۲.۲۹.۱۳۸۹

دماغ سوخته‌ها!









با امضاء توافقنامة «تبادل سوخت هسته‌ای» زمینة یکی از مهم‌ترین تنش‌های «نظامی ـ سیاسی» استعماری در اطراف مسائل کشور ایران از میان برداشته شد. عقد این توافقنامه، آنهم در حضور رهبران دو کشور ترکیه و برزیل، که هم در حال حاضر از اعضاء شورای امنیت سازمان ملل به شمار می‌روند و هم از منظر سیاسی با ایالات متحد ارتباطات نزدیک دارند، علیرغم تمامی نارسائی‌هائی که در متن توافقنامه می‌توان «جستجو» کرد یک برد کامل در مسیر تنش‌زدائی از روابطی است که فضای سیاست منطقه‌ای را طی سال‌های گذشته زهرآگین کرده بود. حمایت رسمی مسکو و پکن از این قرارداد مهر تأئید دیگری است بر اتمام پروژة «جنگ‌افروزی» یانکی‌ها در کشور ایران. همانطور که پیشتر نیز عنوان کرده‌ایم، اینکه آیا این «بمب‌سازی» یک واقعیت نظامی و فناورانه بوده، یا اینکه صرفاً در بوق‌های تبلیغاتی عموسام حضور فعال داشته، آنقدرها از اهمیت برخوردار نبود. آنچه اهمیت داشت این بود که بوق‌های استعماری به خود اجازه می‌دادند در چارچوب استراتژی‌های جهانی خود کشور ایران را به دلیل برخورداری «فرضی» از یک فناوری «هسته‌ای ـ نظامی» تبدیل به گوشت دم توپ کنند، و ادامة این صحنه‌گردانی فقط به زیان ملت ایران، و نه حکومت اسلامی تمام می‌شد.

بلندپروازی‌های «هسته‌ای» در میان دولت‌مردان جهان سوم نادر نیست. اما به عقیدة ما هر ملتی می‌باید این بلندپروازی‌ها را در چارچوب امکانات و نیازهای واقعی خود مورد بررسی قرار دهد، نه در ارتباط با نیاز سیاست‌های جهانی. البته از نخستین ساعات امضاء توافقنامة فوق سیل «شک و تردیدها» و کارشکنی‌های لفظی «دماغ‌سوخته‌ها» از چهارگوشة جهان به راه افتاد. رئیس ادواری اتحادیة اروپا نخستین فردی بود که در مورد «اهداف» ایران شک و تردید خود را اعلام داشت؛ سپس نوبت به سخنگویان مختلف محافل آمریکائی رسید که این توافقنامه را بی‌ارزش خوانده خواستار ادامة بحث‌ها در شورای امنیت سازمان ملل جهت تمدید «تحریم‌های اقتصادی» علیه ایران شوند! ولی خلاصه کنیم، در شرایط فعلی، از منظر حقوق بین‌المللی دست آمریکا و انگلستان عملاً در ارتباط با ماجراجوئی‌های‌شان در ایران از پشت بسته شده، و موضع‌گیری‌های مسخرة لندن و واشنگتن بیشتر به بهانه‌جوئی‌ بچه‌های لوس و ننر می‌ماند، تا یک سیاستگزاری بخردانه!

اینکه آمریکا به هر ترتیب قصد دارد محور فروریختة «کابل ـ بغداد» را از طریق پل‌های رابط در سرزمین ایران تبدیل به محوری فعال و قدرتمند در تقابل با سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای نماید طی سال‌های آینده نیز یک «نیاز» استراتژیک واشنگتن باقی خواهد ماند؛ آنچه امروز می‌باید قبول کرد مطلب دیگری است. به طور خلاصه این «محور» نمی‌تواند به هیچ قیمتی از سرزمین ایران عبور کند، و غرب می‌باید این استراتژی را برای چندین دهة آینده به هر صورت ممکن «هضم» نماید.

در این میان، کارشکنی در برابر این توافقنامه حتی به اعضاء مجلس فرمایشی جمکران، روزنامه‌های رسمی حکومت اسلامی، و افراد منسوب به «جنبش سبز» نیز سرایت کرد، و گروه‌هائی صریحاً مخالفت خود را با این توافقنامه اعلام داشتند!‌ البته این گروه‌ها می‌توانستند شهامت بیشتری به خرج داده، بجای اعلام عدم موافقت خود با توافق اخیر، تمایل خود را به ادامة هرج‌ومرج و تهدید شبانه‌روزی ملت ایران توسط ارتش‌های آمریکا و انگلستان و اسرائیل اعلام دارند. به عقیدة ما این نوع «برخورد» به صورتی روشنگرانه‌تر می‌توانست مواضع واقعی این افراد و گروه‌ها را علنی کند. حتی نهضت آزادی نیز در این مقطع مجبور شد از امضاء توافقنامة فوق «حمایت» به عمل آورد. حال می‌باید پرسید آنان که در بن‌بست استراتژیک فعلی، علیرغم حضور در رأس حاکمیت، با عقد این توافقنامه که از منظر حقوقی اجازه خواهد داد دست و پای ملت ایران از قید و بندهائی که عوامل انگلیس و آمریکا بر آن محکم کرده بودند کمی باز شود، به چه دلیل علم «مخالفت» به هوا برده‌اند، و اینکه این «رفتار» چه نوع حمایت از منافع ملی می‌تواند تلقی شود؟

در رأس مخالفان می‌باید از محفل روزنامة «جمهوری اسلامی» نام برد. این ورق‌پاره که طی سه دهه، علیرغم تیراژ بی‌نهایت پائین، صرفاً با تکیه بر بودجة ملت ایران همچنان به «درافشانی‌های» مطبوعاتی خود ادامه ‌داده، در عمل بستری است که تشکیلات فعلی میرحسین موسوی در آن آغاز به کار کرده. اینکه از نظر «حقوقی» سیدعلی خامنه‌ای صاحب امتیاز این روزی‌نامه باشد، و افرادی از قماش علی‌اکبر ولایتی سر در درگاه آن بگذارند، برای این «نشریه» اعتباری کسب نخواهد کرد، کاملاً بر عکس! این وابستگی‌ها به صراحت نشان می‌دهد که علیرغم موضع‌گیری‌های نمایشی، کدام محافل در تضاد واقعی با منافع ملت ایران و «تنش‌زدائی» در دیپلماسی‌های کشور فعال هستند: بیت‌رهبری، لژهای ماسونی، خط امام، روحانیت مبارز، جنبش‌سبز، و ... روزی‌نامة جمهوری اسلامی که عقد قرارداد فوق را نه یک پیروزی که یک عقب‌نشینی «توصیف» می‌کند! می‌باید پرسید «عقب نشینی» چه کسانی و از کدام مواضع؟

آیا طی سه دهة گذشته حکومت اسلامی اصولاً «مواضعی» داشته، که از آنان دفاع به عمل آورده؟ چرا طی اینمدت در امر خودکفائی فرآورده‌های نفتی از قبیل تولید بنزین، نفت‌سفید، روغن موتور و ... از مواضع‌تان حمایت نکرده‌اید؟ چرا طی این سه دهه شبکة خط راه‌آهن کشور را آنچنان که باید گسترش نداده‌اید؟ چرا در زمینة تأمین مسکن از مواضع اصولی برخوردار نیستید، و چرا و چرا ... حال که به یک مسئلة بی‌نهایت پیچیده رسیده‌ایم، مسئله‌ای که دولت ایران در آن به هیچ عنوان نمی‌تواند در سطح جهانی تصمیم گیرنده تلقی شود، و آخرالامر تصمیمات نهائی‌ در پایتخت قدرت‌های هسته‌ای جهانی اتخاذ خواهد شد، شما اینهمه «اصولی» شده‌اید؟ کدام «اصول»؟ «اصول» قرار دادن یک ملت در برابر لولة توپ ارتش انگلستان، یا فراهم آوردن زمینة تهدید شبانه‌روزی یک ملت به بمباران، حملة نظامی و تحریم اقتصادی؟! ای کاش شما در زمینة خدمات پزشکی، تأمین مسکن، آموزش و پرورش، سوادآموزی و ... نیز اینچنین «اصولی» عمل می‌کردید! ولی در این زمینه‌ها اگر کاری نکرده‌اید به دلیل بی‌عرضگی و نوکری و خودفروختگی‌تان است؛ کشیدن یک خط راه‌آهن نیازمند توافقات جامعة جهانی نیست!‌ عرضه و دلسوزی برای مملکت می‌طلبد.

ولی نمی‌باید اشتباه کرد، اگر «تأکیدات» روزنامة جمهوری اسلامی در رد توافق‌های «تبادل سوخت» را به موضع‌گیری‌ «سبزها» مرتبط کنیم، به صراحت می‌توان دید که لانة «موج سبز» کجا قرار دارد: بیت رهبری! سایت «کلمه» که توسط عمال موج سبز اداره می‌شود در رد توافقنامة اخیر می‌نویسد:

« بررسى اتفاق‌هاى چند روز اخیر این فرضیه را جدى‌تر کرد که دولت براى کنترل شرایط داخلى به تمام خواسته‌هاى غرب خلاف شعارهایش در زمینة انرژى هسته‌اى تن داده است»
منبع: رادیوفردا، 28 اردیبهشت‌ماه 1389

می‌بینیم که از بادمجان دورقاب‌چینان بیت‌رهبری در روزی‌نامة «جمهوری اسلامی» تا سایت هم آن‌هائی که تا چند ماه پیش در خیابان‌ها ظاهراً «رهبر» را فحش‌کش می‌کردند، یک «اصل» اولویت یافته: فراهم آوردن امکان ایجاد بحران پیرامون مسئله‌ای که دولت ایران هیچ دخالتی در آن نمی‌تواند داشته باشد! سایت کلمه با این اظهار نظر به مخاطب چنین تفهیم می‌کند،‌ «اکنون احمدی‌نژاد با حمایت غرب شروع به سرکوب جنبش سبز خواهد کرد،‌ چرا؟ چون استقلال هسته‌ای را احمدی‌نژاد به غرب فروخته!» باید به اهالی کلمه بگوئیم، برای فروش هر کالائی می‌باید نخست کالای مذکور در اختیار فروشنده باشد؛ حکومت اسلامی فاقد موضع‌گیری کلان هسته‌ای است، چرا که از منظر استراتژیک چنین قدرتی اصولاً نداشته و ندارد. در ثانی، احمدی‌نژاد آنقدرها با جنبش سبز کاری نداشته، این شما هستید که با هیاهوسالاری در جایگاه «حسین شهید» نشسته و با کمک رسانه‌های غرب آه و ناله به آسمان بلند کرده‌اید.

مگر همین چند روز پیش نبود که آقای موسوی پس ازتشریف‌فرمائی به قم یک «سخنرانی» سرنوشت‌ساز هم ایراد کردند، که در سایت شما هم منتشر شده؟ اگر این سخنان را نشنیده‌اید، حتماً «محتوای» غنی این سخنرانی را آویزة گوش فرمائید. خلاصه کنیم شما سبزها جز «اوباش‌گری» تا به حال هیچ طرحی ارائه نداده‌اید؛ و برنامة شما همان بساط 8 سالة سید خندان است. نظریه‌پردازی‌تان هم در حد «اسلام خوب» و به‌به‌وچه‌چه از «مقدسات» متوقف می‌ماند. ملت ایران دچار فراموشی نشده. در شرایط فعلی سخن گفتن از فاطمة زهرا، و ترهات بافی از شهادت حسین و ... و دیگر مسائل کشکی برای کسی نان و آب نمی‌آورد. خدمت‌تان بگوئیم، «کلوتیلد رایس» فرانسوی، رابط انگلیسی‌تان که دیروز آزاد شد آدرس عوضی به شما داده بود.

از این گذشته، به چه دلیل به خود اجازه می‌دهید در مورد مسئله‌ای که امنیت روزمرة ایرانیان را به مخاطره انداخته با چنین سبکسری برخورد کنید؟ القاء این شبهه که دولت احمدی‌نژاد از منظر استراتژیک در مورد مسئلة سوخت هسته‌ای، آنهم در مرزهای روسیه که یکی از مهم‌ترین قدرت‌های نظامی هسته‌ای جهان به شمار می‌رود، از قدرت تصمیم‌گیری «مستقل» برخوردار بوده جفنگ‌گوئی است. عمل دولت احمدی‌نژاد بردار «حاملی» است از آنچه استراتژی‌های بین‌المللی پیرامون موضع هسته‌ای ایران در مرزهای روسیه دیکته می‌کنند. خارج از این نیست، و اگر کسی خارج از این به شما «اطلاعاتی» داده، غرض‌ورزی کرده. خلاصه بگوئیم، حکومت اسلامی در شرایطی قرار ندارد که در صحنة بین‌المللی در تضاد با منافع استراتژیک روسیه، دولت‌های ترکیه و برزیل را به تهران آورده، در چارچوب منافع غرب با آنان قرارداد منعقد کند. با این وجود تیتر «رادیو فردا» را ما بسیار «معقول» تحلیل می‌کنیم:

«توافق‌نامة تهران عقب‌نشینی بود، نه پیروزی!»

