۶.۰۳.۱۳۸۵

پل‌های ارتباطی و سهم ملت‌ها!


وبلاگ امروز را وقف بررسی «بنیاد صلح» در واشنگتن می‌کنیم. این «بنیاد» که چون دیگر انواع آن تحت عنوان یک «مرکز تحقیقاتی» فعال است، در واقع شاخه‌ای از مجموعه تشکیلات توجیه‌گر سرمایه‌داری جهانی‌ است، تشکیلاتی که جهت فراهم آوردن زمینة اسارت سازماندهی شدة ملت‌ها، همزمان و گام به گام با فعالیت‌های نظامی واشنگتن، فعال می‌شوند. در وبلاگ قبل در مورد «برادرتنی» و انگلیسی «بنیاد صلح»، یعنی «چتم‌هاوس»‌ مطالبی عنوان کردم، ولی با در نظر گرفتن اهمیت ایالات متحد در امر مقدس «غارت اموال ملل جهان»، می‌توان اطمینان داشت که مراکز وابسته به این دولت به مراتب از انواع «اروپائی»‌ آن تیزدندان‌تر، مجهزتر و درنده‌خوتراند. و نباید از نظر دور داشت که «بنیاد صلح» صرفاً نمونه‌ای است کوچک، در فهرست «گسترده» و چشم‌گیری از این «بنیادهای» رنگارنگ!

برخلاف انتظار خوانندگان، بر اساس تعریفی که این «بنیاد» از فعالیت‌های خود ارائه می‌دهد، عملکردهای این تشکیلات هیچ ارتباطی با «صلح» در معنای متعارف آن ندارد! تعریف دقیقی که «بنیاد صلح» از واژة صلح ارائه می‌دهد چنین است: «این امر اساسی است که ایالات متحد، به دلیل ارتباط با جامعة جهانی، جهت پیشگیری، مدیریت و حل خطراتی که صلح در جهان را تهدید می‌کند، وارد عمل شود»! این جملة «جادوئی» در خود مسائل و مطالبی پنهان دارد که بررسی آنرا مسلماً می‌باید بر اساس «تاریخچة» عملکرد دولت آمریکا، جهت «اعمال» صلح در سطح جهانی جستجو کرد. در نخستین گام، می‌باید این سوء‌تفاهم را از ذهن زدود که تعریف واشنگتن از «ارتباط» با جهان، «ارتباط» در مفهومی «کلی» است. واشنگتن، به دلیل گسترة شبکة نفوذی خود در سراسر جهان، «منافعی» دارد که آنرا در جملة بالا، «ارتباط» تعریف کرده. این «ارتباط» در واقع همان «چپاول منابع زیرزمینی، چپاول منابع نیروی انسانی، چپاول ارزش‌های اضافی تولیدی، و ...» است، که واشنگتن با «حفظ صلح»‌ می‌باید آن را «صندوق صندوق» به سرزمین آمریکا «ارسال» کند، تا بتواند هم از پیشرفت و جایگیر شدن رشد اقتصادی پایدار در دیگر مناطق جلوگیری به عمل آورد، و هم با انباشت ثروت و نیروی متخصص کار، بازده سرمایه‌گذاری در «ینگه‌دنیا» را تا حد امکان بالا نگاه داشته، از این مفر، از فرار سرمایه و متخصص به مناطقی که تحت کنترل کامل ایالات متحد نیستند جلوگیری کند.

اینجاست که تعریف واقعی این «بنیاد صلح» را، در ارتباط با واژه‌های «صلح» و «ارتباط» در می‌یابیم! در غیر اینصورت بانیان خیر این تشکیلات می‌باید توضیح دهند که در موضع‌گیری‌های «بنیاد صلح» در مورد جنگ اخیر لبنان که منجر به قتل‌عام و آوارگی صدها هزار غیرنظامی شد، از چه رو واشنگتن به دلیل همکاری‌های علنی‌اش با مهاجمان، «محکوم» نشده است. ‌

همانطور که پیشتر عنوان شد، از این دست «بنیادها» در کشورهای غربی فراوان می‌توان یافت؛ بنیادهائی که در واقع «چرخ پنجم» ارتش خونریز ایالات متحد‌اند، و کار واقعی‌‌شان جایگزینی چرخه‌های پنچر شدة همین ارابه، در هنگام نیاز است. و این همکاری‌های دست و دلبازانه همه برای اینکه، چرخ‌دنده‌های انسان‌ستیز این «حاکمیت سرکوب‌گر» بتواند بی‌وقفه به فعالیت‌های‌ خود ادامه دهد. الهامات و توجیهات این بنیادها نه تنها پیوسته مورد «توجه» مقامات رسمی کشورهای غربی است، که رسانه‌های غرب از قبیل بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان، و دیگر همکاران ارتش آمریکا، در سخن‌پرانی‌های‌ چندزبانه‌شان، از نظرات «متخصصین» این دکان‌های آدم‌‌سوزی به اندازة کافی بهره نیز می‌گیرند.

