۹.۰۲.۱۳۸۶

پری میسن جمکرانی!


جنگ زرگری میان «اصلاح‌طلبان» و «اصولگرایان»، با نزدیک شدن موعد جمع کردن خلق‌الله پای صندوق‌های مارگیری انتخابات «حکومت» اسلامی، به مرحلة جدیدی پای گذاشت، و دیروز با اظهارات حسن روحانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، به اوج خود ‌رسید! آقای روحانی که حتماً از «افشاگری‌های» حسین شریعتمداری در کیهان بسیار دلخور بودند، با استفاده از «ترهات» وزیر اطلاعات دولت مهرورزی، در مورد محکومیت یا عدم محکومیت یکی از شخصیت‌های «سرنوشت‌ساز» حکومت اسلامی، تمامی استفاده‌های تبلیغاتی ممکن را صورت داده، به شیوه‌ای بسیار «سینماتوگرافیک»، به سئوالات خبرنگاران «پاسخ» می‌دهند؛ خودشان را حتماً در برابر یکی از همان دادگاه‌های «مکش‌مرگ‌مای» هولیوودی «تصور» فرموده‌اند!‌ مجموعة «سخنان» ایشان نیز در «بی‌بی‌سی»، رسانة «عدالت‌پرور» حاکمیت انگلستان، به نحوی بازتاب یافته که ما ملت بدانیم و فراموش نکنیم، «قبل از اثبات جرم، مجرم خواندن افراد غیرقانونی است!» همانطور که می‌بینیم، حاکمیت انگلستان که از دورة «میرپنج» تا به امروز، اوباش، چاقوکشان و اراذل خیابانی را همه روزه به اسمی و به رسمی، بر احوالات ما ملت حاکم کرده، حال پس از 80 سال آدمکشی و جنایت در ایران، از طریق «قلم‌به‌مزدهائی» که دیپلمات‌های سفارتخانه‌اش در زباله‌دانی‌های «محفل‌خانه‌ها» در تهران استخدام کرده، به لندن «ارسال» می‌کنند، به ما ملت غارت شده، درس «حقوق» و «حقوقدانی» هم می‌دهد!‌ آن‌ها که می‌گویند «انگلیسی جماعت پر رو نیست»، دست‌شان را بالا کنند!

در دوران شباب ما، آمریکائی‌ها یک سریال تلویزیونی مسخره به اسم «پری میسن» درست می‌کردند. هر هفته هم یک «تکه» از آن را با «دوبله» به زبان فارسی و یا بدون «دوبله» ـ از طریق تلویزیون انگلیسی زبان سفارت آمریکا در تهران ـ مرتب به خوردمان می‌دادند. طی این سریال «اخلاقی ـ حقوقی»، بینندگان درمی‌یافتند که مسائل در ایالات متحد خیلی «حساب» دارد! در می‌یافتند که، همه چیز در مملکت عموسام، نه تنها بر اساس «حق و حقیقت» الهی در جریان است، که کوچک‌ترین «انحرافی» از اصول اخلاقی و انسانی به شدت سرکوب می‌شود. اصولاً اینطور «هو و چو» انداخته بودند که، پس از 28 مرداد، ژنرال آیزنهاور، شخصاً پخش سریال «پری میسن» را در تهران، به زاهدی توصیه کرده بودند!‌ البته این «شایعات» را ما جدی نمی‌گرفتیم، ولی از «حق» نگذریم، این سریال اصلاً جان می‌داد برای جناب تیمسار!

