۶.۲۰.۱۳۸۹

سمبل‌طلا









در وبلاگ «سپاه در خزینه» پیرامون تحولات اخیر در سطوح مختلف منطقه‌ای و داخلی کلیاتی ارائه داده بودیم، ولی به دلیل گسترة این تحولات فقط به بررسی نقش «کم‌رنگ‌» شدة اوباش وابسته به سپاه در چارچوب بحران‌‌آفرینی‌های حکومتی در اطراف لانة شیخ کروبی اکتفا کردیم. در وبلاگ مذکور گفتیم که این نوع «حادثه‌آفرینی‌ها»، هم به نفع آن شیخ تمام می‌شود، و هم به نفع برخی سیاست‌های رایج. البته از توضیح در مورد چند و چون این مسائل در حال حاضر اجتناب می‌کنیم، ولی همانطور که می‌بینیم سپاه پاسداران «انقلاب آخوندی» دیگر نمی‌تواند رسماً از تحرکات اوباش شهری حمایت به عمل آورد! به همین دلیل بود که «سپاه» در اطلاعیة اخیر خود ارتباط با این گروه‌ها را رسماً «انکار» کرد! اگر در اطلاعیه سپاه،‌ اوباش صحنه‌گردان در سطح شهر «عناصر خودسر» معرفی می‌شوند، و همچون دیگر «میعادها»، بار مسئولیت حفظ انتظامات مملکت به صورتی کاملاً غیرقانونی با تکیه بر یک استدلال نه چندان قابل اعتنا از دوش تشکیلات «سپاه» برداشته می‌شود، شرایط بخوبی نشان می‌دهد که روند رایج دیگر پیشبرد اهداف استعماری را از طریق «آشوب‌آفرینی» در سطح شهرهای کشور امکانپذیر نخواهد کرد. حتی اگر هنوز چنین امیدهائی در دل بعضی‌ها «قند آب ‌کند»، ادامة این وضعیت آنقدرها به نفع کلی‌ات رژیم تمام نخواهد شد. به همین دلیل به استنباط ما، همانطور که حکومت اسلامی در آغاز کار احمدی‌نژاد ناچار شد دست و بال «گنده لات‌های» اسلامی را جمع و جور کند، هر چه زودتر زمینة فعالیت‌های اوباش جدید را نیز به مجاری دیگری خواهد کشاند.

تغییر مسیر لات‌بازی‌ در شهرها، به خودی خود نشان از آن دارد که اراذلی که از 22 بهمن‌ماه 57 به دست سازمان سیا در مجموعه‌ای سرکوبگر و استعماری به نام «کمیته» و بعدها تحت عنوان «سپاه پاسداران» متمرکز شدند، جز عقب‌نشینی از صحنه‌گردانی‌های شهری راهی نخواهند داشت. و این «گام» در صورت تحقق، عقب‌نشینی ساختار استعماری در کشورمان می‌باید تلقی شود. بی‌دلیل نیست که امروز تمامی قدرت‌های استعماری اینچنین «نگران» آیندة ایران شده‌اند. یکی فریاد «یا سکینه محمدی» سر داده، دیگری از بمب اتمی ایران می‌ترسد، و آن یک بانک‌های جمکرانی را که خادمان منافع سرمایه‌داری غرب‌اند تحریم می‌کند! ولی همین حضرات زمانیکه «امام» خمینی اسب مبارک‌‌شان را بر علیه بلشویسم روس می‌تازاندند، و از کشته پشته می‌ساختند، نه نگران سنگسار و اعدام در ایران می‌شدند؛ نه ارسال صد‌ها میلیارد دلار سلاح‌ به حکومت اسلامی برای‌شان فکر و خیال درست می‌کرد! «تجارت» نیز در خط «ایران ـ ترکیه» بخوبی و خوشی ادامه داشت و کامیون‌ها حداقل در جاده‌های «رسمی و دولتی»، جهت عبور از مرز «بازرگان» گاه تا 15 روز در «نوبت» می‌ماندند! خلاصه، هر چیزی حکمتی دارد و ملت ایران برای خروج از چرخة استعماری نخست می‌باید «حکمت سیاست استعماری» را به درستی بشناسد تا فریب عقب‌نشینی ظاهری این سیاست را نخورد. چرا که این عقب‌نشینی یک تاکتیک است برای یک پرش به جلو!

به موازات این عقب‌نشینی «نمادین»، با اوج‌گیری پدیدة جدیدی به نام «آقای مهندس رحیم‌مشائی» در حکومت اسلامی روبرو می‌شویم. رحیم‌مشائی از جمله اوباش حکومت اسلامی است که در چارچوب لات‌بازی‌های متداول در 22 بهمن 57 با آویزان شدن به «حبل‌المتین» حکومت اسلامی، یعنی شبکة محلی سازمان سیا، به تدریج به یک «شخصیت سرنوشت‌ساز» تبدیل شده‌. از حق نگذریم، مزخرفات در مورد تاریخچة پرافتخار زندگی ایشان کم نیست. رحیم‌مشائی که در هنگامة «انقلاب» یک جوانک 18 سالة شهرستانی‌ بوده، بر اساس بی‌بی‌گوزک‌ها، ‌ از سن 15 سالگی در زادگاه‌اش رامسر، «سخنرانی‌های» داغ و آتشین بر ضد رژیم پهلوی ایراد می‌فرموده، و بارها و بارها از چنگال ساواک ستمگر معاویه گریخته بود! بر اساس همین تاریخچه، نابغة «علوم سیاسی» جمکران، پس از 22 بهمن، از همان روز‌های نخست، پای به تشکیلات «اطلاعات سپاه پاسداران» در شهر رامسر می‌گذارد، هر چند هنوز «وزارت اطلاعات» افتتاح نشده بود! این نابغة علوم امنیتی، به دنبال پرش سرنوشت‌ساز خود، همچون دیگر اوباش صاحب‌مقام در حکومت اسلامی، جهت «کارآموزی» در امر شکنجه، کشتار و سرکوب و فریب توده‌های مردم، به لابراتوار مجهز سازمان سیا که در کردستان احداث شده بود «اعزام» می‌شود. از بررسی «خدمات» رحیم‌مشائی در این خطه چشم می‌پوشیم، ولی یادآور می‌شویم که ایشان با نام‌های متعدد، هم عضو فعال حکومت سرکوبگر ولایت‌فقیه بودند، هم در کردستان می‌جنگیدند، هم روزنامه‌نگاری می‌کردند، و هم نهایت امر دست سرنوشت کار خودش را می‌کند و این نابغة دهر را به رشتة الکترونیک در دانشگاه صنعتی اصفهان می‌فرستد!

بله، مهندسی برق و الکترونیک خاصیت غریبی دارد، و به دلیل سنگینی ریاضیات کاربردی و فیزیک تئوریک حتی استخوان ساعی‌ترین و هوشمندترین دانشجویان را معمولاً خرد و خاکشیر می‌کند، ولی مگر رحیم مشائی بیدی بود که از این بادها بلرزد؟! خیر آقا! این علم هم نتوانست حریف آقای «مهندس» ‌شود! به کوری چشم حسود، ایشان در شرایطی که سردبیری چندین روزی‌نامة «خررنگ‌کن» را در کردستان بر عهده دارند، و چندین و چند پست دولتی را اشغال فرموده، حقوق‌های دریافتی را مرتباً به حساب‌های‌شان واریز می‌فرمایند، «مهندسی» الکترونیک را نیز به سجایای بی‌پایان‌شان می‌افزایند! تا کور شود هر آنکه نتواند دید! به این ترتیب است که سال‌ها و سال‌ها آقای «مهندس» در وزارت کشور، شهرداری و رادیو و تلویزیون و ساواک و شهربانی و زندان اوین و ... به این حکومت اسلامی «خدمت‌ها» می‌کنند و بار سنگین چندین و چند مسئولیت مستقیم را همزمان بر دوش می‌کشند.

این «حکایت» ادامه می‌یابد، تا اینکه احمدی‌نژاد به اعتبار نفرتی که ملت ایران از هاشمی بهرمانی به دل گرفته بود، از صندوق‌های «رأی» ـ همان‌ها که بعداً هم دوباره به نام احمدی‌نژاد پر شد ـ پای بیرون می‌گذارد و حضرت رحیم‌مشائی، در مقام ملیجک جناب ریاست جمهور در کنار ایشان به عرصة «قدرت و حاکمیت» وارد می‌شوند. بله، چنین کنند بزرگان! اما این داستان «حسن‌کچل» که پیشتر در «مشانیوز»، سایت «محترم» آقای مشائی منتشر شده بود، اینک «نایاب» شده و به جای‌اش یک «یادداشت» گذاشته‌اند مبنی بر اینکه، «این سایت با شخص آقای رحیم‌مشائی ارتباطی ندارد، متعلق به دوستان ایشان است.»

با مطالعة ترهات «طرفداران» آقای رحیم‌مشائی این توهم در ذهن انسان ایجاد می‌شود که این حضرت، یک پا کفش و یک پا گیوه، در سن 18 سالگی از رامسر به کردستان می‌روند، و بعد از چند ماه تبدیل می‌شوند به «کارشناس» امور کردستان! از شما چه پنهان گویا به زبان کردی نیز تسلط پیدا ‌کرده باشند. واقعاً سجایای خداداد و گسترة فضل آن‌حضرت یعنی این موجود خارق‌العاده، هر بنی‌بشری را گیج و منگ می‌کند. ولی ما فکر می‌کنیم که این «نهال» فضیلت بشری خیلی نزدیک به ریشه‌های‌اش باقی مانده، و به همین دلیل مسلماً کردی را هم با لهجة مازندرانی صحبت خواهد کرد! باشد که از سرچشمة الهامات‌اش دور نشده،‌ خدائی ناکرده گل و سمبل این نهال نازپرورده پژمرده و خشک نشود و نیفتد. خلاصه کاری کردند تا روزگاری نرسد که احوالات‌اش مصداق بیت زیر باشد:

بدو گفت کای سنبلت پیچ پیچ
ز یغما چه آورده‌ای؟ گفت هیچ!
سعدی

ما اصلاً به احترام همان «سجایای خداداد» اسم مبارک‌ آقای مشائی را می‌گذاریم، اسفندیار «رحیم‌سمبل طلائی»! مدتی است که حضرت «سمبل طلائی» با کمک مهرورزی مفلوک خیز برداشته تا جایگاه «رفیع» ریاست جمهوری را در رأی‌خوانی‌های «انتخابات» آینده از ‌آن خود کند! واقع‌بین باشیم! وقتی در سن 18 سالگی طی چند هفته تبدیل می‌شوید به کارشناس مسائل کردستان، ریاست جمهوری جمکران که کار مهمی نیست، جلوی بچه بگذارید قهر می‌کند. در ثانی، ایشان با چسبیدن به خشتک احمدی‌نژاد و بلغور مرتب عبارت «پیروی از ولی امر»، سعی دارد تا از طریق کسب حمایت مافیای نفتی «آمریکائی ـ روسی»، موضع سیاسی‌اش را آنطور که باید و شاید «مستحکم» کند.

بارها در این وبلاگ‌ها گفته‌ایم که در شرایط فعلی محافل سیاسی دست‌نشانده در کشور ایران بین سه جریان اصلی در سطح بین‌المللی تقسیم شده‌اند. نخست محفل انگلیس‌هاست. محفلی که اوباشی از قماش خاتمی، موسوی، خامنه‌ای، هاشمی و خانوادة لاریجانی‌ها و به طور کلی تمامی «محفل» کودتای 22 بهمن 57 از سوراخ آن سر بیرون آورده‌. در ردة بعدی با جناح «جنگ‌طلبان» روبرو می‌شویم. این جناح خواهان استقرار شرایطی مشابه شرایط عراق و افغانستان در ایران‌ است و با در هم آمیختن شعارهای احمقانه با «اهداف» واقعی خود،‌ جهت ممانعت از عقب راندن جنگ‌طلبان غرب، به کارشکنی در امور مختلف از «سنگسار» سکینه محمدی گرفته تا «بمب اتم» مشغول است؛ باشد که شبکة تبلیغاتی غرب در همة شرایط «بهانة» کافی و وافی جهت اجرای برنامة حملات نظامی در دست داشته باشد.

و اما شبکة سوم، یعنی شبکه‌ای که «سنبل‌طلائی» به آن تعلق دارد، جریانی است مافیائی که از جفت‌گیری نفت‌خواران آمریکائی با انواع روسی چشم به جهان گشوده. یعنی از آمیزش بخشی از هیئت حاکمة فعلی روسیه با جناح جرج بوش و نئوکان‌های آمریکا که احمدی‌نژاد و دارودسته‌اش می‌باید فرزندان خلف‌‌شان به شمار آیند. اینان مسلماً می‌خواهند پس از پایان دورة دوم ریاست جمهوری «مهرورزی»، کارت برنده‌ای در کف داشته باشند و نام این کارت برنده، «رحیم مشائی»، معروف به سمبل طلاست!

به همین دلیل احمدی‌نژاد، به پیروی از فرامین فرامرزی، ایشان را با حفظ مقامات و پست‌های دیگر به «مشاورت ریاست جمهور» در امور خارجی نیز منصوب می‌کند. البته اینکار با احتیاط کامل انجام شد، چرا که جهت رد گم کردن، همزمان چند نوچة دیگر احمدی‌نژاد به «مقام» مشاورت در امور متفاوت خارجی نیز منصوب می‌شوند، باشد که کسی «بو» نبرد قضیه از چه قرار است!

مسئلة احمدی‌نژاد همانطور که پیشتر نیز گفتیم «دور زدن» محافل وابسته به انگلستان و جناح دمکرات‌های سنتی در آمریکاست، و منوچهر متکی، نوچة «استاد اعظم» علی‌اکبر ولایتی، در واقع یکی از مهم‌ترین این مهره‌ها به شمار می‌آید. شاهد بودیم که در فردای کودتای میرحسین موسوی و برکناری «تشکیلات» بنی‌صدر، جناب «دکتر» علی‌اکبر ولایتی، بدون هیچگونه شناخت و دریافتی از مسائل پیچیدة استراتژیک و دیپلماتیک پای به وزارت امورخارجة جمکران گذاشتند و حتی پس از نمایشات مسخرة «اصلاح‌طلبی» ملاممد خاتمی نیز ایشان به این سادگی‌ها حاضر نبودند وزارتخانة کذا را رها کنند!

ولی با به قدرت رسیدن جناح احمدی‌نژاد، که از نخستین دقایق با کشیدن گلیم از زیر پای نوکران امپراتوری بریتانیا و حزب دمکرات ایالات متحد در ساختار حکومت اسلامی تقارن یافت، وضعیت نوچه‌های علی‌اکبر ولایتی نیز در وزارت امورخارجه متزلزل ‌شد. با این وجود شرایطی که حضور 16 سالة «استاد اعظم» در این وزارتخانه ایجاد کرده بود، هنوز به نوچه‌های‌اش اجازه می‌دهد تا در جایگاه «وزیر» و مدیران کل در این وزارتخانه به نقش‌آفرینی‌های «معمول» مشغول باشند. دلیل «عصبانیت» احمدی‌نژاد از دست متکی، همین استمرار حاکمیت «لژ» کذا بر وزارت امورخارجه و جلوگیری از گسترش نفوذ محافل وابسته به تشکیلات جدید است.

