنا گذاشته ‌شده. اگر در شرایط استراتژیک کشور ایران، روسیه فناوری هسته‌ای در اختیار تهران نگذارد تنها کانالی که قادر خواهد بود سیاست روسیه را در این زمینه «دور» بزند، آمریکاست. به عبارت دیگر اگر فناوری نظامی هسته‌ای را روسیه به ایران نمی‌دهد، این آمریکاست که چنین کاری می‌کند. در نتیجه بساط هیاهو بر سر «بمب آیت‌الله‌ها» را سازمان سیا جهت باجگیری از کرملین به راه انداخته.

و دقیقاً در مسیر الزامات همین هیاهوی سیاسی است که ما ایرانیان نمی‌باید از حق زندگی تحت قوانین یک دولت انسان‌محور بهرهمند شویم. کدام دولت دمکراتیک و کدام هیئت حاکمة منطقی‌ای حاضر خواهد بود کشور ایران را در راه مطالبات سازمان سیا و کاخ‌سفید اینچنین که طی سه دهه شاهد بودیم تبدیل به مخروبه‌ کند؟ تنها کسانی از قماش احمدی‌نژاد و خامنه‌ای و رفسنجانی حاضرند با ملت و میهن خود چنین معامله‌ای صورت دهند، چرا که اینان نه تنها بی‌وطن و بی‌شخصیت‌اند، که از طریق خودفروشی و کاسه‌لیسی زباله‌دان‌ها را ترک کرده در کاخ‌ها مستقر شده‌اند. این جانوران می‌پندارند که تا ابد می‌توان با مزدوری و کاسه‌لیسی ملت‌ ایران را قربانی منافع فردی و گروهی کرد. بله، معجزة دولت دست‌نشانده همین است؛ این است «معجزة» دوام حکومت اسلامی در شرایطی که حتی یک نفر در این مملکت حاضر به تحمل وجود چنین حکومتی نیست.

با این وجود همانطور که در مقدمه گفتیم بحران‌سازی میان جناح‌های «خانگی» حکومت اسلامی شدت گرفته. امروز، خبرگزاری حکومت اسلامی، ایرنا مطلب بلندی در مورد سوءقصد در دفتر نخست‌وزیری به چاپ می‌رساند. بدون آنکه پای به تحلیل مسائل مختلف در این مطلب بگذاریم، به صورت شتابزده می‌باید عنوان کرد که در تاریخ 8 شهریورماه 1360 دفتر نخست‌وزیری حکومت اسلامی منفجر می‌شود و رئیس جمهور حکومت اسلامی، محمدعلی رجائی و نخست وزیر وقت، باهنر در این انفجار به قتل می‌رسند. لازم به یادآوری است که این عملیات پس از کودتای روح‌الله خمینی بر علیه ابوالحسن بنی‌صدر و غیرقانونی اعلام کردن گروه‌ها و تشکیلات متعددی از قبیل سازمان مجاهدین خلق، فدائیان خلق اقلیت و ... صورت گرفته. و درست چند هفته پیش از آن در تیرماه همان‌سال مرکز حزب جمهوری اسلامی نیز به همین سرنوشت دچار شده بود.

اینکه درست پس از کودتائی علنی بر علیه گروهی از بازیگران اصلی حکومت اسلامی، ده‌ها نفر از سردمداران همین حکومت با انفجار بمب، خصوصاً در مراکزی «حفاظت‌‌شده» و از نظر امنیتی «حساس» قتل‌عام می‌‌شوند، بیش از آنچه انگشت اتهام را به سوی گروه‌های خارج از طیف حکومت از قماش مجاهدین و دیگران منحرف کند، اتهامی است مستقیم بر سردمداران حکومت اسلامی و رهبران کودتای کذا. در واقع این بمب‌ها پیش‌درآمد کشتاری شد که رهبران کودتا چه در زندان‌ها و چه در میادین درگیری‌های قومی و خیابانی و منطقه‌ای از مخالفان حکومت صورت دادند. اگر امثال بهشتی و باهنر در قید حیات می‌بودند، وضعیت آقای خمینی و رفسنجانی پس از این کودتا، مسلماً با آنچه شد بسیار تفاوت می‌کرد. اینهمه فقط برای اینکه بگوئیم، اتهام سردمداران کودتا برای انتساب قتل‌عام‌های حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست‌وزیری به بنی‌صدر از دیرباز زبانزد خاص و عام بوده و به هیچ عنوان مطلب جدیدی نیست.

با این وجود دولت احمدی‌نژاد درست با همان ترفندی که به اصطلاح «مبارزه با فساد» و مبارزه با «دانشجویان خط امام» را آغاز کرده، اینبار نیز قصد دارد از یک رخداد کاملاً مشخص و نخ‌نما در تاریخ کشور بهره‌برداری سیاسی ویژه‌ای به نفع دکان «اصولگرائی» خود صورت دهد. این «سند» که با کد خبر: 684729، در تاریخ 25 شهریور ماه 1388 در ایرنا منعکس شده به صورتی تلویحی، همچون نمونة «مفسدان مالی در حکومت اسلامی» تلاش دارد که به نحوی از انحاء اوباش سرشناس این حکومت از قماش محسن سازگارا، بهزاد نبوی، تاج‌زاده، خاتمی و ... را به بمب‌گزاری در نخست‌وزیری مرتبط کند! اگر می‌گوئیم همانطور که در مورد «مفسدان مالی» و «دانشجویان خط‌امام» دیدیم، بی‌دلیل نیست. اینبار نیز دولت احمدی‌نژاد و اوباش اصولگرای اطراف وی، از هر گونه خدشه و اتهام به دوراند! قبلاً هم گفتیم که اصولگرایان نه با مفسده‌های مالی در این حکومت کاری دارند، نه از طریق هیاهوی اوباش «خط‌امام» به دولت و دفتر و دستک رسیده‌اند، و نه از طریق قتل‌عام شخصیت‌های برجستة این حکومت است که امثال احمدی‌نژاد و «مهندس» باهنر و توکلی و لاریجانی و غیره به آب و نان رسیده‌اند. این است پیام واقعی این به اصطلاح «سند» که امروز در ایرنا منتشر شده.

در همینجا بگوئیم که تشدید بحران‌سازی‌های خانگی در حکومت اسلامی به هیچ عنوان نشانه‌ای از سلامت سیاسی در این دولت و حکومت نیست. اگر روند حرکت مسائل استراتژیک را دنبال کنیم خط آمریکا را درست در قلب این «بحران‌سازی‌ها» مشاهده خواهیم کرد. امروز «رادیوفردا» از زبان «دنیس بلر»، مدیر ادارة اطلاعات ملی آمریکا، ایران را در کنار روسیه، چین و کرة شمالی تهدیدی در راه منافع کشور آمریکا معرفی می‌کند!‌ اینکه رادیو فردا یک‌باره از خواب خرگوشی بیدار شده، و درست پس از پایان یافتن خط «بحران هسته‌ای»، از زبان آقای «بلر» در شرایطی که دیگر امیدی به بحران‌سازی نیست، ایران را در کنار روسیه قرار می‌دهد مسلماً بی‌دلیل نیست. نخست اینکه دولت دست‌نشاندة آخوندها در ایران نوکر آمریکاست، نه وابسته به مسکو. دوماً شاهدیم که «خط بحران» اینک از مسیر سلاح هسته‌ای منحرف شده، ایران را در مقام یک «قدرت‌ جهانی» در برابر سیاستگزاری‌های ایالات متحد قرار می‌دهد! این نیست جز گزافه‌گوئی که دولت وابستة جمکران را در مقام روسیه و چین، یعنی دولت‌های برخوردار از حق وتو، و قدرت‌های هسته‌ای نظامی بگذارند!‌ با این وجود اگر بحران‌سازی‌ها نتواند از مسیر معمول خود یعنی نظامی، و اینک «استراتژیک» به اهداف آمریکا نائل آید، دامن زدن به بحران داخلی تنها راه‌حل موجود خواهد بود؛ اینجاست که دلیل واقعی انتشار مزخرفات ایرنا معلوم می‌شود. این «مزخرفات» باز هم نوعی توضیح واضحات است در مسیری که تنها مصرف آن گسترش بحران‌سازی داخلی خواهد بود.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید17سپتامبر2009

jumpover.co.cc
takemetohyves.info
proxybypasswebsites.co.cc
ipassfilters.co.cc
zoomgreat.co.cc
surfer-safe.co.cc
free-proxy-surfing.co.cc
buddy0.co.cc
8unblockit.info
imunblocked.co.cc
free-proxysurfing.co.cc
browsethat.co.cc
penaway.co.cc
takemetonetlog.info
imnotblocked.co.cc
surf-w3.co.cc
gate2way.co.cc
xani.co.cc
freewebproxyunblocksites.info
hidethistime.co.cc
latestbypass.co.cc
happyunblocker.co.cc
surf.biz.pl
8unblock.info
tealweb.info
anonymouslysurfing.co.cc
firewallhaven.co.cc
indonesia-travel-guide.co.cc
quickfreebrowse.info
akzo.info
7webtun.info
coffeeblock.co.cc
monkeyjack.co.cc
jot57.co.cc
mycostume.co.cc
loparound.co.cc
vip-freeproxy.co.cc
letnlive.co.cc
datunnel.co.cc
megaunblock.co.cc
openyours.co.cc
tweetfree.co.cc
takemetosouthpark.info
letmethru.co.cc
proxy-hideme.co.cc
www.unblockitter.info
no-fw.co.cc
nocloack.co.cc
letitglide.co.cc
bestuse.co.cc


۶.۲۴.۱۳۸۸

«آلات» عظام!