قهرمان این سریال، همچون حاجیه «شیرین عبادی»، وکیلی بود «زبردست»! ولی از بس چلوکباب و مرغ‌پلو چپانده بود، شکم و ماتحت‌اش به رفسنجانی می‌ماند! چشمانی بسیار نافذ داشت، و معمولاً طی داستان هفتگی، مرتب «زل» می‌زد توی چشم همه، تا نهایت امر، با همین نگاه تیزبین «مجرمین» واقعی را شناسائی و در برابر دادگاه عدل «گاوچرانی»، به اشد مجازات محکوم‌شان ‌کند. خلاصة مطلب «پری‌میسن» نه تنها صدایش مثل آیت‌الله بهشتی بلند، رسا و کلفت، که اقدامات‌‌اش هم همانقدر «کلفت» بود! به قول حاج‌روح‌الله، «خودش به تنهائی یک ملت بود»! و چه بسا اتفاق می‌افتاد که حضرت «پری‌میسن» مچ رئیس دادگاه را هم در محل می‌گرفت! خلاصه بگوئیم، در راه احقاق حقوق «مستضعفین» کسی از چنگال وی خلاصی نداشت؛ رئیس پلیس، سناتور ایالت، و حتی «فرماندار» را هم می‌گرفت! و وقتی می‌گرفت آقا، دیگر «ول» نمی‌کرد!‌ بلا‌نسبت عین سگ اصلاً «قفل» می‌کرد! و تا مجرم را به دست عدالت نمی‌سپرد، تو گوئی از این دنیا کام نگرفته بود! در این سریال، شخص «پری‌میسن»، همانطور که «بلندگو» قورت داده بود، مرتب هارت و پورت می‌کرد، و «پتة همه را می‌ریخت روی آب»، آنهم در مقام وکیل مدافع، و در برابر دادگاه عدل «گاوچرانی»!

این هنرپیشه، که اسمش از یادم رفته، تا وقتی زنده بود، نقش «پری میسن» بازی کرد! جوان، پیر، علیل، ذلیل، پریشان، دم مرگ، سرطانی، خلاصه همه جورش را بازی کرد! و تا روزی که ریق‌ رحمت، یا همان «جام زهر» را خداوند منان به زور به خوردش نداد، دست از سر ما ملت بر نداشت! از شکم مادر، در نقش «پری میسن» پای بیرون گذاشت، و تا پای تابوت در راه مبارزات «حقوقی»، «حق» و «حقیقت» را نصب‌العین خود کرد! یادش گرامی، و راهش مؤید باد! ولی اگر ما می‌دانستیم که از این «پری‌میسن‌ها» در وطن داریم، زودتر دست به کار می‌شدیم و جهت احقاق حقوق ملت غارت شدة ایران به دادگاه عدل «اسلامی» شکوائیه‌ای ارسال می‌کردیم! ما اگر می‌دانستیم که، در این حکومت «شتر، گاو، پلنگ»، قبل از اثبات جرم افراد بی‌گناه‌اند، حتماً در مورد آن تابستان کذائی و دستخط «امام‌جماران» یک توضیحاتی از حضرت «غایط‌‌الله» بی‌بی‌سی درخواست می‌کردیم! می‌بینید که در اینجا هم «تقصیر» و کوتاهی از ماست! «غایط‌الله‌ها» اصولاً تقصیر ندارند؛ لندنی، قمی ‌و کاشی، همه بی‌تقصیرند، که از قدیم گفته‌اند، «از ماست که بر ماست!»

حال که صحبت به «غایط» رسید، چند کلمه هم از «بول» یعنی، نیویورک‌تایمز بگوئیم! «نیویورک تایمز» را می‌شناسیم! روزنامة روشنفکران «مانهاتان‌نشین» است، همانجا که یک آپارتمان 100 متری را بعضی‌ها20 هزار دلار در ماه «کرایه» می‌کنند! بله، این روشنفکران همانطور که بر روی مبل‌های «کلاب» نشسته‌اند، و ویسکی 25 سالة سفارشی اسکاتلندی «مزمزه» می‌کنند، مقالات «نیویورک‌تایمز» را هم زیرچشمی می‌خوانند، و بعضی وقت‌ها میان دو پیک «نجسی» با یخ، از ظلم و ستمی که بر ملت‌های جهان می‌رود ابراز نگرانی فراوان می‌کنند! امروز سرمقالة همین روزنامه را که می‌خواندم، تازه دستگیرم شد، «سر گنده زیر لحاف است!»