به طور مثال سایت بی‌بی‌سی، در تاریخ 20 شهریور، گزارشی از مصاحبه با فردی به نام عبدالسلام مقروی، منتشر کرده است. ایشان که «مدیر پروژة جهان اسلام در بنیاد صلح آمریکا» معرفی شده‌اند، گویا اخیراً به مقامات آمریکائی توصیه کرده‌اند که با «جهان اسلام» از در همراهی وارد شده، از «اصلاح‌طلبان»‌ حمایت به عمل آورند. این «اصلاح‌طلبان» ـ که منافع این «بنیاد» مسلماً حکم می‌کند حتماً از‌ طرفداران آمریکا نیز باشند ـ به نظر «متخصص جهان اسلام»، می‌توانند میان اسلام و منافع آمریکائی‌ها «پلی» برقرار کنند! البته ما طی چند دهة اخیر، نه کور بوده‌ایم و نه کر، و این «پل‌ارتباطی» را در تاریخ منطقة خاورمیانه میان منافع سرمایه‌داری آمریکا و «اسلام» در صور مختلف خود به صراحت دیده‌ایم، ولی اینکه امروز «سخنگویان» آشکار و پنهان «امپریالیسم» سخن از «پل»‌ می‌کنند، می‌باید چنین تحلیل شود که گویا «راه‌های ارتباطی گذشته» دیگر به درد این آقایان نمی‌خورد!

طی جنگ‌های بزرگ، پل‌های ارتباطی، اولین اهداف حملات هوائی‌اند، تا ارتباطات مختل شده، ارتش‌های متخاصم بتوانند رقبا را منزوی کنند. حال باید پرسید این جنگ جدید چیست که طی آن، پل‌های ارتباطی جهان اسلام با غرب: ملک‌های سعودی، طالبان، حزب‌الله، حماس فلسطینی و امثال عباسی مدنی‌های الجزایری، که معماران واقعی‌ همة آنان را باید در بطن تشکیلات سیاسی غرب جست، یکسره نابود شده‌اند، و اینچنین سخنگویان منافع غرب در این «بنیادها» را به حمایت از گفتگو با «اصلاح‌طلبان»‌ در جهان اسلام انداخته؟ شاید حضور پیوستة «عمله ـ اکره‌های» اصلاح‌طلب، بر سایت‌های «مستقل» تشکیلات سیاسی اپوزیسیون ایران را نیز باید در همین راستا مورد تحلیل قرار داد.

در شرایط فعلی، تشکیلات دست‌راستی‌های متمایل به غرب در ایران: نهضت‌آزادی، جبهة ملی، درباری‌های ساواکی،‌ و نظامی‌هائی که همه‌ساله در 4 آبان هنوز رژه می‌روند، یعنی سازمان‌هائی که در طیف سیاست‌های جهانی، راست‌گرایان مذهبی و افراطی تلقی می‌شوند، هر چند همگی یکسره به دامان «آزادیخواهی» افتاده‌اند، هیچکدام از آنان این «آزادی» را حاضر نیست خارج از فرامین اسلام انسان‌ساز تعریف ‌کند! تشکیلات دست چپ نیز، به سنت دوران رفیق استالین، به عملکردهای دورة شهریور 20 خود روی آورده‌اند. دوره‌ای که هم با قوام‌سلطنه و دربار «لاس» سیاسی می‌زدند، هم در همگامی با ارتش اشغالگر خارجی خواستار استقلال «کشور» آذربایجان بودند، و هم در کردستان مبلغ «آزادی خلق‌ها» و «حکومت کارگری»! و ظاهراً در آن روزگار، این «خواست‌های» انقلابی چنان آتش به جان‌شان زده بود که، نه تنها جناح‌های «مختلف‌شان» زیر نظر کرملین به جان یکدیگر می‌افتادند، که فرصتی هم برای حمایت از حرکت‌های‌ واقعی توده‌های مختلف شهری برایشان باقی نمانده بود! نه کتابی که قابل خواندن باشد نوشتند، و نه تحلیلی با ارزش از خود به یادگار گذاشتند!

وضعیت حکومت ایران هم در این گیرودار و در چارچوب نیازهای «ارباب» ینگه‌دنیائی‌اش کاملاً مشخص است. این حکومت سعی تمام دارد که «اصلاح‌طلبی» مورد نیاز ینگه‌دنیا و بنیادهای «صلح‌طلب» را تا حد امکان از درون طیف سیاسی «حکومت اسلامی»‌ تأمین کند، تا از این راه بتواند چند صباح دیگر هم در قدرت باقی بماند. مشغولیت فکری «اسلام انسان‌ساز» در ارسال «متفکر»‌ اصلاح‌طلب و مسلمان به مراکز مختلف‌ دانشگاهی و «تحقیقاتی»‌ در ایالات متحد و اروپای غربی را، در همین راستا باید مورد تحلیل قرار داد؛ نانی است که در تنور امپریالیسم «عزیزتر از جان‌شان» می‌چسبانند.

