۱۱.۰۸.۱۳۹۱

مرسلینی!







در سالروز بحران‌سازی‌ آتلانتیست‌ها که در رسانه‌های غرب از آن به عنوان «بهار عرب» یاد می‌شود، پاسخ قشرهای مختلف ملت مصر آنقدرها بنیانگزاران «انقلاب اسلامی» قاهره را دلگرم‌ نکرد. اعتراض ملت مصر به سیاست‌های اسلامگرایانة محمد مرسی، نه تنها پایتخت مصر که اکثر شهرهای عمدة کشور را فراگرفت، و زنگ‌ها را برای همان‌هائی به صدا درآورد که دو سال پیش، این موجودات عصرحجر را از پستوهای لندن و واشنگتن با صورتک «خواست توده‌ها» به قدرت رسانده بودند. خلاصه، محمد مرسی که او را هم‌میهنان‌اش به طنز «مرسلینی» می‌خوانند،‌‌ چند صباح پس از «پیروزی» در انتخابات فرمایشی، در آزمون «خیابان» مردود شد. همان خیابانی که قرار بود «پشتیبان» اصلی اسلامگرائی و مفتی‌‌پرستی باشد!
به صراحت بگوئیم، «بهار عرب» با آنچه آتلانتیست‌ها شکم‌شان را برای‌اش صابون زده بودند فاصلة زیادی گرفته. با در نظر گرفتن ژست‌های تبلیغاتی دولت‌مردان غرب، از منظر استعمارگران آتلانتیست، «بهار عرب» می‌بایست به نتایجی مشابه «انقلاب ملایان» در ایران دست یابد. نوعی «بهار شریعت» که با گسترش آخونددوستی و ابراز نفرت «مردم» از مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر، نهایت امر زمینة روسیه‌ستیزی را نیز فراهم آورد! ولی این نتایج جادوئی نه در مصر به دست قدرت‌های سرمایه‌داری غرب آمد، و نه در دیگر کشورهای «بهارزده!»
امروز دیگر تردیدی نیست؛ «بهار عرب» نه تنها در مصر که در تمامی کشورهای مسلمان‌نشین از نفس افتاده. البته مصر در این فرسایش پیشتاز است. مصریان با فاصله گرفتن از اسلامگرائی در عمل نشان دادند که می‌توان در برابر رشد فاشیسم کوردل‌ و فراگیر دینی، و حکومت شرع مقاومت کرد. این همان «مقاومت» است که در فردای «پیروزی» بهار عرب از گفتمان سیاست‌بازان ایرانی‌نما و انواع خارج‌نشین‌شان «غایب» اصلی باقی مانده بود. اینان دوباره به همان شعارهای پوچ «22 بهمنی» خود بازگشته،‌ برای استقرار یک حکومت «خوب» دینی ذکر «مردم، مردم!» گرفته بودند! هیچکدام از این جانوران وحشی در سخنرانی‌ها و مقالات‌شان برای ملت مصر فرجه‌ای جهت خروج از بن‌بست «فرمایشی» اسلامگرائی قائل نمی‌شدند. مسئله از منظر اینان در این خلاصه شده بود که اسلامگرائی و بوسیدن نعلین آخوند و مفتی را به چه صورت می‌توان به «بهترین نحو» در مصر پیاده کرد! صدها مقاله و ده‌ها نمونه از سخنوری‌ اینان در دست است، و جهت خروج از بن‌بستی که مشتی آخوند و بچه‌آخوند در برابر تاریخ معاصر کشورمان گشوده‌اند، چه بهتر که همین مقالات و تحلیل‌های آبکی و شکمی را با دقت بیشتری مطالعه کنیم. باشدکه به عمق وابستگی، نوکرمنشی و دست‌نشاندگی این موجودات عصرحجر پی‌ ببریم. ولی در تندباد تحولات منطقه، فقط «بهار عرب» نیست که پیر و فرسوده شده و نفس‌اش به شماره افتاده؛ دولت آتاترکی‌های آنکارا نیز در بن‌بستی به مراتب عمیق‌تر گرفتار آمده.
بارها در مطالب این وبلاگ عنوان کرده بودیم که نقش «استراتژیک ـ سنتی» حکومت «خردرچمن» ترکیه در خاورمیانه و شمال آفریقا در حال فروپاشی است. جهت ارائة خطوط سیاسی،‌ در اینجا نگرشی اجمالی به نقش ترکیه لازم می‌نماید. این کشور عضو پیمان نظامی آتلانتیک شمالی است، و پس از کودتای «اسلامی» 22 بهمن 57 در ایران، دولت‌های نظامی و غیرنظامی ترکیه برای فراهم آوردن زمینة‌ مناسب رشد اسلامگرائی در این کشور تلاش کرده‌اند. خلاصه، «آنچه خوبان همه دارند»، ترکیه یک‌جا دارد! دولت ترکیه هم عامل رسمی سیاست سرکوبگر «نظامی ـ امنیتی» آتلانتیست‌هاست، و هم عین «امام روشن‌ضمیر» بعضی‌ها اسلام‌پرور است و دین‌دوست!
از دیرباز، علیرغم ادعاهای «دمکراسی‌طلبی» در هیئت حاکمة ترکیه، عوامل سازمان سیا در اینکشور به صور مختلف، و خصوصاً از طریق دامن زدن به آتش تعصبات ناشی از تحجر دینی، برای ایجاد «سد سکندر» ترکیه در برابر نفوذ مسکو تلاش کرده‌اند. در گذشته، این تحرکات به بهانة «مبارزه» برای متوقف کردن رشد کمونیسم صورت می‌گرفت، ولی پس از فروپاشی اتحاد شوروی این «بهانه» از دست رفت. آمریکا دیگر نمی‌تواند رسماً به عنوان مبارزه با روسیه در ترکیه آتش‌افروزی کند، از اینرو مبارزه با حکومت آخوندهای ایران را «بهانه» قرار داده!
بارها گفته‌ایم، باز هم می‌گوئیم، ترکیه با یک حکومت دست‌نشانده که تا مغز استخوان در فساد مالی و اداری دست‌وپا می‌زند، نمی‌تواند در مسیر رشد منافع منطقه‌ای مسکو سنگ‌اندازی کند. با این وجود، «تلاش‌ها» ادامه داشت و به صور مختلف به منصة ظهور می‌رسید. به طور مثال، پس از آنکه ارتش آمریکا به بهانه‌های واهی به عراق حمله‌ور شد، شاهد بودیم که آنکارا تمامی‌ تلاش خود را به خرج داد تا با آزاد کردن استراتژی‌های‌اش از بند «الزامات» مسکو، ترکیه را نیز به این «جنگ» بکشاند، و نهایت امر سیاست توسعه‌طلبانة جرج بوش دوم و نئوکان‌ها را تا مرزهای آبی روسیه در دریای سیاه امتداد دهد! جالب اینکه، برای کشاندن ارتش آمریکا به سواحل خزر همین تلاش در ایران نیز آغاز شده بود. ولی «در باغ‌ سبز» خاتمی، احمدی‌نژاد و خامنه‌ای در ایران،‌ به رسوائی و شکست انجامید. نه آمریکا توانست پای به ایران بگذارد، و نه توانست ترکیه را به سیاست جنگ‌طلبانة خود در عراق متصل کند. و دقیقاً از همین دوره بود که هیئت‌های حاکمه در ترکیه و ایران پای در خلاء سیاسی گذاشتند، خلائی که همچنان به قدرت خود باقی است.