وابستگی علی‌اکبر ولایتی به اوباش بین‌الملل تا آنجا پیش می‌رود که ایشان در مقام مشاور عالی «مقام معظم رهبری» در امور بین‌المللی، پای علی خامنه‌ای مفلوک را نیز مستقیماً به میان می‌کشاند، تا ظاهراً جهت جلوگیری از «موازی کاری» ولی در عمل برای حفظ منافع لژ ولایتی در ساختار وزارت امورخارجه، رسماً با انتصابات جدید حضرت ریاست جمهوری و اوج‌گیری نقش‌آفرینی‌های «رحیم‌مشائی» در این وزارتخانه مخالفت کرده، «اینکار» را شدیداً تقبیح ‌کنند!

ولی مسئلة رحیم‌مشائی، ورای بده‌بستان‌های «برادرانة» ولایتی و خامنه‌ای می‌باید مورد بحث قرار گیرد. همانطور که گفتیم، محافل «مافیائی ـ نفتی» در روسیه، دست در دست «نئوکان‌های» ایالات متحد، باند احمدی‌نژاد را از صندوق‌ها بیرون کشیده‌ و برای‌شان «رأی‌شماری» به راه انداختند؛ اینان به این سادگی‌ها کنار نمی‌روند. چرا که در چارچوب منافع خود نیازمند تمدید حضور «باند» احمدی‌نژاد در حاکمیت جمکران هستند. و مشخص شده که محافل کذا تداوم منافع خود را ترجیحاً با تکیه بر شخصیت دیگری جز احمدی‌نژاد می‌خواهند. دلیل نیز روشن است. احمدی‌نژاد علیرغم مدارک تحصیلی «دهان پرکن» فردی است کم‌سواد، بی‌اطلاع، عامی و بسیار دست‌ و پا چلفتی. اگر آنروزها ایشان را با دست‌پاچگی از صندوق‌ها بیرون کشیدند، در شرایطی که پایان انزوای سیاسی ایران می‌باید نزدیک ‌شود، دیگر نمی‌توان چنین فردی را جهت حفظ منافع محفل مذکور به میدان سیاست‌های جهانی وارد کرد. این است دلیل تکیة این محافل بر شخص رحیم‌مشائی. این فرد اگر چه در کم‌سوادی با احمدی‌نژاد فصل مشترکی دارد، بر خلاف وی آنقدرها درویش‌مسلک و قضا و قدری و خاکی و خلقی و جبون نیست؛ مشائی بسیار فرصت‌طلب‌ و جاه طلب است، و جهت دستیابی به اهداف مطلوب «محفل» کذا حاضر است خطر کند! «خطراتی» که به صراحت دیدیم احمدی‌نژاد طی 6 سال گذشته به بهانه‌های مختلف از رویاروئی با آن‌ها گریخته.

خلاصة کلام، هر چه علی خامنه‌ای با شخص رحیم‌مشائی بیشتر به مخالفت‌های علنی و ضمنی مشغول شود، زمینة مساعدتری جهت علمداری و گربه‌رقصانی‌های مشائی مهیا خواهد کرد. و به این روند می‌گویند دور «باخت ـ باخت» برای خامنه‌ای! بر احدی پوشیده نیست که خامنه‌ای یکی از منفورترین افراد در حکومت اسلامی است و هر که «مخالف» او معرفی شود، به صورت طبیعی بر امواج خروشان پروپاگاندی سوار خواهد شد که بر علیه وی به راه افتاده. و این «امر» مهم، مسلماً از چشم آن‌ها که همه ساله صدها میلیارد دلار ثروت‌های خاورمیانه را به بانک‌های‌شان منتقل می‌کنند دور نمانده.

امروز حکومت اسلامی را نمی‌توان در دو ویراست «اصلاح‌طلب» و «اصولگرا»، به صورتی که پیشتر بسته‌بندی شده و در اختیار ملت ایران قرار گرفته بود مورد بررسی قرار داد. محافل در داخل کشور «متعدد» شده‌اند، و اهداف‌شان نیز که به عنوان بازتاب منافع «محافل مادر» می‌باید تماماً فرامرزی‌ تلقی گردد دچار دگردیسی‌های پایه‌ای شده. به دلیل این شرایط برای امثال رحیم‌مشائی دیگر حد و مرزی در مسیر نظریه‌پردازی در حکومت اسلامی معنا ندارد؛ ایشان در صورت فراهم آمدن شرایط سیاسی در داخل و خصوصاً در ارتباط با خارج، می‌توانند به راحتی حتی قانون ‌اساسی جمکران را نیز قابل «ترمیم» معرفی کنند. اگر در فضای فعلی جامعة ایران عدم رضایت عمومی از حکومت اسلامی، و مخالفت گسترده با قشر آخوند را با نفرت ملت ایران از آنچه «فرامین دینی» معرفی می‌شود در ارتباط قرار دهیم، و به اینهمه زمینة ضعیف و تدافعی اصلاح‌طلبان را نیز بیافزائیم، به این نتیجة حیرت‌انگیز خواهیم رسید که امروز در ایران همه کار امکانپذیر است.

البته این «همه کار» به دو عامل وابسته خواهد بود: شرایط داخلی و هماهنگی‌های فرامرزی! نخستین عامل همان ایجاد آمادگی درونی و بطنی در سطح جامعه است. در همین راستاست که شاهد شکل‌گیری سایت «هواداران» رحیم‌مشائی هستیم، و جدیداً نیز پدیدة نوینی به نام «جبهة عدالت و رفاه» جهت حمایت از نقطه‌نظرهای احمدی‌نژاد و رحیم‌مشائی پای به میدان گذاشته. رادیوفردا، مورخ 19 شهریورماه 1389، در گزارش و مصاحبه‌ای پیرامون این «جبهه» چنین می‌نویسد:

«به نوشتة [ سایت‌های الف، تابناک، و ...] در مراسمی که به همين منظور در تالاری در تهران ترتيب داده شده بود، مدعوين و سخنرانان، به ‌شدت از مخالفان و منتقدان [رحیم‌مشائی] انتقاد و بر حمايت از وی تأکيد کردند.»

می‌بینیم که برنامة مبارزة سیاسی جهت فوت کردن در آستین رحیم مشائی از نزدیک دنبال می‌‌شود. در نتیجه، می‌باید قبول کرد که باند احمدی‌نژاد «آس برندة» خود را در مصاف سیاسی آینده برگزیده. و اگر همیاری محافل بین‌الملل آنچنان که مطلوب است در میان افتد، «آس کذا» در آیندة نزدیک رو خواهد شد. خلاصة کلام اگر گروه‌های «اصلاح‌طلب» در برخورد با جزم‌های حکومت اسلامی خود را همچون دورة 8 سالة ریاست جمهوری خاتمی اسیر پنجة محدودیت‌های «دینی ـ فقهی» نگاه دارند، نه تنها شانسی برای بازگشت به قدرت نخواهند داشت که در میانة هیهاتی که رحیم‌مشائی‌ها در آیندة نزدیک در سطح کشور به راه خواهند انداخت، حتی موجودیت فیزیکی‌شان نیز دیگر قابل حمایت نمی‌نماید.

در این میان فقط می‌ماند تکلیف آندسته از ایرانیان که به جرأت می‌توان گفت در اکثریت مطلق‌اند، و نه رحیم‌مشائی را می‌خواهند و نه خامنه‌ای و نوچه‌اش خاتمی را. برای این گروه پرشمار تنها راه ایستادگی، افشاگری و گسترش درایت سیاسی در تقابل با صحنه‌گردانی‌هائی خواهد بود که به احتمال زیاد طی روزهای آینده سطح جامعه را در مسیر توجیه مواضع «نئواصول‌گرایان» و «نواصلاح‌طلبان» در هم می‌نوردد. اگر استقامت و استواری سکولارها، جمهوریخواهان، لائیک‌ها و سوسیال دمکرات‌ها در حدی باشد که سیاست‌های اجنبی را از حمایت آخوند و آخوندبچه رویگردان کند، به سرعت جبهة نوینی در سیاست کشور گشوده خواهد شد و آنهنگام است که جهت به انزوا کشاندن دیرپا و نظریه‌پردازانة «اسلام‌ سیاسی» در جامعه می‌باید پای در مصاف تشکیلاتی بگذاریم.




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ لایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید11سپتامبر2010

loansforstudents.tk
forex-exchange.tk
proxskiper.tk
cybercloud.info
gftforexdemoaccountfirm.tk
lerforex.co.cc
secretbrowse.info
wavedegree.co.cc
urldestination.info
student-loan-rates.tk
nopoorconnection.co.cc
forexaccounts.tk
get-affected.co.cc
surfzap.co.cc
sophieschool.co.cc
proxrockets.tk
proxymately.co.cc
sceforex.co.cc
hotproxies.iz.nu
anonymoussurfpeople.info
biggerbooting-this.tk
verygood-domain-2name.tk
bein-touch.tk
donethison-it.tk
yellow-domain-yellows.tk
bypasssssssssssing.tk
lite-proxee.tk
go-over--here.tk
cannon-zooming.tk
cliickon-me.tk
accept-mee.tk
working-proxy-here-me.tk
goingpast-here.tk
proxyishere-now.tk
scoran.co.cc
own-domain-this.tk
free-domain-this.tk
candle-light-this.tk
freedomainforthissss.tk
higher-than-itt.tk
travelling-on2--it.tk
core-domain-mee.tk
domain-fallen.tk
needed-this.tk
correct-or-incorrect2.tk
can-get-this-here.tk
thusthus-prox.tk
proxy4.us
august-proxee.tk
tonightthis-is.tk
anchorrrrr.tk
heatwave-domainz.tk

proxo.info
surfunlocked.info
uswebproxy.info
warphide.info
3proxy.info
fproxy.info


 

۶.۱۵.۱۳۸۹

سپاه در خزینه!









طی روزهای گذشته، چه در درونمرزها و چه در فضای برونمرزی، مسائلی به وقوع پیوست که تا حد زیادی پرده از پروژه‌های آیندة منطقه‌ای برداشت. البته به جرأت می‌باید گفت که این پروژه‌ها موضوع بررسی‌ها و تجدیدنظرهای پیوسته خواهد شد، و در هر گام می‌توان انتظار تغییرات غیرقابل پیش‌بینی در مسیر تحولات‌شان را داشت. با این وجود، امروز یک امر مسلم شده: رژیم اسلامی پس از احمدی‌نژاد پای در بحران فزاینده‌ای می‌گذارد که جانشینان احتمالی وی شاید نتوانند در چارچوب آنچه «حکومت اسلامی» معرفی می‌شود برای این «دکان» دوام و بقائی تأمین کنند. خلاصة کلام «دوام» این تئاتر روحوضی و کودتائی و رسوا که از 22 بهمن 57 با تکیه بر سرنیزة ارتش شاهنشاهی و دسیسه‌های ساواک آریامهری در چارچوب توافقات «شوروی ـ آمریکا» به روی صحنه برده شد، به صراحت به زیر سئوال رفته.

از آنجا که بررسی تمامی ابعاد مسائلی که در سطوح مختلف به ایران مربوط خواهد شد، از حوصلة این مقال خارج است، امروز به بررسی هیاهوی اوباش حکومت در اطراف محل سکونت شیخ مهدی کروبی اکتفا خواهیم کرد. البته «نیروهای مردمی» که چنین بلوائی به راه انداختند پیشتر نیز شناخته شده بودند؛ بارها و بارها در مطالب همین وبلاگ‌ها عنوان کرده‌ایم و امروز هم تکرار می‌کنیم، آنها که تحت عنوان «مردم» از نخستین روزهای کودتای ننگین 22 بهمن 57 در خیابان‌های شهر به گربه‌رقصانی و لات‌بازی و تحریکات و جوسازی‌های مختلف مشغول بوده‌اند، از منظر ساختاری و تشکیلاتی همان‌های‌اند که امروز در اطراف «لانة» شیخ‌کروبی جیغ‌وفریاد به راه می‌اندازند. در شهرهای بزرگ کسی «بیکار» نیست که برای حمایت از «فلانی»، و یا ابراز مخالفت با «بهمانی» کار و زندگی‌اش را بگذارد و در خیابان‌ها عربده بکشد. این صحنه‌گردانی‌ها از دیرباز توسط سازمان‌های ضدایرانی و به دست‌ کارگردانانی اداره شده که در کمال تأسف هنوز هم در پس پرده پنهان مانده‌اند.

ولی هیاهوی لات‌ولوت‌های «حکومتی» در اطراف لانة کروبی یک «خاصیت» ملی و میهنی نیز به خود گرفت: نهایت امر «بعضی‌ها» سروصدای‌شان در آمد که، «کجا نشسته‌اید این‌ها اوباش حکومتی هستند!» حال که بالاخره پس از گذشت سه دهه، این «بعضی‌ها» بنا بر مصالحی به استدلالات ما «غیرخودی‌ها» رسیده‌اند، ما هم به نوبة خود می‌گوئیم که لات‌لوت‌های دولتی از هر قماش و هر دسته و نظریه، خصوصاً از «هررنگ»، می‌باید در چارچوب قوانین کشور سرکوب شده، مسئولان‌شان و نه صرفاً عمله‌های‌شان، در برابر محاکم صالحه به جرم ایجاد بلوا در سطح شهرها به مجازات برسند. ولی مسلم بدانیم که همین «بعضی‌ها» که امروز جیغ‌ویغ‌شان از اعمال «خلاف قانون» به هوا رفته، اصلاً از این حرف‌ها خوش‌شان نخواهد آمد!

به طور مثال، آقای کروبی که خودشان سه دهه است نان لات‌بازی‌های همین اوباش را می‌خورند چگونه می‌خواهند با نظریة رسوائی و محاکمة اوباش شهری که در همینجا عنوان کردیم موافقت داشته باشند؟! نگرانی‌ ایشان در این خلاصه می‌شود، که چرا این لات‌ولوت‌ها در حوالی نارمک برای احمدی‌نژاد مزاحمت ایجاد نمی‌کنند! خلاصه بگوئیم، گرفتاری این «بعضی‌ها» برخلاف آنچه مصدع احوالات ما می‌شود، پایان دادن به صحنه‌گردانی‌های شهری و گذاردن نقطة پایان بر تعیین حاکمیت در مملکت توسط اوباش وابسته به ساواک نیست؛ معترضین کذا اوباش را در خدمت خود می‌خواهند.