فقط می‌ماند «ملت ایران»! همان مردم کوچه و بازار: دانشجو، دانش‌آموز، زنانی که امروز مجبورند در بطن یک جامعة مسموم شده از تبلیغات مذهبی همه روز در محیط‌های سرکوب فاشیستی نان خود را در آورند، جوانانی که به دلیل روابط «غیراسلامی» همه روزه شلاق می‌خورند، سرکوب می‌شوند و به حبس می‌افتند، کارگرانی که از کوچک‌ترین حقوق استخدامی برخوردار نیستند، متفکران، نویسندگان، هنرمندانی که حکومت اسلامی یا فراری‌شان می‌دهد، یا به زندان روانه‌شان می‌کند؛ خلاصة مطلب همة آنانی که این «بنیادها»‌، در چارچوب «محاسبات» انسانی، سیاسی و اقتصادی‌شان اصولاً موجودیت‌شان را هم به حساب نمی‌آورند! بله، این‌ها را کسی به «حساب» نمی‌آورد. ولی امروز، برای عمله و اکرة این بنیادها یک خبر بسیار بد آورده‌ام، چرا که از قضای روزگار، فروپاشی دیواره‌های امنیتی سیاست‌های جنگ سرد، یکی از معانی‌ مهم و تاریخی‌اش همان حضور گسترده‌تر همین «حساب نشده‌ها» در محاسبات پایدار سیاسی است؛ این خبر کوچک را حتماً به گوش اربابان‌تان برسانید!


۶.۰۱.۱۳۸۵

«چتم هاوس» و جهان دانش!

یک مرکز «تحقیقاتی» که نام «چتم‌هاوس»‌ بر خود گذاشته، در گزارش 52 صفحه‌ای خود تحت سرپرستی «رابرت لا» و «کلر اسپنسر»، به جهان متمدن و «دمکراتیک» غرب، در مورد ریشه گرفتن نفوذ ایران در منطقه «اخطارها» داده است. نام واقعی این مرکز، «بنیاد سلطنتی تحقیقات مسائل بین‌الملل» است، و همانطور که می‌توان حدس زد، این مرکز چون بسیاری دیگر مراکز تحقیقاتی غرب، «مستقل» است و آنچه به چاپ می‌رساند، نمی‌باید به عنوان موضع‌گیری‌های حاکمیت انگلستان در نظر گرفت، چرا که صرفاً بازتاب «نظرات» نویسندگان و محققان آن به شمار می‌آید! این گزارش که اینک در ده‌ها میلیون نسخه، از طریق امواج اینترنت، در فرمات‌های مختلف از «پی‌دی‌اف» تا «اچ‌تی‌ام» و ... در اختیار خوانندگان محترم قرار می‌گیرد، همزمان در سایت‌های «مستقل»‌ و رسانه‌های «بی‌تقصیر» و «من نبودم دستم بود، تقصیر آستینم بود» غربی نیز، «انعکاس» کامل یافته، و در رأس آن‌ها، همانطور که می‌توان حدس زد، می‌باید از «بی‌بی‌سی»، آتش‌بیار اصلی معرکة «اسلام راستین»‌ نیز یاد کنیم.

مسلماً مطرح کردن چند و چون یک مقالة «تحقیقاتی» در 52 صفحه، کار یک وبلاگ نیست، ولی با در نظر گرفتن «الگوی پایه‌ای» این مقاله، می‌توان به صراحت دید که منطقة مورد بررسی نویسندگان همان منطقه‌ای است که از آن به نام منطقة بازمانده از «فروپاشی دیواره‌های امنیتی جنگ سرد» یاد می‌شود: خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوبی، و مهم‌تر از همه روسیه و کشورهای سابقاً شورائی!

نویسندگان این مقاله که در میان آنان نام چند ایرانی نیز خودنمائی می‌کند، از «رشد نفوذ ایران در منطقة خاورمیانه» ابراز تعجب می‌کنند، و با اعلام این مطلب که ایران، با اهمیت‌تر از آن است که بتوان به سادگی از کنارش گذشت، قصد آن دارند که به قول این نویسندگان از چگونگی «دینامیسم» فعال‌ روابط وسیع ایران با همسایگان‌اش «پرده» بردارند. در دنباله، این تحقیق ادعا دارد که آقای احمدی‌نژاد علیرغم سخنان «عجیب و غریب»، از طرف اجزاء متشکلة حاکمیت اسلامی مورد حمایت قرار می‌گیرد؛ ایران، عراق را حیاط خلوت «سیاسی»‌ خود تلقی می‌کند، نفوذ آمریکا را در منطقه ـ حتی در افغانستان ـ به حال «تعلیق» در آورده، و ... خصوصاً اینکه روسیه یکی از طرف‌های بسیار مهم روابط اقتصادی ایران در صحنة بین‌الملل است. ‌

البته،‌ جای تعجب نیست که استدلال «محققان» چتم‌هاوس با «ترهاتی» آغاز شود که چندی پیش به قلم فردی به نام «عبدالستار شودوکی»، در مورد شرایط منطقه به زبان فارسی بر سایت‌های «مستقل»‌ ایرانی خودنمائی می‌کرد: «ایران از سیاست مبارزه با تروریسم آمریکا بیش از هر کشوری منتفع شده است، چرا که طالبان و صدام حسین را آمریکا سرنگون کرده». و بر اساس اظهارات این محققان، فروپاشی ایندو دولت، باعث شده که ایران بتواند آزادانه در منطقه روابط سیاسی با کشورهای دیگر برقرار کند! و از مسیر این روابط است که ایران «متکی به نفس» شده، و نقش یک قدرت منطقه‌ای را ایفا می‌کند. در ادامه،‌ نویسندگان محترم نکات مورد نظر ایالات متحد در منطقه را اینچنین خلاصه می‌کنند: بازسازی عراق و افغانستان، حمایت از منافع اسرائیل، پیشگیری از درگیری‌های اسرائیل و فلسطین،‌ دسترسی به منابع نفت، سرکوب تروریسم، و دلنگرانی در مورد شیوة برخورد با ایران! البته این مطلب از نظر دور نمانده که در تمامی این زمینه‌ها نویسندگان،‌ ایران را یک «خطر راهبردی» تلقی می‌کنند!