در قلب همین «خلاء» سیاسی است که نگاهی به ایران و به بن‌بست‌های ترکیه می‌اندازیم. حدود دو سال پیش، شاهد بودیم که آمریکا سعی کرد با کشاندن ترکیه به مذاکرات به اصطلاح «هسته‌ای»، که گویا پیرامون مسائل «اتمی» ملایان صورت می‌گیرد، به قولی «با یک سنگ دو گنجشگ بزند!» آن‌روزها تلاش بر این بود که از یک‌سو دو هیئت حاکمة وابسته به غرب را که در عمل بازندگان اصلی استراتژی‌‌های نوین منطقه‌ای هستند در کنار یکدیگر نشانده و از این مجموعة وامانده برای استراتژی‌های‌ منطقه‌ای واشنگتن توشه‌ای فراهم آورد. و از سوی دیگر، واشنگتن می‌کوشید تا در برابر گریز «بالاجبار» تهران به جانب مسکو، «گزینة فرار» به سوی آنکار را برای تهران آماده نگاه دارد! ولی واشنگتن باز هم در هر دو جبهة استراتژیک شکست خورد! ترکیه به ناچار دست به حمایت‌ کورکورانه از گزینه‌های منطقه‌ای واشنگتن زده، خود را تا گریبان درگیر بحران سوریه کرد؛ حکومت جمکران نیز که شکم‌اش را جهت عقب‌راندن مسکو و ساخت‌وپاخت با واشنگتن و متحدان اروپائی‌‌اش صابون زده بود، در عمل روابط‌اش با ترکیه به جر و بحث و درگیری‌های سیاسی انجامید!
اینک دولت آتاترکی‌های آنکارا پس از عقب‌نشینی در جبهة سوریه و ایران، دست‌ازپا درازتر در ویراست «سافت» خود قرار گرفته و در همین ویراست مورد توجه مسکو است. بی‌بی‌سی، مورخ 7 بهمن‌ماه سالجاری چنین تیتر زده:
«سخنگوی اشتون: ایران پیشنهاد مذاکره در نهم و دهم بهمن در استانبول را نپذیرفت!»
بله، پس از عقب‌نشینی غرب در سوریه، مالی، الجزایر و خصوصاً پس از رها کردن چاه‌های نفت لیبی، لندن و واشنگتن بار دیگر سفرة کشاکش «مذاکرات هسته‌ای» خود‌ را پهن کرده‌اند! پرواضح است که پیشنهاد مذاکره در استانبول را حکومت جمکران رد نمی‌کند. به صراحت بگوئیم، از جمکران حتی اظهارنظر پیرامون محل مذاکره هم پذیرفته نخواهد شد، این انگلستان است که دیگر حاضر نیست در شرایط فعلی برای دولت آتاترکی‌ها اعتبار جهانی کسب کند. چرا که، حکومت اردوغان در هر گام بیشتر و بیشتر پای در ویراست «سافت» خود ‌گذارده، و این شرایط می‌تواند زمینة‌ نفوذ هر چه بیشتر روسیه را در ترکیه فراهم آورد. کشوری که از منظر استراتژ‌های آتلانتیست عمق استراتژیک غرب «تحلیل» می‌شود.
جالب اینجاست که پیش از بحران سوریه، لندن تمامی تلاش خود را به خرج می‌داد تا مذکرات «کذا» در استانبول برگزار شود! فقط فشار روسیه بود که بر این تلاش‌ها نقطة پایان گذارد. حال پس از شکل‌گیری بحران سوریه و فروپاشی سیطرة آنکارا در مرزهای جنوبی‌اش، روسیه می‌خواهد ملایان را برای مذاکره به همان آنکارا بفرستد. بله، اگر تبدیل آتاترکی‌های آنکارا به «مرکز توجه» جهانیان، آنزمان که هنوز الدرم‌بلدرم‌ «پان‌ترکیسم‌» به هوا بود، می‌توانست برای واشنگتن منافع منطقه‌ای داشته باشد، کشاندن توجه جهانی به ترکیه در شرایطی که ایندولت با انتصاب یک کردتبار به مقام وزارت کشور، و اعطای آزادی دفاع در محاکم جزائی به زبان کردی، خود را به سیاست‌های منطقه‌ای روسیه نزدیک می‌کند برای لندن دیگر امتیازی به شمار نخواهد آمد. در نتیجه، آمریکا هم از زبان صالحی، قاهره را بجای استانبول پیشنهاد می‌کند، و صدای آمریکا، ‌مورخ 7 بهمن‌ماه سال‌جاری چنین می‌نویسد:
«صالحی که به تازگی به قاهره سفر کرده روز چهارشنبه، 4 بهمن[...] به خبرنگاران گفت که، [...] به توصيه دوستان در شورای عالی امنيت ملی، بحث ميزبانی مذاکرات در کشور مصر مطرح شد [...] دوستان مصری از آن استقبال کردند و هم اکنون رايزنی‌ها در اينباره در جريان است.»
اگر به تاریخ «افاضات» صالحی دقت کنیم درمی‌یابیم که «بحران سالروز» انقلاب مصر، خارج از نارضایتی گستردة مصری‌ها از «مرسلینی» و تحولات پسابهاری و اسلامی، دلائل دیگری نیز می‌تواند داشته باشد. از آنجمله است افتضاح انتخابات اسرائیل که به ناکامی راست‌افراطی منجر شد. واکنش شدید به رأی دادگاه جنائی در «پرت سعید»، که امروز به کشته شدن بیش از 20 تن انجامید، تداوم همین بحران‌سازی‌هاست. دولت مرسی که همچون حسنی‌ مبارک اوباش را به خیابان‌ آورد تا با ایجاد درگیری مطالبات مصریان را به حاشیه براند، به چه صورت خواهد توانست از طریق فراهم آوردن زمینة مذاکرات هسته‌ای جمکرانی‌ها خود را در سطح جهانی به «ارزش» بگذارد؟ به صراحت بگوئیم، اینبار غرب هم برای به ارزش گذاردن اوباش اسلامگرا، و هم جهت کسب اعتبار برای اسرائیل مخالفت توده‌های مصر با اسلامگرائی را به اسب شاهوار «بحران‌سازی‌های» منطقه‌ای تبدیل کرده. ولی روسیه اگر چه برای بی‌اعتباری عوامل آتلانتیست در مصر از هیچ کوششی فروگزار نمی‌کند، نمی‌تواند این آشوب‌ها را مورد تأئید قرار دهد.
خارج از تمامی بحث‌ها پیرامون «الزامات»‌ و مطالبات قدرت‌های بزرگ در صحنة دیپلماسی بین‌المللی، این اصل را به یاد داشته باشیم که موضع‌گیری ملت‌ها و خصوصاً منورالفکران‌شان پیرامون مسائل کشور می‌تواند تا حد زیادی تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز باشد. اینک که به سالروز کودتای ننگین 22 بهمن 57 نزدیک می‌شویم، در دیگر کشورهای منطقه شاهدیم که همین واقعیت چگونه بر سرنوشت‌ ملت‌ها تأثیر می‌گذارد. سیاست یک کشور مجموعه‌ای است از استراتژی‌های بین‌المللی در تقابل با آگاهی‌های یک ملت، و در این مصاف هر کدام از ارزش ویژة خود برخوردار است. روز 22 بهمن،‌ شکست هولناک ملت ایران در مصاف با فاشیسم و استعمار، گر چه نقش استعمارگران را در تاریخ معاصر کشور آشکار‌تر کرد، همزمان خوش‌خیالی، کم‌سوادی و خوش‌باوری قشرها و گروه‌های گسترده‌ای از ایرانیان را نیز به محکمة تاریخ برد.



