۳.۲۲.۱۳۹۰

کشتی و کازرون!








قرار گرفتن یکی از مهم‌ترین شرکت‌های کشتیرانی انگلستان در مرز ورشکستگی کامل، که به ادعای خبرگزاری‌ها بازتابی است از تحمیل تحریم اقتصادی سازمان ملل بر ملت ایران، همزمان پرده از چند مسئله برداشت. نخست اینکه، ارتباطات حکومت اسلامی با سرمایه‌سالاری غرب به مراتب بیش از آن است که جمکرانی‌ها بتوانند با ریش‌وپشم و سجاده و چادرسیاه پنهان‌اش دارند. خلاصه، اینکه ارتباطات جمکران با شرکت‌های غرب به چه مواردی «محدود» می‌ماند، در شرایطی که دولت‌های پیاپی در تهران، آمریکا را «شیطان بزرگ» و انگلستان را از «اذناب» آن می‌خوانند، اهمیتی ندارد. این ارتباطات از دیرباز وجود داشته، و موجودیت حکومت اسلامی منوط به حضور و تقویت همین ارتباطات است. بارها گفته‌ایم باز هم می‌گوئیم، ‌ بدون حمایت غرب، خصوصاً سرمایه‌داری‌های واشنگتن و لندن، و بدون پشتیبانی لوژیستیک سازمان ناتو، اصولاً روز 22 بهمن 57، حکومت اسلامی نمی‌توانست بر ملت ایران تحمیل شود. دود این غائلة «دین‌فروشی» و «انسان‌ستیزی» از کندة آمریکا و متحدان‌اش برمی‌خیزد.

اما ورشکستگی شرکت کذا مطلب دیگری را نیز علنی کرد؛ تحریم‌ها به هیچ عنوان ارتباطی با تسلیحات و ارتباطات «نظامی ـ هسته‌ای»‌ با حکومت جمکران ندارد. چرا که این نوع محموله‌ها نه از طریق شرکت‌های عادی که از راه‌های ویژه به دست جمکرانی‌ها رسیده و خواهد رسید. بله، این را نیز همان روزها که سازمان به اصطلاح «ملل» تحریم‌ها را مورد تأئید قرار داد گفتیم که این سازمان رسوا در عمل محاصرة اقتصادی ملت ایران را مورد تأئید قرار داده، نه محاصرة نظامیان در حکومت اسلامی را. مگر ارسال جنگ‌افزار به کشور ایران در چه حدی صورت می‌گیرد که توقف فرضی آن بتواند یک شرکت کشتی‌رانی انگلستان را ورشکست کند؟ در واقع صادرات غیرنظامی به ایران متوقف شده، صادراتی که مربوط به مصارف خانگی، شخصی و صنایع عادی می‌شود.

اگر بخواهیم تصویری کلی‌تر از شرایط ارائه دهیم، می‌باید بگوئیم که دولت‌های غرب و طرف‌های غیرغربی با کشاندن حاکمیت دست‌نشاندة آخوندی به نقطة مورد نظر، در عمل هر یک سعی دارد درآمدهای مالی و اقتصادی‌اش را از قبل سرکوب و تاراج ملت ایران «بهینه» کند. ‌ دعوا بر سر «بمب» نیز بهانه‌ای است جهت دستیابی به همین نقطة مطلوب! نقطه‌ای که پس از فروپاشی شرایط «جنگ‌سرد» در مرزهای روسیه، خصوصاً در پی شکل‌گیری حکومت جدید فدراسیون روسیه که نوعی الیگارشی «نظامی ـ امنیتی» است به اوج خود رسیده. جالب اینکه، پاسخ غرب به تهدید منافع مالی‌اش سر هم کردن بساط «اصلاح‌طلبی» بود؛ مشتی عمال دست‌نشانده‌اش را تحت عنوان «آزادیخواه» به میدان فرستاد تا از درون حکومت اسلامی به خیال خود سدی در برابر گسترش نفوذ روسیه ساخته باشد. دولت‌های غرب که در خواب و خیال‌شان «خواب پشم»‌ ما ملت را خیلی خوب در کف داشتند، فراموش کرده بودند که اعمال سیاست‌ در تقابل با مواضع‌ یک قدرت جهانی، خصوصاً در مرزهای جغرافیائی این قدرت، دیگر نمی‌تواند در چارچوب «توافقات» دوران «جنگ‌سرد» انجام شود.

این همان واقعیتی است که امروز در برابر غرب قد علم کرده. پایتخت‌های غرب نه می‌خواهند از دکان پرمنفعت «اسلام‌فروشی» دست بشویند، نه می‌توانند بار دیگر این «ریش‌پهن‌ها» را به بهانه‌های خلق‌الساعه به ملت ایران بفروشند، و نه از منظر دیپلماتیک این امکان وجود دارد که روسیه را به «خرابکاری» در امر اصلاحات «متهم» کنند! از این مجمل بخوانیم حدیث مفصل! نتیجه این شده که «رادیوفردا»، مورخ 21 خردادماه 1390، از قول مدیر شرکت روبه‌ورشکستگی که نمایندگی کشتیرانی حکومت اسلامی را در اختیار دارد و بر مزار مشتری خوب خود اشک ماتم می‌ریزد، چنین می‌نویسد:

«حال که یک مشتری بزرگ را از دست داده‌ایم، جایگزین کردن آن با یک مشتری بزرگ دیگر، در کوتاه‌مدت کار بسیار دشواری خواهد بود.»

مسلم است! مگر بازار صدساله را می‌توان یک‌شبه به دست آورد؟ ولی آنچه در خبرهای «رادیوفردا» نخواهیم خواند این است که «ورشکستگی» شرکت کشتیرانی کذا در عمل به معنای افتادن نان یک یا چند شرکت دیگر در روغن حکومت اسلامی است. شرکت‌هائی که یا با سرمایة مشترک «روسیه ـ آمریکا» تأسیس شده،‌ و یا سرنوشت‌شان به دست محافل دیگری افتاده، و نام‌شان را فقط زمانی از بلندگوی رادیوفردا خواهیم شنید که همچون شرکت «جانسون استیونس» نان‌شان آجر شده و تشت رسوائی‌شان از بام‌ بیفتد. مسلم بدانیم اینگونه اخبار از داخل ایران نیز به دست‌مان نخواهد رسید. از روز نخست، برای عملی کردن همین «لاپوشانی‌ها» اعمال دیکتاتوری، سانسور مطبوعات و سرکوب ملت ایران توسط ملاها و قمه‌کش‌های‌شان تحت عنوان «حکومت مقدس» بر ملت ایران تحمیل شده.

در شرایطی که فهرست شرکت‌های غربی مرتبط با تجارت خارجی حکومت اسلامی از کشور اسرائیل و جزایر اشغال شدة مالت و قبرس گرفته تا آلمان و آمریکا هر روز مفصل‌تر و طویل‌تر می‌شود‌، طنین عربدة «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» که در تظاهرات «فرمایشی» از حلقوم عملة فاشیسم در ایران به گوش می‌رسد تماشائی‌تر از دیگر صحنه‌هاست. در همین راستا، نوکران آمریکا جهت تأمین منافع طرف‌های غربی در تهران دست به عملیات ایذائی زده و با دستگیری مشتی افراد «ناشناس» که حجت‌الاسلام مصلحی آنان را «جاسوسان» آمریکا معرفی می‌کند، به درگیری‌های «مسکو ـ واشنگتن» بر سر اموال ملت ایران و ملاخور کردن «سهم انگلستان» مرحلة جدیدی افزوده‌اند.

شاهد بودیم که علی خامنه‌ای، مقام معظم رهبری جمکران، با استعفای مصلحی از وزارت اطلاعات به شدت مخالفت کردند. ایشان پس از آنکه آستین‌ها را بالا زده و پای به میدان سیاست روز گذاشتند، هم احمدی‌نژاد را سنگ روی یخ نمودند و هم ثابت کردند که حرف آخر در حکومت اسلامی از مبال «بیت رهبری» به گوش «امت» خواهد رسید. ولی این دعوا از روز نخست از انواع تقلبی و ساختگی بود. دلیل هم اینکه لات‌هائی که تحت عنوان «جنبش سبز»‌ طی 2 سال گذشته فضای جامعه را با «مبهمات‌» و پوچ‌گوئی‌های‌شان آلوده‌اند، و یکی از مهم‌ترین شعارهای «خررنگ‌کن‌شان» ظاهراً «اجرای تمام و کمال قانون اساسی» بوده،‌ هیچکدام به عمل غیرقانونی خامنه‌ای اعتراضی ننمودند. بله، امروز پس از ورشکستگی شرکت انگلیسی، بهتر می‌توان به دلائل «ابقای»‌ مصلحی پی برد؛ تو گوئی وقت آنچنان تنگ است که می‌باید هرچه زودتر نانی به تنور ارباب چسباند. از اینرو مصلحی برای گرم کردن دکان «سبزها»، درست سر موعد مقرر دست به «جاسوس‌گیری» زده! «رادیوفردا»، مورخ 21 خردادماه 1390 «خبر» عملیات خررنگ کن مصلحی را اینچنین بازتاب می‌دهد:

«حيدر مصلحی، وزير اطلاعات جمهوری اسلامی، روز جمعه از بازداشت جاسوس‌های آمريکا در بدنة مديريتی اين کشور خبر داده و گفته است، اوج نفوذ انگليسی‌ها در ايران در دوران دوم خرداد بوده است.»

اگر کسی ارتباط «اظهارات» مصلحی را با ورشکستگی شرکت انگلیسی نبیند، مسلماً «چشماش کوره!» در جفنگیات مصلحی، جالب‌ترین قسمت همان تعلق این 30 جاسوس انگلستان به «بدنة مدیریتی» کشور می‌باید تلقی شود. البته مصلحی در اظهارات خود به شدت انگلستان را «نواخته» و سعی کرده «دوم خردادی‌ها» را تا حد امکان به انگلیس بچسباند. ولی اگر وزیر اطلاعات جمکران حضور یک شبکة گستردة انگلیس در حکومت اسلامی را به «دوم خردادی‌ها» مربوط کرده، همزمان سعی دارد علی خامنه‌ای را که طی سه دهة گذشته عملاً در رأس این حکومت قرار داشته «آلودة» انگلستان نکند. خلاصه مصلحی که گویا در مسجدی در شهرری «وق‌وق» می زده، با زبان بی‌زبانی می‌خواهد به ما حالی کند،‌ «فقط دوم خردادی‌ها افتخار نوکری داشته‌اند؛ حضرت خامنه‌ای نوکر انگلیس نیستند»، چرا که ایشان حامی دولت نهم بوده و هستند:

«خيلی‌ها گفتند اين تدبير ما بود اما من تأکيد می‌کنم که اين تدبير و مديريت ولی فقيه بود که دولت نهم شکل گرفت.»

فراموش نکنیم که «دولت نهم» همان تشکیلاتی است که عین دائی‌جان ناپلئون در جنگ کازرون، ظاهراً «انگلیس‌ها» را تارومار کرده! باید از این ساواکی دستاربند بپرسیم، اگر با «تدبیر» ولی‌فقیه دولت نهم شکل گرفت، چرا «ولی‌فقیه» ‌و دولت مثل سگ‌ هار به پاچة یکدیگر پریده‌اند؟ در ثانی، مگر همین دولت «ضدانگلیسی» جنابعالی را از پست وزارت اطلاعات برکنار نکرد؛ سرکار از جمله «انگلیسی‌ها» نبودید؟

ادامة بحث در اینمورد را می‌باید در ابعادی دیگر دنبال کنیم. حکومت اسلامی به تمامی معنا به آخر خط موجودیت‌اش رسیده. وزارت اطلاعات با عنوان کردن اینکه گروه‌هائی در «بدنة مدیریتی» کشور وابسته به انگلستان بوده‌اند و قصد داشتند در مسائل کشور اخلال نمایند، نه برای رژیم کسب مشروعیت می‌کند و نه برای وزارت اطلاعات. این چه نوع وزارت اطلاعات است که در رابطه با یک وبلاگ هفتاد نفر را دستگیر می‌کند، ‌ولی در «بدنة مدیریتی» کشور یک شبکة «خرابکار» و وابسته به انگلستان را سال‌ها و سال‌ها «نمی‌بیند»؟ چنین «وزارت اطلاعاتی» یا کور است، یا خودش به انگلستان وابستگی دارد.

در عمل، فقط جهت گرم کردن تنور «جنبش سبز» بود که علی خامنه‌ای پا در میانة دعوای احمدی‌نژاد و مصلحی گذاشت؛ سکوت عوامل «سبز» در این دعوا بهترین دلیل بر ادعای ماست. امروز هم در دنبالة همین جریان‌سازی‌هاست که وزارت اطلاعات در «بدنة مدیریتی» کشور شبکة انگلیسی کشف می‌کند! منابع تغذیة حکومت اسلامی، همانطور که ورشکستگی شرکت کشتی‌رانی انگلیسی به صراحت نشان ‌داده،‌ به سرعت محدود و محدودتر می‌شود و این حکومت که از ریشه وابسته به سیاست‌های استعماری است جهت توجیه موجودیت خود اینبار دست از مبارزه با آمریکا برداشته، یقة انگلستان را گرفته. ولی این سئوال مطرح می‌شود که بر این زورق شکسته، با بادبان فرسودة مبارزه با آمریکا و انگلیس تا کجا می‌توان به دریانوردی نشست.

البته دستگیری اعضای یک شبکة گسترده از عوامل انگلستان در «بدنة مدیریتی» کشور می‌تواند صحت داشته باشد، و می‌تواند صرفاً یک دروغ تبلیغاتی و هیاهوی رسانه‌ای باشد. ولی عمل وزارت اطلاعات در انعکاس این «خبر» می‌باید اعلام خطر به عوامل همین «شبکه» تلقی گردد. به این ترتیب، مصلحی همزمان دو پیام را به مخاطب ارسال می‌کند. نخست اینکه اگر 22 خرداد نجنبید، ‌ اهرم‌ها بکلی از دست‌مان به در می‌رود و همه‌تان «بی‌پدر» خواهید شد. پیام دوم نیز روشن است. وزیر اطلاعات «محبوب» مقام معظم، با سخنرانی خود در واقع مراتب چاکری و دست‌بوسی علی‌ خامنه‌ای را به محضر «سیاست‌های» جدید «مخابره» کرده! ولی شمشیر این نوع سخنرانی‌ها همیشه دو لبه دارد؛ چرا که هم آب در لانة «دولتی‌ها» و به قول خودشان «بدنة مدیریتی» خواهد انداخت و چه بسا که پشت حاکمیت را خالی ‌کند،‌ و هم راه مقام معظم را جهت سیاست‌بازی‌های آینده سد خواهد کرد.

اما تلاش‌های مصلحی در زمینة به ارزش گذاشتن میعاد 22 خرداد، آنقدرها تأثیر نخواهد داشت. نخست اینکه، اگر ملت ایران دو سال پیش،‌ در اعتراض به آنچه «نتایج» انتخابات خوانده شد به خیابان‌ها آمد،‌ کاری با این به اصطلاح «انتخابات» نداشت. مسئلة اصلی بیشتر تلاشی عمومی و خیزشی فراگیر جهت رهائی از سلطة توحش حکومت اسلامی بود؛ ملت ایران با شعار «مرگ بر حکومت اسلامی» به خیابان آمده بود. مشکل می‌توان پیش‌بینی کرد که روز 22 خردادماه آینده ملت ایران جهت بزرگداشت «تقلب‌های انتخاباتی» و جانب‌داری از احمدی‌نژاد و یا موسوی به خیابان‌ها بیاید.

