۱۲.۲۰.۱۳۸۹

لات و یوتوب!









هاشمی رفسنجانی اخیراً از مقام ریاست مجلس خبرگان رهبری برکنار شده، جای خود را به محمدرضا مهدوی کنی، رئیس «ماسون‌های» حکومت اسلامی سپرد. در اینکه آقای رفسنجانی اصولاً مشروعیت و محبوبیتی در میان ملت ایران داشته باشند جای تأمل فراوان دارد؛ یادمان نرفته که یکی از شعارهای شیادی به نام ملاممد خاتمی در «معیاد» دوم خرداد «پایان دادن به وضعیت بلبشوی مملکت بود!» البته مقصود خاتمی از «وضعیت بلبشو» را، شرایط ایجاد شده طی 8 سال دولت آقای رفسنجانی می‌باید تحلیل کرد. خلاصة کلام، آن جماعت بادمجان دورقاب‌چین که جز دانه‌چینی از دست اجنبی و خوشرقصی برای محافل استعماری هنر دیگری ندارند، در هنگامه‌ای که با آهنگ «اکبرجان! اکبرجان! جان‌ به فدایت» برای خودی‌ها می‌رقصند، معمولاً یادشان می‌رود که از روز نخست، «مبارزات» فرضی شیاد اردکان، «قهرمان» سیرک اصلاح‌طلبی در حکومت اسلامی، فقط و فقط به معنای پایان دادن به افتضاحات دوران همین آقای هاشمی بود!

سایتی که در اینجا از آن نام نمی‌بریم، و در عمل دکان چنددهنة عوام‌پسندانه‌ای برای حزب تودة ایران به راه انداخته، در «تفسیری» پیرامون تحولات اخیر و برکناری هاشمی رفسنجانی، از سنگربندی و موضع‌گیری‌های او طی به اصطلاح «انتخابات» مجلس خبرگان رهبری «تقدیر» کرده! باید خدمت مسئولان «محترم» این سایت عرض کنیم، در مطلبی تحت عنوان «پنزرسالاری»، آیندة سیاسی هاشمی رفسنجانی را بیش از یک‌ماه پیش مطرح کرده بودیم، و در همینجا تکرار می‌کنیم، بازگشت رفسنجانی به میدان سیاست جمکران هنوز می‌تواند یک گزینه به شمار آید. ولی این مسئله به هیچ عنوان نمی‌تواند نشانة‌ «خرد» اینحضرت تحلیل شود. آقای رفسنجانی فقط در صورتی قادر است به میدان سیاست جمکران بازگردد که «الگوی» حکومت اسلامی دست‌نخورده باقی مانده باشد، در غیر اینصورت، ایشان دیگر آینده‌ای در کشور ایران ندارند. پس به صراحت بگوئیم، آن‌ها که امروز برای اکبر بهرمانی و آیندة سیاسی او اشک می‌ریزند فقط یک هدف را دنبال می‌کنند: حفظ الگوی فعلی حاکمیت، یعنی استبداد دینی در ایران.

از طرف دیگر، به کسانیکه به بازگشت پیروزمندانة رفسنجانی از طریق «مردم» دل خوش کرده‌اند بگوئیم، رفسنجانی از روز نخست «شخصیت زدوبندهای پشت‌پرده» بود، در هیچ دوره‌ای از موجودیت سیاسی‌ حکومت اسلامی، نمی‌توان رفسنجانی را یک «شخصیت فره‌وش مردمی» به شمار آورد. تنها شانس رفسنجانی برای باقی ماندن در صحنة سیاست کشور ساخت‌وپاخت و زدوبند با باند احمدی‌نژاد و فراهم آوردن زمینة جایگزینی علی خامنه‌ای بوده. شانسی که به دلیل عدم استقبال برخی سیاست‌ها از «امام‌بازی» از دست شد، و آقای رفسنجانی نیز با گردابی که سیاست‌های نوین منطقه‌ای ایجاد کرده و پیامدهای‌اش را همه روزه در جهان عرب شاهدیم به زباله‌دان تاریخ پیوستند. ما دلیل منطقی‌ای نمی‌بینیم که رفسنجانی با چنین سابقة محفل‌سازی و پشت‌هم‌اندازی، امروز در شرایطی وکیل‌الرعایا شود که نه سیاست‌های جهانی از آخوندبازی و «امت‌پروری» حمایت می‌‌کنند، و نه جهت شرکت در ماراتون سیاست منطقه، رفسنجانی رمقی در پاهای‌اش باقی مانده.

ولی علیرغم بی‌اهمیت بودن آیندة سیاسی هاشمی رفسنجانی در کشور، این امر را هم قبول داریم که خروج «نابهنگام» وی از ریاست «خبرگان رهبری» یک چرخش بسیار جدی در سیاست ایران می‌باید تلقی شود. چرا که مهدوی کنی، اگر به اندازة هاشمی نزد ملت ایران بی‌اعتبار و منفور است، با هاشمی یک تفاوت کلی نیز دارد؛ مهدوی کنی از قدرت سازماندهی تشکیلات «سردارسازی‌» و شبکه‌های فساد اداری و مالی، به شیوة هاشمی ‌بی‌بهره است. خلاصه بگوئیم، مهدوی کنی، ویراست «اخته» و ابتر هاشمی رفسنجانی‌ است. اینکه این «ابترسیاسی»، در رأس مجلس خبرگان رهبری که طی موجودیت‌اش هیچ ابتکار عملی به خرج نداده، چه‌ها خواهد کرد بماند. به استنباط ما مملکت اصولاً به سوئی گام برنمی‌دارد که تصمیمات کشوری تحت تأثیر موضع‌گیری‌های پدیده‌ای به نام «خبرگان رهبری» دیکته شود. تمامی شواهد نشان می‌دهد که جامعة ایران به سوی حذف پدیدة «رهبری» می‌شتابد، نه به جانب قانونمندی و «مردمی» کردن این عارضة شوم.

با این وجود نگاهی شتابزده به پدیده‌ای به نام هاشمی رفسنجانی در حکومت اسلامی خالی از لطف نیست. در اینکه اکبر بهرمانی، معروف به حجت‌الاسلام‌والمسلمین هاشمی رفسنجانی، یکی از نزدیک‌ترین افراد به محفل استبداد پرور روح‌الله خمینی به شمار می‌رفت کمتر کسی شک و شبهه‌ای به خود راه خواهد داد. هاشمی رفسنجانی در اوج هیاهو و غوغائی که بر آن نام «انقلاب» اسلامی گذاشتند، در نخستین گام‌ها عضو «شورای انقلاب» شد، و سپس سرپرستی وزارت کشور را در دست گرفت. آنان که با ساختار تشکیلات دولتی در ایران آشنائی دارند بخوبی می‌دانند که سرپرستی و یا تصدی پست «وزارت کشور» در ایران شغلی است امنیتی، چرا که به دلیل وابستگی‌های ساختار قدرت در ایران به سازمان‌های جاسوسی بین‌المللی، وظیفة این وزارتخانه عمدتاً سرکوب تحولات فرهنگی، سیاسی و تشکیلاتی در داخل کشور بوده و هست. و این وظایف مستقیماً از طرف محافل غربی دیکته شده و می‌شود.

به این ترتیب آقای بهرمانی از نخستین روزهای فعالیت در مرداب «انقلاب اسلامی» پای در حیطة امنیتی و همکاری با سازمان‌هائی گذاشت که بعدها برای تحکیم پایه‌های چنین انقلابی، فرزندان خلف «ساواک شاهنشاهی» را یک به یک از شکم مادر استعمار بیرون کشیدند! سازمان‌هائی از قماش وزارت اطلاعات، بسیج مستضعفان و خصوصاً «اطلاعات» سپاه پاسداران. طی دوران «دولت موقت»، هاشمی رفسنجانی عضو فعال اوباش «چپ‌نمائی» بود که دولت موقت را «لیبرال» خوانده، و به دلیل عدم قاطعیت در «مبارزه» با آمریکا از آن به شدت انتقاد می‌کردند. تصویر کتک زدن صباغیان و معین‌فر در مجلس اول ـ اینان وزرای دولت موقت بودند ـ توسط لات‌ولوت‌های «خط‌امام» و «فدائیان» آقای رفسنجانی یکی از جالب‌ترین اسنادی است که از دوران «ریاست» ایشان بر «قوة مقننة» ‌جمکران باقی مانده! در این عکس آقای رفسنجانی، «ریاست مجلس شورای اسلامی» را می‌بینیم که با شوق و ذوق کتک خوردن مخالفان سیاسی خود را در صحن «مجلس قانونگزاری» حکومت اسلامی دنبال می‌فرمایند و لبخندی شیرین بر لب دارند!

در اینکه هاشمی رفسنجانی خود یکی از رهبران لات‌ولوت‌‌ها در حکومت اسلامی است تردید روا نیست، ولی اکنون که استعمار سکان نظام را به تدریج از حیطة نفوذ شبکة «لات‌ها» خارج کرده، و اهرم‌های تصمیم‌گیری و فرمانبرداری از اوامر اجنبی را در اختیار شبکة «نئولات‌ها» قرار می‌دهد، این سئوال مطرح می‌شود که «لات‌های» قدیم چه نقشی ایفا خواهند کرد؟ در مجموع، حداقل در مورد هاشمی رفسنجانی کار به اینجا رسیده که می‌بینیم: حذف بی‌قیدوشرط. به طور مثال، در حکومتی که همة دست‌اندرکاران‌اش بدون استثناء تا خرخره به فساد اداری و مالی آغشته‌اند، فقط پروندة دزدی‌های پسر رفسنجانی و باندهای وابسته به محفل اوست که زینت‌بخش صفحات روزی‌نامه‌های دولتی می‌شود.

در مملکتی که توحش آخوندیسم حتی حرف زدن با زن «نامحرم» را مشمول انواع «حدود شرعی» و مزخرفات و جنفگیات فقه و حکایت و روایت کرده، شاهدیم که مشتی از لات‌های «نظام انسان‌ساز» هر آنچه از دهان‌شان در می‌آید نثار دختر هاشمی می‌کنند، و به قولی، هر آنچه نمی‌باید را نیز «حواله‌شان» می‌دهند! و طی این عملیات دینی و «ارزشی»، لشکریان امام‌زمان که در قصه‌های شیعی‌مسلکان برای اهانت به تار موی زن مسلمان جهان را به آتش می‌کشند، همچون «مهدی موعودشان» غایب‌اند؛ ته چاه ‌نشسته و مزد روزشان را می‌شمارند! نهایت امر می‌بینیم، پاسدار حسین شریعتمداری، از اوباش «انقلابی ـ تریاکی» حکومت که همه روزه با حیف‌ومیل بودجة کشور «ورق‌پاره» تولید می‌کند، در کیهان «اسلامی»، دختر رئیس مجلس خبرگان رهبری را «فاحشة سیاسی» خطاب کرده، و در همین روزی‌نامه هر آنچه از دهانش در می‌آید حوالة «آیت‌الله رفسنجانی‌ای» می‌کند که تا همین چند سال پیش می‌توانست پوست لنبرش را عین پوست خرمالوی سردرختی «شب‌عید» غلفتی بکند.