کشاکش سیاسی در داخل مرزهای ایران به مرحلة جدیدی پای گذاشته. دولت احمدی‌نژاد با تکیه بر «مشروعیت» فرضی که گویا «انتخابات» اخیر برای او به ارمغان آورده به سرعت ادعای مخالفین داخلی را در موارد مختلفی از شکنجه گرفته تا تقلب در روند رأی‌گیری و شمارش آراء مورد تردید قرار می‌دهد و از زبان قوة قضائیه جریانات موسوم به اصلاح‌طلب را «متهم» به صحنه‌آرائی می‌کند. از طرف دیگر این اصلاح‌طلبان که با حمایت محافل مشخصی در سطح جامعه فعال شده‌اند کوتاه نمی‌آیند و مرتباً «مشروعیت» همین دولت را از طریق سخنرانی‌ها و اظهارنظرها به زیر سئوال می‌برند و در برابر اقدامات «ایذائی»، در جواب عملیات جناح «اصولگرای» حکومتی سنگ‌اندازی می‌کنند. ولی آنچه زیاد مورد بحث قرار نمی‌گیرد این اصل کلی است که صحنه‌‌های فوق در داخل کشور نهایت امر بازتابی است از بحران استراتژیکی که قدرت‌های بزرگ بر سر مسئلة تقسیم مناطق نفوذ در خلیج‌فارس، خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوبی و شاید شمال آفریقا به راه انداخته‌اند.

«بحران» هسته‌ای در ایران، مسئلة تقلب‌های «انتخاباتی»، جابجائی اهرم‌های قدرت در داخل پوستة فروپاشیدة حکومت جمکران و ... تماماً بازتابی است از آنچه در سطح جهانی در چارچوب تقسیم دوبارة کارت‌ها در منطقة وسیع آسیای جنوب غربی و خاورمیانه توسط قدرت‌های بزرگ می‌تواند تلقی شود. اینکه در این میان کشور ایران، خارج از اینکه چه رژیمی بر آن حاکم باشد، چه منافعی را قادر است برای مردم کشور تأمین کند زیاد موضوع بحث نیست. همانطور که بارها در همین وبلاگ عنوان کرده‌ایم مشکل جناح‌های داخلی بیشتر کنار آمدن با محافل تصمیم‌گیری خارجی است تا تضمین منافع ملی؛ عملیات سیاست‌بازان خارج‌نشین نیز بر خلاف تمامی ژست‌های‌شان فقط بازتابی است از پیچ‌وتاب‌های داخل‌. و در زمینة سیاست کشور، مخالف‌نمایان و حتی مخالفان‌ واقعی این حکومت جز اینکه پروانه‌وار به دور شمع وجود محفل حکومت اسلامی در چرخش باشند، نه دست به عملی می‌زنند و نه حرف جدیدی برای گفتن دارند.

در نتیجه برای بررسی مسائل سیاست داخلی کشور تحلیل گفته‌ها و شنیده‌های محافل داخلی نهایت امر کفایت خواهد کرد. چرا که در عرض چند روز آنچه در داخل «موضوع اصلی» عنوان می‌شود، تبدیل به موضوع اصلی در خارج نیز خواهد شد! در همین راستا می‌بینیم که تظاهرات «روز قدس» عملاً تبدیل به یک زورآزمائی بین دولت اصولگرا و جناح به اصطلاح مخالف آن در بطن حکومت شده. اینکه تظاهرات روز کذا در ایران اصولاً از ابتدای کار به چه دلیل به راه افتاده، و مقصود نهائی از این تظاهرات که ریشه در اظهارات و پرت‌وپلاگوئی‌های روح‌الله خمینی داشت چه‌ها بوده، آنقدرها مورد التفات نیست. با این وجود «فلسفة» روز به اصطلاح «قدس» را نمی‌باید به دست فراموشی سپرد؛ و امروز که عملاً تمامی جناح‌های مخالف‌ و مخالف‌نما برای جمع‌آوری سیاهی‌لشکر بر محور این‌ «روزمقدس» دست در دست جناح‌های دولتی گذاشته‌اند شاید بهتر باشد بگوئیم که اصولاً گردآوری جماعت در خیابان‌ها بر محور فحاشی و عربده‌کشی بر علیه کشوری که عضو سازمان ملل متحد به شمار می‌رود و از نظر حقوقی موجودیت‌اش در صورتبندی‌های نظامی، اقتصادی و مالی جهانی به ثبت رسیده و از نظر ارتباطات جهانی به مراتب از حکومت اسلامی موقعیتی مستحکم‌تر دارد، عملی احمقانه، قانون‌شکنانه و وحشیانه خواهد بود.

این تظاهرات احمقانه که ریشة آن را می‌باید در اوج لات‌بازی‌های حاج‌روح‌الله و همین دانشجویان خط امام و خط سیا و غیره و ذلک جستجو کرد برای ملت ایران فقط دردسر و گرفتاری در زمینة سیاست خارجی به همراه می‌آورد. زدن برچسب «یهودستیزی» توسط رسانه‌های جهانی بر پیشانی یک ملت 70 میلیونی نتیجة شوم و ننگین چنین راهپیمائی‌ها و تظاهرات احمقانه‌ای است که دولت جمکران دست در دست اوباش و اراذل خیابانی تحت نظارت امپریالیسم جهانی در خیابان‌های کشور به راه می‌اندازد. تصور اینکه اوباشی از قماش «حاج ارضی» و محسن‌رضائی و احمدی‌نژاد و کروبی و دیگران، مخالف سیاست‌های نژادی و قبیله‌پروری در کشور اسرائیل باشند بسیار گزافه است؛ اینان طی سه دهه عملاً ثابت کرده‌اند که فهم و شعور چنین برخوردهائی را اصولاً ندارند. تظاهرات و هیاهوی خیابانی از قماش «روز قدس» فقط مشکل و معضل برای ملت ایران و نهایت امر کارساز سیاست‌های بین‌المللی است جهت باج‌گیری و باج‌خواهی و چپاول هر چه بیشتر ملت ایران.

با این وجود همانطور که بالاتر نیز گفتیم، «اصول سیاست» در داخل مرزهای ایران موجودیت می‌یابد و به سرعت به خارج رسیده، در لوای «حمایت از این» و «پشتیبانی از آن»، تبدیل به «شرح‌وظائف» در دفترودستک گروه‌های به اصطلاح «سیاسی» وطنی می‌شود!‌ در همین راستاست که امروز تقریباً همة این گروه‌ها بجای محکوم کردن این تظاهرات که از پایه و اساس «فاشیستی» و ضدبشری است، هر کدام سعی دارند در کنار این و یا آن گروه خود را در تظاهرات کذا «جاسازی»‌ کنند! این نیست جز اینکه گروه‌های سیاسی فعال در خارج از کشور در مقام «محفل‌های کمکی» در خدمت سیاست‌هائی قرار گرفته‌اند که نهایت امر راهکارهای دولت جمکران و مخالفان داخلی‌اش را ترسیم می‌کنند. در همینجا عنوان کنیم که اگر امروز گروه‌های سیاسی مستقل و خارج از چارچوب منافع امپریالیسم در جامعة ایران می‌توانستند حضور داشته باشند، تنها برخوردی که می‌بایست در چارچوب منافع درازمدت و غائی ملت ایران در میانة درگیری‌های منطقه‌ای از خود در ارتباط با «روزقدس» نشان دهند، محکوم کردن این پدیده و بنیانگزاران و عوامل و جریانات حامی آن بود. ولی هیچ یک از گروه‌های سیاسی چنین «بی‌احتیاطی‌ای» نخواهد کرد؛ اینان هر یک منتظرند در مقام «میراث‌خوار» حاج‌روح‌الله علم و کتل همان «انقلاب» اسلامی را بر دوش گرفته، به قولی «راه رفته را» اینبار در چارچوب منافع محفل خودشان «یک بار دیگر» طی کنند!

پس مسئلة‌ «روزقدس» را به کناری گذاشته، مطلب امروز را با بررسی کلی‌تری از پدیدة «بدرفتاری با زندانیان» دنبال می‌کنیم. این مسئله آنقدرها که می‌نماید با پدیدة «روزقدس» فاصله ندارد. می‌دانیم که شاهدان زندة این بدرفتاری‌ها هنوز ده‌ها و ده‌ها در کنارمان نشسته‌‌اند؛ این مزخرفات که حکومت فاشیست اسلامی با زندانیان بدرفتاری نمی‌کند فقط در قلب ادبیات مردمفریبانه‌ای موجودیت یافته که اینان برای خر کردن خلق‌الله سر هم می‌کنند؛ اصولاً برای دیدن وحشیگری‌های این رژیم اجنبی‌پرست، چه نیازی به زندان رفتن است!‌ صدها عکس و فیلم از برخوردهای وحشیانة اینان با مردم در کوچه و خیابان هنوز بر روی خطوط اینترنت وجود دارد. با اینهمه امروز اوباش حکومت اسلامی با تکیه بر عملیات «توجیه‌گرانة» اصلاح‌طلبان به این نتیجة بسیار درخشان و انسانی و تاریخی رسیده‌اند که اصولاً مستندات در مورد آزار جنسی زندانیان «ساختگی» است. رادیوفردا، همکار و دوست گرامی حکومت اسلامی در تاریخ 21 شهریورماه 1388 می‌نویسد:

«هيات ويژة قوة قضائيه نتيجة بررسی‌های خود در بارة آزار جنسی بازداشت شدگان وقايع اخير را منتشر کرده و می‌گويد: مستندات مهدی کروبی در اين باره کاملاً ساختگی است.»