Share


فیلترشکن‌های جدید13ژانویه2013
connectsite.info
00874.com
alphawork.info
quickproxy.asia
privacyclean.info
byteaccess.info
smartbyte.info
cloudmac.info
proxy8.asia
exploreclick.info
maccolor.info
companyapp.info
hidevpn.asia
24turbo.info
appexplore.info
college360.info
62099.com
ghgtz.com
47743.com
39413.com
common360.info
keepprivacy.asia
85919.com
buddycompany.info
24protected.info
73492.com
companycollege.info
14834.com
theschoolproxy.com
collegecloud.info
bizprivate.info
proxymoagent.info
fastspace.info
privacynotice.info
hidesurf.asia
spinchannel.info
unblockedatschool.com
turboangel.info
commonbyte.info
vpnunlock.asia
proxiessurf.info
vpnfast.asia
youtubeproxyfree.com
faceschool.info
zoomwork.info
33253.com
45090.com
youtubeunblocked.com
schoolnext.info
https://mysslunblocker.com



۱۰.۲۴.۱۳۹۱

کمربند پاره!







پایتخت‌های اروپای غربی، پس از ماه‌ها جنجال پیرامون «مردم سوریه» و احساسات جریحه‌دار شده‌شان برای یک حکومت خوب و «منصفانه» اسلامی که بر اساس احکام شریعت و اینگونه جفنگیات جماعت را به بهشت زمینی و آسمانی هدایت کند، نهایت امر در شمال قارة آفریقا، در کشور مالی، خود را تا گریبان درگیر «نبرد» با همین اسلامگرایان «محبوب» کردند! حداقل این است استنباط ما از فرمان رئیس‌جمهور فرانسه و سخنان وزیرامور خارجة اینکشور در مورد دخالت نظامی در مالی و مبارزه با «تروریسم!» با این وجود، شبکه‌های خبرسازی بین‌المللی، هدف از همکاری نیروی نظامی فرانسه با ارتش کشور مالی را جلوگیری از نفوذ اسلامگرایان به «مناطق جنوبی» اینکشور عنوان می‌کنند. از این مختصر نتیجه می‌گیریم که حضور اسلام‌گرایان در شمال کشور مالی، و خصوصاً در صحراهای الجزایر، لیبی و موریتانی،‌ که از دهه‌ها پیش آغاز شده، هیچ «نگرانی‌ای» به وجود نیاورده بود! این «یک بام و دو هوا» ریشة جغرافیائی دارد.
با نیم‌نگاهی به نقشة آفریقای شمالی می‌توان دریافت که آنچه در خبرسازی‌ها منطقة «شمال مالی» نام گرفته، همان گسترة جغرافیائی‌ عظیمی است که در اطلس‌ها از آن با نام «صحرا» یاد می‌شود. و از قضای روزگار این «صحرا» که همچون کمربندی به وسعت میلیون‌ها کیلومتر مربع سودان را از کنارة دریای سرخ به سواحل موریتانی در جوار اقیانوس اطلس وصل می‌کند از ویژگی بسیار عمده‌ای برخوردار است. «صحرا» حد فاصلی است جغرافیائی و طبیعی که مدیترانة «اسلامی» شده را از مراکز بهره‌کشی‌های کانی، کشاورزی و برده‌داری‌های صنعتی و اغلب مسیحی جنوب، یا همان آفریقای سیاه «جدا» می‌سازد.
به عبارت دیگر، امپراتوری‌های استعمارگر اروپائی که بر آفریقا حکومت رانده‌اند، منفعت خود در آن یافتند که در شمال، ملت‌های استعمارزده را با «اسلام» و مسائل «دین مبین» بچاپند، و در جنوب نیز شیوه‌های کهن استعماری را به ابزار غارت نیروی کار و منابع ثروت تبدیل کنند. نیازی نیست که بگوئیم، در این شیوه‌های «کهن» پدیدة آپارتاید و «جدائی‌نژادی» از جایگاه ممتازی برخوردار است. با دقت و کنکاش در کتب و گزارشات پراکندة «متخصصین» اروپائی به فواید عمدة این شیوة غارت می‌توان پی برد. و هر چند بررسی این مطالب از حوصلة این مقال به مراتب فراتر می‌رود، از آنجا که یک جمع‌بندی کلی از آرایش‌ «کلان ـ استراتژیک» می‌تواند تحلیل را بسیار ساده‌تر نماید، ابتدا به یک بررسی «فلسفی ـ تاریخی» می‌پردازیم.
در نظام سرمایه‌داری یک اصل کلی را نمی‌توان نادیده گرفت، و آنهم پدیدة «کنترل جمعیت» است. «کنترل جمعیت»، نزد جماعت سرمایه‌دار به این معناست که شمار منتفعین از مزایای «گردش» سرمایه را می‌باید تا حد امکان قلیل نگاه داشت. این همان «نگرش» سیاسی است که تحت نظارت سرمایه‌داری‌های اروپا و آمریکا در جهان سوم، و از جمله در کشورمان ایران، شکاف‌های طبقاتی هولناک ایجاد کرده. ولی نظام سرمایه‌داری، ‌ اگر چه از افزایش جمعیت وحشتی فزاینده دارد، و وحشت «طبیعی» سرمایه‌دار از تقسیم ثروت نیز تا حد مرگ به آن دامن می‌زند، طی تاریخ به این نتیجه رسیده که جهت تولید، اکتشاف و بهره‌برداری و حتی توزیع، به توده‌های بینوا نیازمند خواهد بود. چرا که سرمایه‌دار به شمردن دلارها می‌پردازد؛ بقیة کارها بر عهدة «دیگران» است.
علیرغم استخوانی بودن نظریة سرمایه‌داری،‌ در سال 1823، «دکترین مونرو» در ایالات متحد لایة جدیدی بر همین «استخوان پوسیده» افزود. دکترین کذا اصل «جدائی» ملت‌ها را نیز به صراحت عنوان کرد، و مقدمه‌ای شد بر آنچه امروز در شمال مالی شاهدیم. اینچنین بود که «دیالوگ» سرمایه‌داری پس از دکترین مونرو دچار نوعی دگرگونی هم شد. چرا که، اگر مسئله از منظر تاریخی این بوده که چگونه می‌توان در یک جامعه «سرمایه‌داران محترم را از گزند دیگران دور نگاه داشت؟!» دکترین مونرو بعد جدیدی بر این نظریه افزود: «چگونه می‌توان کشورهای سرمایه‌داری را از گزند توده‌ها در مناطق غیرسرمایه‌داری دور نگاه داشت؟!» باید اذعان کنیم که این نگرش در نوع خود «بدعت» بدیعی بود!
خلاصه، وحشت سرمایه‌دار از تقسیم ثروت که حکایاتی از قبیل «حاج‌جبار» ایرانی و «خسیس» مولیر را آفرید، در عصر نوین و ینگه‌دنیا دیگر نمی‌توانست به تقسیم جامعه به دو قشر سرمایه‌دار و غیرسرمایه‌دار بسنده کند. اینبار لایة دیگری پای به میدان گذارد که به تدریج تبدیل شد به «تقابل منافع شهروند یک سرمایه‌داری» با دیگر انسان‌ها!
به صراحت بگوئیم، طی سدة‌ گذشته، تمامی «قوانینی» که در مورد تنظیم مهاجرت در کشورهای مختلف توسط قدرت‌های سرمایه‌داری،‌ حتی در کشورهای جهان سوم وضع شده، جز اصل «کنترل جمعیت»، آنهم در راستای نظریة مونرو،‌ هیچ هدف و پایه‌ای دنبال نکرده. اصل اساسی، از دیرباز این بوده که چگونه می‌توان شمار منتفعین از «مزایای چرخش» سرمایه را در درون به حداقل رساند، و همزمان شمار بینوایان را در داخل و خارج به صورتی افزایش داد تا همین چرخش سرمایه‌ «بهینه» شود؟ همینجاست که با «تضاد بطنی» در شیوة تولید سرمایه‌داری برخورد می‌کنیم. و از قضای روزگار جنگ‌های معاصر، خصوصاً جنگ‌های جهانی جملگی در قلب همین «تضادبطنی» شکل گرفت. حال بازمی‌گردیم به جنگ درکشور مالی تا ببینیم ارتباط آفریقای شمالی «اسلام‌زده»، با آفریقای سیاه و «مسیحی» در این بده‌بستان بنیادین که «سرمایه» با انسان‌ها و جغرافیا برقرار کرده چه می‌تواند باشد؟
نخست بپردازیم به ویژگی‌های انسانی، جغرافیائی و خصوصاً فرهنگی آفریقای شمالی. در این ناحیه از جهان، جز مصر و منطقة بسیار محدودی که شامل «کارتاژ سابق» می‌شود، نمی‌توان کشوری یافت که از منظر تاریخی موجودیت قابل ذکری داشته باشد. کشورهای این منطقه جملگی جوان و تازه‌پای‌اند، با فرهنگ‌هائی نوپا! از سوی دیگر، فاصلة این سرزمین‌ها با اروپای «متمدن» در برخی نقاط،‌ همچون سواحل شمالی تونس فقط به چند ده کیلومتر می‌رسد. مسئلة سرمایه‌داری اروپائی،‌ خصوصاً پس از پایان جنگ دوم این بوده که چگونه می‌توان هم در چارچوب «کنترل جمعیت» از تلفیق توده‌های این مناطق با ساکنان کشورهای سرمایه‌داری شمال مدیترانه جلوگیری به عمل آورد، و هم در چارچوب بهره‌کشی از بینوایان،‌ نیروی کار و معادن‌ این مناطق را چپاول نمود؟
برای دستیابی به این هدف مقدس، راه‌کار مناسبی پیدا شد: تهییج اسلام‌گرائی و قشری‌گری در میان توده‌ها و معرفی ملغمه‌ای انسان‌ستیز از باورها و خرافات، با رسم و رسوم کهن قبایل به عنوان «فرهنگ» ساکنان این مناطق! پر واضح است، چنین «فرهنگی» به هیچ عنوان قابلیت تلفیق با فرهنگ‌ کشورهای دمکراتیک غرب را نخواهد داشت. اینچنین بود که «تز» جدائی میان ملت‌ها که از دوران «مونرو» به سرفصل سیاست استراتژیک ایالات متحد در قارة آمریکا تبدیل شده بود، پس از جنگ دوم به آفریقای شمالی نیز راه یافت. و اوج این افتضاح استعماری را با استقرار حکومت «اسلامی» سرهنگ قذافی، گسترش اسلامگرائی در الجزایر، موریتانی، و اینک مصر و تونس شاهدیم. به این ترتیب «این ملت‌ها» اطمینان یافتند که اگر میان آنان و همسایگان شمالی‌شان جدائی اوفتاده فقط و فقط به این دلیل است که «فرهنگ‌شان» متفاوت است!
