۳.۱۷.۱۳۹۰

چرخه و چارپایه!








پس از آنکه در «بت‌کدة» مطلای‌ حکومت اسلامی، یا همان «مقبرة مطهر امام خمینی»، موافقان و مخالفان علی و محمود و حسن و حسین و ... و خلاصه تقی و نقی حین سخنرانی و زوزه و روضه هر چه به دهان‌شان آمد به یکدیگر تحویل دادند، و زیر لبی اول و آخر هم را بیرون کشیده و نواختند، همگی «خرم و شادان» کار خود را از سر گرفتند! آقای خامنه‌ای رفت به بیت‌رهبری، محمود احمدی‌نژاد هم دوباره شد ریاست جمهور! و از نو گزارشات مختلف پیرامون «فعالیت‌های» اینان به تیتر خبری تبدیل خواهد شد. ولی آنچه طی چند سال گذشته، خصوصاً پس از به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد بر حکومت اسلامی گذشت کم‌تر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. این خاموشی رسانه‌ای، که همچون جدول خاموشی برق در مناطق مختلف کشور «برنامه‌ریزی» می‌شود بی‌دلیل نیست؛ و ابعاد آن را می‌توان از زوایای مختلف بررسی کرد. مطلب امروز را به بررسی سکوت رسانه‌ای اختصاص می‌دهیم.

نخستین دلیل توجیه این سکوت سیاسی تلاش جهت تداوم همان توهمی است که بر اساس آن «اتحاد مسلمین کشور» بر محور امامت و رهبری علی خامنه‌ای روز و روزگاری به وجود آمده بود، و پرچم این «اجماع» نیز همچنان در اهتزاز است! بله، این «اجماع» هر چند دیگر موجودیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود را بکلی از دست داده، از آنجا که به «دمب» شیعی‌مسلکی دوازده‌امامی وصله شده نمی‌باید به زیر سئوال برود. علنی کردن نقش مخرب مضحکه‌هائی به نام «امام خمینی» محبوب، و «رهبر معظم» فرزانه نه تنها برای حکومت لش‌ولوش‌های فعلی دردسر ایجاد می‌کند که برای محافلی که چه در داخل و چه در خارج مرزها، دهه‌هاست نان‌شان را به تنور اسلام چسبانده‌اند گرفتاری‌های فراوان به همراه خواهد آورد.

ایجاد هر گونه شکاف تشکیلاتی و واقعی در قلب این حکومت، چند مطلب اساسی و خصوصاً تاریخی را در بوتة آزمایش خواهد انداخت. نخست اینکه عوام‌الناس ارتباط این امام‌های «تقلبی» را با دیگر امامان و سخن‌گویانی که بیشتر در قصه‌ها موجودیت دارند، ولی «تقلبی» به شمار نمی‌آیند چگونه می‌باید در ذهن خود حلاجی کنند؟ می‌دانیم که قصة شیرین و مأکول «دین» از الزامات موجودیت هر جامعه‌ای است؛ جامعة بشری به صورتیکه تاکنون شناخته‌ایم، بدون «اعتقاد»، اعتقادی که همیشه در ابعادی علنی و حتی پنهان تعبدی از آب درمی‌آید، موجودیت نداشته و به احتمال زیاد در آینده نیز موجودیت نخواهد داشت. برخلاف باورهای گسترده، پیش‌فرض‌های اجتماعی و سیاسی و فلسفی هر چه باشد آنقدرها در «اصل قضیه» تغییری ایجاد نمی‌کند. به طور مثال، در جوامعی که دهه‌ها توسط لنینیست‌ها و استالینیست‌ها اداره می‌شد، «آپاراتچیک‌ها» که نقش «مردم» در حکومت اسلامی را ایفا می‌کردند، به نوبة خود «معتقد» بودند. اعتقادی که هر چند به شیوه‌ای «مدرن» و بر پایة «تعبدی نوین» شکل گرفته بود، آنقدرها با «اعتقاد» به چاه جمکران و خواص جادوئی آن تفاوت نداشت. خلاصه بگوئیم، اگر امکان تأئید پدیده‌ای به نام «خدا» و الهیت و دین و مذهب وجود ندارد، رد آن نیز به همان اندازه غیرممکن است. در نتیجه، از منظر فلسفی «آپاراتچیک‌ها» در شوروی به همان اندازه متوهم بودند که تل موهوم «مردم» و طرفداران «فرضی» امامت و ولایت.

ولی تجربة عملی از ساختار تفکر لنینیست در زیربنای تاریخی جامعة بشری عامل «تمدن‌ساز» به وجود نیاورد. به طور مثال، امروز مشکل می‌توان از «تمدن لنینیست» سخن گفت؛ تلاش‌های 70 سالة اینان نه در اتحاد شوروی و نه در اروپای شرقی چنین «زیربنائی» را در تاریخ بشر به وجود نیاورده. به طور خلاصه، لنینیسم و نهایتاً بلشویسم در این جوامع به همان اندازه «میرا» شد که پدیده‌های دیگری همچون «زبان فرانسه» در سنت‌پترزبورگ! امروز دیگر کسی از لنینیسم و اتحاد شوروی سخن به میان نمی‌آورد، هر چند کلیسای اورتدوکس همچنان پابرجاست و گویا حال‌اش هم خیلی خوب است!

در این مقطع در مورد جوامعی سخن خواهیم گفت که تحولات‌شان در ارتباط با «ماده» نتوانست به شیوة غرب «متحول» شود. امروز این جوامع «عقب‌مانده» خوانده می‌شوند، و این عقب‌افتادگی فقط به دلیل ناتوانی اینان در کنترل «ماده» و بهره‌برداری از جهان مادی به شیوه‌ای است که انقلاب صنعتی غرب برای برخی مناطق جهان به ارمغان آورد. این جوامع، پس از آنکه تلاقی منافع‌شان با غرب به اوج خود رسید، هر یک برای حفظ موجودیت‌ راهی متفاوت انتخاب کردند.

به طور مثال، یکی از این راه‌ها مائوئیسم بود. و همانطور که هنوز تجلیات‌اش را در چین به چشم می‌بینیم، در عمل به معنای به عاریت گرفتن نظریات فلسفی از غرب، جهت «نوسازی» در شرق پای به منصة ظهور گذاشت. ولی این تجربیات نیز به نوبة خود پای در «توهمات» گذاشتند؛ مائوئیسم که خود را ضدسرمایه‌داری و ماده‌گرا «تعریف» می‌کند، جهت حفظ موجودیت‌اش نهایت امر پای در «نیپونیسم» و وابستگی ساختاری به سرمایه‌داری و ایده‌آلیسم تئوریک آن گذاشت. به زبان ساده‌تر، مائوئیست‌های چین همان راهی را برگزیدند که ژاپن 60 سال پیشتر از آن‌ها در شرایطی متفاوت در مسیر آن قرار گرفته بود. خلاصة کلام، مائوئیسم هم در تاریخ‌سازی ناکام ماند.

در نتیجه، با فروپاشی شوروی، تجربة «وام‌گیری» فلسفی از غرب جهت به ارزش گذاشتن ساختارهای نوین در «شرق» عملاً به نقطة پایانی خود رسید. به استنباط ما و با تکیه بر آنچه تجربیات لنینیسم می‌خوانیم، ماجراجوئی مائوئیسم نیز به آیندة درخشانی دست نخواهد یافت. هر چند جوامع مختلف، جهت حفظ موجودیت‌شان همچنان به ساخت و پرداخت و بهره‌گیری از آنچه «چرخه‌های تمدن‌ساز» می‌نامیم ادامه خواهند داد. این «چرخه‌ها» همان تلاش انسان‌ها جهت حفظ موجودیت، یعنی مقابله با نفوذ پدیده‌هائی است که «غیرخودی»، اجنبی و خصوصاً متخالف با الهامات‌شان معرفی می‌شوند. ولی در این مقطع، در بررسی مسائل ایران نیازمند توضیحاتی هم می‌شویم.

ما پیوسته از «انقلاب اسلامی» به عنوان کودتای غرب در ایران نام برده‌ایم، و در اینجا نیز بر همین استدلال تکیه می‌کنیم. ولی رخداد 22 بهمن 57 اگر یک کودتای سازمانی و تشکیلاتی جهت جایگزینی «شاه با شیخ» بود؛ آنچه توانست زمینه‌های لازم را از منظر اجتماعی، فرهنگی و تاریخی جهت این کودتا فراهم آورد دیگر ساخته و پرداختة «غرب» نبوده. این «اعتقاد» در جامعة ایران وجود داشت که با تکیه بر روندی که هنوز هم «مبهم» مانده، و هر روز نام جدیدی بر خود خواهد گذاشت، و ما در مفهومی فراگیر و حتی جهانی آن را «چرخة تمدن‌ساز» خوانده‌ایم، ایرانی می‌تواند معضل رودرروئی با نظام‌هائی را «حل» کند که از نظر رشد «مادی» حریف‌شان نمی‌شود. این یک آرزو، یک الهام و یک آرمان بود؛ هنوز هم می‌توان در قشرهای مختلف اجتماعی این «چرخه‌» را بازشناخت.

این همان «اعتقادی» است که جوانان ایران را با دست خالی به میادین مین می‌فرستاد؛ شیخ و شیخ‌الاسلام و دین و مزخرفات صحرای حجاز در این میانه هیچ‌کاره‌اند! اینان بردارهائی توخالی و پوک‌اند که «چرخه‌های تمدن‌ساز» در فرهنگ ایرانی آن‌ها را در هر مقطع تاریخی «پر و خالی» کرده. با این وجود غرب، در میانة این هیهات، از ساختار مذهبی و پیش‌فرض‌های مضحک شیعی‌مسلکان در راستای منافع خود به تدریج «راهکار» ساخت؛ و با تکیه بر همین پیش‌فرض‌ها، ارتباطی اندام‌وار بین نیازهای «تمدن‌ساز» جامعة ایران، و حضور متولیان دین ساخته و پرداخته شد! ولی واقعیت جز این است که اینان ادعا دارند، نیازهای تمدن‌ساز، در هر تمدنی دیده می‌شود، ارتباطی با حضور شیخ و شیخ‌الاسلام ندارد. این نیازها همچون عکس‌العمل بدن در برابر موج تهاجماتی است که از خارج بر آن حمله‌ور می‌شود. این واکنش کاملاً طبیعی و غیرارادی است!

آنچه امروز در برابر روشنفکران ایران قد علم کرده، به هیچ عنوان مبارزه با اسلام نیست. با دین جامعه «مبارزه» نمی‌کنند؛ می‌باید به ارتباط اندام‌واری حمله‌ور شد که غرب از طریق نظام رسانه‌ای‌‌اش بین نیاز ایرانی به حفظ موجودیت تاریخی و اجتماعی و فرهنگی‌ خود و متولیان دین اسلام ایجاد کرده. برای روشن‌تر شدن موضوع، شاید بهتر باشد کمی از منظر تاریخی به ساختار ادیان الهی نگاهی داشته باشیم.

یکی از ویژگی‌های ادیان ابراهیمی ـ اسلام، مسیحیت و یهودیت ـ قابلیت چشم‌گیر و غیرقابل تردید ارتجاع‌شان است. به عبارت ساده‌تر، اگر متولیان این نوع ادیان خود را در قدرت ببینند همانطور که می‌‌بینیم دست به دین‌فروشی، دجال‌‌سازی، سرکوب و چپاول خواهند زد. ولی اگر روزی اینان خود را از قدرت دور دیدند، به اولین جریان اجتماعی‌ای که آن را قدرتمند «تحلیل» می‌کنند متوسل شده، ادعا خواهند کرد که «دین» از روز نخست عین همین «جریان» بوده! به عبارت ساده‌تر، اینان کاری با ریشه و پایة جریانات ندارند، بلکه همچون ویروسی هولناک‌ بر اندام جامعه می‌تازند تا پویاترین عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را جهت حفظ موجودیت خود «درونی» کنند.

تجربة تاریخی نشان داده که اگر این ادیان مورد حمله قرار گیرند، سریعاً قدرتمند می‌شوند؛ چرا که به دلیل قابلیت ارتجاعی‌شان، قادرند در عناصر مهاجم عوامل قدرتمند را شناسائی کرده و خود را به آن‌ها متصل کنند! تجربة هولناک حملة مغول به کشورمان به بهترین وجه این زاویه از ادیان ابراهیمی را به معرض نمایش گذاشت. ایرانیان که پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی توسط عمر، عثمان و علی دست از کشاورزی، صناعت و تجارت شسته، تحت نظارت خلفای راشدین به تجارت احترام‌برانگیز جزیره‌العرب یعنی همان برده‌فروشی روی آورده بودند، پایه‌گزار اقتصاد ویژه‌ای شدند که بعدها زمینة فروپاشی در ایران و دیگر مناطق جهان را فراهم آورد.

بر اساس «تعالیم عالیه» بهتر بود برده‌ها «غیرمسلمان» می‌بودند، چه بسا به دلائل مالی از «تشرف» اینان به اسلام نیز در عمل جلوگیری به عمل می‌آمد. در نتیجه بهترین محل جهت شکار اینان ریگزارهای آسیای مرکزی بود. این تجارت اسلامی نه تنها بازماندة تمدن ایرانی را طی چند دهه از پایه و اساس نابود کرد و زمینة آوارگی میلیون‌ها انسان را فراهم آورد که نهایت امر امپراتوری رم شرقی را نیز از قدرت ساقط نمود.

زمانیکه چند سده بعد مغول به ایران حمله‌ور شد، از آنجا که دیگر امکان اسلام‌فروشی و دین‌پناهی باقی نمانده بود، ‌ متولیان همین اسلام به تدریج در خیمة مغول وارد شده، وحشیگری‌ خان‌ها را عین «اسلام» معرفی می‌نمودند! به همین دلیل نیز خان‌های مغول به این نتیجه‌گیری «اسلامی ـ منطقی» رسیدند که جهت سرکوب و چپاول چه بهتر که مسلمان باشند!

بسیاری از «قوانین» توحش‌گستر در دین اسلام، خصوصاً نزد شیعیان، همچون قوانین مربوط به «صیغه» و ازدواج موقت، و تساهل‌ آخوندجماعت در زمینة کودک‌آزاری و «فرزندآزاری»، نتیجة سازش متولیان دین اسلام با مغول وحشی بوده. ولی در بررسی ارتجاع متولیان دین راه دور نمی‌باید رفت، در نمونه‌های معاصر نیز دقیقاً همین رفتار را از اینان می‌بینیم.

به طور مثال، پس از کودتای آمریکائی‌ها در 28 مرداد 1332، طبیعی بود که فضای اجتماعی، خصوصاً نزد روشنفکران، سیاسیون و متفکران به شدت ضدآمریکائی شود! و هر چند مصدق خود از عوامل انگلستان به شمار می‌رفت، و جریان «ملی کردن نفت» نیز ابزاری جهت خروج امپراتوری انگلیس از بن‌بست «پساجنگ دوم» در مناطق مختلف جهان بود، به دلائلی که بالاتر تحت عنوان «چرخه‌های تمدن‌ساز» به آن اشاره کردیم، استنباط مردم از تحولات اجتماعی بر این «اعتقاد» پوچ تکیه داشت که مصدق خردمندی است ملی‌گرا و کودتای آمریکائی‌ها راه دستیابی ملت به بهشت موعود را سد کرده! جهت دربانی چنین بهشت برینی چه کسی بهتر از آخوند؟ در نتیجه همان آخوندهائی که چند صد سال پیش قانون صیغه را جهت خان‌های مغول در دین اسلام «کشف» کرده بودند تا تجاوز اینان به زنان و کودکان ایرانی «عمل خلاف اسلام» تفسیر نشود، ضدآمریکائی هم شدند.

از سوی دیگر، به دلیل حاکمیت فضای «جنگ‌سرد»، آمریکا در ارتباطی متخالف و جنگاورانه با سوسیالیسم علمی قرار می‌گرفت. به همین دلیل در مقام عکس‌العملی عمومی در برابر دولت کودتای 28 مرداد، در فضای جامعة ایران، جریان قدرتمندی با تمایلات سوسیالیست به وجود آمد. و از آنجا که رایحة «گرایشات اکثریت» در جامعه همیشه مشام آخوند و کشیش و خاخام را «نوازش» می‌دهد، آخوندها بیکار ننشستند. برنامة مبارزه با «آمریکا» را در چارچوب اسلام و دین و روضه و زوزه، حتی به ضدیت نظری و فلسفی با سرمایه‌داری کشاندند! دیدیم که در ادعاهای «ضدیت با سرمایه‌سالاری» کار خمینی دجال بجائی کشید که شمار گسترده‌ای از مطبوعات غرب در هیاهوسالاری‌های «انقلاب اسلامی» وی را رسماً کمونیست معرفی می‌کردند! «کنیه‌ای» که هنوز نیز توسط مک‌کارتیست‌های فراری در اکثر بقالی‌ها و چلوکبابی‌های لس‌آنجلس برای امام خمینی محفوظ مانده!