همانطور که در آغاز وبلاگ عنوان کردم، بررسی یک «تحقیق» در یک وبلاگ جائی ندارد، ولی اگر خوانندگان این «تحقیق» عالمانه، جزئیات آنرا «مو به مو» دنبال کنند، در می‌یابند که از چه رو در وبلاگ خود این «تحقیق» را مطرح کرده‌ام؛ آنچه نویسندگان «دانشمند» این ورق‌پاره تحویل خوانندگان می‌دهند، نه «تحقیق»، که مجموعه‌ای «سنجاق شده» از تمامی تبلیغاتی است که از ماه‌ها پیش ایالات متحد جهت فراهم آوردن زمینة «تعرض» نظامی علیة کشور ایران، و ایجاد بحران منطقه‌ای در دستور کار خود قرار داده است.

از برخورد «چتم هاوس» و «محافلی» از این دست با منافع ملی ایرانیان نمی‌باید «متعجب» شویم، از این امر باید تعجب کنیم که سقوط حاکمیت‌های غرب به منجلاب افتضاح تا به این حد «قابل رویت‌شده»! در این تحقیق تنها عنصری که اصولاً نمی‌توانید بیابید، همان ارائة نقطه‌نظرهای جدید، راهکارهای نوین، و یا «ویزیوناریسم» سیاسی است. به عبارت دیگر، این گروه خانم‌ها و آقایانی که گزافه نگفته‌ایم اگر آنان را «حقوق‌بگیران»‌ دولت انگلستان بنامیم، در واقع زحمت «فراوانی» کشیده‌اند؛ خلاصه‌ای از تمامی هیاهوئی که «تبلیغات‌چی‌های» رسانه‌های بین‌الملل، طی چند ماه گذشته، با آنان سایت‌های انگلیسی‌زبان و فارسی‌زبان را اشباع کرده بودند، جمع‌آوری کرده‌ در مجموعه‌ای تحت عنوان «تحقیق»، تحویل خلق‌الله می‌دهند.

به طور مثال اگر جهت بررسی نقطه‌نظرهای نویسندگان «دانشمند» این تحقیق در مورد بازسازی عراق و افغانستان که، «دلنگرانی»‌ آمریکا معرفی شده، ساعت‌ها به صفحات این «ورق‌پاره» خیره بمانید، مطلب جدیدی به دست نخواهد آمد؛ اینکه چگونه همه ساله صدها میلیون دلار تسلیحات، مواد منفجره، حمایت‌های لوژیستیک، و ... به گروه‌های «تروریستی» اختصاص می‌یابد، و این جماعت از کدام مسیر چنین محموله‌های گرانقیمتی را همه روزه دریافت می‌کنند، مطرح نخواهد شد. شما تحت عنوان خوانندة خوشبخت این «تحقیق»‌ عالمانه،‌ حق دارید بدانید که «آمریکا با تروریسم مخالف است»! و نویسندگان محترم چنین وانمود می‌کنند که این تروریست‌ها،‌ همانطور که آقای احمدی‌نژاد با عقاید «عجیب و غریب‌شان»‌ بارها ابراز داشته‌اند، به یمن حمایت «الله» به این قدرت‌های عملیاتی دست می‌یابند! مشاهده می‌کنید که ریشة همین اعتقادات و عقاید «عجیب و غریب» را در کدام «محافل» باید جست.

یا در مورد موضع‌گیری «اساسی»‌ دیگر آمریکا در منطقه: مسئلة نفت، نمی‌باید بر خود زحمت مطالعة این «تحقیق» را هموار کنید. چرا که از نظر «نویسندگان» دانشمند این «ورق‌پاره»، سه برابر شدن قیمت نفت خام، به دست «نئوکان‌های آمریکائی» در عرض دو یا سه ماه، ارزش هیچگونه بررسی ندارد؛ شاید اهمیت اساسی را نویسندگان در آرایش محسنات آقایان سیستانی و صدر می‌جویند، چرا که صفحاتی نیز به بررسی خلق و خوی ایندو «عنصر»‌ مبارز اختصاص ‌داده شده! پیام این تحقیق کاملاً روشن است، ریشة مشکلات «راهبردی»‌ این منطقه را نباید خدائی ناکرده در «نفت‌خواری» دولت آمریکا و همکاری دولت «حزب کارگر»‌ در این معاملة «هزاران میلیاردی» جستجو کرد؛ مشکلات را احمدی‌نژاد با «عقاید عجیب و غریب‌اش»‌ در این منطقه درست کرده است! ملتفت شدید!؟