اتفاقاً ما هم با این «هیات» صددرصد موافق‌ایم. نه تنها «مستندات کروبی» که موجودیت این شیخ پلید و خودفروخته نیز کاملاً «ساختگی» است. این آدم‌نما خودش یک باطوم و «آزار جنسی برای ملت ایران» به شمار می‌رود. ولی اگر مستندات این مردک ساختگی است، بدرفتاری با زندانیان و شکنجة زندانی در حکومت اسلامی به هیچ عنوان ساختگی نیست. و امروز می‌گوئیم که اگر واشنگتن و لندن باد در آستین پارة امثال موسوی و کروبی انداختند، فقط برای همین نتیجه‌گیری‌ها بوده؛ نتیجه‌ای که بر اساس آن اوباش آدمکش جمکران با ملت ایران بدرفتاری نمی‌کنند! ولی چه کسی می‌پذیرد که موجود خودفروخته‌ای همچون مهدی کروبی پس از سه دهه همکاری در چپاول و سرکوب ما ملت اینک بیاید و دست اوباش این حکومت را که موجودیتش را مدیون عملیات آن‌هاست در برابر ملت ایران «رو» کند؟ چه کسی انتظار دارد که کروبی اینان را در واقع و در عمل رسوا کند؟

بله، همانطور که می‌بینیم دنباله‌روی تشکل‌های سیاسی خارج از کشور از تحولات ساخته و پرداختة پایتخت‌های غربی، و دست گذاشتن در دست‌های خونین یک رژیم ضدبشری چگونه توانست به ادعاهای احمق‌فریب و موضع‌گیری‌های بچگانه‌ای منجر شود که امروز 8 دهه است کشور را عملاً به زباله‌دان تبدیل کرده و نتیجه‌ای جز بی‌آبروئی برای ملت ایران نداشته.

مدت‌هاست که حکومت‌های قدرتمند جهانی به «فواید» حکومت اسلامی در راه چپاول و غارت ملت‌ ایران پی برده‌اند. می‌دانیم که این «بساط» پیش از جنبش مشروطه توسط آخوندک‌های نجف و کربلا به راه افتاده بود، و تا به امروز همچنان علم و کتل اینان به هوا است. تا زمانیکه ملت ایران با آگاهی و تیزهوشی سیاسی چماق «دین»، دین‌فروشی و دین‌پناهی را در فضای کشور بی‌اثر نکند، حمایت غرب از دولت‌های مذهبی در کشور ادامه خواهد داشت. این تصور که با حمایت از اسلام «خوب» می‌توان اسلام «بد» را عقب‌نشاند از آن خم‌های شیره‌ای است که حزب‌توده 60 سال است برای خودش پر می‌کند! برای این حضرات و دیگر «دین‌پناهان» خبر بدی آورده‌ایم، دین اسلام بد و خوبش همین است که می‌بینیم! و از قضای روزگار آنانکه در دوران سلطنت پهلوی‌ها مسئلة «اسلام خوب» و اسلام ‌ضدامپریالیست و غیره را علم کردند اگر خودشان هم نمی‌دانستند درست در مسیر حرکت استراتژی‌های غرب در کشور گام برمی‌داشتند. این مطلب را دو سال‌ پیش به طور مفصل در این وبلاگ توضیح داده‌ایم و گذار از تشکیلات حزب‌توده به «کمونیسم مستقل از مسکو» و سپس اسلام‌گرائی ضدامپریالیست و نهایت امر آخوندیسم فعلی را شکافته‌ایم.

این حرکت مزورانه که پس از کودتای 28 مرداد در عمل تحفة دولت کودتا برای ملت ایران بود، در گام نخست فرهنگ «سوسیالیسم» را در کشور به تعفن و کثافت مذهب و حوزه‌های علمیه آلوده کرد، و نهایت امر همان نتیجه‌ای را به بار آورد که در اروپای شرقی طی دهة 1930 به بار آمده بود: بهره‌گیری پوپولیسم از پیش‌فرض‌های سوسیالیسم، به قدرت رسیدن اوباش و اراذل شهری و سرکوب گستردة ملت‌ها. البته بحران در ایران فعلاً 6 دهه است که دوام یافته، دلیلی هم نمی‌بینیم که در عرض چند سال آینده از میان برود. مگر اینکه موضع‌گیری تشکل‌ها و محافل داخلی و خارجی وابسته به ایران و مسائل ایران تحت شرایط فعلی به طور کلی تغییر کند، و این تغییر تا حد بسیار زیادی بازتابی خواهد بود از مقاومت ملت ایران در برابر نقش فزایندة مذهب در سیاست کشور.

به همین دلیل در این مرحله، گفتگوئی که برخی «شخصیت‌ها» با آقایان آیات عظام در چارچوب مخالفت با حکومت فعلی اسلامی آغاز کرده‌اند از نظر ما یک خیانت مسلم و آشکار به ملت ایران و منافع ملی تلقی می‌شود. باز کردن دوبارة پای این حضرات به تحولات سیاسی که فرضاً در جهت نفی حکومت اسلامی می‌باید در حرکت باشد، فقط به معنای این خواهد بود که روند جاری در حکومت اسلامی تا آنجا که به تنظیم مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی کشور مربوط می‌شود، توسط برخی «شخصیت‌ها» از پیش مورد تأئید قرار گرفته!‌ کسانیکه امروز باب «گفتگو» و شکایت و مددخواهی با آیات عظام باز نموده‌اند شاید فراموش کرده باشند که این آیات عظام همان‌ها هستند که به قانون بی‌قانونی یعنی همین «قانون اساسی جمهوری اسلامی» رأی مثبت داده‌اند.

اگر کسانی امروز از آیات عظام مدد می‌خواهند شاید فراموش کرده‌اند که اینان در چارچوب نظریات مذهبی و اجتماعی‌ای که طی سالیان دراز در حوزه‌ها بلغور کرده و به خورد یکدیگر داده‌اند مزخرفاتی از قماش حکومت ولائی و فقاهت و حاکمیت اسلام بر سرنوشت بشری و ... را نه تنها قبول دارند که در چارچوب تبلیغات احمقانه و وحشی‌گری‌های تبلیغی و حوزوی، پیروان خود را عملاً به گام نهادن در این مسیرها و حتی دست‌یازیدن به خشونت‌های سیاسی و نظامی در راه «حکومت ولائی» تشویق می‌کنند و تشویق هم کرده‌اند. در نتیجه بر خلاف گفته‌ها و نوشته‌های «شخصیت‌هائی» که امروز در ظاهری مصلحت‌اندیشانه پای به میدان «مذاکره» با آیات عظام گذاشته‌اند، مسئلة ولایت فقیه، و قدرت مطلقه و فراقانونی «یک آخوند» و اعمال نظر آخوندها بر سرنوشت فرهنگی، اجتماعی و هنری و اقتصادی و مالی یک کشور برای‌ اینان هیچ تعجب‌آور نیست! نه تنها تعجب‌آور نیست که اینرا «حق» طبیعی خود تلقی می‌کنند.

خلاصه می‌کنیم، مسئله حکومت اسلامی مسئلة ملت ایران نبوده و نیست، این تحفه‌ای است که حوزه‌های نکبت‌بار علمیة شیعة اثنی‌عشری از «الف» تا «ی» آنرا اختراع کرده‌اند. و در راه توجیه هر یک از مفاد این «نظریه»، ده‌ها آیه و حدیث و قصه و حکایت و داستان قرآنی و غیره را هم چاشنی مشاجرات «درون ـ ‌حوزوی» خود می‌کنند. ما نمی‌بینیم چگونه کسانیکه ادعای برخورد «سکولار» با مسائل یک کشور را دارند، در هیهاتی که این کرم‌های خودفروخته در فضای سیاسی کشور به راه انداخته‌اند، ‌ در راه پایان دادن به این همهمه یک بار دیگر دست نیاز به سوی آخوند جماعت دراز می‌کنند! فراموش نکنیم که اگر روز و روزگاری ملت ایران بتواند از شر این حکومت خود را خلاص کند، فقط از طریق نفی کلی موجودیت بنیاد شیعة اثنی‌عشری خواهد توانست با این «فتنه» برخوردی قاطع و مشخص داشته باشد. برخوردی که شاید نیاکان ما در آن از خود کوتاهی نشان دادند. ما نمی‌توانیم با خواهش و تمنا از کسانی بخواهیم که «قدرت» را از کف داده و با «حفظ سمت» در کنار قدرت بنشینند! این صورتبندی بچگانه‌تر از آن است که بتوان آنرا به عنوان یک صورتبندی قابل قبول ارائه کرد. این «امر» فقط در صورتی قابل حصول است که دست‌های استعمار «جایگزینی» اهرم‌ها را در دستوکار خود قرار داده باشد.

در جواب به همین «گزینه»، به صورتی قاطعانه به تمامی کسانیکه در برنامه‌های آیندة استعماری در ایران برای خود «حسابی» بازکرده‌اند اعلام می‌داریم که ملت ایران چنین اجازه‌ای به اینان نخواهد داد. به اینان می‌گوئیم که ما ملت پس از گذشت چندین دهه تحمل استعمار مستقیم و غیرمستقیم امروز در برابر یک گزینة تاریخی قرار گرفته‌ایم و مسلم بدانید که انتخاب ما آن نیست که شما با تکیه بر نمونه‌های «میرپنجی» و «آریامهری» در صدد بازیافت آن هستید. ساخت و پاخت با آخوند دیگر نمی‌تواند در صحنة سیاست کشور جائی برای خود باز کند.

