۶.۲۷.۱۳۹۰

بربادرفته‌ها








به تدریج ابعاد و زوایای آشکار و پنهان پدیده‌ای که در نظام رسانه‌ای جهان «بحران بدهی‌های دولتی» خوانده می‌شود از پرده برون می‌افتد. این به اصطلاح «بدهی‌ها» که برخی محافل مالی در ایالات متحد از وجود فرضی‌‌شان جهت تضعیف مواضع باراک اوباما استفاده کرده و از این مسیر اعتبار مالی کاخ‌سفید را به زیر سئوال بردند، پدیده‌ای است همچون «بحران هسته‌ای» در حکومت اسلامی، البته در ابعادی به مراتب گسترده‌تر و فراگیرتر. خلاصه بگوئیم، «مشکل مالی» به صورتی که در نظام رسانه‌ای عنوان می‌شود به هیچ عنوان وجود ندارد؛ همانطور که «تهدید هسته‌ای» نیز در بحران هسته‌ای حکومت اسلامی وجود خارجی نداشت.

با مقایسة دو نمونة بالا، به این نتیجه می‌رسیم که مذاکراتی در جریان اوفتاده و برخی محافل قدرتمند از طریق هیاهو پیرامون این «مذاکرات» سعی دارند در این میانه سهم‌ بیشتری برای خود تامین کنند. به عبارت دیگر، این هیاهوی‌ رسانه‌ای جهت پوشش دادن به مسائل دیگری به راه می‌افتد، هر چند در مورد «بدهی‌» کشورهای اتحادیة اروپا و حتی ایالات متحد این هیاهو در عمل از ابعاد گستردة جهانی برخوردار شده.

ولی از قدیم گفته‌اند، «دروغگو کم حافظه است!» به همین دلیل بر اساس گزارش روزنامة «لوموند»، در می‌یابیم که علیرغم بدهی‌های کذا، شرکت سهامی «ایرفرانس ـ کی‌. ال. ‌ام» 50 فروند هواپیمای ایرباس خریداری کرده، و سفارش 50 فروند دیگر را نیز در دستور کار قرار داده! در سال 2004، شرکت «سهامی» کذا از ادغام «ایرفرانس» و «کی‌ال‌ام» هلندی سر برآورد، و علیرغم عنوان «شرکت سهامی»،‌ اختیارش به دست دولت‌های فرانسه و هلند است. حال این سئوال مطرح می‌شود که اگر دولت‌های اروپائی، بر اساس هیاهوی رسانه‌ها در معرض ورشکستگی قرار گرفته‌اند، چگونه به خود اجازه می‌دهند دست به چنین سرمایه‌گزاری عظیمی در میانة بحرانی بزنند که فرضاً «بدهی‌» دولت‌ها به «بانک‌ها» به وجود آورده؟

از سوی دیگر، به گواهی تجربیات تاریخی در امور مالی و اقتصادی، هنگام آغاز بحران‌های گستردة جهانی، نخستین صنعتی که ضربة‌ اول را متحمل خواهد شد خطوط هواپیمائی است. چرا که مسافرت از طریق هواپیما به صرف سرمایة هنگفتی نیاز دارد که نمی‌توان آن را با تکیه بر لشکر «بینوایان» تأمین کرد. حال، حتی اگر برخی مدعی شوند که بحران به یونان، اسپانیا، ایتالیا و ... مربوط می‌شود و فرانسه و هلند در آن گرفتار نیستند، باز هم این سئوال بی‌جواب می‌ماند که در شرایطی اینچنین بحرانی، چگونه شرکت‌های مذکور گسترش سفرهای هوائی را پیش‌بینی کرده‌اند؟ خبر سفارش پنجاه فروند هواپیما در کنار ده‌ها «خبر» دیگر به صراحت نشان می‌دهد که آنچه تحت عنوان «بحران بدهی‌ها» در غرب به راه افتاده فقط یک «خالی‌بندی‌» رسانه‌ای است؛ می‌ماند اینکه هدف چنین بحران‌سازی رسانه‌ای چه می‌تواند باشد؟

به استنباط ما مسئله به تقسیم مناطق نفوذ «سیاسی ـ مالی» در شرایط استراتژیک نوین بازمی‌گردد. شرایطی که طی چند سال گذشته با اوج‌گیری قدرت روسیه، هند و چین مواضع غرب را مورد تهدید قرار داده. این شرایط سه منطقة استراتژیک را شامل می‌شود که مهم‌ترین‌شان مرزهای شرقی اتحادیة اروپا است. دو منطقة دیگر، شمال آفریقا و کشورهای جنوب غربی روسیه، یعنی ایران و ترکیه را در بر می‌‌گیرد! در وبلاگ امروز به مرزهای شرقی اتحادیة اروپا نگاهی می‌اندازیم.

زمانیکه دیوار برلین فروریخت، استنباط غرب، حداقل در چارچوب تبلیغاتی که به راه افتاد این بود که، «غرب پیروز شده!» به همین دلیل نیز اتحادیة اروپا به قصد تحکیم منافع پایتخت‌های غربی، به سرعت به جانب اروپای شرقی منحرف شد. این اتحادیه از آغاز جهت تأمین نفوذ ایالات متحد در کشورهای سابقاً «محور»، یعنی آلمان، ایتالیا و فرانسه و ایجاد انسجام مالی و صنعتی میان اینان پایه‌ریزی شد. ولی با فروپاشی دیوار برلین مأموریت دیگری نیز بر عهدة این «اتحادیه» گذاشتند: گسترش مرزهای سرمایه‌داری وابسته به غرب تا حد امکان در سرزمین‌های شرق اروپا!

اگر کشورهائی از قبیل یونان و پرتغال و اسپانیا که از شرایط اقتصادی‌ای غیرقابل تلفیق با اروپای «صنعتی» برخوردارند به سرعت به دامان اتحادیه فروافتادند، مسلماً دلیلی جز این نداشت که «اتحادیة اروپا» امتدادی مالی و اقتصادی بر «سازمان آتلانتیک شمالی» به شمار می‌رفت. به همین دلیل نیز عضویت کشورهای مذکور در این سازمان «نظامی ـ امنیتی» به صورت «طبیعی» به معنای گسترش مرزهای «اتحادیه» به این کشورها بود! ولی شاهدیم که پس از فروپاشی دیوار برلین و ورود کشورهائی از قبیل لهستان، مجارستان و ... به این اتحادیه، در عمل اتحادیة اروپا سعی داشت صورتبندی را به طور کلی «وارونه» کند.

در صورتبندی جدید، عضویت در سازمان «ناتو» پیش‌شرطی جهت حضور در اتحادیه نبود؛ کاملاً بر عکس! اینبار اتحادیه می‌خواست خود را به پیش‌فرضی جهت تحکیم مواضع سازمان ناتو در اروپای شرقی تبدیل کند. به اینصورت که با تحکیم مواضع «مالی ـ اقتصادی» اتحادیه در کشورهای سابقاً «کمونیست»، مرزهای‌ این اتحادیه به درون اروپای شرقی کشیده می‌شد و نهایت امر، گسترش نفوذ «سازمان ناتو» به سوی مرزهای روسیه عملی می‌گردید!

ایجاد پول واحد اتحادیة اروپا یعنی «یورو»، آنهم با دستپاچگی و تبلیغات فراوان قسمتی از همین یورش به سوی مرزهای شرقی بود. یورشی که فرضاً می‌بایست در برابر گسترش نفوذ «روبل» روسیه «سدسکندر» ایجاد کند. کار هیاهوی تبلیغاتی بجائی رسید که جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان نیز «رسماً» قسمتی از قارة اروپا «تعریف» شده، مراکز تصمیم‌گیری در غرب گسترش مرزهای اتحادیه به اینکشورها را نیز «طبیعی» می‌دانستند! در «تبلیغات» ارائه شده، تمامی اروپا عضو طبیعی «اتحادیة اروپا» به شمار می‌رفت!

در این مقطع، از بررسی دقیق پیش‌فرض‌هائی که این برخورد «غیرقابل توجیه»، از منظر استراتژیک می‌توانست در قلب اروپا، خصوصاً در ارتباطات مسکو با لندن و پاریس ایجاد کند، اجتناب می‌کنیم، ولی این امر مسلم بود که نوعی «جنگ مالی» به راه افتاده. واشنگتن که می‌دانست با ورود «رسمی» روسیه به قارة اروپا و فروپاشی قرنطینة «جنگ‌سرد» داستان شیرین «دلار جهانی» با بحران روبرو خواهد شد، سعی کرد با حمایت از «یورو» و اروپائی نمایاندن این واحد پولی، آن را جایگزین دلار کند؛ عملی که حداقل طی چند سال گذشته با موفقیت فراوان روبرو بوده. روبل به اروپا نرسید، هر چند دلار از این سرزمین بکلی رخت بر بست!

جالب اینکه، یکی از مسائل و مشکلاتی که امروز تحت عنوان «بدهی‌ دولت‌های اروپائی»‌ علم شده به حضور فراگیر یورو به عنوان یک «واحد پول استراتژیک» بازمی‌گردد. یک واحد پولی، هر آنچه باشد، صرفاً با تکیه بر بانک، صنایع و خدمات نخواهد توانست از موجودیت خود در برابر تهاجم واحدهای پولی دیگر دفاع کند. یک واحد پولی نمایندة تمام و کمال یک حاکمیت است؛ به بانک و صنایع و خدمات نیازمند خواهد بود، ولی تصمیم نهائی را قدرت نظامی‌ای می‌گیرد که در قفای این واحد پولی می‌ایستد و منافع این حاکمیت را در تخالف با مهاجمان به پیش می‌راند. اروپای غربی در مصاف با نفوذ «نظامی ـ امنیتی» روسیه فاقد چنین پتانسیلی است؛ خصوصاً پس از آنکه ایالات متحد ترجیح داد خارج از پادرمیانی‌های سازمان ناتو، دست به حل و فصل مشکلات خود با روسیه، چین و هند بزند. به این ترتیب اروپا در کنار یک سازمان فروریخته و پوسیده به نام «ناتو»، که دیگر فلسفة وجودی‌اش را نیز از دست داده، تنها ماند.

جالب اینجاست که علیرغم عدم حضور انگلستان در واحد پولی «یورو»، طی سفر اخیر نخست‌وزیر اینکشور به مسکو است که شاهد عقب‌نشینی عملی «یورو» در برابر فشار روسیه می‌شویم. عقب‌نشینی‌ای که تحت عنوان «هماهنگی» لندن با مواضع مسکو در لیبی خود را نشان داد. در لیبی نیز لندن به سیاق معمول قصد داشت همچون دیگر «انقلابات» مشتی اوباش و اراذل شهری را مسلح کرده، تحت عنوان «افراد مستقل‌الرأی» به قدرت برساند و از طریق آنان اهرم‌های مورد نیاز خود را در زمینة سیاست‌های بین‌المللی فعال کند. خلاصه دقیقاً همان عملیاتی را انجام دهد که در ایران، به طرق مختلف پس از کودتای کلنل آیرون‌ساید تا به امروز به منصة ظهور رسانده. شاهدیم که «استقلال» فرضی اوباش کذا بهترین راه‌ ممکن جهت حل معضلات لندن در تقابل با افکارعمومی و خصوصاً منافع مسکو بوده؛ پروژه‌ای که در آخرین تلاش‌ بی‌ثمر لندن در ایران، یا همان «جنبش سبز» شکست خورد، و تمامی اعتبار سیاسی انگلستان را نیز بر باد داد.

سفر شتابزدة دیوید کامرون، دست در دست نیکولا سرکوزی به لیبی، آنهم دو روز پس از بازگشت از مسکو به صراحت نشان داد که به قدرت رسیدن «مستقل‌الرأی‌ها» در این‌کشور خارج از انتظارات «معقول» می‌باید تلقی شود. به عبارت ساده‌تر، اینبار لندن و پاریس می‌باید در برابر آنچه در لیبی به وقوع می‌پیوندد رسماً و در برابر افکارعمومی «قبول مسئولیت» کنند. و می‌دانیم که برخورد استعماری با منافع ملت‌ها به معنای مردود دانستن مسئولیت‌ پایتخت‌های مهم سرمایه‌داری در برابر مسائل و بحران‌هائی است که نوکران‌شان در این کشورها به راه می‌اندازند.

