۱۱.۱۸.۱۳۸۹

ابول‌تایمز









می‌بینیم که به دلیل عقب‌نشینی محافل استعماری، کشورهای تونس، مصر و به احتمال زیاد الجزایر و اردن به مسیری پای می‌گذارند که ایران می‌بایست سه دهة پیش تجربه می‌کرد. مسیری که در آن تحولات واقعی، قانونی و خصوصاً مذاکرات بین دولت با گروه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و قومی می‌باید بر غوغاسالاری، دین‌فروشی و مردمفریبی نقطة پایان بگذارد. ولی علیرغم هشدار فرهیختگان واقعی کشور، نظیر مصطفی رحیمی، شاپور بختیار و دیگر دمکرات‌ها، ملت ایران این فرصت طلائی و تاریخی را از دست داد، و با هیاهوی «انقلاب‌پرستان» مزدور و فرصت‌طلب پای در منجلابی گذاشت که فاشیسم دینی و خرافات را به روزمره‌ای شرم‌آور برای یک ملت بزرگ و کهنسال تبدیل کرده.

نتیجة تحرکات متخصصین عملیات «قهرمانانة مردم»، طی بلوای 22 بهمن 57 در برابرمان قرار دارد. یک نظام قانون‌ستیز استبدادی و سرکوبگر، یک دولت بی‌مسئولیت، یک مجلس فرمایشی و مفتخور، و قوة قضائیه‌ای که قوانین حقوقی جاری را به چماقی جهت توجیه مواضع سیاسی یک حکومت دست‌نشانده تبدیل کرده. بی‌دلیل نیست که در برابر تحرکات «قانونمدار» در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا، «نیویورک‌تایمز»، شیپور مهم‌ترین محافل حامی اسلام‌گرائی در جهان، با انتشار مقالة مضحک ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور منتخب خمینی، بر طبل انقلاب و تل موهوم «مردم» می‌کوبد.

در این «مقاله»، بنی‌صدر جهت توجیه «بی‌کفایتی‌های» رایج در دوران حضورش در رأس هرم قدرت، به ارتباط جنبش‌های توده‌ای و نخبگان حکومتی اشاره کرده و می‌‌گوید:

«تنها زمانی به آن‌ها [نخبگان حکومت] می‌شود اطمينان کرد که داوطلبانه استعفاء دهند و بگذارند منتخبين مردم جای آن‌ها را بگيرند.»
رادیوفردا: 11 بهمن‌ماه 1389

اینجاست که «دم» سیاست آنگلوساکسون‌ها از حلقوم رئیس جمهور منتخب خمینی بیرون می‌زند و معلوم می‌شود که در همان روزهای به اصطلاح «انقلاب»، غوغاسالاری‌ها و لات‌بازی از کدام منبع تغذیه می‌کرد. هر چند بارها گفته‌ایم، به دلیل اهمیت مسئله یک‌بار دیگر نیز خواهیم گفت: فاشیسم چه در قلب اروپای دهة 1930، و چه در قوالب کنونی‌اش در سرزمین‌های دیگر، همیشه وامدار استالینیسم بوده، هست و خواهد بود. القاء این دروغ بزرگ که تغییر رژیم سیاسی به معنای دستیابی به تمامی «اهداف» تعیین شده است، یکی از گندابه‌هائی است که فاشیست‌ها از استالینیسم به عاریه گرفته‌اند. به زبان ساده‌تر، اینان به «جماعت» حالی می‌کنند که بهشت موعود این طرف جوی آب است، نه آنطرف! کافی پایت را بگذاری این طرف، تا به «بهشت» وارد شوی.

این «توهم‌فروشان» هرگز نمی‌گویند که، به عنوان نمونه، تفاوت حسین فردوست، زمانیکه کارگزار شناخته شدة آمریکا و شخصیت دوم نظام آریامهری بود، با فردوستی که در پس پردة کودتای نیروی هوائی شاهنشاهی، روز 22 بهمن 57 در کنار آقای بنی‌صدر نشست در عمل چیست؟ و این سکوت دلیل دارد؛ «تفاوت» کذا ریشة تمامی بحران‌سازی‌های استعماری در کشورهای جهان سوم را برملا خواهد کرد. فراموش نکنیم که همین تفاوت «فرضی» به «عوام‌‌الناس» تفهیم کرده که ارتش دیگر «پاک» شده! این تفاوت موهوم به خلق‌الله چنین حقنه کرده که با نشستن فردوست در کنار خمینی، اسلام و «مردم‌» بر ارتش حاکم شده‌اند. و هر چند ساختار این ارتش دست نخورده باقی مانده باشد، و همچنان توسط ایالات متحد اداره ‌شود، دیگر می‌توان به این ارتش «اطمینان» کرد!

زمانیکه حسین فردوست در کنار خمینی می‌نشیند‌، یا به قول ملیجک امام «داوطلبانه استعفاء داده و در کنار مردم نشسته»، این ارتش دیگر «مردمی» است و هر گونه سرکوب ایالات متحد در کشور ایران که توسط همین نیروی «نظامی ـ امنیتی» اعمال خواهد شد، می‌باید «تصمیمات» انقلابی تلقی گردد! این است «تفاوت» ایندو فردوست! این است «تفاوت» کاذبی که واقعة 22 بهمن ایجاد می‌کند!

به عبارت دیگر، آمریکا مسئول نیست، و با از بین بردن مسئولیت حاکمیت‌های استعماری در برابر سرکوب و چپاولی که بر ملت‌ها تحمیل می‌‌شود، دست استعمار برای همه نوع «رزمایش» نوین در کشور باز خواهد بود. بنی‌صدر که هنوز بر چارپایة پوسیدة کودتای 22 بهمن 57 تکیه کرده، و همچون اهالی «دارالمجانین» سه دهه پس از خاک‌سپاری «انقلاب اسلامی» توسط ملت ایران، هنوز در حومة پاریس «انقلاب اسلامی»‌ می‌نویسد، هرگز از ریشه‌های واقعی قدرت در حکومت اسلامی کلامی بر زبان نخواهد راند، مطمئن باشیم! این قماش «خودفروخته»، خواب پشم ارباب‌اش را نیک می‌شناسد، و قشو را درست در «راه پشم» خواهد کشید. به همین دلیل است که نارضایتی ارباب را از شرایط تونس چنین بیان می‌کند:

«پايه‌های ساختارهای اقتصادی نئوليبرالی که حامی ديکتاتوری بن علی بود، گر چه لرزيده است اما هنوز به اندازة زيادی دست نخورده است.»

این نیز «درس» دیگری است از متخصص انقلاب «مردم»! شاهد بودیم که ارتشبدها، سپهبدها، ساواکی‌ها و ... چگونه ماندند و هیچ چیز در کشور «نلرزید»! ولی «اقتصاد نئولیبرالی» باید ریشه‌کن شود؛ بجایش یک اقتصاد اسلامی می‌گذاریم تا به قول حاج‌فرج دباغ، «عِطر اسلام» از آن به مشام برسد! جالب اینکه، «ساختارهای نئولیبرالی» را کسی به زیر سئوال می‌برد که خود توسط اوباش حکومت اسلامی، یا همان همکاران عزیز و گرانقدر سابق‌اش، به «لیبرال» بودن متهم شده و به همین دلیل به حومة پاریس گریخته! می‌بینیم که اظهارات بنی‌صدر با ترهات خامنه‌ای و برچسب‌های «انقلابی» و ضدانقلابی اینان‌ و موضع‌گیری‌های عوام‌پسندانه‌شان با یکدیگر هیچ فاصله‌ای ندارد؛ این‌ها توله‌های یک سگ‌اند و از پستان یک سگ شیر می‌خورند، سگی به نام استعمار غرب!

با این وجود، متخصص «مردم‌سالاری» و «عوام‌پرستی» از آنجا که خمینی او را با اردنگ از تهران بیرون‌ انداخت، به خود اجازه می‌دهد که چند لیچار هم نثار روح‌الله دیوانه کند. البته ما یادمان نرفته آنروزها که ایشان خود را «فرزند معنوی» همین خمینی می‌خواندند و شب و روز پروانه‌وار گرد شمع وجود «امام» پرپر می‌زدند؛ ولی گویا بنی‌صدر آن ‌روزها را فراموش کرده باشد:

«تجربه تونس به ما نشان داد که انقلاب می‌تواند بی‌نياز از يک خمينی قدرتخواه در فروپاشی خودکامگی کامياب شود.»

باید بگوئیم، اولاً در تونس، «انقلاب» در مفهومی که اوباش محفل «برژینسکی» از قماش بنی‌صدر و شرکاء «وردش» را به گوش خلق‌الله می‌خوانند به وقوع نپیوسته؛ تحولات همانطور که پیشتر نیز گفتیم در مسیر تحمیل «مسئولیت‌های اجرائی» به دولت در حرکت است، نه در مسیر به قدرت رساندن اوباش خیابانی. در ثانی، بنی‌صدر که برای چند صباح «دولت مستعجل» کارش به دست‌بوسی «امام» قدرتخواه کشیده بود، بهتر است بگوید، اگر بادمجان ‌دورقاب‌چین‌هائی از قماش خود وی با دست‌بوسی و تعظیم و تکریم «رعیت‌‌وار» برای خمینی «مشروعیت اربابی» کسب نمی‌کردند، این «امام» به اصطلاح قدرتخواه که شب‌ها راه مبال خانه‌اش را هم گم می‌کرد، چگونه می‌توانست با کمک ساواکی‌های شاهنشاهی کودتاهای دوم و سوم و چهارم و ... به راه بیاندازد؟ مگر جز این است که در برابر دروغگوئی و تزویر خمینی در مورد تشکیل مجلس مؤسسان، آقای بنی‌صدر کوتاه آمد؟ مگر جز این است که سپاه پاسداران را امثال سازگارا و محسن رضائی دست در دست همین بنی‌صدر پایه‌گزاری کردند؟ مگر جز این است؟ حال چه شده که خمینی در مسیر عکس «فردوست» متحول می‌شود؟ فردوست «بد» بود و خوب شد، و خمینی «خوب» بود و امروز بد است؟ دیروز خمینی «امام عزیز» بود، و امروز «قدرتخواه» به شمار می‌آید:

«برای بی‌اثر ساختن خشونت چنين گروه‌هائی [گروه‌های خشونت طلب] هر دولت تازه بايد سرسختانه با وسوسة تأسيس گارد انقلابی ويژة خود مبارزه کند.»

به عبارت ساده‌تر، بنی‌صدر می‌گوید، تشکیلاتی که سپاه پاسداران نام دارد نمی‌بایست سازماندهی می‌شد. البته نظر ما نیز همین است، ولی عملکرد آقای بنی‌صدر با نویسندة این وبلاگ هیچ ارتباطی ندارد؛ این سپاه را ما درست نکردیم!‌ آقای بنی‌صدر زمانی که عضو شورای انقلاب اسلامی بودند، بر تشکیل سپاه و نیروهای مسلح کمیته‌های انقلاب مهر تأئید زدند، و زمانیکه با حمایت همین اراذل از صندوق انتخابات بیرون کشیده شدند حامی سپاه و نیروهای «مردمی»‌ بودند! حال باید پرسید چه شده؟ این سپاه که تمامی قدرت حکومت اسلامی، همانطور که حوادث سال‌های اخیر نشان داده، از عملکرد آن ریشه می‌گیرد، زمانیکه ایشان را از پست ریاست جمهوری خلع می‌کنند می‌باید از بیخ‌وبن به زیر سئوال برود؟ ولی در روزهائی که آقای بنی‌صدر «رئیس جمهور» امام بودند، شاهد بودیم که این سپاه و کمیته‌ها در کردستان، بلوچستان، خوزستان و ... ملت ایران را به بهانه‌های واهی و صرفاً‌ جهت تحکیم پایه‌های دیکتاتوری آخوند سرکوب می‌کرد، و آقای بنی‌صدر هم از سپاه و عملکرد آن تجلیل به عمل می‌آوردند. ولی همانطور که فردوست در چرخشی جادوئی «مردمی» شده بود، امروز بنی‌صدر هم به خود حق «دگردیسی» داده و ادعا می‌کند با اعدام‌ها مخالف بوده:

«من ضمن اعتراض به محاکمات فرمايشی و اعدام وابستگان رژيم پيشين استدلال کردم که قدرت خواهی از جائی آغاز می‌شود که حقوق کسانی را که مرتکب جنايت شده‌اند، پايمال می‌کنيم.»