از طرف دیگر، ملت ایران به هیچ عنوان به شیعی‌مسلکان و متدینین و حتی مسلمانان محدود نمی‌ماند، و در نخستین گام‌ها این روحانیت شیعی‌مسلک است که می‌باید تسلیم قدرت ملت شود. اینان می‌باید اهرم‌های قدرت استیجاری را که طی 80 سال گذشته با کمک اوباش شهری از دست‌های «مقدس» استعمار دریافت کرده‌اند، به ملت ایران تفویض کرده، با عقب‌نشینی تمام و کمال از صحنة سیاست کشور زمینة ظهور ساختارهای قانونی و انتخابی جهت ادارة امور کشور را برای ملت ایران فراهم آورند. چنین عقب‌نشینی‌هائی نمی‌تواند با همکاری «آیات عظام» صورت پذیرد. حوزه‌های علمیة شیعی‌مسلکان طی 80 سال در برابر ملت ایران صف‌آرائی کرده‌اند، نتیجة هولناک اوج‌گیری قدرت اوباش‌پروران حوزه، ‌ همین حکومت اسلامی است که در برابرمان قرار گرفته، آنان که راه سازش با این حاکمیت را در پیش گرفته‌اند بدانند که در آینده تنها خواهند ماند.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید15سپتامبر2009

watchnine.co.cc
youtubeten.co.cc
hidenet0.co.cc
001211.co.cc
gurunet6.co.cc
buddy3.co.cc
00access.co.cc
cloakmeonline.co.cc
ixkwik.net
evilsurfer.co.cc
bypasswebfilter.co.cc
3webtun.info
homeworkproxy.co.cc
securemyass.co.cc
ahmi.info
4unblockit.info
proxyorkut.net
scagu.com
bestpr0xy.co.cc
manithegreat.co.cc
youtube-proxy.net
ho-ng.co.cc
gurunet7.co.cc
financewoo.co.cc
hidespeed.co.cc
1sz.info
wehide.co.cc
secret-tunnel.co.cc
freesurfingnow.info
ipaddresshiding.co.cc
4gentbypass.info
hidefromfilter.co.cc
fastsurfitfree.co.cc
gi7.co.cc
420webproxy.info
hidefromnow.co.cc
walkonby.co.cc
skooldirect.co.cc
lets-surf.co.cc
eartsy.co.cc
www.9ll.info
ratsurf.co.cc
emph8.info
ipstealth.net


۶.۲۰.۱۳۸۸

گوسفند و استبداد!









طی چند روز گذشته تغییراتی کلی در روند مسائل کشور ایران به وجود آمده، تغییراتی که حکومت جمکران در چارچوب روابط بین‌المللی، ظاهراً به نام ملت ایران به «رتق‌وفتق» آن مشغول است! به عنوان نخستین تغییر و شاید مهم‌ترین‌شان می‌باید از تحویل «بستة پیشنهادی» حکومت اسلامی به طرف‌های غربی و روسیه سخن به میان آورد. این «بسته» که نهایت امر با هیاهوی فراوان توسط شخص وزیر امورخارجه به سفارتخانه‌‌های غرب در تهران تحویل داده شد نخستین گام جهت از میان برداشتن بهانه‌های اینان در راه ایجاد تنش‌های سیاسی و نهایتاً نظامی بر علیه ایران تلقی می‌شود. البته نمی‌باید به این توهم دچار شد که دولت ایران در واقع خواستار رفع چنین تنش‌هائی بوده؛ به طور کلی حکومت اسلامی طی سه دهة اخیر در عمل ثابت کرده که در مسیر ایجاد بحران پا به پای غرب و در راه تأمین منافع منطقه‌ای واشنگتن حرکت خواهد کرد. و اینک نیز رفع زمینة بحران‌سازی بر محور فعالیت‌های هسته‌ای نیز که «هدیة» دولت اصلاح‌طلب و میوة زهرآگین دیدار هیئت‌های پرشمار چینی از ایران طی دوران سیدخندان بود، برخلاف تمایل تهران به نقطة پایانی خود می‌رسد.

تبلیغات وسیعی که بلندگوهای مخالف‌نمایان و ایرانی‌نمایان به عنوان مثال در مسیر مرتبط کردن سیاست فعلی کشور به خط‌مشی کرة شمالی صورت می‌دهند، در عمل تلاشی است جهت پوشش دادن به تبلیغات غرب. چرا که اینک مهره‌های منطقه‌ای هر کدام در مسیر خود جایگیر می‌شوند و غربی‌ها به صراحت می‌بینند که نمی‌توان حکومت اسلامی را به پاکستان دوم تبدیل کرد. نمی‌توان از این مسیر منافع استراتژیکی که سال‌های دراز غرب در اقیانوس هند برای خود تأمین نموده بود در خلیج‌فارس و خصوصاً دریای خزر فراهم آورد؛ در نتیجه لجن‌پراکنی به سیاست‌های جاری کشور در دستورکار بلندگوهای استعمار قرار گرفته.

البته همانطور که دیدیم برای دولت‌های غرب هیچ اهمیتی ندارد که مشتی اوباش و چاقوکش بر سرنوشت ملت ایران با حمایت محافل وابسته به اینان حاکم شده‌اند؛ دیدیم که این بلندگوها و هم‌سرایان ایرانی‌نمای‌شان با چه وقاحتی جنایتکارانی از قماش موسوی و کروبی را در هیاهوی رسانه‌ای تبدیل به نلسون‌ماندلا و مهاتما گاندی کرده بودند! حال که دکان‌شان از پای‌بست فروریخته، پای فراتر می‌گذارند، طوری رفتار می‌کنند که گویا میرحسین موسوی از روز اول با این رژیم مخالف بوده!‌ خلاصه اصل این است که دیکتاتوری زمانیکه در مسیر منافع غرب حرکت کند قابل توجیه می‌شود، دیکتاتوری آنزمان بد و منفور است که نمی‌توان منافع واشنگتن را از آن بیرون کشید. و اینک به دلیل عقب‌نشینی اجباری جمکران در صحنة منافع غرب لجن‌پراکنی به سیاست‌های ایران مدروز شده.

در سایت‌های ایرانی‌نما سخن از وجود موشک‌های روسی در کشتی‌های گمشده می‌کنند، سخن از هزاران تن مواد منفجره به میان می‌آید که از طریق کرة شمالی به ایران صادر شده! و مسائل دیگری در زمینة «چپاول دریای خزر» از طرف روس‌ها مطرح می‌شود! البته کسی نخواهد گفت که ناوگان ایالات متحد، ده هزار کیلومتر دورتر از مرزهایش در خلیج‌فارس چه غلطی می‌کند؟ حضور صدها هزار تفنگچی آمریکائی و انگلیسی و آلمانی و ... در چندین کشور منطقه نیز که همه روزه ده‌ها قربانی می‌گیرد از نظر این سایت‌های ایرانی‌نما کاملاً طبیعی است!‌ جنگ با القاعده که «حرف» و «بحث» ندارد. با این وجود بهتر است به بحث امروز بازگردیم که بحران سیاسی در داخل ایران است.

در واقع این بحران جدید با نامة «مجاهدین انقلاب اسلامی» به رئیس جدید قوة قضائیة جمکران آغاز شد. نگارش این نامة سرگشاده به آخوند لاریجانی در عمل نشان دهندة تمایل جناح لاریجانی‌ها در بازگشائی باب مراودات با جناح‌هائی می‌باید تلقی شود که طی بحران پساانتخاباتی در صحنة سیاست کشور «منزوی» شده‌اند. می‌دانیم که لاریجانی‌ها از نوکران قدیم‌الایام انگلستان‌اند و پشت اندر پشت در سفینة علیاحضرت ملکه در راه عزت و احترام بریتانیا پارو زده‌ و عرق‌ ریخته‌اند. و اگر سازمان بمب‌گزاران «مجاهدین انقلاب»، در شرایطی که سرکوب این جریان عملاً در دستورکار قرار گرفته، اینچنین دست به دامان حاج صادق می‌شود فقط نشان از گوشه‌چشمی‌ است که مش‌صادق پیشتر به اینان نشان داده. در نامة پر سوز و گداز مجاهدین انقلاب به شیخ صادق پس از برشمردن مصائبی که این سازمان خداجو و امام‌پرست در راه «انقلاب» متحمل شده می‌آید:

«آيا اين اقدام [بازداشت دختر یکی از اعضاء سازمان] در کنار ديگر اقدامات و اظهارات غيرقانونی و تحريک‌آميز، همزمان با آغاز به کار شما و وعدة سامان دادن به اين مخروبه و نيز اظهارات دادستان جديد مبنی بر برخورد قاطع با دستگيری‌های خودسرانه نوعی گربه را سر حجله کشتن و پيامی به شما است[...]»

مسلماً اعضای سازمان کذا، پس از سه دهه آدمکشی و لات‌بازی در حکومت اسلامی بخوبی می‌دانند که چه تغییراتی در سیاست داخلی به وجود آمده. طرح این مطالب در فضای عمومی فقط به این دلیل است که خود حاج‌ صادق هم حسابی ترس برش داشته و خشتک‌اش را خیس کرده‌. اینکه هم‌قطاران اینان را به صورت فله‌ای دستگیر کنند و به جرم‌هائی «مجازی» و «ساختگی» محاکمه و احیاناً اعدام نمایند، فقط برای «دولت‌مردان» حکومت اسلامی از هر قبیل و هر قماش یک زنگ‌خطر به شمار می‌رود. و حاج‌صادق در چارچوب «عشق‌ورزی» با سازمان کذا فقط قصد داشت شمشیر داموکلس را از روی کلة خود و محفل «لاریجانی‌ها» بردارد. ولی می‌بینیم که این اقدام به هیچ عنوان مورد تأئید محافلی که سیاست روز را در تهران اداره می‌کنند قرار نمی‌گیرد.