به طور مثال، دهه‌هاست که آفریقای سیاه توسط «دولت‌های مستقل» غارت می‌شود، پول این غارت نیز در بانک‌های غرب انبار شده. ولی هیچیک از دولت‌های غربی حاضر به قبول مسئولیت خود در قبال موجودیت «دولت‌های پوشالی‌ای» که شهروندان‌شان را قتل‌عام می‌کنند نخواهد بود؛ این است راه و رسم ادارة مناطق «استعمارزده!» راه و رسمی که گویا با عقب‌نشینی منطقة یورو دچار تحول اساسی و پایه‌ای شده.

بی‌دلیل نیست که «تیموتی گیتنر»، وزیر خزانه‌داری ایالات متحد، پس از سفر کامرون به لیبی، به شدت اروپا را مورد حمله قرار داده و خواستار اتخاذ یک «سیاست منطقی» در برابر بحران مالی اروپا و یورو می‌شود! به عبارت ساده‌تر، ایشان به عنوان حامی «منافع استعماری» ایالات متحد در لیبی، حال که افسار اسلامگرایان را «شل‌تر» از آنچه می‌پنداشته می‌بیند، جهت تأمین آنچه قرار بوده لات‌های «اسلامگرا» و دست‌ساز واشنگتن به خزانة ایالات متحد سرازیر کنند، قصد باجگیری از اروپا و واحد «یورو» را دارند. در تاریخ 16 سپتامبر 2011، فرانس‌پرس می‌نویسد:

«ایالات متحد در هشداری که آنقدرها از طرف مسئولان اروپائی جدی گرفته نشد، از منطقة یورو درخواست کرد تا با بسیج نقدینگی کافی به حل بحران پایان‌ناپذیر بدهی‌ها پرداخته، از خطرات هولناکی که شکاف در این اتحادیه می‌تواند ایجاد کند بپرهیزد.»

باید پرسید آقای تیموتی گیتنر به چه دلیل اینهمه به جنبش‌وجوش افتاده‌اند؟ همین چند روز پیش بود که یک محفل تصمیم‌گیرندة سرمایه‌داری در ایالات متحد، اعتبار دولت فعلی را عملاً از منظر مالی به زیر سئوال برد؛ چرا گیتنر بجای «حمله» به اروپا نگاهی به سیاست‌های جاری در کشور خودش نمی‌اندازد؟ جواب مشخص است؛ از قضای روزگار مشکلات دولت آمریکا قرار بوده از طریق به قدرت رسیدن اوباش اسلام‌گرا در لیبی، و حمایت از هم‌نوعان اینان در الجزایر عملی شود! حال که دولت‌های انگلستان و فرانسه، علیرغم منافع استعماری‌شان مجبور شده‌اند مسئولیت عملیاتی را در لیبی بر عهده گیرند، بهره‌برداری‌های نامشروع ایالات متحد، چه در اقتصاد لیبی و چه در صحرای جنوبی الجزایر که بیش از 5 دهه به طول انجامیده به پایان خود نزدیک می‌شود. خلاصه جیغ‌وویغ «تیموتی» بی‌دلیل به هوا بلند نشده؛ نه تنها اعتبار سیاسی انگلستان در ایران از دست رفته که منافع استعماری آمریکا نیز در صحرای لیبی و الجزایر «بر باد رفته» تلقی می‌شود.

ولی اگر تیموتی گیتنر با هیاهو و سروصدا از اروپائی‌ها باج می‌خواهد، جواب‌اش را نیز آلمان که نزدیک‌ترین حاکمیت اروپای غربی به مسکو به شمار می‌رود به تندی داده. آلمان از پیشنهادات آمریکا انتقاد کرده و می‌گوید:

«[...] نمی‌توان بیش از این‌ مالیات دهندگان را تحت فشار قرار داد، با این وجود می‌توان با اخذ مالیات از مبادلات بازار بورس، خصوصاً در ایالات متحد، مبالغ کافی جهت رفع بحران تأمین نمود.»

به عبارت ساده‌تر، آلمان می‌گوید، حال که آمریکا خیلی دل‌اش برای اروپا سوخته می‌تواند از صدها میلیارد دلاری که در روز بورس‌بازان نیویورک به جیب می‌ریزند مالیات گرفته، کمبودهائی را تأمین کند که یورو و دلار در مصاف با استراتژی‌ها منطقه‌ای با آن روبرو شده‌اند. آنان که با قواعد بازی سرمایه‌داری آشنائی دارند مفهوم اینگونه «جروبحث‌ها» را بهتر می‌دانند.

منطقة یورو از الهامات «آتلانتیست» خود هر چه بیشتر فاصله می‌گیرد، و مسئولان اروپائی رسماً به ایالات متحد می‌فهمانند که اگر قصد بهره‌برداری از موضع جغرافیائی اروپا در مسیر تهدید مرزهای شرقی مسکو را دارد، چه بهتر که مخارج این عملیات را خودش تأمین کند. البته مشکل می‌توان در چنین شرایطی انتظار داشت که آمریکا از بورس‌بازان نیویورکی پول گرفته به پای اسلامگرایان لیبی و «جهادیونی» بریزد که با هزار دوزوکلک آن‌ها را در شهر تریپولی مستقر نموده.

در آغاز گفتیم که سه منطقة استراتژیک در حال حاضر از اهمیت برخوردار شده‌اند. مقدمه‌ای بسیار شتابزده بر بحران اروپای شرقی را در همینجا ارائه دادیم، ولی همانطور که می‌توان حدس زد این «مناطق» استراتژیک به یکدیگر به شدت وابسته‌اند. در فرصت‌های بعدی به بحث در بارة استراتژی‌ای می‌پردازیم که به مناطق جنوب غربی روسیه یعنی به کشورهای ترکیه و ایران مربوط می‌شود.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید18سپتامبر2011

you-anonymized.info
proxyforever.net
https://vpn-usa.info
freeproxiesite.tk
efbrokers.tk
heavenlyspeed.info
deltaproxy.info
unlock-forex.tk
unblockmyfriends.info
dotmatrik.tk
binarydragon.tk
sariroti.tk
futuresstocksurf.tk
slumstock.cz.cc
3des-encrypt-tunnel.tk
cloneunit.tk
speedyproxy.info
hidetheip.info
proxyanywhere.info
speedyvpn.info
unblockedweb.info
breakmyspace.com
unblockprivacy.info
internetandcomputersecurity.com
ditchdebt.co.uk
myproxysite.net
prohide1.info
vpn4school.info
trafficpoint.co.uk
gplusproxy.com
aass.info
https://myclothes-online.com
surf-unblockers.info
experthide.com
proxy.baubd.info
proxylist.at
proxy.bangladeshall.info
alexisprx.info
youservers.info

۶.۲۱.۱۳۹۰

برج و عاج








امروز یازدهم سپتامبر 2011، دهمین سالگرد حملات تروریستی به برج‌های دوقلو در شهر نیویورک است. این «حوادث» از منظر بسیاری تحلیلگران نقطة عطفی در تاریخ «پساجنگ دوم» تلقی می‌شود، و در همینجا بگوئیم چنین برخوردی کاملاً منطقی است. فروپاشی برج‌های دوقلوی نیویورک، حداقل به صورتیکه همگان شاهد بودیم چندین و چند پیام در بطن خود پنهان داشته که تاکنون در کمال تأسف نظام رسانه‌ای مجال یا اجازة ارائة آن‌ها را نیافته. در نتیجه، آنچه تحت عنوان «حوادث هولناک» نیویورک به روی خطوط خبرگزاری‌ها می‌دود، چیزی نیست جز تکرار مکررات و بازگوئی تبلیغات رسانه‌ای دولت‌های بزرگ پیرامون این فاجعة انسانی. با این وجود، مسلم بدانیم که اگر امروز شرایط مناسب جهت بررسی فاجعة 11 سپتامبر هنوز فراهم نیامده، در آینده، زمینه‌های مساعدتری در پیش خواهد بود. چه بسا که با تکیه بر این زمینه‌ها تحلیلگران بتوانند به دور از منافع مستقیم استراتژیک قدرت‌های بزرگ، و خارج از تبلیغاتی که عملاً به صورت بازگوئی قصة «حسن‌کچل» درآمده، ویراستی منطقی و تاریخ‌نگارانه از این روز مهم و سرنوشت‌ساز ارائه دهند.

در سالگرد 11 سپتامبر، باراک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحد در سخنرانی‌اش چنین می‌گوید:

«آمریکا با گذشت 10 سال از حملات یازدهم سپتامبر سال 2001 قوی‌تر شده ‌[...] و القاعده در مسیر شکست قرار گرفته‌ است.»
منبع: رادیوفردا، مورخ 11 سپتامبر 2011

بی‌دلیل نبود که پیشتر به قصة «حسن‌کچل» اشاره داشتیم، تبلیغات رسانه‌ای دقیقاً در همین مسیر دنبال می‌‌شود. انتشار چنین سخنانی آنهم از زبان ریاست جمهور آمریکا، نه یک شوخی خنک، که یک موضع‌گیری مسخره و صرفاً تبلیغاتی می‌تواند تلقی شود. واقعیت این است که پس از حوادث 11 سپتامبر، ایالات متحد به هیچ عنوان از موضع برتری برخوردار نشده. بر خلاف اظهارات باراک اوباما، امروز دولت آمریکا بر اساس تخمین‌‌ مراکز تصمیم‌گیری سرمایه، که از قضای روزگار اغلب‌شان آمریکائی نیز هستند در آستانة ورشکستگی کامل قرار گرفته.

مهم‌ترین صنایع خودروسازی ایالات متحد ورشکسته‌اند؛ علیرغم تبلیغات فراوان، «جنرال‌موتورز» و «کرایسلر» رسماً با بودجة دولتی اداره می‌شوند، و تعداد بانک‌های بزرگ و کوچکی که پس از حوادث 11 سپتامبر به ورطة ورشکستگی فروافتاده‌اند از شمار بیرون است. روزی که برج‌ها فرومی‌ریخت نرخ بیکاری در ایالات متحد 4 درصد بود، امروز آمار رسمی آن را فراتر از 9 درصد تخمین می‌زند و امکان بهبود در وضعیت اشتغال عملاً دور از دسترس می‌نماید. بهرة پول که برای بسیاری از آمریکائی‌ها منبع تغذیه و زندگی به شمار می‌آید عملاً به صفر رسیده‌ و با این وجود سرمایه‌گزاری‌ها دیگر جوابگوی نیازها نیست. نفت، مادة حیاتی در رشد صنایع، بین 80 تا 100 دلار در نوسان است؛ نفتی که آقای کلینتن در روزگار بروبیای واشنگتن آن‌ را روی دریا به بهای هر بشکه 12 دلار، و گاه 9 دلار ابتیاع می‌کردند! باید از آقای اوباما پرسید این «قدرت» که شما به آن اشاره می‌کنید کجاست که دیگران آن را نمی‌بینند؟

امروز مواضع استراتژیک ایالات متحد پیرامون محورهای اصلی در خاورمیانه، آسیای دور، آمریکای لاتین و بسیاری مناطق فروپاشیده. دیگر نه اسرائیل می‌تواند به عنوان «بزسرگله»، اوباش اسلامگرا را به نام «مبارزه» با صهیونیسم بسیج کرده و خاورمیانه را به آشوب بکشاند، و نه حکومت دست‌نشاندة ملایان تهران می‌تواند نقش «رهبر» بحران‌سازی‌ها را در چارچوب منافع واشنگتن در منطقه بر عهده گیرد. آمریکای لاتین به سرعت از چنگ ایالات متحد خارج شده به مسیرهائی پای می‌گذارد که عملاً پیش از حوادث 11 سپتامبر غیرقابل تصور می‌نمود. مسیرهائی که در آن‌ها مشکل می‌توان «اقتدار» فرضی واشنگتن را مشاهده کرد.

