۱۱.۲۷.۱۳۸۹

شعبدة مبارک!









بالاخره حسنی مبارک، رئیس جمهور مادام‌العمر مصر دست از حکومت شست. بهتر بگوئیم، آن‌ها که با یک کودتای مفتضحانه،‌ از طریق توسل به تروریست‌های اسلامی و «خالد اسلامبولی» او را به قدرت رسانده بودند، نهایت امر منفعت خود در آن دیدند که این یک دیکتاتور را نیز «سرنگون» کنند! اینکه حسنی مبارک بتواند تا آخر عمر در ویلای مجللی که عموسام و باکینگهام‌پالاس در شرم‌الشیخ برای‌اش ساخته‌اند زندگی کند، اهمیتی ندارد. اگر «رئیس» ـ در مصر به ایشان می‌گفتند «رئیس»، همانطور که به خمینی دجال در ایران می‌گفتند «امام» ـ تمایل نشان داده‌اند که همچون «رامسس» و «توتانخ‌آمون»، فراعنة صاحب‌نام مصر باستان پس از مرگ در این سرزمین «افسانه‌ای» دفن شده و آرامگاهی نیز از خود داشته باشند، یک مسئله است، اینکه چنین «آرزوئی» جامعة عمل بپوشد، مسئله‌ای است کاملاً مجزا! رامسس، فرعون بود و با کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی»،‌ جهت جنگ‌افروزی اسرائیل و مسیحیان و مسلمانان لبنان در منطقه به قدرت نرسیده بود. ولی همانطور که بارها گفته‌ایم، دیکتاتوری خاصیت عجیبی دارد؛ دیکتاتور به تدریج از واقعیت جدا شده در امواج توفانی اسیر می‌شود که خود وی در یک لیوان آب به راه انداخته. بی‌دلیل نیست که علی خامنه‌ای مفلوک نیز شجره نامة نداشته‌اش را به شیخ بهائی، یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان تاریخ ایران پس از اسلام «سنجاق» کرده؛ خلاصه بگوئیم قضیه همان است که پیشتر ما ایرانیان تجربه کرده بودیم: کورش آسوده بخواب که ما بیداریم!

ولی اگر جناب سرهنگ حسنی مبارک یعنی «رامسس ثانی» در بازار سیاست منطقه شخصاً وزنه‌ای به شمار نمی‌آمدند، محافل حامی ایشان در عمل همه‌کارة این منطقه‌‌اند. و در رأس این محافل می‌باید از انگلستان نام برد که از دیرباز حاکمیت استعماری خود را بر منطقة نیل و کانال سوئز تحمیل کرده؛ دیگر قدرت‌های استعماری نیز از قبیل آمریکا، فرانسه و ایتالیا حضور چشمگیری در مصر دارند، هر چند هیچکدام به رتبة «والای» بریتانیا نمی‌رسند. در وضعیتی که به وجود آمده، حسنی مبارک، در مقام صورتکی که سیاست انگلستان را در جنوب دریای مدیترانه «بزک» ‌کرده بود فروافتاده، در نتیجه می‌باید هم در خاورمیانه و شمال آفریقا،‌ و هم در سطح جهانی منتظر عکس‌العمل‌های تند باشیم.

ولی همزمان شاهدیم که سیادت لندن، خصوصاً در خاورمیانه و آسیای مرکزی در حال فروپاشی است. امروز دیگر کاملاً روشن شده که دلیل واقعی همکاری بی‌قید و شرط ارتش انگلستان با نظامیان ایالات متحد در جنگ‌های افغانستان و عراق در واقع «فرار به جلو» یا تلاشی بود از جانب لندن برای ایستادگی در برابر این فروپاشی غیر قابل اجتناب. در واقع، حاکمیت بریتانیا نیک آگاه بود که ساختار اجتماعی، نظامی و فرهنگی کشور به دولت کارگری اجازه نمی‌دهد تا همچون یانکی‌ها دست به ماجراجوئی‌هائی از قبیل لشکرکشی به قارة آسیا بزند! خلاصة کلام، «تونی بلر» و همکاران‌اش که امروز آماج لعن و نفرین تمامی ملت‌های جهان‌اند، در آن روزها چارة دیگری نداشتند. یا می‌بایست با «آقائی انگلستان» در محل خداحافظی کرده، پی کارشان می‌رفتند و منطقه را به دست توافقات «مسکو ـ واشنگتن» می‌سپردند، یا همانطور که دیدیم، کورکورانه و از روی ناچاری صرف تلاش می‌کردند تا حداقل بخشی از امتیازات تاریخی خود را در خاورمیانة عربی و شمال آفریقا محفوظ نگاه دارند. اینکه روشن شود «بخش» کذا برای لندن محفوظ مانده یا خیر، نیازمند گذشت زمان خواهد بود. تا اینجا فقط می‌توان گفت که کارت‌های برنده در منطقه، خصوصاً در سواحل جنوب مدیترانه به زیان لندن، بین آمریکا و روسیه از نو «تقسیم» می‌شود.

ولی طی بحران‌سازی‌‌های سیاسی اخیر در مصر شاهد بودیم که چگونه لندن و برخی محافل آمریکائی نزدیک به انگلستان با اعزام امثال البرادعی سعی در به قدرت رساندن اسلامگرایان در مصر داشتند. البته این تحرکات در شرایط فعلی نمی‌تواند به هیچ نتیجة ملموسی دست یابد. به دلیل عدم حمایت بین‌المللی که بیشتر ناشی از فشارهای شدید «سیاسی ـ امنیتی» مسکوست، دین‌فروشان علیرغم تبحر و تجربة تاریخی‌ در به راه انداختن کاروان‌های «خردجال»، به طور کلی از تحولات مصر عقب ‌ماندند. امروز نیز میدان سیاست برای اینان فقط در چارچوب ارتباطی ساختاری با نظامیان حاکم رقم خواهد خورد، نظامیانی که اگر در گذشته آخوند را بر «کمونیست‌» ترجیح می‌دادند، اکنون در غیاب محافل «کمونیست» در سطوح تصمیم‌گیری جهانی از بیم بازتولید جهنمی به نام «جمهوری اسلامی» به هیچ قیمت به ملاجماعت نزدیک نخواهند شد.

ولی در بازبینی شرایط اجتماعی و بررسی پیچیدگی‌های اقتصادی، خصوصاً تحولاتی که می‌تواند نتیجة انفجارات «جمعیتی» در جامعة مصر تلقی شود، نمی‌باید فقط به یک تحلیل استراتژیک پیرامون عدم مقبولیت «ملا» بسنده کرد. دولت نظامی وعده می‌دهد که «قدرت» را به نمایندگان «منتخب» ملت مصر تفویض خواهد نمود. بی‌پرده بگوئیم، تا آنجا که به ملت مصر مربوط می‌شود این فقط وعده‌ای پوچ و توخالی است، تقسیم کارت‌ها برای قدرت‌های استعماری صورت خواهد گرفت. بارها گفته‌ایم و اینبار نیز تکرار می‌کنیم، در جهانی که انسان‌ها برای خود ساخته‌اند، صاحبان «قدرت»، در هیچ شرایطی «قدرت» را به کسی تفویض نمی‌کنند. برنامة «تفویض قدرت» به فلانی و بهمانی فقط به درد نمایشات «تبلیغاتی و تلویزیونی» می‌خورد. در عمل، صاحبان واقعی قدرت از میان «نامزدهای» موجود کارگزاران مورد نظر خود را برمی‌گزینند. در نتیجه، اگر امروز ارتش مصر قدرت را در دست دارد، در فردای انتخابات نیز شرایط حاکم بر مصر تغییری نخواهد کرد؛ ارتش همچنان تصمیم‌گیرندة اصلی باقی می‌ماند.

حال باید دید این ارتش با وابستگی‌های مالی شدید به محافل آمریکائی، و با توجه به پیشینة‌ تاریخی‌ای که ارکان‌اش را به انگلستان متصل کرده، چگونه خواهد توانست در راه تأمین رضایت عمومی گام بردارد؟ امیدواریم که اقداماتی جهت تأمین رضایت عمومی صورت گیرد، ولی در تحلیل واقعیات نمی‌باید دچار خوش‌باوری و خوش‌خیالی شد. وظیفة اصلی و اساسی این ارتش، از دورة قیام «افسران آزاد» تا به امروز، به هیچ عنوان خدمت به الهامات و مطالبات ملت مصر نبوده. ارتش مصر همچون دیگر نمونه‌های‌اش در خاورمیانه ساختاری است استعماری و در خدمت اهداف استعمار. همانطور که دیدیم این ارتش، تحت فرماندهی «رئیس»، در مرزهای شرقی خود بیش از سه دهه سیاست‌ محافل انگلستان و دولت اسرائیل را صیقل می‌داد. این ارتش حامی اصلی سازمان حماس بود، سازمان اسلامگرا و سرکوبگری که تمامی اهداف و مطالبات‌اش به فروانداختن ملت مصیبت‌زدة فلسطین به کج‌راهة حکومتی از قماش چاه جمکران خلاصه می‌شود!

بی‌دلیل نیست که فروپاشی دستگاه جناب سرهنگ «رامسس»، اینگونه آب در لانة مورچگان در حکومت اسلامی انداخت. اینان ابتدا هول‌هولکی از اسلامگرایانی که وجود خارجی نداشتند در «جنبش ملت مصر» و حتی تونس حمایت به عمل آوردند، و زمانیکه متوجه شدند مسئله پیچیده‌‌تر از آن است که در چرتکه‌اندازی‌ها «محاسبه» کرده بودند، جهت بادبان‌ها را عوض کرده حامی «ملت مصر» شدند! باید پرسید اگر حمایت از ملت‌ها خوب است چرا علی خامنه‌ای حامی ملت ایران نمی‌شود؟ از سخنان این حضرات در جمکران چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت جز اینکه سانسور مطبوعات، سرکوب احزاب و اتحادیه‌ها، تقلب در انتخابات، نظارت استصوابی، تشکیل مجلس مسخرة فرمایشی، و استقرار دولت بی‌مسئولیت در کشور ایران همه و همه به دلیل حمایت جمکران از ملت‌های مصر و تونس بر ما ایرانیان تحمیل شده؟!

ولی اگر مسخرگی‌های حکومت اسلامی، به عنوان یک تشکیلات دست‌نشانده قابل پیش‌بینی باشد، آنچه پس از فروپاشی مبارک در مصر می‌تواند به وقوع بپیوندد آنقدرها قابل پیش‌بینی نیست. همانطور که گفتیم تلاش ارتش بدون شک بر حفظ «قدرت استعماری» در دست‌ فرماندهان‌اش متمرکز خواهد شد. حاکمیت مصر تحت نظارت این ارتش سعی در نشان دادن این «واقعیت» خواهد داشت که جهت تأمین توافقات «مسکو ـ واشنگتن» در هر حال حضور ارتش در کنار دستگاه استعمار الزامی است. به عبارت ساده‌تر، ارتش سعی خواهد کرد تا به طرف‌های مورد نظر تفهیم کند که اگر استعمار قصد چاپیدن «بهینة» ملت مصر را دارد می‌باید ارتش را به عنوان کارگزار اصلی خود برگزیند! به صراحت بگوئیم، در آرایش فعلی مهره‌ها بر روی شطرنج سیاسی منطقه، حاکمیت یک ارتش استعماری بر مسائل کشور مصر نه تنها برای محافل استعمارگر، که حتی برای مردم کوچه‌وخیابان یک واقعیت به شمار می‌رود. جهت تحلیل شرایط مصر لازم است یک پرانتز باز کنیم و به بررسی اجمالی تبعات یک حکومت فاشیست بپردازیم.

بارها در این وبلاگ گفته‌ایم، در این فرصت هم تکرار می‌کنیم، مشکلی که حاکمیت فاشیسم در یک کشور ایجاد می‌کند فقط مربوط به دوران موجودیت‌اش نیست؛ مهم‌ترین عوارض و هولناک‌ترین بازتاب‌های فاشیسم در جامعه، فقط زمانی علنی خواهد شد که دستگاه استبداد سرنگون ‌شود. در این مقطع همان شرایطی که فاشیسم را در قدرت نگاه داشته بود، یعنی فقدان ساختارها و بنیادهای اجتماعی و اقتصادی چشم‌گیر می‌شود: فساد اداری، نبود دستگاه‌های اجرائی قابل اعتماد، عدم وجود احزاب سیاسی و مطبوعات مسئول، و از همه مهمتر، غیبت قوة قضائیه سریعاً به توده‌های ضربه‌پذیر «تفهیم» خواهد کرد که جهت حفظ موجودیت‌شان راهی جز گرویدن به نوع جدیدی از فاشیسم نخواهند داشت! این همان پروسة‌ نکبت‌باری بود که در ایران پس از سقوط پهلوی‌ها آغاز شد.