ما کاملاً با رادیوفردا موافق‌ایم، با یک تفاوت بسیار جزئی. این «عقب‌نشینی» از سوی ایالات متحد و انگلستان صورت گرفت، نه از طرف ایران! همانطور که بالاتر گفتیم اصولاً حکومت اسلامی نمی‌تواند در مباحثی که امنیت جهانی را رقم می‌زند صاحب رأی «مستقل» معرفی شود. ولی عدم رضایت غرب را به صراحت هم در عکس‌العمل‌های خارجی و هم در صحنة داخلی ایران شاهدیم. رادیوفردا در واکنش به توافق‌نامة تهران از قول هیلاری کلینتن در دیدار با کمیتة روابط بین‌الملل سنای ایالات متحد می‌نویسد:

«خانم کلينتون در اظهار نظری غيرمنتظره به کميتة روابط خارجی سنای آمريکا گفت که چين و روسيه از کشورهای عضو دائم شورای امنيت، با پيش‌نويس قطعنامه [تحریم‌ها علیه ایران] توافق کرده‌اند.»

می‌بینیم که تلاش‌های ایالات متحد، برخلاف آنچه «سبزها» القاء می‌کنند، دقیقاً در جهت حفظ فشارهای دیپلماتیک بر ملت ایران متمرکز شده. تهدید به تحریم‌ها به معنای قرار دادن اقتصاد کشور در شرایط متزلزل، تحمیل بلاتکلیفی بیشتر به صنایع، خدمات، آموزش و برنامه‌ریزی‌های کشوری و غیره خواهد بود، اینهمه فقط در ابعاد داخلی! ولی ما نگرانی خانم کلینتن را به درستی درک می‌کنیم. ایشان از روز نخست جائی در دولت «اوباما» نداشتند و به احتمال زیاد حضورشان فقط به دلیل فشار محافلی صورت گرفت که امید به تجدید تحریم‌ها بر علیه ایران بسته بودند. به عبارت دیگر، اگر منجلاب بحران‌آفرینی‌ای که بر محور تبلیغات «هسته‌ای» در اطراف ایران به راه انداخته‌اند از میان برود، مشکل می‌توان برای آیندة سیاسی خانم کلینتن، و به طبع‌اولی محافل وابسته به ایشان در دولت اوباما امتدادی متصور شد. کلینتن می‌باید پست وزارت امور خارجه را ترک گفته، گوشة‌ عزلت بگزیند؛ این است دلیل واقعی هیاهوسالاری وی. البته کلینتن دروغ‌ نگفته بلکه بخشی از واقعیت را پنهان داشته و نمی‌گوید، پیش از تو‌افق تهران، چين و روسيه با «بررسی» پيش‌نويس قطعنامة کذا توافق کرده‌ بودند! در نتیجه، پس از توافق سه جانبه هم پیش‌نویس کذا را بررسی خواهند کرد، ولی صرفاً برای رعایت پروتکل دیپلماتیک! ناگفته نماند که اگر تحریمی بر علیه ایران تصویب شود، شامل حال ایالات متحد خواهد شد که در حال حاضر از طرق غیرمستقیم به فروش سلاح به حکومت اسلامی مشغول است.

در میان تیترهای امروز با مسائل دیگری نیز برخورد می‌کنیم، به طور مثال با دستگیری رئیس محافظان میرحسین موسوی!‌ بر اساس گزارشات رسیده، دوشنبه شب، فردی به نام احمد یزدانفر که گویا رئیس تیم محافظان موسوی بوده توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده. نخست باید گفت القاء این امر که فرد مذکور یکی از فعالان «جنبش سبز» می‌باید تلقی شود، جز اراجیف نیست. به هر تقدیر میرحسین موسوی به دلیل جنایات فراوانی که طی دوران 8 سالة نخست‌وزیری‌اش مرتکب شده، از دیرباز در خانه‌های تیمی و به اصطلاح «امن» زندگی می‌کند. تیم محافظان وی نیز از طرف وزارت اطلاعات معرفی می‌شود، موسوی تیم محافظان شخصی ندارد! در ثانی، اینکه یک ساواکی از قماش یزدانفر در جرگة «طرفداران» جنبش سبز معرفی شود، ‌آیا دلیلی بر حقانیت این جنبش می‌باید تلقی گردد، که بعضی‌ سبزها اینهمه پیرامون دستگیری یزدانفر سروصدا به راه انداخته‌اند؟

البته مسئلة نظارت نزدیک‌تر وزارت اطلاعات بر امر «محافظت» از موسوی از ابعاد دیگری نیز می‌تواند برخوردار باشد. با در نظر گرفتن ابعاد پوچ‌گوئی‌های اخیر میرحسین موسوی در قم، به احتمال زیاد نقش وی در آیندة سیاسی ایران بکلی از میان رفته. بارها نوشته‌ایم و اینبار نیز تکرار می‌کنیم، موسوی یک کارمند عالیرتبة دولت است، «دولت‌مرد» نیست؛ این جوهره را هیچگاه نداشته و امروز هم ندارد، با هیاهو و سروصدا نمی‌توان چنین خصلتی در افراد ایجاد کرد. با این وجود، در کمال تأسف امروز به دلیل عقب‌نشینی صریح شاخک‌های مشخصی از سیاست‌های غرب در ایران، توسل به ترور این فرد جهت ایجاد بحران در کشور می‌تواند به صراحت یک گزینة محتمل به شمار آید. در زندگینامة سیاست‌بازان جهان سوم کم اتفاق نیافته که جسد اینان، از خودشان، آرمان‌های‌شان و افکارشان با ارزش‌تر تلقی شود. و معمولاً در چنین صحنه‌سازی‌هائی محافظان نقش اصلی را بازی می‌کنند! در کمال تأسف میرحسین موسوی امروز پای به این مرحله گذاشته.

این اصل کلی را نمی‌باید از نظر دور داشت، که طی سال‌های آینده نیز تلاش برخی محافل در ایالات متحد و انگلستان بر این امر متمرکز خواهد شد تا به هر ترتیب زمینة تنش‌زائی بر علیه ملت ایران همچنان فراهم و آماده باقی بماند. به استنباط ما در شرایط فعلی ایجاد بحران سیاسی در کشور به هر طریق ممکن قابل پیش‌بینی است.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید19مه2010

superunblock03.info
bloxareout3.info
unfirewalledc.info
booyaunblox5.info
get2myspace02.info
quickunblock5.info
etunn3l.info
luv2surf5.info
mtunn3l.info
efre3e.tk
axhi5.info
privateip05.info
23unblocknow.info
superunblock02.info
42unblocknow.info
daily.sm.tv
hidesu2.info
beproxifiednoe5.info
proxilicious2.info
nomoreblox3.info
freeipass.info
urwellhidden2.info
cantstopu1.info
ready2play5.info
eztohidehere2.info
secureproxies.info
fuckwebsense.info
homeproxies.info
accessopen2.info
525100.info
34usprox.info
webtunm.info
ehahaba.tk
letmeinplza.info
44usprox.info
nomoreblox5.info
breakbyit.info
nolocks5.info
axtwitternow.info
getfr33proxy3.info
unblockandunleash.info
bypasspr0x.info
ready4fun03.info
nofailproxy1.info
proxyjump.tk
61unblocknow.info
51usprox.info
iamthecarrot4.info
allunblocked3.info
proxyroxy4.info
output.com.es
overdue.eu
parttime.com.es

۲.۲۷.۱۳۸۹

بهمن و حجاب!









به گزارش خبرگزاری‌ها، محسن آرمین، یکی از سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی امروز دستگیر شده. در ضمن 175 تن از نمایندگان مجلس فرمایشی در اطلاعیه‌ای خواستار دستگیری و محاکمة میرحسین موسوی، کروبی و دیگر افرادی شده‌اند که از آنان تحت عنوان «سران فتنه» یاد می‌کنند. می‌بینیم که مجلس حکومت اسلامی که چند روز پیش، در مسیر سیاست خط‌امام و در تقابل با دولت احمدی‌نژاد خواستار سرکوب بدحجاب‌ها شده بود اینک دست در دست قوة قضائیه با توسل به واژگون‌نمائی به حمایت از گروه میرحسین موسوی قیام کرده. نمایندگان مجلس کذا به خطا می‌‌پندارند، اگر موسوی و شرکاء در جایگاه «زندانی» قرار گیرند، ملت ایران یک دل نه صد دل شیفته و فریفتة‌ این جنایتکاران خواهد شد. و البته این امکان هم وجود دارد که برای داغ کردن تنور پیروان خط امام، چند تن از مهره‌های جنبش‌سبز به افتخار شهادت نائل آیند. ولی در همینجا بگوئیم قوای مقننه و قضائیه با این ترفندها راه به جائی نخواهند برد. ملت ایران فریب این صحنه‌سازی‌ها را نمی‌خورد، پس لطفاً ماشین «اسیرسازی» و شهیدسازی‌تان را متوقف کنید:

«محسن آرمین بازداشت شد؛ مدیر عامل سابق خبرگزاری ایلنا روانه زندان ... 175 نمايندة مجلس خواستار محاكمه سران فتنه تا پيش از سالگرد انتخابات شدند.»
منبع: رادیوفردا، 27 اردیبهشت ماه 1389

از آنچه در بالا آوردیم می‌توان نتیجه گرفت که سیر تحولات اخیر به صراحت اشتباه محاسبة مخالفان حکومت اسلامی را در ارتباط با پدیدة «سبز» نشان می‌دهد. دلیل نیز در برابرمان قرار گرفته. از یک سو انتساب «جنبش‌سبز»، یا همان حرکت اعتراضی ملت ایران، به شخص میرحسین موسوی و افرادی از قماش آرمین به این شبهه دامن زده که مخالفان این حکومت در واقع طرفداران بازگشت به دوران «طلائی» صدر انقلاب آقای خمینی هستند، و هیچ تجدیدنظری در موارد پایه‌ای از منظر سیاسی، اجتماعی، حقوقی و عقیدتی و ... نمی‌طلبند. می‌دانیم که این یک بهتان بزرگ است.

از سوی دیگر، محدود کردن تحرکات سیاسی و اجتماعی مخالفان حکومت اسلامی به تحرکات رهبران «جنبش سبز»، به این معنا خواهد بود که تمامی مخالفان به طور کلی می‌باید «گروگان» همین هیئت حاکمة فعلی باقی بمانند! به عبارت دیگر، هر گونه «مخالفت» با این حکومت تحت نظارت رأس هرم قدرت یعنی زیر نظر افرادی صورت خواهد گرفت که همچون کروبی، موسوی، خاتمی و ... دهه‌هاست در همین دستگاه جا خوش کرده‌اند! می‌باید بپذیریم که این ایدة مضحک، به معنای فوت کردن در آستین میرحسین موسوی و کروبی و در عمل حمایت صریح و بدون رودربایستی از کل حکومت اسلامی خواهد بود.

دقیقاً در چارچوب همین «خط‌سازی‌ها» است که امروز نیز از طریق «بازداشت‌های» نمایشی و به احتمالی در آینده در قالب محاکمات نمایشی‌تر، شاهد تلاش‌هائی جهت تطهیر هر چه بیشتر مهره‌های حکومت اسلامی، و تبدیل سرکوبگران رژیم به عناصر «سرنوشت‌ساز» و قهرمانان آینده خواهیم بود! «قهرمانانی» که در کمال تعجب از درون هیئت حاکمة جمکران برخاسته‌اند. می‌باید پرسید کسانی که طی یک سال گذشته مرتباً از مواضع میرحسین موسوی و دیگر وابستگان این به اصطلاح «جنبش سبز» دفاع می‌کنند، آیا واقعاً خواستار تغییر اساسی در سیاست و روابط اجتماعی و اقتصادی جامعه‌اند، یا صرفاً «به فرموده» عمل کرده‌اند؟

این موضع‌گیری از سوی گروه‌های سیاسی‌، ‌ اینان را رسماً امروز با بن‌بست سیاسی و کارورزانه نیز روبرو کرده. به طور مثال، مهم‌ترین بن‌بست طرفداران «جنبش‌سبز» و اوپوزیسیون خارج نشین که طی اینمدت از «سبزگوئی» ذره‌ای دریغ نداشته‌، در مورد مبارزة عمال حکومت اسلامی با «بدحجابی» آشکار شده. می‌بینیم که دولت احمدی‌نژاد به دلیل ساختار ویژة قدرت که تحت نظارت سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای در قلب دولت اسلامی از نو شکل گرفته، دیگر قادر نیست همچون گذشته‌ها از حملة اوباش شهری به زنان و جوانان تحت عنوان «مبارزه با بدحجابی» حمایت به عمل آورد. این نکته‌ای است بسیار حساس و سرنوشت‌ساز، هر چند همچون نخستین ماه‌های پس از کودتای 22 بهمن 57، اغلب گروه‌های به اصطلاح «سیاسی»، با تکیه بر همان استدلال‌های «کشکی ـ تشکیلاتی»، و تحت عنوان «حجاب که مشکل ما نیست!» بر این مسئلة فوق‌العاده مهم که امروز نیز در برابرمان قرار گرفته چشم فروبسته‌اند.