راستش را بگوئیم، ما در تلویزیون‌ «من‌من‌های» احمقانة شیخ مهدی بازرگان را در مورد اعدام‌ها دیدیم، البته «وزوزها» بیشتر به دلیل پفیوزی ایشان به راه افتاده بود؛ اما «اعتراضات» ادعائی ابراهیم یزدی و حضرت بنی‌صدر را احدی نشنیده. بنی‌صدر در آن روزها هم عضو شورای انقلاب «امام» بودند، هم بنا بر اظهارات خودشان، خمینی گوربه‌گور شده سر خاک باباجان‌شان فاتحه خوانده بود؛ اگر حرفی داشتند می‌بایست همان موقع می‌گفتند. امروز ما نمی‌پذیریم یک کودتاچی اسلامگرا، مفتضح و خودفروخته، با نسخه‌برداری از نظریات، بحث‌ها و تحلیل‌‌ دمکرات‌های ایران که بی‌راهه‌ای به نام «انقلاب اسلامی» را کودتای نفرت‌انگیز آمریکائی معرفی می‌کنند، با واژگون‌نمائی مطالبات اینان، برای خود و هم‌پالکی‌های‌اش کسب «اعتبار» کند. به طور مثال، اگر ما می‌گوئیم اعدام‌ها «ضدایرانی» بود، به دلیل عشق به هویدا و نصیری نیست؛ این اعدام‌ها به راه افتاد، چرا که گروهی در بطن دستگاه کودتا برای پنهان داشتن ارتباط‌شان با رژیم سابق و شبکة سازمان سیا در ایران به این اعدام‌ها نیاز داشتند.

برای اطلاع «پروفسور» بنی‌صدر باید اضافه کنیم، اعدام‌های پس از کودتا در چارچوب همان منطق «کودتائی» صورت می‌گیرد؛ همانطور که در «پادگان سوار» تیمور بختیار جماعت را اعدام می‌کرد، ملاهائی احمق و خودفروخته «بعضی‌ها» را در حیاط خلوت مدرسة کذا به گلوله ‌بستند، به همین سادگی! دلیل این جنایت نیز لو نرفتن کودتا بود، نه مبارزه با «ضدانقلاب» یا «ضدکودتا!»

جنابعالی با همان «یدوبیضای‌تان» می‌خواستید آقای هویدا را به دادگاه علنی «ملت مسلمان» بفرستید تا ایشان در دفاعیات‌شان بگویند، چه محافلی برای حذف بودجة محرمانة نخست‌وزیری که به خرید «خدمات» سیاسی مراجع تقلید اختصاص داشت به دولت فشار آوردند، و چگونه همین محافل با همکاری یک عامل شناخته شدة سازمان سیا که با نام جعلی «داریوش همایون» فعالیت دولتی داشت، اوباش ساواک را در قم به خیابان آوردند تا برای آقای خمینی قشقرق به راه بیاندازند؟ نه جناب! خر خودتی! جز چند نفر، تمامی سناتورهای نظام شاهنشاهی یا خانواده‌های‌شان هنوز در تهران‌اند، و تمامی اموال و دارائی‌های‌شان را نیز حکومت اسلامی دست نخورده نگاه داشته. آن چند سناتوری هم که مجبور به فرار شدند، و یا شما و هادی غفاری عزیزتان اعدام‌شان کردید، می‌دانستند این بساط ریشه در کدام منجلاب دارد. حال می‌بینید که چرا کودتا «منطق اعدام» پیدا می‌کند؟ آن‌ها می‌دانستند که آقای بهشتی گرانقدر با امضای دربار شاهنشاهی به هامبورگ فرستاده‌ شده، و بسیاری چیزهای دیگر هم می‌دانستند که جنابعالی هنوز نمی‌دانید. ولی این را خدمت‌تان بگوئیم که دست شما و دوستان‌تان بیش از این‌ها در برابر ملت ایران رو شده، صورتک دمکرات به چهرة‌ پلیدتان نزنید که اصلاً‌ جای چنین مانورهائی ندارید. به قول معروف، این مسجد دیگر جای گوز...دن نیست.

بنی‌صدر، نه اسلام‌شناس است، نه آیت‌الله و نه آنچنان که ادعا می‌کند شناختی از نظر سیاسی، فلسفی و نظری دارد. شناخت بنی‌صدر به اندازة همان‌هاست که آنروزها به پیروی از هیاهو و آشوب خیابان به او رأی دادند، و امروز هم خوانندة مطالب‌اش هستند. ولی ایشان یک خاصیت دیگر نیز دارند، اهل «وراجی‌اند». اگر افلاطون تأکید داشت که انسان از طریق دیالوگ می‌تواند به آنچه وی «حقیقت» ‌خوانده دست یابد، بنی‌صدر به این نتیجة بسیار عالمانه رسیده که از طریق «وراجی» و دروغ‌بافی می‌تواند خود و توهمات ارتجاعی‌اش را به مردم این مملکت بفروشد.

خلاصه بگوئیم، ایشان نوعی دکان‌دار هستند که تخصص اصلی‌شان فروش بنجل به خوش‌باوران است. همان‌ها‌ را می‌گوئیم که با فریاد «بنی‌صدر،‌ صد در صد!» در حکومت دست‌نشاندة سازمان ناتو «جمهوری» می‌دیدند، و سال گذشته هم با حمایت رسانه‌های بیگانه، یکبار دیگر در جبین یک آدمکش خودفروخته به نام میرحسین موسوی شخصیت سیاسی و دولت‌مدار فرهیخته کشف کردند! همین خوش‌باورها هستند که راه بر فاشیسم و سرکوب ملت‌ها می‌گشایند و زمینه‌اش را هم همین «مقالات» احمق‌پسند در «نیویورک تایمز» و دیگر بوق‌های ناتو فراهم می‌آورد.

بهتر است آقای بنی‌سطل از «پف‌نم»‌ زدن برای «انقلاب اسلامی» تونس و مصر و اردن و غیره دست بردارند و دکان وراجی «انقلاب اسلامی‌شان» را هر چه زودتر تعطیل فرمایند. ملت ایران اینبار با چشم‌های باز پای به میدان سیاست منطقه خواهد گذاشت؛ اگر قبول ندارید به نمونه‌های مصر و تونس بیشتر دقت کنید.

بجای نگاشتن مطالب کودک‌فریب از قماش «آنچه که از انقلاب ناکام ایران آموختم»، بهتر است بدانید و آگاه باشید که ملت ایران این «رخداد» شوم را خیلی بهتر از شما از پائین تا بالا هزاران بار کاویده. اگر به قولی از «انقلاب ناکام» برداشتی کرده‌اید، هنوز یک اصل اساسی را نیاموخته‌اید؛ و آن اینکه در جهان سیاست، حتی در کشور استعمارزده و چپاول ‌شده‌ای همچون ایران، تحولات سیاسی هیچگاه به یک‌سان تکرار نخواهد شد. دوران ایدئولوژی‌سازی از ادیان عصر حجر و فقه کوردلان و ملایان، در ایران و کل منطقه به سر آمده. قرنطینة مرگ‌بار سازمان ناتو که در قلب آن اسلام سیاسی شما و امثال شما ریشه کرده بود در حال فروریختن است. اگر کور نیستید این فروپاشی را در مصر و تونس می‌بینید. ایرانی به دلیل تغییرات گستردة استراتژیک به سرعت پای در مسیری می‌گذارد که دیگر محکوم به زیستن در «انزوا» نخواهد بود؛ آیندة ایران در استراتژی‌های بین‌المللی ایفای نقش ملت «حائل» میان مناطق شمال و جنوب است؛ این واقعیتی است که کارفرمایان نیویورک تایمز، پس از گذشت 32 سال از کودتای اسلامی‌شان در ایران هنوز نمی‌خواهند بپذیرند.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید7فوریه2011

expressbeam.info
expressconceal.info
darkhide.com
devillovesme.com
hidepriv.com
myhider.com
keysurf.info
foundhide.com
instantaneousarrive.info
instantaneousproxy.info
videocontest.info
lifelovesme.com
expressglide.info
workinghide.com
openfirewall.net
2fastsurfer.eu
fastpriv.com
wirelessinternetproxy.info
hothide.com
fwbreaker.com
krishnalovesme.com
immediatenameless.info
bostonmarket.info
snowyears.com
secretpage.org
speedysurfing.info
goodhider.com
collocationsolutions.info
cableboxproxy.info
internethide.com
dontblockme.net
fullhide.com
ipbuzz.net
bosslovesme.com
jobhide.com
telephonehide.com
quickunknown.info
passinternet.com
speedybeam.info
speedyhide.info
fiberproxy.mobi
spacehide.com
dedicatedserversusa.info
dogpass.net
proxssl.com
buddhalovesme.com
flowerhide.com
instantaneousunblocked.info
fanhide.com
losthide.com

۱۱.۱۴.۱۳۸۹

پوکر مبارک









با موضع‌گیری‌های ضد و نقیض ایالات متحد در برابر بحران سیاسی مصر این سئوال مطرح می‌شود که به طور کلی واشنگتن در این منطقه جهت برقراری حکومت‌های نزدیک به سیاست‌های غرب چه الگوئی را می‌جوید. اگر می‌گوئیم «سیاست‌های نزدیک به غرب» بی‌دلیل نیست؛ مصر حتی پیش از پایان جنگ اول جهانی که به فروپاشی «رسمی» امپراتوری عثمانی منجر شد، تحت نفوذ محافلی قرار داشت که عملاً از لندن دستور می‌گرفتند. و هرچند کودتای «افسران آزاد» در سال 1952 را «انقلاب مصر» خوانده‌اند، تا سال 1954 ارتش بریتانیا هنوز بر تمامی مصر حکومت می‌کرد و نه تنها سلاطین که افسران آزاد نیز تحت نظارت ارتش بریتانیا در مصر عمل می‌کردند.

اهمیت استراتژیک مصر تا حدودی مدیون تحقق پروژة «اسرائیل» پس از جنگ دوم جهانی است؛ پروژه‌ای که با اوج‌گیری آن، افسری ناشناس به نام جمال عبدالناصر پای به میدان قدرت سیاسی می‌گذارد. اینکه جمال عبدالناصر را از منظر سیاسی در کدام جبهه می‌باید قرار داد، آنقدرها مربوط به مطلب امروز ما نخواهد شد، با این وجود «مصر» کنونی امتداد حاکمیت سلاطین نیست؛ بیشتر نتیجة کودتای ناصر و همکاران وی در سال 1956 است. انور سادات و حسنی ‌مبارک در عمل، نظامیان خرده‌پائی بودند که به دنبال تحرکات ناصر به درون ساختار قدرت پای گذاردند. به همین دلیل بررسی پدیده‌ای به نام «سقوط حسنی مبارک» خواه ناخواه تحلیل‌گر را ورای ساختار «ناسیونالیسم نظامی‌ای» قرار خواهد داد که بازتاب نظریات ناصر و گروه وی بوده. به عبارت ساده‌تر، اگر امروز حسنی مبارک رژیم حاکم بر مصر را تسلیم «خیابان» کند، در عمل ناصریسم در تاریخ مصر ورق خواهد خورد. ارتش جایگاه تعیین‌کنندة خود را از دست خواهد داد، و نقش پدیده‌های نوینی در سیاست مصر کلیدی می‌شود که پیشتر در ساختار قدرت غایب بوده‌اند. مسلماً چنین تحولاتی تا آنجا که به استراتژی‌های منطقه‌ای و حتی «کلان ـ منطقه‌ای» مربوط است، به مراتب بیش از تغییر رژیم سیاسی در سرزمین مصر می‌باید تلقی شود؛ نوعی بازبینی است در شرایط استراتژیک شمال آفریقا و جنوب دریای مدیترانه.

در چارچوب بازبینی همین شرایط استراتژیک است که طی 8 روز گذشته رژیم حاکم بر مصر شاهد تحولاتی شده که عملاً در تاریخ معاصر اینکشور بیسابقه بوده. به طور مثال، در تاریخ مصر با تحولات گستردة شهری همچون نمونة انقلاب مشروطه و تحولات متفاوت معاصر در ایران برخورد نمی‌کنیم؛ مصر کشوری است که با تکیه بر یک کودتای نظامی از مرحلة روستائی در قلب قرون‌وسطی پای در ارتباطات شهری امروزین خود گذاشته، در نتیجه نمی‌باید در مورد تحولات سیاسی مصر دچار خوش‌بینی بیش از اندازه شد؛ این تحولات هنوز به مرحلة «بلوغ» نرسیده.

