۶.۱۶.۱۳۹۰

دزد و دراکولا!








در مجموعه مطالب‌ خود پیرامون «نفوذ عوامل حکومت اسلامی به سیستم ایمیل‌ ایرانیان» «رادیوفردا»، مورخ 15 شهریورماه 1390، به گزارش دولت هلند پیرامون «سرقت» و «جعل» گواهینامه‌های شرکت هلندی «دیجینوتار» نیز اشاره کرده، احتمال می‌دهد که اوباش حکومت اسلامی به حدود 300 هزار نشانی اختصاصی کامپیوتری،‌ یا «آی. پی» رخنه کرده باشند:

«گزارش‌ها حاکی [از آن است] که در پی سرقت و جعل گواهینامه‌های شرکت هلندی دیجینوتار [...] نزدیک به 300 هزار نشانی اختصاصی کامپیوتری (آی‌پی) در ایران ممکن است با رخنه و نفوذ مواجه شده ‌باشند.»

نخست باید گفت که نفوذ به سیستم ایمیل و رخنه به «آی پی» دو مطلب جداگانه است، و به هیچ عنوان نمی‌تواند در یک زمینة‌ واحد تحلیل فناورانه مورد بحث قرار گیرد. از پرداخت به جزئیات خودداری می‌کنیم،‌ ولی در همینجا باید عنوان کرد که طرح نفوذ به ایمیل‌ها مطلب جدیدی نیست،‌ و پیرامون‌اش در همین وبلاگ مطالب گسترده‌ای آورده‌ایم. از یک سال و نیم پیش بارها و بارها گفته‌ایم که چگونه حکومت اسلامی و برخی کارشناسان «خارجی» و متخصصین «مزدور» سعی دارند در سیستم ایمیل ایرانیان نفوذ کنند. این عملیات که تحت نظارت وزارت اطلاعات و با همکاری شرکت‌های غربی و مسلماً با «چراغ‌سبز» برخی دولت‌ها در غرب آغاز شد، در مرحلة نخست تلاش داشت که جهت ایجاد نوعی «داتا بیس» امنیتی بر روی شبکة ایمیل خود، به مجموعة گسترده‌ای از آدرس‌های ایمیل‌ ایرانیان در سیستم اینترنت جهانی دست یابد.

به همین دلیل شبکة وابسته به وزارت اطلاعات بر روی اینترنت به شدت فعال شد و تحت عنوان ایجاد روابط «دوستانه» و «رفاقت» و «چرا با ما حرف نمی‌زنید؟» و غیره سعی در به دست آوردن ایمیل ایرانیانی داشت که می‌پنداشت روی شبکة اینترنت فعالیت‌های سیاسی و یا حتی فرهنگی گسترده‌ دارند. برخی ایرانیان «خوش‌خیال» و ساده‌لوح به سرعت در این تله افتاده، ایمیل‌های «عملیاتی» خود را در اختیار عمال حکومت اسلامی قرار دادند. زمانیکه یک مجموعة قابل توجه از این ایمیل‌ها به دست آمد، و «داتا بیس»‌ مورد نظر قابل بهره‌برداری شد، حکومت اسلامی فاز بعدی عملیات خود را آغاز نمود. در این فاز مشتی «لطیفه‌نویس دولتی» شروع به نوشتن جوک‌های مختلف و بسیار «بامزه»، حاجی‌پسند و ملادوست کردند. جوک‌های خنکی که معمولاً بجای «ترک‌ها» ـ علی خامنه‌ای ترک‌تبار است ـ لرها را هدف قرار می‌داد، و بجای مضامین «سکسی» از مفاهیمی «غیرسکسی» استفاده می‌کرد، و ... خلاصه بگوئیم، جوک‌هائی هم‌باد با نظام «عزت و ادبار!»

این «جوک‌های» ارزشی در شبکة اینترنت توسط آدرس‌های همان «داتا بیس» وزارت اطلاعات به حرکت در آمد، و باز هم برخی خوش‌خیال‌ها برای «خودشیرینی» و نشان دادن اینکه چقدر «بامزه» هستند، عین «خر ملانصرالدین» این جوک‌ها را برای دیگر ایرانیانی که آدرس‌های ایمیل‌شان هنوز در اختیار وزارت اطلاعات قرار نگرفته بود ارسال کردند! این جوک‌ها در واقع همچون «اسب ترویا» آدرس‌های ایمیل را از سراسر جهان جمع‌آوری کرده، و از آ‌نجا که حداقل یکی از ایمیل‌ها متعلق به خبرچینان وزارت اطلاعات بود همة این آدرس‌ها نهایت امر می‌رسید به دست «حاج‌آقا!»

البته «داتا بیس» کذا فقط برای حکومت اسلامی قابل استفاده بود؛ همان‌ روزها برخی افراد که از لات‌بازی‌های جمکران و اربابان‌اش آگاهی داشتند سعی کردند با استفاده از قسمت‌هائی از این «داتا بیس» برخی «اطلاعات» را به درون ایران بفرستند. حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ سرویس‌های خارجی از ارسال ایمیل‌ها «خودداری» ‌کردند! به عبارت ساده‌تر، حکومت اسلامی توسط سرویس‌های خارجی ایمیل، از گوگل گرفته تا یاهو و دیگران مورد حمایت قرار می‌گرفت، همان حمایتی که اینک شرکت گوگل با ممانعت از ارسال وبلاگ‌های «سعید سامان» از طریق «ایمیل» همچنان به آن ادامه می‌دهد!

پس از این مرحله است که جهت نفوذ به درون آدرس‌های «مورد نظر»، ابزار مورد نیاز هم به حکومت اسلامی داده شد و به سرعت شاهد هک شدن ایمیل‌ها و سایت‌ها و وبلاگ‌های «مخالفین» می‌شویم. البته اینهمه در پس پردة‌ سکوت «رسانه‌ای» بسیار انساندوستانه. تنها اثری که این عملیات بر سطح جامعة ایران گذاشت، همانطور که دیدیم بالا رفتن شمار اعدام‌ها بود! اعدام‌هائی که توسط برادران «لاری‌جانی» به بهانة مبارزه با قاچاق مواد مخدر صورت می‌گرفت. ولی عملیات تروریستی سازمان سیا و حکومت جمکران محدودیت‌های فراوانی دارد، محدودیت‌هائی که به آن‌ها اشاره نمی‌کنیم، چرا که قصد نداریم خدمتی به این حضرات کرده باشیم.

به همین دلیل است که سازمان کذا جهت توجیه لات‌بازی‌های‌اش آناً گوشت دم توپ خوبی به نام شرکت «دیجینوتار» هلندی را پیدا کرد، و در شرایطی که بیم لو رفتن این عملیات و رسوائی و بی‌آبروئی آمریکا در همکاری امنیتی و سرکوب مخالفین با حکومت اسلامی می‌رفت، شرکت کذا تبدیل شد به شیطان رجیم و «منشأ باطل!» که از قدیم گفته‌اند:

دزدان ، چو به کوی دزد جویند
در کوی دوند و دزد گویند

خلاصه، فریاد «آی دزد!» به یکباره از سایت‌های وابسته به سازمان سیا، خصوصاً رادیوفردا بر روی شبکة اینترنت به آسمان برخاست، و دولت یانکی‌ها نیز «ادعا پشت ادعا» که آهای مردم! چه نشسته‌اید که فلان و بهمان سایت دولتی در آمریکا توسط حکومت اسلامی «هک» شد! جل‌الخالق! حکومت بدبخت و مفلوک چاه جمکران که برای تأمین آب آشامیدنی و نان مردم این مملکت سه دهه است مثل خر در گل دست و پا می‌زند، حالا سایت‌های امنیتی جهان صنعتی را عین نان قندی یکی بعد از دیگری «هک» کرده، به دهان می‌گذارد. اینهم حکایت نبرد بی‌امان «حاج روح‌الله» با آمریکا شده. یادمان نرفته که ایشان با آن آفتابه و سجاده، دست در دست «بنی‌سطل» و «قفل‌زاده»، یعنی مستمری بگیران بانک‌ ملی شاهنشاهی و علی امینی، چگونه با امپریالیسم جهانی دست به گریبان شده بودند. آقا! مگر ندیدید؟ اینها پدر امپریالیسم را در آوردند. امروز هم در بر همین پاشنه می‌گردد؛ حاج‌ممد کشک‌فروش از ته بازار تهران و سیدصادق مشک‌فروش از خلای مسجد شاه اصفهان شبکة اینترنت جهانی را در چنگول‌شان گرفته‌اند.

ولی برای باور کردن این جفنگیات فقط دو تا گوش دراز لازم است. و برای آنکه باورمندان را خدائی ناکرده با خرگوش عوضی نگیرند، چهار تا نعل براق و تازه و خوش دست به سم‌های‌شان می‌زنیم تا «تلق‌ تلق» روی پیاده‌رو بکوبند و گردش کنند. از حق نگذریم، بسیاری از هم‌وطنان عزیز ما از این «نعمات» بهره‌مندند، بی‌جهت نیست که ما را به راستی «جهان سوم» خوانند.

خلاصه می‌کنیم، اگر فعال سیاسی هستید ایمیل، سایت‌ها، وبلاگ و خط تلفن و ... همه چیزتان روی «هارددیسک‌ها» کپی شده، با «پسورد» و بقیة قضایا! بیخود خودتان را برای مزخرفاتی که «رادیوفردا» روی خط «می‌چپاند» خسته نکنید؛ این داد و فریاد برای آن است که این‌ها بگویند، «آی دزد!» چرا که دست‌شان در برابر «رقبا» رو شده:

بدزدید بقال ازو نیم دانگ
برآورد دزد سیه کار بانگ

چرا که حتی «آی پی‌» شما هم روی سرور پراکسی‌ها قابل تعقیب است. بله، حکومت اسلامی دست‌نشاندة همین‌هاست؛ هر وقت لازم باشد می‌آیند سراغ‌تان؛ همانطور که سراغ شاپور بختیار هم رفتند و گفتند کار حکومت اسلامی بود. اگر هم با سیاست کاری ندارید که گور بابای جی‌میل و یاهو و یابو و بقیه‌شان، فوق‌اش این است که می‌آیند ایمیل خاله‌خانم را می‌خوانند؛ چه بهتر! ممکن است به حال‌تان تأسف خورده قطره اشکی هم برای مصائب‌تان سرازیر کنند. در شرایط فناورانة امروز، بدترین گزینه برای یک فعال سیاسی تکیه به شبکة اینترنت، تلفن‌های همراه و خصوصاً سیستم «دی ال اس» است. این سیستم به دلیل «آی پی ثابت» در اروپا خیلی «طرفدار» پیدا کرده! اگر نمی‌خواهید با نعل‌های براق در کوچه و خیابان تلق‌تلق کنید،‌ از این شبکه برای ارتباطات سیاسی خود استفاده نکنید؛ شوخی هم در کار نیست.

حال که به «شوخی» رسیدیم، قبل از پایان مطلب امروز نگاهی به مسئلة سوریه و حکومت اسلامی بیاندازیم. چند روز پیش علی خامنه‌ای، مقام معظم چاه جمکران، پس از آنکه لات‌ولوت‌های‌اش احمدی‌نژاد و مشائی و دوستان‌شان را به عنوان «جریان انحرافی» حسابی فحش‌باران کردند و اینان را با «عورت» و «ک...ر خر» و غیره طاق زدند، تصمیم گرفت برای «ک...ر خرها» سخنرانی بکند؛ باشد که قدرت اسلام اینان را نیز به راه «راست» هدایت نماید.

به همین دلیل پرده‌داران مقام معظم، «جریان انحرافی» را به قفسی که مخصوص علی خامنه‌ای در خیابان پاستور ساخته‌اند و از آن با عنوان «بیت رهبری» یاد می‌کنند دعوت کردند،‌ تا مقام معظم برای این «جریان» یک دهن روضة «داغ» و بسیار پرمغز بخوانند. ولی آنچه بعضی‌ها در تحلیل‌های‌شان فراموش کردند این بود که به چه دلیل علی خامنه‌ای افرادی را به محل اقامت خود دعوت کرده و برای‌شان سخنرانی می‌کند که عملاً به دلائل مختلف «تحت تعقیب» رژیم حاکم قرار دارند بله، اینجا لازم بود که بعضی‌ها یک پرانتز بگذارند، که ترجیح دادند نگذارند. ولی ما این پرانتز را می‌گذاریم.

به استنباط ما آنچه پس از دعوا و یقه‌گیری احمدی‌نژاد و خامنه‌ای پیش آمد، همانطور که قبلاً هم گفته بودیم به ضرر «علی‌خره» تمام شد. حکومت اسلامی که در ویراست «اصلاح‌طلبی» ـ مقام معظم هم یکی از همین اصلاح‌طلب‌ها هستند ـ قرار بود با ارائة یک «اسلام خوب» در مرزهای جنوبی روسیه دست مسکو را تا ابد در حنای سیاست منطقه‌ای یانکی‌ها بگذارد، بالاجبار عقب‌نشینی کرد و هیاهو و لات‌بازی عوامل «سبز» هم نتوانست این آدمکشان «پاستوریزه» را به شخصیت‌های ملی و میهنی تبدیل کند. به همین دلیل نیز حکومت دست‌نشاندة غرب در تهران، جهت به راه انداختن خیمه‌شب‌بازی مفتضح «انتخابات» یک‌بار دیگر مجبور شده در برابر دکانی دست به گدائی بزند که دیگر جز «گند» چیزی بر دکه‌اش باقی نمانده. و دقیقاً در چارچوب ارتزاق از همین «گنداب» است که دوباره شاهد دلربائی‌های «علی‌خره» از باند احمدی‌نژاد می‌شویم. باندی که قرار بود بکلی از صحنة سیاست کشور حذف شود!

البته عقب‌نشینی خامنه‌ای فقط دلائل داخلی ندارد. امروز مشکل اصلی حکومت اسلامی همان مسئلة «ترکیه ـ سوریه» شده. مسئله‌ای که به شدت سیاست منطقه‌ای غرب را مورد تهدید قرار داده. جالب اینجاست که در خدمت به منافع استراتژیک سازمان آتلانتیک شمالی، دولت اسلام‌گرای ترکیه با صحنه‌سازی‌های مسخره در قبال دولت اسرائیل و اخراج سفیر اینکشور از آنکارا قصد دارد مواضع خود را در ضدیت با حکومت سوریه توجیه کند! البته حکومت سوریه به هیچ عنوان «آش دهان سوزی» نیست؛ ماموت بدهیبتی است یادگار دوران «جنگ‌سرد!» ولی در چارچوب سیاست‌های منطقه‌ای مسکو و دهلی‌نو، جایگزینی این ماموت بدقیافه با مشتی ملا و آخوند دست‌نشاندة غرب آنقدرها قابل‌قبول نمی‌نماید. به همین دلیل است که سازمان آتلانتیک شمالی با فشار بر دولت اردوغان در ترکیه قصد دارد هم بازار اسلامگرائی و شهیدپروری را در کل منطقه داغ کند، و هم تهدیدی مستقیم بر علیه اهداف منطقه‌ای مسکو و دهلی‌نو به وجود آورد.

