۸.۲۸.۱۳۹۰

سیل و سرمایه








در وبلاگ امروز از دو موضوع متفاوت سخن خواهیم گفت؛ شرایط «سیاسی ـ اجتماعی» در اروپا، و زمینه‌سازی‌ جهت تهاجمات نظامی در خاورمیانه و شمال آفریقا. برای ارائة شتابزدة ارتباط ساختاری این دو موضوع می‌توان به تغییرات سیاسی در اروپا اشاره کرد. در قلب اروپای غربی چرخش‌هائی در حال تکوین است، و اگر این چرخش‌ها را بازتاب «منطقی» تغییرات استراتژیک جهانی بدانیم، نتیجتاً در قالب‌هائی متفاوت انعکاس‌شان را در خاورمیانه نیز شاهد خواهیم بود. پس نخست بپردازیم به نقطة آغازین این بحث که به اروپای غربی مربوط می‌شود.

تاریخچة قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میلادی اروپای غربی را مرکز ثقل تحولات فراگیر روشنفکرانه، علمی، تحقیقی و خصوصاً اجتماعی و سیاسی معرفی می‌کند؛ و به صراحت بگوئیم هیچ اغراقی در کار نیست. غرب، شرق و خلاصه زندگی امروز انسان‌ها در سراسر جهان، تحت تأثیر تحولات مذکور در اروپای غربی قرار گرفته. بدون آنکه قصد «ارزش گذاری» فلسفی بر آن‌ها داشته باشیم، می‌باید اذعان کنیم که بدون این تحولات انسان و انسانیت موجودیتی متفاوت با امروز می‌داشت. خلاصه «مرکزیت» اروپای غربی غیرقابل انکار است.

این منطقه پس از فروپاشی امپراتوری‌های روسیة تزاری، عثمانی، «اطریش ـ مجارستان» و پروس نهایت امر پس از پایان جنگ اول جهانی در کف انگلستان قرار گرفت، ولی پس از پایان جنگ دوم جهانی این «مرکزیت» به دلیل شکست انگلستان در برابر جنبش‌های استقلال‌طلبانه در هندوستان و سپس در چین فروپاشید. تزلزل موضع انگلستان نتیجة نهائی و غائی جنگ دوم بود؛ بریتانیا عملاً به زانو درآمد، و همانطور که بعدها، یعنی در اوائل دهة 1950 شاهد بودیم این امپراطوری جهت حفظ موجودیت محافل «آنگلوفیل‌» در عراق، لبنان، یونان، ترکیه و نهایت امر در ایران، مجبور به همکاری مستقیم با واشنگتن شد. نیازی نیست یادآور شویم که در ایران، این «همکاری» همان هیاهوی «ملی‌کردن» نفت توسط مصدق‌السلطنه بود. عملیاتی که در کشورمان،‌ ایالات متحد، رهبر نوپای سرمایه‌داری جهانی را بجای لندن به مرکز تصمیم‌گیری تبدیل کرد.

در این برهه، یعنی پس از عقب‌نشینی «اجباری» لندن در برابر فشار واشنگتن، در اروپا نیز شاهد قدرت‌گیری جنبش‌های «سوسیال ـ دمکرات» می‌شویم. بررسی تاریخچة این جنبش‌ها را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم، ولی یک نکته را نمی‌باید از نظر دور داشت. و آن اینکه «سوسیال ـ دمکراسی» به شیوه‌ای که شاخک‌های «آنگوساکسون» در اروپای غربی به آن دامن زدند دو هدف اصلی و استراتژیک دنبال می‌کرد. هدف نخست ارائة ویترین «دلپذیر» از«سوسیالیسم» در اروپا، ‌ و نکوهش استالینیسم در اتحاد شوروی بود. «ویترین» کذا این امکان را فراهم می‌آورد که شبکة رسانه‌ای وابسته به غرب «ثابت» کند که «سوسیالیسم» نیز زمانیکه تحت نظارت عالیة سرمایه‌داری عمل نماید قابل قبول خواهد بود. خلاصة کلام، در گام نخست، پایه‌ریزی جنبش‌های «سوسیال ـ ‌دمکرات» در اروپای پساجنگ را می‌توان نوعی «جنگ تبلیغاتی» بر علیه اتحاد شوروی به شمار آورد.

ولی همانطور که بالاتر نیز گفتیم، اوج‌گیری جلال و جبروت «سوسیال ـ ‌دمکراسی» در اروپا دلیل استراتژیک دیگری نیز داشت. در عمل، واشنگتن با دمیدن «زیرجلکی» در بوق سوسیالیسم اروپای غربی می‌توانست هزینة «تولید» و سرمایه‌گزاری را در این منطقه افزایش داده، شرایط اقتصادی و مالی در ایالات متحد را جهت پذیرش و انباشت سرمایه‌های جهانی «مساعدتر» از اروپا بنمایاند. این عمل با منزوی کردن کانادا، استرالیا و زلاندنو، کشورهائی که برای رشد فزایندة سرمایه‌داری امکانات فراوان داشتند امکانپذیر شد. به همین دلیل بود که پس از جنگ دوم جهانی، اغلب سرمایه‌های صنعتی، تجاری و خدماتی، اروپا را به مقصد ایالات متحد ترک گفتند.

با این وجود، نقش محوری اروپای غربی از چند منظر همچنان در استراتژی‌های جهانی محفوظ ماند. هر چند در این مختصر مشکل بتوان فهرست کاملی از این محوری‌ات ارائه داد، اروپای غربی در بسیاری موارد همچنان الهام‌بخش ایالات‌متحد و حامی نظری، فرهنگی و ترسیم‌کنندة خطوط اجتماعی و سیاسی در مسیر گسترش پدیده‌ای به نام «ینگه‌دنیا» باقی ماند. آمریکائی «دهاتی‌مسلک»، منزوی و خودبزرگ‌بین که مهم‌ترین آرزوی‌اش بازگشت به دوران شیرین گاوچرانی‌ و دشت‌ها و چمنزارهای «طبیعی» بود، بدون آنکه آگاه باشد، تحت تأثیر اروپا و در دامان نوعی نگرش اروپائی رشد می‌کرد و شکل ‌می‌گرفت! البته این رابطة «دوجانبه» مسائلی ایجاد کرد که در این مقطع امکان بررسی‌شان را نداریم.

خلاصة کلام، آمریکا که فاقد «تاریخ»، به معنای واقعی کلمه است، از طریق همین ارتباط ساختاری با مراکز الهام اروپائی عملاً به اختراع «تاریخ» خود نیز دست یازید. هر چند «تاریخ» اختراعی مشکل می‌توانست در یک جامعة مهاجرنشین، اکثریت «شهروندان» را حول یک محور گرد آورد و در تمامی قشرهای اجتماعی برای خود مفاهیمی یک‌سان و هم‌تراز ایجاد کند. از طرف دیگر، شرایط اجتماعی آمریکا به «سردمداران» این کشور امکان نمی‌داد که به این «تاریخ‌سازی» در برابر تحولات اجتماعی قابلیت دوام و بقاء اعطا کنند. تحولاتی که معمولاً بازتابی از سیل خروشان «تحرک سرمایه» تلقی می‌‌شود!

اگر واشنگتن طی نخستین دهه‌های قرن بیستم به گدائی این «تحرک سرمایه» به هر در ‌‌زد، و پس از پایان جنگ دوم در زمینه‌های مالی و اقتصادی عملاً نان این «تحرک» را می‌جوید، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، «تحرک» مذکور به سیلی خروشان تبدیل شد. در کمال تأسف جهت شکافتن و بررسی این «مفاهیم تاریخی» نیز فرصتی نداریم؛‌ آنچه به صورت فشرده در بالا آمد، جهت توضیح مسائل دیگر بود.

تحرک «ناخواستة» سرمایه در آمریکا طی دهة اخیر بحرانی ایجاد کرد که نتایج آن را امروز شاهدیم: بی‌اعتباری بانک‌های ایالات متحد، فروپاشی ارزش ارزهای غربی در برابر الماس، طلا و دیگر فلزات گرانبها، ورشکستگی مهم‌ترین و قدیمی‌ترین صنایع ایالات متحد و اروپای غربی، و ... و این قصه سر دراز دارد! ‌زمینة این بحران را پیشتر در وبلاگ‌های گذشته توضیح داده‌ایم، به طور خلاصه می‌توان گفت، ساختاری که بر اساس تحرک سرمایه در آمریکا طی بیش از 60 سال «جان» گرفته بود، می‌بایست همزمان بر زیرساخت‌هائی تکیه می‌کرد که پس از فروپاشی اتحاد شوروی یکی پس از دیگری فرومی‌ریخت. «زیرساخت‌هائی» از قبیل بازارهای موازی، شبکة بانکی گسترده جهت کلاهبرداری در سطح جهانی ـ ماجرای رسوائی «مدوف» بهترین نمونة آن به شمار می‌رود ـ حمایت از اقتصاد زیرزمینی، قاچاق اسلحه، برده‌فروشی، مواد مخدر و ... و اینهمه فقط بخش نمایان کوه یخی است. آنهنگام که این «زیرساخت‌ها» فروپاشد، «سرمایه» دیگر نمی‌تواند در مسیر «مطلوب» به حرکت در آید، و همچون رودخانه‌ای که از بستر خود خارج ‌شود دست به خرابی و کشتار خواهد زد. گسترش فقر، گرانی کمرشکن و فوران دیگر «نعمات» در ایالات متحد و اروپای غربی پیامد ملموس «خروج از بستر» سرمایه است.

در این میان، پاسخ واشنگتن به این بحران همان است که بارها و بارها مطرح کرده‌ایم: بحران‌آفرینی و جایگزینی یک بحران با بحرانی فراگیرتر و سهمگین‌تر! این است دلیل لشکرکشی ایالات متحد در سراسر جهان. از استرالیا و زلاندنو گرفته تا عراق و افغانستان و ... در همه جا،‌ نشان «ژاندارم جدید» جهانی را می‌بینیم: سرباز آمریکائی، از نسل مهاجران فرودست. فردی که برای زنده ماندن جز خدمت در ارتش راهی ندارد؛ همان سرباز آمریکائی که در یونیفورمی بی‌قواره اسلحه‌اش را به سوی انسان‌های دیگر نشانه گرفته. این است تصویری که ایالات متحد از خود و خاستگاه‌اش در آغاز هزارة سوم میلادی در سراسر جهان منعکس می‌کند؛ تصویری هولناک که ابعاد سرکوبگرانة «الهامات» واشنگتن در تقابل با منافع ملت‌ها را بازتاب می‌دهد. البته اینهمه تحت عنوان حمایت از «دمکراسی» آغاز شده، ولی تا آنجا که شاهدیم نتیجة ملموس این عملیات با دمکراسی، به مفهوم حاکمیت انسان‌محور، قانون‌مدار، و متعهد به رعایت «حریم خصوصی» انسان‌ها هیچ ارتباطی ندارد.

امروز در بسیاری از کشورهای اروپای غربی، پس از افتضاحات دست‌راستی‌ها، شاهد ظهور «چپ‌نمایان» هستیم. همان‌ها که طی دوران «جنگ سرد، «سوسیال ـ ‌دمکراسی» ویراست پنتاگون را به ارزش می‌گذاشتند، و اینک رسماً در فرانسه جهت به دست گرفتن قدرت خیز برداشته‌اند. در اینکه امکان مانور سیاسی، مالی و اقتصادی این نوع چپ‌گرائی چه‌ها باشد جای بحث و گفتگو باقی است؛ خلاصه بگوئیم، جای مانور برای این‌ها باقی نمانده، و به احتمال زیاد همچون دولت «سوسیالیست‌نمای» حضرت زاپاتروس در اسپانیا پس از چند ماه با حفظ «سمت»، رسماً به تحکیم سیاست‌های راست افراطی خواهند پرداخت.

ولی مسئلة جایگزینی هیئت‌های حاکمه در کشورهائی که در رسانه‌ها «بحران‌زده» معرفی می‌شوند ـ یونان، ایتالیا، و ... ـ پیچیده‌تر از این‌هاست. در اینکشورها، افرادی از قماش «لوکاس پاپادموس» و «ماریو مونتی»، کارمندان سابق بنیادهای مالی «وال‌ستریت» و دیگر ساختارهای «فراملی» و چندملیتی سرنوشت ملت‌ها را به دست گرفته‌اند! به زیر پای گذاشتن حاکمیت ملی در قلب اروپای «متمدن» هیچگاه تا به این حد روشن و صریح نبوده. در رابطه با چنین شرایط اسف‌باری این سئوال مطرح می‌شود که به چه دلیل کشوری همچون ایتالیا که در زمینة فناوری و صنایع خانگی، خودروسازی، و حتی ساختارهای «پایه»، از فرانسه نیز به مراتب پیشرفته‌تر است، می‌باید در چنین مخمصه‌ای بیفتد؟

البته سیلویو برلوسکونی که «باثبات‌ترین» دولت پساجنگ را در ایتالیا «رهبری» کرد، نمی‌تواند نمایندة واقعی هیئت حاکمة اینکشور به شمار آید، و آغاز کار امثال «مونتی» بخوبی نشان داد که استقرار برلوسکونی‌ها در قدرت اهداف مشخصی را دنبال می‌کرد که امروز به صورتی عریان خود را به نمایش ‌گذارده: تقابل سیاست‌های مالی جهانی با الهامات ملت‌ها و، ضدیت با حاکمیت‌های ملی و برخاسته از منافع ملی! دیروز این «تقابل» با تکیه بر لودگی‌های برلوسکونی به نمایش درآمد، و امروز جهت ادامة همان برنامه دست به دامان کارمندان عالیرتبة بنیادهای مالی «چندملیتی» نظیر «گلدمن ساکس» شده‌اند. در هر حال، «صورت مسئله» هیچ تغییری نکرده. در روابط نوینی که بر اروپای مرکزی و غربی سایة خود را هر روز سنگین‌تر می‌کند، منافع ملی می‌باید قربانی منافعی شود که محافل متضرر از فروپاشی ساختارهای اقتصادی «جنگ سرد» قصد دارند به هر ترتیب ممکن، حتی اگر شده از طریق سرکوب علنی ملت‌ها «دست نخورده» نگاه‌شان دارند. در امتداد همین سیاست انسان‌ستیز است که دیوید کامرون، نخست‌وزیر راستگرای بریتانیا امروز به آلمان تشریف‌فرما شده و به گزارش خبرگزاری فرانسه، مورخ 18 نوامبر سالجاری به آنجلا مرکل، صدراعظم اینکشور می‌فرمایند:

«من حتی یک لحظه نیز تعهد کشوری همچون آلمان و دیگر ممالک حوزة یورو را جهت تضمین موفقیت واحد پول مشترک به زیر سئوال نخواهم برد.»