ولی هر چند غرب توانست جهت گسترش منافع خود، ضدیت فرضی آخوند با سرمایه‌داری را به مسیر «فاشیسم» منحرف کرده و به قولی از آب گل‌آلود آنچه می‌خواست بگیرد؛ کار این نعل‌وارونه زدن بجائی رسید که امروز، حتی پس از فروپاشی امپراتوری استالینیست‌ها نیز متولیان شیعی‌مسلکی خود را ضدآمریکائی معرفی می‌کنند! در پس این ضدیت کاذب با آمریکا چندین لایه پروژه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز فعال شده که ارتباط زیادی با آمریکا نمی‌تواند داشته باشد.

ولی جهت مقابله با آنچه تهاجمات فرهنگی در «نگرش ملائی» معرفی می‌شود، این پروژه‌ها بسیار لازم و حیاتی به شمار می‌رود. مهم‌ترین این پروژه‌ها القاء این توهم محض به جامعه است که از طریق انداختن چادرسیاه بر سر زنان و کودکان،‌ «مردانه ـ زنانه» کردن زندگی اجتماعی، تحمیل محدودیت‌های کلامی، اعمال سانسور بر مطبوعات، سرکوب «منهیات» و به قول خودشان گسترش «واجبات»، مسئلة فلسفة وجودی و حضور ایران در صحنة‌ بین‌المللی از موضع «قدرت» و به نفع مملکت «حل» خواهد شد! ولی این ادعا یک دروغ محض است، آنچه تا به امروز از طریق این تبلیغات و فعالیت‌ها «حل» شده، هر چند به صورتی گذرا و بسیار مقطعی، به هیچ عنوان مشکل جامعة ایران در مصاف تاریخی‌اش با تحولات مادی غرب نبوده؛ مشکل همچنان پابرجاست. مسائلی که «حل» شده، مشکل حضور آخوندیسم در هزارة سوم میلادی در کشور ایران است و هیچ ارتباطی با «چرخة تمدن‌ساز» ملت ایران ندارد. آخوندیسم با پیوند موجودیت خود به این «چرخه» سعی دارد از تمامی الهامات و مطالبات ایرانیان به نفع خود بهره‌کشی کند.

خلاصة‌کلام، «شبه‌متفکران» این حکومت تلاش دارند موجودیت جامعه و مسائل توده‌های مردم را بر پایة زیربنائی پوسیده و متحجر «تحلیل» کنند. به همین دلیل اینان در عمل دست به «بازتولید» شرایط قرون‌ وسطائی زده‌اند! شرایطی که دیگر وجود خارجی ندارد، و امکان بازتولید آن فقط به صورت مقطعی و تحت سرکوب رژیم‌های آمرانه می‌تواند تأمین ‌شود. دلیل گسترش روزافزون استبداد،‌ بالا رفتن شمار اعدام‌ها، افزایش تعداد زندانیان سیاسی، و ... همین نیاز رژیم به بازتولید شرایط قرون‌وسطائی است. شرایطی که دیگر نه برای انسان‌ها «طبیعی» تلقی می‌شود، و نه امکان حضور به جامعة ایران در سطوح بین‌المللی خواهد داد. آخوندیسم می‌پندارد از طریق «بازتولید» چنین شرایطی خواهد توانست «توهمات» خود را نیز نهایت امر به «تفکری منسجم» و «بنیادی قدرتمند» جهت ارائة «الگوهای» معاصر تبدیل کند. باید اذعان کنیم که چنین توهماتی فقط در ذهن افرادی می‌تواند شکل گیرد که با مشکلات کلاسیک روانی و پریشان‌گوئی و جنون‌ دست به گریبان‌اند! از این گذشته، تجربة «هولناک» و ضدبشری حکومت اسلامی در عمل ناکام بوده؛ این حکومت پس از گذشت بیش از سه دهه، فاقد «تفکر منسجم» و ساختار تشکیلاتی است، این یک واقعیت است که حرافی‌های مقام معظم، و طراری‌های وزرا و نمایندگان «تسخیری» ملت ایران در مجلس شورای اسلامی تغییری در چند و چون آن نخواهد داد.

ولی اگر حکومت اسلامی برای جامعة ایران یک معضل است، جهت مبارزة پایه‌ای با این «جریان» نفرت‌انگیز می‌باید به سرچشمة مشکلات بازگشت. به همان مرحله‌ای که نهایتاً به کودتای 22 بهمن 57 منتهی شد، به همان اجماعی که با کمک نظام رسانه‌ای، خصوصاً شاهرگ‌های اطلاعاتی غرب، «چرخة تمدن‌ساز» کشور را پیرامون «بازگشت به ارزش‌های» جاودان جهان اسلام مورد حمایت بی‌دریغ قرار ‌داد. این همان «سرچشمه» است، که امروز نیز به توهمات اسلامی در ایران و منطقه دامن می‌زند و چنین می‌نمایاند که «بازگشت به گذشته» امکانپذیر است، و میوه و ثمره‌‌اش نیز همان خواهد بود که انتظار می‌رود: پایه‌ریزی یک جامعة نوین آرمانی!

در این راستا نقش روشنفکران کشور در مقطع کنونی بسیار واضح است؛ جای تردید و تذبذب هم نیست. این نقش در تقابل با این توهمات و رویاهای آرمانی شکل می‌گیرد نه در هماهنگی و هم‌سوئی با آنان. شاهدیم که به دلیل تغییرات فراگیری که استراتژی‌های جهانی پای در آن گذاشته‌اند، الهامات آزادیخواهانه که شاید فاقد ابعاد فلسفی و بیشتر عوام‌دوستانه و عامه‌پسند به نظر می‌رسد، فضای کشورمان را فراگرفته. از قضای روزگار بی‌دلیل نیست که شاهد حضور فراگیر آخوند در کنار همین جریانات پرقدرت اجتماعی می‌شویم. ولی روشنفکران می‌باید از خود بپرسند، آخوند به چه دلیل در کنار جنبشی می‌نشیند که خواستار رهائی از چنگال استبداد آخوند و دین است؟

در کمال تأسف، این سئوالی است که هیچکدام از قلم‌زنان ایران زحمت پرداختن به آن را به خود نمی‌دهد. ولی ما می‌گوئیم که شامة سیاسی‌ آخوند بار دیگر تحریک شده،‌ و جهت قدرت را تشخیص داده. این موجودات قصد دارند همین جریان «آزادیخواهانة» عامیانه را نیز همچون دیگر جریانات ببلع‌اند و «ملاخور» کنند. خلاصه اگر به آخوند، آخونددوست و اسلام‌گرا فرصت دهیم، با الهامات آزادیخواهانة امروز ایرانیان همان خواهد کرد که پیشتر با انقلاب مشروطه کرد و پس از آن با «سوسیالیسم‌باوری» در دوران آریامهر.

به عبارت ساده‌تر، آخوندها همچون انگل بر پیکر این تحولات خواهند چسبید، تا خون و حیات‌شان را بمکند و این جریانات را از هر گونه توان و کشش تهی کنند. به طور مثال، طی چند روز گذشته مرگ هالة سحابی در خیابان‌های تهران بر روی ریل‌های خبری گذاشته شد. ما در هر حال مرگ یک انسان را آنهم در چنین شرایطی بی‌نهایت غم‌انگیز می‌دانیم، ولی از ماوقع بی‌اطلاع‌ایم، و در چند و چون آن نمی‌توانیم سخن بگوئیم. اما به گروه‌هائی که با انتشار عکس آخوندهای حاضر در این صحنه،‌ تلاش دارند مرگ یک انسان را در این شرایط تأسف‌بار در هماهنگی کامل با نقش «آزادیخوانة» بعضی آخوند‌ها برای ملت ایران «ترسیم» کنند هشدار می‌دهیم که دست از این مضحکه بشویند. شرایط فعلی و این دورة ویژه، دیگر جائی برای این باج‌خواهی‌ها باقی نگذاشته.

اینبار ملت ایران با چشم باز پای در میدان سیاست کشور خواهد گذاشت و اجازه نمی‌دهد که مشتی متولی دین، در پس تحولات اجتماعی و با بهره‌گیری از محفل‌بازی و کثافت‌کاری‌های متداول، نهایت امر به متولیان و وکلای تسخیری ملت ایران تبدیل شوند. نام برخورد ما را هر چه بگذارید، تفاوتی ندارد. تاریخ مشروطه، تاریخ 5 دهة اخیر ایران، و تاریخچة مبارزات ملت ایران در برابرمان گشوده است. امروز بهتر است آخوند جایگاه واقعی خود را در تحولات ایران به درستی بشناسد؛ جای آخوند نه در کنار «تحولات» که در برابر آن‌ها است. هیچ روحانی‌ای در جهان از تحولات در اجتماع، آداب و رسوم، فرهنگ و هنر و نقاشی و ادبیات حمایت نکرده که روحانیت شیعی‌مسلک به خود اجازه دهد چنین ادعای مسخره‌ای را به ملت ایران حقنه کند.

آن‌ها که تحت عنوان «نظریه‌پرداز» و حزب سیاسی و «آزادی‌دوستان بی‌ضرر و بی‌خطر» چارپایه‌شان را در کنار آخوند گذشته‌اند، و انواع متفاوت روحانی، از «لیبرال» گرفته تا «فاشیست» و کمونیست و غیره برای ملت ایران «کشف» می‌کنند بهتر است در مورد جایگاه خودشان به هیچ عنوان دچار تردید نشوند. موضع اینان نیز همچون آخوند نه در همگامی با ملت، که در تقابل با مطالبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایرانیان خواهد بود.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7ژوئن2011

getmoreproxy.co.cc
vufa.tk
ouzo.tk
stayconnectproxy.tk
magnetoproxy.tk
vely.tk
singlehole.info
tubanproxy.tk
mexe.tk
proxygalaxy.tk
mastercutter.tk
penxproxy.tk
filter-unblock.info
gumip.tk
trymyproxy.tk
wisdomspeed.info
dofy.tk
unblockallbrowser.co.cc
tourismtargetsproxy.co.cc
zoti.tk
apendixstock.tk
heavenproxie.info
breakingwall.tk
proxiesforproxies.info
tunnelgrass.info
seadive.tk
viri.tk
schoolsecretserver.info
cherrybypass.info
mywebsurf.tk
freebypasssites.co.cc
whitea.tk
seeproxy.tk
proxylog.tk
vofo.tk
firstwebunblock.co.cc
fastnfurius2.tk
cachingproxyserver.info
freefutures2.tk
knockingdoor.tk
chilean.tk
duzo.tk
fastrailproxy.tk
uproxyfree.tk
pocketzoom.info
great-vpn.info
cheapvpntoday.info
247-proxy.tk
newfacebookunblock.info
elimination.tk

۳.۱۳.۱۳۹۰

دراکولا و دقیانوس!








در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا تحولات شدت گرفته؛ هم سوریه عملاً پای در جنگ ‌داخلی گذاشته، هم رژیم یمن،‌ علیرغم «ادعاها» از کنار آمدن با آنچه نیروهای قبائل عنوان می‌شود عاجز مانده، و هم اینکه سه عضو «گروه4»، یعنی فرانسه، آمریکا و خصوصاً روسیه، طرف‌های درگیر در «بن‌بست» مذاکرات صلح خاورمیانه، به صراحت از بازگشت اسرائیل و فلسطین به پشت میز مذاکره سخن می‌گویند. اگر به این چشم‌انداز، بحران فزایندة لیبی و تلاش‌های «صلح‌آمیز» اخیر بریتانیا در بحرین را اضافه کنیم، به صراحت می‌توان گفت که تا رسیدن مشکلات به دروازه‌های تهران راه دوری نمانده. بی‌دلیل نیست که رادیوفردا، مورخ 12 خردادماه 1390 به نقل از وزیر امور خارجة‌ فرانسه، آلن ژوپه می‌نویسد:

«پیش از نشست پیش روی مجمع عمومی سازمان ملل، مذاکرات نیمه‌تمام صلح خاورمیانه [باید] احیا [شود]»

ولی تا آنجا که به یاد داریم در میعادهای پیشین فرانسه هیچگاه از تعلیق مذاکرات صلح خاورمیانه ابراز نگرانی نکرده بود! به هر تقدیر، تا آنجا که به شرایط داخلی ایران مربوط می‌شود، به دلیل «بازداشت موقت» دیپلمات جمکرانی در قاهره، یکی از مهم‌ترین لایه‌های دیپلماتیک منطقه در ارتباط با حکومت اسلامی، لایه‌ای که به برکت «سیاست انسداد» به طور کلی از چشم پنهان نگاه داشته شده بود از چنبرة «اسرار مگو» بیرون افتاد. این بازداشت که به تعلیق سفر یک هیئت 50 نفرة مصری به ایران منجر شد، به صراحت نشان داد که نقش حکومت اسلامی در همکاری مستقیم با سیاست‌های اسرائیل بیش آنچه بعضی‌ها فکر می‌کنند علنی شده، در نتیجه زدن نعل‌وارونه دیگر کارساز نیست.

می‌دانیم که گذرگاه «رفح» و ارتباط زمینی بین مصر و نوار غزه یکی از مهم‌ترین ابزار «سیاسی ـ انتظامی» است که می‌تواند بر انزوای این منطقه و سلطة انسان‌ستیز سازمان حماس بر ساکنان غزه نقطة پایان بگذارد. مهم‌ترین نقش حماس، سازمان اسلام‌گرائی که با حمایت مستقیم «آریل شارون»، نخست وزیر وقت اسرائیل و همتایان منطقه‌ای او در نوار غزه فعال شده، زمینه‌سازی جهت تأمین حاشیة امن برای اسرائیل است.

البته از آنجا که تبلیغات دولت اسرائیل همچون تبلیغات بسیاری از دول جهان در مسیر واژگون‌نمائی طی طریق می‌کند، «حاشیة امن» برای تل‌آویو می‌باید همان باشد که حماس به وجود می‌آورد! به عبارت ساده‌تر، تحریک افکار عمومی جهانیان پیرامون حضور فعال یک تشکیلات «خطرناک» و اسلامگرا که به هیچ عنوان «موجودیت» اسرائیل در منطقه را تحمل نخواهد کرد! بدیهی است، چنین سازمانی که سال‌ها مورد حمایت «تساهال»، ارتش اسرائیل قرار گرفته جهت به بن‌بست کشاندن مذاکرات صلح پیوسته نقشی حیاتی ایفا ‌کند. کافی است دولت اسرائیل حضور «قدرتمند» حماس در منطقة غزه را خطری جدی برای امنیت خود معرفی کرده، و جهت اثبات خطر این مسلمانان «پشم‌آلو» و از جان‌گذشته، سناریوی چند عملیات ایذائی توسط سازمان‌های رنگارنگ داخلی و خارجی به روی صحنه برده شود. افکار عمومی در غرب آماده خواهد بود که از هرگونه وحشیگری دولت‌های «تل‌آویو» در منطقه حمایت «معنوی» و نهایتاً «مالی» و اقتصادی صورت دهد. این سناریوی انسان‌ستیزی است که در مناطق اشغالی، پس از به قدرت رسیدن آخوندها در ایران توسط سازمان سیا گام به گام به پیش برده شده.

زمانیکه دکان حسنی مبارک، «فرعون» انگلیسی و «ابدمدت» مصر، در چارچوب دیپلماسی‌های نوین منطقه «تعطیل» شد، همانطور که دیدیم در گام نخست حکومت اسلامی خیز برداشت تا از فروپاشی سیاست‌های حامی جمکران در مورد «گذرگاه رفح» جلوگیری به عمل آورد. جمکرانی‌ها از اینکه ساکنان نوار غزه امکان ایجاد ارتباطات منطقی و طبیعی با همسایگان مصری خود داشته باشند به شدت مضطرب شدند، و به همین دلیل نیز کاروان‌های خردجال در تهران با کفن و تابوت و زوزة شهادت‌طلبی به راه افتاده بود تا به «ملت مسلمان» «نوار غزه» کمک‌رسانی‌ کند! یادمان نرفته که دولت ترکیه نیز از طریق «او. ان. جی‌های» وابسته به محافل آمریکائی، کشتی آذوقه و محموله‌های «انساندوستانه» برای «مسلمانان» غزه می‌فرستاد! بله، هدف تمامی این تلاش‌های خیرخواهانه، در واقع ممانعت از برقراری ارتباط طبیعی ساکنان غزه با همسایگان مصری‌شان بود. این ارتباط سیاست «حماس‌سازی» و شهیدپروری و لات‌بازی دولت اسرائیل را در غزه با شکست روبرو می‌کرد و خطری بود برای دولت‌های وابسته به غرب. با این وجود، شکست محاصرة زمینی ساکنان نوار غزه امروز علنی شده، و حنای اینگونه رزمایش‌های انسان‌ستیز که تحت عنوان «کمک» به ملت‌ها صورت می‌گیرد دیگر رنگی ندارد.