از سوی دیگر، روابط استراتژیک با قدرت‌های بزرگ جهانی، هند، روسیه و چین در مسیر تضاد با منافع آمریکا و متحدان اروپائی‌اش متحول می‌شود. اینکه آمریکا اروپا را رها کرده، به دامان چین و ارتباط با دولت هند فروافتد به هیچ عنوان برای ایالات متحد که نیروی اصلی، فرهنگی و اساسی‌اش را از اروپای غربی به دست آورده یک عامل «قدرت‌ساز» به شمار نخواهد رفت. ارتباط چین، هند و روسیه با واشنگتن نمی‌تواند همچون ارتباط آمریکا با فرانسه، انگلستان و آلمان به نفع واشنگتن متحول شود. دولت‌های بزرگ آسیائی و روسیه در مفاهیم و ابعادی به مراتب گسترده‌تر و عمیق‌تر «مستقل‌اند». استقلال اینان نه همچون شرکای اروپائی واشنگتن در مفهومی «رسانه‌ای»، «رفقیانه»، و در مسیر مبارزة فرضی با «دشمن واحد»، که در لابیرنتی بسیار پیچیده و پر نشیب و فراز تعریف می‌شود.

آمریکا که در ارتباط با «متحدان» خود، خصوصاً پس از پایان جنگ دوم و پای گذاشتن به استراتژی‌های جهانی، به ساده‌اندیشی در مورد پدیدة «اتحاد» خو گرفته بود، امروز مشکل می‌تواند مفاهیم جدید را در ساختار و ساختمان سیاسی و تشکیلاتی خود جاسازی کند. حداقل بگوئیم، چنین تمایل و یا استعدادی را تاکنون از جانب واشنگتن ندیده‌ایم؛ از آقای اوباما باید پرسید، چگونه می‌توان عدم آمادگی واشنگتن جهت رویاروئی با شرایط جدید را «قدرت» تحلیل کرد؟ چنین برخورد ضعیفی از موضع «قدرت» صورت نمی‌گیرد.

در زمینة ارتباطات داخلی وضع از اینهم خراب‌تر است. دولت اوباما که با شعار پایان دادن به جنگ عراق و به سرانجام رساندن جنگ افغانستان پای به کاخ‌سفید گذاشت، پس از گذشت نزدیک به سه سال، نه در عراق به موفقیت چندانی دست یافته، و نه افغانستان را به مرحله‌ای از صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز با همسایگان‌اش رسانده. امروز در افغانستان گروه‌های ناشناس و مسلح تحت عنوان «طالبان»، با الهام از منابع بین‌المللی متفاوت و «ناشناخته»، دست به خرابکاری، آدمکشی و جنایت می‌زنند. اگر دیروز در چارچوب ارتباطات جهانی این امکان برای دولت واشنگتن وجود داشت که با تهدیدات سیاسی و استراتژیک طالبان را تحت روابط قانونی به صورت گام به گام از مرحلة وحشی‌گری‌ خارج کرده، بحران را در آسیای مرکزی تحت کنترل درآورد، امروز دیگر این امکان وجود ندارد. مشکل و معضل افغانستان،‌ همچون نمونة ویتنام می‌رود تا تبدیل به بحرانی داخلی شود. همانطور که پیشتر نیز بارها گفته‌ایم، مشکل اصلی ایالات متحد پس از بحران 11 سپتامبر فقط زمانی ملموس خواهد شد که واشنگتن به جبهه‌های افغانستان، عراق و دیگر درگیری‌های نظامی «پشت» کند؛ این روز فرا خواهد رسید، چرا که در تاریخ بشر هرگز جنگ پیروزمندانة «استعماری» نداشته‌ایم.

پس از پایان اجتناب‌ناپذیر درگیری‌هاست که بیکاری، تورم، بحران اجتماعی و ... همگی در طرفه‌‌العینی خود را در درون مرزهای ایالات متحد به نمایش خواهد گذارد. با این تفاوت که دیگر همچون دوران ویتنام سپر حامی «جنگ سرد» و «پشت جبهه‌ای» نیز در کار نخواهد بود؛ همه جا جبهه می‌شود، و همه جا «شکست».

خلاصه بگوئیم، امروز مشکل می‌توان به سخنان باراک حسین اوباما «دل» بست؛ این سخنان بیشتر جهت مصرف‌کنندگان اصلی‌شان، یعنی توده‌های از «همه‌ جا بی‌خبر» تهیه شده، توده‌هائی که می‌باید روزی از روزها «شکست» ایالات متحد را در دهان مزمزه کنند. ولی این سئوال هنوز باقی می‌ماند، مسبب اصلی این «شکست» کیست؟ تبلیغات سیاسی در ایالات متحد بر این اصل تکیه کرده که صورت مسئله را هر چه بیشتر می‌باید «ساده و ساده‌تر» نمود. در همین چارچوب، و بر اساس این تبلیغات مشتی تروریست اسلامگرا از آنسوی دنیا به نیویورک رفته، پای به منطقة امنیتی مانهاتان گذاشتند و با عملیاتی که از حد تصور نیز فراتر می‌رود، به سیستم عصبی سرمایه‌داری ایالات متحد حمله‌ور شده‌اند! ولی این یک ساده‌انگاری کودکانه بیش نیست.

نه تروریست‌های اسلامگرا از چنان سازماندهی و قدرت عملیاتی‌ای برخوردار بودند که مأموریتی در این مقیاس را اجرائی کنند، و نه ورود به سیستم امنیت «هوائی» مانهاتان کار هر «بزی» است. این عملیات هر آنچه بود، و هر آنچه عنوان شد که بوده، یک مسئله در آن مستتر است: آمریکا، دیگر آمریکای دوران «جنگ‌سرد» نیست. و همین نکتة «پیش‌پاافتاده» که هیئت حاکمة آمریکا حاضر به قبول آن نمی‌شود، زمینة تمامی جنگ‌افروزی‌ها، سخنوری‌های پوچ و بی‌معنا، تخاصم‌ها، تهاجم‌ها و ... از جانب واشنگتن شده. باراک اوباما در ادامة سخنرانی‌اش می‌گوید:

«خدا پناه و قوت ماست»
همان منبع!

ولی ایشان فراموش کرده‌اند که برتری آمریکا در دوران جنگ سرد، بیش از آنچه مدیون «خدا» باشد، وامدار ندانم‌کاری و سیه‌کاری بلشویک‌ها بوده. وامدار اجماعی بوده که سرمایه‌داری جهانی توانست پیرامون «نبرد با کمونیسم» در اطراف خود ایجاد کند. نبرد بر علیه استبداد دولتی؛ مبارزه برای به ارزش گذاشتن آزادی عمل انسان‌ها؛ ستیزه با تمامیت‌خواهی بلشویسم و به ارزش گذاردن «رفاه» مادی دنیای سرمایه‌داری در مصاف با فقر و فروهشتگی استبداد؛ و ... و این‌ها بود دلیل تبدیل شدن واشنگتن به قلب تحولات «آزادیخواهانة» جهان؛ نه «خداوند!»

امروز خداوند نمی‌تواند برای آمریکا آنچه را که بلشویسم فراهم آورده بود مهیا کند. امروز چرخة تبلیغات رسانه‌ای نظام سرمایه‌داری، که دیگر به تصمیمات واشنگتن نیز محدود نمی‌ماند، نمی‌تواند از مشتی ملا و آخوند دست‌نشانده، در این دیار و آن دیار لنین و خروشچف و استالین بسازد. نشاندن ملاعمر و علی خامنه‌ای بجای مارکس و انگلس یک لودگی تاریخ‌ستیز است. هر چه زودتر دست از مسخرگی برداشته و نوکران‌تان را به سرطویله فراخوانید، و به این ترتیب واقعیات کنونی جهان را بپذیرید.

چرا که 11 سپتامبر پیامی انسانی نیز در خود دارد؛ پیامی که تمامی حوادث کلیدی و سرنوشت‌ساز طی تاریخ بشر در خود مستتر داشته‌، و آن اینکه سرنوشت انسان‌ها در تمامی این کرة ارض به یکدیگر وابسته بوده و وابسته خواهد ماند. با تکیه بر سیه‌کاری‌ها، تبهکاری‌ها، بی‌توجهی به سرنوشت‌ انسان‌ها، و ... نمی‌توان در برج‌های عاج، بی‌خیال و سبک‌بال نشست و نظاره‌گر جهان شد. تجربة 11 سپتامبر نشان داد، برج‌های عاجی که با به زیر پای گذاشتن حقوق انسان‌ها به آسمان می‌رود، همچون برج‌های دوقلو، پوشالی‌تر از آن است که «معماران‌شان» تصور کرده‌اند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید12سپتامبر2011

free-web-proxy.us
unblockwebsite.us
schoolproxysites.us
newproxysites.us
om-up.com
usa-vpnsite.info
proxyconnect.info
proxyadvance.info
proxyforever.net
https://vpn-usa.info
unblockedproxysites.us
proxyaction.info
clothing-article.com
proxysitesforschool.net
15aa51.info
you-anonymized.info
webdaili.info
surf-unblocker.info
fastschoolproxy.tk
infinitisurf.tk
maplecode.info
broadbandfiber.tk
americanproxie.info
zirutechno.info
backpassing.tk
speedysurf.info
hotsurffree4.tk
daktarin.tk
balabroker.tk
internethidesurf.tk
fingerwordip.info
gadgetsurf.tk
prox2surfer88one.tk
myip-gadget.info
massbasic.tk
collegefund.tk
minegone.tk
fastcollegeproxy.tk
cowder.tk
cretproxy.tk
cashsurf.tk
usa-vpnonline.info
airproxy.us
allsiteunblock.info
unblockthat.us


۶.۱۶.۱۳۹۰

دزد و دراکولا!








در مجموعه مطالب‌ خود پیرامون «نفوذ عوامل حکومت اسلامی به سیستم ایمیل‌ ایرانیان» «رادیوفردا»، مورخ 15 شهریورماه 1390، به گزارش دولت هلند پیرامون «سرقت» و «جعل» گواهینامه‌های شرکت هلندی «دیجینوتار» نیز اشاره کرده، احتمال می‌دهد که اوباش حکومت اسلامی به حدود 300 هزار نشانی اختصاصی کامپیوتری،‌ یا «آی. پی» رخنه کرده باشند:

«گزارش‌ها حاکی [از آن است] که در پی سرقت و جعل گواهینامه‌های شرکت هلندی دیجینوتار [...] نزدیک به 300 هزار نشانی اختصاصی کامپیوتری (آی‌پی) در ایران ممکن است با رخنه و نفوذ مواجه شده ‌باشند.»

نخست باید گفت که نفوذ به سیستم ایمیل و رخنه به «آی پی» دو مطلب جداگانه است، و به هیچ عنوان نمی‌تواند در یک زمینة‌ واحد تحلیل فناورانه مورد بحث قرار گیرد. از پرداخت به جزئیات خودداری می‌کنیم،‌ ولی در همینجا باید عنوان کرد که طرح نفوذ به ایمیل‌ها مطلب جدیدی نیست،‌ و پیرامون‌اش در همین وبلاگ مطالب گسترده‌ای آورده‌ایم. از یک سال و نیم پیش بارها و بارها گفته‌ایم که چگونه حکومت اسلامی و برخی کارشناسان «خارجی» و متخصصین «مزدور» سعی دارند در سیستم ایمیل ایرانیان نفوذ کنند. این عملیات که تحت نظارت وزارت اطلاعات و با همکاری شرکت‌های غربی و مسلماً با «چراغ‌سبز» برخی دولت‌ها در غرب آغاز شد، در مرحلة نخست تلاش داشت که جهت ایجاد نوعی «داتا بیس» امنیتی بر روی شبکة ایمیل خود، به مجموعة گسترده‌ای از آدرس‌های ایمیل‌ ایرانیان در سیستم اینترنت جهانی دست یابد.