چپ و چپ‌نماها از یک‌سو مبلغان استبداد استالینیست‌ها شده بودند، و راست‌افراطی نیز با حمایت ارتش شاهنشاهی و ساواک در بوق حکومت ولایت‌فقیه و آخوند و چادرسیاه می‌دمید. استعمار گزینة دیگری برای ملت ایران روی میز نگذاشت؛ نتیجه نیز روشن بود، یا ایران به قولی «ایرانستان» می‌شد، یا همان «ایران استیت» باقی می‌ماند، که ماند. ولی آنچه روز 22 بهمن 57 بر ملت ایران تحمیل شد نتیجة سالیان دراز نظریه‌پردازی پیرامون شیوه‌های مختلف چپاول ملت‌ها بوده؛ این نوع حکومت‌سازی‌ها یک‌شبه از آستین «شعبدة استعمار» بیرون کشیده نمی‌شود.

زمانیکه ملت‌ها طی سالیان دراز تحت استیلای فاشیسم زندگی می‌کنند در ذهن‌شان به طور مستقیم و یا غیرمستقیم همیشه این امر مورد «تأئید» قرار گرفته که، ‌ خارج از نظارت یک نیروی سرکوبگر «انسان» نمی‌باید زندگی اجتماعی برای خود متصور باشد! همة افراد در چنین جامعه‌ای خواه ناخواه شبیه به حاکمان‌ مستبدشان شده، دیکتاتورهای کوچک از هر سوراخ سنبه‌ای سر بیرون می‌آورند. همه برای همه «تعیین تکلیف» می‌کنند؛ همه مدعی‌العموم هستند؛ همه حامی عزت و شرف و غیرت ملت خواهند بود! خلاصه بگوئیم، بازار «دین‌فروشی»، عزت‌نمائی و نمایش «غیرت» و «کرامت» و غیره گرم و داغ می‌شود.

این «پروپاگاند» در جوامع فاشیسم‌زده زمینه‌ای بسیار وسیع دارد، چرا که تحت لوای یک حکومت فاشیست، «اهداف» و «آرمان‌ها» هدایای اهدائی رژیم هستند، حتی زمانیکه بر علیه همان رژیم سازماندهی می‌شوند. به همین دلیل در فضای «پست ـ فاشیسم» نیز خلق‌الناس به دنبال همین «اهداف» و «آرمان‌ها» خواهند دوید، چرا که در هیچ دوره‌ای از تاریخ معاصر بشر فروپاشی یک حکومت به معنای فروپاشی یک «فرهنگ اجتماعی» نبوده. همین زمینة فکری و اجتماعی و اداری و فرهنگی است که واگن‌های فاشیسم را دوباره روی خط آهن «سوار» می‌کند؛ «نتیجه» نیز از پیش مشخص است؛ و استعمار به مراتب بهتر از دیگران از این مهم آگاهی دارد‌!

این همان خطی است که امروز در مصر و تونس و به احتمال زیاد در دیگر مناطق ملتهب خاورمیانه دنبال خواهد شد. واگن‌ها بر «خطوط آهن»‌ سوار می‌شوند، و لوکوموتیو «قدرتمند» استعمار یک‌بار دیگر ملت‌ها را به سوئی رهنمون خواهد شد که منافع محافل تصمیم‌گیرنده را به بهترین وجه بازتاب دهد. به همین دلیل است که در مورد کشور ایران شیوة برخورد ما با تحولات به طور کلی با دیگر گروه‌های سیاسی رایج متفاوت بوده. و با در نظر گرفتن همین واقعیات است که مسئله‌ای به نام برخورد منطقی با حاکمیت استعماری را مطرح می‌کنیم.

نخست بگوئیم که فروپاشی حکومت اسلامی به هیچ عنوان به معنای فروپاشی حاکمیت استعمار در کشور ایران نخواهد بود. مسائل اقتصادی، بن‌بست‌های استراتژیک، نظامی و امنیتی، و ... چنان خواهند کرد که هر حکومتی بالاجبار پای جای پای همین دولت و تشکیلات بگذارد. به استنباط ما، این مجموعه وابستگی‌های استعماری به صورتی عمل می‌کند که محافل تصمیم‌گیرنده جهت جابجائی مهره‌ها حتی حاضر نیستند «مسئولیت رسانه‌ای» و تبلیغاتی بر عهده گیرند. زمانیکه منافع‌شان ایجاب می‌کند، با جابجائی مهره‌ها از طریق سوءاستفاده از نارضایتی‌های عمومی و تحت عنوان «انقلاب»، «جنبش توده‌ای»، و ... خلق‌الله را سر چاه می‌برند؛ اینهمه برای اینکه بهتر بتوانند ملت را چپاول کنند.

به همین دلیل ملت‌ها اگر خواهان ایجاد تغییرات واقعی در زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود هستند در نخستین گام می‌باید از گسترش «هیجانات اجتماعی» به شدت پرهیز کنند. چرا که این هیجانات، هیاهو و غوغاسالاری و به طور کلی تحرکات «خیابانی» فقط آب به آسیاب همان‌هائی خواهد ریخت که برای ما ملت کیسه دوخته‌اند. صورتبندی جهت دستیابی به امتیازات واقعی و ملی روشن‌تر از آن است که نیازمند توضیح باشد. در این صورتبندی چند لایة استدلالی روشن و شفاف به چشم می‌خورد.

در گام نخست می‌باید حکومت را کارگزار استعمار بدانیم، و این اصل را بپذیریم که با تغییر این کارگزار، فقط کارگزار دیگری بجای‌اش خواهیم نشاند. در نتیجه، لازم است از طریق تحولات واقعی، در سطوح مختلف سعی در گرفتن امتیازات اجتماعی، اقتصادی، مطبوعاتی و ... از کارگزار استعمار در محل داشته باشیم. امتیازات به دست آمده را می‌باید به تدریج، در ساختاری سازماندهی شده به اهرم‌هائی پایدار و استوار در مسیر اهداف ملی و منافع کشور تبدیل کنیم. در این چارچوب پر واضح است که هر چه کارگزار استعمار، یا همان دولت دست‌نشانده یا «نظام» بدبخت‌تر، منفورتر و دست‌وپاچلفتی‌تر باشد، گرفتن امتیاز از آن سهل‌تر و سریع‌تر صورت می‌گیرد. به همین دلیل استعمار زمانی زیر پای دیکتاتور‌ها را می‌کشد که اینان به دلیل ضعف ساختاری مجبور به امتیاز دادن به ملت‌ها می‌شوند! منطقاً ملت‌ها نباید در این چاه بیفتند، که در کمال تأسف می‌افتند. به طور مثال، یک رخداد سیاسی را در دو شرایط متفاوت بررسی می‌کنیم. زمانیکه روح‌الله خمینی در ایران بساط آدمکشی و سرکوب خیابانی به راه انداخته بود، و صدها هزار ایرانی را یا در جبهه‌ها به کشتن می‌داد، و یا در سیاه‌چال به اسارت می‌گرفت، آقای خامنه‌ای در مقام رئیس جمهور حکومت اسلامی به نیویورک تشریف بردند و سخنرانی احمقانه‌ای نیز در محل تحویل اربابان‌شان دادند؛ و احدی در خیابان‌های نیویورک شعار «مرگ بر خامنه‌ای» سر نمی‌داد؛ نمایندة ایالات متحد نیز برای اساعة ادب به ایشان «مجلس» را ترک نکرد! چرا که حاکمیت‌های استعماری، خمینی دجال را «قابل دوام» می‌دیدند، آمریکا دلیلی نمی‌دید که «گاو صد من شیر» خود را ذبح کند.

ولی هنگامی که نوبت به وانفسای دوران مهرورزی می‌رسد، زمانی که احمدی‌نژاد به نیویورک می‌رود، لش‌ولوش‌های استعمار و امثال «الی ویزل» را به خیابان می‌آورند تا به دیکتاتوری اعتراض کنند و فریاد «مرگ بر احمدی‌نژاد» سر ‌دهند! بله، زمانیکه حکومت دست‌نشانده جهت حفظ موجودیت خود، روز به روز از مبتذلیات اسلام و آخوند بیشتر فاصله می‌گیرد، و نهایت امر گروه‌های موتورسوار را تا حدودی تحت کنترل «رسمی» در آورده و بلبشوی حضرت امام خمینی را جمع‌وجور کرده و بالاجبار زمینه برای فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی بازتر شده، باید هم در خیابان‌های نیویورک فحش‌کش شود! ولی اگر ملتی منافع خود را اینگونه به دست فراموشی می‌سپارد و مثل یک کودک تازه‌پا ابتکار عمل را از دست می‌دهد، از استعمار چه انتظاری می‌توان داشت؟ مسلم بدانیم که از ریختن خون این ملت دریغ نخواهد شد. ما در چارچوب همین استدلال تمامی تحرکاتی که تحت عنوان «جنبش سبز» به راه افتاده ساخته و پرداختة محافل استعماری می‌دانیم و خواهان برخورد مسئولانة ملت ایران با سرنوشت کشور هستیم.

ملت مصر چوب این سهل‌انگاری را در برابر چشمان‌ما خورد. صورتک احمقانة استعمار به نام حسنی مبارک که بر حاکمیت ارتش مصر کشیده شده بود فروریخت، ملت از همه جا بی‌خبر را اوباش دست‌نشاندة استعمار برای «پایان کار مبارک» به خیابان‌ها آوردند؛ ولی حال که مبارک رفته نگاهی به «بیلان» این «انقلاب» بیاندازیم. آیا در واقع چیزی در مصر تغییر کرده؟ مسلماً خیر! ارتش فرسوده با قدرت تمام خود را بجای حاکمیت بنیادهای مسئول و دمکراتیک قرار داده، حسنی مبارک مفلوک هم در شرم‌الشیخ در حال جان دادن است؛ اگر بپرسیم «پیروز واقعی در این صحنه که بوده»، پاسخ روشن است!



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید16فوریه2011

bandwidth.forexbuy.co.cc
domspeed.tk
unblockmachine.info
surfengine.co.cc
hitbomber.tk
ceoproxy.info
totalsurffast.tk
mydanfoss.com
mobiwan.tk
sciences-college.info
x-browser.co.cc
myultra.info
joulia.co.cc
unblockfinexoforexsite.co.cc
catsound.tk
loginproxy.tk
magicperformances.info
adsenseban.info
school-lobby.info
blastnow.info
topwebhostingproxy.info
college-faculty.info
magicdefense.info
deep-creek.info
securehole.com
proxite.in
fastestlane.info
fiberprox.me
proxz.co
roam-secure.info
roamsecure.info
deeptrouble.info
fileworld.co.uk
proxite.de
ndxe.info
dark-magic.info
miniprox.info
freeproxyweb.net
blastbeat.info
strongproxy.info
college-transfer.info
speedytoday.info
thehighschools.info
linkmefree.net
magic-circle.info
browsetalk.info
proxite.ws
opentunnel.info
bestmagic.info
prox.damuxu.de
combatmission.info
deepmagic.info
proxite.me
remind-voyager.tk
openfxproforexsite.co.cc
findsprint.co.cc
opencoesforexsite.co.cc
quickproxie.tk
clusterproxy.info
opendeltaforexsite.co.cc

۱۱.۲۲.۱۳۸۹

یونیفورم توهم!









در سالروز کودتای 22 بهمن 57، شاهد سخنرانی‌ها و موضع‌گیری‌های متفاوت «انقلابیون»، یا بهتر بگوئیم میراث‌خواران پدیده‌ای به نام «انقلاب» هستیم. گروهی از ایرانیان عملیات «نظامی ـ چریکی» سیاهکل را زمینه‌ساز «انقلاب» معرفی می‌کنند؛ گروهی دیگر «انقلاب» را نتیجة خون «شهدائی» می‌دانند که میدان ژاله را «گلگون» کرد؛ برخی دیگر تغییرات اخیر را که پس از به قدرت رسیدن باند احمدی‌نژاد آغاز شده به باد انتقاد می‌گیرند و خواستار بازگشت به ارزش‌های اصیل «انقلاب» می‌شوند؛ و گروهی آنچه را که امروز در ایران شاهدیم همان «انقلاب» می‌خوانند! باید اذعان داشت که اگر پیرامون آنچه می‌تواند وقوع یک «انقلاب» تلقی گردد اجماع تمام و کمال است، اهداف این رخداد از طرف گروه‌ها و احزاب و تشکیلات و حتی افراد به هیچ عنوان یک‌سان تحلیل نمی‌شود. صریح‌تر بگوئیم، مسئله نه «انقلاب» و تحلیل مسائل مرتبط با آن، که سهم‌خواهی از پدیده‌ای است که این گروه‌ها بر آن «انقلاب» نام نهاده‌اند.