ولی از آنجا که مشکل غرب و دولت‌های دست‌نشانده‌اش در مناطق مسلمان‌نشین روز به روز عمیق‌تر شده، دلیلی وجود ندارد که طی روزهای آینده پایتخت‌های غربی بتوانند از بحران فزاینده‌ای که در تمامی کشورهای منطقه به وجود آورده‌اند «سربلند» پای بیرون بگذارند. اینجاست که شاهد عقب‌نشینی علی‌خامنه‌ای و باند «بیت ‌رهبری» در برابر «جریان انحرافی» می‌شویم. باند «اصلاح‌طلب‌ها» که می‌پنداشت باز هم خواهد توانست بر شاخ سیاست‌های منطقه‌ای غرب بکوبد، حال به صراحت دریافته‌ که اگر تغییری در سوریه رخ دهد، آن نیست که اینان می‌خواسته‌اند؛ یعنی جایگزینی اسد با مشتی آخوند طرفدار آنکارا! به همین دلیل نیز نهایت امر کارشکنی‌های حکومت اسلامی در مسیر ممانعت از اتصال نیروگاه هسته‌ای بوشهر به شبکة برق سراسری کشور پایان یافت، و نهایت امر کاری که قرار بود سال‌ها و سال‌ها پیش صورت گیرد انجام شد! به جزئیات نمی‌پردازیم، ولی نتیجة مستقیم آغاز کار نیروگاه بوشهر این است که تهدیدات «رسانه‌ای» و تبلیغاتی غرب بر علیه حکومت اسلامی، تبلیغاتی که در واقع با هدف حمایت از باند علی خامنه‌ای و تهدید مسکو صورت می‌گرفت دیگر بسیار مشکل خواهد بود.

با تضعیف شدید جناح رهبری و خصوصاً اصلاح‌طلبان، دولت احمدی‌نژاد و تشکیلات وابسته به آن با سرعت به صورتبندی‌های رایج در حکومت‌های استبدادی حاکم بر کشورهای سابقاً شورائی نزدیک خواهند شد. صورتبندی‌هائی که اسلام را نه در مقام یک ایدئولوژی سیاسی، که صرفاً تحت عنوان «دین توده‌ها» مطرح می‌کند. دینی که به دلیل سوءاستفاده‌های رایج سیاست‌های غرب، در مسکو حساسیت شدیدی ایجاد ‌کرده. به طور مثال، سفر احمدی‌نژاد به تاجیکستان را در شرایط فعلی شاهدیم! اگر فراموش نکرده باشیم دولت تاجیکستان به دلیل اعلام ممنوعیت شرکت کودکان در مراسم مذهبی از طرف «مقامات» شیعة اثنی‌عشری در ایران به شدت محکوم شد. اینان عمل دولت را «مخالفت تاجیکستان با فرهنگ اسلامی» معرفی کرده بودند.

حال باید پرسید، احمدی‌نژاد به چه دلیل به کشوری سفر می‌کند که رسماً از طرف اسلامگرایان و وابستگان به محافل دولتی به مخالفت با «دین اسلام» و ایجاد سد در راه اشاعة به اصطلاح «فرهنگ اسلامی» متهم شده؟ جواب این سئوال همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم روشن است، علی خامنه‌ای دست در دست دیگر اسلام‌دوستان و اسلامگرایان، از هر قماش و هر طبقه و قشر، دیگر به آخر خط موجودیت سیاسی خود رسیده‌اند. اینان در مرزهای جنوبی فدراسیون روسیه اگر دست به حرکتی در مسیر اسلامی کردن فضای کشور بزنند، می‌باید صریحاً در برابر مسکو موضع‌گیری کنند و غرب دیگر در شرایطی نیست که از این موضع‌گیری‌ها حمایت سابق را به عمل آورد.

در نتیجه، اسلام‌ سیاسی دیگر عملاً حرفی برای گفتن ندارد؛ در صورتیکه آنچه «جریان انحرانی» لقب گرفته، همچون «کنت‌ دراکولا» هر شامگاه خواهد توانست از تابوت برخاسته و فعالیت‌های سیاسی‌اش را از سر گیرد. حال باید دید برنامة عملی و واقعی «کنت دراکولا» برای کشور ایران چیست، و چگونه ایرانیان قادر خواهند بود از صدمات این غول خون‌آشام جدید خود را محفوظ نگاه دارند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7سپتامبر2011

philippinestravelforum.com
https://myclothes-online.com
hidemyipnow.us
evonytwowiki.com
allsiteunblock.info
newproxysites.us
homeequitycalifornia.net
airproxy.us
unblockedproxysites.us
fast4pro.info
clothing-article.com
free-web-proxy.us
https://proxfree.com
napwartips.com
proxy-websites.us
evony2wiki.com
om-up.com
siteunblockip.tk
fastforhideu.tk
findvacation.tk
supercloack.info
allycard.tk
fastschoolproxy.info
cashgold.tk
driftstock.tk
proxyexchangers.tk
flightsurf.tk
fansandroid.tk
fasterloans.tk
baracuda.tk
hidetop-proxies.tk
unblockunblock.com
white-proxy.tk
smartsurf4ip.info
proxfree.com
websecurebusiness.tk
freebypassme.info
smilesugar.tk
fastschoolunblocker.info
fastforexproxy.info
forexflow.tk
thedoctors.tk
proxyaction.info
unblockthis.us
proxysitesforschool.net
unblockwebsite.us
unblockthat.us
ukebladet.com


۶.۱۲.۱۳۹۰

پوزه و دریوزه!








برای پاسخگوئی به سئوالات برخی خوانندگان گرامی این وبلاگ، مطلب امروز را به نوعی «کالبد شکافی» شتابزده از آنچه «جنبش سبز» می‌خوانند اختصاص می‌دهیم؛ به این امید که با این مطلب مواضع ما در قبال «جنبش» کذا روشن شود. با این وجود، صرف پاسخگوئی به چند سئوال نمی‌تواند روشنگر یک موضع سیاسی باشد، چرا که موضع‌گیری سیاسی منوط به ارائة یک مجموعه نگرش‌ها خواهد شد. به همین دلیل نیز پیش از طرح مطالب پرسش‌برانگیز می‌باید «ساختار قدرت» در جامعه را نیز بشکافیم. بدون یک «نگرش» منسجم از «ساختار قدرت»، به دست دادن «شناخت» از موضع‌گیری‌ سیاسی عملاً غیرممکن است. پس در گام نخست به بررسی ابتدائی و روبنائی ساختار قدرت می‌نشینیم.

در وبلاگ امروز عبارت «ساختار قدرت» به تشکیلاتی اطلاق خواهد شد که در یک جامعة بشری از قدرت اعمال نظر و پیشبرد خواست‌ها و امیال‌اش برخوردار است؛ چه این «ساختار» در «کلام» مشروع و قانونی باشد و چه غیرقانونی و استبدادی. در عمل، همچنانکه طی مراحل بعدی در همین مطلب مشاهده خواهیم کرد، «ساختار قدرت» فقط در جوامعی انگشت‌شمار، آنهم به صورت نسبی از «مشروعیت» برخوردار است! به عبارت دیگر، بر خلاف آنچه فلاسفة عهد «روشنگری» و مدرن‌ترها در مطالب‌شان عنوان کرده‌اند، در بطن «قدرت» همیشه نوعی منطق مستبدانه به حیات خود ادامه خواهد داد. چرا که «قدرت کاملاً مشروع»، بنا بر تعریف، ‌ دیگر «قدرت» نیست؛ نیازمند تعریفی «نوین» خواهیم شد که آن را در همینجا می‌توان «توازن ایده‌آل» خواند.

توازنی «ایده‌آل»، دست‌نایافتنی و افلاطونی که بر محور آن تمامی بازیگران صحنة اجتماع می‌باید به صورتیکه تا به حال در تاریخ بشر سابقه نداشته بر سر تقسیم «قدرت تصمیم‌گیری»، بهره‌وری از امکانات مادی و تولیدات صنعتی و کشاورزی و ... به «توافقی» اساسی و منسجم برسند. با در نظر گرفتن طبیعت زیاده‌خواه بشر، این توافق ایده‌آل «فراانسانی» خواهد بود، و بحث در این باب معمولاً از حیطة بحث‌ فلسفی «انسان‌محور» پای بیرون گذاشته به میانة میدان الهیت و عرفان و عبودیت می‌افتد. همان عرصه‌ای که در آن طی بیش از دو هزار سال بر استبدادی که انسان‌ها بر انسان‌ها حاکم کرده‌اند «ردای» الهیت و تقدس پوشانده‌اند؛ فراموش نکنیم که حکومت دین، حاکمیت کلیسا، برتری این دین بر آن یک، و ... همگی از جمله همین میادین‌اند.

با در نظر گرفتن همین «طبیعت زیاده‌خواه» بشر است که ما «ساختار قدرت» را در یک جامعه، ساختاری در راه به ارزش گذاشتن آزادی قلم، بیان و مطبوعات می‌خواهیم. اگر در عمل و به حکم تاریخ از این «زیاده‌خواهی» بشری راه گریزی نیست، چه بهتر که بجای فروافتادن در دامان «فلسفه‌بافی‌هائی» که استبداد و مستبدان را به طرق مختلف «خوش‌نقش»‌ و نگار می‌کند، با پیش‌فرضی مستبدانه به این «آزادیخواهی» رنگ و روغنی «انسان‌محور» و سکولار اعطا کنیم. به عبارت ساده‌تر، برای ما طبیعت زیاده‌خواه بشر فقط و فقط می‌باید راه به «آزادی» ببرد، نه به مسیری دیگر. خواه این مسیر فلسفی باشد،‌ خواه تعبدی و دینی و شرعی و مالی و اقتصادی. به این ترتیب در ساختاری که بر پایة سکولاریسم استوار خواهد شد، تحت عناوین دینی، بومی، اخلاقی و ... هیچگونه محدودیت بیان در جامعه قابل قبول نیست.

حمایت از این «آزادی» دلیل دارد، چرا که این «پدیده» پایه و اساس ساختار قدرت در جوامعی شده که اینک چه بخواهیم و چه نخواهیم سردمداران تمدن بشری‌اند. در کمال تأسف دولت‌ها در همین جوامع «پیشقراول»، جهت تأمین منافع نامشروع‌شان در جهان سوم از کسانی حمایت می‌کنند که به دلائل و بهانه‌های من‌درآوردی و احمقانه،‌ شاهرگ همین «آزادی»‌ را بر انسان‌ها بسته‌اند.

در نتیجه، پر واضح است که «ساختار قدرت» از منظر یک سکولاریسم پایه‌ای نمی‌تواند دست در دست ارتش، سپاه پاسداران، شهربانی و نیروهای سرکوبگری شکل گیرد که از دورة رضامیرپنج،‌ در عمل تحت فرماندهی سفارتخانه‌های غربی به سیاستگزاران اصلی کشور تبدیل شده‌اند. به همین دلیل نیز، «آزادیخواهی»‌ در یک نگرش «سکولار» نمی‌تواند از «جنبش‌هائی» حمایت کند، که به صورت علنی و یا تلویحی به «نظر لطف» نیروهای نظامی و انتظامی خیره مانده‌اند. همچنانکه تجربة نفرت‌انگیز 22 بهمن 57 نشان داد، چنین برخوردی با پدیدة «قدرت» به صراحت نمایانگر این تمایل است که جنبش‌های کذا قصد اعمال قدرت نامشروع و پیروی از ساختار سرکوبگر نیروهای نظامی و انتظامی در مسیر منافع خود و حامیان اجنبی‌شان دارند.

برای یک حرکت سیاسی و خصوصاً سکولار، «برادری» با ارتش، و «همراهی» با نیروهای نظامی، چه این ارتش و نیروها «کارگری» باشند و خلقی، و چه امیرپالیستی، به هیچ عنوان نمی‌تواند ارتباطی با حمایت از آزادی بیان، مطبوعات و قلم برقرار کند. در هیچ کشور جهان، و در هیچ نظامی در تاریخ بشر «یونیفورم‌پوش» جماعت از «آزادی بیان» حمایت نکرده. طبیعت ارتش با «آزادی سکولار» در تضاد قرار می‌گیرد،‌ چه این یونیفورم در واشنگتن پوشیده شود، چه در مسکو و چه در پکن؛ هیچ تفاوتی ندارد.

یونیفورم‌پوش در مسیر زندگی‌اش فرامی‌گیرد که از روی تعبد و به صورتی کورکورانه به فرامین عمل کند، نه اینکه جهت فراهم آوردن امکانات «آزادی بیان» دست به اقداماتی بزند! تمامی گروه‌های سیاسی که به نحوی از انحاء از همراهی و همگامی و «اخوت» با نظامی‌جماعت سخن به میان می‌آورند در عمل به اربابان غربی همین ارتش استعماری پیام می‌دهند که حاضریم به فرمان شما، قلادة ارتش دست‌نشانده را بر گردن نهیم؛ این است مفهوم سیاسی و استراتژیک شعار بیشرمانة‌ «همراهی با برادران ارتشی!»

در یک جامعة انسان‌محور و سکولار، ارتش و نیروهای انتظامی در خدمت بنیادهای اجتماعی‌اند، اینان حق ندارند خود را رهبران پنهان یا عیان «حاکمیت و دولت» ببینند. به همین دلیل نیز ما از روز نخست «انقلاب اسلامی» را یک کودتا و عوامل برخاسته از این به اصطلاح «انقلاب» را نیز کودتاچی خواندیم. چرا که اگر ارتش استعماری شاهنشاهی از استقلال عمل نسبی برخوردار می‌بود و می‌توانست با هیاهو و غوغاسالاری «خیابانی» و «فرمایشی» برخورد معقول‌تری نماید، شاید امروز مملکت‌مان به چنین سرنوشت غم‌انگیزی دچار نمی‌شد. ایرانیان فراموش نخواهند کرد که روح‌الله خمینی زمانیکه ملت ایران را مثله می‌کرد، روی شاخ ارتش و شهربانی می‌زد. این مختصر را جهت اطلاع آندسته از «سیاست‌بازان» گفتیم که برای آ‌یندة سیاسی خود و هم‌پالکی‌های‌شان بر سیلان «فراموشکاری‌های» فرضی ملت و تاریخ ملی تکیه کرده‌اند. حال «فرصت طلبان» کودتاچی را رها کرده و نگاهی به «بنیادهای اجتماعی» بیاندازیم.