حضرت «ریچارد آپل جونیور» در نیویورک‌تایمز، مقاله‌ای تحت عنوان «جنگاوران خارجی در عراق با متحدان آمریکا در ارتباط‌اند»، قلمی فرموده‌اند. با اندک بحث و گفتگو در بارة این «مقاله»، می‌توان به این نتیجة کاملاً منطقی دست یافت که، در عمل، آقای «آپل» به زبان بی‌زبانی می‌گویند، «واشنگتن، نه تنها جنگ عراق را باخته، که اینک رابطه با متحدان‌اش را نیز از دست خواهد داد!‌» البته، این قرائت را از طریق تحقیق در راهبردهای منطقه‌ای می‌باید دید. اگر در این مقاله، ‌آقای «آپل»، با ردیف کردن مهملات و ترهات قصد القاء این شبهة بچگانه را دارند که گویا، حکومت‌هائی از قبیل عربستان سعودی، لیبی، و حتی جناح‌هائی در حاکمیت ترکیه، با ارسال جنگجو به عراق در برابر گسترش سیطرة ارتش آمریکا در عراق موضع‌گیری کرده‌اند، واقعیت مسلماً در مقاطع دیگری نهفته! در اینکه، چنین موضع‌گیری‌هائی اصولاً از طرف این دولت‌ها و محافل وابسته به اینان قابل تصور باشد، مسلماً جای بحث و گفتگو باقی نیست!‌ این دولت‌ها و بسیاری دیگر از دول منطقه، از دیر باز نانخورهای قدیمی واشنگتن‌اند، و چنین موضع‌گیری‌هائی در برابر کاخ‌سفید و خصوصاً نیروهای مسلح ایالات متحد که در عمل و طی چند سال گذشته، تبدیل به سیاستگذاران واقعی این کشور شده‌اند، بیشتر به «لطیفه‌ای» خنک و بی‌مزه می‌ماند، تا بررسی شرایط استراتژیک و راهبردهای یک ابر قدرت در منطقة خاورمیانه!

بر اساس مطالب عنوان شده در این «مقاله»‌، پس از حملات ماه سپتامبر جاری، فرماندهان ارتش آمریکا توانسته‌اند به «مدارکی» دست یابند، که نشان می‌دهد، کشورهای بسیاری ـ از قضای روزگار، تمامی این کشورها سنی مذهب گزارش می‌شوند ـ در اعزام جنگجو به عراق با تکیه بر دلارهای عربستان و لیبی شرکت فعال دارند! البته در اینکه این «گزارش» حیاتی چرا تا به امروز در اختیار روزنامه‌ها قرار نگرفته، سخنی به میان نمی‌آید، ولی شاید لازم به تذکر باشد که ماه‌ها و ماه‌ها پیش، بسیاری منابع سخن از اقدامات خشونت‌بار ارتش آمریکا در عراق جهت توجیه حضور ارتش‌های اشغالگر به میان آورده بودند. مسئله‌ای که صریحاً از طرف ایالات متحد مورد تکذیب قرار گرفته بود! ولی ما می‌دانیم که بهترین توجیه جهت حفظ حضور ارتش‌های اشغالگر، ناامن نشان دادن منطقه از سوی آمریکائی‌هاست! حال این سئوال مطرح می‌شود که، اگر ارتش آمریکا در شرایطی اینچنین نگران کننده درگیر شده، انداختن تقصیر بمب‌گذاری‌ها به گردن نوکران منطقه‌ای واشنگتن تا کجا می‌تواند مشکلات این ارتش را حل کند؟