سخنان یکی از اعضای «شورای مرکزی تحکیم وحدت» به نام «عباسی‌مهر»، که در «فارس‌نیوز» نیز انعکاس یافت، بسیار سرنوشت ساز است. این فرد رسماً خواهان سرکوب زنان به اصطلاح بدحجاب شده بود. جالب اینجاست که تاکنون هیچیک از همکاران و همفکران ایشان در رد این اظهارات سخنی بر زبان نرانده!‌ سخنان «عباسی‌مهر» در عمل حمایت از سرکوب «بدحجاب‌ها» در فضای دانشگاهی بود و به صراحت نشان می‌داد که جریان اصلاح‌طلب، سبزها و اکثریت آنچه اوپوزیسیون خارج از کشور نام گرفته، در عمل از حامیان درجة یک تحمیل حجاب و سرکوب زنان و جوانان در جامعة ایران هستند!‌ آنان که در این میانه سعی می‌کنند با دور ماندن از این مسائل و بحث‌ها، به بهانة «کی بود، کی‌ بود، دستم بود، ...» و یا با توسل به روضه‌خوانی نگاه‌ ناظران سیاسی کشور را از این واقعیات منحرف سازند سخت در اشتباه‌اند.

بارها این مسئله را در همین وبلاگ‌ها گفته‌ایم و یک بار دیگر هم تکرار می‌کنیم، دوران روابط «پشت‌پستوئی»، تحت عنوان «ارتباطات سیاسی»، حداقل در کشور ایران دیگر سپری شده. گروه‌های سیاسی می‌باید در برابر رخدادها مواضع روشن، مشخص و شفاف اتخاذ کنند، و در مسیر حرکت سیاسی کشور مسئولیت موضع‌گیری‌های‌شان را نیز تقبل نمایند. در کمال تأسف، زمانیکه ولیعهد ایران از مواضع سیاسی و غوغاسالاری‌های یک نامزد «ریاست جمهوری» حمایت می‌کند، و یا حزب استالینیست «توده» خود را «پیرو» حجت‌الاسلام منتظری معرفی می‌کند، با چنین فضای شفاف و روشنی فاصلة بسیار زیادی داریم.

ولی روبرو شدن با این واقعیت تلخ که اکثریت اوپوزیسیون خارج از کشور، در عمل دست در دست چماقداران حکومت اسلامی گذاشته و از سرکوب زن و هر آنچه «زنانگی» در جامعه می‌تواند تلقی شود حمایت عملی و اجرائی به عمل می‌آورد، فقط یک لایة کوچک از واقعیات کنونی اجتماع را پوشش خواهد داد. اینکه حکومت اسلامی در مجموع دستگاهی است وابسته به غرب از نظر هیچ ناظر بیطرفی به دور نمانده. در عمل فریادهای اوپوزیسیون بر علیه احمدی‌نژاد، و همزمان «سکوت» همین عملة اوپوزیسیون در مورد مسئلة حجاب زنان، فقط به معنای تأئید مواضع «دین‌خوی» میرحسین موسوی، کروبی، خاتمی، تحکیم وحدت، و نهایت امر تأئیدی است بر سیاست‌های منطقه‌ای غرب. به عبارت ساده‌تر، حال که در عمل، پتة اوپوزیسیون بر آب افتاده، و گزافه‌گوئی‌های‌اش در حمایت فرضی از آزادی زنان در جامعه آشکار شده، حضرات می‌پندارند که همکاری و هم‌فکری با آخوندها و بده‌بستان‌های محفلکی‌شان را می‌توانند در پس پردة «سکوت» پنهان دارند.

امروز محافل استعماری غرب تلاش فراوان دارند که با کشاندن امثال میرحسین موسوی، کروبی و اعضاء سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به پای میز محاکمه در عمل جایگاه «اوپوزیسیون» در این حکومت را به نوکران وفادارشان در جمکران تفویض کنند. و دلیل سکوت اوپوزیسیون خارج از کشور در برابر مواضع «زن‌ستیز» اوباش حکومت، مواضعی که پیوسته از طرف حامیان آشکار و پنهان جنبش‌سبز مورد تأکید قرار می‌گیرد، گواه وابستگی اوپوزیسیون کذا به سیاست‌های استعماری غرب است. بارها در مطالب مختلف گفته بودیم که سیاست جاری در کشور ایران بر پایة یک مجموعه روابط «سیاسی ـ استعماری» استوار شده که پس از کودتای میرپنج شکل گرفت. آنچه امروز به صراحت در برابرمان قرار گرفته، پایه‌ها و ریشه‌های نهفته و پنهان همین روابط استعماری است.

آشفتگی سیاسی‌ای که در منطقه به دلیل بازگشت قدرتمندانة روسیة سرمایه‌داری به درون قرنطینة غرب صورت گرفت، این فرصت را در اختیار ملت ایران قرار داده که به صراحت پایه‌های این ستون‌های استعماری را ببیند. ببیند که چگونه افراد و تشکیلات دست‌نشانده با صحنه‌گردانی و گربه‌رقصانی ملت ایران را میان اقطاب وابسته به غرب دست به دست می‌کنند و در این «خدمتگزاری‌ها» از کشتار وابستگان به گروه‌های خودی نیز ابائی ندارند. اینکه امروز اوپوزیسیون ایرانی‌نما در خارج از مرزها مبارزه با حجاب اجباری را به طور کلی از دستورکار خود خارج می‌کند، فقط به این دلیل است که هر گونه موضع‌گیری بر علیه سیاست‌های رایج در محافل اصلاح‌طلب را به ضرر استعمار غرب تحلیل می‌کند. اینان هر گونه تضاد با طرفداران حجاب را در ایران سیلابی تلقی می‌کنند که آب به آسیاب دولت احمدی‌نژاد و پایگاه‌های سیاسی وی سرازیر خواهد کرد!

البته اینکه گروهی با احمدی‌نژاد مخالف باشند از نظر ما کاملاً منطقی است؛ ما نیز با ایشان توافقی نداریم. ولی از این «موضع‌گیری» تا حذف «زن» و نفی «آزادی زن» در روابط اجتماعی تفاوت از زمین تا آسمان است. پویندگان مسیر سکوت فقط به دلیل وابستگی پای در این راه گذاشته‌اند. ما انتظار نداریم که آخوندک‌هائی از قماش «عباسی‌مهر»، در مقام‌ عضو «محترم» شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، از فمینیسم و نقش زن و آزادی زن در رشد و شکوفائی فرهنگی، اجتماعی، هنری و حتی سیاسی در کشور درکی داشته باشد. به صراحت بگوئیم این قماش «زباله» علیرغم ادعاهای «دهان‌پرکن» دقیقاً همانجائی نشسته که می‌باید بنشیند. همچنین ما بر خلاف استالینیست‌های مفلوک هیچگاه نخواسته‌ایم که یک بیابان‌گرد وحشی از قماش روح‌الله خمینی را به رهبر مبارزات ضدامپریالیستی تبدیل کنیم. ما جایگاه اینان را خوب می‌شناسیم و انتظاری خارج از واقعیات از چنین افرادی نداریم. آنچه باعث تأسف و تعجب است اظهارات امثال «عباسی‌مهر» نیست؛ بی‌عملی و سکوت مشتی اوباش و خودفروخته است که همچون دوران کودتای 22 بهمن 57 می‌پندارند با سنگر گرفتن پشت سر اربابان قادرند مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی‌‌شان را لوث کنند و باز هم در آینده با خوش‌خدمتی‌ها و پیشخدمتی‌ها، از طریق مشتی اراجیف مزدوری‌شان را در دکان ارباب توجیه نمایند. باید گفت که «آن ممه را دیگر لولو برد.»

در شرایط فعلی، بنیادهائی که در داخل کشور در حال شکل‌گیری‌اند، عمدتاً تحت تأثیر سیاست‌های جدید منطقه‌ای قرار دارند. البته زمینة مالی این بنیادها معمولاً از طریق چپاول منابع نفت و گازطبیعی کشور ایران تأمین می‌شود و نقش اصلی‌شان عقب نشاندن سیاست‌ها و محافل وابسته به غرب، خصوصاً وابستگان به سیاست‌های انگلستان در کل منطقه خواهد بود. در چنین شرایطی، گام نهادن در مسیر وابستگی به جریانات غرب و خصوصاً تشکل‌های وابسته به انگلستان در منطقه، فقط نوعی خودکشی سیاسی می‌تواند تلقی شود. به استنباط ما تغییر دولت در لندن نیز نمی‌تواند در سیر این تحولات تغییری چشم‌گیر ایجاد نماید. در واقع، دولت آقای کامرون فقط به همین دلیل، به صورتی ائتلافی و بسیار تضعیف شده پای به میدان گذاشته؛ نقش اصلی این دولت که طی ماه‌های آینده مسلماً علنی‌تر خود را به نمایش خواهد گذارد، نه سیاستگزاری کلان در روابط منطقه‌ای که صرفاً فراهم آوردن زمینة «گذار» آرام منطقه از سیاست‌های سنتی 80 ساله به مجموعه روابطی نوین خواهد بود.

اینجاست که می‌بینیم تمامی گروه‌های وابسته به غرب که تحت عنوان اوپوزیسیون در خارج لنگر انداخته‌اند و به آهنگ «سبز، سبز» می‌رقصند و دست‌افشانی می‌کنند، شادی کنان در حال از دست دادن زمینة عملیاتی آینده هستند. روابط جدید منطقه‌ای زمانیکه بنیادها و تشکیلات‌ خود را مستقر کند، دیگر به عوامل خارج از حیطة عملیاتی خود اجازة ورود و نقش‌آفرینی نخواهد داد. حمایت از اصلاح‌طلبان، جنبش‌سبز، میرحسین موسوی و ... امروز یک خودکشی سیاسی است. ولی جالب‌تر اینکه تمامی گروه‌های وابسته به غرب همزمان دست به همین «خودکشی» سیاسی زده‌اند.

غرب فقط به این ریسمان پوسیده امید بسته که پس از پایان دورة 4 سالة احمدی‌نژاد در یک «انتخابات» جدید، بار دیگر بتواند با هیاهوسالاری و غوغای تبلیغاتی افرادی از قماش خاتمی، ‌ کروبی و موسوی را از صندوق‌ شکستة انتخابات بیرون بکشد. در همینجا بگوئیم که به این امید آنقدرها نمی‌توان دل بست. در درجة نخست، ملت ایران دیگر به آخوند جماعت میدان و زمینه‌ای جهت جفتک‌اندازی نخواهد داد. در نتیجه اگر «سبزها» قصد دارند که به نحوی از انحاء در قدرت سیاسی شرکت داشته باشند، در اولین گام می‌باید خود را از شر وابستگی به روحانیت شیعه خلاص کنند. اینان می‌باید اصل اساسی جدائی سیاست از دیانت را شاهراه تحرکات سیاسی خود قرار دهند. در ساختار اجتماعی و ایدئولوژیکی که امروز در برابر خود داریم خارج از این صورتبندی راه دیگری برای سبزها جهت حضور در عرصة سیاست باقی نمانده.