خلاصه، حسین شریعتمداری با این سهولت فردی را در روزی‌نامة مفتضح‌اش «بی‌آبرو» می‌کند که دو دوره رئیس جمهور حکومت اسلامی بوده، سال‌ها و سال‌ها ریاست مجلس «شورای اسلامی» را در اختیار داشته، و خصوصاً هنگام انتشار فحش‌نامه‌ها هنوز رئیس «خبرگان رهبری» است و هیچ مورخی نمی‌تواند معاشرت و هم‌زیستی وی را با حضرت روح‌الله «دجال» به زیر سئوال ببرد. اما احدی به آقای شریعتمداری گوشزد نخواهد کرد که اهانت مستقیم به فردی که بیش از سه دهه در رأس نهادهای قدرت حکومت اسلامی قرار داشته، و بسیاری از قوانین جاری کشور با امضای او «مشروعی‌ات» و رسمی‌ات یافته، در واقع به معنای اهانت به تاریخچة همین حکومت اسلامی خواهد بود. خلاصة کلام، رفسنجانی‌ای که در عمل یکی از مهم‌ترین مهره‌های حکومت استعماری اسلامی است، توسط یک بازجوی معتاد ساواک جمکران و با زبان لات‌های چاله‌میدان مورد عتاب و خطاب قرار می‌گیرد.

اینجاست که عقل نهیب می‌زند، بهوش باشیم! چرا که ظاهراً «نئولات‌ها» در مصاف با «لات‌الله» سنگرهای جدیدی «فتح» کرده‌اند، و دقیقاً به همین دلیل است که بازارگرمی برای «لات‌الله» از طریق زدن نعل‌وارونه اینچنین رونق گرفته. و این است دلیل «ستایش» سیاسی حزب توده از موضع‌گیری‌های «هوشمندانة» آقای رفسنجانی! خلاصه حزب «مقدس» با مشاهدة چرخش مسیر باد، بادبان‌ها را درست در مسیر «تندبادی» تنظیم کرده که به خیال خودش می‌باید سفینة حزب را به ساحل جان‌پرور قدرت سیاسی برساند!

ولی از قدیم گفته‌اند: «هرکه با دیگ نشیند، بکند جامه سیاه!» و «سیه جامگی» حسین شریعتمداری، خانوادة لاریجانی، علی خامنه‌ای و ... و دیگر اعضای محفل «لات‌الله» که خود را در جناح «نئولات‌ها» انداخته‌اند روشن‌تر از آن است که قابل کتمان باشد. اینان آنچنان که هستند نمی‌نمایند؛ آنچه می‌گویند نیستند! بالاتر گفتیم، در این مقطع نیز تکرار می‌کنیم، اهانت آشکار به برخی افراد، به معنای اهانت مستقیم به برخی سیاستگزاری‌ها، مصوبه‌ها، قوانین و تصمیم‌گیری‌ها خواهد بود. این یک اصل اساسی است و در حکومت اسلامی، شخص هاشمی رفسنجانی بیش از هر فرد دیگری شامل این «اصل» می‌شود. در نتیجه، تلاش محافل وابسته به «لات‌الله» که ظاهراً خود را به جماعت «نئولات» سنجاق کرده‌اند فقط بر این سیاست کلی تکیه کرده که به هر ترتیب ممکن زمینة فروپاشی حکومت را فراهم آورند. ولی فراموش نکنیم که این فروپاشی از منظر استعمار «الزاماتی» نیز دارد. به زبان ساده‌تر، استعمار حاضر نیست مطالبات چپاولگرانه‌اش را در ایران مورد «تجدیدنظر» قرار دهد؛ حکایت مصدق‌السلطنه است و شاه؛ یکی بیاید، یکی برود و ملت را هم استعمار سرکار بگذارد.

موضعی که در بالا به زبان مزاح مطرح کردیم، همان است که پس از جنگ 33 روزة لبنان و سقوط جلال و جبروت ظاهری ارتش اسرائیل، بسیاری از حکومت‌های غرب در مورد ایران اتخاذ نموده‌اند. این موضع چند لایه دارد که مهم‌ترین‌شان مسلماً بازگرداندن ایرانیان به دورباطل «شیخ و شاه»، فراهم آوردن حاشیة امن برای روحانیت خودفروختة شیعی‌مسلک، ایجاد درگیری و جوسازی‌های مضحک بر سر «انتخابات» و نامزدی فلان و بهمان جنایتکار شناخته شده، تظاهرات بی‌هدف خیابانی و اشاعة شعارهای گنگ و استبدادساز از قماش «الله‌اکبر»، «یا حسین» و ... خواهد بود. اینهمه فقط جهت به ارزش گذاشتن فضاهای استبدادی ملائی و سلطانی.

بارها و بارها عنوان کرده‌ایم که استعمار غرب به دلیل تغییرات ساختاری در منطقه، در برخورد با حکومت اسلامی به این نتیجة کلی رسیده که، «دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد!» خلاصه به زعم اربابان حکومت اسلامی در غرب اگر قرار باشد این حکومت نتواند همچون دوران امام «روشن‌ضمیر» ملت ایران را در چارچوب منافع استعماری دم توپ روسیه بنشاند، همان بهتر که «سلطان‌بازی» از نو آغاز شود! به همین دلیل است که خودی‌ها به جان خودی‌ها افتاده‌اند؛ به همین دلیل است که شریعتمداری با رفسنجانی همان می‌کند که رفسنجانی به دخترش روا داشته: فراهم آوردن زمینة رسوائی و بی‌آبروئی. یعنی انتشار مطالب مبتذل و بی‌سروته، فحاشی در روزنامة رسمی کشور و گذاشتن فیلم فحاشی یک لات به دختر رئیس مجلس خبرگان رهبری روی «یوتوپ»!

هدف این عملیات به حاشیه راندن مطالبات دمکراتیک ملت ایران است. اینان می‌خواهند با توسل به جنجال و گسترش ابتذال مطالبات دمکراتیک ملت ایران را در گرداب هیاهو از صحنه به در کنند و همچون دوران مشروطه، تل موهوم «مردم» را به رهبری لات‌ها به این مسیر مقدس هدایت نمایند که، «ما دیگ پلو خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم!» خلاصه مستبدی را بیاورید تا دردمان درمان کند، و دیگ‌مان را پر پلو!

اما خدمت سیاستگزاران غربی عرض کنیم، «از دیگ چوبین کسی حلوا نخورده!» در این دیگ که در عصر «طلائی» اتحاد شوروی مسین بود و سنگین، جهت گسترش نکبت و ادبار در کشور ایران حلوای مسموم و زهرآگین بسیار پختید، اینک این دیگ چوبین شده و چوبین‌دست. به زبانی بگوئیم که به قول معروف «خر فهم» شود! اگر لات و اوباش کذا بجای اهانت به دختر رفسنجانی، به شخص رفسنجانی نیز تجاوز کنند، و وزارت مفلوک اطلاعات نیز بلافاصله فیلم‌ این عملیات انقلابی را روی «یوتوپ» بگذارد، ملت ایران را دیگر نمی‌توان به دوران «شیخ و شاه» بازگرداند. خلاصه دختر این «رز»، دیگر ایرانی را به «مستی» نخواهد انداخت!



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید11مارس2011

forexplusone.co.cc 
surfiphones.co.cc
ratess.forexbuy.co.cc
boldfire.tk
jntuan.net
unblockbrokerageforexsites.co.cc
xblock.info
futuresexport.tk
hide-anony.tk
surffinancialaid.co.cc
utube.fibersurf.co.cc
centurian.tk
proxyoftheday.tk
hurryproxy.info
unblockingbrokerforexsites.co.cc
guardrailproxy.info
lizardprox.tk
surfhotstocks.co.cc
drugstoreproxy.info
hotsurfer.tk
unblockingstockbrokerforexssites.co.cc
xpdatastorage.co.cc
proxyconfiguration.info
trackproxy.info
surfhealthinsurance.co.cc
dumblesurfcontrol.tk
universityserver.info
devicesict.co.cc
hellomyfriend.co.cc
pharmaceuticsproxy.info
new-shortcut.tk
insteadvpn.co.cc
proxiweb.tk
cyberzoom.info
brokersgw.3g-proxy.co.cc
surfing.fibersurf.co.cc
x-browser.co.cc
logon-holder.tk
leggg.info
bibibproxy.co.cc
unblockonlinebrokerforexssites.co.cc
theblockbypass.info
fastwaybrowser.co.cc
fxbomber.tk
unblockingbrokerforexssites.co.cc
forexgw.3g-proxy.co.cc

۱۲.۱۷.۱۳۸۹

روز جهانی زن









هر سال در میعاد 8 مارس، یا همان «روز جهانی زن» در نوشته‌ها و آثار صاحب‌نظران می‌توان این «پرسش» را به صراحت دید که، «چگونه حقوق کسانی را محقق کنیم که با این حقوق بیگانه‌اند؟» باید گفت، چنین سئوالی که در بسیاری موارد با طمطراق و ابهتی «کارورزانه» حتی از جانب صاحب‌نظران در سطح بین‌المللی مطرح می‌شود، بی‌پایه‌تر از آن است که بتوان در یک جدل منطقی از آن دفاع کرد. دلیل هم اینکه در چنین چارچوبی می‌باید بپذیریم، کسی که حقوق خود را نمی‌شناسد، حقوقی هم نخواهد داشت. چرا که همه چیز نهایت امر در گرو شناخت فرد از حقوق انسانی‌اش قرار می‌گیرد. از این مختصر می‌توان نتیجه ‌گرفت که در میعاد «روز جهانی زن» روی سخن با زنانی خواهد بود که بر حقوق خود احاطه دارند، و علیرغم این اشراف، به دلائلی قادر نیستند حقوق انسانی خود را در عمل به ارزش گذارند. زنانی که حقوق خود را نمی‌شناسند و یا برای آن ارزشی قائل نیستند مسلماً کاری با «روز جهانی زن» هم نخواهند داشت.