ولی جالب اینجاست که این «ملت‌ها» اصولاً فرهنگی نداشته‌اند؛ تاریخی نیز از آن خود نداشتند، و زندگی قبیله‌ای و چادرنشینی که پیشتر شیوة زیست آنان بوده، نمی‌تواند معیاری جهت زندگی شهرنشینی امروزی به دست دهد! ولی هندوانة استعماری را خوب زیر بغل‌شان گذاشتند. این «تقلب» استراتژیک را سرمایه‌داری اروپای غربی با تردستی و خصوصاً با همکاری خودفروختگان سیاست‌پیشه‌ای که در کمال تأسف شمارشان در میان ملت‌های چپاول شده روی به تزاید دارد، به بهترین وجه اجرائی کرد. خودفروختگانی پیدا شدند که «اسلام» را نه ابزار دست استعمار که «پناهگاه» توده‌ها جا زدند! کار بجائی رسید که به طور مثال، در کشور تازه‌پای الجزایر که نه زبانی از خود داشته و نه تاریخی مدون و حتی شفاهی، گروه‌های «اسلامگرا» در سایه آنچه «فرهنگ اسلامی ملت الجزایر» عنوان می‌شود، طی خیمه‌شب‌بازی مسخره‌ای که «انتخابات» خواندند با اکثریت قاطع به «اسلامگرایان» نیز رأی دادند!
بله، «صحرای بزرگ» فواید ویژه‌ای دارد! به این ترتیب، ملت‌هائی که در شمال آفریقا بین کمربند «صحرا» و دریای مدیترانه اسیر شده بودند، همگی به مینمت و مبارکی در چاهک «اسلام سیاسی» فروافتادند. و بر همین سیاق، کشورهائی که تاریخ‌شان از 50 سال تجاوز نمی‌کرد، به یک‌باره 1400 سال تاریخچة مبارزات «اسلامی» برای‌شان نوشته شد؛ و اینهمه تا هم بهتر چپاول شوند، و هم بر پایة اصل «کنترل جمعیت»، اسلام از پیوستن‌شان به همسایگان شمالی جلوگیری به عمل آورد. دلیل اصرار و ابرام وقیحانة غربی‌ها و عمال‌ محلی‌شان بر «اسلامی» بودن جوامع در این «منطقه»، در همین نکتة باریک‌تر از مو نهفته! به این ترتیب، طی بیش از 8 دهه، میلیاردها دلار نفت الجزایر و لیبی، و هزاران میلیارد دلار نیروی کار مراکش و تونس و مصر توسط سرمایه‌داری‌های شمال مدیترانه چپاول شد، بدون آنکه دیناری نصیب این ملت‌ها شود. البته خلق‌الله هم دل‌شان خوش بود؛ «اسلام» را داشتند و کفار را حسابی شکست داده‌ بودند!
ولی در جنوب کمربند «صحرا»، وضعیت با منطقة شمال تفاوت داشت. در جنوب اکثریت مسیحی بودند، و تشویق «اصولگرائی» مسیحی می‌توانست به نوبة خود زمینة دخالت گروه‌های تندرو در مسائل داخلی اروپا شود. از اینرو اروپائی‌ها در این منطقه به مسیحیت تندرو و آتشین‌مزاج میدان ندادند. با این وجود، از آنجا که جوینده یابنده است، با تکیه بر «رنگ پوست» که به یمن تجربة تاریخی و «افتخارآفرین» برده داری در ینگه‌ دنیا تبدیل به مهم‌ترین تمایز بین انسان‌ها شده،‌ راه خود را بخوبی و خوشی یافتند: دامن زدن به جدائی‌های نژادی! به قول «فرانتس فانون»، دست طبیعت، ‌ مهر استعمارشدگان را در رحم مادر بر پیشانی سیاه کوبیده!
استعمارگران که هنگام شمردن اسکناس‌ها در آفریقای شمالی پشت درهای بسته ویسکی‌های خنک را در لیوان‌های کریستال تکان تکان داده، جرعه جرعه می‌نوشند، در آفریقای سیاه خود را پنهان نمی‌کنند. اینان به اماکن و معابر عمومی آمده، و به دلیل رنگ پوست‌شان مورد «احترام»‌ و عزت ساکنان بومی قرار می‌گیرند! خلاصه،‌ در این روز و روزگار که مسلمان بودن و مسلمانی و تظاهر به دین‌داری و ... در شمال «افتخار» بزرگی محسوب می‌شود، در جنوب این کمربند نیز پوست «سفید» مایة افتخار است! و خلاصه، چه کنیم که نه می‌توان از شر اسلام در شمال خلاص شد،‌ و نه رنگ پوست آفریقائی را «سفید» کرد. نتیجتاً، بعضی‌ها می‌پنداشتند تا دنیا دنیاست «در» باید بر همین پاشنه بچرخد. البته «در» کذا تا به حال بر همین پاشنه چرخیده،‌ ولی این اواخر گویا لولا و پیچ‌ومهره‌اش کمی «شل» شده. خلاصه روند مسائل چنان کرده که «کمربند» تا پارگی و از هم‌گسیختگی آنقدرها فاصله ندارد!
اروپائی‌ها چپاول‌های جنوب مدیترانه را خیلی دوست دارند! ولی این اواخر حضور فعال سرمایه‌داری روسیه در این منطقه آنان را بسیار دلگیر کرده. روسیه با تکیه بر یک نیروی نظامی مخوف، کشورهای هند و چین را نیز به عنوان «کمکی» به دنبال خود به اینسوی و آنسوی جهان می‌کشاند، و این مجموعه دیگر حکایت کنار آمدن یانکی‌ها با استالین و استالینیست‌ها و زیر آب کردن سر تروتسکی و چه‌گوارا نیست. روسیه اینبار نه همچون دوران بلشویک‌ها برای فروپاشانی، که همچون نظام‌های سرمایه‌داری غرب جهت چپاول آمده و از شما چه پنهان، هم اشتهای‌اش خیلی صاف است و هم زورش خیلی زیاد. در وبلاگ « آلو و آرزو» شمه‌ای از عکس‌العمل محافل سرمایه‌داری غرب را در برابر تهاجم سرمایه‌داری روسیه بازگو کردیم وگفتیم که «معماران» غرب پدیدة مسخره‌ای به نام «بهار عرب» را در عمل جهت مقابله با روسیه به راه انداخته‌اند.
«بهاری» که هدف اصلی‌اش به ارزش گذاردن هر چه بیشتر افراط‌گرایان «دین‌خو» و به تأخیر انداختن تحولات مناسب جهت پایه‌ریزی بنیادهای دمکراتیک در منطقه‌ای بود که غربی‌ها خیلی دوست دارند آن را «جهان اسلام» بخوانند! دیدیم که در سیاست جدید، حتی جائی برای دیوانگان «اسلام‌پرستی» از قماش سرهنگ قذافی هم پیش‌بینی نشد؛ جنوب مدیترانه می‌بایست یکدست توسط «القاعده» اداره شود. القاعده را هم خودشان با کمک‌های نظامی و لوژیستیک و اطلاعاتی در کلیة این مناطق آوردند سر کار! نه تنها در مصر، لیبی و تونس دولت‌های منبعث از نگرش القاعده به قدرت رسیدند، که اگر روسیه کمی دیرجنبیده بود،‌ حتی در سوریه و لبنان و ترکیه نیز «حکومت القاعده» مستقر می‌شد.
ولی از قدیم گفته‌اند: جواب های، هوی است. پیامد فروپاشانی‌های ساختاری در شمال آفریقا به شکل‌گیری گروه‌های منسجم «نظامی ـ چریکی‌ای» منجر شد که این منطقه را به میدان جنگی «پنهان» تبدیل کرده‌اند. خلاصه،‌ زیاده‌خواهی‌های آمریکا و اروپا نتیجة واژگون برای‌ همه به بار آورد. امنیت ساکنان منطقة شمال آفریقا مورد تهدید روزمره واقع شده؛ دولت‌های برخاسته از «بهارعرب» فاقد مشروعیت و شناخت و کارروزی لازم جهت برقراری حاکمیت‌های مسئول‌اند؛ ساختارهای استعماری در پناه این بی‌مسئولیتی‌ها چپاول و غارت ملت‌ها را گسترش داده به فقر و در نتیجه به خشم عمومی هر چه بیشتر دامن می‌زنند؛‌ و ... و نهایت امر همین گروه‌های اسلامگرا تحت الهامات گنگ و گاه متناقض می‌توانند به نیروهائی جهت به چالش کشاندن منافع همان‌هائی تبدیل شوند که از دیرباز «نان» به دست‌شان داده‌اند.
عکس‌العمل نظامی فرانسه در مالی فقط گوشة کوچکی از بحران استراتژیک فعلی را نشان می‌دهد. بحرانی که به راحتی می‌تواند تمامی قارة آفریقا را فرا گیرد. امروز مهم‌ترین مسئله برای استعمارگران در قارة سیاه به حفظ خط فاصل، یا همان «کمربند صحرا» محدود شده؛ تا دو شیوة تولید استعماری «اسلامی» و «مسیحی سیاهپوست» با یکدیگر تداخل نداشته باشد. به همین دلیل نیز فرانسه از حضور اسلامگرایان در جنوب این کمربند «ابراز نگرانی» می‌کند؛ عملیات اینان در شمال زیر سبیلی در می‌رود. ولی فرانسه و به طبع‌اولی، انگلستان و آمریکا که منتفعین نهائی و واقعی این تئاتر هولناک‌اند، تا کی و تا کجا خواهند توانست در برابر چنین تحولاتی مقاومت کرده، معادلات بین‌المللی را به نفع خود رقم زنند؟ در عمل، نمونة سوریه به صراحت نشان داد که بر خلاف تبلیغات جهانی، فتیلة توپخانة این حضرات «نم» برداشته. به استنباط ما، دوران «جنگ‌آوری» فرانسویان نیز در «مبارزات صحرا» دوامی نخواهد داشت. باید ببینیم منفعت‌جوئی و انسان‌ستیزی حضرات، اینبار نه فقط در قارة آفریقا که طی ماه‌های آینده در قلب اروپا چه نتایجی به بار خواهد آورد؟