به همین دلیل شبکة وابسته به وزارت اطلاعات بر روی اینترنت به شدت فعال شد و تحت عنوان ایجاد روابط «دوستانه» و «رفاقت» و «چرا با ما حرف نمی‌زنید؟» و غیره سعی در به دست آوردن ایمیل ایرانیانی داشت که می‌پنداشت روی شبکة اینترنت فعالیت‌های سیاسی و یا حتی فرهنگی گسترده‌ دارند. برخی ایرانیان «خوش‌خیال» و ساده‌لوح به سرعت در این تله افتاده، ایمیل‌های «عملیاتی» خود را در اختیار عمال حکومت اسلامی قرار دادند. زمانیکه یک مجموعة قابل توجه از این ایمیل‌ها به دست آمد، و «داتا بیس»‌ مورد نظر قابل بهره‌برداری شد، حکومت اسلامی فاز بعدی عملیات خود را آغاز نمود. در این فاز مشتی «لطیفه‌نویس دولتی» شروع به نوشتن جوک‌های مختلف و بسیار «بامزه»، حاجی‌پسند و ملادوست کردند. جوک‌های خنکی که معمولاً بجای «ترک‌ها» ـ علی خامنه‌ای ترک‌تبار است ـ لرها را هدف قرار می‌داد، و بجای مضامین «سکسی» از مفاهیمی «غیرسکسی» استفاده می‌کرد، و ... خلاصه بگوئیم، جوک‌هائی هم‌باد با نظام «عزت و ادبار!»

این «جوک‌های» ارزشی در شبکة اینترنت توسط آدرس‌های همان «داتا بیس» وزارت اطلاعات به حرکت در آمد، و باز هم برخی خوش‌خیال‌ها برای «خودشیرینی» و نشان دادن اینکه چقدر «بامزه» هستند، عین «خر ملانصرالدین» این جوک‌ها را برای دیگر ایرانیانی که آدرس‌های ایمیل‌شان هنوز در اختیار وزارت اطلاعات قرار نگرفته بود ارسال کردند! این جوک‌ها در واقع همچون «اسب ترویا» آدرس‌های ایمیل را از سراسر جهان جمع‌آوری کرده، و از آ‌نجا که حداقل یکی از ایمیل‌ها متعلق به خبرچینان وزارت اطلاعات بود همة این آدرس‌ها نهایت امر می‌رسید به دست «حاج‌آقا!»

البته «داتا بیس» کذا فقط برای حکومت اسلامی قابل استفاده بود؛ همان‌ روزها برخی افراد که از لات‌بازی‌های جمکران و اربابان‌اش آگاهی داشتند سعی کردند با استفاده از قسمت‌هائی از این «داتا بیس» برخی «اطلاعات» را به درون ایران بفرستند. حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟ سرویس‌های خارجی از ارسال ایمیل‌ها «خودداری» ‌کردند! به عبارت ساده‌تر، حکومت اسلامی توسط سرویس‌های خارجی ایمیل، از گوگل گرفته تا یاهو و دیگران مورد حمایت قرار می‌گرفت، همان حمایتی که اینک شرکت گوگل با ممانعت از ارسال وبلاگ‌های «سعید سامان» از طریق «ایمیل» همچنان به آن ادامه می‌دهد!

پس از این مرحله است که جهت نفوذ به درون آدرس‌های «مورد نظر»، ابزار مورد نیاز هم به حکومت اسلامی داده شد و به سرعت شاهد هک شدن ایمیل‌ها و سایت‌ها و وبلاگ‌های «مخالفین» می‌شویم. البته اینهمه در پس پردة‌ سکوت «رسانه‌ای» بسیار انساندوستانه. تنها اثری که این عملیات بر سطح جامعة ایران گذاشت، همانطور که دیدیم بالا رفتن شمار اعدام‌ها بود! اعدام‌هائی که توسط برادران «لاری‌جانی» به بهانة مبارزه با قاچاق مواد مخدر صورت می‌گرفت. ولی عملیات تروریستی سازمان سیا و حکومت جمکران محدودیت‌های فراوانی دارد، محدودیت‌هائی که به آن‌ها اشاره نمی‌کنیم، چرا که قصد نداریم خدمتی به این حضرات کرده باشیم.

به همین دلیل است که سازمان کذا جهت توجیه لات‌بازی‌های‌اش آناً گوشت دم توپ خوبی به نام شرکت «دیجینوتار» هلندی را پیدا کرد، و در شرایطی که بیم لو رفتن این عملیات و رسوائی و بی‌آبروئی آمریکا در همکاری امنیتی و سرکوب مخالفین با حکومت اسلامی می‌رفت، شرکت کذا تبدیل شد به شیطان رجیم و «منشأ باطل!» که از قدیم گفته‌اند:

دزدان ، چو به کوی دزد جویند
در کوی دوند و دزد گویند

خلاصه، فریاد «آی دزد!» به یکباره از سایت‌های وابسته به سازمان سیا، خصوصاً رادیوفردا بر روی شبکة اینترنت به آسمان برخاست، و دولت یانکی‌ها نیز «ادعا پشت ادعا» که آهای مردم! چه نشسته‌اید که فلان و بهمان سایت دولتی در آمریکا توسط حکومت اسلامی «هک» شد! جل‌الخالق! حکومت بدبخت و مفلوک چاه جمکران که برای تأمین آب آشامیدنی و نان مردم این مملکت سه دهه است مثل خر در گل دست و پا می‌زند، حالا سایت‌های امنیتی جهان صنعتی را عین نان قندی یکی بعد از دیگری «هک» کرده، به دهان می‌گذارد. اینهم حکایت نبرد بی‌امان «حاج روح‌الله» با آمریکا شده. یادمان نرفته که ایشان با آن آفتابه و سجاده، دست در دست «بنی‌سطل» و «قفل‌زاده»، یعنی مستمری بگیران بانک‌ ملی شاهنشاهی و علی امینی، چگونه با امپریالیسم جهانی دست به گریبان شده بودند. آقا! مگر ندیدید؟ اینها پدر امپریالیسم را در آوردند. امروز هم در بر همین پاشنه می‌گردد؛ حاج‌ممد کشک‌فروش از ته بازار تهران و سیدصادق مشک‌فروش از خلای مسجد شاه اصفهان شبکة اینترنت جهانی را در چنگول‌شان گرفته‌اند.

ولی برای باور کردن این جفنگیات فقط دو تا گوش دراز لازم است. و برای آنکه باورمندان را خدائی ناکرده با خرگوش عوضی نگیرند، چهار تا نعل براق و تازه و خوش دست به سم‌های‌شان می‌زنیم تا «تلق‌ تلق» روی پیاده‌رو بکوبند و گردش کنند. از حق نگذریم، بسیاری از هم‌وطنان عزیز ما از این «نعمات» بهره‌مندند، بی‌جهت نیست که ما را به راستی «جهان سوم» خوانند.

خلاصه می‌کنیم، اگر فعال سیاسی هستید ایمیل، سایت‌ها، وبلاگ و خط تلفن و ... همه چیزتان روی «هارددیسک‌ها» کپی شده، با «پسورد» و بقیة قضایا! بیخود خودتان را برای مزخرفاتی که «رادیوفردا» روی خط «می‌چپاند» خسته نکنید؛ این داد و فریاد برای آن است که این‌ها بگویند، «آی دزد!» چرا که دست‌شان در برابر «رقبا» رو شده:

بدزدید بقال ازو نیم دانگ
برآورد دزد سیه کار بانگ

چرا که حتی «آی پی‌» شما هم روی سرور پراکسی‌ها قابل تعقیب است. بله، حکومت اسلامی دست‌نشاندة همین‌هاست؛ هر وقت لازم باشد می‌آیند سراغ‌تان؛ همانطور که سراغ شاپور بختیار هم رفتند و گفتند کار حکومت اسلامی بود. اگر هم با سیاست کاری ندارید که گور بابای جی‌میل و یاهو و یابو و بقیه‌شان، فوق‌اش این است که می‌آیند ایمیل خاله‌خانم را می‌خوانند؛ چه بهتر! ممکن است به حال‌تان تأسف خورده قطره اشکی هم برای مصائب‌تان سرازیر کنند. در شرایط فناورانة امروز، بدترین گزینه برای یک فعال سیاسی تکیه به شبکة اینترنت، تلفن‌های همراه و خصوصاً سیستم «دی ال اس» است. این سیستم به دلیل «آی پی ثابت» در اروپا خیلی «طرفدار» پیدا کرده! اگر نمی‌خواهید با نعل‌های براق در کوچه و خیابان تلق‌تلق کنید،‌ از این شبکه برای ارتباطات سیاسی خود استفاده نکنید؛ شوخی هم در کار نیست.

حال که به «شوخی» رسیدیم، قبل از پایان مطلب امروز نگاهی به مسئلة سوریه و حکومت اسلامی بیاندازیم. چند روز پیش علی خامنه‌ای، مقام معظم چاه جمکران، پس از آنکه لات‌ولوت‌های‌اش احمدی‌نژاد و مشائی و دوستان‌شان را به عنوان «جریان انحرافی» حسابی فحش‌باران کردند و اینان را با «عورت» و «ک...ر خر» و غیره طاق زدند، تصمیم گرفت برای «ک...ر خرها» سخنرانی بکند؛ باشد که قدرت اسلام اینان را نیز به راه «راست» هدایت نماید.

به همین دلیل پرده‌داران مقام معظم، «جریان انحرافی» را به قفسی که مخصوص علی خامنه‌ای در خیابان پاستور ساخته‌اند و از آن با عنوان «بیت رهبری» یاد می‌کنند دعوت کردند،‌ تا مقام معظم برای این «جریان» یک دهن روضة «داغ» و بسیار پرمغز بخوانند. ولی آنچه بعضی‌ها در تحلیل‌های‌شان فراموش کردند این بود که به چه دلیل علی خامنه‌ای افرادی را به محل اقامت خود دعوت کرده و برای‌شان سخنرانی می‌کند که عملاً به دلائل مختلف «تحت تعقیب» رژیم حاکم قرار دارند بله، اینجا لازم بود که بعضی‌ها یک پرانتز بگذارند، که ترجیح دادند نگذارند. ولی ما این پرانتز را می‌گذاریم.

به استنباط ما آنچه پس از دعوا و یقه‌گیری احمدی‌نژاد و خامنه‌ای پیش آمد، همانطور که قبلاً هم گفته بودیم به ضرر «علی‌خره» تمام شد. حکومت اسلامی که در ویراست «اصلاح‌طلبی» ـ مقام معظم هم یکی از همین اصلاح‌طلب‌ها هستند ـ قرار بود با ارائة یک «اسلام خوب» در مرزهای جنوبی روسیه دست مسکو را تا ابد در حنای سیاست منطقه‌ای یانکی‌ها بگذارد، بالاجبار عقب‌نشینی کرد و هیاهو و لات‌بازی عوامل «سبز» هم نتوانست این آدمکشان «پاستوریزه» را به شخصیت‌های ملی و میهنی تبدیل کند. به همین دلیل نیز حکومت دست‌نشاندة غرب در تهران، جهت به راه انداختن خیمه‌شب‌بازی مفتضح «انتخابات» یک‌بار دیگر مجبور شده در برابر دکانی دست به گدائی بزند که دیگر جز «گند» چیزی بر دکه‌اش باقی نمانده. و دقیقاً در چارچوب ارتزاق از همین «گنداب» است که دوباره شاهد دلربائی‌های «علی‌خره» از باند احمدی‌نژاد می‌شویم. باندی که قرار بود بکلی از صحنة سیاست کشور حذف شود!