اما سئوال و جواب بالا از منظر حقوقی نارساست. چرا که در هر جامعه مقولة «حقوق انسان‌ها»، زن،‌ مرد و کودک، از ابعاد چندگانه‌ای برخوردار می‌شود که نهایت امر شیوة تولید حاکم بر جامعه، روابط رأس هرم اجتماعی با لایه‌های زیرین، شیوة تقسیم کار و تقسیم ثروت و ... و خصوصاً طبیعت و نوع حاکمیت در شکل‌دادن به آن و ارائة ابعاد متفاوت‌اش دخیل‌ خواهد بود. مشکل می‌توان پدیده‌ای به نام «حقوق انسانی» را خارج از روابطی که در سطوح مختلف بر جامعه حاکم شده تعریف کرد، و نهایت امر به تحقق چنین «حقوقی» نیز امید بست.

در کمال تأسف برخورد فله‌ای حکومت‌های قدرتمند با «حقوق انسان»، طی دوران «جنگ‌سرد» مرده‌ریگ بی‌نهایت مخربی برای جامعة بشری به یادگار گذاشته. فراموش نکرده‌ایم که طی دورة‌ تقسیم جهان به دو «سنگر» ایدئولوژیک ظاهراً متخاصم ـ همان نیک و بد دینی ـ مسائل با چه سهولتی «حل‌وفصل» می‌شد. نگرش «چپ‌گرا» حقوق انسان‌ها را صرفاً در چارچوب بازتعریف شیوة تولید خلاصه می‌کرد، و در اردوگاه راستگرایان مسئله فقط این بود که چگونه حق انتخاب آزاد انسان‌ها را بتوان به سرمایه‌داری سنجاق کرد! دیگر رژیم‌های جهان نیز که کم‌یابیش وابستگان به ایندو سنگر به شمار می‌رفتند هر یک با حشووزوائد ویژة خود از دکان «راستگرائی» و «چپ‌گرائی» موجود میوه‌های زهرآگین مناسب را انتخاب کرده، در بشقاب ملت‌ها می‌چیدند.

یک حکومت همچون جمکران «اسلامی»‌ ‌شد، و جهت تقویت روابط سرمایه‌سالاری در منطقة خاورمیانه چوب حراج بر اعتقادات عمیق توده‌های مصیبت‌دیدة ایران ‌زد! نام این تاراج بزرگ قرن را هم ‌گذاشتند «انقلاب» اسلامی ضدآمریکائی! در کشور دیگری همچون رومانی، با حمایت ارتش شوروی، یک دیوانه به نام چائوشسکو را که می‌بایست در بیمارستان روانی بستری می‌شد، سال‌ها و سال‌ها در قدرت نگاه ‌داشتند تا هر روز دست به دیوانگی‌های تازه‌ای بزند! نام این دیوانه‌نوازی را هم گذاشته بودند «استقلال مارکسیستی رومانی!» ولی این بساط بدون حمایت‌های کلیدی از جانب قدرت‌های تعیین کننده از پایه و اساس جزصحنه‌گردانی و بازی نبوده و نیست.

این‌ رژیم‌ها، چه آن‌ها که همچون حکومت چائوشسکو سقوط کرده‌اند، و چه آندسته که هنوز مانند «جمکران» به ریسمان قدرت وابستگی آویزان مانده‌اند، کارشان در گیر یک تلفن است؛ نه بیشتر و نه کم‌تر. حال باید پرسید در شرایطی که حقوق انسان‌ها می‌باید در چارچوب روابط حاکم بر جامعه «تعریف» شود، در دامان چنین رژیم‌هائی، ملت‌های ایران، رومانی، کرة جنوبی، کرة شمالی و ... چگونه خواهند توانست «حقوق انسان‌ها»، به ویژه «حقوق زن» را تعریف کنند و این حقوق را به ارزش بگذارند؟ و نهایت امر اینان چگونه خواهند توانست برخلاف مشی حاکم در روابط استعماری جهان، در مسیر مخالف منافع استعمار که همواره حقوق انسانی را در سرزمین‌های استثمار شده به طور کلی نفی می‌کند، این حقوق را در عمل محقق کنند؟

آقای چائوشسکو همچنانکه دیدیم کارشان به 24 ساعت هم نکشید؛ برای «انسان» در رژیم سیاسی رومانی چه حقوقی می‌توانستند قائل شوند؟ مشتی لات و اوباش چائوشسکو را به همراه «بانو» به حیاط خلوت برده، چند گلوله خرج‌شان کردند. ورای این برخورد، می‌باید بپرسیم در شرایطی که وابستگی به محافل «قدرت‌زا»، در عمل به اهرمی جهت کسب مشروعیت و مقبولیت جهانی برای رژیم‌های سیاسی تبدیل شده، «روابط حقوقی» اصولاً چه ارزشی می‌تواند داشته باشد؟ این «حقوق» چیست، و تحت چه شرایطی معنا و مفهوم می‌یابد؟

«روز جهانی زن» برخلاف آنچه برخی تصور کرده‌اند، میعادی ویژة زنان و یا هنگامه‌ای برای ایراد خطابه در ستایش از «حقوق زن» و نقش زن در جامعه نیست. در این روز می‌باید بار دیگر به بهانة بررسی «حقوق زن»، به ریشة روابطی نظر کرد که از دیرباز به صور متفاوت سرکوب ملت‌ها، بی‌توجهی به سرنوشت انسان‌ها، به زیر پای گذاشتن حقوق کودکان و تحکیم استبداد سیاسی را به اهرم‌هائی بسیار «مقبول» جهت کسب «مشروعیت» در روابط بین‌المللی تبدیل کرده. هر چند این امر مسلم باشد که در این هیهات، و در میان قشرهای استثمار‌ شده، زنان گسترده‌ترین گروه سرکوب شدة جهان به شمار آیند.

فراموش نکنیم که سرکوب زنان امتدادی است «منطقی» بر «سنت» بهره‌کشی از قشرهای ضربه‌پذیر در جامعة بشری؛ و این رابطه در کمال تأسف بر تمامی مناسبات اجتماعی، اقتصادی و مالی در جهان حاکم است. با این وجود، کم نیستند آن‌ها که توجیه عوام‌پسندانة دینی، مذهبی، تاریخی و به اصطلاح «فرهنگی» را عصای دست این بهره‌کشی وحشیانه می‌کنند. در نتیجه، می‌باید بپذیریم «سنت‌گرائی» و «سنت‌دوستی» در دست حاکمان مستبد، و در کف محافل انسان‌ستیز به تدریج تبدیل به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های سرکوب زن شده. با این وجود نمی‌باید زمینه را بدون برخورد فلسفی رها کرد، الکساندر بلوک، شاعر روس می‌گوید:

«به زیر پای گذاشتن سنت‌ها خود یک سنت است!»

بله، در عالم هنر و ادبیات این یک واقعیت است. اما آنچه در جامعه ایجاد اشکال می‌کند، «سنت مقدس» است، ‌چرا که این سنت نه تنها به عنوان حکم الهی بر انسان تحمیل می‌شود که حاکمیت را نیز به مشیت خداوندی پیوند می‌دهد! شاید امروز زمان آن فرا رسیده باشد که گذشته را در تمامیت‌اش به گذشتگان بسپاریم. همان گذشته‌ای که در کشور ایران سیاست را در «دوگانگی» نمایشی و مضحک میان «شیخ و شاه»، نمادهای تقدس دینی و بومی محبوس کرده؛ همان گذشته‌ای که نمایندگان «اصالت‌اش» روی به سوی «سنت‌های» موفق و «مقدس» گرفته‌اند. بهوش باشیم که این امکان وجود دارد که موضع‌گیری امروز ما، عمل سیاسی و برخورد فلسفی‌مان، برای آیندگان خود یک «سنت» شود. اما در صورت تحقق چنین امری، از آنجا که «سنت‌مان» انسانی است و در نتیجه بیگانه با تقدس، پس چنین سنتی شکستنی است.

با حفظ این مواضع است که می‌باید سنت‌شکنی را از همین لحظه آغاز کرد. چرا که پیشینیان، آنان که برای نخستین بار جامعة بشری را قانونمند، انسان‌محور و انسانی خواستند شیوة درست برخورد با «سنت‌های مقدس» و غیرقابل تغییر را از سده‌ها پیش ترسیم کرده‌‌اند. کنت دو مونتسکیو می‌گوید:

«مادر سنت‌ها جز جهل نیست!»

روز جهانی زن را به تمامی زنان ایران شادباش می‌گوئیم.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید8مارس2011

diskcrmvpn.co.cc
mamatuan.cc
hopeincollege.co.cc
surftaxrefund.co.cc
thesurffx.tk
winterbagproxy.info
orderaproxy.tk
marblesurf.co.cc
facebookproxyfree.info
wwfastserverproxy.co.cc
fabulousgiftcard.info
brokerscms.fibersurf.co.cc
unblockedbrokerageweb.co.cc
unblockyoursite.info
lila-fxbuy.co.cc
bestproxyever.co.cc
xproxyweb.com
dsltrojan.co.cc
clickto.fastestip.co.cc
baseservice.co.cc
anonyse.tk
alternatefinance.co.cc
passedyourinterferrence.tk
getstorage.co.cc
freesugarcharged.tk
futureserver.tk
surfdisney.co.cc
greenflagproxy.info
options.jupinproxy.co.cc
crushproxy.co.cc
tamming.tk
happytoseek.tk
aluminumfinance.co.cc
vpnmailvista.co.cc
niceday-improvement.tk
forexhouseloan.co.cc
gooproxy.co.cc
alternativefinance.co.cc
fakelink.info

۱۲.۱۴.۱۳۸۹

شیخ و شکسپیر!









پس از آنکه روزهای متمادی شرح و تفصیلات و در واقع تصاویر مونتاژ شدة درگیری‌های «خونین» در لیبی چشم خلق‌الله را «پر» کرد، و رسانه‌های جمعی این «درگیری‌های هولناک» را هر کدام به شیوة مورد پسندشان در بوق گذاشتند، گرد و خاک توفان رسانه‌ای در اطراف «بحران» لیبی تا حدودی فرو نشست. ناظران در شرایط فعلی این فرصت را خواهند داشت تا از نزدیک و به صورتی «عینی» به تحولات این کشور بنگرند.