به استنباط ما آقای مصلحی این امر را بهتر از هر کس دیگری می‌داند؛ ‌ جاسوسان و خبرچینان ایشان گزارش‌ها را قبلاً داده‌اند! در نتیجه مصلحی با فراافکنی و سخنرانی‌های کودکانه سعی دارد نبود هر گونه تحرک خیابانی را در این «میعاد» به اعتبار و قدرت فرضی وزارت اطلاعات «سنجاق» کند؛ به قولی روغن چراغ ریخته را نذر مسجد کرده‌!

اگر وزارت اطلاعات قصد دارد چنین بنمایاند که «سکوت» مرگبار روزهای آینده در شهرهای بزرگ فقط به دلیل «دلیری» مقام معظم، کارآئی وزارت اطلاعات و هشیاری «سربازان گمنام امام زمان» صورت گرفته، لاف در غربت می‌زند. کسی برای «بساط» جنبش سبز و الله‌اکبر گفتن به خیابان‌ها نخواهد آمد، چرا که موسوی، کروبی و دیگر «سبزها» اعتباری ندارند؛ آتشی که زیر خاکستر خوابیده اینبار نه برای حمایت از اینان که فقط به قصد گذاشتن نقطة پایان بر موجودیت حکومت آخوندها شعله‌ور خواهد شد. و در چنین میعادی مشکل می‌توان از «خرد» فرضی مقام معظم و کارآئی شبکة انگلیسی‌های «بدنة مدیریتی» کمک گرفت.

برخلاف توهمات وزارت اطلاعات، در مقطع «رد تمامیت حکومت اسلامی» است که کارت‌ها بازی خواهد شد، نه در شرایطی که امثال مصلحی تمامی عملة استعمار را همچون «چارپایانی» که برای داغ زدن بر کپل‌های‌‌شان به صف کرده‌اند، به خیابان‌ها می‌فرستند تا زمینة مناسب جهت مذاکرات اربابان‌ در فرنگ با قدرت‌های «غیرخودی» فراهم آید. خدمت وزارت اطلاعات بگوئیم، دورة این نوع «انقلاب‌های» رنگارنگ و نمایشی دیگر به سر رسیده؛ نه انقلابی در کار خواهد بود، و نه کشت‌وکشتار و آتش‌سوزی و براندازی. خلاصه،‌ حکومت اسلامی و ابواب‌جمعی‌اش می‌باید شرشان را برای همیشه از سر ملت ایران کم کنند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید12ژوئن2011

slidingclose.tk
memberproxies.co.cc
seeproxy2011.tk
amazingdeep.tk
surfdepot.tk
you-proxified.info
solarpanelnet.tk
collegefund.tk
page006.info
blastproxy.tk
dropproxy.com
undersurfnet.tk
vacationsurf.tk
proxy-unblock.tk
surf-speedy-web-speed.tk
surf-hide-web-undefined.tk
mostradingforexproxy.tk
sole06.tk
exxon-forex.tk
galaxyhide.tk
proxysevere.tk
fetchnet.tk
fasterwebproxy.tk
sole05.tk
unblockmoskepu.tk
lamborghini-proxy.tk
ipad-app-developer-proxy.tk
yesinsurance18.tk
lawaccessloan.tk
mustbrowsing.co.cc
yarddog.tk
flashanonymous.info
freebroker.tk
itsproxytime.co.cc
unblockontwitter.info
downtheroad.tk
anonimouszone.co.cc
unblock-sites.tk
wiredfunny.tk
fatherproxy.info


۳.۲۰.۱۳۹۰

جن ارجمند!








میعاد انتخاباتی آینده برای حکومت اسلامی دردسر بزرگی است. ‌مشکل «عدم حضور مردم» در این مراسم،‌ یعنی از دست رفتن «مشروعیت خیابانی» حکومت جمکران برای عمال حکومت مذکور، رفته رفته به کابوسی هولناک تبدیل می‌شود. بدیهی است در این هیاهوی «کسب مشروعیت» که از جانب حکومت و عوامل بی‌نشان و نشان‌دارش به راه افتاده، ارزش «انتخابات» در چنین رژیمی، ‌ چه از منظر سیاسی و چه اجتماعی آنقدرها مورد توجه و مداقة نظر قرار نگیرد. شاهدیم که بوق‌های استعماری در تفسیر «شبه فراگیر» و در واقع «بی‌دروپیکر» خود، فلسفة وجودی «انتخابات» در یک رژیم سیاسی را فی‌نفسه مثبت معرفی می‌کنند. و به همین دلیل از لحظه‌ای که حکومت اسلامی با تمامی تمایلات «پوپولیست» و سرکوبگرش سر از کاسة کودتای 22 بهمن 57 به در آورد، اینان جهت سرپوش گذاشتن بر نامردمی‌ها، پدیدة گنگ و مبهمی به نام «انتخابات اسلامی» را علم کرده، و طرفداران دمکراسی سیاسی را در برابر مشکل بغرنجی قرار دادند. به طوریکه، گروه کثیری از آنان به صف طرفداران «انتخابات» پیوستند، به این امید واهی که در مقاطعی خواهند توانست «سر خر‌» را کج کرده به سر منزل مقصود برسند. چنین توهمی به کابوس تبدیل شد، کابوسی که نخستین قربانیان‌اش همین متوهمین بودند.

با این وجود،‌ سابقة تاریخی «شبیه‌سازی»، ‌ یعنی تحریف و پوچ‌سازی روند و ساختارهای دمکراتیک کاملاً شناخته شده بود. بارها و بارها عنوان کرده‌ایم، توسل فاشیست‌ها‌ به «انتخابات» به هیچ عنوان به تجربة تاریخی ایران محدود نمی‌شود. رژیم‌های سرکوبگر آلمان نازی و فاشیست‌های ایتالیا نیز در قرن بیستم از طریق برپائی همین قماش «انتخابات» قدرت سیاسی را به دست گرفتند. از این گذشته در سراسر جهان شاهدیم که رژیم‌های تمامیت‌خواه و سرکوبگر همه روزه از همین «صندوق‌ها» سر به در ‌آورده و می‌آورند. گسترش این «معجون» و در هم آمیختن استبداد بی‌قید و شرط با دمکراسی سیاسی، به این دلیل در محضر استعمارگران ارجمند «قبول‌عام» یافته که بوق‌های تبلیغاتی اینان با توسل به پوچ‌بافی و یاوه‌پردازی می‌تواند «دمکراسی سیاسی» را تا مرحلة ابتدائی‌ترین و بی‌محتواترین رژیم‌های سرکوبگر تنزل دهد.

به طور مثال، کسی نمی‌گوید که حضور و یا عدم‌حضور «مردم» در انتخابات به هیچ عنوان نشانة «سلامت» یک رژیم سیاسی نیست. چرا که حضور یا عدم حضور در انتخابات اهمیتی ندارد؛ مسئلة اساسی این است که یک رژیم سیاسی اگر به دمکراسی سیاسی التزام دارد، می‌باید به دولت‌ها و مجلس‌های برآمده از «انتخابات» تفهیم کند که شرط اصلی برقراری دمکراسی، حفظ موجودیت سیاسی، فرهنگی، مالی و اقتصادی مخالفان است! اگر چنین التزامی در یک رژیم سیاسی وجود نداشته باشد، دمکراسی هم در کار نخواهد بود؛ در نتیجه، چه خلق‌الله دم حوزه‌ها صف بکشند و چه غایب باشند، ‌ «صندوق‌های» رأی‌گیری‌ بیشتر به درد جمع‌آوری فضلة موش می‌خورد تا انعکاس آراء عمومی. حکومتی که به حضور فراگیر «توده‌های مردم» در حوزه‌های رأی‌گیری نیاز دارد «دمکراسی سیاسی» نیست، فاشیسم است. نظامی که با توسل به این ترفندها می‌خواهد برای خود «مشروعیت خیابانی» بسازد؛ مشروعیتی که جهت بهرهمندی از آن نیازمند افکارعمومی نیست.

به صراحت می‌توان دید که چگونه با بهره‌گیری از رهنمودهای حضرت «هیتلر سلام‌الله»، از همان نخستین لحظات،‌ امام خمینی و فرزندان «معنوی‌» و دینی‌‌اش سرنای حکومت اسلامی را برای ما ملت از سر گشادش می‌زدند. اگر قرار باشد حکومتی تحت عنوان برخورداری از «اکثریت آراء» برای خود حق ایفای نقش «وکیل تسخیری» مادام‌العمر قائل شود، دیگر چه نیازی به انتخابات است؟ یک «انتخابات» کافی خواهد بود، دیکتاتوری که انتخابات لازم ندارد. ولی اگر رژیم اسلامی کاری با افکارعمومی ندارد، انباشتن توده‌ها در برابر حوزه‌ها به درد کار دیگری می‌خورد: کسب مشروعیت «مردمی» برای حکومت دست نشاندة استعمار،‌ یا بهتر بگوئیم، ‌ توجیه سرکوب و تاراج ایرانیان.

این مضحکه، یعنی بازی با افکارعمومی که از دوران امام «روشن‌ضمیر» مدروز شد، در عمل زمینة مناسبی جهت تحمیل پیش‌فرض‌های آخوندیسم بر جامعة ایران فراهم آورد. در هر میعاد، تعدادی «صندوق‌شکسته» در برابر توده‌ها گذاشتند و پس از شمارش «آراء»،‌ «برنده» را هم اعلام کردند! در شرایطی که مخالفان ، یعنی مخالفان دولت و مجلس «منتخب»، و به ویژه مخالفان «نظام مقدس» پشت میله‌های زندان بودند! نام این پدیدة «شترگاوپلنگ» را هم گذاشتند انتخابات در «جمهوری اسلامی!» ولی این رژیم کاری با دمکراسی ندارد؛ همان «آریامهریسم» است با ریش و سجاده، چادرسیاه وصندوق‌هائی که مرتباً «پروخالی» می‌‌شود.

جالب اینکه از منظر تئوریک، اسلام، به عنوان دین هرگز نمی‌تواند «جمهور» را به رسمیت بشناسد. مگر محمد، پیامبر اسلام جهت رد و یا قبول قرآن و «اصول دینی» که ادعا می‌کرد خدا بر او نازل کرده، در مکه و مدینه رأی‌گیری به راه انداخت که امروز مشتی آخوند مزدور و جنایتکار تحت عنوان پیروی از «مشی پیامبر»، ‌ هر روز برای ما ملت «انتخابات» به راه می‌اندازند؟ این دین،‌ همچون دیگر ادیان بر پایة «پیش‌فرض‌» تعبد ساخته شد، نه براساس آراء عمومی. از سوی دیگر، «جمهور» به دلیل وابستگی مطلق به الهامات ملت، الهاماتی که در هر دوره و زمانه متحول ‌شده و رنگ و روئی نوین به خود می‌گیرد، ‌ نمی‌تواند در محدوده‌ای «دینی ـ بومی» محبوس شود. در یک رژیم سیاسی، محدودیت‌های «دینی ـ بومی» با اصل جمهور تضاد دارد و جمهوری‌ات را هدف می‌گیرد. علیرغم این واقعیات، بیش از سه دهه است که موجود ناقص‌الخلقه‌ای به نام «جمهوری» اسلامی توسط دست‌های استعماری همچون‌ اژدهای هفت‌سر، به جان ملت ایران افتاده.

امروز شاهدیم که افرادی در درون و ظاهراً در بیرون محدودة حاکمیت، نگران «مشروعیت» رژیم اسلامی شده‌اند، همان‌ها که ریسمان امیدشان به همین صندوق‌شکسته‌ها و همان «رأی‌دهندگانی» است که هیچگاه از خود نخواهند پرسید، به چه دلیل در یک حکومت استبدادی و سرکوبگر می‌باید دم در حوزه‌های رأی‌گیری ساعت‌ها به صف ایستاد؟ ولی دورة اینگونه صحنه‌سازی‌ها نیز دیگر سپری شده؛ حکومت فعلی می‌باید از پوستة پوک «اسلام‌پرستی» و امام‌دوستی پای بیرون گذاشته، موجودیت جامعة ایران را در تمامیت‌ ابعاد فرهنگی، هنجاری، ادبی، هنری و سیاسی و مالی‌اش بپذیرد، در غیر اینصورت خطر فروپاشی برخلاف تصور بعضی‌ها به هیچ عنوان دور نیست.

در راستای تلاش محافل استعماری جهت توجیه پدیدة «انتخابات» در فاشیسم آدمخوار اسلامی، سایت فاشیست‌های «سبز» با فردی به نام «امیرارجمند» مصاحبه‌ای صورت داده که در تاریخ هجدهم خردادماه سالجاری در سایت «رادیوفردا» نیز انعکاس یافته. آقای امیرارجمند در مصاحبه‌شان می‌فرمایند:

«به برگزاری انتخابات آزاد و سالم توسط حکومت ایران اعتمادی نیست»

البته ایشان که «مشاور ارشد» نخست‌وزیر محبوب «دوران جنگ»، یا همان میرحسین موسوی معرفی شده‌اند، نمی‌فرمایند در چه مقطعی چنین «اعتمادی» به حکومت اسلامی وجود داشته؟ می‌بینیم که عمال حکومتی که فرامین «اسلام انسان‌ساز»، از قماش حجاب‌، سنگسار و قصاص و وحشیگری و کودک‌آزاری را زمانشمول و جهانشمول کرده‌اند‌، در شرایطی که «دمب» مبارکشان در تله می‌افتد همه چیز را شامل مرور زمان می‌کنند. اینگونه است که جناب «مشاور ارشد» فراموش می‌کنند کارنامة‌ درخشان «نخست‌وزیر» محبوب دوران جنگ چیزی نبود جز سرسپردگی‌‌اش به رأس هرم استبداد و سرکوب. از اینرو در سخنان حضرت «مشاور»، آقای موسوی در جایگاه قدیسان کلیسا می‌نشینند، به دور از هرگونه خطا! به ارادة الهی، میرحسین «قدیس» همین امروز از آسمان هفتم به تهران فرو افتاده‌، و از آنجا که خیلی «خداترس» است قرار بر این شده که ملت را از استبداد نجات دهد! این قماش «نجات» هم فقط از طریق برپائی «انتخابات» امکانپذیر می‌شود، ‌نه هر انتخاباتی؛ انتخاباتی که «سالم» و «منصفانه» باشد و سلامت‌اش هم به تأئید امثال امیرارجمند برسد:

«[...] البته انتخابات آزاد، منصفانه و سالم. شاید بتوان گفت انتخابات برای ما هم استراتژی است، هم تاکتیک.»