البته نویسندة «خوب» در این مقطع نگرشی هر چند تند و گذرا از نظریة تاریخی دولت و ساختار حاکمیت در قرن معاصر کشور نیز ارائه می‌دهد، ولی از آنجا که چنین عملی ما را بکلی از بحث امروز دور می‌کند، آن‌ را به فرصت دیگری موکول می‌کنیم. خلاصة کلام، از آخوندهائی به نام‌های بیات و دستغیب گرفته، تا مجمع «روحانیون مبارز» و شخص شیاد اردکان و «حسن و حسین و پنج‌تن» همه و همه، حمله به لانة شیخ کروبی را «محکوم» کرده‌اند! جالب اینجاست که بعضی‌ها تلویحاً «حکومتی» بودن این حمله را نیز گوشزد می‌کنند. ولی در این میان دکان مهم‌تری که به نام «کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران» از آستین سازمان سیا بیرون آمده، و جدیداً برای پاسداری از حقوق‌بشر در ایران خیلی پستان‌اش را به تنور می‌چسباند، پای را از «معترضین» فراتر گذاشته، شخص علی خامنه‌ای را مسئول خشونت‌ها در کشور می‌داند:

«به دنبال سه روز حملة [...] ده‌ها نیروی مسلح لباس‌شخصی به محل سکونت مهدی کروبی [...]، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران اعلام کرد که [...] علی خامنه‌ای [...] مسئولیت امنیت مهدی کروبی [...] و خانوادة وی را به عهده دارد.»
منبع: سایت کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران، 12 شهریورماه 1389

اینکه مسئولیت عملکرد یک «حاکمیت» استعماری و دست‌نشانده و کودتائی به فرد مفلوک و بدنامی به نام علی خامنه‌ای منسوب شود، در عمل همان است که اوباش جمکران از دیرباز «دادن آدرس عوضی» می‌خوانند. این آقای خامنه‌ای در فردای کودتای 22 بهمن 57 معلوم نیست از کدام سوراخ بیرون آمدند؛ با این وجود شاهد بودیم که از همان روزها عضویت «شورای انقلاب» را یدک ‌کشیدند! باید پرسید، مشروعیت به اصطلاح «مردمی» این حضرت آقا، در آن روزها که فریاد «مردم! مردم!» در رسانه‌های طرفدار خمینی کودتاچی گوش فلک را کر می‌کرد از کجا آمده بود؟ در واقع، این مردک بی‌سروپا فقط یک عامل اجنبی است، و همچون صدام حسین دیگر به درد «بعضی‌ها» نمی‌خورد؛ از اینرو می‌خواهند جانش را بگیرند! ولی همانطور که نمونة عراق، افغانستان و اینک «بعضی» دیگر مناطق نشان می‌دهد، کار «بیخ» پیدا کرده، چرا که ارباب چند تا شده!

بله، سایت «کمپین بین‌المللی حقوق‌بشر در ایران» که تحت پوشش حمایت فرضی از حقوق‌بشر عملاً تبدیل به یکی از سایت‌های «زنجیره‌ای» وابسته به بی‌بی‌سی و شبکة حکومت اسلامی به نام «گویانیوز» شده، اینبار تحت عنوان «حمایت از حقوق‌بشر» دقیقاً همان ترهاتی را نشخوار می‌کند که رادیوفردا، بی‌بی‌سی و شبکه‌های «ایرانی‌نمای» اینترنت از دیرباز سر ما ملت را با آن خورده‌اند: اسلام خوب؛ آیت‌الله نیکومنش؛ زندانی سیاسی بی‌گناه؛ قربانی بی‌گناه؛ رأی مردم و ... خلاصه همان مزخرفاتی که از دیرباز فضای اینترنت و رسانه‌های ایرانی‌نما را پوشش ‌داده.

پر واضح است که فهرست بالا از «واژگان و عبارات بی‌معنا»، در قاموس این رسانه‌های اجنبی‌پرست هیچگاه نمی‌باید از منظر حقوقی، سیاسی و اجتماعی به «مفهوم» دست یابد. اشتباه نکنیم! تمام دادوفریاد این حضرات دقیقاً برای این است که جلوی «مفهوم یافتن» این واژگان در افکار عمومی ایرانیان گرفته شود. ایرانی نمی‌باید بداند که اسلام «دین» است، نه ایدئولوژی سیاسی؛ ایرانی نمی‌باید بداند که آیت‌الله، هر که باشد خارج از مزخرفات کتاب‌دعا و مفاتیح‌الجنان و عم‌جز، و ... حرفی برای گفتن نخواهد داشت، چرا که در غیراینصورت دیگر آیت‌الله نیست؛ ایرانی نمی‌باید به این ادراک برسد که در جامعة انسان‌‌محور بین «جرم حقوقی» و «گناه دینی» نمی‌باید ارتباطی برقرار گردد؛ و نهایت امر در قاموس این سایت‌های نانخور اجنبی، ایرانی نمی‌باید هیچگاه به این صرافت بیفتد که بین رأی‌گیری از توده‌های مردم، و آنچه «دمکراسی سیاسی» می‌خوانند می‌باید از زمین تا آسمان تفاوت قائل شود.

اگر این سایت‌ها که همگی دست در دست حکومت اسلامی نانخورهای اجنبی‌اند، صرف تجمع مردم در برابر حوزه‌های رأی‌گیری را در ترادف با «دمکراسی سیاسی» قرار می‌دهند، مسلم بدانیم که غرض و مرضی در کار است. دمکراسی سیاسی الزاماتی دارد که در رأس آن حراست از حق موجودیت و آزادی بیان «مخالف» قرار می‌گیرد. خارج از این الزامات اصولاً نه انتخابات معنا دارد و نه دمکراسی و حزب و مجلس و قانون اساسی. ولی طی سه دهه که از کودتای «پیروزمند» 22 بهمن 57 می‌گذرد این «آدرس‌های عوضی»، تبدیل به مهم‌ترین‌ پیام‌های ضدایرانی‌ای شده که توسط شبکة رادیوئی، اینترنتی و رسانه‌ای غرب همه روزه به خورد ملت ایران داده می‌شود!

مطلب روشن است! در مملکتی که روزنامه‌ها عملاً تبدیل به بولتن‌های امنیتی شده، در کشوری که حزب وجود خارجی ندارد، در فضائی که حتی پوشش و خوراک ملت را نیز یک دولت دست‌نشانده تعیین می‌کند، در شرایطی که کتاب‌ها و نشریات را ده‌ها بار اوباش و چاقوکشان بازار تحت عنوان مبارزه با فساد «سانسور» می‌کنند، در وضعیتی که ارتباطات اینترنت و تلفن‌های همراه کشور عملاً متوقف مانده، سخن گفتن از «آراء عمومی» فقط یک فریب است. آراءعمومی برای این نوع حکومت‌ها به معنای توجیه سیاست‌های «پوپولیستی» و پنهان داشتن کودتاچی‌گری در پس صحنه‌گردانی‌ها است. و دیدیم که این فریب استعماری، طی گربه‌رقصانی‌های 22 خرداد سال گذشته آخرین ثمره‌اش را با چه ظرافتی به سرکوب علنی ملت ایران تبدیل کرد. ولی همانطور که گفتیم، در شرایط فعلی بین اربابان حکومت اسلامی دعوا به راه افتاده، و هر کدام از سفرة ملت ایران سهمیة بیشتری می‌طلب‌اند! در نتیجه، قربانی‌های گربه‌رقصانی 22 خرداد هر کدام «قیمت» و بهائی متفاوت پیدا کرده‌اند!

دختر جوانی به نام «ندا»، که اصلاً معلوم نیست نام و نشان واقعی‌‌اش چیست، و طی چه تحولاتی احتمالاً به قتل رسیده، تبدیل شده به سمبل مبارزات زن ایرانی! فرد دیگری به نام میرحسین موسوی، مسئول قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی طی 8 سال دوران صدارت‌اش، سمبلی است از «حق‌پرستی»! و از شما چه پنهان در همین «محشرخر» شیخ کروبی نیز سمبل «حسین کربلائی» شده! حسینی که به زن و بچه‌اش هم رحم نمی‌کنند و خیمة «مقدس‌‌اش» را به آتش کشیده‌اند! سازمان‌های حقوق‌بشرفروش که طی سه دهة گذشته اصلاً فراموش کرده بودند که یک فاشیسم خونریز و ضدبشری با حمایت شرکت‌های نفتی غرب بر ملت ایران حاکم شده، امروز از اینهمه ظلم و ستم جگرشان آتش گرفته و فریادشان به آسمان برخاسته که، «یا مهدی! یا کروبی!»

ولی جالب اینجاست که دولت اوباش «فرهیختة» احمدی‌نژاد نیز از عبای پوسیدة این شیخ مأبون دست برنمی‌دارند. یکی از گروه‌های اوباش مسلح حکومت اسلامی به نام «سپاه محمد رسول‌الله»، که در چارچوب قوانین این شبه‌حکومت مسئولیت انتظامات امنیتی در منطقة مادرشهر تهران را بر عهده دارد، با صدور اطلاعیه‌ای شدیداً به بسیجی و یا پاسدار بودن اوباشی که لانة کروبی را «سنگسار» کرده بودند اعتراض کرده و می‌گوید:

«تجمع مقابل منزل كروبى ساختة عناصر خودسر بود!»
رادیوفردا، یک‌شنبه، 14 شهریورماه 1389

واقعاً باید به این «سپاه» شجاع و از خودگذشته تبریک گفت! سردمداران این گروه اوباش که خود را «سردار» می‌خوانند، به احتمال زیاد عقل‌شان باید پاره‌سنگ ببرد! اینان بر این توهم‌اند که با رد مسئولیت در قبال معضلات امنیتی تهران، «مسئولیت‌های‌شان» را هم به طبع اولی به انجام رسانده‌اند! خلاصة کلام، این افراد علیرغم هارت‌وپورت‌های غلط‌انداز، بجای قبول مسئولیت در مقام یک ارگان رسمی امنیتی، با پنهان شدن پشت واژگان بی‌مسئولیتی و بی‌غیرتی، و به کارگیری پیوستة عبارت احمقانة «عناصر خودسر» به مخاطب حالی می‌کنند که، «اگر چیزی پیش آید ما که مسئول نیستیم!» باید پرسید، پس مسئول کیست؟! اگر در مرکز شهر تهران سه روز بلوا به راه می‌افتد، و شما مسئول نیستید، و به طبع‌اولی مسئول را هم نمی‌شناسید، پس این دستگاه احمق‌پرور اصلاً کارش چیست؟ بیجا می‌کنید که با اسلحة گرم در سطح شهر این ور و آن ور می‌روید. مگر شهر تهران خانة عمه‌جان‌تان است که هر غلطی دل‌تان خواست می‌کنید؟ کسی که مسئول نیست اسلحه را زمین می‌گذارد، می‌رود بغل دست ننة نامحترم‌اش قلیان دود می‌کند، نه اینکه با سوءاستفاده از امکانات انتظامی و نظامی کشور، یونیفورم سپاه پاسداران را تبدیل به آلت کلاشی از کسبه و بازار کند! فکر می‌کنم از این روشن‌تر نمی‌توان از «خدمات» واقعی این به اصطلاح «سپاه» پرده برداشت.

تمامی واحدهای سپاه پاسداران از روز نخست تکیه‌گاه کودتای غرب بر علیه ملت ایران بوده، نوعی سپاه اسلامی و مشابه گاردهای جاویدان‌ پهلوی‌ها است. این تشکل تمامی تلاش‌اش باوراندن این دروغ شاخدار است که، یک حکومت دست‌نشانده تمامی مسائل مملکت را تحت نظارت و کنترل کامل دارد! باید گفت زپلشک! هم به بازماندگان آن گارد جاویدان می‌گوئیم، زیادی در خزینه «قلیان» دود کرده بودید، و هم به فرماندهان این سپاه می‌گوئیم، «نشاشیده شب دراز است!» در عمل، نه تنها چنین کنترلی هرگز در کار نبوده و نیست، که اصولاً فرماندهی این به اصطلاح سپاه از درک مسائل عادی تبلیغاتی و «رسانه‌ای» هم عاجز است! این فرماندهی همچون مگسی که در شیشه افتاده باشد «وز وزکنان»‌ خود را به آب و آتش می‌زند باشد که «دست الهی» راه خروجی برای‌اش بگشاید! اگر این فرماندهی عقل در کله‌اش بود آیا تحت عنوان «پاسخ»، چنین مزخرفاتی در اطلاعیه‌اش منعکس می‌کرد؟ مسلماً خیر! اینان از درک و فهم و عقل و شعور بی‌بهره‌اند؛ و در مزدوری استاد! بی‌شعوری و نوکرصفتی شرط لازم و کافی برای سربازگیری جهت این نوع واحدهای استعماری است.

در این مقطع است که برخورد ملت ایران با ارگان‌های امنیتی و انتظامی می‌باید به صورت کلی متحول شود. ملت ایران بالاجبار می‌باید روزی دریابد که ارگان‌های امنیتی و انتظامی الزاماً در برابر قوانین کشور پاسخگو هستند، چه بهتر که این روز هر چه زودتر از راه برسد. در غیراینصورت مملکت، همانطور که تا به حال شاهد بوده‌ایم، از پایه و اساس ویران خواهد شد. اینکه هر کس به خود اجازه دهد به عنوان پاسدار، مأمور پلیس، و یا پادوی وزارت اطلاعات با اسلحه به جان همسایه بیافتد، برای احدی آرامش و امنیت و سعادت به همراه نخواهد آورد، حتی برای همان پاسدارها.

خلاصه بگوئیم، مزخرفاتی که سپاه محمدرسول‌الله در اطلاعیه‌اش سر هم کرده، به خودی خود نشان دهندة استیصال و دستپاچگی این دستگاه استعماری است. اینان حتی به خود روا نمی‌دارند که به آبروی ظاهری این «سپاه» لطمه وارد نشود. این سئوال مطرح می‌شود که، اگر این حضرات برای خودشان حیثیت قائل نیستند، چگونه می‌خواهند از حیثیت شهرنشینان حمایت به عمل آورند؟

از طرف دیگر، آنها که ادعا می‌کنند این حکومت شترگاوپلنگ «حکومت قانون» است، و یا قابلیت دارد که به یک حکومت قانونی تبدیل شود، باید بدانند که اطلاعیة اخیر سپاه محمدرسول‌الله خود یک مدرک جرم محکمه پسند به شمار می‌رود. مدرکی که قاضی می‌تواند با تکیه بر آن به دلیل بی‌مسئولیتی و کوتاهی در انجام وظیفه، فرماندهان واحدهای مختلف این سپاه را به دادگاه صحرائی بفرستد. آنان که در این حکومت استعماری ادعای پیروی از قوانین دارند، خصوصاً شیاد اردکان و میرحسین موسوی که خیلی «قانون، قانون» می‌کنند، بهتر است بدانند که اگر روزگاری اینگونه «ادعاها» در فضای هیاهوی شهری گم می‌شد و امکان گذشت از مرحلة آزمون نمی‌یافت، امروز دیگر چنین نیست!

به طور مثال دجالی به نام روح‌الله خمینی در شرایطی دم از «مردم دوستی» می‌زد که همزمان تحت عنوان «آزادی و استقلال»، یک استبداد سیاه و متحجرانه را در چارچوب سیاست‌های غرب بر ملت ایران تحمیل کرده بود. ولی آن روزهای خوش دیگر گذشته. فریاد «قانون، قانون» زدن دیگر برای احدی امتیاز نخواهد آورد؛ امروز اگر کسی در چارچوب این حکومت قانون را می‌خواهد بهتر است دست قانون‌شکن را هم رو کند؛ اگر هم نمی‌تواند از امتیازات کسب شده و لفت‌ولیس‌های معمول‌اش دست بشوید، چه بهتر که خفقان بگیرد و منتظر بماند، تا طغیان ملت ایران زیر و زبرش را به زباله‌دان بیاندازد. این انتخابی است که امروز در برابر تمامی مقامات حکومت اسلامی قرار گرفته.




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ لایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید6سپتامبر2010

forexforum.tk
slimhider.co.cc
httpurl.co.cc
forexfx-cms.tk
proxlifter.tk
iplama.com
forex-online-service.tk
proxymaniac.tk
forex-broker-comparison.tk
things-you-can-do.co.cc
olvaktori.co.cc
forextradingaccount.tk
realmwoman.co.cc
insurance-ip.tk
fightingthisnew.tk
s2.lustmen.com
s2.okao.info
f4ceboooook2.tk
colour-green.tk
gatewayaaa2.tk
racethisforme.tk
humanoid-proxa2.tk
ignoranceformes.tk
this-nameserver2.tk
ladysnaughty.co.cc
positive-ornegative.tk
holyprox2.tk
fillingitoutforme.tk
teir-proxya2.tk
collectionofitall.tk
androspora.tk
excallator.tk
systemtwo.co.cc
forexbooks.tk
androsten.co.cc
cleanschoolip.tk
selftunnel.info
tunnelsync.co.cc
mintproxy.co.cc
quickhide.co.cc
each-day-on.co.cc
proxpark.com


۶.۰۸.۱۳۸۹

پهن و پووهن!