پس از شکست طرح‌های اربابان حکومت اسلامی برای تداوم انسداد گذرگاه رفح، چشم امید جمکرانی‌ها به تحولات سیاسی در مصر خیره ماند. در وادی این امیدهای واهی، حمایت مالی جمکران از نامزدی محمد البرادعی، از وابستگان محفل اخوان‌المسلمین و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی در انتخابات آتی ریاست جمهوری، به عنوان مهم‌ترین سنگ زیربنای سیاسی جمکران در منطقة خاورمیانه تعیین شد. اینجاست که فروپاشی روابط «حسنه» ملایان با بازماندگان رژیم حسنی‌مبارک در مصر از اهمیت استراتژیک برخوردار می‌شود. جمکرانی‌ها که برای پیشبرد سیاست اربابان‌شان حساب سیاسی قرص و محکمی در مصر باز کرده بودند، ‌ پس از اخراج دیپلمات‌شان و منتفی شدن سفر هیئت 50 نفرة مصری به تهران، بالاجبار عقب‌نشسته و ملت مصر را به حال خود رها کرده‌اند. حال باید دید تا کی این عقب‌نشینی ادامه خواهد یافت؟

از طرف دیگر، در مورد سوریه نیز شاهدیم که دولت خاندان اسد پای به مرحلة نوینی در سرکوب شورش‌ها گذاشته. اینکه «شورش خیابانی» نهایتاً به نفع چه محافلی تمام خواهد شد، مسئله‌ای است که بارها و بارها در همین وبلاگ مطرح کرده‌ایم؛ شورش‌های شهری، بی‌پایه و بی‌هدف هیچ منفعتی برای ملت‌ها به ارمغان نخواهد آورد، نکبت و توحش برخاسته از «انقلاب اسلامی» در برابرمان قرار دارد. ولی اگر دود این شورش‌ها به چشم ملت‌ها می‌رود، مسلماً کباب‌اش نصیب قدرت‌های بزرگ خواهد شد. و دقیقاً به همین دلیل است که عوامل حزب بعث سوریه از یک‌سو، و عناصر وابسته به سیاست‌های استعماری از سوی دیگر سعی دارند به آتش شورش‌های شهری و آشوب‌های خیابانی هر چه بیشتر دامن بزنند. جالب اینکه، همزمان با اوج‌گیری این تنش‌ها و درگیری ارتش سوریه با آنچه «مردم» عنوان می‌شود، در ترکیه نیز برخی محافل قصد کودتای نظامی داشتند و امروز «اوپوزیسیون» سوریه با آقای اردوغان در ترکیه مذاکره می‌کند! رادیوفردا، مورخ 12 خردادماه 1390 می‌نویسد:

«در حالیکه رهبران و شخصیت‌های اپوزیسیون سوریه برای بررسی وضعیت این کشور و آینده آن در ترکیه گردهم آمده‌اند، خبرگزاری‌ها از مرگ 41 تن از مردم شهر الرستن در اثر بمباران این شهر خبر می‌دهند.»

باید قبول کرد که هم «شخصیت‌های» اپوزیسیون به موقع در ترکیه جمع شده بودند، و هم نیروی هوائی «خاندان اسد» بمب‌ها را درست سربزنگاه بر سر مردم ریخت؛ اگر هم بمبارانی در کار نبوده، حداقل «خبرش» را آنطور که باید و شاید در بوق انداختند. خلاصه نوعی «17 شهریور سوری» تهیه دیده شده بود که احتمالاً حلوای‌اش را نیز قرار بوده، ژنرال نیروی هوائی ترکیه پس از انجام کودتای فرخنده بین مردم «تسهیم به نسبت» کنند! می‌بینیم که همتایان قره‌باغی‌ها و فردوست‌ها در سوریه نیز فعال‌‌اند، هر چند پایان این نوع سیاستگزاری دیگر فرارسیده و بهترین دلیل اینکه تمامی تلاش‌های محافل استعماری جهت جایگزینی دیکتاتورهای فرسوده با انواع نوین و «مردمی» و «دوست‌داشتنی» و ... بر ملت‌های منطقه به بن‌بست می‌‌رسد!

جالب اینکه روابط تاریخی، فرهنگی و سیاسی بین دو ملت ترکیه و سوریه، که مرزهای آبی و زمینی مشترک‌شان به صدها کیلومتر بالغ می‌شود، طی 70 سال گذشته در پستوی روابط جهانی «خاک» خورده. این دو کشور به صورتی «رفتار» می‌کنند، تو گوئی هر کدام در یک سیارة مستقل و مجزا قرار گرفته‌اند! ولی آنچه این ملت‌ها را از یکدیگر جدا کرده،‌ و مرزهای‌شان را به زباله‌دان تبدیل نموده، منافع محافل استعمارگر است. محافلی که امروز در چارچوب روابط نوین پای در مرحلة‌ فروپاشی گذاشته‌اند.

از اینرو دولت ترکیه دیگر نمی‌تواند نسبت به آنچه در مرزهای جنوبی‌اش می‌گذرد همچون دوران گذشته «بی‌تفاوت» بماند. حکومت جمکران نیز نمی‌تواند هم با سوریه روابط تنگاتنگ و دوستانه داشته باشد، هم ترکیه، شریک استراتژیک دولت اسرائیل را کشور دوست و برادر بخواند و همزمان خواستار نابودی اسرائیل نیز بشود. دورة این نوع «لات‌بازی‌های» دیپلماتیک که مرده‌ر‌یگ روابط «جنگ‌ سرد» است به پایان رسیده. و به همین دلیل است که امروز دولت ترکیه با همان ارتش «سازمان ناتو» که در مرزهای‌اش استقرار یافته مجبور است در مورد مسائل داخلی سوریه مستقیماً «قبول مسئولیت» کرده و ایفای «نقش» نماید. این «نقش‌پذیری» نوین را با کودتا نمی‌توان از صحنة سیاست داخلی ترکیه محو کرد.

جهت اجتناب از اطالة کلام، بررسی مسائل منطقه را در همینجا متوقف کرده، پیش از پایان مطلب نگاهی به تحولات داخلی کشورمان می‌اندازیم. در ایران دولت احمدی‌نژاد، همانطور که بارها گفته‌ایم در برابر دو میعاد انتخاباتی قرار گرفته. نخستین انتخابات مربوط است به کنترل مجلس شورای اسلامی، و دومین آن حفظ و یا حذف «باند احمدی‌نژاد» در قدرت اجرائی را مشخص خواهد کرد. به همین دلیل جناح‌های سیاسی موجود در بافت حکومت اسلامی، به صورتی که شاهدیم به جان یکدیگر افتاده‌اند. با این وجود این امر را نمی‌توان از نظر دور داشت که «حملاتی» که محافل متفاوت سیاسی‌ در داخل مرزهای ایران بر علیه یکدیگر صورت می‌دهند، به هیچ عنوان تناسبی با شرایط استراتژیک نوین منطقه‌ ندارد. به عبارت ساده‌تر، اینکه لات‌ولوت‌های وابسته به بیت‌رهبری بر سر مشائی و «جن‌گیری‌های» او چه سروصدائی به راه بیاندازند و چه لفاظی‌ها کنند، اگر هنوز از منظر حقوقی و سیاسی در شرایط حکومت اسلامی امکانپذیر باشد، دیگر ثمره و میوة مأکول گذشته را به بار نخواهد آورد. در وبلاگ «نعل‌طلا» گفتیم، هیاهوی «مقام معظم» بر سر مصلحی، هر چه بود و نبود، میخ آخر به تابوت احمدی‌نژاد نمی‌باید تلقی شود؛ احمدی‌نژاد هر لحظه می‌تواند همچون کنت دراکولا سر از تابوت به در آورده و به راه بیافتد.

اما از طرز برخورد محافل استعماری و حامیان خامنه‌ای و‌ روزی‌نامة کیهان و برخی مراجع مذهبی نزدیک به اینان، چنین برمی‌آید که ارتباط‌شان با فضای سیاست‌گزاری کشور قطع شده. علی خامنه‌ای همچون اصحاب کهف از غار بیرون دویده، قصد دارد با سکه‌های عهد دقیانوس به بازار رفته و به خیال خود «خرید» کند. سکة دقیانوس علی خامنه‌ای چیزی نیست جز همان «انقلاب» اسلامی، و به اصطلاح «ارزش‌هائی» که گویا سه دهة پیش امام خمینی از جیب‌ مبارک‌شان بیرون آورده و کف دست ملت ایران گذاشته‌اند! امروز خارج از طیف پاسدار و بسیجی و آنان که شستشوی مغزی شامل حال‌شان شده مشکل می‌توان برای این شعارها «مشتری» پیدا کرد. ملت ایران پاسدار نیستند؛ در تفکر سیاسی جاری نزد ایرانیان این حرف‌ها دیگر خریدار ندارد. آقای خامنه‌ای می‌تواند با بسیج لات‌ولوت‌ها و پاسدار جماعت یک یا دو انتخابات دیگر را هم به نفع محفل خود «تمام» کند،‌ ولی این سیاست دیگر به پایان خط رسیده و پس از این عملیات «محیرالعقول» فقط پرتگاه مرگ و نیستی در برابرش آغوش خواهد گشود. به عبارت دیگر، اگر مرور زمان شامل حال دقیانوس شده، این امر در مورد دراکولا صادق نیست؛ بر اساس افسانه‌ها، جاودانگی کنت دراکولا ریشه در مرگ «ویژة» ایشان دارد.

البته در اینکه بعضی‌ها این بساط «باورشان» شده، جای تردید نیست. نه تنها این «بساط» که حتی «نبرد با آمریکا» نیز در کلة پوک بعضی‌ها حسابی «جاافتاده»، ولی استفادة پیوسته از قرص‌ خواب‌آور فقط یک نتیجه دارد؛ تأثیر قرص را روز به روز کاهش می‌دهد. باری در دنبالة همین «بساط»‌ شاهدیم که می‌خواهند سالگرد «ارتحال»‌ خمینی دجال را به میعادی جهت لبیک به افکار بلند و عالمانة آنحضرت تبدیل کنند! خبرگزاری‌های جمکران از چند روز پیش عملیات مسخرة خود را آغاز کرده‌، و با بیرون کشیدن «حسن و حسین» از پستو و «خاطره‌سازی» پیرامون رشادت و سجایا و مبارزات و به ویژه «ادب» و تربیت حضرت آیت‌الله خمینی دست پیش گرفته‌اند تا پس نیفتند. کار داغ کردن تنور «اسلام انقلابی» به این مرحلة «حساس و سرنوشت‌ساز» رسیده که ‌آیا احمدی‌نژاد در مراسم یادبود ارتحال این جناب «سخنرانی» خواهد کرد یا خیر! باید بگوئیم این مسخرگی‌ها جان کسی را از مرگ سیاسی نجات نخواهد داد؛ به بیراهه می‌روید. چه احمدی‌نژاد سخنرانی کند و چه اصلاً در این «مراسم» شرکت ننماید، مسائل سیاسی کشور در همین مرحله‌ای که منجمد شده باقی خواهد ماند.

بن‌بست سیاسی‌ای که در ساختار نوین منطقه‌ای، حکومت اسلامی پای در آن گذاشته با شرکت و یا عدم شرکت احمدی‌نژاد در مراسم «ارتحال»؛ جن‌گیری‌های مشائی و یا اخلاص بی‌شبهة امام خمینی به حضرت باریتعالی حل نخواهد شد. روزگاری بود که این نوع لات‌بازی‌ها و «برخوردهای» تبلیغاتی می‌توانست از حمایت محافل بین‌المللی برخوردار شود، چرا که سانسور حاکم بر ملت‌ها و «کنار» آمدن محافل متخالف کارساز این قماش صحنه‌گردانی‌ها بود و تفکر اجتماعی را در این صورت‌بندی‌ها به قهقراء می‌برد و همان می‌شد که پس از کودتای میرپنج تا به امروز شاهدیم؛ حکومت برای اوباش، و سرکوب برای ملت! ولی این صورتبندی در شرایطی که مسئولیت سیاسی هر روز «علنی‌تر» و الزامی‌تر می‌شود، و حتی دولت آتاترکی‌های دست‌نشانده نیز مجبور شده به یاد مرزهای جنوبی‌اش بیفتد و راه چاره‌ای برای بحران سیاسی در سوریه بیابد، دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت.

حکومت اسلامی در تمامیت‌اش ـ اصولگرا، اصلاح‌طلب، سبز، مجاهدین انقلاب و ... ـ می‌باید امروز این سئوال را در برابر ملت ایران پاسخ دهد. آیا حملات اخیر روزی‌نامة کیهان به اکبر رفسنجانی؛ فحاشی‌ و تهدیدات گروه‌هائی از ملایان بر علیه مشائی؛ بازداشت 50 تن از نزدیکان احمدی‌نژاد؛ دعوا بر سر محدودة مسئولیت‌ها و اختیارات قوة مجریه؛ قهرهای «جدید» جناب ریاست جمهوری با مقام ‌معظم و عدم شرکت ایشان در برخی «جلسات»؛ و مزخرفاتی از این قماش می‌تواند ارتباطی با مسائل و مشکلات ایرانیان داشته باشد؟ به اینان بگوئیم، به تدریج می‌باید قبول کنید که قدرت اگر در گذشته می‌توانست فقط به دلیل موفقیت در مردمفریبی به شما تفویض شود، در شرایط فعلی می‌باید به نحوی از انحاء جوابگوی نیازهای ملت ایران باشید. حواله دادن یک ملت به روز قیامت، و فریاد و هیاهو بر علیه «ظلم» و «ستم»، کاری که تخصص تمامی ملایان و بچه‌ملایان است، دیگر در سیاست کشور جائی ندارد، و مطمئن باشیم روز به روز موضوعیت‌ چنین «مبهماتی» هر چه بیشتر به زیر سئوال خواهد رفت.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید2ژوئن2011

unlock-servers.info
forexunmeterd.tk
daghproxy.tk
rightmore.tk
safetybypass.info
crackofdawn.tk
autoinsuranceproxy.co.cc
fastspeedonline.tk
boostcredit.tk
you-tunnel.info
prowjones.tk
toplight.tk
hideipproxysite.tk
lemonhide.info
webcredit.tk
suspectattempt.tk
bulkservice.info
loadernet.tk
browserunblind.co.cc
creditreview.tk
your-free-proxy.tk
dietsolutionproxy.co.cc
proxdsl.tk
cybersafe.tk
proxie4all.info
eclickhere.tk
managedomainnet.tk
showedup.tk
tunnelhollow.info
indexvalue.tk
morejackass.tk
proxy-game.co.cc
e-proxygamez.tk
health-proxy.info
creditcardrelief.tk
jackhello.tk
unblockableweb.co.cc
openstarter.tk
eurozone.tk
allycard.tk
proxiserver.info
proxystone.com
creditcleanup.tk
hotsurfage.tk
fastanonimousweb.co.cc
creditsurfer.tk
stockonforce.tk
diamondtradegw.tk
magnumbreak.com
zoster.tk
bobfish.tk
ssms.com.br
proxiessurf.com
cloyo.com
ipnull.com
quicktrig.com

۳.۱۰.۱۳۹۰

اینترنت و یوتوپیا!








روزنامة «وال‌ستریت جورنال» متعلق به «روپرت مرداک» که صدای حاکمیت و به ویژه حزب جمهوری‌خواه آمریکا را به گوش جهانیان می‌رساند، در نسخة اینترنتی خود، مورخ 28 ماه مه 2011، مطلبی در مورد رزمایش‌های آتی حکومت اسلامی در مورد سانسور اینترنت منتشر کرده. البته مسلم بود که «اینترنت» برای حکومت اسلامی مشکل‌آفرین خواهد شد، ولی پاسخ به این پرسش که اینترنت برای چه نوع حکومت‌ها «مضر» و جهت کدامین آن‌ها «مفید» واقع خواهد شد، به این سادگی‌ها نیست. به همین دلیل وبلاگ امروز را به کنکاش در مورد اینترنت و راهکارهای «سیاسی ـ امنیتی» مرتبط به این ابزار ارتباطی در رژیم‌هائی اختصاص می‌دهیم که یا همچون جمکران دست‌نشانده و سرکوبگرند، و یا بدون اینکه دست نشانده باشند، ‌ «تبادل آزاد» اطلاعات را برنمی‌تابند؛ رژیم‌هائی که در مفهوم کلی مخالف «آزادی بیان» به شمار می‌روند، چرا که «مصلحت عمومی» را در این می‌بینند!