از طرف دیگر، تقریباً همزمان با این نامه‌نگاری «سرگشاده» و دلسوختگی‌های «انقلابی»، در تاریخ 16 شهریور سالجاری، نوکر دیگر آمریکا و انگلستان، علی خامنه‌ای نیز در دیدار با اعضاء هیئت دولت دست به استغاثه برداشته از اینان می‌خواهد با نخبگان خیرخواه مهربان باشند:

«علما در مناطق مختلف كشور و مراكز حوزه‌های علمیه، طرفداران نظام اسلامی هستند و خدمات دولت را هم می‌بینند بنابراین توصیه‌های آنان از روی محبت و علاقمندی است [...] ممكن است نخبگان خیرخواه، اعتراضی هم داشته باشند كه لازم است با استقبال از آن‌ها ذهن فعال و پویای نخبگان را برای خود ذخیره كرد.»

بله، این سخنان «خیرخواهانه» از دهان موجود احمق و بی‌فرهنگ و خودفروخته‌ای بیرون آمده که پیشتر در چارچوب پیشبرد سیاست‌های سرکوب دانشگاهی و خلق آشوب‌های ساختگی و توده‌ای، علوم انسانی را «حیوانیت» معرفی کرده بود! در نتیجه مقصود ایشان از «نخبگان» و «علما» کاملاً روشن می‌شود: آخوندها و بچه‌آخوندها، خصوصاً چاقوکشان حکومت اسلامی!‌ و صد البته اوباش سازمان مجاهدین انقلاب و خاندان عزت و اقتدار «لاری‌ ـ جانی» مسلماً در ردة همین نخبگان خیرخواه قرار خواهند گرفت. این سخنان که از طرف برخی خبرگزاری‌ها حمل بر عقب‌نشینی‌ «نطفة قدرت» در برابر سیاست‌های سنتی حکومت اسلامی شده بود به سرعت از روی خطوط خبری حذف شده، به دست فراموش سپرده شد. دلیل نیز روشن بود: موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ دادستانی بر تلاش‌های «انقلابی» جهت بیرون کشیدن گلیم اوباش حکومت اسلامی از طوفان خانگی نقطة پایان گذاشت و حاج صادق «لاری ـ ‌جانی» نیز مجبور شد جواب سربالا به مجاهدین انقلاب تحویل داده، ضمن «وعدة سر خرمن» چند تا لغز هم نثارشان کند. به این مفهوم که کسی وجود ارتباط اندام‌وار میان محافل «لاری‌ ـ جانی‌ها» با محکومین جدید حکومت اسلامی را حتی به مخیلة خود راه ندهد!

بله، همانطور که گفتیم جواب‌های «تند» و سریع دادستانی به رهبر «مصلحت‌اندیش» حالی کرد که بهتر است در شاهراه «مصلحت‌اندیشی» نظام و «انقلاب» زیادی گاز ندهند. و پیش از آنکه جواب دندان‌شکن حاج صادق به «مجاهدین انقلاب» ارائه شود، دادستانی گریبان یکی از اوباش صاحب‌نام حکومت اسلامی، مهدی کروبی را گرفت و اسناد و مدارک دفتر وی به همراه رئیس دفتر و کلیة بازدیدکنندگان و سردبیر سایت اعتماد ملی را به زندان منتقل کرد! با اینهمه دادستانی دست بردار نبود و نهایت امر کار را به مشاور میرحسین موسوی که کسی جز فرزند «شهید» بهشتی نبود نیز کشاند. «دکتر» بهشتی به زندان تشریف‌فرما شدند و میرحسین، یا به قول سایت‌ها و خبرگزاری‌های «دشمن» همان مهاتما گاندی وطنی، اطلاعیة شمارة 12 خود را هم قلمی کرد! این عمل «انقلابی» به حاج‌صادق راه صلاح و فلاح را بخوبی نشان داد. اینجا بود که رهبر «فرهیختة» حکومت نکبت و ادبار سرافکنده به لانه خزیدند،‌ حاج صادق هم به دلیل ترس از «تنبان‌شان» جواب نامة سرگشاده را ارائه داده فرمودند، با متخلفین «برخورد» خواهیم کرد:

«متاسفانه در جریان حوادث بعد از انتخابات با ادعای واهی تقلب در انتخابات، عده‌ای تلاش كردند از مدار قانون بگریزند. [...] بعضی تخلفات در بازداشتگاه‌ها به حیثیت نظام لطمه وارد كرد كه این موارد با دقت و جدیت در دستگاه قضایی در حال رسیدگی است.»
رادیوفردا، 18 شهریور 1388

معنای جملات شیخ صادق این است که «ما» هم با همین اوباش جدید «هستیم»؛ مجاهدین انقلاب فکر نکنند که اگر سی سال در دزدی و آدمکشی با ما همکاری داشتند امروز می‌توانند از چنگال «عدالت» ما بگریزند!‌ ولی قضیه از مانورهای «بین‌المحافل» ریشه‌دارتر است. و همانطور که در بالا گفتیم مسئله مربوط به از دست دادن موضع تعیین‌کنندگی در راستای استراتژی‌های غرب در منطقة خاورمیانه می‌شود. اگر نه آنچه عین سگ هرزه‌مرس در منطقه ریخته آخوند و اوباش ریش‌وپشمی و نکبت و ادبار روحانیت شیعی‌مسلک است.

دقیقاً در راستای همین جریانات است که اوباش حکومت اسلامی عملاً دو شاخه می‌شوند. گروهی، از قماش علی‌خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، رفسنجانی، «لاری ـ ‌جانی‌ها» و ... سعی دارند که به هر قیمت در بطن جریان «گنگ» و نامشخصی که قدرت را به سرعت در چنگال خود می‌گیرد، و مطمئناً اینان خود نیز از سر و ته آن بی‌اطلاع‌اند، جائی برای خود و همپالکی‌های‌شان محفوظ دارند. گروهی دیگر از اوباش حکومت اسلامی، از قماش حاج‌فرج دباغ که دیگر امیدی به حفظ موجودیت‌شان در بطن حکومت اسلامی نیست، سجاده به آب هرز داده، پای برهنه برای زیارت امامان و پیامبران به راه افتاده‌ و پیرانه سر پس از عمری همکاری با ارباب زر و زور،‌ در ظاهر «ضد انقلاب» هم شده‌اند:

«فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی‌گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است.»
برگرفته از نامة حاج‌فرج دباغ به علی خامنه‌ای

ای‌بابا! آخر کار حاج‌فرج چماق‌کش هم به این «خجسته آزادی» رسیده! اگر سه دهه پیش این حرف را می‌زد می‌توانستیم از او بپذیریم، ولی امروز سخن از «خجسته آزادی» از زبان حاج فرج، شعاری است پوچ، غباری است بر مخروبة حکومتی دست‌نشانده، آدمکش و انسان‌ستیز که دفتر فروهشته‌اش دیگر «نبشته» شده! امروز سخن گفتن با علی خامنه‌ای از «خجسته آزادی» به معنای سنگ به آسمان زدن، و چشم به راه باران بودن است. خامنه‌‌ای‌ها و دیگر چماق‌کش‌ها از قماش وی فقط «ستون‌نما‌های» این مخروبه‌اند. این مخروبه به زباله‌دان تاریخ فرو خواهد افتاد؛ در این اصل با حاج‌فرج هم‌داستان‌ایم! ولی پس از سه دهه همکاری با اوباش‌الله دیگر جای حاج‌فرج در کنار آزادیخواهان این مملکت نخواهد بود. چه بهتر که همچون دیگر هم‌پالکی‌ها حداقل این شهامت را می‌داشت که از نوکرصفتی و ریزه‌خواری سی‌سالة خود «دفاع» کند. می‌بینیم که این شهامت را هم ندارد:

«بارخدایا تو گواه باش، من [...] از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می‌جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم.»
همان منبع

امیدواریم که خدای حاج‌فرج که مسلماً همچون خامنه‌ای و رفسنجانی سرش به حساب و کتاب است در مسیر منافع «الهیت» خودش هم که شده فکر بکری برای این «گوسفند گمشده» بکند؛ آخر عمر او را به دندان تیز گرگان «ضددین» و خرافه‌ستیز گرفتار نیاورد. به هر تقدیر پوزش و آمرزش و «رقیت» حاج‌فرج را به کناری گذاشته به بررسی روند مسائل غیرادبی می‌پردازیم؛ مسائلی که این نوع «ادیب خودفروخته» را سی سال پیش از زباله‌دان بیرون کشید و در مسند فیلسوف‌نمائی و فخرفروشی و ادیب‌نمائی او را بر ملت ایران تحمیل کرد.