حضور مشاور ارشد موسوی جلاد بگوئیم، اتفاقاً ما هم می‌دانیم که نیاز شما و هم‌پالکی‌های‌تان به «انتخابات» از نیاز به نان شب هم فراتر رفته. بالاتر هم گفتیم که دلیل «سرسپردگی» عملة فاشیسم به انتخابات چیست. گفتیم و نشان دادیم که دلائل انتخابات‌پرستی را کجاها می‌باید جستجو کرد. ولی اینکه به ادعای امیرارجمند،‌ انتخابات کذا هم «استراتژی» شده و هم «تاکتیک»،‌ بستگی به این دارد که چارچوب حقوقی واژگان فوق در زبان الکن «سبزها» چگونه تعریف می‌شود. پس جناب ارجمند!‌ بهتر است جفنگ‌گوئی را پایان دهید، و نخست چارچوب «انتخابات آزاد، منصفانه و سالم» را در «جفنگیات مبهم» آخوندی و «سبز» تشریح کنید تا همه بدانند در بارة چه پدیده‌ای سخن می‌گوئید؟ انتخابات، یک پروسة قانونی و حقوقی است؛ استفاده از واژگان غیرحقوقی جهت تفسیر یک روند حقوقی نشانة «نااهلی» سخنگوست. به عبارت دیگر،‌ جهت توصیف یک روند حقوقی و قانونی نمی‌توان واژگان ملاهای سر منبر را معیار و میزان قرار داد.

نخست به واژة «آزاد» بپردازیم. حکومت اسلامی از روز نخست مشخص کرد که غیر از معدود افرادی که مورد تأئید یک هستة مرکزی «ناشناس و مبهم» قرار می‌گیرند، فرد دیگری حق نامزدی در «انتخابات» نخواهد داشت. مسلماً آقای موسوی «محبوب» هم خودشان می‌دانند که «نظارت استصوابی» که «سبزها» اینهمه بر سر آن جیغ‌وویغ به راه انداخته‌اند، از همان روزهای اول بر روند «شبه‌انتخابات» در حکومت اسلامی حاکم بوده، با یک تفاوت. به طور مثال، در دوران امام «روشن‌ضمیر» افرادی از قبیل قاسملو و کریم سنجابی می‌توانستند در انتخابات «نامزد» شوند، ولی پس از «رأی‌گیری»، رژیم سیاسی «شترگاوپلنگ» این حق مسلم را برای امام و امت محفوظ نگاه داشته بود که اولی را ضدانقلاب بخواند و آراء آن دیگری را هم دستکاری کند تا هیچکدام به مجلس نروند. باید اذعان داشت که اینروزها «کار» راحت شده، از اول نمی‌گذارند کسی نامزد شود تا بعداً دکان‌ انتخابات‌شان بهم نخورد. حال که چارچوب «آزادی» مطلوب مشاور ارشد موسوی روشن شد، «آزادی انتخابات» را در یک جمله توضیح می‌دهیم، باشد که دیگران هم بدانند ایشان واقعاً چه می‌فرمایند. از قضای روزگار این همان آزادی مورد نظر «امام» اینان است. ایشان می‌فرمودند: آزادی برای ما، به معنای آزادی در سرکوب و تحمیل استبداد بر مخالفان‌. با در نظر گرفتن پیشینة تاریخی و عملکرد افرادی از قماش امیرارجمند، این است «آزادی انتخابات» مورد نظر ایشان.

حال بپردازیم به واژة «منصفانه!» نخست باید پرسید این واژة‌ مبهم در یک روند حقوقی چه معنائی می‌تواند داشته باشد؟ «انصاف» چیست که می‌خواهید بر «انتخابات» حاکم شود؟ مگر در خیمة علی‌ابن‌ابی‌طالب شیر بز می‌نوشید و به جماع «حلال» با سمیه و جلیله و طلیله مشغول‌اید که باد به غبغب می‌اندازید، و دم از «انصاف» برای ما ملت می‌زنید؟ در کدام کتاب حقوقی ـ مقصود کتبی است که به حقوق انسان‌ها اختصاص یافته، نه آن ورق‌پاره‌ها که بار الاغ می‌کنند؛ ورق‌پاره‌هائی که بیشتر از بندة خدا و جماع‌اش با بز و گوسفند و شتر می‌گوید. بله، در کدام کتاب حقوقی سخن از «انصاف» به میان آمده که سرکار انتخابات منصفانه می‌طلب‌اید؟ در یک جامعة بهنجار اگر قانون‌شکنی صورت گیرد، قانون شکن را «مجرم» می‌خوانند، نه «بی‌انصاف». مسئولیت رسیدگی به جرم هم به دادگاه صالحه سپرده می‌‌شود. در غیر اینصورت، یعنی اگر جرمی واقع نشده، روند کذا «قانونی» به حساب خواهد آمد.

پس «انتخاب» با خودتان، شما که مرتباً ملت را به «انتخابات» حواله می‌دهید، بهتر است اول «انتخاب‌تان» را بکنید تا معلوم شود هدف‌تان لفاظی و جفنگبافی است یا می‌خواهید مفاهیمی روشن و صریح را به مخاطب ارائه دهید. و اگر هم چنین نیتی دارید، به دلیل «عدم شناخت» قادر به انجام چنین کاری نیستید! باری از بررسی «انتخابات سالم» هم صرفنظر می‌کنیم، چرا که اگر امتحان کلاس اول ابتدائی را با موفقیت پشت سر گذاشتید، در کلاس دوم، ‌ حتماً معلم در مورد این عبارت نیز برای‌تان توضیحات کافی خواهد داد. در همینجا بگوئیم، شما که با جن و پری و علوم غریبه دست به گریبان هستید، با انتخابات چکار دارید؟ یادتان رفته در «نقد» دولت احمدی‌نژاد چه گفتید؟ ما فراموش نکرده‌ایم، و برای خوانندگان گرامی اظهارات «سالم، آزاد و منصفانة‌» شما را نقل می‌کنیم:

«[...] دروغ گفتند با جن‌گیران و رمالان و راویان خرافه هم‌پیمان شدند، به نام عدالت و مبارزه با فساد، اموال عمومی را به یغما بردند[...]»

چشم این «جنبش سبز» واقعاً روشن! جنابعالی که مشاور «ارشد» میرحسین موسوی هستید و می‌خواهید «انتخابات» سیاسی جهت تعیین سرنوشت ملت ایران به راه اندازید، همزمان از آنان که با جن‌گیران و رمالان هم‌پیمان شده‌اند تبری می‌جوئید؟! به این می‌گویند «مشاور خوب»؛ هم «انتخابات» می‌کند، هم مخالف جن‌گیری است! خدمت این سیاستمدار «فرهیخته» می‌باید عرض کنیم، در میدان سیاست ایران دیگر جائی برای این مزخرفات و خرافات باقی نمانده، طی این سه دهه آنقدر جفنگ به ملت تحویل داده‌اید که حتی خرافاتی‌ترین و خرفت‌ترین موجودات در این مملکت هم در برابر «خرافه» واکسینه شده. باعث تأسف است که موسوی و دیگر لات‌های «سبز» هنوز این نکتة پیش‌پاافتاده را درنیافته‌اند؛ نمی‌دانیم چرا فارین پالیسی به اینان جایزه نمی‌دهد؟! باری، جناب امیرارجمند! میدان برای شما و امثال شما تنگ و تنگ‌تر می‌شود، فکر دیگری برای آیندة سیاسی‌تان کنید.

ولی پیش از وداع با مشاور ارشد به ایشان بگوئیم: نگاهی به عکس‌شان در سایت‌ها بیاندازند! شما که از جن و جن‌گیر و علوم‌غریبه «واهمه» دارید، با آن ریش مسخره و انگشتر عقیق خودتان عین جن شده‌اید. این انگشتر عقیق چیست که به انگشت انداختی جانم؟ با نگین‌اش سجادة بهشتی و شخص امام زمان را هدف گرفته‌ای‌؟ شکل و شمایل شما بیشتر به اجنه می‌ماند تا هیبت آن مرتاض هندی و جن‌پرستی که گویا در پس پرده «انتخابات‌تان» را طلسم کرده! اگر آینه در دم و دستگاه‌تان نیست، برای‌تان بیاوریم.

ولی جالب‌تر از جن و جن‌گیری،‌ این است که «شورای هماهنگی راه سبز امید» که جناب امیرارجمند گویا سخنگوی اصلی آن به شمار می‌روند،‌ از طرف دیگر شاخک‌های «مخالف‌نما» و «سبزینه‌دار» به رسمیت شناخته نمی‌شود! بله، سرکار خانم «خاله‌خرسه»، «مشاور ارشد» میرحسین موسوی را اصلاً قبول ندارند! حسن بساط حضرات اینجاست که «محمودی» میرحسین را ممنوع‌الملاقات کرده تا یک‌هو تشت‌ها از بام نیافتد، و در این هیهات هر کس بتواند هر آنچه می‌خواهد در «وجنات» این جنایتکار شناخته شده «ببیند»! خلاصه بگوئیم، به تقلید از بساط ساواک آریامهر، نوعی برنامة «امام‌سازی» برای موسوی و کروبی سر هم کرده‌اند، که ساواکی‌های ساکن ینگه‌دنیا نیز بیکار نمانند! در این راستا، مهرانگیز کار که بسیار «کار» دارد، در مطلب «جویده و نجویده‌ای» که به عادت همیشگی در سایت «روزآن‌لاین» قلمی کرده، به شدت به آقای «مشاور ارشد» و همکاران‌اش حمله‌ور شده!

البته نوک پیکان زهرآلود «کار» ـ با «پیکان کار» اشتباه نشود ـ «ناشناس» بودن اعضای رهبری این «جنبش» را هدف گرفته. خانم «کار» به شوخی یا به جدی از ناشناس ماندن کادرهای رهبری این جریان ابراز نارضایتی کرده و می‌نویسند، اگر ناشناس بمانید و دستگیر نشوید، «مردم» برای شما خطر نخواهند کرد:

«[می‌گویند] اعضای شورا فعالان سیاسی شناخته شده‌ای هستند که اگر خود را معرفی کنند دستگیر می‌شوند!»

به عبارت دیگر مهرانگیزکار از آخوند مصلحی صریحاً می‌‌خواهد با دستگیری اینان راه را برای آشوب‌های خیابانی هموار کند تا مهرانگیز بتواند به کارش برسد. خانم کار در ادامه می‌افزایند اگر نمی‌خواهید دستگیر شوید، چگونه انتظار دارید دیگران به خیابان بیایند و برای شما دستگیر شوند؟ البته این سخنان نغز به قول همان «قدیس مبارز» که بالاتر شرح حال‌اش را دادیم بسیار «منصفانه» می‌نماید، به شرط اینکه از دهان کسی بیرون آید که «رطب» نخورده باشد؛ از قدیم گفته‌اند رطب خورده منع رطب کی کند! خانم «کار» پس از لنباندن چندین تن رطب، به بافتن «رطب و یابس» مشغول شده و این مطلب مضحک را سر هم کرده‌اند. مهرانگیز اصولاً اهل «کار» است! این فرد در زندگی خود هم «خطر» کرده‌، و هم بسیار «شناخته ‌شده» است! حداقل اگر بسیاری از ایرانیان با سوابق درخشان این فرد آشنائی ندارند، ایشان برای صندوقدار سوپرمارکت حوالی محل سکونت‌شان در ینگه دنیا یکی از شخصیت‌های سیاسی جمکران به شمار می‌روند. باور نمی‌کنید از «کی‌مارت» یا از ملاممد خاتمی و هاله اسفندیاری بپرسید که سر در آخور کیهان داشته و دارند!

روز‌نامة کیهان که علاوه بر تأمین مخارج منقل و وافور پاسدار شریعتمداری، نان اردوگاه اصلاح‌طلبان «در هجرت» را نیز تأمین می‌کند، در تاریخ 18 خردادماه 1390، خبر ویژة خود را به بازتاب مطلب کاری خانم «کار» اختصاص داده و با استفاده از «زیر و بم‌های» لطیف مطلب ایشان آیه نازل می‌کند که، چه نشسته‌اید! بین دم‌کلفت‌های «جنبش سبز» دعوا و درگیری به راه افتاده:

«مزروعي و امير ارجمند مايلند ژستي اصلاح طلبانه به خود بگيرند اما هر يك ساز خود را مي‌زنند در حاليکه واحدي به خاطر دست كم گرفته شدن از ابتدا ساز مخالف مي‌زند تا بيشتر ديده شود.»

اینهم «فشرده‌ای» از تراوشات ذهنی پاسدار «شیردل»،‌ که شیره را خورد و گفت «شیرینی‌اش» کمه! امیدواریم دست‌های الهی کام این پاسدار استعمار را با شیرة مرغوب، شیرین کند و «سردی» خیار از جانش بزداید. به تمامی «بازیگران» این نمایش مهوع، از امیرارجمند و کار گرفته تا شریعتمداری و همکاران‌شان در خارج و داخل یادآور شویم بی‌خود «آب در هاون» نکوبید! عرض خود می‌برید و زحمت ما می‌دارید. آیندة سیاسی ایران بدون شما و امثال شما رقم خواهد خورد. جامعة ایران دیگر افرادی از قماش شما را تحمل نخواهد کرد؛ کسانیکه با پا پیش می‌کشند و با دست پس می‌زنند. شما و دارودسته‌تان از همان روزی که رهبر فرهیخته‌تان، «ملاممد اردکانی‌» به صراحت گفت، من یک «تدارکات‌چی» هستم از ریشه سوختید و پی‌کارتان رفتید. می‌پندارید ملت ایران برای برقراری سیطرة امثال شما بر سرنوشت‌اش به خیابان‌ها خواهد آمد؟ خواب دیده‌اید! ملت ایران زیر مشت و لگد دوستان و همپالکی‌های شما در خیابان لت و پار شود تا مشتی اوباش به قدرت برسند و عین امام روشن‌ضمیرشان بین «دو و سه» شک کنند؟ و نهایتاً حدیث گوز‌نقلی‌های‌شان را به سیاست کشور تبدیل نمایند؟ بی‌خود به همدردی‌های سازمان سیا و قول‌وقرارهای علی خامنه‌ای و این قواد و آن جنایتکار دل خوش نکنید؛ محافل پوسیده و مافیائی ‌شما در آیندة ایران و ایرانی جائی نخواهد داشت!


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید10ژوئن2011

tunnel.ws
proxiessurf.com
cloyo.com
enterurltovisit.com
filterunblockers.info
proxy.gs
keepunlimitedweb.info
ssms.com.br
quicktrig.com
hiddenbrowser.com
zoepy.com
boomtunnel.com
usvpnonline.info
vpndistributor.info
surfnowmobile.tk
thecheapvpn.info
freewire.tk
free-surfing.tk
moskepu.tk
likethisproxy.info
forexbug.co.cc
proxy.unblockyour.net
topliner.tk
i-hide.tk
leatherman.tk
unblockbox.co.cc
highway2proxy.tk
openround.tk
zate.tk
equityloanfast.tk
forcepowerproxy.tk
sensibleproxy.tk
serverproxxy.co.cc
redfilters.info
unfilter.tk
revolution-proxy.tk
emergencyloan.tk
stableproxy.info
slambrowser.co.cc
equityhomeloan.tk
stockembracess.tk
failtunnel.info
yellowtunnel.info
paydayloanadvance.tk
alltimetradeip.tk
prox-y.info
newbiepass.info
bypass-internet-block.info
openedlock.tk
collagiate.tk
pingwebunblock.co.cc
tympa.tk
leafterstock.tk
schoolprpxyfree.co.cc
onlinecashadvances.tk
proxy-fast.com
penxproxy.tk
surfclouds.tk
backtrackinfo.tk
mybong.tk
anrod.tk
ctip.tk
ipnull.com
unlock-servers.info
unlock-server.info
getonthis.info

۳.۱۷.۱۳۹۰

چرخه و چارپایه!








