۱.۲۴.۱۳۹۰

گوسفندایسم!









چند روز پیش ارتش عراق بار دیگر به پادگان اشرف حمله‌ور شد. بر اساس گزارش خبرگزاری‌ها چندین تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق در این «عملیات» توسط نیروهای عراقی به قتل رسیده و گروهی دیگر به شدت زخمی شده‌اند. البته طی سه دهة گذشته، ما ایرانیان از هر صنف و قماش و دسته، این «حوادث» را تجربه کرده‌ایم. بارها در همین وبلاگ نوشته‌ایم و اینبار هم تکرار می‌‌کنیم، زمانیکه امنیت اتباع یک کشور ‌از طرف دولت متبوع‌شان به زیر سئوال برود، اینان در هیچ محدوده‌ای و تحت هیچ پوششی امنیت نخواهند داشت. ولی این نیز یک واقعیت است که در برخورد با اتباع یک کشور دولت‌های دیگر برای آنان به همان اندازه‌ ارزش قائل می‌شوند که برای رژیم حاکم بر آن کشور!

به عبارت ساده‌تر، جانوران وحشی ایرانی‌نما که در داخل مرزها از بدرفتاری با مجاهدین خلق در عراق حمایت به عمل می‌آورند، و این «عملیات» را به صور مختلف ستایش می‌کنند، اگر از جمله «مقامات» حکومت اسلامی‌اند، بهتر است پیش از کف زدن برای این وحشیگری‌ها نخست «تف» مالکی، نخست‌وزیر دست‌نشاندة آمریکا را از صورت‌ علی‌خامنه‌ای و احمدی‌نژاد پاک کنند، بعد به «سخنرانی» بپردازند. چرا که اگر دولت مالکی برای حکومت جمکران پشیزی اعتبار و اهمیت قائل می‌شد به هیچ عنوان به خود اجازه نمی‌داد با ایرانی چنین رفتار کند.

ولی اگر «شیفتگان» سرکوب نظامی در خارج از مرزها زندگی می‌کنند و به اصطلاح «مخالف» حکومت اسلامی‌اند بدانند و آگاه باشند که رفتار ناهنجار با ایرانی اگر به «روال کار» تبدیل شود احدی از این روش‌ها مستثنی نخواهد بود. این «روال» حتی شامل حال همان‌هائی خواهد شد که طی سه دهة اخیر از بوسیدن چکمة آمریکائی‌ها دمی غافل نبوده‌اند. خلاصة کلام، ایرانی در ارتباط با خارج از مرزهای‌اش یک مجموعة منسجم و یک‌پارچه‌ است، حتی اگر برخی افراد خود را تافتة جدابافته ببینند، در چشم اجنبی عضوی از همین مجموعه به شمار می‌روند. به عبارت ساده‌تر، در داخل، خارج و در هر مقام و موضعی، ایرانیان سرنوشت واحدی دارند. برخلاف «نخبگان»، ما وظیفة خود می‌دانیم که به این «آگاهی» در هر گام دامن زنیم.

حال که به «نخبگان» رسیدیم نگاهی داشته باشیم به شرایط سیاسی و نقش «نقد» در مسیر حرکت جنبشی که خود را مخالف دولت و طرفدار «آزادی بیان» معرفی می‌کند. در یک حرکت به جلو، از دو شق اساسی گریزی نیست؛ یا جریان سیاسی مذکور طرفدار آزادی بیان است و گسترش «آزادی بیان» به شیوه‌های مختلف را بنیادی جهت تقویت موضع سیاسی خود می‌بینید، یا اینکه تحت عناوین متفاوت از نخستین روزهای تولد در برابر آزادی بیان و تحلیل‌های خارج از حیطة نظری‌اش مقاومت به خرج می‌دهد. در کمال تأسف، تجربة تاریخی در ایران نشان داده که در مسیر تحرکات سیاسی تحمیل سکوت «مصلحتی» بیشتر مورد نظر قرار گرفته، تا گسترش «آزادی بیان.»

جهت مبارزه با آزادی بیان و اجرائی کردن برنامة توجیه سکوت «دشمن‌شکن» شبکه‌ای از «شاباجی‌خانم‌ها» و «باباشمل‌ها» را به میدان می‌آورند. ‌ جریان «تحمیل سکوت» نزد خوش‌خیال‌ها پیوسته به این امید واهی دامن می‌زند که «جنبش» کذا پس از دستیابی به قدرت طرفدار «آزادی بیان» خواهد بود‍!‌ باید بگوئیم این نوع برخورد با مسائل سیاسی کشور در عمل، پای را از مرز مردم‌فریبی فراتر گذاشته؛ کار را به «کودک‌فریبی» و پالان‌گذاشتن بر گردة خلق‌الله رسانده. باید بپرسیم، چگونه یک «جنبش» زمانیکه هیچ مسئولیت اجرائی ندارد از آزادی ‌بیان حمایت عملی صورت نمی‌دهد، ولی زمانیکه «قدرت» را در چنگال خود گرفته حاضر خواهد شد مخالفانی را که سال‌ها به سکوت فراخوانده، به میدان انتقاد از عملکرد تشکیلاتی، سیاسی و اقتصادی‌اش «دعوت» نماید؟

در کمال تأسف، این تصویر ابله فریب، نقشی است که خوش‌خیالی‌های «قبیله‌ای» و گله‌نواز در عرصة‌ سیاست معاصر کشور ایفا کرده!‌ امروز نتیجة بارز این «گوسفند‌ایسم»، یعنی تحمیل هجویات این جماعت بر تحرکات سیاسی معاصر در برابرمان نشسته: حکومت ولایت فقیه! به گواهی تاریخ معاصر این قماش توجیه گوسفندپسند ، طی وانفسای شکل‌گیری پدیده‌ای به نام «حکومت اسلامی» طرفداران فراوان نیز پیدا کرده بود! و ‌باید قبول کنیم که به راستی استعمار در این زمینه خیلی خوب گلیم‌اش را از آب بیرون کشید.

به همین دلیل، در این وبلاگ ما برخورد «مصلحتی» با هیچ فرد و گروهی نداریم. اگر جریانی ادعای حمایت از «آزادی بیان» دارد، این حمایت را می‌باید هم‌امروز، و نه فردا به منصة ظهور برساند،‌ همین و بس! از این گذشته در چارچوب برخورد تئوریک نیز نمی‌توان تحت عنوان حمایت از آزادی بیان از چنین جنبش‌های گوسفندی پشتیبانی کرد. دلیل نیز روشن است؛ جریان دمکرات، یا جریانی که به آزادی‌های اساسی مندرج در اعلامیة جهانی حقوق بشر متکی است، قدرت عمل خود را نه از «سکوت» دیگران، که از «آزادی بیان» آنان تحصیل می‌کند. آنان که از طریق تحمیل مزورانة‌ سکوت «مصلحتی» قصد‌ دستیابی به قدرت را دارند با «قدرت دمکراتیک» و انسان‌محور بیگانه‌اند؛ اینان بنیانگزاران فاشیسم‌اند و با موضع‌گیری‌شان از هم امروز سنگ نخستین این بنای توحش را خارج از کشور مستقر کرده‌اند.

از قدیم گفته‌اند: «انسان بیشتر به دشمن‌اش شبیه می‌شود تا به دوستان‌اش!» و در کمال تأسف، در شرایط فعلی اکثریت گروه‌های سیاسی و تشکیلاتی در خارج از کشور در عمق منجلاب همین «سکوت مصلحتی» فروافتاده‌، هر چه بیشتر به عاملان حکومت اسلامی شبیه می‌شوند. برای اینان مسائل تئوریک و نظریه‌هائی که خود را موظف به رعایت‌شان «می‌نمایانند»، کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. مسئله به اینجا رسیده که هر یک چگونه می‌تواند در «آینده‌ای» که بیش از پیش «مبهم» و نامعلوم می‌نماید به نقش‌آفرین‌هائی متکلم‌الوحده تبدیل شوند؛‌ نوعی از انواع شاهنشاه و نایب امام و ولی‌امر!

ولی برای این حضرات خبر بسیار بدی آورده‌ایم؛ حتی اگر این «مقامات» طبق معمول مورد تأئید محافل بین‌الملل قرار گیرند، ‌ در آیندة ایران جائی برای شاهنشاه و «ولی‌امر» وجود نخواهد داشت. خلاصه، این دکان برای همیشه در کشور تعطیل شده و خوشبختانه روند جریانات نیز بخوبی نشان می‌دهد که بازتولید چرخة انسان‌ستیز «شیخ و شاه» امکانپذیر نیست. پس چه بهتر که بجای تن دادن به حقارت سکوت مصلحتی، از هم امروز پای به میدان بحث و گفتگوی سیاسی و جدل کلامی بگذاریم و از این مفر، زمینة گسترش فرهنگ دمکراتیک در کشور، یعنی آنچه را که پیشینیان از ما دریغ داشتند فراهم آوریم. شاعری که برای رعایت «سکوت مصلحتی» شعر نمی‌گوید، نویسنده‌ای که جهت حفظ «اتحاد جنبش» قلم‌اش از گزیدن این و آن سر باز می‌زند، نقاشی که رنگ‌ها را فقط جهت به ارزش گذاشتن فرضی یک اتحاد «کشکی» بر بوم می‌ریزد، تحلیل‌گری که بررسی مسائل کشور را پیش از آوردن روی کاغذ در ذهن و زبان‌اش به نفع این و آن «سانسور» می‌کند، نظریه‌پردازی که با چپ‌نمائی و راست‌نمائی مواضع نظری خود را به «جنبش»‌ نزدیک می‌کند و در عمل به دروغ‌بافی و جنفگ‌گوئی می‌پردازد، و ... جملگی خواسته یا ناخواسته به ابزار تحکیم پایه‌های دیکتاتوری و گسترش انسان‌ستیزی در کشور تبدیل شده‌اند. تاریخ ایران از این افراد به نیکی نام نخواهد برد.

دقیقاً در چارچوب همانچه بالاتر به آن اشاره کردیم، شاهد شکل‌گیری شکافی جدید در جبهة واحدی هستیم که پس از کودتای 22 بهمن 57 تحت عنوان «حکومت اسلامی» بر ایرانیان حاکم شده بود. پس از شکافی که «خط‌امامی‌ها» تحت عنوان «اعتراض» به تقلب در انتخابات در طیف حکومت اسلامی به وجود آوردند، امروز شکاف جدیدی ایجاد می‌شود. شکافی که با «خروج» اسفندیار رحیم‌ مشائی از «خط رهبری» در جناح اصولگرا به وجود آمده! خلاصه بگوئیم، اگر «خط امام» برای خودش دکانی به نام «جنبش سبز» باز کرده، و قصد دارد بجای تحویل حکومت به مخالفان ولایت‌فقیه،‌ نوعی «تولد دوباره» برای ریش‌وپشم و مقدسات و آخوند زمینه‌سازی کند، هیچ دلیلی نمی‌بینیم که جناح دولتی، دکانی به نام «خروج از خط رهبری» برای خود نگشاید! مگر کسی از قدرت بدش می‌آید؟ خصوصاً که در شرایط فعلی،‌ قدرت سیاسی در کشور ایران وسیلة شارلاتان‌بازی و تردستی مشتی اوباش و اراذل شده.

در این مقطع است که دلائل پایه‌ای مخالفت اصولی ما با پدیده‌ای به نام «جنبش سبز» با صراحت بیشتری خود را به نمایش می‌گذارد. خلاصه می‌کنیم، اگر افرادی به خود اجازه می‌دهند امثال میرحسین موسوی را پس از آنهمه جنایات و کشتار و نامردمی‌ها به رهبری نهضت «آزادیخواهی» کشور ارتقاء درجه دهند، چه دلیلی دارد که آقای اسفندیار رحیم‌مشائی که در سرکوب و نامردمی و تاراج به گرد پای موسوی هم نمی‌رسد، از این «الطاف» محروم بماند؟ همان‌ها که با عربدة «حسین! حسین! میرحسین!»‌ به خیابان‌ها آمده بودند، و بارها و بارها از اعمال‌شان به شدت انتقاد کردیم، فردا حتماً با فریاد، «رحیم، رحیم یا رحیم!» و یا «مشائی!‌ مشائی! رهبرآیندة مائی!» می‌خواهند این یکی را نیز به ما ملت بچپانند. حال باید پرسید در «مکتب» اوپوزیسیون «پیزوری» خارج از کشور تکلیف ما ملت چیست؟ از لج مشائی به میرحسین موسوی رأی بدهیم؟ یا برای مبارزه با «خط لعنتی‌ امام» به پادوی‌های سازمان سیا در کردستان بچسبیم؟

تشکیلات احمق‌پروری که با سرمایة اجنبی، یک سال و اندی است تحت عنوان حمایت از «جنبش سبز»‌ در طیف راست و چپ، روزی هزار بار ریش موسوی و پشم کروبی را قشو می‌کنند حتماً برای «خروج» از شرایط فعلی هم «توضیح المسائلی» در آستین دارند! پس چه بهتر که هرچه زودتر توضیح‌المسائل کذا را تحویل ملت دهند؛ چرا که با سرعت نور به سوی فضای نوین دوقطبی کاذب در حرکت‌ایم.

