۱۲.۱۴.۱۳۸۹

شیخ و شکسپیر!









پس از آنکه روزهای متمادی شرح و تفصیلات و در واقع تصاویر مونتاژ شدة درگیری‌های «خونین» در لیبی چشم خلق‌الله را «پر» کرد، و رسانه‌های جمعی این «درگیری‌های هولناک» را هر کدام به شیوة مورد پسندشان در بوق گذاشتند، گرد و خاک توفان رسانه‌ای در اطراف «بحران» لیبی تا حدودی فرو نشست. ناظران در شرایط فعلی این فرصت را خواهند داشت تا از نزدیک و به صورتی «عینی» به تحولات این کشور بنگرند.

البته در اینکه حکومت سرهنگ قذافی فاقد وجهة سیاسی و مشروعیت قانونی است حداقل ما تردیدی نداریم. ولی آنان که بر سر «کشتارهای» فرضی جناب سرهنگ سروصدا به راه انداخته‌اند، مسلماً در این مورد به هیچ عنوان با ما هم‌عقیده نخواهند بود. چرا که اینان پس از 40 سال بهره‌کشی از چنین رژیم انسان‌ستیزی، در مقطع فعلی فقط به دلیل تقابلی که ادامة حکومت سرهنگ قذافی با منافع‌شان ایجاد کرده، طرفدار «حقوق بشر» و این «حرف‌ها» در لیبی شده‌اند! حضور سرهنگ قذافی در رأس حاکمیت استعماری لیبی، و روش‌های «ویژة» اینحضرت در سرکوب فراگیر خلق‌الله تا آنجا که به یاد داریم تاکنون اشک از چشم هیچیک از همین «سیاستمداران» بشردوست سرازیر نمی‌کرد.

کاملاً بر عکس! همین چند سال پیش بود که جناب سرهنگ به پاریس تشریف آوردند و مقدار قابل توجهی تجهیزات نظامی از رئیس جمهور فرانسه خریداری فرمودند. و در عمل دیدیم که چند ماه پس از همین «خریدهای» کلان، دولت کارگری انگلستان هم به دلائل «انسانی» مسئول فرضی انفجارات «لاکربی» را از زندان خلاص کرده، به لیبی بازگرداند، و روابط تریپولی با لندن و پاریس پای در ماه‌عسل گذاشت! حال چه شده که همین تریپولی دیگر «محکوم» است و لندن و پاریس تمامی تلاش‌شان را به خرج می‌دهند تا سرهنگ قذافی «جنایتکار» را روانة دادگاه کرده، تخم مبارک‌ ایشان را به جرم جنایت علیه بشریت لای سنگ بگذارند؟ در واقع وجود و یا عدم وجود پاسخ مناسب به پرسش بالاست که مشخص خواهد کرد، آیا با یک «بررسی» سیاسی، اقتصادی و استراتژیک،‌ می‌توان از عهدة تجزیه و تحلیل شرایط فعلی در کشور لیبی بر‌آمد یا خیر!

در همین راستا، شاید نگاه مجملی به تاریخچة لیبی خالی از لطف نباشد. لیبی بر خلاف کشورهائی همچون ایران و یا ترکیه از مرزهای شناخته شدة کهن برخوردار نبوده. در دوران باستان و طی قرون وسطی تقریباً تمامی سرزمینی که در شمال رود نیل قرار گرفته و حدود 5 برابر کشور امروزی ایران وسعت داشته، «لیبی» خوانده می‌شد! ولی این «لیبی» منطقه‌ای خشک و بی‌آب و علف و گذرگاه برخی کاروان‌های بازرگانی بود که درآن جز قبایل صحرانشین کسی زندگی نمی‌کرد. آنچه امروز «لیبی» خوانده می‌شود نتیجة قطعنامة مجمع عمومی سازمان ملل پس از پایان جنگ دوم جهانی است. بر اساس این قطعنامه کشوری به نام «لیبی» می‌بایست تا پیش از سال 1952 به استقلال دست یابد! جالب اینکه در سال 1951 این استقلال از طرف مجمع عمومی به رسمیت شناخته شد و «سلطان ادریس» در این منطقه حکومت سلطنتی برقرار کرد.

در سال 1969 در شرایطی که «سلطان» در ترکیه تحت مداوا قرار داشت، گروهی از نظامیان به رهبری افسری به نام معمر قذافی بر علیه رژیم سلطنتی کودتا کرده قدرت را در لیبی به دست گرفتند. نتیجة این کودتا همان است که امروز شاهدیم: یک حاکمیت «شترگاوپلنگ» که یک سر در دامان دین اسلام گذاشته، سر دیگرش را نیز بر آستان «سوسیالیسم» می‌ساید! بله، حکومت لیبی که در آغاز کار ادعای «سوسیالیسم» داشت، در برخورد با بن‌بست‌های اجتماعی‌ای که به تدریج در برابرش قد علم کرد، مفر دیگری به نام «دین اسلام» هم برای خودش یافت. سرهنگ قذافی در این سیاست مزورانه هر گاه با مشکل مشروعیت حاکمیت‌اش در برابر افکار عمومی روبرو شده، «مسلمان دوآتشه» بوده؛ هر گاه مسئلة شکاف طبقاتی به میان ‌آمده، ایشان سوسیالیست از آب در آمده‌اند!

ولی ورای هیاهو و غوغاسالاری‌های قذافی طی 40 سال گذشته، وظیفة اصلی جناب سرهنگ در واقع تنظیم ارتباطات میان «قبائل» متفاوت در این سرزمین وسیع بود. از طریق تزریق درآمدهای نفتی میان این قبائل، حکومت دست‌نشاندة لیبی منطقة وسیعی از شمال آفریقا را جهت بهره‌کشی بهینة شرکت‌های نفتی آمریکائی و انگلیسی «قرق» کرده بود. چرا که نفت‌خام لیبی بر خلاف نفت عربستان سعودی و یا عراق از ویژگی بخصوصی برخوردار است. این نفت به دلیل «اکتان» بسیار بالا، گران‌ترین و نایاب‌ترین نفت‌خام در جهان به شمار می‌رود و چپاول چنین «گنجینة کمیابی»، خصوصاً دور از چشم اغیار، برای آمریکا و انگلیس موهبت بسیار بزرگی محسوب می‌شد. در برابر چنین موهبتی بود که لات‌بازی‌های دلقکی به نام جناب ‌سرهنگ قذافی نادیده گرفته می‌شد.

همانطور که در موارد دیگر در منطقة خاورمیانه، آسیای مرکزی و شمال آفریقا شاهد بودیم، آش کشکی که سرمایه‌داری جهانی از تلفیق اسلام با سوسیالیسم سر «بار» می‌گذاشت، و قاشق پشت قاشق به توده‌های مصیبت دیدة منطقه می‌خوراند، یکی از استادانه‌‌ترین دستورغذاهای استعماری لندن و واشنگتن به شمار می‌رود. ولی در اینمورد بخصوص می‌باید قبول کرد که «آش‌کشک» جناب سرهنگ چیز دیگری بود؛ این آش حرف نداشت! به طور مثال، سوسیالیسم «نمایشی‌ای» که امثال بومدین و صدام حسین و حافظ اسد در خاورمیانه و آفریقای شمالی نمایندگان اصلی آن به شمار می‌رفتند به «گرد» پای جناب سرهنگ هم نمی‌رسید.

اگر قذافی همچون صدام حسین از درآمد سرشار نفت برخوردار بود، بر خلاف رژیم‌های سوریه و عراق در انزوای مطلق جغرافیائی قرار گرفته و در عمق صحرائی بی‌انتها از درگیری‌های گسترده و استراتژیک خاورمیانه و خصوصاً همسایگان قدرتمند کاملاً به دور مانده بود! و اگر لیبی همچون الجزایر کشوری جدیدالتأسیس به شمار می‌رفت، جامعة لیبی بر خلاف الجزایر پیشینة شناخته شدة «استعماری» و ارتباطات گسترده با مراکز فرهنگی جهان برقرار نکرده بود. لیبیائی‌ها نه از منظر زبانی با استعمار «مجالست» و نزدیکی داشتند و نه از زاویة «پدیده‌شناسی»، سیاسی و اجتماعی! خلاصه مراکز استعماری همچون لندن، پاریس و رم بر افکارعمومی اینان همچون نمونه‌های تونس، مراکش و الجزایر تأثیرات درازمدت پدیده‌شناسانه بر جای نگذاشته بود! به عبارت دیگر لیبی یک جامعة بدوی، و پس ماندة‌ روابط عصر حجر بود، از اینرو برای دلال‌های نفت جهانی همان بود که بالاتر گفتیم: گنجینه‌ای بی‌مثال جهت چپاول دور از چشم اغیار!

نقش جناب سرهنگ قذافی نیز به دلیل روابط بدوی‌ای که در درونمرزهای لیبی حاکم بود، بیشتر در سطوح جهانی به «دلقک‌بازی» محدود می‌شد. قذافی، یک روز برای آمریکا شاخ‌وشانه می‌کشید، روز دیگر لندن را نصیحت می‌کرد؛ فردای همان روز «کتاب سبز» می‌نوشت و در سخنرانی‌های کسالت‌بار و چندین ساعته‌اش به این نتیجه می‌رسید که شکسپیر، ادیب سرشناس انگلیسی، لیبائی‌الاصل بوده و «شیخ زوبیر» نام داشته! البته این مانور‌ها را می‌باید از جمله «نمک‌پاشی‌های» جناب‌ سرهنگ تلقی کرد، چرا که در چارچوب همان روابط مشخصی که بالاتر به آن‌ها اشاره کردیم، برخی اوقات نیز ایشان می‌بایست جهت حمایت از سیاست‌های ویژه ای در غرب در برابر دیگر محافل سینه را «سپر» می‌کرد و ملت لیبی را جهت پیشبرد این و یا آن سیاست به سپر بلای این و یا آن پایتخت غربی تبدیل می‌نمود.

به طور مثال، زمانیکه از طریق امضاء قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل، انورسادات پای در روند فراهم آوردن زمینة استقرار «سیاست انسداد» در منطقه گذاشت و تحت فرمان واشنگتن می‌رفت تا مقدمات حملة اسرائیل به لبنان و فروپاشی دولت شاه را در ایران فراهم آورد، سرهنگ قذافی به سرعت در دامان محافل مخالف این سیاست در غرب نشست، و علیرغم ژست‌های معمول ضدایرانی و ضدلبنانی‌اش به مصر «اعلان جنگ» داد! نتیجه همان شد که انتظارش می‌رفت، چند صد تن از سربازان و افسران لیبیائی در درگیری‌ با ارتش مصر به قتل رسیدند و تریپولی توانست در پس این مانور احمقانه و خونین، رژیم خود را به عنوان «مخالف اصلی» قرارداد صلح به خورد ملت‌های منطقه بدهد. باید اذعان داشت که ریشه‌یابی شکسپیر و کشف شیخ‌ زوبیر، زیان کمتری از اینگونه مانورها برای ملت لیبی به همراه می‌آورد.

به هر تقدیر، امروز استراتژی‌های جهانی تغییر کرده. مدیترانه به سرعت از قرنطینة «غرب» و سازمان آتلانتیک شمالی بیرون می‌آید و به دریائی آزاد از منظر تجاری و نظامی تبدیل می‌شود. پر واضح است که لیبی نیز همچون دیگر کشورهای مجاور دریای مدیترانه می‌باید متحمل تحولاتی گردد. و آنچه امروز شاهد آن هستیم فقط بخش کوچکی از این تغییرات وسیع است که مسلماً‌ «دنبالک‌هائی» در ادامه خواهد داشت. در شرایط فعلی دو سیاست را می‌توان به صراحت در صحنة درگیری‌های کشور لیبی از یکدیگر تمیز داد. سیاست نخست همان است که در تونس و مصر ارتش به ظاهر «لائیک» را جایگزین دیکتاتورهای شناخته شده کرد و راه عروج محافل اسلام‌گرا را مسدود نمود. و اما سیاست دوم، ‌ سیاستی است که طی برنامه‌ریزی‌های چندین سالة خود قصد تبدیل مدیترانه به دریای «اسلام» را دارد! این سیاست اسلامگرائی را در الجزایر مورد حمایت قرار داد، اخوان‌المسلمین را در مصر علم ‌کرد و با حمایت مستقیم از حماس و حزب‌الله این برنامه را در سراسر سواحل جنوبی مدیترانه گام به گام دنبال می‌کرد. نیازی به توضیح نیست ولی محافل مذکور همان‌ها هستند که امروز در ایران از «جنبش‌سبز» و جایگزینی استبداد اسلامی با «اسلام نوین» حمایت به عمل می‌آورند.