ولی می‌بینیم که عقب‌نشستن روحانیت شیعه از سیاست جاری در ایران، در عمل به معنای عقب‌نشینی انگلستان از صحنة سیاست کشور خواهد بود. به همین دلیل دولت کامرون به احتمال زیاد سعی خواهد کرد تا ابعاد جدیدی از سیاست‌ورزی در میانة میدان روحانیت شیعی‌مسلک وارد کند تا با بهره‌گیری از آن‌ها به فضای سیاست ایران رنگ و روئی متمایز از آنچه تا به حال شاهد بوده‌ایم اعطا نماید. البته این «تلاش‌ها» الزاماً با موفقیت روبرو نخواهد شد. چرا که امروز مواضع مخالفان سیاست انگلستان در ایران «دست‌بالا» را دارد. اینان می‌توانند در برابر هر گامی که تحت کنف حمایت انگلستان جهت جدائی ساختار سیاسی مخالف‌نمایان از روحانیت برداشته می‌شود، گام بلندتری در جهت انزوای بیشتر روحانی بردارند؛ و در استراتژی‌های منطقه‌ای کارت برنده را در دست نگاه داشته، حرف آخر را بزنند! اینهمه نه صرفاً از نظر تبلیغاتی که از منظر عملی و اجتماعی. به همین دلیل است که تحت نظارت محافل تصمیم‌گیرنده و جهت جلوگیری از شتاب فروپاشی کاخ استعماری روحانیت شیعی‌مسلک، تمامی مخالف‌نمایان در سیاست‌های جاری کشور از موضع‌گیری در مورد «حجاب» خودداری می‌کنند. این موضع‌گیری همچون گلولة برفی است که به بهمن تبدیل می‌شود. اگر این گلوله از قله به حرکت در آید مشکل می‌توان ابعاد عظیم آن را در مقاطع پائین‌تر حدس زد. بهمن عظیمی که نهایتاً ایجاد خواهد شد، ریشة بنیادهای پوشالی استعمار 80 ساله را مورد تهدید قرار می‌دهد. ولی خوشبختانه این را هم بگوئیم که این فروپاشی دیگر «تئوریک» نیست؛ اجتناب‌ناپذیر است؛ جبری است تاریخی! و‌ فقط آن‌ها که این واقعیت را از نظر سیاسی به درستی درک کنند در فردای سیاست ایران حرفی برای گفتن خواهند داشت.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید17مه2010

27unblocknow.info
53usprox.info
plowthroughit.info
largeproxybase.tk
oepnsezme02.info
webtun7.info
webtuns.info
60usprox.info
bestplace2hide2.info
100unblocknow.info
accessopen5.info
unfirewalledunleashed.info
timetopass02.info
9unblockit.info
sitemyproxy.tk
unblocked4u2.info
hidehere1.info
hidehere04.info
nomoreblocks3.info
anonunblocka3.info
this1reallyworks3.info
happyhullabaloo1.info
passschoolblocks.info
unbarred5.info
laekk.tk
45usprox.info
ready4fun05.info
hidefromurteacher4.info
schoolcantcu3.info
letmeaccessthissiteplz.info
webtun6.info
beatthefirewallb.info
cantstopme3.info
webtun1.info
aprenderatocar.com
approached.info
rockinunblockin3.info
bossproxy4.info
elitewebproxy.info
joeybug3.info
anemona.info
privateip04.info
alpargata.info
68unblocknow.info
hideurname4.info
luv2surf2.info
lycheeproxy.tk
bebopr0xy.info
ytunn3l.info
siteaccessc.info
anonunblock3.info



۲.۲۵.۱۳۸۹

سودای تاچر!









هیجانات ناشی از انتخابات مجلس عوام انگلستان، مجلسی که نهایت امر شکل و شمایل و سیاست‌های آتی بریتانیا در داخل و خارج از مرزها را ترسیم خواهد کرد، با آغاز به کار «دولت ائتلاف» کمی آرام گرفته. البته انگلستان در میان دیگر کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی همیشه به بهره‌وری از یک سیاست مستحکم و پابرجا معروف بوده، و در این راستا تشکیل یک «دولت‌ائتلافی» ـ چنین دولتی در عمل با تزلزل سیاسی کابینه در ترادف قرار خواهد گرفت ـ آنهم در قلب یک بحران مالی، سیاسی و استراتژیک بی‌سابقه برای انگلیس بسیار گران تمام خواهد شد. اینکه رهبران دو حزب محافظه‌کار و لیبرال دمکرات هر کدام در این میانه چه عقب‌نشینی‌هائی صورت داده‌اند تا این ائتلاف بتواند چشم به جهان بگشاید در روزهای آینده مشخص و معین خواهد شد. ولی به صراحت می‌توان دید که تمایل هیئت حاکمة انگلستان در بازگشت به دوران خانم تاچر خلاصه می‌شود.

خانم مارگارت تاچر که در عمل مهم‌ترین نخست وزیر انگلستان پس از پایان جنگ دوم به شمار می‌رود، هم به محافل حزب محافظه‌کار وابستگی داشت و هم در ارتش و نیروهای امنیتی از نفوذی چشم‌گیر برخوردار شده بود، نفوذی که فقط به وینستون چرچیل، نخست وزیر دوران جنگ جهانی دوم نسبت می‌دهند. شاهد بودیم که سیاست‌های خانم تاچر در خاورمیانه و خصوصاً جبهة نبرد با بلشویسم در افغانستان و ایران چگونه با موفقیت کامل روبرو شد! ولی این سیاست‌ها در دیگر زمینه‌ها برای بریتانیائی‌ها آنقدرها دلچسب و خوش‌آیند به شمار نمی‌آمد. خلاصه بگوئیم، تاچر نخست وزیری بود که عملاً از نخستین روزهای تشکیل حکومت بلوا‌سالاران اسلامگرا در ایران، تحولات خونین، اگر نگوئیم ضدانسانی در منطقة خاورمیانه را گام به گام رهبری کرد. فقط در آستانة سقوط بلشویسم در اتحاد شوروی بود که تاچر به دلائلی که مسلماً در ارتباط با روابط جدید «مسکو ـ واشنگتن» قرار می‌گرفت، علیرغم برخورداری از اکثریت مطلق پارلمانی و برخلاف تمامی نمونه‌های تاریخی در بریتانیا مجبور به استعفا از پست نخست‌وزیری می‌شود. با این وجود نمی‌توان از نظر دور داشت که تاچر، و جانشین وی، جان میجرز نخست‌وزیرانی متعلق به دوران گذشته بودند. اینان جز چند کلیدواژة اصلی و اساسی چیزی در چنته نداشتند. در داخل مرزها اصل کلی در سرکوب اتحادیه‌های کارگری و تقلیل هزینه‌های بهداشت عمومی، آموزش، خدمات اجتماعی و حمایت بی‌قید و شرط از سرمایه‌داری خلاصه می‌شد. خلاصة کلام یک راستگرائی بی‌چون و چرا!

در خارج از مرزها نیز تقابل با دیگر کشورهای جهان جهت گسترش حیطة نفوذ سرمایه‌داری انگلستان در دستورکار قرار داشت. دیدیم که چگونه با حمایت بی‌قیدوشرط از اسلام‌گرایان، لندن توانست حکومت اسلامی را در ایران برقرار کند و برخلاف تمامی موعظه‌های سرمایه‌داری لیبرال، دولت‌های غرب به پیروی از رهنمودهای لندن یک به یک پای در مراودات پنهان و آشکار با «فاشیست ـ مسلمان‌‌های» تهران گذاردند.

مارگارت تاچر هنگام واگذاری پست نخست‌وزیری به جانشین خود، حداقل تا آنجا که به پروندة خدمات‌اش به امپراتوری انگلستان مربوط می‌شد به بهترین وجه به تاج و تخت خدمت کرده بود. در ایران، تاچر یک فاشیسم تمام‌عیار را بر اریکة قدرت نشاند و توانست با تکیه بر بحران‌های مختلفی از قبیل جنگ در افغانستان و ایران و عراق و درگیری خاورمیانه و ... تمامی جنایات حکومت اسلامی بر علیه ملت ایران را نیز در پرده‌ای از توجیهات استراتژیک از دیدة جهانیان به دور نگاه دارد. البته نیازی به توضیح نیست که قلادة حکومت اسلامی همچنان در چنگ لندن باقی مانده. شکست ارتش سرخ در جنگ افغانستان یکی دیگر از مهم‌ترین «موفقیت‌های» بانوی آهنین می‌باید تلقی شود. با این وجود همانطور که پیشتر نیز گفتیم ایشان در واقع قربانی «موفقیت‌های» چشمگیر خود در زمینة استراتژی‌های بین‌المللی شدند!‌ به عبارت دیگر، انگلستان نمی‌توانست اینهمه «موفقیت» را از منظر استراتژیک «هضم» کند! در خاورمیانه نیز تاچریسم توانست کشور لبنان و مناطق مشخصی از فلسطین را عملاً به تلی از خاکستر بدل نماید، و از این مفر دولت اسرائیل و خصوصاً حزب کارگر اسرائیل، در مقام مهم‌ترین متحد استراتژیک لندن در منطقه توانست در تمامی جبهه‌های خاورمیانه «دست‌بالا» را داشته باشد. موفقیت‌های خانم تاچر مسلماً به این مختصر محدود نمی‌ماند و می‌باید قبول کرد که راستگرائی تاچر همان پدیده‌ای بود که در دوران وانفسای پسابلشویسم، جهان سرمایه‌داری برای جرعه‌ای از آن له له می‌زد. تاچر یکی از نامحبوب‌ترین نخست‌وزیران تاریخ انگلستان است، و با این وجود «دمکراسی» بریتانیا به فردی برخوردار از چنین نفرت عمومی اجازه داد که دورانی بسیار طولانی در بالاترین مقام اجرائی کشور قرار گیرد.

با خروج تاچر از مرکز سیاستگزاری‌های جهانی، انگلستان از سال 1990 پای به دوران فترت می‌گذارد، تا اینکه در سال 1997 حاکمیت انگلیس با تکیه بر تشکیلات حزب کارگر سعی می‌کند خلاء ایجاد شده به دلیل استعفای نابهنگام تاچر را با فردی به نام تونی بلر جبران نماید! ولی از آغاز پر واضح بود که به دلیل قدرت‌گیری‌ روسیه در سیاست‌های جهانی شاهد موفقیت، دیگر همچون دوران تاچر به آسانی در آغوش بلر نلغزد؛ چنین نیز نشد! بلر علیرغم ادعای وابستگی به تفکر «سوسیال دمکرات» عملاً پای در مسیر راستگرائی‌ای باز هم فراتر از خانم تاچر گذاشت. اینهمه به این امید که دوباره همای سعادت بر سر راستگرایان خواهد نشست!‌ حزب کارگر در کنار بده‌بستان‌های فراوان با محافل معمول و «رسمی» جهان، در دوران بلر پای در زمینة همکاری استراتژیک با عقب‌افتاده‌ترین جناح‌ها در سطح جهان می‌گذارد، از مافیای کاتولیک گرفته تا آدمکشان حکومت اسلامی و طالبان افغانی و شبکة واتیکان و ... همه و همه طی دوران حکومت حزب کارگر تبدیل به متحدان بالقوه و بالفعل هیئت حاکمة انگلیس می‌شوند!

ولی در اوج هل‌من‌مبارزطلبی‌های حزب کارگر، با شکست سیاست‌های آمریکا در عراق و افغانستان، سیاست‌هائی که بلر به عنوان یک «متحد طبیعی» آمریکا، کشور انگلستان را موظف به دنباله‌روی از آن‌ها می‌دانست، فروپاشی کاخ پوشالی «نئوکان‌های» واشنگتن آغاز می‌شود، و بلر به سرعت پای به ردة اسقاطی‌های طبقة حاکمه انگلیس می‌گذارد. جانشین بلر، یعنی آقای گوردون براون نیز از نخستین روزها عملاً نشان داد که فقط استخوانی خواهد بود لای زخم. براون نه هیاهو و شروشور ظاهری بلر را داشت، و نه اصولاً ایده‌ای جهت ارائه بر میز طراحی‌های سیاسی و استراتژیک گذارده بود. گوردون براون نه در موضع یک دولتمرد، که صرفاً در مقام یک کارمند عالیرتبه پای به مسند صدارت گذاشت و در مقام یک بازندة کامل در انتخاباتی شکست خورد که در آن نه حزب محافظه‌کار حرفی برای گفتن داشت و نه دیگران! حزب کارگر، به سبک و سیاق دیگر احزاب چپ‌نمای اروپای غربی، به دلیل نامناسب دیدن شرایط سیاسی کشور در عمل شکست خود در انتخابات اخیر را سازمان داد تا «بار گران» را به دیگران بسپارد!

دیوید کامرون، نخست وزیر جدید انگلستان که با یک اکثریت ائتلافی پای به صحنة سیاست جهانی می‌گذارد، یک محافظه‌کار به تمام معناست. او هم از طرف پدری نسب به بورس‌بازان «سیتی» می‌برد و هم از طرف مادری یک «لردزاده» است و برخی وی را به خاندان سلطنت نیز منسوب می‌کنند! از طرف دیگر، ایشان یکی از محصولات کالج معروف «ایتن» به شمار می‌روند. کالجی که بیشتر از آنچه درجة دانش و سواد دیپلمه‌هایش زبانزد باشد، هزینة ثبت‌نام‌اش چشمگیر است! خلاصة کلام کامرون همانطور که می‌بینیم یک محافظه‌کار تمام و کمال خواهد بود. فردی بی‌خبر از مسائل جهان کارگری، به دور از مشکلات طبقات فرودست و مهاجران، به کنار از بحران‌های طبقاتی و ...