ادامة این بحث متاسفانه به درازا خواهد کشید، ولی در تک تک موضع‌گیری‌های این «دانشمندان»، ‌ عامل اصلی همان مطرح نکردن «عوامل اصلی» است؛ چرا که هدف از تحریر چنین تحقیقاتی نه ارائة نقطه‌نظرهای محکم، که صرفاً شیره‌مالیدن به سر خلق‌الله است. شاید لازم به تذکر باشد که اینگونه «موضع‌گیری‌های»‌ تحقیقاتی که در اوج جنگ سرد کارساز مشکلات «آیزونهاورها» و «استالین‌ها»‌ بود دیگر موضوعیت خود را از دست داده، ملت‌ها به حقوق خود آگاهی یافته‌اند؛ ملت‌ها دست‌های «مقصر» را به خوبی در پس این آستین‌های «معصوم» باز می‌شناسند؛ ملت‌ها در چارچوب همآنچه این محافل، «جهانی‌شدن» عنوان کرده‌اند، به نوعی نگرش جهانی از مسائل نیز دست یافته‌اند. «جهانی شدن» که امروز از طرف محافل سرمایه‌داری بر ملت‌ها تحمیل می‌شود، آن روی سکه‌اش علیرغم عدم تمایل محافل سرمایه‌داری، دستیابی همین ملت‌ها به شناخت گسترده‌تر از مسائل جهانی خواهد بود. انسان‌هائی که به دست چنین عمله و اکره‌های «دانشمندی»، تا به حال در حاشیة سیاست‌های جهانی قرار گرفته بودند، امروز در مورد این نوع برخوردها که صرفاً قصد توجیه بنیاد «قدرت» را دارد، موضع‌گیری خواهند کرد، و این موضع‌گیری‌ها نمی‌تواند در جهت تأئید «ترهاتی» باشد که دهه‌هاست محافل غربی تحت عنوان «تحلیل»‌ به خورد ملت‌ها داده‌اند.

بررسی چند و چون ریشه‌های «قدرت» ملت ایران در منطقه را که نویسندگان به «سیاست‌های» آقای احمدی‌نژاد نسبت داده‌اند، شاید در وبلاگ دیگری مطرح کنیم.


۵.۰۸.۱۳۸۵

سالروز «پیروزی» جنبش مشروطیت ایران


تا چند روز دیگر، در یکی از همین روزهای گرم امرداد ماه است، که سالروز اعلام فرمان مشروطیت از جانب شاه قاجار فرا می‌رسد. البته در مورد مشروطیت، استعمار و دولت‌های دست نشانده، دهه‌ها فرصت داشتند تا ما ایرانیان را «مغز شوئی» کنند. نباید فراموش کرد که در کتاب‌های تاریخ در دورة پهلوی، حداقل آنان که به «زینت» چاپ مزین ‌شدند، راویان اخبار و مورخین رویدادها، چه بندبازی‌های محیرالعقولی ‌می‌کردند تا قاطرچی بی‌فرهنگی چون رضامیرپنج را به «نهضت مشروطة» ایران بچسبانند، و همزمان، رفرم‌های استعماری «شاه و ملت» را نیز نشانه‌ای از رشد «جنبش مشروطیت» به شمار آورند. ولی، پس از غائلة 22 بهمن، آخوندها راه بهتری در پیش گرفتند، و با عنوان اینکه اصولاً «انقلاب مشروطه متعلق به روحانیت بوده»، به حساب خود آب تربت بر سر کلیة مبارزات ملت ایران ریختند. ولی این امر که این جنبش چه بوده، و اهداف آن چه‌ها می‌توانسته باشد، گویا از نظر حاکمیت‌های استعماری که اینک 80 سال است بر ما حاکم‌اند، آنقدرها از اهمیت برخوردار نیست.

در تاریخ ایران شاید برخی جایز ندانند که اهمیت زیادی برای «جنبش مشروطیت» قائل شویم. ولی نباید فراموش کرد که این «نهضت» اولین نوع خود در تاریخ ایران است، که توانست تا حدودی به موفقیت‌هائی «پایدار» دست یابد. و پس از پیروزی «نهضت مشروطه» ـ یا هر آنچه می‌تواند «پیروزی»‌ تلقی گردد ـ عملاً دیگر هیچ حاکمیتی در کشور ایران نتوانست مراجعه به «آراء عمومی»‌ را ـ حداقل در ظاهر ـ یکسره بی‌ارزش بنمایاند. رضامیرپنج و ژست‌های قزاق‌مابانه‌اش در سخنرانی‌های «ملی و میهنی»، که طی آن به کرات مجلس شورای ملی را «طویله» لقب می‌داد، و چند دهه بعد عربده‌های جاهل‌فریب حاج‌روح‌الله، که در سخنانی «حکیمانه» ابراز می‌داشت: «اگر همه بگویند نه، من می‌گویم آری!» هیچکدام نتوانست به صورتی پایدار به «روح» حاکمیت ملی، برخاسته از جنبش مشروطه در قلب ایرانیان صدمه‌ای وارد آورد. این جنبش، علیرغم تمام کاستی‌ها، ‌ با وجود ندانم‌کاری‌ها، و دستپاچگی‌هائی که دامنگیر رهبران آن شد، و معضلاتی که‌ به دلیل عدم آمادگی آنان در راه به ثمر رساندن یک «نهضت ملی و فراگیر» ایجاد کرد، یک پیام پایدار و تاریخی برای ملت ایران به ارمغان آورد: «ملت و آراء ملی را نمی‌توان تا ابد نادیده گرفت!»