البته عقب‌نشینی خامنه‌ای فقط دلائل داخلی ندارد. امروز مشکل اصلی حکومت اسلامی همان مسئلة «ترکیه ـ سوریه» شده. مسئله‌ای که به شدت سیاست منطقه‌ای غرب را مورد تهدید قرار داده. جالب اینجاست که در خدمت به منافع استراتژیک سازمان آتلانتیک شمالی، دولت اسلام‌گرای ترکیه با صحنه‌سازی‌های مسخره در قبال دولت اسرائیل و اخراج سفیر اینکشور از آنکارا قصد دارد مواضع خود را در ضدیت با حکومت سوریه توجیه کند! البته حکومت سوریه به هیچ عنوان «آش دهان سوزی» نیست؛ ماموت بدهیبتی است یادگار دوران «جنگ‌سرد!» ولی در چارچوب سیاست‌های منطقه‌ای مسکو و دهلی‌نو، جایگزینی این ماموت بدقیافه با مشتی ملا و آخوند دست‌نشاندة غرب آنقدرها قابل‌قبول نمی‌نماید. به همین دلیل است که سازمان آتلانتیک شمالی با فشار بر دولت اردوغان در ترکیه قصد دارد هم بازار اسلامگرائی و شهیدپروری را در کل منطقه داغ کند، و هم تهدیدی مستقیم بر علیه اهداف منطقه‌ای مسکو و دهلی‌نو به وجود آورد.

ولی از آنجا که مشکل غرب و دولت‌های دست‌نشانده‌اش در مناطق مسلمان‌نشین روز به روز عمیق‌تر شده، دلیلی وجود ندارد که طی روزهای آینده پایتخت‌های غربی بتوانند از بحران فزاینده‌ای که در تمامی کشورهای منطقه به وجود آورده‌اند «سربلند» پای بیرون بگذارند. اینجاست که شاهد عقب‌نشینی علی‌خامنه‌ای و باند «بیت ‌رهبری» در برابر «جریان انحرافی» می‌شویم. باند «اصلاح‌طلب‌ها» که می‌پنداشت باز هم خواهد توانست بر شاخ سیاست‌های منطقه‌ای غرب بکوبد، حال به صراحت دریافته‌ که اگر تغییری در سوریه رخ دهد، آن نیست که اینان می‌خواسته‌اند؛ یعنی جایگزینی اسد با مشتی آخوند طرفدار آنکارا! به همین دلیل نیز نهایت امر کارشکنی‌های حکومت اسلامی در مسیر ممانعت از اتصال نیروگاه هسته‌ای بوشهر به شبکة برق سراسری کشور پایان یافت، و نهایت امر کاری که قرار بود سال‌ها و سال‌ها پیش صورت گیرد انجام شد! به جزئیات نمی‌پردازیم، ولی نتیجة مستقیم آغاز کار نیروگاه بوشهر این است که تهدیدات «رسانه‌ای» و تبلیغاتی غرب بر علیه حکومت اسلامی، تبلیغاتی که در واقع با هدف حمایت از باند علی خامنه‌ای و تهدید مسکو صورت می‌گرفت دیگر بسیار مشکل خواهد بود.

با تضعیف شدید جناح رهبری و خصوصاً اصلاح‌طلبان، دولت احمدی‌نژاد و تشکیلات وابسته به آن با سرعت به صورتبندی‌های رایج در حکومت‌های استبدادی حاکم بر کشورهای سابقاً شورائی نزدیک خواهند شد. صورتبندی‌هائی که اسلام را نه در مقام یک ایدئولوژی سیاسی، که صرفاً تحت عنوان «دین توده‌ها» مطرح می‌کند. دینی که به دلیل سوءاستفاده‌های رایج سیاست‌های غرب، در مسکو حساسیت شدیدی ایجاد ‌کرده. به طور مثال، سفر احمدی‌نژاد به تاجیکستان را در شرایط فعلی شاهدیم! اگر فراموش نکرده باشیم دولت تاجیکستان به دلیل اعلام ممنوعیت شرکت کودکان در مراسم مذهبی از طرف «مقامات» شیعة اثنی‌عشری در ایران به شدت محکوم شد. اینان عمل دولت را «مخالفت تاجیکستان با فرهنگ اسلامی» معرفی کرده بودند.

حال باید پرسید، احمدی‌نژاد به چه دلیل به کشوری سفر می‌کند که رسماً از طرف اسلامگرایان و وابستگان به محافل دولتی به مخالفت با «دین اسلام» و ایجاد سد در راه اشاعة به اصطلاح «فرهنگ اسلامی» متهم شده؟ جواب این سئوال همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم روشن است، علی خامنه‌ای دست در دست دیگر اسلام‌دوستان و اسلامگرایان، از هر قماش و هر طبقه و قشر، دیگر به آخر خط موجودیت سیاسی خود رسیده‌اند. اینان در مرزهای جنوبی فدراسیون روسیه اگر دست به حرکتی در مسیر اسلامی کردن فضای کشور بزنند، می‌باید صریحاً در برابر مسکو موضع‌گیری کنند و غرب دیگر در شرایطی نیست که از این موضع‌گیری‌ها حمایت سابق را به عمل آورد.

در نتیجه، اسلام‌ سیاسی دیگر عملاً حرفی برای گفتن ندارد؛ در صورتیکه آنچه «جریان انحرانی» لقب گرفته، همچون «کنت‌ دراکولا» هر شامگاه خواهد توانست از تابوت برخاسته و فعالیت‌های سیاسی‌اش را از سر گیرد. حال باید دید برنامة عملی و واقعی «کنت دراکولا» برای کشور ایران چیست، و چگونه ایرانیان قادر خواهند بود از صدمات این غول خون‌آشام جدید خود را محفوظ نگاه دارند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7سپتامبر2011

philippinestravelforum.com
https://myclothes-online.com
hidemyipnow.us
evonytwowiki.com
allsiteunblock.info
newproxysites.us
homeequitycalifornia.net
airproxy.us
unblockedproxysites.us
fast4pro.info
clothing-article.com
free-web-proxy.us
https://proxfree.com
napwartips.com
proxy-websites.us
evony2wiki.com
om-up.com
siteunblockip.tk
fastforhideu.tk
findvacation.tk
supercloack.info
allycard.tk
fastschoolproxy.info
cashgold.tk
driftstock.tk
proxyexchangers.tk
flightsurf.tk
fansandroid.tk
fasterloans.tk
baracuda.tk
hidetop-proxies.tk
unblockunblock.com
white-proxy.tk
smartsurf4ip.info
proxfree.com
websecurebusiness.tk
freebypassme.info
smilesugar.tk
fastschoolunblocker.info
fastforexproxy.info
forexflow.tk
thedoctors.tk
proxyaction.info
unblockthis.us
proxysitesforschool.net
unblockwebsite.us
unblockthat.us
ukebladet.com


۶.۱۲.۱۳۹۰

پوزه و دریوزه!








برای پاسخگوئی به سئوالات برخی خوانندگان گرامی این وبلاگ، مطلب امروز را به نوعی «کالبد شکافی» شتابزده از آنچه «جنبش سبز» می‌خوانند اختصاص می‌دهیم؛ به این امید که با این مطلب مواضع ما در قبال «جنبش» کذا روشن شود. با این وجود، صرف پاسخگوئی به چند سئوال نمی‌تواند روشنگر یک موضع سیاسی باشد، چرا که موضع‌گیری سیاسی منوط به ارائة یک مجموعه نگرش‌ها خواهد شد. به همین دلیل نیز پیش از طرح مطالب پرسش‌برانگیز می‌باید «ساختار قدرت» در جامعه را نیز بشکافیم. بدون یک «نگرش» منسجم از «ساختار قدرت»، به دست دادن «شناخت» از موضع‌گیری‌ سیاسی عملاً غیرممکن است. پس در گام نخست به بررسی ابتدائی و روبنائی ساختار قدرت می‌نشینیم.

در وبلاگ امروز عبارت «ساختار قدرت» به تشکیلاتی اطلاق خواهد شد که در یک جامعة بشری از قدرت اعمال نظر و پیشبرد خواست‌ها و امیال‌اش برخوردار است؛ چه این «ساختار» در «کلام» مشروع و قانونی باشد و چه غیرقانونی و استبدادی. در عمل، همچنانکه طی مراحل بعدی در همین مطلب مشاهده خواهیم کرد، «ساختار قدرت» فقط در جوامعی انگشت‌شمار، آنهم به صورت نسبی از «مشروعیت» برخوردار است! به عبارت دیگر، بر خلاف آنچه فلاسفة عهد «روشنگری» و مدرن‌ترها در مطالب‌شان عنوان کرده‌اند، در بطن «قدرت» همیشه نوعی منطق مستبدانه به حیات خود ادامه خواهد داد. چرا که «قدرت کاملاً مشروع»، بنا بر تعریف، ‌ دیگر «قدرت» نیست؛ نیازمند تعریفی «نوین» خواهیم شد که آن را در همینجا می‌توان «توازن ایده‌آل» خواند.

توازنی «ایده‌آل»، دست‌نایافتنی و افلاطونی که بر محور آن تمامی بازیگران صحنة اجتماع می‌باید به صورتیکه تا به حال در تاریخ بشر سابقه نداشته بر سر تقسیم «قدرت تصمیم‌گیری»، بهره‌وری از امکانات مادی و تولیدات صنعتی و کشاورزی و ... به «توافقی» اساسی و منسجم برسند. با در نظر گرفتن طبیعت زیاده‌خواه بشر، این توافق ایده‌آل «فراانسانی» خواهد بود، و بحث در این باب معمولاً از حیطة بحث‌ فلسفی «انسان‌محور» پای بیرون گذاشته به میانة میدان الهیت و عرفان و عبودیت می‌افتد. همان عرصه‌ای که در آن طی بیش از دو هزار سال بر استبدادی که انسان‌ها بر انسان‌ها حاکم کرده‌اند «ردای» الهیت و تقدس پوشانده‌اند؛ فراموش نکنیم که حکومت دین، حاکمیت کلیسا، برتری این دین بر آن یک، و ... همگی از جمله همین میادین‌اند.

با در نظر گرفتن همین «طبیعت زیاده‌خواه» بشر است که ما «ساختار قدرت» را در یک جامعه، ساختاری در راه به ارزش گذاشتن آزادی قلم، بیان و مطبوعات می‌خواهیم. اگر در عمل و به حکم تاریخ از این «زیاده‌خواهی» بشری راه گریزی نیست، چه بهتر که بجای فروافتادن در دامان «فلسفه‌بافی‌هائی» که استبداد و مستبدان را به طرق مختلف «خوش‌نقش»‌ و نگار می‌کند، با پیش‌فرضی مستبدانه به این «آزادیخواهی» رنگ و روغنی «انسان‌محور» و سکولار اعطا کنیم. به عبارت ساده‌تر، برای ما طبیعت زیاده‌خواه بشر فقط و فقط می‌باید راه به «آزادی» ببرد، نه به مسیری دیگر. خواه این مسیر فلسفی باشد،‌ خواه تعبدی و دینی و شرعی و مالی و اقتصادی. به این ترتیب در ساختاری که بر پایة سکولاریسم استوار خواهد شد، تحت عناوین دینی، بومی، اخلاقی و ... هیچگونه محدودیت بیان در جامعه قابل قبول نیست.

حمایت از این «آزادی» دلیل دارد، چرا که این «پدیده» پایه و اساس ساختار قدرت در جوامعی شده که اینک چه بخواهیم و چه نخواهیم سردمداران تمدن بشری‌اند. در کمال تأسف دولت‌ها در همین جوامع «پیشقراول»، جهت تأمین منافع نامشروع‌شان در جهان سوم از کسانی حمایت می‌کنند که به دلائل و بهانه‌های من‌درآوردی و احمقانه،‌ شاهرگ همین «آزادی»‌ را بر انسان‌ها بسته‌اند.

در نتیجه، پر واضح است که «ساختار قدرت» از منظر یک سکولاریسم پایه‌ای نمی‌تواند دست در دست ارتش، سپاه پاسداران، شهربانی و نیروهای سرکوبگری شکل گیرد که از دورة رضامیرپنج،‌ در عمل تحت فرماندهی سفارتخانه‌های غربی به سیاستگزاران اصلی کشور تبدیل شده‌اند. به همین دلیل نیز، «آزادیخواهی»‌ در یک نگرش «سکولار» نمی‌تواند از «جنبش‌هائی» حمایت کند، که به صورت علنی و یا تلویحی به «نظر لطف» نیروهای نظامی و انتظامی خیره مانده‌اند. همچنانکه تجربة نفرت‌انگیز 22 بهمن 57 نشان داد، چنین برخوردی با پدیدة «قدرت» به صراحت نمایانگر این تمایل است که جنبش‌های کذا قصد اعمال قدرت نامشروع و پیروی از ساختار سرکوبگر نیروهای نظامی و انتظامی در مسیر منافع خود و حامیان اجنبی‌شان دارند.

