۹.۲۰.۱۳۸۹

حاجی و باجی!









چندی است شاهد رفت‌وآمد پیوستة علی خامنه‌ای به شهر قم هستیم. این مسافرت‌ها که نخست به صورت «رسمی» و با کشاندن توده‌های مردم به خیابان‌ها تؤام شد، نهایت امر به سفرهای پنهانی، بی‌سروصدا و دیدارهای مخفی از برخی «علماء» محدود ماند. سئوالی که به ذهن متبادر می‌شود این است که اصولاً این سفرها چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد و به چه دلیل امروز، یعنی پس از استقرار دولت «انتخابی» احمدی‌نژاد می‌باید شاهد تکرارشان باشیم؟ جهت پاسخ به این پرسش لازم است ابتدا از نقش حوزة علمیة قم در سیاست سدة گذشتة کشور تا حدودی پرده برداریم. چرا که از دورة میرپنج که این «حوزه» با پول دربار و شخص فرمانفرما پای به مرحلة وجود گذاشت، نقش حوزة شیعی‌مسلکان در این شهر، هم در زمینة سیاست‌های داخلی و هم در زمینة ارتباطات فرامرزی پیوسته به پشت صحنة تحقیقات و بررسی‌ها رانده شده. خلاصه بگوئیم، بعضی محافل سعی داشته‌اند که قم در هاله‌ای از ابهام باقی بماند،‌ در نتیجه امروز برای برخی افراد در ایران روشن نیست که نقش واقعی این حوزه در روند «قدرت‌سازی» چیست.

نخست باید از وضعیت اجتماعی و شاخه‌های تشکیلاتی آنچه «روحانیت» شیعی‌مسلک معرفی می‌شود سریعاً «رفع ابهام» کنیم. روحانیت شیعی، پس از به قدرت رسیدن رضامیرپنج در عمل در سه شاخة مختلف فعال بود. شاخة اصلی در تملک «علمای بزرگ» قرار داشت. اینان حتی اگر با رضاخانی‌ها توافق نظری هم نداشتند، همچون بروجردی‌ها، اصولاً پای به جر و بحث سیاسی نمی‌گذاشتند. این شاخه که در عمل به صورت ارثی خود را صاحب‌اختیار حوزه‌ها می‌دانست، ورای قدرت سیاسی قرار می‌گرفت و اصولاً کاری به کشاکش میان محافل نداشت. ادامة این سنت را حتی پس از کودتای 22 بهمن 57 نیز شاهدیم، یعنی حتی در دوره‌ای که تحت عنوان «انقلاب اسلامی» تحولاتی در کشور به وجود می‌آید، و به قلم برخی مدعیان، این تحولات را می‌باید نتیجة حضور فراگیر «روحانیت» در امور سیاسی کشور بدانیم. ولی به صراحت بگوئیم که چنین نقش فراگیری به هیچ عنوان وجود خارجی نداشته. بی‌توجهی بزرگ‌ترین شخصیت‌ها در میان همان «علمای بزرگ» از قبیل گلپایگانی، خوانساری، قمی، و ... به سیاست کشور حتی پس از «انقلاب اسلامی» همچنان پا بر جا باقی ماند. خلاصة کلام، «علمای بزرگ»، حتی پس از تولد موجود ناقص‌الخلقه‌ای به نام «جمهوری اسلامی» به سیاست کشور پای نگذاشتند.

شاخة دوم روحانیت همان ملاهای خانگی بودند. اینان نه به خانواده‌های بزرگ و قدیمی در حوزه‌ها تعلق داشتند، نه رساله می‌نوشتند و نه اصولاً در امور دینی و دنیوی از سواد بهره‌ای برده بودند. کار اصلی اینان دعانویسی، وردخوانی، هم‌دلی با مستمندان و حاجی‌ها و باجی‌ها و لفت‌ولیس کردن از کاسة ثروتمندان بود. خلاصه به صورت نوعی «موش خانگی» روزگار می‌گذراندند، از اغذیه و اشربة ثروتمندان تغذیه می‌کردند، هر از گاه دوا و درمانی «روحانی و الهی» نیز به حلقوم صاحبان ثروت و مکنت می‌چکاندند. پر واضح است که اینان نیز با سیاست و درگیری‌های محلی و شهری و منطقه‌ای کاری نداشته باشند.

ولی گروه سوم روحانیون به دلیل حمایتی که از جانب محفل کودتای میرپنج شامل حال‌شان ‌شد، به تدریج توانستند خود را از دو گروه دیگر مجزا کنند؛ این گروه را «روحانی ـ اوباش» می‌نامیم. اینان نه به خاندان «علمای بزرگ» حوزوی تعلق داشتند، نه از سواد حوزوی قابل اعتنائی برخوردار می‌شدند، نه همدم‌ سکینه‌سلطان و حاج‌خانم‌ها بودند. اینان بجای ایفای نقش «خانه‌زادی» در فلان خانوادة مرفه یا روضه‌خوانی در حیاط بهمان‌ اشراف و اعیان شمیرانات و محلات، جهت پیشبرد سیاست‌های «ضدکمونیستی» رژیم پهلوی در سطح جامعه حضور فراگیر یافتند. روشن‌تر بگوئیم، این‌گروه روضه‌خوانی برای حاج‌خانم‌ها و خدیجه‌سلطان‌ها را رها کرده، رسماً روضه‌خوان رژیم پهلوی شدند. منبرها و سخنرانی‌های «مذهبی» که طی دوران پهلوی در شهرهای کوچک و بزرگ به عناوین مختلف به راه می‌افتاد همگی در تصرف همین گروه سوم بود. اینان بودند که طی جنگ دوم جهانی، به دستور سفرای انگلستان، ارتش هیتلر را سپاهیان امام حسین می‌خواندند و پس از کودتای شهریور 20 و فرار رضاخان، هم اینان اهل مجلس شورا و انتخابات شدند! در میان اعضای این گروه افرادی را می‌دیدیم که از طریق ساخت‌وپاخت با شبکة فراماسونری، شبکه‌های کلاشی در دستگاه‌های دولتی، و سازمان‌های جاسوسی اجنبی به ثروت‌های کلان نیز دست یافتند. برخی از اینان همچون «حسن تقی‌زاده»، ترک لباس کرده و به صورت «کلاهی» در خدمت رژیم استعماری قرار گرفتند.

آن «روحانیت شیعه» که شادروان احمد کسروی «یاران اوباش شهری» می‌نامد، همگی متعلق به همین گروه «روحانی ـ اوباش» هستند. اینان تحت لوای «تکلیف شرعی» و معمولاً برای پیشبرد سیاست‌های اجنبی، و گاه صرفاً جهت پر کردن جیب‌های خود دست به هر عملی می‌زدند. «بلواسازی» در اطراف «مقدسات»، به راه انداختن دعواهای «ناموسی» در کوچه و خیابان، غوغاسالاری به دلیل بدحجابی و نوشیدن مشروبات الکلی و ... هر رخدادی می‌توانست برای این قشر زالوصفت منبع درآمد تلقی شود، و از جمله «تفریحات» و کارهای پردرآمد اینان به شمار آید. جالب اینجاست که این قشر برخی اوقات دست به جعل «فتوی» از سوی فلان و یا بهمان مرجع تقلید نیز زده‌اند. دربار پهلوی نیز به دلیل بی‌بهره‌گی از هر گونه ریشه و پایة نظری و تاریخی‌، دست اینان را باز گذاشته بود تا با تکیه بر هیجاناتی که از طریق‌ اوباش به راه می‌انداختند، بتواند به هر نحو ممکن کنترل جامعه را در دست خود محفوظ نگاه دارد. خلاصه آنچه طی دورة قجر «استثناء» به شمار می‌رفت، و فقط برخی اوقات جهت کنترل توده‌های شهری دربار به آن متوسل می‌شد، در دورة پهلوی به دلیل بی‌پایه بودن حاکمیت تبدیل شد به قاعدة کلی؛ شبکة «روحانی ـ اوباش» خود را در جایگاه سخنگوی دین و مذهب ملت ایران قرار داد.

این گروه سوم، همانطور که دیدیم از دیرباز مورد توجه سیاست‌های اجنبی قرار گرفته‌ بود و هر چند نیاز به یادآوری نباشد، در همینجا بگوئیم که مهم‌ترین شخصیت در میان گروه «روحانی ـ اوباش» کسی نبود جز روح‌الله خمینی. این «روحانی»‌ نه از موضع خانوادگی امثال قمی و گلپایگانی برخوردار بود، و نه از منظر سواد «حوزوی» در حد علامه طباطبائی و امثال او قرار می‌گرفت؛ از این منظر خمینی بهترین نمونة «روحانی ـ اوباش» می‌شود.

حال پس از نگاه شتابزده‌ای که به طبقه‌بندی روحانیت شیعی‌مسلک پس از شکل‌گیری کودتای میرپنج داشتیم، بهتر می‌توان دریافت که به چه دلیل پس از «پیروزی» کودتای 22 بهمن 57، خمینی می‌بایست به قم برود؟ مسئله برای کودتاچیان، که در آن روزها مشغول تقسیم کارت‌ها بین خودی‌ها شده بودند کاملاً روشن بود؛ خمینی می‌بایست از هستة اصلی روحانیت مستقر در قم که مسئول ادارة حوزه‌ها بودند سلب اختیار کند، و شخص خود و اوباش طرفدار خود از قماش بنی‌صدر، قطب‌زاده، یزدی، میرحسین موسوی، خاتمی، و ... را در مرکز این هستة به اصطلاح «مذهبی» بنشاند. به همین دلیل است که در دهم اسفندماه، یعنی کمتر از یک ماه پس از پیروزی کودتای 22 بهمن 57، شاهد حضور روح‌الله خمینی در شهر قم می‌شویم. ولی چندی نمی‌گذرد که دوباره ایشان در تهران آفتابی می‌شوند.

در تاریخ 28 اردیبهشت‌ماه 1359 حضرت «امام» رسماً در خانة حاج جمارانی در منطقة شمال تهران استقرار یافتند! در مورد دلائل «بازگشت شتابزدة» خمینی به تهران عملاً هیچ تحلیل تاریخی و تشکیلاتی در دست نیست! البته از آنجا که تاریخنگاری در حکومت‌های استبدادی «جرم مسلم» به شمار می‌رود، طبیعی است که چنین تحلیلی در دست نباشد. با این وجود، در بررسی سطحی مسائل این برهة تاریخی، پیوسته این سئوال مطرح می‌شود که شاید به دلیل تشدید شکاف در میان طرفداران «اولیة» خمینی ـ در بین این «هواداران» از چپ‌های استالینیست و چریک‌های مسلح گرفته تا حزب‌الله و لات‌ولوت‌های «مک‌کارتیست»، همه رقم کرباس و کنف و پیچازی یافت می‌شد ـ حضور دوبارة وی در تهران در این تاریخ مسلماً می‌باید تلاشی جهت به راه انداختن یک جنگ خانگی تلقی شود. البته این تحلیل را ما به طور کلی به زیر سئوال نمی‌بریم، چرا که چند سال بعد همین جنگ خانگی در عمل به راه افتاد، ولی با در نظر گرفتن آنچه بالاتر در مورد شکل‌گیری «طبقات» در ساختار روحانیت شیعی آورده‌ایم، به استنباط ما، هم «علمای بزرگ» و هم شخص خمینی به این نتیجه رسیده بوده‌اند که حضور «امام» در قم مشکل‌آفرین خواهد شد؛ به همین دلیل خمینی جل‌وپلاس‌اش را جمع کرده به تهران آمد.

خمینی یک «سگ‌ هار» از نوع شرعی و دینی بود؛ او به بهانة «تکلیف شرعی» به هر سایه‌ای «پارس» می‌کرد. اگر قرار بود که این فرد صبح تا شام در قم فریاد برآورد و سیاست را تبدیل به روزمرة حوزه‌ها کند، و همزمان «علمای بزرگ» که تصمیم‌گیرندگان اصلی حوزه‌ها هستند، از دخالت در امور سیاسی احتراز نمایند، بحران و تضاد عملی ایجاد می‌شد. خصوصاً که اجماع مسخره‌ای که توسط رادیوهای بین‌المللی در بین «عوام‌‌الناس» پیرامون «رهبری دینی خمینی» ایجاد شده بود، به تدریج و به دلیل گسترش وحشی‌گری‌های امام و هواداران و کمیته‌های‌اش رو به فرسایش گذارده و سروصدای «خلق خدا» نیز به آسمان برخاسته بود.

با استقرار خمینی در جماران عملاً وی را از مرتبة «رهبر دینی»، آنهم در معنای ساختاری و تشکیلاتی‌اش به زیر کشیده، و به یک دیکتاتور «مردمی» و «عوام‌زده» تبدیل کردند. دیکتاتوری از انواع پوپولیست‌های متداول در جهان سوم. علمای بزرگ نیز که بالاخره با موفقیت تمام توانسته بودند «عامل بحران‌زا» را از قم به تهران صادر کنند، در غیبت «امام» می‌توانستند به کتاب دعاها و بحث‌های «مدرسه‌ای‌شان» باز‌گردند. به این ترتیب بود که خمینی در جماران زندگی جدید خود را در «تبعید» ‌آغاز کرد.

هدف از بررسی این رخداد این بود که نشان دهیم «تضاد»، هم در عمل و هم در تئوری تا چه حد بین سه گروه مطروحة ملایان وجود دارد. اینان به هیچ عنوان قادر نیستند با یکدیگر همخوانی و هم‌نوائی داشته باشند. و به طور کلی برخورد این سه گروه با «اسلام»، شریعت، نقش انسان و وظائف مسلمین، و دیگر قضایای «شرعی و عرفی» تفاوتی ماهوی دارد؛ در نتیجه اجماع اینان بر سر مسائل کلی غیرقابل تحقق است. البته سیاست‌های استعماری به طبع‌اولی همیشه بر نوع «سوم» یا همان «روحانی ـ اوباش» تکیه داشته‌اند، نوعی که نهایت امر سه دهه است ملت ایران را پس از کودتای موفق 22 بهمن به نفع محافل استعماری می‌چاپد. ولی در چارچوب همین سیاست‌های استعماری نیز به هیچ عنوان نمی‌توان از نقش انحرافی دو گروه دیگر، یعنی «علمای بزرگ» و «ملایان خانگی» چشم‌ پوشید، خصوصاً در شرایطی که اجماع جهانی پیرامون سیاست‌های اعمال شده در ایران دیگر مشکل می‌تواند به صورت دوران جنگ ‌سرد از نو «بازتولید» شود.