گفتیم که همکاران درونمرزی حاج‌فرج‌ها در جستجوی محفلی در بطن قدرت رو به رشد هستند، ولی امثال حاج‌فرج به دنبال سوراخ موش می‌گردند. سوراخی در قلب «اوپوزیسیون» خودفروخته‌ای که سه دهه است از طریق سرکوب تمامی مخالفت‌های سازمان‌یافته بر علیه حکومت اسلامی عملاً حکومت اوباش سازمان سیا را در کشور ایران پابرجا نگاه داشته و مورد حمایت قرار داده. ولی همانطور که بالاتر گفتیم، قضیة فروپاشی در کار حکومت اسلامی به مراتب از کودتاهای «مردمی» 28 مرداد و 22 بهمن و ... فراتر می‌رود. اینبار فروپاشی به معنای بازگشت به اصول جاودانة انقلاب مشروطة ایران است، و سخن از رهائی ملت از چنگال روحانیت دنیاپرست و انسان‌ستیز و حاکمان مستبد است و مردم‌گریز. حکایت رهائی از تزویر شیعة اثنی‌عشری است که اگر عمر دوبارة خود را مدیون کودتای میرپنج بوده، به دروغ 80 سال ره مبارزه با استبداد رفته. حاج‌فرج می‌گوید، «زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت!» آنروز که حاکمان مستبد با سرنوشت محتوم خود رو در رو می‌شوند مسلماً‌ جشن بزرگی خواهد بود؛ ولی رهائی از استبداد دین به معنای رهائی ملت ایران از پنجة اوهام و ادیان است، اوهام دیگری جایگزین این یک نخواهد شد. بله این جشن بزرگی خواهد بود، نه صرفاً برای ایرانیان که برای تمامی همسایگان ما. ولی حاج فرج نمی‌داند که این جشن دیگر از آن جشن‌های «سفارشی» و «فرمایشی» نیست؛ این جشن متعلق به ملت ایران است و خودفروختگان و همکاران عمامه و عبا و نعلین و اوباش و چاقوکشان و مستبدان را به جشن آزادگان راهی نیست.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید11سپتامبر2009

www.sweetline.co.cc
passmetoo.info
zpr0xy.info
gurunet1.co.cc
iamaproxy.info
newtubeproxies.info
surfbytunnel.co.cc
ypr0xy.info
proxyprovies.co.cc
brandsurf.co.cc
zzzzzzzzz.info
iamabypasser.info
surfanonymously.info
silentsurfing.info
xpr0xy.info
freeunblock1.info
zpxkzz.info
browseanonymously.info
ipspark.info
buddy9.co.cc
wpr0xy.info
uk-fast-proxy.co.cc
huntingweb.co.cc
xxzp.info
unblockfavorite.co.cc
secret-tunnel.com
regmini.com
vipfreeproxy.info
www.skooldirect.info
anonyze.de
bypassfiltersnow.info
ihideu2.info
www.proxyunblocker2009.info
www.wantico.info
chumpit.info
openmyclass.co.cc
notrealip.co.cc
openthispage.info
ihideforu.info
greenpr0xy.info
bypassthe.co.cc
branony.info
brillianoxy.co.cc
skoolguide.info
nprox.com
noclass.co.cc
accessatwork.co.cc
66p.info
availableonline.co.cc
proxy-surfing-on-web.info
55p.info
proxy-surf-now.co.cc
surfthislink.info
proxies-proxy.co.cc
www.seedsurf.co.cc
clouddns.co.cc


۶.۱۸.۱۳۸۸

طوفان در لیوان!









طی اولین نشست مطبوعاتی احمدی‌نژاد پس از «پیروزی» در انتخابات، رئیس دولت جمکران رسماً اعلام داشت که مخالفت با نتیجة انتخابات توسط گروهی «فریب‌خورده» صورت گرفت که به سرکردگی «دشمن» به خیابان‌ها ریخته بودند!‌ البته ما قبول داریم که سرکردگی، نه در این انتخابات که در تمامی رخدادهائی که طی 80 سال گذشته فضای جامعة ایران را برای حفظ منافع استعماری به تنش کشانده با «دشمن» است، ولی انتساب مخالفت‌های گستردة عمومی با کل حکومت اسلامی ـ مخالفت‌هائی که طی چندین روز به صراحت به نمایش گذاشته شد ـ به «مشتی فریب‌خورده» بسیار گزافه می‌نماید. وبلاگ امروز را به بررسی روند رشد فاشیسم و شیوه‌های تهی کردن واژه‌های «دمکراسی» و «لیبرالیسم» از مفاهیم واقعی‌شان اختصاص خواهیم داد:

«جلسة‌ رأی اعتماد نشان‌دهندة‌ دمکراسی حقیقی در ایران است»
برگرفته از سایت محمود احمدی‌نژاد.

«عده‌اى در برخورد با لیبرالیسم به تمامیت‌خواهی متوسل شده‌اند[...]»
محمد خاتمی، رادیو فردا، 16 شهریور 1388

استراتژی دولت دهم در توجیه «پیروزی» در این انتخابات دقیقاً همان استراتژی تکراری‌ای است که پس از کودتای 22 بهمن 57 توسط عمال حکومت اسلامی بارها به صحنه آورده شده. شاید برخی خوانندگان دلیلی بر ریشه‌یابی این استراتژی نبینند ولی به استنباط ما این «استراتژی» استعماری شایستة بررسی‌هائی به مراتب گسترده‌تر از آن است که تا به حال صورت گرفته. در همین فرصت سعی می‌کنیم عناصر اصلی در این نوع استراتژی را بازشکافیم تا کاخ پوشالی‌ای که گفتمان فاشیسم عظمت‌اش را با تکیه بر این عوامل به عرش اعلی می‌رساند از پایه و اساس «درک» کنیم. این مطلب را ‌باید در نظر داشت که اجماع گستردة محافل بین‌المللی در مورد آنچه «انقلاب گستردة ملت مسلمان» لقب داده‌اند آنقدرها که بعضی‌ها قصد القاء آنرا دارند از روی «راست‌گوئی» و تکیه بر مستندات نیست.

نخستین عاملی که می‌باید در این استراتژی بازشناخت، و در بررسی احوالات آن دقت عمل به خرج داد مسئلة استنباط غلط و بسیار مزورانه‌ای است که فاشیسم از دمکراسی صورت می‌دهد. نگاهی به تاریخچة فاشیسم در این باب به ما کمک فراوان خواهد کرد. می‌دانیم که از نظر تاریخی فاشیسم فرزند خلف دمکراسی سرمایه‌داری است و پیش از شکل گرفتن دمکراسی‌های سرمایه‌داری در قلب اروپای غربی، بشریت پدیده‌ای به نام فاشیسم را نمی‌شناخت. چرا که فاشیسم در زمینة جذب نیروی انسانی بر توده‌های رها شده‌ای تکیه دارد که بی‌پناه و درمانده در ناکجاآبادهای شهری تلنبار می‌شوند. این توده‌ها در چارچوب آنچه رشد شیوة تولید سرمایه‌داری می‌خوانیم به صورت بسیار انبوه و گسترده از شیوه‌های تولید سنتی جدا شده در برزخ دو شیوة تولید «سنتی و سرمایه‌داری» در حاشیة شهرها پا در هوا باقی می‌مانند. هر چه ساختار سرمایه‌داری محلی ضعیف‌تر باشد، و دسترنج توده‌های کارگری بیشتر به چپاول مراکز تصمیم‌گیری خارج از مرزها اختصاص یابد، برزخ میان دو شیوة تولید برای این جمع گسترده و پرشمار طولانی‌تر و کشنده‌تر خواهد شد؛ راه دور نمی‌رویم، در برخی نمونه‌ها همچون برزیل و آرژانتین و حتی کشور خودمان، ایران این برزخ عملاً تبدیل به یک «شیوة» زندگانی شده! اگر سرمایه‌داری‌های برزیل و آرژانتین از هر گونه تحرکی در زمینه‌های داخلی عاجزاند ـ این عجز به دلیل سهم‌ خواهی‌های گزافة سرمایه‌داری‌های اروپای غربی و ایالات متحد ایجاد شده ـ ناکجاآبادها در این کشورها بسیار فعال و «سرزنده‌اند!» تعدادشان روزبه‌روز افزون‌تر و جمعیت‌شان پرشمارتر می‌شود.

بی‌دلیل نیست که خارج از تمامی دلائل مختلفی که در مورد شکل‌گیری فاشیسم در اروپای مرکزی عنوان شده، دو کشور آلمان و ایتالیا که هر کدام به دلائلی فروپاشیده‌ترین کشورهای آندروة اروپا به شمار می‌آمدند نخستین طعمه‌های واقعی فاشیست‌ها می‌شوند. طی سال‌های بین دو جنگ جهانی، در هر دو کشور ـ هر کدام به دلائلی متفاوت ـ دسترنج توده‌های کارگری به چپاول مراکز تصمیم‌گیری خارج از مرزها تخصیص یافت، و در این چارچوب «برزخی» که توده‌ها در آن دست‌وپا می‌زدند طولانی‌تر و عمیق‌تر می‌شد و خروج از آن غیرممکن‌تر می‌نمود. در همینجا بگوئیم که استیصال توده‌ها در عمل مهم‌ترین عامل اجتماعی در شکل‌گیری فاشیسم است. در چنین شرایطی پرواضح است که «آرمان‌های» دمکراسی سرمایه‌داری به شدت صدمه ببیند؛ تودها آنچه را که از دسترس‌شان خارج می‌نماید و پاسخگوی دردهای‌شان نیز تلقی نمی‌شود دیگر «آرمان» به شمار نخواهند آورد!

این «تردید توده‌ای» در مورد «آرمان‌ها» نخستین حرکت انحرافی است که در بطن تفکر دمکراسی پارلمانی در اروپای مرکزی به وجود آمد. البته این نوع «تردید عمومی» در نمونة ایتالیا و آلمان با انواع استعماری فاشیسم همچون حکومت اسلامی در ایران تفاوت‌هائی دارد. «تردید عمومی» در کشورهای «محور» در قلب اروپا بازتاب طغیان مراکز تصمیم‌گیری داخلی بر علیه سرمایه‌داری خارجی بود؛ در ایران و دیگر نمونه‌های استعماری این «تردید عمومی» صرفاً نتیجة تبلیغات و «هدف‌سازی»، «جوسازی‌» استعماری و مردم‌فریبانه، خصوصاً گسترش توهمات و باورهای پوچ و بی‌اساس است. فاشیسم آلمان خود را، هر چند به غلط، جایگزین شیوة تولید سرمایه‌داری به شمار می‌آورد؛ حکومت اسلامی، علیرغم عروتیزها و جفتک‌های مستانة آیات‌عظام، دست‌نشاندة سرمایه‌داری است! در این بررسی این تفاوت‌های بسیار مهم را می‌باید همواره مد نظر داشت.