به صراحت بگوئیم، مقصود از «بنیادهای اجتماعی» به هیچ عنوان بنیادهای سنتی، چه دینی و چه بومی نیست. البته این بنیادها می‌تواند در یک نظام انسان‌محور به موجودیت حاشیه‌ای خود ادامه دهد. ولی در یک نظام سکولار موجودیت یک حوزة علمیه و یا یک دربار که در امور سیاسی، اخلاقی، اجتماعی، مالی و صنعتی نقش «تصمیم‌گیرنده» ایفا کند خارج از هر گونه موضوعیت است. بنیادهای سکولار در چارچوب نیازهای ملموس، واقعی، مالی و اقتصادی انسان‌ها در ارتباط با اقتصاد واقعی کشور، و نه در رابطه با هیاهوسالاری‌های «دولتی» شکل می‌گیرد. بنیادهای سکولار از واقعیات تغذیه می‌کند، نه از گسترش اوهام و تخیلات بومی و دینی. به عبارت دیگر بنیاد اجتماعی سکولار، از تنور خداشناسی‌های «خیابانی» و وطن‌پرستی‌های «قهوه‌خانه‌ای» نان نخواهد خورد.

در همین راستاست که در یک سکولاریسم پایه‌ای، اوباش شهری، یا همان‌ها که طی شکل‌گیری شهرنشینی از دورة ناصرالدین میرزای قاجار تا به امروز به تدریج به عصای دست استعمار و ارتش سرکوبگر تبدیل شده‌اند، به طور کلی می‌باید از صحنة سیاستگزاری کنار گذاشته شوند. به همین دلیل یک سکولار هرگز از تظاهرات به اصطلاح «خودجوش» که معمولاً با تکیه بر «اوباش وابسته به محافل» در کشور سازماندهی می‌شود حمایت به عمل نخواهد آورد و با این جماعت همراهی نخواهد کرد. بهتر بگوئیم! سکولاریسم به دلائلی که در بالا آمد چنین تحرکات خشونت‌پرور، گنگ، بی‌هدف و صرفاً «تنش‌زا» را در هر قالبی از پیش محکوم می‌کند. چرا که تجربة تاریخی به اثبات رسانده که دود این «آتش‌افروزی‌ها» فقط به چشم ملت ایران خواهد رفت.

حال که هم «تعریف» بنیادهای اجتماعی در یک حاکمیت سکولار به اختصار ارائه شد، و هم ارتباط اوباش شهری را با «حاکمیت» مشخص کردیم، می‌باید ببینیم چنین بنیادهائی خارج از هیاهوسالاری «اوباش شهری» و «دولتی‌ها» چگونه می‌تواند اصولاً پای به منصة ظهور بگذارد؟ پاسخ به این پرسش روشن است: در ارتباط با واقعیات اجتماعی، مالی و تشکیلاتی. به طور مثال، در کشور ایران «روند رایج» این است که سیاست‌های خارجی دست به آشوب‌آفرینی در دانشگاه‌ها بزنند. اگر می‌گوئیم «آشوب‌آفرینی» به این دلیل است که دانشجونمایانی که هیاهو به راه می‌اندازند هیچگونه «مطالبات» صنفی ندارند. اگر هم گروهی دانشجو در مسیر یک تحرک آگاهانه و صنفی، مطالباتی واقعی ارائه دهند، سریعاً از سوی «دانشجونمایان» که همان عوامل دولت و حکومت سرکوبگرند منزوی شده، کار به درگیری با نیروهای انتظامی کشیده می‌شود. نتیجه هم روشن است، تحمیل و گسترش فضای امنیتی‌ بر کل جامعه، به انزوا کشاندن خواست‌های صنفی و «منطقی» دانشجویان،‌ و نهایت امر در ترادف قرار دادن «تحرکات دانشجوئی» با آشوب‌گری! این همان مجموعه مطالباتی است که استعمار از دولت دست‌نشانده‌ و نیروهای نوکرصفت «یونیفورم‌پوش» خود در کشور ایران دارد. بدیهی است که چنین تحرکاتی به هیچ عنوان در مسیر مطلوب یعنی در راه تحکیم پایه‌های یک سکولاریسم انسانی و واقعی متحول نخواهد شد.

یک سکولار واقعی، و نه یک عروسک کوکی که طوطی‌وار دهان‌اش را باز و بسته می‌کند، نمی‌تواند از آنچه تحت عنوان «جنبش سبز» به راه افتاد حمایت به عمل آورد. نتیجة هیاهوسالاری «سبز» امروز در برابر چشمان‌مان نشسته؛ افزایش قدرت اوباش یونیفورم‌پوش سپاه پاسداران؛ نابودی هر گونه حق و حقوقی که می‌توانست هنوز در قاموس «شهروندی» مورد «احترام» حکومت اسلامی قرار گیرد؛ و نهایت امر، استقرار حکومت اسلامی در جایگاه وحشی‌ترین حاکمیت‌های جهان، بر اساس آمار «انتشار یافتة» اعدام‌ها!

جالب اینکه،‌‌ «جنبش‌سبز» که برای ریش و پشم میرحسین جلاد و عمامه و نعلین کروبی خودفروخته بیش از دو ‌سال است گوش ما ملت را کر کرده، در برابر اوج‌گیری شمار اعدام‌ها در ایران خفقان کامل گرفته. تو گوئی این اعدام‌ها در قاموس این آخوندک‌ها و بچه‌آخوندهائی که نان اجنبی می‌جوند، «حق» است! نمی‌دانیم کدام گوساله‌هائی تحت عنوان «سکولار» در کنار امثال امیرارجمند، جهانبگلو و «پروفسور» نصر می‌نشینند و اصولاً سخن گفتن از سکولاریسم در «جنبشی» که ریشه‌های‌اش را از توحش آخوندیسم شیعة اثنی‌عشری به عاریت گرفته،‌ چه قماش دروغ شاخداری می‌تواند از آب درآید.

خلاصه بگوئیم، این همان تله‌ای است که سه دهة پیش سازمان سیا با روح‌الله خمینی بر سر راه ملت ایران گسترد و هنوز هم دست بردار نیست و می‌خواهد با «اسلام رحمانی» و «ایران آباد» میخ طویله‌اش را محکم‌تر بکوبد. سایت رادیوفردا، ‌مورخ ششم شهریورماه 1390، در مطلبی تحت عنوان، «چه شد که ایران قیامت نشد؟» به نقل از «امیرارجمند» یا همان «جن ارجمند» می‌نویسد:

«آنچه که مهندس موسوی و آقای کروبی به دنبالش بودند، یک ایران آباد، آزاد و قانونمدار است. ایرانی مبتنی بر یک تفسیر رحمانی از اسلام، با رعایت حقوق بنیادین شهروندان و یک دولت کارآمدی که بتواند معیشت مردم را بخوبی تأمین کند.»

«معیشت مردم» همان عبارت فریبنده، گنگ و جادوئی است که هم امروز در خطبه‌های نماز جمعه تهران و شهرستان‌ها نیز مورد استفاده قرار گرفت. خلاصه «خط» را سازمان سیا مشخص می‌کند، بگذریم. خارج از تمامی پرسش‌هائی که با مطالعة جملات «خررنگ‌کن» رادیوفردا به ذهن مخاطب آگاه از مسائل اجتماعی و سیاسی حمله‌ور می‌شود، و مسلماً مهم‌ترین‌شان را می‌باید در بررسی «گذشتة درخشان» این آقایان جستجو کرد، مسئلة «تفسیر رحمانی» از اسلام است. تفسیری که گویا قرار شده در این به اصطلاح «جنبش» به مرکز الهامات «مردم» تبدیل شود!

به صراحت بگوئیم، آقای امیرارجمند جفنگ و مزخرف می‌گویند، هیچ سکولاری که شایستة این عنوان باشد با خواستاران حاکمیت «تفسیر رحمانی از اسلام» بر جامعه سر میز مذاکره نمی‌نشیند. حضراتی که امیرارجمندها در ادبیات خیابانی‌شان «سکولار» لقب داده‌اند، همان قوادهائی‌اند که از دورة کودتای 28 مرداد 1332، جهت به ارزش گذاشتن اعتبار آخوندیسم، نقش «سکولار زه‌وار در رفته» بازی‌ کرده‌اند. همان سکولارنماهای مفلوکی که یک پای‌شان دم لژهای «بازار» تهران بود، و پای دیگرشان در حرم حضرت‌رضا در مشهد! و برای کسانیکه لنگ‌شان را اینهمه باز می‌کنند، چه چیز طبیعی‌تر از اینکه نهایت‌ امر ک...ن‌شان جر بخورد؛ صدای‌اش را هم که شنیدیم: «انقلاب اسلامی» حضرت امام خمینی! انقلابی که امروز سازمان سیا به توله‌های‌اش تریبون می‌دهد. باری تولة حکومت اسلامی امام خمینی در ادامه پنجه را گز نموده می‌فرمایند، «وجب!» یعنی قدرت از مردم ناشی می‌شود:

«[...] منشا قدرت، مردم است.»

افسوس که ایشان به دلیل تکرار طوطی‌وار، فراموش می‌کنند بگویند، آنچه «منشاء قدرت» را «مردم» تعریف کرده، نظریه‌ای است سیاسی و سکولار که منشاء قدرت والا، اسلامی، دینی و بومی و فئودال و خصوصاً اعمال حاکمیت به نمایندگی از جانب اولوهیت و الهیت را بکلی مردود می‌داند. تا آنجا که ما می‌دانیم، قرآن و اسلام و سنت پیامبر و احکام و حدیث و جنفگیاتی از این قماش «منشاء قدرت» را هیچگاه مردم تعریف نکرده‌اند، این منابع از «ناس» به عنوان تل بندگان خدا یاد می‌کنند. خلاصه بگوئیم، با تکیه بر عبارات بی‌معنائی از قماش «وشاورهم‌فی‌الامر» و «حق‌الناس» و غیره نمی‌توان دمکراسی و سکولاریسم قرن بیست‌ویکم را به منجلاب فاشیسم اسلامی کشاند.

همانطور که می‌بینیم، «جنبش سبز» از چمنزار «نظریه‌پردازی» غرب آنچه را که «دوست» دارد و به دهانش شیرین می‌آید، چیده و به «پوزه»‌ می‌برد. و آقای امیرارجمند نیز عین امام خمینی گوربه‌گور شده‌اش می‌خواهد با کمک «برادران» در رادیوفردا، همان مزخرفاتی را به خورد ملت ایران بدهد که در هیاهوسالاری سال 1357،‌ «بی‌بی‌سی»در واقع مخ «خلق‌الله» را با آن‌ها خورده بود.

خلاصه، اگر منشاء قدرت «مردم» است، نهایت امر این «مردم» می‌باید از منظر حقوقی و اجتماعی تعریف مشخصی داشته باشد تا از تل موهوم «ناس» و «خلق» جدا شود. کاری که «جنبش سبز» از انجام آن طفره می‌رود. روزگاری سوسیالیسم را به اسلام آلودند تا «فاشیسم اسلامی» خلق کنند، امروز برای بزک کردن همین فاشیسم است که دست به دامان «سکولاریسم» شده‌اند تا آن را نیز به لجن ابهام «مردم» و «اسلام رحمانی» بیالایند. مشخص کردن مواضع و ارائة «تعریف» می‌ماند برای سه دهة دیگر. برای هنگامه‌ای دیگر که یک «امیرارجمند» دیگر با حمایت یانکی‌ها، یا بهتر بگوئیم با دریوزگی در بارگاه ارباب، پوزه به «علف» خواهد زد تا برای ما ملت یک فلسفة «مبارزاتی» دیگر بنویسد!

آنچه در بالا آوردیم فشرده‌ای بود بسیار محدود از ریشه‌های تضاد پایه‌ای سکولاریسم با جنبش سبز؛ مسلماً این مطلب که در حد یک وبلاگ ارائه شده، نه کافی است و نه رسا. هر چند به استنباط ما می‌تواند برای آن‌ها که خواستار «دریافت» بهتری از موضع‌گیری‌های سکولاریسم سیاسی هستند مقدمه‌ای باشد کوتاه بر برخورد یک سکولار با مسائل اجتماعی.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید3سپتامبر2011

airproxy.us
czproxy.eu
fast4pro.info
newproxysites.us
napwartips.com
proxy-websites.us
unlockbrowser.tk
appsurf.tk
surfinsurance.tk
kupongaringerag.tk
proxy2surfoffice.tk
boatsurf.tk
anonymproxy.info
standingpass.tk
freedomcard.tk
modifydomains.tk
fasterandroid.tk
cashnow.tk
allinbyprox.info
proxyupdaters.tk
deltasurfer.tk
surf-perfectip.info
privatevpn.tk
social-online.info
unblockhostweb.info
waverunner.tk
wealthonline.tk
creditsurf.tk
bomain.tk
vpnservers.tk
androidsmart.tk
forexfreebrowse.tk
paragonproxy.tk
forexfun.tk
diabetictest.tk
coolrequest.tk
canoesurf.tk
talentproxy.tk
lasiksurfer.tk
proxfast.info
evonytools.com
surfbud.info
evonyforum.com


۶.۰۶.۱۳۹۰

تاتار و تنبان!








بالاخره محافل بین‌الملل، یعنی همان‌ها که از یک ستوان نیروی هوائی ارتش استعماری لیبی «شخصیتی» به نام «سرهنگ قذافی» ساخته بودند، پس از آنکه طی 42 سال فوت کردن در آستین‌های پارة این «شخصیت» دیوانه، چپاول لیبی را به صورت بهینه سازمان دادند، به دلائلی که هنوز معلوم نیست کنترل شهرهای مهم این‌کشور را به گروه‌هائی سپردند که همچون «جناب سرهنگ» ماهیت و اهداف‌‌شان در پرده‌ای از ابهام فروافتاده.