با این وجود تفاوت‌های کلیدی دیگری مصر را از نمونة ایران متمایز می‌کند، که اینبار به نفع جنبش‌های مدنی می‌تواند تحلیل شود. به طور مثال، مصر «نفتخیز» نیست، و به همین دلیل وابستگی بازار کار به مراتب بیش از نمونه‌های ایران و عراق به «شیوة تولیدی» تکیه دارد که در ارتباط با نوعی سازماندهی «نیروی انسانی» صورت می‌گیرد. این ارتباط گسترده در اقتصاد مصر، علیرغم ضعف ساختاری و بسیار ریشه‌دار اقتصاد محلی، طبقات اجتماعی مجزا با اهداف و مواضع مدنی، صنفی و قشری ویژة خود ایجاد کرده. به صورتی که امروز گونه‌‌گونگی طبقات اجتماعی و خاستگاه‌های متفاوت، اگر نگوئیم متخالف‌شان، یکی از ویژگی‌های کشور مصر تلقی می‌شود.

در صورتیکه در کشورهای نفتخیز به دلیل حضور فراگیر ارز قدرتمند خارجی که به صورت تقریباً «بلاعوض» و بدون هر گونه سازماندهی نیروی انسانی در اختیار حکومت‌های دست‌نشانده قرار گرفته، چنین گونه‌گونگی فراگیری را شاهد نیستیم. مسلم است در شرایط بحران‌های اجتماعی، ایجاد «اجماع سیاسی» در جامعه‌ای گونه‌گون همچون مصر با جامعة مصرف‌زده و «دلارساختة» ایران کاملاً متفاوت خواهد بود. در ایران با تکیه بر امتیازاتی که درآمدهای ارزی برای محافل صاحب‌قدرت فراهم می‌آورد، با چند مانور سیاسی می‌توان جماعت عظیمی را در نوعی «اجماع سیاسی» غوطه‌ور کرد؛ چنین عملی در کشورهائی همچون مصر، تونس، سوریه و حتی ترکیه در یک «مدت‌زمان» محدود عملاً غیرممکن است.

به طور مثال، جهت بررسی زمینه‌های سیاسی متفاوت در ایران و مصر، نگاهی به نقش «اسلام ‌سیاسی» می‌اندازیم. طی بحران اخیر مصر، بسیاری از رسانه‌ها گزارش‌های‌شان را بر محور حضور یا عدم حضور جریان «اخوان‌المسلمین» در تحولات جاری متمرکز کرده بودند. برخی معتقد بودند که «اخوان‌المسلمین» جریانی رو به رشد خواهد بود، گروه دیگری این محفل را به دلائل متفاوت وامانده از تحولات عمومی معرفی می‌کرد. ولی نقش اخوان‌المسلمین هر چه باشد، در اینکه شهرنشینی در جامعة مصر از الگوی فروپاشیدة «شهرنشینی»‌ در جهان سوم پیروی می‌کند، و نمی‌توان شهرنشین‌های این کشور را «شهروند» به ‌شمار آورد جای تردید نیست. در عمل، جامعة امروز مصر می‌تواند الگوی فقرزده‌تری از جامعة ایران آریامهری تلقی شود. در نتیجه، این سئوال پیش می‌آید که چرا در چنین شرایط بحرانی‌ای، سیاست‌های جهانی نمی‌توانند همچون نمونة ایران، در مصر نیز بر محور «اسلام سیاسی» جنبش‌های وابسته به منافع غرب را سازماندهی کنند؟

البته برای این پرسش پاسخ‌های متفاوت و متخالف می‌توان یافت، ولی به استنباط ما ریشة اصلی را می‌باید در همان تفاوتی دید که بالاتر در شیوة سازماندهی «نیروی کار» توضیح دادیم. به عبارت ساده‌تر، رژیم‌های نفتی در جهان سوم به دلیل وابستگی ساختاری به ارز حاصل از چپاول نفت پوشالی‌تر بوده و از نظر ساختاری با «هرم» اجتماعی «بی‌ارتباط‌تر» از رژیم‌هائی عمل می‌کنند که از درآمد سرشار نفت بی‌نصیب‌اند. رژیم‌های نفتی پای در هوا دارند؛ رژیم‌های غیرنفتی علیرغم وابستگی‌های شدید به سیاست‌های بین‌المللی مجبورند جهت حفظ موجودیت خود بر مجموعه‌ای از ساختارهای اجتماعی، هر چند به صورت مقطعی تکیة واقعی و ملموس داشته باشند. و این است تفاوت عملکرد «اسلام سیاسی» در ایران و مصر طی بحران اخیر. خلاصة کلام، رژیم حسنی مبارک، هر چند در دیکتاتوری و فساد اداری حاکم بر آن تردیدی نداشته باشیم، در حد رژیم آریامهری و یا حکومت اسلامی ایران با ملت و نیازهای‌اش بیگانه نیست.

با این وجود نمی‌باید تأثیرات گستردة سیاست‌های جهانی را نیز در این میانه از نظر دور داشت. روسیه از دیرباز با این ضرورت آشنا شده که راه‌‌یابی به آب‌های گرم، یا همان شبکة «تجارت آنگلوساکسون‌ها» در سرنوشت ملت روس عاملی تعیین‌کننده است. اگر تزارها و یا اتحاد شوروی به این شبکه دسترسی می‌داشتند، شاید سیر تحولات جهان برای آنان نیز سرنوشت دیگری رقم می‌زد. ولی در بررسی شبکة تجاری «آب‌های گرم» که از سواحل جنوبی چین و ژاپن آغاز شده و از طریق شاخ آفریقا، کانال‌سوئز و جبل‌الطارق به لندن منتهی می‌گردد، صاحب‌نظران اهمیت کانال سوئز را انکار نمی‌کنند. با نیم‌نگاهی به مسیر دریانوردی «آب‌های گرم» به صراحت خواهیم دید که از قضای روزگار این رژیم حاکم بر کشور مصر است که سرنوشت این شبکه را تعیین می‌کند. به عبارت ساده‌تر، یا «آنگلوساکسون‌ها» بر مصر حاکم‌اند، و یا کل این شبکه موجودیت‌اش به زیر سئوال خواهد رفت. در نتیجه عکس‌العمل‌های لندن و واشنگتن در برابر رژیم مصر محتاطانه‌تر از واکنش اینان در برابر ایران می‌نماید.

ولی در بحرانی که امروز در مصر بروز کرده، دو گرایش «کلان سیاسی» به صراحت مشاهده می‌شود. گرایش نخست متعلق به گروهی از محافل غرب است که از طریق پیش‌انداختن «اسلام ‌سیاسی» و تلفیق اهداف «اخوان‌المسلمین» با ژست‌های رهبرمآبانة البرادعی سعی در کنترل تحولات اجتماعی و سیاسی مصر دارد؛ گرایش دیگر متعلق به گروه‌هائی است که پیرو مطالبات مالی، فرهنگی، سیاسی و طبقاتی‌اند و حاضر به قبول حکومت شرع در مصر نیستند. البته از نظر ما هیچ تردیدی وجود ندارد که اکثریت قریب به اتفاق محافل سیاسی غرب گزینة «اخوان‌المسلمین ـ البرادعی» را ترجیح می‌دهند. دلائل نیز فراوان است و در کنار تمامی دلائلی که می‌توان «فهرست‌وار» ارائه داد، می‌باید از تخاصمات تاریخی «اخوان‌المسلمین» با کلیسای ارتدوکس نیز نام برد! شبکة اخوان‌المسلمین ریشه در محافل سرداران مسلمان «آلبانیائی‌الاصلی» دارد که پیش از به قدرت رسیدن در مصر در جنگ‌های فرسایشی بر علیه کلیسای ارتدوکس در اروپا «جانفشانی‌ها» کرده بودند. محمد علی پاشا که مصر را تسخیر کرد، به «هنگ‌های آلبانی» تعلق داشت و رژیم وی تا سال 1952 عملاً تحت نظارت بریتانیا بر اینکشور حکم می‌راند. اخوان‌المسلمین که در سال 1928 پایه گزاری شد در عمل یک انشعاب درون‌ساختاری بود؛ نوعی واکنش محافل اسلام‌فروش به فروپاشی حکومت «هنگ‌های آلبانی» و برقراری نظام پارلمانی.

خلاصة کلام محافل «دین‌فروش» مصر، از منظر خاستگاه تاریخی فقط شرعی نیستند، اینان نوعی شبکة ضدروس نیز می‌باید تحلیل شوند. پرواضح است که این نوع تخاصمات «تاریخی» به صورت خودبه‌خود در برابر نفوذ آیندة روسیه در رژیم سیاسی مصر ایجاد مانع خواهد کرد، و این است دلیل نشاط و شادی غرب از سرچشمة اسلام سیاسی در مصر!

با این وجود، با تکیه بر دلائل اجتماعی و ساختار طبقات در جامعة مصر که بالاتر تحلیل کردیم، ایجاد اجماع، حتی پیرامون مسائلی از قماش «اسلام و مسلمین» در اینکشور کار بسیار دشواری است. به همین دلیل ایالات متحد پای در بازی بسیار خطرناکی گذاشته. از یک‌سو سفیر ایالات متحد، علیرغم موضع خصمانه، اگر نگوئیم «آشوب‌طلبانة» البرادعی، با وی رسماً ملاقات و مذاکره می‌کند، و از سوی دیگر باراک اوباما در سخنرانی‌های‌اش به حسنی مبارک پیشنهاد می‌کند که در قدرت باقی مانده، هر چه زودتر دست به «اصلاحات» بزند! اینهمه در شرایطی که خروج حسنی مبارک، اینک که معاون ریاست جمهوری مشخص شده، به هیچ عنوان از منظر ساختاری برای رژیم ایجاد مشکل و معضل نخواهد کرد. آمریکا عامداً قصد نگاه داشتن حسنی مبارک بر اریکة قدرت را دارد چرا که با تکیه بر نارضایتی گسترده و نفرت از «فرد» می‌خواهد زمینة مناسب جهت اجماع پیرامون «اسلام‌سیاسی» را فراهم آورد. این زمینه‌سازی، حداقل روی کاغذ قرار است منافع واشنگتن را در مدیترانه و کانال سوئز از گزند روسیه محفوظ دارد. باید اذعان داشت که این یک بازی مزورانه است که واشنگتن به راه انداخته و احتمال دارد که کار را به درگیری و حمام‌خون در مصر بکشاند.

باید پرسید به چه دلیل آمریکا حسنی مبارک را به ایستادگی تشویق می‌کند، و همزمان نماینده‌اش با فردی ملاقات می‌کند که به عنوان «تنها گزینة قابل قبول» رسماً خواستار خروج مبارک از مصر شده؟ از منظر سیاسی، این نوع «کش‌وواکش» را فقط می‌توان «آشوب‌طلبی» خواند. ایرانیانی که شرایط رژیم آریامهری را در دوران کارتر به یاد دارند بخوبی می‌توانند این نوع «آشوب‌طلبی» را از موضع‌گیری سیاسی تمیز دهند. اگر فراموش نکرده باشیم، در آن روزها نیز «کارتر» با اسلام‌گرایان ارتباط «زیرجلکی» برقرار کرده بود و آنان را به سوی قدرت «هی» می‌کرد، و همزمان نیز ضمن حمایت رسانه‌ای از شاه، رعایت حقوق‌بشر را به او توصیه می‌کرد تا در ایران دمکراسی به راه اندازد! دیدیم که نتیجة شوم این بازی ضدبشری چه شد.