این رخداد غیرمترقبه که در زبان و بیان صدها هزار نفر «انقلاب» خوانده می‌شود، همانطور که می‌توان حدس زد برای بعضی‌ها با چهرة احمدی‌نژاد و لبخندهای «زورکی‌» او عجین شده، لبخندهائی که «رئیس‌جمهور» تحویل عکاسان می‌دهد. بعضی دیگر مارمولک‌بازی‌های رفسنجانی را عین «انقلاب» می‌دانند. گروهی هستند که آرتیست‌بازی‌های جنگل را «انقلاب» می‌خوانند، البته در این میان کسانی که «انقلاب» را در غوغاسالاری‌هائی می‌بینند که توسط عوامل ساواک در تهران و شهرهای بزرگ به راه افتاد تا نارضایتی «خیابانی» را به بحران حکومتی تبدیل کند، نمی‌باید از نظر دور داشت. به عبارت دیگر «نظرات» جماعت بستگی تام دارد به اینکه الهامات و مطالبات‌شان چیست، یا اینکه «نان‌‌شان»‌ در کدام محفل به تنور چسبانده می‌شود!

ولی جالب اینجاست که احدی از وضعیت واقعی امروز «انسان‌ها» در ایران سخن نمی‌گوید. اینکه در کلام این «انقلاب‌فروشان» انسان‌ها هیچگاه از کلیشه‌های «ایدئولوژیک» خارج نمی‌شوند بخوبی نشان می‌‌دهد که حضرات ریشه‌ای در جامعه ندارند. کسی نمی‌گوید چگونه می‌توان از لاشة گندیدة یک «هیاهوی» نیم‌بند و کورکورانه رها شده، به سوی «انسان» و خواست‌های ایرانی معاصر گام برداشت؟ کودتای 22 بهمن که طی سه دهه، عملاً نارضایتی عمومی از رژیم آریامهری را در چارچوب نیازهای استراتژیک غرب متحول کرد‌، نقطة آغازینی جز فرمان کودتای سازمان ناتو در ارتش شاهنشاهی نداشت. از این واقعیت نیز کسی سخن به میان نمی‌آورد؛ دلیل هم روشن است. مگرمی‌شود سهم‌خواهی کرد و همزمان «هدیة الهی» را به لجن کشاند؟! خلاصه جریانات سیاسی و دولتی در ایران برخلاف ادعاهای‌شان اصلاً کاری با «مردم» ایران ندارند، مسئلة این است که هر کدام از این محافل و تشکل‌ها سعی در تعریف و ایجاد یک تل موهوم «مردم»، ویژة‌ خودشان دارند!

تشکل‌های مختلف سیاسی و محافل درونی و بیرونی حکومت اسلامی، که همگی بدون استثناء پای در خلاء ساختاری، طبقاتی و مالی و اقتصادی دارند، و خاستگاه‌شان نامعلوم است و مشخص نیست در قلب کدام قشر اجتماعی ایران متحول شده‌اند، همه از زبان همین «مردم» فرضی برای «انقلاب» خطابه می‌خوانند و طوری وانمود می‌کنند که گویا تمامی ملت ایران پشت سرشان ایستاده! ولی در کمال تأسف این برخوردها بیش از آنچه بازتاب تعقل و تفکر اجتماعی و سیاسی باشد، انعکاس تحجر و استخوانی شدن این تشکل‌ها و دستجات است.

اینان در چاردیواری رخدادی که هر یک به شیوة خود «تعریف» می‌کند منجمد شده و نمی‌توانند تکلیف خود را با آنچه روز 22 بهمن 57 به وقوع پیوسته، یک بار و برای همیشه روشن نمایند. دنباله‌روی صرف از «جریانات»، خوردن نان به نرخ روز، کشاندن جامعه به تضاد و جنگ و درگیری خیابانی برای این گروه‌ها و محافل «راه‌حل‌های» سیاسی تلقی می‌شود! در صورتیکه در نمونة امروز ایران، بحران‌سازی و تظاهرات و هیاهوی خیابانی در واقع بازی کردن با کارت‌ استعماری است، نه ارائة راه‌حل برای مشکلات کشور. ولی هم حکومت و هم مخالفان حکومت، طی سه دهه‌ای که از این «انقلاب» گذشته، با همین کارت واحد پای به میدان سیاست کشور گذاشته‌اند. کارتی که بازی کردن با آن نتیجه‌ای جز گسترش هیاهوسالاری، غوغاآفرینی و مردمفریبی نداشته و نخواهد داشت.

قضیة امروز کشور به اینجا رسیده که بر سر «انقلاب» و میراث‌های‌اش دعوا و مرافعه به راه افتاده. ولی همانطور که بالاتر نیز گفتیم، پس از گذشت چندین سال، مسئله بیشتر «سهم‌خواهی» شده تا ارائة راه‌حل. برای روشن‌تر شدن مطلب، گروه‌ها و تشکیلات دولتی و محفلی را تصور کنیم که همگی سعی دارند با پیشی‌گرفتن از یکدیگر بر چارپایة فرسوده‌ای بایستند که آن را «رهبری انقلاب» می‌خوانند؛ چارپایه‌ای که زیر پای نخستین «رهبر» در هم خواهد شکست. اینکه دست‌یابی به این چارپایه اصولاً ارزشی خواهد داشت یا تداومی ایجاد خواهد کرد دیگر آنقدرها اهمیت ندارد؛ برای حضرات این چارپایه حکم «اکسیر جوانی» را پیدا کرده.

البته این نکته را نیز نمی‌باید از نظر دور داشت که اگر با فروپاشی اتحاد شوروی، شکل‌گیری سرمایه‌داری نوین روسیه در مرزهای شمالی کشور را شاهد نبودیم، شاید این «قرائت‌ها»، حداقل در درون‌مرزها بجای اینکه پراکنده باشد، به شیوه‌های مرضیه بیشتر رو به «اجماع» می‌گذاشت. یادمان نرفته که آنروزها در دوران حیات ابرقدرت اتحاد شوروی، چگونه «امام» خمینی همه کارة کشور و جهان شده بودند و سکوت همگانی در برابر ایشان، به دلیل «عظمت» و «ابهت» حضرت امام توجیه می‌شد! ولی ابهت و عظمتی در کار نبود؛ این الزامات استراتژیک بود که به این ابهت فرضی دامن می‌زد، یکی را در ایران «عظیم» کرده بودند و دلقک ‌دیگری را در عراق؛ امام و صدام!

اما طی دوران وانفسای یلتسین نیز «اجماع» حضرات ملموس بود؛ چرا که غرب اطمینان داشت که می‌تواند روسیه را همچون دیگر کشورهای اروپای شرقی از طریق شبکة سرمایه‌داری خلق‌الساعه‌ای که بر روس‌ها حاکم کرده بود غارت کند، و به همین دلیل آقای خامنه‌ای و رفسنجانی در همسایگی روسیه «دو مرغ عشق» شده بودند؛ یکی رهبر بود و دیگری رئیس جمهور «صد در صد!» پس فضای چندصدائی امروز کشور، چندصدائی‌ای که هنوز فقط در خیمة اسلامگرایان می‌تواند ندای خود را به گوش ملت برساند، بیش از آنچه نتیجة فروپاشی پدیدة‌ تقلبی‌ای به نام «انقلاب» به شمار آید، بازتابی است از فروپاشی جهان اطراف این «انقلاب»!

آنچه امروز در ایران رخ داده ـ شکاف‌های سیاسی، بحران‌های خیابانی، و ... ـ به هیچ عنوان نتیجة فعل‌وانفعالات داخلی نیست؛ فاشیسم فعل‌وانفعالات ندارد؛ مرداب سکون است و نکبت و ادبار. اهداف فاشیسم هیچ ارتباطی با اهداف طبقات اجتماعی، و گروه‌های سیاسی و فرهنگی و قومی نمی‌تواند داشته باشد. فاشیسم تنها نقشی که بر عهده می‌گیرد همان تحکیم پایه‌های «انسداد» همه‌جانبه در جامعه است. در یک فاشیسم استعماری هر نوع تحرکی می‌باید متوقف شود؛ چه مالی باشد و چه صنعتی؛ چه فرهنگی باشد و چه خانوادگی! همه چیز از طریق سرکوب، هیاهو، مردمفریبی، لشکرکشی و پوچ‌گوئی به نقطة سکون هدایت خواهد شد؛ نقطه‌ سکونی که استعمار از آنسوی مرزها در درون کشور مستقر کرده. در نتیجه، دعوای «سبزها» با احمدی‌نژاد در عمل دعوای محافل جهانی بر سر چگونگی چپاول ملت ایران است که نه ارتباطی به جناح‌بندی‌های سیاسی داخلی دارد و نه نگرشی به منافع ملت ایران خواهد داشت.

امروز این به اصطلاح «انقلاب»، که بالاتر ازآن سخن گفتیم، اگر سر و ته درستی ندارد، تمامی گروه‌ها سعی دارند از آن «سهم» خود را برداشت کنند. ولی تقابل محافل جهانی کار مملکت را بجائی رسانده که اهداف استعمارگران برای ایرانی «مفر» ایجاد نموده! شاید مضحک باشد، ولی چه کنیم که برای ایرانی واقعیت به همین میزان مضحک شده. با در نظر گرفتن شرایط سیاسی حاکم بر کشور ‌می‌باید بپذیریم که در مرداب هولناکی که ملت ایران را از دورة کودتای میرپنج تا فروپاشی اتحادشوروی در آن فروانداخته بودند، همین «تقابل» منافع، حتی اگر ارتباطی هم با منافع ملی ایرانیان نداشته باشد، خود مفری است جهت «تنفس» جامعه، خارج از چارچوب ساختارهای سرکوبگر از پیش‌تعیین شده! شاید بعضی‌ها درست نمی‌بینند، ولی اینکه طی چندین سال در بطن حاکمیت ایران دو یا چند جریان سیاسی «متفاوت» موجودیت علنی داشته و بر علیه یکدیگر دست به «لشکرکشی» خیابانی و غیره بزنند، در تاریخ یکصدسال گذشتة ایران سابقه نداشته. این یک پدیدة نوین است؛ هر چند به دلائل متفاوت، از منظر سیاسی نتوان از آن انتظار کارسازی داشت. ولی شکافی است که می‌توان از طریق آن تا حدودی افق سیاست ایران را باز کرد.

جالب اینجاست که جامعة ایران، چه شهرنشینان عادی و چه رهبران و به اصطلاح «نخبگان»، از طریق همین شکاف «ذره‌بینی»، می‌باید حرکت را همچون کودکی نو پا «فرا‌گیرد». جامعه‌ای که در پس کودتاهای پیاپی طی یکصدسال گذشته از دامان این دیکتاتور به دامان آن یک پریده، «پویائی» و تداوم حرکت منظم نمی‌شناسد؛ نه رهبران گروه‌های سیاسی‌اش این تجربه را از سر گذرانده‌اند، نه افراد عادی، و نه دولت و دستگاه حکومت و ارتش و پلیس‌اش. به طبع اولی قلم‌زن، فیلم‌ساز، روزنامه‌نگار و ... نیز قادر به شناخت راه و رسم «حرکت» نیست. اینان جز تداوم «گسست» هیچ نمی‌شناسند. برای دولت‌ها و رهبرانی که مسیر سیاست‌گزاری‌های‌شان طی سدة گذشته با «حقیقتی والا» نقاشی شده بود، و ملت را‌ به طی طریق در این مسیر مقدس و مقطع موظف می‌کردند، قبول اینکه «حقیقت والائی» در سیاست وجود خارجی ندارد بسیار مشکل است. سئوال این است: چگونه می‌توان در سیاست‌گزاری‌های یک کشور «حقیقت یکتا و والا» را با قرائت‌های متفاوت انسانی از رخدادها جایگزین کرد؟ این عمل اگر صورت گیرد بسیاری افراد که امروز در رأس هرم قدرت نشسته‌اند به تیمارستان فرستاده خواهند شد؛ چرا که قادر به ایفای نقش در چنین ساختارهای منظمی نیستند.

روزی که صدام حسین را ارتش ایالات متحد سرنگون کرد، علیرغم تمامی نامردمی‌ها که در کار آمد و ما بارها از آن در ابعاد مختلف به شدت انتقاد کرده‌ایم، پنجرة نوینی به روی ملت‌های منطقه باز شد. با فروپاشی حاکمیت صدام حسین، پایة ایدئولوژیک نظام‌های یونیفورم‌پوش، البته در راستای منافع استراتژیک قدرت‌های بزرگ به شدت تزلزل یافت. این همان تزلزلی است که دیروز بن‌علی را از تونس فرار داد و امروز حسنی مبارک مستبد را به پذیرش حضور احزاب و تشکیلات سیاسی مخالف در ساختار دولت مصر موظف کرده. مطمئن باشیم، لرزه‌های تزلزل به این سادگی از میان نخواهد رفت؛ دنبالة این زمین لرزه‌ها همانطور که می‌بینیم به اردن و یمن رسیده و حتی ترکیه را نیز در امان نخواهد گذارد؛ پس چگونه می‌توان ایران را از آن مستثنی کرد؟ در همینجا بگوئیم، آن‌ها که عبا و عمامه و چادرسیاه و ته‌ریش را «یونیفورم استعماری» به شمار نمی‌آورند، با مسائل اجتماعی گزینشی برخورد می‌کنند. واقعیت این است که ایران تحت حکومت اسلامی یکی از یونیفورم‌پوش‌ترین جوامع استعمارزدة امروز جهان است، اگر یونیفورم نکبت و ادبار از روی الگوهای به اصطلاح «سنتی» نسخه‌برداری شده باشد، در طبیعت تمامیت‌خواه و ضدانسانی حاکمیت تغییری ایجاد نخواهد کرد. ولی اگر همه «یونیفورم» استعماری حکومت اسلامی را نادیده می‌گیرند دلیل دارد؛ یونیفورم کذا تبلور حقیقت والاست!