درگیری این دو سیاست ـ لائیک‌ها و اسلامگراها ـ شرایط فعلی را در لیبی به وجود آورده. پیشتر در مطلبی تحت عنوان «مائو و معمر» به صورت سربسته و فشرده توضیح دادیم که مشکل اصلی در لیبی «ارتش» می‌باید تلقی شود. چرا که برخلاف ارتش‌های مصر و تونس، ارتش لیبی خود یک‌پا طالبان، القاعده و سپاه پاسداران به شمار می‌رود؛ تشکیلاتی است اسلامگرا و وابسته به محافل اسلام‌پرور غرب. به همین دلیل نمی‌توان با یک کودتای تشکیلاتی و دولتی ارتش را به سدی در برابر نفوذ اسلامگرایان تبدیل نمود. این معضلی است که امروز، هم توسط سرهنگ قذافی و هم توسط سیاست‌های اسلام‌پرور غرب به بهترین وجه مورد بهره‌برداری قرار گرفته و نتیجة آن ادامة حکومت قذافی و تداوم بحران در لیبی شده.

اگر اسلامگرایان با کمک نیروهای «آشکار و نهان» و وابسته به محافل غرب‌ بتوانند در لیبی حکومتی «انقلابی» و به اصطلاح «مردمی»، همچون بساط روح‌الله خمینی به راه اندازند، به دلیل حساسیت استراتژیک منطقه امکان «نشت» عقاید و شیوه‌های این «انقلابیون» به کشورهای همسایه و در رأس آنان به مصر کاملاً قابل پیش‌بینی است. در چنین شرایطی لیبی تبدیل به سکوی پرش اسلامگرائی در خاورمیانه، شمال آفریقا و حتی آفریقای سیاه خواهد شد. اینکه کانال سوئز تحت نظر اخوان‌المسلین قرار گیرد، اگرچه برای لندن لذت‌بخش است، برای دیگران یک کابوس خواهد بود. در نتیجه، سیاست‌های لائیک جهانی ـ روسیه، هند و بخشی از هیئت حاکمة ایالات متحد ـ سرهنگ قذافی را که کارش پیش از این‌ها تمام شده تلقی می‌شد بار دیگر به مسند قدرت بازگرداندند! امروز نقش ایشان فراهم آوردن زمینة تحول لازم در ارتش لیبی جهت گذار از یک دیکتاتوری اسلامی به «لائیسیته‌ای»‌ از انواع مصر و تونس خواهد بود. و این پروسه‌ای است که هم به زمان طولانی نیاز دارد و هم از سوی محافل مخالف در غرب مرتباً از منظر سیاسی، حقوقی و اجتماعی تهاجمات گسترده‌ای را متحمل خواهد شد. به طور مثال، کشاندن معمر قذافی به دادگاه، به دلیل نادیده گرفتن «حقوق بشر» در لیبی یکی از همین عملیات می‌تواند تلقی شود.

از قضای روزگار این همان صورتبندی است که در ایران نیز اعمال می‌شود! به عبارت ساده‌تر، زمانیکه حامیان اسلامگرائی در سطح بین‌الملل با توسل به گربه‌رقصانی‌های متداول با بیرون کشیدن «میراث» خاتمی شیاد بازی مزورانة تبدیل «زباله به قهرمان» را آغاز کردند، سیاست‌های لائیک جهانی بهترین راه جهت بی‌اعتبار کردن حکومت اسلامی را بازگذاردن دست بی‌وجهه‌ترین اسلامگرایان دیدند.‌ و فقط به همین دلیل بود که فرد ناشناسی به نام احمدی‌نژاد برای نخستین بار از صندوق‌ها بیرون کشیده شد. احمدی‌نژاد نه شناخت درستی از اسلام و حکومت اسلامی دارد، نه کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک به شمار می‌رود و نه از نظر مدیریت سابقة آنچنان درخشان و طولانی‌ای داشته. احمدی‌نژاد فقط جهت بی‌اعتباری هر چه بیشتر حکومت اسلامی در تهران به قدرت رسید، و بار دوم نیز طی نمایشات 22 خرداد 1388، دقیقاً در مسیر همین بی‌اعتباری هر چه بیشتر بار دیگر قدرت را به دست آورد. به طور خلاصه، سیاست‌های «لائیک» چنین استدلال می‌کنند که اگر قرار است اسلام‌گرایان در قدرت باشند، چه بهتر که بدترین گزینه‌شان قدرت را در دست گیرد.

ولی همانطور که تجربة ایران نشان داد، این احتمال نیز وجود دارد که این «بدترین» گزینة اسلامگرائی، دقیقاً به دلیل بی‌بهره‌گی کامل از اسلام و اصول دینی، با صراحت و سهولت بیشتری فقه، روحانیت و دیگر مظاهر دینی را زیر پای گذاشته، کشور را در عمل به دوران میرپنج بازگرداند. این گزینه‌ای خواهد بود که نه تنها ملایان را در کنف حمایت دولت «اسلام‌پناه» از گزند تحولات اجتماعی آینده مصون نگاه خواهد داشت، که تمامی آنچه محافل «لائیک» تا حال رشته‌اند پنبه خواهد کرد. برنامه‌ریزی‌های «کودتائی» برخی محافل سلطنت‌طلب و مجاهد طی بحران‌سازی‌های 22 خرداد 1388 در همین مسیر می‌تواند تحلیل شود.

در انتها ، با بازگشت به مسئلة لیبی، بار دیگر تکرار می‌کنیم که تحولات در این کشور می‌تواند چند سالی به طول انجامد. اینکه معمر قذافی در رأس حکومت قرار داشته باشد یا خیر آنقدرها اهمیت ندارد؛ مهم این است که در صورت شتاب گرفتن تحولات در لیبی، ناظران و تحلیل‌گران ایرانی خواهند توانست با بررسی رخدادهای این کشور، مسیر تحولات آیندة ایران را نیز تا حدودی پیش‌بینی کنند.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید5مارس2011

youtubewebproxy.tk
funen.tk
surfequity.co.cc
ontheroad-proxy.co.cc
boboblocked.info
cloakmenow.info
2unblock.info
go-to.tk
ninjawimax.tk
teachersserver.info
i-proxy.info
jimjam-proxy.co.cc
noblocknow.info
proxy5free.tk
isochronousproxydata.tk
spreadsproxy.co.cc
crediter.tk
creditlawyer.co.cc
surfnfree.co.cc
surftheweb-a2z.co.cc
mainwalleffect.tk
unblockca.info
fasthttp.unblock-dot.co.cc
clowney.tk
secret-hosts.co.cc
buzzlink.info
surfvideos.co.cc
linkfake.info
jumping-yeah.tk
surfdiet.co.cc
datahider.info
stealthman.tk
firetruckproxy.info
gamblord.info
speed-now.tk
ampsurf.co.cc
now.fastproxy.co.cc
twunkproxy.co.cc
surfindex.tk
365proxies.info
talibanprox.co.cc

۱۲.۰۹.۱۳۸۹

بیکن و پاسکال!









الهامات آزادیخواهانة ملت‌های در بند، می‌رود تا آنچه را به درست یا به غلط «جهان عرب» می‌خوانند از پایه و اساس دیگرگون کند. بارها گفته‌ایم، «الهامات»، هر اندازه ارزشمند و والا تلقی شود، فی‌نفسه نه نشانة «رشد» خواهد بود و نه ترسیم کنندة آینده‌ای بهتر. چه بسا ملت‌ها که در آینة همین «الهامات» به قهقرا رفته‌اند. ولی چه باید گفت که جنبش ملت‌ها و حرکت‌ توده‌های انبوه هیچگاه از چارچوب‌های منطق پیروی نکرده و نمی‌کند؛ این حرکت نه امروز در «جهان عرب» چنین منطقی را می‌جوید و نه در معیادهای آینده چنین خواهد کرد. ملت‌ها منطق‌ ویژة‌ خود را می‌سازند. و در عمل، چه باک که این منطق‌ در بطن خود به تناقض‌گوئی نیز بنشیند. پاسکال فیلسوف شهیر فرانسوی می‌گوید: «قلب‌ها‌ دلائلی دارند، که عقل با آن بیگانه است!»

پس از فروپاشی حاکمیت‌ در تونس و مصر، امروز شاهدیم که شمار گسترده‌ای از رژیم‌های «جهان عرب» با بحران روبرو شده‌اند. بحرانی که الهامات «خیابانی» در دامن زدن به آن روز به روز نقشی فراگیرتر و پایه‌ای‌تر ایفا می‌کند. در برابر این آرایش «سیاسی» خیابانی عقل نهیب می‌زند که نمی‌باید اختیار ملک و ملت به «هیجانات» خیابانی سپرده شود. به «حکم» عقل،‌ وظیفة سیاست‌مدار نه پیروی از الهامات توده‌ها که به دست گرفتن رهبری این الهامات و راهنمائی‌شان به سوی آرامش، گفتگو و گسترش افق تحولات در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی است. خلاصة کلام وظیفة انسانی سیاست‌مدار نمایاندن افق‌ها به ملت‌ها است، افق‌هائی که شاید هنوز توده‌های هیجان‌زده از چند و چون آن اطلاع درستی نداشته باشند.

ولی تجربه نشان داده که «خیابان» به شکلی دیگر با این تحولات روبرو خواهد شد؛ هیجانات حاکم بر توده‌ها، «عقل» ویژة خود را می‌سازد که به قول پاسکال، «عقل» متعارف از شناخت‌ آن عاجز می‌ماند! و چه بسا در پس همین هیهات و هیاهو دست‌های آشکار و پنهان استعمار نو و کهن در کار اوفتاده، همچون آرایشگری ماهر، صحنه‌ را جهت تحمیق هر چه بیشتر توده‌ها به هزاران فریب بزک ‌کند. این سئوال مطرح می‌شود که، چه کسانی صحت و سقم آنچه را که امروز به روی پرده ‌آمده می‌بینند، و چه افرادی قادر خواهند بود اجزای‌اش را شکافته، کنه طبیعت‌اش را در اختیار دیگران قرار دهند؟ ولی این از آن سئوال‌هاست که در گیراگیر هیجانات خیابانی خریداری نخواهد داشت، در این هنگامه ذهن «توده‌ها» به این نوع استفهامات انحرافی «آلوده» نمی‌شود! فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی می‌گوید:

«اگر با یقین آغاز کنیم به تردید خواهیم رسید، ولی اگر با تردید شروع نمائیم به یقین دست خواهیم یافت!»

بدون آنکه قصد بررسی فلسفی و منطقی اظهارات بیکن را داشته باشیم، می‌باید بگوئیم که هیاهوی خیابانی گاه «تردید» نیست؛ هنگامة «یقین کامل» از مواضع اتخاذ شده است. و دقیقاً به همین دلیل، «خیابان» پس از طی چند مرحله، یا حتی همچون نمونة اتحاد شوروی، پس از طی چندین دهه در «تردید» خود فرو خواهد افتاد. چرا که هیاهو، در «عقل» ویژه‌ای که برای خود ساخته «تردید» را نه میوة خرد انسانی و یا نمایه‌ای از خویشتن‌داری و رشد اجتماعی، که بازتابی از «ترس»، «بزدلی» و عدم باور به الهامات «مردم» تحلیل خواهد کرد! این همان تحلیلی است که پس از آرام گرفتن امواج خروشان هیجانات عمومی، شاهراه تردید آینده را ترسیم می‌کند.