به نظر می‌رسد آنچه رسانه‌ها از آن تحت عنوان «شورای ملی انتقال» لیبی نام می‌برند، ملغمه‌ای باشد مهوع از قماش «شورای انقلاب اسلامی» که پس از غوغاسالاری اوباش و «خیابانی‌ها»، یک‌شبه از ناکجاآباد سر بیرون آورد و با عناصری که در صف نوکران اصلی سیاست‌ غرب در منطقه قرار گرفتند، به اصطلاح «رهبری» جریانات «انقلاب اسلامی» را عهده‌دار شد. در نتیجه، می‌توان حدس زد که در تنور داغ و مشتعل این «شورای انتقالی» نیز به احتمال زیاد نانی برای ملت لیبی پخته نخواهد شد.‌ تحت فرماندهی شورای کذا‌ نان‌ها همان جائی خواهد رفت که پیشتر «جناب سرهنگ» می‌فرستادند: سر سفرة اربابان در غرب!

با این وجود، در مقطع فعلی نیم نگاهی به آنچه پس از وقایع 11 سپتامبر به «چک‌ سفید امضاء» برای یانکی‌ها و متحدان‌شان جهت اعمال سیاست‌های جنگ‌طلبانه تبدیل شده، خالی از لطف نیست. روند کلی روشن است؛ پس از 11 سپتامبر، جزئیات جنایات و نامردمی‌هائی که طی درگیری‌های گسترده در مناطق مسلمان‌نشین خاورمیانه و آسیای مرکزی صورت گرفته و هنوز نیز جریان دارد، تحت هیچ عنوان به روی ریل خبرگزاری‌ها نخواهد رفت! حتی دولت‌های به اصطلاح «انقلابی» نیز از مطرح‌ کردن‌ این فجایع به هر ترتیب ممکن طفره می‌روند، و «منافع» مالی و اقتصادی محافل غرب که ریشة اصلی این درگیری‌هاست در قفای خبرسازی‌های بیشرمانة ‌نظام رسانه‌ای در پس پرده باقی می‌ماند. این «نظام‌های خبری» در «تشریح» مسائل مربوط به این «درگیری‌ها» تحت سانسور مقامات نظامی عمل می‌کنند، و پر واضح است که جز مزخرفات و چرندیات تحویل افکار عمومی نداده و نخواهند داد.

رسانه‌ها در این میانه فقط یک خط اساسی برای خود می‌شناسند: «توجیه» جنگ؛ «ستایش» تهاجم نظامی به ملت‌ها؛ تقدیس «الهامات و نیات» دولت‌‌های غربی، و نهایت امر در بوق گذاشتن همراهی و همکاری فرضی «جامعة جهانی»، با همین «الهامات والا!» به صراحت بگوئیم، پس از مردمفریبی‌های دوران جنگ اول جهانی در آمریکا، یعنی انتشار تبلیغاتی که در آن‌ها جهت تشویق فرودستان به شرکت فعال در جنگ اول،‌ آلمانی‌ها را با شاخ و دم به روی صفحة سینماهای صامت به نمایش درمی‌آوردند، نظام رسانه‌ای جهانی تا این حد به منجلاب جنفگ‌گوئی و ابتذال سقوط نکرده بود؛ اینهمه دروغ و مزخرف به ملت‌های جهان تحویل نداده بود؛ و اگر امروز چنین می‌کند، مسلماً دلیل موجه دارد.

بله، از قدیم‌الایام «جنگ‌فروشی» یعنی تبدیل غیرنظامیان به «گوشت دم توپ» در میانة درگیری‌های مسلحانه‌ای که عمداً و با بهانه‌های احمق‌پسند به راه می‌افتاد، برای نظام‌های رسانه‌ای عملی نکوهیده به شمار نمی‌آمد، دلیل هم روشن بوده و هست. این روند برای نظام حاکم جهانی ثروت، قدرت و گسترش نفوذ به همراه می‌آورد! همان دلائلی که از عصر حجر تا به امروز «بهترین دلائل» در تمدن انسان‌ها معرفی ‌شده. انسان برای این «دلائل» حکومت اختراع کرد، دین اختراع کرد، و همانطور که دیدیم ایدئولوژی‌های انسان‌محور از قبیل سوسیالیسم و لیبرالیسم و غیره را نیز به ابزاری جهت پیشبرد همین دلائل در دنیای معاصر تبدیل کرده. و در این هیهات، برای رسانه‌ها «جنگ» حکم همان «پسته و بادامی» را یافته که در «فیلم‌فارسی»، داش‌مشتی‌های عرق‌خور هر از گاه مشتی از آن را به عنوان مزة عرق کشمش به دهان می‌گذاشتند.

قدیمی‌ترها به یاد دارند که خصوصاً در ایام تابستان برخی دهقانان که با هزاران امید و آرزو، یا شاید فقط برای فرار از گرسنگی، به بیغوله‌های اطراف تهران و شهرهای بزرگ‌ پناه می‌آوردند، جهت گذران زندگی دست به ساخت و فروش ابزاری می‌زدند که آن را «وغ وغ صاحاب» می‌خواندند. این «ابزار» که از جمله صنایع بدیعة ملت ایران به شمار می‌رفت، کارش فقط و فقط «وغ وغ» بود! کودکانی که تابستان‌ها جز مردم‌آزاری «سرگرمی» دیگری نداشتند، خریداران «وغ وغ صاحاب» بودند.

کم نبودند پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هائی که به عادت دیرینه می‌خواستند بعدازظهرهای گرمازدة تهران را با چرتی در خنکای زیرزمین پشت سر بگذارند، ولی به دلیل حضور گستردة «وغ‌وغ‌صاحاب» در دست بچه‌های تخس محله به عذاب‌ می‌آمدند. این ابزار که همچون کامپیوترهای «لپ‌تاپ» اپل سهل و ساده عمل می‌کرد، از یک استوانة کاغذی ساخته شده بود که قاعده‌های‌اش از دو قرص گلی که هر کدام یک سوراخ هم داشتند تشکیل می‌شد! به دلائلی که هنوز برای «مهندسان» وطنی ناشناخته باقی مانده، اگر بچة تخس و نامردی این دو قاعدة گلی را به یکدیگر نزدیک می‌کرد، از درون این ابزار چنان عربدة گوشخراشی به آسمان می‌رفت که فقط می‌توان آن را با نعرة «وغ وغ صاحاب» طاق زد. این دستگاه سرنوشت‌ساز سال‌های سال ابزار کوچک‌ترها در مبارزات مقدس‌شان با بزرگ‌ترها بود، با همان‌ها که بازی و جیغ‌ویغ و احیاناً شنا در حوض و استخر را هم برای خواب بعدازظهرشان در زمرة‌ «منکرات» قرار داده بودند.

امروز اگر عربدة نظام‌ رسانه‌ای جهان را با گوش عقل بشنویم،‌ در این نعرة گوشخراش همان صدائی به گوش‌مان خواهد خورد که سال‌های دراز، خواب پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را پریشان می‌کرد: عربدة وغ‌وغ ‌صاحاب! در اخبار «رسانه‌ها» چند پیش‌فرض بسیار «علمی»، غیرقابل تردید و خصوصاً «انسانی» در کمال استادی آنقدر خوب جاسازی شده که به هیچ عنوان نمی‌توان آن‌ها را به زیر سئوال برد. چند نمونه از این پیش‌فرض‌ها عبارت است از، «مردم» قذافی را نمی‌خواهند، «مردم» خواهان سرنگونی بشار اسد هستند؛ «مردم» طرفدار تشکیلات، سازمان‌ها و ارگان‌های خلق‌الساعه‌ای شده‌اند که اصلاً معلوم نیست از کجا با چترنجات یک‌شبه روی سرشان انداخته‌اند؛ «مردم» طرفدار آزادی‌اند، هر چند برای دستیابی به این «آزادی» با اسلحة اهدائی محافل آدمخواری از قماش محفل مرداک، توتال، بریتیش‌پترولیوم و ... جنگ داخلی و برادرکشی به راه اندخته‌اند؛ «مردم» تا نابودی کامل «دشمن» از پای نخواهند نشست، و ... و اگر به این کلیشه‌ها مزة جدید سیاست بین‌الملل یعنی «مخالفت» مسکو و پکن را هم اضافه کنیم، کار تاریخنگاری «رسمی» در یکصدسال آینده بسیار سهل و آسان خواهد شد.

در پکن مشتی متقلب و خودفروخته با توسل به ساختار تمامیت‌خواه و سرکوبگری که سنت مائوئیسم به آن‌ها اهداء کرده، میلیون‌ها‌ انسان را به «آلت فعل» یک سیاست «تولیدی» تبدیل کرده‌اند. در پناه همین سیاست است که ماشین غول‌آسای تولید با تمام ظرفیت همه ساله میلیاردها دم‌پائی، تنکه و تنبان و پستان‌بند و صدها تن سس گوجه‌فرنگی و خنزر پنزرهای دیگر را تولید می‌کند! در برابر ارسال این اجناس بنجل، که همه ساله میلیون‌ها تن از آن‌ها تحویل ایالات متحد و یا منطقه‌های نفوذ «دلار» می‌شود، چین از واشنگتن اوراق قرضة دولت ورشکستة آمریکا را ‌خریداری می‌کند! اگر قدیمی‌ترها در جوک‌های‌شان «خریت» را به دیگر ملل و اقوام نسبت می‌دادند، اینبار حتماً باید جوک‌هائی مخصوص هیئت حاکمة «چینی‌ها» بسازیم. ولی جالب‌تر اینکه، هر وقت آمریکائی‌ها قصد دارند در یک مسئلة بین‌المللی دم چینی‌ها را از بیخ ببرند، کافی است که همچون مورد اخیر معاون ریاست جمهوری، واشنگتن را به قصد پکن ترک کنند و همان رسانه‌هائی که بالاتر از کارآئی‌شان کم نگفتیم، همه یکصدا فریاد بزنند: «جوزف بایدن در مورد ارزش اوراق قرضة ایالات متحد پکن را مطمئن کرد!» بله همین کافی است که پکن مطمئن ‌شود؛ هر چند ما می‌گوئیم، «خر خودشانند!»

دولت ایالات متحد در شرایط اقتصادی و مالی فعلی حتی از حفظ موجودیت و تمامیت ارضی پدیده‌ای به نام «ایالات متحد» نیز نمی‌تواند «مطمئن» باشد؛ چنین تشکیلاتی با تکیه بر چه امکاناتی می‌تواند دولت چین را، در آنسوی اقیانوس آرام از ارزش اوراق بهاداری «مطمئن» کند که تکیه‌گاهی جز همین جنگ‌ها ندارد؟ جنگ‌هائی که نهایتاً روزی از این روزها می‌باید پایان پذیرد.

حکایت ایالات متحد، حکایت خودفروشی است که به دلیل افزایش سن بهای همخوابگی‌اش پیوسته کاهش می‌یابد، و سعی دارد با بالا بردن دفعات همآغوشی‌ درآمد خود را «ثابت» نگاه دارد! می‌دانیم که دوام چنین شرایطی ممکن نیست. روزی از این روزها هیچ مشتری‌ای به سراغ خودفروش ما نخواهد آمد. به عبارت دیگر، آمریکا که سعی دارد با بالا بردن تعداد درگیری‌های نظامی درآمدش را در داخل مرزها ثابت نگاه دارد، روزی بجائی خواهد رسید که چنین عملی را دولت، ملت و کنگرة ایالات متحد غیرممکن خواهند دید. باید پرسید در چنین مقطعی شعبده‌بازان طرار و تردست واشنگتن از کلاه‌شان چه نوع خرگوشی برای ملت‌ها، خصوصاً برای مائوئیست‌ها بیرون می‌کشند؟

ولی در این میانه چینی‌ها تنها نیستند. در روسیه هم گروهی از ساواکی‌های بلشویسم سابق قدرت را قبضه کرده‌اند، و نوعی «اولیگارشی» تازه به دوران رسیدة امنیتی سر کار آورده‌اند. آرزوی اصلی و هر چند «ناگفتة» بازیگران این «اولیگارشی» جز تبدیل مسکو به واشنگتن ثانی نیست! آقا این «رفقا» خیلی دل‌شان برای واشنگتن دوم پر می‌کشد. آنقدر این آرزو در دل‌شان قند آب ‌کرده که در برابر دوربین‌ رسانه‌هائی که بالاتر از نقش «انسانی‌شان» مختصری گفتیم، لبخند آن‌ها از قند پارسی هم که به بنگاله می‌رفت «شیرین‌تر» می‌شود. آنقدر «شیرین» که جهت تشریح آن حتماً باید به ادبیات کلاسیک مراجعه کنیم؛ به ادبیاتی که قدما در آن لب معشوق را «قند مکرر» می‌خواندند! بله، مسکو هم «قند مکرر» شده، و هر وقت در مورد تحلیل جنگ‌های استعماری نظر دولت‌مردان اولیگارشی ساواکی‌ها در رسانه‌های جمعی مطرح می‌شود، جهانیان در می‌یابند که:

دیده چون آن دو لب شیرین دید
معنی قند مکرر فهمید

چه نشسته‌اید که این تاتارتباران قندشان دیگر «مکرر» شده. در تئاتری که سرمایه‌داری جهانی تحت عنوان «جنگ‌های انسانی» در سراسر جهان به راه انداخته، اینان هم قندشان مکرر است و هم قرار شده نقش قابل تقدیر «نعش» را ایفا کنند! نعشی که «مخالفت» می‌کند؛‌ با چه چیز، معلوم نیست. یعنی معلوم است، ولی هیچکس آن را بر زبان نمی‌آورد.

مخالفت مسکونشینان «شیرین‌دهان»، بر خلاف آنچه بر سر زبان‌ها افتاده با سیاست‌های آمریکا و انگلستان نیست؛ با هم می‌خورند جانم! مخالفت اینان با موجودیت انسان‌ در کشورهای جهان سوم است. این موضع را هم تحت عنوان «مخالفت» با سیاست‌های آمریکا در سطح جهانی اعلام می‌کنند، تا به خیال خودشان همچون دورة خروشچف برای کرملین «اعتبار» کسب کرده باشند! خلاصه کاری می‌کنند که اگر فردا تلنگ سیاست آمریکا در رفت و خشتک‌ عموسام در فلان و بهمان منطقه پاره شد، افسار «ارابه‌ای» که آمریکا به میدان آورده در دست مسکو باقی بماند. البته برای پیشبرد چنین سیاست انساندوستانه‌ای حضرات نیازمند «قدرت نظامی» هستند، ولی مگر ارثیة استالینیسم آدمخوار از دست رفته؟ همانطور که مائوی گوربه‌گور شده کارساز شرکت‌های تنبان‌دوزی در چین شد، قدرت نظامی بلشویک‌های «ضدآمریکائی» نیز بهترین وسیله‌ جهت عشوه‌گری و ناز و غمزة «قند مکرر» شده است. حال که نقش این حضرات را کمی به زبان «طنز» سرد شکافتیم، بازمی‌گردیم به موضوع اصلی این وبلاگ، یعنی «انسان‌ها!»