در نتیجه به زیر سئوال بردن جامعة «یونیفورم‌پوش»، همان به سخره گرفتن «حقیقت والا و یکتا» خواهد بود. حقیقتی که خود نیز در حال فروپاشی است، و جالب اینکه در رأس این فروپاشی مسئله‌ای به نام «انقلاب» نشسته. «انقلاب» و استدلالات سیاسی و محفلکی از این «رخداد» را نمی‌توان از قاعدة کلی فروپاشی در سطوح جهانی مستثنی کرد. آنچه در 22 بهمن 57 اتفاق افتاد، «انقلاب»، «انقلاب اسلامی»‌ یا هر نام دیگری که بر آن بگذاریم، قادر نبوده که همچون انقلاب کبیر فرانسه و یا انقلاب آمریکا خود را در مسیر تحولات داخلی و یا جهانی قرار داده و نهایت امر به نوعی «الگوسازی» دست یابد. چرا که این انقلاب‌ها برخلاف بسیاری دیگر بر محور «انسان» شکل گرفت، نه بر محور انسان‌ستیزی و ابهام.

تجربة امروز تونس، مصر، اردن و حتی افغانستان و عراق به صراحت نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی جائی در مناطق مسلمان‌نشین جهان ندارد. این الگوسازی صورت نگرفته، و در نتیجه «انقلاب» در ایران، در دست یک دولت فروهشته و یک دستگاه استعماری و بی‌کفایت اسیر باقی مانده. استعمار به کنار، اگر این «انقلاب»‌ نتوانست الگوسازی کند، دلیل اصلی محور انسان‌ستیز آن بود. همانطور که شاهد بودیم بزرگ‌ترین و سرنوشت‌سازترین انقلاب جهان، یعنی انقلاب اکتبر روسیه نیز نتوانست به الگوسازی برسد، چرا که بجای انسان، «حزب» را محور قرار داده بود. خلاصه بگوئیم، بعضی‌ رخدادها «فردائی» ندارد؛ دست سرنوشت چنین رقم نمی‌زند، از «انسان» هیچ مفری نیست! «انقلاب» 22 بهمن 57 نیز از جمله همین رخدادهای انسان‌ستیز است.

امروز گروه‌هائی در درون و بیرون مرزها به سهم‌خواهی از میراث «انقلاب» مشغول شده‌اند، ولی به استنباط ما این شیوة برخورد با رخداد 22 بهمن 57 دیگر بی‌فردا است. روزی خواهد رسید که ملت ایران همچون ملت روسیه و اقوام دیگر در قلب اتحاد جماهیر شوروی به خیابان‌ها بیایند، نه برای سهم‌خواهی از «انقلاب» و یا پیشبرد اهداف انقلابی از منظر این و یا آن معمم و کلاهی، که فقط برای گذاشتن نقطة پایان بر یک توهم. توهمی که صراحتاً بگوئیم بیش از حد لازم به موجودیت شوم خود امتداد داده. پایان گذاشتن بر موجودیت موهومی که انقلاب 22 بهمن 57 می‌خوانند، امروز یک وظیفة انسانی، ملی و میهنی است.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید11فوریه2011

blastsite.info
newhighschools.info
theroaming.info
highschooltoday.info
roamtoday.info
freepublicproxyserver.com
roamingonline.info
roamexpress.info
miniprox.com
freehighschools.info
escape-velocity.info
theschool.info
images4me.info
newhighschool.info
newroaming.info
backdoor4all.info
speedy-transmission.info
quick-shuttle.info
notaxproxy.info
publicschoolsdirectory.info
zeroblocks.com
hidden1.tk
xoomhost.info
programnospam.info
undertop-support.tk
school-lobby.info
roam-secure.info
opengoodbrokersites.co.cc
lemonip.tk
agnesproxy.co.cc
proxyagain.info
openforbrokerforexsite.co.cc
persiacalico.tk
findprivacy.co.cc
kkkip.tk
unblockstar.tk
dedicated-struggle.tk
openmyforexbrokersite.co.cc
willnotgodown.tk
financestrict.co.cc
freebestdomain.tk
unblockbrokersitess.co.cc
backschools.tk
2unblockwebsites.info
notaxproxy.info
hidemyid.tk
proxywebbased.com
port80proxy.com
roamings.info
unblocksurfing.info
myroaming.info
freepublicschools.info
shootnow.info
highschoolsnow.info
mypublicschools.info
web-forums.org
college-preparation.info
anonymouspublicproxy.com

۱۱.۱۸.۱۳۸۹

ابول‌تایمز









می‌بینیم که به دلیل عقب‌نشینی محافل استعماری، کشورهای تونس، مصر و به احتمال زیاد الجزایر و اردن به مسیری پای می‌گذارند که ایران می‌بایست سه دهة پیش تجربه می‌کرد. مسیری که در آن تحولات واقعی، قانونی و خصوصاً مذاکرات بین دولت با گروه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و قومی می‌باید بر غوغاسالاری، دین‌فروشی و مردمفریبی نقطة پایان بگذارد. ولی علیرغم هشدار فرهیختگان واقعی کشور، نظیر مصطفی رحیمی، شاپور بختیار و دیگر دمکرات‌ها، ملت ایران این فرصت طلائی و تاریخی را از دست داد، و با هیاهوی «انقلاب‌پرستان» مزدور و فرصت‌طلب پای در منجلابی گذاشت که فاشیسم دینی و خرافات را به روزمره‌ای شرم‌آور برای یک ملت بزرگ و کهنسال تبدیل کرده.

نتیجة تحرکات متخصصین عملیات «قهرمانانة مردم»، طی بلوای 22 بهمن 57 در برابرمان قرار دارد. یک نظام قانون‌ستیز استبدادی و سرکوبگر، یک دولت بی‌مسئولیت، یک مجلس فرمایشی و مفتخور، و قوة قضائیه‌ای که قوانین حقوقی جاری را به چماقی جهت توجیه مواضع سیاسی یک حکومت دست‌نشانده تبدیل کرده. بی‌دلیل نیست که در برابر تحرکات «قانونمدار» در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا، «نیویورک‌تایمز»، شیپور مهم‌ترین محافل حامی اسلام‌گرائی در جهان، با انتشار مقالة مضحک ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور منتخب خمینی، بر طبل انقلاب و تل موهوم «مردم» می‌کوبد.

در این «مقاله»، بنی‌صدر جهت توجیه «بی‌کفایتی‌های» رایج در دوران حضورش در رأس هرم قدرت، به ارتباط جنبش‌های توده‌ای و نخبگان حکومتی اشاره کرده و می‌‌گوید:

«تنها زمانی به آن‌ها [نخبگان حکومت] می‌شود اطمينان کرد که داوطلبانه استعفاء دهند و بگذارند منتخبين مردم جای آن‌ها را بگيرند.»
رادیوفردا: 11 بهمن‌ماه 1389

اینجاست که «دم» سیاست آنگلوساکسون‌ها از حلقوم رئیس جمهور منتخب خمینی بیرون می‌زند و معلوم می‌شود که در همان روزهای به اصطلاح «انقلاب»، غوغاسالاری‌ها و لات‌بازی از کدام منبع تغذیه می‌کرد. هر چند بارها گفته‌ایم، به دلیل اهمیت مسئله یک‌بار دیگر نیز خواهیم گفت: فاشیسم چه در قلب اروپای دهة 1930، و چه در قوالب کنونی‌اش در سرزمین‌های دیگر، همیشه وامدار استالینیسم بوده، هست و خواهد بود. القاء این دروغ بزرگ که تغییر رژیم سیاسی به معنای دستیابی به تمامی «اهداف» تعیین شده است، یکی از گندابه‌هائی است که فاشیست‌ها از استالینیسم به عاریه گرفته‌اند. به زبان ساده‌تر، اینان به «جماعت» حالی می‌کنند که بهشت موعود این طرف جوی آب است، نه آنطرف! کافی پایت را بگذاری این طرف، تا به «بهشت» وارد شوی.

این «توهم‌فروشان» هرگز نمی‌گویند که، به عنوان نمونه، تفاوت حسین فردوست، زمانیکه کارگزار شناخته شدة آمریکا و شخصیت دوم نظام آریامهری بود، با فردوستی که در پس پردة کودتای نیروی هوائی شاهنشاهی، روز 22 بهمن 57 در کنار آقای بنی‌صدر نشست در عمل چیست؟ و این سکوت دلیل دارد؛ «تفاوت» کذا ریشة تمامی بحران‌سازی‌های استعماری در کشورهای جهان سوم را برملا خواهد کرد. فراموش نکنیم که همین تفاوت «فرضی» به «عوام‌‌الناس» تفهیم کرده که ارتش دیگر «پاک» شده! این تفاوت موهوم به خلق‌الله چنین حقنه کرده که با نشستن فردوست در کنار خمینی، اسلام و «مردم‌» بر ارتش حاکم شده‌اند. و هر چند ساختار این ارتش دست نخورده باقی مانده باشد، و همچنان توسط ایالات متحد اداره ‌شود، دیگر می‌توان به این ارتش «اطمینان» کرد!

زمانیکه حسین فردوست در کنار خمینی می‌نشیند‌، یا به قول ملیجک امام «داوطلبانه استعفاء داده و در کنار مردم نشسته»، این ارتش دیگر «مردمی» است و هر گونه سرکوب ایالات متحد در کشور ایران که توسط همین نیروی «نظامی ـ امنیتی» اعمال خواهد شد، می‌باید «تصمیمات» انقلابی تلقی گردد! این است «تفاوت» ایندو فردوست! این است «تفاوت» کاذبی که واقعة 22 بهمن ایجاد می‌کند!

به عبارت دیگر، آمریکا مسئول نیست، و با از بین بردن مسئولیت حاکمیت‌های استعماری در برابر سرکوب و چپاولی که بر ملت‌ها تحمیل می‌‌شود، دست استعمار برای همه نوع «رزمایش» نوین در کشور باز خواهد بود. بنی‌صدر که هنوز بر چارپایة پوسیدة کودتای 22 بهمن 57 تکیه کرده، و همچون اهالی «دارالمجانین» سه دهه پس از خاک‌سپاری «انقلاب اسلامی» توسط ملت ایران، هنوز در حومة پاریس «انقلاب اسلامی»‌ می‌نویسد، هرگز از ریشه‌های واقعی قدرت در حکومت اسلامی کلامی بر زبان نخواهد راند، مطمئن باشیم! این قماش «خودفروخته»، خواب پشم ارباب‌اش را نیک می‌شناسد، و قشو را درست در «راه پشم» خواهد کشید. به همین دلیل است که نارضایتی ارباب را از شرایط تونس چنین بیان می‌کند:

«پايه‌های ساختارهای اقتصادی نئوليبرالی که حامی ديکتاتوری بن علی بود، گر چه لرزيده است اما هنوز به اندازة زيادی دست نخورده است.»

این نیز «درس» دیگری است از متخصص انقلاب «مردم»! شاهد بودیم که ارتشبدها، سپهبدها، ساواکی‌ها و ... چگونه ماندند و هیچ چیز در کشور «نلرزید»! ولی «اقتصاد نئولیبرالی» باید ریشه‌کن شود؛ بجایش یک اقتصاد اسلامی می‌گذاریم تا به قول حاج‌فرج دباغ، «عِطر اسلام» از آن به مشام برسد! جالب اینکه، «ساختارهای نئولیبرالی» را کسی به زیر سئوال می‌برد که خود توسط اوباش حکومت اسلامی، یا همان همکاران عزیز و گرانقدر سابق‌اش، به «لیبرال» بودن متهم شده و به همین دلیل به حومة پاریس گریخته! می‌بینیم که اظهارات بنی‌صدر با ترهات خامنه‌ای و برچسب‌های «انقلابی» و ضدانقلابی اینان‌ و موضع‌گیری‌های عوام‌پسندانه‌شان با یکدیگر هیچ فاصله‌ای ندارد؛ این‌ها توله‌های یک سگ‌اند و از پستان یک سگ شیر می‌خورند، سگی به نام استعمار غرب!

با این وجود، متخصص «مردم‌سالاری» و «عوام‌پرستی» از آنجا که خمینی او را با اردنگ از تهران بیرون‌ انداخت، به خود اجازه می‌دهد که چند لیچار هم نثار روح‌الله دیوانه کند. البته ما یادمان نرفته آنروزها که ایشان خود را «فرزند معنوی» همین خمینی می‌خواندند و شب و روز پروانه‌وار گرد شمع وجود «امام» پرپر می‌زدند؛ ولی گویا بنی‌صدر آن ‌روزها را فراموش کرده باشد:

«تجربه تونس به ما نشان داد که انقلاب می‌تواند بی‌نياز از يک خمينی قدرتخواه در فروپاشی خودکامگی کامياب شود.»