Share


فیلترشکن‌های جدید13ژانویه2013
siteexplore.info
mybypassproxy.com
unlockyt.com
unblockedfb.com
lmba.eu
atanonymous.info
ninjabe.info
turbo360.info
myunblockfacebook.com
firewallunblock.com
360proxy.info
siteunblock.org
exploreone.info
myunblocksites.com
trafficyes.info
explore360.info
zoomsecure.info
anonymousco.info
speed-burst.info
compproxy.info
proxycore.info
nighttraffic.info
allninja.info
skyninja.info
proxybypasser.com
myfacebookunblocker.com
24spin.info
yesturbo.info
freeyoutubeproxy.net
youtubeproxysite.com
turbohi.info
anonymous24.info
1and1-usa.com
basesecure.info
dontblockme.org
dontblockme.org
aptunnel.com
auto-aufladen.de
collegeeducation37.info
7hide.info
getpriv.info
onlinecollege21.info
onlinecollege35.info
highschoolonline46.info
collegeonline22.info
highschoolonline27.info
colnew.info
ehago.com/proxy
theproxy.eu
proxy-states.com
one-american.com
fast-americans.com
traffic24.info


۹.۱۲.۱۳۹۱

ملت و سه جبهه!


طی سال‌هائی که از کودتای 22 بهمن 57 می‌گذرد، در اذهان بسیاری از فعالان سیاسی این سئوال پای گرفته که به چه دلیل هر گونه تلاش جهت خروج از شرایط نامساعد سیاسی و اجتماعی در کشور ایران نهایت امر نتایج غیر قابل دفاع به بار آورده. البته این شکست «تاریخی» را نمی‌توانیم در این وبلاگ بررسی کنیم چرا که برای چنین کاری نقد موجز بنیادهای نظری و عملی در جامعة‌ ایران از آغاز شکل‌گیری پدیده‌ای به نام «شهروند»، یعنی شروع جنبش مشروطه الزامی می‌شود؛ «ابزار» این مهم در ید ما نیست. ولی می‌توان به صورتی خلاصه‌تر به بررسی «نقصانی» پرداخت که خصوصاً پس از انقلاب اکتبر شوروی نگرش اجتماعی ایران را به طور کلی به نوعی ویروس «دولت‌دوستی» آلوده کرده.
نتیجة عمل این نوع ویروس در قلب جامعه، میدان دادن به این توهم کودکانه‌ است که گویا می‌توان «دولتی» تشکیل داد که پس از استقرار در جایگاه «قدرت ساختاری» خود به الهامات ملت پاسخ مثبت داده، در تحقق «اهداف» والا دست به نقش‌آفرینی بزند! به صراحت بگوئیم، مورخان به راحتی می‌توانند ریشة این قماش برخورد «افلاطونی» با مسئلة «قدرت ساختاری» و سیاسی را در تبلیغات «بلشویسم» بیابند. نظریه‌پردازی‌ای که طی 8 دهة اخیر هیچگاه همراهی و هم‌قدمی با «روشنفکری» و نگرش‌های سیاسی در جامعة ایران را رها نکرده.
با این وجود، در بررسی تأثیرات نگرش بلشویک‌ها در جامعة ایران، می‌باید از پیش‌داوری بپرهیزیم. این تأثیرات به همان میزان نتیجة سیاست شوروی سابق در مرزهای ایران بوده که بازتابی منطقی و گسترده از سیاست‌های غرب، خصوصاً انگلستان. به عبارت ساده‌تر، اگر شوروی در چارچوب سیاست‌های رایج خود دست به تبلیغات گسترده پیرامون «مزیت‌های» غیر قابل تردید نگرش سوسیالیسم علمی می‌زد، نوعی نگرش «شبه‌ بلشویک» نیز توسط انگلستان و سپس ایالات متحد در ایران توجیه می‌شد. در این روند «شبیه سازی»، هر چند مبانی حکومت سوسیالیسم علمی مورد تردید قرار می‌گرفت، با استفاده از «دولت‌دوستی» ایجاد شده توسط بلشویسم، از «نظریه‌ای» گنگ حمایت به عمل می‌آمد. نظریه‌ای که نهایت امر فلسفة وجودی یک «دولت دوست‌داشتنی» و «مردمی» را در بوق می‌گذاشت. دولتی که به الهامات «مردم» پاسخ مثبت خواهد داد. این «ترادف» نگرش‌ها، همان است که بارها در مطالب این وبلاگ از آن تحت عنوان «ترادف» ناهمگن و تاریخی، میان لنینیسم و فاشیسم سخن به میان آورده‌ایم.
ولی در واقع، رابطة ملت‌ها با دولت‌ها هیچ ارتباطی با «آرمان‌ها» ندارد. این بلشویسم بود که ادعا می‌کرد با تغییر «شیوة تولید» توسط دولت، جامعه در مسیر «آرمان‌ها» دیگرگون خواهد شد. البته «سوسیالیسم علمی» نوعی «فروپاشی» همه‌جانبه به دنبال آورد، ولی اینکه «تغییرات» ناشی از «فروپاشی»‌ نتایج قابل دفاعی به همراه آورده باشد جای بحث و گفتگوی فراوان دارد. چرا که در عمل، نتیجة 70 سال بلشویسم در روسیه و دیگر کشورهای سابقاً شورائی، امروز هیچ نیست جز خاطره‌ای تلخ از گذشته‌ای نه چندان افتخارآفرین. رابطة دولت‌ها با ملت‌ها را مسائل دیگری مشخص خواهد کرد، نه آرمان‌ها.
ولی باید بگوئیم پس از یکصدسال، ملت ایران در اوج بدبیاری‌های سیاسی و مالی و فرهنگی و ... از یک «خوش‌بیاری» برخوردار شده. ایرانیان امروز این فرصت را یافته‌اند تا همزمان تحولات سه جبهة متفاوت درونمرزی را مورد بررسی قرار دهند. «فرصتی» که معمولاً به ملت‌ها اعطاء نمی‌شود؛ تاریخی است و می‌باید به بهترین وجه از آن استفاده کرد. بله، این سه جبهه همان است که طی سدة اخیر در چارچوب سیاست‌های کشور به تناوب فعال‌مایشاء بوده‌اند، و آن‌ها را خوب می‌شناسیم؛ جبهة دینی، جبهة بومی و خصوصاً خط استالینیسم‌!
به طور مثال، ایرانیان می‌توانند با اندک توجهی به تحولات اجتماعی خود به بن‌بست‌های نظری حاکم بر نگرش «مذهبی ـ سیاسی» اشراف پیدا کنند. فراموش نکنیم که طی سال‌های انقلاب مشروطه، و دهه‌هائی که در پی آن آمد، نظریة «مذهبی ـ سیاسی» یکی از بن‌بست‌های مهم جامعة ایران بوده؛ چند و چون این بن‌بست اینک در برابر ما قرار دارد. و امروز به دلیل فروپاشی حباب «تقدس» که پیرامون این «شبه‌نظریه» مرزهای غیرقابل نفوذ به وجود آورده بود، می‌توان آن را آزادانه‌تر از همیشه از ریشه کاوید و به محک نقد و بررسی کشید. این فرصت طلائی جهت نقد «دولت‌دوستی» متداول در نگرش آ‌خوندی، نه در سال‌های بحرانی انقلاب مشروطه فراهم آمده بود، و نه در آغاز غائلة کودتاچیان 22 بهمن 57.
از سوی دیگر، حضور میلیون‌ها شهروند که آریامهریسم را در ایران تجربه کرده‌اند، به جوان‌ترها که دولت‌دوستی آخوندی را دیده‌اند،‌ این امکان را خواهد داد تا از نزدیک با تأثیرات سوء نگرش «دولت‌ دوستی» به شیوة آریامهری نیز آشنا شوند. این امکان فراهم آمده تا نقاط ضعف نگرش «آریامهری» بهتر و دقیق‌تر بررسی گردد، و پایه و اساس دیکتاتوری «منورالفکرانه‌ای» که می‌بایست «توجیه» می‌شد آشکارتر شود. بهترین دلیل بر رد نظریة دولت‌دوستی آریامهری، همین شرایطی است که ایرانیان در آن دست و پا می‌زنند. چرا که، تاریخ یک ملت بر خلاف آنچه بلندگوهای تبلیغاتی مرتباً گوشزد می‌کند، مجموعه‌ای از تکه‌های از هم گسسته نیست؛ زنجیره‌ای است همگن از «عمل» و «عکس‌العمل!»