مسلماً با تکیه بر این «شیوه»، مشکلی حل نخواهد شد! همانطور که شاهد بودیم، طعمة بمب‌گذاران، چه انتحاری و چه غیر، مردم کوچه و بازار، غیرنظامیان، زنان و کودکان بودند، این «بازی» نفرت‌انگیز را واشنگتن از دیرباز بر علیة مردم عراق شروع کرده بود، و با این عمل وحشیانه در واقع چند هدف را یکجا نشانه می‌رفت: نشان دادن اینکه مخالفان حضور ارتش آمریکا در عراق فقط مشتی آدمکش‌اند؛ نشان دادن اینکه اقدامات خشونت‌بار، اقوام و مذاهب مختلف را در عراق به جان یکدیگر خواهد انداخت؛ نشان دادن اینکه حضور ارتش آمریکا برای صلح در عراق حیاتی است؛ نشان دادن اینکه در عمل جنگی میان «مردم» در جریان است. و آخرالامر اینکه، با تکیه بر تمامی این «نتایج»، یانکی‌ها می‌توانستند با استفاده از شکاف‌های سیاسی موجود میان شاخه‌های مختلف، نظرات خود را تحمیل کرده، و در صورت نیاز، در زمان مناسب و از طریق همکاری با همین «بمب‌گذاران» ناشناس، به حذف برخی شاخه‌ها، «ترور افراد» و ایجاد وحشت در میان گروه‌های مذهبی و قومی، دست یازند. این اعمال، که از روز نخست بر علیه ملت عراق صورت گرفته، در تعریف کامل خود «جنایت علیه بشریت» است، از نظر حقوقی، نام دیگری بر اعمال ارتش آمریکا در کشور عراق نمی‌توان گذاشت.

از طرف دیگر، امروز همزمان با چاپ این «ترهات» در روزی‌نامة نیویورک تایمز، خبرگزاری نووستی نیز سخن از جوابیة کتبی ایالات متحد در مورد استفاده از رادارهای عظیم روسی در آذربایجان به میان می‌آورد. می‌دانیم که این مطلب در واقع یکی از مهم‌ترین رئوس مذاکرات «مسکو ـ واشنگتن» به شمار می‌رفته، و با وجود آنکه «نووستی» محتوای جوابیة کتبی را به چاپ نرسانده، به صراحت می‌توان گفت که در این موضع‌گیری نوعی عقب‌نشینی واشنگتن کاملاً محسوس است. چرا که پیشتر واشنگتن اظهار نظر در مورد رادارهای آذربایجان را نیز بیمورد تلقی کرده بود! به دنبال تمامی این مسائل، امروز در سایت «بی‌بی‌سی» نیز،‌ شاهد چاپ فریادهای «هیلاری کلینتن» بر علیه عربستان سعودی هستیم، البته تحت عنوان حمایت از یک دختر ستم دیدة عربستانی! مسلماً «سناتور» کلینتن پیشتر نیز در تاریخچة پرافتخار حکومت سعودی سرکوب زنان را شاهد بوده‌اند، ولی این همزمانی‌ها دلایل دیگری در دامان خود پنهان داشته!

از نظر استراتژیک، آمریکا در برابر روسیه و ملت‌های منطقه در حال عقب‌نشینی است، و تنها حامیان منطقه‌ای آمریکا، اینک به دست همین دولت به گوشت دم توپ تبدیل می‌شوند! پر واضح است که خلاء ایجاد شده به دلیل خروج امپریالیسم خونخوار آنگلوساکسون‌ها از منطقه، به دست ملت‌های منطقه و قدرت‌های منطقه‌ای پر خواهد شد، این همان صورتبندی‌ای است که از ماه‌ها پیش در مطالب این وبلاگ توضیح داده‌ایم، و اینبار نیز تأکید می‌کنیم، «جنگ عراق فاقد پشت جبهه است!» به عبارت دیگر، ‌ آمریکا نمی‌تواند همچون نمونة ویتنام و کره، از عراق خارج شده، در کشورهای همسایه خیمه بزند!‌ این اصل امروز در عمل به صراحت قابل رؤیت شده! اگر دوستان گرمابه و گلستان آمریکا، کشورهای عربستان سعودی و لیبی، که هر دو دست‌ساز شرکت‌های نفتی آمریکائی‌اند، دست در دست دیگر دولت‌ها، امروز قرار است نقش «مقصران اصلی» در شکست نظامی و اخلاقی واشنگتن را بر عهده گیرند، چه امری منطقی‌‌تر از چرخش این دولت‌ها به جانب قدرت‌های دیگر منطقه‌ای و جهانی؟