‌حماقت، خصوصاً در دنیای سیاست یکی از ویژگی‌های نوکران ایرانی‌نمای استعمار است. این عمله و اکره، طی یک سال و اندی، با عربده‌هائی که به راه انداخته بودند به خلق‌الله تفهیم می‌کردند که مخالف واقعی «ولایت امر»، و رهبر مخالفت با «نظارت استصوابی» در درون ساختار سیاسی حکومت اسلامی، فقط شخص میرحسین موسوی است! خلاصه یکی از همان قصه‌ها برای‌مان می‌گفتند که حتی برای خواب کردن کودکان نیز دیگر کاربرد ندارد. باید پرسید، مگر فریاد «مرگ بر خامنه‌ای» ارث پدر «خط امام» است؟ این خامنه‌ای را خود شما «بزرگ» کرده‌اید؛ این آقای موسوی خودش دوبار خامنه‌ای را با «تقلب‌» و 99 درصد آراء از صندوق‌ شکسته‌های‌ حکومت اسلامی بیرون کشیده، چه شده که اکنون ایشان این چنین با «تقلب»‌ و متقلب مخالفت می‌ورزند؟ اگر موسوی می‌تواند از طریق دگردیسی با «تقلب» و «ولی‌امر» مخالف شود، چرا مشائی نتواند؟ مگر اسفندیار رحیم‌‌مشائی از میرحسین موسوی کمتر است؟ به هیچ عنوان! میرحسین زپرتی کجا، اسفندیار کجا! سیمرغ هم به میرحسین کمک نخواهد کرد، چون از اسلام و مسلمین دلخوشی ندارد! پس شکست موسوی حتمی است. بگذریم و بازگردیم به انتخابات آینده با شرکت اسفندیار روئین‌تن!

با توجه به عدم شرکت سیمرغ در انتخابات آینده، جهت به دست دادن نتایج «جهان‌گستر» پیروزی اسفندیار فقط کافی است وزارت دست‌نشاندة «اطلاعات» به دستور اجنبی از مشائی نیز حمایت‌های لازم را صورت دهد. ایشان در محبوبیت، دست موسوی و زهراخانوم را از پشت خواهند بست. به عبارت ساده‌تر، در حکومت اسلامی هر خری می‌تواند موسوی بشود، چرا که خرتر از موسوی و خامنه‌ای در تمام کشور یافت نخواهد شد، و دلیل روی کار آوردن این حضرات همان میزان بالای خریت‌شان بوده.

حال شاید اجزای سیاست کشور، برای آن‌ها که با لالائی «موسوی ـ کروبی» به خواب خوش فرو رفته بودند کمی روشن‌تر شود. فضای سیاست ایران دیگر نه به دوران «شیخ و شاه» باز می‌گردد، و نه می‌توان از درون ساختار حکومت اسلامی برای مناسبت‌های متفاوت «خردجال»‌ بیرون کشید. مسئله این خواهد بود که کدام یک از این بت‌شکن‌های «تقلبی» بهتر می‌تواند در ظاهر امر از فرضیه‌های بنیادین حکومت اسلامی فاصله گرفته، جفنگیات کافی بار همکاران و همراهان سابق‌شان بکنند. مسئله این می‌شود که کدامیک بهتر می‌تواند «ادعای» مبارزة پیگیر با «دیو» حکومت اسلامی داشته باشد. عملی که در سیاست کشور ایران، به دلیل حضور فراگیر اوباش و اراذل کار بسیار ساده و سهلی خواهد بود.

ولی در انتهای مطلب دوباره باید به مسئلة آزادی بیان بازگردیم. آنچه بارها گفته‌ایم اینبار نیز تکرار می‌کنیم، شرکت در یک انتخابات به هیچ عنوان مفهوم ویژه‌ای ندارد؛ نه نشان از احترام به افکارعمومی است و نه نمایه‌ای است از آزادی انسان‌ها در جامعه. انتخابات می‌باید در شرایطی صورت گیرد که پیش‌فرض‌های آن، یعنی انسان محوری، آزادی بیان، مطبوعات و تشکل‌های سیاسی تأمین شده باشد، در غیراینصورت انتخابات در کار نیست؛ شبیه‌سازی است. به همین دلیل از هم امروز مسئله را به اینصورت عنوان می‌کنیم: در میعادهای آینده اگر پیش‌فرض‌های انتخابات از طرف حاکمیت تأمین نشود، شرکت در این بساط، در هر حال و در هر صورت عملی است ضدانسانی، و در مسیر تحکیم استبداد سیاسی.

همانطور که می‌بینیم شامورتی‌بازی چندین سالة «خط امام» راه کار را به دیگران هم نشان داده، فرداست که تمامی چاقوکش‌های سپاه پاسداران برای حفظ امتیازات نامشروعی که در این رژیم استبدادی کسب کرده‌اند شروع کنند به مخالفت با «ولایت فقیه»‌! آیا منطقی است که به ملت ایران توصیه کنیم در حوزه‌های رأی‌گیری حضور یافته و به اینان رأی دهند؟ بدیهی است که فقط آن‌هائی شرکت در این قماش انتخابات را توصیه خواهند کرد که در تمدید موجودیت استبداد فعلی منافع شخصی خود را دنبال می‌کنند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید13آوریل2011

worksurfing.info
private-proxie.info
worldunlockservice.info
transparentunblocker.info
popularproxy.info
virtual-hide.info
server-proxy.info
offshore-proxy.info
mesotheliomaproxy.info
virtualgrid.info
newcamouflage.info
androwebsurfing.tk
thehiddenip.info
eforexprox.tk
lolaq.info
quiyo.tk
proxyloan.info
dogmagic.tk
24hoursproxy.tk
shopsurf.tk
backjack.tk
surfpain.tk
surfeworld.info
saleoffonline.info
surftrust.tk
fastproxyfree.info
sliderfast.tk
tunnelcows.info
waverunner.tk
surfheatediconic.tk
mediaproxyserver.info
thenewproxy.info
myinternetproxy.info
metopbrowsing.tk
twitterunblock.tk
ukspammanagement.tk
anonblock.tk
mybuyrandom.tk
msupdated.tk
ispmyupspam.tk
usespyware.tk
httpsuper.tk
webriskrecovery.tk
proxite.org
tunnelunblocker.info
aplusproxy.info
unblockxd.com
bypassserver.info


 

۱.۱۹.۱۳۹۰

مترسک و مذاکره!









طی چند روز گذشته برخی تحلیل‌گران چنین برداشت کرده‌اندکه شاید شعلة آتش تحولات در «جهان عرب» رو به خاموشی گذاشته. استنباط مذکور معمولاً از این زاویه قابل تحقیق می‌شود که، تحلیل‌گر هنگام بررسی شرایط اخیر در چارچوب‌های نظری و عملی اصولاً چه «انتظاراتی» از این تحولات داشته؟ به عنوان مثال، اگر این تحولات در مسیر گسترش دمکراسی سیاسی در مناطق مسلمان‌نشین دنبال می‌شده، بدیهی است که پس از آغاز بمباران‌های غیرمترقبة شهرهای لیبی انتظارات تحلیل‌گر با بن‌بست برخورد کرده باشد. خلاصة کلام مشکل می‌توان ملتی را تحت عنوان حمایت از دمکراسی بمباران کرد، و این انتظار را نیز نزد تحلیل‌گران تقویت نمود که چنین «بمباران‌هائی»‌ به گسترش دمکراسی منجر خواهد شد! چرا که، طی تاریخ بشر، آنهنگام که به هر بهانه و ترفندی خشونت بر مردمان اعمال شده، این خشونت فقط و فقط زمینه‌ساز خشونت‌های بیشتر بوده. از سوی دیگر، خشونت و دمکراسی دو مقولة متنافر و غیرقابل تلفیق‌اند.

پس با توجه به آنچه در لیبی می‌گذرد، ‌ می‌باید بپذیریم که در این برهه نوعی «تجدید نظر» در مواضع کلی قدرت‌های بزرگ صورت گرفته و این تجدیدنظر نوعی «عقب‌نشینی»، حداقل در چارچوب پیش‌فرض‌هائی می‌باید تلقی شود که سقوط دیکتاتورهای تونس و مصر به وجود آورده بود. با این وجود، به دلیل پیچیدگی روزافزون سیاست جهانی مشکل می‌توان خطوط اصلی این «تجدید نظر» را در شرایط فعلی ترسیم نمود. تا زمانیکه فروپاشی دیکتاتوری‌های تونس و مصر مورد نظر بود، سیاست‌های جهانی بر این محور تمرکز داشت که این دیکتاتوری‌ها جای خود را به دیکتاتوری‌هائی هر چند نظامی، ولی «سبک‌تر» خواهند سپرد. به شیوه‌ای که حاکمیت‌های جایگزین بتوانند هم نیازهای مسکو را مد نظر قرار دهند و هم پیش‌فرض‌های واشنگتن را تداوم بخشند. ولی در لیبی این دوگانگی منافع نتوانست در «نگرش استراتژیک» آنطور که باید و شاید عمل کند، ‌ در نتیجه جای خود را به «جنگ» سپرد.

مسلماً مسکو، واشنگتن و لندن در درگیری‌های جاری لیبی نقش‌هائی اساسی، هر چند پنهان و پشت‌پرده ایفا می‌کنند. ولی در مورد اینکه چه دست‌هائی «شورشیان» را مسلح کرده‌، و به چه دلیل ارتش تا بن‌دندان مسلح سرهنگ قذافی همچون ارتش صدام حسین طی درگیری‌های «آمریکا ـ عراق»، توزرد از آب در می‌آید و میلیاردها دلار تسلیحات فوق‌مدرن یک‌شبه «زمین‌گیر» می‌شود، شاید بحث بی‌مورد باشد. این حکایتی است تکراری که سرنوشت غیر قابل اجتناب ارتش‌های دست‌نشانده را در دوران معاصر رقم می‌زند. ولی جنگی که در لیبی به وقوع پیوست، و هنوز هم به صور مختلف ادامه دارد، فقط یک دلیل «منطقی» می‌تواند داشته باشد:‌ وجود منابع غنی «نفت‌سبک»! فقط این امر می‌تواند تقابل منافع پایتخت‌های بزرگ را در این چارچوب نشان داده، نبرد بر سر تصاحب و کنترل هر چه بیشتر این ذخائر را به صورتی که مشاهده می‌کنیم در قالب جنگی «بی‌چهره» بر مردم لیبی تحمیل کند.

با این وجود، در اینکه کدام پایتخت «فرمان» فرضی حمله را صادر کرده نیز دچار توهم نشویم؛ در جهان سیاست برخی کشورها، گروه‌ها و افراد «قربانی» برخی دیگر می‌شوند. کشوری قدرتمند لیبی را بمباران می‌کند و کشوری دیگر، به دلیل وابستگی‌ها و اجبارات پیچ‌درپیچ دیپلماتیک «مسئولیت» این عملیات را در سطوح جهانی بر عهده می‌گیرد؛ قضیه دقیقاً به همین سادگی است که گفتیم.

ولی از آنجا که هر عملی نهایتاً عکس‌العمل به دنبال خواهد داشت، تغییر پروژة قدرت‌های بزرگ جهانی در لیبی، در دیگر مناطق پیامدهای ویژه‌ای آفرید. پس بهتر است در این فرصت نگاهی بیاندازیم به پیامدهای «تحولات» لیبی در دیگر مناطق جهان. شاهد بودیم که سوریه، یمن، کویت و خصوصاً اردن هاشمی نیز طی روند تغییرات در «جهان عرب» پای در تحولاتی گذاشته بودند. بحران به ویژه در سوریه و یمن از بعد گسترده‌ای برخوردار شده بود چرا که هر دو رژیم به طور کلی از مسائل داخلی جدا شده، طی سال‌های دراز استبداد، دیکتاتوری خانوادگی را با «حکومت بر مردم» در ترادف قرار داده بودند.

با این وجود، پس از ‌آنکه «تغییرات» گسترده در «جبهة» لیبی به وقوع پیوست، سیاست خارجی نیز در کشورهای مذکور از الگوی توحش «این باید برود، و آن باید برود» جدا شده و شاهد بودیم که هم بشار اسد در دمشق جان تازه‌ای گرفت، و هم علی عبدالله صالح، دیکتاتور یمن از زبان شورای خلیج‌فارس، «اپوزیسیون» را که معمولاً از همان نانخورهای دستگاه تشکیل می‌شود به «مذاکرات»‌ دعوت کرد! البته از نظر ما این «تغییر» به خودی‌خود یک گام مثبت می‌باید تلقی شود، چرا که فروپاشاندن یک رژیم در چنین ساختارهای وابسته و بی‌پایه و اساسی فقط به معنای جایگزینی «بد با بدتر» خواهد بود. حداقل ملت ایران در 22 بهمن 57 با این تجربة تلخ بخوبی آ‌شنا شده.

در کشوری که فاقد ساختارهای حزبی، اتحادیه‌های فعال و مسئول کارگری و شبکه‌های گسترده و کارآمد حرفه‌ای و صنفی است، فروپاشاندن رژیم حاکم، رژیمی که در همین خلاء تشکیلاتی قدرت را قبضه کرده فقط به این معناست که دست استعمارگران در چپاول و سرکوب ملت بازتر شود، چنین تاراج لگام گسیخته‌ای، تحت لوای حکومت اسلامی اینک بیش از سه دهه است که تبدیل به روزمرة ملت ایران شده. خلاصه بگوئیم، امروز منافع قدرت‌های بزرگ به صورتی شکل گرفته که در بسیاری از کشورهای «مسلمان‌نشین» تحت لوای «استراتژی‌ نوین»، عامل «فروپاشی» به «مذاکره»‌ تبدیل می‌شود. جالب اینجاست که عامل مذکور اگر بتواند در این کشورها به صورت فراگیر عمل نماید، تأثیری شگرف بر فضای سیاسی خواهد گذاشت.