پس از آنکه در «بت‌کدة» مطلای‌ حکومت اسلامی، یا همان «مقبرة مطهر امام خمینی»، موافقان و مخالفان علی و محمود و حسن و حسین و ... و خلاصه تقی و نقی حین سخنرانی و زوزه و روضه هر چه به دهان‌شان آمد به یکدیگر تحویل دادند، و زیر لبی اول و آخر هم را بیرون کشیده و نواختند، همگی «خرم و شادان» کار خود را از سر گرفتند! آقای خامنه‌ای رفت به بیت‌رهبری، محمود احمدی‌نژاد هم دوباره شد ریاست جمهور! و از نو گزارشات مختلف پیرامون «فعالیت‌های» اینان به تیتر خبری تبدیل خواهد شد. ولی آنچه طی چند سال گذشته، خصوصاً پس از به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد بر حکومت اسلامی گذشت کم‌تر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. این خاموشی رسانه‌ای، که همچون جدول خاموشی برق در مناطق مختلف کشور «برنامه‌ریزی» می‌شود بی‌دلیل نیست؛ و ابعاد آن را می‌توان از زوایای مختلف بررسی کرد. مطلب امروز را به بررسی سکوت رسانه‌ای اختصاص می‌دهیم.

نخستین دلیل توجیه این سکوت سیاسی تلاش جهت تداوم همان توهمی است که بر اساس آن «اتحاد مسلمین کشور» بر محور امامت و رهبری علی خامنه‌ای روز و روزگاری به وجود آمده بود، و پرچم این «اجماع» نیز همچنان در اهتزاز است! بله، این «اجماع» هر چند دیگر موجودیت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود را بکلی از دست داده، از آنجا که به «دمب» شیعی‌مسلکی دوازده‌امامی وصله شده نمی‌باید به زیر سئوال برود. علنی کردن نقش مخرب مضحکه‌هائی به نام «امام خمینی» محبوب، و «رهبر معظم» فرزانه نه تنها برای حکومت لش‌ولوش‌های فعلی دردسر ایجاد می‌کند که برای محافلی که چه در داخل و چه در خارج مرزها، دهه‌هاست نان‌شان را به تنور اسلام چسبانده‌اند گرفتاری‌های فراوان به همراه خواهد آورد.

ایجاد هر گونه شکاف تشکیلاتی و واقعی در قلب این حکومت، چند مطلب اساسی و خصوصاً تاریخی را در بوتة آزمایش خواهد انداخت. نخست اینکه عوام‌الناس ارتباط این امام‌های «تقلبی» را با دیگر امامان و سخن‌گویانی که بیشتر در قصه‌ها موجودیت دارند، ولی «تقلبی» به شمار نمی‌آیند چگونه می‌باید در ذهن خود حلاجی کنند؟ می‌دانیم که قصة شیرین و مأکول «دین» از الزامات موجودیت هر جامعه‌ای است؛ جامعة بشری به صورتیکه تاکنون شناخته‌ایم، بدون «اعتقاد»، اعتقادی که همیشه در ابعادی علنی و حتی پنهان تعبدی از آب درمی‌آید، موجودیت نداشته و به احتمال زیاد در آینده نیز موجودیت نخواهد داشت. برخلاف باورهای گسترده، پیش‌فرض‌های اجتماعی و سیاسی و فلسفی هر چه باشد آنقدرها در «اصل قضیه» تغییری ایجاد نمی‌کند. به طور مثال، در جوامعی که دهه‌ها توسط لنینیست‌ها و استالینیست‌ها اداره می‌شد، «آپاراتچیک‌ها» که نقش «مردم» در حکومت اسلامی را ایفا می‌کردند، به نوبة خود «معتقد» بودند. اعتقادی که هر چند به شیوه‌ای «مدرن» و بر پایة «تعبدی نوین» شکل گرفته بود، آنقدرها با «اعتقاد» به چاه جمکران و خواص جادوئی آن تفاوت نداشت. خلاصه بگوئیم، اگر امکان تأئید پدیده‌ای به نام «خدا» و الهیت و دین و مذهب وجود ندارد، رد آن نیز به همان اندازه غیرممکن است. در نتیجه، از منظر فلسفی «آپاراتچیک‌ها» در شوروی به همان اندازه متوهم بودند که تل موهوم «مردم» و طرفداران «فرضی» امامت و ولایت.

ولی تجربة عملی از ساختار تفکر لنینیست در زیربنای تاریخی جامعة بشری عامل «تمدن‌ساز» به وجود نیاورد. به طور مثال، امروز مشکل می‌توان از «تمدن لنینیست» سخن گفت؛ تلاش‌های 70 سالة اینان نه در اتحاد شوروی و نه در اروپای شرقی چنین «زیربنائی» را در تاریخ بشر به وجود نیاورده. به طور خلاصه، لنینیسم و نهایتاً بلشویسم در این جوامع به همان اندازه «میرا» شد که پدیده‌های دیگری همچون «زبان فرانسه» در سنت‌پترزبورگ! امروز دیگر کسی از لنینیسم و اتحاد شوروی سخن به میان نمی‌آورد، هر چند کلیسای اورتدوکس همچنان پابرجاست و گویا حال‌اش هم خیلی خوب است!

در این مقطع در مورد جوامعی سخن خواهیم گفت که تحولات‌شان در ارتباط با «ماده» نتوانست به شیوة غرب «متحول» شود. امروز این جوامع «عقب‌مانده» خوانده می‌شوند، و این عقب‌افتادگی فقط به دلیل ناتوانی اینان در کنترل «ماده» و بهره‌برداری از جهان مادی به شیوه‌ای است که انقلاب صنعتی غرب برای برخی مناطق جهان به ارمغان آورد. این جوامع، پس از آنکه تلاقی منافع‌شان با غرب به اوج خود رسید، هر یک برای حفظ موجودیت‌ راهی متفاوت انتخاب کردند.

به طور مثال، یکی از این راه‌ها مائوئیسم بود. و همانطور که هنوز تجلیات‌اش را در چین به چشم می‌بینیم، در عمل به معنای به عاریت گرفتن نظریات فلسفی از غرب، جهت «نوسازی» در شرق پای به منصة ظهور گذاشت. ولی این تجربیات نیز به نوبة خود پای در «توهمات» گذاشتند؛ مائوئیسم که خود را ضدسرمایه‌داری و ماده‌گرا «تعریف» می‌کند، جهت حفظ موجودیت‌اش نهایت امر پای در «نیپونیسم» و وابستگی ساختاری به سرمایه‌داری و ایده‌آلیسم تئوریک آن گذاشت. به زبان ساده‌تر، مائوئیست‌های چین همان راهی را برگزیدند که ژاپن 60 سال پیشتر از آن‌ها در شرایطی متفاوت در مسیر آن قرار گرفته بود. خلاصة کلام، مائوئیسم هم در تاریخ‌سازی ناکام ماند.

در نتیجه، با فروپاشی شوروی، تجربة «وام‌گیری» فلسفی از غرب جهت به ارزش گذاشتن ساختارهای نوین در «شرق» عملاً به نقطة پایانی خود رسید. به استنباط ما و با تکیه بر آنچه تجربیات لنینیسم می‌خوانیم، ماجراجوئی مائوئیسم نیز به آیندة درخشانی دست نخواهد یافت. هر چند جوامع مختلف، جهت حفظ موجودیت‌شان همچنان به ساخت و پرداخت و بهره‌گیری از آنچه «چرخه‌های تمدن‌ساز» می‌نامیم ادامه خواهند داد. این «چرخه‌ها» همان تلاش انسان‌ها جهت حفظ موجودیت، یعنی مقابله با نفوذ پدیده‌هائی است که «غیرخودی»، اجنبی و خصوصاً متخالف با الهامات‌شان معرفی می‌شوند. ولی در این مقطع، در بررسی مسائل ایران نیازمند توضیحاتی هم می‌شویم.

ما پیوسته از «انقلاب اسلامی» به عنوان کودتای غرب در ایران نام برده‌ایم، و در اینجا نیز بر همین استدلال تکیه می‌کنیم. ولی رخداد 22 بهمن 57 اگر یک کودتای سازمانی و تشکیلاتی جهت جایگزینی «شاه با شیخ» بود؛ آنچه توانست زمینه‌های لازم را از منظر اجتماعی، فرهنگی و تاریخی جهت این کودتا فراهم آورد دیگر ساخته و پرداختة «غرب» نبوده. این «اعتقاد» در جامعة ایران وجود داشت که با تکیه بر روندی که هنوز هم «مبهم» مانده، و هر روز نام جدیدی بر خود خواهد گذاشت، و ما در مفهومی فراگیر و حتی جهانی آن را «چرخة تمدن‌ساز» خوانده‌ایم، ایرانی می‌تواند معضل رودرروئی با نظام‌هائی را «حل» کند که از نظر رشد «مادی» حریف‌شان نمی‌شود. این یک آرزو، یک الهام و یک آرمان بود؛ هنوز هم می‌توان در قشرهای مختلف اجتماعی این «چرخه‌» را بازشناخت.

این همان «اعتقادی» است که جوانان ایران را با دست خالی به میادین مین می‌فرستاد؛ شیخ و شیخ‌الاسلام و دین و مزخرفات صحرای حجاز در این میانه هیچ‌کاره‌اند! اینان بردارهائی توخالی و پوک‌اند که «چرخه‌های تمدن‌ساز» در فرهنگ ایرانی آن‌ها را در هر مقطع تاریخی «پر و خالی» کرده. با این وجود غرب، در میانة این هیهات، از ساختار مذهبی و پیش‌فرض‌های مضحک شیعی‌مسلکان در راستای منافع خود به تدریج «راهکار» ساخت؛ و با تکیه بر همین پیش‌فرض‌ها، ارتباطی اندام‌وار بین نیازهای «تمدن‌ساز» جامعة ایران، و حضور متولیان دین ساخته و پرداخته شد! ولی واقعیت جز این است که اینان ادعا دارند، نیازهای تمدن‌ساز، در هر تمدنی دیده می‌شود، ارتباطی با حضور شیخ و شیخ‌الاسلام ندارد. این نیازها همچون عکس‌العمل بدن در برابر موج تهاجماتی است که از خارج بر آن حمله‌ور می‌شود. این واکنش کاملاً طبیعی و غیرارادی است!

آنچه امروز در برابر روشنفکران ایران قد علم کرده، به هیچ عنوان مبارزه با اسلام نیست. با دین جامعه «مبارزه» نمی‌کنند؛ می‌باید به ارتباط اندام‌واری حمله‌ور شد که غرب از طریق نظام رسانه‌ای‌‌اش بین نیاز ایرانی به حفظ موجودیت تاریخی و اجتماعی و فرهنگی‌ خود و متولیان دین اسلام ایجاد کرده. برای روشن‌تر شدن موضوع، شاید بهتر باشد کمی از منظر تاریخی به ساختار ادیان الهی نگاهی داشته باشیم.

یکی از ویژگی‌های ادیان ابراهیمی ـ اسلام، مسیحیت و یهودیت ـ قابلیت چشم‌گیر و غیرقابل تردید ارتجاع‌شان است. به عبارت ساده‌تر، اگر متولیان این نوع ادیان خود را در قدرت ببینند همانطور که می‌‌بینیم دست به دین‌فروشی، دجال‌‌سازی، سرکوب و چپاول خواهند زد. ولی اگر روزی اینان خود را از قدرت دور دیدند، به اولین جریان اجتماعی‌ای که آن را قدرتمند «تحلیل» می‌کنند متوسل شده، ادعا خواهند کرد که «دین» از روز نخست عین همین «جریان» بوده! به عبارت ساده‌تر، اینان کاری با ریشه و پایة جریانات ندارند، بلکه همچون ویروسی هولناک‌ بر اندام جامعه می‌تازند تا پویاترین عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را جهت حفظ موجودیت خود «درونی» کنند.

تجربة تاریخی نشان داده که اگر این ادیان مورد حمله قرار گیرند، سریعاً قدرتمند می‌شوند؛ چرا که به دلیل قابلیت ارتجاعی‌شان، قادرند در عناصر مهاجم عوامل قدرتمند را شناسائی کرده و خود را به آن‌ها متصل کنند! تجربة هولناک حملة مغول به کشورمان به بهترین وجه این زاویه از ادیان ابراهیمی را به معرض نمایش گذاشت. ایرانیان که پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی توسط عمر، عثمان و علی دست از کشاورزی، صناعت و تجارت شسته، تحت نظارت خلفای راشدین به تجارت احترام‌برانگیز جزیره‌العرب یعنی همان برده‌فروشی روی آورده بودند، پایه‌گزار اقتصاد ویژه‌ای شدند که بعدها زمینة فروپاشی در ایران و دیگر مناطق جهان را فراهم آورد.

بر اساس «تعالیم عالیه» بهتر بود برده‌ها «غیرمسلمان» می‌بودند، چه بسا به دلائل مالی از «تشرف» اینان به اسلام نیز در عمل جلوگیری به عمل می‌آمد. در نتیجه بهترین محل جهت شکار اینان ریگزارهای آسیای مرکزی بود. این تجارت اسلامی نه تنها بازماندة تمدن ایرانی را طی چند دهه از پایه و اساس نابود کرد و زمینة آوارگی میلیون‌ها انسان را فراهم آورد که نهایت امر امپراتوری رم شرقی را نیز از قدرت ساقط نمود.

زمانیکه چند سده بعد مغول به ایران حمله‌ور شد، از آنجا که دیگر امکان اسلام‌فروشی و دین‌پناهی باقی نمانده بود، ‌ متولیان همین اسلام به تدریج در خیمة مغول وارد شده، وحشیگری‌ خان‌ها را عین «اسلام» معرفی می‌نمودند! به همین دلیل نیز خان‌های مغول به این نتیجه‌گیری «اسلامی ـ منطقی» رسیدند که جهت سرکوب و چپاول چه بهتر که مسلمان باشند!

بسیاری از «قوانین» توحش‌گستر در دین اسلام، خصوصاً نزد شیعیان، همچون قوانین مربوط به «صیغه» و ازدواج موقت، و تساهل‌ آخوندجماعت در زمینة کودک‌آزاری و «فرزندآزاری»، نتیجة سازش متولیان دین اسلام با مغول وحشی بوده. ولی در بررسی ارتجاع متولیان دین راه دور نمی‌باید رفت، در نمونه‌های معاصر نیز دقیقاً همین رفتار را از اینان می‌بینیم.

به طور مثال، پس از کودتای آمریکائی‌ها در 28 مرداد 1332، طبیعی بود که فضای اجتماعی، خصوصاً نزد روشنفکران، سیاسیون و متفکران به شدت ضدآمریکائی شود! و هر چند مصدق خود از عوامل انگلستان به شمار می‌رفت، و جریان «ملی کردن نفت» نیز ابزاری جهت خروج امپراتوری انگلیس از بن‌بست «پساجنگ دوم» در مناطق مختلف جهان بود، به دلائلی که بالاتر تحت عنوان «چرخه‌های تمدن‌ساز» به آن اشاره کردیم، استنباط مردم از تحولات اجتماعی بر این «اعتقاد» پوچ تکیه داشت که مصدق خردمندی است ملی‌گرا و کودتای آمریکائی‌ها راه دستیابی ملت به بهشت موعود را سد کرده! جهت دربانی چنین بهشت برینی چه کسی بهتر از آخوند؟ در نتیجه همان آخوندهائی که چند صد سال پیش قانون صیغه را جهت خان‌های مغول در دین اسلام «کشف» کرده بودند تا تجاوز اینان به زنان و کودکان ایرانی «عمل خلاف اسلام» تفسیر نشود، ضدآمریکائی هم شدند.