ولی در بازگشتی به اولین مطلب عنوان شده در این وبلاگ، در همینجا بگوئیم، شکست استراتژیک واشنگتن در منطقه، اگر باعث شود برخی دولت‌های دست‌نشاندة غرب در دامان دیگر قدرت‌های منطقه‌ای و توده‌های مردم «پناه» گیرند، این امر مسلماً شامل حال تمامی این «دولت‌نماها» نخواهد شد!‌ بهترین نمونه، حکومت اسلامی است که، علیرغم تمامی تلاش خود جهت نزدیک شدن به قدرت‌های منطقه‌ای، نمی‌تواند از درجة وابستگی‌هایش به واشنگتن سرسوزنی بکاهد! به صراحت بگوئیم، صورتبندی عنوان شده در بالا، فقط شامل آندسته از دول خواهد بود که بتوانند از فضای کافی اجتماعی و سیاسی جهت ترمیم ندانم‌کاری‌های گذشته استفاده کنند! در همین راستا، شاهد خواهیم بود که، انتخابات آیندة حکومت اسلامی که تا چندی دیگر در کشور برگزار می‌شود، «نتایجی» از پیش تعیین شده، و در جهت توجیه سیاست‌های جاری به همراه می‌آورد؛ هر چند این «نتایج» نیز «قوزی» است بر «بالای قوز» موجود، و نمی‌تواند در سرنوشت محتوم این حاکمیت تغییری ایجاد کند! اینجاست که نقش گروه‌های مختلف مردم، گروه‌هائی که در ساختارهائی واقعی، و در ارتباط با مسائل روزمرة کشور در حال شکل‌گیری‌اند، در مسائل آینده سرنوشت‌ساز خواهد شد. قدرت‌های منطقه‌ای، در چارچوب روابط نوینی که بر پایة شکل‌گیری اقتصاد و امور مالی جدید در جریان است، از چنین گروه‌بندی‌هائی حمایت خواهند کرد، و جای تعجب ندارد که در شرایط فعلی، حمایت‌های مالی و تشکیلاتی آمریکا و اروپای غربی به گروه‌بندی‌هائی محدود ‌شود که تماماً «سیاسی‌نما» و دست‌سازند، گروه‌هائی با ساختارهائی پوسیده و فروپاشیده، متعلق به دوران «جنگ‌سرد»!‌




۸.۳۰.۱۳۸۶

لات و نستعلیق!



امروز خبردار شدیم که چه نشسته‌اید، «شورای عالی اطلاع رسانی» حکومت اسلامی، جهت استفادة «هم‌میهنان» از آخرین شیوه‌های مراودات نوشتاری بر خطوط اینترنت یک «قلم» نستعلیق با بهره‌گیری از «نرم‌های» یونی‌کد تولید کرده، و بر روی خطوط اینترنت در اختیار «کاربران» ایرانی قرار داده، تا منبعد مطالب‌شان را نه در قالب «قلم‌های» روزنامه‌ای و چاپی، که در هیبت اشعار خطاطی شدة حافظ و مولانا بر روی امواج بگذارند! با خود گفتیم، ای دل غافل! دیدی؟ دیدی، اینهمه ناسزا نثار «لباس‌شخصی‌ها» کردیم، و آخر و عاقبت هم اینان «نستعلیق‌مان» را روی خط گذاشتند؟ آن «سید» قبلی که، بجای خندیدن به روی آب، 8 سال فقط به روی ما ملت می‌خندید هم نتوانست «نستعلیق» روی خط بگذارد! ولی اینک بگذریم از آنچه وی کرد و نکرد، که معمولاً «چسی» در غربت بود، و «چس‌ناله» نزد ملت!