هر چند ایرانیان در به کارگیری آرای عمومی خود، عموماً قربانی قالب‌هائی شدند که نهایتاً فضای سیاسی کشور را به سوی استبداد و ضدیت با حاکمیت واقعی مردم کشانده، هر چند که کارنامة «حاکمیت ملی و آزادیخواهی سیاسی» در ایران، امروز از سیاه هم سیاه‌تر می‌نماید، همین امروز وظیفة هر ایرانی است که «پیروزی» مشروطیت را پاس دارد، چرا که این جنبش در تاریخ ایران تنها جنبش «آزادیخواهی» ملت ما است. به همین دلیل است که دست‌های استعمار، طی دهه‌ها بر مسیر تحولات این «جنبش» هزاران دروغ و بهتان نوشته‌اند؛ مشروطه‌طلبان را «وابستگان» سفارت انگلیس خواندند، ستارخان و باقرخان را دائم‌الخمرهائی هرزه، بی‌سواد و بی‌سروپا لقب دادند، صوراسرافیل‌ها «آخوند» شدند، و روحانیت مزور شیعه ـ طباطبائی‌ها، خیابانی‌ها و ... ـ به دروغ، شخصیت‌های کلیدی این نهضت مردمی لقب گرفتند! ولی کسانی که نه در آینة استعمار که در بطن رأی و حکم نهائی تاریخ به کشور خود می‌نگرند، به خوبی می‌دانند که اگر جنبش مشروطه به بیراهه رفت و اگر «مشروعه‌ای آخوندی» را جایگزین «استبدادی سنتی» کرد، قضاوت در مورد تاریخ ایران نه با عوامل استعمار که با ملت ایران است؛ قضاوت در احوال دیروز، با همان‌هائی است که امروز نیز علیرغم تندباد «استبداد» که بر این مردمان و بر این سرزمین می‌تازد، پشت خم نمی‌کنند و آرمان‌های‌شان، هر چه باشد، قربانی مصلحت‌جوئی‌های استعماری نخواهد شد.

نباید فراموش کنیم که اگر امروز، فریاد «توده فریب فاشیسم» در قالب نداهای «آزادیخواهانه» از قلب زندان اوین، و از زبان همان‌هائی به گوش می‌رسد که عمری ملت را در «فریب‌کدة» فاشیسم به زنجیر انداخته بودند، اگر امروز، «دوستان» ‌و «هم‌سفره‌های» گذشته، در قالب نامه‌هائی «افشاگرانه» دست هم‌پالکی‌های دیرین را اینچنین بی‌پروا رو می‌کنند، و اگر حاکمیت وابستة «آخوندی»، بی‌رمق از این سوی به آن سوی در جستجوی مفری برای رهائی از «حکم نهائی» تاریخ این ملت می‌دود، همه و همه فقط نشانه‌ای از بیداری ما ایرانیان است. ما ایرانیانی، که در این کهن سرزمین هزاران دسیسة تاریخ را دیده‌ایم و تجربه کرده‌ایم، ما ایرانیانی که اگر پای در هزاره‌هائی پرمحنت فشردیم، هیچگاه فریب «جاعلان‌تاریخ» را نخوردیم. «پیروزی» نهضت مشروطیت بر ملت ایران مبارک باد!‌


۵.۰۶.۱۳۸۵

جبهة سوم در خاورمیانه


بسیاری از خبرگزاری‌های جهان، حملات نظامی ارتش اسرائیل بر علیة مردم لبنان را عملیات بر علیة «اسلام‌گرایان» لقب داده بودند. ولی، پس از گذشت چند روز از آغاز این عملیات، پر واضح است که این «القاب» دیگر نمی‌تواند کاربردی داشته باشد. در وحلة نخست، «مقاومت» چشم‌گیر حزب‌الله، مقاومتی که مسلماً از حمایت‌های راهبردی و لوژیستیک قدرت‌های بزرگ جهانی برخوردار است، نشان می‌دهد که در این میان «حزب‌الله» تنها نیست! و در تأئید همین موضع‌گیری، می‌باید به حملة «نظامی‌ـ موشکی» امروز حزب‌الله به یک کارخانه در شمال اسرائیل اشاره کرد؛ این حملات که در ظاهر به دست گروهی «اسلام‌باوران» تندرو صورت می‌گیرد، از نظر راهبردی نشاندهندة مسائل بسیار روشنی هستند. و به عبارت دیگر، به جرأت می‌توان گفت که، زمینة حرکت به سوی یک جنبش «خط سوم» در بطن کشورهای عربی خاورمیانه در حال شکل‌گیری است.