شاهدیم که پس از برقراری رابطة «استعمارگر ـ استعمارزده»، کشورهای قدرتمند که همان استعمارگران باشند، گسترش «تقدس» و اسطوره‌های مقدس را بهترین راه جهت تاراج ملت‌های تحت سلطه دیده‌اند. به عبارت ساده‌تر، تلاش اینان بر این محور متمرکز بوده و هست که در این کشورها هر چه بیشتر به انواع «تقدس» دامن زنند. تقدس‌های بومی، قومی، دینی و برخی اوقات حتی «حرفه‌ای» و قشری از جمله تلاش‌های استعمارگران جهت تحمیل سکون بر جامعه، و به بن‌بست کشاندن تحولات اجتماعی در جهان چپاول شده است. شکل‌گیری «حکومت اسلامی» در ایران، آنهم تحت «رهبری» یک پیرمرد بی‌اطلاع از جهان سیاست به نام روح‌الله خمینی، یکی از موفقیت‌آمیزترین عملیات استعماری در جهان می‌تواند ‌تلقی شود. از نخستین دقایقی که «بی‌بی‌سی» و دیگر بلندگوهای استعمار روح‌الله خمینی را بر سر زبان‌ها انداختند، نام وی با «تقدسی» غیرقابل تردید عجین شد! بدیهی است که این «تقدس» هم نتیجة عملکرد رژیم گذشته بود، و هم بازتابی از منافع استعماری و پیشینة تاریخی و «تقدس‌های» جاری و معمول در جامعة فئودالی ایران.

بی‌تردید «انقلاب» اسلامی، که پس از سالیان دراز زمینه سازی استعمار و اسلامگرایان در پایتخت‌های غرب به منصة ظهور رسید، ‌ در به ارزش گذاشتن این «تقدس‌های» پوچ قله‌ای رفیع به شمار می‌رود. ولی همانطور که بالاتر عنوان کردیم، در شرایط فعلی سیاست‌های حاکم جهانی ترجیح می‌دهند پای به دوران «مذاکره» بگذارند، و به همین دلیل محافل طرفدار «تقدس» یکی پس از دیگری منزوی شده،‌ جای خود را به محافلی می‌سپارند که حاضرند نوعی برخورد منطقی‌تر را از طریق مذاکرات دنبال کنند. این است همان نکتة مثبتی که بالاتر تحت عنوان تغییرات «سیاسی ـ استراتژیک»‌ و چرخش‌های جدید به آن اشاره کردیم. به استنباط ما این نکته بسیار حائز اهمیت است. چرا که ویژگی‌ «تقدس» و یکی از مهم‌ترین خصائل پرسوناژهای مقدس اسطوره‌ای همانا «نفی مذاکره»، تحت عنوان مضحک «سازش ناپذیری» است.

یادمان نرفته! آقای خمینی، که سال‌های سال تحت نظارت ساواک از بانک ‌ملی شعب نجف و کربلا، پول بازاریان ایران را به عنوان «حق امام» دریافت می‌کردند، و در این مسیر از همکاری و هم‌راهی حاکمیت عراق نیز برخوردار می‌شدند، چگونه پس از دستیابی به قدرت در تمامی مقاطع سیاسی از هر گونه «مذاکره» با آنچه «دشمن» خوانده می‌شد رویگردان بودند! به یاد داریم که «نفی مذاکره» از جانب حضرت امام در «بوق»‌ جارچی‌ها و آبدارچی‌های استعمار نشانه‌ای بود از «اصولگرائی» و پیروی ایشان از الگوی «حسینی»! ولی باید پرسید، فردی که عمری را همچون «حسن»، برادر بزرگ همین حسین، در کنف حمایت «حاکم ظالم» گذرانده بود، چگونه در طرفه‌العینی «حسینی» می‌شود؟ خلاصه بگوئیم، دگردیسی آقای خمینی پس از دستیابی به مقام شامخ «ولایت فقیه»، چیزی نبود جز دستورالعملی جهت تقویت «تقدس» وی. تقدسی که شامل حکومتی می‌شد که ایشان با همان دست‌های پرقدرت و لرزان «پایه‌ریزی» فرموده بودند. در عمل ایشان و نظام مورد نظرشان پس از ساخت‌وپاخت اصولی با محافل ینگه‌دنیا و در چارچوب منافع ایالات متحد دیگر الزامی نداشتند که جهت به ارزش گذاشتن «منافع ملی» پای میز مذاکره با «دشمن» بنشینند! این شیوة برخورد، حتی در همان کلیشه‌های «دینی» و به اصطلاح «ارزشی» نیز نمی‌توانست حسینی تلقی شود. در حماسة کربلا، ‌ «حسین» در راه حماپمطحسین در اهداف «مقدس» خود کشته می‌شود، نه اینکه سال‌های سال بر تخت استبداد تکیه زند!

با آنچه به صورت خلاصه در بالا ارائه دادیم، می‌توان دریافت که با پایه‌ریزی یک یا چندین «تقدس» بر اساس الگوهای مقدس سنتی، چگونه سرکوب ملت‌ها و پایمال کردن حقوق انسان‌ها می‌تواند اجرائی شود. این الگوسازی آشکارا و بی‌شرمانه به ملت ایران تفهیم می‌کرد، کسی که حاضر نیست با «دشمن» تا بن‌دندان مسلح «مذاکره» کند، با مخالفان خیابانی، حزبی، تشکیلاتی و شهری خود نیز به هیچ عنوان وارد مذاکره نخواهد شد! بله، این «تقدس» لعنتی، همانطور که دیدیم برای خمینی هم «نان» شد، و هم «زهر»! زهری که نهایت امر همان‌ها که نان‌اش را پختند به کام‌اش هم ریختند. روح الله خمینی حتی نمی‌دانست مرزهای جغرافیائی سرزمین ایران از کجا تا به کجا کشیده شده، چگونه می‌توان از چنین موجود بی‌مایه و ناآگاهی انتظار داشت «تزها» و «آنتی‌تزهای» استعماری را به قول خودش «بازی» دهد؟ ولی همین «بازی» را استعمار، از آغاز تا به پایان آنطور که دوست داشت «اداره» کرد، و در پایان این مسیر از خمینی و به اصطلاح انقلاب اسلامی‌اش جز نفرت و ادبار یادگاری در تاریخ ایران به جای نماند.

ولی امروز جایگاه «تقدس‌فروشان» یک به یک از دست می‌رود؛ می‌بینیم آن‌ها که عمری با تکیه بر حمایت‌های فرامرزی، در افکار عمومی ملت‌های چپاول شده، خود را «سازش‌ناپذیر» جا زده‌ بودند، پای میز مذاکره می‌نشینند؛ و این خود آغازی است بر فروپاشی «تقدس‌ها». با این وجود، در برخورد با شرایط جدید زیاد هم «خوش‌بین‌» نمی‌توان بود؛ حداقل منطق چنین حکم می‌کند. چرا که از یک سو اروپای غربی، که در عمل گاهوارة «انسان‌محوری» در ابعاد نظری و عملی بوده دچار بحران ساختاری ـ مالی، اقتصادی و جمعیتی ـ است، و از سوی دیگر، ایالات متحد که پس از پایان جنگ دوم جهانی، در مقام پیشقراول «انسان‌محوری‌» ارزش‌های اروپای غربی را بر سر گرفته و از این قاره به آن قاره می‌چرخانده تا به اصطلاح «جهانی‌شان» کند، خود در دامان بحرانی داخلی و خارجی دست و پای می‌زند. پس بهتر است از ابعاد تیره و تار تحولات جدید جهان نیز سخن به میان آوریم.

تا آنجا که به سرنوشت ملت ایران مربوط می‌شود، مهم‌ترین مطلب در ارتباطات بین‌المللی، در کنار بحران ساختاری اروپا و فروپاشی‌های ایدئولوژیک در آمریکا، همانا بازگشت سیاسی و استراتژیک کشور وسیع و قدرتمند روسیه به معادلات منطقه‌ای و جهانی است. البته بازتاب‌ها و تأثیرات فروپاشی قرنطینة سرمایه‌داری غرب در مرزهای شمالی ایران به هیچ عنوان موضوع «تحلیل‌ها» نمی‌شود، این سکوت بی‌دلیل نیست؛ نه روسیه قصد به «ارزش» گذاشتن این پدیده و تقبل مسئولیت‌های ناشی از آن را دارد، و نه غرب می‌خواهد برای «رقیب» بازارگرمی کرده، رسماً مسکو را به عنوان قدرت تعیین‌کننده در مرزهای شمالی ایران معرفی کند. با این وجود، شرایط فوق در واقعیت ایجاد شده، و به سکوت برگزار شدن‌شان به هیچ عنوان از اهمیت این شرایط نخواهد کاست.

در عمل، یکی از مهم‌ترین دلائل بحران در «جهان عرب»، همین بازگشت روسیه به معادلات جهانی می‌تواند تلقی شود. ولی تا آنجا که به اسلامگرائی و دین‌خوئی مربوط خواهد شد، وضعیت مسکو آنقدرها که انتظار می‌رود بهینه و مستحکم نیست. روسیه از یک‌سو، از حضور نظامی ایالات متحد در افغانستان حمایت به عمل می‌آورد، چرا که در صورت عقب‌نشینی واشنگتن، کانال‌های وابسته به غرب سریعاً اسلامگرائی را اینبار تحت عنوان خواست «مردم» بر افغانستان و مناطق مجاور حاکم خواهند کرد، و مسکو بیم آن دارد که بار دیگر به شیوة اتحاد شوروی پای در گردابی بگذارد که از یک‌سو واشنگتن در آن سرمایه‌گزاری می‌کند و از سوی دیگر انگلستان با دامن زدن به آتش تعصبات توده‌ای از آن جهنمی برای کشورهای «غیرمسلمان» منطقه می‌سازد. خلاصه بگوئیم، تجدید فاجعة افغانستان، نه برای هندوستان قابل هضم است، و نه برای روسیه!

به همین دلیل نیز حضور «ناموفق» ایالات متحد و دیگر کشورهای غربی در افغانستان توسط هندوستان و روسیه زیر سبیلی در می‌شود؛ هیچکدام از این کشورها اعتراض جدی‌ به این «عدم موفقیت» صورت نمی‌دهند. از قضای روزگار غرب نیز به خوبی از این بن‌بست‌ها آگاهی دارد. به همین دلیل، طی اشغال نظامی افغانستان، نخست انگلستان در مرزهای منطقة نفوذ روسیه دست به طالبان‌پروری زد، و اینک نوبت به اوباما رسیده! شاهد بودیم که طی روزهای اخیر، اوباما که پای به مبارزات انتخاباتی جدید خود ‌گذاشته، با فریاد «وا اسلاما»، ضمن ابراز انزجار از سوزاندن قرآن در یک کلیسای فکسنی در فلوریدا این عمل ناپسند را شدیداً محکوم می‌نماید!

البته سوزاندن قرآن عملی است ابلهانه؛ فردی که دست به چنین اعمالی می‌زند هدفی جز بلواسازی و غوغاسالاری دنبال نمی‌کند. با این وجود، موضع سیاسی اوباما در افغانستان در ایجاد این بلوا آنقدرها بی‌اثر نبوده. کاخ ‌سفید از نخستین روزهای حمله به افغانستان و عراق بر این «باور» پای می‌فشارد که با حمایت کم‌رنگ و مقطعی از «اسلامگرائی»، و باد انداختن در بادبان «احترام به ادیان» خواهد توانست هم فشار سیاسی بر مسکو را در مناطق مسلمان‌نشین حفظ کند، و هم جهت حفاظت از منافع درازمدت غرب در افغانستان نهایتاً حاکمیت را به صورت خزنده به جانب اسلام‌گرائی بکشاند. این حرکت خزنده سال‌هاست که آغاز شده، و اگر چنین تاکتیکی بتواند در عمل «پیاده» شود، روسیه در مرزهای جنوبی‌اش ـ این مرزها عملاً‌ تا قلب سرزمین‌های مسلمان‌نشین فدراسیون روسیه امتداد دارد ـ به گروگان سیاستگزاری‌های غرب تبدیل می‌شود!

در واقع، یکی از دلائلی که گذار به دمکراسی را در «جهان عرب»، از مسیر براندازی یعنی جایگزینی یک فاشیسم فرسوده با فاشیسم تازه‌نفس منحرف کرده، و کار این مترسک‌های «سازش‌ناپذیر» را به «مذاکره» کشانده، و پرده‌های «تقدس‌شان» را یکی پس از دیگری از هم دریده، همین فشار سیاسی روسیه و هند می‌باید تلقی شود. دهلی‌نو و مسکو امیدوارند که با تحکیم الگوهای دمکراتیک‌تر در «جهان عرب»، زمینة برپائی دیکتاتوری‌های اسلامی را منتفی کرده، از اشتعال آتش تعصبات دینی در مرزهای خود بپرهیزند. ولی اینکه این دو کشور تا کجا قادر به ادارة این «رزمایش‌» و بهره‌گیری از آن خواهند شد جای بحث و گفتگو دارد. به طور مثال شاهد بودیم، در شرایطی که فشار بر انگلستان عملاً این کشور را در زمینة حمایت از اسلامگرائی در موضع «تدافعی» قرار داده بود، اوباما «درفش» فروهشتة اسلامگرائی را دوباره از زمین برداشت و جهت حمایت از «ادیان» داستانسرائی آغاز کرد!