حال این سئوال مطرح می‌شود که به چه دلیل «تعهد کشوری همچون آلمان»، برای آقای کامرون مهم شده؟ ایشان که پول واحد اروپا را بارها تقبیح کرده و مورد شماتت قرار داده بودند، منطقاً، و با در نظر گرفتن مواضع پیشین می‌بایست از تزلزل حوزة یورو «استقبال» کرده، و آن‌ را تأئیدی بر مواضع «برحق» بریتانیای «کبیر» معرفی کنند! می‌بینیم که به هیچ عنوان چنین نیست؛ دلیل هم اینکه برای آمریکا و انگلستان، همچنانکه به کرات در این وبلاگ گفته‌ایم،‌ «یورو» خاک‌ریزی بوده در برابر نفوذ روبل، یوآن و روپیه. از اینرو آقای کامرون، علیرغم حمایت از «ارز انگلستان» و هتاکی‌های «دیپلماتیک» و نمایشی بر علیه واحد پول اروپا تا این حد نگران «یورو» شده‌اند.

از طرف دیگر، افتتاح خط لولة «نورت‌ستریم»‌ نقطة پایانی بر «قنات‌داری» لندن می‌باید تلقی شود. دهه‌هاست که لندن با تکیه بر چپاول منابع نفت و گازطبیعی خاورمیانه، خصوصاً منابع انرژی کشورمان ـ کنسرسیوم هنوز نفت ایران را به تاراج آنگلوساکسون‌ها می‌دهد ـ ‌ جایگاه خود را به عنوان «میراب انرژی» اروپا مستحکم کرده. ولی خط لولة «نورت‌ستریم» و افتتاح آتی «سات‌ستریم»، امکانات لندن در تنظیم سیاست‌های منطقه‌ای‌اش را به طور کلی از میان خواهد ‌برد. این است دلیل مسافرت دیپلماتیک آقای کامرون به برلن؛ تلاش جهت یافتن «حبل‌المتینی» هر چند پوسیده و ناکارآمد در آلمان فدرال برای جایگزینی اهرم‌های از دست رفته. حال که یورو چماقی نشد که بتواند کارگشای لندن و واشنگتن شود، تلاش کامرون بر این متمرکز شده که چماق کذا به دست مسکو نیافتد.

حال بازگردیم به خاورمیانه و نگاهی داشته باشیم به ایران و سوریه. اگر دولت‌های یونان و ایتالیا تحت نظارت سازمان‌های «چندملیتی» قرار گرفته‌اند، فقط به این دلیل است که اروپا دیگر نمی‌تواند منافع پوند انگلیس و دلار آمریکا را آنچنانکه شایسته و بایسته بوده تأمین نماید. و این ضعف تشکیلاتی بازتاب خود را در سیاست‌های خاورمیانه بخوبی نشان داد: عقب‌نشینی صریح واشنگتن و لندن در برابر بحران سوریه. هدف غرب بازتولید سناریوی لیبی در سوریه بود. حضرات می‌خواستندبا هیاهو، جنجال و «خردجال»، ‌ مشتی آخوند عمامه‌دار و بی‌عمامه را بر سرنوشت ملت سوریه حاکم کنند تا از این طریق، هم زمینه‌ساز بحران در منطقه باشند، و هم مذاکرات «اسرائیل ـ فلسطین» را به بن‌بست بکشانند. به همین دلیل بود که از باراک اوباما گرفته، تا «آنجلینا جولی»، همه و همه خواهان سرنگونی دولت سوریه و به قدرت رسیدن «مردم» شده بودند! «مردمی» که حداقل ما ایرانیان بخوبی با طبیعت ضدانسانی‌شان آشنائی داریم و می‌دانیم آخور اصلی‌شان کجاست.

طی چند ماه اخیر، در راستای برقراری حکومت «مردم»، چندین کودتا در درون ساختار ارتش سوریه صورت گرفت، تا همچون نمونة ایران در سال 1357، به قول رسانه‌های غرب، «ارتش در کنار مردم» قرار گیرد! ولی دیدیم، اگر مسکو از این نمایشات در «مرز» حیاط‌خلوت‌های‌اش حمایت نکند هیچ نتیجه‌ای به بار نخواهد آمد؛ از اینرو کودتاهای کذا در سوریه ابتر ماند! به همین دلیل برنامة «موشک‌بازی» مقام‌معظم را در سپاه پاسداران تعطیل کردند و جوجه‌پاسدارهائی که با سرکوب ملت ایران، از راه چپاول اموال عمومی و تحت نظارت سازمان سیا برای ما ملت «فشفشک» هوا می‌کردند،‌ فدای همان باروت و زرنیخ اهدائی یانکی‌ها شدند.

اگر اوضاع به همین منوال پیش رود، تشت رسوائی حکومت اسلامی، انقلاب «مردمی آخوندها»، و وابستگی‌های دستگاه دینفروشان به ینگه‌دنیا تا چند صباح دیگر از بام‌ها فرو خواهد افتاد؛ از هم امروز می‌باید برای این میعاد آماده باشیم. غرب دیگر در کشور ایران امکان حمایت از دولت دین‌فروش را ندارد، و آخوندها فقط با تکیه بر توافقات «واشنگتن ـ مسکو» توانسته‌اند سر پا بایستند. توافقاتی که با تغییرات گستردة آتی در اروپای «متحد»، به سرعت رنگ خواهد باخت. در آیندة نزدیک، خاورمیانه منطقاً می‌باید با سوریه‌ای روبرو باشد که به آرامی در راه تحولات انسان‌محور و دمکراسی گام برمی‌دارد. در همین خاورمیانه،‌ ترکیه نیز به تدریج از چنگال عمال آمریکا یعنی اسلامگرایان «فکل‌کراواتی» خارج شده، بالاجبار پای در روابطی تنگاتنگ با کشورهای منطقه خواهد گذاشت. تکلیف طرفداران دمکراسی در این میانه روشن است، حمایت از برقراری یک حکومت انسان‌محور با الهام از چارچوب‌های حقوقی مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر. این همان صورتبندی‌ای است که امروز واشنگتن در برابرش قد علم کرده. ولی فراموش نکنیم که در این زمینة ویژه، شناخت دوست و دشمن آنقدرها هم آسان نیست.

قدرت‌های منطقه از عروج یک ملت کهنسال در خاورمیانه آنقدرها دل‌خوشی ندارند؛ بی‌دلیل نیست که تقارن حملات وحشیانة ارتش ناتو بر علیه ملت‌ها، با جشن‌های فلات بلند، به ویژه با «نوروز جمشیدی» ما ایرانیان مورد استقبال برخی پایتخت‌ها قرار می‌گیرد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید19نوامبر2011

durine.info
unblock-surfers.info
ethnika.info
enford.info
hundra.info
olmost.info
serient.info
amerize.info
transparent-filter.info
stries.info
portant.info
mappear.info
surple.info
eventh.info
bused.info
bypass-points.info
adonate.info
determ.info
amond.info
illus.info
elecome.info
daught.info
embour.info
1proxy.de
estin.info
autonov.info
alread.info
propods.info
hospite.info
dacious.info
plaint.info
zealan.info
vermone.info
traging.info
typic.info
webproxyusa.com
argumen.info
dollace.info
reinca.info
iodiver.info
joist.info
counces.info
ensuing.info
greates.info
ineffer.info
retross.info
capacy.info
hidessl.com
britan.info
secess.info
ultic.info
nevised.info
defing.info
relance.info
tunner.info
redien.info
aligure.info
leath.info
biodic.info
verbert.info
varies.info
greemed.info
marily.info


۸.۲۰.۱۳۹۰

شاه‌ستریت!








بار دیگر شبکة‌ رسانه‌ای وابسته به سازمان سیا، در بوق «جنگ» می‌دمد؛ جنگ بریتانیای سابقاً «کبیر» و آمریکا بر علیه حکومت اسلامی! جالب اینکه، «بوق» مذکور همچون دیگر بوق‌های تبلیغاتی دو دهنه دارد، از اینرو،‌ نفیر نکبت‌بار آن،‌ همچون فاضل‌آب‌های سابق جنوب تهران، به یک‌سان از هر دو دهنه‌اش بیرون می‌زند. یک دهنه به کشور ورشکستة ایالات متحد و همکاران «مخالف‌نما» و ایرانی‌نمای‌اش در داخل و خارج تعلق دارد، و دهنة دوم را هم در اختیار علی خامنه‌ای و دارودسته‌ای گذاشته‌اند که در واقع همکاران اصلی اصلاح‌طلبان، نهضت‌عاظادی و جنبش سبز‌ به شمار می‌روند، هر چند که، «دست‌شان کوتاه و خرما بر نخیل!»

باراک اوباما در سیاست داخلی و خارجی ایالات متحد دیگر عملاً «همراه» و همفکر ندارد،‌ راستش را بخواهید دیگر به دنبال همفکر‌ هم نمی‌دود. ایشان زمانیکه با اهن‌وتلپ و تظاهرات و جشن و پایکوبی و پارتی و رقص و آتش‌بازی به کاخ سفید آمدند قرار بود عین «امام» خمینی، در یک چرخش معجزه‌آسا هم داخل را سروسامان دهند، و هم خارج را. نتیجة اینهمه «آرمان‌‌فروشی‌های» کشکی چه بود؟ هیچ! یا بهتر بگوئیم همان که آش آرمانگرائی «مردمی ـ اسلامی» با پیازداغ «چپ‌نمائی» برای ملت ایران به ارمغان آورد. در واقع آقای اوباما عین «امام» عمل کرده، در داخل «تغوط» فرموده و در خارج همین «تغوط‌» را در بوق گذارده‌‌اند.

به عنوان نمونه، جهت خروج از بحران فراگیر داخلی بود که پدیده‌ای به عنوان «وال‌ستریت را اشغال کنیم» توسط شاخک‌های حزب دمکرات در شهرهای بزرگ ایالات متحد به راه افتاد. هدف «امت وال‌ستریت» از توسل به این ترفند، مهار «جوش و خروش عمومی»،‌ و به انزوا کشاندن ده‌ها‌ میلیون‌ آمریکائی گرسنه و عصبی بود. حضرات می‌خواستند این «تظاهرات» را به حساب همان محافلی بنویسند که صد سالی است در حاکمیت لنگر انداخته‌اند؛ همان‌ها که مسئولین واقعی این بحران‌اند و حاضر نیستند یک قدم هم به عقب بردارند.

اینچنین بود که با الهام از عملیات ساواک «آریامهر»، دولت واشنگتن نیز نورچشمان «حزب دمکرات» را به خیابان‌ها آورد. اگر ساواکی‌های آریامهر در گیرودار کودتای 22 بهمن 57 برای تظاهرات بر علیه «شاه» به خیابا‌ن‌ها اعزام می‌شدند، تا برای «امام» خمینی بازار گرمی کنند، خواست ساواکی‌های ایالات متحد اشغال «وال‌ستریت» است! در دوران «نورانی» جیمی کارتر قرار بود «شاه‌ستریت» در ایران اشغال شود، امروز نوبت به «وال‌ستریت» در نیویورک رسیده! ولی این ترفندهای کودکانه اگر در مسیر به قدرت رساندن یک حکومت دست‌نشانده و کودتائی «فکر بکر» به شمار آید، مشکل می‌تواند افسار امپریالیسم بین‌الملل را به این سادگی‌ها به دست «بعضی‌ها» بدهد؛ و دیدیم که این قاطر چموش به این راحتی‌ها سواری نمی‌دهد. حتی اگر، همانطور که شاهد بودیم، برای گرم کردن تنور «کربلای وال‌ستریت»، یک رأس «حسین» را هم در اوکلند به ضرب گلولة پلیس «یزیدی» به خاک و خون کشیده و شهید کنند؛ باز هم فایده‌ نخواهد کرد.