البته در اینکه حکومت سرهنگ قذافی فاقد وجهة سیاسی و مشروعیت قانونی است حداقل ما تردیدی نداریم. ولی آنان که بر سر «کشتارهای» فرضی جناب سرهنگ سروصدا به راه انداخته‌اند، مسلماً در این مورد به هیچ عنوان با ما هم‌عقیده نخواهند بود. چرا که اینان پس از 40 سال بهره‌کشی از چنین رژیم انسان‌ستیزی، در مقطع فعلی فقط به دلیل تقابلی که ادامة حکومت سرهنگ قذافی با منافع‌شان ایجاد کرده، طرفدار «حقوق بشر» و این «حرف‌ها» در لیبی شده‌اند! حضور سرهنگ قذافی در رأس حاکمیت استعماری لیبی، و روش‌های «ویژة» اینحضرت در سرکوب فراگیر خلق‌الله تا آنجا که به یاد داریم تاکنون اشک از چشم هیچیک از همین «سیاستمداران» بشردوست سرازیر نمی‌کرد.

کاملاً بر عکس! همین چند سال پیش بود که جناب سرهنگ به پاریس تشریف آوردند و مقدار قابل توجهی تجهیزات نظامی از رئیس جمهور فرانسه خریداری فرمودند. و در عمل دیدیم که چند ماه پس از همین «خریدهای» کلان، دولت کارگری انگلستان هم به دلائل «انسانی» مسئول فرضی انفجارات «لاکربی» را از زندان خلاص کرده، به لیبی بازگرداند، و روابط تریپولی با لندن و پاریس پای در ماه‌عسل گذاشت! حال چه شده که همین تریپولی دیگر «محکوم» است و لندن و پاریس تمامی تلاش‌شان را به خرج می‌دهند تا سرهنگ قذافی «جنایتکار» را روانة دادگاه کرده، تخم مبارک‌ ایشان را به جرم جنایت علیه بشریت لای سنگ بگذارند؟ در واقع وجود و یا عدم وجود پاسخ مناسب به پرسش بالاست که مشخص خواهد کرد، آیا با یک «بررسی» سیاسی، اقتصادی و استراتژیک،‌ می‌توان از عهدة تجزیه و تحلیل شرایط فعلی در کشور لیبی بر‌آمد یا خیر!

در همین راستا، شاید نگاه مجملی به تاریخچة لیبی خالی از لطف نباشد. لیبی بر خلاف کشورهائی همچون ایران و یا ترکیه از مرزهای شناخته شدة کهن برخوردار نبوده. در دوران باستان و طی قرون وسطی تقریباً تمامی سرزمینی که در شمال رود نیل قرار گرفته و حدود 5 برابر کشور امروزی ایران وسعت داشته، «لیبی» خوانده می‌شد! ولی این «لیبی» منطقه‌ای خشک و بی‌آب و علف و گذرگاه برخی کاروان‌های بازرگانی بود که درآن جز قبایل صحرانشین کسی زندگی نمی‌کرد. آنچه امروز «لیبی» خوانده می‌شود نتیجة قطعنامة مجمع عمومی سازمان ملل پس از پایان جنگ دوم جهانی است. بر اساس این قطعنامه کشوری به نام «لیبی» می‌بایست تا پیش از سال 1952 به استقلال دست یابد! جالب اینکه در سال 1951 این استقلال از طرف مجمع عمومی به رسمیت شناخته شد و «سلطان ادریس» در این منطقه حکومت سلطنتی برقرار کرد.

در سال 1969 در شرایطی که «سلطان» در ترکیه تحت مداوا قرار داشت، گروهی از نظامیان به رهبری افسری به نام معمر قذافی بر علیه رژیم سلطنتی کودتا کرده قدرت را در لیبی به دست گرفتند. نتیجة این کودتا همان است که امروز شاهدیم: یک حاکمیت «شترگاوپلنگ» که یک سر در دامان دین اسلام گذاشته، سر دیگرش را نیز بر آستان «سوسیالیسم» می‌ساید! بله، حکومت لیبی که در آغاز کار ادعای «سوسیالیسم» داشت، در برخورد با بن‌بست‌های اجتماعی‌ای که به تدریج در برابرش قد علم کرد، مفر دیگری به نام «دین اسلام» هم برای خودش یافت. سرهنگ قذافی در این سیاست مزورانه هر گاه با مشکل مشروعیت حاکمیت‌اش در برابر افکار عمومی روبرو شده، «مسلمان دوآتشه» بوده؛ هر گاه مسئلة شکاف طبقاتی به میان ‌آمده، ایشان سوسیالیست از آب در آمده‌اند!

ولی ورای هیاهو و غوغاسالاری‌های قذافی طی 40 سال گذشته، وظیفة اصلی جناب سرهنگ در واقع تنظیم ارتباطات میان «قبائل» متفاوت در این سرزمین وسیع بود. از طریق تزریق درآمدهای نفتی میان این قبائل، حکومت دست‌نشاندة لیبی منطقة وسیعی از شمال آفریقا را جهت بهره‌کشی بهینة شرکت‌های نفتی آمریکائی و انگلیسی «قرق» کرده بود. چرا که نفت‌خام لیبی بر خلاف نفت عربستان سعودی و یا عراق از ویژگی بخصوصی برخوردار است. این نفت به دلیل «اکتان» بسیار بالا، گران‌ترین و نایاب‌ترین نفت‌خام در جهان به شمار می‌رود و چپاول چنین «گنجینة کمیابی»، خصوصاً دور از چشم اغیار، برای آمریکا و انگلیس موهبت بسیار بزرگی محسوب می‌شد. در برابر چنین موهبتی بود که لات‌بازی‌های دلقکی به نام جناب ‌سرهنگ قذافی نادیده گرفته می‌شد.

همانطور که در موارد دیگر در منطقة خاورمیانه، آسیای مرکزی و شمال آفریقا شاهد بودیم، آش کشکی که سرمایه‌داری جهانی از تلفیق اسلام با سوسیالیسم سر «بار» می‌گذاشت، و قاشق پشت قاشق به توده‌های مصیبت دیدة منطقه می‌خوراند، یکی از استادانه‌‌ترین دستورغذاهای استعماری لندن و واشنگتن به شمار می‌رود. ولی در اینمورد بخصوص می‌باید قبول کرد که «آش‌کشک» جناب سرهنگ چیز دیگری بود؛ این آش حرف نداشت! به طور مثال، سوسیالیسم «نمایشی‌ای» که امثال بومدین و صدام حسین و حافظ اسد در خاورمیانه و آفریقای شمالی نمایندگان اصلی آن به شمار می‌رفتند به «گرد» پای جناب سرهنگ هم نمی‌رسید.

اگر قذافی همچون صدام حسین از درآمد سرشار نفت برخوردار بود، بر خلاف رژیم‌های سوریه و عراق در انزوای مطلق جغرافیائی قرار گرفته و در عمق صحرائی بی‌انتها از درگیری‌های گسترده و استراتژیک خاورمیانه و خصوصاً همسایگان قدرتمند کاملاً به دور مانده بود! و اگر لیبی همچون الجزایر کشوری جدیدالتأسیس به شمار می‌رفت، جامعة لیبی بر خلاف الجزایر پیشینة شناخته شدة «استعماری» و ارتباطات گسترده با مراکز فرهنگی جهان برقرار نکرده بود. لیبیائی‌ها نه از منظر زبانی با استعمار «مجالست» و نزدیکی داشتند و نه از زاویة «پدیده‌شناسی»، سیاسی و اجتماعی! خلاصه مراکز استعماری همچون لندن، پاریس و رم بر افکارعمومی اینان همچون نمونه‌های تونس، مراکش و الجزایر تأثیرات درازمدت پدیده‌شناسانه بر جای نگذاشته بود! به عبارت دیگر لیبی یک جامعة بدوی، و پس ماندة‌ روابط عصر حجر بود، از اینرو برای دلال‌های نفت جهانی همان بود که بالاتر گفتیم: گنجینه‌ای بی‌مثال جهت چپاول دور از چشم اغیار!

نقش جناب سرهنگ قذافی نیز به دلیل روابط بدوی‌ای که در درونمرزهای لیبی حاکم بود، بیشتر در سطوح جهانی به «دلقک‌بازی» محدود می‌شد. قذافی، یک روز برای آمریکا شاخ‌وشانه می‌کشید، روز دیگر لندن را نصیحت می‌کرد؛ فردای همان روز «کتاب سبز» می‌نوشت و در سخنرانی‌های کسالت‌بار و چندین ساعته‌اش به این نتیجه می‌رسید که شکسپیر، ادیب سرشناس انگلیسی، لیبائی‌الاصل بوده و «شیخ زوبیر» نام داشته! البته این مانور‌ها را می‌باید از جمله «نمک‌پاشی‌های» جناب‌ سرهنگ تلقی کرد، چرا که در چارچوب همان روابط مشخصی که بالاتر به آن‌ها اشاره کردیم، برخی اوقات نیز ایشان می‌بایست جهت حمایت از سیاست‌های ویژه ای در غرب در برابر دیگر محافل سینه را «سپر» می‌کرد و ملت لیبی را جهت پیشبرد این و یا آن سیاست به سپر بلای این و یا آن پایتخت غربی تبدیل می‌نمود.

به طور مثال، زمانیکه از طریق امضاء قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل، انورسادات پای در روند فراهم آوردن زمینة استقرار «سیاست انسداد» در منطقه گذاشت و تحت فرمان واشنگتن می‌رفت تا مقدمات حملة اسرائیل به لبنان و فروپاشی دولت شاه را در ایران فراهم آورد، سرهنگ قذافی به سرعت در دامان محافل مخالف این سیاست در غرب نشست، و علیرغم ژست‌های معمول ضدایرانی و ضدلبنانی‌اش به مصر «اعلان جنگ» داد! نتیجه همان شد که انتظارش می‌رفت، چند صد تن از سربازان و افسران لیبیائی در درگیری‌ با ارتش مصر به قتل رسیدند و تریپولی توانست در پس این مانور احمقانه و خونین، رژیم خود را به عنوان «مخالف اصلی» قرارداد صلح به خورد ملت‌های منطقه بدهد. باید اذعان داشت که ریشه‌یابی شکسپیر و کشف شیخ‌ زوبیر، زیان کمتری از اینگونه مانورها برای ملت لیبی به همراه می‌آورد.