مسلماً دلائل دیگری نیز بر موضع‌گیری اخیر اوباما می‌توان متصور شد، و بحران سیاسی در داخل آمریکا، به احتمالی از طرف برخی محافل مورد حمایت قرار گرفت تا اوباما را در عمل «همکار و هم‌سنگر» ملاعمر معرفی کند! مشخص است که از این «مفر»، انتخاب مجدد اوباما به مقام ریاست جمهوری ایالات متحد با اشکال روبرو خواهد شد. با این وجود، اگر حمایت دمکراسی هند از تحولات سیاسی در «جهان عرب» از زمینة مناسبی برخوردار است، موضع روسیه به عنوان حامی دمکراسی بر ساختاری متزلزل‌ تکیه کرده. این سئوال همیشه مطرح می‌شود، در شرایطی که مسکو خود درگیر نوعی حکومت «اولیگارشی» از نوع «امنیتی ـ نظامی» شده،‌ تا کجا می‌تواند برای جلوگیری از فاشیسم در «جهان عرب»، و نهایتاً در «جهان اسلام»، به الگوسازی برای دیگر ملت‌ها بپردازد؟

در همین راستا شاهدیم که از جانب محافل نفتخوار غرب، «جنگ لیبی» به عنوان یک مقاومت ساختاری در برابر گزینة «دمکراتیک» پای به منصة ظهور گذاشته. امروز در کمال تأسف آزادی عمل بیشتر برای لیبیائی‌ها در ترادف با آشوب و درگیری قرار گرفته، آشوبی که هیچ ارتباطی با حاکمیت انسان‌محور نمی‌تواند برقرار کند. در قلب چنین آشوبی است که هنوز مسئلة لاینحل گذار «جهان عرب» به رژیم‌های دمکراتیک‌تر همچنان به قوت خود باقی مانده.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید8آوریل2011

keeponline.info
libertysafe.info
proxy-fun.info
theexpress.info
surfertoday.info
besttotal.info
surf-shop.info
surfersite.info
virtualnow.info
free-unlock-service.info
browse-publications.info
channel-tunnel.info
getstoday.info
totalonline.info
hotstuff.info
surftoday.info
tunneltoday.info
myunlimited.info
newtotal.info
tunnel-server.info
totalnow.info
virtual-environments.info
tunnelnow.info
getssite.info
hide-for-free.info
surfernow.info
newspeedy.info
offshoreunblocker.info
newunlimited.info
secureshell.info
entrance-door.info
offshoreservers.info
newfast.info
secure-shell.info
freetotal.info
electronic-safe.info
thetotal.info
anonymousto.com
electronicsafe.info
unlockthe.net
getsonline.info
getsnow.info
surferonline.info
huntingunlimited.info
startonline.info
theunlimited.info
newkeep.info
mykeep.info
doornow.info
virtualobjects.info

۱.۰۹.۱۳۹۰

پایان آدمک‌ها!











با پای گذاشتن هر چه گسترده‌تر رژیم‌های حاکم بر جهان عرب به بحران‌های ساختاری، بحران‌هائی که مشکل می‌توان خروج سهل و آسان از آن‌ها را برای دولت‌مداران حاضر پیش‌بینی نمود، یک مسئلة اساسی در برابر ملت‌ها هنوز باقی ‌مانده، و آن اینکه، چه رژیم‌هائی قرار است جایگزین نظام‌های حاکم شود؟ شاهد بودیم که در مصر و تونس پس از فروپاشی دیکتاتوری‌های خانوادگی، رژیم‌هائی با «انعطاف» بیشتر قدرت را در دست گرفته‌اند، و هر چند مشکل می‌توان در این ممالک از «دمکراسی» یعنی حاکمیت قوانین انسان‌محور سخن راند، مسلماً تحدید آزادی‌های فردی با آنچه در رژیم‌های گذشته معمول بوده قابل مقایسه نیست.

به طور مثال، امروز مشکل می‌توان تونس را از منظر اعمال کنترل دولتی بر ارتباطات اینترنتی در همان موضعی قرار داد که پیشتر سرمایه‌داری فرانسه با کمک خانوادة بن‌علی برای اینکشور «تأمین» کرده بود. یادآور شویم، تونس دوران بن‌علی از منظر محدودیت دسترسی شهروند به اطلاعات دیجیتال در حد حکومت جمکران و یا چین رده‌بندی می‌شد! در مصر نیز شاهد گسترش آزادی‌ ارتباطات هستیم. ولی در کمال تأسف لیبی در شرایطی بسیار متفاوت دست و پا می‌زند، شرایطی که در راستای به ارزش گذاشتن دمکراسی سیاسی متحول نمی‌شود.

حال این پرسش مطرح می‌شود که شاید در قفای این به اصطلاح «انقلابات» خودجوش و پی‌درپی، یا به قول برخی خاله‌زنک‌ها در پی «بهار جهان عرب» مسائل دیگری نهفته باشد. خلاصة کلام، پس از گذشت چند صباح از این‌ «تحولات» غیرمنتظره، و بررسی دقیق هر یک، چنین به نظر می‌رسد که گویا رژیم‌های جایگزین می‌باید در چارچوبی متحول ‌شوند که به بهترین وجه ضامن تأمین منافع «کلان ـ سرمایه‌داری‌های» جهانی باشند. به طور مثال، از آنجا که محافل جهانی در تونس و مصر نیازمند بهره‌کشی‌ گسترده از سرمایه‌گزاری‌های کلان خود در زمینة توریسم هستند، تحولات ایندو کشور بر محوری استوار شد تا بحران فزایندة «اجتماعی ـ سیاسی» هر چه سریع‌تر خیابان‌ها را ترک گوید. و در همین راستا، جناح‌‌های سیاسی تحت فشار همین محافل پای در نوعی «اجماع ملی» و خصوصاً اجباری گذاشته، «یک کاسه» شدند! اینهمه به این دلیل که سرمایه‌داری‌های درگیر قصد داشتند هر گونه سد و مانعی را در برابر بهره‌کشی‌ کلان خود در زمینة صنایع توریسم و هتل‌داری از میان بردارند.

جالب اینکه در راستای همین «الزامات» وضعیت لیبی کاملاً متفاوت است؛ مشکل می‌توان «جمهوری اسلامی» حاکم بر لیبی را مقصدی «توریستی» معرفی کرد. و شاهدیم که سرنوشت «جمهوری اسلامی» لیبی به عنوان «شرکت سهامی تولید نفت» برای آمریکائی‌ها، به نوع دیگری رقم ‌می‌خورد. این سرنوشت در گرو ساخت‌وپاخت‌ گستردة شرکت‌های نفتی و نفتخواران 7 قاره قرار گرفته. جنگ و درگیری‌ای که در لیبی به راه افتاده فقط می‌تواند بخش نمایان کوه‌یخی تحلیل شود که زادة‌ همین «ساخت‌وپاخت‌ها» و نتیجة تقابل‌ها و تفاهم‌ها میان محافل نفتخوار است!

در تابستان سال 2006 میلادی، روزی که ارتش اسرائیل پس از شکست در جنگ 33 روزه برای همیشه با «برتری» نظامی معمول خود در منطقة خاورمیانه «وداع» کرد، پیش‌بینی تغییرات در «جهان عرب» به هیچ عنوان دور از انتظار نبود. هم محافلی که زمینه‌ساز سقوط نظامی ارتش اسرائیل شدند، و هم محافلی که حاضر شدند «عقب‌نشینی» کذا را بپذیرند، هر دو «خیز» برداشته و کوشیدند تا در شرایط نوین منطقه‌ای برای خود جای پای مستحکمی بجویند. روشن است که از یکسو مسکو و دهلی‌نو که در این منطقه از نفوذ کمی برخوردار بودند، در فردای جنگ 33 روزه در پی ایجاد خاک‌ریزهای نوین «مالی ـ امنیتی» جهت به ارزش گذاشتن منافع‌شان باشند، و از سوی دیگر، غرب نیز در مقام ارباب «سابق» منطقه، پس از شمارش نیروهای باقیمانده و بررسی لوژیستیک خود،‌ جهت احیای روابط «پربار» گذشته برنامه‌ای نوین را در دستورکار قرار دهد! خلاصه شبحی که امروز تحت عنوان «انقلابات جهان عرب» در برابرمان بر صحنة سیاست منطقه‌ای به رقص در آمده، می‌تواند بازتابی از نتایج همان جنگ 33 روزه تلقی شود.

پس از فروپاشی دیکتاتوری‌‌های ابدمدت مصر و تونس، هر چند دیگر دیکتاتورها از جمله خاندان جلیل «اسد» هنوز تاج و تخت و جقه را دو دستی حفظ کرده‌اند، این امر در آیندة منطقه غیرقابل اجتناب شده که حضور حاکمان سابق در رأس قدرت حتی اگر امکان‌پذیر باشد، دیگر به هیچ عنوان نمی‌تواند به صورت گذشته تداوم یابد. «قدرت‌های» منطقه یک به یک در چارچوب نوین روی به تحول گذاشته‌اند و از آنجا که جملگی دست‌نشانده و وابسته‌‌اند، مشکل می‌توان برای اینان آینده‌ای جدا از هجمة جهانی‌ای که نظام رسانه‌ای را فراگرفته تصور کرد. چه رژیم حاکم بر سوریه منظور نظر باشد، چه رژیم‌های عربستان و یمن و الجزایر و غیره.

ولی از آنجا که بررسی سرنوشت غیر قابل اجتناب دیکتاتورهای دست‌نشاندة محافل جهانی در خاورمیانه هدف این وبلاگ نبوده و نیست، ‌ نیم‌نگاه ما به چند و چون ماجرای «اسدها»‌ و «قذافی‌ها» نشان «نظرلطف» ما به اینان نمی‌تواند تحلیل شود؛ این جماعت، چه کت‌وشلواری و «مستفرنگ» و چه عمامه‌ای و «خلقی» مشتی آدمکش‌اند که برای چند صباح حکومت ظاهری، ملت‌ها و منافع سرزمین‌ خود را به مزدوری در بارگاه اجنبی فروخته‌اند. اگر هم امروز برخی از اینان ظاهراً از خود مقاومتی نشان می‌دهند فقط به این دلیل است که محافل «مادر» هنوز دست از حمایت‌شان برنداشته‌اند؛ در غیر اینصورت سرنوشت‌شان در یک چشم بهم زدن «رقم» می‌خورد!

به همین دلیل است که بررسی «تک تک» این رژیم‌ها، و نشان دادن «تفاوت‌های» ملی و بومی و ساختاری و ... میان اینان، اگرچه از نظر تحقیق در علوم سیاسی قابل «احترام» باشد، در شرایط فعلی فقط به این معنا خواهد بود که تحلیل‌گر «آدرس عوضی» می‌د‌هد. خلاصة کلام، تغییرات گستردة استراتژیک در منطقة خاورمیانه به استنباط ما می‌باید در راستای تغییراتی تحلیل شود که به صورت زیرجلکی در کشورهای «مادر» و تصمیم‌گیرنده در جریان است، و نه در مسیر عکس آن! ولی در کمال تأسف این «تغییرات پایه‌ای» نه در بوق‌ رسانه‌های فراگیر جهانی آنقدرها که باید و شاید «انعکاس» پیدا می‌کند و نه تحلیل و بررسی قابل اتکائی در مورد آنان می‌خوانیم! به زبان دیگر، در این موارد تحلیل‌گر دست تنهاست، چرا که منافع جهانی حکم می‌کند خلق‌الله بجای آگاهی از تغییرات اساسی که محافل تصمیم‌گیرنده پای در آن گذاشته‌اند به تماشای فیلم‌هائی بنشینند که کارگردانان در لیبی، سوریه و عربستان و ... به روی صحنه برده‌اند.

روزی که بلشویسم و نسخة به روز شده‌اش، «استالینیسم» در روسیه فروپاشید، استنباط محافل سرمایه‌داری روشن بود؛ در غیبت استالینیسم روسیه می‌باید سرمایه‌داری تلقی شود، و از آنجا که رئیس سرمایه‌داران آمریکاست، روسیه هم منطقة نفوذ آمریکا خواهد بود! ولی این تحلیل مضحک‌تر از آن است که قابل بررسی باشد؛ این محافل بکلی فراموش کرده بودند که بزرگ‌ترین و خونین‌ترین نبردهای تاریخ بشر، یعنی دو جنگ جهانی فقط به دلیل تقابل سرمایه‌داری‌ها به وقوع پیوست. به عبارت ساده‌تر، این سرمایه‌داری‌ها هستند که با یکدیگر می‌جنگند؛ جنگ استالینیسم و سرمایه‌داری یک «نمایش» جهت سرگرم کردن خلق‌الله بود. حتی پس از پایان جنگ دوم نیز در کرة شمالی و ویتنام این چین مائوئیست بود که جهت تأمین «عمق استراتژیک» شاخ در شاخ غرب انداخت، حاکمیت شوروی در هر دو مورد، در برابر غرب عقب‌نشینی کرده بود.

جالب اینکه امروز، تقابل تاریخی سرمایه‌داری‌ها که سرچشمة تمامی جنگ‌های بزرگ در تاریخ بشر بوده، در «بحث‌ها» و «تحلیل‌های» نمایشی بوق‌های تبلیغاتی غایب اصلی باقی ‌مانده! بوق‌ها اقتصاد را نادیده گرفته‌اند! برای اینان کنترل مواد خام، بهینه کردن شیوه‌های تولید، فتح بازارهای مصرف، ایجاد بازارهای جدید، کنترل فرامرزی نقدینگی، و ... اصولاً وجود خارجی ندارد. جهانیان امروز می‌باید بپذیرند که یکنفر در کشوری دست به خودسوزی زده، و به همین دلیل منطقه‌ای به وسعت متجاوز از 10 میلیون کیلومتر مربع ـ این منطقه از قضای روزگار بیش از 70 درصد منابع نفتی شناخته شدة جهان را در خود جای داده ـ «مشتعل» می‌شود! باید قبول کرد که چنین ریشه‌یابی‌هائی مضحک‌تر از آن است که بتواند از بوتة آزمایش سربلند بیرون آید.

خارج از تمامی «نمایشات» رسانه‌ای که پیرامون «بهار جهان عرب» به راه انداخته‌اند، شاهدیم که به طور مثال الگوی اعمال شده بر عراق در شرف تکرار در لیبی است. و جای تعجب ندارد که از قضای روزگار هر دو کشور از تولیدکنندگان عمدة نفت‌خام و گازطبیعی در جهان باشند! همانطور که شاهد بودیم، الگوی «تغییرات» انقلابی در تونس و مصر نیز به دلیل تشابه ساختار اقتصادی ایندو کشور بسیار به یکدیگر شباهت دارد! بالاتر نیز گفتیم که این تشابه و تخالف را بیشتر می‌باید بر پایة نقش این کشورها در قلب «الگوئی» مورد نظر قرار داد که در محافل «مادر» بر روی میز طراحی قرار گرفته، نه در چارچوب جغرافیای سیاسی و جمعیتی و قومی و مذهبی و ... و جهت پرهیز از اطالة کلام، بهتر است بپردازیم به اصل مطلب.