با این وجود، پر واضح است که بحران‌سازی‌هائی که بر محور «شبه‌انتخابات» اخیر در 22 خرداد 1388 به راه افتاد، با تشدید شکاف سیاسی‌ای که بین سه گروه مطروحه وجود داشت، زمینه‌ساز ایجاد گروه چهارمی نیز شد. این گروه چهارم و «جدیدالتأسیس» در عمل مشتق از گروه لات‌ولوت‌های سنتی در میان «روحانی ـ اوباش» است، و در تبلیغات و پروپاگاند دولتی قصد اصلی‌اش خدمت به مخالفان احمدی‌نژاد و ایجاد پلکانی «شرعی» جهت سرنگونی دولت فعلی عنوان می‌شود! ولی این گروه با توسل به چند عضو سابقاً فعال در شبکة «روحانی ـ اوباش»، از قماش خاتمی، رفسنجانی، کروبی، صانعی، و ... تلاش دارد شبکة فروریختة «روحانی ـ اوباش» را بازسازی کرده، از آن آلترناتیوی برای دولت فعلی بسازد!

البته این تحرکات هدف خود را «مخالفت» با استبداد «ولایت فقیه» و جلوگیری از دخالت‌های شورای نگهبان و صیانت از «آراء مردم» و غیره معرفی می‌کند، ولی اصل مسئله به هیچ عنوان در این مطالب نهفته نیست! چرا که مخالفان فعلی دولت در طیف «روحانی ـ اوباش» و اعضای مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت، همگی پیشتر به تمامی این قوانین و تبصره‌ها رأی مثبت داده‌ و طی سالیان دراز از این «روند» حمایت همه جانبه به عمل آورده‌اند. موضع‌گیری‌های گروه جدیدالتأسیس فقط «مصرف» مردمی دارد؛ خلاصه بگوئیم، این بساط جهت خر کردن خلق‌الله به راه افتاده. دولت احمدی‌نژاد به دلیل همجواری‌های جغرافیائی با روسیه، هند و چین به سرعت و به ناچار از سیاست‌های واشنگتن فاصله می‌گیرد، و غرب جهت پر کردن خلائی که این تجزیة «استراتژیک» در منافع منطقه‌ای‌اش به وجود ‌آورده سعی دارد در شبکة «روحانی ـ اوباش» تغییراتی ایجاد کند تا از فروپاشی در منافع خود جلوگیری به عمل آورده باشد. و یکی از شق‌هائی که معمولاً دولت‌های ایالات متحد در دوران وانفسا به آن متوسل می‌شوند، حمایت ظاهری و تبلیغاتی از «دمکراسی» است.

استنباط آمریکا از شرایط اضطراری کاملاً روشن است: اگر واشنگتن با حمایت از گروه‌های متفاوت خود را حامی دمکراسی جا بزند، طبق روال معمول در فرصت مناسب خواهد توانست گروه‌های سرکوبگر جدید را سازماندهی کرده به جان دیگران بیاندازد! همان برنامه‌ای که در اوائل کودتای 22 بهمن 57 با موفقیت کامل به مورد اجرا گذاشت. نتیجة نهائی این «پروسه» نیز روشن است: تأمین چند دهه حاکمیت فاشیسم بر منطقة نفتخیز خاورمیانه، به همراه تمامی عوایدی که چنین نظام «فرخنده‌ای» برای کاخ‌سفید به همراه خواهد آورد. به همین دلیل است که ما پس از به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد، علی خامنه‌ای را رهبر «مستأصل» خواندیم.

استیصال خامنه‌ای به این دلیل است که، به عنوان یک عضو قدیمی و فعال در گروه «روحانی ـ اوباش» موضع‌اش همچون رفسنجانی، خاتمی، کروبی و دیگر ملایان گروه سوم از طریق سیاست‌های نوین به خطر افتاده. از طرف دیگر، خامنه‌ای به دلیل اشغال جایگاه «رهبری» و فرماندهی کل قوا نمی‌تواند در برابر احمدی‌نژاد موضع‌گیری کند، چرا که کل حاکمیت به چالش کشیده خواهد شد. به همین دلیل است که طی چند سال گذشته علی خامنه‌ای در مقام «رهبر مستأصل» نقش‌آفرینی می‌فرمایند!

محافلی که هنوز چشم امید به آیندة حکومت اسلامی دوخته‌اند، جهت بیرون کشیدن کارت «خامنه‌ای» و قرار دادن آن در برابر سیاست‌های منطقه‌ای، نخست از طریق «غوغاسالاری» در سفر نخست وی به شهر قم تلاش داشتند موضع او را به عنوان «مرجع تقلید» تثبیت کنند! تلاشی که با جمع‌آوری لش‌ولوش‌های محله و فریاد «رساله! رساله!» به منصة ظهور رسید، و همانطور که دیدیم حنائی بود که رنگش نگرفت. خامنه‌ای بی‌اهمیت‌تر از آن است که بتواند به عنوان مرجع تقلید خود را هم بر شهر قم حاکم کند، و هم بر کل نظام حکومت اسلامی. دیدیم که خمینی هم نتوانست چنین کند.

پس از شکست پروسة «مرجع‌سازی»، خامنه‌ای پای در سفرهای «پنهانی» و غیررسمی گذاشت و در مورد تحلیل این سفرها اجماع کلی در میان صاحب‌نظران دیده نمی‌شود. در نتیجه، در این مرحله ما فقط استنباط شخصی خود را از این جریان ارائه می‌دهیم. این استنباط چند لایه دارد. نخست اینکه حامیان گروه «چهارم»، یا همان «روحانی ـ اصلاح‌طلب‌ها» به این نتیجه رسیده‌اند که به قدرت رساندن این حضرات حداقل در چارچوب شرایط فعلی عملاً غیرممکن است. طی سال‌های گذشته، همکاری اینان با جانیان حکومتی علنی‌تر از آن بوده که امروز بتوان نادیده‌اش گرفت. در نتیجه، نه مردم به اینان عنایتی خواهند داشت و نه سیاست‌های منطقه‌ای چشم دیدن‌شان را دارند. به همین دلیل جهت جلوگیری از انحراف هر چه وسیع‌تر قدرت سیاسی به جانب سپاه پاسداران و محافل «لات‌ولوت‌های مسلح» که در اطراف احمدی‌نژاد سنگر گرفته‌اند، این شق مورد توجه محافل حامی حکومت اسلامی قرار گرفته که «علمای بزرگ» را به هر ترتیب به درون حکومت بکشانند. پیشتر گفتیم که اینان به مسائل سیاسی و جنگ‌وجدل محفلی لطف و عنایتی ندارند، و حضور علنی‌شان در حکومت اسلامی فقط به این معنا خواهد بود که نقش روحانی در دولت از میان برود.

به عبارت ساده‌تر، با کشاندن اینان به درون حکومت، دست گروه احمدی‌نژاد جهت اعمال سیاست‌های «لائیک‌» بازتر خواهد شد و می‌تواند هم از شر لات‌ولوت‌هائی که روزگاری دوستان نزدیک‌اش بودند و امروز موی دماغ‌اش شده‌اند راحت شود، و هم دولت‌های بزرگ منطقه‌ای را از شر «تکلیف شرعی» آخوندجماعت در سیاست‌های روزمره خلاص نماید. در عمل، با پای گذاشتن «علمای بزرگ» به طیف حکومت، سیاست‌های دولت به مرحلة «غیرمذهبی» وارد خواهد شد. این گذاری است که به استنباط ما در حال اجرائی شدن است. حال چند پرسش مطرح می‌شود.

نخست اینکه «غیرمذهبی» شدن دولت احمدی‌نژاد تا کجا می‌تواند قوة مجریه را به الهامات ملت ایران نزدیک کند؟ در ثانی، آیا بحران سیاسی در حکومت اسلامی صرفاً زائیدة حضور فعال‌مایشاء محافل مذهبی است، یا دلائل دیگری هم وجود دارد؟ اگر دلائل دیگری وجود دارد، و به استنباط ما دلائل فراوان دیگری می‌توان یافت، چرخش احمدی‌نژاد به سوی محافل غیرمذهبی بجای گشودن دست دولت جهت سیاست‌گزاری‌های گسترده‌تر، فقط ساختار دولت را تضعیف خواهد کرد. در واقع، شرایط فعلی چنین می‌نمایاند که کارت «غیرمذهبی» که اینک از طرف حکومت اسلامی روی میز استراتژیک گذاشته شده، نه تنها آخرین کارت که بازنده‌ترین کارت این تشکیلات نیز خواهد بود. چرا که در زمینة امکان همکاری نیروهای غیرمذهبی با سیاست‌های جدید، و یا شیوة برخورد پس‌مانده‌های شبکة «روحانی ـ اوباش» همة کارت‌ها هنوز بازی نشده.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ ای‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید11دسامبر2010

surfdvd.co.cc
big-result.co.cc
onlineproxy.in
proxysport.co.cc
linkfastlight.co.cc
blockedsiteaccess.info
shopmac.co.cc
sitngopokerguides.info
newyearsproxy.co.cc
surfpassionate.co.cc
gethideaddress.info
forex-health.tk
cmsforexpro.tk
x-gallery.co.cc
sigong.co.cc
onlineproxybox445.tk
sureunblock.tk
proxyboxonline401.tk
liner-hide.co.cc
onlineproxy63.tk
ustunnel112.tk
onlineproxybox444.tk
proxyboxonline400.tk
roxproxy.tk
freeproxynow.uni.cc
onlineproxybox443.tk
proxyboxonline399.tk
onlineproxy70.tk
proxyisolated.tk
ustunnel119.tk
onlineproxybox458.tk
proxyboxonline414.tk
onlineproxybox457.tk
proxyboxonline413.tk
onlineproxy69.tk
ustunnel118.tk
onlineproxybox456.tk
goldshop.co.cc
facebuster.co.cc
spread-betting-account.tk
ringgostar.co.cc
plugbomber.co.cc
arrowtunnel.info
fibreoptictransmission.tk
coolrod.info
medoles-forex.tk
unblockfirewall2.tk

۹.۱۷.۱۳۸۹

مرگ‌نامه!









با مطالعة نامة سرگشاده به قلم «الف. میم» ـ این فرد مدعی تحمل شکنجة فراوان و زندان در حکومت اسلامی است ـ خطاب به زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی با سئوالات بسیار مهمی روبرو می‌شویم. نخست این سئوال در ذهن مخاطب شکل خواهد گرفت که بحران «اسلام‌سالاری» را این گروه‌ها و تشکیلات، چه در درون مرزها و چه در خارج از کشور، تا کی و تا کجا می‌خواهند، هم بر کلام ما ایرانیان حاکم کنند و هم نهایت امر با عملکردشان «اسلام‌سالاری» را جایگزین «انسان‌محوری» نمایند؟ این زبان «الکن» و «خشونت‌دوست» که خود پس‌مانده‌ای است از گفتمان قرون‌وسطای اسلام‌زدة فلات بلند ایران، تا کی می‌باید بر زبان «فعالان» سیاسی کشورمان حاکم باشد؟ زبانی که با زبان خمینی هیچ تفاوتی ندارد:

«[...] آنان که در این نظام فاسد و جنایتکار میدان‌های تیر از خونشان رنگین شد، آنان که چوبه‌های دار از سرشان گشت بلند، آنان که بر تخت‌های شکنجه جاودانه شدند[...]»

امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم، به صحت این امر می‌باید اذعان داشت که در کلام «اسلام‌سالاری» حاکم بر فضای سیاسی کشور جز توجیه ‌نهائی و غائی شکنجة انسان‌ها، ستایش از سلول‌های متعفن زندان، و تحسین خشونت چیزی نخواهیم یافت. حتی اگر در این «زبان تقدس»، ‌ مبارزه با نمادهای خشونت موضوع اصلی معرفی شود، نمونة بالا بخوبی نشان می‌دهد که سخنگو برخلاف آنچه می‌نمایاند،‌ شیفتة این گفتمان است. «شیفتگی بر خشونت» یک واقعیت روانشناختی معاصر در جامعة ایران به شمار می‌رود. این شیفتگی از دیرباز با حیلت فراوان در قالب گویشی آمیخته از واژگان «‌آخوندی ـ ‌چریکی» پناه گرفته.

ولی در کمال تأسف، ما ایرانیان اگر در تحلیل معضلات امروز به موضوعی به نام «اسلام‌سالاری» می‌رسیم، مشکل واقعی ریشه در فاشیسم دارد، که از ابعادی ملموس‌‌تر و گسترده‌تر از «اسلام‌سالاری» برخوردار می‌شود. از منظر تاریخی معضل فاشیسم به تاریخ معاصر بشر باز می‌گردد، اما در ایران، این بحران به دوران نفرت‌انگیز تحمیل منافع استعمار بر ملت مرتبط ‌شده، به حکومت‌هائی که در راستای تأمین منافع استعمار از سدة پیش تاکنون فاشیسم را به یک «دادة» غیرقابل تغییر در ارتباطات سیاسی ایران تبدیل کرده‌اند. در کنف این «نگرش»، استبداد سنتی سلطنت در کشورمان با حمایت محافل استعماری، در عصری که جهانیان به کرة ماه می‌روند، برای ایرانی پدیدة منحوسی به ارمغان آورده که نه فاشیسم کلاسیک اروپائی است، و نه استبداد سنتی آسیائی! چرا که اگر مشکل به دو مورد بالا محدود می‌ماند، ملت ایران قادر بود راه‌های مناسب جهت حل‌شان بیابد.

فاشیسم کلاسیک اروپائی به دلیل استقرار در مسیر تقابل علنی با ساختارهای فرهنگی و آداب و رسوم ملت‌ها، دوران حاکمیت‌اش کوتاه‌مدت خواهد بود. از طرف دیگر، همچنانکه تجربة خیزش ملی مشروطه‌خواهان بخوبی نشان داد، استبداد سنتی سلاطین و حاکمان نیز نمی‌تواند در برابر رشد اضداد درونی، «انسان» و تأثیرات ناشی از تحولات جامعه را به طور کامل از داده‌های اجتماعی و اقتصادی در رژیم‌های سیاسی حذف کند. در نتیجه نوع کلاسیک فاشیسم همچون نمونة اروپای مرکزی زودگذر می‌شود و استبداد سنتی نیز نهایتاً راه به گشودگی فضای سیاسی خواهد برد. ولی در کمال تأسف آنچه طی یکصدسال اخیر بر ایرانیان حاکم شده معجون مفتضحی است از تلفیق فاشیسم کلاسیک با استبداد سنتی. این نوع فاشیسم، هم در تبلیغات «دولت محق»، به شیوة استالینیسم خونخوار ریشه دارد و هم از بنیادهای سنتی استبداد تاریخی ـ شیخ و شاه ـ تغذیه می‌کند. خلاصة کلام، با سهولت نمی‌توان به جان این نوع فاشیسم افتاد و مسلماً‌ ادبیاتی از قبیل آنچه «الف. میم» به کار می‌گیرد، نه تنها پایه‌های این نگرش استعماری را متزلزل نخواهد کرد، که نهایت امر باعث قوام و دوام آن می‌شود.