در تاریخ 31 مردادماه 1389، سایت «پارلمان نیوز» که خود را پیرو «خط‌امام» معرفی می‌کند، خبر بسیار «جالبی» منتشر کرد، تحت عنوان «بررسی صلاحیت نمایندگان در طول دوره [نمایندگی] توسط شورای نگهبان»! ولی این «خبر» از طرف صاحب‌نظران آنچنان که شایسته است مورد بررسی قرار نگرفت. پارلمان نیوز معنا و مفهوم واقعی خبر مذکور را به این شرح در اختیار خوانندگان خود قرار داده:

«براساس این طرح از این پس نظارت شورای نگهبان تنها در بررسی صلاحیت کاندیدا نخواهد بود و در طول دوره [نمایندگی] نیز این نظارت [برای آنان] وجود خواهد داشت.»
پارلمان نیوز، کدخبر 13132

به عبارت ساده‌تر، از این پس شورای نگهبان، آنهم در چارچوبی «قانونی‌نما» مشخص خواهد کرد که کدام نماینده حق اظهار نظر دارد و کدام‌ یک از چنین حقی برخوردار نیست! نهایت امر باز هم شورای نگهبان است که مشخص خواهد نمود چه مطالب و چه مسائلی از طرف نمایندگان می‌تواند در صحن مجلس مطرح شود و یا در صورت طرح چه مسائلی، شورای نگهبان می‌تواند به خود اجازه دهد صلاحیت فرد «خاطی» را که برچسب «منتخب ملت» بر پیشانی‌اش الصاق شده به صورت قانونی «لغو» کند!

خلاصه بگوئیم، اگر این به اصطلاح «طرح» در مملکتی حاکم شود، فقط عصای دست گروه‌هائی خواهد بود که قصد تحکیم پایه‌های یک تشکیلات «آمرانه» و «سرکوبگر» را دارند. مسلماً جهت تأئید و اجرای «قوانینی» که تحت چنین شرایطی به تصویب «قوة مقننه» می‌رسد، دیگر به برگزاری انتخابات، شرکت توده‌های میلیونی، معرفی نماینده و این قماش صحنه‌آرائی‌ها نیازی نخواهد بود. این «طرح» در عمل یک نوع صورتبندی «قانونی‌نما» است، که از طریق آن یک دیکتاتوری بی‌در و پیکر و مسلماً خونریز و فاسد تئوریزه ‌خواهد شد.

ولی نمی‌باید تمامی «حسن جمال» طرح کذا را به همین مختصر محدود نمود، چرا که یک حسن بی‌نهایت جالب دیگر نیز در این «طرح» می‌توان یافت. این یک در عمل مسیر عکس تبلیغات حکومت اسلامی را دنبال می‌کند؛ همان تبلیغاتی که این «حکومت» را حداقل در حرف و سخن، برخاسته از آراء «مردم» می‌نمایاند، و «مجلس شورای اسلامی» را نیز مرکز تمامی تصمیمات مهم و اساسی! بله، طرح کذا، در صورت تصویب صورتک «مصلح ملی و مردمی» از چهرة همان‌هائی برخواهد داشت که با صحنه‌آرائی‌های پرهزینه، هر 4 سال یک‌بار پس از شرکت در یک نمایش «انتخاباتی»، تحت عنوان «نمایندگان ملت» به این مجلس راه می‌یابند! همان‌ها که طی سه دهة گذشته، در عمل جز بوسیدن دست عمال قوة مجریه و دیگر محافل سرکوبگر وظیفة دیگری برای خود نمی‌شناختند، هر چند «لاف‌و‌گزاف» کم نبود و هارت‌وپورت هم به همچنین! خلاصه، از این پس، به اصطلاح «نمایندگان ملت»، آنهم در چارچوبی «قانونی‌نما» و رسمی، تبدیل خواهند شد به حقو‌ق‌بگیران و کارمندان و پادوهای «شورای نگهبان!»

ولی باید اذعان کرد که به دلیل وجود تناقض‌های حقوقی که از روز نخست در قانون اساسی حکومت اسلامی جایگیر شد، «قوانین» در این حکومت به طور کلی بی‌پایه و بی‌اساس می‌باید تلقی شود. چرا که تدوین‌کنندگان «قانون اساسی حکومت اسلامی»، چند اصل کلی و غیرقابل تردید در ساختار یک حکومت برخاسته از آرای عمومی را به طور کلی به تعطیل کشاندند. به طور خلاصه بگوئیم، در فضای آکنده از «تقدس‌باوری» و مقدس‌پنداری که به دلائل بی‌شمار در روزهای پس از کودتای 22 بهمن 57 بر جامعه سنگینی می‌کرد، کسانیکه قانون اساسی این حکومت را تهیه و تنظیم کردند به آنچه «افکار عمومی» در یک حکومت دمکراتیک نام گرفته آنقدرها اهمیت ندادند. «افکار عمومی» آن روزها آنچنان تحت تأثیر «عظمت» فرضی روحانیت شیعی‌مسلک قرار گرفته بود که تمامی اهداف یک ملت می‌توانست با تکیه بر همین «قشر» و الهامات فرضی‌اش به سر منزل مقصود برسد!

ولی منطقاً در حکومتی که می‌خواهد بازتابی مستقیم و قانونگرا از افکار عمومی در کشور تلقی شود، چند اصل کلی غیرقابل حذف خواهد بود. نخستین اصل در حکومتی که برآمده از افکار عمومی است، هم‌سازی حاکمیت با حقوق انسانی و فردی می‌باید تلقی شود. به عبارت دیگر، احدی نمی‌تواند تحت عنوان اینکه در مجلس از اکثریتی برخوردار شده، و یا مورد حمایت شورای نگهبان و یا رهبر یک حکومت قرار گرفته، قانونی وضع کند که بر اساس آن «تقلب»، «دزدی»، آدمکشی و زورگوئی و قمه‌کشی در کوی و برزن «مجاز» شمرده شود. به عبارت دیگر، تنظیم قوانین از محدوده‌ای مشخص می‌باید برخوردار باشد. و این محدودة «مشخص» در حکومت‌هائی که برآمده از افکارعمومی‌اند، حداقل در دورة معاصر بر چارچوبة «مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر» استوار شده.

ولی در مورد حکومت اسلامی، همانطور که از روز نخست شاهد بودیم، راهکاری که پیروی از «اعلامیة جهانی حقوق بشر» می‌توانست جهت تنظیم قانون اساسی در برابر به اصطلاح «انقلابیون» قرار دهد، به دلائلی که در این مختصر نمی‌گنجد، مورد کم‌لطفی قرار گرفت. استنباط عوام‌الناس که «انقلابیون» نیز مرتباً به آتش هیجانات‌اش دامن می‌زدند،‌ این بود که حضرات آیات عظام خودشان هم همچون حقوق‌بشر «جهانی» هستند! و خلاصه اینکه، ملت‌های مسلمان اصلاً نیازی به این «قرتی‌بازی‌ها» ندارند. در نتیجه،‌ در افکار عمومی برخورد با قوانین اجتماعی را چنین مطرح کردند که هماهنگی قوانین با «روایت معصوم» و «حدیث مسلم» و «احکام اسلام» همة مشکلات را حل خواهد کرد. البته کم نبودند کسانیکه با این طرح «پیش‌ساخته» به مخالفت برخاستند، ولی کاری از پیش نبردند چرا که اجماع جهانی بر سر ملت ایران در قاموس یک حکومت «مذهبی‌نما» سنگینی می‌کرد.

البته در اینجا جهت توجیه چنین حکومت «خردرچمنی» چند مطلب به طور کلی از محدودة بحث خارج شد! نخست اینکه «اسلام» به عنوان یک «سنت» قرون‌وسطائی در هرحال نمی‌توانست و نمی‌تواند ارتباط زیادی با مسائل زندگی امروزی بشر داشته باشد. دیگر آنکه این «اسلام» در درون خود نیز صدها تکه و پاره شده، و مقصود نهائی و غائی قانونگزار از آنچه در قانون اساسی حکومت اسلامی «اسلام» و فرامین آن خوانده می‌شود، در عمل در پرده‌ای از ابهام کامل فرو خواهد افتاد. خلاصة کلام احدی به این مشکل توجه نمی‌کرد که چگونه می‌توان از این «ابهام» پای بیرون گذاشت؟ و نهایت امر مطلب مهم دیگری نیز مطرح می‌شد: چه کسی و چه کسانی در عمق این «ابهام» با چندین و چند لایة تاریخی، فلسفی، اجتماعی و فرهنگی می‌باید تصمیم نهائی را در مورد «فرامین» اسلامی کذا اتخاذ کرده و چند و چون آن را تعیین فرمایند؟

بارها گفته‌ایم، و باز هم تکرار می‌کنیم که قانون اساسی حکومت اسلامی برای شخص آیت‌الله خمینی و شرایط ویژة اجتماعی‌ای ساخته شد که نتیجة یک بحران و آشوب فراگیر چند ماهه در کشور بود. آنروزها این «برداشت» غلط و کودکانه در مخیلة «قانونگزاران» جایگیر شده بود که هم جامعة ایران تا ابد در مقطع 22 بهمن 57 در جا خواهد زد، و هیچگونه دگرگونی پایه‌ای به خود نخواهد دید، و هم اینکه برداشت توده‌های مردم از مواضع «تعیین‌کنندة» شخص خمینی در کشور ایران تغییرناپذیر باقی خواهد ماند! می‌دانیم که در هر دو مورد «قانونگزاران» اشتباه کردند. نه جامعه‌ای را می‌توان در یک مرحلة احساسی و هیجانی تا ابد نگاه ‌داشت، و نه می‌توان مواضع یک فرد بخصوص را، هر که باشد تفاوتی ندارد، تا ابد بر آرمان‌های یک جامعه تحمیل نمود. و همانطور که دیدیم در ایران نیز چنین ایستائی ناممکنی که گویا به عنوان «دستورکار» اصلی «قانونگزاران» حکومت اسلامی مورد اجماع قرار گرفته بود، به منصة ‌ظهور نرسید.

به هر تقدیر، در همین مختصر و با تکیه بر آنچه چارچوب قانونگزاری «دینی» خواندیم، چارچوبی که در تضاد علنی و غیرقابل تردید با مفاهیم «اعلامیة جهانی حقوق بشر» قرار خواهد گرفت، و پس از نشان دادن آنچه مواضع «مقطعی» و غیرقابل توجیه «قانونگزاران» معرفی کردیم، حکومت «جمهوری» اسلامی از نخستین روز تولد یک دیکتاتوری قرون‌وسطائی بیش نبوده، و هیچگاه نمی‌توان این ساختار بی‌شکل‌وشمایل را در قرن معاصر یک حکومت برخاسته از آراء عمومی و یا یک دمکراسی نامید. خلاصة کلام، فرستادن جماعت پای صندوق‌های رأی در هیچ مقطعی نمی‌تواند صرفاً نشانه‌ای از دمکراسی تلقی شود. به طور مثال، در اتحاد شوروی سابق، تعداد افرادی که جهت شرکت در انتخابات شوراها به پای صندوق‌های رأی می‌رفتند، از تعداد رأی‌دهندگان حکومت اسلامی به مراتب پرشمارتر بود، اینهمه در شرایطی که حکومت اتحادشوروی خود را یک دیکتاتوری کارگری معرفی می‌کرد! و می‌بینیم که صرف برگزاری انتخابات هیچ ارتباطی با «دمکراسی» ندارد؛ اصل انسان‌محوری قوانین است.

باری، اشتباهاتی که «قانونگزار» در تنظیم قانون اساسی حکومت اسلامی مرتکب شد بی‌شمار است، ولی به طور مثال در این مختصر به مسئلة «تفویض» مقامات تصمیم‌گیرنده در این حکومت اشاره‌ای خواهیم داشت. «تفویض» مقامات اصلی در چارچوب روندی صورت می‌گیرد که به دلیل پای گذاشتن در «دورهای حقوقی» اصولاً نمی‌تواند از وجاهت قانونی برخوردار شود. خلاصة کلام، علیرغم نمایشات خیره‌کنندة «حضور» توده‌های میلیونی پای این صندوق و آن صندوق، تشکیلات و دستگاه حکومت اسلامی فقط و فقط با تکیه بر سرکوب و زور سرنیزه به خود مشروعیت داده. در پس این سرکوب و دین‌فروشی و «مقدس‌نمائی» هیچ نوع مشروعیت حقوقی نمی‌تواند وجود خارجی داشته باشد.

از طرف دیگر، این مطلب نیز قابل بررسی است که بی‌پایگی بطنی در قوانین حکومت اسلامی، برخلاف اکثر رژیم‌هائی که توسط قدرت‌های استعماری مورد حمایت قرار می‌گیرند، به هیچ عنوان به دلیل «عدم رعایت» قوانین به وجود نیامده!‌ اگر فاشیسم‌های دست‌نشانده در تمامی کشورهای جهان سوم یک قانون «خوب» می‌نویسند، تا با تکیة «ظاهری» بر آن، یک مجموعه اعمال «بد» را توجیه‌پذیر کنند، مسئله در مورد حکومت اسلامی کاملاً متفاوت است. چرا که این حکومت یک قانون «بد» نوشته، تا با تکیه بر مجموعة پوچ و بی‌معنائی به نام «قانون اساسی جمهوری اسلامی»، بتواند اهانت به تک تک ایرانیان، سرکوب ملت، زورگوئی و گسترش بی‌مسئولیتی مقامات انتصابی و به اصطلاح «انتخابی» را نیز «قانونی» بنمایاند! این است ویژگی فاشیسمی که پس از کودتای 22 بهمن 1357 بر کشور ایران حاکم شد، و بر خلاف تمامی ادعاهای رهبران «جنبش سبز» و حزب توده و رفقای «ملی ـ مذهبی‌شان»، اجرای قانون اساسی «جمهوری» اسلامی به هیچ عنوان مشکل کشور را حل نخواهد کرد، چرا که این قانون خود مهم‌ترین لایه از مشکلاتی است که ملت ایران در برابر خود خواهد داشت. قانون اساسی حکومت اسلامی به هیچ عنوان یک «قانون» احترام‌برانگیز نیست؛ این مجموعه به صورتی تنظیم شده که فی‌نفسه مهمل و بی‌پایه است. به عنوان نمونه نگاهی به شیوة اجرای همین «قانون اساسی» در مورد چند «بنیاد مهم» و فرضاً تصمیم‌گیرنده در این حکومت می‌اندازیم.

در «انتخاباتی» که حکومت اسلامی جهت خودشیرینی و «دین‌فروشی» و تبلیغات بین‌المللی مرتباً در برابر دوربین خبرنگاران خارجی به عناوین مختلف در سراسر کشور به راه می‌اندازد، نخست وزارت کشور «صلاحیت داوطلبان» شرکت در این انتخابات را مورد بررسی و تأئید قرار می‌دهد. یعنی یک بار قوة مجریه مشخص می‌کند چه افرادی می‌توانند در انتخابات «قوة مقننه» و یا دیگر قوای کشور حضور به هم رسانند! زمانیکه این «گزینش» صورت گرفت، شورای نگهبان نیز به نوبة خود می‌باید «صلاحیت» برگزیدگان این مرحله را مورد تأئید قرار دهد. ولی اگر قوة مجریه در چارچوب یک برخورد «حقوقی» با بررسی پروندة نامزدها از داوطلبانی که فرضاً جزو مجرمین سابقه‌دار، ورشکستگان به تقصیر و ... هستند در انتخابات مجلس و یا دیگر بنیادهای کشور جلوگیری به عمل می‌آورد، «گزینش» شورای نگهبان فقط سیاسی و محفلی است! به عبارت دیگر، این شورا خود را ورای حق ملت ایران جهت انتخاب نمایندگان‌اش قرار ‌داده!