به هر تقدیر، امروز استراتژی‌های جهانی تغییر کرده. مدیترانه به سرعت از قرنطینة «غرب» و سازمان آتلانتیک شمالی بیرون می‌آید و به دریائی آزاد از منظر تجاری و نظامی تبدیل می‌شود. پر واضح است که لیبی نیز همچون دیگر کشورهای مجاور دریای مدیترانه می‌باید متحمل تحولاتی گردد. و آنچه امروز شاهد آن هستیم فقط بخش کوچکی از این تغییرات وسیع است که مسلماً‌ «دنبالک‌هائی» در ادامه خواهد داشت. در شرایط فعلی دو سیاست را می‌توان به صراحت در صحنة درگیری‌های کشور لیبی از یکدیگر تمیز داد. سیاست نخست همان است که در تونس و مصر ارتش به ظاهر «لائیک» را جایگزین دیکتاتورهای شناخته شده کرد و راه عروج محافل اسلام‌گرا را مسدود نمود. و اما سیاست دوم، ‌ سیاستی است که طی برنامه‌ریزی‌های چندین سالة خود قصد تبدیل مدیترانه به دریای «اسلام» را دارد! این سیاست اسلامگرائی را در الجزایر مورد حمایت قرار داد، اخوان‌المسلمین را در مصر علم ‌کرد و با حمایت مستقیم از حماس و حزب‌الله این برنامه را در سراسر سواحل جنوبی مدیترانه گام به گام دنبال می‌کرد. نیازی به توضیح نیست ولی محافل مذکور همان‌ها هستند که امروز در ایران از «جنبش‌سبز» و جایگزینی استبداد اسلامی با «اسلام نوین» حمایت به عمل می‌آورند.

درگیری این دو سیاست ـ لائیک‌ها و اسلامگراها ـ شرایط فعلی را در لیبی به وجود آورده. پیشتر در مطلبی تحت عنوان «مائو و معمر» به صورت سربسته و فشرده توضیح دادیم که مشکل اصلی در لیبی «ارتش» می‌باید تلقی شود. چرا که برخلاف ارتش‌های مصر و تونس، ارتش لیبی خود یک‌پا طالبان، القاعده و سپاه پاسداران به شمار می‌رود؛ تشکیلاتی است اسلامگرا و وابسته به محافل اسلام‌پرور غرب. به همین دلیل نمی‌توان با یک کودتای تشکیلاتی و دولتی ارتش را به سدی در برابر نفوذ اسلامگرایان تبدیل نمود. این معضلی است که امروز، هم توسط سرهنگ قذافی و هم توسط سیاست‌های اسلام‌پرور غرب به بهترین وجه مورد بهره‌برداری قرار گرفته و نتیجة آن ادامة حکومت قذافی و تداوم بحران در لیبی شده.

اگر اسلامگرایان با کمک نیروهای «آشکار و نهان» و وابسته به محافل غرب‌ بتوانند در لیبی حکومتی «انقلابی» و به اصطلاح «مردمی»، همچون بساط روح‌الله خمینی به راه اندازند، به دلیل حساسیت استراتژیک منطقه امکان «نشت» عقاید و شیوه‌های این «انقلابیون» به کشورهای همسایه و در رأس آنان به مصر کاملاً قابل پیش‌بینی است. در چنین شرایطی لیبی تبدیل به سکوی پرش اسلامگرائی در خاورمیانه، شمال آفریقا و حتی آفریقای سیاه خواهد شد. اینکه کانال سوئز تحت نظر اخوان‌المسلین قرار گیرد، اگرچه برای لندن لذت‌بخش است، برای دیگران یک کابوس خواهد بود. در نتیجه، سیاست‌های لائیک جهانی ـ روسیه، هند و بخشی از هیئت حاکمة ایالات متحد ـ سرهنگ قذافی را که کارش پیش از این‌ها تمام شده تلقی می‌شد بار دیگر به مسند قدرت بازگرداندند! امروز نقش ایشان فراهم آوردن زمینة تحول لازم در ارتش لیبی جهت گذار از یک دیکتاتوری اسلامی به «لائیسیته‌ای»‌ از انواع مصر و تونس خواهد بود. و این پروسه‌ای است که هم به زمان طولانی نیاز دارد و هم از سوی محافل مخالف در غرب مرتباً از منظر سیاسی، حقوقی و اجتماعی تهاجمات گسترده‌ای را متحمل خواهد شد. به طور مثال، کشاندن معمر قذافی به دادگاه، به دلیل نادیده گرفتن «حقوق بشر» در لیبی یکی از همین عملیات می‌تواند تلقی شود.

از قضای روزگار این همان صورتبندی است که در ایران نیز اعمال می‌شود! به عبارت ساده‌تر، زمانیکه حامیان اسلامگرائی در سطح بین‌الملل با توسل به گربه‌رقصانی‌های متداول با بیرون کشیدن «میراث» خاتمی شیاد بازی مزورانة تبدیل «زباله به قهرمان» را آغاز کردند، سیاست‌های لائیک جهانی بهترین راه جهت بی‌اعتبار کردن حکومت اسلامی را بازگذاردن دست بی‌وجهه‌ترین اسلامگرایان دیدند.‌ و فقط به همین دلیل بود که فرد ناشناسی به نام احمدی‌نژاد برای نخستین بار از صندوق‌ها بیرون کشیده شد. احمدی‌نژاد نه شناخت درستی از اسلام و حکومت اسلامی دارد، نه کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک به شمار می‌رود و نه از نظر مدیریت سابقة آنچنان درخشان و طولانی‌ای داشته. احمدی‌نژاد فقط جهت بی‌اعتباری هر چه بیشتر حکومت اسلامی در تهران به قدرت رسید، و بار دوم نیز طی نمایشات 22 خرداد 1388، دقیقاً در مسیر همین بی‌اعتباری هر چه بیشتر بار دیگر قدرت را به دست آورد. به طور خلاصه، سیاست‌های «لائیک» چنین استدلال می‌کنند که اگر قرار است اسلام‌گرایان در قدرت باشند، چه بهتر که بدترین گزینه‌شان قدرت را در دست گیرد.

ولی همانطور که تجربة ایران نشان داد، این احتمال نیز وجود دارد که این «بدترین» گزینة اسلامگرائی، دقیقاً به دلیل بی‌بهره‌گی کامل از اسلام و اصول دینی، با صراحت و سهولت بیشتری فقه، روحانیت و دیگر مظاهر دینی را زیر پای گذاشته، کشور را در عمل به دوران میرپنج بازگرداند. این گزینه‌ای خواهد بود که نه تنها ملایان را در کنف حمایت دولت «اسلام‌پناه» از گزند تحولات اجتماعی آینده مصون نگاه خواهد داشت، که تمامی آنچه محافل «لائیک» تا حال رشته‌اند پنبه خواهد کرد. برنامه‌ریزی‌های «کودتائی» برخی محافل سلطنت‌طلب و مجاهد طی بحران‌سازی‌های 22 خرداد 1388 در همین مسیر می‌تواند تحلیل شود.

در انتها ، با بازگشت به مسئلة لیبی، بار دیگر تکرار می‌کنیم که تحولات در این کشور می‌تواند چند سالی به طول انجامد. اینکه معمر قذافی در رأس حکومت قرار داشته باشد یا خیر آنقدرها اهمیت ندارد؛ مهم این است که در صورت شتاب گرفتن تحولات در لیبی، ناظران و تحلیل‌گران ایرانی خواهند توانست با بررسی رخدادهای این کشور، مسیر تحولات آیندة ایران را نیز تا حدودی پیش‌بینی کنند.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید5مارس2011

youtubewebproxy.tk
funen.tk
surfequity.co.cc
ontheroad-proxy.co.cc
boboblocked.info
cloakmenow.info
2unblock.info
go-to.tk
ninjawimax.tk
teachersserver.info
i-proxy.info
jimjam-proxy.co.cc
noblocknow.info
proxy5free.tk
isochronousproxydata.tk
spreadsproxy.co.cc
crediter.tk
creditlawyer.co.cc
surfnfree.co.cc
surftheweb-a2z.co.cc
mainwalleffect.tk
unblockca.info
fasthttp.unblock-dot.co.cc
clowney.tk
secret-hosts.co.cc
buzzlink.info
surfvideos.co.cc
linkfake.info
jumping-yeah.tk
surfdiet.co.cc
datahider.info
stealthman.tk
firetruckproxy.info
gamblord.info
speed-now.tk
ampsurf.co.cc
now.fastproxy.co.cc
twunkproxy.co.cc
surfindex.tk
365proxies.info
talibanprox.co.cc

۱۲.۰۹.۱۳۸۹

بیکن و پاسکال!









الهامات آزادیخواهانة ملت‌های در بند، می‌رود تا آنچه را به درست یا به غلط «جهان عرب» می‌خوانند از پایه و اساس دیگرگون کند. بارها گفته‌ایم، «الهامات»، هر اندازه ارزشمند و والا تلقی شود، فی‌نفسه نه نشانة «رشد» خواهد بود و نه ترسیم کنندة آینده‌ای بهتر. چه بسا ملت‌ها که در آینة همین «الهامات» به قهقرا رفته‌اند. ولی چه باید گفت که جنبش ملت‌ها و حرکت‌ توده‌های انبوه هیچگاه از چارچوب‌های منطق پیروی نکرده و نمی‌کند؛ این حرکت نه امروز در «جهان عرب» چنین منطقی را می‌جوید و نه در معیادهای آینده چنین خواهد کرد. ملت‌ها منطق‌ ویژة‌ خود را می‌سازند. و در عمل، چه باک که این منطق‌ در بطن خود به تناقض‌گوئی نیز بنشیند. پاسکال فیلسوف شهیر فرانسوی می‌گوید: «قلب‌ها‌ دلائلی دارند، که عقل با آن بیگانه است!»

پس از فروپاشی حاکمیت‌ در تونس و مصر، امروز شاهدیم که شمار گسترده‌ای از رژیم‌های «جهان عرب» با بحران روبرو شده‌اند. بحرانی که الهامات «خیابانی» در دامن زدن به آن روز به روز نقشی فراگیرتر و پایه‌ای‌تر ایفا می‌کند. در برابر این آرایش «سیاسی» خیابانی عقل نهیب می‌زند که نمی‌باید اختیار ملک و ملت به «هیجانات» خیابانی سپرده شود. به «حکم» عقل،‌ وظیفة سیاست‌مدار نه پیروی از الهامات توده‌ها که به دست گرفتن رهبری این الهامات و راهنمائی‌شان به سوی آرامش، گفتگو و گسترش افق تحولات در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی است. خلاصة کلام وظیفة انسانی سیاست‌مدار نمایاندن افق‌ها به ملت‌ها است، افق‌هائی که شاید هنوز توده‌های هیجان‌زده از چند و چون آن اطلاع درستی نداشته باشند.