ولی امروز ایرانیان می‌باید به یاد داشته باشند که اگر فاشیسم ریشة تمامی بحران‌سازی‌ها، انسان‌ستیزی‌ها و انسان‌سوزی‌هاست، و اگر مقاومت در برابر فاشیسم ستایش برانگیز است، مسئلة اساسی و کلیدی به هیچ عنوان تحلیل و تجزیة «دل‌انگیز» ابعاد فساد، شقاوت و خونخواری‌ عمال فاشیسم نخواهد بود؛ مسئله اصلی را نمی‌باید فراموش کرد: یافتن مفری جهت «خروج» قاطعانه از چنبرة فاشیسم استعماری! خلاصة کلام بازگوئی پیوسته و گاه عامدانة نامردمی فاشیست‌ها کفایت نمی‌کند، و خصوصاً نمی‌باید با تکرار این فجایع، از آنچه بر انسان‌ها گذشته «تاریخچة مقدس» ساخت!‌ ساختن تاریخچة تقدس از فاشیسم فقط به معنای به ارزش گذاردن این نگرش ضدانسانی در مقطع تاریخی مشخص خواهد بود؛ و ادامة این روند برای ایرانی جز نفرت‌اندوزی ارمغانی نخواهد داشت.

اگر در اروپای غربی هیتلریسم و تشکیلات موسولینی را در برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌ها و مقالات و قلم‌فرسائی‌ها به باد شماتت می‌گیرند، غرب از دامان فاشیسم بیرون آمده؛ غرب زبان دمکراتیک خود را به دست آورده، و برای غربی فاشیسم فقط یک «خاطرة دور و تاریخی» است، که می‌باید جهت جلوگیری از ایجاد هر گونه شیفتگی‌ نزد توده‌ها پیوسته به بمباران «دمکراتیک» گرفته شود. این عملی است که نهایت امر در اروپای غربی در اذهان ملت‌ها ماهیت پلید و ضد انسانی فاشیسم را زنده نگه ‌می‌دارد، و راه بازگشت به آن را مسدود می‌کند.

ولی برای ایرانیان فاشیسم به هیچ عنوان «یک خاطرة تاریخی» نیست؛ فاشیسم برای ما کنونی‌ات پیدا کرده. نه تنها در دالان‌های مرگ‌زدة حکومت ملائی در تهران و کرج و بوشهر و چاه‌بهار، یا بر روی شبکه‌های رسانه‌ای «جمکران» و هم‌یاران اجنبی‌اش، که در میان جماعت مهاجران ایرانی در قلب اروپا و آمریکا، واژگان «تقدس‌پرور» فاشیسم، و رفتار موهن «ضدانسانی‌ای» که از فئودالیسم پوسیدة قجر و زندیه و افشاریه برای‌مان به یادگار مانده حاکمان اصلی‌اند. ما ایرانیان جهت خروج از این چنبرة نفرت و وانهادگی می‌باید نخست واژگان فاشیست‌ها را منزوی کنیم، ایرانی نیازمند «واژگان» دمکراتیک است. در نتیجه، جهت به زنجیر کشیدن عفریت خونخوار فاشیسم می‌باید نخست زبان «دمکراتیک» خود را از پایه و اساس بسازیم.

کدام گروه و تشکیلات سیاسی در این زمینه از خود تلاشی، هر چند کوچک و ناچیز به خرج داده؟ از طریق بازگوئی ناشیانة خشونت‌های‌ فاشیسم، آنهم با بهره‌گیری از «زبان» فاشیست‌ها، این خطر همواره وجود خواهد داشت که فاشیسم «پیشینه‌ساز» شود. این خطر هست که در مقطعی از زمان و مکان فاشیسم را به عنوان یک «شیوة حکومت» نهادینه کنیم، و به زبان ساده‌تر، چه در کلام و چه در کردار نه تنها راه بر بازگشت‌اش نبندیم، که کار‌ساز بازگشت دوبارة آن شویم. این «خط بحران‌سازی» است که بسیاری از قلم‌زنان و تحلیل‌گران وطنی، با به کارگیری واژگان «چریکی ـ آخوندی» مرتباً به آن دامن می‌زنند، و بیم آن می‌رود که این «گفتمان» بار دیگر دیگ طمع استعمار را به جوش آورده، و با حمایت محافل فاشیست‌پرور جهانی زمینه‌ساز تحمیل فاشیسم نوینی بر کشورمان شود.

در این راستا می‌باید اذعان کنیم که در نامة سرگشادة «الف. میم» که خطاب به همسر جلاد «ولی‌فقیه» نگاشته شده، واژگان «چریکی ـ آخوندی» بیداد می‌کند؛ مخاطب به معنای واقعی کلمه مستأصل می‌‌شود. واژگان «تقدس پرور» نویسنده همچون شلاق‌ ذهن انسان را می‌خراشد و نگاه او را به ابهام می‌آلاید: ظلم، ستم، گناه، بی‌گناه، فریب، حقیقت، نماز، روزه، رکوع، سجود، دختر باکره، حق، ... تو گوئی در هزارة سوم میلادی، یک «فعال» سیاسی ایرانی در قلب اروپای غربی، مفاتیح‌الجنان شیخ‌عباس قمی گوربه‌گور شده را می‌خواند! تا کی بگوئیم، آنان که با بهره‌گیری از زبان الکن آخوندی «مخالف‌نامه» می‌نویسند به جنگ آخوند نمی‌روند؛ آب به آسیاب آخوند می‌ریزند! با نگارش چنین «مخالف‌نامه‌هائی»‌ زبان این موجودات ماقبل تاریخ را به امروزة ایرانی می‌کشانند، و نهایت امر بر کاربرد واژگان‌شان و بردارهای «ارزش‌های» آخوندی توجیه‌نامه می‌نویسند. خلاصة کلام در زبان این «مخالف‌خوان‌ها» از زندگی سخنی نیست. اینان همچون آخوند زندگی را در کنار حسین و علی و اصغر و اسرا و شهدا می‌جویند! همان‌ها که به اعتبار اظهارات شخص نویسنده زندگی امروز او را نیز با اعمال‌ دیروزشان رقم زده‌اند، و روشن است که منطقاً جای‌ «شهید» از هر قماش و هر «سنگر» باید در گورستان باشد! اینجاست که در هر گذر «الف. میم»، جهت به ارزش گذاشتن «پندار تقدس‌باور» آخوند، مخاطب را به زور دگنگ «تقدس» و نیش‌چاقوی باورهای عوام‌الناس به گورستان شهدا حوالت می‌کند؛ و بعضی‌ها به «این» می‌گویند مبارزة سیاسی:

«نمی‌توانم سکوت کنم چرا که نفس کشیدنم را مدیون عزیزانم هستم. آن‌هایی که با پافشاری بر ارزش‌هایشان رقص بر بالای دار را بر زبونی و ذلت ترجیح دادند.»

این سئوال مطرح می‌شود که با تکیه بر واژگانی اینچنین ره‌گم کرده و «واژگونه»، آیا می‌توان امید داشت که روزگاری از چنبرة «مرگ‌پرستی» خارج شویم؟ ما در این بحث نمی‌خواهیم پای به روند «ارزش‌گذاری» بگذاریم؛ روندی که توسط جانیان استعمار در جامعة ایران ایجاد شده. تأثیرات سوء رفتار ضد انسانی این جانیان مسلماً تا دهه‌ها با خاطرة ایرانیان در «کشاکشی» خودآگاهانه و ناخودآگاهانه همراه خواهد بود، ولی سئوال اینجاست که بازگفتن این «روابط» چگونه می‌تواند آیندة بهتر و انسانی‌تری برای ما ترسیم کند:

«مثل برگ خزان ریختند اما هیچ یک لب از لب نگشودند. در کدام یک از حماسه‌های تاریخی چنین صحنه‌ی پرشکوهی را می‌توان سراغ گرفت؟»

باید نخست پرسید، کدام حماسه «تاریخی» بوده که این یک باشد؟! نکند قرار است باز هم به ارزش‌های انسان‌ستیز حماسه‌ها بازگردیم؟! اگر معیار «شکوه تاریخی» کشورمان را در چنین مقطع مبهمی، یعنی ارزش‌های حماسی پایه‌ریزی کنیم، با قاریان مراسم سینه‌زنی، زنجیرزنی و زن‌ستیزان بازار و حوزه چه تفاوتی داریم؟ هیچ! نهایت امر خود به میدان‌دار همان‌هائی تبدیل می‌شویم که این رفتار ضدانسانی را «حکم الهی» و تقدس‌تام و تمام معرفی ‌کرده‌اند. فراموش نکنیم که آن‌ها هم به نام ارزش‌های حماسی‌شان جنایت می‌کنند. در نامة «الف. میم» سخنی از قانون و حقوق قانونی انسان‌ها نیست؛ از قانونگذار و بنیادهای قانونگذاری نیز چیزی نمی‌شنویم. یادآور شویم که ایشان حکایت امام‌حسین را به زبان «رمان» به رشتة تحریر در نیاورده‌اند، که برخی ادعا کنند در «عهد و زمانة» دیگری سیر می‌فرمایند. اگر هم بعضی‌ها بگویند این مفاهیم با شرایط آنروز «بیگانه» بوده، و به همین دلیل است که آن‌ها را نمی‌شنویم، جواب ما روشن است: اشتباه شما همینجاست؛ این نامه «دیروز» نوشته نشده، کنونی‌ات دارد. و اگر مفاهیم بالا را در آن نمی‌یابیم فقط به این دلیل است که هنوز در ذهن و زبان نویسندة این نامه جائی‌ برای آن‌ها باز نشده. هنوز نیز واژگان «آخوندی ـ چریکی» از قماش «مردم»، حق، حقیقت، دختر باکره، و ... بجای «قانون‌مداری»، حمایت از مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر، تشکیل حکومت مسئول و مشروط نشسته. چنین قلمی نمی‌تواند ادعای حمایت از «دمکراسی» و حکومت قانونی داشته باشد؛ دستی که این قلم را بر کاغذ می‌چرخاند، با مفاهیم اساسی دمکراسی سیاسی بیگانه است.

در ادامة این مطلب به دلیل آنکه بالاتر از مفاهیم «فاشیسم» و «سنت» در تحلیل‌ خود استفاده کرده‌ایم، بهتر است توضیحاتی نیز پیرامون همین مفاهیم در جامعة معاصر ایران ارائه دهیم. نخست نگاهی به «سنت» بیاندازیم. از نظر تاریخی، و با تکیه بر تحقیقاتی که در کمال تأسف با تأخیر بسیار زیاد در اختیار مشتاقان قرار گرفت ـ این تأخیر شاید «توجیه» لازم نیز داشته باشد ـ ایران فاقد ساختار ویژه‌ای جهت «آخوند» و مرجعیت مذهبی بوده. این مرجعیت به شیوه‌ای «پنهان» و یا آشکارا طی سده‌ها توسط شخص شاه، خان و یا خان‌خانان اعمال می‌شد. پدیدة «آخوند» به صورتی که امروزه با آن در جامعه برخورد می‌کنیم، نتیجة مستقیم تجمع اوباش و «لنگی‌ها» و «لختی‌ها» در اطراف کاخ «سلطان مستبد» بود.

اینان در اواسط دورة قاجار به دلائل بسیار زیاد که در این مقطع به آن نمی‌پردازیم، بر شمارشان در اطراف کاخ استبداد افزوده شد. از میان همین لنگی‌ها و لختی‌ها گروه‌هائی با بستن دستار بر سرشان، خود را از دیگران «متمایز» می‌کردند، و چه بسا که از طریق ساخت‌وپاخت با جمع اراذل و لات‌ولوت‌ها به قدرت‌های تعیین‌کننده‌ای نیز دست می‌یافتند، قدرت‌هائی که گاه جهت تأمین منافع «استبداد سلطنتی» مورد استفادة دربار نیز قرار می‌گرفت. اینجاست ریشة «آخوند» در تاریخ تحولات اجتماعی ایران.

اینان به تدریج و درگذر د‌هه‌ها، «سنت» استبداد سیاسی را از سلطان مستبد به ارث بردند، و توجیه استبداد مدنی و اجتماعی را در پناه زبان تقدس‌پرور «تشییع» فراگرفتند. به همین دلیل است که حسین و شیوة مرگ ذلت‌بار حسین و اهالی خیمة او اینچنین به دهان اینان و مخالف‌نمایان‌شان «مزه» کرده. ولی در دوران «جنگ‌سرد» و عصر فضا مشکل می‌توانستند از رخدادهای اسطوره‌ای و حماسی کج‌ومعوج اسلام در فلان صحرا و بهمان کوهستان برای انسان‌ها الگوسازی کنند. اینجا بود که برای جبران کمبودها، استالینیسم نیز به یاری اینان شتافت.

استالینیسم چه می‌گوید؟ خارج از تمامی توجهیات «ایدئولوژیک» و پیچیده‌ای که ساختار غول‌آسای «بولتن‌نویسی» امپراتوری کارگری در قالب هزاران دفتر و کتاب و دفترچه برای‌مان به سوغات آورده، استالینیسم چنین تفهیم می‌کند که یک دستگاه قدرتمند و تمامیت‌خواه دولتی، زمانی که تحت رهبری «مناسب» و «مطلوب» قرار ‌گیرد، محق خواهد بود که در برابر خود هر مخالفتی را سرکوب کند، چرا که این دستگاه تحت رهبری «ازمابهتران»، ملت‌ها را نهایتاً به افق‌های دست‌نایافتنی و پیشرفت و تمدن و رستگاری چشم‌گیر رهنمون خواهد شد؛ توضیح بیشتری لازم نداریم، این همان فاشیسم است. این همان عارضه‌ای است که امثال آدولف هیتلر، موسولینی، رضامیرپنج و آریامهر سالیان دراز بر طبل آن کوبیده‌اند؛ و در این میان بهتر است از خمینی دجال نیز غافل نشویم. یادمان نرفته که این «نظریة» خردرچمن در صدر کودتای 22 بهمن 57 تا چه حد دوستدار و فدائی و مجاهد در اطراف خود گردآورده بود.