حال ببینیم این شورای «فراقانونی» که خود را قیم و صاحب اختیار یک ملت چند ده میلیونی به شمار می‌آورد، اصولاً از کجا سروکله‌اش پیدا شده و چگونه «موجودیت» یافته! طبق قانون اساسی حکومت جمکران، این شورا از 12 عضو تشکیل شده که 6 تن آنان «حقوقدان» معرفی می‌شوند، و 6 تن دیگر از «فقها» هستند! نخست بگوئیم واژة «فقها» در این به اصطلاح «قانون» از منظر حقوقی به هیچ عنوان «چارچوب» مشخصی ندارد. کافی است فردی عمامه‌ای به سر بپیچید، و چنین «شهرت» یابد که در محضر فلانی و یا بهمانی، که مواضع علمی و عملی‌شان به هیچ عنوان به صراحت «مشخص» نیست، سال‌ها و سال‌ها چنین و چنان نوشته و بسیار «تلمذ» و کسب فیض نموده! این فرد می‌تواند «فقیه» شناخته شود! خلاصه بگوئیم، واژة «فقها» از نظر حقوقی فقط «زبان‌بازی» است، و هیچ توجیهی نمی‌تواند داشته باشد. البته جهت شرکت در شورای نگهبان این «فقها» را فردی به نام «رهبر» می‌باید معرفی ‌کند!

جالب اینجاست که اعضای «حقوقدان» همین شورای نگهبان را نیز می‌باید رئیس قوة قضائیه معرفی نماید و نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز می‌باید آنان را مورد تأئید قرار دهند! ولی از آنجا که رئیس قوة قضائیه نیز مستقیماً از طرف «رهبر» تعیین می‌شود، رهبر در عمل هم «فقها» و هم «حقوقدانان» را شخصاً منصوب خواهند کرد. به عبارت دیگر، رئیس قوة قضائیه که خود از سوی رهبر منصوب شده نمی‌تواند بدون تأئید رهبر «حقوقدانانی» را برای عضویت در شورای نگهبان معرفی کند! ولی داستان هنوز به جای جالب و هیجان‌انگیز نرسیده، چرا که تکلیف «رهبر» هنوز مشخص نیست، و باید پرسید «رهبر» منتخب کیست؟ بله، در این قانون اساسی پدیده‌ای به نام «مجلس خبرگان رهبری» درست کرده‌اند که کارش انتخاب رهبر است!

ولی نامزدهای شرکت در انتخابات این «مجلس» نیکومنش، که هر 8 سال یک بار به اصطلاح «انتخابات» نیز برای‌شان برگزار می‌کنند، می‌باید پیشتر مورد تأئید شورای نگهبان قرار گیرند! به زبان ساده‌تر همان شورای نگهبان که بالاتر دیدیم چگونه نمایندة مستقیم رهبر خواهد بود، افرادی را می‌باید مورد تأئید قرار ‌دهد، تا اینان بیایند و «شخص رهبر» را انتخاب کنند! باید اذعان داشت که این «دور حقوقی» بیش از آن مسخره و علنی است که از چشم کسی دور بماند.

برای مشاهدة «دور حقوقی» در این به اصطلاح «قانون اساسی» که شاهکار مشتی خودفروخته و آخوندمنش بی‌سواد است، نیازمند دانش گستردة حقوقی و اجتماعی نخواهیم بود. اگر در این قانون به «رهبر» حق می‌دهند که اعضای «شورای نگهبان» را شخصاً منصوب ‌نماید، این شورای نگهبان نیز به خود حق خواهد داد «افرادی» را جهت اشغال پست‌های دیگر مورد تأئید قرار دهد که مهر تأئید بر همین «رهبر» بگذارند. نام این «عملیات» را نمی‌توان کارورزی «حقوقی» و یا اجرای قانون اساسی گذارد! این عملیات نوعی شارلاتان بازی است که مشتی آخوند و بچه‌آخوند پس از کودتای 22 بهمن 57 در کشور به راه انداخته‌اند تا با تکیه بر آن بتوانند جهت توجیه مواضع «فراقانونی» و نهایتاً ضدقانونی خود توجیهات «شبه‌قانونی» و حقوقی نیز دست‌وپا کنند.

جالب اینجاست که در این مجموعه، قوة مجریه، یعنی «دولت» که می‌باید مستقیماً تحت نظارت مجلسی «منتخب»، به امور اجرائی کشور مشغول شود، خود تبدیل به زیرمجموعه‌ای از دیگر «زیرمجموعه‌ها» شده. این دولت می‌باید هم تأئید مجلسی را بگیرد که خود چندین و چند بار از صافی‌های مختلف شورای نگهبان، مقام رهبری، مجلس خبرگان و دیگر بنیادها گذشته، و هم نهایت امر بجای مسئولیت در برابر نمایندگان ملت در برابر شورای نگهبان پاسخگو باشد. باید پرسید این دولت، اگر به قول سید خندان شیاد «تدارکات‌چی» نیست، چه می‌تواند باشد؟ خلاصه، در این قانون اساسی، «تفکیک قوای سه‌گانه» که مهم‌ترین اصل در یک دمکراسی است نادیده گرفته شده‌، و دولت از جایگاه ریاست بر قوة مجریه، به منصب «مأمور» فراهم آوردن «سوروسات» باشگاهی به نام «شورای نگهبان» تقلیل مرتبه یافته.

از نظر تاریخی ساخت‌وپرداخت چنین «قانون‌اساسی‌ای» مسلماً بازتابی است از برخی سوءتفاهمات که طی سالیان دراز در قلب حوزه‌های «جهلیه» بر آن دامن زده‌اند. بر اساس این سوءتفاهمات «دولت» همیشه از آن «دشمن» است، و رسیدگی به مسائل حقوقی و ادارة امور مسلمین نیز نگین انگشتری «آخوند»! در اینکه این توهمات تاریخی از کجا ریشه گرفته در حال حاضر نمی‌توان به بحث پرداخت، ولی در عمل دیدیم که به طور مثال «دولت» احمدی‌نژاد که می‌بایست همچون دیگر دولت‌ها، خود زیرمجموعه‌ای از دیگر زیرمجموعه‌ها از کار درآید، در همین تشکیلات دهان دیگران را بسته.

این دولت هم «خط امامی‌ها» و اصلاحات‌چی‌ها را خفه می‌کند، هم «ملی‌ ـ مذهبی‌ها» از ترس این «دولت» در سوراخ موش قایم شده‌اند. از این گذشته، همین دولت در مراسم سالگرد «ارتحال» خردجال، «لات» می‌فرستد تا در برابر دوربین خبرنگاران به صورت نمادین انگشت به ماتحت مقام رهبری کرده، در برابر همه چفیه از گردن وی بردارد و با اینکار باند احمدی‌نژاد به تمام دنیا نشان می‌دهد که «رئیس» واقعی در حکومت «خردرچمن» کیست!

با این وجود، امروز شاهدیم که همین «شورای نگهبان»، بجای بازخواست از «رئیس جمهور» خاطی که حداقل از چارچوب قانون اساسی‌ای که او را «مأمور» سوروسات دیگران کرده خارج شده، می‌خواهد به خیال خود با «طرح» لغو اعتبار نمایندگان طی دورة نمایندگی اختیارات بیشتری برای خود «تحصیل» کرده، پایه‌های این حکومت «شترگاوپلنگ» را هر چه بیشتر و بهتر «مستحکم» کند. ولی می‌باید اذعان داشت که این حکومت‌ با چنین ترفندهائی پایه‌های‌‌اش مستحکم نمی‌‌شود.

روزی یکی از آدمکشان حکومت ولائی، به نام اسدالله لاجوردی که محمد خاتمی نیز از طرفداران اصلی او به شمار می‌رفت، در برنامه‌ای تلویزیونی شرکت کرده بود. می‌دانیم که پس از «حماسة» دوم خرداد، در محافل وابسته به حاکمیت سروصدای زیادی بر علیه عملکردهای آقای لاجوردی و برخی دیگر از «آدمکشان» ولائی در کشور به راه افتاد. در نتیجه، دست‌هائی این «سرباز» خدمتگزار امام‌امت را در بازار تهران به گلوله بستند، ترور را نیز طبق معمول گذاشتند به حساب مجاهدین خلق! سازمان مجاهدین خلق هم به شیوة مرضیه و همیشگی، با اشتیاق و علاقة فراوان این «افتخار بزرگ» را پذیرفته،‌ در افکار عمومی ملت ایران آن را حسابی «هضم» فرمود!

البته این «ترور» فقط برای جلوگیری از افشاگری‌هائی صورت گرفت که در مورد شیوه‌های شکنجه در اوین تحت ریاست لاجوردی اعمال می‌شد، و همچون افتضاحاتی که در اطراف پروندة سعید امامی به راه افتاد، در پیشبرد سیاست‌های «خردجال» حضرت آقای خاتمی که بسیار «دمکرات» و فوق‌العاد «آزادیخواه» به شمار می‌رفتند ایجاد اشکالات زیادی می‌کرد! به هر تقدیر لاجوردی، قبل از نوشیدن شربت کذا در برنامة تلویزیونی گفت: «به بعضی‌ها پووهن دادیم، قبول نکردند!» مسلماً واژة شکیل و زیبای «پووهن» همان واژة فرانسة «پوئن» باید باشد، که در زبان فارسی «امتیاز» خوانده می‌شود. خلاصه گویا لاجوردی «امتیاز» داده بود و بعضی‌ها بجای تشکر برای‌شان گ...زیده بودند! حتماً اشارة اسدالله خان دژخیم‌ به عدم قبول «پووهن» مخالفت برخی زندانیان با همان برنامة تواب‌سازی بوده.

ما معتقدیم که با این حضرات می‌باید با زبان خودشان، یعنی همان زبان «خردرچمن» سخن گفت! پس می‌گوئیم، ملت ایران، روز 22 بهمن 57 به قشر آخوند و مقدس‌نمایان «پووهن» داد، کاری نکنید که این «پووهن» توسط ملت ایران «پهن» شود و محکم بخورد توی صورت کریه و مذهب‌پناه‌تان. این واقعیت غیرقابل تردید است که حکومت اسلامی در شرایط فعلی به شدت با «فقدان» بحران روبرو شده. برای یک حکومت «بحران‌محور» که بر اساس هیاهوی اجتماعی و درگیری‌های خیابانی و نمازهای نمایشی و روزه‌داری روحوضی و سرکوب‌های «عریان» در کوچه و بازار به موجودیت خود امتداد می‌دهد، کاهش موج «بحران‌سازی» معنا و مفهوم مشخصی دارد که تحلیل آن نیز کار مشکلی نیست. در نتیجه، جهت حفظ این «موج استعماری» که از روز 22 بهمن 57 نیروی محرکة حکومت اسلامی را تشکیل داده، هر روز عملة این دستگاه دست به صحنه‌سازی و هیاهوسالاری‌های ویژة خود می‌زنند.

ولی این مهم را نیز نمی‌باید فراموش کرد که «بحران‌سازی» جهت حفظ یک حاکمیت دست‌نشانده از چند لایة ویژه برخوردار است، و اگر در این میانه برخی لایه‌ها به دلائلی نتوانند «همکاری» لازم را صورت دهند، «بحران» مورد نیاز ساخته نخواهد شد. در آغاز کار، زمانیکه سیاست‌های جهانی ملتفت شدند که صرفاً با بیرون کشیدن احمدی‌نژاد از صندوق‌ها نمی‌توان در مرزهای روسیه «جنگ» به راه انداخت، سریعاً بر پایة «خط امام روشن ضمیر» دست به بحران‌سازی نوین در ایران زدند. و دیدیم که چه هیاهوی مسخره‌ای در اطراف یک گروه جنایتکار شناخته شدة رژیم اسلامی از قماش میرحسین موسوی، کروبی، بهزاد نبوی، خاتمی و ... به راه انداختند. در تبلیغات جهانی، این حضرات که همگی در خانه‌های امن وزارت اطلاعات همین رژیم زندگی می‌کنند،‌ و اگر به دست ملت ایران بیافتند تکة بزرگ‌شان «گوش‌شان» خواهد بود، به نام «رهبران آزادیخواه» به بعضی‌ها «حقنه» شدند! شعار این «رهبران» نیز روشن بود، اجرای دقیق و بدون کم و کاست همان «قانون اساسی‌» که بالاتر شمه‌ای از آن را ارائه دادیم! فکر می‌کنیم، باید به همان «بعضی‌ها» که «خریدار» اینان‌اند به دلیل هوش و ذکاوت بی‌حد وحصر‌شان «تبریک» فراوان گفت.

در هر حال، لایه‌های مورد نیاز بحران عملکرد خود را انجام نداد، و لهیب آتش بحران و احساسات و هیجانات «خرکی» به سرعت رو به خاموشی گذاشت. با این وجود، به دنبال این «برنامة» مفرح و بین‌المللی، سیاست جهانی توانسته بود یک اصل کلی را در افکارعمومی دنیا به «اثبات» برساند: «متقلب» بودن احمدی‌نژاد! در نتیجه، همان سیاست‌ در مرحلة بعد تلاش کرد تا حکومت اسلامی را همزمان یک رژیم «خطرناک» در سطح جهان معرفی کند، و در تنور «بحران هسته‌ای» بدمد! ولی با آغاز فعالیت نیروگاه بوشهر این «برنامة» مفرح نیز به تعطیلی کشانده شد. خلاصه اینک نوبت بحران‌سازی به پروندة «سکینة آشتیانی»، مبارزه با علوم انسانی در دانشگاه‌ها، سخنرانی‌های خنده‌دار رحیم‌مشائی، قانون «صیغه» در مجلس شورای اسلامی، افاضات عباس عبدی و ... رسیده! کار به مسائل و به جریانات و به کسانی رسیده که در عمل دیگر «ته‌دیگ» این حکومت به شمار می‌آیند.

این کمبود «بحران» البته در وبلاگ‌های سعید سامان نیز تأثیرات «عظیمی» بر جای گذاشت: مطلب جهت بررسی کمیاب است، و ما هم به جای ارائة بررسی‌های مرتب سیاسی از مسائل کشورمان، بیشتر به امر ترجمه و نگارش رمان مشغول شده‌ایم! با این وجود به تمامی عزیزان اطمینان می‌دهیم که نه خوانندگان را فراموش کرده‌ایم و نه کشورمان را. و در همین فرصت عنوان کنیم که می‌باید به هر نحو ممکن جهت خروج از بن‌بست فعلی چاره‌ای بیاندیشیم.