بله، برخلاف تمامی «شر و ورهائی» که سر هم کرده‌اند، در جنگ‌ انسان‌ها می‌میرند؛ کودکان یتیم می‌شوند و قربانی خشونت؛ در جنگ انسان‌ها از خانه‌ و کاشانه آوارة کوه و بیابان شده و به نوبة خود متحمل سرکوب و خشونت خواهند شد. در جنگ، زندگی‌ها از هم فرومی‌پاشد، گروه‌های وسیعی از انسان‌ها زخم جنگ را به صورت آشکار و پنهان، به صور عینی و ذهنی تا آخرین لحظات زندگی به دنبال می‌کشند،‌ و زجر به روزمره‌شان تبدیل می‌شود؛ برخی هیچگاه از این فاجعه سر بر نمی‌آورند. و این‌هاست واقعیاتی که در پس «قند مکرر» مسکو، پستان‌بند فروشی پکن، و مزخرفات و جفنگیات رسانه‌های جمعی که نان مرگ می‌فروشند پنهان باقی ‌مانده. کسی از قربانیان واقعی این جنگ‌ها سخن به میان نمی‌آورد، چرا که بمب‌ها در رسانه‌های احمق‌پرور فقط روی سر قذافی می‌ریزد، همانطور که قبلاً نیز فقط صدام حسین و ملا عمر هدف قرار می‌گرفتند.

ولی این روزها نیز بگذرد! ملت‌ها طی تاریخ خود چنگیز و تاتار و عمر و اسکندر و آتیلا هم دیدند، بدون اینکه برای هیچکدام پروندة «تاریخی» و انسانی بگشایند، نمی‌دانیم چرا بعضی‌ها می‌خواهند امروز برای یانکی‌ها، تنبان‌فروش‌های پکن، و «شیرین دهنان» مسکویت پروندة تاریخی باز کنند! آن‌ها که برای برخی ملت‌ها به دلیل عملکرد به اصطلاح «انسانی‌شان» اوراق زرین تاریخ را «پیش‌خرید»‌ می‌کنند بهتر است با دقت بیشتری به فجایع امروز بنگرند. مطمئن ‌باشیم در میدانی که در قالب جنگ‌های «انسانی» در برابرمان گسترده‌اند، برای هیچیک از قدرت‌های جهانی نقش انسانی پیش‌بینی نخواهد شد. چرا که یک سئوال اساسی هنوز بی‌جواب مانده.

اگر دولت‌هائی که با خون ملت‌ها در چارچوب منافع دولت‌های استعماری به قدرت رسیده‌اند، امروز با خون همین ملت‌ها در چارچوب اهدافی گنگ و بی‌معنا از صحنه خارج می‌شوند، کجای این خروج می‌تواند «افتخار‌آفرین» تلقی شود؟ در آینده‌ای نه چندان دور برای اعطای «افتخارات» به دولت‌ها و «شخصیت‌ها»، جامعة جهانی معیارهائی انسانی و به مراتب صریح‌تر را ملاک قرار خواهد داد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید28اوت2011

moreproxie.info
newhidesurfexpedia.info
decidehost.net
9ob.info
blackscreen.info
bg-proxy.com
tunnelhelper.info
autobodydesign.com
gamejustforkidip.info
bypassoption.info
augspeed.info
companyanonymous.info
freewebproxy.biz
amazingofgod.info
worldwide-proxy.info
gplusproxy.com
cupfulbrowsing.info
whereyoushouldgo.com
fatherinheaven.info
proxiedroid.info
feelproxie.info
purchasetradeproxies.info
outputproxy.info
freemanofblessip.info
alivehole.info
harmfulbrowsing.info
teaspeed.info
unblockall.info
9od.info
invoicesurf.info
usaproxie.info
agape4youip.info
getonthis.info
soaptunnel.info
go-pki.com
speksnoeten.com
blackherb.info
giftsecuresurf.info
informsurf.info
nicesurfing.com
proxyzilla.com
proxy2k.net
backslashunblock.info
highwaypass.info
unblockthat.us
unblocksite.us


۵.۳۰.۱۳۹۰

عمامه و عدالت








در مطلب امروز دو موضوع متفاوت را مورد بررسی قرار می‌دهیم. نخست به تحولات اخیر خاورمیانه اشاره‌ای شتابزده خواهیم داشت، تا «دلائل» بحران‌آفرینی‌های اخیر در آسیای مرکزی و خاورمیانة عربی را تا حدودی روشن کنیم. در گام بعد پیرامون نقش جناح‌های مختلف سیاسی، در ساخت و پرداخت فضای کلی کشور و ترسیم خطوط «سیاسی ـ تشکیلاتی» توضیحاتی می‌آوریم. پس نخست نگاهی داشته باشیم به خاورمیانه و مسئلة شناسائی کشور فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل.

با نزدیک شدن میعاد 20 سپتامبر، تحولات در منطقة خاورمیانه و آسیا شتاب ‌گرفته؛ دلائل نیز روشن است. در این روز ویژه قرار بر آن شده که هیئت نمایندگی فلسطین، تقاضای شناسائی کشور فلسطین را در مجمع عمومی سازمان ملل رسماً مطرح کرده و این تقاضا به رأی گذاشته شود. از آنجا که در مجمع عمومی، برخلاف شورای امنیت هیچ کشوری از حق «وتو» برخوردار نیست، تأئید عمومی بر تشکیل کشور فلسطین به احتمال بسیار زیاد از هم امروز قابل پیش‌بینی است. با این وجود، برخی محافل در غرب که در کمال تأسف آقای اوباما، رئیس جمهور ایالات متحد نیز در میان آن‌ها دیده می‌شود، با اعلام موجودیت کشور فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل مخالفت پایه‌ای ابراز داشته‌اند.

در اینکه این «مخالفت‌ها» و «موافقت‌ها» تا چه حد اصولی و اساسی است،‌ جای بحث و گفتگو باقی است. در همینجا بگوئیم، تأئیدات ظاهری و یا تکذیب‌های «رسانه‌ای» پیرامون حقوق فلسطینی‌ها به هیچ عنوان نمی‌تواند در این میانه مواضع واقعی کشورها را نشان دهد. در کمال تعجب، در میان مجموعه کشورهای همسایة فلسطین، و یا در جمع طرف‌های ذینفع در سطوح بین‌المللی، مخالفان موجودیت یک کشور فلسطینی و یا طرفداران آن به یکسان با شرایط «نوین» و غیرقابل محاسبه روبرو خواهند شد. و در چنین مواقعی معمولاً تمایل سیاسی به سوی حفظ شرایط موجود و حمایت از «سکون» میل می‌کند تا پشتیبانی از «تحولات!» چرا که شرایط جدید به همان اندازه برای طرفداران کشور فلسطین مسئله‌ساز خواهد شد که برای مخالفان تشکیل آن.

به همین دلیل است که «تحولات» نظامی و سیاسی در کل منطقة آسیای میانه و خاورمیانه با سرعت بیشتری به سوی بحرانی‌تر شدن در حرکت اوفتاده. عملیات تروریستی در پاکستان، افغانستان و عراق از ابعاد گسترده‌تر و هولناک‌تری برخوردار شده؛ پس از ماه‌ها شاهدیم که درگیری‌های مسلحانه بین آنچه «اسلامگرایان نوار غزه» می‌خوانند با نیروهای مسلح اسرائیل از سر گرفته می‌شود؛ حملات هوائی به نوار غزه صورت می‌گیرد؛ مصر سفیر خود را از تل‌آویو فرا می‌خواند؛ ترکیه با شدت و سبعیتی کم سابقه مناطق کردنشین خود را بمباران می‌کند؛ و از همه جالب‌تر اینکه، پس از گذشت ماه‌ها و ماه‌ها از دستگیری دو جوانک آمریکائی در کوه‌ و‌ کمرهای کردستان، امروز دادگاه «انقلاب اسلامی» اینان را به 8 سال زندان آنهم به جرم «جاسوسی» محکوم می‌کند!

خلاصه تمامی محافل وابسته به غرب دست‌اندرکارند تا اگر شانس یاری کرد، هم دولت‌های دست‌نشاندة منطقه را که برای فلسطینی‌ها در رسانه‌های‌شان «پستان به تنور می‌چسبانند»، از خطر «صلح» به دور نگهدارند، و هم با معرفی جیره خواران «تندروی» خود به عنوان مسبب درگیری‌ها،‌ به آتش جنگی در این منطقه دامن زنند که تمامی منافع‌اش نهایت امر به بانک‌های غرب سرازیر می‌شود. باید بگوئیم که صورتبندی کذا بسیار پیچیده‌ است و اینجاست ریشة‌ معضلی که تحلیل شرایط سیاسی پیرامون مسئلة به رسمیت شناختن کشور فلسطین به وجود می‌آورد. ولی علیرغم تمامی این تحرکات، استنباط ما از شرایط این است که با عقب‌نشینی دولت فعلی اسرائیل و پای پیش گذاشتن «حزب کارگر» در اینکشور، به رسمیت شناختن آتی کشور فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل امری است که می‌باید نهایت امر صورت پذیرد. با این وجود، پس از به رسمیت شناختن کشور فلسطین،‌ نمی‌باید منتظر شرایط بهتری باشیم؛ «صلح مسلح» در وضعیتی نه چندان مطلوب بر منطقه حاکم خواهد شد! «صلحی» که در هر مقطع از طریق عملیات نظامی دولت‌های ملهم از منافع آمریکا آشفته شده، تلاش پایه‌ای و اساسی همانا بازگرداندن تنش‌های منطقه‌ای و نظامی به میانة میدان سیاست خاورمیانه خواهد بود. در اینکه غرب تا کجا بتواند بر این شاخ بکوبد و به پیش تازد، جای بحث و گفتگو دارد، باید دید که آیندة منطقه چگونه رقم خواهد خورد. پس بپردازیم به مسائل دیگر.

در هر جامعه‌ای، در مقاطع مشخص مواضع و نظریه‌های ویژه‌ای بیش از دیگر مواضع مقبولیت عام می‌یابد. به طور مثال، پس از بحران‌های سال 1968 در قلب اروپا، اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم و حتی مائوئیسم در میان دانشجویان بیش از لیبرالیسم و حتی پارلمانتاریسم مقبولیت پیدا کرده بود. خلاصه بگوئیم، انسان‌هائی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، خصوصاً روشنفکران و آندسته که از فرصت فکر کردن و «نظریه‌سازی» برخوردارند، در هر دوره تحت تأثیر شرایط به محورهای فکری مشخصی جذب می‌شوند؛ جاذبه‌ای که آنقدرها هم آگاهانه نیست. «جو» اجتماعی همه را به نحوی از انحاء گرفتار می‌کند، و مسلماً ایران نیز از این اصل کلی مستثنی نبوده و نیست. همانطور که امروز می‌توان به صراحت مشاهده کرد، سکولاریسم و نظریة «حقوق شهروندی» بیش از دیگر مواضع در ایران «خریدار» پیدا کرده.

البته پس از به بن‌بست رسیدن نسخه‌های معجزه‌آسا و درمان‌های عاجلی که «دین‌باوران» در سایة حکومت عدل الهی به ملت ایران نوید ‌داده بودند،‌ چرخش عمومی به سوی نوعی «ماتریالیسم نظری» و خصوصاً «حقوقی» قابل پیش‌بینی بود. در اینجا جهت روشن‌ شدن شرایط نگاهی به تاریخ گذشتة ایران می‌اندازیم. برخلاف آنچه مورخان «رسمی» در بوق و کرنا کرده‌اند، در دوران مشروطیت، محافل مخالف استبداد دربار قجر همزمان با آخوندها و مباشران‌شان که همان اوباش شهری بودند نیز درگیری داشته‌اند. در آندوره نیز به دلیل همکاری آخوند و دیگر عمال شیعة اثنی‌عشری با درباریان، مردود دانستن ملایان از طرف مشروطه‌خواهان یک واقعیت اجتماعی و سیاسی بوده.

همکاری‌ ملایان با دربار، که در هیئت حاکمیت بلامنازع اینان بر «محاکم شرعی» متبلور می‌شد، در عمل منافع طبقة حاکم را بازتاب می‌داد و از نخستین روزهای شکل‌گیری «جنبش مشروطه» آخوند مورد حملة مشروطه‌طلبان قرار داشت. عدلیة «شرعی» که بیشتر جنبة «درباری ـ شرعی» داشت؛ «فرمایشی» بود. چرا که نقطه‌نظر فئودالیسم حاکم و دربار مستبد در رأس آن قرار می‌گرفت، و «مشروعیت» آن نیز از طریق «قلب» احکام و احادیث و روایات بر عهدة آخوندها گذاشته شده بود. این «محاکم» به آخوند امکان می‌دادند که بر حسب نیازها منافع دربار و طبقات حاکم را در قالب احکام «دین مبین» بزک کند!

دقیقاً به همین دلیل بود که یکی از مهم‌ترین خواست‌های اصلی و پایه‌ای مشروطه‌طلبان تأسیس «عدالتخانه» و تعطیل این «محاکم» بوده. استعمار انگلستان نیز در تقابل با خواست شهرنشینان ـ انقلاب مشروطه اغلب به عنوان یک تحول در نگرش شهرنشینی مورد بررسی قرار می‌گیرد ـ در چند جهش ضدبشری تمامی سعی خود را به خرج داد تا قشر آخوند را به هر ترتیب ممکن از زیر ضربة انقلاب مشروطه خارج کند. به نحوی که امروز پس از گذشت دهه‌ها از انقلاب «مدرنیتة» ایران، بلندگوهای حکومت ملا در تهران با اهن‌وتلپ از «نهضت عدالتخانه» به عنوان حرکتی به سوی جنبش «اسلام سیاسی» نام می‌برد! بله، این چرندیات در زبان، ‌ و از قلم مشتی نانخورهای رژیم امروز تبدیل به تاریخ کشور ایران شده:

«مفهوم عدالتخانه در بستر خاصي شكل گرفت، زيرا هم انديشه اساسي عدالت‏خواهي با دل و جان مردم مسلمان آشنا بود و از عمق باورهاي ديني حمايت مي‏شد و هم برخي سازوكارهاي قانوني و رسمي از دوران ناصرالدين شاه در نظر گرفته شده بود و با فراز و نشيب‏ها و كاستي‏هاي اساسي مي‏خواست به عطش عدالت‏خواهي مردم پاسخ گويد.»
منبع: ‌سامانة نشریات، موسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی

روشن است که نویسندة جفنگیات فوق به دلیل نانی که از دست خونین سپاه پاسداران تحویل می‌گیرد، هنگام نگارش این «اثر»، به نقش ملا در تنظیم همان «فراز و نشیب‌ها» در دورة ناصرالدین‌شاه کوچک‌ترین اشاره‌ای نداشته باشد! به هر تقدیر، «جهش اول» انگلستان برای به قدرت رساندن «اسلام سیاسی» با بیرون کشیدن کارت منحوس «سیدضیاء»، از عناصر وابسته به سفارت انگلیس در ایران آغاز شد، جهشی که با شکست کامل توأم بود. ولی در «جهش دوم» انگلستان به پیروزی رسید، و شاهد پایه‌ریزی حکومت ملائی پهلوی‌ها می‌شویم. حکومتی که علیرغم تمامی قمپزها و بادی که در راه «ایران نوین» به غبغب‌اش انداخته بود، طی 57 سال اجازه نداد یک داستان، یک حکایت و یا حتی یک کاریکاتور در مورد زندگی و گذران و شیوة مبتذل حاکم بر حوزه‌های جهلیة اثنی‌عشری در ایران به چاپ برسد.