نسخه‌برداری آخوند از استالینیسم به این نتیجة چشم‌گیر منتهی شد که آخوندها وعدة پوچ و سرخرمن «جهان بهتر» را از این دنیا حذف کرده به آن دنیا منتقل کردند! به عبارت ساده‌تر، اگر می‌خواهید «رستگار» شوید، باید بمیرید! خلاصة کلام، شیادی آخوند قوزی شد بالای قوز شیادی استالینیسم. و امروز با توسل به هزاران ترفند، مغلطة منحوس «آخوندی ـ چریکی» خود را تبدیل به زبان گویای رساله‌ها، مقالات، رادیوها، تلویزیون‌ها و سایت‌ها، حتی خبرگزاری‌های «ویژة» مسلمین کرده!

بررسی اجمالی نامة «الف. میم» نشان داد، که این مغلطه در مغز استخوان توده‌ها نفوذ کرده، ولی در پس این «روند» به اصطلاح «فرهنگی» و در واقع «فرهنگ‌ستیز» می‌باید منافع محافل جهانی را بجوئیم؛ منافعی که سر به صدها میلیارد دلار در سال می‌زند. ذهن تمامی فعالان سیاسی می‌باید به صورت ملموس و مسئولانه سئوالاتی حیاتی را از نو مورد حلاجی قرار دهد. سئوالاتی از قبیل اینکه آیا «دولت مطلوب» حق خواهد داشت حقوق انسان‌ها را جهت دستیابی به اهداف والا به زیر پای بگذارد؟ آیا احدی می‌تواند به خود اجازه دهد که زندگی امروز انسان‌ها را به فرداها، و یا حتی به روز قیامت واگذار کند؟ و نهایت امر این سئوال که، استفادة مزورانه از واژگان «آخوندی ـ چریکی» اگر در رسانه‌های حکومت اسلامی دلائل ویژه‌ای از آن خود دارد، توسل به این واژگان استعماری در مقالات و مطالبی که توسط «مخالفان» اروپانشین این حکومت به رشتة تحریر در می‌آید، چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ ای‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید8دسامبر2010

sriratu.tk
sped-flashing.co.cc
legal-prepaid.cz.cc
euphoriasurf.co.cc
solariforex.co.cc
bypass4.com
breakfirewall2.co.cc
hidekings.info
surfgolfset.co.cc
fastbomberon.co.cc
supermanproxy.com
liveforspeed.co.cc
chamberstone.co.cc
studentloanforex.tk
storioforex.co.cc
coursetraining.info
surfipodtouch.co.cc
mizoneugh.co.cc
proxieways.co.cc
surfantivirus.co.cc
connectmode.info
hideinsmoke.com
flexi-running.co.cc
surfcreditcards.co.cc
proxy-guru.tk
sonerforex.co.cc
tunnelcore.co.cc
freshnewproxy.info
youhidden.info
debtfix.co.cc
lightningfastprxy.tk
strugglenet.co.cc
surfmacbook.co.cc
firewallbreak2.co.cc
proximaniac.co.cc
bnunerforex.co.cc
bombersurfon.co.cc
anonymguide.info
stopandsurf.tk
cabproxy.com
join-happy.co.cc
tweetfast.co.cc
slorisforex.co.cc
advancedcourse.info
coralsurf.info
hideiphider.info
browsethis.info
alwaysanonymous.info
surfjcrew.co.cc

۹.۱۳.۱۳۸۹

نئولات!









در شرایطی که مسئولان «ویکی‌لیکس» تمامی آنچه را از سال‌ها پیش در وبلاگ‌ها، فوروم‌ها، مکالمات دوستانه و حتی تضارب افکار نظریه‌پردازنه بارها و بارها به صراحت عنوان شده، تحت عنوان مدارک «ناب» محرمانه بر روی سایت خود می‌گذارند، نیروگاه هسته‌ای بوشهر نیز آرام آرام مقاطع مختلف را پشت سر گذاشته، به مرحلة نهائی بهره‌برداری نزدیک می‌شود. با آن‌ها که افشاگری‌های ویکی‌لیکس را با بوشهر بی‌ارتباط می‌دانند، هم‌صدا هستیم، با این وجود نمی‌باید حضور تأئید شده و رسمی کارشناسان هسته‌ای روسیه را در بندر بوشهر آنقدرها بی‌اهمیت تلقی کرد.

از دیرباز امپراتوری انگلستان در بندربوشهر از محافل و تشکیلات قابل اتکائی برخوردار بوده. و هر چند برخلاف خرمشهر، بندر بوشهر در برابر استعمارگران از خود عکس‌العمل‌های تندی نشان داد و به میدان جنگ‌ بر علیه انگلستان تبدیل شد، نهایت امر ضعف شدید دولت‌های مرکزی با بوشهر نیز همان کرد که با دیگر بنادر و شهرهای ایران؛ این بندر، که در دورة نادرشاه افشار احیا شده بود و قلعه و برج و باروی آن متعلق به همین دوره است، در اواخر عهد قاجار به دست استعمار انگلستان گرفتار آمد.

به همین دلیل است که برپائی نیروگاه هسته‌ای بوشهر توسط یک شرکت روسی، آنهم در شرایطی که امپراتوری انگلستان دچار فترت و ناتوانی روزافزون شده از اهمیت استراتژیک برخوردار می‌شود. به یاد داریم که در دوران شاه قرار بود این نیروگاه توسط شرکت آلمانی زیمنس ساخته شود؛ در عمل 75 درصد عملیات آن نیز به پایان رسیده بود که با تغییرات کلی در استراتژی‌های غرب در منطقه روبرو می‌شویم. جهت ممانعت از نفوذ روزافزون اتحاد جماهیر شوروی، غرب به دنبال گسترش غوغاسالاری و دین‌فروشی در منطقه به راه افتاد و در همین مسیر «استبدادهای منور» که رژیم آریامهری یکی از آن‌ها به شمار می‌رفت جای خود را به پوپولیسم و لات‌سالاری اسلام‌گرا سپرد. نیروگاه بوشهر می‌بایست 30 سال پیش به مرحلة بهره‌برداری می‌رسید. و چه بسا که اگر ارتش شاهنشاهی تا مغزاستخوان دست‌نشاندة غرب نمی‌بود، و کودتای 22 بهمن 57 کار مملکت را به چنین افتضاحی نمی‌کشاند، امروز نیروگاه بوشهر پس از سه دهه بازدهی می‌بایست از رده خارج می‌شد! ولی دست سرنوشت چنان کرد که عاملان اصلی تعطیلی این پروژه که همگی در محفل کودتای 22 بهمن جا خوش کرده‌اند، بالاجبار موجبات راه‌اندازی این نیروگاه را فراهم آورند. اینبار نه توسط شرکت‌های وابسته به پنتاگون که به دست روسیه!

همانطور که پیشتر در مطالب این وبلاگ آورده‌ایم، در حال حاضر کشور ایران یکی از ضعیف‌ترین تولیدکنندگان برق در جهان به شمار می‌رود. البته آمار «رسمی»، ایران را در ردة 20‌ام در جهان قرار داده، ولی این آمار چند نکته را در نظر نمی‌آورد. نخست اینکه به چه دلیل کشوری که هیچ کمبودی در زمینة نفت خام و گاز طبیعی ندارد قادر نیست با ایجاد مراکز تولید حرارتی نیازهای داخلی خود را تأمین کند، و پیوسته با پدیده‌ای به نام کمبود برق صنعتی و خانگی مواجه می‌شود؟ فراموش نکنیم که در همان آمار کذا، ترکیه در مقام کشوری که فاقد هر گونه منبع تأمین نیروی برق است، دقیقاً به اندازة ایران «برق» تولید می‌کند! در ثانی، اگر ایران با جمعیت 70 میلیونی به اندازة عربستان سعودی برق تولید ‌کند، فقط به این معناست که هر شهرنشین عربستان سعودی 7 برابر شهرنشین ایرانی قدرت مصرف برق دارد!‌ بله، در این نوع «آمار» می‌باید درصد شهرنشینی در کشورها، نیازهای اقلیمی، مبلغ اشتراک، هزینة مصرف برق و ... جداگانه منظور شود؛ عملی که آمارگران انجام نمی‌دهند! همانطور که می‌بینیم، آمار رسمی مطالب فراوانی در خود پنهان کرده، و تبلیغات سیاسی بر محور «آمار و ارقام» فقط زمانی می‌تواند به ثمر برسد که دولت همچون امروز «متکلم‌واحد» باشد. پنهان داشتن ابعاد متفاوتی که در آمار نهفته یکی از راه‌های سوءاستفاده از همین «آمار» شده؛ و در کمال تأسف راه‌های این سوءاستفاده‌ فراوان است و ارائة آنان در این مرحله کار ما را به درازا خواهد کشاند.

روزنامه‌های جمکران که با تکیه بر چپاول بیت‌المال، عملاً بولتن‌های تبلیغاتی دولت را به چاپ می‌رسانند و طی دهه‌ها فقط پاسخگوی نیازهای تبلیغاتی حکومت‌ شده‌اند، برای «افتتاح» این نیروگاه، برخی اوقات همچون روزی‌نامة کیهان پستان نیز به تنور می‌چسبانند. این ورق‌پاره‌ها افتتاح آتی این نیروگاه را وسیله‌ای جهت «به‌وبه‌چه‌چه» برای دولت احمدی‌نژاد کرده‌اند؛ احدی نمی‌پرسد اگر یک پروژة 2 سالة عمرانی پس از 30 سال قرار است، گوش شیطان کر، به بهره‌برداری برسد، مسئول این تأخیر غیرمنطقی کیست؟

پس از کودتای 22 بهمن تا پایان جنگ «تفریحی» ملایان با صدام حسین، اگر احدی دهان می‌گشود و از این «سئوال‌ها» می‌کرد، جواب‌اش یا گلوله بود، یا این توجیه گوساله‌پسند که، «آمریکا با ما سر جنگ دارد!» ولی اگر می‌پرسیدیم، آمریکا با شما سر جنگ دارد، شما چرا با اشغال سفارت آمریکا برای عملیات ایذائی این ابرقدرت زمینة محکمه‌پسند ایجاد کرده‌اید؟ جواب روشن بود: «آمریکا توطئه می‌کند؛» امام فرموده‌اند؛ اسلام فرموده است؛ امام حسین چنین و چنان کرده‌اند؛ و ... و سرانجام به اینجا می‌رسیدند که برای خنثی کردن توطئه‌های شیطان بزرگ، «مرکز جاسوسی» آمریکا در ام‌القراء اسلام حسین‌وار «فتح» شده ! ولی می‌دانیم که این جفنگیات از حلقوم اوباش و لات‌های نانخور ساواک بیرون می‌آید. اعضای دولت موقت شیخ‌ مهدی بازرگان که حاجی‌های نانخور وزارت بازرگانی آریامهر بودند، و شخص روح‌الله خمینی که عمری را در کنف حمایت «صدام تکریتی» با دریافت ارزهای ارسالی از «بانک‌ ملی ایران» در نجف سپری کرده بود، هرگز از این شکرخوری‌ها نمی‌کردند! اینان به سفارت آمریکا که هیچ، به لنگه‌کفش کهنة آمریکائی نیز جرأت نداشتند چپ نگاه کنند. این گروه «مبارزان انقلابی» با غوغاسالاری تئوری «مبارزه با سودجوئی دولت آمریکا در ایران» را از محتوای استراتژیک، اقتصادی و معقول و عملی خود تهی کرده، مخالفت با زیاده‌خواهی‌های آمریکا را در ایران، به کتک‌کاری‌های خیابانی و لات‌بازی تبدیل نمودند. لات‌بازی‌هائی که تحت عنوان «نبرد با آمریکا» پوششی بود بر نوکری تمام و کمال حکومت اسلامی برای واشنگتن. شاهدیم که «مبارزان» مذکور از آنجا که خود از جمله نان‌خورهای «معتبر» آمریکا بوده و هستند، پس از انجام مأموریت هر کدام در گوشه و کنار چمنزارهای وسیع ایالات متحد، تحت عنوان تحقیق و تحصیل و تدریس و فعالیت سیاسی، و خصوصاً «آزادیخواهی»، به چرت‌وپرت‌گوئی و بوسیدن چکمة نظامیان آمریکا مشغول شده‌اند.

البته این فقط یکی از دلائل تأخیر 30 ساله در افتتاح نیروگاه هسته‌ای بوشهر بود؛ تأخیری که در وابستگی خط امامی‌ها، لات‌های حزب‌الله و آخوند جماعت به سیاست منطقه‌ای آمریکا ریشه داشت. این واقعیت تلخ که شعار «نبرد با آمریکا» نهایت امر از بلندگوهای آمریکائی به گوش می‌رسید و حکومت اسلامی با انعکاس آن در واقع تمایل عمیق ایالات متحد جهت تداوم «سیاست انسداد»، ساخته و پرداختة محفل «کارتر ـ برژینسکی» را بازتاب می‌داد، آنقدرها خریدار نداشت! از شما چه پنهان امروز هم «خریدار» ندارد، چرا که قبول این مسئله از طرف اوباش هوادار پدیدة «نیست‌درجهانی» به نام «انقلاب اسلامی»، مستلزم بازنگری عمیق در سیاست‌های ویژه‌ای خواهد شد. یادمان نرفته که گروه‌ها، احزاب و دستجات مختلف با چه شتاب و هول و ولائی هر یک قصد داشتند از طریق طبل‌زدن پشت سر امام خمینی‌شان از او و دستگاه خلافت هزارة سوم «نردبام ترقی» بسازند!

ولی از حق نگذریم پیشرفت اجتماعی با توسل به این «نردبام» نصیب گروهی از اوباش حکومت اسلامی از قماش میرحسین موسوی، خاندان ذلیل هاشمی، خاتمی، کروبی و خامنه‌ای و لاریجانی‌ها شد. اما اینان که با آویزان شدن به این نردبام لعنتی، به قول شادروان سعید نفیسی توانسته بودند خود را تا «نیمه‌راه بهشت» بالا بکشند، پس از پایان جنگ «ایران ـ عراق» یکهو کارشان خراب شد! سیاست منطقه‌ای ایالات متحد به دلیل تبعات سقوط امپراتوری کارگری بلشویک‌ها تغییر یافت، و قرار شد این حضرات از همان پله‌هائی که با هزار پدرسوختگی و آدمکشی و کثافتکاری بالا رفته بودند، یکی یکی پائین آمده، مراسم دست‌بوسی را از مرحلة پستوئی و زیرجلکی خارج کرده، به صحنه «عمومی» وارد کنند! در این مرحله است که «سرداربازی» مدروز می‌شود؛ در غیاب خطر اصلی که همان اتحاد شوروی تلقی می‌شد، دیگر نیازی به ظاهرسازی و «انقلابی‌نمائی» نبود. دوران «سازندگی» فرا رسید و بساط لفت‌ولیس سرداران نیز رونق گرفت.