در بررسی و تحلیل شرایط فعلی نمی‌باید فراموش کرد که از منظر تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، «جهان عرب» در دوران طفولیت خود دست و پای می‌زند. مشکل می‌توان شرایط ایران، ترکیه و یا حتی پاکستان را با «جهان عرب‌» به قیاس کشید. شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، اردن، عمان و حتی سوریه و مصر و تونس در دورانی سیر می‌کنند که هنوز چراغ «یقین» متعلق به نگرش فئودال، راهنمای توده‌ها به شمار می‌رود. «تردید» یا همان تردید سازندة فرانسیس بیکن هنوز در تحولات خیابانی جهان عرب جائی برای خود باز نکرده.

ولی در ایران این امکان را شاید داشته باشیم. دیدیم که «یقین» آخرین توان‌اش‌ را چگونه در چارچوب حکومتی مستبد و «خودباور» به نام «حکومت اسلامی» در ایران متبلور کرد. اینک ایرانیان پای در رزمگاه «تردید» گذاشته‌اند، ولی «جهان عرب» که پس از فروپاشی دوران شکوفای عباسی، در تاریخ ملت‌های سرنوشت‌ساز «غایب» اصلی بوده، هنوز «خودباور» باقی مانده. الهامات خیابان در «جهان عرب» هنوز در محدودة «این یک» برود و «آن یک» بیاید در جا می‌زند. و دقیقاً در همین محدودة پیش‌ساخته است که می‌باید دست‌های پلید استعمار را جستجو کرد؛ آن‌ها را دید، شناخت و در برابر چشم دیگران آشکارشان نمود. فراموش نکنیم که استعمار و عوامل وابسته به آن در جهان چپاول‌ شده، همیشه سرکردگان اصلی قافلة «یقینی‌ها» خواهند بود.

ولی به بیراهه خواهیم رفت اگر تحولات امروز در «جهان عرب» را صرفاً بازتابی از هیجانات و عواطف «خیابان» بدانیم؛ آنچه امروز در تریپولی، تونس، قاهره و شهرها و پایتخت‌های «جهان عرب» می‌گذرد، بازتابی است از استراتژی‌هائی که در تلاطم اوفتاده‌اند، نمائی است از جابجائی قدرت‌های بزرگ جهانی، چشم‌اندازی است از تغییر راهکارهای بین‌المللی: پیشروی برخی، و واپس‌نشستن برخی دیگر!

به صراحت بگوئیم، «تحولات» فقط در ظاهر امر شامل «جهان عرب» شده. در واقع، این پایتخت‌های بزرگ اروپا، آمریکا و آسیاست که به لرزه افتاده. زمین‌لرزة «جهان عرب» از آنجا که با چشم غیرمسلح سهل‌تر دیده می‌شود، چشم‌گیرتر و عظیم‌تر نیز می‌نماید! حال آنکه مسائل مهم نه در «جهان عرب» که در «جهان غیرعرب» در حرکت است؛ آنجا که استراتژی‌ها، روابط بین‌الملل و خصوصاً مسائل مالی و اقتصادی تحت تأثیر زمین‌لرزه‌هائی که تاریخ بشر هیچگاه نمونة آن را تجربه نکرده، پای در فروپاشی و بازسازی گذاشته.

سکوت مرگ‌باری که به دنبال توافق‌های پساجنگ‌دوم بر آنچه «جهان عرب» می‌خوانیم حاکم کرده بودند، تحت تأثیر همین تحولات است که امروز به فریاد اعتراض میلیون‌ها انسان تبدیل شده، ولی در پس این فریادها می‌باید تغییرات گسترده در استراتژی‌ها را نیز دید. به طور مثال، طی چند روز گذشته شاهد سفرهای شتابزده، چه علنی و چه پنهان سیاستمداران جهان به کشور کوچک و منزوی‌ای به نام «کویت» هستیم.

کویت پس از اشغال عراق، و تبدیل امارات به چهارراه دیپلماتیک منطقه، به عمد از صحنة روابط بین‌المللی حذف شده بود. چه پیش آمده که بار دیگر این کشور منزوی به محل دیدار و گفتگوی سیاست‌مداران منطقه و جهان تبدیل شده؟ آیا پروژة استعماری‌ای که برای امارات تهیه دیده بودند به بن‌بست برخورد نموده که کویت را تحت اشغال ارتش انگلستان به صحنة سیاست منطقه بازگردانده‌اند؟ این‌هاست همان استفهاماتی که می‌تواند «تردید سازندة» بیکنی تلقی شود.

تحولاتی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم مسلماً کشور ایران را نیز شامل خواهد شد. تظاهرات گسترده، «انقلاب‌ها»، جابجائی قدرت، کودتاها و ... در فلان و بهمان کشور منطقه نمی‌تواند در سرنوشت ایران بی‌تأثیر باشد. در ایران نیز همانطور که شاهدیم طی چند ماهی که از «انتخابات» نمایشی حکومت اسلامی می‌گذرد داده‌های سیاسی کشور بکلی دیگرگون شده. دولت که در چارچوب نظریة رایج ـ همان که پس از کودتای «میرپنج» بر ایران حاکم شده بود ـ همیشه می‌بایست متکلم وحده می‌بود، دیگر قادر به حفظ «گفتمان سیاسی» در چارچوب مصلحت‌های حکومتی نیست. در داده‌هائی که به طور سنتی پیش از این تحولات بر کشور ایران حاکمیت داشت، چنین دولتی ماه‌ها پیش می‌بایست قدرت را به محافلی تفویض می‌نمود که قادر به حفظ «گفتمان سیاسی» کذا در خیمة قدرت باشند؛ در ایران به هیچ عنوان چنین نشد. خلاصة کلام،‌ دولتی در قدرت تشکیلاتی و اداری باقی مانده که بر خلاف الگوهای استعماری گذشته دیگر «مالک‌الرقاب» ملت نیست.

البته سرکوب ملت در وحشیانه‌ترین صور خود هنوز پابرجاست؛ ولی می‌پرسیم پیش‌تر چنین نبود؟! آن روزها که «دکتر» در زندان قصر بر سینة مخالفان رضامیرپنج می‌نشست و با نیشتر شاهرگ‌شان را پاره پاره می‌کرد تا زیر سنگینی بار هیکل‌اش جان دهند؛ آن روزها که ثابتی، جلاد دربار پهلوی در دهان برادران رضائی «ادرار» می‌کرد تا «اقرار» بگیرد، آن دورانی که همین آقای میرحسین موسوی یک بیمار روانی به نام لاجوردی را به «تواب‌‌سازی»، شکنجه، تجاوز به عنف و ... گمارده بودند، حقوق ملت ایران رعایت می‌شد؟ جهت اطلاع هم‌میهنان باید بگوئیم: خیر! آن روزها هم حقوق ملت ایران همچون امروز پایمال می‌شد، با یک تفاوت. آن روزها دولت انگلستان، کاخ سفید و دیگر محافل استعماری ماه‌ها و ماه‌ها بر سرنوشت ملت ایران اشک تمساح «رسانه‌ای» نمی‌ریختند! نه تنها اشک نمی‌ریختند که حکومت استعماری اسلامی را «خواست ملت ایران» جا زده، برای‌مان قلندری هم می‌کردند و نخست‌وزیر بیشرم و وحشی کشور ژاپن به خود اجازه می‌داد در برابر دوربین‌ها قاه‌قاه بخندد و ژاپن را برندة اصلی جنگ ایران و عراق معرفی کند!

آنان که امروز محافل استعماری با الطاف‌ خود چشمان‌شان را کور کرده‌اند، و یک نفس فریاد مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر احمدی‌نژاد سر می‌دهند بهتر است بدانند که بت‌های عیارشان چه موسوی و کروبی باشد، چه شاه‌الله و مجاهد و فدائی و توده‌ای، آنقدرها با خامنه‌ای تفاوت نخواهد داشت؛ تفاوت را ملت‌ها و تاریخچة برخوردشان با حقوق خود می‌باید ایجاد کند، نه این و آن شخصیت!

بهتر است ما ملت هم پیشینة تاریخی خود را در برخورد با حقوق ایرانی به صراحت ببینیم و تغییر «داده‌های» فوق را هدف اصلی جنبش مدنی خود بدانیم. خلاصه بگوئیم، دست از مقایسه ایرانی با بیل‌گیتس آمریکائی، و سیمون دوبووار فرانسوی و ملکه ژولیانای هلندی برداشته ایرانیان را با اینان «طاق» نزنیم. پیشینة ما همان «دکتر» قصر است، ثابتی دربار است و حاج فرج‌دباغ چماقدار! اگر واقعیات را درست دریابیم این امکان را خواهیم داشت که «به ‌روز» شویم؛ در غیراینصورت دوباره پای جای پای «پیشینیان» خواهیم گذاشت و همان‌ها که طی 90 سال گذشته کارد بر حلق‌مان نهاده‌اند، دوباره در همان محراب لعنتی ما ملت را ذبح خواهند کرد.

«تفاوت‌ها» را که نماد «تغییرات» پایه‌ای در سیاست کشور است می‌باید امروز به صراحت ببینیم؛ چشم فروبستن بر این تفاوت‌ها دیوانگی است، جنون است و از خودبیگانگی. به طور مثال، تابستان سال گذشته، اربابان همان رادیوها و تلویزیون‌هائی که عربدة «موسوی، موسوی‌شان» یک دم بند نمی‌آید، می‌خواستند میرحسین موسوی را به قتل برسانند. می‌خواستند از یک کارمند بی‌مقدار دانشگاه ملی سابق، و نخست‌وزیر «بی‌مسئولیت» دوران امام خمینی دجال، شهید راه‌حق ساخته، برای این «آدم‌نما» که یک جمله بدون «امام و اسلام» بر زبان‌اش جاری نمی‌شود، دکان و دفتر و دستک «آزادیخواهی» به راه بیاندازند. به همین دلیل بود که محافظ مخصوص موسوی، «قبل از عمل» بازنشسته شد، و همزمان با این «بازنشستگی» هیاهوی عظیمی در همان رادیوها و رسانه‌ها به آسمان برخاست. امروز مسئلة «حصر خانگی» به میان آمده! و در قفای این هیاهو نیز همان‌ها نشسته‌اند که تابستان سال گذشته نشسته بودند.

خلاصه کنیم، بعضی‌ها می‌پندارند بهشتی و مطهری و مدنی و دستغیب و ... را مجاهدین کشته‌اند! این‌ها همان خوش‌خیال‌هائی هستند که فکر می‌کنند خامنه‌ای حق دارد کسی را در ایران بکشد! باید واقعاً به ذکاوت‌ این موجودات «آفرین» گفت. در آغاز کودتای 22 بهمن، افراد بانفوذ را دست استعمار از میان برداشت تا راه را برای ابله بی‌مقداری از قماش خامنه‌ای باز کند؛ مجاهدین فرضی بدون «اجازه» از این غلط‌ها نخواهند کرد. مگر مجاهد می‌تواند عامل مورد نظر استعمار را ترور کند؟ پدر رجوی را درمی‌آورند.

این «واقعیات» را هم بهتر است در ادامة تغییرات استراتژیک در کشور ایران «ببینیم»! کور بودن و یا خود را به کوری زدن هنر نیست. به همین دلیل است که بارها گفته‌ایم و بازهم تکرار می‌کنیم، آزادی یک مقولة «حقوقی» است. می‌باید این آزادی از منظر حقوقی به رسمیت شناخته شود و دولت، دستگاه‌های نظامی و انتظامی، و خصوصاً قوة مقننه در پیشگاه ملت ایران و در ارتباط با مسئولیت‌های جهانی و منطقه‌ای خود این «حق» را در عمل به ارزش گذاشته نظام حقوقی حاکم بر کشور را موظف به اجرای این اصول نماید. اصولی که فقط می‌تواند در چارچوب اعلامیة جهانی حقوق بشر تنظیم شود. سوای این صورتبندی، فریاد «آزادی» همان خواهد شد که امروز از حلقوم شیعی‌مسلک بحرینی، اخوان‌المسلمین مصری و مفتی آدمخوار تونسی می‌شنویم. این فریاد هیچ نیست جز عربدة «مرگ بر آزادی».