بی‌دلیل نیست که طی نخستین توافقات بین دو حزب محافظه‌کار و لیبرال دمکرات‌ها، دو اصل بسیار کلیدی از این توافق‌ها در بوق و کرنا گذاشته می‌شود. نخست موضع محافظه‌کاران در عدم پیوستن لندن به پروژة یورو، و در درجة بعدی پیگیری تولید و ساخت موشک‌های قارة پیما با کلاهک هسته‌ای! این دو موضع از نظر سیاسی بسیار مهم می‌باید تلقی شود. چرا که مخالفت با پیوستن به یورو به کشورهای واقع در حیطة پول واحد تفهیم می‌کند که منتظر شرکت فعال انگلستان در برنامه‌های پیش‌بینی شده جهت «نجات» یورو نباشند. و دومی، یعنی ساخت و پیگیری تولید موشک‌های قاره‌پیما در عمل دهن‌کجی دولت جدید انگلستان می‌باید تلقی شود به پیمان «ستارت»! توافق‌نامه‌ای که بین ایالات متحد و روسیه منعقد شد و در دوران حکومت حزب کارگر جای زیادی جهت گفتگو با لندن در آن پیش‌بینی نشده بود.

خلاصة کلام، در ظاهر امر انگلستان در دوران کامرون به حماسة‌ شوالیة تک‌سواری نزدیک خواهد شد که یک‌تنه در برابر جهانیان می‌ایستد تا ملکة زیبا و دلربا را از چنگ نیروهای اهریمنی نجات دهد! البته پر واضح است که این فقط «ظاهر» قضیه خواهد بود؛ نه ملکة کذا آنقدرها زیبا و دلرباست و نه این شوالیه آنچنان که می‌نماید قدرقدرت و سلحشور! در عمل با نگاهی به همین دو اصل کلی از سیاست‌های استراتژیک که «ائتلاف دو حزب» رسماً اعلام کرده، به دلیل واقعی عقب‌نشینی حزب کارگر و تحویل مسند ریاست دولت به کامرون پی‌ می‌بریم.

با نیم‌نگاهی به زمینة عقب‌نشینی‌های اخیر لندن در برابر مسکو به صراحت درمی‌یابیم که تمامی این عقب‌نشینی‌ها فقط به دلیل همگامی مسکو با ائتلاف «جمهوریخواهان ـ اوباما» شکل گرفته. جناح اوباما در آمریکا عملاً حزب دمکرات را به دو نیم کرده و از اتحاد یک نیمة این حزب با قسمتی از جمهوری‌خواهان که در رأس آنان رابرت گیتس در پنتاگون قرار دارد، اسبی شاهوار جهت همکاری با مسکو و عقب‌نشاندن سیاست‌های لندن به وجود آورده. این اتحاد و همگامی تا جائی ادامه پیدا می‌کند که چند روز پیش شاهد حضور علنی مدودف، رئیس دولت روسیه در ترکیه و سوریه می‌شویم. می‌دانیم که این دو کشور، علیرغم وابستگی‌های آمریکائی آنکارا و چپ‌نمائی‌های دهان‌پرکن دمشق هیئت‌های حاکمة دست‌نشاندة انگلستان تلقی می‌شوند. حضور مستشاران آمریکائی در آنکارا و ارتش این کشور و بده‌بستان‌های حزب بعث سوریه با فرانسه نمی‌تواند وابستگی ریشه‌ای این دو هیئت حاکمه به لندن را پنهان دارد. در عمل مدودف با سفر به ترکیه و سوریه پای در «قرق» شکار «باکینگهام پالاس» گذاشته. لندن از پیشبرد این سیاست‌ها به هیچ عنوان رضایت ندارد، و دلیل عقب‌نشینی حزب کارگر و تفویض مسند نخست‌وزیری به حزب محافظه‌کار فقط در همین عدم رضایت می‌باید جستجو شود.

ولی حزب محافظه‌کار جهت پیشبرد «اهداف» خود فقط می‌تواند بر چند لایه از سیاست‌های جهانی تکیه کند. نخستین لایة حامی سیاست محافظه‌کار را می‌باید در قلب حزب دمکرات ایالات متحد،‌ یعنی محفل کلینتن‌ها جستجو کرد. بی‌دلیل نیست که امروز وزیر جدید امور خارجة انگلستان، ویلیام هیگ، سریعاً به واشنگتن اعزام می‌شود و در مصاحبة مطبوعاتی دست در دست کلینتن می‌گوید:

«اولویت اصلی ما در این گفتگوها، جنگ در افغانستان و مقابله با اشاعة سلاح‌های هسته‌ای در ایران است.»
منبع: بی‌بی‌سی، 14مه 2010

این نوع «مذاکرات» به صراحت نشان می‌دهد که لندن خود را جهت پرش به آغوش محفل کلینتن‌ها و رودرروئی با ائتلاف «آمریکائی ـ روسی» آماده کرده. کیست که نداند، تصمیم‌گیرندة اصلی در مورد جنگ افغانستان در مسکو نشسته؟ خانم کلینتن فقط در صورتی می‌توانند در افغانستان تصمیم‌گیرنده باشند که تأئید مسکو، دهلی‌نو و پکن از سیاست‌های واشنگتن در جیب‌شان قرار گیرد؛ شرایطی که در حال حاضر به هیچ عنوان فراهم نیست. از طرف دیگر در مورد ایران نیز تصمیم‌گیرنده مسکو باقی خواهد ماند. ایران به دلیل همسایگی با دریای خزر از منظر استراتژیک منطقة حیاتی تلقی می‌شود و هر گونه عقب‌نشینی از این مواضع به معنای فروپاشی در مسکو خواهد بود.

طی دوران حکومت حزب کارگر، محافل نظامی و امنیتی انگلیس تمامی سعی خود را به خرج دادند تا به صور مختلف افکار عمومی جهانیان را جهت قبول یک دولت «طالبانیست» در کابل آماده کنند. این تمایل به صراحت امروز از طرف محفل کلینتن‌ها و حزب محافظه‌کار مطرح می‌شود، و مسلماً طی روزهای آینده نسخة معجزه‌آسای دولت «طالبانیست» در افغانستان بار دیگر در سطوح مختلف رسانه‌ای از نو جان خواهد گرفت. ولی این طرح همانطور که می‌توان حدس زد آنقدرها شانس موفقیت ندارد چرا که نه دهلی‌نو و نه مسکو به حضور بنیادگرایان در مرزهای‌شان،‌ آنهم تحت حمایت ارتش‌های غرب رضایت نخواهند داد و در شرایط فعلی پکن که به شدت از طرف روسیه تحت فشار است قادر به حمایت از این طرح‌ها نخواهد شد.

در مورد ایران نیز همانطور که شاهد بودیم، پیش‌فرض سیاستگزاری‌های انگلستان در تهران که همان به قدرت رساندن «جنبش‌سبز» پیش از دولت محافظه‌کار بود پوچ و توخالی از کار درآمد. اگر میرحسین موسوی در خیمه‌شب‌بازی «اصلاح‌طلبی‌اش» با موفقیت روبرو ‌شده بود، امروز در تهران مواضع دولت دیوید کامرون مستحکم‌تر ازاین‌ها می‌شد. ولی جوجة «جنبش‌سبز» علیرغم تمامی حمایت‌های محفلی نتوانست آنطور که لازم بود سر از تخم به در آورد. و به دلیل برخورد با مخالفت‌های اصولی گروه‌ها و کسانیکه به طور کلی حکومت اسلامی را مردود می‌دانند جنبش‌سبز در آینده نیز جهت ایجاد سکوی پرش سیاست‌های «محافظه‌کاران» با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد.

در نتیجه، جهت جلوگیری از اطالة کلام سرفصل‌های سیاست‌ محافظه‌کاران در منطقه را به صورت فشرده اینچنین بیان می‌کنیم. حزب محافظه‌کار که به احتمال زیاد در اولین فرصت ـ نخستین انتخابات میاندوره‌ای ـ سعی در خلاصی از دست ائتلاف با «لیبرال دمکرات‌ها» خواهد داشت، خود را بر چند نکتة اصلی متمرکز می‌کند. نخست فوت کردن در آستین سیاست‌های متداول دولت اسرائیل! سیاست‌هائی که در برابر پیشبرد مذاکرات صلح سنگ‌اندازی خواهد کرد، و این امکان را فراهم می‌آورد که با ایجاد تنش در منطقه راه نفوذ روسیه به خاورمیانه را «مسدود» نگهدارد. در درجة بعدی تمامی سعی محافظه‌کاران در مسیر به ارزش گذاردن گزینة دولت «طالبانیست» در کابل هزینه خواهد شد، عملی که در تئوری، هم دست مسکو را در حنا می‌گذارد و هم در صورت تحقق دست چین را در تقابل با روسیه بازتر خواهد کرد. در وحلة بعدی محافظه‌کاران دست به حمایت از دولت احمدی‌نژاد خواهند زد، چرا که جنبش‌سبز دیگر مرده و حزب محافظه‌کار با در نظر گرفتن شیوة مرضیه و متداول خود، از نظر سیاسی جهت تجدید حیات تحرکات شکست خورده زمان هزینه نمی‌کند. البته حمایت از احمدی‌نژاد در چارچوب سیاست‌های جدید به این معنا خواهد بود که راه بازگشت کابینة احمدی‌نژاد به دامان اسلامگرایان تندرو که اینک مسدود شده از نو گشوده شود. فقط می‌باید دید که این حمایت در این مسیر از چه ابعادی می‌تواند برخوردار ‌شود، و اگر «حمایت» کذا به دلیل شرایط داخلی و خارجی غیرممکن باشد، محافظه‌کاران جهت فروپاشانی دولت اسلامی و به ارزش گذاردن یک «اوپوزیسیون» به کدام گروه‌ها و تشکیلات تمایل نشان خواهند داد.

البته آنچه در بالا آمد فقط مربوط به منطقة ایران و خاورمیانه می‌شود، سیاست‌های دیوید کامرون در اروپا، آسیای دور، آفریقا و آمریکای لاتین مباحث جداگانه‌ای است و در مورد منطقة یورو نیز بحث و گفتگوی گسترده‌ای می‌طلبد. ولی همانطور که می‌بینیم جهت پیشبرد سیاست‌های دولت جدید انگلیس در ایران مهم‌ترین سدهای استراتژیک و سیاسی در برابر آن همان ائتلاف معروف «اوباما ـ مدودف» است. اینکه کامرون بتواند از سد این ائتلاف بگذرد مسئله‌ای است که به هیچ عنوان در شرایط فعلی قابل قبول نمی‌نماید.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید15مه2010

usually-free.tk
along-capacity.tk
selection-bypass.tk
doo-proxy.tk
over-all.tk
peace-equipment.tk
schoolyethide.tk
getamoney.tk
upeproxy.tk
costofyou.tk
over-time.tk
surfandhide.tk
burger-proxy.tk
proxy.openart.lv
homerun12.tk
americanbypass.info
tunneltools.tk
clicknblock.tk
backstagebrowse.tk
sci-fi-proxy.tk
onschoolhide.tk
wingsite.tk
over-one.tk
slickerproxy.tk
hodle2.tk
mocksite.tk
goproxymu.tk
slickproxy.tk
cosmoprox.info
proxytime.tk
banesite.tk
schoolbyhide.tk
proxyangel.tk
suiteproxy.tk
daveproxy.info
creativeproxy.tk
check-proxy.tk
unblockproxyorg.info
runesite.tk
surfbackstage.tk
premium-proxy.tk
howtobypassfilter.info
bramkaproxy.laptopow.com
unhideprox.info
cyberforexsite.tk
unbelievableproxy.tk
gallery-proxy.tk
mydeetr.tk
hide-me-here1.tk
zednet.us
zednet.info
toohideoffice.tk
lailaie.tk
proxyblind.tk
some-kind.tk
well-size.tk
intent-on-having.tk
genuinely.tk

۲.۲۱.۱۳۸۹

آپارتاید در ایران!









امروز سایت «جهان نیوز» که خود را وابسته به جریان «اصولگرائی» معرفی می‌کند مطلبی تحت عنوان «خبر» به چاپ رسانده که در آن رسماً موضع‌گیری دولت و دستگاه قضائیه در مورد پوشش زنان و جوانان به چالش کشیده شده. در این مطلب از آنچه «بی‌بندوباری» عنوان می‌شود به شدت انتقاد به عمل آمده و مسئولان حکومت تلویحاً به سرکوب زنان دعوت شده‌اند. البته این «دعوت» همزمان شامل یک «تهدید» نیز هست، و آن اینکه اگر مسئولان «دخالت» نکنند، خودمان «کار» را انجام می‌دهیم!

«با توجه به روند روبه رشد بی بندوباری و بدحجابی در دانشگاه تهران و اعتراض‌های بدون نتیجة دانشجویان متعهد این دانشگاه به مسئولان و حراست، این دانشگاه در آستانة درگیری قرار گرفت.»
جهان نیوز، 20 اردیبهشت 1389

از این مختصر آنچه می‌باید دریافت کاملاً مشخص است. گروه‌هائی قصد باجگیری از دولت دارند و در این میان اگر دولت به مطالبات‌شان ترتیب اثر ندهد «عکس‌العمل» نشان خواهند داد. این عکس‌العمل تحت لوای حمایت از «دین»، متوجة زنان و جوانان در سطح دانشگاه‌ و سپس در کل شهر خواهد شد! آبرو ریزی برای دولت، آبروریزی برای رژیم، و این طلایه‌داران تا آنجا به کارشان ادامه می‌دهند تا دولت در برابر خواست‌شان سر تعظیم فرود آورد. این است واقعیت آنچه مبارزه با «بدحجابی» در ایران بوده، و در موقع مناسب سعی می‌کنیم ابعاد سیاسی و تشکیلاتی آن را تشریح کنیم.