ولی تجربه نشان داده که «خیابان» به شکلی دیگر با این تحولات روبرو خواهد شد؛ هیجانات حاکم بر توده‌ها، «عقل» ویژة خود را می‌سازد که به قول پاسکال، «عقل» متعارف از شناخت‌ آن عاجز می‌ماند! و چه بسا در پس همین هیهات و هیاهو دست‌های آشکار و پنهان استعمار نو و کهن در کار اوفتاده، همچون آرایشگری ماهر، صحنه‌ را جهت تحمیق هر چه بیشتر توده‌ها به هزاران فریب بزک ‌کند. این سئوال مطرح می‌شود که، چه کسانی صحت و سقم آنچه را که امروز به روی پرده ‌آمده می‌بینند، و چه افرادی قادر خواهند بود اجزای‌اش را شکافته، کنه طبیعت‌اش را در اختیار دیگران قرار دهند؟ ولی این از آن سئوال‌هاست که در گیراگیر هیجانات خیابانی خریداری نخواهد داشت، در این هنگامه ذهن «توده‌ها» به این نوع استفهامات انحرافی «آلوده» نمی‌شود! فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی می‌گوید:

«اگر با یقین آغاز کنیم به تردید خواهیم رسید، ولی اگر با تردید شروع نمائیم به یقین دست خواهیم یافت!»

بدون آنکه قصد بررسی فلسفی و منطقی اظهارات بیکن را داشته باشیم، می‌باید بگوئیم که هیاهوی خیابانی گاه «تردید» نیست؛ هنگامة «یقین کامل» از مواضع اتخاذ شده است. و دقیقاً به همین دلیل، «خیابان» پس از طی چند مرحله، یا حتی همچون نمونة اتحاد شوروی، پس از طی چندین دهه در «تردید» خود فرو خواهد افتاد. چرا که هیاهو، در «عقل» ویژه‌ای که برای خود ساخته «تردید» را نه میوة خرد انسانی و یا نمایه‌ای از خویشتن‌داری و رشد اجتماعی، که بازتابی از «ترس»، «بزدلی» و عدم باور به الهامات «مردم» تحلیل خواهد کرد! این همان تحلیلی است که پس از آرام گرفتن امواج خروشان هیجانات عمومی، شاهراه تردید آینده را ترسیم می‌کند.

در بررسی و تحلیل شرایط فعلی نمی‌باید فراموش کرد که از منظر تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، «جهان عرب» در دوران طفولیت خود دست و پای می‌زند. مشکل می‌توان شرایط ایران، ترکیه و یا حتی پاکستان را با «جهان عرب‌» به قیاس کشید. شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، اردن، عمان و حتی سوریه و مصر و تونس در دورانی سیر می‌کنند که هنوز چراغ «یقین» متعلق به نگرش فئودال، راهنمای توده‌ها به شمار می‌رود. «تردید» یا همان تردید سازندة فرانسیس بیکن هنوز در تحولات خیابانی جهان عرب جائی برای خود باز نکرده.

ولی در ایران این امکان را شاید داشته باشیم. دیدیم که «یقین» آخرین توان‌اش‌ را چگونه در چارچوب حکومتی مستبد و «خودباور» به نام «حکومت اسلامی» در ایران متبلور کرد. اینک ایرانیان پای در رزمگاه «تردید» گذاشته‌اند، ولی «جهان عرب» که پس از فروپاشی دوران شکوفای عباسی، در تاریخ ملت‌های سرنوشت‌ساز «غایب» اصلی بوده، هنوز «خودباور» باقی مانده. الهامات خیابان در «جهان عرب» هنوز در محدودة «این یک» برود و «آن یک» بیاید در جا می‌زند. و دقیقاً در همین محدودة پیش‌ساخته است که می‌باید دست‌های پلید استعمار را جستجو کرد؛ آن‌ها را دید، شناخت و در برابر چشم دیگران آشکارشان نمود. فراموش نکنیم که استعمار و عوامل وابسته به آن در جهان چپاول‌ شده، همیشه سرکردگان اصلی قافلة «یقینی‌ها» خواهند بود.

ولی به بیراهه خواهیم رفت اگر تحولات امروز در «جهان عرب» را صرفاً بازتابی از هیجانات و عواطف «خیابان» بدانیم؛ آنچه امروز در تریپولی، تونس، قاهره و شهرها و پایتخت‌های «جهان عرب» می‌گذرد، بازتابی است از استراتژی‌هائی که در تلاطم اوفتاده‌اند، نمائی است از جابجائی قدرت‌های بزرگ جهانی، چشم‌اندازی است از تغییر راهکارهای بین‌المللی: پیشروی برخی، و واپس‌نشستن برخی دیگر!

به صراحت بگوئیم، «تحولات» فقط در ظاهر امر شامل «جهان عرب» شده. در واقع، این پایتخت‌های بزرگ اروپا، آمریکا و آسیاست که به لرزه افتاده. زمین‌لرزة «جهان عرب» از آنجا که با چشم غیرمسلح سهل‌تر دیده می‌شود، چشم‌گیرتر و عظیم‌تر نیز می‌نماید! حال آنکه مسائل مهم نه در «جهان عرب» که در «جهان غیرعرب» در حرکت است؛ آنجا که استراتژی‌ها، روابط بین‌الملل و خصوصاً مسائل مالی و اقتصادی تحت تأثیر زمین‌لرزه‌هائی که تاریخ بشر هیچگاه نمونة آن را تجربه نکرده، پای در فروپاشی و بازسازی گذاشته.

سکوت مرگ‌باری که به دنبال توافق‌های پساجنگ‌دوم بر آنچه «جهان عرب» می‌خوانیم حاکم کرده بودند، تحت تأثیر همین تحولات است که امروز به فریاد اعتراض میلیون‌ها انسان تبدیل شده، ولی در پس این فریادها می‌باید تغییرات گسترده در استراتژی‌ها را نیز دید. به طور مثال، طی چند روز گذشته شاهد سفرهای شتابزده، چه علنی و چه پنهان سیاستمداران جهان به کشور کوچک و منزوی‌ای به نام «کویت» هستیم.

کویت پس از اشغال عراق، و تبدیل امارات به چهارراه دیپلماتیک منطقه، به عمد از صحنة روابط بین‌المللی حذف شده بود. چه پیش آمده که بار دیگر این کشور منزوی به محل دیدار و گفتگوی سیاست‌مداران منطقه و جهان تبدیل شده؟ آیا پروژة استعماری‌ای که برای امارات تهیه دیده بودند به بن‌بست برخورد نموده که کویت را تحت اشغال ارتش انگلستان به صحنة سیاست منطقه بازگردانده‌اند؟ این‌هاست همان استفهاماتی که می‌تواند «تردید سازندة» بیکنی تلقی شود.

تحولاتی که در بالا به آن‌ها اشاره کردیم مسلماً کشور ایران را نیز شامل خواهد شد. تظاهرات گسترده، «انقلاب‌ها»، جابجائی قدرت، کودتاها و ... در فلان و بهمان کشور منطقه نمی‌تواند در سرنوشت ایران بی‌تأثیر باشد. در ایران نیز همانطور که شاهدیم طی چند ماهی که از «انتخابات» نمایشی حکومت اسلامی می‌گذرد داده‌های سیاسی کشور بکلی دیگرگون شده. دولت که در چارچوب نظریة رایج ـ همان که پس از کودتای «میرپنج» بر ایران حاکم شده بود ـ همیشه می‌بایست متکلم وحده می‌بود، دیگر قادر به حفظ «گفتمان سیاسی» در چارچوب مصلحت‌های حکومتی نیست. در داده‌هائی که به طور سنتی پیش از این تحولات بر کشور ایران حاکمیت داشت، چنین دولتی ماه‌ها پیش می‌بایست قدرت را به محافلی تفویض می‌نمود که قادر به حفظ «گفتمان سیاسی» کذا در خیمة قدرت باشند؛ در ایران به هیچ عنوان چنین نشد. خلاصة کلام،‌ دولتی در قدرت تشکیلاتی و اداری باقی مانده که بر خلاف الگوهای استعماری گذشته دیگر «مالک‌الرقاب» ملت نیست.

البته سرکوب ملت در وحشیانه‌ترین صور خود هنوز پابرجاست؛ ولی می‌پرسیم پیش‌تر چنین نبود؟! آن روزها که «دکتر» در زندان قصر بر سینة مخالفان رضامیرپنج می‌نشست و با نیشتر شاهرگ‌شان را پاره پاره می‌کرد تا زیر سنگینی بار هیکل‌اش جان دهند؛ آن روزها که ثابتی، جلاد دربار پهلوی در دهان برادران رضائی «ادرار» می‌کرد تا «اقرار» بگیرد، آن دورانی که همین آقای میرحسین موسوی یک بیمار روانی به نام لاجوردی را به «تواب‌‌سازی»، شکنجه، تجاوز به عنف و ... گمارده بودند، حقوق ملت ایران رعایت می‌شد؟ جهت اطلاع هم‌میهنان باید بگوئیم: خیر! آن روزها هم حقوق ملت ایران همچون امروز پایمال می‌شد، با یک تفاوت. آن روزها دولت انگلستان، کاخ سفید و دیگر محافل استعماری ماه‌ها و ماه‌ها بر سرنوشت ملت ایران اشک تمساح «رسانه‌ای» نمی‌ریختند! نه تنها اشک نمی‌ریختند که حکومت استعماری اسلامی را «خواست ملت ایران» جا زده، برای‌مان قلندری هم می‌کردند و نخست‌وزیر بیشرم و وحشی کشور ژاپن به خود اجازه می‌داد در برابر دوربین‌ها قاه‌قاه بخندد و ژاپن را برندة اصلی جنگ ایران و عراق معرفی کند!

آنان که امروز محافل استعماری با الطاف‌ خود چشمان‌شان را کور کرده‌اند، و یک نفس فریاد مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر احمدی‌نژاد سر می‌دهند بهتر است بدانند که بت‌های عیارشان چه موسوی و کروبی باشد، چه شاه‌الله و مجاهد و فدائی و توده‌ای، آنقدرها با خامنه‌ای تفاوت نخواهد داشت؛ تفاوت را ملت‌ها و تاریخچة برخوردشان با حقوق خود می‌باید ایجاد کند، نه این و آن شخصیت!