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید28فوریه2011

safeagentrox.info
surfsafeme.info
dprproxy.co.cc
leomaskman.info
surfmustang.co.cc
maxprox.info
virtualdeck.info
autosurfer.co.cc
ip-no-law.tk
borderwall.tk
road-forexproxy.co.cc
goldenrings.tk
anicecar.co.cc
ipkiller.info
openblocker.tk
hidemyass-today.co.cc
surfbentley.co.cc
qualityhider.info
backdoorintruder.tk
fx4x.tk
clearlyfoul.tk
mpls.forexbuy.co.cc
vettesurf.co.cc
quickunblocknow.info
otherip.info
mastersproxy.tk
today-fast-surf.tk
everysingleday.tk
vpshostingproxy.info
unblockmegame.info
resellerhostingproxy.info
proxay.co.uk
vpshostingproxy.info
cloakmenow.info
alienunblock.com
unblocking.it
cloudwebhostingusa.info
financebalance.tk
backroad.tk
superduperwow.tk

۱۲.۰۵.۱۳۸۹

مائو و معمر









میان بحران‌هائی که سراسر سواحل جنوبی دریای مدیترانه، و دیگر کشورهای «جهان عرب» را در می‌نوردد تشابه‌ها و تخالف‌ها بسیار است. ساده‌تر بگوئیم، هر چند که «نوع‌شناسی» رژیم‌های درگیر بحران، به تحقیق و بررسی ویژه‌ای نیاز ندارد ـ تمامی این رژیم‌ها از انواع «دست‌نشانده‌اند» ـ شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر یک متفاوت است. دست‌نشاندگی دولت‌های بحران زده به این معنا که «مبارک» به همان اندازه به محافل بین‌الملل وابسته بود که بن‌علی. یا اینکه رژیم قذافی دقیقاً همانند رژیم اردن هاشمی و یمن بیش از آنچه گندم ملت خود را آرد کند، آب به آسیاب استعمار می‌ریزد. ولی تکیة گزافه بر این «تشابه» هر چند چنین تشابهی یک واقعیت هولناک باشد، پای گذاشتن در نوعی کلی‌گوئی خواهد شد، در نتیجه تحلیل می‌باید یک گام دیگر ‌به پیش رانده شود.

از منظر استراتژیک و جغرافیائی، گذشته از تعلق رژیم‌های بحران‌زده به جهان عرب، نخستین ویژگی تمامی آنان قرار گرفتن‌شان‌ در مسیری است که ما به آن «شاهرگ ارتباطی آب‌های گرم» می‌گوئیم. شاهرگی که دریای عرب در جنوب عربستان سعودی را از طریق دریای سرخ، کانال سوئز و دریای مدیترانه به جبل‌الطارق در انتهای شمال غربی قارة آفریقا متصل می‌کند. این شاهرگ از دیرباز اهمیت فراوان داشته، چرا که تمامی شبکة تجاری اروپا از قرون وسطی و عصر روشنگری گرفته، تا دورة «انقلاب صنعتی» توسط همین شاهرگ تغذیه شده. امروز نیز همین شاهرگ، هنوز شبکة صادرات تولیدات صنعتی آسیای دور ـ چین، ژاپن، کره، تایوان و ... ـ و همچنین شبکة صادرات نفت‌خام از کشورهای تولید کننده را به اروپای غربی متصل می‌کند. خلاصة کلام در اهمیت این شاهرگ هر چه بگوئیم کم گفته‌ایم.

ویژگی دیگر رژیم‌های بحران‌زده، از نظر اجتماعی رشد جمعیت جوان و همزمان گسترش فقر، بیکاری و اعتیاد در میان همین ردة سنی است. اگر بلشویک‌های مدعی مارکسیسم را بارها و بارها به دلائلی مورد انتقاد قرار داده‌ایم، نمی‌باید فراموش کرد که علیرغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تمامی پیشبینی‌های مارکس درست از آب در آمد. سرمایه‌داری نه تنها گسترش یافت و پای به ابعاد جهانی گذاشت که این گسترش، حتی در قلب کشورهای سرمایه‌داری به فقری روزافزون در میان توده‌ها دامن می‌زند. پر واضح است، در این میان فقر گسترده‌ای که نتیجة مستقیم «رشد سرمایه‌داری» است بیشتر نصیب ملت‌های استعمارزده شود. به همین دلیل حتی در کشور نفت‌خیزی همچون لیبی بن‌بست‌های مالی، اقتصادی و شغلی که در برابر میلیون‌ها تن از جوانان این کشور قد علم کرده به صراحت قابل رویت خواهد بود. مسلماً این بن‌بست‌ها در ساختارهای اقتصادی فقیرتری همچون تونس و مصر چشم‌گیرتر می‌شود. به همین دلیل نارضایتی‌های مالی و اقتصادی در این کشورها را نمی‌توان با نارضایتی‌های سیاسی دوران آریامهری در ایران به یک‌سان تحلیل کرد. امروز سرچشمة اصلی نارضایتی‌ها در جهان عرب مشکلات اقتصادی است که میلیون‌ها جوان در این‌کشورها همه روزه با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: زیستن در یک بن‌بست مالی و اقتصادی کامل! بن‌بستی که نتیجة منطقی چپاول شیوة تولید سرمایه‌داری در سطح جهانی است و رژیم‌ محلی از طریق چپاول نیروی کار، انتقال ارزش اضافة تولیدی به مراکز تصمیم‌گیری اقتصادی، فراهم آوردن زمینة مهاجرت متخصصان محلی به کشورهای صنعتی و ... در مسیر آن چارنعل می‌تازد و از گسترش آن حمایت می‌کند!

مسئلة دیگری نیز در تمامی رژیم‌های بحران‌زده قابل رویت است: بی‌اعتباری روزافزون حاکمیت‌ها در برابر افکار عمومی. رژیم‌هائی که تا «زیرمژگان» در خندق فساد اداری، چپاول محافل بین‌المللی و سرکوب و تحدید آزادی‌ها انسانی گرفتار آمده‌اند، راهی جز ادامة سرکوب ملت در برابر نخواهند داشت. تصور اینکه یک رژیم‌ سرکوبگر روزی خواهد توانست آزادی‌های انسانی را ارج نهد، از آن حرف‌هاست که فقط مرغ پخته باور می‌کند. این رژیم‌ها مجبورند جهت حفظ موجودیت خود و تأمین منافع اربابان پای در مسیر سرکوب گذاشته و همانجا اتراق کنند. هر چند الهامات رژیم برای بعضی خوشباورها «دل‌انگیز» بنماید، این الهامات جز «سرابی فریبنده» نیست، سرابی که فریب و سرکوب توده‌ها را به بهترین وجه همچون یک رهبر ارکستر اداره می‌کند. آنزمان که عامل فریب «تضعیف» ‌‌شود، مسلم است که سرکوب اهمیت و قاطعیت بیشتری پیدا کند.

در این مقطع سعی می‌کنیم از آنچه در بالا آمد یک نتیجه‌گیری صریح و روشن به دست دهیم: رژیم‌هائی که در جهان عرب در حال فروریختن‌اند به دلیل نبود ساختارهای سیاسی، اجتماعی، حرفه‌ای، صنعتی و تجاری و بازرگانی، فقط بر ارتش تکیه دارند و بس. در نتیجه، این ارتش‌ها هستند که پای در دگردیسی گذاشته‌اند، نه رژیم‌ها. و از آنجا که نقشه‌های استراتژیک به دلیل ورود قدرت‌های نوین همچون روسیه، هند و چین در میانة میدان جهانی دچار دگرگونی شده، دگردیسی ارتش‌های جهان عرب فقط می‌تواند نتیجة همین دگرگونی در استراتژی‌های جهانی باشد.

اینکه ملت‌ها با این رژیم‌ها مخالف‌اند یک مسئله است؛ اینکه همین ملت‌ها بتوانند مخالفت‌های خود را به صورت سازماندهی شده و در چارچوب منافع ملی در سطح جهانی به کرسی بنشانند مسئلة دیگری است. در حال حاضر آنچه می‌بینیم فقط «نارضایتی‌» ملت‌هاست، که به صور مختلف خود را به منصة ظهور می‌رساند: تظاهرات خیابانی، درگیری با مأموران رژیم، و نهایت امر فراراندن برخی سرکردگان حاکمیت! به صورت واقعی، هنوز مطالبات عمومی نه در داخل مرزها شکل‌گرفته، و نه در سطوح بین‌المللی فرصت عرض‌اندام یافته. خلاصة کلام، رژیم‌ها در ظاهر می‌روند، ولی ارکان اصلی آن‌ها، یعنی ساختارهای نظامی جز بازتولید همان رژیم گذشته راه دیگری در برابر نخواهند داشت.

اینجاست که می‌باید از تفاوت‌ها نیز سخن به میان آورد. حال که این رژیم‌های پوشالی جز ارتش پایگاه واقعی دیگری ندارند، بررسی پایگاه‌ عقیدتی ارتش‌های‌شان نیز خالی از لطف نخواهد بود. به طور مثال، رژیم‌های حسنی مبارک و بن‌علی ادعای «لائیسیته» داشتند! به قولی حتی در مجامع «سوسیال دمکرات» جهانی نیز فعالیت‌هائی می‌کرده‌اند! ولی آقای قذافی اصلاً با این‌حرف‌ها کاری ندارد؛ ایشان هستند و اسلام! نام فرزند دلبند‌شان را هم گذاشته‌اند «سیف‌الاسلام»، که همان «شمشیر اسلام» باشد! ایشان بارها به همان صور مرضیة خودشان در «سخنرانی‌ها» فرموده‌اند که، قانون اساسی جمهوری لیبی قرآن است. و به تقلید از مائو و «کتاب سرخ» وی، سرهنگ معمر قذافی هم با الهام از قرآن و پیامبر اسلام یک «کتاب سبز» نوشته‌، و همه ساله میلیون‌ها نسخه‌اش را به زور به ملت لیبی می‌چپاند! جالب اینکه، طی تظاهرات ضدحکومتی اخیر پاره کردن کتاب‌های سبز قذافی یکی از عملیات «شورانگیز» توده‌ای شده بود، و خبرنگاران خارجی نیز در انعکاس آن دست‌ودل‌بازی زیادی از خود نشان می‌دادند.

از آنچه بالاتر عنوان کردیم «تفاوت» بین ارتش‌ها و نهایت امر تفاوت بین «بحران‌سازی‌ها» را به صراحت می‌توان دید. در شرایطی که ارتش‌های بن‌علی و حسنی‌مبارک خود را حامی «لائیسیته» جا زده، ‌ اسلام‌گرائی را ظاهراً یکی از چالش‌های خود در حفظ قدرت معرفی می‌کنند، در لیبی این «سیف‌الاسلام» است که در خیابان‌ها فحش‌کش ‌شده! در بحرانی که ارتش تونس پای در آن گذاشت شاهد بودیم که یک ملا را آناً از لندن برای «ارشاد» توده‌های «گمراه» به میدان ‌آوردند، و بعضی طرفداران‌اش هم فریاد «الله‌اکبر» به آسمان بردند! در صورتی که توده‌های لیبی برای پاره پاره کردن «کتاب سبز»، و تف و لعنت بر الهامات اسلامی جناب کلنل قذافی در برابر دوربین فیلم‌برداران صف کشیده‌اند. حال این سئوال مطرح می‌شود که تفاوت فوق چه زمینه‌های متفاوتی در عمل ایجاد خواهد کرد؟

طی بحران‌سازی‌های اخیر شاهد بودیم که در کشورهای تونس و مصر، برخی محافل غرب که طرفداران همیشگی اسلامگرائی به شمار می‌روند، درست در مسیر عکس سیاست‌های‌شان در لیبی عمل کردند. اگر در کشورهای تونس و مصر آناً پای ملاها و ملادوست‌ها به میدان کشیده شده و سخن از «نقش» سرنوشت‌ساز اسلام به میان آمد، در لیبی به سرعت مسئلة «عکس‌العمل» نظامی مطرح شد. خلاصة کلام ارتش‌های «لائیک» در تونس و مصر آنقدرها باب دندان این محافل نیستند، ولی در لیبی ارتش «سیف‌الاسلام» برای‌شان بسیار خوشایند و مطبوع است. «پیروزی» زودرس «تظاهرکنندگان» در برخی شهرها و پیوستن «ارتش» به «مردم»، به همین دلیل عملی شد. از منظر این محافل، اگر قرار است ارتش‌ها اهرم‌ سیاستگزاری را در دست داشته باشند، چه بهتر که در رأس این تشکیلات سرکوبگر «سیف‌الاسلام» نشسته باشد، تا یک کلنل فکل‌کراواتی!