زمانیکه بیل‌ کلینتن، رئیس جمهور وقت ایالات متحد، پروژة ارتباطات «اینترنتی» را در قالب «شاهراه ارتباطی» در سطح جهان مطرح کرد، شبکة اینترنت در مراکز ارتباطی، مدارس فنی شمال آمریکا و بسیاری مراکز دیگر جهان فعال بود! اصولاً فناوری‌هائی که امروز تحت عنوان «آخرین‌ داده‌های» تکنولوژیک به خورد خلق‌الله داده می‌شود، از دیرباز در گنجة پنتاگون و دیگر مراکز تصمیم‌گیری نظامی، چه در اردوگاه غرب و چه نزد بلشویک‌ها خاک می‌خورد. به طور مثال، تکنولوژی «دی‌. اس. ال» که امروز «مقصر» اصلی در مبادلة فایل‌های حجیم ویدئوئی و صوتی در اروپای غربی معرفی می‌شود، و مشتی وکیل و «صاحبان حقوق» با عملیات‌شان پیرامون آن بحرانی عظیم به راه انداخته‌اند، متعلق به سال‌های 1960 است! ارتباطات ایجاد شده از طریق این فناوری آنقدر «افت کیفی» داشت که پس از سال‌های 1970،‌ حتی در بسیاری از مدارس مهندسی و علوم ارتباطات تدریس واحد‌های «دی. ال. اس» به حال تعلیق در‌آمد.

خلاصة کلام، هیچکدام از فناوری‌های «نرم» و «سخت» که امروز در زمینة ارتباطات به بازار ارسال شده، ساخته و پرداختة بیل گیتس و دیگر «نخبگان» نوجوان جهان ارتباطات نیست. در دورانی که داده‌های «جنگ سرد» بر مسائل جهانی سنگینی می‌کرد، محدودیت ارتباطات به دلیل «ارزش امنیتی» آن بود. شرایط امنیتی حاکم بر روابط جهانی به بلوک‌بندی‌های شرق و غرب اجازه نمی‌داد که سیستم‌های ماهواره‌، اینترنت، تلفن‌های همراه و دیگر ابزار ارتباطی را در دسترس عموم بگذارند. به طور مثال، از سال‌های 1950 در برخی کشورهای غرب ابزاری همتراز با تلفن‌های همراه امروزی به بازار آمده بود. این تلفن‌ها می‌توانست با ارسال امواج «فوق‌کوتاه» به نخستین خط تلفنی موجود، با استفاده از شبکة تلفن شهری با شمارة آبونه‌ها تماس برقرار کند! مسلم است که پلیس و مراکز امنیتی سریعاً از گسترش این نوع «تلفن»، خصوصاً در مناطق تحت نظارت و چپاول سرمایه‌داری جهانی ممانعت به عمل آوردند، چرا که «کنترل تلفنی» از دیرباز بهترین و کارسازترین شیوه جهت اعمال سرکوب در جهان بوده و هنوز هم در بر همین پاشنه می‌چرخد.

به همین دلیل است که فقط پس از سقوط بلشویسم ماهواره، اینترنت و سپس تلفن‌های همراه سر از کاسة شرکت‌های غرب به در می‌‌آورد. البته هیاهوی اینترنت نیز وسیله‌ای شد تبلیغاتی جهت قرار دادن «پیشرفت‌های» صنعتی جهان غرب بر ویترین‌های پروپاگاند برتری‌طلبان. حال آنکه این پیشرفت‌ها هر چند در شرکت‌های به اصطلاح «نوین» و در مناطق تحت نظارت سرمایه‌داری غرب حاصل شده‌، فناوری‌های‌شان به همان اندازه شرقی‌ است که غربی!

پس از خروج از سیلان «جنگ‌سرد»، در مرحلة نخست شاهد شکل‌گیری «معضلی» به نام ماهواره و شبکه‌های متفاوت تلویزیونی بودیم. خلاصة کلام در کشورهائی که اصولاً «آزادی بیان» وجود ندارد، و ابراز عقیده و سخن گفتن «آزادانه» به هر صورت که باشد «جرم» به شمار می‌رود، دریافت صدها شبکة تلویزیونی به زبان‌ها و فرهنگ‌ها و سبک و سیاق متفاوت و مختلف به راحتی می‌تواند بحران‌ساز تلقی گردد. چنین بحرانی پس از سقوط اتحاد شوروی، طی سال‌های سیاه دیکتاتوری اسلامی پای به مرحلة موجودیت خود در ایران گذاشت. حکومت اسلامی نیز شمشیر شکسته‌اش را بر علیه «ماهواره» از رو بست و به بهانه‌های مرضیه،‌ و تحت عنوان «مبارزه با منکرات» و دفاع از «دین» همان کرد که دیگر رژیم‌های تمامیت‌خواه و مستبد در مناطق متفاوت جهان می‌کنند: سانسور و سرکوب!

البته در بررسی «ارزش‌» سیاسی و عملی شبکه‌های ماهواره‌ای هر دو طرف «اشتباه» کرده بودند. مخالفان رژیم‌های مستبد بر این باور بودند که صرفاً با چند برنامة تلویزیونی «شاخ غول» را شکسته، رژیم را به قول معروف «ضربه‌فنی» خواهند کرد! طرفداران استبدادهای محلی و حاکم نیز در همین توهم دست‌وپا می‌زدند. اینان می‌پنداشتند با پخش چند برنامة مخالفان کارشان به پایان خواهد رسید؛ دیدیم که به هیچ عنوان چنین نشد. ولی از آنجا که اکثر رژیم‌های سرکوبگر دست‌نشانده‌اند، موجودیت‌شان بر خلاف تصور «حاکمان» احمق و عروسکی، نه در ارتباط با افکارعمومی و خواست توده‌های مردم که در رابطه با الزامات اربابان‌شان شکل می‌گیرد. در نتیجه، پس از یک جنجال و هیاهوی مصلحتی و گذرا، هم طرفداران رژیم‌ها و هم مخالفان‌شان، به قول معروف «گوشی به دست‌شان» آمد. به همین دلیل،‌ در اکثر رژیم‌های دست‌نشاندة‌ جهان سوم، هیئت‌های حاکمه شبکة ماهواره‌‌ای را به حال خود گذاشته به دنبال کسب‌وکارشان رفتند.

در مورد اینترنت و ارتباطات «تلفن همراه» نیز در اولین گام‌ها دقیقاً همین بساط مسخره به راه افتاده بود. با این تفاوت که بهره‌مندی از این شبکه‌های ارتباطی نیازمند زیرساخت‌های گسترده و گرانبهائی می‌شد که اغلب کشورهای غارت شده قادر به سرمایه‌گزاری‌های لازم در آن نبودند. از طرف دیگر، در این کشورها توده‌های وسیع جهت استفاده از این شبکه‌ها، خصوصاً در مورد اینترنت از فناوری‌های مورد نیاز بهره‌ای نداشتند. خلاصة کلام، مشکل حکومت‌های دست‌نشانده، در مصاف با فناوری‌های نوین، پس از چند سال بحران‌سازی‌ از طریق استفاده از چند اهرم اساسی نظیر دست‌نشاندگی و فقر‌ «حل و فصل» شد.

حاکمیت‌هائی از قماش کرةجنوبی، تایلند، سنگاپور، و ... ساختار‌های‌شان آنچنان پوشالی است که بود و نبود اینترنت در سرنوشت ملت‌ها آنقدرها تغییری ایجاد نمی‌کند؛‌ و در اکثر کشورهای آمریکای لاتین و یا پاکستان و افغانستان و مغولستان دامنة فقر آنقدر گسترده است که اینترنت بجای اینکه به یک شبکة ارتباطی توده‌ای تبدیل شود، به عنوان «تفنن» و سرگرمی جدید در خدمت طبقات حاکم قرار می‌گیرد. در نتیجه برای بسیاری از حکومت‌های دست نشانده «مشکل» حل شده بود. با این وجود، چند نمونه در میان کشورهای جهان می‌توان یافت که صورتبندی بالا در موردشان «صدق» نمی‌کند. به طور مثال روسیه، چین، هند، ایران، عربستان سعودی، و ...که هر کدام به دلائلی متفاوت با اینترنت به طور کلی مخالف‌اند.

به طور مثال، روسیه کشوری است که اینترنت را سانسور می‌کند؛ البته طرف‌های غربی از ابراز این مطلب به دلائل دیپلماتیک خودداری می‌کنند، ولی «خودداری» اینان به هیچ عنوان واقعیت را نمی‌تواند پنهان دارد. در روسیة امروز پدیده‌ای به نام «آزادی بیان»، خصوصاً آنچنانکه اینترنت مطرح می‌کند، نه در ابعاد سیاسی و اجتماعی، که حتی در ابعاد فرهنگی وجود ندارد. با اینهمه نمی‌توان روسیه را نه از منظر فناوری و نه از بعد مالی و سرمایه‌گزاری با کشورهائی که بالاتر عنوان کرده بودیم مقایسه نمود. چین نیز کشور دیگری است که با اینترنت دشمنی دیرینه دارد.

حکومت مائوئیست‌های پکن که از دیکتاتوری سیاه مائو و «کتاب سرخ» کذا به یک‌باره پای در میدان «سرمایه‌داری» از نوع بهره‌کشی و سرکوب توده‌ای گذاشته‌، به هیچ عنوان حاضر نیست موضع‌گیری‌های «مائوئیستی» دولت خیرخواه ملت را با «آزادی بیان» به زیر سئوال ببرد. از اینرو در برنامه‌‌های پکن، سرکوب «آزادی بیان»‌ اولویت ویژه دارد و‌ از جایگاه بسیار مستحکم و توجیه‌شده‌ای برخوردار است.

کشور دیگری که با اینترنت به قول جمکرانی‌ها «زاویه» پیدا کرده، ‌ در کمال تعجب دمکراسی هند است. ساختار سیاسی این کشور، علیرغم دمکراسی غیرقابل تردید حاکم برآن، ساختاری است باستانی و متکی بر مجموعه پیشداوری‌هائی که «آزادی بیان» از نوع اینترنت پایه‌های‌اش را به لرزه در خواهد آورد. در دمکراسی هند، «محدودیت کلام» در قالب ارتباطات قشرهای اجتماعی هنوز بر گویش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم باقی مانده، و اگر اینترنت این «محدودیت کلامی» را به زیر سئوال برد دمکراسی سیاسی به شدت آسیب خواهد دید. البته همانطور که می‌توان حدس زد، اگر نمونه‌های روسیه، هند و چین با «آزادی بیان» به شیوة آمریکائی که سوغات اینترنت است مخالفت می‌کنند،‌ و این مخالفت را به صورتی بسیار فشرده و خلاصه در بالا ریشه‌یابی کردیم، مخالفت‌های اینان با مخالفت عربستان سعودی و جمکران تفاوت ماهوی دارد؛ مرکز تصمیم‌گیری سیاسی در روسیه و چین و هند «درونی» است، حال آنکه در عربستان و جمکران چنین نیست. ‌ در این کشورها استعمار و منافع استعماری تصمیم‌گیرندة نهائی خواهند بود.

حال ببینیم مشکل عربستان، امارات، کویت و حکومت جمکران با اینترنت چه می‌تواند باشد؟ در مرحلة نخست می‌باید این اصل اساسی را بپذیریم که حاکمیت‌ در این کشورها استبدادی، فاسد و متحجر است، در نتیجه به صورت خودبه‌خود با «آزادی بیان» مشکل پیدا خواهد کرد. ولی مشکل اینان با مشکل دیگر کشورها که در بالا به آن‌ اشاره کردیم متفاوت است. فضای سیاسی‌ای که تحت «انقیاد» این حکومت‌ها قرار گرفته، یوتوپیائی است؛ به این معنا که ارتباط‌اش را به طور کلی با واقعیات اجتماعی گسسته. این حکومت‌ها در خلاء فکری، فلسفی و عقیدتی بر مجموعه‌ای حکم می‌رانند که در واقع وجود خارجی ندارد. به طور مثال، تکیة‌ آخوندها بر پدیدة موهوم «مردم» به بهترین وجه نشان می‌دهد که «مردم» مورد نظر اینان با افرادی که در شهرها و روستاهای ایران ساکن‌اند تفاوت بسیار دارد. چرا که محبوبیت و مشروعیت ادعائی حاکمیت اسلامی را نزد اینان نمی‌بینیم. این نوع «مشروعیت» فقط در نمایش‌های «فرمایشی ـ دولتی» خود را به منصة ظهور می‌رساند. در شرایط عادی، احدی برای حاکمیت جمکران پشیزی ارزش و اعتبار قائل نیست، طیف حکومتی اگر به چنگ ملت ایران بیفتد تکة بزرگ‌اش گوش‌اش خواهد بود.

ولی در کنار این «واقعیت» غیر قابل انکار،‌ یعنی نفرت مردم از نظام‌های استبدادی و ضدبشری،‌ این نوع حکومت‌ها مشکل دیگری نیز دارند. اینان مشروعیت خود را از کانال‌هائی کسب می‌کنند که اینترنت و آزادی بیان موجودیت‌شان را به خطر خواهد انداخت. نخستین کانال «مشروعیت‌بخش» این قماش رژیم‌ها «تقدس»، یعنی «باورهای» دینی‌ و بومی و قومی در کشورهای متبوع‌شان است. باورهائی که همچون دیگر «پیشداوری‌ها» بر کوردلی، تاریک‌اندیشی،‌ خرافه،‌ مبهمات عصرحجر و تعصبات و توهمات تکیه کرده. تزلزل پایة این باورها، ارکان رژیم پوسیده و استخوانی را چنان به لرزه در می‌آورد که مفری جز فروپاشی نخواهد داشت.

به عنوان نمونه،‌ اگر خاندان سعود در افکار عمومی عربستان، جایگاه «کلیددار کعبه» را از دست بدهد، چگونه می‌توان برای این «خاندان» فلسفة وجودی دیگری جز نوکری در بارگاه شرکت «آرامکو» آمریکا یافت؟ روشن است که چنین «فلسفة وجودی‌ای »، حتی در عربستان سعودی نیز که از منظر نظریه‌پردازی سیاسی یکی از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود مشکل می‌تواند پایه‌ای جهت یک مشروعیت مطلوب به حاکمیت اعطا کند.

در نتیجه در حکومت‌هائی از قبیل عربستان و جمکران،‌ که هم از امکانات مالی کافی جهت سرمایه‌گزاری در فناوری‌های نوین برخوردارند، و هم تخصص برخی طبقات اجتماعی امکان استفادة بهینه از ابزارهای ارتباطی را فراهم می‌آورد، مشکلی که اینترنت به وجود آورده، ایجاد تزلزل در باورهائی است که این حکومت‌ها بر آن تکیه زده‌اند.

سانسور اینترنت،‌ این امید واهی را به این حکومت‌ها داده که از این طریق قادر خواهند بود در برابر تحولاتی که در تفکر اجتماعی پیش می‌آید، و یا در مقابل تغییراتی که در ساختار رفتاری و الگوهای فکری به وجود خواهد آمد ایستادگی کرده، جامعه را در ایستائی نگاه دارند، تا نظرات استعمار تأمین شود. باید اذعان کرد که چنین برخوردی جز توهم نیست. جامعة بشری در مسیر تحولات خود منتظر «تصمیمات» مشتی شیخ و شیخک باقی نخواهد ماند، و دیر یا زود طوفان‌های اجتماعی و فرهنگی برگ‌های دفتر فرسودة موجودیت این نوع رژیم‌ها را به گردباد تحولات خواهد سپرد. ولی تا زمان وزیدن چنین گردبادهائی، سانسور همه جانبة‌ اینترنت تنها راه باقی مانده در برابر اینان خواهد بود.

این نوع حکومت‌ها نه همچون روسیه و هند و چین،‌ که در مسیری متخالف اینترنت را سانسور می‌کنند. چرا که سه کشور مذکور در مسیر حفظ مراکز تصمیم‌گیری داخلی و در مصاف با سرمایه‌داری غرب فعال‌اند، حال آنکه دست‌نشانده‌ها و نوکران غرب در مسیر حفظ موجودیت وابستة خود به همین سرمایه‌داری‌ها اینترنت را مثله می‌کنند. این حکومت ها هرگز منافع غرب را به خطر نمی‌اندازند، این تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی ملت‌هاست که منافع غرب را متزلزل خواهد کرد و اینان جهت مقابله با همین تحولات دست به سانسور می‌زنند.

به همین دلیل است که بارها و بارها گفته‌ایم و بازهم می‌گوئیم که «فرمان» سانسور اینترنت در کشورهای نفتخیز از سوی کانال‌های وابسته به غرب صادر می‌شود. در وبلاگی تحت عنوان «فیلترینگ و گه‌خورینگ»‌ این مسئله را در مورد امارات متحدة عربی تا حدودی شکافته بودیم. حال پس از این مقدمة طولانی که جهت قرار دادن مخاطب در رابطه‌ای نزدیک‌تر با واقعیات ارتباطات نگاشته شد، نگاهی داشته باشیم به مقالة حضرت «وال‌ستریت جورنال»! در این مقاله نویسنده به صراحت از گسست ارتباط اینترنتی ایران با جهان سخن به میان آورده و می‌گوید:

«ایران قطع تماس با اينترنت بين‌المللی را تدارک می‌بيند!»