بهتر است ما ملت هم پیشینة تاریخی خود را در برخورد با حقوق ایرانی به صراحت ببینیم و تغییر «داده‌های» فوق را هدف اصلی جنبش مدنی خود بدانیم. خلاصه بگوئیم، دست از مقایسه ایرانی با بیل‌گیتس آمریکائی، و سیمون دوبووار فرانسوی و ملکه ژولیانای هلندی برداشته ایرانیان را با اینان «طاق» نزنیم. پیشینة ما همان «دکتر» قصر است، ثابتی دربار است و حاج فرج‌دباغ چماقدار! اگر واقعیات را درست دریابیم این امکان را خواهیم داشت که «به ‌روز» شویم؛ در غیراینصورت دوباره پای جای پای «پیشینیان» خواهیم گذاشت و همان‌ها که طی 90 سال گذشته کارد بر حلق‌مان نهاده‌اند، دوباره در همان محراب لعنتی ما ملت را ذبح خواهند کرد.

«تفاوت‌ها» را که نماد «تغییرات» پایه‌ای در سیاست کشور است می‌باید امروز به صراحت ببینیم؛ چشم فروبستن بر این تفاوت‌ها دیوانگی است، جنون است و از خودبیگانگی. به طور مثال، تابستان سال گذشته، اربابان همان رادیوها و تلویزیون‌هائی که عربدة «موسوی، موسوی‌شان» یک دم بند نمی‌آید، می‌خواستند میرحسین موسوی را به قتل برسانند. می‌خواستند از یک کارمند بی‌مقدار دانشگاه ملی سابق، و نخست‌وزیر «بی‌مسئولیت» دوران امام خمینی دجال، شهید راه‌حق ساخته، برای این «آدم‌نما» که یک جمله بدون «امام و اسلام» بر زبان‌اش جاری نمی‌شود، دکان و دفتر و دستک «آزادیخواهی» به راه بیاندازند. به همین دلیل بود که محافظ مخصوص موسوی، «قبل از عمل» بازنشسته شد، و همزمان با این «بازنشستگی» هیاهوی عظیمی در همان رادیوها و رسانه‌ها به آسمان برخاست. امروز مسئلة «حصر خانگی» به میان آمده! و در قفای این هیاهو نیز همان‌ها نشسته‌اند که تابستان سال گذشته نشسته بودند.

خلاصه کنیم، بعضی‌ها می‌پندارند بهشتی و مطهری و مدنی و دستغیب و ... را مجاهدین کشته‌اند! این‌ها همان خوش‌خیال‌هائی هستند که فکر می‌کنند خامنه‌ای حق دارد کسی را در ایران بکشد! باید واقعاً به ذکاوت‌ این موجودات «آفرین» گفت. در آغاز کودتای 22 بهمن، افراد بانفوذ را دست استعمار از میان برداشت تا راه را برای ابله بی‌مقداری از قماش خامنه‌ای باز کند؛ مجاهدین فرضی بدون «اجازه» از این غلط‌ها نخواهند کرد. مگر مجاهد می‌تواند عامل مورد نظر استعمار را ترور کند؟ پدر رجوی را درمی‌آورند.

این «واقعیات» را هم بهتر است در ادامة تغییرات استراتژیک در کشور ایران «ببینیم»! کور بودن و یا خود را به کوری زدن هنر نیست. به همین دلیل است که بارها گفته‌ایم و بازهم تکرار می‌کنیم، آزادی یک مقولة «حقوقی» است. می‌باید این آزادی از منظر حقوقی به رسمیت شناخته شود و دولت، دستگاه‌های نظامی و انتظامی، و خصوصاً قوة مقننه در پیشگاه ملت ایران و در ارتباط با مسئولیت‌های جهانی و منطقه‌ای خود این «حق» را در عمل به ارزش گذاشته نظام حقوقی حاکم بر کشور را موظف به اجرای این اصول نماید. اصولی که فقط می‌تواند در چارچوب اعلامیة جهانی حقوق بشر تنظیم شود. سوای این صورتبندی، فریاد «آزادی» همان خواهد شد که امروز از حلقوم شیعی‌مسلک بحرینی، اخوان‌المسلمین مصری و مفتی آدمخوار تونسی می‌شنویم. این فریاد هیچ نیست جز عربدة «مرگ بر آزادی».



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید28فوریه2011

safeagentrox.info
surfsafeme.info
dprproxy.co.cc
leomaskman.info
surfmustang.co.cc
maxprox.info
virtualdeck.info
autosurfer.co.cc
ip-no-law.tk
borderwall.tk
road-forexproxy.co.cc
goldenrings.tk
anicecar.co.cc
ipkiller.info
openblocker.tk
hidemyass-today.co.cc
surfbentley.co.cc
qualityhider.info
backdoorintruder.tk
fx4x.tk
clearlyfoul.tk
mpls.forexbuy.co.cc
vettesurf.co.cc
quickunblocknow.info
otherip.info
mastersproxy.tk
today-fast-surf.tk
everysingleday.tk
vpshostingproxy.info
unblockmegame.info
resellerhostingproxy.info
proxay.co.uk
vpshostingproxy.info
cloakmenow.info
alienunblock.com
unblocking.it
cloudwebhostingusa.info
financebalance.tk
backroad.tk
superduperwow.tk

۱۲.۰۵.۱۳۸۹

مائو و معمر









میان بحران‌هائی که سراسر سواحل جنوبی دریای مدیترانه، و دیگر کشورهای «جهان عرب» را در می‌نوردد تشابه‌ها و تخالف‌ها بسیار است. ساده‌تر بگوئیم، هر چند که «نوع‌شناسی» رژیم‌های درگیر بحران، به تحقیق و بررسی ویژه‌ای نیاز ندارد ـ تمامی این رژیم‌ها از انواع «دست‌نشانده‌اند» ـ شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر یک متفاوت است. دست‌نشاندگی دولت‌های بحران زده به این معنا که «مبارک» به همان اندازه به محافل بین‌الملل وابسته بود که بن‌علی. یا اینکه رژیم قذافی دقیقاً همانند رژیم اردن هاشمی و یمن بیش از آنچه گندم ملت خود را آرد کند، آب به آسیاب استعمار می‌ریزد. ولی تکیة گزافه بر این «تشابه» هر چند چنین تشابهی یک واقعیت هولناک باشد، پای گذاشتن در نوعی کلی‌گوئی خواهد شد، در نتیجه تحلیل می‌باید یک گام دیگر ‌به پیش رانده شود.

از منظر استراتژیک و جغرافیائی، گذشته از تعلق رژیم‌های بحران‌زده به جهان عرب، نخستین ویژگی تمامی آنان قرار گرفتن‌شان‌ در مسیری است که ما به آن «شاهرگ ارتباطی آب‌های گرم» می‌گوئیم. شاهرگی که دریای عرب در جنوب عربستان سعودی را از طریق دریای سرخ، کانال سوئز و دریای مدیترانه به جبل‌الطارق در انتهای شمال غربی قارة آفریقا متصل می‌کند. این شاهرگ از دیرباز اهمیت فراوان داشته، چرا که تمامی شبکة تجاری اروپا از قرون وسطی و عصر روشنگری گرفته، تا دورة «انقلاب صنعتی» توسط همین شاهرگ تغذیه شده. امروز نیز همین شاهرگ، هنوز شبکة صادرات تولیدات صنعتی آسیای دور ـ چین، ژاپن، کره، تایوان و ... ـ و همچنین شبکة صادرات نفت‌خام از کشورهای تولید کننده را به اروپای غربی متصل می‌کند. خلاصة کلام در اهمیت این شاهرگ هر چه بگوئیم کم گفته‌ایم.

ویژگی دیگر رژیم‌های بحران‌زده، از نظر اجتماعی رشد جمعیت جوان و همزمان گسترش فقر، بیکاری و اعتیاد در میان همین ردة سنی است. اگر بلشویک‌های مدعی مارکسیسم را بارها و بارها به دلائلی مورد انتقاد قرار داده‌ایم، نمی‌باید فراموش کرد که علیرغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تمامی پیشبینی‌های مارکس درست از آب در آمد. سرمایه‌داری نه تنها گسترش یافت و پای به ابعاد جهانی گذاشت که این گسترش، حتی در قلب کشورهای سرمایه‌داری به فقری روزافزون در میان توده‌ها دامن می‌زند. پر واضح است، در این میان فقر گسترده‌ای که نتیجة مستقیم «رشد سرمایه‌داری» است بیشتر نصیب ملت‌های استعمارزده شود. به همین دلیل حتی در کشور نفت‌خیزی همچون لیبی بن‌بست‌های مالی، اقتصادی و شغلی که در برابر میلیون‌ها تن از جوانان این کشور قد علم کرده به صراحت قابل رویت خواهد بود. مسلماً این بن‌بست‌ها در ساختارهای اقتصادی فقیرتری همچون تونس و مصر چشم‌گیرتر می‌شود. به همین دلیل نارضایتی‌های مالی و اقتصادی در این کشورها را نمی‌توان با نارضایتی‌های سیاسی دوران آریامهری در ایران به یک‌سان تحلیل کرد. امروز سرچشمة اصلی نارضایتی‌ها در جهان عرب مشکلات اقتصادی است که میلیون‌ها جوان در این‌کشورها همه روزه با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: زیستن در یک بن‌بست مالی و اقتصادی کامل! بن‌بستی که نتیجة منطقی چپاول شیوة تولید سرمایه‌داری در سطح جهانی است و رژیم‌ محلی از طریق چپاول نیروی کار، انتقال ارزش اضافة تولیدی به مراکز تصمیم‌گیری اقتصادی، فراهم آوردن زمینة مهاجرت متخصصان محلی به کشورهای صنعتی و ... در مسیر آن چارنعل می‌تازد و از گسترش آن حمایت می‌کند!

مسئلة دیگری نیز در تمامی رژیم‌های بحران‌زده قابل رویت است: بی‌اعتباری روزافزون حاکمیت‌ها در برابر افکار عمومی. رژیم‌هائی که تا «زیرمژگان» در خندق فساد اداری، چپاول محافل بین‌المللی و سرکوب و تحدید آزادی‌ها انسانی گرفتار آمده‌اند، راهی جز ادامة سرکوب ملت در برابر نخواهند داشت. تصور اینکه یک رژیم‌ سرکوبگر روزی خواهد توانست آزادی‌های انسانی را ارج نهد، از آن حرف‌هاست که فقط مرغ پخته باور می‌کند. این رژیم‌ها مجبورند جهت حفظ موجودیت خود و تأمین منافع اربابان پای در مسیر سرکوب گذاشته و همانجا اتراق کنند. هر چند الهامات رژیم برای بعضی خوشباورها «دل‌انگیز» بنماید، این الهامات جز «سرابی فریبنده» نیست، سرابی که فریب و سرکوب توده‌ها را به بهترین وجه همچون یک رهبر ارکستر اداره می‌کند. آنزمان که عامل فریب «تضعیف» ‌‌شود، مسلم است که سرکوب اهمیت و قاطعیت بیشتری پیدا کند.