پاسخ محافلی که با روند بالا هماهنگی نشان نمی‌دهند به سرعت روی ریل خبرگزاری‌ها رفت. و دیدیم که «بمباران» مناطق نظامی‌ای که با «مردم» همراهی کرده بودند آناً در بوق و کرنا افتاد. به عبارت ساده‌تر، اگر ما به صراحت نمی‌دانیم «سیف‌الاسلام‌ها» را چه محافلی بمباران می‌کنند، به روشنی عیان است که در لیبی حرکت سیاسی در قلب ارتش بر خلاف تونس و مصر از حمایت کافی برخوردار نمی‌شود. همان‌ها که در تونس و مصر در مخالفت با قدرت‌گیری ملا و قاری و آخوند موضع‌ گرفته، ارتش لائیک را در مقابل اسلامگرایان علم کردند، اینک با بمباران مناطق نظامی لیبی مانع می‌شوند که سیف‌الاسلام‌ها در یونیفورم نظامی پای به میدان عملیات سیاسی بگذارند.

جالب اینجاست که تفاوت بین سیاست‌های مصر و تونس با جریانات لیبی، میدان کافی برای جفتک‌اندازی‌ کلنل قذافی فراهم آورده. ایشان که عمری را همچون مارمولک در فرار از این سوراخ به آن یک گذرانده‌اند از بن‌بست‌های سیاست جهانی، یا بهتر بگوئیم محظورات «اربابان» خودشان بخوبی آگاهی دارند. به همین دلیل پس از مشاهدة «بمباران» واحدهای نظامی‌ای که به «مردم» پیوسته بودند، آناً موضع خود را در رأس ارتش و در ملاءعام به «ارزش» گذاشته و به عبارتی در کنار «مردم و ارتش» قرار گرفتند! پیام قذافی به سیاست‌هائی که امروز در لیبی فعال شده‌ کاملاً روشن است: اگر ارتش اسلامگرا می‌خواهید، بنده نیز «سرجهازی» همین ارتش هستم! ولی به استنباط ما آقای قذافی اینجا را کمی کور خوانده‌اند. مسلم است که در چارچوب سیاست‌های جاری، نمی‌توان جائی برای خاندان جلیل قذافی پیش‌بینی کرد. ایشان و فرزند مبارک‌شان، «سیف‌الاسلام» می‌باید با قدرت در لیبی خداحافظی کنند. ولی در این میان مشکلی پیش آمده. ارتش که در مصر و تونس انسجام بافت اجتماعی و سیاسی را تأمین کرده، به سیاست‌های نوین جهانی اجازه داد «رقبا» را عقب برانند، اما در لیبی این ارتش هم اسلام‌گراست و هم تحت نظارت جناب سرهنگ قذافی!

اینکه سیاست‌های جهانی جهت برون رفت از «بن‌بست» عملیاتی در لیبی راه‌حل مناسبی در کوتاه ‌مدت پیدا می‌‌کنند یا خیر، می‌باید به تحولات آینده واگذار شود، ولی یک امر مسلم است: ارتش اسلامگرای لیبی، چه امثال سرهنگ قذافی در رأس آن بنشینند و چه ننشینند،‌ همچون طالبان افغانستان و سازمان «آی. اس. آی» پاکستان برگی است از تاریخ مناطق مسلمان‌نشین که اینک ورق ‌خورده.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید24فوریه2011

publicschoolsonline.info
surftrips.info
freehotsurf.info
skipproxy.info
security-tools.info
totalproxy.com
combatnow.info
browser-window.info
securityonline.info
thehighschool.info
surfbreaks.info
selective-college.info
sciences-college.info
ultratoday.info
ultranow.info
blocksufer.co.cc
xoomconnect.info
zendme2011.tk
appmarketproxy.co.cc
vdsl.fibersurf.co.cc
lets.unblockallsites.co.cc
unblox.info
checkerboss.tk
unblockyoutubeproxy.info
fakenow.co.cc
weedparty.tk
net.firewalling.co.cc
shadesurfer.co.cc
1forex.co.cc
server2.fastestip.co.cc
futuresalt.tk
lanproxy.info
fasooo.tk 
unblockliteforexsites.co.cc
aboutproxytester.tk
obiwan.tk
forexxx.tk
wire.fibersurf.co.cc
forexbrain.co.cc
myultra.info
crossbrowser.info
https://way2tunnel.info
theultra.info
combatmissions.info


۱۱.۳۰.۱۳۸۹

آش و الهامات!









بحران خیابانی‌ای که روز 25 بهمن‌ماه 1389 چند کوچه و خیابان در شهر تهران را به میدان زدوخورد تبدیل کرد از ابعادی برخوردار است که اغلب ناظران ترجیح می‌دهند آن را به قول معروف «زیر سبیلی» در کنند. وبلاگ امروز را به بررسی ابعاد «از قلم افتادة» این درگیری‌ها اختصاص می‌دهیم.

از یک سو وابستگان به دولت احمدی‌نژاد و جریانات «نامعلومی» که خود را «اصولگرا» می‌نامند، این بحران خیابانی را «فتنه» لقب داده‌ و در محکومیت آن قلم‌فرسائی و خطابه‌خوانی به راه انداخته‌اند. از سوی دیگر، جریانی موسوم به «سبز» که اهداف و الهامات‌اش همچون جریان اصولگرا در هاله‌ای از ابهام فرو افتاده، بحران‌های خیابانی را «خواست مردم» معرفی می‌کند! با این وجود می‌باید اذعان داشت که تحلیل‌گران از الهامات «جنبش‌سبز»، خارج از آنچه خواست مستقیم کسانی عنوان می‌شود که در رسانه‌ها «رهبران سبز» لقب گرفته‌ و خواستار حاکمیت بی‌چون و چرای قانون اساسی حکومت اسلامی به عنوان تنها راه حل مشکلات مملکت‌اند، آنقدرها اطلاعی به دست نمی‌دهند.

خلاصه بگوئیم، اگر خاستگاه اصولگرایان تا حدودی روشن و بازتابی است از اعتقاد به سرنیزة پاسدار، حمایت از شکنجه‌گر اوین و گردن نهادن به فتوای مسخرة ولی‌فقیه، جنبش به اصطلاح «سبز» همچون دیگر غوغاسالاری‌های خیابانی که طی 150 سال گذشته هر از گاه ملت ایران را به قربانگاه استعمار فرستاده «بی‌هدف»، بی‌رهبر و بی‌خاستگاه باقی مانده. این جنبش همان است که «جمهوری اسلامی» پیشنهادی آیت‌الله خمینی در هیاهوسالاری 22 بهمن 57 بود؛ بی‌نام و نشان، بی‌هدف،‌ فاقد پایه و اساس منطقی و در یک کلام، پوچ! به عبارت دیگر این تحرکات فقط فوران احساسات سرکوب شدة ملتی است که سدة اخیر را در اسارت استبداد و فاشیسم گذرانده.

پاسخ به این پرسش که، آیا جنبش‌سبز طرفدار «دمکراسی» است، مسلماً منفی خواهد بود! سیدمحمد خاتمی، یکی از رهبران همین جنبش، طی دوران 8 سالة «دولت‌مداری» خود بارها و بارها به صراحت انسان‌محوری و دمکراسی سیاسی را محکوم کرده. الگوهای مورد نظر خاتمی، هم‌امروز نیز بیشتر صورت «امام‌دوستی» و اسلام‌پرستی دارد. خارج از تمایلات و وابستگی‌های علنی رهبران «جنبش سبز» به حکومت استبدادی و «تئوکراتیک» فعلی، اصولاً در چارچوب منطقی و انسانی نمی‌توان با تکیه بر قانون اساسی حکومت اسلامی ادعای حمایت از «جمهور» و «دمکراسی» داشت. و این بحثی است که از نخستین روزهای اعلام موجودیت «موهومی» به نام «جمهوری اسلامی» از نظر حقوقی مطرح شد و در کمال تأسف هنوز نادیده گرفته شده.

حال باید پرسید «الهامات» توده‌های مردم که در تبلیغات «سبزها» طرفداران بی‌قید و شرط میرحسین موسوی و کروبی معرفی می‌شوند چیست؟ پاسخ به این پرسش هم تا حد زیادی در ابهام قرار دارد. در شرایطی که رژیم سیاسی حاکم بر کشور امکان هر گونه اظهارنظر، تبادل آراء، و خلاصه آزادی بیان را از ایرانیان سلب کرده، و خود به بلندگوی واحد و «فراگیر» و بی‌رقیب در جامعه تبدیل شده مشکل می‌توان از الهامات ملت سخن به میان آورد. خلاصه بگوئیم، آنچه امروز در بلندگوهای «سبز» الهامات ملت ایران خوانده می‌شود، همانقدر با واقعیات اجتماعی و خواست عمومی در تخالف و تضاد است که اهداف دولت مستبد. چرا که آگاهی از خواست ملت‌ها نیازمند بهره‌وری از فضای مناسب سیاسی است؛ چنین فضائی در ایران وجود ندارد، و با تکیه بر آنچه «فشار سیاسی» سبزها نام گرفته مشکل می‌توان به ایجاد چنین فضائی خوش‌بین بود.

از طرف دیگر، به تجربه ثابت شده که سخن گفتن از «الهامات توده‌ها» در جنبش‌های اجتماعی می‌تواند سریعاً به یک کج‌راهة نظریه‌پردازانه تبدیل شود. انسان‌ها در جوامع خود می‌باید از حق ابراز نظرات‌شان برخوردار باشند، و خصوصاً این حق شامل انتخاب شیوة مطلوب زندگی‌ اینان بر پایة قوانین انسان‌محور نیز خواهد شد. اینکه این نظرات و یا شیوة زندگی افراد با «الهامات توده‌ها» هماهنگی دارد یا خیر، و یا اینکه این شیوة زندگی «صحیح» است یا نه، همانطور که گفتیم یک کج‌راهة نظریه‌پردازانه‌ است. در عمل، در همین مقطع است که فلسفة وجودی دولت دمکراتیک مشخص می‌شود؛ دولت می‌باید تأمین کننده و حامی آزادی بیان، آزادی انتخاب و آزادی زیست‌ انسان‌ها در چارچوب قوانینی باشد که بر پایة احترام به فردیت‌ها مرتباً در ارتباط با داده‌های نوین علمی، اجتماعی و سیاسی کشور متحول می‌شود. خلاصه بگوئیم، «الهامات» و باورهای توده‌ها بر خلاف ادعای آنان که این «بوق» را دو دستی چسبیده‌اند آنقدرها با انسان، نیازهای انسان و انسانی‌ات ارتباطی ندارد.

دمیدن مداوم در بوق «الهامات مردم» چه معنائی جز این می‌تواند داشته باشد که گروهی قصد تحمیل نظریات ویژة سیاسی و اجتماعی خود را تحت عنوان مبهم «الهامات جمعی» بر تمامی ملت ایران دارند؛ نوعی «بازنویسی» فاشیسم!