از سوی دیگر، به دلیل حاکمیت فضای «جنگ‌سرد»، آمریکا در ارتباطی متخالف و جنگاورانه با سوسیالیسم علمی قرار می‌گرفت. به همین دلیل در مقام عکس‌العملی عمومی در برابر دولت کودتای 28 مرداد، در فضای جامعة ایران، جریان قدرتمندی با تمایلات سوسیالیست به وجود آمد. و از آنجا که رایحة «گرایشات اکثریت» در جامعه همیشه مشام آخوند و کشیش و خاخام را «نوازش» می‌دهد، آخوندها بیکار ننشستند. برنامة مبارزه با «آمریکا» را در چارچوب اسلام و دین و روضه و زوزه، حتی به ضدیت نظری و فلسفی با سرمایه‌داری کشاندند! دیدیم که در ادعاهای «ضدیت با سرمایه‌سالاری» کار خمینی دجال بجائی کشید که شمار گسترده‌ای از مطبوعات غرب در هیاهوسالاری‌های «انقلاب اسلامی» وی را رسماً کمونیست معرفی می‌کردند! «کنیه‌ای» که هنوز نیز توسط مک‌کارتیست‌های فراری در اکثر بقالی‌ها و چلوکبابی‌های لس‌آنجلس برای امام خمینی محفوظ مانده!

ولی هر چند غرب توانست جهت گسترش منافع خود، ضدیت فرضی آخوند با سرمایه‌داری را به مسیر «فاشیسم» منحرف کرده و به قولی از آب گل‌آلود آنچه می‌خواست بگیرد؛ کار این نعل‌وارونه زدن بجائی رسید که امروز، حتی پس از فروپاشی امپراتوری استالینیست‌ها نیز متولیان شیعی‌مسلکی خود را ضدآمریکائی معرفی می‌کنند! در پس این ضدیت کاذب با آمریکا چندین لایه پروژه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز فعال شده که ارتباط زیادی با آمریکا نمی‌تواند داشته باشد.

ولی جهت مقابله با آنچه تهاجمات فرهنگی در «نگرش ملائی» معرفی می‌شود، این پروژه‌ها بسیار لازم و حیاتی به شمار می‌رود. مهم‌ترین این پروژه‌ها القاء این توهم محض به جامعه است که از طریق انداختن چادرسیاه بر سر زنان و کودکان،‌ «مردانه ـ زنانه» کردن زندگی اجتماعی، تحمیل محدودیت‌های کلامی، اعمال سانسور بر مطبوعات، سرکوب «منهیات» و به قول خودشان گسترش «واجبات»، مسئلة فلسفة وجودی و حضور ایران در صحنة‌ بین‌المللی از موضع «قدرت» و به نفع مملکت «حل» خواهد شد! ولی این ادعا یک دروغ محض است، آنچه تا به امروز از طریق این تبلیغات و فعالیت‌ها «حل» شده، هر چند به صورتی گذرا و بسیار مقطعی، به هیچ عنوان مشکل جامعة ایران در مصاف تاریخی‌اش با تحولات مادی غرب نبوده؛ مشکل همچنان پابرجاست. مسائلی که «حل» شده، مشکل حضور آخوندیسم در هزارة سوم میلادی در کشور ایران است و هیچ ارتباطی با «چرخة تمدن‌ساز» ملت ایران ندارد. آخوندیسم با پیوند موجودیت خود به این «چرخه» سعی دارد از تمامی الهامات و مطالبات ایرانیان به نفع خود بهره‌کشی کند.

خلاصة‌کلام، «شبه‌متفکران» این حکومت تلاش دارند موجودیت جامعه و مسائل توده‌های مردم را بر پایة زیربنائی پوسیده و متحجر «تحلیل» کنند. به همین دلیل اینان در عمل دست به «بازتولید» شرایط قرون‌ وسطائی زده‌اند! شرایطی که دیگر وجود خارجی ندارد، و امکان بازتولید آن فقط به صورت مقطعی و تحت سرکوب رژیم‌های آمرانه می‌تواند تأمین ‌شود. دلیل گسترش روزافزون استبداد،‌ بالا رفتن شمار اعدام‌ها، افزایش تعداد زندانیان سیاسی، و ... همین نیاز رژیم به بازتولید شرایط قرون‌وسطائی است. شرایطی که دیگر نه برای انسان‌ها «طبیعی» تلقی می‌شود، و نه امکان حضور به جامعة ایران در سطوح بین‌المللی خواهد داد. آخوندیسم می‌پندارد از طریق «بازتولید» چنین شرایطی خواهد توانست «توهمات» خود را نیز نهایت امر به «تفکری منسجم» و «بنیادی قدرتمند» جهت ارائة «الگوهای» معاصر تبدیل کند. باید اذعان کنیم که چنین توهماتی فقط در ذهن افرادی می‌تواند شکل گیرد که با مشکلات کلاسیک روانی و پریشان‌گوئی و جنون‌ دست به گریبان‌اند! از این گذشته، تجربة «هولناک» و ضدبشری حکومت اسلامی در عمل ناکام بوده؛ این حکومت پس از گذشت بیش از سه دهه، فاقد «تفکر منسجم» و ساختار تشکیلاتی است، این یک واقعیت است که حرافی‌های مقام معظم، و طراری‌های وزرا و نمایندگان «تسخیری» ملت ایران در مجلس شورای اسلامی تغییری در چند و چون آن نخواهد داد.

ولی اگر حکومت اسلامی برای جامعة ایران یک معضل است، جهت مبارزة پایه‌ای با این «جریان» نفرت‌انگیز می‌باید به سرچشمة مشکلات بازگشت. به همان مرحله‌ای که نهایتاً به کودتای 22 بهمن 57 منتهی شد، به همان اجماعی که با کمک نظام رسانه‌ای، خصوصاً شاهرگ‌های اطلاعاتی غرب، «چرخة تمدن‌ساز» کشور را پیرامون «بازگشت به ارزش‌های» جاودان جهان اسلام مورد حمایت بی‌دریغ قرار ‌داد. این همان «سرچشمه» است، که امروز نیز به توهمات اسلامی در ایران و منطقه دامن می‌زند و چنین می‌نمایاند که «بازگشت به گذشته» امکانپذیر است، و میوه و ثمره‌‌اش نیز همان خواهد بود که انتظار می‌رود: پایه‌ریزی یک جامعة نوین آرمانی!

در این راستا نقش روشنفکران کشور در مقطع کنونی بسیار واضح است؛ جای تردید و تذبذب هم نیست. این نقش در تقابل با این توهمات و رویاهای آرمانی شکل می‌گیرد نه در هماهنگی و هم‌سوئی با آنان. شاهدیم که به دلیل تغییرات فراگیری که استراتژی‌های جهانی پای در آن گذاشته‌اند، الهامات آزادیخواهانه که شاید فاقد ابعاد فلسفی و بیشتر عوام‌دوستانه و عامه‌پسند به نظر می‌رسد، فضای کشورمان را فراگرفته. از قضای روزگار بی‌دلیل نیست که شاهد حضور فراگیر آخوند در کنار همین جریانات پرقدرت اجتماعی می‌شویم. ولی روشنفکران می‌باید از خود بپرسند، آخوند به چه دلیل در کنار جنبشی می‌نشیند که خواستار رهائی از چنگال استبداد آخوند و دین است؟

در کمال تأسف، این سئوالی است که هیچکدام از قلم‌زنان ایران زحمت پرداختن به آن را به خود نمی‌دهد. ولی ما می‌گوئیم که شامة سیاسی‌ آخوند بار دیگر تحریک شده،‌ و جهت قدرت را تشخیص داده. این موجودات قصد دارند همین جریان «آزادیخواهانة» عامیانه را نیز همچون دیگر جریانات ببلع‌اند و «ملاخور» کنند. خلاصه اگر به آخوند، آخونددوست و اسلام‌گرا فرصت دهیم، با الهامات آزادیخواهانة امروز ایرانیان همان خواهد کرد که پیشتر با انقلاب مشروطه کرد و پس از آن با «سوسیالیسم‌باوری» در دوران آریامهر.

به عبارت ساده‌تر، آخوندها همچون انگل بر پیکر این تحولات خواهند چسبید، تا خون و حیات‌شان را بمکند و این جریانات را از هر گونه توان و کشش تهی کنند. به طور مثال، طی چند روز گذشته مرگ هالة سحابی در خیابان‌های تهران بر روی ریل‌های خبری گذاشته شد. ما در هر حال مرگ یک انسان را آنهم در چنین شرایطی بی‌نهایت غم‌انگیز می‌دانیم، ولی از ماوقع بی‌اطلاع‌ایم، و در چند و چون آن نمی‌توانیم سخن بگوئیم. اما به گروه‌هائی که با انتشار عکس آخوندهای حاضر در این صحنه،‌ تلاش دارند مرگ یک انسان را در این شرایط تأسف‌بار در هماهنگی کامل با نقش «آزادیخوانة» بعضی آخوند‌ها برای ملت ایران «ترسیم» کنند هشدار می‌دهیم که دست از این مضحکه بشویند. شرایط فعلی و این دورة ویژه، دیگر جائی برای این باج‌خواهی‌ها باقی نگذاشته.

اینبار ملت ایران با چشم باز پای در میدان سیاست کشور خواهد گذاشت و اجازه نمی‌دهد که مشتی متولی دین، در پس تحولات اجتماعی و با بهره‌گیری از محفل‌بازی و کثافت‌کاری‌های متداول، نهایت امر به متولیان و وکلای تسخیری ملت ایران تبدیل شوند. نام برخورد ما را هر چه بگذارید، تفاوتی ندارد. تاریخ مشروطه، تاریخ 5 دهة اخیر ایران، و تاریخچة مبارزات ملت ایران در برابرمان گشوده است. امروز بهتر است آخوند جایگاه واقعی خود را در تحولات ایران به درستی بشناسد؛ جای آخوند نه در کنار «تحولات» که در برابر آن‌ها است. هیچ روحانی‌ای در جهان از تحولات در اجتماع، آداب و رسوم، فرهنگ و هنر و نقاشی و ادبیات حمایت نکرده که روحانیت شیعی‌مسلک به خود اجازه دهد چنین ادعای مسخره‌ای را به ملت ایران حقنه کند.

آن‌ها که تحت عنوان «نظریه‌پرداز» و حزب سیاسی و «آزادی‌دوستان بی‌ضرر و بی‌خطر» چارپایه‌شان را در کنار آخوند گذشته‌اند، و انواع متفاوت روحانی، از «لیبرال» گرفته تا «فاشیست» و کمونیست و غیره برای ملت ایران «کشف» می‌کنند بهتر است در مورد جایگاه خودشان به هیچ عنوان دچار تردید نشوند. موضع اینان نیز همچون آخوند نه در همگامی با ملت، که در تقابل با مطالبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایرانیان خواهد بود.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7ژوئن2011

getmoreproxy.co.cc
vufa.tk
ouzo.tk
stayconnectproxy.tk
magnetoproxy.tk
vely.tk
singlehole.info
tubanproxy.tk
mexe.tk
proxygalaxy.tk
mastercutter.tk
penxproxy.tk
filter-unblock.info
gumip.tk
trymyproxy.tk
wisdomspeed.info
dofy.tk
unblockallbrowser.co.cc
tourismtargetsproxy.co.cc
zoti.tk
apendixstock.tk
heavenproxie.info
breakingwall.tk
proxiesforproxies.info
tunnelgrass.info
seadive.tk
viri.tk
schoolsecretserver.info
cherrybypass.info
mywebsurf.tk
freebypasssites.co.cc
whitea.tk
seeproxy.tk
proxylog.tk
vofo.tk
firstwebunblock.co.cc
fastnfurius2.tk
cachingproxyserver.info
freefutures2.tk
knockingdoor.tk
chilean.tk
duzo.tk
fastrailproxy.tk
uproxyfree.tk
pocketzoom.info
great-vpn.info
cheapvpntoday.info
247-proxy.tk
newfacebookunblock.info
elimination.tk

۳.۱۳.۱۳۹۰

دراکولا و دقیانوس!








در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا تحولات شدت گرفته؛ هم سوریه عملاً پای در جنگ ‌داخلی گذاشته، هم رژیم یمن،‌ علیرغم «ادعاها» از کنار آمدن با آنچه نیروهای قبائل عنوان می‌شود عاجز مانده، و هم اینکه سه عضو «گروه4»، یعنی فرانسه، آمریکا و خصوصاً روسیه، طرف‌های درگیر در «بن‌بست» مذاکرات صلح خاورمیانه، به صراحت از بازگشت اسرائیل و فلسطین به پشت میز مذاکره سخن می‌گویند. اگر به این چشم‌انداز، بحران فزایندة لیبی و تلاش‌های «صلح‌آمیز» اخیر بریتانیا در بحرین را اضافه کنیم، به صراحت می‌توان گفت که تا رسیدن مشکلات به دروازه‌های تهران راه دوری نمانده. بی‌دلیل نیست که رادیوفردا، مورخ 12 خردادماه 1390 به نقل از وزیر امور خارجة‌ فرانسه، آلن ژوپه می‌نویسد:

«پیش از نشست پیش روی مجمع عمومی سازمان ملل، مذاکرات نیمه‌تمام صلح خاورمیانه [باید] احیا [شود]»

ولی تا آنجا که به یاد داریم در میعادهای پیشین فرانسه هیچگاه از تعلیق مذاکرات صلح خاورمیانه ابراز نگرانی نکرده بود! به هر تقدیر، تا آنجا که به شرایط داخلی ایران مربوط می‌شود، به دلیل «بازداشت موقت» دیپلمات جمکرانی در قاهره، یکی از مهم‌ترین لایه‌های دیپلماتیک منطقه در ارتباط با حکومت اسلامی، لایه‌ای که به برکت «سیاست انسداد» به طور کلی از چشم پنهان نگاه داشته شده بود از چنبرة «اسرار مگو» بیرون افتاد. این بازداشت که به تعلیق سفر یک هیئت 50 نفرة مصری به ایران منجر شد، به صراحت نشان داد که نقش حکومت اسلامی در همکاری مستقیم با سیاست‌های اسرائیل بیش آنچه بعضی‌ها فکر می‌کنند علنی شده، در نتیجه زدن نعل‌وارونه دیگر کارساز نیست.

می‌دانیم که گذرگاه «رفح» و ارتباط زمینی بین مصر و نوار غزه یکی از مهم‌ترین ابزار «سیاسی ـ انتظامی» است که می‌تواند بر انزوای این منطقه و سلطة انسان‌ستیز سازمان حماس بر ساکنان غزه نقطة پایان بگذارد. مهم‌ترین نقش حماس، سازمان اسلام‌گرائی که با حمایت مستقیم «آریل شارون»، نخست وزیر وقت اسرائیل و همتایان منطقه‌ای او در نوار غزه فعال شده، زمینه‌سازی جهت تأمین حاشیة امن برای اسرائیل است.