باید بگوئیم، اولاً در تونس، «انقلاب» در مفهومی که اوباش محفل «برژینسکی» از قماش بنی‌صدر و شرکاء «وردش» را به گوش خلق‌الله می‌خوانند به وقوع نپیوسته؛ تحولات همانطور که پیشتر نیز گفتیم در مسیر تحمیل «مسئولیت‌های اجرائی» به دولت در حرکت است، نه در مسیر به قدرت رساندن اوباش خیابانی. در ثانی، بنی‌صدر که برای چند صباح «دولت مستعجل» کارش به دست‌بوسی «امام» قدرتخواه کشیده بود، بهتر است بگوید، اگر بادمجان ‌دورقاب‌چین‌هائی از قماش خود وی با دست‌بوسی و تعظیم و تکریم «رعیت‌‌وار» برای خمینی «مشروعیت اربابی» کسب نمی‌کردند، این «امام» به اصطلاح قدرتخواه که شب‌ها راه مبال خانه‌اش را هم گم می‌کرد، چگونه می‌توانست با کمک ساواکی‌های شاهنشاهی کودتاهای دوم و سوم و چهارم و ... به راه بیاندازد؟ مگر جز این است که در برابر دروغگوئی و تزویر خمینی در مورد تشکیل مجلس مؤسسان، آقای بنی‌صدر کوتاه آمد؟ مگر جز این است که سپاه پاسداران را امثال سازگارا و محسن رضائی دست در دست همین بنی‌صدر پایه‌گزاری کردند؟ مگر جز این است؟ حال چه شده که خمینی در مسیر عکس «فردوست» متحول می‌شود؟ فردوست «بد» بود و خوب شد، و خمینی «خوب» بود و امروز بد است؟ دیروز خمینی «امام عزیز» بود، و امروز «قدرتخواه» به شمار می‌آید:

«برای بی‌اثر ساختن خشونت چنين گروه‌هائی [گروه‌های خشونت طلب] هر دولت تازه بايد سرسختانه با وسوسة تأسيس گارد انقلابی ويژة خود مبارزه کند.»

به عبارت ساده‌تر، بنی‌صدر می‌گوید، تشکیلاتی که سپاه پاسداران نام دارد نمی‌بایست سازماندهی می‌شد. البته نظر ما نیز همین است، ولی عملکرد آقای بنی‌صدر با نویسندة این وبلاگ هیچ ارتباطی ندارد؛ این سپاه را ما درست نکردیم!‌ آقای بنی‌صدر زمانی که عضو شورای انقلاب اسلامی بودند، بر تشکیل سپاه و نیروهای مسلح کمیته‌های انقلاب مهر تأئید زدند، و زمانیکه با حمایت همین اراذل از صندوق انتخابات بیرون کشیده شدند حامی سپاه و نیروهای «مردمی»‌ بودند! حال باید پرسید چه شده؟ این سپاه که تمامی قدرت حکومت اسلامی، همانطور که حوادث سال‌های اخیر نشان داده، از عملکرد آن ریشه می‌گیرد، زمانیکه ایشان را از پست ریاست جمهوری خلع می‌کنند می‌باید از بیخ‌وبن به زیر سئوال برود؟ ولی در روزهائی که آقای بنی‌صدر «رئیس جمهور» امام بودند، شاهد بودیم که این سپاه و کمیته‌ها در کردستان، بلوچستان، خوزستان و ... ملت ایران را به بهانه‌های واهی و صرفاً‌ جهت تحکیم پایه‌های دیکتاتوری آخوند سرکوب می‌کرد، و آقای بنی‌صدر هم از سپاه و عملکرد آن تجلیل به عمل می‌آوردند. ولی همانطور که فردوست در چرخشی جادوئی «مردمی» شده بود، امروز بنی‌صدر هم به خود حق «دگردیسی» داده و ادعا می‌کند با اعدام‌ها مخالف بوده:

«من ضمن اعتراض به محاکمات فرمايشی و اعدام وابستگان رژيم پيشين استدلال کردم که قدرت خواهی از جائی آغاز می‌شود که حقوق کسانی را که مرتکب جنايت شده‌اند، پايمال می‌کنيم.»

راستش را بگوئیم، ما در تلویزیون‌ «من‌من‌های» احمقانة شیخ مهدی بازرگان را در مورد اعدام‌ها دیدیم، البته «وزوزها» بیشتر به دلیل پفیوزی ایشان به راه افتاده بود؛ اما «اعتراضات» ادعائی ابراهیم یزدی و حضرت بنی‌صدر را احدی نشنیده. بنی‌صدر در آن روزها هم عضو شورای انقلاب «امام» بودند، هم بنا بر اظهارات خودشان، خمینی گوربه‌گور شده سر خاک باباجان‌شان فاتحه خوانده بود؛ اگر حرفی داشتند می‌بایست همان موقع می‌گفتند. امروز ما نمی‌پذیریم یک کودتاچی اسلامگرا، مفتضح و خودفروخته، با نسخه‌برداری از نظریات، بحث‌ها و تحلیل‌‌ دمکرات‌های ایران که بی‌راهه‌ای به نام «انقلاب اسلامی» را کودتای نفرت‌انگیز آمریکائی معرفی می‌کنند، با واژگون‌نمائی مطالبات اینان، برای خود و هم‌پالکی‌های‌اش کسب «اعتبار» کند. به طور مثال، اگر ما می‌گوئیم اعدام‌ها «ضدایرانی» بود، به دلیل عشق به هویدا و نصیری نیست؛ این اعدام‌ها به راه افتاد، چرا که گروهی در بطن دستگاه کودتا برای پنهان داشتن ارتباط‌شان با رژیم سابق و شبکة سازمان سیا در ایران به این اعدام‌ها نیاز داشتند.

برای اطلاع «پروفسور» بنی‌صدر باید اضافه کنیم، اعدام‌های پس از کودتا در چارچوب همان منطق «کودتائی» صورت می‌گیرد؛ همانطور که در «پادگان سوار» تیمور بختیار جماعت را اعدام می‌کرد، ملاهائی احمق و خودفروخته «بعضی‌ها» را در حیاط خلوت مدرسة کذا به گلوله ‌بستند، به همین سادگی! دلیل این جنایت نیز لو نرفتن کودتا بود، نه مبارزه با «ضدانقلاب» یا «ضدکودتا!»

جنابعالی با همان «یدوبیضای‌تان» می‌خواستید آقای هویدا را به دادگاه علنی «ملت مسلمان» بفرستید تا ایشان در دفاعیات‌شان بگویند، چه محافلی برای حذف بودجة محرمانة نخست‌وزیری که به خرید «خدمات» سیاسی مراجع تقلید اختصاص داشت به دولت فشار آوردند، و چگونه همین محافل با همکاری یک عامل شناخته شدة سازمان سیا که با نام جعلی «داریوش همایون» فعالیت دولتی داشت، اوباش ساواک را در قم به خیابان آوردند تا برای آقای خمینی قشقرق به راه بیاندازند؟ نه جناب! خر خودتی! جز چند نفر، تمامی سناتورهای نظام شاهنشاهی یا خانواده‌های‌شان هنوز در تهران‌اند، و تمامی اموال و دارائی‌های‌شان را نیز حکومت اسلامی دست نخورده نگاه داشته. آن چند سناتوری هم که مجبور به فرار شدند، و یا شما و هادی غفاری عزیزتان اعدام‌شان کردید، می‌دانستند این بساط ریشه در کدام منجلاب دارد. حال می‌بینید که چرا کودتا «منطق اعدام» پیدا می‌کند؟ آن‌ها می‌دانستند که آقای بهشتی گرانقدر با امضای دربار شاهنشاهی به هامبورگ فرستاده‌ شده، و بسیاری چیزهای دیگر هم می‌دانستند که جنابعالی هنوز نمی‌دانید. ولی این را خدمت‌تان بگوئیم که دست شما و دوستان‌تان بیش از این‌ها در برابر ملت ایران رو شده، صورتک دمکرات به چهرة‌ پلیدتان نزنید که اصلاً‌ جای چنین مانورهائی ندارید. به قول معروف، این مسجد دیگر جای گوز...دن نیست.

بنی‌صدر، نه اسلام‌شناس است، نه آیت‌الله و نه آنچنان که ادعا می‌کند شناختی از نظر سیاسی، فلسفی و نظری دارد. شناخت بنی‌صدر به اندازة همان‌هاست که آنروزها به پیروی از هیاهو و آشوب خیابان به او رأی دادند، و امروز هم خوانندة مطالب‌اش هستند. ولی ایشان یک خاصیت دیگر نیز دارند، اهل «وراجی‌اند». اگر افلاطون تأکید داشت که انسان از طریق دیالوگ می‌تواند به آنچه وی «حقیقت» ‌خوانده دست یابد، بنی‌صدر به این نتیجة بسیار عالمانه رسیده که از طریق «وراجی» و دروغ‌بافی می‌تواند خود و توهمات ارتجاعی‌اش را به مردم این مملکت بفروشد.

خلاصه بگوئیم، ایشان نوعی دکان‌دار هستند که تخصص اصلی‌شان فروش بنجل به خوش‌باوران است. همان‌ها‌ را می‌گوئیم که با فریاد «بنی‌صدر،‌ صد در صد!» در حکومت دست‌نشاندة سازمان ناتو «جمهوری» می‌دیدند، و سال گذشته هم با حمایت رسانه‌های بیگانه، یکبار دیگر در جبین یک آدمکش خودفروخته به نام میرحسین موسوی شخصیت سیاسی و دولت‌مدار فرهیخته کشف کردند! همین خوش‌باورها هستند که راه بر فاشیسم و سرکوب ملت‌ها می‌گشایند و زمینه‌اش را هم همین «مقالات» احمق‌پسند در «نیویورک تایمز» و دیگر بوق‌های ناتو فراهم می‌آورد.

بهتر است آقای بنی‌سطل از «پف‌نم»‌ زدن برای «انقلاب اسلامی» تونس و مصر و اردن و غیره دست بردارند و دکان وراجی «انقلاب اسلامی‌شان» را هر چه زودتر تعطیل فرمایند. ملت ایران اینبار با چشم‌های باز پای به میدان سیاست منطقه خواهد گذاشت؛ اگر قبول ندارید به نمونه‌های مصر و تونس بیشتر دقت کنید.

بجای نگاشتن مطالب کودک‌فریب از قماش «آنچه که از انقلاب ناکام ایران آموختم»، بهتر است بدانید و آگاه باشید که ملت ایران این «رخداد» شوم را خیلی بهتر از شما از پائین تا بالا هزاران بار کاویده. اگر به قولی از «انقلاب ناکام» برداشتی کرده‌اید، هنوز یک اصل اساسی را نیاموخته‌اید؛ و آن اینکه در جهان سیاست، حتی در کشور استعمارزده و چپاول ‌شده‌ای همچون ایران، تحولات سیاسی هیچگاه به یک‌سان تکرار نخواهد شد. دوران ایدئولوژی‌سازی از ادیان عصر حجر و فقه کوردلان و ملایان، در ایران و کل منطقه به سر آمده. قرنطینة مرگ‌بار سازمان ناتو که در قلب آن اسلام سیاسی شما و امثال شما ریشه کرده بود در حال فروریختن است. اگر کور نیستید این فروپاشی را در مصر و تونس می‌بینید. ایرانی به دلیل تغییرات گستردة استراتژیک به سرعت پای در مسیری می‌گذارد که دیگر محکوم به زیستن در «انزوا» نخواهد بود؛ آیندة ایران در استراتژی‌های بین‌المللی ایفای نقش ملت «حائل» میان مناطق شمال و جنوب است؛ این واقعیتی است که کارفرمایان نیویورک تایمز، پس از گذشت 32 سال از کودتای اسلامی‌شان در ایران هنوز نمی‌خواهند بپذیرند.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید7فوریه2011

expressbeam.info
expressconceal.info
darkhide.com
devillovesme.com
hidepriv.com
myhider.com
keysurf.info
foundhide.com
instantaneousarrive.info
instantaneousproxy.info
videocontest.info
lifelovesme.com
expressglide.info
workinghide.com
openfirewall.net
2fastsurfer.eu
fastpriv.com
wirelessinternetproxy.info
hothide.com
fwbreaker.com
krishnalovesme.com
immediatenameless.info
bostonmarket.info
snowyears.com
secretpage.org
speedysurfing.info
goodhider.com
collocationsolutions.info
cableboxproxy.info
internethide.com
dontblockme.net
fullhide.com
ipbuzz.net
bosslovesme.com
jobhide.com
telephonehide.com
quickunknown.info
passinternet.com
speedybeam.info
speedyhide.info
fiberproxy.mobi
spacehide.com
dedicatedserversusa.info
dogpass.net
proxssl.com
buddhalovesme.com
flowerhide.com
instantaneousunblocked.info
fanhide.com
losthide.com

۱۱.۱۴.۱۳۸۹

پوکر مبارک









با موضع‌گیری‌های ضد و نقیض ایالات متحد در برابر بحران سیاسی مصر این سئوال مطرح می‌شود که به طور کلی واشنگتن در این منطقه جهت برقراری حکومت‌های نزدیک به سیاست‌های غرب چه الگوئی را می‌جوید. اگر می‌گوئیم «سیاست‌های نزدیک به غرب» بی‌دلیل نیست؛ مصر حتی پیش از پایان جنگ اول جهانی که به فروپاشی «رسمی» امپراتوری عثمانی منجر شد، تحت نفوذ محافلی قرار داشت که عملاً از لندن دستور می‌گرفتند. و هرچند کودتای «افسران آزاد» در سال 1952 را «انقلاب مصر» خوانده‌اند، تا سال 1954 ارتش بریتانیا هنوز بر تمامی مصر حکومت می‌کرد و نه تنها سلاطین که افسران آزاد نیز تحت نظارت ارتش بریتانیا در مصر عمل می‌کردند.