حال این سئوال مطرح می‌شود که با پیش راندن تحولاتی که فاقد هر گونه شفافیت سیاسی و اجتماعی و فلسفی و ایدئولوژیک است، به طور کلی منافع چه افراد و گروه‌ها و قشرهائی در جامعه تأمین خواهد شد؟ به نمونه‌های تاریخ معاصر نظر ‌کنیم. به طور مثال، «انقلاب» آقای خمینی و هم‌پیمانان‌اش که در عمل کودتای برنامه‌ریزی شده‌ای از جانب ارتش شاهنشاهی بود، منافع کدامین قشر و لایة اجتماعی را بازتاب ‌داد؟ میلیون‌ها انسان عاصی که از سرکوب استبدادی به جان آمده بودند در خیابان‌ها عربده سر ‌‌دادند: «مرگ بر شاه»! این شعار نوعی توافق بود در راستای ابهام همان «الهامات مردمی»! ولی در یک جنبش اجتماعی حذفیات هرگز شرط اصلی و سازنده به شمار نمی‌آید؛ مهم مطالبات است! مطالباتی که روی به «زندگی انسان» داشته باشد. در مورد این مطالبات همانطور که دیدیم به «مبهماتی» از قماش عدل اسلامی، خواست مردم، دستورات امام زمان، دین و مذهب و خدا و پیغمبر بسنده کردند و نتیجه نیز امروز در برابرمان قرار گرفته.

آیا پس از سرنگونی رژیم پهلوی «توافقی» پیرامون مطالبات انسانی به دست آمد؟ دیدیم که این توافق از نقطة «قدرت» تعریف شد، نه در راستای مطالبات انسان‌ها. در نتیجه، توافقی به وجود نیامد چرا که اصولاً در ساختاری که این حرکت «مبهم» سیاسی آغاز کرده بود توافق نمی‌توانست وجود خارجی داشته باشد. مشخص است که «مرگ» ترک همه چیز خواهد بود؛ و زندگی سرآغاز مسائل. با مرگ از جهان می‌رویم و پای به نیستی می‌گذاریم، دیگر نه حرفی برای گفتن داریم و نه خواسته‌ای، ولی زنده‌ها هزاران خواسته دارند. بن‌بست‌هائی که در مسیر تحولات جهانی به وجود می‌آید، جنگ‌ها، درگیری‌ها، کشاکش‌ها و ... در مسیر «مطالبات انسان‌ها» است، نه در مسیر خواست و الهامات «مرده‌ها»!

ولی خارج از تمامی بحث‌های «تئوریک»، یک اصل را نمی‌باید فراموش کرد: قیچی، در عمل همیشه دو تیغه دارد. به عبارت ساده‌تر، استعمار جهت تأمین مطالبات غیرمشروع خود صرفاً به مشتی لات‌ولوت و یک دستگاه حاکمة نیم‌بند در کشور استعمارزده اکتفا نخواهد کرد؛ «اپوزیسیون» این حاکمیت نیز می‌باید «دولت سایه» را تشکیل دهد. و هنگامی که زمینة بهره‌کشی‌ها تضعیف می‌شود و حاکمیت دست‌نشانده در حفظ شاخک‌های عملیاتی خود دچار مشکلات عمده می‌گردد، حفظ موجودیت این حاکمیت بر عهدة «اوپوزیسیون» کذا خواهد بود. این همان نقشی است که امروز جریانی به نام «جنبش سبز» برعهده گرفته.

در اینجا، در برابر آن‌ها که ادعای آزادیخواهی جنبش‌سبز را به تدریج تبدیل به چماقی جهت سرکوب مطالبات واقعی ملت ایران کرده‌اند، فقط یک سئوال مطرح می‌کنیم. طی 14 سالی که از تولد نوزاد ناقص‌الخلقه‌ای به نام «اصلاح‌طلبی» در حکومت اسلامی می‌گذرد، این آقایان و خانم‌های «اصلاح‌طلب» چند گام در مسیر مطالبات‌ ادعائی‌شان برداشته‌اند؟ پاسخ روشن است: هیچ! شرایط حاکم بر روزمرة ایرانی از شرایطی که پیش از ظهور اصلاح‌طلبی بر ملت حاکم بود به مراتب دهشتناک‌تر و وحشیانه‌تر شده. اینهمه در وضعیتی که مقام ریاست جمهوری سال‌ها از آن اصلاح‌طلبان بود و هم مجلس و هنوز هم گروه کثیری از نیروهای امنیتی، نظامی و دولتی و «نمایندگان» مجلس وابستگان مستقیم و غیرمستقیم اصلاح‌طلبان‌اند! پس این «بیلان» حقیر و ناچیز را نتیجة چه می‌توان به شمار آورد، جز اینکه خواست واقعی اصلاح‌طلبان بر خلاف ادعاهای‌‌شان بیشتر تحکیم استبداد دولتی است تا تضمین «آزادی‌های سیاسی و انسانی» در جامعة ایران.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد دلائلی بسیار روشن دارد. به صراحت می‌بینیم در دورانی که دیکتاتورها در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا شیشة‌ عمرشان با چه سهولتی بر صخرة گذر روزگار خرد می‌شود، چگونه اصلاح‌طلبان مدعی «آزادی» در ایران با ایجاد هیاهوی بی‌معنا پیرامون مسائل فرعی زمینة سرکوب ملت ایران را توسط دولت دست‌نشانده فراهم ‌آورده‌اند. ایجاد هیجانات کاذب، هیاهو و لات‌سالاری، درگیری در خیابان‌ها و تظاهرات غیرقانونی که اغلب شرکت‌کنندگان‌شان را وابستگان دور و نزدیک سازمان‌های اطلاعاتی حکومت اسلامی تشکیل داده‌اند، باعث شده که دولت احمدی‌نژاد به بهانة‌ تامین امنیت و آسایش عمومی عملاً هم روزنامه‌ را به تعطیل بکشاند، هم اینترنت را متوقف کند، هم گروه‌های سیاسی مخالف را بی‌رحمانه قتل‌عام کند، هم ...

باید اذعان داشت که به دلیل برآوردن عاجلانة مطالبات استعمار، امروز اعطای یک جایزة «نوبل استعمار» به آقایان موسوی و کروبی از الزامات شده. ایجاد بحران ساختگی و کشاندن آن به درون حکومت اسلامی، و راندن اتحادیه‌های کارگری، احزاب سیاسی، شخصیت‌های مستقل و تحلیل‌گران و روزنامه‌نگاران و نویسندگان و ... به خارج از حیطة این تحولات یک طرح کاملاً استعماری بوده. دچار توهم نشویم. نخست اینکه مطالبات اصلاح‌طلبان فقط جنبة هیاهوسالاری و لات‌بازی دارد، و حتی در صورت تحقق کوچک‌ترین تغییری در روند مسائل کشور ایجاد نخواهد کرد. مسئله این بوده که چگونه با توسل به پوچ‌گوئی ملت را به حاشیه برانند و حاکمان خونریز را در قلب تحولات «دست‌ساز» از نو «جاسازی» کنند؛ خیانتی که با تبحر و کارآئی بسیار طی 14 سال گذشته صورت گرفته و همچنان ادامه دارد.

آنچه در تاریخ ملت‌ها از اهمیت برخوردار می‌شود، تبدیل تجربة دیروز به چراغ راه مبارزات امروز است. دیروز را با دقت بنگریم، و سعی داشته باشیم که از تجربیات آنطور که شایسته است بهره‌برداری کنیم. بی‌پرده بگوئیم، «بی‌هدفی‌ای» که «جنبش سبز» و اصلاح‌طلبی طی گذشت زمان بر تحولات سیاسی کشور حاکم کرده‌اند، مطالبات قشرهای اجتماعی را به طور کلی به حاشیه رانده، و در عمل به عاملی جهت سرکوب هر چه بیشتر ملت ایران تبدیل شده. اینکه حکومت اسلامی با فروپاشی روبرو خواهد بود یک واقعیت تاریخی است؛ موجودیت کدام فاشیسم امتداد تاریخی داشته که موجودیت این یک داشته باشد؟ همیاری، همکاری و هم‌نوائی با جنبش سبز نتیجه‌ای جز افزایش عمر حکومت دست‌نشانده و محروم کردن ملت ایران از گزینه‌های انسانی هنگام فروپاشی این دستگاه انسان‌ستیز نخواهد داشت.

در پایان، در پاسخ افرادی که مطالب وبلاگ سعید سامان را «دروغ» و «بی‌ارزش» می‌خوانند می‌باید بگوئیم،‌ یک «متفکر» سیاسی نمی‌تواند هم تغییرات مبهم، سرکوبگرانه و «نامرئی» در فضای سیاست یک کشور را «انقلاب» بخواند، و هم در مقطعی دیگر، زمانیکه همان مجموعه از تحرکات بر علیه منافع شخصی‌‌اش به چرخش درمی‌آید فریاد «یا کودتا» به آسمان بلند کند. خلاصة کلام، «کودتا» از منظر سیاسی «تعریف» مشخصی دارد، نمی‌توان آن را به دلخواه از بستر واقعی‌اش بیرون کشیده، به تبلیغات شخصی تبدیل‌ نمود. از سوی دیگر، ملاک ما برای بررسی‌ تحولات سیاسی، بر ذهنیت و «ارزش‌گزاری‌هائی» که افراد و گروه‌ها از مطالب‌مان صورت می‌دهند تکیه نخواهد کرد. ملاک ما تعاریف و مفاهیم شناخته شده در علوم سیاسی و اجتماعی است. تعاریفی که از مقبولیت و جامعیت کافی برخوردارند. نهایت امر باید اضافه کنیم که،‌ مطالب این وبلاگ تلاشی است جهت «شناخت» هر بیشتر تحولات کشور؛ پر واضح است که در این مسیر «ارزش‌گزاری‌های» افراد و گروه‌ها، خصوصاً آنان که «بیلان» سیاسی خود و همفکران‌شان به هیچ‌عنوان قابل دفاع نیست نمی‌تواند اهمیتی داشته باشد.

در آخر اضافه کنیم، سیاست کشور آش خاله‌جان نیست! نمی‌توان یک روز آن را شور کرد و روز دیگر بی‌نمک. نظریه‌پردازها و همفکران‌شان که در مصاف سیاسی شکست خورده و نتیجة عملیات‌شان استقرار حکومت اسلامی در صورتبندی فعلی شده، بهتر است با فروتنی اشتباه خود را بپذیرند، نه اینکه با پرروئی همچون سگ‌های هار به کسانی حمله‌ور شوند که از 32 سال پیش فاجعة استقرار حکومت اسلامی را پیش‌بینی ‌می‌کردند.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید19فوریه2011

flicktunnel.tk
surfstaples.co.cc
drillingrigproxy.info
wanbandwidth.tk
openliteforexbroker.co.cc
blinkspeed.info
endpointprotection.tk
lamen.tk
server4school.info
openfxproforexbroker.co.cc
savememoney.co.cc
cottonbuds.tk
speed.fibersurf.co.cc
opencoesforexbroker.co.cc
lobbywan.tk
surfoptima.co.cc
noatime.tk
bypassthru.tk
unlockableweb.co.cc
flipbomber.tk
bookofely.tk
opendeltaforexbroker.co.cc
surfadobe.co.cc
crimeproxy.info
networkpass.co.cc
killother.co.cc
fiberwan.tk
encodepro.info
getbrand.co.cc
fulltophide.info
foreignexchangesuper.co.cc
beningan.co.cc
surfturbo.co.cc
noxstu.co.cc
forex-cds.co.cc
ultimateproxy.eu
proproxyz.tk
take-proxy.info
freewebunblock.co.cc
exchangedata.tk
blocktwenty.tk
beyondfast.tk
surfninja.co.cc
stealth.jupinproxy.co.cc
pro4surf.co.cc
porchebest.tk

۱۱.۲۷.۱۳۸۹

شعبدة مبارک!