البته از آنجا که تبلیغات دولت اسرائیل همچون تبلیغات بسیاری از دول جهان در مسیر واژگون‌نمائی طی طریق می‌کند، «حاشیة امن» برای تل‌آویو می‌باید همان باشد که حماس به وجود می‌آورد! به عبارت ساده‌تر، تحریک افکار عمومی جهانیان پیرامون حضور فعال یک تشکیلات «خطرناک» و اسلامگرا که به هیچ عنوان «موجودیت» اسرائیل در منطقه را تحمل نخواهد کرد! بدیهی است، چنین سازمانی که سال‌ها مورد حمایت «تساهال»، ارتش اسرائیل قرار گرفته جهت به بن‌بست کشاندن مذاکرات صلح پیوسته نقشی حیاتی ایفا ‌کند. کافی است دولت اسرائیل حضور «قدرتمند» حماس در منطقة غزه را خطری جدی برای امنیت خود معرفی کرده، و جهت اثبات خطر این مسلمانان «پشم‌آلو» و از جان‌گذشته، سناریوی چند عملیات ایذائی توسط سازمان‌های رنگارنگ داخلی و خارجی به روی صحنه برده شود. افکار عمومی در غرب آماده خواهد بود که از هرگونه وحشیگری دولت‌های «تل‌آویو» در منطقه حمایت «معنوی» و نهایتاً «مالی» و اقتصادی صورت دهد. این سناریوی انسان‌ستیزی است که در مناطق اشغالی، پس از به قدرت رسیدن آخوندها در ایران توسط سازمان سیا گام به گام به پیش برده شده.

زمانیکه دکان حسنی مبارک، «فرعون» انگلیسی و «ابدمدت» مصر، در چارچوب دیپلماسی‌های نوین منطقه «تعطیل» شد، همانطور که دیدیم در گام نخست حکومت اسلامی خیز برداشت تا از فروپاشی سیاست‌های حامی جمکران در مورد «گذرگاه رفح» جلوگیری به عمل آورد. جمکرانی‌ها از اینکه ساکنان نوار غزه امکان ایجاد ارتباطات منطقی و طبیعی با همسایگان مصری خود داشته باشند به شدت مضطرب شدند، و به همین دلیل نیز کاروان‌های خردجال در تهران با کفن و تابوت و زوزة شهادت‌طلبی به راه افتاده بود تا به «ملت مسلمان» «نوار غزه» کمک‌رسانی‌ کند! یادمان نرفته که دولت ترکیه نیز از طریق «او. ان. جی‌های» وابسته به محافل آمریکائی، کشتی آذوقه و محموله‌های «انساندوستانه» برای «مسلمانان» غزه می‌فرستاد! بله، هدف تمامی این تلاش‌های خیرخواهانه، در واقع ممانعت از برقراری ارتباط طبیعی ساکنان غزه با همسایگان مصری‌شان بود. این ارتباط سیاست «حماس‌سازی» و شهیدپروری و لات‌بازی دولت اسرائیل را در غزه با شکست روبرو می‌کرد و خطری بود برای دولت‌های وابسته به غرب. با این وجود، شکست محاصرة زمینی ساکنان نوار غزه امروز علنی شده، و حنای اینگونه رزمایش‌های انسان‌ستیز که تحت عنوان «کمک» به ملت‌ها صورت می‌گیرد دیگر رنگی ندارد.

پس از شکست طرح‌های اربابان حکومت اسلامی برای تداوم انسداد گذرگاه رفح، چشم امید جمکرانی‌ها به تحولات سیاسی در مصر خیره ماند. در وادی این امیدهای واهی، حمایت مالی جمکران از نامزدی محمد البرادعی، از وابستگان محفل اخوان‌المسلمین و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی در انتخابات آتی ریاست جمهوری، به عنوان مهم‌ترین سنگ زیربنای سیاسی جمکران در منطقة خاورمیانه تعیین شد. اینجاست که فروپاشی روابط «حسنه» ملایان با بازماندگان رژیم حسنی‌مبارک در مصر از اهمیت استراتژیک برخوردار می‌شود. جمکرانی‌ها که برای پیشبرد سیاست اربابان‌شان حساب سیاسی قرص و محکمی در مصر باز کرده بودند، ‌ پس از اخراج دیپلمات‌شان و منتفی شدن سفر هیئت 50 نفرة مصری به تهران، بالاجبار عقب‌نشسته و ملت مصر را به حال خود رها کرده‌اند. حال باید دید تا کی این عقب‌نشینی ادامه خواهد یافت؟

از طرف دیگر، در مورد سوریه نیز شاهدیم که دولت خاندان اسد پای به مرحلة نوینی در سرکوب شورش‌ها گذاشته. اینکه «شورش خیابانی» نهایتاً به نفع چه محافلی تمام خواهد شد، مسئله‌ای است که بارها و بارها در همین وبلاگ مطرح کرده‌ایم؛ شورش‌های شهری، بی‌پایه و بی‌هدف هیچ منفعتی برای ملت‌ها به ارمغان نخواهد آورد، نکبت و توحش برخاسته از «انقلاب اسلامی» در برابرمان قرار دارد. ولی اگر دود این شورش‌ها به چشم ملت‌ها می‌رود، مسلماً کباب‌اش نصیب قدرت‌های بزرگ خواهد شد. و دقیقاً به همین دلیل است که عوامل حزب بعث سوریه از یک‌سو، و عناصر وابسته به سیاست‌های استعماری از سوی دیگر سعی دارند به آتش شورش‌های شهری و آشوب‌های خیابانی هر چه بیشتر دامن بزنند. جالب اینکه، همزمان با اوج‌گیری این تنش‌ها و درگیری ارتش سوریه با آنچه «مردم» عنوان می‌شود، در ترکیه نیز برخی محافل قصد کودتای نظامی داشتند و امروز «اوپوزیسیون» سوریه با آقای اردوغان در ترکیه مذاکره می‌کند! رادیوفردا، مورخ 12 خردادماه 1390 می‌نویسد:

«در حالیکه رهبران و شخصیت‌های اپوزیسیون سوریه برای بررسی وضعیت این کشور و آینده آن در ترکیه گردهم آمده‌اند، خبرگزاری‌ها از مرگ 41 تن از مردم شهر الرستن در اثر بمباران این شهر خبر می‌دهند.»

باید قبول کرد که هم «شخصیت‌های» اپوزیسیون به موقع در ترکیه جمع شده بودند، و هم نیروی هوائی «خاندان اسد» بمب‌ها را درست سربزنگاه بر سر مردم ریخت؛ اگر هم بمبارانی در کار نبوده، حداقل «خبرش» را آنطور که باید و شاید در بوق انداختند. خلاصه نوعی «17 شهریور سوری» تهیه دیده شده بود که احتمالاً حلوای‌اش را نیز قرار بوده، ژنرال نیروی هوائی ترکیه پس از انجام کودتای فرخنده بین مردم «تسهیم به نسبت» کنند! می‌بینیم که همتایان قره‌باغی‌ها و فردوست‌ها در سوریه نیز فعال‌‌اند، هر چند پایان این نوع سیاستگزاری دیگر فرارسیده و بهترین دلیل اینکه تمامی تلاش‌های محافل استعماری جهت جایگزینی دیکتاتورهای فرسوده با انواع نوین و «مردمی» و «دوست‌داشتنی» و ... بر ملت‌های منطقه به بن‌بست می‌‌رسد!

جالب اینکه روابط تاریخی، فرهنگی و سیاسی بین دو ملت ترکیه و سوریه، که مرزهای آبی و زمینی مشترک‌شان به صدها کیلومتر بالغ می‌شود، طی 70 سال گذشته در پستوی روابط جهانی «خاک» خورده. این دو کشور به صورتی «رفتار» می‌کنند، تو گوئی هر کدام در یک سیارة مستقل و مجزا قرار گرفته‌اند! ولی آنچه این ملت‌ها را از یکدیگر جدا کرده،‌ و مرزهای‌شان را به زباله‌دان تبدیل نموده، منافع محافل استعمارگر است. محافلی که امروز در چارچوب روابط نوین پای در مرحلة‌ فروپاشی گذاشته‌اند.

از اینرو دولت ترکیه دیگر نمی‌تواند نسبت به آنچه در مرزهای جنوبی‌اش می‌گذرد همچون دوران گذشته «بی‌تفاوت» بماند. حکومت جمکران نیز نمی‌تواند هم با سوریه روابط تنگاتنگ و دوستانه داشته باشد، هم ترکیه، شریک استراتژیک دولت اسرائیل را کشور دوست و برادر بخواند و همزمان خواستار نابودی اسرائیل نیز بشود. دورة این نوع «لات‌بازی‌های» دیپلماتیک که مرده‌ر‌یگ روابط «جنگ‌ سرد» است به پایان رسیده. و به همین دلیل است که امروز دولت ترکیه با همان ارتش «سازمان ناتو» که در مرزهای‌اش استقرار یافته مجبور است در مورد مسائل داخلی سوریه مستقیماً «قبول مسئولیت» کرده و ایفای «نقش» نماید. این «نقش‌پذیری» نوین را با کودتا نمی‌توان از صحنة سیاست داخلی ترکیه محو کرد.

جهت اجتناب از اطالة کلام، بررسی مسائل منطقه را در همینجا متوقف کرده، پیش از پایان مطلب نگاهی به تحولات داخلی کشورمان می‌اندازیم. در ایران دولت احمدی‌نژاد، همانطور که بارها گفته‌ایم در برابر دو میعاد انتخاباتی قرار گرفته. نخستین انتخابات مربوط است به کنترل مجلس شورای اسلامی، و دومین آن حفظ و یا حذف «باند احمدی‌نژاد» در قدرت اجرائی را مشخص خواهد کرد. به همین دلیل جناح‌های سیاسی موجود در بافت حکومت اسلامی، به صورتی که شاهدیم به جان یکدیگر افتاده‌اند. با این وجود این امر را نمی‌توان از نظر دور داشت که «حملاتی» که محافل متفاوت سیاسی‌ در داخل مرزهای ایران بر علیه یکدیگر صورت می‌دهند، به هیچ عنوان تناسبی با شرایط استراتژیک نوین منطقه‌ ندارد. به عبارت ساده‌تر، اینکه لات‌ولوت‌های وابسته به بیت‌رهبری بر سر مشائی و «جن‌گیری‌های» او چه سروصدائی به راه بیاندازند و چه لفاظی‌ها کنند، اگر هنوز از منظر حقوقی و سیاسی در شرایط حکومت اسلامی امکانپذیر باشد، دیگر ثمره و میوة مأکول گذشته را به بار نخواهد آورد. در وبلاگ «نعل‌طلا» گفتیم، هیاهوی «مقام معظم» بر سر مصلحی، هر چه بود و نبود، میخ آخر به تابوت احمدی‌نژاد نمی‌باید تلقی شود؛ احمدی‌نژاد هر لحظه می‌تواند همچون کنت دراکولا سر از تابوت به در آورده و به راه بیافتد.

اما از طرز برخورد محافل استعماری و حامیان خامنه‌ای و‌ روزی‌نامة کیهان و برخی مراجع مذهبی نزدیک به اینان، چنین برمی‌آید که ارتباط‌شان با فضای سیاست‌گزاری کشور قطع شده. علی خامنه‌ای همچون اصحاب کهف از غار بیرون دویده، قصد دارد با سکه‌های عهد دقیانوس به بازار رفته و به خیال خود «خرید» کند. سکة دقیانوس علی خامنه‌ای چیزی نیست جز همان «انقلاب» اسلامی، و به اصطلاح «ارزش‌هائی» که گویا سه دهة پیش امام خمینی از جیب‌ مبارک‌شان بیرون آورده و کف دست ملت ایران گذاشته‌اند! امروز خارج از طیف پاسدار و بسیجی و آنان که شستشوی مغزی شامل حال‌شان شده مشکل می‌توان برای این شعارها «مشتری» پیدا کرد. ملت ایران پاسدار نیستند؛ در تفکر سیاسی جاری نزد ایرانیان این حرف‌ها دیگر خریدار ندارد. آقای خامنه‌ای می‌تواند با بسیج لات‌ولوت‌ها و پاسدار جماعت یک یا دو انتخابات دیگر را هم به نفع محفل خود «تمام» کند،‌ ولی این سیاست دیگر به پایان خط رسیده و پس از این عملیات «محیرالعقول» فقط پرتگاه مرگ و نیستی در برابرش آغوش خواهد گشود. به عبارت دیگر، اگر مرور زمان شامل حال دقیانوس شده، این امر در مورد دراکولا صادق نیست؛ بر اساس افسانه‌ها، جاودانگی کنت دراکولا ریشه در مرگ «ویژة» ایشان دارد.

البته در اینکه بعضی‌ها این بساط «باورشان» شده، جای تردید نیست. نه تنها این «بساط» که حتی «نبرد با آمریکا» نیز در کلة پوک بعضی‌ها حسابی «جاافتاده»، ولی استفادة پیوسته از قرص‌ خواب‌آور فقط یک نتیجه دارد؛ تأثیر قرص را روز به روز کاهش می‌دهد. باری در دنبالة همین «بساط»‌ شاهدیم که می‌خواهند سالگرد «ارتحال»‌ خمینی دجال را به میعادی جهت لبیک به افکار بلند و عالمانة آنحضرت تبدیل کنند! خبرگزاری‌های جمکران از چند روز پیش عملیات مسخرة خود را آغاز کرده‌، و با بیرون کشیدن «حسن و حسین» از پستو و «خاطره‌سازی» پیرامون رشادت و سجایا و مبارزات و به ویژه «ادب» و تربیت حضرت آیت‌الله خمینی دست پیش گرفته‌اند تا پس نیفتند. کار داغ کردن تنور «اسلام انقلابی» به این مرحلة «حساس و سرنوشت‌ساز» رسیده که ‌آیا احمدی‌نژاد در مراسم یادبود ارتحال این جناب «سخنرانی» خواهد کرد یا خیر! باید بگوئیم این مسخرگی‌ها جان کسی را از مرگ سیاسی نجات نخواهد داد؛ به بیراهه می‌روید. چه احمدی‌نژاد سخنرانی کند و چه اصلاً در این «مراسم» شرکت ننماید، مسائل سیاسی کشور در همین مرحله‌ای که منجمد شده باقی خواهد ماند.

بن‌بست سیاسی‌ای که در ساختار نوین منطقه‌ای، حکومت اسلامی پای در آن گذاشته با شرکت و یا عدم شرکت احمدی‌نژاد در مراسم «ارتحال»؛ جن‌گیری‌های مشائی و یا اخلاص بی‌شبهة امام خمینی به حضرت باریتعالی حل نخواهد شد. روزگاری بود که این نوع لات‌بازی‌ها و «برخوردهای» تبلیغاتی می‌توانست از حمایت محافل بین‌المللی برخوردار شود، چرا که سانسور حاکم بر ملت‌ها و «کنار» آمدن محافل متخالف کارساز این قماش صحنه‌گردانی‌ها بود و تفکر اجتماعی را در این صورت‌بندی‌ها به قهقراء می‌برد و همان می‌شد که پس از کودتای میرپنج تا به امروز شاهدیم؛ حکومت برای اوباش، و سرکوب برای ملت! ولی این صورتبندی در شرایطی که مسئولیت سیاسی هر روز «علنی‌تر» و الزامی‌تر می‌شود، و حتی دولت آتاترکی‌های دست‌نشانده نیز مجبور شده به یاد مرزهای جنوبی‌اش بیفتد و راه چاره‌ای برای بحران سیاسی در سوریه بیابد، دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت.