به همین دلیل است که بلندگوهای ایالات متحد و هم کاسه‌ای‌های‌اش با طبل «جنگ» گوش جهانیان را کر کرده‌اند. خلاصه بگوئیم، عربدة «جنگ، جنگ» از بوق‌های بین‌المللی، از منظر استراتژیک همان «معنا و مفهومی» را دارد که عربدة «بیت ‌رهبری» در مورد «اسناد و مدارک» محکمه‌پسند پیرامون نقض حقوق‌بشر از سوی کاخ‌سفید! رادیوفردا که در این هیاهوی رسانه‌ای نقشی بسزا بر عهده گرفته، ‌ در تاریخ 12 آبان‌ماه سالجاری از قول «مقام معظم» می‌نویسد:

«آيت‌الله خامنه‌ای: با 100 سند آبروی آمريکا را می‌بريم!»

اگر در این محشر خر آمریکا آیت‌الله خامنه‌ای را هم نداشت چه خاکی بر سر می‌کرد؟! باید از «مقام معظم» پرسید، با کدام سند می‌خواهید آبروی آمریکا را ببرید؟ با سند تفویض حاکمیت کشور توسط ارتشبد فردوست و ژنرال هویزر به «شورای انقلاب اسلامی»، یا با سند اقامت تنها دیپلمات سفارت آمریکا در سوئیت سلطنتی وزارت امور خارجه طی دوران «گروگانگیری»؟ با سند ساخت‌وپاخت با حزب جمهوریخواه می‌خواهید آبروی آمریکا را ببرید یا با اسناد اعدام 7‌ هزار مخالف سیاسی در زندان‌های‌تان؟ می‌بینیم که ایشان بی‌دلیل «رهبر» جمهوری اسلامی نشده‌اند؛ کس دیگری حاضر نمی‌شد، تحت عنوان «سخنرانی سیاسی» اینهمه جفنگ به خورد ملت ایران بدهد. ولی با توجه به این اصل اساسی که نوکر نمی‌تواند ارباب را تهدید کند؛ علی خامنه‌ای با این حرف‌ها ایرانیان را تهدید می‌کند. هم اوباما و هم علی‌خامنه‌ای ملت ایران را هدف گرفته‌اند.

همانطور که صدام حسین، معمر قذافی و ... در محشرخری که برای سرکوب ملت‌های‌شان به راه افتاده بود، با عربده‌جوئی بر علیه آمریکا، اسب «اجنبی» را نعل می‌کردند، آقای خامنه‌ای هم آمریکا را «تهدید» می‌کند! دیدیم بر سر عراق و لیبی چه آمد؛ بی‌دلیل نیست که امروز بعضی‌ها در واشنگتن و لندن در توهم تکرار «نبرد» شیرین با صدام و قذافی برای ملت ایران کیسه دوخته، و نوکران فرامرزی‌شان را به «سرپیچی» فرامی‌خوانند. ولی از قدیم‌الایام گفته‌اند: «هر گردی گردو نیست!» در مرزهای روسیه و با کشوری چون ایران مشکل می‌توان شرایطی همچون عراق، افغانستان و لیبی به وجود آورد.

با اینهمه، واکنش ایالات متحد در برابر بن‌بست‌ها، از نخستین روزی که واشنگتن پس از پایان جنگ دوم، در روابط بین‌الملل حضور مستقیم داشته پیوسته یک‌سان بوده: حل بحران‌های موجود، از طریق ایجاد بحران‌های نوین و سنگین‌تر! ولی باید دید اینبار صورتبندی سنتی «عموسام»، واشنگتن و عمله‌واکره‌اش را در شرایط فعلی به کجا خواهد کشاند؛ زمینة سیاسی و اقتصادی دیگر آن نیست که طی یکصدسال گذشته بوده.

یکی از مشکلات عمدة ایالات متحد، همانطور که ماه‌ها پیش در این وبلاگ در بارة «بحران یونان» عنوان کردیم، فروپاشی مرزهای شرقی اروپای «متحد»، یا بهتر بگوئیم ابتر شدن زمینة عملیاتی «سازمان ناتو» در شرق اروپاست. اینکه امروز کشور یونان عملاً با برکناری رئیس دولت و جایگزینی وی با یک کارمند عالیرتبه بانک مرکزی اروپا، پای در مسیر «خروج» از حیطة نفوذ واشنگتن گذاشته، فقط قسمت نمایان کوه‌یخ می‌تواند تلقی شود. مشخص بود که همگرائی‌های مذهبی و تاریخی یونان با روسیة ارتدوکس، و خصوصاً نفرت عمومی یونانیان از آلمان به دلیل تاریخچة اشغال کشورشان توسط نازی‌ها، و انزجار عمومی از آمریکا به دلیل کودتای «سرهنگ‌ها» عواملی است که زمینه‌ساز خروج نهائی یونان از مجموعة «رویائی» اروپای متحد و سازمان ناتو خواهد شد. به عبارت ساده‌تر، تاریخ و حافظة تاریخی یک ملت را هرگز نمی‌توان با رنگ‌وروغن تذهیب کرد، ملت‌ها زخم‌های گذشته را به هیچ عنوان فراموش نمی‌کنند. این فاشیست‌ها هستند که با پیش نهادن ویراست‌های متعفن، مخدوش و مبتذل از «گذشته‌ها» قصد فریب افکار عمومی را دارند. ملت‌ها خوب می‌دانند که گذشته چه بوده، و نهایت امر بخوبی از این گذشته‌ها درس‌ می‌گیرند.

هیاهوئی که «طبل جنگ» آمریکا پیرامون «حمله» به کشور ایران به راه انداخته ریشه در همین عقب‌نشینی و شکست استراتژیک لندن و واشنگتن در اروپا دارد. طبیعی است که با فروریختن دیواره‌های مالی در یونان، ایتالیا و نهایت امر در بسیاری دیگر از کشورهای اروپا، این منطقه تا آنجا که به نفوذ فراگیر استراتژی واشنگتن مربوط می‌شود، پای به مرحلة جدیدی در روابط بین‌الملل خواهد گذارد. خلاصه بگوئیم، تمامی آنچه آلمان فدرال و فرانسه تحت نظارت عالیة انگلستان، پس از فروپاشی اتحاد شوروی در این منطقه رشته بودند «پنبه»‌ شده.

اینان که با شتاب زمینه‌ساز پایه‌ریزی «یورو» شدند تنها امیدشان این بود که در غیبت استراتژی‌های «جنگ‌سرد»، پشت خاک‌ریز «یورو»، از برتری دلار و پوند در مراودات مالی بین‌المللی حمایت به عمل آورند. ولی با فروریختن سنگر یونان، و فروپاشی دستگاه حکومتی ایتالیا، و دیگر رخدادها که برای ارائة فهرست‌وارشان نیز در این مقال فرصتی نیست، «روبل» روسیه، «یوآن» چین و روپیة هند پای به مراودات بین‌المللی خواهند گذارد. به این ترتیب می‌باید منتظر فروپاشی سنگرهای دیگری نیز در اروپای شرقی باشیم. فروپاشی‌هائی که سرنوشت کشورهای بالت، لهستان، رومانی و بلغارستان را رقم خواهد زد.

«سازمان تجارت جهانی» که ریشه‌های تاریخی‌اش را می‌باید در اوج جنگ سرد، یعنی در سال 1949 در کنفرانس «آنسی» فرانسه دنبال کرد، امروز عملاً تمامی جهان را فراگرفته. البته تمامی جهان جز روسیه، ایران، لیبی، الجزایر و چند کشور کم‌اهمیت‌تر! خلاصه اگر در نشست «گروه 20»، ‌ آقای مدودف، رئیس فدراسیون روسیه نسبت به ورود آتی اینکشور به سازمان کذا اظهار خوش‌بینی کرده بود، هم امروز شاهدیم که مواضع وی از سوی سازمان تجارت جهانی نیز مورد تأئید قرار می‌گیرد. این تأئیدیه به زبان بی‌زبانی پایان‌نامه‌ای است بر کار شبکة اقتصادی‌ای که «مک‌کارتیست‌ها» از سال 1949 جهت به بن‌بست کشاندن اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی پایه‌ریزی کرده بودند. ورود رسمی روسیه به این سازمان می‌تواند چند پیامد مثبت برای ملت ایران داشته باشد، که مهم‌ترین‌شان مسلماً فروپاشی شبکة قاچاقی است که پس از کودتای 22 بهمن 57 تحت نظارت بریتانیا، به دست اوباش سپاه پاسداران و دارودستة «خط‌امام» در بنادر جنوبی کشور به راه افتاده. شبکه‌ای که عملاً تمامی مایحتاج عمومی را به صورت قاچاق به بازارهای ایران سرازیر می‌کند و گروه کثیری از اوباش حکومت اسلامی را به ثروت‌های بادآورده رسانده. این شبکه تورم سنگین کشورهای صنعتی را به صورت زیرزمینی و «چندلاپهنا» به قدرت خرید ایرانی تحمیل می‌نماید.

بی‌جهت نیست که اروپا ـ بهتر است بگوئیم محافل اروپائی آنگلوفیل ـ زوزة تشدید تحریم ملت ایران سرداده و تهدید می‌کند که به شورای امنیت سازمان ملل «متوسل» خواهد شد. شورائی که به دلیل موضع‌گیری صریح چین و روسیه از تصویب هر گونه قطعنامه بر علیه ملت ایران عاجز خواهد بود! و در این هیهات، امروز مسکو رسماً اعلام داشت که نیروگاه‌های هسته‌ای دیگری در ایران خواهد ساخت! به عبارت دیگر ارتباط اقتصادی ایران و روسیه گسترش خواهد یافت و همین «جریان» مالی دلائل روشنی است بر «الهامات جنگ‌طلبانة» غرب بر علیه ملت ایران. بارها در همین وبلاگ‌ گفته‌ایم که غرب هیچگونه مفری از این چرخش مسیر اقتصادی نخواهد داشت؛ این تغییر استراتژی‌های جهانی است که وضعیت فعلی را به وجود آورده و طرف‌های «متضرر» می‌باید این شرایط «ناخوشایند» را بپذیرند.

با این وجود، هنوز مسئلة سیاست داخلی ایران لاینحل باقی مانده. برج‌وباروی حکومت اسلامی بیش از پیش متزلزل و مخروبه می‌نماید. در ایران عملاً دولت، حکومت، مجلس و دیگر بنیادها حتی کارائی‌های‌ «معمول»، «آبکی» و نمایشی خود را از دست داده‌اند. در چنین شرایطی کشور به سوی یک «انتخابات» نمایشی و صحنه‌سازی‌های مربوط به آن گام برمی‌دارد، بدون آنکه هیچگونه زمینة قابل‌قبولی جهت به ارزش گذاشتن الهامات آزادیخواهانه و دمکراتیک ملت در این به اصطلاح «انتخابات» پیش‌بینی شده باشد. طرف‌های درگیر در زمینه‌سازی برای این «انتخابات»، یا بهتر بگوئیم همان محافل متنافری که از به اصطلاح اصولگرایان «سابق» بر جای مانده‌اند، از ارائة هر گونه راهکار جهت خروج از بحران عاجزند. اینان بجای ارائه راهکار به جان یکدیگر افتاده‌اند، و هر یک سعی دارد با بی‌اعتبار کردن دیگری برای خود کسب وجهه کند.

این عمل هر چند در دمکراسی‌ها به عنوان نوعی برخورد سیاسی رایج باشد، نه در ارزش واقعی آن می‌باید «اغراق» کرد و نه می‌توان آن را جهت خروج از مرده‌ریگ فاشیسم که ملت ایران گرفتار آن شده مورد استفاده قرار داد. ایران در این مرحله نیازمند چارچوب‌هائی قانونمند و حقوقی است؛ خصوصاً شرکت مستقیم و فعال عوامل مالی، صنعتی، تولیدی، خدماتی، کارگری و خلاصة کلام «شهروندی» در ساختار حاکمیت می‌باید بدون قید و شرط و به صورتی هماهنگ تشویق و ترغیب شود. بدون ایجاد چنین زمینه‌ای اعتبار و یا عدم اعتبار افراد هیچ مفهومی نداشته،‌ فاقد پایة حقوقی و سیاسی مشخص است.

به یاد داشته باشیم که بی‌اعتباری سیاسی یک فرد و یا یک جریان، نه از طریق «نیش‌چاقو» و یا عربدة اوباش خیابانی که از مسیر دمکراتیک، حقوقی و قانونی می‌باید «تحصیل» شود و این «مسیر» تا زمانیکه ابزار کارش در اختیار نباشد، وجود خارجی نخواهد داشت. خلاصة کلام، در یک جامعة بهنجار، بی‌اعتباری و اعتبار به هیچ عنوان ارتباطی با «سخنرانی» و افشاگری برقرار نمی‌کند.

به طور مثال، اینکه اخیراً آقای احمدی‌نژاد ادعا ‌کرده در فرصتی «نیم‌ساعته» و صرفاً با چند جمله می‌تواند کاخ پوشالی مخالفان‌‌شان را فروپاشانند شاید به هیچ عنوان گزافه نباشد. وابستگی محافلی از قماش پیروان خط‌امام، اصلاح‌طلبان، سبزها و نهضت‌آزادی به محافل بیگانه و ضدایرانی، و عملکرد اینان طی سه دهة اخیر به هیچ صورت قابل «دفاع» نیست. ولی برای یک «دولت‌مرد» اینهمه فقط به این معناست که می‌باید زمینه‌ای جهت گسترش حقوق اجتماعی شهروندان مهیا شود. فقط از طریق گسترش حقوق اجتماعی شهروندان است که می‌توان «زمینة» حقوقی و قانونی جهت بی‌اعتباری برخی جریانات را فراهم آورد، و با تکیه بر قوانین این بی‌اعتباری را به تأئید حقوقی رساند. خارج از این چارچوب ابراز مطالبی از این دست فقط از تمایل «سخنگو» به خروج از یک گفتمان مردمفریب جهت پای گذاشتن به نوع دیگری از مردمفریبی نشان دارد.