رشد سرسام‌آور نفوذ سرمایه‌داری روسیه در مناطق تحت نظارت غرب چند مشکل اصلی برای چپاولگران غربی به وجود آورده. نخستین مشکل اینکه، سرمایه‌داری روسیه «دمکراتیک» نیست؛ آمیزه‌ای است از پوپولیسم، توده‌نوازی و محفل‌بازی‌های مافیائی! این قماش سرمایه‌داری که از منظر تاریخی پیوسته توسط غرب در جهان سوم «تولید» می‌شود، وظیفه‌ای جز سرکوب ملت‌ها و سرازیر کردن منافع مالی و اقتصادی به غرب دنبال نمی‌کرده و نمی‌کند. به عنوان نمونه می‌توان به الگوی کشور ایران از دورة میرپنج تاکنون اشاره داشت. در روسیه این «الگوی» جاودان در دست «حلقه‌ای» بسیار محدود عملاً به سلاحی قتال بر علیه غربی‌ها تبدیل شده. «حلقة مسکوویت» این قماش سرمایه‌داری نه به معنای واقعی «استعماری» و دست‌نشانده است، و نه از منظر نظامی و استراتژیک تحت انقیاد غرب!

به دلیل جان گرفتن این الگوی نوین سرمایه‌داری که نه از نوع غربی است و نه دست‌نشانده و استعماری از نوع جهان سوم، غرب در نخستین گام‌ها دچار بحران مالی در درون مرزهای خود شد. در نتیجه، مراکزی که غرب پس از جنگ جهانی دوم،‌ طی عملیات «افتخارآفرین» در جهان سوم «فتح» کرده و در آن‌ها لانه گزیده بود، به این سرمایه‌داری نوین تحویل داده می‌شد، بدون آنکه پایتخت‌های غرب بتوانند بر عملکرد این سرمایه‌داری نظارت کرده، و «حق و حساب» بستانند. کوتاه سخن، سرمایه‌داری نوین روسیه، که نه دمکراتیک است و نه ادعای دمکراسی و حمایت از حقوق‌ بشر را دارد، خواهد توانست بهتر از لندن و پاریس و واشنگتن لانه‌های فاشیسم را که اینان در جهان سوم «افتتاح» کرده‌اند مورد بهره‌برداری «بهینه» قرار دهد. اینجاست که بحران فوق پای به روند شگفت‌انگیزی می‌گذارد و بحران نقدینگی و بانکی، «مشروعیت» نظام‌های دمکراتیک غرب را نیز به زیر سئوال می‌برد.

به همین دلیل بود که با بحران ریاست جمهوری جرج بوش دوم، دنیای سرمایه‌داری در عمل به بحران مشروعیت نیز پای گذاشت. عملاً تمامی مراکز تصمیم‌گیری در دمکراسی‌های غربی یکی پس از دیگری فروریخت و «آدمک‌ها»، لات‌ولوت‌ها و «چپ‌نمایان» از قماش تونی‌ بلر، زاپاتروس و... در کشورهائی پای به میدان سیاست گذاشتند که از دهه‌ها پیش سابقة مبارزات سندیکائی و صنفی داشتند.

ولی مشکل کشورهای غرب به هیچ عنوان با به زیر سئوال بردن خود خواستة «مشروعیت» نظام‌های سرمایه‌داری «حل» نمی‌شد. چرا که اینان در زمینة سرکوب و چپاول به گرد پای سرمایه‌داری «حلقة مسکو» نمی‌رسیدند. اینجا بود که «نقشة راه» دگردیسی یافت، و غرب با بیرون کشیدن یک رنگین پوست گمنام از دکان امپریالیسم و قرار دادن وی در موضع ریاست جمهوری ایالات متحد، عملاً دست به «عقب‌نشینی» زد. «برنامه» کاملاً مشخص بود، حال که به زیر سئوال بردن مشروعیت در درون مرزها و لات‌بازی و بی‌مسئولیتی‌‌های دولتی نمی‌توانست منافع نامشروع و گستردة سرمایه‌داری را در داخل و خارج از مرزها به صورت «معمول» تأمین کند، بهترین راه قرار دادن روسیه در برابر آزمونی بود که مشکل می‌توانست از آن سربلند بیرون آید: حمایت عملی از دمکراسی در جهان، خصوصاً در حیاط خلوت مهوعی که غرب تحت عنوان «جهان عرب» سر هم کرده بود.

همانطور که گفتیم، عملکرد «حلقة مسکویت» برای غرب مشکلات فراوانی به همراه آورده و در این میان اعمال کنترل فزایندة مسکو بر منابع نفتی فقط یکی از معضلات فوق می‌باید تلقی شود؛ موارد دیگر را از این بحث کنار می‌گذاریم چرا که مطلب به دراز خواهد کشید. غربی‌ها که پس از پایان جنگ دوم، در سایة تبلیغات «جنگ‌سرد» خود را به مرکز «احترام به حقوق بشر» تبدیل کرده بودند، در تلاشی ناموفق با «نئومحافظه‌کاری» جورج بوش خداحافظی کرده، و ناامید از بازگشت به دوران بربریت سرمایه‌داری از نوع سدة نوزدهم، بار دیگر در میعاد انتخاب باراک اوباما، در یک پرش تماشائی به مواضع «حقوقی» خود باز‌گشتند. ولی نه این غرب دیگر غرب سابق بود، و نه جهانیان به تصمیم‌گیری‌های «حقوقی» آن امید بسته بودند. هنگامیکه باراک اوباما پای به کاخ‌سفید گذاشت دنیا دچار تغییرات گسترده‌ای شده بود که مسلماً منفعت‌طلبی‌ محافل بوش، بلر و شیراک در آن نقش اساسی برعهده داشته.

اینکه غرب در تلاش دوبارة خود جهت تحصیل مشروعیت داخلی به موفقیت دست یابد یا خیر نیازمند گذشت زمان خواهد بود. ولی در برهة کنونی، وضعیت سیاسی در کشورهای کلیدی اروپای غربی ـ انگلستان، فرانسه، ایتالیا و حتی آلمان ـ به صراحت نشان می‌دهد که مشکل می‌توان آب رفته را به جوی بازگرداند. امروز دولت‌های دمکراتیک در غرب عملاً در تضاد با امواج خروشان اعتراضات سیاسی داخلی قرار گرفته‌اند و جهت همراه کردن مسیر تحولات نظام‌های سیاسی با الهامات توده‌ها راهی جز پذیرش تغییرات رادیکال و در بعضی موارد حتی «فروپاشی» وجود نخواهد داشت. در تاریخ معاصر، دمکراسی سیاسی هیچگاه با چنین بحرانی روبرو نشده بود. منطقاً تنها راه باقی مانده جهت تقویت «دمکراسی» عقب راندن اوباش، لات‌ولوت‌ها، «آدمک‌ها» و خصوصاً «چپ‌نماها» از ساختار سیاسی جاری و به ارزش گذاشتن حقوق انسان‌هاست.

خلاصة کلام، فراافکنی مشکلات غرب به درون مناطقی که رسانه‌های غرب‌ آن را «جهان عرب» می‌خوانند، برای هیچکس نانی به تنور نخواهد چسباند. فوت کردن در آستین این بحران‌ها نه به غربی‌ها امکان می‌دهد که به مواضع «حقوقی» پیش از «نئومحافظه‌کاری» بازگردند، و نه بحران درونی سرمایه‌داری غرب را کاهش می‌دهد. بجای پای گذاشتن در روند سرکوب توده‌ها در «جهان عرب»، بهتر است غرب حمایت از حقوق انسانی را در رأس سیاست داخلی خود قرار دهد. باشد که در این چارچوب تفویض حاکمیت به بنیادهای برآمده از منافع طبقات و اصناف‌ و اتحادیه‌ها برای ساختارهای دمکراتیک موجود آرامشی قابل قبول تأمین نماید. خارج از این صورتبندی، غرب می‌باید پای در مسابقه‌ای با مسکو بگذارد که تجربة ناموفق چند سال گذشته به صراحت نشان داده که در آن بازندة اصلی خواهد بود. این نکتة اساسی را هرگز نمی‌باید فراموش کرد که اگر فاشیسم در آغاز دهة 1930 مفرسرمایه‌داری از بحران تعریف شد، امروز بازگشت به هر نوع فاشیسم و مخدوش کردن حقوق دمکراتیک ملت‌ها، در مراکز تصمیم‌گیری غرب، دیگر مفری جهت خروج سرمایه‌داری از بحران نیست، ‌ شتاب‌دهندة مرگ سرمایه‌داری خواهد بود.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ شیرآن

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید29مارس2011

splashinghole.tk
proxy.ipadgreatapps.tk
newloans.tk
deleteorend.tk
newshoot.tk
surfattorney.tk
proxy.ipadcoolapps.tk
ffsurf.net
triviaproxies.cz.cc
freedomcode.info
hideandsneak.com
examsurf.tk
freesurfproxy.org
tunneltobypass.info
forexproxonline.tk
surfunseen.co.cc
surfitunes.tk
mansionhome.tk
botoxy.tk
oneproxy.tk
surfhost.tk
spywarexp.co.cc
twinacceleratorproxy.tk
march2011.tk
surfauto.tk
basegames.co.cc
totalproxy.tk
ipadprox.tk
loansfast.tk
ezcredit.tk
antivista.co.cc
singleday.tk
exellentproxy27.tk
webinunblock.co.cc
goproxyhide.tk
debtfix.tk
toolbardata.co.cc
netinsecond.tk
fireboltinduty.tk
norestrictions.info
creditsurf.tk

۱۲.۲۸.۱۳۸۹

کاسه و سنگر!









نوروز جمشیدی و آغاز سال 1390 خورشیدی را به تمامی ایرانیان و ایران‌دوستان تبریک گفته، برای همة عزیزان آرزوی شادکامی و کامیابی داریم.

پس از هفته‌ها اعتراض و تظاهرات در بحرین، دولت‌های عربستان سعودی و امارات با اعزام نیرو عملاً دست به دخالت نظامی در این کشور زدند. گفته می‌شود تعداد نیروهای اعزامی از یکهزار نفر فراتر نمی‌رود. حال این سئوال مطرح می‌شودکه یک نیروی 1000 نفره نظامی در تحولات بحرین چه تغییری می‌تواند به وجود آورد؟ خواهیم دید اعزام این تعداد اندک بیشتر هیاهو و جنجال است تا اتخاذ مواضعی‌ نظامی! به هر تقدیر، روز دوشنبه 14 مارس 2011، سخنگوی کاخ‌سفید اعلام کرد که، «اعزام نیروهای نظامی و انتظامی از سوی کشورهای دیگر به بحرین به معنای دخالت نظامی نیست!» و روز بعد باراک اوباما رسماً اعلام داشت، «اعزام نیروی نظامی به بحرین راه درست مقابله با بحران نخواهد بود!» به عبارت دیگر مواضع رسمی اوباما و سخنگوی کاخ سفید یک‌سان نیست. پس ببینیم این تفاوت مواضع را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟

بر اساس پروتکل‌های بین‌المللی، زمانیکه یک کشور نیروهای نظامی خود را در کشور دیگری مستقر نماید، این عمل «دخالت نظامی»‌ تلقی خواهد شد. شاید سخنگوی «محترم» کاخ‌سفید برای «دخالت نظامی» تعریف دیگری در اختیار دارند، تعریفی که از قضای روزگار با «تعریف اوباما» نیز ناهماهنگ است! می‌باید از سخنگوی کاخ‌سفید و حضرت ریاست جمهوری آمریکا بخواهیم که ضمن هماهنگی با یکدیگر،‌ تعریف مشخصی نیز از «دخالت نظامی» به جهانیان ارائه دهند. حال که سخنگوی «عزیز» در کتاب‌دعاهای کاخ‌سفید به تفحص و تحقیق جهت یافتن تعریف جدید از «دخالت نظامی» مشغول هستند، ما نیز از فرصت استفاده کرده نگاهی به تاریخچة بحرین می‌اندازیم؛ بحرین از سوی سازمان ملل به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته شده.

از آغاز امپراتوری هخامنشی تا پایان امپراتوری ساسانی، ایران بر بحرین حاکمیت تام و تمام داشته. چرا که مسیر ناوگان‌های تجاری و نظامی ایرانی چنین ایجاب می‌کرد که سرزمین‌های واقع در دو سوی خلیج‌فارس تحت نظارت دولت مرکزی ایران قرار گیرد. و به دلیل همین الزامات «تجاری ـ نظامی» بود که این نظارت حتی مناطقی را که امروز عمان، یمن، شاخ آفریقا و ... خوانده می‌شود نیز شامل می‌شد.

در ادامه یادآور شویم که پس از فروپاشی حکومت‌های ایرانی و استقرار حاکمیت عرب در کشورمان، این نظارت همچنان ادامه یافت. هر چند بحرین از جمله نخستین مناطقی بود که خارج از شبه‌جزیرة عربستان به تصرف «لشکریان اسلام» در آمد، شبکة تجاری، اداری و مالی ایرانیان که بر این جزیره حاکم بود، در دوران اشغال عرب نیز همچنان فعال باقی ماند. تفاوت این بود که حاکمیت ایرانیان تحت عناوین دیگری بر این منطقه تحمیل می‌شد: اینبار شام و سپس بغداد بودند که با بهره‌گیری از شبکة اداری‌ای که از ساسانیان به عاریت گرفته شده بود بر این منطقه حکم می‌راندند. به عبارت دیگر، هر چند ایران خود به اشغال اعراب درآمده بود، وابستگی بحرین به شبکة «تجاری ـ مالی» ایران همچنان ادامه داشت. از سوی دیگر، «شورش قرمطیان»، که یکی از نخستین واکنش‌های ملت‌ها در برابر اشغالگران عرب به شمار می‌رود، از ریشه‌هائی بحرینی نیز برخوردار است. قرمطیان، یا به زبان عربی «قرامطه»، تحت تأثیر تعالیم زرتشت گیاه‌خواری پیشه کرده، بر علیه آنچه «خلافت جهان اسلام» خوانده می‌شد دست به شورش برداشتند. طی دهه‌ها درگیری نظامی گسترده، خلافت عباسی که در عمل دستگاهی بود جهت چپاول ملت‌ها توسط قرامطه شدیداً به چالش کشیده شد. جالب اینجاست که بنیاد الهامات قرمطیان را همانطور که گفتیم در ریشه‌های فرهنگ پارس باستان و شاخه‌های بحرینی آن می‌باید جستجو کرد!