با این وجود، از آنجا که تاریخ فقط به صورت «فکاهی» تکرار می‌شود، به استنباط ما اوباما در طرح «استادانه‌ای» که مشاوران‌اش روی میز ریاست جمهوری گذاشته‌اند به هیچ عنوان موفقیت نخواهد داشت. بی‌پرده بگوئیم، کلاه جیمی کارتر برای سر اوباما گشادتر از آن است که مشاوران‌اش پنداشته‌اند. در درجة اول خطوط قرمز «جنگ‌سرد» دیگر موضوعیت ندارد، و نمی‌توان مجموعة محافل و تصمیم‌گیری‌های روسیه، چین و هند را در پس سیاستگزاری‌های یک پولیت‌بوروی «مفلوک و پوسیده» شورائی محبوس کرد. در ثانی، این آمریکا، آمریکای سال 1978 نیست، و نمی‌تواند بر حمایت بی‌قید و شرط تمامی رژیم‌های غیرکمونیست جهان تکیه کرده، یک سیاست مشخص و تعیین‌شده را به تمامی جهان «حقنه» کند. دیدیم که چند روز پیش نیز جنگ‌ برنامه‌ریزی شدة نتانیاهو در لبنان، جنگی که قرار بود بهانه‌ای جهت فرار از مذاکرات صلح شود، چگونه نقش بر آب شد. حال آمریکا در این شرایط با تکیه بر چه پشتوانه‌ای می‌خواهد در مصر کاری را صورت دهد که پیشتر در لبنان نتوانست به انجام برساند؟ ثالثاً وق‌وق‌صاحاب‌های ایالات متحد در منطقه، و در رأس‌شان حکومت اسلامی جمکران دیگر قادر به ارائة خدمات سیاسی و توجیهات ایدئولوژیک «من‌درآوردی» به پیش‌فرض‌های واشنگتن نیستند. تحولات اخیر در لبنان تار و پود حکومت جمکران را از هم گسست؛ ترکیه نیز علیرغم ادعاهای «دمکراتیک» و رهنمودهائی که اخیراً اردوغان از تریبون مجلس به حسنی مبارک ارائه داد، در فهرست فروپاشی‌ها نوبت گرفته. باید پرسید پشتوانة واقعی اوباما برای ایجاد درگیری در مصر کجاست که به چشم نمی‌آید؟

اگر تمامی این واقعیات را در نظر بگیریم فقط می‌توان گفت که، آمریکا خود نیز می‌باید بداند که گزینه‌های‌اش زمینة عملی نخواهد یافت. و دقیقاً به همین دلیل سعی می‌کند با ژست‌های «جنگ‌افروزانه» و «آشوب‌طلبانه» طرف‌ مقابل را مقهور کرده و به خیال خود «امتیاز» بگیرد. امتیازی که با در نظر گرفتن آرایش نیروهای سیاسی در منطقة خاورمیانه نمی‌تواند در چنتة واشنگتن قرار گیرد. اوباما به پوکربازی می‌ماند که «بلوف» می‌زند، در وضعیتی که کارت‌های‌اش همه رو شده. شاید بهتر باشد که کاخ‌سفید بجای این «پوکر مبارک» برنامة «امتیازگیری» را هر چه زودتر تعطیل کرده، به قول آلمانی‌ها حداقل در مصر به «رئال پلیتیک» روی آورد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید3فوریه2011

escapevelocity.info
besthighschools.info
speedyconceal.info
pro-xy.info
highspeedbrowsing.info
videocontest.info
magicspell.info
bestroaming.info
bestpublicschools.info
proxy4u.info
bostonmarket.info
publicschoolsnow.info
quick-launch.info
instanthide.info
jump-castle.info
cloudserversolutions.info
bongosurf.info
newdeep.info
newshoot.info
publicschoolssite.info
theroam.info
speedyaccess.info
proxyforu.info
collegeavenue.info
highspeedunblock.info
dedicatedserversusa.info
roamingnow.info
instantaneousprivacy.info
magictoday.info
protectiveshield.info
thezoom.info
expressunidentified.info
collocationsolutions.info
heat-shield.info
collocationserversolutions.info
cableboxproxy.info
mynewproxy.info
nyfatloss.info
highspeedhidden.info
magic-jump.info
layermask.info
highspeedreach.info
protectivemask.info
immediatehide.info
webypass.info
unblockunblock.com
immediateglide.info
speedynow.info
quickunblocked.info
going-underground.info

۱۱.۱۱.۱۳۸۹

عصای شکسته!









تحولات چند روز گذشته در مصر مجموعه‌ای از واقعیات،‌ از جمله افلاس محافل مدافع «دین ضد استبداد» در کشورهای مسلمان نشین را آشکار کرد. وبلاگ امروز را به بررسی اجمالی اجزاء مختلف این مجموعه واقعیات اختصاص می‌دهیم.

نخست اینکه دکان اسلام‌فروشی، حتی در مراکز پراهمیت دینی از قبیل قاهره و «امان» دیگر خریداری ندارد. به عبارت دیگر، محافلی که طی سه دهه در آستین آخوند و مفتی و دین‌فروش و اسلام‌گرا فوت کرده بودند، یا از نفس افتاده‌اند، یا در شرایط فعلی ترجیح می‌دهند سروصدای حمایت‌های‌شان از دکان دین‌فروشان بیش از این‌ها به آسمان نرود. در نتیجه جنبش‌های تونس، مصر، و به احتمال زیاد جنبشی که یمن و اردن هاشمی را نیز در می‌نوردد، اعتنای چندانی به «اصول اسلامی» و دین‌فروشی که توسط برخی محافل در کشورهای مسلمان‌نشین به «مدروز» تبدیل شده بود، ندارند. و بر خلاف ادعای حاکمان جمکرانی، جنبش‌ ملت‌ها، حداقل تا این لحظه کاری با اسلام و مسلمانی نداشته. این بی‌اعتنائی «کوچه و خیابان» به اسلام‌ سیاسی، شاید نقطة عطفی باشد در شرایط استراتژیک منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا. این مناطق را پس از غائلة 22 بهمن 57 به ویروس مهلک اسلام سیاسی آلوده کرده بودند.

به طور مثال محمد البرادعی، نوچة محفل نوبل و پادوی آنگلوساکسون‌ها که هنگام ورود به مصر با تکیه بر تأئیدات اربابان، خود را «جانشین» بلاشرط حسنی مبارک می‌انگاشت و در برابر دوربین‌ها کراوات از گردن گشوده و در خیابان به‌نماز ایستاد، با قاطعیت فراوان از صحنة سیاست مصر به بیرون پرتاب شده. امروز مشکل می‌توان در مصر برای امثال البرادعی آیندة سیاسی پیش‌بینی نمود. پیشتر نیز ارتباطات گستردة وی با اخوان‌المسلمین و اوباش «اسلام‌گرا» زمینة انتقادات بسیاری را فراهم آورده بود و امروز البرادعی می‌رود تا در قاهره میوة زهرآگین و مرگبار وابستگی‌های‌اش به محفل «اخوان‌المسلمین» را از درخت نوکری انگلستان بچیند.

از طرف دیگر، با بی‌اعتباری گستردة حسنی ‌مبارک در سطح جهانی، این واقعیت علنی شد که جهت جایگزینی دیکتاتور‌های پوسیده‌ای که امروز در حال فروریختن‌اند، استراتژی‌های نوین اهداف دیگری جز آنچه تاکنون دیدیم و شنیدیم و به آن عادت کرده‌ایم دنبال می‌کنند. به عبارت دیگر، امروز نه دیکتاتوری را می‌توان با یک کودتای درون‌ساختاری از گزند گذشت روزگار محفوظ نگاه داشت، و نه می‌توان همچون نمونه‌های ایران و افغانستان و پاکستان استبداد را به دیکتاتوری مردمی یا «حکومت خیابانی» تبدیل نمود. پوپولیسم، دیکتاتوری نظامی و کودتای «درون‌ساختاری» از گزینه‌های مطلوب استراتژیک بین‌الملل به سرعت خارج می‌شود تا زمینه را جهت حضور جنبش‌های دمکراتیک و در نتیجه مسئول‌ فراهم آورد، و این است بحران اصلی بسیاری از محافل سرمایه‌داری غرب در مناطق مسلمان‌نشین.

به طور مثال، در مصر رژیم پوسیده و کودتائی حسنی‌مبارک که در آن همچون انتخابات جمکران، «رئیس» با بیش از 90 درصد آراء از صندوق‌ها بیرون ‌کشیده می‌شد، در تقابل با خیزش‌ عمومی، نخست به سوی الگوهای متداول دوید. الگوهائی متکی بر سازماندهی نیروهای «لباس‌شخصی» جهت حمله به منازل، موزه‌ها، ادارات و خصوصاً آنچه نماد‌های «رژیم سیاسی» تلقی می‌شود. این نیروها که همچون اسکادران‌های «جاوید شاه» و «حزب‌الله» در دوران خمینی دجال میدان را از پلیس و ارتش تحویل می‌گیرند، فقط یک وظیفه دارند: تخریب و گسترش آشوب در سطوح مختلف کشور جهت توجیه شدت عمل رژیم در برابر آنچه درهم ریختن نظم امنیت عمومی معرفی می‌شود! نیازی به توضیح نیست که افراد عادی هیچگاه برای تاراج و تخریب به «موزه» حمله نمی‌کنند؛ این عوامل حکومت‌اند که دست به این وحشی‌گری‌ها می‌زنند، و با توسل به همین ترفند و با حمایت نیروهای نظامی و انتظامی زمینة ناامنی و وحشت عمومی را فراهم می‌آورند. دستگاه بلاهت حسنی مبارک نیز آنچنان با شتاب به سوی الگوهای پیشین دوید که با سر به اعماق چاه افتاد.

در شامگاه 8 بهمن‌ماه 1389، پس از به آتش کشیدن ساختمان مرکزی حزب حاکم و غارت اموال آن توسط آنچه «تظاهرکنندگان» معرفی شدند، مبارک بی‌نوا می‌پنداشت که جهانیان برای یک ضدحمله و سرکوب همه‌جانبه به او «چک سفید امضاء» خواهند داد؛ دیدیم که به هیچ عنوان چنین نشد. اوباما در رأس دولت آمریکا، دولتی که نخستین حامی بودجه‌های نظامی دولت «مستقل» مصر به شمار می‌رود، به صراحت از حسنی مبارک درخواست کرد، «به خشونت‌ بر علیه معترضین» پایان دهد! این حرامزاده‌ها زبان یکدیگر را خوب می‌فهمند؛ حسنی مبارک که در رویا به جای حافظ اسد نشسته بود و می‌خواست تا یکصد سالگی در قدرت باقی مانده، بعد هم توله‌اش را به «ریاست جمهوری» برساند، با سخنان صریح اوباما، یک‌باره از خواب خوش سی ساله پرید!

جالب‌تر اینجاست که همزمان، مسکو نیز از طریق وزارت امور خارجة روسیه دقیقاً خواستار احترام به حقوق شهروندی و پایان دادن به خشونت‌ها شد! و از آنجا که گفتمان سیاسی همچون بیماری «واگیردار» به دیگران سرایت می‌کند، روز گذشته، لندن، پاریس و برلین نیز از خواب بیدار شده، همین سخنان جادوئی را تکرار کردند! اینان تلویحاً به حسنی مبارک پیام دادند که، قلادة چاقوکشان حرفه‌ای حاکمیت را که شب پیش با حمایت پلیس به موزه‌ها و ادارات و رادیو و تلویزیون حمله‌ور شده بودند، محکم‌تر از این‌ها در دست نگاه دارد. حسنی مبارک که با سخنرانی مضحک تلویزیونی‌اش دقیقاً پای جای پای محمدرضا پهلوی در بحران 13 آبان 1357 گذاشته بود، و پس از آتش زدن قاهره قصد داشت یک حکومت نظامی خوب و خوش‌خوراک برای ملت مصر فراهم آورد، بالاجبار یک گام به عقب ‌نشست.

اگر عقب‌نشینی در قاموس محمدرضا شاه قرار دادن دولت نظامی در چنگال یک ارتشبد مافنگی با دندان عاریه بود، عقب‌نشینی مبارک در معرفی یک «معاون رئیس جمهور» خلاصه شد! عملی که فی‌نفسه بسیار مهم است؛ مبارک به دلیل آنکه قصد داشت تولة محبوب‌اش را به رسم «سلطنت» جانشین خود کند، حتی از معرفی معاون رئیس جمهور نیز طی سالیان دراز سر باز می‌زد، چرا که احتمال داشت برای آیندة «آقازاده» اشکالاتی ایجاد شود!

ولی در این شرایط دیگر جائی برای «آقازادگی» باقی نمانده؛ آقازاده‌ها دیروز دست در دست «مامان‌جان» به لندن گریختند، و به احتمال زیاد دیری نخواهد گذشت که یا حسنی مبارک قالب تهی ‌کند، یا عربستان سعودی به توصیة «باکینگهام پالاس» در کنار چادر بن‌علی یک خیمه هم برای «حسنی‌جان» در صحرای حجاز بر پا نماید.