به هر تقدیر به دلائل بالا در نمونة سنتی فاشیسم در اروپای مرکزی، عامل کلیدی در سرمایه‌داری که «آراء عمومی» عنوان می‌شد، به سرعت ماهیت اصلی خود را از دست ‌داد. در هیاهوی فاشیست‌ها این «آراء» تبدیل به «خواست مردم»، «تمایلات توده‌ها»، «نیازهای ملی» و ... می‌شود. مفاهیمی غیرحقوقی و بی‌پایه که در هر جامعه و هر نظام سیاسی از قبیله و دهکده گرفته تا شیوة تولید فئودال می‌تواند مطرح شود، اینهمه بدون آنکه مفهوم حقوقی و اساسی «آراء عمومی» در یک نظام پارلمانی را بازتاب دهد.

دمکراسی پارلمانی در اروپای غربی نتیجة یک روند گسترده است که به سیاست روز قابلیت «انسان‌محوری» اعطا کرده. قوانین در دمکراسی پارلمانی، به دلیل عقب‌راندن اربابان کلیسا، از ید اختیارات خداوند و پیامبران و فرشتگان و قصص و حکایات بیرون آمده، هدف‌شان رتق‌وفتق امور میان انسان‌ها است نه جستجوی یک آپارتمان لوکس با تهویة مطبوع در بهشت الهی! این نوع برخورد با مسائل، از همان روزهای نخست خواه‌ناخواه نوعی «نسبیت» نظریات را نیز در پی آورده بود، نسبیتی که به همان اندازه بر اعتقادات مذهبی انسان‌ها نیز خود را تحمیل می‌کرد. انسان در بطن نظریة دمکراسی پارلمانی مأمور خداوند نیست، نوکر دولت نیست، بندة خداوند هم نخواهد بود؛ انسان موجودی است که می‌باید در مرحلة «تعادل» قرار گرفته در همگامی با جامعة خود «زندگی» کند. هر چند طی تجربیات بعدی در دمکراسی‌های سرمایه‌داری جریانات فکری جامعه پای به نوعی ارزش‌گذاری در مسیر «عدم‌تعادل» و «اجتماع ستیزی» نیز گذاشته‌اند. ولی در حال حاضر این مباحث را، هر چند بسیار جالب، امروز مطرح نمی‌کنیم، و باز می‌گردیم به مبحث کلی انحراف در مفهوم حقوقی «آراء عمومی»!

همانطور که دیدیم در دمکراسی‌های فروهشتة اروپای مرکزی به دلیل غارت دسترنج کارگران توسط محافل فرامرزی، توده‌ها به مرحلة استیصال رسیده بودند، و این استیصال کارساز محافلی شد که در درون مرزها با این چپاول به دلیل منافع خود مخالفت می‌کردند. در نتیجه برخورد دو شیوة سیاسی را در قلب اروپای مرکزی از همان روزها به صراحت می‌بینیم. بدون پای گذاشتن در بن‌بست‌هائی که بحران گسترش تفکر «سوسیالیست» در قلب اروپا ایجاد کرده بود، ایندو برخورد را به صورتی موجز ارائه می‌کنیم: تقابل محافل وابسته به غارتگران فرامرزی با مراکز تصمیم‌گیری داخلی!

جای بحث ندارد که دمکراسی سنتی پارلمانی به محافل غارتگران فرامرزی وابسته بود، در صورتیکه نازی‌ها و فاشیست‌های ایتالیا به تدریج نمایندگان نوعی سرمایه‌داری داخلی می‌شدند. بحث در مورد ویژگی‌های این «نوع» سرمایه‌داری داخلی را به کنار می‌گذاریم، هر چند پیشتر گفته بودیم که فاشیسم مدعی جایگزینی شیوة تولید سرمایه‌داری است، و اینکه چنین ادعائی کاملاً پوچ است. چرا که این نوع سرمایه‌داری بیش از آنچه وابسته به «دینامیسم» حرکت سرمایه باشد، در تنگنای مرده‌ریگ وابستگی‌های خود به فئودالیسم سنتی دست و پا می‌زند. ولی در همین مقطع است که در آلمان و ایتالیا شاهد چرخشی نظری در تعاریف کلی «دمکراسی پارلمانی» و خصوصاً «آراء عمومی» می‌شویم. سرمایه‌داری داخلی برای فروپاشاندن محافل وابسته به سرمایه‌داری بین‌الملل با دستکاری در این مفاهیم فلسفة «آراء عمومی» را که نهایت امر به معنای تقابل دو محفل مختلف سرمایه‌داری با یکدیگر بوده به «خواست توده‌ها» تبدیل می‌کند. در این «خواست» مسائل دیگری نیز مطرح می‌شود که نهایت امر «تمامیت‌خواهی» بر اساس این به اصطلاح «خواست عمومی» تبدیل به شاه‌کلید اعمال سیاست در فضای داخلی و بعدها در خارج از مرزها خواهد شد.

این نوع مغلطه را فاشیست‌ها توانستند از «التقاط» بین دو نظریة دمکراسی و سوسیالیسم به دست آورند. و بی‌دلیل نیست که بسیاری از محافل حامی سوسیالیسم و حتی سرمایه‌داری‌های وابسته به مراکز تصمیم‌گیری خارجی در آنروزها در اروپای مرکزی به سرعت به جانب فاشیسم جذب می‌شوند؛ این خود بحث گسترده‌ای است که در این مختصر نمی‌گنجد.

در این مقطع است که شاهد استفادة سیاست‌ورزانه از واژة «مردم» در گفتمان فاشیسم می‌شویم. ولی واژة «مردم» همانطور که در مطالب پیشین مفصلاً در بارة آن توضیح داده‌ایم از ویژگی‌هائی بسیار «غیرطبیعی» برخوردار می‌شود. نخست اینکه واژة «مردم» در معنای گروه‌های متشکلی است که تحت نظارت مراکز سرکوب مخالفان حاکمیت فاشیست را منکوب می‌کنند. البته ممکن است چند نفری نیز صرفاً برای تماشا و شرکت در کتک‌کاری‌های خیابانی با اینان همسو شوند، ولی نطفه‌های اصلی را مراکز سرکوب سازمان می‌دهند. از طرف دیگر این نوع «مردم»، بر خلاف نمونة دمکراسی‌ پارلمانی «آراء» خود را هیچگاه تغییر نخواهند داد و در بنیادهای حکومت تجدیدنظر نخواهند نمود. فلسفة کلی و عمومی حکومت از طرف این «مردم» بدون هیچگونه پرس‌وجو و جستجو به صورت «ابدمدت» مورد تأئید قرار خواهد گرفت!‌ این قماش «مردم» کارمندان خیابانی دولت فاشیست‌اند و همانطور که فرماندة نیروهای انتظامی کشور طی حوادث اخیر اعتراف کرد، گروهی سازمان یافته‌اند که از کسی هم دستور نمی‌گیرند! پرواضح است که دولت فاشیست هر گونه ارتباط با فعالیت‌های این گروه‌ها را نیز منکر خواهد شد!‌ در تبلیغات سیاسی این اصل پذیرفته شده که اینان «مردم» هستند و به صورت «خودجوش» در کوچه و خیابان‌ها گرد هم می‌آیند! و این ویراست از «مردم» همان است که فاشیسم تا آخرین لحظة موجودیت خود در تبلیغات‌اش حفظ خواهد کرد.

ولی مهم‌ترین ویژگی این «مردم» همان است که اصل فاشیسم را می‌سازد. این «مردم» به هیچ عنوان وجود «مخالف» را تحمل نمی‌کنند. در نتیجه «دمکراسی فاشیست‌ها» تفاوت اصلی‌ا‌ش با «دمکراسی پارلمانی» در همینجا روشن می‌شود. در دمکراسی پارلمانی مردم تغییر عقیده می‌دهند و ساختار سیاسی پیش‌بینی کرده که مردم بر علیه برخی سیاست‌مداران در چارچوب قوانین و خصوصاً در حوزه‌های رأی‌گیری مخالفت خود را ابراز کنند. در این مورد اهمیت موجودیت مطبوعات، آزادی بیان، آزادی فعالیت‌های هنری، آزادی قلم، و ... مسلماً غیرقابل انکار است. اگر این «آزادی‌ها» از مجموعه فعالیت‌های یک جامعه حذف شود، دمکراسی سیاسی در آن جامعه معنا نخواهد داشت. از همه مهم‌تر رابطة دولت «منتخب» مردم با «مخالفان» است. در یک دمکراسی دولت منتخب قانوناً موظف است که از موجودیت و فعالیت‌‌ گروه‌های سیاسی، خصوصاً گروه‌های مخالف خود حمایت علنی و رسمی صورت دهد. در صورتیکه در نظام‌های فاشیست دولت اصل «تمامیت‌خواهی» و حذف فیزیکی مخالفان را تبدیل به «موتور اصلی» جذب نیرو می‌کند!

همانطور که در بالا اشاره کردیم، دمکراسی بر خلاف آنچه در کشور ایران به غلط و به قلم مشتی خودفروخته «حکومت مردم بر مردم» تعریف شده، به هیچ عنوان حکومت «مردم» نیست. حکومت «مردم» همان پوپولیسم، عوام‌گرائی و فاشیسم است. در دمکراسی مردم رأی می‌دهند، دولت و مجلس را تعیین می‌کنند! نقش مردم در اینجا به پایان می‌رسد. مردم برای حمایت از این و یا آن حزب و تشکیلات هر شب در خیابان‌ها تا صبح «الله‌اکبر» نمی‌گویند؛ برای سرکوب این حزب و یا آن تشکیلات سیاسی نیز در خیابان‌ها «لشکرکشی» نمی‌کنند. دولت و مجلسی که منتخب مردم است موظف خواهند بود شرایط فعالیت مناسب اقتصادی، مالی، سیاسی، فرهنگی و صنعتی را در جامعه فراهم آورند. دولت می‌باید جوابگوی نیازهائی باشد که مجلس قانونگذاری آن را نیازهای عمومی معرفی می‌کند، نه اینکه جوابگوی هیاهوی اوباش در خیابان‌ها شود!‌ ورای همة این مسائل دولت می‌باید موجودیت فیزیکی و زمینة مناسب فعالیت‌های سیاسی را برای گروه‌های مخالف خود تضمین کند.