کشورهای غرب تکلیف خود را با ملت‌های منطقه و الزاماً با ملت ایران روشن کرده‌اند. در چارچوب منافع عالیة اینان پرچم حکومت اسلامی می‌باید همچنان در منطقه در اهتزاز باقی بماند! ولی بن‌بست ابدی در راه تشکیل دولت در عراق، بن‌بست سیاسی فعلی در کشور ایران، بحران پایان ناپذیر در افغانستان، و بلا‌تکلیفی دولت‌های ترکیه و پاکستان به صراحت نشان می‌دهد که یا غرب نهایت امر به تجدید نظر کلی در «طرح» اساسی و پایه‌ای خود که همان حمایت از اسلام حکومتی در منطقه ‌است رضایت می‌دهد، و یا اینکه نه تنها در ایران که در کل منطقه می‌باید پذیرای درگیری گسترده و فراگیر باشد. این درگیری در شرایط فعلی برای سرمایه‌داری غرب وحشتناک است و برخلاف معمول راه خروج تلقی نمی‌شود.

حال این سئوال مطرح است که در صورت تجدیدنظر غرب چه کارت‌هائی روی میز قرار می‌گیرد و در صورت پذیرش پای گذاشتن در یک بحران گستردة منطقه‌ای نقش ملت‌ها چگونه ترسیم خواهد شد؟ مسلم بدانیم آگاهی ملت‌ها از حقوق‌انسانی‌شان در چند و چون این کارت‌ها نقشی به مراتب سرنوشت‌سازتر از سیاست‌های دیکته شده از جانب پایتخت‌های بزرگ خواهد داشت. اینجاست نقشی که قلم‌به‌دستان، نویسندگان و تحلیل‌گران کشور می‌باید ایفا کنند،‌ و امیدواریم که از عهدة ایفای این نقش، بهتر از آنچه طی دهه‌های گذشته شاهد بودیم برآیند.




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ لایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید30اوت2010

urlhide.org
hidemyass.in
mathsproblems.in
proxysaint.com
ihatemaths.info
proxyme.co
neuphoenix.co.cc
totallyip.info
consideringtrack.co.cc
easyinternetforex.tk
property-insurance.tk
wakizashi.co.cc
pullay.co.cc
clenny.co.cc
zurdok.info
shafey.info
casiy.info
twoflavours.co.cc
proxysoftware.tk
themboth.co.cc
ringschoolhide.tk
proxybypass.tk
lmpproxy.info
insurance-journal.tk
tunnelsapi.co.cc
twosun.co.cc
mblgunro.co.cc
unblockfirewalls.tk
mohicanaxes.co.cc
about-dining.co.cc
proxifly.tk
proxyadventure.tk
proxy-effective.tk
anonymousland.info
here-idea.tk
brandonsiege.tk
longtimehere.tk
totallyip.info
herethisbeat.tk
free-simple.tk
prox-water.tk
hole-freee.tk
heremecantfind.tk
proxyattempt.tk
one-concrete.t
hookingitin.tk
me-student.tk
this-free-open.tk
heremehide.tk
coverurl.org
proxhide.com
unblocktime.info
liftblock.com
https://returntojail.com
https://getbyfilter.com

۵.۳۰.۱۳۸۹

کرکس و کودتا!









همیشه سالروز 28 مرداد در افکار عمومی ایرانیان با مسائلی نه چندان خوشایند هماهنگ و هم‌آواز می‌شود. پس از گذشت دهه‌های طولانی از این رخداد که به تبع‌اولی میعادی استعماری بود، تاریخ ملت ایران ظاهراً نتوانسته تکلیف خود را آنطور که باید و شاید با این روز ویژه مشخص کند. اگر می‌گوئیم «تاریخ ملت ایران»، مسلماً مقصود آن ورق‌پاره‌هائی نیست که تحت رژیم‌های متفاوت و به قلم نان‌خورهای حکومتی چه در توجیه و چه در تقبیح 28 مردادماه 1332 به رشتة تحریر کشیده شده. در همة کشورهای جهان از این نوع «تاریخ‌نگاری‌های» دولتی می‌توان یافت، ولی آنچه امروز در بررسی تاریخ معاصر ملت ایران از اهمیت برخوردار می‌شود به هیچ عنوان نوع «تاریخ» رسمی نیست؛ تقریر و ترسیم خطوطی است که هم گذشتة ملت ایران را به میعاد استعماری 28 مرداد متصل کند، و هم در آینة این تقریرات بتوان از چگونگی و چند و چون پیامد ننگین‌شان در روز 22 بهمن 1357، پرده برداشت. پیامدی که یک سیاست استعماری را تحت عنوان «انقلاب اسلامی» بر ایران و منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی تحمیل نمود.

«جان استیوارت میل»، فیلسوف سرشناس انگلیسی در کتاب خود «در باب آزادی» می‌گوید:

«علم تاریخ آکنده از رخدادهائی است که فقط به دلیل گزینش مورخان در وادی سکوت افتاده‌!»

و این «گزینش‌ها» در کمال تأسف، در ارتباطی هماهنگ با درجة تحمیل استبداد سیاسی بر جوامع بشری قرار می‌گیرد. هر چه یک جامعه سرکوب‌شده‌تر باشد، «گزینش‌ها» کلان‌تر، استوارتر و بی‌چون‌وچراتر می‌نماید! به همین دلیل در کشور ایران، جهت ارائة یک نگرش نوین از آنچه در 28 مرداد 1332 به وقوع پیوسته بود، میلیون‌ها ایرانی می‌بایست منتظر سقوط یک حکومت و تشکیل حکومتی ظاهراً جدید می‌شدند. هیچ مورخی در حکومت پهلوی‌ها، طی 25 سال پس از وقوع این کودتا به خود اجازه نداد «تقریر رسمی» از چندوچون حوادث این روز «ننگین» را به زیر سئوال برد. و آن‌هنگام که نمادهای کودتای 28 مرداد در میانة میادین شهرها یک به یک فرومی‌افتاد، همزمان «تقریر رسمی» دیگری بر فضای تاریخ‌نگاری کشور سایة خود را می‌گستراند؛ تقریر آخوندیسم از «ملی کردن نفت»!

در بررسی تاریخ ملت‌های جهان کم‌تر می‌توان با پدیده‌ای همچون 28 مرداد 1332 برخورد کرد. پدیده‌ای که ابعاد گسترده‌ و تعیین‌کنندة آن، حتی پس از گذشت ده‌ها سال در پردة ابهام باقی مانده! البته این ویژگی به هیچ عنوان «حقانیتی» به این روز ننگین نخواهد داد؛ این ویژگی از آنجا ناشی می‌شود که در برابر تحمیل یک شرایط غیرانسانی از نظر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بر ملت ایران، هنوز که هنوز است گروه‌ گروه سیاست‌بازان و محافل بین‌الملل همچون گلة کرکس‌های گرسنه در اطراف جسد متعفن این کودتا حلقه زده، هر یک سعی دارد سهم بیشتری از این «ننگ تاریخی» را به نفع خیمة خود «مصادره» نماید! خلاصه بگوئیم، در فضای رسانه‌ای که بر محور این «کودتا» به راه انداخته‌اند، ملت ایران هنوز فرصت نیافته تا تکلیف خود را با بوق‌چی‌های «استبداد» روشن کند! هنوز معلوم نیست چه کسانی آمران این کودتا بودند، و چه کسانی عاملان آن! مخالفان و موافقان با این کودتا نیز هنوز به صراحت مشخص نشده‌اند. همه چیز در اطراف 28 مرداد 32 در پرده‌ای از ابهام فراگیر فرو افتاده، چرا که این لاشه هنوز به کار می‌آید! به کار آن‌ها که در فکر کودتاهای دیگر و بهره‌گیری‌هائی بیشترند.

داستان این کودتا در تاریخنگاری «رسمی» از دو پرسوناژ مرکزی برخوردار است: محمد مصدق و محمدرضا پهلوی! پر واضح است، در شرایطی که سیاست بین‌المللی در توافقی گسترده و استراتژیک، سلطنت پهلوی را در ایران به زیر کشیده تا آخوندها را به حاکمان کشور تبدیل نماید، می‌بایست طی سالیان دراز انگشت اتهام در مورد کودتای 28 مرداد متوجة شخص محمدرضا پهلوی می‌شد!‌ در این برخورد «گزینشی» با رویدادهای مملکت، فقط محمدرضا پهلوی بود که با همکاری آمریکا و انگلستان و مشتی اوباش شهری مسبب این رخداد خونین در تاریخ معاصر کشور می‌بایست به شمار می‌آمد. او بود که مصدق «عزیز» را بر کنار کرد، و دست استعمار را جهت چپاول هر چه گسترده‌تر منابع زیرزمینی کشور باز گذاشت. در این ویراست که معمولاً از جانب «مصدقی‌ها» ارائه می‌شود، اگر مصدق مانده بود این مملکت آباد و آزاد می‌شد! این ویراست «مصدقی»، از ارتباط سوداگرانه و کاسبکارانة مصدق‌السلطنه با شبکة روحانیت شیعی‌مسلک، چاقوکشان بازار، فساد اداری، و نهایت امر از بده‌بستان‌های فرامرزی ایشان با قدرت‌ها و محافل بین‌المللی هیچ نمی‌گوید.

مطالبی که این «محافل» در بررسی تحولات 28 مرداد با اهمیت معرفی می‌کنند، بیشتر به نفی کل شخصیت سیاسی و اجتماعی و خصوصاً تاریخچة زندگی محمد مصدق مربوط می‌شود. آن نوع مصدق که اینان معرفی می‌کنند، موهوم است و تاریخچه ندارد! خلاصة کلام همچون امام زمان که در بی‌بی‌گوزک‌ شیعی‌مسلکان از ته چاه قرار است تشریف بیاورند، مصدق هم یک‌شبه از ک...ن آسمان افتاده بودند در آغوش ملت ایران! مصدق در این ویراست نه حاکم و مستوفی دربار دزدپرور و جنایتکار قجرها بوده، و نه خواهرزادة فرمانفرما که به دستور سفارت انگلستان «خرج» برپائی سلطنت پهلوی را تأمین می‌کرد! مصدق با شعبان جعفری، لات‌ولوت‌های لاله‌زار، و خصوصاً قاتلین صدراعظم ایران، رزم‌آرا هیچ ارتباطی نداشته! ایشان نوعی امام‌حسین بودند با این تفاوت که سروکلة مبارکشان از گرد و غبار صحرای کربلا پدیدار نمی‌شد؛ محمد مصدق با کلة کچل از گرد راه احمد‌آباد رسیده بود و طی چندین ماه دولتمداری، ملت ایران جز «خیر» و «برکت» از ایشان هیچ ندیده و نشنیده بود. مصدق‌السلطنه نه کتابخانه‌ها را به آتش ‌کشیدند، و نه چماقدار به خیابان راهی کردند. ایشان هرگز در کوچه و بازار درگیری با سلاح سرد و گرم توسط عمال وابسته به محافل مختلف به راه نیانداختند. هر چه بدی و شر و خیانت و نامردمی بود متعلق به شاه و دربار می‌شد! در ویراست اینان مصدق یک «قهرمان» واقعی بود، و همانطور که نیچه، فیلسوف گرانمایه می‌گوید: «پست‌ترین مردمان، برترین قهرمانان را می‌سازند!»

«ویراست» مصدقی‌ها در کمال تعجب سال‌ها و سال‌ها، در برابر ویراست درباری و کودتائی به عنوان تنها ویراست قابل اعتنا و علمی و معتبر «قد» علم کرده بود. ولی ویراست درباری از اینهم شیرین‌تر بود. چرا که در این ویراست اصلاً مصدق وجود نداشت! ‌ فردی به نام مصدق در تاریخ معاصر کشور اصلاً دیده نمی‌شد! بله، آقا! در 28 مرداد 32، «قیامی ملی» کشور را از فرو افتادن به دامان کمونیست‌های خدانشناس و حزب توده «نجات» داده بود. این که چه پیش آمد تا چنین حرکت «نجاتبخش» و خداپسندانه‌ای به وقوع بپیوندد، همچون چند و چون «انقلاب اسلامی» آقای خمینی، در ابهام کامل فروافتاده بود. خلاصه مسئله به «مردم» مربوط می‌شد. و می‌دانیم که این «مردم» اصلاً معلوم نیست از کجا آمده‌اند، چکاره‌اند و چه اهدافی دنبال می‌کنند! ولی اگر کودتا در تاریخ کشورها زیاد دیده شده، حضور یک عامل دیگر نیز در این کودتاها مکرر است: مردم!

به صراحت بگوئیم، این «مردم» پیش از کودتا وجود خارجی ندارند. وقتی قرار می‌شود دولت کودتا به قدرت برسد، به ضرب حمایت خارجی و پول‌هائی که پس از چپاول ثروت‌های کشور «کودتاخیز» در اختیار لات‌ولوت‌های حکومتی قرار می‌گیرد، «مردم» نیز همچون عمارت‌های بدترکیب و پوشالی بناساز «ساخته» و پرداخته می‌شوند، با در و پنجره و پشت‌بام و پارکینگ و خلاصه همة مخلفات! دیدیم که در گیرودار کودتای 22 بهمن 57 نیز همین «مردم» را دست‌هائی سرهم کردند. به هر تقدیر، در هر دو کودتا، چه 28 مرداد و چه 22 بهمن، شاهد حضور ساختار پوشالی «مردم» هستیم.

و اما سال‌ها و سال‌ها دو «ویراست» مصدقی و درباری از کودتا در برابر یکدیگر قد علم کرده بودند، و جالب اینکه هر دو در یک اصل کلی توافق کامل داشتند: قهرمانی آقای مصدق! یکی با مجیزگوئی از عملیات محیرالعقول مصدق‌السلطنه او را «قهرمان» جا می‌زد، و دیگری با «سکوت» پیرامون این فرد عملاً به تحلیل همان دیگری میدان می‌داد! دلیل نیز روشن بود. هم «مصدقی‌ها» و هم درباری‌ها نوکران اجنبی بودند، و از آنجا که تحرکات محمد مصدق مستقیماً به دستور خارجی بر مسائل منطقه‌ای تحمیل شده بود، هیچکدام از این «حضرات» جرأت نداشت در رد این «اوامر» دهان بگشاید.

همانطور که دیدیم، این بساط «مصدق‌پرستی» تا فروپاشی اتحاد شوروی همچنان ادامه یافت. در واقع اتحاد شوروی به عنوان ابرقدرت پیروز جنگ جهانی دوم بر آنچه در صدها کیلومتر مرزهای جنوبی‌اش می‌گذشت از حق «وتو» برخوردار بود. خلاصه بگوئیم، بر خلاف ترهات آخوندها و اظهارات احمقانة توده‌ای‌ها، کودتاهای 28 مرداد 32 و 22 بهمن 57 پس از کسب اجازه از کرملین در ایران سازمان یافت. آمریکا نمی‌توانست به خود اجازه دهد که در شرایط هولناک «جنگ سرد» بدون موافقت اتحاد شوروی در مرزهای‌ آن دست به ماجراجوئی بزند. ماجراجوئی‌هائی که بر سرنوشت چندین کشور جهان تأثیرات فوری و فوتی داشت. فروپاشی اتحاد شوروی به غرب امکان داد تا آلوی شیرین «مصدق قهرمان» را از دهان به درآورد. و شاهد بودیم اولین فردی که از ملت ایران به دلیل کودتای 28 مرداد «معذرت‌خواهی» کرد، کسی نبود جز بیل کلینتن، رئیس جمهوری «محترم» ایالات متحد!

معذرت‌خواهی آقای کلینتن در عمل گسترة استراتژیکی را در برابر تحلیل‌های «رسمی» گشود که به هیچ عنوان به بررسی نقش فرضی ایالات متحد در کودتای 28 مرداد محدود نخواهد ماند. البته آقای کلینتن حتماً پس از مشورت با «فرهیختگان» دکان کاخ‌سفید به این نتیجه رسیده بودند که برنامة «مصدق‌پرستی» در ایران رو به راه است و اگر گوشه‌چشمی نشان دهند کافی است که از جسد مصدق نیز یک دجال احمق همچون خمینی بسازند و بازهم «اوضاع باشد به کام!» ولی دیدیم که ایشان گز نکرده جر داده بودند؛ آنچه جر خورد اسمش کرباس نبود!