ولی تشدید بحران در سرزمینی که «جهان عرب» نام گرفته، مشکل دیگری را نیز در سطوح جهانی علنی کرد؛ ملت ایران از تحولات دمکراتیک جهان عرب عقب مانده! بله، امروز به صراحت می‌باید گفت، کشوری که سال‌ها و سال‌ها در پس هیاهوی «اسلام‌سالاری» ادعای رهبری تحولات دینی، فرهنگی و سیاسی در خاورمیانه را در ظاهر امر «یدک» می‌کشید، اینک می‌باید نفس نفس زنان به دنبال تحولات سیاسی در مصر، تونس و احتمالاً اردن‌هاشمی و یمن بدود، باشد که جهت تجهیز خیزش‌های «لائیک» و رهائی از چنگال مرده‌شویان شیعی‌مسلک بتواند از تجربیات این ملت‌ها استفاده کند! از منظر منطقه‌ای، آنچه امروز پیش آمده برای ملت ایران بی‌نهایت مهم و سرنوشت‌ساز تلقی می‌شود. بی‌دلیل نیست که آدمکش محبوب امام «راحل»، میرحسین موسوی نیز از پستوی خانه‌های امنیتی در خیابان پاستور برای «ملت مسلمان» ایران پیام می‌فرستد که چه نشسته‌اید، «منطقة خاورمیانة عربی و شمال آفریقا»، فقط به دلیل مخالفت بنده و زهراخانوم با رأی‌شماری احمدی‌نژاد، «آتش» گرفته! حضرت موسوی «دامت‌افاضات» می‌فرمایند:

«فراعنه معمولاً زمانی صدای ملت را می‌شنوند که بسیار دیر شده است.»
رادیوفردا، 10 بهمن‌ماه 1389

نخست باید گفت که تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه هنوز گنگ‌تر از آن است که محافل شناخته شده بتوانند در برابرشان موضع‌گیری عملی کنند. هنوز مهره‌ها به درستی بر صفحة استراتژی منطقه‌ای چیده نشده و مشکل می‌توان ‌آیندة سیاسی منطقه را با صراحت ترسیم کرد. در نتیجه، ‌اظهارات «هول‌هولکی» محفل موسوی و کروبی، از تحرکات گنگ و نامفهومی که در منطقة فوق در جریان افتاده، و استفادة تبلیغاتی بی‌بی‌سی و رادیوفردا از این اظهارات خام، فقط یک دلیل می‌تواند داشته باشد: هراس حکومت جمکران و اسلامگرایان سبز و به ویژه وحشت اربابان‌شان.

این تحولات، حکومت اسلامی و حامیان علنی و پشت‌پردة آن را به وحشت انداخته. در نتیجه حضرات تلاش می‌کنند تا مهره‌های شناخته شدة محفل کودتا از قماش موسوی، کروبی و دیگر ریش‌پهن‌های «حزب‌الله» و پیشخدمت‌های «امام‌راحل» را به عنوان پیشگامان «جنبش» سیاسی ایران از هم اینک به ملت حقنه کنند، تا اگر در ایران نیز تحرکاتی تحت تأثیر خیزش‌های دمکراتیک پیش آید، بتوانند آنرا به نام میمون و مبارک آقای موسوی مصادره فرمایند!

ولی اگر «دور گردون» دیگر بر وفق مراد «آقازاده‌های» حسنی مبارک نمی‌چرخد، چگونه می‌توان انتظار داشت که مشتی آدمکش «پرونده‌دار» و دژخیم و زندانبان شناخته شده، در قیام انسان‌هائی که حقوق شهروندی‌شان را می‌طلبند، از پنجة عدالت همین «دور گردون» به دور مانده و از قاعدة کلی مستثنی شوند؟ حضرات که تحت عنوان «جنبش سبز»، صرفاً جهت استمرار حکومت اوباش‌پرور «جمهوری» اسلامی، همان لات‌ولوت‌های‌ سه دهة پیش را با چوب و چماق به جان ملت ایران انداختند، اینک قصد مصادرة «خیزش‌» دیگر ملت‌های منطقه را نیز دارند! باید قبول کرد که اینان اگر خودفروخته و لات‌ و بی‌سروپای‌اند، حداقل اشتهای‌شان خیلی «صاف» است!

ولی خواهیم دید که «جنبش سبز» و زرت و ‌زیبیل‌های «ملی ـ مذهبی»، اصلاح‌طلب و «مجاهدین انقلاب» در آیندة سیاسی ایران نقشی نخواهند داشت. همکاران پنهان اینان در جناح «اصولگرا» نیز بی‌جهت پستان برای «مقام معظم» به تنور «قانون اساسی» نچسبانند؛ مقام معظمی در کار نخواهد بود. دیری نخواهد گذشت که خشم ملت ایران امثال موسوی و کروبی را دست در دست دیگر اوباش حکومت اسلامی و باند کودتای 22 بهمن 57، به چادری در همسایگی خیمه‌وخرگاه بن‌علی زیر سایة شیخ عبدالله بفرستد. آنجا هر چه دل‌ تنگ‌شان خواست می‌توانند نماز بخوانند، به بغل‌دستی‌ها اسلام بفروشند، و در دعای کمیل از همکاران‌شان «پیشی» گیرند؛ خلاصه کنیم، سرزمین ایران دیگر جای این قماش اوباش و آدمکش حرفه‌ای و محفلی و «دولتی» نیست.

ما در این مهم تردید نداریم که صحنة سیاسی در ایران دقیقاً در مسیر خلاف آنچه بلندگوهای حکومت اسلامی و حامیان ینگه‌دنیائی‌شان در بوق انداخته‌اند شکل خواهد گرفت. بر خلاف آنچه اینان اعلام می‌دارند، نه تنها ساختار سیاسی آینده در منطقه از تجربیات ایران الهام نخواهد گرفت، که در تحولات منطقه، جای «اسلام ناب محمدی» و عدل و عدالت «اسلامی» با سرعت هر چه تمامتر با مفاهیمی صریح، ‌ انسان محور و دمکراتیک‌ پر خواهد شد. این دروغ بی‌شرمانه که جنبش مناطق مسلمان‌نشین خاورمیانه و شمال آفریقا تحت الهاماتی قرار گرفته که تظاهرات مضحک «رأی من کو؟» به وجود آورده، فقط به این معناست که محفل ورشکستة «رأی من کو؟» احساس خطر می‌کند.

خلاصه می‌گوئیم! ما، رأی ملت را برای منافع ملت می‌خواهیم، برای آسایش، رفاه و امنیت و تحکیم ضوابط قانونی که در خدمت شهروند ایرانی باشد، نه برای «سربلندی» رسانه‌ای و تبلیغاتی آن‌هائی که سه دهه است در خانه‌های «امن» وزارت اطلاعات با محافظین مسلح در برابر ملت ایران «سنگر» گرفته‌اند.

امروز به صراحت می‌بینیم که تحرکات خاورمیانة عربی و شمال آفریقا به سوی دمکراسی می‌رود و برخلاف تمامی ادعاهای جمکران و سخنگویان آشکار و پنهان ملاسالاری، و علیرغم تزریق شیخ‌ و شیخک‌ها و مفتی‌های ساکن لندن و نیویورک و ... به درون این جنبش‌ها مشکل می‌توان سخنی از اسلام در این هیهات به زبان آورد. در مصر اخوان‌المسلمین به طور کامل از صحنه به دور افتاده، و هواداران‌اش نیز دقیقاً همچون میرحسین موسوی و دولت مهرورزی به دنبال این تحولات «می‌دوند» و با صدور بیانیه‌های مضحک این جنبش را دنبالیچة قرآن و شریعت معرفی می‌کنند! اسلام‌گرایان تونس نیز در برابر استراتژی فرانسه ابتر شدند و خلاء شخصیت کلیدی، عصای موسی را از دست‌شان گرفت، چرا که «فرعون‌شان» به عربستان فرار کرده بود!

همانطور که بالاتر گفتیم، با ارسال چند شیخ و ملا به این مناطق نمی‌توان جنبش دمکراتیک ملت‌ها را به ویروس مهلک اسلام‌ سیاسی و پوپولیسم ننگین ملائی آلوده کرد؛ اینبار در شرایط استراتژیک منطقه‌ای، ساختارهای سیاسی، انتظامی و نظامی در برابر اسلام‌گرائی خواهند ایستاد، و همراهی نیروهای مسلح با «اسلامگرایان» نمی‌تواند موضوعیت داشته باشد، چرا که ملت‌های منطقه به دلیل تجربة سهمگین آلترناتیو مذهبی در کشور ایران،‌ در برابر اوج‌گیری توهم حکومت مذهبی واکسینه شده‌اند.

ما اطمینان داریم که در فردای این تحولات ایرانیان نیز دجالان و دین‌فروشان را به حاشیه رانده، و به این ترتیب «فرعون‌های» وارداتی تولید غرب را در امواج خروشان مطالبات دمکراتیک‌شان غرق خواهند کرد. فرعون‌هائی که امروز صورتک آزادیخواهی بر چهرة پلیدشان زده‌اند و تنها دلنگرانی‌شان تداوم قدرت پوپولیسم و فاشیسم اسلامی در کف «خودی‌ها» و حفظ آن از «گزند» مطالبات دمکراتیک ملت‌هاست.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید31ژانویه2011

mynewtoday.tk
libertycode.info
escape-velocity.info
myipchanger.tk
college-preparation.info
imagebabies.co.cc
behind-underface.co.cc
basssurf.info
ip-hidden.tk
bypassforexsitess.co.cc
binarynode.tk
controlfast.tk
proxy4school73.co.cc
openforexbrokersitees.co.cc
freeproxywebsites.info
jump-castle.info
magic-jump.info
theoldboxcar.com
unitedcollocationservers.info
protectiveshield.info
publicschoolsnow.info
magictoday.info
proxy4u.info
newdeep.info
instantaneousnameless.info
roamingnow.info
besthighschools.info
kuzap.com
expresshidden.info
barracudaproxy.info
nyfatloss.info
hxxw.net
speedyaccess.info
bestroaming.info
cloudserversolutions.info
quick-launch.info
prox1.net
layermask.info
pro-xy.info
heat-shield.info
escapevelocity.info
highspeedprivacy.info
neerix.com
publicschoolssite.info
instanthide.info
mynewproxy.info
workforcash.org
collegeavenue.info
proxyforu.info
theroam.info
speedynow.info
thezoom.info
collocationserversolutions.info
protectivemask.info
magicspell.info
immediateglide.info
expressunknown.info
going-underground.info
newshoot.info
instantaneousunblock.info
highspeedbrowsing.info
proxynix.com
expressbrowsing.info
bestpublicschools.info
fronthead-victory.co.cc

۱۱.۰۸.۱۳۸۹

پنزرسالاری!









فشارهای سیاسی درون‌ساختاری حکومت اسلامی برخلاف آنچه برخی قصد باوراندن‌اش را دارند، به هیچ عنوان درگیری میان «اصلاح‌طلب» و «اصولگرا» نیست؛ این مطلب را در وبلاگ‌های گذشته تشریح کرده‌ایم. امروز مسئله به این صورت درآمده که چگونه دولت خواهد توانست هم «انتخابات» مجلس به راه بیاندازد، هم خلق‌الله را در برابر حوزه‌های رأی‌گیری به صف کند، و هم از این مخمصه به عنوان «پیروز نهائی» پای بیرون بگذارد. دیگر مسائل می‌باید «دکوراسیون» همین معضل و مشکل تلقی گردد. سخنان اخیر احمدی‌نژاد بر علیه دخالت‌های قوای مقننه و قضائیه در امور اجرائی، و دفاع مشاور حقوقی وی، غلامحسین الهام از مواضع قوای سه گانه در تقابل با «مجمع تشخیص مصلحت» به صراحت نشان داد که رویاروئی محافل درون حکومتی جز آن است که رسانه‌ها در بوق کرده‌اند. وبلاگ امروز را به تجزیه و تحلیل درگیری محافل حکومت اسلامی و قدرت جادوئی اکبر بهرمانی اختصاص می‌دهیم.

همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم، دولت احمدی‌نژاد اجازه نخواهد داد که «اصلاح‌طلبان» یک‌بار دیگر با شعارهای «خارق‌العاده»، اگر نگوئیم «بی‌سروته»، در عمل آب به آسیاب مخالفان حکومت بریزند، و تحت عنوان «حمایت» از مواضع امام «راحل» دولت فعلی را در برابر دستگاه‌های نظامی و انتظامی در تقابل با اهداف عالیة «انقلاب اسلامی» جا بزنند! بله، این نتیجه‌ای بود که طی حضور جریان اصلاح‌طلب از آغاز دورة خاتمی تا «انتخابات» 22 خرداد سال گذشته در عمل به دست آمد. ولی اینکه ریختن آب به آسیاب محافل مخالف حکومت واقعاً دردی از مسائل ملت ایران درمان خواهد کرد یا خیر، سئوالی است که مسلماً پاسخ‌های متفاوت خواهد داشت. برخی از مخالفان حکومت خواهند گفت، فروپاشی این دستگاه «هدفی» است فی‌نفسه ملی و می‌باید این فروپاشی به هر قیمتی صورت گیرد. در شرایطی که برخی دیگر بیشتر بر نتایج «فروپاشی» تکیه می‌کنند تا بر فعل و انفعالات غیرقابل کنترلی که فروپاشی کذا تحت عنوان «تغییر رژیم» در رأس هرم «نظامی ـ امنیتی» کشور به وجود می‌آورد. نیازی به توضیح نیست که بگوئیم اینبار نیز همچون تجربة شوم 22 بهمن 57 غایب اصلی در این تحولات ملت ایران خواهد بود! تفاوت میان ایندو نگرش امروز به سرعت چشم‌گیر می‌شود و در سایة همین تغییر و تحولات است که بسیاری از ایرانیان دیگر تغییر صرف رژیم را یک «پیروزی» تلقی نخواهند کرد.

در نتیجه، روند «بده‌بستان‌های» محافل بحران‌ساز «درونی» با ساختارهای خلق‌الساعه و دست‌ساز «بیرونی» و ظاهراً «غیرخودی» که طی تاریخ معاصر کشور پیوسته بازتولید می‌شد، امروز با اشکال برخورد کرده. این یکی از تبعات غیرقابل تردید پایان دورة «جنگ‌سرد» است. و تلاش‌های بچگانة برخی محافل از طریق جذب «نیروهای سپاه» و بسیج به «جنبش سبز» به همان اندازه مهوع و مسخره می‌نماید که کودتای 28 مرداد 1332. دوران این «بده بستان‌های» تشکیلاتی به سر رسیده و دیگر نمی‌توان در داخل آشوب به پا کرد تا با وارد کردن عناصر خارج از حکومت دست به بازسازی فاشیسم تازه‌نفسی در همان ساختار گذشته زد. با این وجود، محور اصلی برنامة سیاسی «خط امام» و اصلاح‌طلبان همین بود؛ برنامه‌ای که با شکست روبرو شده.

اینان دیگر نمی‌توانند در درون ساختار فاشیسم حضور فعال و رسمی داشته باشند و همزمان با تشکیلات برانداز در خارج از مرزها ارتباط برقرار کرده، زمینة نوسازی‌ فاشیسم در داخل کشور را فراهم آورند. این همان نقشی بود که روز 22 بهمن 57 اوباش طرفدار «انقلاب اسلامی» با همکاری ارتش شاهنشاهی ایفا کردند، و امروز همین‌ها قصد دارند با تکیه بر «سپاه پاسداران» و با حمایت اوباش شهری تجربة کودتای 22 بهمن 57 را تکرار نمایند؛ اسمش را هم گذاشته‌اند «مردم‌سالاری دینی!»

البته دلیل اصلی عدم کارآئی محافل‌ داخلی در به راه انداختن بحران و جوسازی را می‌باید افتادن دست محافل بین‌الملل در پوست گردو تلقی کرد. محافل اجنبی حامی براندازان داخل، همگی تحت تأثیر استراتژی‌های «کلان منطقه‌ای» نوین بالاجبار دست از حمایت بحران‌سازان درونی برداشته‌اند، در نتیجه تکرار صحنه‌سازی‌‌های ضدایرانی به صورت گذشته دیگر امکانپذیر نیست. به همین دلیل شاهد ایجاد «شکاف‌های» غیرقابل توضیح در ساختار حکومتی می‌شویم که فاقد هر گونه نظریة سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی است،‌ و صرفاً جهت سرکوب عمومی و چپاول ثروت‌های ملی با حمایت خارجی به قدرت رسیده. در عمل، چنین ساختاری نمی‌تواند دچار «شکاف» شود؛ چرا که شکاف در «نظریه» پیش می‌آید، زمانیکه نظریه‌ای وجود نداشته باشد، چه شکافی می‌توان متصور شد؟

این است دلیل فاصله‌ گرفتن «فرضی» اصلاح‌طلبان از حاکمیت، بدون اینکه اصلاح‌طلبان قادر باشند ارتباط خود را با حکومتی که «حقوق‌شان» را به زیر پا می‌گذارد «تعریف» کنند. شعارهای فریبندة اصلاح طلبان، از قماش احترام به آرای عمومی، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سیاسی و ... در شرایطی «اهداف» این جریان معرفی می‌شود که سردمداران‌ اصلاح‌طلب از مهم‌ترین سرکوبگران، چپاولگران و فاشیست‌های تاریخ معاصر کشور بوده‌اند! در عمل ارتباط اینان با حاکمیت همان ارتباط احمدی‌نژاد است با حکومت، هر دو از کودتای 22 بهمن تغذیه می‌کنند! با این تفاوت که هر کدام نقش «درون‌ساختاری» ویژة خود را برعهده گرفته.

خاتمی و موسوی و کروبی بر طبل «مردم‌سالاری» دینی می‌کوبند، و شعارهای گنگ اصلاح‌طلبی را تبلیغ می‌کنند. در حالی که احمدی‌نژاد بر طبل دفاع از «ولایت‌فقیه» می‌کوبد! اما «ولی‌‌فقیه» مطلوب احمدی‌نژاد از وی گریزان و در عمل عضو فعال محفل موسوی است! چرا که طی دو دوره ریاست جمهوری «ولی‌فقیه» کذا، این موسوی بود که برای وی «رأی‌سازی» می‌کرد. از طرف دیگر موضع‌ حقوقی و مدنی «فقیه» مورد اشارة احمدی‌نژاد نیز به طور کلی در افکارعمومی مخدوش و غیرقابل دفاع شده! چه دلیلی می‌توان یافت که دولت احمدی‌نژاد برای حفظ یک موجودیت مخدوش هزینة سیاسی نیز متحمل شود؟ این نیست مگر آنکه تمامی این جریانات در هم پیچیده کلاف سردرگمی به نام حکومت اسلامی ایجاد کرده‌اند.

خلاصة کلام در این میانه اصل و اساس جز «پوچ‌گوئی» نیست. «گریز‌های» سیاسی این و یا آن جریان حکومت اسلامی فقط و فقط جهت اشغال فضای سیاسی و جلوگیری از رشد جنبش‌های مدنی، اتحادیه‌های کارگری، تشکل‌های مختلف اصناف و ... و دیگر تشکل‌های مدنی و اجتماعی‌ای است که نهایت امر اهرم‌های سرکوب عمومی را که دولت وسیلة «معاش» خود کرده مورد تهدید قرار می‌دهند. جهت جلوگیری از رشد این تحرکات غیروابسته به نطفة حکومت اسلامی است که جریانات اصلاح‌طلب، «ملی ـ ‌مذهبی»، و تشکل‌های خلق‌الساعة هنری و علمی و فرهنگی با حکومت از سر ستیزة «مصلحتی» در آمده‌اند.

شاهدیم که امروز کار این ستیزة مصلحتی بالا گرفته. نه دولت قادر به ارائه راهکارهائی جهت از میان بردن معضلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است، و نه می‌تواند دست مخالفان «خودی» را باز بگذارد تا با فضاسازی و ایجاد هیجانات کاذب، زمینة براندازی و تغییرات مطلوب محافل بین‌المللی را فراهم آورده، منافع ملی را به حاشیه رانند و در برابر رشد تشکل‌های مدنی و اجتماعی و اتحادیه‌ها معضل و راه‌بند ایجاد کنند. مسلم است که در چنین وانفسائی تلاش دولت بر این امر متمرکز خواهد شد که قسمتی از بدنة هیئت حاکمه را فدای حفظ موجودیت «کهن‌ساختار» ‌استعماری کند. همان ساختاری که از دوران کودتای میرپنج در کشور پایه‌ریزی شده و تا هم امروز بر سرنوشت ایرانیان حاکم باقی مانده.

در مورد نخستین «لایه‌ای» که می‌بایست از درون حاکمیت «حذف» می‌شد،‌ از ماه‌ها پیش گفته بودیم که «خط امام»، اصلاح‌طلبان، مجاهدین انقلاب، و ... در طیف «حذفی‌های» نخستین قرار خواهند گرفت، از همان روزها مفری برای اینان قابل پیش‌بینی نبود. ولی با علنی شدن حذف این جناح‌ها «اصولگرایان» که در واقع لایة ثانویة محفل کودتای 22 بهمن‌ به شمار می‌آیند به شدت احساس خطر کرده‌اند. اعلامیة بی‌سروتهی که چندی پیش (27 دی 1389)، تحت عنوان «منشور اصولگرائی» به امضاء شیخ مهدوی کنی و شیخ محمدیزدی در رسانه‌ها به چاپ رسید در عمل بیش از آنچه نشاندهندة «شکاف» فرضی بین اصولگرائی و اصلاح‌طلبی باشد، وابستگی ایندو جریان را به یکدیگر نمایان می‌کرد! در «منشور»کذا، پایه و اساس چهارگانة «اصولگرائی» که از قضای روزگار شامل «تقبل ولایت مطلقة فقیه» نیز می‌شود، بیشتر از آنچه برای اصلاح‌طلبان ایجاد اشکال کند، دولت را به چالش می‌طلبد. چرا که اصلاح‌طلبان در هر حال از صحنة سیاست کشور حذف شده‌اند؛ آنچه باقی مانده دولت است در برابر مجموعة مبهمی به نام اصولگرائی!

از سوی دیگر، «وحدت کلمه» که در منشور کذا مورد تأئید بی‌قید و شرط «اصولگرائی» قرار گرفته نیز در عمل به معنای انداختن علی خامنه‌ای در دهان گرگ‌های احمدی‌نژاد است. البته این عکس‌العمل رسانه‌ای از جانب اصولگرایان قابل پیش‌بینی بود، چرا که اینان می‌دانند دستگاه استعماری حکومت اسلامی اگر جهت حفظ ستون‌های ضدایرانی‌اش مجبور به جارو کردن مشتی «اصلاح‌طلب» شده، در راه حفظ منافع‌اش برای زیر آب کردن سر اصولگرائی نیز به خود تردیدی راه نخواهد داد. به همین دلیل است که حضرات برای خلع‌سلاح احمدی‌نژاد، دست به دامن علی خامنه‌ای و فکاهیاتی از قماش «ولایت فقیه» شده‌اند.

خارج از تحولات متفاوتی که در زمینة سیاست داخلی ایران طی چند روز گذشته به وجود آمده، به استنباط ما دو رخداد از اهمیت کلیدی برخوردار می‌شود. نخست عکس‌العمل اخیر رفسنجانی در برابر جریان «اصولگرائی» است. رادیوفردا، ‌مورخ 7 دیماه سالجاری سخنان بهرمانی را به این شرح منعکس کرده:

«رفسنجانی[...] در دیدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی[...] اظهار داشته بود: در خصوص مسائل کشور مواضع خود را به صورت مشخص در آخرین حضورم در نماز جمعه تهران اعلام کردم و اکنون نیز به آن معتقدم.»

نظر بسیاری از تحلیل‌گران این است که رفسنجانی با هدف به چالش کشیدن دولت احمدی‌نژاد این سخنان را ایراد کرده، در صورتیکه به استنباط ما قضیه کاملاً بر عکس است. اصولگرایان بخوبی می‌دانند که با تکیه بر چرندیاتی از قماش «وحدت کلمه» و «ولایت مطلقة فقیه» از ایجاد هر گونه تحرک انتخاباتی و اجتماعی به دور خواهند ماند. در عمل، جز مشتی لات‌ولوت‌های سپاه، بسیج و چاقوکش‌های بازار و حوزه، کسی به اینگونه مسائل رأی مثبت نمی‌دهد. هدف اصولگرایان «مصادرة» علی خامنه‌ای و اصل «ولایت‌فقیه» به نفع محفل‌شان است. ولی این اهرم‌ها هم دیگر پوسیده‌اند؛ شخص علی خامنه‌ای و یا اصل «مخدوش» و بی‌ارزش ولایت مطلقة فقیه دیگر نمی‌تواند یک تحرک گستردة اجتماعی و انتخاباتی در کشور ایجاد کند. به همین دلیل هاشمی رفسنجانی که طی سه دهة گذشته «روبه صفتی» و طراری خود را عملاً به اثبات رسانده، قصد دارد با پر کردن خلائی که خروج اصلاح‌طلبان از سیاست‌های جاری حکومت اسلامی ایجاد خواهد کرد، خود را به عنوان جانشین اصلاح‌طلبی به خورد خلق‌الله دهد. و در این میانه به احتمال قریب به یقین باند احمدی‌نژاد ـ «باند» با «دولت» اشتباه نشود ـ نیز با رفسنجانی همراه است.