جامعة ایران دیگر ظرفیت پذیرش فاشیسم نظری و عقیدتی را از دست داده. شرایط منطقه‌ای و جهانی نیز در مسیر ایجاد و تقویت چنین «ظرفیتی» گام برنمی‌دارد. باید ببینیم، همزمان با خروج هر چه گسترده‌تر عوامل غرب از ساختارهای سیاسی ایران و دیگر کشورها، دولت‌های قدرتمند منطقه تا چه حد خواهند توانست بر گسترش حقوق شهروندی تکیه کرده و «قانونیت» را جایگزین «وحشیگری» حاکم بر تاریخچة سدة گذشته ایران کنند. مطمئن باشیم که این «میعاد» در راه است، و مسلماً ملت ایران جهت دریافت چند و چون آن آنقدرها انتظار نخواهد کشید.

نتیجه در هر حال مشخص است: یا به سوی قانونیت می‌رویم و یا ساختارهای جدید منافع خود را در تقابل با ملت ایران خواهند یافت. ولی یک درس تاریخی را نمی‌باید فراموش کرد، بارها و بارها به اثبات رسیده که در چنین میعادهائی بازندة اصلی ایرانیان نیستند، خصوصاً در شرایطی که برخلاف دوران جنگ سرد، جایگزینی ساختارهای استعماری با یکدیگر آنقدرها کار مشکلی نیست.

 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید11نوامبر2011

jords.info
perming.info
greemed.info
tamily.info
salmost.info
charact.info
highspeedarrive.com
shamas.info
announ.info
lidosis.info
wahooproxy.com
berley.info
washion.info
perime.info
patrict.info
newyorkproxy.com
stsci.info
descene.info
endance.info
otton.info
fermen.info
webunlocker.info
offshore-surfing.info
edsee.info
aligure.info
divist.info
expressarrive.com
chical.info
dragonflyproxy.com
bypasspoints.info
freeunlock.info
pigeonproxy.com
unfirms.info
serotis.info
fastusaproxy.com
counces.info
peregrineproxy.com
illus.info
allocal.info
ecstate.info
bibling.info
xeronet-proxy.net
untine.info
marchip.info
denough.info
retary.info
hiderapp.com
coffer.info
imporas.info
tocopal.info
throyd.info
iloveprivacy.eu
pyright.info
hulag.info
amond.info
bacted.info
somal.info
pened.info


۸.۰۷.۱۳۹۰

سردار چیلکات!








بنیاد «تافت برای حکومت»، که وابسته به مراکز تحصیلات عالی در ایالات متحد معرفی می‌شود، ماه نوامبر سال 2008 میلادی، چکیده‌ای از تحقیقات پروفسور «جرالد کامبز»‌ را که پیشتر تحت عنوان «سه نقطه ‌نظر در سیاست خارجی آمریکا: ناسیونالیسم، واقع‌گرائی، و رادیکالیسم» به چاپ رسیده بود، منتشر کرده. در این مقطع نمی‌توان اثر «جرالد کامبز» را مورد بحث قرار داد؛ کار به درازا خواهد کشید. ولی بررسی «چکیدة» تحقیقات «کامبز» که توسط پروفسور «مایکل کراسنر» ارائه شده جهت آشنائی هم‌میهنان با شیوه‌های تدریس، و یا بهتر بگوئیم، «بررسی» تدریس لایه‌های متفاوت سیاست خارجی ایالات متحد به دانشجویان، می‌تواند جالب باشد. در این راستا تلاش می‌کنیم با ارائه «چکیده‌ای» به زبان فارسی از چکیدة کراسنر، ‌ به بحث و بررسی سیاست‌های جاری ایالات متحد در سطح جهانی بپردازیم. پس نخست نگاهی داشته باشیم به چکیدة کتاب مذکور.

پروفسور کراسنر،‌ در گام نخست گوشزد می‌کند که سیاست‌های ایالات متحد از زوایای متفاوتی می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد، و اینکه سه زاویة ارائه شده ـ ناسیونالیسم، واقع‌گرائی و رادیکالیسم ـ فقط از این منظر حائز اهمیت است که بیش از دیگر روش‌ها مورد تأئید محافل دانشگاهی قرار گرفته و زمینه‌ساز تحقیقات علمی شده.

در گام نخست، شیوة‌ تحلیل «ناسیونالیست‌ها» از سیاست‌های خارجی ایالات متحد را مطرح می‌کنیم. در این نوع «برخورد»، سیاست‌های جهانی آمریکا مجموعه‌ای است که می‌باید «آمیزه‌ای» از منافع «ملی» و نوعی «ایده‌آلیسم» تلقی شود. ایده‌آلیسمی «ویژه»‌ که گویا آمریکائی‌ها آن را در جهان بازمی‌تابانند. بر اساس این نگرش، از منظر تاریخی، در تمامی برهه‌هائی که ایالات متحد تصمیمات حیاتی اتخاذ کرده، دو عامل ایده‌آلیسم و منافع ملی در الویت قرار داشته. یادآور شویم که دولت ایالات متحد نیز همچون دیگر دولت‌ها، به «منافع ملی» خود وابسته است؛ منافعی که «نگرش ناسیونالیست‌» آن را شامل تأمین امنیت مرزها، حمایت از منافع مالی و جهانی و ... در قلب یک دولت می‌بیند. با این وجود، بر اساس این نظریه‌، دولت ایالات متحد با «الهامات» انساندوستانه نیز چندان بیگانه نیست و دقیقاً به دلیل همین الهامات است که می‌کوشد «دمکراسی» را در جهان به ارزش گذاشته و به پیش راند. «ناسیونالیست‌ها» در مرحلة تحقیق، ‌ ساختار قدرت را بازتابی از «چندصدائی» حاکم بر سیاست‌های آمریکا تلقی می‌کنند. «ناسیونالیسم» مذکور «قدرت» را نتیجة تجمع گذرای شمار گسترده‌ای از محافل صاحب‌نفوذ در چند گروه‌ سیاسی دانسته و سیاست‌های اتخاذ شده این گروه را بازتابی از یک «اتحاد موقت» می‌شمارد. به عبارت دیگر، هیچ گروه و محفلی نمی‌تواند «قدرت» را در درازمدت در انحصار خود داشته باشد.

«جرالد کامبز» مهم‌ترین نمایندة جریان «ناسیونالیسم» فوق را «هربرت فیس»، مشاور امور بین‌المللی وزارت امورخارجة ایالات متحد طی دوران هوور و روزولت می‌داند. کامبز متذکر می‌شود که جهان روزنامه‌نگاری در ایالات متحد، خودآگاهانه، یا به صورتی ناخودآگاه تحت تأثیر این نوع تحلیل‌ پیرامون سیاست‌های خارجی قرار گرفته.

از نظر کامبز، ‌ نگرش «واقع‌گرایانه» با برخورد «ناسیونالیست» تفاوت کلی دارد. بر اساس این «واقع‌گرائی»، سیاست‌های خارجی ایالات متحد اساساً بر پایة منافع ملی تکیه کرده. ‌ منافعی که صرفاً به حراست از مرزهای ملی محدود نمی‌شود. چرا که هر گاه منافع گسترده‌تری، خصوصاً در زمینة مالی و اقتصادی در میان آید، ‌ این مرزها «گسترش» خواهد یافت. جالب اینجاست که بر اساس تحقیقات «کامبز»، در محافلی که «واقع‌گرائی» در روابط بین‌الملل مقبولیت دارد، نظر محققین بر این است که تمامی دول جهان بر پایة «قدرت» با یکدیگر ارتباط برقرار کرده‌اند و «قدرت» فوق فقط می‌تواند از قدرت نظامی ناشی شود. قدرتی که می‌تواند به نوبة‌ خود قدرت‌های مالی و اقتصادی را نیز بازتاب دهد. هر چند نگرش «واقع‌گرایانه» نقش رهبری را از نظر دور نمی‌دارد، «واقع‌گرایان» به هیچ عنوان نمی‌پذیرند که در ترسیم خطوط اصلی سیاست ایالات متحد یا دیگر کشورها،‌ در مقاطعی که اتخاذ تصمیمات حیاتی الزامی می‌شود، «ایده‌آل‌ها» به صورت جدی مورد توجه قرار گیرد. البته دولت‌ها می‌توانند چنین ادعائی داشته باشند، ولی این ادعا فقط ابزاری جهت پوشش دادن به منافع واقعی آن‌هاست.

«بنیانگزار» نگرش واقع‌گرایانه در ایالات متحد، «هانس مورگن‌تاو»،‌ که سال‌ها در دانشگاه شیکاگو و کلمبیا تدریس کرده، در چارچوب یک برخورد «اجرائی»، سیاست خارجی کشور را اسیر پنجة گروه‌های معدودی می‌بیند که رئوس شاخه‌های «اجرائی» را در تصرف خود دارند. واقع‌گرایان تأثیر «افکارعمومی» بر تصمیمات این گروه را ضعیف و نامحسوس می‌دانند. با این وجود، در عمل ثابت شده که گروه «مدیرانی» که ارتباط زیادی هم با افکارعمومی برقرار نمی‌کنند، در هنگامه‌های بحران‌ساز از قبیل دوران «جنگ ویتنام»، از سیاست‌بازی کافی جهت قرار گرفتن در مسیر افکار عمومی برخوردار هستند.

کامبز گروه سوم را همان «رادیکال‌ها» می‌شناسد. اینان سیاست خارجی ایالات متحد را صرفاً بازتاب منافع چند «کلان ـ شرکت‌» آمریکائی می‌دانند. در نتیجه،‌ رادیکال‌ها آمریکا را قدرتی «امپریالیست» به شمار می‌آورند که در جستجوی نیروی کار ارزان‌قیمت و مواد خام به میادین «تجاوز نظامی» و تاراج کشورهای ضعیف پای می‌گذارد. در نگرش «رادیکال‌ها» ایالات متحد از قدرت‌ دیپلماتیک و نظامی خود صرفاً جهت حمایت از منافع امپریالیستی «کلان ـ شرکت‌ها» بهره‌گیری می‌کند، و آن زمان که «نیاز» برای حمایت از این منافع ملموس و محسوس باشد دست به عملیات نظامی نیز خواهد زد.

در ایالات متحد سخنگویان نگرش «رادیکال» فراوان‌اند. افرادی نظیر «گابریل کولکو»، «گار آلپرویتز»، «لوید گاردنر» و ... در قلب «مکتب رویزیونیست»‌ سیاست خارجی آمریکا،‌ با ارائة تحلیل‌های «رادیکال» نگرش‌های «ناسیونالیست» و «واقع‌گرایانه» را به چالش می‌کشانند. تئوری کلیدی در نگرش «رادیکال» بر این پایه شکل گرفته که گروه معدودی از کاربران نظام اقتصادی و مالی، نه تنها تمامی شرکت‌های اصلی ایالات متحد را تحت کنترل دارد که رسماً سیاست‌های خارجی اینکشور را نیز تعیین می‌کند.

بررسی تحقیقات «کامبز» را در همینجا به پایان می‌بریم، چرا که تحلیل بیشتر، خارج از حوصلة یک وبلاگ می‌شود. با اینهمه مخاطب هوشمند به صراحت در می‌یابد که در آمریکا، علیرغم حضور و فعالیت‌های گستردة دانشگاهیان و روشنفکران در دیگر مسیرهای تحلیلی، همانطور که کامبز نیز اشاره کرده، این نگرش «ناسیونالیست» است که بر فضای رسانه‌ای این کشور، و بر شبکه‌های خارجی وابسته به ایالات متحد، حاکمیت بلامنازع اعمال می‌کند. حال که فشرده‌ای از مجموعه نگرش‌های سیاسی پیرامون نحوة تحلیل مواضع ایالات متحد توسط تحلیل‌گران آمریکائی در دست است، به سادگی می‌توان مشخص نمود که هر یک از روزنامه‌ها، سایت‌ها، مجلات و یا حتی «روشنفکران» به کدامین شاخة تحلیلی وابسته‌اند.

به صراحت بگوئیم، خارج از تحقیقات آکادمیک که معمولاً ثقیل است و به دور از دسترس عموم، نه بر روی شبکة رسانه‌های «رسمی» می‌توان خارج از چارچوبی که کامبز «ناسیونالیست» معرفی کرده مطلبی یافت، و نه سایت‌ها و مطبوعات رنگارنگ زحمت ارائة نگرش‌های متفاوت را برخود هموار می‌کنند. به این ترتیب نظام رسانه‌ای در ساختار فعلی، در انحصار تحلیل «ناسیونالیست» قرار گرفته؛ تحلیل دیگری در کار نخواهد آمد.