اهمیت استراتژیک مصر تا حدودی مدیون تحقق پروژة «اسرائیل» پس از جنگ دوم جهانی است؛ پروژه‌ای که با اوج‌گیری آن، افسری ناشناس به نام جمال عبدالناصر پای به میدان قدرت سیاسی می‌گذارد. اینکه جمال عبدالناصر را از منظر سیاسی در کدام جبهه می‌باید قرار داد، آنقدرها مربوط به مطلب امروز ما نخواهد شد، با این وجود «مصر» کنونی امتداد حاکمیت سلاطین نیست؛ بیشتر نتیجة کودتای ناصر و همکاران وی در سال 1956 است. انور سادات و حسنی ‌مبارک در عمل، نظامیان خرده‌پائی بودند که به دنبال تحرکات ناصر به درون ساختار قدرت پای گذاردند. به همین دلیل بررسی پدیده‌ای به نام «سقوط حسنی مبارک» خواه ناخواه تحلیل‌گر را ورای ساختار «ناسیونالیسم نظامی‌ای» قرار خواهد داد که بازتاب نظریات ناصر و گروه وی بوده. به عبارت ساده‌تر، اگر امروز حسنی مبارک رژیم حاکم بر مصر را تسلیم «خیابان» کند، در عمل ناصریسم در تاریخ مصر ورق خواهد خورد. ارتش جایگاه تعیین‌کنندة خود را از دست خواهد داد، و نقش پدیده‌های نوینی در سیاست مصر کلیدی می‌شود که پیشتر در ساختار قدرت غایب بوده‌اند. مسلماً چنین تحولاتی تا آنجا که به استراتژی‌های منطقه‌ای و حتی «کلان ـ منطقه‌ای» مربوط است، به مراتب بیش از تغییر رژیم سیاسی در سرزمین مصر می‌باید تلقی شود؛ نوعی بازبینی است در شرایط استراتژیک شمال آفریقا و جنوب دریای مدیترانه.

در چارچوب بازبینی همین شرایط استراتژیک است که طی 8 روز گذشته رژیم حاکم بر مصر شاهد تحولاتی شده که عملاً در تاریخ معاصر اینکشور بیسابقه بوده. به طور مثال، در تاریخ مصر با تحولات گستردة شهری همچون نمونة انقلاب مشروطه و تحولات متفاوت معاصر در ایران برخورد نمی‌کنیم؛ مصر کشوری است که با تکیه بر یک کودتای نظامی از مرحلة روستائی در قلب قرون‌وسطی پای در ارتباطات شهری امروزین خود گذاشته، در نتیجه نمی‌باید در مورد تحولات سیاسی مصر دچار خوش‌بینی بیش از اندازه شد؛ این تحولات هنوز به مرحلة «بلوغ» نرسیده.

با این وجود تفاوت‌های کلیدی دیگری مصر را از نمونة ایران متمایز می‌کند، که اینبار به نفع جنبش‌های مدنی می‌تواند تحلیل شود. به طور مثال، مصر «نفتخیز» نیست، و به همین دلیل وابستگی بازار کار به مراتب بیش از نمونه‌های ایران و عراق به «شیوة تولیدی» تکیه دارد که در ارتباط با نوعی سازماندهی «نیروی انسانی» صورت می‌گیرد. این ارتباط گسترده در اقتصاد مصر، علیرغم ضعف ساختاری و بسیار ریشه‌دار اقتصاد محلی، طبقات اجتماعی مجزا با اهداف و مواضع مدنی، صنفی و قشری ویژة خود ایجاد کرده. به صورتی که امروز گونه‌‌گونگی طبقات اجتماعی و خاستگاه‌های متفاوت، اگر نگوئیم متخالف‌شان، یکی از ویژگی‌های کشور مصر تلقی می‌شود.

در صورتیکه در کشورهای نفتخیز به دلیل حضور فراگیر ارز قدرتمند خارجی که به صورت تقریباً «بلاعوض» و بدون هر گونه سازماندهی نیروی انسانی در اختیار حکومت‌های دست‌نشانده قرار گرفته، چنین گونه‌گونگی فراگیری را شاهد نیستیم. مسلم است در شرایط بحران‌های اجتماعی، ایجاد «اجماع سیاسی» در جامعه‌ای گونه‌گون همچون مصر با جامعة مصرف‌زده و «دلارساختة» ایران کاملاً متفاوت خواهد بود. در ایران با تکیه بر امتیازاتی که درآمدهای ارزی برای محافل صاحب‌قدرت فراهم می‌آورد، با چند مانور سیاسی می‌توان جماعت عظیمی را در نوعی «اجماع سیاسی» غوطه‌ور کرد؛ چنین عملی در کشورهائی همچون مصر، تونس، سوریه و حتی ترکیه در یک «مدت‌زمان» محدود عملاً غیرممکن است.

به طور مثال، جهت بررسی زمینه‌های سیاسی متفاوت در ایران و مصر، نگاهی به نقش «اسلام ‌سیاسی» می‌اندازیم. طی بحران اخیر مصر، بسیاری از رسانه‌ها گزارش‌های‌شان را بر محور حضور یا عدم حضور جریان «اخوان‌المسلمین» در تحولات جاری متمرکز کرده بودند. برخی معتقد بودند که «اخوان‌المسلمین» جریانی رو به رشد خواهد بود، گروه دیگری این محفل را به دلائل متفاوت وامانده از تحولات عمومی معرفی می‌کرد. ولی نقش اخوان‌المسلمین هر چه باشد، در اینکه شهرنشینی در جامعة مصر از الگوی فروپاشیدة «شهرنشینی»‌ در جهان سوم پیروی می‌کند، و نمی‌توان شهرنشین‌های این کشور را «شهروند» به ‌شمار آورد جای تردید نیست. در عمل، جامعة امروز مصر می‌تواند الگوی فقرزده‌تری از جامعة ایران آریامهری تلقی شود. در نتیجه، این سئوال پیش می‌آید که چرا در چنین شرایط بحرانی‌ای، سیاست‌های جهانی نمی‌توانند همچون نمونة ایران، در مصر نیز بر محور «اسلام سیاسی» جنبش‌های وابسته به منافع غرب را سازماندهی کنند؟

البته برای این پرسش پاسخ‌های متفاوت و متخالف می‌توان یافت، ولی به استنباط ما ریشة اصلی را می‌باید در همان تفاوتی دید که بالاتر در شیوة سازماندهی «نیروی کار» توضیح دادیم. به عبارت ساده‌تر، رژیم‌های نفتی در جهان سوم به دلیل وابستگی ساختاری به ارز حاصل از چپاول نفت پوشالی‌تر بوده و از نظر ساختاری با «هرم» اجتماعی «بی‌ارتباط‌تر» از رژیم‌هائی عمل می‌کنند که از درآمد سرشار نفت بی‌نصیب‌اند. رژیم‌های نفتی پای در هوا دارند؛ رژیم‌های غیرنفتی علیرغم وابستگی‌های شدید به سیاست‌های بین‌المللی مجبورند جهت حفظ موجودیت خود بر مجموعه‌ای از ساختارهای اجتماعی، هر چند به صورت مقطعی تکیة واقعی و ملموس داشته باشند. و این است تفاوت عملکرد «اسلام سیاسی» در ایران و مصر طی بحران اخیر. خلاصة کلام، رژیم حسنی مبارک، هر چند در دیکتاتوری و فساد اداری حاکم بر آن تردیدی نداشته باشیم، در حد رژیم آریامهری و یا حکومت اسلامی ایران با ملت و نیازهای‌اش بیگانه نیست.

با این وجود نمی‌باید تأثیرات گستردة سیاست‌های جهانی را نیز در این میانه از نظر دور داشت. روسیه از دیرباز با این ضرورت آشنا شده که راه‌‌یابی به آب‌های گرم، یا همان شبکة «تجارت آنگلوساکسون‌ها» در سرنوشت ملت روس عاملی تعیین‌کننده است. اگر تزارها و یا اتحاد شوروی به این شبکه دسترسی می‌داشتند، شاید سیر تحولات جهان برای آنان نیز سرنوشت دیگری رقم می‌زد. ولی در بررسی شبکة تجاری «آب‌های گرم» که از سواحل جنوبی چین و ژاپن آغاز شده و از طریق شاخ آفریقا، کانال‌سوئز و جبل‌الطارق به لندن منتهی می‌گردد، صاحب‌نظران اهمیت کانال سوئز را انکار نمی‌کنند. با نیم‌نگاهی به مسیر دریانوردی «آب‌های گرم» به صراحت خواهیم دید که از قضای روزگار این رژیم حاکم بر کشور مصر است که سرنوشت این شبکه را تعیین می‌کند. به عبارت ساده‌تر، یا «آنگلوساکسون‌ها» بر مصر حاکم‌اند، و یا کل این شبکه موجودیت‌اش به زیر سئوال خواهد رفت. در نتیجه عکس‌العمل‌های لندن و واشنگتن در برابر رژیم مصر محتاطانه‌تر از واکنش اینان در برابر ایران می‌نماید.

ولی در بحرانی که امروز در مصر بروز کرده، دو گرایش «کلان سیاسی» به صراحت مشاهده می‌شود. گرایش نخست متعلق به گروهی از محافل غرب است که از طریق پیش‌انداختن «اسلام ‌سیاسی» و تلفیق اهداف «اخوان‌المسلمین» با ژست‌های رهبرمآبانة البرادعی سعی در کنترل تحولات اجتماعی و سیاسی مصر دارد؛ گرایش دیگر متعلق به گروه‌هائی است که پیرو مطالبات مالی، فرهنگی، سیاسی و طبقاتی‌اند و حاضر به قبول حکومت شرع در مصر نیستند. البته از نظر ما هیچ تردیدی وجود ندارد که اکثریت قریب به اتفاق محافل سیاسی غرب گزینة «اخوان‌المسلمین ـ البرادعی» را ترجیح می‌دهند. دلائل نیز فراوان است و در کنار تمامی دلائلی که می‌توان «فهرست‌وار» ارائه داد، می‌باید از تخاصمات تاریخی «اخوان‌المسلمین» با کلیسای ارتدوکس نیز نام برد! شبکة اخوان‌المسلمین ریشه در محافل سرداران مسلمان «آلبانیائی‌الاصلی» دارد که پیش از به قدرت رسیدن در مصر در جنگ‌های فرسایشی بر علیه کلیسای ارتدوکس در اروپا «جانفشانی‌ها» کرده بودند. محمد علی پاشا که مصر را تسخیر کرد، به «هنگ‌های آلبانی» تعلق داشت و رژیم وی تا سال 1952 عملاً تحت نظارت بریتانیا بر اینکشور حکم می‌راند. اخوان‌المسلمین که در سال 1928 پایه گزاری شد در عمل یک انشعاب درون‌ساختاری بود؛ نوعی واکنش محافل اسلام‌فروش به فروپاشی حکومت «هنگ‌های آلبانی» و برقراری نظام پارلمانی.

خلاصة کلام محافل «دین‌فروش» مصر، از منظر خاستگاه تاریخی فقط شرعی نیستند، اینان نوعی شبکة ضدروس نیز می‌باید تحلیل شوند. پرواضح است که این نوع تخاصمات «تاریخی» به صورت خودبه‌خود در برابر نفوذ آیندة روسیه در رژیم سیاسی مصر ایجاد مانع خواهد کرد، و این است دلیل نشاط و شادی غرب از سرچشمة اسلام سیاسی در مصر!