ولی «سرداران» از این غافل بودند که در جهان سیاست، خصوصاً زمانیکه در همسایگی یک قدرت جهانی قرار گرفته‌ایم، داده‌های استراتژیک به این سادگی‌ها «راس و ریس» نمی‌شود. اگر برای خدمت به ارباب و منافع منطقه‌ای واشنگتن به شکم‌شان صابون مفصلی زده بودند، دلیل بر این نمی‌شد که مسائل در همان مسیری حرکت کند که واشنگتن می‌خواست. با اینهمه، رئیس خاندان ذلیل هاشمی، یا همان بهرمانی خودمان که در این «ایام» نامش را دست‌های مقدس «رأی‌نویسی» جهت اشغال مقام ریاست دولت جمکران از صندوق‌شکسته‌ها بیرون کشیده بود، با جلب حمایت واشنگتن و نذر و نیاز علی خامنه‌ای وارد مذاکره با مسکو شد، تا از دوران وانفسائی که ابرقدرت سابق در آن دست و پا می‌زد با حمایت ایالات متحد بهره‌برداری لازم را صورت دهد. ابعاد این عملیات «خررنگ‌کن»، که قرار بود نهایت امر زمین کشت و زرع آمریکائی را در منطقه جهت بهره‌برداری‌های آیندة واشنگتن حسابی شخم بزند روشن بود.

در مرحلة نخست، تفویض پروژة نیروگاه هسته‌ای به دولت وقت روسیه قرار داشت! و استنباط این بود که دولت مفلوکی که در هیهات و بلبشوی فروپاشی اتحاد شوروی در مسکو سر کار آمده، این لقمه را به سرعت در دهان خواهد گذاشت! جالب اینکه، روس‌ها آناً همینکار را هم کردند! چه فرصتی بهتر از این؟ مسکو از طریق استقرار هیئت‌های فنی وابسته به ارتش و یا شرکت‌های وابسته به وزارت دفاع، بوشهر را از چنگ عوامل انگلستان خارج می‌کرد. البته در اینجا طرف‌های جمکرانی و آمریکائی یک مسئله را فراموش کردند، و آن اینکه، با قرار دادن پروژة بوشهر در دست روسیه، این امکان وجود خواهد داشت که مواضع استراتژیکی که مسکو در این میانه به دست می‌آورد، در آینده زمینه‌ساز گرفتاری‌ برای اینان شود. ولی نه حاج بهرمانی از این حرف‌ها چیز زیادی سرش می‌شد، و نه آمریکائی‌ها که مست بادة پیروزی بر بلشویسم بودند، به قولی «به دل‌شان بد راه ‌دادند!» خلاصه اینجا نیز به دلیل پیروی خاندان ذلیل هاشمی از سیاست‌های غرب چند سالی در پروژة برق هسته‌ای تأخیر می‌افتد؛ تأخیری که نتیجة دست به دست شدن فناوری‌ها و مسائل پیچیدة حقوقی و مالی و فنی و علمی بود.

ولی «قرار واقعی» بین واشنگتن و حکومت اسلامی بر این بود که همزمان با آلوده کردن مسکو به مسئولیت‌های پروژة برق هسته‌ای بوشهر، یانکی‌ها نیز از طریق اوباش چشم‌بادامی‌شان در منطقه پای به مرحلة تجهیز حکومت اسلامی به بمب اتمی بگذارند. خلاصه قرار بود همزمان، روسیه هم درگیر فعالیت‌های هسته‌ای در ایران شود، و هم کنترل همه‌جانبة فعالیت‌های هسته‌ای به دست آمریکا و آژانس بین‌المللی بیفتد، آژانسی که در عمل بخشی از حاکمیت واشنگتن است! البته «بمب جمکرانی» که همچون انواع اسرائیلی و پاکستانی، فقط جنبة نمایشی و رسانه‌ای داشت، فقط وسیله‌ و ابزاری می‌شد در دست استراتژهای کاخ‌سفید جهت تحمیل شرایط ویژه بر روسیه در مرزهای جنوبی‌اش. کسی به آخوند و پاسدار «بمب‌اتم» نمی‌داد؛ «هو و چو» راه می‌انداختند!

به همین دلیل بود که پس از روی کار آمدن «مستبد منورالفکر» جدید، یعنی همان محمد خاتمی که با هیاهوسالاری عظیم رسانه‌ای غرب، و در ظاهر با تکیه بر «آراء عمومی» به کاخ ریاست جمهوری چاه‌ جمکران راه پیدا کرده بود، از پروژة اصلی غرب در تهران نیز به قول خودشان «رونمائی» کردند! نخست شاهد ژست‌های آریامهری سیدخندان می‌شویم. سپس تغییر روند سربازگیری در سیاست داخلی حکومت اسلامی علنی می‌شود؛ «لات‌سالاری» که تا به آن روز حاکم اصلی بود، در ظاهر امر جای خود را به «فرهیخته‌سالاری» می‌دهد! البته نمی‌باید فراموش کرد که این «فرهیخته‌ها» همان «لات‌ها» بودند که در شرایط جدید نور پروژکتورهای رنگارنگ بر وجنات‌شان می‌تابید و با ژست‌های نوین قرار شده بود پروژة آمریکائی در منطقه را به نمایش بگذارند: روزی‌نامه بنویسند؛ بحث «آزاد» بکنند؛ اسلام «واقعی» را به «مردم» معرفی کنند؛ انتخابات آزاد و سالم و دمکراتیک و اسلامی و دینی و «ام‌القرائی» همه روزه در کوچه و خیابان به راه بیاندازند، و خلاصه کاری کنند که تنور دکان دین‌فروشی به شیوة «پساجنگ‌سرد» برای آمریکا گرم و داغ شود!

ولی در همین هیهات منطقه با پدیدة غیرقابل توصیفی نیز روبرو می‌شود؛ گروه عظیمی از صنعتگران و سیاستمداران و صاحب‌منصبان چین مائوئیست در قالب یک هیئت چندده نفره راهی ایران می‌شوند! سفری که از نظر گستردگی، و به احتمالی بازتاب‌های استراتژیک، مالی و اقتصادی، حداقل در منطقة آسیای جنوبی بسیار تازگی داشت! این حضرات همان‌ها بودند که در چارچوب قرارداد «جمکران ـ واشنگتن» قرار بود لقمة بوشهر را به دهان مسکو «زهر» کنند!

غرب آنقدر روی پروژة «اسلام مردمی» و «دین ضداستبداد» خود حساب باز کرده بوده که بیا و ببین! برای داغ‌کردن این دکان کانال‌های وابسته به غرب همه کار کردند، از زانو زدن خاتمی جنایتکار در برابر «لژ اسکاتلند» گرفته، تا دریافت «دکترای افتخاری»، و جایزه‌باران شدن خاله‌شلخته‌ها و اسمال‌تیغ‌زن‌ها؛ خلاصه غرب از هیچ عملی روگردان نبود. همان‌ها که به قول «دانشجویان کذا» سفارت را «قفل زده بودند»، کلیدش را در جیب گذاشتند، و حالا می‌خواستند با تأسی بر خاتمی، یکبار دیگر دکان آمریکا را در ایران نه به شیوة «استبداد منور» آریامهری، که از طریق «اسلام‌مهری» آباد کنند!

ولی نشد که نشد! گذاشتن دست مسکو در حنا، آنهم در مرزهای جنوبی‌اش از آن کارها بود که خصوصاً پس از به قدرت رسیدن دستگاه ولادیمیر پوتین به این سادگی‌ها نمی‌توانست عملی شود. به همین دلیل آمریکا پس از شکست در طرح کذا، مجبور شد به بهانة «مبارزه با تروریسم» در برابر «اسلامگرائی» نیز موضع‌گیری کند! و طی همین عملیات بود که پس از شکست طرح آمریکائی‌ها در تنظیم و تحکیم مواضع «اسلام منور»، غرب بالاجبار سفرة زهرآلود «حکومت اسلامی اتمی» را در برابر ملت ایران پهن کرد! با این سفره طرح‌های اجرائی نیروگاه هسته‌ای بار دیگر دچار تأخیری چند ساله شد! در دوران سیدخندان، این بساط به اوج خود رسید، و از آنجا که دکان «استبداد منور دینی» به دلیل مقاومت‌های بین‌المللی، منطقه‌ای و خصوصاً مخالفت‌های ملت ایران نمی‌توانست شانسی برای پیروزی داشته باشد، دکان «اسلام منور» را نیز تعطیل کردند.

غرب به این ترتیب دست از «استبداد اسلام منور» شست، و با بازگشت به برنامة‌ «لات‌سالاری»، رئیس لات‌ها، یا همان احمدی‌نژاد را از سفرة لفت‌ولیس در شهرداری تهران بیرون کشید و به ریاست «جمهور» جمکران رساند! البته گروه جدید، خارج از شخص احمدی‌نژاد، متشکل از لات‌های نوین دیگری نیز بود. در واقع اینان را می‌باید «نئولات‌» نامید. «نئولات‌ها» گروهی بودند که علیرغم آویزان شدن از دنبالیچة «رهبر معنوی‌شان» یا همان روح‌الله خمینی، و علیرغم نشخوار «پشک‌ و چمین» این سید پریشان‌حال، در چارچوب تشکیلات عادی حکومت خلافت هزارة سوم هیچ امیدی برای ترفیع نمی‌دیدند. اوج ترفیع اینان به اجازه‌نامة «مقام معظم رهبری» جهت کلاشی در شهرداری تهران محدود مانده بود. و برای این جماعت که از ناکجا‌آباد به کاخ‌ها و مصادر و ریاست و صدارت ‌رسیده‌اند، مهم این نیست که چه می‌کنند؛ مهم این است که دست‌شان از چه کوتاه مانده!

اینان که در بطن سیاست آمریکا در منطقه «ترفیع‌نامه» گرفته، و به مقام «نئو‌لات» نائل آمده‌ بودند، طبیعتاً چشم دیدن لات‌های «کلاسیک» صدر کودتای 22 بهمن را نداشتند و به همین دلیل نیز میان «نیمه‌راهی‌های بهشت» و نئولات‌های «سرآسیاب دولاب» شعلة جنگ زبانه کشید! امید یانکی‌ها این بود که از طریق «نئولات‌ها» بتوانند هم در داخل آشوب ایجاد کنند، و هم با آتش‌افروزی در خارج از مرزهای ایران، شرایط جنگی را به هر ترتیب ممکن بر مرزهای جنوبی روسیه حاکم نمایند. و خلاصة کلام حال که «استبداد دین منور» به آخر خط رسیده، تنور این دین «خوش‌الحان» را به ضرب گلوله‌ای که سرباز آمریکائی در جمجة ملت ایران می‌نشاند گرم و داغ نگاه دارند. ولی جنگ 33 روزه به این داستان نیز پایان داد. این اولین بار بود که پس از فروپاشی اتحاد شوروی بیضه‌های مقدس یانکی‌ها واقعاً لای سنگ ‌رفت، آنهم لای سنگ آسیاب! پروژة جنگ‌افروزی با شکست کامل روبرو شده بود، اشغال افغانستان و عراق نتایج پیش‌بینی شده را به بار نیاورد، بحران اقتصادی و مالی در راه بود، و از همه بدتر «احمدی‌نژاد» نیز همچون پشکل از ریش عموسام آویزان باقی مانده بود.

سیاست آمریکا در ایران، پس از سقوط موقعیت «ممتاز» نظامی غرب در بنادر جنوب مدیترانه بین «استبداد منور»، «تهدید جنگ»، «بحران‌سازی» و خصوصاً «تهدید هسته‌ای روسیه» در حال نوسان باقی ماند، و طی اینمدت پر واضح است که پروژة نیروگاه بوشهر نیز به دلیل وابستگی پایه‌ای «نئولات‌ایسم» به واشنگتن همچنان پا در هوا باقی بماند؛ پروژه یک گام پیش می‌گذاشت، و دو گام پس! در مورد تلاش‌ یانکی‌ها جهت حذف «نئولات‌ایسم» که دیگر به کارشان نمی‌آمد، و برقراری حکومت دوبارة «نیمه‌راهیان بهشت»، خصوصاً در تحلیل ریشه‌های «غوغای سبز» به اندازة کافی در مطالب متفاوت توضیح داده‌ایم، و جهت اجتناب از اطالة کلام این چرخش استراتژیک را در این مقطع بررسی نمی‌کنیم. ولی این بحران نیز به نوبة خود بهره‌برداری از پروژة نیروگاه هسته‌ای بوشهر را تا حد امکان به تعویق انداخت.

امروز می‌بینیم که روسیه در چارچوب پیشبرد منافع استراتژیک خود در بندربوشهر، نیروگاه کذا را طی روزهای آینده افتتاح خواهد کرد، و با اینعمل آمریکا و نوچة پنتاگون یعنی «آلمان فدرال» را از صحنه بیرون می‌اندازد. ولی در یک بحث فراگیر و کلی، آنچه برای یک ملت از اهمیت برخوردار خواهد بود، برقراری روابط سیاسی مناسب با کشورهای جهان است. روابطی که اجازه ندهد یک پروژة عمرانی «عادی»، اگر نگوئیم پیش‌پاافتاده تبدیل به زمینه‌ای جهت بحران‌آفرینی‌های منطقه‌ای شود. «خرد» در سیاست‌ورزی، به هیچ عنوان به معنای عربده کشیدن لات‌ولوت در خیابان‌ها نیست؛ رژیم‌هائی از احترام ملت‌ها می‌توانند برخوردار باشند که به نیازهای مادی، انسانی و عمومی ملت‌ها احترام بگذارند، و سیاستمدار قابل کسی است که بتواند بین نیازهای واقعی مردم در کشور و موجودیت خود ارتباطی معقول و منطقی ایجاد کند. تجربة سی ساله در حکومت اسلامی نشان داده که این رژیم از برقراری ارتباط انسانی و معقول عاجز است؛ هم به دلیل وابستگی عمیق به سیاست‌های غرب، و هم به دلیل طمع و حرص و آز و وحشیگری عمال داخلی‌اش.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ ای‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید4دسامبر2010

fastblackend.co.cc
alganax.tk
proxymeschool.co.cc
running-naked.co.cc
pandacafe.info
proxyinsure.co.cc
superb-proxy.co.tv
magiccloak.info
sharker-flood.co.cc
showmesomemoney.info
bugerprox.info
freeanonymproxy.info
sarunforex.co.cc
fastfoodlogos.info
surftan.co.cc
skribl.info
chimichangaz.info
ceoproxy.com
maxsurf.info
openbypass.info
meethotbitches.com
hideipfree.com
itago.us
proxy-site.info
maskip.pl
url-proxy.info
1like.info 
1enter.info
topbits.us
unlockmyurl.com
cupah.com
57456345.info
blackproxy.pl
internetnonfilter.info
fakeus.com
anonymoussurfshop.info
bomberleak.co.cc
bypassnet.info
my-proxy.in
arm-bar.co.cc
selasiforex.co.cc
surfmint.co.cc
fastanonymous.info
ipflip.info
healthsurf.co.cc
anonyproxy.co.cc

۹.۰۹.۱۳۸۹

انسداد رسانه‌ای!