همچنین شبکة ضدتبلیغاتی سازمان سیا سال‌هاست که با توسل به «تئوری توطئه»،‌ با تبلیغاتی که شاخک‌های اطلاعاتی و رسانه‌ای‌اش پیرامون این به اصطلاح «تئوری» به راه می‌اندازند، هر گونه مخالفت نظری با «ناسیونالیسم» مطرح شده از سوی «کامبز» را در ارتباطی آزاردهنده با پیروی از «تئوری توطئه» قرار می‌دهد. به این ترتیب، شاهدیم که رسانه‌ها در بازتاب نظریات مخالفان «تحلیل‌های ناسیونالیست» کوتاهی می‌کنند؛ با این وجود اگر مخالفان هر گونه تلاشی جهت خروج از تحلیل‌های ناسیونالیست به خرج دهند، فضای رسانه‌ای با تکیه بر «شبه‌نظریه‌ای» استعماری، به نام «تئوری توطئه» می‌تواند همگی را به «پوچ‌پردازی» و یاوه‌گوئی نیز متهم نماید.

ولی «تئوری توطئه» شمشیری است دولبه. این شمشیر هم مخالفان «ناسیونالیسم» پیشنهادی کامبز ـ واقع‌گرایان و رادیکال‌ها ـ را سرکوب می‌کند، و هم می‌تواند با انکار واقعیت «توطئه» از سوی محافل قدرتمند، برای شعارهای پوچ و مردمفریب جنبش‌های دست‌ساز که جز چارچوب تامین «منافع» قدرت‌های بزرگ محدودة دیگری نمی‌شناسند، «مشروعیت» و «اصالت» تأمین نماید. به طور مثال، «روند» این مشروعیت‌سازی و اصالت‌دهی را می‌توان گام به گام در جریان اشغال، سرکوب نظامی و نهایت امر تحمیل یک «شبه ‌حکومت» مذهبی و واپسگرا به ملت لیبی دنبال کرد.

منابع خبری وابسته به غرب جنگ لیبی را «نبرد» میان طرفداران سرهنگ قذافی و مخالفان وی که خواهان برکناری قذافی و برگزاری «انتخابات آزاد» هستند، معرفی می‌کنند! در نتیجه، سایة «آرمانگرائی‌های» نمایشی «ناسیونالیسم» آمریکائی را که با توسل به پدیده‌ای به نام «انتخابات آزاد» هیاهو به راه انداخته، در اولین «خم کوچه» می‌توان مشاهده نمود. نخستین پرسشی که برای پژوهشگر مطرح می‌شود این است که به چه دلیل، پس از 4 دهه حکومت استبدادی سرهنگ قذافی، «سازمان ملل» در تاریخ 16 سپتامبر 2011 تشکلی به نام «کمیتة ملی گذار» را به عنوان «تنها» نمایندة ملت لیبی به رسمیت شناخته؟ چگونه سازمان ملل به این صرافت افتاده که شورای کذا «تنها» نمایندة ملت لیبی است؟ بی ‌رودربایستی بگوئیم، «تذهیب» یک تهاجم استعماری به ملت لیبی و فروپاشانی دولتی که دیگر در چارچوب نیاز قدرت‌های بزرگ فلسفة وجودی‌اش را از دست داده بود در همین «شناسائی» کمیتة کذا از سوی سازمان ملل به صراحت دیده می‌شود. چه مرجعی جز قدرت‌های بزرگ به «سازمان ملل» حق داده‌اند که برای ملت لیبی «تعیین تکلیف» کند؟ چرا این سازمان که چنین «اقتداری» از خود نشان می‌دهد در مورد تایوان، کرة شمالی و جنوبی، اسرائیل، فلسطین،‌ عربستان و بسیاری دیگر از بن‌بست‌های استراتژیک معاصر سال‌ها و سال‌هاست که سکوت اختیار کرده و «اعلامیه» نمی‌دهد؟

«بعد آرمانی» بحران لیبی، در چارچوب همان «ناسیونالیسم» کامبز در این عملیات استعماری بخوبی دیده می‌شود. همانطور که او می‌گوید، در ناسیونالیسم آمریکائی، ایالات متحد «صرفاً» نمی‌باید به دنبال «منافع ملی» باشد؛ لازم است که «دمکراسی» را نیز به ارزش بگذارد! ولی کدام دمکراسی؟ اصولاً در شرایطی که جنگ بر ملتی تحمیل می‌شود، و خشونت سکة رایج در روابط اجتماعی است، چگونه می‌توان از دمکراسی در مقام یک نظریة انسان‌محور، که پایة و اساس آن احترام به حقوق و موجودیت «مخالف» است سخن به میان آورد؟ آمریکا دمکراسی را طی عملیات لیبی به ارزش نگذاشته؛ سخنگویان واشنگتن از دمکراسی بهانه‌ای ساخته‌اند جهت گسترش منافع «فرامرزی»‌ ایالات متحد. همان منافع فرامرزی‌ای که در نگرش «واقع‌گرایانه» مرزهای جغرافیائی ایالات متحد را به دیگر مناطق بسط داده. با این وجود، واشنگتن به هیچ عنوان در برابر افکار عمومی جهان حاضر به پذیرش این امر نخواهد شد که مزدوران «شورای گذار» را برای «تأمین منافع بیشتر» به جان ملت لیبی انداخته؛ «دلیل» همچنان ثابت است: حمایت از «دمکراسی!»

ولی نمونة لیبی واقعیات دیگری را نیز علنی می‌کند. چرا که در اینکشور آمریکا همزمان با حمایت از مستبدان اسلامگرا، جهت دخالت‌های بعدی خود زمینة‌ مساعد را فراهم خواهد آورد. این «دخالت‌ها» به بهانة‌ عدم رعایت «دمکراسی» از جانب همین اسلامگرایان زمینه‌ساز تزلزل بیشتر رژیم سیاسی شده و به این ترتیب باج‌گیری هر چه گسترده‌تر از ملت لیبی را امکانپذیر خواهد کرد. نهایت امر، واشنگتن در صورت نیاز خواهد توانست رژیم اسلامگرا را نیز ساقط کند، چرا که فروپاشاندن یک رژیم مستبد و رسوا همیشه از انواع دیگر «ساده‌تر» و کم‌خرج‌تر خواهد بود. از قضای روزگار این است دلیل اصلی حمایت غرب از اسلام‌گرائی در مناطق نفتخیز، و در مناطقی که به نحوی از انحاء می‌توانند با انرژی و یا انتقال انرژی در ارتباطی تنگاتنگ قرار گیرند.

حال در سایة همین تحلیل از مواضع واشنگتن نگاهی به کشورمان بیاندازیم. علی‌اکبر ولایتی، مشاور علی خامنه‌ای در امور بین‌المللی در «سرای روزنامه‌نگاران ایران» به خبرنگاران می‌گوید:

«حكومت آينده ليبي اسلامي خواهد بود [...] نه بهار عربي و نه موج دموكراسي‌خواهي، بلكه بيداري اسلامي.»

نویسندة این سطور از هم‌سوئی اظهارات ولایتی با تبلیغات سازمان سیا به هیچ عنوان تعجب نمی‌کند. فراموش نکنیم که علی‌اکبر ولایتی بنیانگزار شبکة «آفریکن کانکشن» است، شبکه‌ای که طی 25 سال، با صدور مواد مخدر و برده از آسیا به کشورهای اروپائی و آمریکای شمالی، اسلحة مورد نیاز تشکیلات دست‌ساز پنتاگون را در افغانستان تأمین می‌کرد. ولی خارج از خانه‌زاد بودن «مشاورعالی» مقام معظم، در عمل هم شاهد بودیم که چگونه واشنگتن در منطقة نفتخیز لیبی صریحاً از اسلام‌گرایان و لات‌واوباش «دین‌باور» حمایت به عمل آورد، و پس از پایان کار قذافی بود که باراک اوباما، خود منتقد «اسلامگرائی» از آب درآمده، خواستار رعایت «حقوق بشر» و «حقوق زنان» شد!

این بازی دودوزه‌ همان لایه از سیاست‌های واشنگتن است که طی سه دهة اخیر در ایران اعمال می‌شود؛ حمایت از اسلام‌گرائی و همزمان در انزوا قرار دادن دولت جهت بهره‌کشی هر چه بیشتر از ملت ایران. ایرانیان در مسیر تأمین منافع ملی خود نمی‌توانند به حکومت جمکران تکیه داشته باشند. دلائل فراوان است، ولی به طور مثال، این حکومتی است که استوارنامة یک مأمور بی‌سروپای سازمان «ام. آی. 6» را به عنوان «سفیر علیاحضرت ملکة انگلستان» در تهران تأئید خواهد کرد. آقای «دومینیک جان چیلکات»، علیرغم افاضات سایت تابناک سردار محسن‌رضائی، مورخ 5 آبان‌ماه 1390، به هیچ عنوان یک مقام دیپلماتیک امپراتوری بریتانیا به شمار نمی‌آیند:

«چیلکات پیش از اینکه به ایران بیاید، در ترکیه و پرتغال و سریلانکا به عنوان نماینده دولت پادشاهی انگلستان خدمت کرده و افزون بر این، نماینده دایم انگلستان در اتحادیه اروپا و آمریکا نیز بوده است که از مناصب بسیار مهم دیپلماتیک در وزارت خارجه انگلستان به شمار می‌رود.»

«پاسدار رضائی» فراموش کرده بگوید که این «شخصیت» بسیار مهم، طی 30 سال «تجربة» به اصطلاح دیپلماتیک خود هیچگاه «نمایندة» رسمی دربار انگلستان در محل مأموریت نبوده؛ جناب «چیلکات» 30 سال است که به عنوان کارمند وزارت امور خارجه انجام وظیفه می‌کنند. در کارنامة درخشان ایشان، طی سال‌های 2002 و 2003 با پست ریاست «واحد عراق» در وزارت امور خارجة انگلستان نیز برخورد می‌کنیم. به عبارت ساده‌تر کار اصلی ایشان جنگ‌افروزی، ترور، انفجار بمب و نهایت امر فراهم آوردن زمینة اشغال عراق و سرکوب ملت به اصطلاح «مسلمان» بوده. ولی حکومت «مستقل» جمکران‌ بدبخت‌تر از آن است که با لغو مأموریت‌ یک جاسوس شناخته شده در ایران به بریتانیا تفهیم کند که اگر سفارت انگلستان در تهران، به قول فریدون آدمیت «کارخانة رجاله پروری است»، کشور ایران کاروانسرا نیست! و لندن می‌باید یک شخصیت سیاسی و صاحب نام را به نمایندگی ملکه به تهران بفرستد. این مهم با ملت ایران خواهد بود، تا هم پاسخ دندان‌شکن به لندن بدهد، و هم امثال «پاسدار» رضائی را که به همه چیز «رضا» هستند در جایگاه‌ واقعی‌شان یعنی آفتابه‌داری مبال مقدس مسجد شاه بنشاند.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید29اکتبر2011

accruedrevenue.com
lauraprx.info
firewallbypasser.com
offshore-surfing.info
instantaneousproxy.com
pataca.info
kristenprx.info
speedy0popups.com
allowancefordoubtfulaccounts.com
top-proxy.info
sabrinaprx.info
surfpal.info
fiberprox.us
offshore-surf.info
unblockfbnow.com
andreaprx.info
wingedproxy.com
mackenzieprx.info
destinyprx.info
our-proxy.info
bypasspoints.info
tunnelfilters.info
marissaprx.info
a-proxy.info
antelopeproxy.com
paton.info
ucantryurbest.info
horseproxy.com
brightest.info
gazelleproxy.com
proxytime.com
paigeprx.info
2proxy.de
oaknestoftables.com
auditcycle.com
cheetahbrowsing.com
brazilwebsurf.info
unmasker.com
proxbiz.com
meteoricproxy.com
sierraprx.info
vanessaprx.info
https://proxy-hide-ip.com
breannaprx.info
cookiesproxy.com
ninjaproxy.biz
brianaprx.info
cheetahbrowse.com
costofrevenue.com
surfenanoniem.nl

۸.۰۱.۱۳۹۰

دوشنبه بازار!








ظاهراً فاجعة «برقراری دمکراسی» با دست‌های «مقدس» لندن و پاریس در کشور لیبی به نقطة پایانی رسیده. رئیس دولت دست‌نشاندة لیبی، جناب سرهنگ قذافی، که در طرفه‌العینی از آسمان بر زمین نازل شده و بیش از چهار دهه خون ملت لیبی را در شیشه کرده و خدمت بزرگ‌استعمارگران تقدیم می‌فرمودند، دوباره به آسمان‌ها بازگشتند. بر اساس گزارشات، «انقلابیون» که همان اوباش مسلح وابسته به پاریس و لندن هستند، جناب سرهنگ را آخر عمری در لولة فاضل‌آب یافته و گلوله‌ای خرج‌شان کرده‌اند. این ظاهر قضیه است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا با مرگ قذافی، «فاجعة» لیبی که تاکنون هزاران نفر را آواره کرده، و هست و نیست‌شان را به خاکستر تبدیل نموده،‌ روی به پایان دارد یا هنوز «اندر خم یک کوچه‌ایم؟» شاید ما را «بدبین» بدانید.