نهایت امر به دلیل فروپاشی استالینیسم در مرزهای شمالی کشور، «دولت‌دوستی» به شیوة بلشویک‌ها پایه و اساس خود را از دست داده و این امکان به وجود آمده که خارج از هر گونه توجیهات استراتژیک، ضعف‌ها و بدکاری‌های استالینیست‌ها را بدون هر گونه چشم‌پوشی مورد بررسی قرار دهیم.
در نتیجه،‌ سه نگرشی که از منظر تاریخی حاکمیت بلامنازع خود را بر فضای سیاسی ایران تحمیل کرده بودند امروز در موضع ضعف قرار گرفته‌اند، و این خود امتیازی است که امکان رشد فرهنگی و سیاسی را فراهم می‌آورد. به دلیل تزلزل همین سه «جبهه» است که شاهد نزدیک شدن ایادی این جبهه‌ها به نظریة آزادی و آزادیخواهی می‌شویم. ولی نمی‌باید اشتباه کرد، دولت‌ها آزادیخواه نیستند؛ نه دولت فعلی ایران آزادیخواه است و نه دولت آمریکا و نه دولت انگلستان.
تعریف دولت روشن است؛ دولت مجموعه‌ای است استخوانی، متکی بر ساختارهائی که از داده‌های ملموس و مادی در جامعه تغذیه می‌کنند. البته این «تعریف» در مورد یک دولت دست‌نشانده و اقماری، تا حدودی با «تعریف» کلاسیک تفاوت دارد. چرا که «داده‌های ملموس مادی» در مورد یک دولت دست‌نشانده نه در مرزهای جغرافیائی کشور، که در مرزهای «منافع حیاتی» دولت‌های بیگانه جستجو می‌شود. حال با چنین «تعریفی» از دولت چگونه می‌توان قبول کرد، ساختار فوق که موجودیت‌اش نتیجه «بده‌بستان‌های» تنگاتنگ با صدها محفل آشکار و پنهان در داخل و خارج مرزهاست می‌تواند آرمانگرا و آزادیخواه باشد؟ چنین چیزی قابل قبول نیست.
در نتیجه، زمانیکه به مقولة «دمکراسی» می‌رسیم،‌ بجای سخن گفتن از دولت آزادیخواه، مجلس «مشروع» قانونگزاری، انتخابات، قانون اساسی، آرای «مردم»، و ... می‌باید در گام نخست به ساختارهائی بپردازیم که قادر خواهند بود از «آزادی بیان» شهروند در برابر زیاده‌خواهی‌ همین ساختار‌های استخوانی «دفاع» کنند. حمایت از آزادی انسان‌ها در تقابل با منافع دولت، در تخالف با حکومت، و در برابر دیگر سیاست‌های سرکوبگر. در کمال تعجب علیرغم هیاهو و غوغائی که مشتی قلم‌به‌دست و «سخنران» این روزها پیرامون دمکراسی به راه انداخته‌اند، احدی را نمی‌بینیم که از نقش چنین ساختارهائی، جهت حمایت از منافع ملت سخنی به میان آورد. اینان فراموش کرده‌اند که «آزادی» برای ملت است، نه برای دولت!
مضحک است، ولی استدلال اینان همچون دوران گذشته در خم همان بن‌بستی مانده که سه جبهة «دینی ـ بومی ـ استالینیست» در آن خیمه زده‌ بودند. به عبارت ساده‌تر، حضرات به دنبال یافتن شیوه‌ای هستند که از طریق آن بتوان با تحکیم پایه‌های یک «قدرت» سیاسی، دولتی و یا ساختاری، «آزادی» شهروند هم «تأمین» شود! بی‌ رودربایستی بگوئیم، هر کس از چنین «مغلطه‌ای» حمایت کند، یا مغرض است، یا نادان! ساختاری با چنین مشخصات نمی‌تواند وجود خارجی داشته باشد؛ چرا که در تجربة تاریخی ملت‌ها، «قدرت‌مدار» هیچگاه «قدرت» را تفویض نکرده. شعارهائی از قبیل دمکراسی، احترام به آراء عمومی، تعظیم به مطبوعات آزاد، و ... هر گاه بر زبان یک سیاستمدار جاری شد، باید بدانیم که وی در صدد بهره‌برداری از الهامات آزادیخواهانة ملت است؛ هدف دیگری ندارد. این ملت است که جهت حافظت از آزادی‌های خود می‌باید در هر گام گریبان حاکمیت را گرفته، به قبول «آزادی بیان شهروند» وادارش کند. عکس قضیه، یعنی دولتی که برای ملت «آزادی بیان» به ارمغان می‌آورد، بیشتر اسطوره و شعبده است تا «نظریه‌پردازی.»
در یک دمکراسی، سنگ نخست با «آزادی بیان» گذاشته می‌شود، و نهادینه شدن این «آزادی» است که خواهد توانست آغازی باشد برای دیگر «آزادی‌ها.» مشکل می‌توان دید که دولت، یعنی یک ساختار استخوانی که تا گریبان در گیر محافل، سیاست‌ها و بده‌بستان‌هاست، بیاید و با به خطر انداختن موجودیت‌اش از «آزادی بیان» ملت حمایت کند. به صراحت بگوئیم، چنین عملی تاکنون انجام نشده، و نخواهد شد!
این بحثی بود محدود و شتاب‌زده پیرامون نقش‌هائی که دولت و ملت در میدان «آزادی بیان» ایفا می‌کنند. برخلاف ادعای بلندگوها، ایندو نقش به هیچ عنوان «مکمل» یکدیگر نیستند؛ با یکدیگر در تقابل قرار دارند. اگر امروز ملت ایران از ابزار کافی برای حمایت از «آزادی بیان» خود بهره‌مند نیست، مشکل می‌توان قبول کرد که گروهی ماجراجو با «انقلاب» و «کودتا» و غیره، و یا حتی حرکت‌های به اصطلاح «آگاهانه»، این ابزار را جهت کنترل تحرکات و خواهش‌های مالی و مادی خودشان بدهند به دست ملت! در همینجا به صراحت بگوئیم، آنانکه با ترهات‌پردازی و «دولت دوستی»، می‌کوشند «فضای» تاریخی به دست آمده را با بحث‌های انحرافی و فاقد اعتبار عملی و نظری اشغال کنند، بدانند که می‌باید در مورد شکست‌های آینده در برابر ایرانیان پاسخگو باشند.


Share


فیلترشکن‌های جدید2دسامبر2012
proxyradical.com
privatecomplete.info
hideip4.net
vpncurious.info
carefulvpn.info
broadcurrent.info busyprivate.info
acebookattractive.info
schoolcomplete.info
alivefasto.info
fastobrave.info
yoloproxy.com boredwork.info
delicatefacebook.info
earlyschool.info
currentcute.info
unlimitaccess4u.info
privatebig.info
proxygizlen.com
beta-proxy.com
workdark.info
erasurf.info
workfamous.info
alertvpn.info
schoolgreat.info
fancycurrent.info easyfasto.info
blueinvestor.info
javascriptproxy.com
ydff.info
secure-proxy.fr
getchomped.com
hideip4.net
3privacy.info
articlerupage.info
fitcan.info
mycodereal.info
stateinfo.info
hideanon.info
preuse9.info
codeuni.info
mydecode.info
7private.info

۸.۰۹.۱۳۹۱

خدا، شیخ، شاه!