اینکه تشکیلاتی از قماش حکومت اسلامی بخواهد به طور کلی رابطه‌اش را با خارج از کشور قطع کند تعجب ندارد؛ «انزوا»، از مهم‌ترین الزامات یوتوپیاست و رابطه با خارج از کشور، هر چه باشد تهدید این انزواست. چرا که ارتباط و تبادل به معنای ورود عوامل و عناصری به درون ساختار اجتماعی است که با یوتوپیای «شترگاوپلنگ» اسلامی هماهنگی نخواهد داشت. ولی آنچه به معنای واقعی در این میانه ایجاد ابهام می‌کند، این است که چرا حکومت اسلامی، در روزنامه‌های آمریکا قصد دارد ارتباط کشور را با خارج قطع نماید؟

به عبارت دیگر چه دلیلی دارد که حکومت اسلامی از بیان اهداف سرکوبگرانة خود اجتناب ورزد، در صورتیکه به گواهی تاریخچة 33 ساله‌شان، حضرات در هیچ موردی چنین ملاحظاتی به خرج نداده و برای ابراز برنامه‌های ایرانی‌ستیزشان از هر فرصتی استفاده کرده و می‌کنند. خلاصه بگوئیم رسانة «روپرت مرداک» پیش از حکومت اسلامی از «تدارکات» این حکومت برای قطع رابطه با جهان خبر می‌دهد! یک وقت فکر نکنید برای تدارکات کذا از حضرات در غرب کمک می‌گیرند!

در هر حال نویسندة مقاله در ادامه، ضمن اشاره به طرح «اینترنت ملی» که پیشتر توسط حکومت ملایان مطرح شده بود، می‌گوید، این طرح به معنای سرآغاز قطع ارتباط ایرانیان با جهان خارج خواهد شد. پس اگر نویسندة «وال ستریت جورنال» از شدت خوشحالی در پوست نمی‌گنجد، تعجبی ندارد. در چنین شرایط ایده‌آلی، ایران به دورة‌ «گوتنبرگ» عودت داده شده،‌ و تا دنیا دنیاست، ‌ یانکی‌ها خواهند توانست نفت ما را به رایگان ببرند و هیچکس نیز بالای حرف «مقام معظم» حرفی نخواهد زد. درست مثل دوران نورانی «امام» روشن‌ضمیر سبزها. ولی همینجا بگوئیم، قلم‌زن «وال‌ستریت جورنال» شکمش را بی‌جهت صابون زده؛ «اینترنت ملی» طرحی است کشکی و «آبدوخیاری» که فقط می‌تواند از ذهن علیل ملا و بچه‌ملا تراوش کند. از مخیلة همان‌ها که اصولاً ساختار فنی ارتباطات اینترنتی و کاربرد ابزارهائی از قبیل «ابر اطلاعاتی» را نمی‌شناسند. اینان می‌پندارند که ارتباط اینترنتی بین دو نقطه، یک شبکة «قائم به ذات» است که با آن می‌توان از خانة حسن به دفتر حسین نامه فرستاد! این برخورد تبلیغاتی که پیشتر هم در بارة آن سخن گفته‌ایم، سوءاستفاده از ناآگاهی عمومی است.

«اینترنت ملی» که نویسندة «وال‌‌ستریت جورنال» قصد دارد با آن بچه‌ها را بترساند، همان است که امروز وزارت اطلاعات با شبکة «ایمیل» صورت داده. این «وزارتخانه» در داخل کشور با استفاده از فناوری‌هائی که شرکت «نوکیا» در آغاز دورة دوم ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به ملاها فروخت، و از قضای روزگار «گندش» هم در روزنامه‌های جهان درآمد، اینک شروع به کار کرده. تمامی ایمیل‌های ارسالی به ایران، حتی «جی‌میل‌ها» از طریق این شبکه تحت نظارت وزارت اطلاعات قرار می‌گیرد و طرف‌هائی که «ایمیل» را در داخل دریافت می‌کنند در صورت «لزوم» تحت نظر‌ قرار خواهند گرفت. این است «اینترنت ملی!» نوعی شبکة بولتن‌نویسی دولتی که با کمک‌های فناورانة غرب در اختیار ملایان قرار گرفته.

ولی اینکه چنین شبکة بولتن‌نویسی‌ای بتواند جایگزین اینترنت شود جای بحث و گفتگوی فراوان دارد. اما نویسندة «وال‌ستریت جورنال» بدون توجه به این مسائل، «هدف» حکومت اسلامی را از «اینترنت ملی» برای‌مان بازگو می‌کند. به زعم ایشان، از آنجا که حکومت جمکران «اسلامی» است اینترنت‌اش هم می باید «حلال» باشد؛ یعنی شبکه‌ای برای پخش روضه و زوزه و پوچیات:

«شبکه‌ای واقعاً حلال برای مسلمانان خواهد بود که اخلاقيات و معنویات را هدف می‌گيرد»

گویا اینک راست‌گرایان ایالات متحد قصد دارند زمینه‌ای فراهم آورند تا با گسترش همین شبکة «ایمیل» که با پول نفت چپاول‌ شدة ملت ایران خریداری شده، تمامی خدمات اداری و غیره که با تکیه بر اینترنت انجام می‌گیرد، در صور تغییر شکل یافتة «شبکة ایمیل» جاسازی کنند. به ادعای اینان شبکة کذا دیگر «حلال» خواهد بود. خلاصه بگوئیم، ملایان و اربابان‌شان می‌خواهند ضمن «بازگشت به گذشته»، نوع ابتدائی اینترنت را از نو «اختراع» کنند؛ همان نوع که در سال‌های 1970 مهندسین شرکت «بل» در آمریکا، با استفاده از آن برای یکدیگر «جوک دیجیتال» ارسال می‌کردند! نام این «ماموت» بدهیبت و عصرحجری را هم رسانه‌های غرب گذاشته‌اند «اینترنت ملی!»

ولی چه این «ماموت» خوش‌تیپ از یخ‌های قطبی سر برآورد،‌ و چه در خاک بپوسد، یک اصل را نمی‌باید فراموش کرد؛ حکومت اسلامی با اصل «آزادی بیان» که پایه و اساس ارتباطات اینترنتی است کنار نخواهد آمد. این حکومت بر اساس خفقان، تقدس و نوچه‌پروری پا گرفته و تا زمانیکه عمال آن نفس بکشند حامی همین «ارزش‌های» ضدانسانی باقی خواهد ماند. نام انسان‌ستیزی، سرکوب و چپاول را هم گذاشته «دین اسلام!» در اینجا فقط یک پرسش بی‌پاسخ ‌مانده و آن اینکه، چرا روزنامة «روپرت مرداک» برای ما ملت و آزادی‌ اینترنت‌مان «اشک تمساح» می‌ریزد؟

پاسخ به این پرسش روشن است؛ اشکی که امروز «وال‌ستریت جورنال» برای «آزادی اینترنت» در ایران می‌ریزد، همان اشکی است که جیمی کارتر برای رعایت «حقوق‌بشر» درکشورمان ‌ریخت. دیدیم که تحت نظارت ایشان چقدر حقوق‌بشر رعایت شد! مسلم بدانیم رهنمودهای پیامبرگونة‌ «وال‌ستریت‌جورنال» نیز در باب «آزادی اینترنت»، همچون «حقوق‌بشر» اهدائی جیمی کارتر،‌ ایران و ایرانی را گلباران خواهد کرد. هر چند به استنباط ما دیگر دوران واژگون‌نمائی و این نوع سیاستگزاری‌ها در ایران گذشته و کارفرمایان «وال‌ستریت جورنال» بهتر است فکری برای ماتحت «مبارک‌شان» بکنند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید31مه2011



enterurltovisit.com
getonthis.info
tunnel.ws
unlock-server.info
minesurf.info
cybercloak.info
proxyanonymouswebsite.info
greatvpn.info
americavpn.info
proxypublic.tk
servetounblock.info
hideproxyfree.co.cc
clearbrowser.cz.cc
fullspeed-proxy.tk
webfetch.info
basedjam.tk
sonicwallbypass.info
hdsurf.tk
fastonhide.tk
setupdomains.tk
surfbars.tk
unblockmyspacenow.com
speedtrack.tk
inlineblast.info
memorialday.tk
stockambience.tk
unlockside.tk
proxyware-free.tk
freebestblog.co.cc
lifeonspeed.tk
pageproxyfree.info
easy2hideip.co.cc
lifeonhide.tk
scriptdigitalproxy.co.cc
proxyfreesocialblock.info
page002.info
freeproxy1.info
stayafterschool.info
tornadoproxy.tk
just4proxy.co.cc
fullextraproxy.tk
justwanted.tk
silverhideout.com
stocktamount.tk
caddysurf.tk
memorialdaysurf.tk
fastnfurius.tk
fastnsimplesurfer.co.cc
justforexampleproxy.co.cc
fasttrackproxy.tk


۳.۰۷.۱۳۹۰

نعل‌طلا!








در ایران پیرامون وضعیت سیاسی فعلی بحث و گفتگو به صور مختلف در جریان افتاده، اینهمه به همان دلیلی که ماه‌ها پیش در همین وبلاگ عنوان کرده بودیم؛ نزدیک شدن موعد انتخابات مجلس شورای اسلامی، و نهایت امر «انتخابات» ریاست جمهوری. به همین دلیل تمام تشکیلاتی که دست در دست یکدیگر طی سه دهة اخیر فضای سیاسی ایران را با الهامات و مطالبات‌شان اشغال کرده‌اند ـ این الهامات بازتابی است از نیازهای فرامرزی ـ هر یک می‌کوشد در ایندو میعاد به اصطلاح «انتخاباتی»، سهم بیشتری از «شیرینی» پیروزی را از آن خود کند. از اینرو در وبلاگ امروز باز هم نگاهی خواهیم داشت به ریشة کشمکش‌های جناحی در حکومت اسلامی.

با شکرآب شدن میانة رهبر فرزانه و دولت «مردمی» احمدی‌نژاد، آنهم به دلیل اتهامات خنده‌داری از قماش «تعلق به جریان انحرافی» و «جن‌گیری» و «رواج علوم غریبه»، مسلم شد که ارتباط ظاهری باند احمدی‌نژاد و مقام معظم همانطور که ما از دیرباز به آن اشاره داشتیم، یک نمایة مردمفریب بیش نبوده. احمدی‌نژاد فقط به این دلیل پای به «میدان قدرت» گذاشته بود که آمریکا در آنروزها نمی‌توانست گزینة دیگری را در چارچوب حکومت اسلامی به استراتژی‌های تعیین‌کنندة منطقه‌ای «تحمیل» کند. و اگر پس از خروج رابرت گیتس، وابستة حزب‌ جمهوری‌خواه از وزارت دفاع، تعیین وزیر برای وزارت اطلاعات، خامنه‌ای و احمدی‌نژاد را به جان یکدیگر می‌اندازد، به احتمال زیاد به این دلیل است که واشنگتن خود را در مرحلة بالاتری از تصمیم‌گیری‌های منطقه‌ای مشاهده کرده. کاخ‌سفید به این ترتیب می‌کوشد به صورتبندی‌های «مطلوب‌تر» خود، یعنی حاکمیت بلافصل آخوند در جامعة ایران بازگردد. گزارشات مکرر «سی. ان. ان» پیرامون «پیروزی» علی خامنه‌ای بر «جریان انحرافی»، و مقالات «نغز» و «پرمغز» فارین‌پالیسی در باب «مفید» بودن حکومت آخوند برای ایالات متحد در ایران فقط قسمت نمایان کوه یخ است.

در واقع مشکل اصلی ایالات متحد در دورة احمدی‌نژاد «باز ماندن» راه خروج و مفر از «اسلام آخوندی» بود. این «راه فرار» می‌توانست در صورت حمایت‌های استراتژیک مسکو، دهلی‌نو و حتی پکن، برای آمریکائی‌ها گرفتاری بزرگی در منطقه درست کند. به همین دلیل اینان سعی کردند با به راه انداختن بساط «جنبش سبز» این مسیر را تا حد امکان مسدود کرده، و از طریق «هیاهوی خیابانی» مخالفت با حکومت اسلامی را نیز در چارچوب منافع‌شان «آخوندی» کنند. حداقل در ظاهر امر، «رزمایش ضدایرانی» سبزها توانست‌ از به خطر افتادن منافع عالیة‌ واشنگتن و لندن در منطقه جلوگیری به عمل آورد. سئوال اینجاست که این اهرم تا کی خواهد توانست به تصمیم‌گیرندگان آمریکائی «دست بالا» را در سیاست‌های منطقه‌ای اعطا کند؟ این است دلیل درگیری در قلب حکومت اسلامی: الزام ایالات متحد جهت «به روز کردن» مطالبات‌اش در ایران.

احمدی‌نژاد در فرصت کوتاهی که ارتباط اندام‌وار «گیتس» در پنتاگون، با اولیگارشی «نظامی ـ امنیتی» روسیه در مسکو در اختیار دولت وی گذاشته بود سعی کرد، هم با بزرگ‌نمائی پیرامون «ارتباط ویژه‌اش» با خامنه‌ای، آخوندها و اوباش شهری وابسته به اینان را تا حد امکان به عقب راند، و هم برای باند خود از طریق ارتباطات بین‌المللی اهمیت و موضع جهانی کسب کند. سفر وی به دانشگاه کلمبیا، سخنرانی‌های مستمر در مقر سازمان ملل متحد، و تلاش‌های وی در چارچوب توافقات «برزیل ـ ایران ـ ترکیه» پیرامون آنچه غرب در نظام‌رسانه‌ای‌ خود «بحران هسته‌ای» لقب داده بود، به همین دلیل آغاز شد. ولی نه احمدی‌نژاد مایه‌ای داشت که بتواند در سطوح بین‌المللی بدرخشد، و نه روسیه حاضر بود به صورت پایه‌ای از این روند حمایت به عمل آورد.

عدم حمایت روسیه دلائل بسیار دارد، و ابعاد جهانی آن را به هیچ عنوان نمی‌توان در این خلاصه مورد نظر قرار داد، ولی یکی از دلائلی که مستقیماً به مسائل ایران مربوط می‌شود بازتاب تجربه‌ای ‌است که مسکو طی بحران افغانستان، از تحولات در کشورهای استعمارزدة آسیای جنوبی به دست آورده بود.

به یاد داریم که چندی پس از کودتای حزب پرچم در افغانستان، فردی به نام حفیض‌الله امین رئیس دولت را برکنار کرده،‌ تحت عنوان یک سوسیالیست «دوآتشه» شخصاً امور را به دست گرفت. از قضای روزگار آقای امین آنقدرها هم «امین» نبودند؛ ایشان یکی از عوامل شناخته شدة سازمان سیا در منطقة آسیای مرکزی به شمار می‌رفتند که با کودتا بر علیه دولت «محمد ترکی»، طعمة خوش‌خوراک افغانستان را از دهان خرس گرسنة بلشویک گرفته به چنگ عقاب‌های ساکن کاخ‌سفید دادند. به همین دلیل نیز کار به کودتای «ببرک کارمل» کشید و نهایت امر اشغال نظامی افغانستان توسط ارتش سرخ آغاز شد.

پیام تجربة تلخ حفیض‌الله‌ امین برای بلشویک‌ها که امروز نیز در کاخ کرملین گوش شنوای زیادی برای خود نگاه داشته‌اند روشن بود: در یک ساختار «نظامی ـ امنیتی» که طی دهه‌ها وابستگی به محافل غرب سازماندهی شده، به صرف تکیه بر یک یا دو باند «سیاسی ـ عقیدتی» نمی‌توان تحول ایجاد نمود. به عبارت دیگر سیاست «کودتاسازی» که بلشویک‌ها در اروپای شرقی خیلی به آن می‌نازیدند، نه بازتابی از «برتری» فلسفی مارکسیسم که صرفاً نتیجة اشغال نظامی ارتش سرخ طی ماه‌ها نبرد خونین بود. این تحول در افغانستان به وجود نیامده بود، و در ساختار حکومت اسلامی نیز نیروهای نظامی، انتظامی و اطلاعاتی‌تا مغز استخوان به غرب وابسته‌اند، در نتیجه با توسل به باندبازی «ساختار» مورد نظر مسکو به وجود نخواهد آمد. به این ترتیب، حمایت مسکو از پروژه‌های احمدی‌نژاد، حتی زمانیکه دیگر مسئلة تقابل «ایدئولوژیک» بین غرب و شرق محلی از اعراب ندارد، مشکل می‌تواند در آینة منافع مسکو بازتاب پیدا کند. خلاصة کلام، در مقطعی که رویاروئی مسکو با غرب در سیاست جاری ایران الزامی شود، به دلیل وابستگی پایه‌ای نیروهای نظامی ایران به غرب، در پرتو «تجربیات» مسکو، حمایت از مهره‌های وابسته به این جریانات نابخردانه تلقی می‌شود. این بود دلیل عدم حمایت روسیه از طرح‌های احمدی‌نژاد.