پس از تضعیف خلافت عباسی، طی قدرت‌گیری ترک‌های آسیای مرکزی در فلات بلند ایران، همان ترک‌ها که نیاکان‌شان را جهت بردگی در شن‌زارهای آسیای مرکزی «شکار» کرده بودند، بحرین نیز به نوبة خود به دست ترک‌تباران افتاد: سلجوقیان فارس و حامیان‌شان یا سلجوقیان عراق! این وضعیت تا قرن هفدهم میلادی ادامه یافت، تا اینکه صفویه بار دیگر حاکمیت ایران را بر جزیرة بحرین تأمین نمود. ولی در این دوره شیوخ‌ صفوی به دلیل ضعف شدید نیروی دریائی، بجای تحکیم پایه‌های «تجاری ـ نظامی» دست به تشویق «شیعی‌گری» در بحرین‌زدند. سیاستی که امروز این منطقه را به جزیره‌ای با اکثریت شیعی‌مسلک تبدیل کرده. پس از سقوط صفویه، نادرشاه بحرین را تسخیر کرد، و کریم خان زند آخرین پادشاه ایرانی بود که در عمل این جزیره را تحت نظارت خود قرار داد. پس از مرگ کریم خان، بحرین اسماً منطقه‌ای ایرانی به شمار می‌رفت و در عمل بین حاکمان عمانی، سعودی‌ و ... دست به دست می‌شد.

این وضعیت ادامه داشت تا اینکه، در اوائل قرن نوزدهم میلادی، نیروی دریائی بریتانیا که بر خلیج فارس حاکمیت بی‌قید و شرط اعمال می‌کرد، با خاندان آل‌خلیفه قراردادی تحت عنوان «پیمان ابدمدت صلح و دوستی» به امضاء رساند؛ بحرین در چارچوب این «پیمان» به تحت‌الحمایة انگلستان تبدیل شد. در دسامبر 1971، زمانیکه تلاش‌های بریتانیا جهت تشکیل یک کشور واحد متشکل از قطر، بحرین و شیخ‌نشین‌هائی که بعدها «امارات متحدة عربی» نام گرفتند، به دلائلی با شکست مواجه شد، بحرین که هنوز در مدارک سازمان ملل قسمتی از خاک ایران به شمار می‌رفت، پس از برگزاری یک رفراندوم نمایشی توسط افسران انگلیسی، به «استقلال» دست یافت!

در این میعاد، رژیم حاکم بر ایران که خود نیز از نوکران شناخته شدة انگلستان به شمار می‌رفت، بلافاصله با به صحنه آوردن نمایشاتی مفتضح، «استقلال» بحرین را به رسمیت شناخت. در ازاء این خوش‌رقصی‌ها انگلستان نیز جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی را در مدخل خلیج‌فارس «ظاهراً» به نیروی دریائی شاهنشاهی واگذار نمود! کسی نمی‌پرسید امپراتوری بریتانیا چندین هزار کیلومتر دورتر از سرحدات‌اش اصولاً به چه دلیل در خلیج فارس لنگر انداخته؛ دوران «جنگ‌سرد» بود، و همة ضدکمونیست‌ها هم‌سنگر و «هم‌کاسه»! و همین هم‌کاسگی به رژیم شاهنشاهی که طی بیش از نیم‌قرن صدها ایرانی را به اتهام «خیانت به منافع ملی» اعدام و شکنجه کرده بود، اجازه می‌داد با حفظ جایگاه «وطن‌پرستانة» نمایشی و افراطی، بخشی از ایران را همانطور که نمونة بحرین نشان داد به اربابان «تقدیم» کند. ولی نمایش شناسائی «رسمی»‌ بحرین مضحک‌‌تر از آن بود که جدی انگاشته شود. هر چند با این نمایش، ارتباط ایران با جزیرة بحرین که به دوران باستان بازمی‌گشت، از طریق «دخالت» صلح‌دوستانة سازمان ملل به طور کلی گسسته شد، و شاهنشاهی پهلوی برگ زرین دیگری به افتخارات خود افزود.

البته در چنین مقاطعی، استعمار جبهة خود را چندشاخه می‌خواهد، و به همین دلیل پس از به رسمیت شناختن «استقلال» بحرین از طرف حکومت فکاهی شاهنشاهی، برخی عناصر «مشکوک» با شعارهای دوآتشة ناسیونالیستی در تهران و شهرهای بزرگ دادوفریاد به راه انداختند و دست به نامه‌نگاری زده و رژیم شاه را به باد انتقاد گرفتند. در این انتقادات رسماً عنوان می‌شد که به چه دلیل «سرزمین زرخیز» بحرین را به اجنبی واگذار کرده‌اید؟! ولی از قضای روزگار طی دورانی که بحرین تحت‌الحمایة «ارتش بریتانیا» بود، اعتراضات سیاسی همین ناسیونالیست‌های دوآتشه هرگز به گوش نمی‌رسید.

به هر تقدیر نه رژیم دست‌نشاندة شاهنشاهی قادر بود شاخ در شاخ نیروی دریائی انگلستان بیاندازد، و نه منافع جهانی سرمایه‌سالاری بین‌المللی ایجاب می‌کرد که اعتراض ایرانیان به این «حاتم‌بخشی» استعماری در مجامع حقوقی بین‌المللی مطرح شود. سکوت مرگ بر سراسر ایران سایه انداخت و امروز، یعنی سه دهه پس از «انقلاب شکوهمند» اسلامی آخوندهای حوزه و بازار، در ایران هیچ مورخ رسمی نخواهیم یافت که از «بحرین ایران» نامی ببرد.

در حال حاضر، بحرین عضو رسمی سازمان ملل به شمار می‌رود، و علیرغم حضور پادگان‌ها و شمار چشم‌گیر نظامیان انگلیسی و غربی، و دخالت مستمر اینان در مسائل داخلی این جزیره، بحرین کشوری «مستقل» شناخته شده! این بود خلاصه‌ای بسیار فشرده از آنچه می‌توان تاریخچة بحرین عنوان کرد.

ولی در شرایط فعلی، «حملة» نیروهای نظامی و انتظامی عربستان و امارات به بحرین از زمینه‌هائی متفاوت برخوردار شده. همانطور که بالاتر گفتیم، از منظر تاریخی این نوع دخالت‌ها در امور بحرین، از سوی عمانی‌ها و سعودی‌ها پیشینة گسترده‌ای دارد و طی تاریخ بارها تکرار شده. نخست می‌باید این مسئله را عنوان کرد که برخلاف «شایعات»، بحران بحرین می‌باید در چارچوب بحران جهانی‌ای تحلیل شود که در کشورهای مسلمان‌نشین به راه افتاده. ولی ریشه‌یابی این بحران جهانی که گریبان‌گیر رژیم‌ها در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیای مرکزی است، همانطور که نمونة لیبی نشان می‌دهد به این سهولت نمی‌تواند صورت گیرد؛ هر کشور ویژگی‌هائی از آن خود دارد. پیرامون این «بحران»، در مطالب این وبلاگ بارها از مسئلة بازنگری در خطوط انتقال انرژی و شاهرگ‌های «تجاری ـ دریائی» در ساختار نوین جهانی سخن گفته‌ایم، ولی این بررسی نیز نمی‌تواند تمامی ابعاد را پوشش دهد.

این واقعیت را می‌باید در نظر داشته باشیم که رژیم‌های حاکم بر کشورهای مسلمان‌نشین، از جمله واپسگرا‌ترین و عقب‌افتاده‌ترین رژیم‌ها در سطح جهان به شمار می‌روند. به طور مثال، تنها کشور مسلمان‌نشینی که در ساختار قانونی‌اش رسماً از نوعی «لائیسیته» سخن به میان آمده کشور ترکیه است. مسلماً تجربة طولانی و بسیار ناخوشایند حکومت دینی و خلیفه‌گری بر ملت ترکیه، و عضویت اجباری این کشور در سازمان آتلانتیک شمالی پس از پایان جنگ دوم در شکل‌گیری «لائیسیتة» کذا موثر بوده. هر چند مشکل می‌توان دولت فعلی و یا حتی دولت‌های نیمه ‌نظامی گذشتة ترکیه را «بردار‌هائی» مناسب جهت ارتقاء، گسترش و حمایت از لائیسیته در این کشور به شمار آورد. خلاصة کلام لائیسیتة ترکیه نیز بیشتر نمایشی و مخصوص در بوق گذاشتن است، تا یک واقعیت برخوردار از حمایت‌ دولت.

با توجه به اینکه تمامی رژیم‌های حاکم بر مناطق مسلمان‌نشین تا بن‌دندان وابسته به بیگانه‌اند و سیاستی جز تحمیل جزمیات و جنفگیات بومی و دینی و سنتی‌ ندارند، این امر مسلم خواهد شد که چنین رژیم‌هائی در برابر تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی بسیار متزلزل‌ و شکننده خواهند بود. فقط انسان‌محوری و دمکراسی است که می‌تواند در صورت تحقق در یک سرزمین، برای رژیم‌ سیاسی آن استحکام تحصیل کند، چرا که یک نظام دمکراتیک خود را نه در تخالف با الهامات و تحرکات و نوآوری انسانی که در ارتباط مستقیم با آن‌ها «شناسائی» می‌کند. رژیم‌های پوسیده و استخوانی، سلطانی و استبدادی در چنین رزمایش‌های سیاسی ناتوان عمل می‌کنند. این رژیم‌ها دیر یا زود در تخالف با الهامات توده‌ها قرار خواهند گرفت، چه این الهامات دمکراتیک باشد، چه واپس‌گرا و ارتجاعی!

به طور مثال، طی انقلاب مشروطه الهامات ملت ایران عموماً دمکراتیک بود؛ و طی غائله‌ای که ملایان با برخورداری از حمایت استعمار در کشور به راه انداختند و نهایت امر کار را به کودتای 22 بهمن 57 کشاندند، الهامات توده‌ها تحت تأثیر تبلیغات مسموم، در مسیر جزمیات و کوردلی و تحجر گام برمی‌داشت، چه در جناح چپ و چه در جناح مذهبی. ولی نه قاجارها توانستند در برابر مشروطة دمکراتیک بایستند، و نه پهلوی‌ها توان مقابله با تحجر آخوند را داشتند؛ واقعیت این بود که هر دوی این رژیم‌ها به یک میزان استخوانی و ضد دمکراتیک بودند، و سرنوشت محتوم چنین رژیم‌هائی جز سقوط و افتضاح و فروپاشی نبوده و نیست. به همین دلیل است که تحرک در جزیرة منزوی و کم جمعیتی همچون بحرین به سادگی می‌تواند «امنیت» نظام‌های حاکم بر عربستان و حتی امارات را تهدید کند. در نتیجه، مهم‌ترین دلیل دخالت مستقیم عربستان و امارات در جریانات سیاسی بحرین وحشت این رژیم‌ها و اربابان‌شان از تحولات است؛ هر گونه تحول، و در هر مسیری اینان را به هراس انداخته، متزلزل خواهد کرد.

با این وجود نمی‌باید در تحلیل مسائل بحرین شتاب به خرج دهیم. می‌بینیم که در بسیاری از مناطق جهان شرایط استراتژیک برای انگلستان تغییر کرده، و این کشور موضع خود را به عنوان شریک غیرقابل تعویض ایالات متحد از دست داده و مشکل می‌تواند جهت تأمین منافع عالیة دربار انگلستان گوشی شنوا در واشنگتن برای خود دست‌وپا کند. از سوی دیگر روسیه، هند و چین در مسیر ارتباط ساختاری بین «لندن و واشنگتن» که پس از پایان جنگ دوم و در چارچوب توافقات «جنگ‌سرد» طبیعی تلقی می‌شد سنگ‌اندازی می‌کنند، و انگلستان را به نشان دادن عکس‌العمل‌های تند و شتابزده وادار می‌نمایند. دخالت نظامی عربستان و امارات در بحرین می‌باید یکی از همین واکنش‌های شتاب‌زده تحلیل شود. با این وجود، در این درگیری که طی آن، به درخواست حاکمیت بحرین رژیم‌های همسایه عملاً در این کشور «مستقل» دخالت کرده‌اند، این سئوال مطرح می‌شود که به چه دلیل حکومت اسلامی ایران با این «دخالت» به مخالفت برخاسته؟

هیاهوی «مخالفت با دخالت خارجی» از بلندگوهای حکومت اسلامی گوش فلک را کر کرده، و این هیاهو توجیهی منطقی دارد. از یک سو، حکومت جمکران در بحران بحرین،‌ «شیعی‌مسلکی» را سرنوشت‌ساز معرفی می‌کند، و برخلاف واقعیت، ‌ چنین می‌نمایاند که این بحران نتیجة درگیری شیعه و سنی است! از سوی دیگر، حکومت اسلامی ضمن ابراز مخالفت «ظاهری» با لشکرکشی وهابی‌ها و سنی‌ها به این جزیره سعی دارد «رهبری» خود بر جهان تشیع را به «ارزش» گذاشته، در میان شیعیان بحرین همان نقطة اتکائی را بازسازی کند که شیخ‌های صفوی چند سدة پیش ایجاد کرده بودند. ولی نتیجة چنین عملیاتی به دلیل ضعف و وابستگی حکومت اسلامی به سرمایه‌داری غرب، نهایت امر به معنای باد انداختن در بادبانی خواهد بود که دربار انگلستان در چارچوب منافع‌اش در خلیج‌فارس به هوا برده.