همچون دیگر مهره‌های استعماری حکومت اسلامی، رفسنجانی هم در برابر یک گزینة غیرقابل اجتناب قرار گرفته. بهرمانی یا می‌باید خود را به «پل‌ پیروزی» احمدی‌نژاد در مصاف آینده‌اش با اصولگرائی تبدیل کند، یا در صف اصلاح‌طلبان در انتظار لحظه‌ای بماند که «شتر حذف» را بر در خانه‌اش بخوابانند. به همین دلیل، ارتباط تشکیلاتی رفسنجانی با علی خامنه‌ای در ساختار سیاسی فعلی به طور کلی مخدوش شده. رفسنجانی می‌داند که عمر سیاسی خامنه‌ای به پایان رسیده و دلیلی نمی‌بیند که سرنوشت سیاسی خود را با عاقبت یک محکوم به مرگ پیوند دهد. امید سیاسی رفسنجانی اینک به ریسمان پوسیدة باند احمدی‌نژاد گره خورده، و در چنین شرایطی گروه کثیری از نانخورهای حکومت اسلامی، محافل ظاهراً «مترقی» خارج از کشور، و خصوصاً دانشجونمایان داخلی به همراه رفسنجانی جذب محفل دولتی خواهند شد. در مقطع فعلی رفسنجانی این امکان را خواهد داشت تا با جمع‌آوری همة «زرت و زیبیل» و «خرت‌وپرت‌» و خنزرپنزر باقیمانده از سمساری اصلاح‌طلبی به نفع دولت، از آن سنگری غیرقابل نفوذ در برابر اصولگرائی و شعار «ولایت مطلقة فقیه» بسازد. و بجای سرداری سازندگی، «فرماندهی» پنزرسالاری را بر عهده گیرد.

بی‌دلیل نیست که غلامحسین الهام، مشاور حقوقی احمدی‌نژاد که خود یکی از اصولگرایان و مخالفان دولت می‌باید تلقی شود، طی دیدار از مؤسسة مطبوعاتی «ایران» با انتقاد از سخنان هاشمی، به موضع‌گیری‌های وی شدیداً حمله کرده و می‌گوید:

«گام بعدی مجمع تشخیص مصلحت ورود به اختیارات رهبری است!»
منبع: رادیوفردا: 8 بهمن‌ماه 1389

بله، همانطور که می‌بینیم، کسی که در مقام مشاور حقوقی رئیس‌جمهور، خود را به عنوان عضوی فعال در «باند» احمدی نژاد جا زده، بیشتر نگران منافع محفل «اصولگرا» است تا وضعیت نابسامان رئیس دولت! آویزان شدن «الهام» به خشتک «مقام معظم» در شرایطی صورت می‌گیرد که احمدی‌نژاد به طور کلی قواعد رایج «بازی» میان سه قوه را قبول ندارد، و برخوردهای تند وی با محفل لاریجانی‌ها ـ در قوای قضائیه و مقننه ـ جای تردید در اهداف سیاسی وی باقی نگذاشته.

در کمال حیرت شاهدیم که در این شرایط وانفسا، مهرة قدیمی و حیله‌گر جمکران،‌ هاشمی رفسنجانی هنوز برای بازی در این میانه از نیروی اولیه برخوردار است! نیروئی که سال‌ها پیش با دست همین رفسنجانی هدیة زهرآگین «ولایت فقیه» را در جیب علی خامنه‌ای گذاشت و از یک روضه‌خوان بی‌مقدار «ولی امر» ساخت، و اکنون می‌رود تا احمدی‌نژاد را در برابر کسانی به پیروزی برساند که تا دیروز حتی جواب سلام او را نمی‌دادند.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید28ژانویه2011

thecloak.info
silent-surf.com
myroam.info
kuzap.com
shieldtoday.info
combatonline.info
rapidbeam.info
bestseek.info
quickhidden.info
roamsite.info
bestshoot.info
school-bypass.com
bestcombat.info
speedyunblock.info
fast-browser.com
l-anon.com
theblast.info
https-proxy.com
unblocked-proxy.com
instantaneousbrowsing.info
rocket-launch.info
immediateunblock.info
expresshidden.info
proxyunblocked.net
deep-hole.info
instantaneousnameless.info
newrun.info
rapidunidentified.info
proxy-server-free.com
usacloudserver.info
proxydemon.info
unblock-internet.com
quickconceal.info
bestcross.info
robemyip.info
roamonline.info
instantaneousglide.info
bypass-block.com
small-browser.com
instantaneoussurf.info
yotube-prox.info
site-unblocker.com
proxy-us.com
seeksite.info
hide-proxy.com
change-ip-addresstoday.info
bypass-sites.com
crossonline.info
highspeedprivacy.info
surf-proxy.com

۱۱.۰۵.۱۳۸۹

نخود مترقی!









مطلب امروز را به بررسی تحولات و هیجانات حاکم بر فضای اجتماعی ایران در آغاز غائلة 22 بهمن 57 اختصاص می‌دهیم؛ دلیل نیز روشن است. با نگاهی کوتاه به آنچه در تونس، الجزایر و دیگر مناطق شمال آفریقا و خاورمیانة عربی در جریان افتاده، تقاطع نظری و تشابه رخدادها، برای آندسته از هم‌وطنان که خواستار به دست دادن یک نگرش منسجم و متقن از جریانات تاریخی کشور هستند، یک بررسی‌ دوباره را از احوالات آنچه «انقلاب اسلامی» در ایران نام گرفته الزامی می‌کند. شاید به همین دلیل نیز روزنامة اینترنتی حزب توده، مورخ 4 بهمن‌ماه 1389، در راستای توجیه مواضع این تشکیلات طی گربه‌رقصانی‌های 22 بهمن 57، با انتشار مطلب «خارق‌العاده‌ای» تحت عنوان، «شاپور بختیار ـ مهدی بازرگان، شناخت واقعیت در بارة دو شخصیت در انقلاب 57» را منتشر کرده. مطلبی که وبلاگ امروز را به نقد پایه‌ای آن اختصاص می‌دهیم.

«راه توده» در آغاز مطلب خود می‌نویسد:

«این تصورات [در بارة بازرگان و بختیار] ، زمانی که در ظرف زمانی خود قرار می‌گیرند پیش از آن که واقعیت باشند، به رویاهای سیاسی گمراه کننده تبدیل می‌شوند.»

البته در اینکه نویسندة این وبلاگ ترجیح می‌داد بجای میرحسین موسوی، حاج بهرمانی و دیگر «بزرگان» کودتای 22 بهمن 57، فردی همچون شاپور بختیار رئیس دولت ایران باشد، جای هیچ بحث و گفتگوئی در میان نیست؛ این را بارها گفته‌ایم و بر خلاف «بعضی‌ها» که تقیه را از پیشنماز مسجد محل خوب یاد گرفته‌اند، در بیان نظریات سیاسی خود از شیعی‌مسلکان «بوقلمون صفت» پیروی نمی‌کنیم. ولی اینکه در بیان این واقعیات کار خود و مخاطب‌مان را، به قول توده‌ای‌ها، به «رویاهای سیاسی گمراه‌ کننده» بکشانیم، آنقدرها مطمئن نیستیم.

نویسندة‌ مطلب کذا جهت توجیه مواضع حزبی‌شان پس از اینکه قبول می‌کنند، طی دوران نخست وزیری بختیار کشور ایران از نظر تاریخی پای به یکی از نادرترین مقاطع در زمینة آزادی مطبوعات گذاشته، به نتیجة جالبی نیز می‌رسند! ایشان می‌نویسند این شرایط هیچ ارتباطی به ایده‌های بختیار نداشته بلکه ناشی از فضای حاکم بر کشور بوده:

«اگر تصور شود که این آزادی مدیون برنامه‌ها و ایده‌های بختیار بود، به اشتباه رفته‌اند. آن آزادی، حاصل شرایط انقلابی در کشور، از هم گسیختگی اقتدار رژیم شاه و فضای عمومی حاکم بر کشور بود.»

البته نمی‌باید فراموش کنیم که نویسندة سطور فوق، هنگام ردیف کردن چنین مطالبی به هیچ عنوان دچار «رویای سیاسی گمراه ‌کننده» نشده بود! با این وجود، حضورشان بگوئیم، ما آزادی «صوری» مطبوعات دوران بختیار را فقط در مقام «فروریختگی» ساختار سیاسی حاکم تحلیل کرده‌ایم، ما چنین «آزادی‌ای» را «آزادی مطبوعات» نمی‌دانیم. پیشتر نیز گفته‌ایم، «آزادی» از هر نوع و هر قسم، یک «مقولة حقوقی» است، و می‌باید از منظر حقوقی و در چارچوب روابط حاکم بر جامعه برای «آزادی» ارزش حقوقی و کاربردی ایجاد نمود. ما بر خلاف حزب توده، هیچگاه در مطالب‌مان بر «سلامت» آزادی‌های «باسمه‌ای» که بر هیجانات کوچه و خیابان تکیه کرده تأکید نخواهیم کرد.

فقط سئوال ما از احزاب و تشکیلات این است که چرا هیچ برنامه‌ای جهت تأمین و امتداد «آزادی» مطبوعات، چه از نوع باسمه‌ای و خیابانی، و چه از انواع حقوقی‌اش در کشور پیش‌بینی نکردید؟ این سئوال نیز مطرح است که اگر این قماش «آزادی مطبوعات»، پس از فروریختن دکان «استالینیسم روس» آب به دهان بعضی‌ها انداخته، آیا واقعاً حزب توده در هیاهوی 22 بهمن 57 خواستار «آزادی مطبوعات» بود؟ چند دفتر و مطلب و مقاله از حزب توده می‌باید ارائه داد تا معلوم شود «آزادی مطبوعات» برای این دارودسته فقط به مفهوم ابزاری جهت برپائی دیکتاتوری کارگری تلقی می‌شود؟ همان دیکتاتوری موعودی که «کارگران» مقدس‌اش پس از 40 سال زندگی در نظام کمونیستی، جهت «پذیرائی» از میهمانان غربی، مجهزترین روسپی‌خانه‌های جهان را در شهرهای ورشو، بوداپست و ... آماده کرده بودند و زنان و جوانان «کارگر» در این محله‌ها برای برپائی سوسیالیسم جهانی شب و روز عرق می‌ریختند. همان دیکتاتوری کارگری‌ای که پس از 40 سال حاکمیت حزب کمونیست در لهستان، کارگران کشتی‌سازی‌اش برای دو قالب صابون اضافه در هفته «اعتصاب» کردند! حتی قحطی زدگان بیافرا هم حاضر نیستند برای دو قالب صابون «اعتصاب» کنند. بله، خیلی مهم است که یادمان نرود از کدام «دیکتاتوری مقدس کارگری» سخن می‌گوئیم!

اینکه افراد یک ملت بخواهند از «آزادی بیان و قلم» در چارچوب یک رژیم حقوقی، انسان‌محور و مسئولانه بهره‌مند شوند، «آزادی بورژوائی» است؟ این جنفگیات چیست که 60 سال بالا و پائین‌اش را به خورد ما ملت دادید، و با نسخه‌برداری از مزخرفات امثال استالین و خروشچف به خوش‌باورها حقنه کردید که مارکس هم طرفدارتان است! مارکس طرفدار آن‌هاست که روشنفکر را تحقیر می‌کنند؟ یادتان رفته که مارکس خودش هم روشنفکر بود؟

این حزب پوسیده و فروهشته که دیگر فلسفة وجودی‌اش نیز از بین رفته، از وحشت رسوائی و رو شدن دست‌های پلیدش در همکاری با آدمکشان حوزه و بازار، و حسابرسی‌های ملت خشمگین ایران، هول‌هولکی عکس یک شیخک آدمکش به نام بازرگان را کنار بختیار در سایت‌اش می‌چسباند تا نهایت امر بگوید:

«نخست شاپور بختیار و سپس مهندس مهدی بازرگان. اولی عضو حزب ایران و دومی بنیانگذار نهضت آزادی ایران[...]»