احمدی‌نژاد در فردای عدم حمایت روسیه از طرح‌های‌اش در واقع فقط به گیسوان افشان «رابرت گیتس» آویزان مانده بود؛ و با خروج گیتس از کابینة اوباما این «دستگیره» را هم از دست داد. احمدی‌نژاد که در ذهن خود یک حکومت اسلامی ویژه و شخصی، جهت پاسخگوئی به نیازهای محفلی «پایه‌گزاری» کرده بود به این ترتیب دست تنها ماند. و علی خامنه‌ای که از دیرباز یکی از مهره‌های «صادق» ایالات متحد به شمار می‌رود از این فرصت طلائی استفاده کرده، به قولی «لقمه را در هوا قاپ» می‌زند. دعوا بر سر «مصلحی» به جریان می‌افتد و جناح‌های وابسته به غرب، و در رأس‌‌شان خبرگزاری‌های فارس، تابناک و مهر، به سرعت حمله به احمدی‌نژاد را در دستورکار خود قرار می‌دهند. البته این حملات از همان کانال‌ها و با استفاده از همان «ادبیاتی» صورت می‌گیرد که استعمار غرب سه دهة پیش در ایران «جاسازی» کرده بود. جفنگیاتی از قماش حمایت از الهیت «حکومت اسلامی»، فوت کردن در آستین ولی‌فقیه، مبارزه با «بی‌حجابی» و «فساد» و «ولنگاری»، و نهایت امر حفظ «انقلاب»! محافل سیاسی جمکران در این راستا موضع‌گیری کرده‌اند، و همانطور که در مقدمه نیز گفتیم تلاش ما بر تجزیه و تحلیل همین «موضع‌گیری‌ها» متمرکز خواهد شد.

علی خامنه‌ای که خود را در رأس گلة «اصولگرایان» قرار داده، با سخنرانی‌ اخیرش در مورد زنان، همانطور که در وبلاگ «شاه و گدا» به تفصیل تشریح کردیم، در عمل خط حائل بین خود و دولت احمدی‌نژاد را ترسیم نمود. برای جناح وابسته به علی خامنه‌ای جریان «انحرافی» را می‌باید تمام شده تلقی کرد، چرا که این جریان دیگر نه حمایت غرب را دارد، و نه می‌تواند برای موضع «حساس» ولی‌فقیه مشکل‌آفرینی کند. در نتیجه می‌باید از شرآن هر چه زودتر خلاص شد. ولی عقب‌نشینی‌های احمدی‌نژاد دیگر گرگ‌های حکومت اسلامی از قماش رفسنجانی را نیز به مرض هاری مبتلا کرده. سایت رجانیوز که گویا به محافل «اصولگرا» نزدیک است، در مورد محکومیت «جریان انحرافی» توسط هاشمی رفسنجانی می‌نویسد، این محکومیت کافی نیست، و دیگر جریان‌ها از جمله جنبش سبز نیز می‌باید توسط هاشمی محکوم شود. به عبارت دیگر، جز ولی‌فقیه هیچکس و هیچ جریانی نمی‌تواند در کشور ابراز وجود کند:

«هاشمی در حالی به صراحت از جریان انحرافی [...] انتقاد کرده که سران اين جریان از ابتدا نیز مورد تأیید و حمایت مردم[...] نبودند. وي بجاي تعيين تكليف[...] براي ديگران، بايد ابتدا تكليف خود را در مقابل انحراف بزرگ و فتنة ريشه‌دار 88 روشن كند.»
منبع: رجانیوز، مورخ 6 خردادماه سالجاری

ما پیشتر گفته بودیم که به دلیل «جنگ قدرت» در داخل حکومت، حتی احتمال نزدیک شدن احمدی‌نژاد به باند سرداران سازندگی نیز دور از انتظار نیست، ولی می‌بینیم دقیقاً در بزنگاهی که سیاست‌های جهانی علی خامنه‌ای را زین کرده و با نعل «طلا» به میدان سیاست می‌اندازند، رفسنجانی نیز از فرصت استفاده کرده جهت سواری بر گردة مقام معظم حمله به «انحرافی‌ها» را آغاز می‌کند! «انحرافی‌هائی» که هنگام ریاست رفسنجانی بر خبرگان رهبری می‌توانستند در صورت کسب حمایت بین‌المللی، شورای فقها را جایگزین علی خامنه‌ای کرده، دکان ولایت فقیه را بکلی تعطیل کنند!

اهمیت رفسنجانی از اینجا ناشی می‌شود که او پس از برکناری از مقام‌های کلیدی، قصد دارد در ساختار «قدرت» به عنوان حدفاصل «اصلاح‌طلبان» و «اصولگرایانی» عمل کند که طرفداران خامنه‌ای به شمار می‌روند. به این ترتیب جای شک و شبهه باقی نمی‌ماند که سیاست حامی حکومت اسلامی در واشنگتن از بازگشت به دوران «سردارها» حمایت به عمل خواهد آورد، و به همین دلیل شاخة احمدی‌نژاد زیر فشار قرار گرفته.

و اما اصلاح‌طلبان! اینان راه دیگری برگزیده‌اند. حضرات که به صراحت می‌دانند جهت بازگشت به قدرت در کوتاه‌مدت راهی در برابر نخواهند داشت، سعی دارند با پیروی از سیاست « ایجاد خلاء» راه را برای طرفداران علی خامنه‌ای باز بگذارند. اصلاح‌طلب‌ها می‌دانند که مراکز حامی احمدی‌نژاد دست از حمایت وی شسته‌اند، در نتیجه با لذت فراوان به تماشای تغذیة مقام معظم از نعش «جریان انحرافی» نشسته‌ و به قول خودشان در این دعوا از هیچ یک از طرفین جانب‌داری نخواهند کرد. آقای شکوری راد در مصاحبه‌ای با «رادیوفردا»، مورخ 6 خردادماه سالجاری می‌فرمایند:

«اصلاح طلبان وارد اين دعواها و اختلافات نشدند و سعی کردند نظاره‌گر باشند. چون ورود در اين اختلافات، يعنی به نفع يکی عمل کردن[...]»

البته بررسی مسائل در چنین چشم‌اندازی به صورتی ساده‌انگارانه ارائه شده، چرا که این نوع نگرش محدودیت‌هائی نیز دارد. به عبارت دیگر برخلاف ادعای شکوری‌راد، با توجه به ساختارهای موجود در کشور، «عدم ورود به مشاجرات سیاسی» می‌تواند در عمل به معنای موضع‌گیری به نفع این طرف و یا آن یک باشد. به زبان ساده‌تر در عرصة سیاست «بی‌طرف» وجود ندارد؛ بی‌طرفی سیاسی، یعنی هر طرفی! در واقع آقای شکوری‌راد و همفکران‌شان با عدم ورود به حیطة درگیری‌ها، هر چند به شدت این مسئله را تکذیب خواهند کرد، در عمل به نفع جناح خامنه‌ای پای به میدان گذاشته‌اند. و این گمانه را عکس‌العمل امروز رفسنجانی و حملة وی به «جریان انحرافی» بخوبی به اثبات رساند. جناح رفسنجانی که از نخستین روزها نامزدهای اصلاح‌طلب را مورد حمایت قرار داده بود، امروز به صراحت پشت سر علی خامنه‌ای قرار گرفت؛ دلیلی نمی‌بینیم که آقای شکوری‌راد و همفکران‌شان چنین موضعی نداشته باشند.

اصلاح‌طلبان به این ریسمان پوسیده امید واهی بسته‌اند که با حذف کامل «جریان انحرافی» مسیر آنان جهت باز پس گرفتن مواضع از دست رفته، هموار خواهد شد! بی‌رودربایستی بگوئیم، چنین توهماتی بچگانه‌تر از آن است که قابلیت دفاع داشته باشد. اگر روسیه عملاً دست از حمایت از جناح احمدی‌نژاد برداشت، به این دلیل نبوده که راه را جهت بازگشت عوامل «ضدروسی» در تشکیلات اصلاح‌طلبی باز بگذارد؛ مگر اینکه مسکو قصد خودکشی سیاسی در مرزهای جنوبی‌اش را داشته باشد! برنامة واقعی فدراسیون روسیه، تا آنجا که شرایط نشان می‌دهد بر پایة بی‌اعتبار کردن روزافزون حکومت اسلامی بنا شده، نه در مسیر اعتبار بخشیدن به عناصر و عوامل سازندة آن. اگر چنین برنامه‌ای می‌توانست در طرح‌های مسکو موجودیت داشته باشد، هنگام انعقاد قرارداد هسته‌ای «سه جانبه» ـ برزیل، ایران، ترکیه ـ روسیه دست از حمایت احمدی‌نژاد نمی‌شست.

البته در این میانه، حساب ساواکی‌هائی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند، تا با گروگان‌گیری چند کارمند و تلفنچی، سیاست کاخ‌سفید را در مرزهای اتحاد شوروی سابق تبدیل به سیاست «انقلاب اسلامی» کنند، روشن‌تر از آن است که نیازمند بررسی عمیق‌تر باشد. اینان که همگی وابستگان مستقیم به سیاست‌های واشنگتن هستند، در شرایطی که آمریکا در منطقه «پس، پس» می‌رود چگونه می‌توانند امید به پیشروی داشته باشند؟

سخنان اخیر علی خامنه‌ای، به بهانة «روز اسلامی زن» اگر در کشور بازتاب «گسترده» داشت خارج از مرزها، خصوصاً در سایت‌هائی که تحت عنوان «جنبش سبز» فعال شده‌اند، با خفقان کامل روبرو شد. حتماً آقای شکوری‌راد خفقان‌ خود و دوستان‌شان در برابر ترهات اخیر علی خامنه‌ای را نیز تحت عنوان «عدم حمایت» از احمدی‌نژاد توجیه خواهند کرد! ولی در عمل اگر قلادة مقام معظم باز گذاشته شد،‌ تا به شیوة معمول لات‌های حوزه و بازار هر آنچه به دهانش می‌آید بگوید، فقط و فقط به این دلیل بود که در شرایط فعلی چنین موضع‌گیری‌هائی به بی‌اعتباری هر چه بیشتر حکومت اسلامی دامن می‌زند؛ دلیل دیگری در میان نیست. توهماتی از قماش «بازگشت قدرتمندانة»‌ مقام معظم، و ... به درد هوچی و قلم به مزد می‌خورد نه تحلیل‌گر. سخنان اخیر علی خامنه‌ای پیرامون «جایگاه زن»، نه تنها نمی‌تواند آخرین میخ به تابوت احمدی‌نژاد تلقی شود، که فقط تلاشی است مذبوحانه جهت بازگشت به سنگرهائی که نه دیگر در درون‌سو وجود خارجی دارد و نه از حمایت برون‌سو برخوردار است!

در پایان، پیرامون مطلبی که اخیراً یکی از «دانشجونمایان» پیرو خط امام به رشتة تحریر درآورده یک نکته را یادآوری می‌کنیم. یکی از این «دانشجویان سابق»، در مطلبی عنوان کرده بود که تحلیل‌های خارج از کشور اگر هم «جالب» باشد، ارزش استراتژیک ندارد! در همینجا بگوئیم آنچه ارزش استراتژیک ندارد برخورد ایشان است. ملت ایران به عنوان یکی از سانسور شده‌ترین ملت‌های جهان دسترسی به تحلیل نداشته و ندارد. اگر چنین امکانی وجود می‌داشت، مسلماً طی غائلة 22 بهمن 57، امثال شما سر از کاسة حنای سازمان سیا در تهران بیرون نمی‌آوردید.

در جامعه‌ای که فاقد «ادبیات و واژگان» سیاسی مناسب است، تحلیل و بررسی منطقی این امکان را فراهم می‌آورد که هم ابعاد جدیدی به تفکر رایج سیاسی افزوده شود، و هم تا حد ممکن فقر کلام و منطق تا حدودی جبران گردد. یادمان نرفته، که در جریان اعتراضات به «تقلب‌های» انتخاباتی، همین «فقر فرهنگ سیاسی» چگونه جوانان را در خیابان‌ها بر آن می‌داشت تا جهت ابراز مخالفت با یک آخوند فریاد «الله اکبر» سر ‌دهند! برخلاف آنچه شما ادعا می‌کنید تحلیل‌ شرایط کشور، از هر دست و هر رقم بسیار هم استراتژیک است؛ سانسور شدیدی که شامل حال این تحلیل‌ها می‌شود شاهدی است براین مدعا. از این گذشته اگر بحث‌های تحلیلی در اکثر کشورهای جهان جنبة استراتژیک ندارد، این امر را نمی‌توان به کشور ایران نیز تعمیم داد. چرا که بحث پیرامون اهمیت عوامل مختلف استراتژیک در هر جامعه بازتابی است از پیشینة تاریخی همان جامعه. دلائلی که در بالا آوردیم به صراحت نشان می‌دهد که نبود «بحث تحلیلی» در جامعة ایران چگونه کار را به فاجعة سیاسی کشاند.

 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید28مه2011

agnetreatmentsproxy.info
tasarov.tk
tracehide.com
proxygen.info
beersurf.tk
careersurf.tk
filterunblockers.info
cleanpc.tk
stockindex.tk
creditsurf.tk
fasthiders.tk
mono-chrome.tk
weirdproxy.tk
surfcareers.tk
unblockschoolwebsites.info
proxysmartweb.info
solarsurf.tk
tomorebypass.info
statusdomains.co.cc
windhide.tk
proxy911.tk
911proxy.tk
999proxy.tk
neu-proxy.tk
freedfromsecurity.tk
fett-proxy.tk
fettes-brot.tk
ssshhh-tunnel.tk
wonder-proxy.tk
wanderlust-proxy.tk
freebiesurf.tk
cybertrack.info
rockproxy.co.cc
greatestvpn.info
cheapvpns.info
topforexbrokers.tk
vpnforfreenow.info
brproxy.tk

۳.۰۴.۱۳۹۰

شاه و گدا!








در اوج بحران سیاسی و استراتژیکی که سراسر خاورمیانه، شمال آفریقا و اینک قسمت عمده‌ای از اروپای غربی را فرا گرفته، رهبر حکومت اسلامی، بجای بررسی کارت‌های باقیمانده در دست‌های این حکومت، برای ممانعت از خروج کشور از حیطة صورتبندی‌های استعماری‌‌ای که همچون معیادهای ننگین شهریور 1320، 28 مرداد 32، 22 بهمن 57، و خصوصاً «انتخابات» ریاست جمهوری اخیر سرنوشت ملت ایران را رقم زد، با هدف ایجاد بحران پرگوئی، پراکنده‌گوئی و «فتنه‌گریزی» از سر گرفته.

علی خامنه‌ای، حجت‌الاسلام ناشناس، پوچ‌‌گو و بیگانه با‌ فضیلت که مسلماً صرفاً به دلیل «ترک‌نسب» بودن پس از کودتای 22 بهمن 57، توسط ارتش‌ شاهنشاهی از زباله‌دان سازمان سیا در کشور ایران استخراج و به درون «شورای» به اصطلاح «انقلاب» پرتاب شد، معیاد «روز زن اسلامی» را بهانه قرار داده تا مبانی باورهای متحجرانه، واپس‌گرایانه و استعمارنواز قشریون خودفروخته را بار دیگر به عنوان «سیاست‌های مورد تأئید دین اسلام» به زن ایرانی بفروشد.

شاید بهتر باشد نخست در مورد استراتژ‌ی‌های سیاسی‌ای سخن بگوئیم که «ترک‌نسب» بودن در چارچوب سیاست استعمار در ایران به وجود آورده. به این امید که گربه‌های خوش‌خط‌وخال و «زنگوله‌ به گردن‌» استعمار که کارشان بر شبکة مجازی خبرچینی، مفت‌گوئی و سانسور مطالب ایرانیان است، با استفاده از این فرصت طلائی، بار دیگر نویسنده را به «ترک‌ستیزی» متهم نکنند. پس ابتدا نگاهی به تاریخ بیاندازیم.

کشور ایران طی 600 سال، از حکومت محمود غزنوی تا پایان سلسلة قاجار توسط ترک‌نسب‌های آسیای مرکزی اداره شده. این حاکمیت بلامنازع طی این دورة طولانی زمینه‌ای فراهم آورد تا زبان ترکی و آداب و سنن اقوام ساکن آسیای مرکزی به تدریج در بسیاری از مناطق کشور به زبان رایج، سنن «مقبول» و نهایت امر نوعی «فرهنگ جاری عوام» تبدیل شود.