برای یک حرکت سیاسی و خصوصاً سکولار، «برادری» با ارتش، و «همراهی» با نیروهای نظامی، چه این ارتش و نیروها «کارگری» باشند و خلقی، و چه امیرپالیستی، به هیچ عنوان نمی‌تواند ارتباطی با حمایت از آزادی بیان، مطبوعات و قلم برقرار کند. در هیچ کشور جهان، و در هیچ نظامی در تاریخ بشر «یونیفورم‌پوش» جماعت از «آزادی بیان» حمایت نکرده. طبیعت ارتش با «آزادی سکولار» در تضاد قرار می‌گیرد،‌ چه این یونیفورم در واشنگتن پوشیده شود، چه در مسکو و چه در پکن؛ هیچ تفاوتی ندارد.

یونیفورم‌پوش در مسیر زندگی‌اش فرامی‌گیرد که از روی تعبد و به صورتی کورکورانه به فرامین عمل کند، نه اینکه جهت فراهم آوردن امکانات «آزادی بیان» دست به اقداماتی بزند! تمامی گروه‌های سیاسی که به نحوی از انحاء از همراهی و همگامی و «اخوت» با نظامی‌جماعت سخن به میان می‌آورند در عمل به اربابان غربی همین ارتش استعماری پیام می‌دهند که حاضریم به فرمان شما، قلادة ارتش دست‌نشانده را بر گردن نهیم؛ این است مفهوم سیاسی و استراتژیک شعار بیشرمانة‌ «همراهی با برادران ارتشی!»

در یک جامعة انسان‌محور و سکولار، ارتش و نیروهای انتظامی در خدمت بنیادهای اجتماعی‌اند، اینان حق ندارند خود را رهبران پنهان یا عیان «حاکمیت و دولت» ببینند. به همین دلیل نیز ما از روز نخست «انقلاب اسلامی» را یک کودتا و عوامل برخاسته از این به اصطلاح «انقلاب» را نیز کودتاچی خواندیم. چرا که اگر ارتش استعماری شاهنشاهی از استقلال عمل نسبی برخوردار می‌بود و می‌توانست با هیاهو و غوغاسالاری «خیابانی» و «فرمایشی» برخورد معقول‌تری نماید، شاید امروز مملکت‌مان به چنین سرنوشت غم‌انگیزی دچار نمی‌شد. ایرانیان فراموش نخواهند کرد که روح‌الله خمینی زمانیکه ملت ایران را مثله می‌کرد، روی شاخ ارتش و شهربانی می‌زد. این مختصر را جهت اطلاع آندسته از «سیاست‌بازان» گفتیم که برای آ‌یندة سیاسی خود و هم‌پالکی‌های‌شان بر سیلان «فراموشکاری‌های» فرضی ملت و تاریخ ملی تکیه کرده‌اند. حال «فرصت طلبان» کودتاچی را رها کرده و نگاهی به «بنیادهای اجتماعی» بیاندازیم.

به صراحت بگوئیم، مقصود از «بنیادهای اجتماعی» به هیچ عنوان بنیادهای سنتی، چه دینی و چه بومی نیست. البته این بنیادها می‌تواند در یک نظام انسان‌محور به موجودیت حاشیه‌ای خود ادامه دهد. ولی در یک نظام سکولار موجودیت یک حوزة علمیه و یا یک دربار که در امور سیاسی، اخلاقی، اجتماعی، مالی و صنعتی نقش «تصمیم‌گیرنده» ایفا کند خارج از هر گونه موضوعیت است. بنیادهای سکولار در چارچوب نیازهای ملموس، واقعی، مالی و اقتصادی انسان‌ها در ارتباط با اقتصاد واقعی کشور، و نه در رابطه با هیاهوسالاری‌های «دولتی» شکل می‌گیرد. بنیادهای سکولار از واقعیات تغذیه می‌کند، نه از گسترش اوهام و تخیلات بومی و دینی. به عبارت دیگر بنیاد اجتماعی سکولار، از تنور خداشناسی‌های «خیابانی» و وطن‌پرستی‌های «قهوه‌خانه‌ای» نان نخواهد خورد.

در همین راستاست که در یک سکولاریسم پایه‌ای، اوباش شهری، یا همان‌ها که طی شکل‌گیری شهرنشینی از دورة ناصرالدین میرزای قاجار تا به امروز به تدریج به عصای دست استعمار و ارتش سرکوبگر تبدیل شده‌اند، به طور کلی می‌باید از صحنة سیاستگزاری کنار گذاشته شوند. به همین دلیل یک سکولار هرگز از تظاهرات به اصطلاح «خودجوش» که معمولاً با تکیه بر «اوباش وابسته به محافل» در کشور سازماندهی می‌شود حمایت به عمل نخواهد آورد و با این جماعت همراهی نخواهد کرد. بهتر بگوئیم! سکولاریسم به دلائلی که در بالا آمد چنین تحرکات خشونت‌پرور، گنگ، بی‌هدف و صرفاً «تنش‌زا» را در هر قالبی از پیش محکوم می‌کند. چرا که تجربة تاریخی به اثبات رسانده که دود این «آتش‌افروزی‌ها» فقط به چشم ملت ایران خواهد رفت.

حال که هم «تعریف» بنیادهای اجتماعی در یک حاکمیت سکولار به اختصار ارائه شد، و هم ارتباط اوباش شهری را با «حاکمیت» مشخص کردیم، می‌باید ببینیم چنین بنیادهائی خارج از هیاهوسالاری «اوباش شهری» و «دولتی‌ها» چگونه می‌تواند اصولاً پای به منصة ظهور بگذارد؟ پاسخ به این پرسش روشن است: در ارتباط با واقعیات اجتماعی، مالی و تشکیلاتی. به طور مثال، در کشور ایران «روند رایج» این است که سیاست‌های خارجی دست به آشوب‌آفرینی در دانشگاه‌ها بزنند. اگر می‌گوئیم «آشوب‌آفرینی» به این دلیل است که دانشجونمایانی که هیاهو به راه می‌اندازند هیچگونه «مطالبات» صنفی ندارند. اگر هم گروهی دانشجو در مسیر یک تحرک آگاهانه و صنفی، مطالباتی واقعی ارائه دهند، سریعاً از سوی «دانشجونمایان» که همان عوامل دولت و حکومت سرکوبگرند منزوی شده، کار به درگیری با نیروهای انتظامی کشیده می‌شود. نتیجه هم روشن است، تحمیل و گسترش فضای امنیتی‌ بر کل جامعه، به انزوا کشاندن خواست‌های صنفی و «منطقی» دانشجویان،‌ و نهایت امر در ترادف قرار دادن «تحرکات دانشجوئی» با آشوب‌گری! این همان مجموعه مطالباتی است که استعمار از دولت دست‌نشانده‌ و نیروهای نوکرصفت «یونیفورم‌پوش» خود در کشور ایران دارد. بدیهی است که چنین تحرکاتی به هیچ عنوان در مسیر مطلوب یعنی در راه تحکیم پایه‌های یک سکولاریسم انسانی و واقعی متحول نخواهد شد.

یک سکولار واقعی، و نه یک عروسک کوکی که طوطی‌وار دهان‌اش را باز و بسته می‌کند، نمی‌تواند از آنچه تحت عنوان «جنبش سبز» به راه افتاد حمایت به عمل آورد. نتیجة هیاهوسالاری «سبز» امروز در برابر چشمان‌مان نشسته؛ افزایش قدرت اوباش یونیفورم‌پوش سپاه پاسداران؛ نابودی هر گونه حق و حقوقی که می‌توانست هنوز در قاموس «شهروندی» مورد «احترام» حکومت اسلامی قرار گیرد؛ و نهایت امر، استقرار حکومت اسلامی در جایگاه وحشی‌ترین حاکمیت‌های جهان، بر اساس آمار «انتشار یافتة» اعدام‌ها!

جالب اینکه،‌‌ «جنبش‌سبز» که برای ریش و پشم میرحسین جلاد و عمامه و نعلین کروبی خودفروخته بیش از دو ‌سال است گوش ما ملت را کر کرده، در برابر اوج‌گیری شمار اعدام‌ها در ایران خفقان کامل گرفته. تو گوئی این اعدام‌ها در قاموس این آخوندک‌ها و بچه‌آخوندهائی که نان اجنبی می‌جوند، «حق» است! نمی‌دانیم کدام گوساله‌هائی تحت عنوان «سکولار» در کنار امثال امیرارجمند، جهانبگلو و «پروفسور» نصر می‌نشینند و اصولاً سخن گفتن از سکولاریسم در «جنبشی» که ریشه‌های‌اش را از توحش آخوندیسم شیعة اثنی‌عشری به عاریت گرفته،‌ چه قماش دروغ شاخداری می‌تواند از آب درآید.

خلاصه بگوئیم، این همان تله‌ای است که سه دهة پیش سازمان سیا با روح‌الله خمینی بر سر راه ملت ایران گسترد و هنوز هم دست بردار نیست و می‌خواهد با «اسلام رحمانی» و «ایران آباد» میخ طویله‌اش را محکم‌تر بکوبد. سایت رادیوفردا، ‌مورخ ششم شهریورماه 1390، در مطلبی تحت عنوان، «چه شد که ایران قیامت نشد؟» به نقل از «امیرارجمند» یا همان «جن ارجمند» می‌نویسد:

«آنچه که مهندس موسوی و آقای کروبی به دنبالش بودند، یک ایران آباد، آزاد و قانونمدار است. ایرانی مبتنی بر یک تفسیر رحمانی از اسلام، با رعایت حقوق بنیادین شهروندان و یک دولت کارآمدی که بتواند معیشت مردم را بخوبی تأمین کند.»

«معیشت مردم» همان عبارت فریبنده، گنگ و جادوئی است که هم امروز در خطبه‌های نماز جمعه تهران و شهرستان‌ها نیز مورد استفاده قرار گرفت. خلاصه «خط» را سازمان سیا مشخص می‌کند، بگذریم. خارج از تمامی پرسش‌هائی که با مطالعة جملات «خررنگ‌کن» رادیوفردا به ذهن مخاطب آگاه از مسائل اجتماعی و سیاسی حمله‌ور می‌شود، و مسلماً مهم‌ترین‌شان را می‌باید در بررسی «گذشتة درخشان» این آقایان جستجو کرد، مسئلة «تفسیر رحمانی» از اسلام است. تفسیری که گویا قرار شده در این به اصطلاح «جنبش» به مرکز الهامات «مردم» تبدیل شود!

به صراحت بگوئیم، آقای امیرارجمند جفنگ و مزخرف می‌گویند، هیچ سکولاری که شایستة این عنوان باشد با خواستاران حاکمیت «تفسیر رحمانی از اسلام» بر جامعه سر میز مذاکره نمی‌نشیند. حضراتی که امیرارجمندها در ادبیات خیابانی‌شان «سکولار» لقب داده‌اند، همان قوادهائی‌اند که از دورة کودتای 28 مرداد 1332، جهت به ارزش گذاشتن اعتبار آخوندیسم، نقش «سکولار زه‌وار در رفته» بازی‌ کرده‌اند. همان سکولارنماهای مفلوکی که یک پای‌شان دم لژهای «بازار» تهران بود، و پای دیگرشان در حرم حضرت‌رضا در مشهد! و برای کسانیکه لنگ‌شان را اینهمه باز می‌کنند، چه چیز طبیعی‌تر از اینکه نهایت‌ امر ک...ن‌شان جر بخورد؛ صدای‌اش را هم که شنیدیم: «انقلاب اسلامی» حضرت امام خمینی! انقلابی که امروز سازمان سیا به توله‌های‌اش تریبون می‌دهد. باری تولة حکومت اسلامی امام خمینی در ادامه پنجه را گز نموده می‌فرمایند، «وجب!» یعنی قدرت از مردم ناشی می‌شود:

«[...] منشا قدرت، مردم است.»