با این وجود، با تکیه بر دلائل اجتماعی و ساختار طبقات در جامعة مصر که بالاتر تحلیل کردیم، ایجاد اجماع، حتی پیرامون مسائلی از قماش «اسلام و مسلمین» در اینکشور کار بسیار دشواری است. به همین دلیل ایالات متحد پای در بازی بسیار خطرناکی گذاشته. از یک‌سو سفیر ایالات متحد، علیرغم موضع خصمانه، اگر نگوئیم «آشوب‌طلبانة» البرادعی، با وی رسماً ملاقات و مذاکره می‌کند، و از سوی دیگر باراک اوباما در سخنرانی‌های‌اش به حسنی مبارک پیشنهاد می‌کند که در قدرت باقی مانده، هر چه زودتر دست به «اصلاحات» بزند! اینهمه در شرایطی که خروج حسنی مبارک، اینک که معاون ریاست جمهوری مشخص شده، به هیچ عنوان از منظر ساختاری برای رژیم ایجاد مشکل و معضل نخواهد کرد. آمریکا عامداً قصد نگاه داشتن حسنی مبارک بر اریکة قدرت را دارد چرا که با تکیه بر نارضایتی گسترده و نفرت از «فرد» می‌خواهد زمینة مناسب جهت اجماع پیرامون «اسلام‌سیاسی» را فراهم آورد. این زمینه‌سازی، حداقل روی کاغذ قرار است منافع واشنگتن را در مدیترانه و کانال سوئز از گزند روسیه محفوظ دارد. باید اذعان داشت که این یک بازی مزورانه است که واشنگتن به راه انداخته و احتمال دارد که کار را به درگیری و حمام‌خون در مصر بکشاند.

باید پرسید به چه دلیل آمریکا حسنی مبارک را به ایستادگی تشویق می‌کند، و همزمان نماینده‌اش با فردی ملاقات می‌کند که به عنوان «تنها گزینة قابل قبول» رسماً خواستار خروج مبارک از مصر شده؟ از منظر سیاسی، این نوع «کش‌وواکش» را فقط می‌توان «آشوب‌طلبی» خواند. ایرانیانی که شرایط رژیم آریامهری را در دوران کارتر به یاد دارند بخوبی می‌توانند این نوع «آشوب‌طلبی» را از موضع‌گیری سیاسی تمیز دهند. اگر فراموش نکرده باشیم، در آن روزها نیز «کارتر» با اسلام‌گرایان ارتباط «زیرجلکی» برقرار کرده بود و آنان را به سوی قدرت «هی» می‌کرد، و همزمان نیز ضمن حمایت رسانه‌ای از شاه، رعایت حقوق‌بشر را به او توصیه می‌کرد تا در ایران دمکراسی به راه اندازد! دیدیم که نتیجة شوم این بازی ضدبشری چه شد.

با این وجود، از آنجا که تاریخ فقط به صورت «فکاهی» تکرار می‌شود، به استنباط ما اوباما در طرح «استادانه‌ای» که مشاوران‌اش روی میز ریاست جمهوری گذاشته‌اند به هیچ عنوان موفقیت نخواهد داشت. بی‌پرده بگوئیم، کلاه جیمی کارتر برای سر اوباما گشادتر از آن است که مشاوران‌اش پنداشته‌اند. در درجة اول خطوط قرمز «جنگ‌سرد» دیگر موضوعیت ندارد، و نمی‌توان مجموعة محافل و تصمیم‌گیری‌های روسیه، چین و هند را در پس سیاستگزاری‌های یک پولیت‌بوروی «مفلوک و پوسیده» شورائی محبوس کرد. در ثانی، این آمریکا، آمریکای سال 1978 نیست، و نمی‌تواند بر حمایت بی‌قید و شرط تمامی رژیم‌های غیرکمونیست جهان تکیه کرده، یک سیاست مشخص و تعیین‌شده را به تمامی جهان «حقنه» کند. دیدیم که چند روز پیش نیز جنگ‌ برنامه‌ریزی شدة نتانیاهو در لبنان، جنگی که قرار بود بهانه‌ای جهت فرار از مذاکرات صلح شود، چگونه نقش بر آب شد. حال آمریکا در این شرایط با تکیه بر چه پشتوانه‌ای می‌خواهد در مصر کاری را صورت دهد که پیشتر در لبنان نتوانست به انجام برساند؟ ثالثاً وق‌وق‌صاحاب‌های ایالات متحد در منطقه، و در رأس‌شان حکومت اسلامی جمکران دیگر قادر به ارائة خدمات سیاسی و توجیهات ایدئولوژیک «من‌درآوردی» به پیش‌فرض‌های واشنگتن نیستند. تحولات اخیر در لبنان تار و پود حکومت جمکران را از هم گسست؛ ترکیه نیز علیرغم ادعاهای «دمکراتیک» و رهنمودهائی که اخیراً اردوغان از تریبون مجلس به حسنی مبارک ارائه داد، در فهرست فروپاشی‌ها نوبت گرفته. باید پرسید پشتوانة واقعی اوباما برای ایجاد درگیری در مصر کجاست که به چشم نمی‌آید؟

اگر تمامی این واقعیات را در نظر بگیریم فقط می‌توان گفت که، آمریکا خود نیز می‌باید بداند که گزینه‌های‌اش زمینة عملی نخواهد یافت. و دقیقاً به همین دلیل سعی می‌کند با ژست‌های «جنگ‌افروزانه» و «آشوب‌طلبانه» طرف‌ مقابل را مقهور کرده و به خیال خود «امتیاز» بگیرد. امتیازی که با در نظر گرفتن آرایش نیروهای سیاسی در منطقة خاورمیانه نمی‌تواند در چنتة واشنگتن قرار گیرد. اوباما به پوکربازی می‌ماند که «بلوف» می‌زند، در وضعیتی که کارت‌های‌اش همه رو شده. شاید بهتر باشد که کاخ‌سفید بجای این «پوکر مبارک» برنامة «امتیازگیری» را هر چه زودتر تعطیل کرده، به قول آلمانی‌ها حداقل در مصر به «رئال پلیتیک» روی آورد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید3فوریه2011

escapevelocity.info
besthighschools.info
speedyconceal.info
pro-xy.info
highspeedbrowsing.info
videocontest.info
magicspell.info
bestroaming.info
bestpublicschools.info
proxy4u.info
bostonmarket.info
publicschoolsnow.info
quick-launch.info
instanthide.info
jump-castle.info
cloudserversolutions.info
bongosurf.info
newdeep.info
newshoot.info
publicschoolssite.info
theroam.info
speedyaccess.info
proxyforu.info
collegeavenue.info
highspeedunblock.info
dedicatedserversusa.info
roamingnow.info
instantaneousprivacy.info
magictoday.info
protectiveshield.info
thezoom.info
expressunidentified.info
collocationsolutions.info
heat-shield.info
collocationserversolutions.info
cableboxproxy.info
mynewproxy.info
nyfatloss.info
highspeedhidden.info
magic-jump.info
layermask.info
highspeedreach.info
protectivemask.info
immediatehide.info
webypass.info
unblockunblock.com
immediateglide.info
speedynow.info
quickunblocked.info
going-underground.info

۱۱.۱۱.۱۳۸۹

عصای شکسته!









تحولات چند روز گذشته در مصر مجموعه‌ای از واقعیات،‌ از جمله افلاس محافل مدافع «دین ضد استبداد» در کشورهای مسلمان نشین را آشکار کرد. وبلاگ امروز را به بررسی اجمالی اجزاء مختلف این مجموعه واقعیات اختصاص می‌دهیم.

نخست اینکه دکان اسلام‌فروشی، حتی در مراکز پراهمیت دینی از قبیل قاهره و «امان» دیگر خریداری ندارد. به عبارت دیگر، محافلی که طی سه دهه در آستین آخوند و مفتی و دین‌فروش و اسلام‌گرا فوت کرده بودند، یا از نفس افتاده‌اند، یا در شرایط فعلی ترجیح می‌دهند سروصدای حمایت‌های‌شان از دکان دین‌فروشان بیش از این‌ها به آسمان نرود. در نتیجه جنبش‌های تونس، مصر، و به احتمال زیاد جنبشی که یمن و اردن هاشمی را نیز در می‌نوردد، اعتنای چندانی به «اصول اسلامی» و دین‌فروشی که توسط برخی محافل در کشورهای مسلمان‌نشین به «مدروز» تبدیل شده بود، ندارند. و بر خلاف ادعای حاکمان جمکرانی، جنبش‌ ملت‌ها، حداقل تا این لحظه کاری با اسلام و مسلمانی نداشته. این بی‌اعتنائی «کوچه و خیابان» به اسلام‌ سیاسی، شاید نقطة عطفی باشد در شرایط استراتژیک منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا. این مناطق را پس از غائلة 22 بهمن 57 به ویروس مهلک اسلام سیاسی آلوده کرده بودند.

به طور مثال محمد البرادعی، نوچة محفل نوبل و پادوی آنگلوساکسون‌ها که هنگام ورود به مصر با تکیه بر تأئیدات اربابان، خود را «جانشین» بلاشرط حسنی مبارک می‌انگاشت و در برابر دوربین‌ها کراوات از گردن گشوده و در خیابان به‌نماز ایستاد، با قاطعیت فراوان از صحنة سیاست مصر به بیرون پرتاب شده. امروز مشکل می‌توان در مصر برای امثال البرادعی آیندة سیاسی پیش‌بینی نمود. پیشتر نیز ارتباطات گستردة وی با اخوان‌المسلمین و اوباش «اسلام‌گرا» زمینة انتقادات بسیاری را فراهم آورده بود و امروز البرادعی می‌رود تا در قاهره میوة زهرآگین و مرگبار وابستگی‌های‌اش به محفل «اخوان‌المسلمین» را از درخت نوکری انگلستان بچیند.

از طرف دیگر، با بی‌اعتباری گستردة حسنی ‌مبارک در سطح جهانی، این واقعیت علنی شد که جهت جایگزینی دیکتاتور‌های پوسیده‌ای که امروز در حال فروریختن‌اند، استراتژی‌های نوین اهداف دیگری جز آنچه تاکنون دیدیم و شنیدیم و به آن عادت کرده‌ایم دنبال می‌کنند. به عبارت دیگر، امروز نه دیکتاتوری را می‌توان با یک کودتای درون‌ساختاری از گزند گذشت روزگار محفوظ نگاه داشت، و نه می‌توان همچون نمونه‌های ایران و افغانستان و پاکستان استبداد را به دیکتاتوری مردمی یا «حکومت خیابانی» تبدیل نمود. پوپولیسم، دیکتاتوری نظامی و کودتای «درون‌ساختاری» از گزینه‌های مطلوب استراتژیک بین‌الملل به سرعت خارج می‌شود تا زمینه را جهت حضور جنبش‌های دمکراتیک و در نتیجه مسئول‌ فراهم آورد، و این است بحران اصلی بسیاری از محافل سرمایه‌داری غرب در مناطق مسلمان‌نشین.

به طور مثال، در مصر رژیم پوسیده و کودتائی حسنی‌مبارک که در آن همچون انتخابات جمکران، «رئیس» با بیش از 90 درصد آراء از صندوق‌ها بیرون ‌کشیده می‌شد، در تقابل با خیزش‌ عمومی، نخست به سوی الگوهای متداول دوید. الگوهائی متکی بر سازماندهی نیروهای «لباس‌شخصی» جهت حمله به منازل، موزه‌ها، ادارات و خصوصاً آنچه نماد‌های «رژیم سیاسی» تلقی می‌شود. این نیروها که همچون اسکادران‌های «جاوید شاه» و «حزب‌الله» در دوران خمینی دجال میدان را از پلیس و ارتش تحویل می‌گیرند، فقط یک وظیفه دارند: تخریب و گسترش آشوب در سطوح مختلف کشور جهت توجیه شدت عمل رژیم در برابر آنچه درهم ریختن نظم امنیت عمومی معرفی می‌شود! نیازی به توضیح نیست که افراد عادی هیچگاه برای تاراج و تخریب به «موزه» حمله نمی‌کنند؛ این عوامل حکومت‌اند که دست به این وحشی‌گری‌ها می‌زنند، و با توسل به همین ترفند و با حمایت نیروهای نظامی و انتظامی زمینة ناامنی و وحشت عمومی را فراهم می‌آورند. دستگاه بلاهت حسنی مبارک نیز آنچنان با شتاب به سوی الگوهای پیشین دوید که با سر به اعماق چاه افتاد.

در شامگاه 8 بهمن‌ماه 1389، پس از به آتش کشیدن ساختمان مرکزی حزب حاکم و غارت اموال آن توسط آنچه «تظاهرکنندگان» معرفی شدند، مبارک بی‌نوا می‌پنداشت که جهانیان برای یک ضدحمله و سرکوب همه‌جانبه به او «چک سفید امضاء» خواهند داد؛ دیدیم که به هیچ عنوان چنین نشد. اوباما در رأس دولت آمریکا، دولتی که نخستین حامی بودجه‌های نظامی دولت «مستقل» مصر به شمار می‌رود، به صراحت از حسنی مبارک درخواست کرد، «به خشونت‌ بر علیه معترضین» پایان دهد! این حرامزاده‌ها زبان یکدیگر را خوب می‌فهمند؛ حسنی مبارک که در رویا به جای حافظ اسد نشسته بود و می‌خواست تا یکصد سالگی در قدرت باقی مانده، بعد هم توله‌اش را به «ریاست جمهوری» برساند، با سخنان صریح اوباما، یک‌باره از خواب خوش سی ساله پرید!