خاورمیانه، پس از جنگ اول جهانی‌، جنگی که امپراتوری عثمانی را از هم فروپاشاند، و همچون تجربة فروپاشی اتحادشوروی، گروهی کشورهای کوچک با معضلاتی عظیم از خود بر جای نهاد، پای به جهانی تازه گذاشت. کشورهائی که امروز حضور آنان در صحنة سیاست و استراتژی‌های جهانی مسئله‌ای کاملاً عادی تلقی می‌شود؛ کشورهائی چون لبنان، سوریه، مصر، عراق، اردن و ... از نظر تاریخی عملاً‌ در گسستی عظیم در حال دست و پای زدن هستند. طی سده‌ها، هیچکدام از کشورها، نه «ترک‌‌مسلکی‌های» عثمانی را هضم کردند، و نه با پای‌فشردن بر بستر «جهان عرب»‌ قادر به حل معضلات موجود در سطح جهانی به نفع منطقة خاورمیانه بودند. در واقع، پس از آغاز جنگ دوم، و استقرار مجدد ارتش‌های اروپائی و آمریکائی در خاورمیانه، اینبار تحت عنوان مبارزه با کمونیسم، این کشورها باز هم بیش از پیش درگیر تضادهای داخلی خود شدند. این تضادها چنان عمل کرد که، در اواسط دهة 1970، ارائة تعریف مشخصی از «جهان‌عرب»، در چارچوبی مشخص و معین عملاً‌ غیرممکن شده بود. و شاید همین معضل توانست با فروپاشاندن «ناسیونالیسم عرب»، نه تنها به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های «ارودگاه سوسیالیسم» در جهان عرب لطمه‌ای جبران ناپذیر وارد آورد، که وسیله‌ای جهت اوج‌گیری «اصول‌گرائی» اسلامی نیز در اختیار ایالات متحد قرار دهد.

همگان شاهدیم که با فروپاشی این جبهة ضداستعماری، تمامی سازماندهی‌های «مترقی»، نه تنها در بطن جنبش‌های فلسطینی، که در کل جهان عرب روی به فروپاشی گذاشت. موضع‌‌گیری‌هائی که در گذشتة این منطقه، به صورت سنتی از جانب سازمان‌های «اسلام‌باوری» چون «اخوان‌المسلمین» صورت می‌گرفت، از انزوای «عقیدتی» و «جمعیتی»‌ خود خارج شده، و از دهة 1980 تا به امروز، به غلط، خود را تبدیل به مواضع «جهان‌عرب» کرده‌اند. امروز بازار «اسلام‌باوری»‌ آنچنان گرم شده، که دیگر نه سخنی از «جهان عرب»‌ به میان می‌آید، و نه خاورمیانه در سطح دیپلماتیک این حق را برای خود محفوظ می‌دارد که آزادانه، از آینده‌ای همگام با تحولات جهان بشری سخن بگوید. «اسلام‌باوری»‌ آنچنان از جانب غرب مورد تأئید و حمایت قرار گرفته، که ورای «جهان عرب»، عملاً‌ پای به «جهان‌اسلام» گذاشته است. به طور مثال، در کشوری چون ایران، ده‌ها زن به جرم‌هائی به میدان سنگسار رهسپار می‌شوند که امروز بر اساس حقوق و قوانین قضائی و حتی تحلیل‌های روانشناسانة علمی، یکی از حقوق اساسی انسان‌ها در انتخاب راه و روش زندگی فردی به شمار می‌رود.

ولی، همانطور که در کشتارهای 11 سپتامبر در شهر نیویورک شاهد بودیم، بهره‌برداری‌های آمریکائیان از این شکاف عظیم «پدیده‌شناسانه» میان «جهان‌اسلام» و دیگر مجموعه‌های بشری، نهایتاً به یک تف‌سربالا تبدیل شد، و در بطن جهان غرب معضلی بزرگ به همراه آورد. «اسلام‌باوری» که طی 2 دهه عصای دست امپریالیسم در منطقه بود، از این مرحله، خود تبدیل به معضل اصلی در ارتباطات جهان غرب با دیگر مناطق شد. حملة نمایشی آمریکائیان به افغانستان، که به بهانة خلاصی از شر فرزندان خلف‌شان: «طالبان» و «القاعده» صورت گرفت، نشان داد که، اگر نابودی یک دین و مذاهب مشتق از آن عملاً کاری غیرممکن است، آمریکائیان بر این باور‌اند که با حملات نظامی و شعارهای دهان‌پرکن قادر خواهند بود، «اسلام‌باوری» عهد جنگ سرد را با «اسلام‌باوری»‌ نوینی جایگزین کنند؛ نوع نوینی از «دین‌باوری» که بتواند همزمان منافع سرمایه‌داری جهانی و راهبردهای ضدروسی غرب را در منطقة آسیای مرکزی و خاورمیانه پیش براند.

ولی زهی خیال باطل! امروز شاهدیم که ملت‌ها در این منطقه چشم بر واقعیات جهان بشری می‌گشایند. امروز شاهدیم که ملت ایران، پیشگام مبارزات در منطقة ‌خاورمیانه، پرچم مبارزه با «دین‌باوری» آمریکائی را به اهتزاز در آورده است. ناکامی خیمه‌شب‌بازی‌های دوم خرداد، ناکامی تئاتر مضحک «اکبرگنجی»، ناکامی «دمکراسی‌خواهی‌های»‌ مسخرة پاسداران و چماقدارانی چون «خوئینی‌ها»، ناکامی تقسیم جوایز «ادبی» و «هنری»‌ در میان نانخورهای دستگاه استعمار، همه و همه فقط نشانه‌هائی کوچک از عمق مبارزات ملت‌های این منطقه‌ است. اینبار آمریکائیان، و در رأس آنان کاخ‌سفیدنشینان بدانند که، ملت ایران همة حقوق خود را مطالبه می‌‌کند؛ بی‌هیچ کم و کاست! حقوق «دست‌چین‌شده‌ای» که سفرای بدنام و بی‌آبروی منافع استعمار، با استفاده از بلندگوهای رسانه‌های جهانی از آن سخن می‌گویند، ارزانی همان نوکران امپریالیسم باد!