بالاخره حسنی مبارک، رئیس جمهور مادام‌العمر مصر دست از حکومت شست. بهتر بگوئیم، آن‌ها که با یک کودتای مفتضحانه،‌ از طریق توسل به تروریست‌های اسلامی و «خالد اسلامبولی» او را به قدرت رسانده بودند، نهایت امر منفعت خود در آن دیدند که این یک دیکتاتور را نیز «سرنگون» کنند! اینکه حسنی مبارک بتواند تا آخر عمر در ویلای مجللی که عموسام و باکینگهام‌پالاس در شرم‌الشیخ برای‌اش ساخته‌اند زندگی کند، اهمیتی ندارد. اگر «رئیس» ـ در مصر به ایشان می‌گفتند «رئیس»، همانطور که به خمینی دجال در ایران می‌گفتند «امام» ـ تمایل نشان داده‌اند که همچون «رامسس» و «توتانخ‌آمون»، فراعنة صاحب‌نام مصر باستان پس از مرگ در این سرزمین «افسانه‌ای» دفن شده و آرامگاهی نیز از خود داشته باشند، یک مسئله است، اینکه چنین «آرزوئی» جامعة عمل بپوشد، مسئله‌ای است کاملاً مجزا! رامسس، فرعون بود و با کودتای محفل «کارتر ـ برژینسکی»،‌ جهت جنگ‌افروزی اسرائیل و مسیحیان و مسلمانان لبنان در منطقه به قدرت نرسیده بود. ولی همانطور که بارها گفته‌ایم، دیکتاتوری خاصیت عجیبی دارد؛ دیکتاتور به تدریج از واقعیت جدا شده در امواج توفانی اسیر می‌شود که خود وی در یک لیوان آب به راه انداخته. بی‌دلیل نیست که علی خامنه‌ای مفلوک نیز شجره نامة نداشته‌اش را به شیخ بهائی، یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان تاریخ ایران پس از اسلام «سنجاق» کرده؛ خلاصه بگوئیم قضیه همان است که پیشتر ما ایرانیان تجربه کرده بودیم: کورش آسوده بخواب که ما بیداریم!

ولی اگر جناب سرهنگ حسنی مبارک یعنی «رامسس ثانی» در بازار سیاست منطقه شخصاً وزنه‌ای به شمار نمی‌آمدند، محافل حامی ایشان در عمل همه‌کارة این منطقه‌‌اند. و در رأس این محافل می‌باید از انگلستان نام برد که از دیرباز حاکمیت استعماری خود را بر منطقة نیل و کانال سوئز تحمیل کرده؛ دیگر قدرت‌های استعماری نیز از قبیل آمریکا، فرانسه و ایتالیا حضور چشمگیری در مصر دارند، هر چند هیچکدام به رتبة «والای» بریتانیا نمی‌رسند. در وضعیتی که به وجود آمده، حسنی مبارک، در مقام صورتکی که سیاست انگلستان را در جنوب دریای مدیترانه «بزک» ‌کرده بود فروافتاده، در نتیجه می‌باید هم در خاورمیانه و شمال آفریقا،‌ و هم در سطح جهانی منتظر عکس‌العمل‌های تند باشیم.

ولی همزمان شاهدیم که سیادت لندن، خصوصاً در خاورمیانه و آسیای مرکزی در حال فروپاشی است. امروز دیگر کاملاً روشن شده که دلیل واقعی همکاری بی‌قید و شرط ارتش انگلستان با نظامیان ایالات متحد در جنگ‌های افغانستان و عراق در واقع «فرار به جلو» یا تلاشی بود از جانب لندن برای ایستادگی در برابر این فروپاشی غیر قابل اجتناب. در واقع، حاکمیت بریتانیا نیک آگاه بود که ساختار اجتماعی، نظامی و فرهنگی کشور به دولت کارگری اجازه نمی‌دهد تا همچون یانکی‌ها دست به ماجراجوئی‌هائی از قبیل لشکرکشی به قارة آسیا بزند! خلاصة کلام، «تونی بلر» و همکاران‌اش که امروز آماج لعن و نفرین تمامی ملت‌های جهان‌اند، در آن روزها چارة دیگری نداشتند. یا می‌بایست با «آقائی انگلستان» در محل خداحافظی کرده، پی کارشان می‌رفتند و منطقه را به دست توافقات «مسکو ـ واشنگتن» می‌سپردند، یا همانطور که دیدیم، کورکورانه و از روی ناچاری صرف تلاش می‌کردند تا حداقل بخشی از امتیازات تاریخی خود را در خاورمیانة عربی و شمال آفریقا محفوظ نگاه دارند. اینکه روشن شود «بخش» کذا برای لندن محفوظ مانده یا خیر، نیازمند گذشت زمان خواهد بود. تا اینجا فقط می‌توان گفت که کارت‌های برنده در منطقه، خصوصاً در سواحل جنوب مدیترانه به زیان لندن، بین آمریکا و روسیه از نو «تقسیم» می‌شود.

ولی طی بحران‌سازی‌‌های سیاسی اخیر در مصر شاهد بودیم که چگونه لندن و برخی محافل آمریکائی نزدیک به انگلستان با اعزام امثال البرادعی سعی در به قدرت رساندن اسلامگرایان در مصر داشتند. البته این تحرکات در شرایط فعلی نمی‌تواند به هیچ نتیجة ملموسی دست یابد. به دلیل عدم حمایت بین‌المللی که بیشتر ناشی از فشارهای شدید «سیاسی ـ امنیتی» مسکوست، دین‌فروشان علیرغم تبحر و تجربة تاریخی‌ در به راه انداختن کاروان‌های «خردجال»، به طور کلی از تحولات مصر عقب ‌ماندند. امروز نیز میدان سیاست برای اینان فقط در چارچوب ارتباطی ساختاری با نظامیان حاکم رقم خواهد خورد، نظامیانی که اگر در گذشته آخوند را بر «کمونیست‌» ترجیح می‌دادند، اکنون در غیاب محافل «کمونیست» در سطوح تصمیم‌گیری جهانی از بیم بازتولید جهنمی به نام «جمهوری اسلامی» به هیچ قیمت به ملاجماعت نزدیک نخواهند شد.

ولی در بازبینی شرایط اجتماعی و بررسی پیچیدگی‌های اقتصادی، خصوصاً تحولاتی که می‌تواند نتیجة انفجارات «جمعیتی» در جامعة مصر تلقی شود، نمی‌باید فقط به یک تحلیل استراتژیک پیرامون عدم مقبولیت «ملا» بسنده کرد. دولت نظامی وعده می‌دهد که «قدرت» را به نمایندگان «منتخب» ملت مصر تفویض خواهد نمود. بی‌پرده بگوئیم، تا آنجا که به ملت مصر مربوط می‌شود این فقط وعده‌ای پوچ و توخالی است، تقسیم کارت‌ها برای قدرت‌های استعماری صورت خواهد گرفت. بارها گفته‌ایم و اینبار نیز تکرار می‌کنیم، در جهانی که انسان‌ها برای خود ساخته‌اند، صاحبان «قدرت»، در هیچ شرایطی «قدرت» را به کسی تفویض نمی‌کنند. برنامة «تفویض قدرت» به فلانی و بهمانی فقط به درد نمایشات «تبلیغاتی و تلویزیونی» می‌خورد. در عمل، صاحبان واقعی قدرت از میان «نامزدهای» موجود کارگزاران مورد نظر خود را برمی‌گزینند. در نتیجه، اگر امروز ارتش مصر قدرت را در دست دارد، در فردای انتخابات نیز شرایط حاکم بر مصر تغییری نخواهد کرد؛ ارتش همچنان تصمیم‌گیرندة اصلی باقی می‌ماند.

حال باید دید این ارتش با وابستگی‌های مالی شدید به محافل آمریکائی، و با توجه به پیشینة‌ تاریخی‌ای که ارکان‌اش را به انگلستان متصل کرده، چگونه خواهد توانست در راه تأمین رضایت عمومی گام بردارد؟ امیدواریم که اقداماتی جهت تأمین رضایت عمومی صورت گیرد، ولی در تحلیل واقعیات نمی‌باید دچار خوش‌باوری و خوش‌خیالی شد. وظیفة اصلی و اساسی این ارتش، از دورة قیام «افسران آزاد» تا به امروز، به هیچ عنوان خدمت به الهامات و مطالبات ملت مصر نبوده. ارتش مصر همچون دیگر نمونه‌های‌اش در خاورمیانه ساختاری است استعماری و در خدمت اهداف استعمار. همانطور که دیدیم این ارتش، تحت فرماندهی «رئیس»، در مرزهای شرقی خود بیش از سه دهه سیاست‌ محافل انگلستان و دولت اسرائیل را صیقل می‌داد. این ارتش حامی اصلی سازمان حماس بود، سازمان اسلامگرا و سرکوبگری که تمامی اهداف و مطالبات‌اش به فروانداختن ملت مصیبت‌زدة فلسطین به کج‌راهة حکومتی از قماش چاه جمکران خلاصه می‌شود!

بی‌دلیل نیست که فروپاشی دستگاه جناب سرهنگ «رامسس»، اینگونه آب در لانة مورچگان در حکومت اسلامی انداخت. اینان ابتدا هول‌هولکی از اسلامگرایانی که وجود خارجی نداشتند در «جنبش ملت مصر» و حتی تونس حمایت به عمل آوردند، و زمانیکه متوجه شدند مسئله پیچیده‌‌تر از آن است که در چرتکه‌اندازی‌ها «محاسبه» کرده بودند، جهت بادبان‌ها را عوض کرده حامی «ملت مصر» شدند! باید پرسید اگر حمایت از ملت‌ها خوب است چرا علی خامنه‌ای حامی ملت ایران نمی‌شود؟ از سخنان این حضرات در جمکران چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت جز اینکه سانسور مطبوعات، سرکوب احزاب و اتحادیه‌ها، تقلب در انتخابات، نظارت استصوابی، تشکیل مجلس مسخرة فرمایشی، و استقرار دولت بی‌مسئولیت در کشور ایران همه و همه به دلیل حمایت جمکران از ملت‌های مصر و تونس بر ما ایرانیان تحمیل شده؟!

ولی اگر مسخرگی‌های حکومت اسلامی، به عنوان یک تشکیلات دست‌نشانده قابل پیش‌بینی باشد، آنچه پس از فروپاشی مبارک در مصر می‌تواند به وقوع بپیوندد آنقدرها قابل پیش‌بینی نیست. همانطور که گفتیم تلاش ارتش بدون شک بر حفظ «قدرت استعماری» در دست‌ فرماندهان‌اش متمرکز خواهد شد. حاکمیت مصر تحت نظارت این ارتش سعی در نشان دادن این «واقعیت» خواهد داشت که جهت تأمین توافقات «مسکو ـ واشنگتن» در هر حال حضور ارتش در کنار دستگاه استعمار الزامی است. به عبارت ساده‌تر، ارتش سعی خواهد کرد تا به طرف‌های مورد نظر تفهیم کند که اگر استعمار قصد چاپیدن «بهینة» ملت مصر را دارد می‌باید ارتش را به عنوان کارگزار اصلی خود برگزیند! به صراحت بگوئیم، در آرایش فعلی مهره‌ها بر روی شطرنج سیاسی منطقه، حاکمیت یک ارتش استعماری بر مسائل کشور مصر نه تنها برای محافل استعمارگر، که حتی برای مردم کوچه‌وخیابان یک واقعیت به شمار می‌رود. جهت تحلیل شرایط مصر لازم است یک پرانتز باز کنیم و به بررسی اجمالی تبعات یک حکومت فاشیست بپردازیم.