ولی پس از گسترش زمینة تحلیل‌های رخداد 28 مرداد، که به دلیل فروپاشی اتحاد شوروی و پایان «سکوت» اجباری و توافقی در خیمة آمریکا پیش‌آمد، شاهدیم که بررسی عملکرد مصدق و نقش روحانیون شیعی‌مسلک در رخداد هولناک این روز ننگین به سرعت علنی می‌شود. البته می‌باید در مورد مخالفت‌های «نمایشی» حکومت اسلامی در آغاز کار با مصدق و مصدقی‌ها که حتی منجر به تغییر نام خیابان پهلوی، از مصدق به «ولی‌عصر» شد، در همینجا مطالبی بیاوریم.

همانطور که بالاتر نیز اشاره کرده‌ایم مصدق «جسد خوش‌خوراکی» است، و در میان محافل جهانی کمتر کرکسی می‌توان یافت که از تغذیه از این جسد نمکین دست بشوید. اگر ملایان در آغاز کار با مصدقی‌ها دست‌به‌گریبان شدند فقط و فقط به این دلیل بود که در صورت ادامة «رفاقت علنی» بالاجبار ارتباطات جناب مصدق با فدائیان اسلام، روحانیت شیعی‌مسلک، لات‌ولوت‌های بازار و نهایت امر تمامی کسانیکه طی سالیان دراز در تبلیغات استعماری «مخالفان» جدی مصدق و مصدق‌گرائی معرفی شده بودند علنی می‌شد. در نتیجه، جهت حفظ این «مجسمة حقارت» و ذلت بهترین راه پنهان داشتن ارتباطات وی با این محافل بود. یعنی بازگشت به همان سیاستی که طی دوران حکومت محمدرضا شاه بر مسئله‌ای به نام «مصدق» حاکم کرده بودند: سکوت! هر چند این «سکوت» به دلیل شرایط کشور از مرحلة مطلق بیرون آمده و به نحوی از انحاء از «نسبیت» برخوردار می‌شد.

امسال، در سالروز کودتای 28 مرداد شاهد رخدادهائی تبلیغاتی و رسانه‌ای بودیم که می‌باید آن‌ها را «سرگرم کننده» به شمار آورد. بنی‌صدر، اولین رئیس جمهور اسلامی و منتخب آقای خمینی، در مصاحبه‌ای با رادیوفردا، مورخ 28 مردادماه 1389، ادعا می‌کند که کودتای 28 مرداد شکست خورده بود، ولی فقط به دلیل دخالت روحانیون موفق شد:

«دو آيت‌الله، يكى بهبهانى و ديگرى كاشانى با راه انداختن گروه‌هاى چماقدار، كه گروه‌هائى از ارتشيان نيز به آن‌ها پيوسته بودند، كودتاى شكست خورده را به موفقيت رساندند!»

یادآور شویم که آقای بنی‌صدر پیشتر نیز در سایت خود، شخص روح‌الله خمینی را طرفدار کودتای 28 مرداد معرفی کرده بودند. البته از نظر ما مسئله کاملاً روشن است و نیازی به «افشاگری» آقای بنی‌صدر در کار نبود. روحانیت شیعی‌مسلک در عمل هم طرفدار مصدق بود و هم طرفدار کودتا! بحران‌سازی مصدق، همانطور که بالاتر عنوان کردیم به دستور محافل بین‌المللی و پس از کسب موافقت کرملین در مرزهای جنوبی اتحاد شوروی به راه افتاد. در نتیجه روحانیت شیعی‌مسلک به عنوان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های سیاستگزاری استعماری در ایران و عراق نمی‌توانست «بیرون» از این رخداد قرار گیرد.

اینان نخست از هیاهوی مصدق حمایت کردند تا فضای اجتماعی را هر چه بیشتر آلوده و زهرآگین کنند، سپس به دستور اربابان‌ و تحت عنوان مبارزه با «آشوبگران» خصوصاً پس از آنکه عوام‌الناس را حسابی از «کمونیست‌های خدانشناس» ترساندند، همگی طرفدار کودتا شدند تا غرب بتواند تغییری ریشه‌ای در حاکمیت کشور ایران به وجود آورد. در این میعاد است که حاکمیت استعماری بر کشور ایران، از مرحلة «شبه‌دمکراتیک»، یا همان صورتی که نتیجة توافقات بین دول غرب و اتحاد شوروی سابق پس از شهریور 1320 بود، پای بیرون گذاشت و عملاً تبدیل به یک فاشیسم شخصیت‌پرست و سرکوبگر شد. فاشیسمی که یادآور دوران هولناک کودتای انگلیسی میرپنج بود. خلاصه بگوئیم، این است ماوقع!

حال اگر آقای بنی‌صدر و دوستان گرمابه و گلستان‌شان در رادیوهای اجنبی می‌خواهند همین رخداد تاریخی را با بسم‌الله صدبار به دور سرشان بپیچانند و بعد چکه، چکه به حلقوم ملت ایران بریزند، مسئله به خودشان مربوط می‌شود. ولی، زمانیکه حتی «واشنگتن پست»، سخنگوی «نیمه‌رسمی» کاخ‌سفید نیز روحانیت شیعی‌مسلک را مسبب اصلی کودتای 28 مرداد معرفی می‌کند، به نظر می‌رسد که آش خوبی برای آیات عظام سر بار رفته:

«روزنامه واشينگتن پست در شماره روز 18 اوت خود و به مناسبت سالروز 28 مرداد، در مقاله‌اى به قلم ری تکیه، پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکا، تحت عنوان روحانيت مسئول شكست دمكراسى در ايران است سقوط دولت دكتر محمد مصدق را از چند زاويه بررسى كرده است.»
رادیوفردا، 27 مردادماه 1387

ما هم بجای بررسی از چند زاویه از یک دیدگاه انسانی می‌گوئیم، اگر بیل کلینتن به خاطر کودتا پوزش می‌طلبد، و روزنامة «واشنگتن پست» روحانیت شیعه را مسئول سقوط دولت مصدق معرفی می‌کند، فقط یک نتیجة منطقی می‌توان گرفت: این روحانیت و هیئت حاکمة ایالات متحد در هم‌سوئی کامل با یکدیگر گام بر می‌دارند. خلاصه، همانطور که می‌بینیم این «سالروز» را اینبار با یک «آش رشتة» پر روغن آغاز کرده‌ایم! آشی که با خوردن هر قاشق از آن روابط نزدیک «شیعی‌مسلکان» با اربابان‌شان بیش از پیش به «ارزش» گذاشته می‌شود.

در این میان فقط می‌ماند بررسی تبعات افتتاح نیروگاه هسته‌ای بوشهر، که در عمل نقطة پایانی است بر سیاست کهن انگلستان در خلیج‌فارس. این بررسی را به آیندة نزدیک موکول می‌کنیم، آنهنگام که عقب‌نشینی‌های استعمار غرب در خلیج‌فارس دیگر از مرحلة هتاکی کاخ‌سفید به آخوندهای جنایتکار جمکران، که بدون استثناء همکاران عزیز و دوست‌داشتنی یانکی‌ها به شمار می‌روند، فراتر رفته و رسماً پای به افشاگری بگذارد. افشاگری در مورد شخص مصدق و اهداف پنهان استعمار غرب در هیاهوسالاری مصدق‌گرائی و سپس کودتاهای هولناک 28 مرداد و 22 بهمن. مسلماً‌ جهت راه‌یافتن به چنین شاهراهی از تحقیقات در تحولات اخیر کشور، کاخ‌سفید می‌باید از مواضع سازشکارانة خود با اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز در ارتباط با رخدادهائی از قبیل 28 مرداد و 22 بهمن پرده بردارد.




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ لایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید21اوت2010

1prox.info
hidesurfs.com
continue-grow.co.cc
ketomed.co.cc
hiddentotally.tk
netunblocker.info
hugeinupsky.co.cc
bashproxy.co.cc
forexexposed.tk
agiproxy.co.cc
fastfreesurftoday2.tk
dexproxy.co.cc
jet-surf.tk
wrappingworld-hole.co.cc
proxifly.info
breakhard.co.cc
proxyfull.com
massiveproxy.co.cc
toytoy.co.cc
cmsforexdemo-13f1.tk
becoming-ever.co.cc
alphaproxy.tk
stutgart.co.cc
peepsurf.info
fiveproxy.co.cc
cmsforexdemo-11u2.tk
secretsquirrels.info
donotblock.info
opentheweb.info
proxpark.com
defendanonymity.info
brows3.com
goldguides.info
janusurf.com
proxies911.info
bebo911.info
prox911.info
coverbrowse.com
3prox.info

۵.۲۸.۱۳۸۹

ارشاد و آفتابه!









با توقیف روزنامة اقتصادی «آسیا»، و لغو مجوز چند نشریة دیگر، دو باره در حکومت اسلامی بحث پیرامون مطبوعات و حدود اختیارات دولت در کنترل «نوشتار» بالا گرفته. در کلیة کشورهای جهان، دولت‌ها کم یا بیش به خود اجازه داده‌اند که بر «نوشتار» در صور مختلف آن اعمال نظارت قانونی و یا غیرقانونی کنند! اینکه ‌آیا یک دولت اجازه دارد به ملتی تحمیل کند که چه بخواند و چه نخواند، از مقولاتی است که لایه‌های حقوقی، اجتماعی، سیاسی و احیاناً ـ برای آندسته از هم‌میهنان که بدون روزه و نماز کارشان به انجام نمی‌رسد ـ از نظر مذهبی و اخلاقی قابل بررسی خواهد بود. ولی مسئله و مشکل آنجا پیش می‌آید که دولت‌ها، حتی از آنچه در قفای «قوانین» برای خودشان دست‌وپا کرده‌اند نیز پا فراتر گذاشته مبارزه با مطبوعات را تبدیل به اسب‌شاهوار حکومت می‌کنند. در چنین شرایطی است که اعمال «نظارت قانونی» بر مطبوعات جای خود را به تحدید مطبوعات می‌سپارد؛ دولت در چنین موضعی قصد قانونمند نمودن مواضع مطبوعاتی کشور را ندارد. چنین دولتی هر آنچه در مسیر تمامیت‌خواهی‌های‌اش سنگ‌اندازی کند «غیرقانونی» ‌خواهد خواند و به خود اجازه می‌دهد که هر مجله و روزنامه‌ را به تعطیل کشانده، قلم نویسنده و شاعر و مترجمین را نیز بشکند.

در همینجا بگوئیم، بهترین «سیاست مطبوعاتی و فرهنگی» که یک دولت می‌تواند اتخاذ کند، «عدم اتخاذ» چنین سیاستی است. به عبارت دیگر، تجربه نشان داده که هر گونه موضع‌گیری دولت در برابر مطبوعات، تولیدات فرهنگی، نوشتار و شعر و ادب و فیلم و غیره به طور کلی خفقان فرهنگی به همراه آورده، نهایت امر زمینه‌ساز فروپاشی توجیهات به اصطلاح فرهنگی حکومت خواهد شد. البته این مهم را فراموش نکنیم که «خودبراندازی» یکی از ویژگی‌های حکومت دست‌نشانده است. ولی این موضع‌گیری‌های دولتی، همچون نمونة حکومت اسلامی چه در پناه «دین‌خوئی» و پرستش اسلام و ادیان خود را پنهان کند، و چه همچون دوران «پرشکوه» آریامهری جنبة مبارزه با کمونیست‌های خطرناک را به خود گیرد که در تبلیغات ساواک و رستاخیز مرتباً «از آنسوی مرزها» می‌آمدند! تفاوتی ندارد. امروز کشورهائی صحنة فرهنگی، سینمائی، ادبی، فلسفی، و ... را در اختیار خود گرفته‌اند که حداقل کنترل دولتی را بر این محصولات اعمال می‌کنند. حال اگر یک حکومت همچون نمونة اسلامی آن در تهران وانمود می‌کند که با اعمال تحریم در برابر «هجمة» غرب ایستادگی کرده، می‌باید بگوئیم که به هیچ عنوان چنین نیست. حکومت با پیشگیری از اوج‌گیری تولیدات فرهنگی و هنری و نوشتاری در داخل مرزها در واقع «درهای مملکت» را به روی محصولات غرب باز می‌کند؛ اگر می‌گوئیم این حکومت دست‌نشانده‌ است دلیل دارد، یکی از دلائل نیز همین است که گفتیم: فراهم آوردن زمینة سلطة فرهنگی و هنری غرب بر ملت ایران از طریق جلوگیری از رشد تولیدات فرهنگی در داخل!

در عمل، «نوشتار» در یک زبان مشخص می‌باید در مقام یک محصول و تولید فرهنگی مورد ارزیابی قرار گیرد. ولی اگر در کشور ایران یک سمساری «آفتابه‌ای» بفروشد که «نشت» می‌کند، برای جلوگیری از توزیع و فروش آفتابة کذا دولت چه اقداماتی صورت خواهد داد؟ مطمئن باشیم، که حکومتی که ما می‌شناسیم به هیچ عنوان در برابر چنین «محصولی» موضع‌گیری نخواهد کرد. خلاصه بگوئیم، با وجود اینکه «شستن» مقعد بوگندوی ملا و آخوند و خصوصاً بچه‌آخوند و پاسدار از نان شب هم برای‌شان واجب‌تر است، برای فروش آفتابه‌ای که نشت می‌کند، تولید کننده را به دادگاه نخواهند برد. مسئله از اهمیت برخوردار نیست، چرا که در آمریکا و اروپای غربی آفتابه تولید نمی‌شود! پس چشم ملت کور! آفتابه نشتی دارد؟ چند تا آفتابه با خودشان به مبال ببرند!

طی تاریخ معاصر، به دلیل شرایط اقتصادی و صنعتی‌ای که ایجاد کرده‌اند، شاهد بودیم که تولیدکنندگان خودروهای «نشتی» نیز جریمه نمی‌شدند. اینان هر چه خواستند، ساختند و «چارلاپهنا» به ملت انداختند؛ دولت «وظیفه‌شناس» نیز که حتی پرواز کبوتران را به نفع جهان اسلام و مسلمین تحت نظر گرفته صدای‌اش در نیامد. نه آقای هاشمی وق‌وق زدند و اظهار نگرانی برای آیندة «نظام» فرمودند، نه خواب از چشم آن سید شیاد اردکانی پرید، و نه این اوباش «دانشگاه» علم‌وصنعت کک به تنبان‌اش افتاد! خلاصه بگوئیم، صدای کسی در نیامد، در آینده نیز صدای احدی در نخواهد آمد. ولی اگر همین محصول، یعنی «خودروی» تولید خارج از زمینة ورود و فروش گسترده در بازار ایران برخوردار می‌بود، و دولت می‌توانست از طریق شبکة فساد اداری که از دورة میرپنج تمامی دولت‌ها به آن آویزان شده‌اند برای هر خودروی وارداتی چند صد دلار حق دلالی برای آقای وزیر و آقایان مدیران عامل دست‌وپا کند، مسلم بدانیم با دیدن نخستین «خودروی نشتی» تولید داخل، تمامی این صنایع را کن‌فیکون می‌کردند و زبان خودروسازان داخلی را از حلقوم‌شان بیرون کشیده برای عبرت دیگران جسد بی‌جان‌شان را هم از دروازه‌ها آویزان می‌کردند. بله، قضیه به همین سادگی است که می‌بینیم، مسئله در مفاهیم واقعی و استراتژیک آن چیزی نیست که دولت‌ها وانمود می‌کنند. چرا که اینان دست‌نشانده و نوکرند.