یادآور شویم که طی سه دهة گذشته، هر گاه سیاست‌های جهانی قصد باج‌گیری از دولت اسلامی را داشته‌اند، با ارسال اوباش و چاقوکشان به خیابان جهت تهاجم به زنان و مردان حکومت «قدرقدرت» اسلامی را تحت فشار قرار داده‌اند. البته آنچه امروز به صورت برخورد تشکیلاتی در دانشگاه رخ می‌دهد و یا در شرف وقوع است، دنباله‌ای است منطقی و قابل پیش‌بینی از آنچه پیشتر تحت عنوان «اوباش‌گیری» توسط دولت احمدی‌نژاد به میانة میدان سیاست‌های خیابانی حکومت اسلامی پای گذاشت.

یادمان نرفته که چند صباحی پس از به قدرت رسیدن باند جدید که به رهبری احمدی‌نژاد، به قول خودشان «پای در دایرة قدرت» حکومت اسلامی گذاشتند، دولت تحت عنوان «اوباش‌گیری» یک سری فعالیت‌های گستردة شهری را پیگیری کرد. اینکه این «اوباش» چه کسانی بودند، و نقش‌شان در ساختار «قدرت خیابانی» حکومت اسلامی از آغاز چه بوده، در کمال تأسف با تیرباران گروه‌های کثیری از آنان، در زیر خروارها خاک مدفون شد. همان روزها نوشتیم که برخورد دولت احمدی‌نژاد با این مسئله یک برخورد مسئولانه نیست. گفتیم که این افراد می‌باید محاکمه شده ابعاد جنایاتی که توسط اینان، به هزینة ملت ایران و به نفع حکومت اسلامی در سطح کشور به وقوع پیوسته آشکارا در برابر تاریخ و جامعه قرار گیرد. ولی اعمال دولت احمدی‌نژاد جای تعجب نداشت؛ این دولت درست پای جای پای پیشینیان خود می‌گذاشت. یادمان نرفته که آقای خاتمی، رئیس جمهور «فرهیختة» حکومت اسلامی با سادگی و آرامشی تمام چگونه فرمان قتل‌ سعید امامی، لاجوردی و صیاد شیرازی را به امضاء رساندند.

از همان روزهای «فرهیختگی» و فرهیخته‌نمائی تحرکی در قلب این دستگاه دست‌نشانده ایجاد شد که به طور خلاصه تلاش داشت با حذف «خاطرة گذشتة» حکومت اسلامی و از طریق پاک کردن نقش افراد و محافل و دستجاتی که در این مسیر فعال بوده‌اند، برای افکار عمومی ایران و جهان نوعی «حکومت اسلامی» جدید اختراع کند! در این «اختراع» جدید نه چماقداران حامی این حکومت‌اند، نه چاقوکشان دانشگاه‌ها را برای نماز جمعه قرق می‌کنند! نه رجاله‌های بازار و حوزه چوب‌کش‌های تظاهرات‌شان هستند و نه گروه‌های ضربت متشکل از چاقوکشان محله و لات‌ولوت‌ها صحنه‌گردان می‌شوند. بله، در تصویر جدیدی که محافل استعماری با لبخندهای شیرین سیدخاتمی شیاد برای این حکومت دست‌نشانده پیش‌بینی کرده بودند، اینان برآمده از «آراء عمومی» معرفی می‌شدند! حکومتی بودند متکی بر ارادة عمومی، با برخورداری از میلیون‌ها رأی توده‌های مردم به «حضرت» ریاست جمهوری!

این محافل شمایل گوساله‌پسند و خررنگ‌کن فوق را آنقدر به دور دنیا گرداندند و به خورد ملت‌ها دادند، که نهایت امر خودشان مجبور شدند گروه، گروه مزدوران این حضرات را در خارج تروخشک کرده، نان و آب بدهند و در مقاطعی «جایزه‌باران» هم بنمایند! خلاصه می‌بایست نشان می‌دادند که در اهداف و نیات‌شان «خلوص» نیز دارند! کار این صحنه‌گردانی بجائی کشید که جنایتکاری به نام محمد خاتمی که 8 سال فرماندة تبلیغات جنگ استعماری و سرکوبگرانة «حکومت اسلامی» بر علیه ملت ایران بود، و هنگام اعدام‌های تابستان 67 در جایگاه وزارت ارشاد قرار داشت، سر از محافل فرهیختگان بین‌المل به در آورد و دانشگاه‌هائی به این ملای مکتب ‌ندیده «دکترای افتخاری» هم تقدیم کردند!

ولی امروز کار بجائی رسیده که می‌بینیم. کارشکنی‌های اوباش در امور «فرهیختگی» خاتمی و اصلاح‌طلبان نهایت امر در قالب دولت سرسپردة‌ «مقام معظم» سر از تخم به در آورد و امروز این محافل اصلاح‌طلب‌اند که در قفای اصولگرائی‌های ساختگی برای احمدی‌نژاد پاپوش می‌دوزند. این اصلاح‌طلبان‌اند که با حمایت از اوباش و اراذل حکومتی قصد باجگیری از احمدی‌نژاد را دارند. خلاصه «بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟!»

در همین راستاست که دولت از چندی پیش عملاً نیروهای ویژه‌ای جهت برخورد با اوباش خیابانی تشکیل داده؛ چرا که حملة اوباش به مردم در کوچه و خیابان، جهت ایجاد درگیری و غوغاسالاری اینک به صراحت در اولویت مخالفان دولت قرار گرفته. اینهمه مسلماً به بهانة همیشگی: احترام به اصول اسلامی!

به همین دلیل بود که ما از روز نخست، برخورد دولت احمدی‌نژاد با گروه‌های اوباش را محکوم کردیم. اگر این گروه‌ها بجای آنکه «قلع‌وقم» شوند، در یک فضای حقوقی جوابگوی وابستگی‌های تشکیلاتی و فعالیت‌های‌‌شان می‌شدند، امروز نه دولت با چنین بحرانی رو در رو قرار می‌گرفت، نه کل رژیم در برابر سیاست‌های خارجی اینچنین دست‌وپا بسته محکوم به دنباله‌روی بود، و نه ملت ایران در میانة منافع محفلی تبدیل به «گوشت دم توپ» می‌شدند. ولی همانطور که می‌دانیم مسئلة حجاب از روز نخست توسط دست‌های شناخته شده‌ای تبدیل به عاملی جهت ایجاد بحران و درگیری در سطح جامعه شده و برخورد کودکانه و ناشایست گروه‌های سیاسی، دولت‌های پی‌درپی، و خصوصاً روحانیت خودفروختة شیعی‌مسلک با این مسئله ـ این برخورد بیشتر مصلحت‌جویانه و بر پایة توهمات محفلی استوار بود تا واقع‌بینانه ـ این بحران را تا به امروز در سطح جامعه حاکم نگاه داشته؛ نباید فراموش کنیم که از آغاز این رخداد نفرت‌انگیز بیش از سه دهه می‌گذرد!

اینکه محافل استعماری با تحمیل پوشش اجباری از روز نخست چه اهدافی را در کشور دنبال کرده‌اند بحث را به موضوعات پیچیدة اجتماعی و روانشناختی و فرهنگی خواهد کشاند. به طور خلاصه باید گفت که حکومت‌های استعماری از وجود آزادی‌های فردی، فرهنگی، ادبی و هنری در کشورهای تحت سلطة خود به هیچ عنوان دل خوشی ندارند. این «آزادی‌ها» اگر فرصت ظهور بیابد معمولاً به جان منافع استعماری می‌افتد، نه اینکه بر پایة تبلیغات احمقانة حوزه‌های علمیه در خدمت اجنبی قرار گیرد! بر خلاف تبلیغاتی که یانکی‌ها در اطراف جهان به راه انداخته‌اند، تبعات تحکیم «دمکراسی سیاسی» در هیچ کشور جهان تأئیدی بر سیاست‌های واشنگتن در جهان سوم به دنبال نخواهد آورد. آنچه در اروپای غربی و ژاپن اتفاق افتاد، یعنی هم‌کیسه‌گی واشنگتن با این پایتخت‌ها، از ابعادی برخوردار است که ویژگی‌های تاریخی خود را دارد. دمکراسی در دیگر کشورها به ضرر منافع غرب تمام خواهد شد، با این وجود «توهم» دمکراسی دوستی آمریکائی‌جماعت که امروز توسط محافل و برخی افراد مرتباً به آن دامن زده می‌‌شود، در دیکتاتوری اسلامی که توسط همین آمریکا بر ملت ایران تحمیل شده، از ابعاد دیگری نیز برخوردار بوده، ابعادی با جنبه‌های استراتژیک، منطقه‌ای و اقتصادی.

تحمیل حجاب اجباری در ایران به هیچ عنوان تحمیل یک تکه پارچه به زنان کشور نبوده و نیست. این مسئله هیچ ارتباطی با پروژة حکومت اسلامی و مسائلی که در نخستین روزهای پس از کودتای 22 بهمن در کشور ایجاد شد نیز ندارد. حجاب اجباری یک پروژة مستقل بود که توسط محافل استعماری جهت فراهم آوردن زمینة سرکوب ملت ایران به منصة ظهور رسید. استنباط احمقانة گروه‌های سیاسی به اصطلاح «ضدامپریالیست» و محفل «ملیون» ناآگاه از مسائل اجتماعی زمینه‌ای پیش آورد که طرح استعماری حجاب اینچنین بر فرق ملت ایران فرود آید. تحمیل حجاب به معنای تحمیل یک شیوة زیست اجتماعی بوده، به معنای فراهم آوردن زمینة یک موجودیت منزوی برای فرهنگ ایرانیان در سطح جهانی بوده، به معنای تحمیل یک آپارتاید بین‌المللی و «جداسازی اقلیمی» بوده؛ در این راستا می‌توان نمونه‌های بسیار زیاد و گسترده‌ای ارائه داد. از قضای روزگار این‌سرفصل‌ها همان سیاست‌هائی است که امروز ارتش ایالات متحد با پیاده کردن صدها هزار تفنگچی و برخورداری از ساخت‌وپاخت‌های بین‌المللی قصد دارد زمینة امتدادشان را در منطقه فراهم آورد.

آنان که کور هستند بهتر است دو چشم بینا پیدا کنند. برخورد سبکسرانه با مسئلة تحمیل پوشش به زن ایرانی که در بسیاری از گروه‌های سیاسی دامنه‌ای بس گسترده پیدا کرده فقط بازتابی می‌تواند باشد از سبکسری و بی‌مایگی رهبری این جریانات. خلاصه بگوئیم، اگر موضوعی در روزهای نخست پس از کودتای 22 بهمن در کشور ایران فوریت و اهمیتی حیاتی داشت، همین مبارزه با تحمیل پوشش اجباری بوده. تحمیلی که نه به زنان محدود می‌شد و نه در حیطة پوشش متوقف می‌ماند.

جدا کردن ملت‌ها از بدنة جامعة جهانی، و تقسیم مناطق به شیوة پروژة «تقسیم کار» در فوردیسم آمریکائی، مسلماً برای آندسته از پایتخت‌ها که اختیار نان و گوشت و نفت و آب و بنزین توده‌های گسترده‌ای در سطح جهان را در ید خود گرفته‌اند منافعی به همراه ‌دارد. ولی ملت‌هائی که به این مواد و تولیدات محتاج‌اند از «فوردیسم سیاسی» و آپارتاید دینی و مذهبی هیچ منفعتی نخواهند برد. تنها منفعت ممکن به جیب محافل ارتجاعی داخلی در این کشورها سرازیر می‌شود، محافلی که در کنار «حجاب‌پرستی» به زدن جیب خلق‌الله نیز اهتمام می‌ورزند. محافلی از قبیل روحانیت شیعی‌مسلک و بازاری‌های جبهة ملی و نهضت «عاظادی». همان‌ها که پس از گزافه‌گوئی‌های روح‌الله خمینی در مورد حجاب، در برابر دوربین تلویزیون نشستند و با وقاحت از تحمیل حجاب به زنان «حمایت» کردند! البته این‌ها همانطور که می‌دانیم خود را «لیبرال» معرفی می‌کنند؛ لیبرالیسم‌شان هم از انواع «استعماری» است. خلاصه بر اساس این لیبرالیسم «من‌درآوردی»، هر که محکم‌تر توی سرشان بزند ارباب‌شان خواهد شد!