مزیت‌های سیاسی و استراتژیکی که برخورد نمایشی حکومت اسلامی با حضور نظامی عربستان در بحرین ایجاد کرده یکی و دو تا نیست. همانطور که گفتیم، حکومت اسلامی به بهانة اعزام تعداد قلیلی از نیروهای نظامی عرب و اماراتی ـ این تعداد اندک فقط جنبة نمایشی و نمادین می‌تواند داشته باشد ـ سعی خواهد کرد به آتش جنگ فرضی بین شیعه و سنی در این جزیره دامن بزند. ولی باید بگوئیم که این طرحی است فراگیرتر از حیطة قدرت عمل جمکران، و مسلماً در راستای تجزیة کشورهای منطقه توسط مخالفان استراتژی‌های «روسیه ـ کاخ‌سفید» از طریق برخی پایتخت‌های بزرگ دیکته می‌شود. با این وجود، باد انداختن در بادبان بحران‌سازی در خلیج‌فارس به جمکرانی‌ها مأموریتی حساس ارجاع خواهد نمود، مأموریتی که جمکران را به عنوان مهرة اصلی سیاست‌های بین‌المللی در تخالف با تحولات جدید و به نفع برخی محافل افراطی به ارزش می‌گذارد. و طی سه دهة‌ اخیر، شاهد بوده‌ایم که جمکران چنین فرصت‌های طلائی را هیچگاه از دست نداده.

با این وجود مسئله را می‌توان ریشه‌دارتر از خوش‌رقصی صرف جمکران برای برخی محافل افراطی نیز تحلیل کرد. چرا که بالاتر، از شکنندگی‌ رژیم‌های پوسیده و استخوانی تا حدودی سخن گفته‌ایم. خلاصة کلام، دلیل دیگری که جمکران را به های و هوی بر علیه «دخالت نظامی» وادار کرده تلاش جهت جلوگیری از تحقق تحولات در منطقه است؛ رژیم‌های استخوانی اصولاً از تحولات بیزارند. جمکرانی‌ها از طریق زدن نعل‌وارونه و مخالفت‌های نمایشی با حضور «نظامی» عربستان در بحرین، حتی اگر سعی در حمایت از مواضع لندن داشته باشند، همزمان از شرایط موجود در بحرین، امارات، کویت و خصوصاً عربستان سعودی حمایت به عمل می‌آورند؛ اینهمه به این امید واهی که نهایت امر بتوانند در برابر نفوذ همین تحولات به درون مرزهای ایران نیز راه‌بند ایجاد نمایند!

اما هم‌کاسگی جمکران و لندن هر دو را به تناقض‌گوئی انداخته. دولت بریتانیا همچون نوکران‌اش در جمکران از معترضین لیبیائی حمایت به عمل آورده، همچنانکه شاهدیم برای دخالت نظامی در لیبی خیز برمی‌دارد. ولی این دولت همزمان از دخالت نظامی عربستان و امارات جهت حمایت از رژیم آل‌خلیفه در بحرین پشتیبانی می‌کند. اما حکومت اسلامی که هم‌صدا با اربابان‌اش معمر قذافی را به باد انتقاد گرفته، از مواضع همین اربابان در بحرین ابراز نارضایتی می‌کند. یک بام و دو هوا؛‌ این است یکی از عواقب مضحک زدن نعل وارونه علیرغم هم‌سنگری و هم‌کاسگی.

ولی تاریخ نشان داده که تحولات را مشکل می‌توان پشت مرزهای جغرافیائی متوقف نمود. حکومت اسلامی که پیشتر، آنزمان که دست‌هائی مقدس باد «انقلاب اسلامی» را در بادبان‌اش می‌انداخت، از «صدور انقلاب» به سراسر جهان، و حتی تصرف نیویورک سخن به میان می‌آورد، مسلماً بیش از هر رژیم دیگری در منطقة خاورمیانه، با این واقعیت ملموس روبروست که در برابر تحولات گستردة جهان مشکل می‌توان سد نفوذ ناپذیر ایجاد نمود.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید19مارس2011

key-noters.info
anonyhide.info
unblock4all.info
dasbroker.tk
premiumsurf.tk
unlocker.proxyflyer.co.cc
fastproxyfree.tk
surfingpower.tk
liquidoil.tk
surfavg.co.cc
summerproxy.tk
proxyxom.info
supremenet.tk
engineersurf.co.cc
key-noters.info
highwaypath.info
powerwindow.tk
kronos.3g-proxysurf.co.cc
surfannuity.co.cc
cloudfree.tk
surfcraps.co.cc
surfintentionpower.tk
bestfreshinfo.info
wholelifesurf.co.cc
sock5proxy.co.cc
surfhdradio.co.cc
starmild.tk
frontlamen.tk
surfninja.tk
xmsurf.co.cc
proxygenerator.info
trishka.info
megure.tk
ubuntuway.tk
tradegoat.tk
winxperp.co.cc
surftune.co.cc
surfnuclearbeats.tk
balrogproxy.co.cc
unblockfacebookserver.info
maniacprox.tk
surfxm.co.cc
advanceproxy.info
00unblock.info
hide25.com
stupidteacher.info
anonyone.info
https://freeanonymousproxy.biz
better-panel.pl
listhitter.info
visittheurl.com
canadanewsfeedreader.info

۱۲.۲۳.۱۳۸۹

بوق و حنا









هر چند وطن‌دوستان، طرفداران دمکراسی، آزادی مطبوعات، و آنان که خواهان اجرای مفاد «اعلامیة جهانی حقوق بشر» در ایران‌اند، در غوغاسالاری‌ای که تحت عنوان «انتخابات» در جمکران بر پا می‌شود حضور به هم نخواهند رساند، تا آنجا که به منافع دستگاه استبداد مربوط می‌شود دامن زدن به ابعاد «فرضی» این به اصطلاح انتخابات به ابزاری جهت حفظ موجودیت حکومت دست‌نشانده تبدیل شده. البته فراموش نکنیم که، بیرون کشیدن خلق‌الله از خانه‌ها و به صف کردن‌شان در برابر حوزه‌های «رأی‌سازی» با شکل‌گیری مضحکه‌ای به نام «حکومت اسلامی»‌ همزاد بوده. ولی امروز که این حکومت با حمایت اربابان خارجی‌ خود تمامی مخالفان استبداد حاکم را قتل‌عام کرده، جمع کردن خلق‌الله در برابر حوزه‌های «رأی‌سازی» آنقدرها کار سهل و ساده‌ای نیست. مسلماً گروه کثیری از آنان که پیشتر با وعده‌ و وعیدهای سر خرمن در برابر این صندوق‌شکسته‌ها جمع می‌شدند در میعاد آینده از خود خواهند پرسید: معنا و مفهوم واقعی این نمایشات چیست؟ اگر قرار است برای اجرای احکام الهی، مشتی آخوند افراد مورد پسند را منصوب کنند، دیگر به رأی ملت ایران چه احتیاجی دارند؟

پاسخ به این سئوال روشن است؛ جمکرانی‌ها جهت ارائة تصویر مقبول از «مشروعیت» فرضی حکومت‌شان به برگزاری «انتخابات» نیازمنداند. اینکه اصولاً کسی در این خیمه‌شب‌بازی شرکت داشته باشد یا خیر برای این حکومت آنقدرها اهمیت ندارد. اما جهت فراهم آوردن سیورسات ارباب در غرب می‌باید یک «مجلس» سر هم کرد؛ یک رئیس جمهور به شیوه‌ای که شاهد بودیم از صندوق‌ها بیرون کشید و بساطی نیز به نام «رهبر منتخب» مجلس خبرگان به راه انداخت! در غیر اینصورت نان ارباب آجر می‌شود و تشکیلات دست‌نشاندة حکومت اسلامی در برابر ارباب «ارجمند» سیه ‌روی!

در راستای همین نمایشات «مردم‌سالارانه» است که برکناری «تماشائی» هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان آبی شد که نهایت امر در لانة مورچگان افتاد. رفسنجانی حرام‌زاده‌تر از آن است که کارت‌های‌اش را یک‌باره رو کند، و مسلماً پس از 32 سال حضور فعال در رأس حکومت سرکوب و چپاول، از کانال‌هائی برخوردار است که به راحتی می‌تواند برای دولت‌ها و تشکیلات آینده «دردسرهای» جدی بیافریند. خصوصاً که در جهان چند قطبی امروز اگر امثال رفسنجانی را یک پایتخت جهانی رها کند، پایتخت‌های دیگری آناً در مسیر منافع‌شان آن‌ها را «جمع‌وجور» خواهند کرد. اینجاست که رادیوفردا دست در دست «اصولگرایانی» که خود را مخالف آنان جا زده، به زبان بی‌زبانی از بحران «رفسنجانی‌زدائی» پرده برمی‌دارد.

و برای این مراسم «پرده‌برداری» چه کسی بهتر از محمدرضا باهنر، فردی که طی سه دهة اخیر از «هنرهای» فراوان‌اش در عرصة فرصت‌طلبی بخوبی آگاه شدیم. برای فوت کردن در آستین اصلاح‌طلبان، باهنر را به میدان آورده‌اند تا در کمال حماقت بگوید، اصلاح‌طلبی با اسلام در تقابل قرار می‌گیرد! به این خیال خام که با شنیدن اظهارات مضحک نوچة رفسنجانی، همة مخالفان حکومت اسلامی شیفته و فریفتة اصلاح‌طلبی می‌شوند و اگر شورای نگهبان صلاحیت چند سر اصلاح‌طلب را تأئید کند میلیون‌ها نفر برای رای دادن به اینان صف خواهند کشید و یکبار دیگر مشروعیت حکومت آخوند در جهان غرب به اثبات می‌رسد:

«تفکر اصلاح طلبی در برخی مواقع مخالفت با نظام و حتی زير سئوال بردن ايدئولوژی و اسلامی بودن نظام را در دستور کار خود داشته است.»
رادیوفردا، 21 اسفندماه 1389

همین کافی است که به ابعاد وسیع بحرانی که به جان جمکرانی‌ها افتاده پی ببریم. مطلب جالب توجه در اظهارات باهنر این است که طرفداران حکومت اسلامی، از هر قماش هنوز نتوانسته‌اند به تعریفی جامع و فراگیر از آنچه «نظام اسلامی» می‌خوانند دست یابند! تأئید تصفیة سیاسی و سرکوب جریانات متفاوت ایدئولوژیک در جامعة ایران که از آغاز کودتای 22 بهمن 57، می‌بایست در مسیر تحکیم پایه‌های یک حکومت «شترگاوپلنگ» جامعه را تحت انقیاد بگیرد، از همان روزها تبدیل به کارت عضویت در «کلوپ» اسلام حکومتی شد. ولی اگر این تصفیه‌ها ابتدا مختص فدائی «نجس» و مجاهد «منافق» بود، امروز همانطور که شاهدیم گریبان همان‌هائی را گرفته که دست‌شان تا آرنج به خون همین مجاهد و فدائی آلوده است، و پناهگاهی جز ویرانکدة خانه‌های امنیتی حکومت اسلامی ندارند.

با فروپاشی امپراتوری «اسلامگرایان آمریکائی» که عملاً پس از شکست رسمی خاتمی در وجیه‌المله نمایاندن نظام «خون و آتش» در کشور آغاز شد، ارباب اصلی به سوئی دیگر تاخت. پروژة دوم حامیان غربی حکومت اسلامی همانطور که دیدیم شامل بیرون انداختن نمایشی «برادران» و «خواهران»، و اعزام‌شان به ینگه‌دنیا با «بورس‌های» تحصیلی بود، جهت دست و پا کردن سکوی پرش در خارج از کشور. از نظر ما این عملیات برای حکومت اسلامی «آب و نانی» نداشت، و ارباب را نیز از کردة خود پشیمان نمود. چرا که هم مچ‌اش در برابر همگان باز شد و هم گلوله‌های سربی‌ای که برای شلیک به قلب ملت ایران آماده کرده بود، همه «مشقی» از آب درآمد.

مشکل اصلی، در چارچوب نظری از اینجا سرچشمه می‌گیرد که حکومت اسلامی با یک «فرض محال» پای به میدان سیاست کشور گذاشته. خلاصه، طاس‌ها در این نرد چنان نشسته که این تشکیلات دست‌نشانده نمی‌باید بپذیرد که اسلام دین مردمان این مملکت است، نه ایدئولوژی سیاسی. و دقیقاً به همین دلیل بحران امروز در سطح ایران را می‌باید سوای بحرانی‌هائی تحلیل کرد که در دیگر کشورها و در قلب ایدئولوژی‌ها به وجود آمد و خواهد آمد. به طور مثال، اگر طرفداران سوسیالیسم علمی با یکدیگر «گرفتاری» ایدئولوژیک داشتند، دیگر تاریخ ادیان و رخدادهای کهن و قصه و حکایات و آداب و رسوم رایج در سرزمین‌های خود را درگیر این بده‌بستان‌ها و «اختلافات» نمی‌کردند؛ حکومت اسلامی عملاً در مسیر مخالف پیش می‌رود. این حکومت تاریخ و اعتقادات یک کشور کهنسال را به حراج گذاشته، و هر روز به حساب خودش می‌خواهد «اسلام» را بازتعریف ‌کند، بدون در نظر آوردن این اصل کلی که «اسلام»‌،‌ مشتی کتاب دعا و گفته و شنیدة آخوندک‌ها در گوشه و کنار حوزه‌ها نیست.