حکومت اسلامی در تمامیت‌اش ـ اصولگرا، اصلاح‌طلب، سبز، مجاهدین انقلاب و ... ـ می‌باید امروز این سئوال را در برابر ملت ایران پاسخ دهد. آیا حملات اخیر روزی‌نامة کیهان به اکبر رفسنجانی؛ فحاشی‌ و تهدیدات گروه‌هائی از ملایان بر علیه مشائی؛ بازداشت 50 تن از نزدیکان احمدی‌نژاد؛ دعوا بر سر محدودة مسئولیت‌ها و اختیارات قوة مجریه؛ قهرهای «جدید» جناب ریاست جمهوری با مقام ‌معظم و عدم شرکت ایشان در برخی «جلسات»؛ و مزخرفاتی از این قماش می‌تواند ارتباطی با مسائل و مشکلات ایرانیان داشته باشد؟ به اینان بگوئیم، به تدریج می‌باید قبول کنید که قدرت اگر در گذشته می‌توانست فقط به دلیل موفقیت در مردمفریبی به شما تفویض شود، در شرایط فعلی می‌باید به نحوی از انحاء جوابگوی نیازهای ملت ایران باشید. حواله دادن یک ملت به روز قیامت، و فریاد و هیاهو بر علیه «ظلم» و «ستم»، کاری که تخصص تمامی ملایان و بچه‌ملایان است، دیگر در سیاست کشور جائی ندارد، و مطمئن باشیم روز به روز موضوعیت‌ چنین «مبهماتی» هر چه بیشتر به زیر سئوال خواهد رفت.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید2ژوئن2011

unlock-servers.info
forexunmeterd.tk
daghproxy.tk
rightmore.tk
safetybypass.info
crackofdawn.tk
autoinsuranceproxy.co.cc
fastspeedonline.tk
boostcredit.tk
you-tunnel.info
prowjones.tk
toplight.tk
hideipproxysite.tk
lemonhide.info
webcredit.tk
suspectattempt.tk
bulkservice.info
loadernet.tk
browserunblind.co.cc
creditreview.tk
your-free-proxy.tk
dietsolutionproxy.co.cc
proxdsl.tk
cybersafe.tk
proxie4all.info
eclickhere.tk
managedomainnet.tk
showedup.tk
tunnelhollow.info
indexvalue.tk
morejackass.tk
proxy-game.co.cc
e-proxygamez.tk
health-proxy.info
creditcardrelief.tk
jackhello.tk
unblockableweb.co.cc
openstarter.tk
eurozone.tk
allycard.tk
proxiserver.info
proxystone.com
creditcleanup.tk
hotsurfage.tk
fastanonimousweb.co.cc
creditsurfer.tk
stockonforce.tk
diamondtradegw.tk
magnumbreak.com
zoster.tk
bobfish.tk
ssms.com.br
proxiessurf.com
cloyo.com
ipnull.com
quicktrig.com

۳.۱۰.۱۳۹۰

اینترنت و یوتوپیا!








روزنامة «وال‌ستریت جورنال» متعلق به «روپرت مرداک» که صدای حاکمیت و به ویژه حزب جمهوری‌خواه آمریکا را به گوش جهانیان می‌رساند، در نسخة اینترنتی خود، مورخ 28 ماه مه 2011، مطلبی در مورد رزمایش‌های آتی حکومت اسلامی در مورد سانسور اینترنت منتشر کرده. البته مسلم بود که «اینترنت» برای حکومت اسلامی مشکل‌آفرین خواهد شد، ولی پاسخ به این پرسش که اینترنت برای چه نوع حکومت‌ها «مضر» و جهت کدامین آن‌ها «مفید» واقع خواهد شد، به این سادگی‌ها نیست. به همین دلیل وبلاگ امروز را به کنکاش در مورد اینترنت و راهکارهای «سیاسی ـ امنیتی» مرتبط به این ابزار ارتباطی در رژیم‌هائی اختصاص می‌دهیم که یا همچون جمکران دست‌نشانده و سرکوبگرند، و یا بدون اینکه دست نشانده باشند، ‌ «تبادل آزاد» اطلاعات را برنمی‌تابند؛ رژیم‌هائی که در مفهوم کلی مخالف «آزادی بیان» به شمار می‌روند، چرا که «مصلحت عمومی» را در این می‌بینند!

زمانیکه بیل‌ کلینتن، رئیس جمهور وقت ایالات متحد، پروژة ارتباطات «اینترنتی» را در قالب «شاهراه ارتباطی» در سطح جهان مطرح کرد، شبکة اینترنت در مراکز ارتباطی، مدارس فنی شمال آمریکا و بسیاری مراکز دیگر جهان فعال بود! اصولاً فناوری‌هائی که امروز تحت عنوان «آخرین‌ داده‌های» تکنولوژیک به خورد خلق‌الله داده می‌شود، از دیرباز در گنجة پنتاگون و دیگر مراکز تصمیم‌گیری نظامی، چه در اردوگاه غرب و چه نزد بلشویک‌ها خاک می‌خورد. به طور مثال، تکنولوژی «دی‌. اس. ال» که امروز «مقصر» اصلی در مبادلة فایل‌های حجیم ویدئوئی و صوتی در اروپای غربی معرفی می‌شود، و مشتی وکیل و «صاحبان حقوق» با عملیات‌شان پیرامون آن بحرانی عظیم به راه انداخته‌اند، متعلق به سال‌های 1960 است! ارتباطات ایجاد شده از طریق این فناوری آنقدر «افت کیفی» داشت که پس از سال‌های 1970،‌ حتی در بسیاری از مدارس مهندسی و علوم ارتباطات تدریس واحد‌های «دی. ال. اس» به حال تعلیق در‌آمد.

خلاصة کلام، هیچکدام از فناوری‌های «نرم» و «سخت» که امروز در زمینة ارتباطات به بازار ارسال شده، ساخته و پرداختة بیل گیتس و دیگر «نخبگان» نوجوان جهان ارتباطات نیست. در دورانی که داده‌های «جنگ سرد» بر مسائل جهانی سنگینی می‌کرد، محدودیت ارتباطات به دلیل «ارزش امنیتی» آن بود. شرایط امنیتی حاکم بر روابط جهانی به بلوک‌بندی‌های شرق و غرب اجازه نمی‌داد که سیستم‌های ماهواره‌، اینترنت، تلفن‌های همراه و دیگر ابزار ارتباطی را در دسترس عموم بگذارند. به طور مثال، از سال‌های 1950 در برخی کشورهای غرب ابزاری همتراز با تلفن‌های همراه امروزی به بازار آمده بود. این تلفن‌ها می‌توانست با ارسال امواج «فوق‌کوتاه» به نخستین خط تلفنی موجود، با استفاده از شبکة تلفن شهری با شمارة آبونه‌ها تماس برقرار کند! مسلم است که پلیس و مراکز امنیتی سریعاً از گسترش این نوع «تلفن»، خصوصاً در مناطق تحت نظارت و چپاول سرمایه‌داری جهانی ممانعت به عمل آوردند، چرا که «کنترل تلفنی» از دیرباز بهترین و کارسازترین شیوه جهت اعمال سرکوب در جهان بوده و هنوز هم در بر همین پاشنه می‌چرخد.

به همین دلیل است که فقط پس از سقوط بلشویسم ماهواره، اینترنت و سپس تلفن‌های همراه سر از کاسة شرکت‌های غرب به در می‌‌آورد. البته هیاهوی اینترنت نیز وسیله‌ای شد تبلیغاتی جهت قرار دادن «پیشرفت‌های» صنعتی جهان غرب بر ویترین‌های پروپاگاند برتری‌طلبان. حال آنکه این پیشرفت‌ها هر چند در شرکت‌های به اصطلاح «نوین» و در مناطق تحت نظارت سرمایه‌داری غرب حاصل شده‌، فناوری‌های‌شان به همان اندازه شرقی‌ است که غربی!

پس از خروج از سیلان «جنگ‌سرد»، در مرحلة نخست شاهد شکل‌گیری «معضلی» به نام ماهواره و شبکه‌های متفاوت تلویزیونی بودیم. خلاصة کلام در کشورهائی که اصولاً «آزادی بیان» وجود ندارد، و ابراز عقیده و سخن گفتن «آزادانه» به هر صورت که باشد «جرم» به شمار می‌رود، دریافت صدها شبکة تلویزیونی به زبان‌ها و فرهنگ‌ها و سبک و سیاق متفاوت و مختلف به راحتی می‌تواند بحران‌ساز تلقی گردد. چنین بحرانی پس از سقوط اتحاد شوروی، طی سال‌های سیاه دیکتاتوری اسلامی پای به مرحلة موجودیت خود در ایران گذاشت. حکومت اسلامی نیز شمشیر شکسته‌اش را بر علیه «ماهواره» از رو بست و به بهانه‌های مرضیه،‌ و تحت عنوان «مبارزه با منکرات» و دفاع از «دین» همان کرد که دیگر رژیم‌های تمامیت‌خواه و مستبد در مناطق متفاوت جهان می‌کنند: سانسور و سرکوب!

البته در بررسی «ارزش‌» سیاسی و عملی شبکه‌های ماهواره‌ای هر دو طرف «اشتباه» کرده بودند. مخالفان رژیم‌های مستبد بر این باور بودند که صرفاً با چند برنامة تلویزیونی «شاخ غول» را شکسته، رژیم را به قول معروف «ضربه‌فنی» خواهند کرد! طرفداران استبدادهای محلی و حاکم نیز در همین توهم دست‌وپا می‌زدند. اینان می‌پنداشتند با پخش چند برنامة مخالفان کارشان به پایان خواهد رسید؛ دیدیم که به هیچ عنوان چنین نشد. ولی از آنجا که اکثر رژیم‌های سرکوبگر دست‌نشانده‌اند، موجودیت‌شان بر خلاف تصور «حاکمان» احمق و عروسکی، نه در ارتباط با افکارعمومی و خواست توده‌های مردم که در رابطه با الزامات اربابان‌شان شکل می‌گیرد. در نتیجه، پس از یک جنجال و هیاهوی مصلحتی و گذرا، هم طرفداران رژیم‌ها و هم مخالفان‌شان، به قول معروف «گوشی به دست‌شان» آمد. به همین دلیل،‌ در اکثر رژیم‌های دست‌نشاندة‌ جهان سوم، هیئت‌های حاکمه شبکة ماهواره‌‌ای را به حال خود گذاشته به دنبال کسب‌وکارشان رفتند.

در مورد اینترنت و ارتباطات «تلفن همراه» نیز در اولین گام‌ها دقیقاً همین بساط مسخره به راه افتاده بود. با این تفاوت که بهره‌مندی از این شبکه‌های ارتباطی نیازمند زیرساخت‌های گسترده و گرانبهائی می‌شد که اغلب کشورهای غارت شده قادر به سرمایه‌گزاری‌های لازم در آن نبودند. از طرف دیگر، در این کشورها توده‌های وسیع جهت استفاده از این شبکه‌ها، خصوصاً در مورد اینترنت از فناوری‌های مورد نیاز بهره‌ای نداشتند. خلاصة کلام، مشکل حکومت‌های دست‌نشانده، در مصاف با فناوری‌های نوین، پس از چند سال بحران‌سازی‌ از طریق استفاده از چند اهرم اساسی نظیر دست‌نشاندگی و فقر‌ «حل و فصل» شد.

حاکمیت‌هائی از قماش کرةجنوبی، تایلند، سنگاپور، و ... ساختار‌های‌شان آنچنان پوشالی است که بود و نبود اینترنت در سرنوشت ملت‌ها آنقدرها تغییری ایجاد نمی‌کند؛‌ و در اکثر کشورهای آمریکای لاتین و یا پاکستان و افغانستان و مغولستان دامنة فقر آنقدر گسترده است که اینترنت بجای اینکه به یک شبکة ارتباطی توده‌ای تبدیل شود، به عنوان «تفنن» و سرگرمی جدید در خدمت طبقات حاکم قرار می‌گیرد. در نتیجه برای بسیاری از حکومت‌های دست نشانده «مشکل» حل شده بود. با این وجود، چند نمونه در میان کشورهای جهان می‌توان یافت که صورتبندی بالا در موردشان «صدق» نمی‌کند. به طور مثال روسیه، چین، هند، ایران، عربستان سعودی، و ...که هر کدام به دلائلی متفاوت با اینترنت به طور کلی مخالف‌اند.

به طور مثال، روسیه کشوری است که اینترنت را سانسور می‌کند؛ البته طرف‌های غربی از ابراز این مطلب به دلائل دیپلماتیک خودداری می‌کنند، ولی «خودداری» اینان به هیچ عنوان واقعیت را نمی‌تواند پنهان دارد. در روسیة امروز پدیده‌ای به نام «آزادی بیان»، خصوصاً آنچنانکه اینترنت مطرح می‌کند، نه در ابعاد سیاسی و اجتماعی، که حتی در ابعاد فرهنگی وجود ندارد. با اینهمه نمی‌توان روسیه را نه از منظر فناوری و نه از بعد مالی و سرمایه‌گزاری با کشورهائی که بالاتر عنوان کرده بودیم مقایسه نمود. چین نیز کشور دیگری است که با اینترنت دشمنی دیرینه دارد.

حکومت مائوئیست‌های پکن که از دیکتاتوری سیاه مائو و «کتاب سرخ» کذا به یک‌باره پای در میدان «سرمایه‌داری» از نوع بهره‌کشی و سرکوب توده‌ای گذاشته‌، به هیچ عنوان حاضر نیست موضع‌گیری‌های «مائوئیستی» دولت خیرخواه ملت را با «آزادی بیان» به زیر سئوال ببرد. از اینرو در برنامه‌‌های پکن، سرکوب «آزادی بیان»‌ اولویت ویژه دارد و‌ از جایگاه بسیار مستحکم و توجیه‌شده‌ای برخوردار است.

کشور دیگری که با اینترنت به قول جمکرانی‌ها «زاویه» پیدا کرده، ‌ در کمال تعجب دمکراسی هند است. ساختار سیاسی این کشور، علیرغم دمکراسی غیرقابل تردید حاکم برآن، ساختاری است باستانی و متکی بر مجموعه پیشداوری‌هائی که «آزادی بیان» از نوع اینترنت پایه‌های‌اش را به لرزه در خواهد آورد. در دمکراسی هند، «محدودیت کلام» در قالب ارتباطات قشرهای اجتماعی هنوز بر گویش سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم باقی مانده، و اگر اینترنت این «محدودیت کلامی» را به زیر سئوال برد دمکراسی سیاسی به شدت آسیب خواهد دید. البته همانطور که می‌توان حدس زد، اگر نمونه‌های روسیه، هند و چین با «آزادی بیان» به شیوة آمریکائی که سوغات اینترنت است مخالفت می‌کنند،‌ و این مخالفت را به صورتی بسیار فشرده و خلاصه در بالا ریشه‌یابی کردیم، مخالفت‌های اینان با مخالفت عربستان سعودی و جمکران تفاوت ماهوی دارد؛ مرکز تصمیم‌گیری سیاسی در روسیه و چین و هند «درونی» است، حال آنکه در عربستان و جمکران چنین نیست. ‌ در این کشورها استعمار و منافع استعماری تصمیم‌گیرندة نهائی خواهند بود.