خلاصة کلام این پروژة «حجاب‌پرستی» شامل مجموعة گسترده‌ای از محدودیت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی می‌شود. و همانطور که دیدیم به پوشش نیز محدود نخواهد ماند. حال باید دید در کشوری همچون ایران که با بهره‌وری گسترده از صادرات نفت خام یک سرزمین ثروتمند به شمار می‌رود، چرا و به چه دلیل سیاست‌هائی سعی در منزوی کردن الهامات فرهنگی، ادبی، هنری و خلاقیت‌ها دارند؟ اگر کسی نتوانست به این سئوال جواب بدهد، مسلماً از آنچه در دنیا می‌گذرد هیچ نمی‌داند.

امروز وقت آن رسیده که در برابر سیاست‌‌های ضدانسانی و ضدایرانی که از طرف محافل استعماری بر ما ملت تحمیل می‌شود به پا خیزیم. ما می‌باید تقابل با «حجاب‌ اجباری» را به یکی از مهم‌ترین تکیه‌گاه‌های مبارزاتی در سطح کشور تبدیل کنیم. دولت احمدی‌نژاد به دلائل گسترده‌ای دیگر قادر به پیروی و حمایت از پروژة حجاب اجباری نیست. به همین دلیل امروز اصلاح‌طلبان، دارودستة سردار اکبر، «جنبش سبز» و لات‌ولوت‌های خاتمی فریاد «حجاب! حجاب!» به آسمان بلند کرده‌اند. و بی‌دلیل نیست که خارج از مرزها تمامی گروه‌های سیاسی که ارواح‌شکم‌شان خیلی «مبارزات» فرموده‌اند، به دستور اربابان خفقان گرفته‌ و در میانة میدان سیاست کشور از مبارزه با حجاب اجباری خود را معاف کرده‌اند!

آن‌ها که در 22 بهمن از ترس چند گروه لات‌ولوت چمدان‌های‌شان را بسته و پا به فرار گذاشتند، و یا آ‌ن‌ها که عین عروسک‌کوکی‌ برای بوسیدن دست یک دیوانة‌ بیابانی دم در خلای مدرسة «زهرمار» صف می‌کشیدند، امروز با مسئلة ملت ایران چه برخوردی خواهند داشت؟ ما ملت برای بوسیدن دست یک دیوانه صف نکشیدیم، هیچوقت هم حکومت مشتی لات‌ولوت بر کشورمان را مورد تأئید قرار نداده‌ایم. کسانی که چشم بر مسائل اجتماعی امروز بسته‌اند همان اشتباهی را تکرار می‌کنند که دیروز در برابر بلوای اوباش ساواک مرتکب شدند؛ برخی فرار کردند، و برخی هنوز بر این باورند که در 22 بهمن با چند دانشجوی ژولیده موی و چند آخوند پس‌پاره در مرزهای ابر قدرت اتحاد شوروی «انقلاب» فرموده‌اند؛ هر چند «انقلاب» عزیزشان را روح‌الله فلان‌فلان شده دزدید! این سئوال امروز می‌باید در میان طرفداران و هواداران فرضی این گروه‌ها، چه راستگرا و چه چپ‌گرا و چه سلطنت طلب و چه جمهوری‌خواه به صراحت مطرح شود که از یک رهبری بازنده، آنهم در درازنای سه دهه، در آینده چه انتظاراتی می‌توان داشت؟



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید11مه2010

most-basic.tk
normally.tk
tunnel-proxy.tk
now-fast.tk
privacyproxys.info
remoteproxy.tk
secureproxys.info
method-used.tk
keeping-any.tk
proandprox.tk
express-proxie.tk
bypass-proxie.tk
unblock-proxie.tk
bababa8.tk
rapid-proxie.tk
papperink.tk
bokek.tk
needalotbugs.tk
snowfrog.tk
diving-guide.tk
proxycamp.info
importantprox.tk
browseboy.tk
bacoters.tk
connect-proxy.tk
tunnel-proxie.tk
tint-proxy.tk
hollyproxy.tk
news-fast.tk
usfbproxy.info
proxmeister.tk
unblockbuilder.tk
ussafesurfing.info
jazzbypass.tk
musicfest.tk
best-proxie.tk
sitereminder.tk
privacyanonymous.tk
my24hours.info
justbrowse.tk
alliesmonth.tk
keysite.tk
valueprox.tk
unlimitproxyaz.tk
treksite.info
development.tk
fx4stock.tk
online-proxie.tk
sneakyfilters.tk
ushide.com
electricprox.info
surfunblock.tk
kakehen-utang.tk
uniprox.info
unblockmyspac.info
unblockmyth.tk
tounblocksite.info
eproxie.tk
pporxy.tk
keystaff.tk
proksigue.tk
unblockurl.tk
unblockbook.tk
unblockcom.tk
azunblock.tk
anonymizerme.tk

۲.۲۰.۱۳۸۹

حق تحجر!









خبرگزاری‌ها از اعدام گروه دیگری از زندان سیاسی و متهمین به تجارت مواد مخدر در ایران گزارش می‌دهند. باز هم حکومت اسلامی در چارچوبی کاملاً غیرمتعارف دست به اعدام‌های گسترده زده. نخست نگاهی به مجازات اعدام و ارتباط این مجازات با مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌اندازیم. در مرحلة بعد سعی بر آن خواهد بود که ارتباط اندام‌وار «نوع» حاکمیت سیاسی با مجازات اعدام مشخص‌ شود. در گام بعد نگاهی به بن‌بست‌های حقوقی‌ای می‌اندازیم که تحت عنوان «قانون» در حکومت اسلامی برقرار شده. و در پایان جهت خروج از بن‌بستی که طی 80 سال گذشته توسط حکومت‌های استبدادی در زمینة مسائل حقوقی و اجتماعی در ایران ایجاد شده سخن خواهیم گفت. پس نخست بپردازیم به مجازات اعدام!

در تاریخ بشر یکی از رایج‌ترین انواع مجازات‌، اعدام افراد به جرم‌های مختلف بوده. با این وجود، به صراحت بگوئیم که اعدام افراد به هر جرمی که باشد، چه در نظام‌های باستانی و قرون‌وسطائی و چه در برخی حکومت‌های معاصر فقط به معنای فرار حکومت و تشکیلات حاکم از رویاروئی با مشکلات و معضلات اجتماعی‌ است. حکومت‌هائی که دست به اعدام افراد می‌زنند از درک این اصل پایه‌ای و بسیار پیش‌پا‌افتاده عاجزاند که «جرم» یک «بردار اجتماعی» است، نه یک خطا و لغزش فردی! اینکه فرد و یا افرادی را به جرمی دستگیر کنند و با شتاب جهت مجازات به پای چوبةدار ببرند در عمل به این معناست که حاکمیت و دولت و تشکیلات قضائی با دستپاچگی بر این توهم پای می‌فشارند که با حذف فیزیکی یک مجرم، جرم وی نیز از سطح جامعه محو خواهد شد! باید قبول کنیم که این نوع برخورد اگر روزگاری، خصوصاً در قرون‌وسطی «قابل قبول» تلقی می‌شد، امروز به دلیل گسترش روابط اجتماعی، و در ساختارهای فوق‌العاده پیچیده‌ای که جامعة بشری در آن پای گذاشته به هیچ عنوان از طرف یک دولت مسئول قابل قبول نیست. امروز فقط دولت‌هائی دست به اعدام مجرمان می‌زنند که عملاً از برخورد مسئولانه با مسائل اجتماعی ناتوان‌اند. و هر چند این ناتوانی را به صراحت در مورد حکومت اسلامی به چشم می‌بینیم، نمی‌باید فراموش کرد که این «عجز» در تمامی دولت‌هائی که به کرات دست به اجرای حکم اعدام زده‌اند، به وضوح دیده می‌شود.

یکی از مهم‌ترین ساختارهای سیاسی معاصر که در امر اعدام شهروندان‌اش از ید طولائی برخوردار است، دولت‌های محلی در ایالات متحد‌اند. این دولت‌ها که معمولاً در قلب جوامع منزوی و فروافتاده رشد و نمو کرده‌اند، و برخلاف دولت فدرال در واشنگتن اصولاً فاقد هر گونه ارتباط سیاسی، اقتصادی و حقوقی با دنیای خارج‌اند، بهترین نمونة استخوانی‌ شدن حقوقی و اجتماعی را ارائه می‌دهند. دولت‌های کذا در کنف حمایت ساختارهائی قرار دارند که عملاً حامیان منحصربه‌فردشان به شمار می‌روند، و این ساختارها هنوز در عمل مبلغان «ارزش‌های» دوران «گاوچرانی» باقی مانده‌اند. بی‌دلیل نیست که در تمامی این اعدام‌ها اکثریت چشم‌گیر و تکاندهنده، و در برخی ایالات جنوبی همگی شامل حال سیاهپوستان می‌شود.

همانطور که گفتیم «جرم» یک «بردار اجتماعی» است. و بی‌دلیل نیست که فقر حاکم بر رنگین‌پوستان در ایالات متحد، فقری که همزمان سرکوب پلیسی و اجتماعی و فرهنگی را نیز بر این گروه‌ها حاکم نموده، عملاً این «بردار اجتماعی» را تبدیل به نوعی «هنجار» مقبول نزد برخی از شهروندان کرده. دولت‌های محلی در ایالات متحد با اعدام مجرمان، و همزمان با تبدیل زندان‌ها به محل شکنجة روانی، جسمی و جنسی مجرمین، چشم خود را بر موجودیت این «بردار اجتماعی» می‌بندند. اینان بجای برخورد مسئولانه با مشکلات و تبعیض‌های نژادی در کشور، برخوردی که مستلزم سرمایه‌گذاری، چشم‌پوشی از برخی منافع محفلی،‌ و تغییر مواضع «پوسیدة» سنتی است، ترجیح می‌دهند که عاملان این «بردار اجتماعی» را به صورت فیزیکی «حذف» کنند! و در این میان استنباط حاکم این است که با اینعمل می‌توان منافع محفلی را همچنان محفوظ نگاه داشت؛ می‌توان همچنان سرکوب نژادی را زیرسبیلی در کرد؛ می‌توان چپاول مالی را همچنان ادامه داد؛ و ... این است دلیل اعدام گستردة سیاه‌پوستان در ایالات متحد و پرکردن زندان‌ها از سیاهان.

دولت دیگری که به صورت گسترده به مجازات اعدام متوسل می‌شود حکومت مائوئیست چین است. ناظر بی‌طرف در این دستگاه مسخره که خود را «مارکسیست» قلمداد کرده، آئینة تمام نمای رشد تضادها، سرکوب گستردة توده‌ای، چپاول و ثروت‌اندوزی یک اقلیت وحشی را مشاهده خواهد کرد، و اینهمه در کنار فقر فزایندة صدها میلیون چینی. این ساختار که از نظر فلسفی فاقد هر گونه نظریة منسجم معاصر است، با حاکمیت نوعی سرمایه‌داری لگام‌گسیخته به شیوة قرن نوزدهم میلادی اروپا در قلب یک تشکیلات که «حزب کمونیست چین» لقب گرفته نوعی مجلس «اعیان» به شیوة ملکه ویکتوریا به راه انداخته. و همچون دوران همان «ملکه»، برای آندسته از توده‌های چین که خارج از حیطة «محفل حزب کمونیست» قرار می‌گیرند هیچ «حمایتی» وجود ندارد.

قرائت دستگاه حاکم این است که این «محفل» سرمایه‌داری موظف خواهد بود چین را طی چند دهه از یک کشور عقب‌افتادة جهان سوم به یک «غول» اقتصادی و صنعتی تبدیل کند! باید قبول کرد که این «صورتبندی» بیش از آنچه واقعگرایانه بنماید، خوش‌بینانه و بچگانه است. قدرت‌های عظیم سرمایه‌داری در تاریخ جهان فقط با سرکوب توده‌ها و تولید شورت و زیرپوش و دمپائی به مراکز تصمیم‌گیری سرمایه‌ تبدیل نشده‌اند. مسائل، معضلات و بن‌بست‌ها در برابر رشد یک سرمایه‌داری، آنهم در ابعادی جهانی و با این سرعت چشم‌گیر به مراتب گسترده‌تر و افزون‌تر از آن است که حزب مائوئیست چین وانمود می‌کند.