افسوس که ایشان به دلیل تکرار طوطی‌وار، فراموش می‌کنند بگویند، آنچه «منشاء قدرت» را «مردم» تعریف کرده، نظریه‌ای است سیاسی و سکولار که منشاء قدرت والا، اسلامی، دینی و بومی و فئودال و خصوصاً اعمال حاکمیت به نمایندگی از جانب اولوهیت و الهیت را بکلی مردود می‌داند. تا آنجا که ما می‌دانیم، قرآن و اسلام و سنت پیامبر و احکام و حدیث و جنفگیاتی از این قماش «منشاء قدرت» را هیچگاه مردم تعریف نکرده‌اند، این منابع از «ناس» به عنوان تل بندگان خدا یاد می‌کنند. خلاصه بگوئیم، با تکیه بر عبارات بی‌معنائی از قماش «وشاورهم‌فی‌الامر» و «حق‌الناس» و غیره نمی‌توان دمکراسی و سکولاریسم قرن بیست‌ویکم را به منجلاب فاشیسم اسلامی کشاند.

همانطور که می‌بینیم، «جنبش سبز» از چمنزار «نظریه‌پردازی» غرب آنچه را که «دوست» دارد و به دهانش شیرین می‌آید، چیده و به «پوزه»‌ می‌برد. و آقای امیرارجمند نیز عین امام خمینی گوربه‌گور شده‌اش می‌خواهد با کمک «برادران» در رادیوفردا، همان مزخرفاتی را به خورد ملت ایران بدهد که در هیاهوسالاری سال 1357،‌ «بی‌بی‌سی»در واقع مخ «خلق‌الله» را با آن‌ها خورده بود.

خلاصه، اگر منشاء قدرت «مردم» است، نهایت امر این «مردم» می‌باید از منظر حقوقی و اجتماعی تعریف مشخصی داشته باشد تا از تل موهوم «ناس» و «خلق» جدا شود. کاری که «جنبش سبز» از انجام آن طفره می‌رود. روزگاری سوسیالیسم را به اسلام آلودند تا «فاشیسم اسلامی» خلق کنند، امروز برای بزک کردن همین فاشیسم است که دست به دامان «سکولاریسم» شده‌اند تا آن را نیز به لجن ابهام «مردم» و «اسلام رحمانی» بیالایند. مشخص کردن مواضع و ارائة «تعریف» می‌ماند برای سه دهة دیگر. برای هنگامه‌ای دیگر که یک «امیرارجمند» دیگر با حمایت یانکی‌ها، یا بهتر بگوئیم با دریوزگی در بارگاه ارباب، پوزه به «علف» خواهد زد تا برای ما ملت یک فلسفة «مبارزاتی» دیگر بنویسد!

آنچه در بالا آوردیم فشرده‌ای بود بسیار محدود از ریشه‌های تضاد پایه‌ای سکولاریسم با جنبش سبز؛ مسلماً این مطلب که در حد یک وبلاگ ارائه شده، نه کافی است و نه رسا. هر چند به استنباط ما می‌تواند برای آن‌ها که خواستار «دریافت» بهتری از موضع‌گیری‌های سکولاریسم سیاسی هستند مقدمه‌ای باشد کوتاه بر برخورد یک سکولار با مسائل اجتماعی.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید3سپتامبر2011

airproxy.us
czproxy.eu
fast4pro.info
newproxysites.us
napwartips.com
proxy-websites.us
unlockbrowser.tk
appsurf.tk
surfinsurance.tk
kupongaringerag.tk
proxy2surfoffice.tk
boatsurf.tk
anonymproxy.info
standingpass.tk
freedomcard.tk
modifydomains.tk
fasterandroid.tk
cashnow.tk
allinbyprox.info
proxyupdaters.tk
deltasurfer.tk
surf-perfectip.info
privatevpn.tk
social-online.info
unblockhostweb.info
waverunner.tk
wealthonline.tk
creditsurf.tk
bomain.tk
vpnservers.tk
androidsmart.tk
forexfreebrowse.tk
paragonproxy.tk
forexfun.tk
diabetictest.tk
coolrequest.tk
canoesurf.tk
talentproxy.tk
lasiksurfer.tk
proxfast.info
evonytools.com
surfbud.info
evonyforum.com


۶.۰۶.۱۳۹۰

تاتار و تنبان!








بالاخره محافل بین‌الملل، یعنی همان‌ها که از یک ستوان نیروی هوائی ارتش استعماری لیبی «شخصیتی» به نام «سرهنگ قذافی» ساخته بودند، پس از آنکه طی 42 سال فوت کردن در آستین‌های پارة این «شخصیت» دیوانه، چپاول لیبی را به صورت بهینه سازمان دادند، به دلائلی که هنوز معلوم نیست کنترل شهرهای مهم این‌کشور را به گروه‌هائی سپردند که همچون «جناب سرهنگ» ماهیت و اهداف‌‌شان در پرده‌ای از ابهام فروافتاده.

به نظر می‌رسد آنچه رسانه‌ها از آن تحت عنوان «شورای ملی انتقال» لیبی نام می‌برند، ملغمه‌ای باشد مهوع از قماش «شورای انقلاب اسلامی» که پس از غوغاسالاری اوباش و «خیابانی‌ها»، یک‌شبه از ناکجاآباد سر بیرون آورد و با عناصری که در صف نوکران اصلی سیاست‌ غرب در منطقه قرار گرفتند، به اصطلاح «رهبری» جریانات «انقلاب اسلامی» را عهده‌دار شد. در نتیجه، می‌توان حدس زد که در تنور داغ و مشتعل این «شورای انتقالی» نیز به احتمال زیاد نانی برای ملت لیبی پخته نخواهد شد.‌ تحت فرماندهی شورای کذا‌ نان‌ها همان جائی خواهد رفت که پیشتر «جناب سرهنگ» می‌فرستادند: سر سفرة اربابان در غرب!

با این وجود، در مقطع فعلی نیم نگاهی به آنچه پس از وقایع 11 سپتامبر به «چک‌ سفید امضاء» برای یانکی‌ها و متحدان‌شان جهت اعمال سیاست‌های جنگ‌طلبانه تبدیل شده، خالی از لطف نیست. روند کلی روشن است؛ پس از 11 سپتامبر، جزئیات جنایات و نامردمی‌هائی که طی درگیری‌های گسترده در مناطق مسلمان‌نشین خاورمیانه و آسیای مرکزی صورت گرفته و هنوز نیز جریان دارد، تحت هیچ عنوان به روی ریل خبرگزاری‌ها نخواهد رفت! حتی دولت‌های به اصطلاح «انقلابی» نیز از مطرح‌ کردن‌ این فجایع به هر ترتیب ممکن طفره می‌روند، و «منافع» مالی و اقتصادی محافل غرب که ریشة اصلی این درگیری‌هاست در قفای خبرسازی‌های بیشرمانة ‌نظام رسانه‌ای در پس پرده باقی می‌ماند. این «نظام‌های خبری» در «تشریح» مسائل مربوط به این «درگیری‌ها» تحت سانسور مقامات نظامی عمل می‌کنند، و پر واضح است که جز مزخرفات و چرندیات تحویل افکار عمومی نداده و نخواهند داد.

رسانه‌ها در این میانه فقط یک خط اساسی برای خود می‌شناسند: «توجیه» جنگ؛ «ستایش» تهاجم نظامی به ملت‌ها؛ تقدیس «الهامات و نیات» دولت‌‌های غربی، و نهایت امر در بوق گذاشتن همراهی و همکاری فرضی «جامعة جهانی»، با همین «الهامات والا!» به صراحت بگوئیم، پس از مردمفریبی‌های دوران جنگ اول جهانی در آمریکا، یعنی انتشار تبلیغاتی که در آن‌ها جهت تشویق فرودستان به شرکت فعال در جنگ اول،‌ آلمانی‌ها را با شاخ و دم به روی صفحة سینماهای صامت به نمایش درمی‌آوردند، نظام رسانه‌ای جهانی تا این حد به منجلاب جنفگ‌گوئی و ابتذال سقوط نکرده بود؛ اینهمه دروغ و مزخرف به ملت‌های جهان تحویل نداده بود؛ و اگر امروز چنین می‌کند، مسلماً دلیل موجه دارد.

بله، از قدیم‌الایام «جنگ‌فروشی» یعنی تبدیل غیرنظامیان به «گوشت دم توپ» در میانة درگیری‌های مسلحانه‌ای که عمداً و با بهانه‌های احمق‌پسند به راه می‌افتاد، برای نظام‌های رسانه‌ای عملی نکوهیده به شمار نمی‌آمد، دلیل هم روشن بوده و هست. این روند برای نظام حاکم جهانی ثروت، قدرت و گسترش نفوذ به همراه می‌آورد! همان دلائلی که از عصر حجر تا به امروز «بهترین دلائل» در تمدن انسان‌ها معرفی ‌شده. انسان برای این «دلائل» حکومت اختراع کرد، دین اختراع کرد، و همانطور که دیدیم ایدئولوژی‌های انسان‌محور از قبیل سوسیالیسم و لیبرالیسم و غیره را نیز به ابزاری جهت پیشبرد همین دلائل در دنیای معاصر تبدیل کرده. و در این هیهات، برای رسانه‌ها «جنگ» حکم همان «پسته و بادامی» را یافته که در «فیلم‌فارسی»، داش‌مشتی‌های عرق‌خور هر از گاه مشتی از آن را به عنوان مزة عرق کشمش به دهان می‌گذاشتند.

قدیمی‌ترها به یاد دارند که خصوصاً در ایام تابستان برخی دهقانان که با هزاران امید و آرزو، یا شاید فقط برای فرار از گرسنگی، به بیغوله‌های اطراف تهران و شهرهای بزرگ‌ پناه می‌آوردند، جهت گذران زندگی دست به ساخت و فروش ابزاری می‌زدند که آن را «وغ وغ صاحاب» می‌خواندند. این «ابزار» که از جمله صنایع بدیعة ملت ایران به شمار می‌رفت، کارش فقط و فقط «وغ وغ» بود! کودکانی که تابستان‌ها جز مردم‌آزاری «سرگرمی» دیگری نداشتند، خریداران «وغ وغ صاحاب» بودند.

کم نبودند پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هائی که به عادت دیرینه می‌خواستند بعدازظهرهای گرمازدة تهران را با چرتی در خنکای زیرزمین پشت سر بگذارند، ولی به دلیل حضور گستردة «وغ‌وغ‌صاحاب» در دست بچه‌های تخس محله به عذاب‌ می‌آمدند. این ابزار که همچون کامپیوترهای «لپ‌تاپ» اپل سهل و ساده عمل می‌کرد، از یک استوانة کاغذی ساخته شده بود که قاعده‌های‌اش از دو قرص گلی که هر کدام یک سوراخ هم داشتند تشکیل می‌شد! به دلائلی که هنوز برای «مهندسان» وطنی ناشناخته باقی مانده، اگر بچة تخس و نامردی این دو قاعدة گلی را به یکدیگر نزدیک می‌کرد، از درون این ابزار چنان عربدة گوشخراشی به آسمان می‌رفت که فقط می‌توان آن را با نعرة «وغ وغ صاحاب» طاق زد. این دستگاه سرنوشت‌ساز سال‌های سال ابزار کوچک‌ترها در مبارزات مقدس‌شان با بزرگ‌ترها بود، با همان‌ها که بازی و جیغ‌ویغ و احیاناً شنا در حوض و استخر را هم برای خواب بعدازظهرشان در زمرة‌ «منکرات» قرار داده بودند.