حال ببینیم مشکل عربستان، امارات، کویت و حکومت جمکران با اینترنت چه می‌تواند باشد؟ در مرحلة نخست می‌باید این اصل اساسی را بپذیریم که حاکمیت‌ در این کشورها استبدادی، فاسد و متحجر است، در نتیجه به صورت خودبه‌خود با «آزادی بیان» مشکل پیدا خواهد کرد. ولی مشکل اینان با مشکل دیگر کشورها که در بالا به آن‌ اشاره کردیم متفاوت است. فضای سیاسی‌ای که تحت «انقیاد» این حکومت‌ها قرار گرفته، یوتوپیائی است؛ به این معنا که ارتباط‌اش را به طور کلی با واقعیات اجتماعی گسسته. این حکومت‌ها در خلاء فکری، فلسفی و عقیدتی بر مجموعه‌ای حکم می‌رانند که در واقع وجود خارجی ندارد. به طور مثال، تکیة‌ آخوندها بر پدیدة موهوم «مردم» به بهترین وجه نشان می‌دهد که «مردم» مورد نظر اینان با افرادی که در شهرها و روستاهای ایران ساکن‌اند تفاوت بسیار دارد. چرا که محبوبیت و مشروعیت ادعائی حاکمیت اسلامی را نزد اینان نمی‌بینیم. این نوع «مشروعیت» فقط در نمایش‌های «فرمایشی ـ دولتی» خود را به منصة ظهور می‌رساند. در شرایط عادی، احدی برای حاکمیت جمکران پشیزی ارزش و اعتبار قائل نیست، طیف حکومتی اگر به چنگ ملت ایران بیفتد تکة بزرگ‌اش گوش‌اش خواهد بود.

ولی در کنار این «واقعیت» غیر قابل انکار،‌ یعنی نفرت مردم از نظام‌های استبدادی و ضدبشری،‌ این نوع حکومت‌ها مشکل دیگری نیز دارند. اینان مشروعیت خود را از کانال‌هائی کسب می‌کنند که اینترنت و آزادی بیان موجودیت‌شان را به خطر خواهد انداخت. نخستین کانال «مشروعیت‌بخش» این قماش رژیم‌ها «تقدس»، یعنی «باورهای» دینی‌ و بومی و قومی در کشورهای متبوع‌شان است. باورهائی که همچون دیگر «پیشداوری‌ها» بر کوردلی، تاریک‌اندیشی،‌ خرافه،‌ مبهمات عصرحجر و تعصبات و توهمات تکیه کرده. تزلزل پایة این باورها، ارکان رژیم پوسیده و استخوانی را چنان به لرزه در می‌آورد که مفری جز فروپاشی نخواهد داشت.

به عنوان نمونه،‌ اگر خاندان سعود در افکار عمومی عربستان، جایگاه «کلیددار کعبه» را از دست بدهد، چگونه می‌توان برای این «خاندان» فلسفة وجودی دیگری جز نوکری در بارگاه شرکت «آرامکو» آمریکا یافت؟ روشن است که چنین «فلسفة وجودی‌ای »، حتی در عربستان سعودی نیز که از منظر نظریه‌پردازی سیاسی یکی از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان به شمار می‌رود مشکل می‌تواند پایه‌ای جهت یک مشروعیت مطلوب به حاکمیت اعطا کند.

در نتیجه در حکومت‌هائی از قبیل عربستان و جمکران،‌ که هم از امکانات مالی کافی جهت سرمایه‌گزاری در فناوری‌های نوین برخوردارند، و هم تخصص برخی طبقات اجتماعی امکان استفادة بهینه از ابزارهای ارتباطی را فراهم می‌آورد، مشکلی که اینترنت به وجود آورده، ایجاد تزلزل در باورهائی است که این حکومت‌ها بر آن تکیه زده‌اند.

سانسور اینترنت،‌ این امید واهی را به این حکومت‌ها داده که از این طریق قادر خواهند بود در برابر تحولاتی که در تفکر اجتماعی پیش می‌آید، و یا در مقابل تغییراتی که در ساختار رفتاری و الگوهای فکری به وجود خواهد آمد ایستادگی کرده، جامعه را در ایستائی نگاه دارند، تا نظرات استعمار تأمین شود. باید اذعان کرد که چنین برخوردی جز توهم نیست. جامعة بشری در مسیر تحولات خود منتظر «تصمیمات» مشتی شیخ و شیخک باقی نخواهد ماند، و دیر یا زود طوفان‌های اجتماعی و فرهنگی برگ‌های دفتر فرسودة موجودیت این نوع رژیم‌ها را به گردباد تحولات خواهد سپرد. ولی تا زمان وزیدن چنین گردبادهائی، سانسور همه جانبة‌ اینترنت تنها راه باقی مانده در برابر اینان خواهد بود.

این نوع حکومت‌ها نه همچون روسیه و هند و چین،‌ که در مسیری متخالف اینترنت را سانسور می‌کنند. چرا که سه کشور مذکور در مسیر حفظ مراکز تصمیم‌گیری داخلی و در مصاف با سرمایه‌داری غرب فعال‌اند، حال آنکه دست‌نشانده‌ها و نوکران غرب در مسیر حفظ موجودیت وابستة خود به همین سرمایه‌داری‌ها اینترنت را مثله می‌کنند. این حکومت ها هرگز منافع غرب را به خطر نمی‌اندازند، این تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی ملت‌هاست که منافع غرب را متزلزل خواهد کرد و اینان جهت مقابله با همین تحولات دست به سانسور می‌زنند.

به همین دلیل است که بارها و بارها گفته‌ایم و بازهم می‌گوئیم که «فرمان» سانسور اینترنت در کشورهای نفتخیز از سوی کانال‌های وابسته به غرب صادر می‌شود. در وبلاگی تحت عنوان «فیلترینگ و گه‌خورینگ»‌ این مسئله را در مورد امارات متحدة عربی تا حدودی شکافته بودیم. حال پس از این مقدمة طولانی که جهت قرار دادن مخاطب در رابطه‌ای نزدیک‌تر با واقعیات ارتباطات نگاشته شد، نگاهی داشته باشیم به مقالة حضرت «وال‌ستریت جورنال»! در این مقاله نویسنده به صراحت از گسست ارتباط اینترنتی ایران با جهان سخن به میان آورده و می‌گوید:

«ایران قطع تماس با اينترنت بين‌المللی را تدارک می‌بيند!»

اینکه تشکیلاتی از قماش حکومت اسلامی بخواهد به طور کلی رابطه‌اش را با خارج از کشور قطع کند تعجب ندارد؛ «انزوا»، از مهم‌ترین الزامات یوتوپیاست و رابطه با خارج از کشور، هر چه باشد تهدید این انزواست. چرا که ارتباط و تبادل به معنای ورود عوامل و عناصری به درون ساختار اجتماعی است که با یوتوپیای «شترگاوپلنگ» اسلامی هماهنگی نخواهد داشت. ولی آنچه به معنای واقعی در این میانه ایجاد ابهام می‌کند، این است که چرا حکومت اسلامی، در روزنامه‌های آمریکا قصد دارد ارتباط کشور را با خارج قطع نماید؟

به عبارت دیگر چه دلیلی دارد که حکومت اسلامی از بیان اهداف سرکوبگرانة خود اجتناب ورزد، در صورتیکه به گواهی تاریخچة 33 ساله‌شان، حضرات در هیچ موردی چنین ملاحظاتی به خرج نداده و برای ابراز برنامه‌های ایرانی‌ستیزشان از هر فرصتی استفاده کرده و می‌کنند. خلاصه بگوئیم رسانة «روپرت مرداک» پیش از حکومت اسلامی از «تدارکات» این حکومت برای قطع رابطه با جهان خبر می‌دهد! یک وقت فکر نکنید برای تدارکات کذا از حضرات در غرب کمک می‌گیرند!

در هر حال نویسندة مقاله در ادامه، ضمن اشاره به طرح «اینترنت ملی» که پیشتر توسط حکومت ملایان مطرح شده بود، می‌گوید، این طرح به معنای سرآغاز قطع ارتباط ایرانیان با جهان خارج خواهد شد. پس اگر نویسندة «وال ستریت جورنال» از شدت خوشحالی در پوست نمی‌گنجد، تعجبی ندارد. در چنین شرایط ایده‌آلی، ایران به دورة‌ «گوتنبرگ» عودت داده شده،‌ و تا دنیا دنیاست، ‌ یانکی‌ها خواهند توانست نفت ما را به رایگان ببرند و هیچکس نیز بالای حرف «مقام معظم» حرفی نخواهد زد. درست مثل دوران نورانی «امام» روشن‌ضمیر سبزها. ولی همینجا بگوئیم، قلم‌زن «وال‌ستریت جورنال» شکمش را بی‌جهت صابون زده؛ «اینترنت ملی» طرحی است کشکی و «آبدوخیاری» که فقط می‌تواند از ذهن علیل ملا و بچه‌ملا تراوش کند. از مخیلة همان‌ها که اصولاً ساختار فنی ارتباطات اینترنتی و کاربرد ابزارهائی از قبیل «ابر اطلاعاتی» را نمی‌شناسند. اینان می‌پندارند که ارتباط اینترنتی بین دو نقطه، یک شبکة «قائم به ذات» است که با آن می‌توان از خانة حسن به دفتر حسین نامه فرستاد! این برخورد تبلیغاتی که پیشتر هم در بارة آن سخن گفته‌ایم، سوءاستفاده از ناآگاهی عمومی است.

«اینترنت ملی» که نویسندة «وال‌‌ستریت جورنال» قصد دارد با آن بچه‌ها را بترساند، همان است که امروز وزارت اطلاعات با شبکة «ایمیل» صورت داده. این «وزارتخانه» در داخل کشور با استفاده از فناوری‌هائی که شرکت «نوکیا» در آغاز دورة دوم ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به ملاها فروخت، و از قضای روزگار «گندش» هم در روزنامه‌های جهان درآمد، اینک شروع به کار کرده. تمامی ایمیل‌های ارسالی به ایران، حتی «جی‌میل‌ها» از طریق این شبکه تحت نظارت وزارت اطلاعات قرار می‌گیرد و طرف‌هائی که «ایمیل» را در داخل دریافت می‌کنند در صورت «لزوم» تحت نظر‌ قرار خواهند گرفت. این است «اینترنت ملی!» نوعی شبکة بولتن‌نویسی دولتی که با کمک‌های فناورانة غرب در اختیار ملایان قرار گرفته.

ولی اینکه چنین شبکة بولتن‌نویسی‌ای بتواند جایگزین اینترنت شود جای بحث و گفتگوی فراوان دارد. اما نویسندة «وال‌ستریت جورنال» بدون توجه به این مسائل، «هدف» حکومت اسلامی را از «اینترنت ملی» برای‌مان بازگو می‌کند. به زعم ایشان، از آنجا که حکومت جمکران «اسلامی» است اینترنت‌اش هم می باید «حلال» باشد؛ یعنی شبکه‌ای برای پخش روضه و زوزه و پوچیات:

«شبکه‌ای واقعاً حلال برای مسلمانان خواهد بود که اخلاقيات و معنویات را هدف می‌گيرد»

گویا اینک راست‌گرایان ایالات متحد قصد دارند زمینه‌ای فراهم آورند تا با گسترش همین شبکة «ایمیل» که با پول نفت چپاول‌ شدة ملت ایران خریداری شده، تمامی خدمات اداری و غیره که با تکیه بر اینترنت انجام می‌گیرد، در صور تغییر شکل یافتة «شبکة ایمیل» جاسازی کنند. به ادعای اینان شبکة کذا دیگر «حلال» خواهد بود. خلاصه بگوئیم، ملایان و اربابان‌شان می‌خواهند ضمن «بازگشت به گذشته»، نوع ابتدائی اینترنت را از نو «اختراع» کنند؛ همان نوع که در سال‌های 1970 مهندسین شرکت «بل» در آمریکا، با استفاده از آن برای یکدیگر «جوک دیجیتال» ارسال می‌کردند! نام این «ماموت» بدهیبت و عصرحجری را هم رسانه‌های غرب گذاشته‌اند «اینترنت ملی!»

ولی چه این «ماموت» خوش‌تیپ از یخ‌های قطبی سر برآورد،‌ و چه در خاک بپوسد، یک اصل را نمی‌باید فراموش کرد؛ حکومت اسلامی با اصل «آزادی بیان» که پایه و اساس ارتباطات اینترنتی است کنار نخواهد آمد. این حکومت بر اساس خفقان، تقدس و نوچه‌پروری پا گرفته و تا زمانیکه عمال آن نفس بکشند حامی همین «ارزش‌های» ضدانسانی باقی خواهد ماند. نام انسان‌ستیزی، سرکوب و چپاول را هم گذاشته «دین اسلام!» در اینجا فقط یک پرسش بی‌پاسخ ‌مانده و آن اینکه، چرا روزنامة «روپرت مرداک» برای ما ملت و آزادی‌ اینترنت‌مان «اشک تمساح» می‌ریزد؟

پاسخ به این پرسش روشن است؛ اشکی که امروز «وال‌ستریت جورنال» برای «آزادی اینترنت» در ایران می‌ریزد، همان اشکی است که جیمی کارتر برای رعایت «حقوق‌بشر» درکشورمان ‌ریخت. دیدیم که تحت نظارت ایشان چقدر حقوق‌بشر رعایت شد! مسلم بدانیم رهنمودهای پیامبرگونة‌ «وال‌ستریت‌جورنال» نیز در باب «آزادی اینترنت»، همچون «حقوق‌بشر» اهدائی جیمی کارتر،‌ ایران و ایرانی را گلباران خواهد کرد. هر چند به استنباط ما دیگر دوران واژگون‌نمائی و این نوع سیاستگزاری‌ها در ایران گذشته و کارفرمایان «وال‌ستریت جورنال» بهتر است فکری برای ماتحت «مبارک‌شان» بکنند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ تینک‌فری

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید31مه2011



enterurltovisit.com
getonthis.info
tunnel.ws
unlock-server.info
minesurf.info
cybercloak.info
proxyanonymouswebsite.info
greatvpn.info
americavpn.info
proxypublic.tk
servetounblock.info
hideproxyfree.co.cc
clearbrowser.cz.cc
fullspeed-proxy.tk
webfetch.info
basedjam.tk
sonicwallbypass.info
hdsurf.tk
fastonhide.tk
setupdomains.tk
surfbars.tk
unblockmyspacenow.com
speedtrack.tk
inlineblast.info
memorialday.tk
stockambience.tk
unlockside.tk
proxyware-free.tk
freebestblog.co.cc
lifeonspeed.tk
pageproxyfree.info
easy2hideip.co.cc
lifeonhide.tk
scriptdigitalproxy.co.cc
proxyfreesocialblock.info
page002.info
freeproxy1.info
stayafterschool.info
tornadoproxy.tk
just4proxy.co.cc
fullextraproxy.tk
justwanted.tk
silverhideout.com
stocktamount.tk
caddysurf.tk
memorialdaysurf.tk
fastnfurius.tk
fastnsimplesurfer.co.cc
justforexampleproxy.co.cc
fasttrackproxy.tk