با این وجود، در آینة تاریخ منطقه شاهدیم که فرهنگ و زبان ترک‌های آسیای مرکزی، علیرغم حاکمیت طولانی وابستگان‌شان بر «فلات قاره» نتوانست پایه‌گزار ادبیات، فلسفه و نظریات منسجم گردد؛ در عمل به دلائل تاریخی، پارسی و پارسی‌گوئی جایگزین نشد. در این میانه، نه تنها پارسی‌گویان عقب‌ ننشستند، که امروز در آسیای مرکزی می‌توان سرزمین‌های گسترده‌ای را مشاهده کرد که به گنجینه‌های جاودان ادب پارسی تبدیل شده‌اند.

بر خلاف آنچه طی دهه‌ها رایج شده، و بلندگوهای استعمار مسلماً در ترویج و داغ‌کردن تنورش بیکار ننشسته‌اند، «پیروزی» بدون خونریزی تاریخی زبان پارسی بر زبان ترک‌های آسیای مرکزی به هیچ عنوان نشان سرکوبگری فرهنگی نیست؛ این یک اصل مسلم است که «ساختار ضعیف» و ایستا مقهور ساختار قوی و انعطاف پذیر شود. در نتیجه، اگر 6 سده حکومت نتوانست زبان ترکی را که زبان دربار و قدرت بود، بجای زبان پارسی بنشاند، دلیلی جز قدرت و انعطاف پذیری بیشتر زبان پارسی نمی‌تواند داشته باشد. ما نه ادبیات قابل اعتنائی به زبان ترکی داریم، و نه امروز می‌توان از زبان ترکی به عنوان یک زبان فرهنگ‌ساز در حیطة جغرافیای «فلات قاره» سخن به میان آورد. این یک واقعیت است، هر چند برای بسیاری از ترک‌زبانان هضم آن مشکل نماید. با این وجود، حکومت 600 سالة ترک‌تباران بر جامعة ایران، در کشورمان 40 درصد ترک‌زبان بر جای گذاشت.

نزد بسیاری از ایرانیان ترک‌نسب این تمایل وجود دارد که، هنگام تحلیل معضلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیش از آنچه بر تأثیرات سوء تحمیل روش‌های استعماری بر کشور تکیه داشته باشند، از «ترک‌ستیزی» فارس‌ها بنال‌اند. و فراموش نکنیم که همین صورتبندی استعماری به نوبة خود در مورد کردها، لرها، بلوچ‌ها و دیگر اقلیت‌ها مو به مو به مورد اجراء گذاشته شده، ‌ با این تفاوت که دیگر اقوام از منظر جایگاه تاریخی در حد ترک‌نسب‌ها برجسته و ممتاز نیستند و سابقة سلطنت بر پارس‌ها را ندارند.

در هر حال، سیاست‌های استعماری از موزائیک «فرهنگی ـ تاریخی» فلات قاره که زمینه‌ای است مساعد جهت غنای هر چه بیشتر فرهنگ مردمان این سرزمین، استفاده‌های بهینه‌ای در راستای منافع خود صورت می‌دهد. اگر مهم‌ترین بهره‌ای که استعمار از این ساختار ویژة قومی در ایران می‌برد، دمیدن در تنور عارضة نامعلوم و مبهمی به نام «فارس‌های» تمامیت‌خواه و سرکوبگر باشد، از طریق تزریق ترک‌نسب‌ها در رأس هرم قدرت، استعمار سعی دارد همان‌ ترک‌هائی را که در تبلیغات‌اش تحت عنوان حمایت از «پارس‌ها» سرکوب کرده، اینبار با «شیرینی»‌ قدرت به نحوی از انحاء «راضی» نگاه دارد! چرا که اگر متجاوز از 40 درصد ساکنان کشور ایران ترک‌نسب‌اند، با ناراضی‌تراشی می‌توان آنان را به اهرم‌های فرهنگ‌گریزی تبدیل کرد و خر لنگ استعمار را به منزل رساند. اما آنزمان که عوامل استعمار در راس هرم قدرت قرار می‌گیرند، این به اصطلاح «عارضة» دست‌ساز مشکل‌آفرین هم می‌شود.

برای رفع همین «مشکل» بود که در دنبالة سیاست‌های «فارس ـ ترک» که از دورة‌ قجرها بر کشور حاکم شده، دربار پهلوی، پس از کودتای «فرخندة» 28 مرداد،‌ و آن‌هنگام که دیگر نه قانونی‌اتی در کار بود و نه سلطنت مشروطه‌ای، اگر ولیعهد را همچون قاجارها به تبریز نفرستاد، مادر ولیعهد را از تبریز «وارد» کرد! ولیعهد پهلوی‌ها نیز که خارج از کشور گویا «تاجگزاری» فرموده، به نوبة خود با یک دختر ترک تبار از بازارچة زنجان ازدواج کرد! جای تعجب نیست که در چنین الگوی «پیشنهادی» استعماری، رهبر حکومت دست‌نشاندة اسلامی، و قبلة عالم لات‌ولوت‌های بازار و چاقوکش‌های حوزه نیز از قضای روزگار «ترک‌نسب» از کار درآید! می‌دانیم که آخوند جماعت همسراش را از مردم «پنهان» می‌کند، در نتیجه، در حکومت اسلامی، همسر ترک‌نسب به درد نمی‌خورد، عامل استعمار خودش باید ترک‌تبار باشد.

شاید یکی از دلائلی که پس از مرگ خمینی دجال، علی خامنه‌ای را بجای وی گذاشتند همین اصل و نسب‌اش باشد. ولی همانقدر که باراک اوباما سیاه پوست تلقی می‌شود، خامنه‌ای هم ترک خواهد بود. خلاصة کلام علی خامنه‌ای هم ترک است، و به حساب بعضی‌ها ترک‌زبانان را در قدرت سیاسی «سهیم» کرده و هم هنگام سخن گفتن لهجة ترکی ندارد، و زمینه‌ساز حساسیت‌های قومی نزد فارس‌ها و دیگر اقوام نمی‌شود. این است «معجزة» حضور نابهنگام این حجت‌الاسلام ناشناس و بی‌ستاره در رأس حکومت جمکران. معجزه‌ای که با حکایات صدر «انقلاب» اسلامی کاری نداشته، و بیشتر ساختة دست‌های الهی عموسام است.

ولی تا آنجا که به ترک‌زبانان، فارس‌زبانان و دیگر اقوام ایرانی مربوط می‌شود، علی خامنه‌ای و امثال وی نمایندة هیچکدام نیستند؛ حکومت اسلامی نمایندة استعمار است. این اصل اساسی را به یاد داشته باشیم که بشر در هزارة سوم میلادی در شرایطی زندگی می‌کند که تاریک‌اندیشی‌ و تعصبات ناشی از قوم‌گرائی و قوم‌پرستی، نه نزد فارس‌ها و ترک‌ها قابل توجیه است، و نه نزد دیگر اقوام ساکن ایران. ایرانیان راه دیگری جز همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر ندارند و در این میان نباید دست‌های استعماری را جهت آشوب‌آفرینی و «شخصیت‌سازی» در مملکت باز بگذاریم. حال پس از این مقدمة طولانی بازمی‌گردیم به ترهات علی خامنه‌ای.

خبرگزاری‌ ایرنا، با نسخه‌برداری از «سایت مقام معظم» رهبری، مورخ اول خردادماه 1390، می‌نویسد، زنان فرهیخته و نخبگان و غیره برای شنیدن سخنان رهبر تجمع کرده بودند:

«صدها نفر از زنان فرهيخته، استادان حوزه و دانشگاه و نخبگان عرصه‌هاي مختلف[...] »

بله، گویا این «صدها نفر» صف کشیده بودند تا در روز من درآوردی «زن اسلامی»، سخنان نغز و پرمغز علی خامنه‌ای را به گوش جان بشوند، که شنیدند. آقای خامنه‌ای که خودشان به صورتی که بالاتر عنوان کردیم توسط استعمار غرب در کشورمان «جاسازی‌» شده‌اند در برابر همین به اصطلاح «صدها زن فرهیخته» می‌فرمایند:

«بايد به طور صريح مباني غلط غرب در مقولة زن را مورد انتقاد جدي قرار داد.»

باید نخست پرسید، عبارت «مبانی غلط غرب» اصولاً چه معنائی دارد؟ گفتیم که ایشان فارسی را بدون لهجه صحبت می‌کنند، ولی سخن گفتن شعور و منطق هم می‌خواهد، صرفاً با ردیف کردن واژگان، «مفاهیم» منتقل نخواهد شد. ولی اشتباه نکنیم، علی خامنه‌ای همانطور که موجودیت‌اش در رأس هرم حکومت دست‌نشانده «عارضه‌ای» از سیاست‌های استعماری را به نمایش می‌گذارد، واژگان‌اش نیز استیجاری، الکن و بی‌معناست. با شناختی که نویسندة این سطور از تبلیغات بی‌سروته حکومت اسلامی پیرامون «مقولة زن در جامعه» در دست دارد، مسلماً‌ رهبر لات‌ولوت‌های جمکران «مبانی غلط غرب» را همان شیوة زندگی زنان در غرب تلقی می‌کند، چرا که برخلاف توهمات حجت‌الاسلام خامنه‌ای، با الصاق برچسب و توسل به عبارات گنگ و بی‌معنا نمی‌توان تمامی نظریه‌پردازی‌های معاصر غرب را به زیر سئوال برد! این مقولات فلسفی، اجتماعی و گسترده است؛ پای گذاشتن در چنین میدانی توشه‌ای به مراتب بیش از تأئیدات دفتر مرکزی سازمان سیا در تهران می‌طلبد. توشه‌ای که آقای خامنه‌ای علیرغم تبار والای‌اش از آن بی‌بهره است.

ولی خوب این نوع «تیترسازی» که حتی در سایت رهبر معظم نیز به نمایش گذاشته ‌شده، به نوبة خود یک اصل کلی و غیرقابل تردید را بازتاب می‌دهد:‌ در کلام این جانوران، واژگان از «مفاهیم» خود تهی می‌شود. اینان طی سه دهه آنقدر جفنگ و ترهات و مبهمات به هم بافته‌اند که گفتارشان معنا و مفهوم را از دست داده؛ آنچه از زبان اینان شنیده می‌شود، جز سر وصدای فاقد مفهوم هیچ نیست. حتی حیوانات نیز از چنین معجزاتی عاجزاند. به عنوان نمونه پارس سگ، زوزة شغال و... برای همنوعان‌شان «مفهوم» خاصی دارد. اما مقام معظم فقط هیاهو به راه انداخته‌اند. مستمع با «اظهارات» ایشان می‌باید همان برخوردی را داشته باشد که با پارس سگ همسایه دارد. به عبارت دیگر، زمانیکه صدای حیوان را می‌شنود، بر اساس تجربیات‌ گذشته ‌و شرایط زیست محلی می‌باید به آن «مفهوم و معنا» اعطا کند؛ دزد آمده؛ حیوان بینوا گرسنه است؛ درد می‌کشد و یا چون دستش به گربة روی دیوار نمی‌رسد، از شدت خشم وق می‌زند. ولی مورد رهبر کبیر انقلاب با سگ همسایه کمی تفاوت دارد؛ سگ همسایه برای فریبکاری وق نمی‌زند؛ پرگوئی مقام معظم برای رد گم کردن است.

از اینرو آقای خامنه‌ای به مسائل کشور ایران بسنده نمی‌کنند، همچون دیگر میعادها برای ملل و فرهنگ‌ها و اقوام دیگر نیز «رهنمودهائی» حیاتی صادر می‌فرمایند! خلاصه حکایت همان مرده‌ای می‌شود که اگر به او رو دهید؛ به کفن‌اش هم می‌گوزد. کجای کارید؟! این حجت‌الاسلام مفلوک که از ترس ایرانیان پشت سر لات‌ها و چاقوکش‌ها سنگر گرفته، برای زنان جهان رهنمودهائی ارائه داده. اشتباه نکنیم، حجت‌الاسلام «خیالی»، جز سجود و رکوع و شرح آداب تخلی، کارهای دیگری هم بلد است. به طور مثال، به شیوه‌ای آخوندی از همان به اصطلاح «صدها زن فرهیخته و دانشمند» که سراسیمه به محضرشان شتافته‌اند همچون «سکس سمبل‌های» هولیوود «دلربائی» می‌کند‍!

ایشان به مناسبت روز زن «اسلامی» عشوه‌ای «شتری» نثار «فرهیختگان مؤنث» نموده، آنان را «گل و ریجانة خانه» می‌خواند! واقعاً چنین جسارت و توحشی را فقط از آخوند می‌توان انتظار داشت؛ حتماً دلبرکانی که خود را جهت عرضه بر دکة اسلام در «زرورق حسینی ـ کربلائی» پیچید بودند، از این عشوة رهبرانه آب به دهان‌شان یا بجاهای دیگرشان افتاده! علی خامنه‌ای پس از آنکه با سحر کلام‌اش خشتک همة‌ «فرهیختگان مؤنث» را خیس می‌کند، زمینة «سخنرانی پرمغز» خود را تغییر داده و از «بحران زن» می‌گوید:

«[...] موضوع زن در دنیا، به یک بحران تبدیل [شده]»

معلوم است! وقتی زن را نه به عنوان انسان، که در مقام گیاه و «گل و ریحانة» خانه تعریف کنیم، چندین و چند نتیجة مطلوب از این جفنگ‌گوئی‌ها به دست می‌آوریم. چرا که خانه و خانواده، حداقل در قاموس امثال علی خامنه‌ای، که ارواح شکم‌شان خیلی پستان‌‌های پشمالوی‌شان را برای انسان به تنور ‌چسبانده‌اند، هیچ نیست جز محل «حکومت» یک «نر برتر!» و در چنین محلی که بیشتر به «قلمرو» سگ و خرس و کفتار شباهت دارد تا به مکان زندگی انسان، وجود «گل و ریحانه» لازم است. می‌دانیم که خرس و کفتار هم بعضی اوقات گل و ریحانه «نوش‌جان» می‌فرمایند. خصوصاً که این «گل و ریحانه» حق و حقوقی ندارد، و وظیفة اصلی‌اش به «خوش‌بو» کردن مشام «آقاخرسه»، و خوش طعم کردن گوشت بره‌های صیغه‌ای «آقاگرگه» محدود می‌ماند.

بله، در جامعة اسلامی «مشکل زن» نمی‌بینیم، چرا که اصلاً «زن» وجود خارجی ندارد. زن همانطور که آیات و حکایات می‌گوید، «عارضه‌ای» است که از دندة چپ مرد «خلق» شده! این را که دیگر ما نگفته‌ایم، خودشان می‌گویند. در نتیجه «مشکل زن» از پایه و اساس فقط به دلیل «کژفهمی» غربی‌ها ایجاد شده! این‌ غربی‌های احمق هم اگر زن را با «گل و ریحانة خانه» جایگزین کرده بودند، و مثلاً در قانون اساسی فرانسه و انگلستان بر اساس آیات کتب مقدس تأکید می‌کردند که «زن از دندة چپ مرد» بیرون آمده، عین ما ایرانیان «عاقبت به خیر» شده، همگی در رفاه و آسایش و امنیت زندگی می‌کردند. اگر کسی تا به حال به حماقت غربی‌ها پی نبرده، حداقل آقای خامنه‌ای با همه حماقت‌اش این را فهمیده که غربی‌ها از روی نادانی برای خودشان «بحران» آفریده‌اند.

اگر فردی بتواند این «مختصر» را بفهمد، مطمئن باشیم که «کل اسلام» را آنطور که باید و شاید درخواهد یافت! خلاصة کلام، در اسلام نیز همچون دیگر ادیان جائی خارج از باغچة مرد برای زن پیش‌بینی نشده؛ چه به عنوان گل باغچه و چه در مقام ریحانه! چرا که «دین» فی‌نفسه عارضة جامعة پدرسالار است، و در مفهومی ساختاری، دین در ترادف قرار می‌گیرد با «ذکرپرستی!» علم روانکاوی به صراحت می‌گوید که احدی «خدا» را در تصاویر ناخودآگاه‌اش «زن» تصور نمی‌کند؛ این «خدا» در فرهنگ‌های جهانی سیاه‌پوست و سرخ‌پوست هم نیست؛ «مردی» است سپیدپوست که در ناخودآگاه به تصاویری می‌ماند که «انسان» از «حاکمان» درون و یا برونمرزی در ذهن پرورانده. این است واقعیت «ضمائر» انسانی از منظر روانشناسی، تا نظر مقام معظم و گل و ریحانه‌های‌شان چه باشد!