با به پایان رسیدن دورة ریاست «جمهوری» محمود احمدی‌نژاد، و ابهام حاکم بر فضای کشور این سئوال به درستی مطرح می‌شود که نهایت امر سرنوشت ملت ایران در کدامین میعاد و توسط چه نیروهائی می‌باید رقم زده شود. برگزاری انتخاباتی نوین جهت تعیین ریاست جمهوری در جمکران، حتی اگر پس از افتضاحات 1388 نیز قابل تصور باشد، حکم بر این خواهد افتاد که این نوع «انتخابات» اصولاً فاقد اعتبار است، و عمرش در این حکومت به پایان رسیده. پس ادامة وضعیت فعلی، به تبع اولی، نه تنها در چارچوب مسائل داخلی، که حتی در ارتباط با نیروهای استعماری که موجودیت حکومت اسلامی را آینة تمام نمای منافع بین‌المللی‌شان می‌بینند،‌ غیرممکن شده است. در نتیجه مشکل می‌توان برای مدت زمانی طولانی در مسیر فعلی گام برداشت. از سوی دیگر، حذف مقام ریاست جمهور از این حکومت، هر چند که تمامی مقامات آن صرفاً ظاهری و صوری‌اند، به این سادگی‌ها نمی‌تواند امکانپذیر گردد. تشکیل مجلس خبرگان و یا مؤسسان، تغییر قانون اساسی، و ... کاری نیست که به قول معروف درد این «شب‌جمعه» را درمان کند؛ پروسه‌ای است گسترده و سنگین که حکومت آشوب‌زدة اسلامی مشکل می‌تواند در آن پای گذارده، خر لنگ به سر منزل مقصود برساند. پس ببینیم چه آلترناتیوهائی وجود دارد.
گزینة نخست، همان روند معرفی فردی است به عنوان «ریاست جمهوری» از جانب «حاکمیت!» روندی که نهایت امر به انتصاب «رسمی» یک «شخصیت» رژیم، از طریق تأئیدات و آراء اعضای سپاه و بسیج منجر خواهد شد! نوعی انتصاب «کولژیال» که طی دوران جنگ سرد، در برخی کشورهای اروپای شرقی رایج بود. ولی چنین گزینه‌ای نه می‌تواند وجهة حکومت اسلامی را در منطقة آشوب‌زدة خاورمیانه افزایش دهد، و نه قادر است بر بحران‌های داخلی نقطة پایان بگذارد. در نتیجه، حکومت اگر در این مسیر گام بردارد مسلماً شاهد بحران‌های فزاینده‌تر پیرامون مسائل داخلی و خارجی خواهیم بود. بحران‌هائی که مهارشان غیرممکن خواهد شد.
گزینة دوم چیزی نیست جز آنچه میرحسین موسوی و طرفداران آشکار و پنهان وی طی بحران‌سازی‌هائی که به «جنبش سبز»‌ معروف شده بود، در خیابان‌ها عربده می‌‌زدند: «بازگشت به دوران نورانی امام خمینی!» ولی این چرخش نیز غیرممکن است، نه ایران و ایرانی در دوران آیت‌الله خمینی قرار گرفته‌اند،‌ و نه صورتبندی‌های استراتژیک، نظامی و سیاسی پیرامون ایران و مسائل مبتلا به کشور در چنین مقطعی «یخ» زده‌. کاملاً بر عکس، روابط بین‌الملل طی بیش از سه دهه دچار آنچنان تحولاتی شده که در تاریخ معاصر، حتی در دوران پساجنگ دوم نیز چنین تغییراتی را شاهد نبوده‌ایم. خلاصه بگوئیم، «بازگشت» نه در محتوی شعار، و نه در مقام «معنا» به هیچ عنوان امکانپذیر نیست، جامعه بالاجبار می‌باید به پیش تازد و راه دیگری جز آزمودن تجربیات نوین در پیش نخواهد داشت.
آنچه میرحسین موسوی، «خط‌امام» و اصلاح‌طلبان، طی سه دهة اخیر پیشرو، انقلابی و نوآورانه ارزیابی می‌کردند، امروز از جمله خنزرپنزرهائی به شمار می‌رود که در اذهان عمومی جائی جز سمساری برای‌شان در نظر گرفته نخواهد شد. شعار‌هائی همچون اسلام انقلابی، حکومت مستضعفان، و ... مشکل می‌تواند امروز به عنوان موتور تحولات مورد استفادة سیاست‌بازان قرار گیرد.
گزینة سوم نیز همانطور که می‌توان حدس زد «خروج» از حکومت اسلامی است. و این «خروج» در عمل به معنای پایان یافتن رژیم فعلی در تمامی ابعادش می‌باید تلقی شود. با این وجود، به استنباط ما فدراسیون روسیه در برابر فروپاشانی ساختاری و هیاهوسازی‌هائی که آمریکا و انگلستان‌ حامیان اصلی آن در ایران به شمار می‌روند، مقاومت خواهد کرد. چرا که خطر سرایت این آشوب‌سازی‌ها به درون مرزهای جنوبی روسیه وجود دارد، و این مسئله از منظر کرملین تهدید منافع استراتژیک روسیه تلقی می‌شود. در نتیجه، «خروج» از این رژیم بر خلاف آنچه طی دهه‌های اخیر بارها و بارها توسط عوامل انگلستان در ایران سازمان یافته بود، اینبار می‌باید با گام‌های آهسته و با سرعت قابل کنترل عملی گردد. به همین دلیل نیز شاهد صف‌بندی‌های سیاسی عوامل غرب در برابر ملت ایران هستیم؛ وبلاگ امروز را به بررسی اجمالی همین صف‌بندی‌ها اختصاص می‌دهیم.
از آنجا که پس از جنگ اول جهانی، انگلستان به نیروی اصلی استعماری در منطقه تبدیل شد، جای تعجب ندارد که امروز نیز این صف‌بندی تحت نظارت لندن سازمان یابد. به عبارت دیگر، این صف‌بندی را می‌باید تلاشی تلقی کرد از جانب لندن جهت حفظ وزنه‌ها و گزینه‌هائی که به بهترین وجه ممکن نیازهای استراتژیک و منطقه‌ای انگلستان را بازتاب ‌می‌دهد. و در رأس این تلاش‌ها مسئلة تداوم سیاست «شیخ‌وشاه» نشسته.
این موضوع جای بحث ندارد؛ بازیگران سیاسی در ایران قرون وسطی، همچون دیگر کشورها، جملگی در قلب پدیدة «شیخ‌وشاه» دست به نقش‌آفرینی‌های خود می‌زدند. در عمل، زمینة دیگری در جوامع دوران قرون‌وسطی وجود نداشته. ولی مشکل از آنجا آغاز شد که با رشد شهرنشینی و آغاز تنش‌های اجتماعی و انقلاب مشروطه در ایران، جایگاه «شیخ‌وشاه» متزلزل شد. استعمار در این مقطع، ‌ جهت سرکوب نهائی نهضت مشروطیت ایران، و تحت تأثیر برآیند تغییراتی که پایان جنگ اول جهانی در کشورمان به وجود آورده بود، تغییراتی ماهوی در «شیخ‌وشاه» به وجود آورد. بریتانیا با ایجاد انسداد در برابر رشد تفکر شهروندی، ایندو جایگاه سنتی‌ را که از قرون وسطی به هماهنگی‌های مقطعی «شاه مستبد» با «شیخ مزور» اختصاص یافته بود از میان برداشت، و آن‌ها را با صورتک‌های «شاه مدرن» و «شیخ حق‌طلب» جایگزین نمود.
آنچه بعدها به عنوان «بنیانگزار ایران نوین»، انقلاب شاه و ملت، و انقلاب اسلامی به خورد ملت ایران داده شد، جملگی مدیون همین جایگزینی‌ سطحی و مزورانه‌ای است که استعمار در تاریخ ایران به وجود آورده بود. در این چارچوب،‌ مدرنیتة ادعائی پهلوی‌ها به همان اندازه مسخره و توخالی و پوچ است که «حق‌طلبی» شیخ و آیت‌الله. سلطنت نمی‌تواند «مدرن» باشد، چرا که ریشة پادشاهی به تاریخ کهن و قرون‌وسطی بازمی‌گردد. در واقع پادشاه «مدرن» همان استالین، مائو، صدام‌ حسین و قذافی هستند؛ مستبدینی که جهت توجیه قدرت سیاسی خود آنقدرها نیازمند توجیهات «مشروعیت‌ساز» شیخ نمی‌شوند.
از سوی دیگر، شیخی که استعمار انگلستان «خلق» کرده نیز نمی‌تواند تعریفی انسانی از «حق» مورد نظر خود ارائه دهد. چرا که این «حق»،‌ به دلیل «طبیعت آخوندی‌اش» ، ‌ خارج از چارچوب نظام فئودال جائی نخواهد داشت. این نظام بازتابی است از تاراج نیروی کار، سرکوب و بهره‌کشی، رانت‌خواری، زن‌ستیزی، کودک‌آزاری و نهایت‌امر دینفروشی و دکانداری به «خاطر خدا!» مجموعه‌ای انسان‌ستیز که جامعة بشری و زندگی انسان‌ها را فدای نیک‌بختی فرضی در «بهشت» می‌کند. بهشتی که گویا آخوندها از چندوچون آن آگاهی دارند! این نوع «بهشت فروشی» که در قرون‌وسطی از سوی ارباب کلیسای کاتولیک «مدروز» شده بود، امروز توسط همان‌هائی در ایران تبلیغ می‌شود که خود را برخاسته از «خط مترقی امام» معرفی می‌کنند! بر این نوع ترقی‌خواهی استعماری جز تحجر چه نامی می‌توان گذارد؟