با ادامة «افشاگری‌های» شرکت سهامی «ویکی‌لیکس» به تدریج ابعاد واقعی این «عملیات» سر از کاسة امپریالیسم جهانی بیرون می‌آورد. آقای «اسانژ» که مسلماً یکی از نظر کرده‌های نظام حاکم جهانی می‌باید تلقی شوند، دسته دسته مدارک فوق‌محرمانه از صندوقچة‌ «عمه‌خانم» بیرون کشیده، روی سایت‌شان می‌گذارند، و در شرایطی که فریاد پنتاگون، کاخ‌سفید و سخنگویان قدرت‌های استعماری از هر سو به آسمان برخاسته، نه تنها احدی برای جلوگیری از این «افشاگری‌ها» پای پیش نمی‌گذارد، که سرچشمة نشت چنین اطلاعات فوق‌محرمانه‌ای نیز هنوز «ناشناس» باقی مانده! باید بگوئیم سازمان‌های امنیتی برای بسیار کم‌اهمیت‌تر از آنچه امروز ویکی‌لیکس به راه انداخته، سر ده‌ها آدم راست و درست را گوش تا گوش در همین واشنگتن و لندن و برلین بریده‌اند؛ این آقای «اسانژ»‌کیست که یک تنه از چنین قدرت تشکیلاتی، اطلاعاتی، و خصوصاً نفوذ امنیتی در سطح جهانی برخوردار شده؟ جواب به این سئوال آنقدرها مشکل نیست، هرچند نیازمند توضیحاتی است که در همین مقطع سعی در ارائه‌شان خواهیم داشت.

نخستین مطلبی که می‌باید مورد نظر قرار داد، تغییر گسترده‌ای است که در ساختار تبلیغات رسانه‌ای کشورهای غرب به وقوع پیوسته. در این کشورها گسترش ارتباطات دیجیتال، و فراگیر شدن پدیدة اینترنت شبکه‌های ارتباط سنتی را به چالش می‌کشاند. البته در کشورهای استبدادزده که ارائه و تفسیر و تحلیل اطلاعات عموماً در ید اختیارات «قدرت» دولت و تشکیلات رسمی اسیر مانده، تبعات گسترش پدیدة اینترنت می‌باید به شیوة دیگری مورد بررسی قرار گیرد، که موضوع بحث امروز ما نیست. ولی در کشورهائی که به دلیل حاکمیت دمکراسی سیاسی، اعمال کنترل دولت بر گفتار و نوشتار و فعالیت‌های مجازی شهروندان به طور کلی «غیرقانونی» است، و بسیاری فعالیت‌های دیگر در فضای مجازی همچون، «آزادی بیان» در «حریم خصوصی افراد» قرار می‌گیرد، فوران اطلاعات، تحلیل‌ها و ارتباطات شرایط نوینی به وجود آورده. خلاصة کلام، «جامعه‌ای» که در گذشته دولت‌ها در برابر خود داشته‌اند، امروز از مرزهای جغرافیائی گذشته، پای به مرزهای مجازی و جهانی گذارده!

البته می‌باید عنوان کرد که در این کشورها از دیرباز «آزادی بیان» در صور مختلف‌اش، نهایت امر «عاملی» جهت تأمین هر چه بیشتر پیشرفت اقتصادی و مالی تلقی ‌شده، نه راه‌بندی در برابر اعمال حاکمیت دولت. و هر چند طی سالیان دراز حاکمیت‌ها با توسل به بهانه‌ها و ترفندهای متفاوت مالی و اقتصادی سعی در کنترل نوشتار و حتی جلوگیری از نوآوری‌های هنری داشته‌اند، بهره‌وری اقتصادی از روند «تولید هنری و نوشتاری» حاکم اصلی در زمینة ارتباطات باقی مانده. در این شرایط است که دولت‌های دمکراتیک در برابر گسترش پدیدة اینترنت کانال‌های رسمی‌شان را نارسا و ناکافی می‌بینند.

هر چند این عمل می‌تواند در نگاه اول «متناقض» بنماید، اما در گام نخست، دولت‌های دمکراتیک بر گسترش هر چه بیشتر امکانات «ارتباطی» بر محور اینترنت متمرکز شدند! دلیل نیز روشن بود، تحلیل نخستین بر این پایه تکیه داشت که از طریق افزایش هر چه بیشتر «منابع اطلاعاتی»، دولت‌ها قادر خواهند بود نهایت امر بر اعتبار منابع رسمی خود افزوده، این کانال‌ها را همچنان معتبر و قابل‌احترام نگاه دارند. البته این تحلیل تا حدی درست به نظر می‌آید، چرا که در هیاهوی آنارشیسم حاکم بر «اطلاعات» و تحلیل‌ها، کانال‌های «مأنوس» می‌توانند همیشه بر محافظه‌کاری قشرهای مشخصی در جامعه تکیه کرده، با ایجاد هاله‌ای از «ابهام و تردید» پیرامون کانال‌های نوین، اعتبارشان را مخدوش جلوه دهند. ولی در این مسیر، دولت‌ها با چند جریان ناهمخوان مواجه شدند.

نخست اینکه، بسیاری از استراتژها این مسئله را از نظر دور داشتند که پدیده‌ای به نام «ابر اطلاعاتی»، خواه ناخواه بر افکار عمومی تأثیراتی گسترده اعمال خواهد کرد. تأثیراتی که به دلیل گسترش و عظمت روزافزون شبکة اینترنت به هر تقدیر ابتکار عمل را از چنگ کانال‌های «مأنوس»، که با مسائل اداری، بودجه‌، باندبازی و خاصه‌خرجی‌های متداول درگیر هستند به در آورده، اینان را به نحوی از انحاء به دنباله‌روهای همان «ابراطلاعاتی» تبدیل خواهد نمود. در چنین شرایطی کانال‌های «مأنوس» موضع خود را به عنوان «راهبران اطلاعاتی» از دست داده، به شبکه‌هائی گسترده و پرهزینه جهت ارائة هر چه بهتر و هر چه رساتر الهامات «ابراطلاعاتی» تبدیل می‌شوند! مسلماً اهداف اولیه از گسترش هر چه بیشتر شبکة اینترنت تشدید چنین شرایطی نبوده، در نتیجه شرایط مذکور برای کانال‌های رسمی دولتی می‌باید «نامطلوب» تلقی گردد.

مسئلة دیگری که در تحلیل استراتژها گویا غایب باقی مانده بود، تغییری است که شکاف‌نسل‌ها در شیوة برخورد کاربران با ارتباطات و اطلاعات ایجاد خواهد نمود. آنان که در جوامع دمکراتیک غرب، از جمله نخستین گروه‌‌های «کاربران» اینترنتی به شمار می‌آمدند، به سرعت جای خود را به نسل‌ بعدی واگذار می‌کنند. اگر نسل نخست کاربران متعلق به طبقات مرفه، برخوردار از فناوری‌های اطلاعاتی بود، نسل‌های بعدی الزاماً در چنبرة شرایط هم‌سانی محدود نمی‌ماند. خلاصة کلام، در کشورهای غرب اگر نسل نخست کاربران متعلق به «حامل‌های» فرهنگی و ارتباطی‌ای تلقی می‌شد که در عمل «ارزش‌های» طبقات حاکم را بازتاب می‌داد، امروز این تعلق طبقاتی در صحنة ارتباطات دیجیتالی به سرعت جای خود را به داده‌هائی نامعلوم‌تر و نامشخص‌تر سپرده. در بسیاری از کشورهای غرب، گروه‌ها و طبقاتی بر روی شبکة مجازی فعال شده‌اند که پیشتر، در چارچوب روابط سنتی اطلاعاتی، فاقد سخنگوی واقعی تلقی می‌شدند. این گروه‌ها که در سال‌های «جنگ‌سرد» بیشتر به گسترش فرهنگ شفاهی مشغول بودند، به سرعت پای به نوآوری‌های «اطلاعاتی و رسانه‌ای» گذاشته، شیوه‌های جدیدی از ارتباطات را تجربه می‌کنند. برای اینان، همچنانکه برای نسل‌ جدید و نوجوانان، تجربة کانال‌های «مأنوس» و شناخته شده دیگر معنا و مفهومی ندارد؛ در تجربیات اینان کانال‌های مأنوس گذشته وجود خارجی ندارد؛ کانال‌های نوینی در حال شکل‌گیری است!

مطلب دیگری که شاید استراتژها از نظر دور داشته بودند، بحران خزنده و ساختاری‌ای بود که در جهان سرمایه‌داری شکل می‌گرفت. این بحران که نخست با جنگ‌افروزی و بمباران و قتل‌عام ملت‌ها در اروپای شرقی و محاصرة «نظامی ـ مالی» روسیه و کشورهای سابقاً شورائی در دورة بیل کلینتن آغاز شد، و نهایت امر به ساکسیفون زدن حضرت ریاست جمهور ایالات متحد در کاخ کرملین انجامید، در دورة جرج بوش آمریکا را هر چه بیشتر به هدف اصلی کینه‌توزی‌های جهانی بدل نمود.

پاسخ آمریکا، در چارچوب عادت مرضیة واشنگتن به این مسائل روشن بود: جنگ‌افروزی و اثبات این امر که آمریکا قادر است مخالفان خود را به شدیدترین وجه ممکن سرکوب کند! ولی این استراتژی به دوران «جنگ سرد» تعلق داشت، به دورانی که در آن روزی و روزگاری اتحاد جماهیر شوروی می‌توانست در ازای دریافت پاداش‌های مناسب و «مطلوب» پیروزی فراگیر یانکی‌ها را در چارچوب ساختارهای جنگ سرد «تضمین» کند. در قلب روابط پیچیده‌ای که دنیای امروز پس از فروپاشی «جنگ‌سرد» در آن پای گذاشته دیگر برای این «پیروزی‌های» چشمگیر و تماشائی محلی از اعراب باقی نمانده. روسیة امروز که در عمل میراث‌خوار اتحاد جماهیر شوروی شده، در شرایطی نیست که بتواند «تضمینی» هم‌تراز و همپایة تضمین‌های دوران «جنگ‌سرد» به واشنگتن ارائه کند. در نتیجه، واشنگتن به عنوان رهبر آمریکای شمالی و اروپای غربی، نه می‌تواند از ارتباطات سازندة قدیم با دوستان گذشتة خود برخوردار شود، و نه دشمنان «قابل اعتماد» و قدرتمند سابق‌اش دیگر وجود خارجی دارند؛ این معضلی است که هنوز نیز سایة آن بر روابط جهانی سنگینی می‌کند.

نتیجة این بحران فراگیر در زمینة ارتباطات روشن بود. در شرایطی که کاربران اینترنت به سرعت تبدیل به حامل‌هائی متعلق به طبقات و توده‌های متفاوت در جهان غرب و برخی دیگر از کشورهای جهان می‌شدند؛ در وضعیتی که شبکه‌های «مأنوس» مخاطبان خود را هر چه بیشتر از دست داده، دنباله‌رو «ابر اطلاعاتی» بودند؛ در دوره‌ای که نفرت از آمریکا «هدف» غائی و نهائی، اگر نگوئیم منبع «الهامات مقدس» بسیاری از گروه‌ها و جریانات سیاسی متفاوت در سراسر جهان شده بود، تنها راه حل ممکن برای دولت جرج بوش اعمال سانسور کامل بر اخبار جنگ در افغانستان و عراق تلقی شد! ولی این ممیزی اگر چه «الزامی» می‌نمود، به همان اندازه بچگانه و خام نیز بود. این سئوال اصولی مطرح می‌شود که چگونه ایالات متحد می‌تواند همزمان، هم اطلاع‌رسانی از یک جنگ را در ید اختیار مشتی کارمند خشک‌فکر و استخوانی‌شده‌ای قرار دهد که در گوشة دفاتر پنتاگون چرت می‌زنند، و هم عملکرد «چشمگیر» و آزادیبخش فرضی ارتش ایالات متحد در این عملیات نظامی را وسیله‌ای جهت توجیه موضع و موقعیت «ممتاز» ایالات متحد در جهان امروز کند؟ باید گفت، مشکل می‌توان صورتبندی‌ای یافت که بتواند همزمان به هر دو این الزامات جواب دهد. دولت جرج بوش، و به دنبال آن باراک اوباما نیز این صورتبندی را نیافتند، در نتیجه تا آنجا که به ارتباطات جهانی و رسانه‌ای مربوط می‌شود دولت آمریکا پای در یک رابطة «باخت ـ باخت» گذاشت. به این معنا که اخبار هولناک جنگ بخوبی انتشار یافت، ولی اخبار «دل‌نشین» آن از آنجا که به قلم کارمندان پیزوری پنتاگون به رشتة تحریر در می‌آمد، تبلیغات «گمراه‌کننده» و پروپاگاند صرف تلقی شد!

از طرف دیگر، نبود منابع موثق و «قابل اطمینان» از آنچه در عراق و افغانستان جریان دارد، در افکار عمومی کار را به ساخت و پرداخت «فانتزی‌های» جنون‌آمیز و دیوانه‌وار کشاند. حوادث زندان گوانتانامو، شکنجه‌های ابوغریب، قتل‌عام غیرنظامیان توسط خلبانان آمریکائی، و ... اگر همه واقعیت دارد، زمانیکه فقط بخش کوچکی از آن به معرض نمایش گذاشته می‌شود، بیشتر از آنچه زننده و رعب‌آور بنماید، زمینه‌ساز کنجکاوی و حرص و ولع جهانیان می‌شود؛ همه می‌خواهند بیشتر بدانند! اینجاست که شکنجه، قتل، به زیر پای گذاشتن حقوق انسانی و ... نهایت امر تبدیل به نوعی سرگرمی و کنجکاوی عمومی می‌شود! خلاصة کلام، جهانیان در برابر تلویزیون‌ها، رادیوها و مجلات و روزنامه‌هائی که از پشت پرده‌ها فقط خبرهائی «جسته و گریخته» ارائه می‌دهند، حالت کودکانی را پیدا می‌کنند که نمی‌دانند به چه دلیل در اتاق خواب والدین‌شان بعضی شب‌ها از درون بسته می‌شود؟ جالب اینجاست که افکار عمومی نیز، همچون کودکان، هر چه بیشتر جویا شود، کمتر مطلع خواهد شد!