در این مقطع سعی می‌کنیم از آنچه در بالا آمد یک نتیجه‌گیری صریح و روشن به دست دهیم: رژیم‌هائی که در جهان عرب در حال فروریختن‌اند به دلیل نبود ساختارهای سیاسی، اجتماعی، حرفه‌ای، صنعتی و تجاری و بازرگانی، فقط بر ارتش تکیه دارند و بس. در نتیجه، این ارتش‌ها هستند که پای در دگردیسی گذاشته‌اند، نه رژیم‌ها. و از آنجا که نقشه‌های استراتژیک به دلیل ورود قدرت‌های نوین همچون روسیه، هند و چین در میانة میدان جهانی دچار دگرگونی شده، دگردیسی ارتش‌های جهان عرب فقط می‌تواند نتیجة همین دگرگونی در استراتژی‌های جهانی باشد.

اینکه ملت‌ها با این رژیم‌ها مخالف‌اند یک مسئله است؛ اینکه همین ملت‌ها بتوانند مخالفت‌های خود را به صورت سازماندهی شده و در چارچوب منافع ملی در سطح جهانی به کرسی بنشانند مسئلة دیگری است. در حال حاضر آنچه می‌بینیم فقط «نارضایتی‌» ملت‌هاست، که به صور مختلف خود را به منصة ظهور می‌رساند: تظاهرات خیابانی، درگیری با مأموران رژیم، و نهایت امر فراراندن برخی سرکردگان حاکمیت! به صورت واقعی، هنوز مطالبات عمومی نه در داخل مرزها شکل‌گرفته، و نه در سطوح بین‌المللی فرصت عرض‌اندام یافته. خلاصة کلام، رژیم‌ها در ظاهر می‌روند، ولی ارکان اصلی آن‌ها، یعنی ساختارهای نظامی جز بازتولید همان رژیم گذشته راه دیگری در برابر نخواهند داشت.

اینجاست که می‌باید از تفاوت‌ها نیز سخن به میان آورد. حال که این رژیم‌های پوشالی جز ارتش پایگاه واقعی دیگری ندارند، بررسی پایگاه‌ عقیدتی ارتش‌های‌شان نیز خالی از لطف نخواهد بود. به طور مثال، رژیم‌های حسنی مبارک و بن‌علی ادعای «لائیسیته» داشتند! به قولی حتی در مجامع «سوسیال دمکرات» جهانی نیز فعالیت‌هائی می‌کرده‌اند! ولی آقای قذافی اصلاً با این‌حرف‌ها کاری ندارد؛ ایشان هستند و اسلام! نام فرزند دلبند‌شان را هم گذاشته‌اند «سیف‌الاسلام»، که همان «شمشیر اسلام» باشد! ایشان بارها به همان صور مرضیة خودشان در «سخنرانی‌ها» فرموده‌اند که، قانون اساسی جمهوری لیبی قرآن است. و به تقلید از مائو و «کتاب سرخ» وی، سرهنگ معمر قذافی هم با الهام از قرآن و پیامبر اسلام یک «کتاب سبز» نوشته‌، و همه ساله میلیون‌ها نسخه‌اش را به زور به ملت لیبی می‌چپاند! جالب اینکه، طی تظاهرات ضدحکومتی اخیر پاره کردن کتاب‌های سبز قذافی یکی از عملیات «شورانگیز» توده‌ای شده بود، و خبرنگاران خارجی نیز در انعکاس آن دست‌ودل‌بازی زیادی از خود نشان می‌دادند.

از آنچه بالاتر عنوان کردیم «تفاوت» بین ارتش‌ها و نهایت امر تفاوت بین «بحران‌سازی‌ها» را به صراحت می‌توان دید. در شرایطی که ارتش‌های بن‌علی و حسنی‌مبارک خود را حامی «لائیسیته» جا زده، ‌ اسلام‌گرائی را ظاهراً یکی از چالش‌های خود در حفظ قدرت معرفی می‌کنند، در لیبی این «سیف‌الاسلام» است که در خیابان‌ها فحش‌کش ‌شده! در بحرانی که ارتش تونس پای در آن گذاشت شاهد بودیم که یک ملا را آناً از لندن برای «ارشاد» توده‌های «گمراه» به میدان ‌آوردند، و بعضی طرفداران‌اش هم فریاد «الله‌اکبر» به آسمان بردند! در صورتی که توده‌های لیبی برای پاره پاره کردن «کتاب سبز»، و تف و لعنت بر الهامات اسلامی جناب کلنل قذافی در برابر دوربین فیلم‌برداران صف کشیده‌اند. حال این سئوال مطرح می‌شود که تفاوت فوق چه زمینه‌های متفاوتی در عمل ایجاد خواهد کرد؟

طی بحران‌سازی‌های اخیر شاهد بودیم که در کشورهای تونس و مصر، برخی محافل غرب که طرفداران همیشگی اسلامگرائی به شمار می‌روند، درست در مسیر عکس سیاست‌های‌شان در لیبی عمل کردند. اگر در کشورهای تونس و مصر آناً پای ملاها و ملادوست‌ها به میدان کشیده شده و سخن از «نقش» سرنوشت‌ساز اسلام به میان آمد، در لیبی به سرعت مسئلة «عکس‌العمل» نظامی مطرح شد. خلاصة کلام ارتش‌های «لائیک» در تونس و مصر آنقدرها باب دندان این محافل نیستند، ولی در لیبی ارتش «سیف‌الاسلام» برای‌شان بسیار خوشایند و مطبوع است. «پیروزی» زودرس «تظاهرکنندگان» در برخی شهرها و پیوستن «ارتش» به «مردم»، به همین دلیل عملی شد. از منظر این محافل، اگر قرار است ارتش‌ها اهرم‌ سیاستگزاری را در دست داشته باشند، چه بهتر که در رأس این تشکیلات سرکوبگر «سیف‌الاسلام» نشسته باشد، تا یک کلنل فکل‌کراواتی!

پاسخ محافلی که با روند بالا هماهنگی نشان نمی‌دهند به سرعت روی ریل خبرگزاری‌ها رفت. و دیدیم که «بمباران» مناطق نظامی‌ای که با «مردم» همراهی کرده بودند آناً در بوق و کرنا افتاد. به عبارت ساده‌تر، اگر ما به صراحت نمی‌دانیم «سیف‌الاسلام‌ها» را چه محافلی بمباران می‌کنند، به روشنی عیان است که در لیبی حرکت سیاسی در قلب ارتش بر خلاف تونس و مصر از حمایت کافی برخوردار نمی‌شود. همان‌ها که در تونس و مصر در مخالفت با قدرت‌گیری ملا و قاری و آخوند موضع‌ گرفته، ارتش لائیک را در مقابل اسلامگرایان علم کردند، اینک با بمباران مناطق نظامی لیبی مانع می‌شوند که سیف‌الاسلام‌ها در یونیفورم نظامی پای به میدان عملیات سیاسی بگذارند.

جالب اینجاست که تفاوت بین سیاست‌های مصر و تونس با جریانات لیبی، میدان کافی برای جفتک‌اندازی‌ کلنل قذافی فراهم آورده. ایشان که عمری را همچون مارمولک در فرار از این سوراخ به آن یک گذرانده‌اند از بن‌بست‌های سیاست جهانی، یا بهتر بگوئیم محظورات «اربابان» خودشان بخوبی آگاهی دارند. به همین دلیل پس از مشاهدة «بمباران» واحدهای نظامی‌ای که به «مردم» پیوسته بودند، آناً موضع خود را در رأس ارتش و در ملاءعام به «ارزش» گذاشته و به عبارتی در کنار «مردم و ارتش» قرار گرفتند! پیام قذافی به سیاست‌هائی که امروز در لیبی فعال شده‌ کاملاً روشن است: اگر ارتش اسلامگرا می‌خواهید، بنده نیز «سرجهازی» همین ارتش هستم! ولی به استنباط ما آقای قذافی اینجا را کمی کور خوانده‌اند. مسلم است که در چارچوب سیاست‌های جاری، نمی‌توان جائی برای خاندان جلیل قذافی پیش‌بینی کرد. ایشان و فرزند مبارک‌شان، «سیف‌الاسلام» می‌باید با قدرت در لیبی خداحافظی کنند. ولی در این میان مشکلی پیش آمده. ارتش که در مصر و تونس انسجام بافت اجتماعی و سیاسی را تأمین کرده، به سیاست‌های نوین جهانی اجازه داد «رقبا» را عقب برانند، اما در لیبی این ارتش هم اسلام‌گراست و هم تحت نظارت جناب سرهنگ قذافی!

اینکه سیاست‌های جهانی جهت برون رفت از «بن‌بست» عملیاتی در لیبی راه‌حل مناسبی در کوتاه ‌مدت پیدا می‌‌کنند یا خیر، می‌باید به تحولات آینده واگذار شود، ولی یک امر مسلم است: ارتش اسلامگرای لیبی، چه امثال سرهنگ قذافی در رأس آن بنشینند و چه ننشینند،‌ همچون طالبان افغانستان و سازمان «آی. اس. آی» پاکستان برگی است از تاریخ مناطق مسلمان‌نشین که اینک ورق ‌خورده.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید24فوریه2011

publicschoolsonline.info
surftrips.info
freehotsurf.info
skipproxy.info
security-tools.info
totalproxy.com
combatnow.info
browser-window.info
securityonline.info
thehighschool.info
surfbreaks.info
selective-college.info
sciences-college.info
ultratoday.info
ultranow.info
blocksufer.co.cc
xoomconnect.info
zendme2011.tk
appmarketproxy.co.cc
vdsl.fibersurf.co.cc
lets.unblockallsites.co.cc
unblox.info
checkerboss.tk
unblockyoutubeproxy.info
fakenow.co.cc
weedparty.tk
net.firewalling.co.cc
shadesurfer.co.cc
1forex.co.cc
server2.fastestip.co.cc
futuresalt.tk
lanproxy.info
fasooo.tk 
unblockliteforexsites.co.cc
aboutproxytester.tk
obiwan.tk
forexxx.tk
wire.fibersurf.co.cc
forexbrain.co.cc
myultra.info
crossbrowser.info
https://way2tunnel.info
theultra.info
combatmissions.info