اما این ناباوری، یا بهتر بگوئیم، این «بدبینی» دلیل دارد. علیرغم وحشی‌گری‌هائی که طی دهة اخیر تحت عنوان «حمایت از دمکراسی» در خاورمیانه، آسیای مرکزی و شمال آفریقا به راه افتاده، و ایالات متحد نیز در مقام «بزسرگله» این جنایات را تحت عنوان «مبارزه با تروریسم» و پرچم‌داری از «دمکراسی» در مناطق مسلمان‌نشین باب نموده، در عمل پیشرفت چشم‌گیری در زمینة احترام به حقوق انسان‌ها در این مناطق دیده نمی‌شود. بهتر بگوئیم، در اغلب این کشورها شاهد وخیم‌تر شدن اوضاع نیز هستیم، وخامتی که نتیجة مستقیم تزلزل بنیادهای دولتی است.

ایجاد تزلزل صرف در حاکمیت‌ها، حتی اگر استبدادی، سرکوبگر و غیرمسئول نیز باشند در غیاب ارگان‌ها، سازمان‌ها و بنیادهای مسئول،‌ فقط به معنای میدان دادن به محافل خودسر خواهد بود. محافلی که خارج از هر گونه نظارت قانونی عمل کرده، و به عبارت ساده‌تر استبداد حاکم را در کوتاه مدت به هرج‌ومرج تبدیل می‌کنند. بهترین نمونه همین کشور لیبی است.

بارها عنوان کرده‌ایم و باز هم تکرار می‌کنیم، مشروعیت و قانونی‌ات یک جریان سیاسی، یک جنبش عمومی و یا حتی یک تحرک محفلی را نه در ارتباط با مجیزگویان و طرفداران،‌ که فقط و فقط در ارتباط با «مخالفان‌» می‌باید مورد بررسی قرار داد. و برخورد «انقلاب» و «انقلابیون» لیبی با سرهنگ قذافی که دادگاه بین‌المللی حکم جلب او را صادر کرده بود، به صراحت نشان داد که تحولات اخیر در اینکشور هیچ ارتباطی با قانونمداری ندارد و نمی‌تواند چنین ارتباطی برقرار کند.

اینکه مشتی اوباش مسلح فردی را که بیش از چهاردهه رهبری یک کشور را بر عهده داشته در یک سوراخ فاضل‌آب گیر بیاندازند و با گلوله به زندگی‌اش خاتمه دهند، بیش از آنچه قذافی را بی‌آبرو کند، از چهرة واقعی حامیان، دست‌اندرکاران و بادمجان‌دورقاب‌چینان این «انقلاب» پرده برداشته. مردم لیبی، در اسارت چنین اوباش و اراذلی مشکل خواهند توانست به حقوق شهروندی و انسانی خود برسند؛ و این نیست، مگر خواست و نیت واقعی استعمارگران. استعمارگرانی که اینبار رودربایستی را نیز کنار گذاشته با ارسال اسلحه، مزدور و اوباش به جهانیان نشان دادند که تا چه حد «خواستار برقراری دمکراسی» در لیبی هستند!

ولی همانطور که شاهدیم، با قتل قذافی، روند مسائل منطقه شتاب گرفته. خروج «غیرمنتظرة» نیروهای نظامی آمریکا از عراق، که توسط اوباما، و پس از انتشار خبر قتل سرهنگ قذافی اعلام شد، نشان داد که ابعاد جدیدی از «پروسة» تحولات منطقه‌ای پای به صحنة سیاست گذاشته. خلاصة کلام در مرزهای غربی ایران تحولات بزرگی در شرف تکوین است و مشکل می‌توان در حال حاضر تمامی ابعاد آن را مورد بررسی قرار داد.

آنچه خبرگزاری‌ها تحت عنوان «خروج» نیروهای نظامی ایالات متحد از عراق مطرح می‌کنند در ابعاد داخلی فقط یک «تهاجم رسانه‌ای» از جانب کاخ‌سفید بر علیه مخالفان حزب دمکرات می‌تواند تلقی شود. خواهیم دید که این «اظهارات» از ابعاد منطقه‌ای و استراتژیک نیز برخوردار است. در نخستین واکنش به «خروج» نیروهای نظامی ایالات متحد از عراق، خبرگزاری فرانسه، مورخ 21 اکتبر 2011، از قول سناتورمک‌کین، نامزد حزب جمهوریخواه می‌نویسد:

«این تصمیم به مثابه یک پیروزی استراتژیک برای دشمنان ما در خاورمیانه خواهد بود، خصوصاً برای رژیم ایران که پیگیرانه خواستار خروج نیروهای نظامی از عراق بوده.»

فردریک کاگان، پروفسور آکادمی نظامی «وست پوینت» و یکی از معماران دخالت نظامی ایالات متحد در دیگر کشورها در وبلاگ خود در هم‌سوئی با سناتور مک‌کین می‌نویسد، «تخلیة نظامی عراق به معنای فروانداختن اینکشور به دامان ایران است!» البته خبرگزاری فرانسه و دیگر خبرگزاری‌ها تصریح نمی‌کنند که پیشنهاد «جایگزین» حزب جمهوریخواه در این میانه چیست؟ به عبارت دیگر، اگر نیروهای نظامی از عراق خارج نشوند به چه صورت می‌توانند در این کشور باقی بمانند؟ ولی جالب‌تر از همه اینکه، خبرگزاری فرانسه تصریح می‌نماید که مسائل و مشکلات مالی و اقتصادی در ایالات متحد چنان کرده، که امروز فقط 5 درصد از آمریکائی‌ها جنگ در عراق و افغانستان را «مشکل اصلی» کشور تلقی می‌کنند! خلاصه «چنان قحط‌سالی شد اندر دمشق ...» که حضرات عشق جنگ را فراموش کردند.

به عبارت ساده‌تر، اگر در آغاز جنگ بعضی‌ها ـ همچون حسین اوباما ـ مخالفت ظاهری با این جنگ را به نردبامی برای عروج سیاسی‌شان تبدیل کردند، امروز گروه دیگری سعی دارد همان نردبام را از طریق «مخالفت با خروج از شرایط جنگی»‌ به دست آورد . ولی در واقع، هر دو گروه، چه هنگام شروع جنگ و چه در مقطع پایانی آن با یکدیگر هم‌سو و هم‌آوا بوده و هستند. مسئله فقط این است که در سیاست جاری چه بهره‌برداری‌هائی می‌توان از این «مخالفت» صورت داد. در نتیجه، بررسی ژست‌های «انتخاباتی» در برابر خروج نظامی از عراق را نمی‌باید آنقدرها «حساس» و تعیین‌کننده بشماریم؛ آنچه می‌باید مورد بررسی قرار گیرد ابعاد استراتژیک مسئله است.

در ابعاد استراتژیک، اعلام خروج «نابهنگام» ارتش آمریکا از عراق، با حضور علی لاریجانی و هیلاری کلینتن در «دوشنبه»، پایتخت تاجیکستان همزمانی یافته! با توجه به این امر که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، تاجیکستان به یکی از «لانه‌های» مورد توجه حشرات موذی تبدیل شده، سفرهای متعدد «مقامات» حکومت اسلامی به اینکشور که به احتمال زیاد هنوز هم تحت نظارت «کا. گ. ب» در ویراست نوین آن اداره می‌شود، به این گمانه دامن می‌زند که از یکسو ایالات متحد از طریق کشاندن حکومت اسلامی به این کشور رویای گسترش نفوذ خود در منطقه را دارد،‌ و از سوی دیگر روسیه، با «نشان دادن در باغ سبز» به حکومت اسلامی،‌ می‌خواهد عوامل خود را از طریق تاجیکستان به درون محافل جمکران «تزریق» نماید.

به هر تقدیر، رخداد اخیر، یعنی تقارن حضور علی لاریجانی و کلینتن در شهر دوشنبه،‌ تا حدودی پایه و اساس سخنان علی خامنه‌ای پیرامون «حذف احتمالی» انتخابات ریاست جمهوری و قرار دادن «مجلس» در مرکز تصمیمات را برملا می‌کند. خامنه‌ای با این اظهارات به «پیشواز» سیاست آمریکا رفته و سعی کرده حکومت اسلامی را بر روی ریل‌هائی قرار دهد که از پیش توسط واشنگتن آماده شده بود. خروج «فرضی» ایالات متحد از عراق یکی از همین «ریل‌ها» است.

اگر می‌گوئیم «خروج فرضی» ‌دلیل دارد؛ آنچه بسیاری از خبرگزاری‌ها در گزارشات‌شان از «قلم» انداخته‌اند، ادامة حضور 2 هزار «کارمند» آمریکائی و 10 هزار مزدور «لباس‌شخصی» و مسلح جهت تأمین امنیت اینان پس از خروج ارتش آمریکاست! ساده‌تر بگوئیم، آقای اوباما بجای گاو می‌خواهند «شاخ گاو» به ملت‌ها بفروشند. ‌باید پرسید، 2 هزار کارمند کذا به چه دلیل در عراق می‌مانند؟ در چارچوب کدام مقاوله‌نامة بین‌المللی یک دولت خارجی به خود حق می‌دهد در یک کشور «مستقل» و عضو رسمی سازمان ملل 2 هزار کارمند به کار بگمارد و یک لشکر هم برای محافظت از این کارمندان بسیج کند؟ در شرایطی که تعداد 2 هزار کارمند صوری است و در عمل هیچ سدی در برابر گسترش تعداد این «کارمندان» وجود ندارد.

از سوی دیگر، اینک اگر دولت ایالات متحد تا حدودی خود را در چارچوب مقررات پنتاگون مسئول رخدادهای نظامی در عراق می‌بیند، با خروج رسمی نظامیان، دست مزدوران مسلحی که معلوم نیست نقش ‌اصلی و مسئولیت‌‌شان در عراق چیست، برای هر گونه اجحاف و زورگوئی به ملت عراق باز خواهد بود. باید به آقای اوباما بگوئیم، «ارواح شکم‌تان! به این نمی‌گویند خروج نظامی از عراق!» اینکار به معنای جا خالی دادن و سلب مسئولیت‌های نظامی و حقوقی از دولت واشنگتن است، در شرایطی که اشغال نظامی عراق به صورت پنهان همچنان ادامه می‌یابد. می‌بینیم که اگر «خروج» کذا کشکی و تبلیغاتی است، هنوز هیچ نشده، بر اساس همین‌ «توهمات» بلندگوهای بین‌المللی جهت به ارزش گذاشتن حکومت اسلامی در منطقه هیاهو به راه انداخته‌اند!

اگر بر اساس اظهارات آقای مک‌کین و بسیاری دیگر از مفسران و «تحلیل‌گران» و نوابغی همچون کاگان، حکومت اسلامی برندة اصلی در جنگ عراق خواهد بود، پس حضور 2 هزار «کارمند» و 10 هزار نیروی مسلح آمریکائی در اینکشور را نیز می‌باید جزئی از «پیروزی حکومت اسلامی» تلقی کنیم. به صراحت می‌بینیم که ارتباط حکومت اسلامی با واشنگتن روز بروز واضح‌تر و صریح‌تر شده و دلیلی ندارد که از تقارن زمانی سفر علی لاریجانی و کلینتن به دوشنبه «حیرت» کنیم. با این وجود، مسائل دیگری نیز در کل منطقه در شرف وقوع است که به این داده‌ها اضافه خواهد شد.

به طور مثال، شاهدیم که پس از چند روز سکوت، آنکارا در مقام عضو رسمی «پیمان ناتو» با «مخدوش» تلقی کردن شرکت ایران در توطئة ترور سفیر عربستان، تلاش دارد که به ایران نزدیک شود! همزمان احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری که عمر سیاسی‌اش تا چند صباح دیگر به پایان خواهد ‌رسید، تمامی تلاش خود را به خرج می‌دهد تا به عنوان «سوزن‌بان» خطوط داخلی، سیاست جمکران را از روی ریل‌ آمریکا عبور داده، به روی ریل مسکو بیاندازد. اینهمه به دلیل اینکه موضع‌گیری‌های صریح علی خامنه‌ای پیرامون «آیندة» سیاسی علی لاریجانی در مقام رئیس دولت، باند احمدی‌نژاد را حسابی «تولب» برده. رادیوفردا،‌ مورخ سی‌ام مهرماه سالجاری بخشی از مصاحبة احمدی‌نژاد با «سی‌ان‌ان» را بازتاب داده و از زبان وی در مورد بحران سوریه می‌نویسد:

«ما قتل و کشتار را محکوم می‌کنیم ... عدالت حکم می‌کند که هیچ‌کس نباید دیگری را بکشد. [...] چه دولت باشد چه مخالفان.»

البته شبکه‌های غرب که مبلغ سیاست سازمان سیا در سوریه هستند، و خصوصاً روزنامة فیگارو این اظهارات را تحت عنوان عجیب «انتقاد احمدی‌نژاد از دولت سوریه» بازتاب داده‌اند! عنوانی که به استنباط ما مغرضانه و مخدوش است. اظهارات احمدی نژاد در مسیر سیاستی است که مسکو در سوریه مد نظر قرار داده. این سیاست در جهت خلاف «منتقدان» دولت سوریه حرکت می‌کند، خلاف مسیر آن‌هائی که در سوریه قصد بازتولید سناریوی فجیع لیبی را دارند. با این وجود، باید اذعان داشت که پس از سه دهه حاکمیت سرکوب و تضعیف بی‌محابای تفکر دمکراتیک در ایران، شنیدن این سخنان از زبان رئیس جمهور جمکران،‌ تعجب‌ آور و پرسش بر‌انگیز است!