به دلیل «موفقیت» طرح کذا، همزمان با آغاز سلطنت اعلیحضرت رضاشاه «کبیر» حوزة علمیة قم نیز با بودجة دربار افتتاح شد! پس از انقلاب مشروطه، فقط طی این دوره است که آخوندیسم از نو جان می‌گیرد و اوباش دستاربرسر که از بیم مشروطه‌طلبان عمامه‌های‌شان را در بقچة حمام قایم می‌کردند، یک به یک تبدیل می‌شوند به «حضرت آیت‌الله العظمی!» تاریخ‌نگاری فرمایشی و درباری نیز جهت قوام قدرت و شوکت خود، در پس همین پردة دود و آتش، آخوند «مشروعه‌طلب» و ضدبشر را تبدیل می‌کند به حامی مشروطیت!

به هر تقدیر از آن دوره سالیان دراز می‌گذرد، و مسلماً ملت ایران با برخورداری از تجربیات گسترده‌اش دیگربار پای در این منجلاب نخواهد گذاشت. با این وجود، از آنجا که منجلاب‌هائی از قماش آنچه بالاتر عنوان کردیم در تاریخ بشر بی‌نهایت‌ است، قلم‌زنان می‌باید خود را موظف ببینند که پیوسته واقعیات را بازگو کرده،‌ تحولات اجتماعی همدورة خود را در آینة پیشینة تاریخی بکاوند. به همین دلیل در این مقطع سعی خواهیم کرد «تعریف» مشخص و گسترده‌ای از یک جامعة دمکراتیک ارائه دهیم. جامعه‌ای که در آن شهروند با مفهوم حقوقی موجودیت خود آشناست، و قشرهای مختلف اجتماعی نیز هر یک در موضع خود به نوعی «شناسائی» دست می‌یابند.

شناسائی نه به عنوان «دشمن» این و یا آن قشر، به شیوه‌ای که بلشویسم آن را «جنگ طبقاتی» می‌خواند، که در مقام قشرهائی با منافع مشخص و متخالف اجتماعی و سیاسی. این «شناسائی» به شهروند اجازه خواهد داد که هم خود را در قشر اجتماعی متبوع خود ببیند، و هم حضور، موجودیت و منافع قشرهای دیگر را در عمل بشناسد. در کمال تأسف پس از گذشت دهه‌ها از آغاز حاکمیت فاشیسم «بی‌طبقة توحیدی» و وابسته در ایران، هنوز چنین پروسه‌ای در مسیر نگارش‌ مقالات اجتماعی و سیاسی در زبان فارسی آغاز نشده!

مقالات و مطبوعات، حتی آن‌ها که «ظاهراً» از شر قیچی سانسور در خارج از مرزها آزادند، جامعة ایران را در مقام یک «تل انبوه» به رشتة تحریر می‌کشند. در این «تل» نه طبقات اجتماعی وجود دارد، نه منافع نظری و فلسفی و نه نگرش‌های متفاوت. همه و همه خود را مجبور می‌بینند که با دامن زدن به گسترة این «تل» گنگ و نامفهوم که ملت ایران و مردم و مسلمانان و ... می‌خوانند مسیر کژراهه را تشویق کنند. تشویق فروانداختن ملت به کژراهه دلیل دارد. نبود بحث‌های اجتماعی فقط راه به ناکجاآباد خواهد برد، همانجا که قدرت‌های «استعماری» معمولاً تله‌های‌شان را در کوره‌‌راه‌ها تعبیه کرده‌اند.

در راستای همین «مبحث» چند موضوع کژراهه در جامعة ایران را به صورتی بسیار شتابزده مورد بحث قرار می‌دهیم، به این امید که نظریات و نوشته‌های دیگری نیز در این زمینه به قلم آورده شود. نخست مسئلة سلطنت را مطرح می‌کنیم. سلطنت یک نظام فئودال و وابسته به فئودالیسم و ساختار مذهب است. به همین دلیل بدون آنکه قصد قتل‌عام سلطنت‌طلبان را داشته باشیم، در همینجا می‌گوئیم که عباراتی از قبیل «سلطنت سکولار» و یا «شاهنشاهی ضدملا» و ... دقیقاً همان تناقض‌گوئی‌ای است که ترکیب رذیلانة‌ «جمهوری»‌ با «اسلامی» به همراه ‌آورد. چرا که چنین آمیزه‌هائی در تضادی درونی و بطنی گرفتار آمده و از منظر پدیده‌شناسی فاقد معناست. اگر کسانی با تکیه بر تبلیغات دوران «جنگ‌سرد» و خصوصاً تجربیات دوران پهلوی اول و دوم، این «عبارات» متناقض را پشت سر هم تکرار می‌کنند باید در نظر آورند که حکومت پهلوی اصولاً یک نظام سلطنتی نبوده. این حکومت تسلسلی پیگیرانه از مجموعه کودتاهائی بود که یکی پس از دیگری بر جامعه تحمیل ‌شد. توصیة ما این است که سخنگویان و قلم‌زنان در شناخت ماهیت رژیم‌ها دقت به خرج دهند!

اگر گزینة «سلطنت کودتائی» را حذف کنیم، در جامعة ایران فقط دو شق از سلطنت می‌تواند به صورت جدی مورد بحث قرار گیرد: سلطنت استبدادی و سلطنت مشروطه. از آنجا که استبداد اصولاً مورد نظر ما نیست، و سلطنت استبدادی نیز زمینة تاریخی خود را بکلی از دست داده، آن را رها کرده می‌پردازیم به سلطنت مشروطه. این نوع سلطنت بالاجبار بر پایة اتحاد دو ساختار «دربار» و «روحانیت» تکیه دارد. این ساختارها در حکومت مشروطه حق اعمال حاکمیت نخواهند داشت، و فقط به عنوان نماد سنتی و تاریخی اجازة حضور در عرصة جامعه را می‌یابند. در نتیجه، آن‌ها که خود را «پادشاه سکولار» می‌خوانند، و یا سکولاریسم را نتیجة مستقیم استقرار «سلطنت» معرفی می‌کنند راه دیگری جز از میان بردن ساختار واقعی سلطنت و پای گذاشتن به نظریه‌های‌ کودتائی ندارند. اینان نه می‌توانند پادشاه باشند و نه مشروطه‌خواه؛ در عمل مشتی کودتاچی‌اند.

ولی در ادبیات سیاسی معاصر کشور، مشکل فقط به گروه سلطنت‌طلب محدود نمی‌ماند. تقریباً تمامی گروه‌های سیاسی در همین «التقاط» مفاهیم درگیرند، و کم نیستند «سیاست‌بازانی» که از این التقاط استقبال نیز می‌کنند. به طور مثال، مدتی است که فردی به نام اردشیر امیرارجمند در صحنة سیاست خارج از کشور فعال شده. گروهی او را جاسوس حکومت اسلامی می‌خوانند، گروهی دیگر، نمایندة تام‌الاختیار موسوی! انصافاً بگوئیم، به عنوان یک ایرانی تفاوت چندانی بین جاسوسی برای آخوندها و نمایندگی کردن موسوی در خارج از کشور نمی‌بینیم، هر چند کم نیستند افراد و گروه‌هائی که سعی دارند این به اصطلاح «خطوط قرمز» موهوم را ترسیم کنند.

یکی از ترفندهای وزارت اطلاعات در خارج از کشور، جهت بی‌اعتباری افراد، گروه‌ها و جریانات این است که «طرفداران» فرضی اینان را طرف صحبت «منافقین»، « بهائیان»، سلطنت‌طلب‌ها و خصوصاً سکولارها جا زده، از هم‌نشینی این افراد با «هم‌جنس‌گرایان» نیز برای ملت ایران قصه‌ و داستان سر هم می‌کند! ولی در واقع اگر روز و روزگاری در کشور ایران یک حکومت قانونی و مشروع بتواند بر اریکة قدرت بنشیند، همانطور که بالاتر اشاره کردیم نخستین مرحله جهت دستیابی به «صلح‌ اجتماعی» از مسیر قبول موجودیت «دیگران» در جامعه می‌گذرد.

اگر قرار باشد یک مسئول امور اجرائی کشور، همچون احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا ادعا کند که در ایران «هم‌جنس‌گرا» نداریم، مشکل می‌توان برای این نوع حکومت آینده‌ای‌ متصور شد. از طرف دیگر، ادعای اینکه «امت مسلمان» می‌تواند همة «مخالفان» را ارشاد کرده و برتری «اصول دین اسلام» را بر تمامی نظریه‌ها به «اثبات» برساند فقط مزخرفاتی است که از دهان کارگزاران اجنبی بیرون می‌ریزد. «امت مسلمان» اگر می‌خواهد در صلح زندگی کند بالاجبار می‌باید بپذیرد که افرادی در جامعه وجود دارند که نه این دین را قبول می‌کنند و نه منکوب «تبلیغات» و روضه و زوزه‌های‌اش خواهند شد. در غیر اینصورت کار به لشکرکشی می‌کشد، و اگر دیروز «امت مسلمان» با برخورداری از حمایت یانکی‌های نامسلمان «پیروز» این لشکرکشی‌ها شد، نتیجة رویاروئی فردا به هیچ عنوان «روشن» نیست.

در راستای این به اصطلاح «آبرورویزی‌های» حوزوی و ملائی، سایتی که با استفاده از «بانر» و عکس‌های سایت «جرس»، در یک آدرس دیجیتال بسیار نزدیک به «سایت» مذکور و مسلماً توسط وزارت اطلاعات ساخته و پرداخته شده، بر روی خطوط اینترنت فعال است. این سایت «خبری» به شرح زیر از امیرارجمند منتشر ‌کرده:

«مشاور ميرحسين موسوي با دفاع قاطعانه از وجود سکولارها در جنبش سبز، تصريح کرد: مي‌بايست نقطه نظرات سکولارها در تمامي تصميم‌گيري‌ها مورد توجه قرار بگيرد. [...] شايان ذکراست، [وی] در حالي اعتراف مي‌کند که تمام گروه‌ها در جنبش به اصطلاح سبز حضور دارند که [...] در جريان فتنه 88 نيزگروه‌هاي سلطنت طلب، بهائي، منافقين و همجنس‌بازان همبستگي و همراهي خود را با جنبش و سران آن اعلام کرده بودند.»

البته ما به دلیل شناختی که از اینگونه «صحنه‌آرائی‌ها» داریم، نه از «جنبش‌سبز» انتظار زیادی در مسیر تأمین مطالبات ملت ایران خواهیم داشت، و نه جفنگ‌پردازی‌‌های وزارت اطلاعات حکومت مفلوک ملائی برای‌مان «ثقیل» و سنگین می‌نماید. چرا که این نوع «ضدتبلیغات» در واقعی نوعی «تبلیغات» است که حکومت ملائی برای گرم کردن تنور میرحسین موسوی سر هم کرده‌. مسئلة ما همانطور که پیشتر هم گفته‌ایم به هیچ عنوان با آقای موسوی و همکاران و مشاوران‌شان ارتباطی نمی‌تواند برقرار کند؛ اینان می‌باید در برابر دادگاه صالحه جوابگوی جنایاتی باشند که طی حکومت 8 سالة موسوی در مقام «نخست‌وزیر» محبوب امام خمینی مرتکب شده‌اند. جنایاتی از قبیل کشتار زندانیان سیاسی، ادامة یک جنگ استعماری و «خانمانسوز»، به راه انداختن گروه‌های چماق‌کش شهری، سرکوب روزنامه‌ها و تعطیل مطبوعات، و ... و به عبارت دیگر، برخلاف هارت‌وپورت‌های متداول، «فصل» ریاست جمهوری برای حضرت موسوی در کشور ایران از راه نخواهید رسید.

ولی زمانیکه وزارت اطلاعات جمکرانی‌ها، به دستور اربابان ینگه‌دنیائی‌اش «آش‌درهم‌جوش» بالا را بر روی خطوط اینترنت می‌گذارد چندین و چند هدف کلی دنبال می‌شود. نخستین و مهم‌ترین هدف از این وقاحت و کثافتکاری تحمیل این دروغ شاخدار به ملت ایران است که میرحسین موسوی با حکومت فعلی، به قول آخوندک‌ها «زاویه» پیدا کرده! باید پرسید این چه نوع «زاویه‌ای» است که پس از سه دهه حضور فعال ایشان در تمامی سرکوب‌های خیابانی، دانشگاهی، نظامی و فرهنگی به یک‌باره از پشت‌بام خانه‌ای فوران می‌کند که تحت نظارت وزارت اطلاعات دهه‌هاست میرحسین موسوی و همسرش را از سوءقصد و تعدی مخالفان حکومت اسلامی مصون نگاه داشته؟ صحنه‌گردانی‌ای که استعمار با کمک و همراهی علی خامنه‌ای و رفسنجانی برای میرحسین موسوی و کروبی به راه انداخته دیگر از حد تزویر و ریا فراتر رفته؛ تبدیل به توهین مستقیم به شعور ملت ایران شده.