ولی اشتباه نکنیم! اینان که امروز با سخاوت تمام در چین حکم اعدام صادر می‌کنند، از این بن‌بست‌ها آگاهی کامل دارند. در عمل، توسل دستگاه مائوئیست به اعدام گستردة مجرمین در چین نشانه‌ای است روشن و کاملاً واضح از بن‌بست‌هائی که دستگاه حاکم خود را با آن روبرو می‌بیند. همانطور که گفتیم توسل به اعدام از جانب یک حاکمیت فقط به معنای روی گرداندن از مشاهدة واقعیات اجتماعی است. نظامی که خود را با سرمایه‌داری انگلستان «مقایسه» می‌کند، نه تنها فاقد هرگونه شبکه جهت حمایت اجتماعی از شهروندان است که از شکل‌گیری ساختارهای حقوقی برای گسترش حمایت قانونی از آنان نیز جلوگیری به عمل می‌آورد. دلیل روشن است، این نظام با آنچه سرمایه‌داری می‌خوانیم صدها سال نوری فاصله دارد؛ نوعی اولیگارشی سرکوبگر محفلی است که دوست دارد خود را «سرمایه‌دار» جا بزند. اگر به یاد داشته باشیم، در تاریخ بشریت هیچ اولیگارشی‌‌ای نتوانسته از بحران‌های سیاسی و اجتماعی برون‌رفتی بیابد. در نمونه‌های انگلستان و فرانسه، اولیگارشی فقط با گسترش طیف سیاسی خود، و وارد کردن عوامل و عناصر سیاسی متفاوت و رنگارنگ توانست از فروپاشی خود پیش‌گیری کند. به عبارت دیگر زمانیکه الیگارشی به دست خود الیگارشی را کنار زد، آنهم به قیمت دو جنگ جهانی و بیش از 200 سال بحران‌زائی! پرواضح است که «الگوی» چین و این تشکیلات مسخره محکوم به سقوط خواهد بود؛ اینان نه از فرجة زمانی انگلستان و فرانسه برخوردارند و نه از گسترة نظری سیاسی‌ای بهرهمندند که میراث دوران «روشنگری» است. عکس‌العمل‌های تند پکن در برابر «جرم» و «مجرم» فقط بازتاب وحشت از سقوط محتوم است.

با نگاهی به سومین رژیم «آدمکش» جهان، یعنی حکومت اسلامی مطلب را ادامه می‌دهیم. مسلماً‌ مشکل این حکومت را نمی‌توان همچون ایالات متحد و چین مورد بررسی قرار داد. حکومت اسلامی فاقد استقلال رأی در زمینة اتخاذ تصمیمات اجتماعی، حقوقی و سیاسی است. حکومت اسلامی پس از غائلة 22 بهمن، با تکیه بر گروه‌های فشار که اوباش شهری در رأس‌ آنان قرار گرفته‌اند تشکیل شده. این گروه‌ها از دورة کودتای میرپنج با حمایت محافل استعماری بر فضای اجتماعی کشور حکومت ‌کرده‌اند. چنین ساختاری مشکل می‌تواند خود را با حکومت‌های محلی ایالات متحد و یا مائوئیست‌های چین به قیاس بکشد، با این وجود مشاهده می‌کنیم که در زمینة روی گرداندن از قبول واقعیات اجتماعی و عدم قبول مسئولیت حکومت اسلامی درست در مسیر دولت‌های چین و آمریکا قرار می‌گیرد.

در آغاز کار حکومت اسلامی مسئلة حذف «مخالفان» عملی انقلابی معرفی می‌شد. ولی می‌دانیم که بین «انقلاب» ـ استفاده از این واژه اصولاً در مورد کودتای 22 بهمن صحیح نیست ـ و حذف فیزیکی مخالفان هیچ ارتباط اندام‌واری وجود ندارد. این حکومت اسلامی است که از روز نخست در ایران چنین «ارتباطی» برقرار نمود. ادعای حکومت بر این پایه تکیه دارد که اگر مخالفان را «اعدام» نکنیم، در برقراری حکومت الهی که واجب دینی است کوتاهی کرده‌ایم!‌ خلاصة کلام به این صورت کشتن مردم جنبة «فلسفی» و «حقوقی» نیز به خود می‌گیرد! اگر آمریکائی برای حفظ شهروندان قانون‌مدار سیاهپوستان را اعدام می‌کند، اگر چین مائوئیست جهت حفظ نظام بهره‌کشی مسخره‌ای که به راه انداخته دست به اعدام گسترده می‌زند، حکومت اسلامی از آنجا که فاقد پایه و اساس اجتماعی، فلسفی و سیاسی است، ابهامی به نام «خدا» را بهانة این کشتارها کرده. خدائی که هر روز نظری متفاوت می‌تواند داشته باشد، و در چارچوب منافع این دستگاه همه روزه «توجیه» خواهد شد.

می‌بینیم که این نوع حکومت ارتباطی با بانکداران ایالات عقب‌افتادة می‌سی‌سی‌پی و آریزونا و جنایتکاران مائوئیست حزب کمونیست چین ندارد؛ نوعی نگرش «توجیه‌ شدة» قرون وسطائی است. این حکومت نه همچون فرمانداران ایالات عقب‌افتاده، ریشه‌های توجیه اعمال خود را در تلاش‌های مذبوحانه جهت تأمین روابط «اجتماعی ـ تولیدی» می‌جوید، و نه همچون مائوئیست‌ها به مالیخولیای عظمت‌طلبی جهانی دچار شده؛ برای اینان همه چیز را پیشینیان در چند کتاب‌دعا نوشته‌اند! کافی است چند «قلاده» آخوند این‌ها را برای‌مان با صدای بلند بخوانند تا جهانی با پیروی از همین «رهنمودها» به «بهشت موعود» برود.

خلاصه کنیم،‌ علیرغم تمامی قمپزها و گنده‌گوئی‌ها، نگرش واقعی‌ای که در قفای حکومت اسلامی نشسته آنقدرها پیچیده نیست؛ به جریان انداختن علم کلام شیعی، تظاهر به فیلسوف‌منشی، گسترش تقدس‌های مسخره و احمقانه، پرستش نمادهای پوسیده، سرکوب انسان و انسان‌محوری و نهایت امر فراهم آوردن امکانات چپاول مالی جهت محافل سرکوبگر استعماری. این است فلسفة اصیل و انسان‌ساز اسلامی که امروز تحت عنوان حکومت ولایت فقیه بر ملت ایران حاکم شده. مسلماً چنین حکومتی از گسترش مجازات اعدام اهدافی متفاوت با اهداف آمریکائی و چینی جستجو خواهد کرد. این سئوال مطرح می‌شود که این «اهداف» چیست؟

هر چند مهم‌ترین ردة اعدام‌ها در ایران متعلق به فعالان سیاسی باشد، حکومت اسلامی نمایش‌های مهوعی نیز تحت عنوان مبارزه با مواد مخدر به راه انداخته. در این میان گروه‌هائی به جرم تجارت مواد مخدر به اعدام محکوم می‌شوند، ولی مشکل می‌توان این اعدام‌ها را از منظر حقوقی قابل قبول دانست. در کشوری که صدها نفر بدون پرونده و تشکیل دادگاه به اعدام محکوم شده‌اند، چگونه می‌توان مشخص کرد که فرد «الف» یا «ب» چه جرمی داشته؟ اصولاً حکومت اسلامی، همچون دیگر حکومت‌های استبدادی فاقد هر گونه وجاهت حقوقی است. همانطور که می‌بینیم در این حکومت اصولاً‌ موضع حقوقی فاقد صراحت است؛ به طور مثال فردی را که دستگاه وزارت دادگستری به «جاسوسی» متهم کرده‌، به دلیل برخورداری از تابعیت کشور فرانسه به سفارت این کشور «تحویل» می‌دهند، در صورتیکه همکاران ایرانی وی در زندان افتاده‌اند! باید گفت آنکه برای اجنبی نوکری می‌کند حداقل در این «نمونه» به وضوح مشاهده می‌شود. در کدام دستگاه حاکمة دنیا، جز یک حکومت وابسته، «رئیس جاسوسان» آزاد می‌شود و پادوها به زندان می‌افتند؟

در ثانی، بر پایة چه استدلالی حکومت اسلامی قاچاقچی مواد مخدر را به اعدام محکوم می‌کند؟ طی سالیان دراز که این نوع «مجازات» جاری و حاکم بوده، چه تحول مثبتی در زمینة جلوگیری از اعتیاد گستردة جوانان و پیشگیری از تجارت مواد مخدر در سطح کشور به دست آمده؟ آمار دولتی چه می‌گوید؟! اگر این الگوی به اصطلاح «حقوقی» تا این حد از نظر کارآئی بی‌ارزش و بی‌اعتبار است، پافشاری مداوم دادسراهای حکومت اسلامی جهت اعدام قاچاقچی‌های مواد مخدر را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟ کشور ایران علیرغم موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ حکومت اسلامی، طی سه دهة گذشته روز به روز از نظر گسترش اعتیاد وضعیتی بد و بدتر داشته. اگر حکومت اسلامی قادر به ادارة مملکت نیست، بجای اعدام مردم بهتر است عدم قابلیت خود را با صدای بلند به گوش ملت برساند. چرا که واقعیت رساست و رأساً خطاب به ملت می‌گوید که این حکومت نمی‌تواند ادارة امور کشور را در دست گیرد. این واقعیت با همان صدای رسا به ما یادآوری می‌کند که، در یک حکومت استبدادی اعدام فقط جهت ایجاد رعب و وحشت در سطح جامعه به مورد اجرا گذاشته می‌شود و تنها هدف دستگاه حاکمه از این نمایشات هولناک سرکوب ایرانیان و ایجاد ترس و وحشت در سطح کشور است. ترس و وحشتی که به خیال خام ارباب چماق‌کش این تشکیلات کارساز آیندة «درخشان» حکومت ولایت فقیه نیز خواهد بود!

ولی تا آنجا که به طبیعت سیاسی اعدام‌ها مربوط می‌شود می‌باید اضافه کرد، این حق ملت ایران است که با یک حکومت استبدادی مخالف باشد. دستگاهی می‌تواند «مخالفت» با حکومت را «جرم» تلقی ‌کند که تمامی راهکارهای لازم را جهت فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مالی شهروند در بطن حکومت فراهم آورده باشد. اما این کلاه برای سر حکومت دست‌نشاندة ولایت فقیه خیلی گشاد است. سرکوب ایرانی به جرم مخالفت با یک دستگاه استبدادی عاقبتی نخواهد داشت. و آنان که امروز تحت عناوین مختلف این سرکوب را توجیه می‌کنند بدانند که پاسخ «مناسب» را از ملت ایران دریافت خواهند کرد.

خلاصة کلام بر خلاف آنچه طی سه دهة گذشته مرتباً در بوق و کرنا گذاشته‌اند، این حکومت سرنوشت محتوم ملت ایران نیست. آنچه در ایران رخ می‌دهد نتیجة عملکرد مشتی محافل وابسته و دست‌نشانده است که اعمال دیکتاتوری بر جامعه را مهم‌ترین هدف خود می‌دانند. این دیکتاتوری که طی 80 سال گذشته بر سرنوشت ملت ایران حاکم بوده، روزگاری مبارزه با کمونیسم جهانی معرفی می‌شد! امروز هم تبدیل به مبارزه با منکرات و «گروه‌های سیاسی محارب»، قاچاقچیان مواد مخدر و ... شده. پر واضح است که در تمامی این «جرائم» فرضی نوع مجازات در چارچوب همان «کمدی الهی» ارائه شود. در تبلیغات حکومتی جهت توجیه وحشیگری‌های دولت بر علیه ملت ایران، ‌ فقط و فقط سخن از «ضرورت پیروی از منویات الهی» مطرح می‌شود! خداوند چنین گفته؛ خداوند چنان گفته؛ پیغمبر چنین و چنان کرده؛ و امامان ... مسلم است که در برابر چنین هجویات «حقوقی‌نما» که از ریشه و بنیاد ضد انسانی است، و صرفاً با تکیه بر قصه و حکایت و داستان‌های بی‌سروته تولید شده و به گزاف ادعای ارائة یک پایة حقوقی جهت ادارة جامعه را دارد، نمی‌توان از استدلال‌های منطقی استفاده کرد. در کمال تأسف، با چنین ساختار انسان‌ستیزی جز از سر ستیزه نمی‌توان سخن گفت.

ستیزه بجائی رساند سخن
که ویران کند خاندان کهن



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید10مه2010

freshproxys.info
proxyhidden.info
with-fresh.tk
sslunblock.tk
kemojing.tk
fear-fast.tk
fast-proxie.tk
newandfast.tk
firsthide.tk
richnewproxy.tk
blitz-surfing.tk
proxylord.tk
soeperman.tk
neonhide.tk
ceilingwall.tk
fbsafesurfing.info
insprirateprox.tk
green-lanternx.tk
proxi-phd.tk
good-proxie.tk
make-a-new.tk
top-proxie.tk
proxyforward.tk
proxykingdom.tk
secureanonymous.tk
allow-freedom.tk
surferkey.tk
fast-game.tk
almost-everyone.tk
own-boss.tk
the-comfort.tk
proxyrealize.tk
sonicwave.info
tobypass.tk
proxymx.tk
proxyfastsite.tk
huhuhue.tk
all-around.tk
would-really.tk
every-successful.tk