حال باید بپرسیم امروز چه شده؟ چه پیش آمده که حزب توده بین ایندو فرد وجه مشترک یافته؟ این حزب که طی دوران صدارت بختیار از فحاشی به وی دست برنداشت، و هنگام اعلام نخست‌وزیری شیخ بازرگان، از تمام نوچه‌های‌اش درخواست ‌کرد تا از «دولت موقت» حمایت به عمل آورند، بین بختیار و بازرگان چه «تشابهی» یافته؟ امروز چه عاملی این دو فرد را در چارچوب منافع حزب توده در کنار هم گذاشته؟ پاسخ به این پرسش‌ها برای ما کاملاً روشن است؛ و در ادامة مطلب تلاش خواهیم کرد برای خوانندگان نیز آن را توضیح دهیم.

همانطور که می‌بینیم موضع‌گیری‌های الزامی دولت فرانسه در تونس، به سرعت دست آشوبگران را رو کرد. اینان با خروج سریع بن‌علی نه تنها در برابر یک خلاء سیاسی قرار گرفته‌اند، که به دلیل عدم برخورداری از هر نوع برنامة مشخص سیاسی کارشان به دادوفریاد در خیابان‌ها محدود مانده! همان لات‌بازی‌هائی که امثال حزب توده در ایران با شوق و ذوق دنبال می‌کردند و نام آن را «انقلاب» گذاشته بودند! تشکیلات مشابه حزب توده که در کمال تأسف در سراسر دنیا «دکان» باز کرده‌، در تونس انگشت به دهان حیران است که چگونه مواضع سازشکارانة خود را با «هیاهوی گنگ» توده‌ای در شرایطی هم‌ساز کند که دیگر شانسی برای پیروزی‌اش نیز وجود ندارد. دلیل ک...ن‌خیزک‌های حزب توده به جانب بختیار، آنهم با توسل به ریش بزی شیخ بازرگان مفلوک همینجاست؛ این‌ها امروز از روی بی‌چارگی و «از زور بی کسی، به خرسه می‌گن خالقزی!»

پیشتر گفته بودیم که پاریس نمی‌تواند در چارچوب ضرورت‌های استراتژیک خود یک رژیم «خاله‌خانباجی» از نوع جمکران را بر سواحل دریای مدیترانه حاکم کند؛ مسئله‌ای که در مورد ایران، خصوصاً طی گربه‌رقصانی‌های باند «برژینسکی» در افغانستان به هیچ عنوان برای مراکز تصمیم‌گیری جهانی اهمیتی نداشت. دیدیم که همین محافل، جهت حمایت از «مجاهدین افغان» چگونه مشتی چاقوکش و آدمکش و تروریست را از سراسر جهان جمع کرده و در تهران برای ما ملت «حکومت» تشکیل دادند؛ حاکمیتی که همین حزب توده، حامی اصلی و اساسی‌اش به شمار می‌رفت و هنوز جوهر مجیزگوئی‌های‌اش برای امثال موسوی، خامنه‌ای، رفسنجانی جلاد و کروبی چپاولگر و منتظری گوربه‌گور شده خشک نشده!

حزب توده در این مطلب جهت توجیه مواضع غیرقابل دفاع خود طی دوران بحرانی سال 1357، بر پنج نکتة اصلی تکیه کرده و به این نتیجة کلی می‌رسد که، شاه برای یک مانور سیاسی بختیار را پیش کشیده بود، ولی در شرایطی دست به اینکار زد که هر کسی در برابر «مردم» قرار می‌گرفت «نابود» می‌شد!‌ خلاصه کار این «تحلیل» حزبی و کشکی به اینجا می‌کشد که شاه برای همیشه ایران را ترک نکرده بود؛ برمی‌گشت و پدر صاحاب‌بچه را در می‌آورد و در میانة چنین تحلیل‌ها مقاله‌نویس حزب به این نتیجه می‌رسد که اگر مردم شاپور بختیار را می‌پذیرفتند، این بختیار که اصلاً معلوم نبود کیست، خودش هم قربانی شاه می‌شد:

«به فرض محال که مردم شاپور بختیاری که اساسا نمی‌دانستند کیست و ریشه‌اش چیست را می‌پذیرفتند، توبه شاه را قبول می‌کردند و به خانه‌هایشان باز می‌گشتند. در اینصورت، بختیار خود اولین قربانی شاه بود.»

بله می‌باید بپذیریم که اگر بختیار برای تل موهوم مردم «ناشناس» بود و اصلاً نمی‌شد به او اطمینان کرد، در عوض همین «مردم» اصل و نسب و ریشة امثال بنی‌صدر، یزدی، قطب‌زاده، خمینی و خامنه‌ای و بازرگان و کیانوری و احسان طبری را نه تنها می‌شناختند که از دهه‌ها پیش از نزدیک با خاله و عمه و عموهای اینان محشور و همدل و هم‌صدا و هم‌سفره بوده‌اند! باید پرسید، خمینی دجال را چه کسی بهتر از اوباش بورسیة حکومت شاهنشاهی می‌شناخت، کسانیکه با ارز ارسالی دولت امیرعباس هویدا در فرنگ به «دانشجوی مادام‌العمر» تبدیل شده بودند؟ خمینی دجال را چه کسی بهتر از امثال بهشتی گوربه‌گور شده و خاتمی شیاد می‌شناخت. همان‌ها که با مجوز دربار شاهنشاهی در مسجد هامبورگ «نماز جمعه» به راه می‌انداختند؟ از این گذشته، در «تحلیل» حزب توده آنچه غایب اصلی باقی می‌ماند همان عملکرد یک تشکیلات حزبی در برابر غوغاسالاری و هیاهوی دست‌سازی است که در چارچوب منافع اجنبی می‌رود تا مردم یک مملکت را به جان یکدیگر بیاندازد. جالب اینجاست که حزب کذا با حمایت از این بی‌عملی، به غلط مدعی حمایت از «مواضع دمکراتیک» نیز می‌شود.

در آینة «مخدوش» و تیره و تاری که این حزب جامعة ایران را در آن به تصویر می‌کشاند، اصلاً معلوم نیست که چرا «این» می‌رود؛ و «آن» می‌آید! و اینکه اگر «کسی» سر کار باقی می‌ماند و اینکس و آنکس از کار برکنار می‌شوند چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟ برخورد منطقی و مسئولانه، به ویژه در چارچوب نگرش مارکسیست حکم می‌کند که برای این «تغییرات» دلیلی سیاسی، اقتصادی و استراتژیک وجود داشته باشد. خلاصة کلام مطلب حزب «حمارنواز» توده بازهم مخاطب را برمی‌گرداند سر همان کاسة نخود «بگیر و بنشان»! کاسه‌ای که طی دوران «جنگ سرد»، تحولات کشوری چون ایران را در مرز اتحاد جماهیر شوروی نتیجة عملکرد مشتی لات‌ولوت‌ ساواک معرفی می‌کند که در خیابان‌ها کرکرة بانک‌ صادرات را از جا می‌کندند و سطل زباله آتش می‌زدند! از این تحلیل بهتر چه می‌خواهیم؟

باید به حزب توده «آفرین» گفت! کشور ایران در شرایط حساس کنونی فقط همین یک «تحلیل» را کم داشت که شما برای‌اش نوشتید. با این وجود، حزب کذا به خیال خود در خورجین‌اش جوابی برای بی‌توجهی تشکیلات سیاسی به سرنوشت ملت ایران طی این بحران حاضر و آماده کرده. ولی ذوق زده نشویم، جواب اینان نیز از قماش همان «کاسة» نخود بگیر و بنشان است:

«وظیفه احزاب در چنین شرایطی تاثیرگذاری بر روند انقلاب و تعمیق آن و تثبیت دستآوردهای انقلاب و جنبه‌های هرچه مترقی‌تر بخشیدن به جنبش انقلابی است. یعنی همان وظیفه‌ای که حزب توده ایران برای خود قائل شد.»

البته با این «گنده‌گوئی» ها خیانت به منافع ملی را نمی‌توان پنهان داشت! می‌توان به صراحت گفت که از منظر حزب توده، وظیفة احزاب در چنین شرایطی سازش با فاشیسم و پوپولیسم و شرکت فعال در سرکوب ملت‌ها است؛ یعنی همان وظیفه‌ای که حزب توده برای خود شناخته و می‌شناسد! امروز این خیانت آشکار را سایت حزب توده تحت عنوان «مترقی‌تر» کردن «جنبش انقلابی» به خورد ملت ایران می‌دهد. خلاصة کلام، می‌باید حضور چند «بولتن‌نویس» توده‌ای در کیهان و اطلاعات و چند کارمند زهوار دررفته در وزارتخانه‌ها را «مترقی‌تر» کردن مواضع «جنبش انقلابی» تحلیل کنیم! همان انقلابی که اگر طرفداران‌اش شاپور بختیار را نمی‌شناختند، اهداف‌اش را خیلی خوب می‌دیدند و لمس می‌کردند، هر چند خود را بنا بر مصالحی «ناشناس» به کوری و کری زده بودند!

ولی تجربة سه دهه حاکمیت فاشیسم اسلامی به صراحت نشان داد که «چپ‌نمائی»، خصوصاً با استفاده از «ادبیات چپ»، نه تنها یک استراتژی آمریکائی در ایران بوده که یکی از مهم‌ترین اهرم‌های تبلیغاتی فاشیسم ملائی جهت توجیه سرکوب مخالفان به شمار می‌رفت. به عبارت دیگر، آنچه در ادبیات امروز حزب توده «مترقی‌تر» کردن «جنبش انقلابی» خوانده می‌شود، می‌باید به معنای فراهم آوردن ابزار لازم برای حکومت فاشیسم تلقی گردد.

برای پرهیز از تکرار مکررات به بررسی مطلب کذا پایان می‌دهیم. امروز روشن و واضح است که حزب توده به فرمودة «پولیت‌بورو» پای در همکاری با فاشیسم اسلامی در مرزهای اتحاد شوروی گذاشت، و در این راه بسیاری از عوامل و عشاق سینه چاک خود را نیز قربانی کرد. ولی برای این دم‌ودستگاه که «رهبر» معنوی‌شان میلیون‌ها نفر را در روسیه قتل‌عام کرده بود، جان انسان‌ها اهمیتی ندارد؛ نوعی «شهیدسازی» مارکسیستی می‌باید تلقی شود. اما امروز کارت‌ها به نوع دیگری در جهان تقسیم شده، امروز ملت‌ها می‌خواهند زندگی کنند، آرامش و امنیت و رفاه داشته باشند و هیاهوی کسانیکه دم از «انقلاب» سرگذر و هیجانات و لات‌بازی‌های خیابانی می‌زنند دیگر در گوش ملت‌ها آنطور که «بعضی‌ها» دوست دارند طنین‌انداز نمی‌شود. خلاصه بگوئیم، دوران خداحافظی «بعضی‌ها» با سیاست ایران فرا رسیده.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت







فیلترشکن‌های جدید25ژانویه2011

school-proxy.org
justsurfingnow.tk
cematcemot.tk
openfxcompany.co.cc
black-ufo.co.cc
bridgeproxy.info
arivforex.co.cc
forexplayer.tk
usacloudserver.info
proxyswitcher.info
coupdeproxy.tk
surf-bang-bang.co.cc
memberdomain.co.cc
proxylist2011.com
rexproxy.co.cc
proxygears.org
unblokedfinexoforex.co.cc
futuresexchange.tk
openfbsholdings.co.cc
pushandhide.tk
blueproxypower.tk
takeover-grown.co.cc
facebook-prox.info
aamstamps.co.cc
usproxyonline.com
usafatloss.info
leechtunnel.tk
hotmail-prox.info
unblokedgfcmarkets.co.cc
mydotproxysite.tk
allvacation.tk
tarryforex.co.cc
fixlink.net
bunnyfilter.info
anonymousproxybrowsing.info
roming-holly.co.cc
loginnoproblem.tk
inalum.co.cc
proxt.org
iphideez.tk
mariaproxy.co.cc
encode.in
thankyou.tk
fabulousproxy.co.cc
freshway-so-long.co.cc
magictoday.info
going-underground.info
peppersurf.info
unblockedliteforex.co.cc
propertybabies.co.cc




Share