حال با نیم نگاهی به آنچه در کشورمان می‌گذرد می‌باید در بررسی واژة «مردم» احتیاط کامل به خرج دهیم. نخست اینکه مردم اصولاً در رأی‌گیری‌های حکومت اسلامی شرکت نمی‌کنند! و بر خلاف تبلیغات احمقانه‌ای که به راه افتاده و در آن نقش مخرب «مخالف‌نمایان» این حکومت بسیار روشن و واضح است، مردم کشور با این حکومت به هیچ عنوان رابطة «دمکراتیک و پارلمانی» ایجاد نکرده‌اند و تا زمانیکه اصول دمکراسی پارلمانی از طرف حکومت مورد تأئید و حمایت قرار نگیرد، مردم در انتخابات این نوع حکومت شرکت نخواهند داشت. نتیجتاً نه این دولت دست‌نشانده نمایندة مردم است و نه این مجلس فرمایشی به آراء عمومی تکیه دارد. از طرف دیگر، الزامات یک فعالیت سیاسی دمکراتیک در کشور به هیچ صورت ممکن فراهم نیامده. سانسور، سرکوب فرهنگی، سرکوب سیاسی، حذف فیزیکی مخالفان حکومت، و ... شاه‌کلیدهائی هستند که سیاست امروز حکومت اسلامی را راهبری می‌کنند. با اینهمه شاهدیم که کشورهای غرب و در رأس آن‌ها ایالات متحد قصد القاء این شبهة احمقانه را دارند که گویا حکومت اسلامی تکیه بر آراء عمومی کرده!

این داستان مضحک در رسانه‌های اینان به اینجا ختم شده که یک جنایتکار شناخته شده به نام میرحسین موسوی از اقبال عمومی ایرانیان برخوردار است، و همکار و هم‌پالکی او محمود احمدی‌نژاد ده‌ها میلیون «آراء» این فرد را به نام خود خوانده و حق مردم ایران را پایمال کرده! اگر برای یک کودک کودن هم این داستان را تعریف کنید مسلماً‌ باور نخواهد کرد، با این وجود به قول گوبلز، رهبر سازمان تبلیغات آلمان نازی، دروغ هر چه بزرگ‌تر، اقبال عمومی فراگیرتر! می‌بینیم که غرب تا چه حد از تجربیات «آموزندة» فاشیسم در سیاست‌های خود استفاده می‌کند.

البته «حمایت» غرب به صورت پنهانی اعمال می‌شود. نخست با به راه انداختن هیاهوی رسانه‌ای وجود پدیده‌ای به نام «رأی دهندگان پرشمار» را در ایران به تأئید بوق‌های تبلیغاتی می‌رساند. در گام بعدی «رخداد انتخابات» حادثه‌ای سرنوشت‌ساز می‌شود! پایتخت‌های غربی بعد از این خیمه‌شب‌بازی و در چارچوب نیازهای مالی و اقتصادی و استراتژیک‌شان سعی دارند که سیاست‌های رایج در بطن حکومت اسلامی را که در رأس آن‌ها توجیه فاشیسم قرار گرفته سیاست‌هائی برخاسته از «آراء عمومی» نیز معرفی کنند. در گام بعد، برای از میان بردن شبهة وجود «مخالف» در این حکومت دست‌نشانده، مشتی اوباش وابسته به سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی غرب در ایران را به عنوان «مخالف» دولت احمدی‌نژاد «دستگیر» می‌کنند و در برابر دوربین تلویزیون‌های دولتی از دهان اینان «اعترافاتی» در چارچوب سیاست‌های جاری خود بیرون می‌کشند. می‌بینیم که صورت‌بندی ایده‌آل غرب کاملاً‌ تأمین شده. هم رهبر سیاسی «عزیز» و «دلبند» ملت ایران همان نخست‌وزیر آدمکش روح‌الله خمینی است، هم مخالفان حکومت اسلامی جنایتکارانی از قماش ابطحی و بهزاد نبوی و حجاریان! دیگر چه می‌خواهیم؟ به این می‌گویند یک «رنسانس» واقعی در مردابی از لجن و مدفوع. و این همان رنسانسی است که غرب در ایران می‌پسندد! در واقع، در گذشته‌ای نه چندان دور با جایگزین کردن هویداها و نصیری‌ها با موسوی‌ها و بهشتی‌ها، در عمل غرب چنین رنسانسی در ایران به وجود آورده بود. و امروز فقط قصد «تکرار» تجربة شیرین خود را دارد.

به همین دلیل است که این روزها از دهان احمدی‌نژاد و خاتمی و کروبی و موسوی به کرات واژه‌های «دمکراسی» و «لیبرالیسم» به گوش می‌رسد! می‌دانیم که غرب با دمکراسی و خصوصاً لیبرالیسم اقتصادی در ایران به شدت مخالف است، ولی اگر قرار باشد یک حکومت دست‌نشانده و خونریز از قماش حکومت اسلامی خود را به دمکراسی و لیبرالیسم بچسباند برای پیشبرد مقاصد چپاولگرانة پایتخت‌های غربی بسیار کارساز خواهد بود. به همین دلیل است که یک موجود خودفروخته به نام احمدی‌نژاد که از زباله‌دان تا کاخ‌ ریاست جمهوری را با حمایت دست‌های محافل چماق‌کش‌ شهری طی کرده، امروز به خود اجازه می‌دهد از دمکراسی و لیبرالیسم با چنین طمطراقی سخن به میان آورد. یادمان نرفته که این‌ها واژه‌ها و مفاهیمی بودند که در دورة حیات روح‌الله خمینی «حدشرعی» داشتند!

به هر تقدیر آنچه امروز در فضای سیاسی کشور می‌گذرد یک «طوفان دست‌ساز» نوح است که در یک لیوان آب به راه افتاده. از همان نوع طوفان‌ها که سه دهة پیش با کمک ساواک و شهربانی و به رهبری «بی‌بی‌سی»، موجود احمقی به نام خمینی را به رهبری کشور ایران رساند. غرب، همانطور که بالاتر گفتیم در صدد تجدید تجربة شیرین خود برآمده، و با استفاده از تمامی امکانات قصد دارد کارت‌های سوخته و بی‌اثری از قبیل احمدی‌نژاد، خاتمی و موسوی و کروبی و دیگر کارگزاران شناخته شده و یا ناشناس خود را با تکیه بر «حادثه‌سازی» و «بحران‌سازی» تبدیل به شخصیت‌هائی سرنوشت‌ساز کند. در همینجا می‌باید به سردمداران داخلی این غائلة استعماری و خصوصاً شمایل گردانان خارج‌نشین‌شان اخطار کنیم که ملت ایران اجازه نخواهد داد مشتی دست‌نشانده و خودفروخته با تکیه بر این خیمه‌شب‌بازی‌ها سرنوشت کشور را بار دیگر در دست گیرند.

شرایط ملت ایران برای شرکت فعال در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری کشور کاملاً روشن است. و در رأس این شرایط می‌باید تجدید نظر کلی در قانون اساسی حکومت اسلامی را قرار داد. یا غرب از این شرایط حمایت می‌کند و به دولت‌ دست‌نشاندة خود تفهیم می‌کند که باید الزامات قانونی، تشکیلاتی و حقوقی جهت شرکت فعال مردم در امر سیاست کشور را فراهم آورد، و از اینراه زمینة به قدرت رسیدن یک حاکمیت متکی بر «انسان‌محوریت دمکراتیک» را در ایران تقویت می‌کند، یا استراتژی‌های غرب در منطقه، دست در دست اوباش دیرینة خود از قماش خامنه‌ای و رفسنجانی و احمدی‌نژاد به زباله‌دان تاریخ خواهد رفت. امروز در برابر غربی‌ها گزینة دیگری در ایران وجود ندارد، و با تکیه بر «حادثه‌سازی» و صحنه‌گردانی نمی‌توان امید به ایجاد گزینة دیگری داشت.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید9سپتامبر2009

howtohide.co.cc
highanonymousproxy.info
iamatunnel.info
ihideu2.co.cc
iprobot.info
userproxy.co.cc
buddy1.co.cc
freshnewproxies.info
iamsocheap.co.cc
invisiblefree.co.cc
surfwithclick.info
unblockedway.co.cc
surfbytunnel.info
npr0xy.info
surf-web-now.info
anonymousnetsurfing.com
enabledbrowser.co.cc
aspproxy.co.cc
surf-free-online.info
mpr0xy.info
mintsurf.co.cc
hidemysigns.info
www.browngate.co.cc
secureinternetline.info
001209.co.cc
newschoolproxies.info
6workbypass.info
6siteallow.info
6schoolbypass.info
magicpops.info
www.gattaka.info
ihideforyou.info
freesurfzone.info
penanghill.co.cc
umolo.com
opr0xy.info
seekmany.info
24houronline.co.cc
kickblockers.co.cc
masklook.info
securethru.co.cc
speedybrowse.co.cc
myonlinewebsurf.info
xzzzzz.info
maling-sial.co.cc
2ud.info
surfonlinefree.info
onlinewebsurf.info
access-now.org