ولی چنین «خبررسانی‌هائی» اگر به درد یک نظام رسانه‌ای مسئول نمی‌خورد، التقاط و درهم‌ریختگی نظری‌ای که به همراه می‌آورد، به هیچ عنوان قابل اغماض نیست. به طور مثال، شبکة جهنمی تبلیغات ساواک جمکران بر روی اینترنت آنقدر بر طبل توخالی خاتمی و اسلام خوب و «آخوند مترقی» و غیره زده، که یکی از نویسندگان اینترنتی که معمولاً با آخوند کار زیادی ندارد و بیشتر به مباحث آزادی و حقوق‌بشر عنایت می‌کند در یکی از مطالب‌اش در سایت گویا در رد مجازات قصاص چنین می‌نویسد:

«[...] پس این حکم قرار بوده چه چیز، چه کیفیت، کدام عدالت را به اجرا بگذارد؟! وقتی همه از اجرا نشدن حکم شرع نه تنها خوشحال می‌شوند بلکه حتا در مقام روحانیِ همان شرع از زمامداران کشور می‌خواهند از کسی که مانع اجرای آن حکم شده بیاموزند[...] و قلم‌ها در ستایش کسی که پاسخ نه به آن حکم داده است به چرخش در می‌آید، و هم مجرم و هم قربانی از اجرا نشدن حکم احساس سبکباری و خوشحالی می‌کنند، پس چرا اصلاً چنین حکم و قانونی وجود دارد؟!»

البته همانطور که می‌توان حدس این سخنان در باب رد حکم قصاص از جانب یکی از قربانیان جامعة «بی‌عیب و‌نقص» اسلامی به رشتة تحریر درآمده، و روحانی‌ای که در این متن گویا مخالف اجرای قصاص بوده کسی نیست جز سیدممد خاتمی جنایتکار معروف به سیدخندان! البته مطلبی که در گویانیوز به چاپ رسیده ظاهراً «بی‌خطر» می‌نماید، ولی در همینجا بگوئیم که خطر واقعی در جامعة‌ ایران از جانب همین نوع مقالات متوجه شهروندان می‌شود. در عمل، تمامی تبلیغات رسانه‌های استعماری در مورد مسائل ایران معاصر فقط و فقط جهت به ارزش گذاردن نگرشی بوده که در این مقاله به صراحت می‌بینیم. ولی به دلیل ضیق وقت، به بحثی کوتاه پیرامون همین چند جمله بسنده خواهیم کرد.

در پاسخ نویسندة محترم این مطلب بگوئیم، این «حکم» وجود دارد، چرا که در ایران یک قانون اساسی با الهام از فقه شیعه به رشتة تحریر کشیده شده. اگر این «قانون» را دوست ندارید، به آن‌هائی که در کنارشان قلم می‌زنید و به همین قانون اساسی رأی مثبت داده‌اند «ایراداتان» را همانطور که لازم است «وارد» کنید. این قانون اساسی در اوج توحش و واپس‌نگری ایرانی را به قهقرا برده. اگر شما فراموش کرده‌اید، ما هنوز یادمان نرفته که ملت ایران در چه شرایطی زندگی می‌کند. ولی آنکه به قول شما در «مقامِ روحانی همان شرع» می‌خواهد حکم کذا اجرا نشود، و کسی نیست جز سیدممد خاتمی به عقیدة ما «گ... زیادی خورده» که چنین درخواستی می‌کند. این ملای مزدور و آدمکش اگر با حکم شرع مخالف است، بجای دودوزه‌بازی و قوادی و میدانداری بهتر است اول عمامة صاحب‌مرده‌اش از سر بردارد، بعد بر علیه فقهی نظریه‌پردازی کند که موجودیت‌ او را در مقام ملا «تعریف» کرده.

ما فکر نمی‌کنیم که آقای خاتمی قصد نگارش «فقه جدیدی» بر شیعة اثنی‌عشری داشته باشند، و در عمل نیز باید قبول کرد، ایشان اصولاً در چنین موضع و مقامی قرار ندارند. در نتیجه، «گ...خوری‌های» ایشان فقط حکایت همان استری می‌شود که از توبره و آخور می‌خورد. هم می‌خواهد «مدنی» باشد، هم «دینی!» به چه زبان باید گفت که «مدنیت» بشر معاصر نمی‌تواند با این دین و دیگر ادیان هماهنگی داشته باشد؟

از قضای روزگار با مطالعة مقالة نویسندة مذکور به این نتیجه می‌رسیم که ایشان نیز به عادت «دیرینة» خود گویا قصد تناول دوجانبه کرده‌اند؛ از آخور و از توبره! بر اساس اظهارات ایشان، ملت ایران امروز بجای فرستادن خاتمی و امثال خاتمی به جایگاه واقعی‌شان، یعنی گوشة حوزه‌های جهلیة شیعة اثنی‌عشری می‌باید اینان را به روی سر گذارده، در مقام داوران مردم‌پسند و «متحرک» از این محله به آن محله ببرند. فقط مانده بود که نویسنده بگوید:

آقایان! خانم‌ها! چه نشسته‌اید، یک روحانی روشن‌ضمیر پیدا کرده‌ایم که با قصاص مخالف است. ببینید «اسلام»‌ چقدر خوب است.

بله،‌ فقط مانده بود که لاشة خاتمی خودفروخته نیز بر گردة مردم این مملکت سنگینی کند، و حداقل در برخی «نوشته‌ها» این مهم انجام شد! ولی در جواب باید گفت، خیر! هم‌صدا با تمامی دمکرات‌ها و طرفداران انسان‌محوری و دمکراسی در همینجا می‌گوئیم، اسلام به هیچ عنوان در مقام یک مبحث اجتماعی، اخلاقی، حقوقی و سیاسی «خوب» نیست؛ اسلام و هر آنچه به این دین مربوط می‌شود، همچون دیگر ادیان متعلق به دوره‌ای است که دیگر تکرار نخواهد شد. این دوره سپری شده، ولی بشر می‌باید به مسیر اعتلائی خود ادامه دهد. اسلام فقط در اوهام، باورهای انسان‌ستیز و منافع برخی محافل که «قلم به مزد» اجیر می‌کنند، از طبیعت قرون‌وسطائی خود خارج ‌شده؛ امروزی، مدرن، انسانی، دانشمندانه، محققانه و غیره می‌شود. همان محافلی که حاضر نیستند خودشان دو دقیقه هم‌صحبتی یک کشیش و یا خاخام را تحمل کنند!

بهتر است آنان که از جمله «قلم به مزدها» نیستند، در نگارش مطالب‌شان ذکاوت، دقت و موشکافی بیشتری به خرج ‌دهند. چرا که دامن زدن به موجودیت یک «اسلام مترقی»، و خصوصاً یک آخوند «مترقی»، همچون دامن زدن به آتشی است که نهایت امر همچنانکه پیشتر دیدیم تر و خشک را با هم می‌سوزاند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید21اوت2011

motoinsurances.tk
proxiesunlimited.tk
supportbypass.info
rensile.tk
sunstock.tk
goldsurfer.tk
proxyeducation.tk
carinsurancesurfer.tk
onlineanonymoussurf.info
finduniversity.tk
canondale.info
bestonlinebroker.tk
findvacation.tk
your-new-vpn.info
x-security.info
romeoliving.tk
speedyforex.tk
worldwide-proxy.info
security-proxy.tk
vidproxy.com
unlimitedproxies.com
bigprox.com
freesurfproxy.com
proxsie.com
freeproxynet.com
hidebuzz.me
geometrytunnel.com
proxify.net
linkmetube.com
virtual-browser.com
aptunnel.com
newproxynetwork.com
fastproxynetwork.com
anonymousunblock.com
keepanonymous.com
onetunnel-ip.info
gadgetsurf.tk
snowinghope.tk
educationidserve.tk
kupongaringerag.tk
newproxywebsites.info


۵.۲۴.۱۳۹۰

لندن و خاتون!








دعواهای انتخاباتی در حکومت اسلامی نهایت امر در روزنامة «ایران» به انعکاس «رسانه‌ای» خود دست یافت. این رسانه که رسماً وابسته به دولت است، با ارسال ضمیمة مردادماه سالجاری، تحت عنوان «خاتون یک» به دکة روزنامه‌فروشان فتیله‌ای را آتش زد که نهایت امر به انبار باروت راه خواهد برد. انباری که شاید باروت‌های‌اش آنقدرها هم «انفجاری» نباشد، ولی علیرغم «نم» فراوان که به جان این باروت‌ها افتاده، شرایط نوین کشور حفظ احتیاط را در تحلیل مسائل الزامی می‌کند. چرا که، جرقة‌کذا از قضای روزگار در شرایطی به فتیله می‌رسد که مسائل دیگری نیز سر از کاسة سیاست‌های منطقه‌ای و داخلی سر به در آورده. نتیجة این عملیات «احتراقی» هر چه باشد: فضای سیاسی کشور را به صورتی غیرقابل بازگشت دچار تحول کرده. تحولی که از مدت‌ها پیش در انتظار‌اش بودیم، ولی در تحلیل‌ نیز نمی‌باید شتاب به خرج داد، چرا که شرایط کذا از هر نظر تازگی دارد و در این گیرودار وزنة قدرت می تواند به هر سو کشیده شود. پس در گام نخست به مسائل «جنبی» بپردازیم.

ابتدا سفر آتی «نیکلای پاتروشف»،‌ دبیر شورایعالی امنیت ملی روسیه به تهران مطرح می‌شود. جالب اینکه این دیدار ظاهراً به دعوت سعید جلیلی، طرف مذاکرات «هسته‌ای» جمکران با انگلستان، یا همان گروه 5+1 صورت خواهد گرفت! آقای جلیلی، در مقام «دبیر شورایعالی امنیت ملی» از نیکلای پاتروشف دعوت به عمل آورده‌اند. و اگر در کنار دعوت «برادرانة» جناب جلیلی، مواضع شداد و غلاظ یکی دیگر از نزدیکان سیاست انگلستان در ایران، علی لاریجانی را که در مصاف با برخی «عناصر» به منصة ظهور رسیده بیفزائیم، تصویر روشن‌تر می‌شود.

به یاد داریم که سرلشکر فیروزآبادی، جانشین فرماندة کل قوا، که حداقل در مطبوعات جمکران به عنوان یکی از نزدیکان «بیت‌رهبری» معرفی می‌شود، اخیراً به عادت همیشگی پس از آروغ‌های «پساافطاری» پیرامون مواضع ضد اسلامی و مخالفت‌های دولت باکو با حجاب، چند ناسزای «ارزشی» نثار جمهوری آذربایجان فرموده بودند! در این مقطع است که به ناگاه «برادر» لاریجانی با لباس «رزم» از خاک‌ریز خارج شده، با یک عدد قیچی برنده و جادوئی «نوک» جناب سرلشکر را قیچی می‌فرمایند؛ خلاصه، ایشان را دعوت به خفقان می‌کنند!

از ادامة این «جنگ و نبرد» برادرانه هنوز اطلاعی در دست نیست، ولی اگر جانشین فرماندة کل قوا، در یک حکومت «نظامی ـ امنیتی» اینچنین دم‌اش را «لای» پای‌اش گذاشته و خفقان می‌گیرد، می‌باید قبول کرد که حداقل دولت انگلستان از طریق سازش‌های مقطعی با برخی سیاست‌های منطقه‌ای توانسته یکی از عناصر اصلی خود، یعنی آقای علی لاریجانی را در جایگاهی که از پیش مد نظر داشته قرار دهد: موضع «مرد قدرتمند» رژیم!

البته از زمانیکه آقای لاریجانی با زدوبندهای رایج و معمول‌شان در شهر قم، به عنوان نمایندة اول این شهر به مجلس شورای اسلامی راه یافتند، نزدیک به چهار سال می‌گذرد، و اگر فراموش نکرده باشیم، تلاش‌های انگلستان به هیچ عنوان تبدیل لاریجانی به مقام «مؤثر» از طریق تکیه بر سیاست‌های منطقه‌ای نبوده. لندن ترجیح می‌داد لاریجانی در میدان انگلستان بدود، نه در میادین‌ «مختلط»! ولی شرایط، «استقلال» و «قدرت» آقای علی لاریجانی را منوط به تأئیدات محافلی جز انگلستان کرد، و می‌بینیم که این «مهم» نهایت امر صورت گرفت. در چارچوب سیاست جاری کشور، سخنان لاریجانی در باب رعایت برخی مسائل، بیشتر می‌تواند «خفه شو» به مقام معظم رهبری تحلیل شود، تا تعرض به سرلشکر فیروزآبادی!

حال که لاریجانی از طریق تکیه بر سیاست‌های چندگانة انگلیس توانسته به مواضع مورد نظر لندن در داخل «چنگ» بیاندازد، مقام معظم به معنای واقعی کلمه گرفتار شده‌اند. اگر ایشان در مسیر سیاست معمول یانکی‌ها باز هم به عربده‌جوئی و لات‌بازی ادامه دهند، از پایگاه «اصولگرایان» نیز بی‌بهره خواهند ماند و اگر سکوت کنند، اصولگرایان هر چه بیشتر به مواضع دوگانة «مسکو ـ لندن» نزدیک شده، سر دوستان واقعی «بیت‌رهبری»، یعنی همان «خط‌امام» و کارگزاران و نهضت عاظادی و غیره که از دیرباز شرکای مالی و اقتصادی دارودستة علی خامنه‌ای بوده‌اند بی‌کلاه می‌ماند. تعرض علی لاریجانی به فیروزآبادی به استنباط ما نقطة آغازین حذف سیاسی علی خامنه‌ای می‌باید تلقی شود، و در کمال تعجب این پروسة «حذفی» از نقطه‌ای اعمال ‌می‌شود که علی خامنه‌ای کم‌تر از آن بیم و هراس داشته؛ از موضع انگلستان!

با توجه به دستگیری «شتروس کان»، نامزد سوسیالیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، کشتار و بحران‌سازی هولناک در نروژ، یعنی در مهم‌ترین «لنگرگاه» استراتژیک و اقتصادی لندن در قارة اروپا، جنجال مرداک، و نهایت امر آشوب‌های اخیر در شهرهای انگلستان شاید تحلیل‌گران بهتر به دلائل آشکار و پنهان مسائل پی ببرند. البته در این نوع تحلیل‌ «ویراست‌ها» متفاوت است، و نمی‌باید صرفاً به ویراستی واحد تکیه داشت. ولی نهایت امر نتیجة کلی این است که لندن دیگر نمی‌تواند همچون دوران جنگ سرد و آغاز نخست‌وزیری «تونی بلر»، صرفاً با تکیه بر سیاست‌های واشنگتن، خود و منافع دیرینه‌اش را از گزند سیاست‌های مسکو و پکن در امان دارد.

به عبارت دیگر،‌ بندناف یکصدوپنجاه سالة لندن از واشنگتن جدا شده. همین گسست باعث شده که علی لاریجانی، عامل «اصلی» سیاست انگلستان در تهران «بالاجبار» به میدان آمده و رأساً گریبان «مقام معظم» را در مورد مسئلة «حجاب» بگیرد! مسئله‌ای که می‌دانیم سیاست‌های بین‌المللی با چه ترفند و تردستی‌هائی در اطراف‌اش حساسیتی توده‌پسندانه و مردمفریبانه ایجاد کرده‌اند.