ولی اگر انگلستان در ساختار قدرت سنتی ایران، یعنی «شیخ‌وشاه» این تغییرات ماهوی را به وجود آورده،‌ برای خاطر چشمان شهلای «میرپنج» نبوده، استعمار در دنبالة منافعی پای به این میعاد گذارده. و از آنجا که راستگرائی با منافع بنیادین غرب همیشه هماهنگی بیشتری نشان ‌داده، با آنچه در بالا آمد به یک نتیجه‌گیری می‌توان رسید. نخست اینکه، راستگرائی اگر یک مرض نیست، مسلماً یک غرض هست، و کسانیکه تحت نظارت سیاست‌های بین‌المللی مبلغ نگرش راستگرا در جامعه‌اند، در وحلة نخست منافع اربابان و شخص خود‌شان را مد نظر قرار می‌دهند، هر چند این منافع را تحت عناوین مختلف «آرایش» کنند.
در بررسی آسیب‌شناسی دیالوگ سیاسی ایران، این سئوال مطرح می‌شود که آیا می‌توان از پدیده‌ای به نام «راستگرای لائیک» نام برد یا خیر؟ بی‌رودربایستی بگوئیم، فرد راستگرا نمی‌تواند «لائیک» باشد، نه در ایران و نه در هیچ کشور جهان. احزاب راستگرا در تمامی کشورهای دنیا، چه دمکراتیک و چه غیر،‌ لائیسیته را مردود می‌دانند. ولی در ساختارهای دمکراتیک اجازه ‌داده می‌شود، که همین افراد «غیرلائیک» به نقش‌آفرینی‌های «لائیک» در چارچوب الزامات ساختارهای حاکم بپردازند. در نتیجه، این لائیسیتة «حاکمیت» است که از اهمیت برخوردار می‌شود، نه لائیسیتة افراد که حریم خصوصی آنان به شمار می‌رود. پس نخست می‌باید تفاوت میان عملکرد ساختارها و بنیادها، و حریم خصوصی افراد را شناخت. به طور مثال، «جامعه» هرگز نمی‌تواند لائیک باشد؛ و برای رسیدن به یک حاکمیت لائیک الزامی ندارد که انسان‌ها همگی لائیک باشند؛ این ساختار حاکمیت است که می‌باید در چارچوب منافع خود لائیسیته را تأئید کند.
در کمال تأسف، گفتمان سیاسی در کشور ایران بیمار است؛ همانطور که دیدیم یک شیخ پوسیده و متحجر به خود اجازه می‌داد که سخن از «انقلاب» به میان آورد. نوچه‌های‌اش هم امروز «خط مترقی» ایشان را می‌خواهند دنبال کنند! این طرز برخورد به صراحت بیماری گفتمان سیاسی کشور را نشان می‌دهد، ولی این ضعف و ناتوانی به هیچ عنوان مختص به شیخ نیست؛ گریبان شاه را هم گرفته. همانطور که گفتیم «شیخ‌وشاه» هر چند تفاوت‌های ظاهری با یکدیگر دارند، در واقع مجموعه‌ای واحد‌اند. هم نوع سنتی‌شان و هم نوع دست‌ساز و استعماری‌شان.
امروز که شیخ فرسوده شده، مجموعه‌ای پیرامون شخص رضا پهلوی به وجود آمده که قصد دارد به صورت خزنده از طریق ارتباط و ساخت و ‌پاخت با سازمان مجاهدین خلق، حزب توده، و با جمع‌آوری زباله‌های فراری جنبش سبز، فدائیان و ملایان و نوچه‌های‌شان و ... خود را به عنوان یک آلترناتیو به جامعة ایران تحمیل کند. و در چارچوب این سیاست که همچون دیگر سیاست‌سازی‌های معاصر فتیله‌اش را «باکینگهام پالاس» روشن کرده، بسیاری مطالب، که اگر «کذب» نباشد،‌ حداقل مبهم و گنگ باقی مانده، از زبان رضا پهلوی و نزدیکان‌اش به خورد ملت ایران داده می‌شود. مطالبی که اگر پیرامون‌شان بحث و گفتگو صورت نگیرد، چه بسا که همچون «حق‌طلبی‌های» روح‌الله خمینی بلائی برای ایران و ایرانی بشود. «لائیسیتة» ادعائی رضاپهلوی به کنار، حرف و سخن پیرامون این به اصطلاح «آلترناتیو» کم نیست، هر چند فرصت و مجال ما محدود.
اگر به بن‌بست سیاسی‌ای که در بالا به آن اشاره کرده بودیم، شکل‌گیری «حلقة پهلوی» را نیز اضافه کنیم به صراحت می‌بینیم که غرب برای پیشبرد یک براندازی در ایران آماده شده. و این سئوال مطرح می‌شود که چرا در این مقطع زمانی ویژه غرب به این صرافت افتاده؟ به استنباط ما پاسخ بسیار ساده است. حکومت اسلامی به پایان خط خود رسیده، و همچون دوران مظفرالدین شاه قاجار پس از امضاء فرمان مشروطه، و یا دورة محمدرضا پهلوی پس از آغاز فروپاشی اقتصاد نفتی وی، تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعة ایران غیرقابل اجتناب شده. و از درون همین تحولات است که نهایت امر می‌باید به پدیده‌هائی همچون مسئولیت دولتی، شکل‌گیری تشکل‌های سیاسی و صنفی و حرفه‌ای، و تحولات مثبت در ارتباطات اجتماعی دست یافت. از اینرو،‌ غرب اینبار نیز به شیوة‌گذشته قصد دارد با به راه انداختن «خردجال» و «شبیه‌سازی» در برابر این تحولات انسانی قد علم کند.
غرب، ابتدا از طریق تحمیل محاصرة اقتصادی بر ملت ایران،‌ قصد داشت به اقتصاد دولتی قدرت سرکوب تعیین‌کننده اعطا کند. ولی اکنون که محاصرة اقتصادی واشنگتن نیز به بن‌بست کارورزانه‌اش رسیده،‌ انگلستان با به راه انداختن «حلقة پهلوی» می‌خواهد با ایجاد گسست، بار دیگر استبداد تازه‌نفس را بر جامعة‌ ایران حاکم نماید.
چنین آرزوئی را اینبار انگلستان با خود به گور خواهد برد؛‌ بازگشت سلطنت به کشور یک مطلب است، برقراری حکومت رضاپهلوی و حواریون و «باند» وی مطلب دیگری است. اگر ایرانی بازگشت سلطنت را در مقام یک سنت به یادگار مانده از گذشتة دور بپذیرد، حکومت «آریامهر» را نخواهد پذیرفت. آن‌ها که برای بازگشت آریامهریسم پستان به تنور چسبانده‌اند، و در مطالب‌شان نیش‌قلم به «روشنفکر» می‌زنند، بدانند که بدون روشنفکر دمکراسی وجود ندارد و دمکراسی با اجماع بیگانه است. خلاصه، اگر خیلی دمکرات هستید،‌ چشم‌تان کور وجود،‌ حضور و بیان روشنفکر را نیز در جامعه تحمل می‌کنید، در غیراینصورت ماسک دمکرات را از چهرة پلیدتان بردارید تا همگان آنچه را که واقعاً هستید ببینند. چه در میان توده‌ای‌ها و چه در قبیلة مجاهدین و سبزها و غیره، این روزها پستان به تنور چسباندن برای استبداد نوین «خدا، شاه، میهن» به معنای پستان سوزاندن خواهد بود. شرایط بین‌الملل به صورتی شکل گرفته که جامعة ایران اینبار خواهد توانست همزمان از استبداد شیخ هوچی و شاه کودتاچی بیرون آید.


Share


فیلترشکن‌های جدید30اکتبر2012
prxy43.info
highschoolonline71.info
prxy29.info
prxy55.info
school360.info
mobiletunnel.info
hidenseek.org
proxyserver.asia
collegeeducation62.info
highschoolonline72.info
prxy41.info
beyondblocks77.info
prxy51.info
prxy36.info
stealthpublic.info
prxy42.info
askwork.info
prxy56.info
prxy32.info
rapidmodern.info
prxy33.info
prxy25.info
stealthagent.info
prxy37.info
prxy50.info
prxy40.info
prxy30.info
prxy28.info
prxy38.info
prxy21.info
prxy52.info
collegeonline49.info
fisier.ws
babekick.com
fasthome.info
devaccess.info
fast123.info
collegeeducation61.info
onlinecollege61.info
freeanonymity.com
quick123.info
flyaccess.info
iphonequickies.com
theninjacloak.com
proxyshow.info
prxy22.info
proxy360.info
onlinecollege62.info
prxy23.info
prxy34.info
---