در این مقطع است که به نقش حساس و سرنوشت‌ساز ویکی‌لیکس، دکانی که آقای «اسانژ» به راه انداخته بهتر پی‌ می‌بریم. این سایت و «اطلاعات» منتشر شده در آن می‌باید نقش همان والدینی را ایفا کنند، که جهت ارضای کنجکاوی روزافزون کودک برایش از قفل شدن نابهنگام درها در شبانگاه، قصه‌های شاه‌پریان می‌گویند! اگر چه در مثل مناقشه نیست، میدان جنگ‌های استعماری و خونین عراق و افغانستان نیز نمی‌تواند اتاق خواب زناشوئی به شمار آید، افکار عمومی جهانیان نیز کودک خردسال نیست. از اینرو ارتباط آقای اسانژ و حامیان‌شان در هیئت حاکمة ایالات متحد با توده‌های مردم در سراسر جهان، نمی‌تواند همان ارتباطی تلقی شود که اولیای دل‌سوز با کودک دلبند‌شان برقرار می‌کنند. این روابط می‌باید در قوالب نوین «رسانه‌ای» تعریف شود، و نقش اصلی دکان ویکی‌ولیکس در عمل «بازتعریف» همین روابط شده، به شیوه‌ای که منافع عالیة آمریکا و متحدان فرامرزی‌اش در این میانه منظور گردد.

اهداف پایه‌ای غرب از فوت کردن در آستین پدیدة رسانه‌ای به نام «اسانژ» مسلماً متعدد و گونه‌گون است، که در ارتباط با شرایط متفاوت در آینده می‌تواند تغییر مسیر نیز بدهد. مطمئن باشیم اگر الزامات ایجاب کند، ویکی‌لیکس حتی رنگ و روئی نوین و به احتمالی متناقض نیز خواهد گرفت. ولی از آنچه تا به حال توسط این تشکیلات عنوان شده و از طریق بوق‌های تبلیغاتی به عرش اعلی رسیده، می‌توان چنین نتیجه گرفت که حداقل در شرایط فعلی هدف اصلی محافل غرب تسخیر دوبارة فضای اطلاعاتی، رسانه‌ای و مطبوعاتی‌ به شیوة دوران «جنگ سرد» است. به دلائلی که پیشتر در بالا توضیح دادیم، کانال‌های «مأنوس» در فضای مجازی به طور کلی بی‌اعتبار شده‌اند، و مخاطبان در صورت تغییر «سیاست» این کانال‌ها حسن‌نیت‌شان را به زیر سوال خواهند برد؛ و به عنوان نمونه از خود می‌پرسند، چرا اینان روزی خفقان می‌گیرند و روز دیگر بلبل‌زبانی می‌کنند؟ خلاصة کلام غرب در لانه زنبوری که در آمریکای لاتین و اروپای شرقی، خصوصاً در مناطق مسلمان‌نشین در اطراف خود ساخته، گرفتار آمده.

اینک ویکی‌لیکس در زمینة جنگ عراق و افغانستان موظف است همچون سیاووش جهت تثبیت «صداقت والای» خود با گذر از درون شعله‌های آتش، هم برای آقای «اسانژ» که یکی از عوامل نشاندار محافل جهانی است کسب «وجهه» کند، و هم اربابان ‌ایشان را به دنبال وی بار دیگر به میانة میدان ارتباطات جهانی بکشاند. اینهمه به این امید که صحنة از دست رفته بار دیگر به چنگ همان‌هائی بیفتد که طی اینمدت، برای حفظ منافع غیرمشروع خود جنگ، جنگ‌افروزی و سانسور بر مسائل عراق و افغانستان را جهانشمول کرده بودند! با این وجود، در چارچوب «افشاگری‌های» اخیر که به کشاندن جنگ به درون خاک ایران نیز مربوط می‌شود، به صراحت درمی‌یابیم که نقش ارتش‌های سرکوبگر غرب و همکاری‌های سیاسی شرق در اشغال عراق و افغانستان به هیچ عنوان هدف واقعی آقای اسانژ نیست. این اهداف همانطور که گفتیم از قابلیت «ارتجاع» بسیار زیادی برخوردار است.

نهایت امر شرایط نشان می‌دهد که غرب از طریق ویکی‌لیکس قصد دارد شاخکی اطلاعاتی و تبلیغاتی جهت پیشبرد منافع خود در سطح جهانی بسازد؛ شاخکی به اصطلاح «مستقل» که هیچ دولتی به صورت رسمی مسئول اطلاعات آن نخواهد بود! البته این نوآوری در زمینة اطلاعات و پروپاگاند بررسی‌های جداگانه‌ای می‌طلبد که در این مقال نمی‌گنجد. ولی در زمینة «سیاسی ـ نظامی» این نوع «استقلال» پیشتر تجربه شده بود. و از آغاز دهة 80 میلادی جهانیان شاهد ظهور جریانات به اصطلاح مستقل و سرکش از قماش القاعده، حکومت اسلامی، مجاهدین افغان، طالبان و دیگر محافلی بودند که هر چند مستقیماً از غرب دستور می‌گرفتند، ادعای استقلال و غرب‌ستیزی نیز داشتند و پاسخگوی وحشی‌گری‌های خود نبودند. از طریق اینان سیاست انسداد در خاورمیانه با موفقیت به مورد اجرا گذارده شد. ظهور ویکی‌لیکس گامی است در مسیر تحکیم «عدم مسئولیت» در زمینة رسانه‌ای، یا بهتر بگوئیم، گامی است برای تحمیل «انسداد رسانه‌ای» در ابعاد جهانی.

ولی مشکل می‌توان برای آقای اسانژ و دکان «مستقل» ایشان،‌ ویکی‌لیکس شانس بالائی پیش‌بینی نمود. همانطور که گفتیم ملت‌ها کودک نیستند تا بتوان با کنجکاوی‌های‌شان بازی‌های «تماشائی» به راه انداخت؛ آقای اسانژ و اربابان‌شان نیز مسلماً برخلاف آنچه می‌نمایانند آنقدرها حسن‌نیت ندارند. از طرف دیگر، اگر از طریق آنچه «افشاگری» می‌نمایانند ویکی‌لیکس می‌خواهد برای خود «مخاطب» بسازد، دست‌های دیگری نیز قادر به چنین «افشاگری‌ها» هستند. کافی است عملیات ویکی‌لیکس محافل مخالف را کمی بیش از این‌ها «قلقلک» دهد، تا جهانیان شاهد ظهور اسانژ‌های دیگری باشند، که هریک با شمشیر چوبین به جنگ اژدهای پلاستیکی می‌رود!



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ ای‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید30نوامبر2010

boogerproxy.info
meteensurfen.nl
surfthewebsafely.info
proxydocs.info
schoolcloak.info
secretmycomp.com
domain-anonym.info
livefreewebcamshow.com
bypass-today.info
fastfoodlogos.info
surfintheair.tk
cheapvpshosting.tk
narikbang.co.cc
buttmans.co.cc
tuxsurf.info
rabbit-feed.co.cc
prooflegality.co.cc
hide-ipnow.info
mailjunkies.co.cc
unblockemail.info
kerinforex.co.cc
waterspumps.co.cc
spedhole.co.cc
dizzybold.tk
coudntresists.co.cc
bypass-help.info
custom-proxy.info
domain-anonym.info
bypass-today.info
smart-unblock.info
sloroforex.co.cc
freeusproxy.com
normalworks.co.cc
surfcybermonday.co.cc
kinectsurf.info
betasurf.info
bypass-help.info
eecar.net
hottyc.com
unblocksocial.info
custom-proxy.info
blockunlock.info
smart-unblock.info
cloakbot.info

۹.۰۷.۱۳۸۹

امارات و خسارات!









در شرایطی که امارات متحدة عربی رسماً و با سرعت تمام به سوی حاکمیت اسلام‌گرا به پیش می‌تازد، سفر الیزابت دوم، ملکة انگلستان به این شیخ‌نشین در عمل تأئیدی است از جانب باکینگهام پالاس بر آنچه از چند سال پیش در این کشور پای گرفته: تحمیل فقه و شریعت اسلامی بر توده‌های مردم!

امارات متحدة عربی، کشوری است فاقد تاریخچة کهن. در اواخر سال‌های 1960 میلادی، قدرت‌های استعماری به این صرافت افتادند که وزنة مالی و اطلاعاتی‌ای که شیخ‌نشین کویت طی سالیان دراز در همسایگی دولت بعث عراق به وجود آورده بود می‌بایست به منطقة امن‌تری منتقل شود؛ منطقه‌ای که اشراف کامل بر تنگة هرمز نیز داشته باشد. از اینرو از «اتحاد» میان شیخ‌نشین‌های 7 هفتگانه که در این منطقه تحت عنوان، «امارات متصالحه» به وجود آورده بودند، کشور امارات متحدة عربی را در سال 1971 استخراج کردند. نقش این «امارات» همانطور که گفتیم تبدیل دهانة جنوبی تنگة هرمز به شکارگاه «اختصاصی» شرکت‌های نفتی غرب بود؛ دیدیم که این عملیات هوشمندانه با موفقیت انجام شد.

در تاریخچة کوتاه و «پربار» امارات که عموماً در مسیر اهداف اربابان استعمارگر در منطقه شکل گرفته‌ از چند مرحله می‌توان سخن به میان آورد. مسلماً مرحلة نخست پایه‌گزاری این «کشور» بود که به طور خلاصه در بالا به آن اشاره کردیم. از طرف دیگر، چند سال پس از استقرار این «شیخ‌نشین»، منطقه پای به دوران بحرانی‌ای می‌گذارد که هنوز نیز در کمال تأسف از آن بیرون نیامده: کودتای نظامیان اسلام‌گرا در پاکستان، کودتای بلشویک‌های طرفدار مسکو در افغانستان، کودتای ارتش شاهنشاهی تحت عنوان «انقلاب اسلامی» در ایران، کودتای صدام حسین بر علیه حسن‌البکر در عراق، حملة ارتش سرخ به افغانستان، کودتای نظامیان اسلام‌گرا به رهبری کنعان اورن در ترکیه و جنگ 8 سالة «ایران و عراق» فقط سرفصل‌های عمدة این تحولات است، و مسلماً بررسی چند و چون‌ و ارتباطات‌شان از حوصلة این مقال خارج. ولی جالب اینجاست که سیر تحولات عمدة منطقه‌ای با تولد پدیده‌ای به نام «امارات متحدة عربی» تقارن زمانی یافته، و این امر از اهمیت بسیار زیادی برخوردار می‌شود.

شیخ‌نشین امارات در عمل این امکان را فراهم آورد تا نیروهای نظامی و محافل پولشوئی، و مراکز جاسوسی و شنودهای اطلاعاتی غرب سرفرماندهی خود را در این کشور تأسیس کنند. کشوری که به دلیل برخورداری از ویژگی‌های جغرافیائی ممتاز می‌توانست امنیت نظامی، اطلاعاتی و استراتژیک این مراکز را بهتر تأمین نماید. به طور مثال، کشور کویت که پیش از «تولد» امارات به پایگاه سیاسی و اطلاعاتی غرب تبدیل شده بود در همسایگی عراق بعثی، همانطور که سال‌ها بعد به صراحت مشاهده کردیم، از امنیت نظامی کافی برخوردار نمی‌شد. از یک‌سو عراق همیشه کویت را قسمتی از خاک «مشروع» خود تلقی می‌کرد، از طرف دیگر قرار گرفتن کویت در کنار منطقه‌ای که بین این کشور، عراق و‌ عربستان منطقة «بی‌طرف» تعریف شده بود این امکان را فراهم می‌آورد که نیروهای هوابرد شوروی سابق هر لحظه در این منطقه دست به عملیات بزنند. در حالیکه امارات متحدة عربی اصولاً همسایة ‌قابل عرضی ندارد؛ جزیره‌ای است در قلب شنزارها!

همسایة اصلی کشور امارات، شیخ‌نشین عربستان سعودی است که عملاً تحت نظارت ارتش‌های آمریکا و انگلستان اداره می‌شود، و فاقد هر گونه استقلال عمل در ادارة امور داخلی است. همسایة دیگر امارات نیز خلیج «همیشه» فارس، و سلطان نشین عمان است. خلیج‌‌ «همیشه» فارس به دلیل عقب‌ماندگی‌های نظامی و دریانوردی کشورهای هم‌جوار عملاً تبدیل به خلیج «همیشه» آمریکائی شده. این خلیج نه توسط ملت‌ها، چه فارس و عرب‌ و چه غیر که توسط شرکت‌های نفتی غرب اداره می‌شود. و هر چند بعضی عوامل جهت غوغاسالاری و فریب توده‌ها، در میادین بسکتبال و والیبال عربدة لات‌ولوت‌ها را برای «فارس» بودن این خلیج به هوا بلند کنند، در واقعیت امر تغییری داده نمی‌شود.

جالب اینجاست که همسایة دیگر امارات، یا همان سلطان‌نشین عمان، در مقام یکی از مهم‌ترین مراکز استراتژیک جهان از دهه‌ها پیش در سکون مرگ فرو افتاده. این کشور که عملاً بر شاهرگ اقیانوس هند، دریای عرب، نقل و انتقالات انرژی جهان در خلیج‌فارس، و حتی شاخ آفریقا اشراف استراتژیک دارد، توسط استعمار غرب در چنان سکون و استبداد و نکبت و ادباری دست‌وپا می‌زند که سلطان قابوس، پادشاه آن را سال‌هاست احدی به چشم ندیده! عمان یکی از انواع حکومت‌های استعماری است که بجای هیاهو و غوغاسالاری، استعمار ترجیح می‌دهد آن را در سکوت کامل به برج دیده‌بانی امپریالیسم بین‌الملل در اقیانوس هند تبدیل کند.