جالب اینکه، در جناح احمدی‌نژاد نیز با انتشار «خاتون یک» دقیقاً همین مواضع بار دیگر و به صورتی متفاوت «تکرار» و تشدید می‌شود! در این میان، از همه تماشائی‌تر فریاد و عربدة برخی عناصر به اصطلاح «اصولگرا» در مجلس شورای اسلامی بر علیه «خاتون یک» است. این حضرات «از همه‌ جا بی‌خبر» همان‌ها هستند که می‌باید قاعدتاً تحت تأثیر «نگرش» لاریجانی، رئیس اصولگرای مجلس کذا موضع‌گیری کنند! این آشفتگی نشان می‌دهد که بنیادهای رسمی در حکومت اسلامی کارآئی خود را به کلی از دست داده‌اند.

در این «شیرتوشیر» که واقعاً برازندة حکومت اسلامی است، اعلام جرم نمایشی «دولت‌آبادی»، دادستان تهران، بر علیه علی‌اکبر جوانفکر، سرپرست روزنامة ایران، آنهم به اتهام جریحه‌دار کردن عفت و اخلاق عمومی، گسترة آشفتگی در حکومت جمکران را به نمایش می‌گذارد. البته «اوضاع» دولت‌آبادی که مسلماً تحت تأثیر برخی محافل به جانب خامنه‌ای خزیده، خراب‌تر از آن است که بتواند در میدان سیاست جاری برای خود محلی از اعراب قائل شود. با این وجود، نزدیک‌تر شدن «اجباری» لندن به مواضع مسکو و پکن، پیامدهای بسیار مخربی برای حزب دمکرات ایالات متحد خواهد داشت.

از هم اکنون تحلیلگران شکست این حزب را در انتخابات آینده «پیش‌بینی» می‌کنند. چرا که اوباما فقط در چارچوب پایان دادن به «جنگ‌ها» و گسترش روابط با لندن، یعنی با «اروپا» به قدرت رسیده. و اگر بحران‌های استراتژیک هر چه بیشتر ایالات متحد را به گرداب «تعهدات نظامی» بکشاند، و روابط با لندن نیز، نهایت امر به دلیل دخالت روسیه و فشار چین، به «بن‌بست» برسد، دولت اوباما در صحنة سیاست جهانی و داخلی دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت. در این شرایط است که «پان‌آمریکن‌ایست‌ها» به قدرت خواهند رسید و سیاست‌های اینان در چارچوبی متحول می‌شود که ارتباط با اروپا و آسیا را کاهش دهد. در مطلب امروز فرصتی برای مطرح کردن موضع‌گیری «پان‌آمریکن‌ایست‌ها» نداریم، فقط به تأکیدات اینان بر «پایان جنگ» اشاره می‌کنیم. اینان در برابر افکارعمومی که از ادامة جنگ وحشتزده شده، چنین وانمود می‌کنند که از یک‌سو دمکرات‌ها با حکومت اسلامی جمکران سر جنگ دارند، و از سوی دیگر تهاجم به افغانستان و عراق برنامة حزب دمکرات بوده! مبحث سیاست آمریکا را رها کرده، در این مقطع، با استفاده از داده‌های نوین سعی می‌کنیم یک «جمع‌بندی» از مواضع سیاسی جاری در ایران داشته باشیم.

پیشتر گفته بودیم که خروج از بحرانی که «دین دولتی» و عمال آن به وجود آورده‌اند فقط یک راه دارد و آن این است که دولت و دیگر محافل نزدیک به قدرت عملاً سیاست «دین‌پناهی» را به زیر سئوال ببرند. چرا که طی طریق در مسیر «دین‌پناهی» فقط به فروپاشی ساختار سیاسی در کشور خواهد انجامید. البته بارها گفته‌ایم که غرب، خصوصاً انگلستان از این فروپاشی استقبال خواهد کرد، به این دلیل که لندن با برخورداری از اهرم‌های گسترده در محافل سیاسی و روحانی و بازاری، قادر است از طریق تکیه بر نیروهای «نظامی ـ امنیتی»، باز هم یک خیمه‌شب‌بازی «نوین» تحت عناوین دهان‌پرکن در ایران به راه اندازد.

به همین دلیل نیز علی خامنه‌ای را پس از بحران «جنبش سبز» زین کردند تا وسیله‌ساز این فروپاشی شود. عملیات مسخره‌ای همچون تعطیلی رشته‌های علوم انسانی که زیر نظر زندانیان تزئینی «خط‌امام» صورت گرفت، در کنار سرکوب گستردة رسانه‌ای و ادعاهای احمقانه مبنی بر «فرهیختگی» خامنه‌ای و احاطة همه جانبة وی بر مسائل سیاسی و کشوری و لشکری غیره، همه و همه در راستای سیاست «شاه‌سازی» و تبدیل «بیت ‌رهبری» به نقطة تمرکز نفرت عمومی بود تا این نفرت بتواند وسیله‌ساز فروپاشی شود. ولی مسکو از اینکه انگلستان در همسایگی‌اش اینچنین دست به لگد‌پرانی زده، و شرایط اضطراری بر مرزهای روسیه تحمیل کند استقبالی به عمل نیاورد. و اینگونه بود که «رهبر» معنوی جنبش‌سبز، «سایمون گاس» از سفارت انگلستان به افغانستان ارسال شد. دوران جنگ‌سرد سپری شده و الزامات دیگری از منظر استراتژیک در کار است. و دیدیم که خیمه‌شب‌بازی‌های لندن، برخلاف روال یکصد سال گذشته با ناکامی روبرو شد و شخصیت‌هائی که از آغاز پروسة «اصلاحات»، طی این خیمه‌شب‌بازی‌ها نماد‌های «نفرت عمومی» بودند، نه تنها جای خود را به «امام حسین‌های معصوم» و به اصطلاح «دوست‌داشتنی» نسپردند، که همگی بر مسند قدرت باقی ماندند. طی گذشت چند سال هم‌اینان تبدیل به «شخصیت‌های ماندگار» سیاسی نیز شدند! شخصیت‌هائی که انگلستان نیز نهایت امر مجبور است با آن‌ها، در برابر چشم جهانیان از در دوستی و مذاکره در آید! باید قبول کرد که اگر به آنچه در ایران پیش آمده، جریانات اخیر لندن را نیز اضافه کنیم، حال دیوید کامرون باید خیلی خراب باشد؛ ‌ هیچکس از شکست خشنود نمی‌شود.

در راستای همین شکست‌هاست که شاهد نزدیکی مقطعی «مسکو ـ لندن» در ایران می‌شویم. در مسیر این «نزدیکی مقطعی»، مسلماً «خط امام» که یکی از استعماری‌ترین خطوط سیاسی تاریخ معاصر کشور است جائی نخواهد داشت. «اصلاح‌طلبان» نیز که نخستین «نامزد» لندن جهت فراهم آوردن زمینة فروپاشی و کودتا بودند به پشت صحنه پرتاب می‌شوند. ایندو جریان استعماری به دلیل وابستگی بیش از حد به «دین‌پناهی» و «اسلام‌دوستی» و تلاش جهت تلفیق «دین با سیاست»، نگرشی را در بوق انداخته‌اند که در شرایط فعلی فقط در واشنگتن و نزد دولت اوباما محبوبیت دارد. دیگر سیاست‌ها به اینان «پشت» کرده‌اند، چرا که به قدرت رسیدن این دو جریان تهدیدی است سیاسی و استراتژیک برای روسیه در مرزهای جنوبی‌اش. به همین دلیل است که تحت عنوان حمایت از «آزادیخواهان»، تمامی تلاش‌های محافل آمریکائی جهت بزک کردن «خط امامی‌ها»، «اصلاح‌طلبان» و «جنبش‌سبز» به کار گرفته ‌شده، تا از این مفر بتوانند بر سیاست‌های منطقه‌ای روسیه تأثیرات مطلوب اعمال کنند.

ولی دچار توهم نشویم، علی خامنه‌ای، خود نیز جزئی از همین «خط امام» و اصلاح‌طلبی است! از اینرو روزی‌نامة کیهان جمکران با تأسی به «خط» نوینی که به علی لاریجانی تحمیل شده، در مطلبی تحت عنوان «رفتي انگليس نامه بنويس!» در خبر ویژه‌اش عملاً خروج امیرارجمند از تهران و جریان موسوم به «راه سبز امید» را وابسته به وزارت اطلاعات حکومت اسلامی معرفی می‌کند:

«گروه‌هاي ضدانقلاب، دربارة چگونگي خروج وي از كشور، در حالي كه از زندان به مرخصي آمده و تحت مراقبت شديد ماموران اطلاعاتي بود، مشكوك هستند و معتقدند شوراي موسوم به شوراي هماهنگي سبز از سوي وزارت اطلاعات راه اندازي شده است!»

به عبارت دیگر شریعتمداری، سردبیر کیهان جمکران همزمان با «بازگوئی» مواضعی که به قول خودش از آن «ضدانقلاب» است، در عمل وزارت اطلاعات، و وزیر کذائی آن را که با اصرار خامنه‌ای در این وزارتخانه ابقاء شده به زیر سئوال ‌برده. البته اینکه «گروه‌های ضدانقلاب» خروج یک زندانی سیاسی را از کشور در شرایطی که به مرخصی آمده و تحت مراقبت شدید مأموران اطلاعاتی بوده، یک توطئه بر علیه ایرانیان به شمار آورند کاملاً منطقی است. چه آقای شریعتمداری این «منطق» را قبول داشته باشند چه خیر، عقل سلیم در صحت آن نمی‌تواند تردید روا دارد.

خروج از کشور الزاماتی دارد، و «معمولاً» این الزامات در اختیار افرادی قرار نمی‌گیرد که از زندان به مرخصی آمده‌اند و تحت نظارت وزارت اطلاعات زندگی می‌کنند. آقای شریعتمداری بهتر بود بجای داغ کردن تنور «علی لاریجانی» از خروج دیگر عوامل «ضدانقلاب» در شرایط مشابه و به قول ایشان «تحت نظارت وزارت اطلاعات»، خبرهای موثق دیگری نیز به چاپ می‌رساندند تا معلوم شود در واقع این «وزارتخانه» برای کدام پایتخت «کار» می‌کند. ولی خارج از تمامی «شواهد»، ما این نوع برخورد «مطبوعاتی» با وزارت اطلاعات و رئیس «دوست‌داشتنی» آن را که با اصرار خامنه‌ای بر این مسند نشسته، در امتداد همان پروسه‌ای تحلیل می‌کنیم که پیشتر لاریجانی سخنگوی آن شده و نهایت امر می‌باید به حذف شخص خامنه‌ای از سیاست کشور منجر شود.

به همین دلیل سعی تمامی گروه‌های سیاسی باقیمانده در حکومت اسلامی،‌ یعنی باند احمدی‌نژاد و انگلیسی‌های «جدیداً معطوف» به مسکو، صرف این مهم خواهد شد تا به هر ترتیب ممکن ساختار سیاسی و خصوصاً تشکیلات «نظامی ـ امنیتی» حکومت را از قید وابستگی به «دین‌پناهی»، چه در ابعاد داخلی و چه در مقاطع بین‌المللی برهانند تا بتوانند نظرات مسکو را در چارچوب استراتژی‌های منطقه‌ای تأمین نمایند. و مطمئن باشیم که این روند در روزها و ماه‌های آینده شتاب بیشتری خواهد گرفت. در وضعیتی که آمریکا و اسلام‌پناهی ساخت واشنگتن هر چه بیشتر منزوی می‌شود، و انگلستان، به عنوان مهم‌ترین شریک ایالات متحد، با بحران اجتماعی‌ای دست به گریبان شده که اعتبار جهانی‌اش را به بازی گرفته، راه دیگری در برابر جیره خواران انگلیس در تهران دیده نمی‌شود.

با این وجود، در اینکه تلاش اینان تا چه حد به اهداف تعیین‌شده دست یابد جای تأمل فراوان باقی است. همانطور که شاهدیم، برخی محافل رسماً پای شهبانوی ایران و «میراث» شاپور بختیار را به حیطة «اخبار» و «رخدادهای» سیاسی ایران کشانده‌اند! اینهمه فقط به این امید که در برابر «خروج اجباری» حکومت اسلامی از مرداب «دین‌پناهی»،‌ گزینة دیگری نیز از ویراست‌های جاری سیاست غرب روی میز «مذاکرات» با مسکو و پکن قرار دهند. گزینه‌ای که به استنباط ما جهت دستیابی به کارآئی سیاسی و هماهنگی با فضای سیاست امروز و خصوصاً ایجاد ارتباط با الهامات نسل جوان کشور نیازمند بازنگری‌هائی است که سخنگویان فعلی آن به هیچ عنوان قادر به اجرائی کردن‌شان نیستند.

البته تمامی این مسائل به این نقطه منتهی خواهد شد که سیاست‌های جهانی در مسیر تعیین خطوط پایه‌ای تا چه حد خود را ناچار به پیروی از الهامات ایرانیان ببینند. و در همین راستاست که ما از هم‌میهنان‌مان می‌خواهیم در برخورد با مسائل کشور از خود سعة صدر و ذکاوت و تیزهوشی نشان داده، سیاست را با «هیجان‌‌سازی‌های» خیابانی و غوغاسالاری در ترادف نبینند.





نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید15اوت2011

linkmetube.com
blockedwebsites.info
anonydude.com
accessmeproxy.net
2fastsurfer.us
proxy4free.me
fiberprox.net
jordiweinstock.com
stay-anon.com
academyproxy.info
tunnel.im
hidemydude.info
ipfreedom.info
hidecloud.net
microbigest.tk
safebrowser.tk
lastmile.tk
coolvpn.info
fast-vpnnow.info
dreamconnect.tk
internetfreedomsurf.info
blondeproxy.tk
appsurf.tk
summersurfer.tk
accessopen.tk
browsingarea.tk
surf-roundworld.info
slickstock.tk
surf4ip.tk
unblockfaceb.tk
allstaplesurf.info
updatebypass.info
abcdian.com
hotrainsweet.tk
mobilebrokers.tk
ninjawebsiteunblocker.info
androidunblockweb.info
stockcompression.tk
budiman.tk
bluestromonline.info
usvpnshop.info
mosthelper.tk
secretaccessweb.tk
hideipaddressfree.info
gimmesurf.tk
hidebuzz.me
vpernet.com
freemysurf.com
anonysafe.info