جالب‌تر اینجاست که همزمان، مسکو نیز از طریق وزارت امور خارجة روسیه دقیقاً خواستار احترام به حقوق شهروندی و پایان دادن به خشونت‌ها شد! و از آنجا که گفتمان سیاسی همچون بیماری «واگیردار» به دیگران سرایت می‌کند، روز گذشته، لندن، پاریس و برلین نیز از خواب بیدار شده، همین سخنان جادوئی را تکرار کردند! اینان تلویحاً به حسنی مبارک پیام دادند که، قلادة چاقوکشان حرفه‌ای حاکمیت را که شب پیش با حمایت پلیس به موزه‌ها و ادارات و رادیو و تلویزیون حمله‌ور شده بودند، محکم‌تر از این‌ها در دست نگاه دارد. حسنی مبارک که با سخنرانی مضحک تلویزیونی‌اش دقیقاً پای جای پای محمدرضا پهلوی در بحران 13 آبان 1357 گذاشته بود، و پس از آتش زدن قاهره قصد داشت یک حکومت نظامی خوب و خوش‌خوراک برای ملت مصر فراهم آورد، بالاجبار یک گام به عقب ‌نشست.

اگر عقب‌نشینی در قاموس محمدرضا شاه قرار دادن دولت نظامی در چنگال یک ارتشبد مافنگی با دندان عاریه بود، عقب‌نشینی مبارک در معرفی یک «معاون رئیس جمهور» خلاصه شد! عملی که فی‌نفسه بسیار مهم است؛ مبارک به دلیل آنکه قصد داشت تولة محبوب‌اش را به رسم «سلطنت» جانشین خود کند، حتی از معرفی معاون رئیس جمهور نیز طی سالیان دراز سر باز می‌زد، چرا که احتمال داشت برای آیندة «آقازاده» اشکالاتی ایجاد شود!

ولی در این شرایط دیگر جائی برای «آقازادگی» باقی نمانده؛ آقازاده‌ها دیروز دست در دست «مامان‌جان» به لندن گریختند، و به احتمال زیاد دیری نخواهد گذشت که یا حسنی مبارک قالب تهی ‌کند، یا عربستان سعودی به توصیة «باکینگهام پالاس» در کنار چادر بن‌علی یک خیمه هم برای «حسنی‌جان» در صحرای حجاز بر پا نماید.

ولی تشدید بحران در سرزمینی که «جهان عرب» نام گرفته، مشکل دیگری را نیز در سطوح جهانی علنی کرد؛ ملت ایران از تحولات دمکراتیک جهان عرب عقب مانده! بله، امروز به صراحت می‌باید گفت، کشوری که سال‌ها و سال‌ها در پس هیاهوی «اسلام‌سالاری» ادعای رهبری تحولات دینی، فرهنگی و سیاسی در خاورمیانه را در ظاهر امر «یدک» می‌کشید، اینک می‌باید نفس نفس زنان به دنبال تحولات سیاسی در مصر، تونس و احتمالاً اردن‌هاشمی و یمن بدود، باشد که جهت تجهیز خیزش‌های «لائیک» و رهائی از چنگال مرده‌شویان شیعی‌مسلک بتواند از تجربیات این ملت‌ها استفاده کند! از منظر منطقه‌ای، آنچه امروز پیش آمده برای ملت ایران بی‌نهایت مهم و سرنوشت‌ساز تلقی می‌شود. بی‌دلیل نیست که آدمکش محبوب امام «راحل»، میرحسین موسوی نیز از پستوی خانه‌های امنیتی در خیابان پاستور برای «ملت مسلمان» ایران پیام می‌فرستد که چه نشسته‌اید، «منطقة خاورمیانة عربی و شمال آفریقا»، فقط به دلیل مخالفت بنده و زهراخانوم با رأی‌شماری احمدی‌نژاد، «آتش» گرفته! حضرت موسوی «دامت‌افاضات» می‌فرمایند:

«فراعنه معمولاً زمانی صدای ملت را می‌شنوند که بسیار دیر شده است.»
رادیوفردا، 10 بهمن‌ماه 1389

نخست باید گفت که تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه هنوز گنگ‌تر از آن است که محافل شناخته شده بتوانند در برابرشان موضع‌گیری عملی کنند. هنوز مهره‌ها به درستی بر صفحة استراتژی منطقه‌ای چیده نشده و مشکل می‌توان ‌آیندة سیاسی منطقه را با صراحت ترسیم کرد. در نتیجه، ‌اظهارات «هول‌هولکی» محفل موسوی و کروبی، از تحرکات گنگ و نامفهومی که در منطقة فوق در جریان افتاده، و استفادة تبلیغاتی بی‌بی‌سی و رادیوفردا از این اظهارات خام، فقط یک دلیل می‌تواند داشته باشد: هراس حکومت جمکران و اسلامگرایان سبز و به ویژه وحشت اربابان‌شان.

این تحولات، حکومت اسلامی و حامیان علنی و پشت‌پردة آن را به وحشت انداخته. در نتیجه حضرات تلاش می‌کنند تا مهره‌های شناخته شدة محفل کودتا از قماش موسوی، کروبی و دیگر ریش‌پهن‌های «حزب‌الله» و پیشخدمت‌های «امام‌راحل» را به عنوان پیشگامان «جنبش» سیاسی ایران از هم اینک به ملت حقنه کنند، تا اگر در ایران نیز تحرکاتی تحت تأثیر خیزش‌های دمکراتیک پیش آید، بتوانند آنرا به نام میمون و مبارک آقای موسوی مصادره فرمایند!

ولی اگر «دور گردون» دیگر بر وفق مراد «آقازاده‌های» حسنی مبارک نمی‌چرخد، چگونه می‌توان انتظار داشت که مشتی آدمکش «پرونده‌دار» و دژخیم و زندانبان شناخته شده، در قیام انسان‌هائی که حقوق شهروندی‌شان را می‌طلبند، از پنجة عدالت همین «دور گردون» به دور مانده و از قاعدة کلی مستثنی شوند؟ حضرات که تحت عنوان «جنبش سبز»، صرفاً جهت استمرار حکومت اوباش‌پرور «جمهوری» اسلامی، همان لات‌ولوت‌های‌ سه دهة پیش را با چوب و چماق به جان ملت ایران انداختند، اینک قصد مصادرة «خیزش‌» دیگر ملت‌های منطقه را نیز دارند! باید قبول کرد که اینان اگر خودفروخته و لات‌ و بی‌سروپای‌اند، حداقل اشتهای‌شان خیلی «صاف» است!

ولی خواهیم دید که «جنبش سبز» و زرت و ‌زیبیل‌های «ملی ـ مذهبی»، اصلاح‌طلب و «مجاهدین انقلاب» در آیندة سیاسی ایران نقشی نخواهند داشت. همکاران پنهان اینان در جناح «اصولگرا» نیز بی‌جهت پستان برای «مقام معظم» به تنور «قانون اساسی» نچسبانند؛ مقام معظمی در کار نخواهد بود. دیری نخواهد گذشت که خشم ملت ایران امثال موسوی و کروبی را دست در دست دیگر اوباش حکومت اسلامی و باند کودتای 22 بهمن 57، به چادری در همسایگی خیمه‌وخرگاه بن‌علی زیر سایة شیخ عبدالله بفرستد. آنجا هر چه دل‌ تنگ‌شان خواست می‌توانند نماز بخوانند، به بغل‌دستی‌ها اسلام بفروشند، و در دعای کمیل از همکاران‌شان «پیشی» گیرند؛ خلاصه کنیم، سرزمین ایران دیگر جای این قماش اوباش و آدمکش حرفه‌ای و محفلی و «دولتی» نیست.

ما در این مهم تردید نداریم که صحنة سیاسی در ایران دقیقاً در مسیر خلاف آنچه بلندگوهای حکومت اسلامی و حامیان ینگه‌دنیائی‌شان در بوق انداخته‌اند شکل خواهد گرفت. بر خلاف آنچه اینان اعلام می‌دارند، نه تنها ساختار سیاسی آینده در منطقه از تجربیات ایران الهام نخواهد گرفت، که در تحولات منطقه، جای «اسلام ناب محمدی» و عدل و عدالت «اسلامی» با سرعت هر چه تمامتر با مفاهیمی صریح، ‌ انسان محور و دمکراتیک‌ پر خواهد شد. این دروغ بی‌شرمانه که جنبش مناطق مسلمان‌نشین خاورمیانه و شمال آفریقا تحت الهاماتی قرار گرفته که تظاهرات مضحک «رأی من کو؟» به وجود آورده، فقط به این معناست که محفل ورشکستة «رأی من کو؟» احساس خطر می‌کند.

خلاصه می‌گوئیم! ما، رأی ملت را برای منافع ملت می‌خواهیم، برای آسایش، رفاه و امنیت و تحکیم ضوابط قانونی که در خدمت شهروند ایرانی باشد، نه برای «سربلندی» رسانه‌ای و تبلیغاتی آن‌هائی که سه دهه است در خانه‌های «امن» وزارت اطلاعات با محافظین مسلح در برابر ملت ایران «سنگر» گرفته‌اند.

امروز به صراحت می‌بینیم که تحرکات خاورمیانة عربی و شمال آفریقا به سوی دمکراسی می‌رود و برخلاف تمامی ادعاهای جمکران و سخنگویان آشکار و پنهان ملاسالاری، و علیرغم تزریق شیخ‌ و شیخک‌ها و مفتی‌های ساکن لندن و نیویورک و ... به درون این جنبش‌ها مشکل می‌توان سخنی از اسلام در این هیهات به زبان آورد. در مصر اخوان‌المسلمین به طور کامل از صحنه به دور افتاده، و هواداران‌اش نیز دقیقاً همچون میرحسین موسوی و دولت مهرورزی به دنبال این تحولات «می‌دوند» و با صدور بیانیه‌های مضحک این جنبش را دنبالیچة قرآن و شریعت معرفی می‌کنند! اسلام‌گرایان تونس نیز در برابر استراتژی فرانسه ابتر شدند و خلاء شخصیت کلیدی، عصای موسی را از دست‌شان گرفت، چرا که «فرعون‌شان» به عربستان فرار کرده بود!

همانطور که بالاتر گفتیم، با ارسال چند شیخ و ملا به این مناطق نمی‌توان جنبش دمکراتیک ملت‌ها را به ویروس مهلک اسلام‌ سیاسی و پوپولیسم ننگین ملائی آلوده کرد؛ اینبار در شرایط استراتژیک منطقه‌ای، ساختارهای سیاسی، انتظامی و نظامی در برابر اسلام‌گرائی خواهند ایستاد، و همراهی نیروهای مسلح با «اسلامگرایان» نمی‌تواند موضوعیت داشته باشد، چرا که ملت‌های منطقه به دلیل تجربة سهمگین آلترناتیو مذهبی در کشور ایران،‌ در برابر اوج‌گیری توهم حکومت مذهبی واکسینه شده‌اند.

ما اطمینان داریم که در فردای این تحولات ایرانیان نیز دجالان و دین‌فروشان را به حاشیه رانده، و به این ترتیب «فرعون‌های» وارداتی تولید غرب را در امواج خروشان مطالبات دمکراتیک‌شان غرق خواهند کرد. فرعون‌هائی که امروز صورتک آزادیخواهی بر چهرة پلیدشان زده‌اند و تنها دلنگرانی‌شان تداوم قدرت پوپولیسم و فاشیسم اسلامی در کف «خودی‌ها» و حفظ آن از «گزند» مطالبات دمکراتیک ملت‌هاست.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید31ژانویه2011

mynewtoday.tk
libertycode.info
escape-velocity.info
myipchanger.tk
college-preparation.info
imagebabies.co.cc
behind-underface.co.cc
basssurf.info
ip-hidden.tk
bypassforexsitess.co.cc
binarynode.tk
controlfast.tk
proxy4school73.co.cc
openforexbrokersitees.co.cc
freeproxywebsites.info
jump-castle.info
magic-jump.info
theoldboxcar.com
unitedcollocationservers.info
protectiveshield.info
publicschoolsnow.info
magictoday.info
proxy4u.info
newdeep.info
instantaneousnameless.info
roamingnow.info
besthighschools.info
kuzap.com
expresshidden.info
barracudaproxy.info
nyfatloss.info
hxxw.net
speedyaccess.info
bestroaming.info
cloudserversolutions.info
quick-launch.info
prox1.net
layermask.info
pro-xy.info
heat-shield.info
escapevelocity.info
highspeedprivacy.info
neerix.com
publicschoolssite.info
instanthide.info
mynewproxy.info
workforcash.org
collegeavenue.info
proxyforu.info
theroam.info
speedynow.info
thezoom.info
collocationserversolutions.info
protectivemask.info
magicspell.info
immediateglide.info
expressunknown.info
going-underground.info
newshoot.info
instantaneousunblock.info
highspeedbrowsing.info
proxynix.com
expressbrowsing.info
bestpublicschools.info
fronthead-victory.co.cc