مسلماً امارات متحده با برخورداری از چنین همسایه‌های «حرف‌گوش‌کن» و خوب و سربه‌راهی هیچگونه مشکلی برای تأسیسات امنیتی غرب در مرزهای‌اش ایجاد نخواهد کرد. خصوصاً که این شیخ‌نشین، خود نیز توسط امثال «زاید بن سلطان آل‌نهیان» اداره گردد؛ رهبرانی که در عمل خود «زائده‌ای» هستند متعفن و گندیده بر پیکر اژدهای خون‌آشام سرمایه‌داری جهانی.

ولی اگر ساختار سیاسی، نظامی و پلیسی امارات در نتیجة شرایطی که استعمار غرب بر آن حاکم کرده به تدریج تبدیل به یکی از عقب‌مانده‌ترین و مفتضح‌ترین ساختارها در جهان شده، پرونده‌های حقوقی این شیخ‌نشین در زمینة بی‌توجهی به حقوق بشر، زیر پای گذاشتن حقوق زنان، بی‌توجهی به حقوق کودکان، کودک‌آزاری و خریدوفروش برده، پولشوئی و فراهم آوردن زمینة قاچاق کالا، در واقع یکی از پربارترین پرونده‌های حقوقی در جهان امروز است. به جرأت می‌توان گفت که در قرن معاصر، در چنین درازنای 40 ساله‌ای هیچ منطقه از جهان به اندازة امارات متحدة عربی در زمینة بی‌توجهی به قوانین حقوقی و ناچیز شمردن حقوق انسان‌ها تا این حد به پیش نتاخته!

امارات متحده امروز یکی از مراکز مهم مافیای جهانی است. اسطورة ثروت‌های بادآورده در این شیخ‌نشین که در بوق‌های تبلیغات رسانه‌ای ناشی از صادرات «نفت خام» معرفی می‌شود، یکی از همان داستان‌ها است که دست‌های وابسته به مافیای جهانی برای مردمان نوشته. به طور مثال، این پرسش مطرح می‌شود که به چه دلیل کشور کویت،‌ هر چند در زمینة تولید نفت‌خام و جمعیت تقریباً در موضع مشابهی با امارات متحده قرار می‌گیرد، از چنین «رونق» اقتصادی و مالی خیره کننده بهرهمند نشده؟‌ یا اینکه، نفت گرانقیمت لیبی که به دلیل برخورداری از «اکتان» بالا گران‌ترین نفت‌خام در جهان به شمار می‌آید چرا نتوانسته برای چند میلیون لیبائی «رونق» شبه‌اماراتی فراهم آورد؟ پاسخ به این سئوالات کاملاً روشن است؛ ثروت‌هائی که در امارات دست‌به‌دست می‌شود، به هیچ عنوان ارتباطی با تولیدات نفت خام ندارد. تولید نفت خام در این کشور در عمل پوششی است جهت دور نگاه ‌داشتن افکارعمومی جهان از واقعیاتی که در عمق اقتصاد و امور مالی این «شیخ‌نشین» در حرکت است: واقعیاتی برخاسته از اقتصاد مافیائی!

در همینجا به صورت شتابزده می‌توان به طور مثال به ارتباط این شیخ‌نشین با شبکة طالبان‌پروری ایالات متحد و انگلستان در آسیای مرکزی اشاره کرد. به یاد داریم که یکی از مراکز مهم تجمع رهبران طالبان شهرهای عمدة امارات متحدة عربی بود. بی‌نظیر بوتو، یا همان «ام‌الطالبان» در فرودگاه امارات سخنرانی جانانه ایراد می‌کرد؛ نواز شریف پس از خروج از عربستان پای به امارات گذاشته بود؛ و آخرین عکس بن‌لادن،‌ عکسی است که در بیمارستان آمریکائی دوبی و هنگام عیادت نمایندة سازمان سیا از وی برداشته شده! عکسی که روزنامة فیگارو، فقط چند روز پیش از حملة ارتش آمریکا به افغانستان با شوق و ذوق فراوان در صفحة اول خود به چاپ رسانده بود! به همین دلیل، ذخائرارزی عربستان و امارات که طی سالیان دراز به مصرف تشکیل‌ هنگ‌های عرب و مسلمانان «از جان گذشته» در افغانستان می‌رسید، در امارات متمرکز شده بود. البته در ازای این «اسلام‌نوازی»، شبکه‌های وابسته به ایالات متحد و انگلستان نیز از طریق صادرات اسلحه، خریدوفروش برده، قاچاق مواد مخدر، و دیگر فعالیت‌های «مشروع» و «دینی» منافع خود را در محل چند برابر می‌کرده‌اند. با این وجود، شبکة فوق فقط یک شاخه از فعالیت‌های اقتصادی در امارات به شمار می‌آید. اگر به این شاخه، گسترش شبکة قاچاق کالا و صادرات مواد مخدر و تجارت انسان از طریق «حکومت اسلامی» را، خصوصاً پس از پایان جنگ و آغاز ماه‌عسل زوج خوشبخت «هاشمی ـ خامنه‌ای» اضافه کنیم، و اگر به همین شبکه، ارتباطاتی را که پس از سقوط امپراتوری کارگری استالینیست‌ها در کشورهای سابقاً شورائی بر پا شد بیافزائیم، و همچنین ارتباط شبکة کذا را با تحولات لبنان و خصوصاً خاندان «جلیل» حریری که مسقط‌الرأس‌شان همان شبه‌جزیرة عربستان است در نظر داشته باشیم، می‌توان به گوشه‌ای از ابعاد نجومی این ارتباطات مالی دست یافت. یادآور شویم که ژاک شیراک، رئیس جمهور سابق فرانسه که طی 40 سال گذشته یکی از مهم‌ترین دولت‌مردان در جمهوری پنجم این کشور به شمار می‌رود، پس از بازنشستگی، امروز در پاریس، شهری که خود 20 سال شهردار آن بود، در خانة حریری‌ها زندگی می‌کند، و «میهمان» این خاندان است! این شواهد نمونه‌ای به دست می‌دهد از گسترة عملیات مالی‌ای که به نام اقتصاد «نفتی» امارات متحدة عربی زیر گوش ملت‌ها در جریان افتاده.

ولی خورشید پرفروغ حاکمیت 40 سالة مافیای غرب بر این سرزمین امروز در حال غروب است. بحران‌سازی‌هائی که غرب به نام «اسلام‌دوستی» در افغانستان و پاکستان به راه انداخته بود، تا از طریق آن بتواند اتحاد شوروی را از تخت سلیمانی به زیر کشد، اگر در اهداف سیاسی و نظامی خود موفق شد، زمینه را نهایت امر جهت مجموعه فعالیت‌هائی آماده کرد که در قلب آن‌ها دیگر صورتبندی‌ای به نام «امارات متحدة عربی»، در قوالب گذشته نمی‌تواند محلی از اعراب داشته باشد. ورشکستگی بیش از 40 شرکت معظم اماراتی که پس از اعمال تحریم‌های اقتصادی بر علیه ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل به وقوع پیوست، نشان داد که اوج‌گیری اقتصادی امارات بیش از آنچه نتیجة صناعت و تجارت و حرفه و فن و فعالیت‌های فرهنگی و هنری و غیره باشد، در گرو «ری اکسپرت» است؛ عملی که نهایت امر اقتصاد کشور را در جیب محافل بین‌الملل می‌گذارد. از طرف دیگر، فروپاشی مالی امارات که طی بحران مالی اخیر این کشور را عملاً در معرض ورشکستگی کامل اقتصادی قرار داد، بخوبی نشان می‌دهد که مسیر حرکت نقدینگی‌ها دیگر نمی‌تواند همچون گذشته در ظاهر امر به جانب اقتصاد امارات و در واقع به سوی بانک‌های غربی‌ای در جریان افتد که صاحبان اصلی این «شبه‌کشور» هستند.

در چنین شرایطی است که ملکة انگلستان، در مقام ریاست یکی از مهم‌ترین خاندان‌های وابسته به «اقتصاد موازی»، در رأس گروهی از صاحب‌منصبان حاکمیت انگلیس راهی امارات متحده می‌شود. تلاش دربار انگلیس را در این دیدار جهت بازسازی شبکة استعماری بریتانیا به صراحت می‌توان بازشناخت. دلیل نیز روشن است، در مرزهای انگلستان بحران سیاسی بیداد می‌کند. هیئت حاکمة انگلیس، با مسئولیت سیاسی و تشکیلاتی حزب کارگر، با شتاب و شوق و ذوق فراوان پای به جنگ در افغانستان و عراق گذاشت، به این امید که از طریق ایران به سواحل خزر برسد. در صورتیکه به دلیل مواضع روسیه بریتانیا از این جنگ‌ها طرفی را که می‌بایست نبست. و نظریة استعماری دیرپائی که «جنگ» را در هر حال در ترادف با «منافع» قرار می‌داد، و میوة جنگ استعماری را برای محافل جنگ‌افروز مأکول و خوش‌خوراک می‌نمود، اینبار برای استعمار بر درخت عرعر روئید؛ باکینگهام‌پالاس از جنگ جز تلخ‌کامی ثمره‌ای نبرد.

در داخل مرزها، انگلیس نه تنها با بحران مالی، اقتصادی و کسری بودجه‌های کلان روبرو شده که ساختار سیاسی و دیرپای دمکراسی بریتانیا به دلیل عملکرد شتابزدة «باند بلر» به طور کلی از هم فروپاشیده. تلاش‌های حزب کارگر جهت «شیطانی» نمایاندن شخص بلر، و تلطیف تصویر اجتماعی حزب‌کارگر و جستجوی مفری جهت خروج از بن‌بست فعلی کاملاً بی‌نتیجه است. امروز در کشور بریتانیا نه تنها حدفاصل میان نظریات سیاسی احزاب معنا و مفهوم خود را از دست داده، که اصولاً ساختاری به نام حزب در معنای واقعی کلمه وجود خارجی ندارد. برای کشوری چون انگلستان این بحران سرنوشت‌ساز است چرا که طی دویست سال گذشته، الگوی سیاسی حاکم بر این کشور از همین بافت ویژه تغذیه کرده. اینک محل تغذیه و منبع الهام سیاست انگلستان به طور کلی از میان رفته. به طور مثال، در مورد جنگ عراق حزب کارگر راستگراتر از محافظه‌کاران عمل کرد! در چنین وضعیتی محافظه‌کاری چه معنا و مفهومی می‌تواند داشته باشد؟

الیزابت دوم، در واقع جهت جستجوی راه‌حل جهت همین معضلات، سال پیش پای به جمهوری سابقاً لائیک ترکیه گذاشت، و اینک به دیدار شیوخ امارات می‌رود. حاکمیت انگلستان با این عمل منطقة نفوذ خود را در اطراف مرزهای «مجازی ـ سیاسی» روسیه و چین و هند تعیین می‌کند، ولی باید دید نتیجة این «تعیین حدود» در واقعیت چه می‌تواند باشد؟

در مورد ترکیه نتیجه در برابرمان قرار گرفته. انزوای هر چه بیشتر دولت آتاترکی در بین ملل «متمدن» و دولت‌های «دمکرات» اروپائی! به عبارت دیگر، پایان دورة «اروپائی» ترکیه، و آغاز دوران «روسی ـ عثمانی»! این است نخستین ثمرة سفر پربار علیاحضرت به این دیار! باید گفت چنین میوه‌ای تلخ‌تر از آن است که حتی دربار انگلستان نیز در این شرایط وانفسا حاضر به تناول‌اش شود. از طرف دیگر، در این ساختار، ترکیه به سرعت تبدیل به مهرة نشاندار تشکیلات نظامی آمریکا می‌شود، و اگر از دیرباز، نگهبان ناتو و یا به قول شادروان هدایت «قراول» بوده، امروز با طرح سپر موشکی دیگر مزدور نشان‌دار شده. چگونه می‌توان این طرح‌ها را سازنده تلقی کرد، جز آنکه برنامة امروز دربار انگلستان را به صراحت جنگ‌سازی بر علیه روسیه ارزیابی کنیم.

ولی امارات وزنة سیاسی ترکیه را ندارد، هر چند از منظر استراتژیک از این کشور مهم‌تر تلقی گردد. حال باید ببینیم، اگر اقتصاد اماراتی دیگر امیدی به ادامة وضعیت خود ندارد؛ ‌ اگر تحریم اقتصادی ایران زمینة نفوذ شبکة خاورمیانه‌ای انگلستان را به درون کشورمان از میان بر‌داشته؛ اگر صورتبندی‌های نظامی و امنیتی در عمان و یمن و شاخ آفریقا به زیان غرب در حال تغییر و تحول است، و اگر تمامیت ارضی عربستان سعودی دیگر داستانی است متعلق به گذشته‌ها، انگلستان در خلیج «همیشه» فارس با مهره‌ای به نام امارات چه می‌تواند بکند؟ این‌ها مسائلی است که می‌باید در نظر داشت، چرا که خروج از بحران فعلی، حتی اگر عملی نیز باشد، به هر صورت ممکن دیگر نمی‌تواند به «هنگ‌کنگی» شدن پروژة استعماری امارات بیانجامد؛ انگلستان می‌باید راه دیگری برگزیند. این سئوال باقی می‌ماند که با اسلامی‌ کردن ارتباطات اجتماعی و فرهنگی در امارات، به عبارت دیگر از طریق گسترش «دین‌فروشی»، انگلستان تا کجا و تا چه حد خواهد توانست امارات را همچنان در قافلة باکینگهام پالاس نگاه دارد؟



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ ای‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید28نوامبر2010

surfthewebsafely.info
cloakbot.info
schoolcloak.info
musclz.com
browser-anonym.info
goldering.com
another-proxy.info
unblocksocial.info
kinectsurf.info
secretmycomp.com
schoolwebsiteunblocker.info
all-unblocker.info
unlock-today.info
unlock-webmail.info
chrismas-unlock.info
sundaybumpr.co.cc
quickly-splash.co.cc
klousforex.co.cc
forex-proxy-network.tk
kastrato.tk
littleboybomb.co.cc
collegeprxyfy.co.cc
browseundetected.info
anonymizerip.tk
vanishtunnel.info
first-optimized.co.cc
freeunblockmenow.info
most-traction.co.cc
stealthgames.tk
settrelforex.co.cc
shoptarget.co.cc
tunnelstorage.info
proxymaniacs.tk
cyberweekend.co.cc
mykingproxy.co.cc 
2fastsurfer.com
roadster-faster.co.cc
boatsurf.co.cc
forextrading-bypass.co.tv
theworkbypass.info
proxydocs.info
assetproxy.info
livefreewebcamshow.com
blockunlock.info
cableview.info
all-unblock.info
fastfoodlogos.info
view-all-the-web.info
popular-unlocker.info
wheretobuyvitamins.com