چه پیش آمده؟ جمکرانی‌ها به کجا رسیده‌اند که با مسائل ملت‌ها اینچنین «منطقی» برخورد می‌کنند؟ و اگر این «منطق» را قبول دارند، چرا آن را بر روابط سیاسی کشور حاکم نمی‌کنند؟ پرسش‌ها به کنار، ما هم در این موضع‌گیری با احمدی‌نژاد توافق نظر داریم. از نظر ما اهداف اهمیت دارد نه افراد. احمدی نژاد یا هر فرد دیگری که از منطق دمکراتیک دفاع ‌کند، مورد تأئید ماست. و منطق دمکراتیک ایجاب می‌کند که درگیری‌های فیزیکی، نظامی و پلیسی پیرامون اختلاف‌نظرهای سیاسی، فرهنگی و هنری و ... در کشور متوقف شود. ولی این امر مستلزم قبول یک مجموعه حقوق دمکراتیک و انسان‌محور در جامعه است. مجموعه‌ای که در قلب آن یک دولت قادر خواهد بود واژة «شهروند» را از منظر اجتماعی، سیاسی و خصوصاً حقوقی تعریف کند. خارج از این صورتبندی پدیده‌ای به نام «شهروند» وجود خارجی نخواهد داشت. در نتیجه، اگر این شرایط ایجاد نشود «رأی‌‌گیری»، تشکیل مجلس و برقراری «جمهور» تماماً نمایشی و تبلیغاتی می‌شود. این مهم را ملت ایران سال‌ها و سال‌هاست که دریافته؛ گویا این آقای احمدی‌نژاد است که جدیداً از آن خبردار شده‌.

در مطالب پیشین بارها و بارها عنوان کرده‌ایم که اگر در صورتبندی فعلی حکومت اسلامی بتوان نوعی «اصلاحات» پیش‌بینی کرد، این اصلاحات می‌باید از طریق گروه احمدی‌نژاد عملی شود، نه از جانب «خط‌امام»، میرحسین موسوی و یا خامنه‌ای. امروز به صراحت می‌بینیم که دو خط متفاوت در سیاست داخلی در حال شکل‌گیری است. ولی خطوط دیگر، یعنی «خط امام»، اصلاح‌طلبان و سبزها در این میانه با واقعیات سیاسی جامعه کاری ندارند. اینان فقط خواهان تداوم غوغاسالاری‌هائی هستند که در روزهای نخستین کودتای 22 بهمن 57 امثال خمینی و دوستان‌اش از نردبام آن بالا رفته و به قدرت رسیدند. میان حضرات «خط امام» و «سبز» و غیره این توهم جا باز کرده که با کوبیدن بر طبل هیاهو می‌توان همچنان شرایطی ایجاد نمود که حقوق شهروندی قربانی جنجال خیابانی و تقدس «خر دجال‌ها» شود.

خارج از غوغاسالاران «صدر انقلاب»، که شرایط سیاسی جامعه فعلاً آن‌ها را به سکوت واداشته، خامنه‌ای گاری‌شکستة حکومت اسلامی را به سوی سیاست آمریکا و تأمین حاکمیت مستبدانة «رهبر» پیش می‌راند، و در این مسیر از همکاری و همگامی گروهی از مقامات داخلی از قماش خانوادة لاریجانی بهره‌مند می‌شود. ‌ احمدی‌نژاد نیز با انعکاس دادن به سیاست‌های «اعلام شده» از جانب مسکو قصد دارد جائی برای آیندة باند خود در رأس هرم قدرت بجوید. تا اینجای قضیه روشن است، ولی نکات تاریک در این میانه کم نیست.

نخست باید دید اوباما تا کجا می‌تواند برنامة مورد نظر، یعنی «خروج ظاهری» از عراق را در شرایطی اجرائی کند که نظرات کاخ‌سفید را تأمین نماید. می‌دانیم که اینگونه «سخنوری‌ها» زمانیکه پای به مرحلة عمل می‌گذارد با معضلات عدیده‌ای می‌تواند روبرو شود. در مرحلة بعد می‌باید به آیندة تحولات سوریه بنگریم؛ چرا که این تحولات آیندة‌ سیاست‌های کلان در دیگر کشورهای خاورمیانه را نیز رقم خواهد زد. در گام بعدی باید دید علی خامنه‌ای که اینک مورد حمایت مستقیم خانوادة لاریجانی قرار گرفته چگونه خواهد توانست طرح مورد نظر اربابان‌اش، یعنی از میان بردن انتخابات ریاست جمهوری را عملی کند. چرا که در شرایط بی‌نهایت پیچیدة منطقه بازی کردن با افکار عمومی آنقدرها ساده و آسان نیست؛ خصوصاً که خامنه‌ای بارها و بارها ثابت کرده که در میدان «بازی با افکار عمومی» بی‌نهایت ضعیف و ناشی است.

با اینهمه یک مطلب را نیز نمی‌باید فراموش کنیم، و آن اینکه تلاش جهت تأمین آزادی‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همیشه از جانب ملت‌ها می‌باید صورت گیرد، نه از سوی دولت‌ها. در نتیجه، بررسی موضع‌گیری دولتمردان در سطوح جهانی، خصوصاً در قبال این آزادی‌ها، هر چند می‌تواند سمت و سوی سیاست‌های کلان را روشن‌تر کند، به هیچ عنوان نمی‌تواند جایگزین تلاش ملت‌ها در راه تحقق «دمکراسی» ‌شود.





نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید23اکتبر2011

unblockproxywebsite.com
schoolproxywebsites.com
destinyprx.info
dzproxy.com
wingedproxy.com
break-evenanalysis.com
horseproxy.com
accruedrevenue.com
freesslwebproxy.com
listofwebproxies.com
internetproxysites.com
proxysitesfree.com
costofrevenue.com
webbasedproxies.com
pataca.info
cheetahbrowsing.com
vanessaprx.info
km-prx.com
proxbiz.com
antelopeproxy.com
coated.info
unblockproxylist.com
newproxyservers.com
our-proxy.info
sierraprx.info
school-website-unblocker.info
anonymouswebproxies.com
auditcycle.com
unblockableproxysites.com
andreaprx.info
sabrinaprx.info
britishproxyserver.com
websiteunblockerproxy.com
easyfbaccess.com
changemyiponline.com
a-proxy.info
freeunblocksites.com
oaknestoftables.com
unblockwebsiteproxy.com
proxylistsfree.com
amazoxy.info
proxyagile.com
facebooko.info
good-proxy.info
usefbanywhere.com
unblockfbnow.com

۷.۲۶.۱۳۹۰

معماران کور!








علی خامنه‌ای، رهبر حکومت اسلامی که به سیر و سیاحت در استان کرمانشاه مشغول شده، در نمایشات مضحکی که تحت عنوان «استقبال» از مقام رهبری توسط سپاه و واحدهای چماق‌کش حکومت اسلامی به راه می‌افتد، هر از گاه بیانات «جالبی» ایراد می‌فرمایند. یکی از این «بیانات» به حذف احتمالی انتخابات سراسری ریاست جمهوری و گزینش رئیس دولت از طریق مجلس مربوط می‌شود. همچنین پس از هیاهوی فراوان که محافل مختلف بر سر «لزوم» شرکت همگان در انتخابات پیش‌روی به راه انداختند و نتیجة مطلوب نیز حاصل نشد، حکومت اینک دست به دامان افرادی «خوش‌نام» نظیر حجت‌الاسلام یونسی، رئیس سابق ساواک و وزارت اطلاعات شده. یادآور شویم، یکی از عیالات یونسی، بیوة «شهید باکری» است. یونسی با روزنامة «اعتماد» مصاحبه کرده و رادیوفردا هم این مصاحبه را پسندیده! رادیوفردا، مورخ 24 مهرماه سالجاری به نقل از همسر بیوة آن شهید می‌نویسد:

«برخورد با اصلاح‌طلبان اقدامی ضدامنيتی بود.»

ما هم در وبلاگ امروز، در گام نخست می‌رویم به سراغ برخوردی که به زعم آخوندیونسی «ضدامنیتی» است، سپس خواهیم دید که به چه دلیل علی خامنه‌ای با اظهارات بی‌سروته در کرمانشاه به سراغ ملت ایران آمده، و امیال انسان‌ستیز حکومت اسلامی در این میانه چیست؟

آنچه یونسی برخورد «ضدامنیتی» تعریف کرده کاملاً صحیح است، ولی می‌باید دید اهداف پیدا و پنهان که پشت این «برخورد» از چشم ملت ایران دور مانده چیست؟ به چه دلیل در قلب یک حکومت فاشیست و «یک‌دست» که از نخستین روزهای موجودیت‌اش «تک‌‌صدائی» حاکم اصلی بوده، و هر ندای «تغییر» و هر تحرک نامتناسب با خطوط «رسمی»، در کمال توحش، از طریق ترور و لات‌بازی سرکوب شده، ناگهان گروهی به بهانة «انتخابات»، انتخاباتی که در این حکومت هیچ معنا و مفهومی نداشته، ادعا می‌کنند که می‌خواهند به روزهای «درخشان صدر انقلاب» بازگردند؟ بله، اینگونه پرسش‌ها در گفتگوی یونسی با روز‌نامة اعتماد منعکس نمی‌شود. ایشان فقط یک قسمت از «واقعیت» را منعکس می‌کنند،‌ همان قسمتی که نیازهای محفلی و الهامات اربابان‌شان را بازتاب می‌دهد. یونسی در ادامة این مصاحبه می‌گوید:

«زمانیکه فردی در انتخابات شرکت می‌کند و به قانون اساسی اعتقاد دارد و خودش می‌گويد که من برانداز نيستم، بعضی افراد چه اصراری دارند بگويند که وی خارج از نظام است؟»

اتفاقاً یونسی نیز دقیقاً می‌باید به همین پرسش پاسخ دهد و بگوید به چه دلیل او و همپالکی‌های‌اش از همان روز 22 بهمن 57 که با دست‌های توانای ارتش شاهنشاهی و ساواک به قدرت رسیدند تمامی گروه‌ها و تشکل‌های پیرو حضرت «امام» خمینی و طرفدار «انقلاب» را مورد تهاجم قرار دادند؟ به چه دلیل یونسی و شرکاء طرفداران «انقلاب» را به زندان انداختند، و بعد هم گروه کثیری از آن‌ها اعدام کردند؟ مگر اینان «خارج» از نظام شما بودند؛ مگر این‌ها طرفدار آن «انقلابی» به شمار نمی‌آمدند که شما و امثال شما برای‌اش همه روزه سینه می‌زدید؟ اگر حکومت اسلامی آن روزها به این صرافت افتاده بود که این گروه‌ها «ضدانقلاب» هستند، و علیرغم تمامی زحمات‌شان برای این به اصطلاح «انقلاب» می‌باید هر چه سریع‌تر حذف فیزیکی شوند؛ امروز هم بعضی‌ها هم به این نتیجه رسیده‌اند که جنابعالی و دوستان‌تان «ضدانقلاب» هستید؛ باید گورتان را گم کنید؛ قضیه به همین سادگی است!

از قضای روزگار در گیرودار همان سرکوب‌های «شیرین» که جناب موسوی با کمک عیال‌شان همه روزه در راه آن «عرق شرافت» می‌ریختند، گروه کثیری از «معتقدان» به این نظام «هشل‌هف» فریاد می‌زدند، «باریک کردن طیف انقلاب و محدود نمودن آن به یک قشر ملا و ملاپرست یک عمل ضد امنیتی برای تمامی ملت ایران است!» چرا خبرنگار اعتماد از یونسی نمی‌پرسد، به چه دلیل آن روزها سکوت کرده بود؟ بله، مصاحبه کردن با «خودی‌ها» و «هم‌کاسه‌ها» بسیار خوشایند است و مطبوعات جهان فاشیست همانطور که نمونة رابطة «ارباب ـ رعیتی» یونسی با «اعتماد» بخوبی نشان می‌دهد، بجای «مصاحبه» و رو کردن دست مفتگویانی از قماش ایشان، شیرینی هم به دهان جوجه فاشیست‌ها و مستبدان می‌‌گذارند. روز‌نامه‌ها به اینان تریبون می‌دهند تا با جفنگ‌بافی، هم برای خودشان «مشروعیت» اجتماعی و سیاسی کسب کنند، هم این نظام ضدبشری را یک حاکمیت قابل‌قبول معرفی نمایند!

می‌بینیم، بی‌جهت نیست که حکومت اسلامی پول کاغذ و جوهر و حقوق خبرنگار و هزینة چاپخانه و ... به این روز‌نامه‌ها می‌دهد. پدر آن امیرکبیر بسوزد که در این مملکت «بولتن ‌نویسی» را باب کرد و زمینه ساز تبلیغات خردرچمن پهلوی‌ها و ملاها شد. بولتن‌نویسی در جامعة ایران بجای «روزنامه‌نگاری» نشسته ولی واقعیت حاکم بر عرصة روزنامه‌نگاری جز این است؛ مطبوعات متعلق به ملت است، نه ارث پدران بی‌نام و نشان میرپنج و علی خامنه‌ای. مطبوعات برای فاشیست‌ها و همکاران آشکار و پنهان‌شان «تریبون» فراهم نمی‌آورند. ولی مخدوش شدن جایگاه واقعی مطبوعات در ایران بجائی رسیده که بیش از یک‌سده پس از مرگ امیرکبیر، ‌ این جماعت هنوز در همان دوره گیر کرده‌‌اند؛ هنوز «بولتن» می‌نویسند، اسم‌اش را هم گذاشته‌اند‌ «مطبوعات!» این بولتن اسمش «اعتماد» است؛ حتماً «معتمد» مقام رهبری هم هست و به همین دلیل با یونسی جنایتکار مصاحبه می‌کند:

«اگر مردم شرکت نکنند امنيت کشور آسيب می‌بيند.»