بارها در این وبلاگ گفته‌ایم، در این فرصت هم تکرار می‌کنیم، مشکلی که حاکمیت فاشیسم در یک کشور ایجاد می‌کند فقط مربوط به دوران موجودیت‌اش نیست؛ مهم‌ترین عوارض و هولناک‌ترین بازتاب‌های فاشیسم در جامعه، فقط زمانی علنی خواهد شد که دستگاه استبداد سرنگون ‌شود. در این مقطع همان شرایطی که فاشیسم را در قدرت نگاه داشته بود، یعنی فقدان ساختارها و بنیادهای اجتماعی و اقتصادی چشم‌گیر می‌شود: فساد اداری، نبود دستگاه‌های اجرائی قابل اعتماد، عدم وجود احزاب سیاسی و مطبوعات مسئول، و از همه مهمتر، غیبت قوة قضائیه سریعاً به توده‌های ضربه‌پذیر «تفهیم» خواهد کرد که جهت حفظ موجودیت‌شان راهی جز گرویدن به نوع جدیدی از فاشیسم نخواهند داشت! این همان پروسة‌ نکبت‌باری بود که در ایران پس از سقوط پهلوی‌ها آغاز شد.

چپ و چپ‌نماها از یک‌سو مبلغان استبداد استالینیست‌ها شده بودند، و راست‌افراطی نیز با حمایت ارتش شاهنشاهی و ساواک در بوق حکومت ولایت‌فقیه و آخوند و چادرسیاه می‌دمید. استعمار گزینة دیگری برای ملت ایران روی میز نگذاشت؛ نتیجه نیز روشن بود، یا ایران به قولی «ایرانستان» می‌شد، یا همان «ایران استیت» باقی می‌ماند، که ماند. ولی آنچه روز 22 بهمن 57 بر ملت ایران تحمیل شد نتیجة سالیان دراز نظریه‌پردازی پیرامون شیوه‌های مختلف چپاول ملت‌ها بوده؛ این نوع حکومت‌سازی‌ها یک‌شبه از آستین «شعبدة استعمار» بیرون کشیده نمی‌شود.

زمانیکه ملت‌ها طی سالیان دراز تحت استیلای فاشیسم زندگی می‌کنند در ذهن‌شان به طور مستقیم و یا غیرمستقیم همیشه این امر مورد «تأئید» قرار گرفته که، ‌ خارج از نظارت یک نیروی سرکوبگر «انسان» نمی‌باید زندگی اجتماعی برای خود متصور باشد! همة افراد در چنین جامعه‌ای خواه ناخواه شبیه به حاکمان‌ مستبدشان شده، دیکتاتورهای کوچک از هر سوراخ سنبه‌ای سر بیرون می‌آورند. همه برای همه «تعیین تکلیف» می‌کنند؛ همه مدعی‌العموم هستند؛ همه حامی عزت و شرف و غیرت ملت خواهند بود! خلاصه بگوئیم، بازار «دین‌فروشی»، عزت‌نمائی و نمایش «غیرت» و «کرامت» و غیره گرم و داغ می‌شود.

این «پروپاگاند» در جوامع فاشیسم‌زده زمینه‌ای بسیار وسیع دارد، چرا که تحت لوای یک حکومت فاشیست، «اهداف» و «آرمان‌ها» هدایای اهدائی رژیم هستند، حتی زمانیکه بر علیه همان رژیم سازماندهی می‌شوند. به همین دلیل در فضای «پست ـ فاشیسم» نیز خلق‌الناس به دنبال همین «اهداف» و «آرمان‌ها» خواهند دوید، چرا که در هیچ دوره‌ای از تاریخ معاصر بشر فروپاشی یک حکومت به معنای فروپاشی یک «فرهنگ اجتماعی» نبوده. همین زمینة فکری و اجتماعی و اداری و فرهنگی است که واگن‌های فاشیسم را دوباره روی خط آهن «سوار» می‌کند؛ «نتیجه» نیز از پیش مشخص است؛ و استعمار به مراتب بهتر از دیگران از این مهم آگاهی دارد‌!

این همان خطی است که امروز در مصر و تونس و به احتمال زیاد در دیگر مناطق ملتهب خاورمیانه دنبال خواهد شد. واگن‌ها بر «خطوط آهن»‌ سوار می‌شوند، و لوکوموتیو «قدرتمند» استعمار یک‌بار دیگر ملت‌ها را به سوئی رهنمون خواهد شد که منافع محافل تصمیم‌گیرنده را به بهترین وجه بازتاب دهد. به همین دلیل است که در مورد کشور ایران شیوة برخورد ما با تحولات به طور کلی با دیگر گروه‌های سیاسی رایج متفاوت بوده. و با در نظر گرفتن همین واقعیات است که مسئله‌ای به نام برخورد منطقی با حاکمیت استعماری را مطرح می‌کنیم.

نخست بگوئیم که فروپاشی حکومت اسلامی به هیچ عنوان به معنای فروپاشی حاکمیت استعمار در کشور ایران نخواهد بود. مسائل اقتصادی، بن‌بست‌های استراتژیک، نظامی و امنیتی، و ... چنان خواهند کرد که هر حکومتی بالاجبار پای جای پای همین دولت و تشکیلات بگذارد. به استنباط ما، این مجموعه وابستگی‌های استعماری به صورتی عمل می‌کند که محافل تصمیم‌گیرنده جهت جابجائی مهره‌ها حتی حاضر نیستند «مسئولیت رسانه‌ای» و تبلیغاتی بر عهده گیرند. زمانیکه منافع‌شان ایجاب می‌کند، با جابجائی مهره‌ها از طریق سوءاستفاده از نارضایتی‌های عمومی و تحت عنوان «انقلاب»، «جنبش توده‌ای»، و ... خلق‌الله را سر چاه می‌برند؛ اینهمه برای اینکه بهتر بتوانند ملت را چپاول کنند.

به همین دلیل ملت‌ها اگر خواهان ایجاد تغییرات واقعی در زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود هستند در نخستین گام می‌باید از گسترش «هیجانات اجتماعی» به شدت پرهیز کنند. چرا که این هیجانات، هیاهو و غوغاسالاری و به طور کلی تحرکات «خیابانی» فقط آب به آسیاب همان‌هائی خواهد ریخت که برای ما ملت کیسه دوخته‌اند. صورتبندی جهت دستیابی به امتیازات واقعی و ملی روشن‌تر از آن است که نیازمند توضیح باشد. در این صورتبندی چند لایة استدلالی روشن و شفاف به چشم می‌خورد.

در گام نخست می‌باید حکومت را کارگزار استعمار بدانیم، و این اصل را بپذیریم که با تغییر این کارگزار، فقط کارگزار دیگری بجای‌اش خواهیم نشاند. در نتیجه، لازم است از طریق تحولات واقعی، در سطوح مختلف سعی در گرفتن امتیازات اجتماعی، اقتصادی، مطبوعاتی و ... از کارگزار استعمار در محل داشته باشیم. امتیازات به دست آمده را می‌باید به تدریج، در ساختاری سازماندهی شده به اهرم‌هائی پایدار و استوار در مسیر اهداف ملی و منافع کشور تبدیل کنیم. در این چارچوب پر واضح است که هر چه کارگزار استعمار، یا همان دولت دست‌نشانده یا «نظام» بدبخت‌تر، منفورتر و دست‌وپاچلفتی‌تر باشد، گرفتن امتیاز از آن سهل‌تر و سریع‌تر صورت می‌گیرد. به همین دلیل استعمار زمانی زیر پای دیکتاتور‌ها را می‌کشد که اینان به دلیل ضعف ساختاری مجبور به امتیاز دادن به ملت‌ها می‌شوند! منطقاً ملت‌ها نباید در این چاه بیفتند، که در کمال تأسف می‌افتند. به طور مثال، یک رخداد سیاسی را در دو شرایط متفاوت بررسی می‌کنیم. زمانیکه روح‌الله خمینی در ایران بساط آدمکشی و سرکوب خیابانی به راه انداخته بود، و صدها هزار ایرانی را یا در جبهه‌ها به کشتن می‌داد، و یا در سیاه‌چال به اسارت می‌گرفت، آقای خامنه‌ای در مقام رئیس جمهور حکومت اسلامی به نیویورک تشریف بردند و سخنرانی احمقانه‌ای نیز در محل تحویل اربابان‌شان دادند؛ و احدی در خیابان‌های نیویورک شعار «مرگ بر خامنه‌ای» سر نمی‌داد؛ نمایندة ایالات متحد نیز برای اساعة ادب به ایشان «مجلس» را ترک نکرد! چرا که حاکمیت‌های استعماری، خمینی دجال را «قابل دوام» می‌دیدند، آمریکا دلیلی نمی‌دید که «گاو صد من شیر» خود را ذبح کند.

ولی هنگامی که نوبت به وانفسای دوران مهرورزی می‌رسد، زمانی که احمدی‌نژاد به نیویورک می‌رود، لش‌ولوش‌های استعمار و امثال «الی ویزل» را به خیابان می‌آورند تا به دیکتاتوری اعتراض کنند و فریاد «مرگ بر احمدی‌نژاد» سر ‌دهند! بله، زمانیکه حکومت دست‌نشانده جهت حفظ موجودیت خود، روز به روز از مبتذلیات اسلام و آخوند بیشتر فاصله می‌گیرد، و نهایت امر گروه‌های موتورسوار را تا حدودی تحت کنترل «رسمی» در آورده و بلبشوی حضرت امام خمینی را جمع‌وجور کرده و بالاجبار زمینه برای فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی بازتر شده، باید هم در خیابان‌های نیویورک فحش‌کش شود! ولی اگر ملتی منافع خود را اینگونه به دست فراموشی می‌سپارد و مثل یک کودک تازه‌پا ابتکار عمل را از دست می‌دهد، از استعمار چه انتظاری می‌توان داشت؟ مسلم بدانیم که از ریختن خون این ملت دریغ نخواهد شد. ما در چارچوب همین استدلال تمامی تحرکاتی که تحت عنوان «جنبش سبز» به راه افتاده ساخته و پرداختة محافل استعماری می‌دانیم و خواهان برخورد مسئولانة ملت ایران با سرنوشت کشور هستیم.

ملت مصر چوب این سهل‌انگاری را در برابر چشمان‌ما خورد. صورتک احمقانة استعمار به نام حسنی مبارک که بر حاکمیت ارتش مصر کشیده شده بود فروریخت، ملت از همه جا بی‌خبر را اوباش دست‌نشاندة استعمار برای «پایان کار مبارک» به خیابان‌ها آوردند؛ ولی حال که مبارک رفته نگاهی به «بیلان» این «انقلاب» بیاندازیم. آیا در واقع چیزی در مصر تغییر کرده؟ مسلماً خیر! ارتش فرسوده با قدرت تمام خود را بجای حاکمیت بنیادهای مسئول و دمکراتیک قرار داده، حسنی مبارک مفلوک هم در شرم‌الشیخ در حال جان دادن است؛ اگر بپرسیم «پیروز واقعی در این صحنه که بوده»، پاسخ روشن است!



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید16فوریه2011

bandwidth.forexbuy.co.cc
domspeed.tk
unblockmachine.info
surfengine.co.cc
hitbomber.tk
ceoproxy.info
totalsurffast.tk
mydanfoss.com
mobiwan.tk
sciences-college.info
x-browser.co.cc
myultra.info
joulia.co.cc
unblockfinexoforexsite.co.cc
catsound.tk
loginproxy.tk
magicperformances.info
adsenseban.info
school-lobby.info
blastnow.info
topwebhostingproxy.info
college-faculty.info
magicdefense.info
deep-creek.info
securehole.com
proxite.in
fastestlane.info
fiberprox.me
proxz.co
roam-secure.info
roamsecure.info
deeptrouble.info
fileworld.co.uk
proxite.de
ndxe.info
dark-magic.info
miniprox.info
freeproxyweb.net
blastbeat.info
strongproxy.info
college-transfer.info
speedytoday.info
thehighschools.info
linkmefree.net
magic-circle.info
browsetalk.info
proxite.ws
opentunnel.info
bestmagic.info
prox.damuxu.de
combatmission.info
deepmagic.info
proxite.me
remind-voyager.tk
openfxproforexsite.co.cc
findsprint.co.cc
opencoesforexsite.co.cc
quickproxie.tk
clusterproxy.info
opendeltaforexsite.co.cc