«اسلام» همچون رقص‌های محلی، آداب و رسوم اقوام و گروه‌ها، باورهای قشرهای اجتماعی و دیگر مسائل تاریخی و سنتی، بخشی از زندگی انسان‌ها در این منطقه است، و هیچ ارتباطی با روش‌های منطقی، تحلیلی، اجتماعی و سیاسی نمی‌تواند برقرار کند، مگر در چارچوب مردمفریبی! و این همان مردمفریبی است که از 32 سال پیش تا امروز امثال محمدرضا باهنر نان‌اش را می‌خورند، و ملت ایران چوبش را! بی‌دلیل نیست که استعمار دست از امثال باهنر دست نمی‌شوید. اینان هر روز و هر لحظه اسلام نوینی اختراع نموده و گروهی «دشمن» برای اسلام کذا دست‌وپا می‌کنند که منافع استعمار خدشه دار نشود:

«[باهنر] در سخنان خود خواستار بازتعريف جريان اصولگرائی و روشن کردن تکليف گروه‌های اين گرايش سياسی با جريان و سران فتنه در ايران شده است.»

آنچه باهنر «فتنه» می‌خواند، دقیقاً همان جریانی است که پس از کودتای 22 بهمن 57، با «چپ‌نمائی» زمینه‌ساز قدرت‌گیری فاشیست‌ها شد. نهایت امر همین آقای باهنر با سوار شدن بر موجی که «چپ‌نمایان» به راه انداختند، از جایگاه نقشه‌کشی در شهرستان کرمان به ریاست «جامعة مهندسین کشور» رسید! اگر از همان روزها «جریان فتنه» در کار نمی‌افتاد و امثال موسوی، بهزاد نبوی، خاتمی و ... دست در دست عوامل حزب توده، تحت عنوان «مبارز با امپریالیسم» زمینة فعالیت نوکران آمریکا و انگلستان را در ایران فراهم نمی‌آوردند، آقای باهنر در جایگاه کنونی قرار نمی‌گرفت و می‌بایست از خروس‌خوانان تا بوق‌سگ در کرمان «شابلون» به دست بگیرد و «زیپاتون» بچسباند؛ مجلس و قانونگزاری و ریاست انجمن مهندسین کشور را هم بعضی اوقات شاید می‌توانست به خواب ببیند.

مشکل آقای مهندس باهنر که یکی از همان «کهنه‌لات‌های» حکومت اسلامی هستند، و خصوصاً «گرفتاری عمدة» کارفرمایان رادیوفردا، بر خلاف تمامی مانورها و شعبده‌ها به هیچ عنوان ارتباطی با «جریان فتنه» ندارد. جریان موسوم به «فتنه» متشکل از عوامل سفارت انگلستان در ایران بود که نهایت امر به دلیل شکست استراتژی‌های لندن در منطقه، و خصوصاً اخراج رئیس «کودتای سبز»، یعنی آقای سایمون گاس،‌ سفیر بریتانیا در ایران تا اطلاع ثانوی دکان‌اش بکلی تعطیل شده. حال که مسئله دیگر «جریان فتنه» نمی‌تواند باشد باید پرسید، مشکل فعلی چیست؟

در مطالب پیشین گفته بودیم که در حکومت جمکران، «کهنه‌لات‌ها» در عمل در مصاف با «نئولات‌ها» افتاده‌اند؛ و جای تردید نیست که در چارچوب یک بررسی «تئوریک» آنچه «کنار رفتن» هاشمی رفسنجانی از میدان سیاست جاری عنوان می‌شود فقط به آتش این «مصاف» سیاسی دامن بزند. به عبارت ساده‌تر، حداقل از منظر «تئوریک»، امروز هاشمی در جایگاه «داور» مسابقات بین لات‌ها و نئولات‌ها قرار گرفته! کشیده شدن وی به سوی هر کدام از این جریان‌ها «منطقاً» باعث تقویت بنیة سیاسی و «مبارزاتی» آن خواهد شد. هاشمی رفسنجانی در این میانه به زن زیباروی و فتانی می‌ماند که «یک دل دارد و چندین دلبر!» «جریان فتنه»، و سایت‌های وابسته به آن از رفسنجانی می‌خواهند در میدان مبارزات «سبز» باقی بماند؛ کهنه‌لات‌های حکومت اسلامی نیز «ساقی» ایشان شده، به دلربائی مشغول‌اند. ولی جالب‌ اینجاست که اگر «حکم افتد»، رفسنجانی و باند لات‌ولوت‌های نانخور وی حتی می‌توانند در دکان احمدی‌نژاد و «نئولات‌ها» نیز لنگر اندازند!

به همین دلیل است که در پی «انتخابات» مجلس خبرگان رهبری، بی‌بی‌سی، رادیوی حاکمیت انگلستان هاشمی را مورد حملة شدید قرار داده و در همین راستا نیز کیهان جمکران، همان رسانه‌ای که بارها و بارها هاشمی و اهل خانواده‌اش را به باد ناسزا و فحش‌های رکیک گرفته، در خبرویژة 21 اسفندماه سالجاری خود می‌نویسد:

«اقدام هوشمندانة آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس خبرگان با خشم و عقده‌گشائي رسانه‌هاي ضد انقلاب مواجه شد.»

می‌بینیم که اگر دکان اینترنتی حزب توده فرار هاشمی از صحنة تقابلات محفلی در مجلس خبرگان را «سنگربندی منطقی» به شمار آورده، موضع کیهان جمکران نیز با حزب توده فاصله ندارد. با این تفاوت که در خبر ویژة خود، کیهان از گروه‌های فتنه‌گری سخن به میان ‌آورده که می‌خواستند «آقای هاشمی را خرج جریان فتنه کنند!» اما حسین شریعتمداری نمی‌گوید، با انتشار چنین «مقالة گرم و دوستانه‌ای»، خصوصاً پس از چندسال فحاشی‌به خانوادة هاشمی، در عمل هاشمی را به عنوان «حنای اضافه» خرج ماتحت کیهان کرده!

در اینجا به صراحت بگوئیم، عقب‌نشینی یک سیاست‌باز وابسته و مفتضح در قلب یک فاشیسم سرکوبگر، و عدم پذیرش مسئولیت سیاسی را مشکل می‌توان یک «اقدام هوشمندانه» تحلیل کرد! آقای هاشمی عمل هوشمندانه‌ای انجام نداده‌اند، ارباب ایشان می‌دانست که «انتخابات» در کار نخواهد بود، در نتیجه او را به ترک صحنه فراخواند. چرا که اگر شکست در «انتخابات» مجلس خبرگان رهبری را نیز به شکست‌های دیگر سیاسی‌ هاشمی رفسنجانی ـ خصوصاً شکست در انتخابات ریاست جمهوری در مصاف با احمدی‌نژاد ـ سنجاق می‌کردند، دیگر کار ایشان واقعاً تمام بود.

ولی همانطور که گفتیم «جریان فتنه‌ای» که رادیوفردا و باهنر را به وحشت انداخته و جناح «کهنه‌لات‌ها» را با این وضعیت اسفبار دست به دامان این و آن کرده‌، به هیچ عنوان موسوی و کروبی نیست؛ مشکل را به صراحت در کلام «کهنه لات» حکومت اسلامی، همان محمدرضا باهنر می‌بینیم:

«اين فتنة عظيم در حال شکل‌گيری است، بيان مکتب ايرانی و تفکر ليبرال در مسائل فرهنگی در همين راستا است.»

بله، همانطور که پیشتر نیز گفتیم، اینان با آنچه به قول خودشان «جریان فتنه» می‌خوانند هیچ مشکلی ندارند؛ همگی توله‌های همین سگ‌اند! «جریان فتنه» که از حمایت علی خامنه‌ای، خانوادة لاریجانی، ولایتی و ... برخوردار بود از آنجا که به دلیل عقب‌نشینی بریتانیا شکست خورده، اینان می‌باید در سطوح دولت و مجلس و بنیادهای استبداد ولایت‌فقیه از آن «تبری» جویند. به این دلیل است که همین آقای باهنر به عنوان یکی از آتش‌بیاران «جریان فتنه» سعی دارد با «تبری» جستن از آن، جائی برای خود و هم‌پالانی‌های‌اش در طویلة سیاست جاری حفظ کرده، خدمت به ملکة موش‌ها را ادامه دهد.

وحشت حضرات از گروه «نئولات‌ها» است،‌ از همان‌ها که سال‌ها پیش «میرپنج‌الله» خواندیم‌شان. این گروه در شرایط فعلی اگر شامل باندهای مشائی و دارودستة احمدی‌نژاد می‌شود، بسیاری گروه‌های «آشکار و پنهان» دیگر را نیز شامل خواهد شد که هنوز در سطح سیاست جاری کشور پوزه‌‌شان از درون لجن‌زار حکومت اسلامی بیرون نیامده. این گروه‌ها هستند که «دم به دم» و به آرامی، زیر پای خامنه‌ای، باهنر، موسوی و کروبی و دیگر کهنه‌لات‌ها را جارو کرده، مواضع جدید را تسخیر می‌نمایند.

بالاتر در مورد وضعیت سیاسی رفسنجانی گمانه‌زنی‌ای کرده و گفتیم که صرفاً در چارچوب «تئوریک»، ایشان اینک می‌باید تبدیل به «داور» مسابقات سیاسی در انتخابات آتی شوند. با این وجود به استنباط ما شرایط کشور چنین داوری‌ای را در کار نخواهد آورد. رفسنجانی فقط در صورتی می‌تواند به داور مسابقات قدرت در کشور تبدیل شود که روند مسائل سیاسی همچون دوران خمینی دجال پیرامون «اسلام» و نقش روحانیت و جفنگیاتی از این قماش متحول گردد. روندی که به صراحت بگوئیم تاریخ مصرف‌اش سپری شده، و دیگر امکان بازگشت به صحنة سیاست کشور را ندارد. در نتیجه تحلیل «شکمی» محافل مختلف از کناره‌گیری علنی رفسنجانی از مواضع قدرت را به هیچ عنوان قابل قبول نمی‌بینیم. این کناره‌گیری فقط فرصتی طلائی به تحلیل‌گران ارائه داد تا رابطة «عمیق» باند کیهان، لات‌های وابسته به بیت رهبری، حداد عادل، و حتی حزب‌توده و دیگر «کهنه‌لات‌ها» را با یکدیگر و خصوصاً با جریان منسوب به رفسنجانی با صراحت بیشتری ببینند.

در چنین شرایطی چرخش تمام عیار ایدئولوژیک در صحنة سیاست داخلی کشور کاملاً قابل پیش‌بینی است. اگر محمدرضا باهنر، پس از عمری مارمولک‌بازی و پدرسوختگی جسد پوسیدة علی خامنه‌ای و به قول خودش «روحانیت» را زیر بغل زده، و قصد دارد جریان «اصولگرائی» را از نو تعریف کند، فقط به این معناست که اصولگرائی مورد نظر ایشان به آخر خط رسیده. مگر 10 سال پیش «اصولگرائی» تعریف شده بود، که امروز نیازمند «بازتعریف» است؟ این مزخرفات از حلقوم افرادی بیرون می‌آید که پس از سال‌ها زورگوئی و ضدیت با منافع ملی امروز به صراحت می‌بینند که نوک سرنیزة «برادران سابق» حلقوم‌شان را «قلقلک» خواهد داد.

برای گریز از همین «قلقلک‌ها»، به احتمال زیاد طی ماه‌های آینده شاهد تلاش‌های محفلی و احیاناً موضع‌گیری‌های علنی متفاوت خواهیم بود. از یک سو، گروهی از اصولگرایان مسلماً به جانب اصلاح‌طلبان خواهند ‌پیچید، تا جهت «بازگرداندن آب رفته به جوی» تلاش کنند. و همزمان دارودستة «میرپنج‌الله» نیز سعی خواهد کرد تا گروه‌های لائیک را به نفع خود به میدان سیاست کشور وارد کند. خلاصة کلام، مسئلة «انتخابات» آیندة مجلس شورای اسلامی در گروی این امر اساسی قرار خواهد گرفت که کدام گروه سیاسی قادر است هر چه بیشتر و کارآمدتر از ایدئولوژی «صدر انقلاب اسلامی» فاصله گرفته، در برابر افکار عمومی خود را در عمل، از زبان، تئوری و بطورکلی از پیشینة 32 سالة حکومت اسلامی جدا بنمایاند. مسلماً آنان که برای امثال رفسنجانی در چنین هیهات سیاسی و ایدئولوژیک «حساب برنده» باز می‌کنند، کم به بیراهه نرفته‌اند. انتشار «نابهنگام» تصویر روح‌الله خمینی بر سر سفرة کودتای 28 مرداد و در کنار کاشانی، نشان داد که حتی رادیوفردا هم می‌خواهد از کودتای 22 بهمن 57 و مرده‌ریگ انقلاب اسلامی «تبری» جوید.



 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت


Share






فیلترشکن‌های جدید14مارس2011

fxoptions.tk
bypassonlinebrokersforexsites.co.cc
buy.forexandswaps.co.cc
bypassonlinebrokersforexssites.co.cc
broadbandfiber.tk
futuresavalance.tk
tsunamiwave.tk
bypassonlinebrokersforexssites.co.cc
f-a-s-t-p-y.tk
triangleshape.tk
lastestv.tk
gaiip.tk
now.forexandswaps.co.cc
unlockstockbrokerforexssites.co.cc
sslsurf.info
mandau.co.cc
burning-up.tk
greatgb.tk
bluestrom.co.cc
surfingforex.co.cc
easynegotiate.tk
silverstocks.tk
howtoopenblocked.tk
stocksilversurfer.tk
maskmyipinternational.tk
vpninja.tk
freedomnet.tk
allbyproxy.tk
whyblocked.tk
now.getprofit.co.cc
starchrome.info
building-up-over.tk
bypassall.tk
mails4u.tk
freeproxysoftware.info
newfreearea.info
brokerday.tk
unlockstockbrokerforexsites.co.cc
facebook-pro.tk
medproxy.info
keysurf.co.cc