امروز اگر عربدة نظام‌ رسانه‌ای جهان را با گوش عقل بشنویم،‌ در این نعرة گوشخراش همان صدائی به گوش‌مان خواهد خورد که سال‌های دراز، خواب پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را پریشان می‌کرد: عربدة وغ‌وغ ‌صاحاب! در اخبار «رسانه‌ها» چند پیش‌فرض بسیار «علمی»، غیرقابل تردید و خصوصاً «انسانی» در کمال استادی آنقدر خوب جاسازی شده که به هیچ عنوان نمی‌توان آن‌ها را به زیر سئوال برد. چند نمونه از این پیش‌فرض‌ها عبارت است از، «مردم» قذافی را نمی‌خواهند، «مردم» خواهان سرنگونی بشار اسد هستند؛ «مردم» طرفدار تشکیلات، سازمان‌ها و ارگان‌های خلق‌الساعه‌ای شده‌اند که اصلاً معلوم نیست از کجا با چترنجات یک‌شبه روی سرشان انداخته‌اند؛ «مردم» طرفدار آزادی‌اند، هر چند برای دستیابی به این «آزادی» با اسلحة اهدائی محافل آدمخواری از قماش محفل مرداک، توتال، بریتیش‌پترولیوم و ... جنگ داخلی و برادرکشی به راه اندخته‌اند؛ «مردم» تا نابودی کامل «دشمن» از پای نخواهند نشست، و ... و اگر به این کلیشه‌ها مزة جدید سیاست بین‌الملل یعنی «مخالفت» مسکو و پکن را هم اضافه کنیم، کار تاریخنگاری «رسمی» در یکصدسال آینده بسیار سهل و آسان خواهد شد.

در پکن مشتی متقلب و خودفروخته با توسل به ساختار تمامیت‌خواه و سرکوبگری که سنت مائوئیسم به آن‌ها اهداء کرده، میلیون‌ها‌ انسان را به «آلت فعل» یک سیاست «تولیدی» تبدیل کرده‌اند. در پناه همین سیاست است که ماشین غول‌آسای تولید با تمام ظرفیت همه ساله میلیاردها دم‌پائی، تنکه و تنبان و پستان‌بند و صدها تن سس گوجه‌فرنگی و خنزر پنزرهای دیگر را تولید می‌کند! در برابر ارسال این اجناس بنجل، که همه ساله میلیون‌ها تن از آن‌ها تحویل ایالات متحد و یا منطقه‌های نفوذ «دلار» می‌شود، چین از واشنگتن اوراق قرضة دولت ورشکستة آمریکا را ‌خریداری می‌کند! اگر قدیمی‌ترها در جوک‌های‌شان «خریت» را به دیگر ملل و اقوام نسبت می‌دادند، اینبار حتماً باید جوک‌هائی مخصوص هیئت حاکمة «چینی‌ها» بسازیم. ولی جالب‌تر اینکه، هر وقت آمریکائی‌ها قصد دارند در یک مسئلة بین‌المللی دم چینی‌ها را از بیخ ببرند، کافی است که همچون مورد اخیر معاون ریاست جمهوری، واشنگتن را به قصد پکن ترک کنند و همان رسانه‌هائی که بالاتر از کارآئی‌شان کم نگفتیم، همه یکصدا فریاد بزنند: «جوزف بایدن در مورد ارزش اوراق قرضة ایالات متحد پکن را مطمئن کرد!» بله همین کافی است که پکن مطمئن ‌شود؛ هر چند ما می‌گوئیم، «خر خودشانند!»

دولت ایالات متحد در شرایط اقتصادی و مالی فعلی حتی از حفظ موجودیت و تمامیت ارضی پدیده‌ای به نام «ایالات متحد» نیز نمی‌تواند «مطمئن» باشد؛ چنین تشکیلاتی با تکیه بر چه امکاناتی می‌تواند دولت چین را، در آنسوی اقیانوس آرام از ارزش اوراق بهاداری «مطمئن» کند که تکیه‌گاهی جز همین جنگ‌ها ندارد؟ جنگ‌هائی که نهایتاً روزی از این روزها می‌باید پایان پذیرد.

حکایت ایالات متحد، حکایت خودفروشی است که به دلیل افزایش سن بهای همخوابگی‌اش پیوسته کاهش می‌یابد، و سعی دارد با بالا بردن دفعات همآغوشی‌ درآمد خود را «ثابت» نگاه دارد! می‌دانیم که دوام چنین شرایطی ممکن نیست. روزی از این روزها هیچ مشتری‌ای به سراغ خودفروش ما نخواهد آمد. به عبارت دیگر، آمریکا که سعی دارد با بالا بردن تعداد درگیری‌های نظامی درآمدش را در داخل مرزها ثابت نگاه دارد، روزی بجائی خواهد رسید که چنین عملی را دولت، ملت و کنگرة ایالات متحد غیرممکن خواهند دید. باید پرسید در چنین مقطعی شعبده‌بازان طرار و تردست واشنگتن از کلاه‌شان چه نوع خرگوشی برای ملت‌ها، خصوصاً برای مائوئیست‌ها بیرون می‌کشند؟

ولی در این میانه چینی‌ها تنها نیستند. در روسیه هم گروهی از ساواکی‌های بلشویسم سابق قدرت را قبضه کرده‌اند، و نوعی «اولیگارشی» تازه به دوران رسیدة امنیتی سر کار آورده‌اند. آرزوی اصلی و هر چند «ناگفتة» بازیگران این «اولیگارشی» جز تبدیل مسکو به واشنگتن ثانی نیست! آقا این «رفقا» خیلی دل‌شان برای واشنگتن دوم پر می‌کشد. آنقدر این آرزو در دل‌شان قند آب ‌کرده که در برابر دوربین‌ رسانه‌هائی که بالاتر از نقش «انسانی‌شان» مختصری گفتیم، لبخند آن‌ها از قند پارسی هم که به بنگاله می‌رفت «شیرین‌تر» می‌شود. آنقدر «شیرین» که جهت تشریح آن حتماً باید به ادبیات کلاسیک مراجعه کنیم؛ به ادبیاتی که قدما در آن لب معشوق را «قند مکرر» می‌خواندند! بله، مسکو هم «قند مکرر» شده، و هر وقت در مورد تحلیل جنگ‌های استعماری نظر دولت‌مردان اولیگارشی ساواکی‌ها در رسانه‌های جمعی مطرح می‌شود، جهانیان در می‌یابند که:

دیده چون آن دو لب شیرین دید
معنی قند مکرر فهمید

چه نشسته‌اید که این تاتارتباران قندشان دیگر «مکرر» شده. در تئاتری که سرمایه‌داری جهانی تحت عنوان «جنگ‌های انسانی» در سراسر جهان به راه انداخته، اینان هم قندشان مکرر است و هم قرار شده نقش قابل تقدیر «نعش» را ایفا کنند! نعشی که «مخالفت» می‌کند؛‌ با چه چیز، معلوم نیست. یعنی معلوم است، ولی هیچکس آن را بر زبان نمی‌آورد.

مخالفت مسکونشینان «شیرین‌دهان»، بر خلاف آنچه بر سر زبان‌ها افتاده با سیاست‌های آمریکا و انگلستان نیست؛ با هم می‌خورند جانم! مخالفت اینان با موجودیت انسان‌ در کشورهای جهان سوم است. این موضع را هم تحت عنوان «مخالفت» با سیاست‌های آمریکا در سطح جهانی اعلام می‌کنند، تا به خیال خودشان همچون دورة خروشچف برای کرملین «اعتبار» کسب کرده باشند! خلاصه کاری می‌کنند که اگر فردا تلنگ سیاست آمریکا در رفت و خشتک‌ عموسام در فلان و بهمان منطقه پاره شد، افسار «ارابه‌ای» که آمریکا به میدان آورده در دست مسکو باقی بماند. البته برای پیشبرد چنین سیاست انساندوستانه‌ای حضرات نیازمند «قدرت نظامی» هستند، ولی مگر ارثیة استالینیسم آدمخوار از دست رفته؟ همانطور که مائوی گوربه‌گور شده کارساز شرکت‌های تنبان‌دوزی در چین شد، قدرت نظامی بلشویک‌های «ضدآمریکائی» نیز بهترین وسیله‌ جهت عشوه‌گری و ناز و غمزة «قند مکرر» شده است. حال که نقش این حضرات را کمی به زبان «طنز» سرد شکافتیم، بازمی‌گردیم به موضوع اصلی این وبلاگ، یعنی «انسان‌ها!»

بله، برخلاف تمامی «شر و ورهائی» که سر هم کرده‌اند، در جنگ‌ انسان‌ها می‌میرند؛ کودکان یتیم می‌شوند و قربانی خشونت؛ در جنگ انسان‌ها از خانه‌ و کاشانه آوارة کوه و بیابان شده و به نوبة خود متحمل سرکوب و خشونت خواهند شد. در جنگ، زندگی‌ها از هم فرومی‌پاشد، گروه‌های وسیعی از انسان‌ها زخم جنگ را به صورت آشکار و پنهان، به صور عینی و ذهنی تا آخرین لحظات زندگی به دنبال می‌کشند،‌ و زجر به روزمره‌شان تبدیل می‌شود؛ برخی هیچگاه از این فاجعه سر بر نمی‌آورند. و این‌هاست واقعیاتی که در پس «قند مکرر» مسکو، پستان‌بند فروشی پکن، و مزخرفات و جفنگیات رسانه‌های جمعی که نان مرگ می‌فروشند پنهان باقی ‌مانده. کسی از قربانیان واقعی این جنگ‌ها سخن به میان نمی‌آورد، چرا که بمب‌ها در رسانه‌های احمق‌پرور فقط روی سر قذافی می‌ریزد، همانطور که قبلاً نیز فقط صدام حسین و ملا عمر هدف قرار می‌گرفتند.

ولی این روزها نیز بگذرد! ملت‌ها طی تاریخ خود چنگیز و تاتار و عمر و اسکندر و آتیلا هم دیدند، بدون اینکه برای هیچکدام پروندة «تاریخی» و انسانی بگشایند، نمی‌دانیم چرا بعضی‌ها می‌خواهند امروز برای یانکی‌ها، تنبان‌فروش‌های پکن، و «شیرین دهنان» مسکویت پروندة تاریخی باز کنند! آن‌ها که برای برخی ملت‌ها به دلیل عملکرد به اصطلاح «انسانی‌شان» اوراق زرین تاریخ را «پیش‌خرید»‌ می‌کنند بهتر است با دقت بیشتری به فجایع امروز بنگرند. مطمئن ‌باشیم در میدانی که در قالب جنگ‌های «انسانی» در برابرمان گسترده‌اند، برای هیچیک از قدرت‌های جهانی نقش انسانی پیش‌بینی نخواهد شد. چرا که یک سئوال اساسی هنوز بی‌جواب مانده.

اگر دولت‌هائی که با خون ملت‌ها در چارچوب منافع دولت‌های استعماری به قدرت رسیده‌اند، امروز با خون همین ملت‌ها در چارچوب اهدافی گنگ و بی‌معنا از صحنه خارج می‌شوند، کجای این خروج می‌تواند «افتخار‌آفرین» تلقی شود؟ در آینده‌ای نه چندان دور برای اعطای «افتخارات» به دولت‌ها و «شخصیت‌ها»، جامعة جهانی معیارهائی انسانی و به مراتب صریح‌تر را ملاک قرار خواهد داد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید28اوت2011

moreproxie.info
newhidesurfexpedia.info
decidehost.net
9ob.info
blackscreen.info
bg-proxy.com
tunnelhelper.info
autobodydesign.com
gamejustforkidip.info
bypassoption.info
augspeed.info
companyanonymous.info
freewebproxy.biz
amazingofgod.info
worldwide-proxy.info
gplusproxy.com
cupfulbrowsing.info
whereyoushouldgo.com
fatherinheaven.info
proxiedroid.info
feelproxie.info
purchasetradeproxies.info
outputproxy.info
freemanofblessip.info
alivehole.info
harmfulbrowsing.info
teaspeed.info
unblockall.info
9od.info
invoicesurf.info
usaproxie.info
agape4youip.info
getonthis.info
soaptunnel.info
go-pki.com
speksnoeten.com
blackherb.info
giftsecuresurf.info
informsurf.info
nicesurfing.com
proxyzilla.com
proxy2k.net
backslashunblock.info
highwaypass.info
unblockthat.us
unblocksite.us