حکومت اسلامی که دست‌نشاندة محافل غرب است، و نهایت امر سیاست‌های‌اش در آئینة منافع سرمایه‌داری غرب منعکس می‌شود، برای رسیدگی به تخلفات مطبوعاتی پدیده‌ای به نام «دادگاه ویژة مطبوعات» نیز درست کرده! باید پرسید چرا «دادگاه ویژة صنایع تقلبی» درست نکرده‌اید؟ ا گر دادگاه ویژه خوب است چرا برای دیگر مناسبات دادگاه ویژه درست نمی‌کنید؟ به طور مثال «دادگاه ویژة بررسی شکنجه در زندان اوین»!؟

به هر تقدیر، بستن مطبوعات و شکستن قلم‌ها یکی از سیاست‌های استعماری و شناخته شده در کشورهای تحت سلطه است و حکومت اسلامی نمی‌تواند سرکوب‌های فرهنگی‌‌اش را با زدن آب و رنگ «دین‌خوئی» بپوشاند. عملکرد این حکومت انسان ستیز در زمینة سرکوب فرهنگ ایران زمین پنهان نمانده و نخواهد ماند. فقط سئوال این است که چه روز و در چه میعادی عمال این حکومت می‌باید پاسخگوی جنایات‌شان در برابر دادگاه‌های صالحه باشند، دادگاه‌هائی که به هیچ عنوان «ویژه» نخواهد بود؛ دادگاه‌هائی جهت رسیدگی به اعمال خلاف قانون، در چارچوب همین قانون اساسی «خردرچمن» حکومت اسلامی!

البته بستن برخی روزی‌نامه‌ها و نشریات را می‌باید به سیاست‌های روزمرة دولت احمدی‌نژاد نیز مربوط کرد. خلاصة کلام در این حکومت روزنامه، نشریه، مجله و سایت و ماهنامه‌ای که رسماً و تحت نظارت وزارت ارشاد به چاپ می‌رسد وابسته به شبکة استعماری است، در در غیر اینصورت چشم به جهان نخواهد گشود. بعضی‌ها هم بهتر است برای بستن این دکه‌ها اینچنین «اشک تمساح» روان نکنند! این نشریات همگی نانخورهای سیاست‌های استعماری‌اند ولی هر از گاهی با چرخش‌های برونمرزی، در داخل نیز به قول بچه‌ها «احمدی‌نژاد باید برقصه!» هر چه باشد دولت فعلی در تهران فرزند نکاح شوم باندهای «نفت‌فروش» در روسیه و آمریکاست، و به همین دلیل علاقة زیادی به حفظ «دستاوردهای» مطبوعاتی دوران سازندگی و خصوصاً مطبوعات‌چی‌ها و لات‌ولوت‌های «اصلاح‌طلب» که همگی از دست «باکنیگهام‌پالاس» نان می‌خورند از خود نشان نمی‌دهد. فراموش نکنیم که یکی دیگر از نشریاتی که اخیراً «مورد خطاب و عتاب» دادگاه ویژة کذا قرار گرفته، نشریه‌ای است به نام «سپیدار» که به بسیج دانشجوئی تعلق دارد، و حضرت «صفار هرندی»، وزیر «سانسور و سرکوب» اسلامی در دولت اول احمدی‌نژاد به عنوان سرپرست «سابق» بسیج دانشجوئی ارادت فراوانی به این نشریه دارند!

می‌بینیم که برکناری صفار هرندی، یکی از لات‌های بسیار «فرهیختة» حکومت اسلامی، از پست وزارت ارشاد بی‌دلیل نبوده. خلاصة کلام جناح نفت‌فروش‌های «روسیه ـ آمریکا» در تهران، در مصاف با جوجه‌های علیاحضرت صف‌بندی کرده‌اند. این کشاکش مسخره هم هیچ جای‌اش با منافع ملی ما ایرانیان ارتباط پیدا نمی‌کند، ولی همچون بختک بر سر ما ملت فروافتاده. از آنجا که انگلستان بر اساس آیة شریفة «السابقون، السابقون ...» از مقربون به شمار می‌رود، پر واضح است که در امور استعماری از ریشه و تاریخچة «مناسبی» در کشور برخوردار باشد. خلاصه، اگر آقای احمدی‌نژاد رخصت یافته که مالیدن بیضة نفتی‌ها را با دستمال ابریشمین همچنان در ید «پرقدرت» خود محفوظ دارند، حالا حالاها باید منتظر بستن و گرفتن روزنامه‌ها و برپائی دار و درفش بر علیه دوستان و هم‌سفره‌ای‌های سابق، و دشمنان فعلی ایشان باشیم.

در چارچوب همین «تقابل» محفلی، که نمایه‌ای از آن را بالاتر در زمینة تحدید آزادی مطبوعات نشان دادیم، شاهد اوج‌گیری جفنگیات فردی به نام رحیم‌مشائی نیز هستیم. ایشان از جایگاه رئیس دفتر «ریاست جمهوری»، به صورت مداوم در عمل و سخن پای از خطوط «قرمز» حکومت اسلامی در زمینة پروپاگاندهای «مقبول» امام زمان بیرون گذاشته، با تکیه بر ارتباط ویژه‌ای که احمدی‌نژاد با شرکت‌های نفتی «روس ـ آمریکا» به وجود آورده، قصد دارد که هم جبهة دست‌نشاندگان انگلیس را در ایران تضعیف کند، و هم مواضع جدیدی را به عنوان موضع‌گیری‌های حضرت ریاست جمهوری به ملت ایران تحمیل نماید. باید قبول کرد که برخی از این مواضع نیز در ظاهر امر کمی تا حدودی «مترقی‌تر» از مواضع جماعت آخوند می‌نماید، ولی این برخورد «مترقیانه» فقط نوعی بازی سیاسی است و نمی‌باید فریب آن را خورد. اخیراً رحیم‌مشائی در ملاقات با ایرانیان مقیم خارج چنین فرموده:

«از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد، اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.»
منبع: بی‌بی‌سی، چهارشنبه 18 اوت 2010

گویا گروهی از «طرفداران» احمدی‌نژاد در مجلس «شوربای» اسلامی، این سخنان را در تضاد با «مکتب اسلامی» و رحیم‌مشائی را نیز در موضع مخالفت با «جهانیت» اسلام و انقلاب اسلامی رویت کرده! البته این بساط جز بازی نیست. نه اوباشی که فرماندهان سپاه در شهرستان‌ها و دهات نام‌شان را به عنوان «نمایندة ملت ایران» از صندوق‌شکسته‌های حکومت اسلامی بیرون کشیده‌اند از این فهم‌وشعورها دارند، و نه چنین جسارت و شهامتی در این جماعت نان‌به‌نرخ روز بخور می‌توان یافت که با دولت مستبد احمدی‌نژاد و لات‌ولوت‌های چاقو‌کش مقام‌معظم رهبری درافتند. گویا 183 تن از این جماعت «معترض» نیز نامه‌ای به احمدی‌نژاد نوشته‌اند، جالب اینجاست که اگر این حضرات رگ اسلام‌شان اینچنین «ور قلمبیده»، هرگز به خود اجازه نخواهند داد که به دلیل اظهارات «ضداسلامی» مشائی، رئیس جمهور را استیضاح کنند! زبان‌مان لال این رئیس جمهور را نمی‌توان استیضاح کرد، باید ایشان را «ارشاد» نمود!

ولی در زمینة سیاسی، چنین اعمالی بیش از این‌ها شناخته شده است که بتواند «زیرسبیلی» در برود. اظهارات بی‌بو و خاصیت آقای مشائی از اینجهت توسط «بی‌بی‌سی» در بوق و کرنا گذاشته شده، تا امکان عکس‌العمل برای محافل وابسته به لندن در برابر سیاست‌های نفتی مشترک «مسکو ـ واشنگتن» در تهران بیش از پیش فراهم آید. خلاصة کلام بی‌دلیل نیست که خبرگزاری حاکمیت انگلستان، یعنی همان بی‌بی‌سی، این اظهارات مسخره و بی‌اهمیت را به نقل از یک روزنامة اسرائیلی به نام «هاآرتص»، از شاخک‌های نیویورک تایمز رنگ و روغن می‌دهد تا به رحیم‌مشائی و بی‌بی‌گوزک وی ابعادی منطقه‌ای داده باشد، شاید که از این رهگذر ایجاد بحران سیاسی به نفع کانال‌های انگلیس فراهم آید:

«به گفتة هاآرتص اظهارات مشائی از زبان یک شهروند عادی ایران باعث بازجوئی و محاکمه می‌شد!»
منبع: بی‌بی‌سی!

از روباه پرسیدند، شاهدت کیست؟ گفت، دمب‌ام! از بی‌بی‌سی هم پرسیدند شاهدت کیست؟ گفت: هاآرتص! به صراحت می‌بینیم که این دعوا و مرافعه کار را به کجا کشانده، و در قبال یک اظهارنظر بی‌بو و ‌خاصیت که هیچ اهمیتی از منظر استراتژیک و منطقه‌ای و نظری ندارد، چگونه مشتی هوچی سروصدا به راه می‌اندازند. ولی با وجود تمامی این جبهه‌بندی‌ها وجود جبهة دیگری را نیز در سیاست بین‌المللی نمی‌باید نادیده گرفت. جبهه‌ای که نه به فسیل‌های ماقبل تاریخ استعمار انگلستان در ایران از قماش خانواده‌های مسعودی، دعائی، هاشمی، خمینی، دولت‌آبادی، تهرانی، لاریجانی و صدها سناتور انتصابی و انتخابی دوران آریامهر وابسته‌اند، و نه همچون احمدی‌نژاد، مشائی، مقدم و ... از جمله فرزندان ناقص‌الخلقة نکاح مدرن «نفت‌فروشان» روسیه و آمریکا به شمار می‌روند. جبهة مذکور در ایران فقط به دنبال جنگ است، چرا که امید خود را در تمامی زمینه‌ها با بن‌بست‌های عملیاتی روبرو می‌بیند.

این جبهه نه خواستار هم‌سفره شدن با ایندو جناح است و نه قادر به نفوذ مستقیم در کشور. از اینرو می‌خواهد تحت عناوین مختلف فضای مناسبی جهت جنگ‌افروزی بر علیه ملت ایران در سطوح بین‌المللی فراهم آورد تا به این ترتیب در داخل مسیر خود را هموار کند. مسلم است که اگر روز و روزگاری چنین «عملیاتی» با موفقیت روبرو گردد، بسیاری از نوچگان دو جریان دیگر نیز جهت حفظ منافع‌شان سریعاً به آن خواهند پیوست، و این است دلیل تبلیغاتی که مدتی است بر محور سنگسار فرضی زنی به نام سکینه آشتیانی در سطوح مختلف جهانی به راه افتاده.

از منظر این محافل سکینه آشتیانی هر که هست،‌ و جرم فرضی‌اش هر چه باشد کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. حقوق انسانی خانم آشتیانی، که در رأس آن می‌باید حق برخورداری از وکیل مدافع، و محاکمة منصفانه در دادگاه علنی با حضور رسانه‌های جمعی قرار گیرد، به هیچ عنوان مد نظر نیست. سکینه آشتیانی برای این محافل انسان‌ستیز تبدیل به طعمة تبلیغاتی و پروپاگاند جهانی شده، و هر از گاه از درون حکومت اسلامی نیز دست‌هائی جهت کمک و یاری به این موج تبلیغاتی بیرون می‌آید. به طور مثال می‌بینیم که حکومت جمکران برای گذاشتن نقطة پایان بر این «توهم» دوست‌داشتنی و بسیار «آخوندپسند»، بجای قرار دادن کل پرونده در اختیار مطبوعات و مشخص کردن اتهامات واقعی این فرد و جزئیات پرونده، مرتباً با اظهارات صدمن‌‌یک‌قاز سخنگویان دولت و قوة قضائیه به آتش این جنگ تبلیغاتی که در رأس آن محافل جنگ‌طلب آمریکا و انگلیس نشسته‌اند دامن می‌زند! این حکومت امروز کار را بجائی رسانده که اصولاً معلوم نیست فردی به نام سکینه آشتیانی وجود خارجی دارد، یا اینکه این قضیه از بیخ‌وبن هیاهو و تبلیغات است.

زمانیکه بالاتر مسئلة مطبوعات و مخالفت اصولی با مطبوعات را در رژیم‌های مستبد و دست‌نشانده عنوان کردیم، این مطلب را نیز می‌بایست یادآوری می‌کردیم که در نبود مطبوعات دست حکومت وابسته جهت سرکوب مردم و خدمت به اجنبی به صورتی که ملاحظه می‌کنیم باز خواهد بود. اگر مطبوعات در ایران از آزادی نسبی برخوردار می‌بودند، بجای خبرنگار گاردین، ارباب جراید داخلی می‌بایست بتوانند با این «مجرم» فرضی مصاحبه کرده مسائل مربوط به پرونده را در نشریات‌شان «منعکس» کنند. اما، آنوقت محافل جنگ‌طلب در لندن و واشنگتن چگونه می‌توانستند با استفاده از شرایط هولناک زندگی یک زن بی‌پناه که اصولاً معلوم نیست جرم‌اش در چه رده‌ای قرار گرفته پیراهن عثمان جهت دستیابی به سیاست‌های جهانی‌شان بسازند؟

این است یکی از مهم‌ترین دلائل «سانسور» مطبوعات در حکومت‌های دست‌نشانده. جالب اینجاست که دولت‌مداران این نوع تشکیلات مضحک و وابسته علیرغم تاریخ یکصدساله‌ای که حضور دولت دست‌نشانده و سانسور مطبوعات را در ترادفی کارورزانه قرار می‌دهد، با بی‌شرمی تمام اعمال سانسور بر مطبوعات کشور را حمایت از «اهداف عالیه» جا می‌زنند. تو گوئی ملت‌های آمریکا، فرانسه، آلمان، ژاپن، ایتالیا و ... که مطبوعات‌شان را یک تشکیلات دست‌نشانده و نوکرصفت سانسور نمی‌کند فاقد اهداف عالیه‌اند!




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ لایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ فیلیپ‌درایو







فیلترشکن‌های جدید19اوت2010

buildautoproxy.tk
file-way.tk
hostcorner.tk
mostrealhide.tk
linuxdistro.tk
socialprox.info
fix-hide.tk
wriggle-it.tk
teirproxy.tk
headvps.tk
rendevouz.tk
typically-dominate.tk
proxyfull.com
greathighway.tk
find-services.tk
namesbusiness.tk
popcrunch.info
createsafeip.tk
numberproxy.tk
proxy-ip.info
freedomrepublic.tk
azuretech.info
phoenixduiattorneyd.tk
forex-currencies.tk
downloading-it.tk
accessproxy.tk
proxykeeper.tk
26g.info
schoolprox.info
proxyme.tk
zonesites.tk
enemyattack.info
hideyoursite.info
admstock.tk
had-wait.co.cc
rapidly-broadband.tk
rendezvouszipp.tk
emusthost.tk
file-pass.tk
floorhost.tk
proxysetting.info
estarthost.tk
human-proxy.tk
autumnwedding.co.cc
academicno.tk
fullweb.tk
forex-currency.tk
raised-one.tk