بی‌دلیل نیست که حجت‌الاسلام «بی‌ستاره» نیز در گام نخست، ذکر پوسیده و چروکیده‌اش را با «گل و ریحانه» معطر کرده زیر دماغ بانوان فرهیخته می‌گذارد. نوعی ابراز وجود «الهی» در این مرحله صورت گرفته، و این بانوان چه بخواهند و چه نخواهند، «گل و ریحانة» باغچة‌ رهبر معظم شده‌اند. ایشان همچون «آقاخرسه» اول محدودة «اشغالی» را با ادرار و چنگ کشیدن بر تنة درختان و تف و «پشک» و عملیات دیگر «مشخص» ‌می‌فرمایند، تا بعد برسند به مسائل و مشکلات جهانی! عملی که علی خامنه‌ای با کلامش صورت می‌دهد به هیچ عنوان تعریف و تمجید از جایگاه «زن» نیست؛ وی با این سخنان موهن زن را به تملک خود در می‌آورد، سپس در مقام «مالک» در بارة ملک مذکور سخنرانی می‌کند. این است موضع واقعی زن در فرهنگ‌ستیزی آخوندی و دین اسلام.

در صورتبندی‌ای که حجت‌الاسلام «مقام معظم» ارائه کرده‌اند، طبیعی است که ایشان در کنار دیگر زن‌ستیزان و مفت‌گویان از قماش بنی‌صدر و موسوی و ولایتی و خاتمی، هر قدر که وسع مالی‌شان برسد می‌توانند «گل و ریحانه» در باغچه بکارند و «آبیاری»‌ فرمایند. وظیفة «گل و ریحانه» چیست؟ پراکندن بوی خوش؛ معطر کردن فضای زندگی «آقاخرسه!» ولی اگر این گل و ریحانه «جان» بگیرد، و حقوق انسانی خود را مطالبه کند، آنوقت «آقاخرسه» حق دارد عصبانی شود، چرا که دیگر گل و ریحانه نیست، و عین کاکتوس به ماتحت حجت‌الاسلام فرو می‌رود و فریاد مبارک‌شان را به همان آسمانی می‌رساند که در آن خدا را برای بقیه نشانده‌اند. اینجاست که با «بحران» روبرو می‌شویم! همان بحرانی که «کژفهمی» غرب از مقولة زن در جهان به وجود آورده!

اما دچار توهم نشویم، خامنه‌ای احمق‌تر از آن است که ما در آغاز معرفی کردیم. مسلم بدانیم اگر حماقت وی آنقدرها که شایستة مقام «رهبری» یک حکومت دست‌نشانده است عمیق و سرنوشت‌ساز نمی‌بود مسلماً مورد تأئید سازمان‌های «ایرانی‌ستیز» قرار نمی‌گرفت، و بر اریکة رهبری حکومت «مفلوک» اسلامی تکیه نمی‌زد. حجت‌الاسلام «خیالی» در ادامه پای را فراتر گذاشته و جفنگ‌گوئی‌های‌شان را به مرحلة «انفجاری» می‌رسانند. خامنه‌ای مدعی است که در غرب حقوق زنان پایمال می‌شود، چرا که به زعم ایشان زنان غرب ناچارند رفتار خود را با خواست «مرد» منطبق کنند:

«بر اساس همین مبنا و نگاه غلط، اگر زنان بخواهند در جوامع غربی نمود و شخصیت یابند باید حتماً به گونه‌ای رفتار کنند که مردان [...] می‌خواهند و می‌پسندند که این اهانت بزرگ‌ترین ظلم و حق‌کشی در حق زنان است.»

اولاً باید پرسید این «اطلاعات» ارزشمند و جامعه‌شناسانه از کدام منبع الهی در اختیار ایشان قرار گرفته؟ در ثانی، مگر آقای خامنه‌ای نظر زنان را چه در غرب و چه در شرق در این موارد جویا شده‌اند؟ شاید ایشان صرفاً با تکیه بر «الهامات» الهی و کربلائی‌شان به این نتیجة درخشان رسیده‌ باشند. این چه «الگوئی» است که می‌باید بر تفکر معاصر کشور حاکم شود؟ اصولاً زندگی انسان‌ها به این حجت‌الاسلام «توخالی» چه ارتباطی دارد؟ مگر آقای خامنه‌ای صاحب‌اختیار ملت ایران‌اند که به خود اجازه می‌دهند در بارة زندگی ایرانی تحکم کنند؟ آقای خامنه‌ای به چه حقی خود را وکیل «تسخیری»‌ زنان ایران و جهان به حساب می‌آورند؟ فرض کنیم زنان غرب موظف‌اند مطابق میل مرد رفتار کنند، دهه‌هاست که زنان ایران به زور چماق و چاقو مجبور شده‌اند خود را با مطالبات استعمار غرب تطبیق دهند. گویا خامنه‌ای این نکته را نادیده گرفته که چنین در عرصة جفنگ ترک‌تازی می‌کند.

ولی از آنجا که جفنگ‌گو نهایت امر دستش رو می‌شود، می‌بینیم که «مقام معظم» نیز بجای حل مسائل و مشکلاتی جهانی، مشکل خودشان را مطرح کرده‌اند! ایشان به صورت ناخودآگاه در شبه‌ نظریه‌ای که اربابان‌شان به نام حکومت اسلامی از دین ساخته‌اند، «نگرش اجتماعی» را مشکل اصلی می‌خوانند. به صراحت بگوئیم، مسئلة تازه‌ای نیست. اسلام با پدیده‌ای به نام «نگرش اجتماعی» بیگانه است؛ چرا که نه در صدر اسلام «فضای اجتماعی» تعریف شده، و نه در جوامعی که بعدها به صفت «اسلامی» مزین شدند، پدیده‌ای به نام «روابط اجتماعی» شکل گرفته. بر اساس مشتی حکایات و قصه که «روابطی» بدوی را در خیمة بیابانی «تعریف» می‌کند، نمی‌توان روابط اجتماعی را در مفهوم معاصر آن «استخراج» کرد؛ آنکه چنین ادعائی دارد می‌باید در تیمارستان بر تخت رهبری بنشیند.

علی خامنه‌ای همچون دیگر ملایان سیاست زده، هم مشکل اصلی‌اش «اجتماع» است، چرا که اسلام همچون دیگر ادیان ابراهیمی در تعریف «اجتماع» الکن و بدبخت و مفلوک باقی مانده، و هم اینکه معضل آخوند در جامعه ریشه در «تفاوت» دارد. تفاوتی که به ادعای اینان بین «نگرش» مرد و زن از نخستین روز «خلقت» وجود داشته! در صورتیکه مردان و زنان همگی در یک جامعة واحد زندگی می‌کنند، آنکه «تفاوت» را به وجود آورده، اگر چنین تفاوتی اصولاً ارزش اظهار و تبیین داشته باشد، همین جامعه است، نه آن خدائی که زن را گویا از دندة چپ بابا ‌آدم بیرون ‌‌کشیده. منطقاً، جامعه الزاماً مجموعه‌ای از اضداد نیست، گستره‌ای از «منافع مشترک» نیز می‌تواند تعریف شود. بستگی به این دارد که «ناظر» خود را در چه موضع و مکانی قرار ‌دهد. و دقیقاً اینجاست که با فرض قبول این برخوردها، موضع «برتر» آخوند به عنوان جوجه خروس محل به خطر خواهد افتاد. حق خدادادی ایشان بر «گل و ریحانه‌های‌اش» بر باد می‌رود، و بجای بوئیدن «گل و ریحانة» اهدائی «الله»،‌ می‌باید کاکتوس شاف کند. به همین دلیل بارها و بارها گفته‌ایم؛ ملا در هر صورت و در هر استدلالی زن‌ستیز است و زن‌ستیز باقی خواهد ماند. ارتباط اجتماعی آخوند با زن ارتباط با یک انسان نیست، چرا که جزئیات این ارتباط پیشتر با مرد دیگری تعیین ‌شده که در کلة پوک آخوند و آخوندمسلک «خدا» نام گرفته.

«جامعه» در کلام آخوند جماعت هیچکاره می‌شود. به استنباط این موجودات متحجر، جامعه را،‌ به ادعای «اسطوره‌های» اسلام، ارادة خدا و دست «مردان» ساخته! در نتیجه جامعة غرب نیز ساخت دست مردان است، و زنان غرب برای «عزیز» شدن باید همان کنند که مردان می‌خواهند! به فرض محال که زنان همان باید بکنند که مردان می‌خواهند، کجای این مسئله «مشکل‌آفرین» است؟ مگر خواست مرد در غرب «شیطانی» است؟ بله! و مشکل رهبر معظم از شیطانی بودن خواست مرد غربی ناشی می‌شود.

اشکال اینجاست که در جوامع صنعتی که دست‌ حاکمان به دلائلی برای به راه انداختن «کاروان خداپرستی» آنقدرها باز نیست، ارتباط مرد با زن از حیطة تحمیلی روابط «دینی ـ بومی» خارج شده، و آقای خامنه‌ای این امر را تحمیل نظریات مرد بر زن «تحلیل» می‌فرمایند! در صورتیکه اگر رابطة زن با مرد در چارچوب توحش و ادباری که دین «مترقی» اسلام ترویج کرده صورت بگیرد، نگرش و خواست مردان بر زنان تحمیل نشده! باید بگوئیم این نوع «استدلال» کشکی بیشتر از «توهمات» یک دیوانه سرچشمه می‌گیرد، و هیچ ارتباطی با نظریة علمی ندارد، هر چند در انتشارات حوزه‌های جهلیه، از این نوع جفنگیات کم نمی‌بینیم.

بله، اگر در نگرش‌تان «خواست مردان» را بجای «خواست خدا» بگذارید، هیچگونه اجحافی به زن صورت نگرفته! خدائی که گویا با مردها به دلائلی که نمی‌دانیم رابطة نزدیک‌تری برقرار می‌کند! به صراحت بگوئیم این «نگرش‌» متعلق به قرن معاصر نیست، رایحة تحجر و توحش آن مشام هر انسان آزاده‌ای را می‌آزارد. البته در اینکه مردان بیش از زنان در ساخت و پرداخت جامعه شرکت داشته و دارند تردیدی نیست، این شرایط دلائل فراوان دارد، که یکی از مهم‌ترین‌شان همین پیش‌داوری‌های «دینی ـ بومی» است.

ولی بهتر است به علی خامنه‌ای بیش از این‌ها «امتیاز» ندهیم؛ اگر او «موجودیت» زن در جامعه را به اینصورت انکار می‌کند، به این دلیل است که در مقام یک آخوند قادر نیست واقعیت «تاریخی ـ اجتماعی» را در نظر بیاورد. خامنه‌ای صرفاً به دلیل بیگانگی با هر گونه «نگرش اجتماعی» چنین سخنان نامربوطی از دهان‌اش بیرون می‌ریزد.

در قاموس آخوند جامعة بهنجار، انسان‌محور و قانونی وجود خارجی ندارد؛ این حیطة نفوذ و عملیات «آقاخرسه‌ها» است که در کلام آخوند و در سنت‌های «مقدس» به جای جامعه نشسته! ولی جامعة معاصر جولانگاه وحش نیست. آخوندها جامعه را نمی‌شناسند،‌ و جهل و ناآگاهی‌شان را به تمامی کسانیکه خواه ناخواه تحت سیطرة نگرش انسان‌ستیزشان قرار گرفته‌اند تحمیل می‌کنند. بی‌دلیل نیست که پس از به قدرت رسیدن این «فرشتگان» صلح و دوستی، در جامعة ایران وحشیگری، تقلب، دروغگوئی و دزدی و سرکوب انسان‌ها اینچنین به اوج رسیده. این توحش برخلاف ادعای «اصلاح‌طلب‌ها»، نه پیامد بدکاری‌های احمدی‌نژاد که پیام حکومت اسلامی است.

در قاموس اسلام‌گرایان «زن» فقط در آینة مرد معنا و مفهوم می‌یابد. ولی منصفانه بگوئیم، برای حکومت دست‌نشانده‌ای که علی خامنه‌ای در رأس آن نشسته و زنان را به دستور استعمار «یونیفورم پوش» کرده، ادعای محکومیت غرب به دلیل تحمیل نگرش مرد بر زن پای گذاشتن فراسوی مرز وقاحت و حماقت است. اگر غرب به ادعای ایشان «نمود زن» را در ترادف با انتظارات مردان تحلیل کرده، شما که در چارچوب مطالبات غرب موجودیت فیزیکی، زندگی و امنیت زن را منوط به تأئید مشتی چماق‌کش و پاسدار کرده‌اید، چگونه به خود اجازه می‌دهید که از عملکرد غرب انتقاد کنید؟ حال این سوال مطرح می‌شود که چنین موجود وقیح و بی‌حیثیتی به چه دلیل به خود اجازه می‌دهد با این صراحت به زن ایرانی اهانت کند؟ ولی همانطور که بالاتر نیز گفتیم، آقای خامنه‌ای به کشور ایران بسنده نمی‌کنند، اگر محمدرضا شاه «مأموریت برای وطن» داشت، علی‌گدا «مأموریت برای جهان» دارد! «شاه» که عمری در دربار گذرانده بود به «مأموریت برای وطنم» اکتفا کرد، اما «گدا» که عمری را در ناکجاآباد خراسان سپری کرده دست از «جهانیان» برنمی‌دارد:

«[...] علت واقعي مخالفت غرب با حجاب اين است كه سياست راهبردي و بنياني غرب دربارة زن يعني عرضه شدن و هرزه شدن زن را با چالش روبرو مي‌كند و مانع تحقق آن مي‌شود.»

بله، زنی که حجاب ندارد به زعم رهبر حکومت اسلامی «هرزه» است. و اگر علی خامنه‌ای دستش از این‌ها بازتر شود، مسلم بدانید مردی را هم که عمامه نگذارد «فاسد» خواهد خواند! یادمان نرفته خمینی جلاد را که در روزی‌نامه‌های کیهان و اطلاعات می‌گفت: «در مورد حجاب، اجبار نیست!» و امروز آخوندی که خود را «مرید» خمینی می‌داند تلویحاً می‌گوید: خمینی هرزه‌گی را مجاز دانسته بود! از ویژگی‌های آخوند «پرروئی» و زیاده‌خواهی است؛ هر چه به او بدهید باز هم دستش دراز است، چرا که مفتخواری و بالاکشیدن مال مردم در قاموس او حق الهی است. و از آنجا که فضای سیاسی کشور «حق الهی» این موجودات وحشی شده، با این فضا همان می‌کنند که در روضه‌خوانی‌ها با دیگ پلو.

ما برای آن «بانوان فرهیخته‌ای‌» که مستمعین این جانور وحشی بودند از صمیم قلب متأ‌سف‌ایم، چرا که به یک روانپریش خودفروخته اجازه دادند هر آنچه به دهان‌اش می‌آید در مورد روابط اجتماعی و انسانی بگوید، و خصوصاً صریحاً به میلیون‌ها زن در سراسر جهان اهانت کند، بدون آنکه پاسخگوی اظهارات احمقانه‌‌اش باشد. خلاصه اگر ایرادی بر خامنه‌ای رواست، آنان که خود را به دست چنین موجود وحشی و بی‌تمدنی وانهاده‌اند، رفتارشان قابل توجیه نیست.

ولی آنچه در این میانه از نظر نمی‌توان دور داشت وضعیت بی‌نهایت متزلزل حکومت اسلامی است. این شرایط به اظهارات علی خامنه‌ای ارزش هذیانات یک بیمار محتضر را می‌دهد؛ بیماری که دیگر نه کسی به سخنان‌اش گوش فراخواهد داد، و نه دیگر امیدی به درمان‌اش وجود دارد. امروز اگر قلادة علی خامنه‌ای را در مورد مسائل اجتماعی اینچنین باز کرده‌اند، فقط به این دلیل است که گروه‌های متفاوت در درون حکومت اسلامی هر یک می‌خواهند موجودیت دوبارة خود را بر خرابه‌هائی برپا کنند که پس از فروریختن نهائی «کاخ آرزوهای آخوندی» از این دوران فترت و حکومت «شترگاوپلنگ» باقی خواهد ماند. و این مطلبی است شایستة بررسی‌ جداگانه.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید25مه2011

myproxyweb.info
luckyhold.tk
stockpicker.tk
topindex.tk
hi-proxy.info
proxymarket.tk
brokersign.tk
stockcharts.tk
proxystone.com
deckproxy.tk
stockinvestor.tk
clickhereproxy.tk
zombiefart.info
underwatching.tk
anonymousproxysites.info
quadfastsurf.tk
stockalerts.tk
foxify.info
lookbyhideip.tk
othergems.tk
blink4hidenip.tk
prolinks-bypass.tk
freefacebookproxy.tk
unbloksecret.tk
proxygeek.tk
geekproxy.tk
employersproxy.tk
myschoolunblocker.tk
outofschoolproxy.tk
starcrumb.com
stockonstand.tk
longtermproxy.tk
tohidemore.info
moneybighide.info
newgojack.tk
goldinvestors.tk
hideprincesarmy.tk
fastrunhide.tk
veryfasterproxy.co.cc
goingfasterproxy.co.cc
oatmeal.tk