امروز، «جبهة سوم» در خاورمیانه گشوده شده. اگر جبهة شیخک‌های حرمسرادار و مزدورانی چون حسنی مبارک و شاه اردن ـ جبهة اول ـ نگران است، و اگر جبهة «اسلام‌باوران» مدعی مبارزه با امپریالیسم ـ جبهة دوم ـ که خود دست در دست آمریکا دارد، به دست و پای افتاده، جبهة سوم، از همیشه قدرتمندتر شده، این جبهه از آن ملت‌هائی است، که چون ملت ایران، حاضر به قبول هیچگونه امتدادی در بطن استعمار اسلامی‌ و دین‌باور کشور نیستند. اینان دمکرات‌ها، طرفداران آزادی‌های انسانی، آزادی‌خواهان، نویسندگان، هنرمندان، زنان آزاده، دانشجویان و دانش‌آموزانی هستند که خواهان حضور انسانی ایرانیان و همسایگان‌شان در صحنة مبادلات فرهنگی، علمی، فنی و هنری جهان‌اند؛ وابستگان به این جبهه همان‌ آزادیخواهانی هستند که به درستی ژست‌های «ضداسرائیلی» آقای احمدی‌نژاد را صرفاً تلاش مذبوحانه‌ای از جانب تهران، جهت تقویت جبهة صهیونیسم مذهبی و کوردل در این منطقه می‌بینند. آقای بوش! باش، تا صبح دولتت بدمد ...


۵.۰۵.۱۳۸۵

انگولک‌ به رسانه‌ها!

آفتاب نیوز ـ ده‌نمکی: دولت نمی‌تواند مانع «نقد» بشود
انگلولک‌چی ـ ناراحت نباشید، این دولت «نسیه» هم قبول می‌کند.

آفتاب نیوز ـ رایس و متکی همزمان در مالزی
انگولک‌چی ـ چه خوش شانسی متکی!

آفتاب نیوز ـ دیوار اوین فرو ریخت
انگولک‌چی ـ خود اوین فرو نریخت؟

آفتاب نیوز ـ خاتمی، هاشمی و کروبی محور ائتلاف هستند
انگولک‌چی ـ چه محور خوبی!

آفتاب نیوز ـ هاشمی: می‌خواهند مرا برکنار کنند
انگولک‌چی ـ غلط می‌کنند!

آفتاب نیوز ـ حزب نواندیشان دولت «سایه» تشکیل می‌دهد
انگولک‌چی ـ بله، تابستان‌ها در «سایه» بهتر است!

آفتاب نیوز ـ اشک‌ها و لبخندها در آلمان
انگولک‌چی ـ و روضه‌ها و مویه‌ها در ایران

آفتاب نیوز ـ موضع اصلاح طلبان موضع ذلت بود
انگولک‌چی ـ اتفاقاً مقصدشان هم بود!

آفتاب نیوز ـ کاخ افسانه‌ای امیر امارات
انگولک‌چی ـ الهی کوفتش بشه!

آفتاب نیوز ـ ما خيانت كرده‌ايم.
انگولک‌چی ـ چشمم روشن!

آفتاب نیوز ـ هدیه ایران به مردم تاجیکستان
انگولک‌چی ـ گدا به گدا، رحمت به خدا!

آفتاب نیوز ـ جمع‌آوری آنتن‌های ماهواره
انگولک‌چی ـ چند ماه بعد دوباره همین‌ها را می‌فروشند.

آفتاب نیوز ـ مسير اعزام دانشجويان
انگولک‌چی ـ از طریق سفارت انگلیس صورت می‌گیرد!

بی‌بی‌سی ـ يک سرباز در تهران سرباز ديگری را گروگان گرفت
انگولک‌چی ـ از دولت یاد گرفته که ملت را گروگان گرفته!

بی‌بی‌سی ـ اجلاس رم به اسرائيل 'چراغ سبز' تهاجم به لبنان را داد
انگولک‌چی ـ ولی ایندفعه لامپ‌اش سوخته!

بی‌بی‌سی ـ برخورد 'آرام' دو قطار زيرزمينی در تهران
انگولک‌چی ـ چقدر لطیف!

بی‌بی‌سی ـ کجايی هستم؟ بريتانيايی، ايرانی يا کانادايی؟
انگولک‌چی ـ شما انگلیسی هستید، انگلیسی!

بی‌بی‌سی ـ سوريه از ايران و حزب‌الله فاصله می‌گيرد؟
انگولک‌چی ـ آره جانم بپا نفتی نشی!

بی‌بی‌سی ـ فرار غيرنظاميان از جنوب لبنان ادامه دارد
انگولک‌چی ـ تعجب‌آور است!