اهداف یونسی، ساواکی دو زنة حکومت جمکران در این مصاحبه کاملاً روشن است؛ «مردم» باید شرکت کنند، تا مثل گذشته یونسی و همکاران‌اش با سرکوب، چپاول، لات‌بازی و آدمکشی بر گردة ملت ایران سوار بمانند و سواری بگیرند؛ اینهمه تا «کشور آسیب» نبیند! خدمت‌شان بگوئیم، حضور امثال شما در رأس حکومت خود بیشترین آسیب برای یک مملکت است. شما در مقام «وزیر اطلاعات» ثابت کردید که عرضه ندارید یک آدمکش به نام سعید عسگر را به دلیل سوءقصد به جان «برادر عزیزتان» دستگیر و مجازات کنید؛ شما در همین مقام نتوانستید مسئلة «قتل‌های زنجیره‌ای» را حل کنید،‌ و ترجیح دادید سعید امامی، عزیزدردانة آقای خامنه‌ای را با واجبی «خودکشی» بفرمائید؛ سرکار در برابر قتل عمد یک خبرنگار ـ زهرا کاظمی ـ در زندان اوین، آلو به دهان‌تان گذاشتید، و بروبر به جهانیان زل زدید و خفقان گرفتید، چه بهتر که این خفقان را همچنان حفظ کنید.

امنیت یک کشور زمانی می‌تواند تأمین شود که جنابعالی و امثال شما پشت میله‌های زندان باشند. دل‌تان را هم به این «مصاحبه‌ها» خوش نکنید؛ «انتخاباتی» که شما برای آن شکم‌تان را صابون زده‌اید تا با تکیه بر «نتایج‌اش» خرلنگ ارباب را به سرمنزل مقصود برسانید، در کار نخواهد بود. و اگر انتخابات «مردمی» صورت نگیرد، از قضای روزگار امنیت کشور به خطر نمی‌افتد؛ این امنیت شما و دوستان‌تان است که در خطر خواهد اوفتاد.

و اما علی خامنه‌ای، سرکار استوار حکومت اسلامی که با یونسی در کشتی شکستة حکومت جمکران نشسته «پلیتیک» زده و در تخالف ظاهری با او، به زبان بی‌زبانی همان می‌گوید که یونسی گفته! جای تعجب هم ندارد؛ اینان همگی همکاران قدیم‌اند. دستیار اصلی اصلاح‌طلبان، سرداران سازندگی، و خصوصاً یار وفادار جنبش سبز و موسوی کسی نیست جز همین خامنه‌ای که بالاجبار نقش «مخالف» بر عهده گرفته. به گزارش رادیوفردا، مورخ 24 مهرماه 1390، خامنه‌ای طی سفر به کرمانشاه می‌گوید:

«انتخاب مستقیم رئیس‌جمهور شیوه‌ای مؤثر ولی قابل تغییر است»

این اظهارات هر چند در ظاهر با نظر امثال یونسی متضاد بنماید، جز تأئید سخنان وی نیست. خامنه‌ای با این سخنان دو پیام مشخص به «فعالان» حکومت اسلامی ارسال می‌کند. نخست اینکه، انتخابات پیش‌روی در جمکران می‌تواند «مهم‌تر» از آن باشد که بعضی‌ها تصور کرده‌اند؛ دیگر آنکه اگر در این «انتخابات» شرکت فعال نداشته باشید، این امکان وجود دارد که با تغییر قانون از هیاهوی «انتخابات ریاست جمهوری»‌ نیز در جمکران فاکتور گرفته،‌ از درون همین «مجلس شلم‌ شوربا»‌ که سپاه و بسیج برای‌تان سرهم می‌کنند، رئیس جمهور هم بیرون بکشند!

البته برای افراد خارج از طیف حکومتی که اعتباری برای این تشکیلات قائل نیستند اصولاً این حرف‌ها به قول دهخدا «چرند و پرند» است. در حکومتی که نه مشروعیتی در میان است و نه افکارعمومی از اهمیتی برخوردار می‌شود، چه تفاوتی دارد که رئیس دولت را از کدام سوراخ بیرون بکشند؟ مگر برای هزاران جوان ایرانی که پشت در سفارتخانه‌های غربی صف کشیده‌اند تا ویزای «فرار از حکومت اسلامی» اخذ کنند، یا برای میلیون‌ها کارگر وکارمند که حقوق‌شان کفاف حداقل زندگی را نمی‌دهد، احمدی‌نژاد با موسوی و کروبی و حاج‌ «زهرمار» تفاوتی می‌تواند داشته باشد؟

چرا راه دور برویم؟ نگاهی داشته باشیم به فرار مدیرکل بانک ملی حکومت اسلامی. بانک ملی تا حدی تحت نظارت وزارت امور اقتصاد و دارائی اداره می‌شود. از طرف سیدشمس‌الدین حسینی، مدیریت کل بانک ملی،‌ بر خلاف نص صریح قانون کشور به فردی تفویض شده که تابعیت کانادا دارد! نه قوة قضائیه از وزیر دادگستری می‌خواهد که وزیر مسئول را به دلیل نقض آشکار قوانین به دادگاه معرفی کند، و نه مجلس نمایشی و «نمایندگان» شکم‌بارة آن جرأت دارند وزیر مسئول را استیضاح کنند. خلاصه بگوئیم، قانون اساسی، و دیگر قوانین در چنین تشکیلاتی فقط عصای دست «خودنمائی‌های» بین‌المللی و محفلی است؛ ابزاری است جهت توجیه «قانونی» موجودیت یک دولت غیرقانونی.

در نتیجه، روی سخن علی خامنه‌ای در افاضات‌ کرمانشاهی‌اش به هیچ عنوان با ملت ایران نیست، ملت ایران جداگانه با این دجالان تعیین تکلیف‌ خواهد کرد. وق‌وق‌های خامنه‌ای در کرمانشاه فقط مصرف «خانگی» دارد. اگر طی دو دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، روند حوادث در حکومت اسلامی را با دقت دنبال کنیم به واقعیاتی دست می‌یابیم که امکان درک واکنش‌‌های خامنه‌ای را برای‌مان فراهم می‌آورد.

اگر فراموش نکرده باشیم، در گام نخست خصوصاً از طریق روز‌نامة کیهان و محفل شریعتمداری، که خود زیرمجموعه‌ای است از تشکیلات ملاممد خاتمی، سعی شد تا احمدی‌نژاد را «محبوب» علی خامنه‌ای جا بزنند! خلاصه همان علی خامنه‌ای که همکار و دوست و هم‌کاسة دیرینة رفسنجانی و باند سرداران سازندگی بود نهایت امر در سایة این تبلیغات تبدیل شد به حامی احمدی‌نژاد و دشمن خونی رفسنجانی!

دلیل نیز روشن بود، سیاست‌های حامی محفل کودتای 22 بهمن 57، که تا ریاست جمهوری احمدی‌نژاد همة اهرم‌های قدرت را به خود اختصاص داده بودند، از توانائی کافی جهت رویاروئی مستقیم با سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای در ایران عاجز بودند. این محافل تنها راه حل را در چپاندن «مقام معظم» به عنوان عنصر نفوذی در استراتژی نوین دیدند!

در دور دوم ریاست جمهوری مهرورزی نیز همین برنامه از طرف سیاست‌های تعیین کننده در منطقه دنبال شد، با این تفاوت که مخالفت شاخه‌هائی از محفل کودتا با تغییرات پایه‌ای در سیاست‌های کلان منطقه‌ای در کشورمان ارتباط «بیت رهبری» را با احمدی‌نژاد به چالش کشاند. به همین دلیل بود که شبکة اوباش وابسته به انگلستان، فرانسه و آمریکا در شهرهای بزرگ ایران بسیج شده، با کمک و همیاری ساواک، سپاه و بسیج دست به آشوب زدند. اینهمه تا به خیال خود از تثبیت سیاست‌های نوین در ایران که برای‌ آنان منافعی در نظر نگرفته بود جلوگیری به عمل آورند. این عملیات ضدایرانی به این امید آغاز شد که اگر نهایت امر فرصتی دست دهد، اینان بتوانند برای باندهای مختلف وابسته به غرب «وجهة»‌ سیاسی نیز حداقل در «میانمدت» فراهم آورند. و این بود دلیل هیاهوئی که موسوی و کروبی برای به اصطلاح «رأی مردم» به راه انداختند؛ و این بود دلیل سکوت یکهفته‌ای «مقام معظم!»

با این وجود، مسئلة انتخاب ریاست جمهوری از طریق مراجعه به «آراء مستقیم» در یک فاشیسم دست‌نشانده مشکلات فراوانی ایجاد می‌کند. ریاست جمهوری در این حکومت یک مقام تشریفاتی است؛ به قول ملاممد شیاد، رئیس جمهور «تدارکات‌چی» است. همة تصمیمات در جای دیگر اتخاذ می‌شود، هر چند تبلیغات سعی دارد دست تصمیم‌گیرندگان اصلی را پشت سر یک فرد بی‌قابلیت که علی خامنه‌ای نام دارد پنهان کند. علم کردن «مقام معظم» به عنوان «رهبر بلافصل»، در کنار یک رئیس‌جمهور که با تبلیغات فراوان و ظاهراً «آراء میلیونی» به کاخ ریاست جمهوری می‌رود، کار را خراب می‌کند؛ چرا که مشروعیت در این میان به دو واحد «مجزا» تقسیم می‌شود، و امکان جفتک‌اندازی سیاست‌های جهانی از طریق توسل به خشتک پارة «رهبر» کاهش می‌یابد.

در شرایطی که رئیس جمهور با تبلیغات و هیاهوی فراوان و «آراء میلیونی» قرار است انتخاب شود، و «رهبر» که ظاهراً همه‌کاره است و هیچگونه مشروعیت از صندوق‌ها کسب نکرده، حکومت اسلامی در تضادی غیرقابل حل گرفتار می‌آید. شرایطی ایجاد می‌شود که در آن یک فرد با «آراء میلیونی» می‌باید در برابر «رهبری» که احدی حاضر نیست به او رأی بدهد کرنش کند. باید بپذیریم که این شرایط ساختار حکومت دست‌نشانده و وابسته را متزلزل‌تر می‌کند و برای آن‌ها که جیب‌شان را از قبل چپاول ما ملت پر می‌کنند دردسرساز خواهد بود. این است دلیل تمایل اربابان حکومت اسلامی به حذف «انتخابات ریاست جمهوری!»

با اینهمه، تلاش اینان برای سرکوب ملت ایران نهایت امر کارش به بن‌بست خواهد کشید. اگر انتخابات ریاست جمهوری «لغو» شود، ساختار حکومت اسلامی یک گام دیگر به حکومت‌های استبدادی نزدیک‌تر شده، این توهم آزاردهنده که هر 4 سال یک‌بار «انتخاباتی سرنوشت‌ساز» در پیش خواهیم داشت از میان بر خواهد خاست. ولی تازه اول دردسر خواهد شد، چرا که ملت ایران بارها ثابت کرده که در چنین مقاطعی است که به صورت فعال بر علیه استبداد دست به سازماندهی می‌زند.

«معماران» کور و هاری که این حکومت را روز 22 بهمن 57 با کمک ساواک و ارتش شاهنشاهی سر هم کرده‌اند، ‌ بهتر است جهت خروج از بحرانی که گریبان‌شان را گرفته، ترفندهای دیگری خارج از گسترش اختیارات سپاه و بسیج و «مقام معظم» یافته، خروج از بحران را به صورتی انسانی‌تر بررسی کنند. ملت ایران حقوق انسانی از دست رفتة خود را به دست خواهد آورد، و در همینجا بگوئیم، عقربه‌های سیاست در کشور ایران به هیچ عنوان در مسیر منافع محفل کودتا نمی‌چرخد.

 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید18اکتبر2011

dampstock.tk
dailyoproxy.tk
proxyserverfiltering.info
unblockipschool.tk
gosurfing.tk
ironproxy.tk
tablesurfing.tk
motorhomes.tk
insaneproxie.info
oruestock.tk
proxielike.info
surfblazer.tk
gingertunnel.info
unblockhideip.tk
unlockbigtunnel.tk
charliedanielsproxy.info
surfoutfit.tk
surprisingproxy.com
maryprx.info
eblocker.info
listofproxyservers.com
lblocker.info
our-proxy.info
saraprx.info
proxyserveraddress.com
freeproxyunblock.com
browsesafe.us
proxybee.com
natalieprx.info
michelleprx.info
sierraprx.info
latestproxysites.com
rblocker.info
walkingaidsfortheelderly.com
freeproxyssl.com
hurryingproxy.com
good-proxy.info
ukproxyservers.com
bypass-school-internet.info
proxyreach.com
changemyiponline.com
brookeprx.info
unblockerwebsites.com
nblocker.info
christinaprx.info
thewebproxy.us
gabrielleprx.info
hideallpippublic.tk
hidden1.tk
collegewebfilter.tk
bunnycode.tk
proxgate.tk
juliaprx.info
losingupbreak.tk
brazilwebsurf.info