البته حکایت «نستعلیق» نویسی بر روی اکران رایانه، از دیر باز بعضی‌ها را مشغول به خود داشته! نخستین تلاش‌ها را، آنطور که نویسنده به خاطر دارد، می‌باید نزد نرم‌افزارهائی همچون «کلک»، «چلیپا» و «نامه‌نگار» بیابیم. «کلک»‌ از نظر «صنعت» نگارش، در این میان، از دیگر نرم‌افزارها قدرتمندتر است و گزینه‌های وسیع‌تری داشت؛ «چلیپا» نرم‌افزاری خشک و متمرد بود، ظرافت چندانی نداشت و استفاده از آن سرانجام مصرف‌کننده را از خرید پشیمان می‌کرد؛ در عوض «نامه‌نگار»، پس از ویراست سوم این نرم‌افزار، متن‌ها را راحت‌تر به تحریر می‌آورد، هر چند به کارگیری گزینه‌هایش بسیار وقت‌گیر و خسته کننده بود! ولی یک مشکل اصلی هنوز باقی مانده بود؛ تمامی متن‌هائی که این نرم‌افزارهای «نستعلیق‌نگاری» به اصطلاح تولید می‌کردند، در ارتباط با دیگر نرم‌افزارهای رایانه‌ای، فقط به صورت «تصویر» قابلیت انتقال داشت! آن‌ها که با مشکلات انتقال تصویر در اینترنت و یا متون آشنا هستند، می‌دانند که تصویر، علاوه بر حجم سنگین، فاقد قابلیت هماهنگی با متن است. خلاصه بگوئیم به صورت عضوی «علل بدل» و غیرقابل تغییر در ساختار صفحات «وب» و مراسلات رایانه‌ای باقی می‌ماند. «تصویرنگاری» بر صفحات «وب»، نزد ملل صاحب‌منصب جهان، یعنی همان‌ها که نفت‌های‌مان را به قیمت «مناسب» حیف و میل می‌کنند، داستان دهة 1990 است، نه هزارة سوم!

با این وجود، از آنجا که ملت ایران همیشه «سر در لاک خود» دارد، با مسئلة انتقال «نستعلیق» نویسی به دیگر نرم‌افزارهای رایانه‌ای، خود را خسته و دل‌مشغول نکرد! نشست تا اینکه شرکت «مایکرومدیا»، به صورتی تقریباً ناشناس، نرم‌افزار کوچکی تحت عنوان «نستعلیق‌نگار» تولید کند، و با نصب آن بر رایانه‌ها، به ایرانیان «صاحب‌نظر»، این امکان را بدهد که در نرم‌افزارهائی از قبیل «ورد» به طور مستقیم نستعلیق بنویسند! این «انقلاب»، که همچون نوع 22 بهمنی «به دست یک شرکت آمریکائی» در دامان امام و امت فرو افتاده بود، جمیع ملایان را خوش آمد! و خیلی‌ها حتی خوش‌خوشان‌شان هم شد! ولی «مایکرومدیا» شاید دلیلی بر گسترش «نستعلیق» نگاری ندید، و دولت هم که محلی جهت «لفت و لیس» و دزدی و پدرسوختگی‌های معمول و متداول، در این نوع «فعالیت‌ها» نمی‌دید، جهت گسترش این نرم‌افزار، سعی نکرد با «مایکرومدیا» در اینمورد، زمینه‌ای جهت فعالیت صنعتی و تحقیقی فراهم آورد! این نرم‌افزار، ویراست‌های جدید پیدا نکرد، در ساختاری کاملاً ابتدائی باقی ماند، و به دلیل مشکلاتی که در تخته‌کلیدها ایجاد می‌کرد، و خصوصاً عدم سازگاری با چاپ صفحات «پی‌دی‌اف»،‌ و با دیگر محصولات «آدوبی»، به تدریج منزوی شد و از یادها برفت!

مدت‌ها بعد، در این زمینه،‌ تلاش دیگری از جانب نرم افزار «میرعماد» صورت گرفت! میرعماد در واقع نسخه‌برداری کامل، و یا بهتر بگوئیم «تقلیدی» کامل و بی‌عیب و نقص از «نستعلیق‌نگار» مایکرومدیا بود، با این تفاوت که مشکلات تخته کلید را ایجاد نمی‌کرد، و حتی می‌توانست آرایش و گزینه‌های متفاوتی نیز در نرم‌افزار «ورد»، جهت نگارش «نستعلیق» فراهم آورد، عملی که «نستعلیق‌نگار» از انجام آن عاجز بود، ولی اشکال اصلی همچنان پا برجا باقی مانده بود؛ صفحات تایپ شده با «میرعماد» هر چند زیبا، قابلیت انتقال به فضای مجازی را نداشتند، قابل چاپ در صفحات «پی‌دی‌اف» نبودند، و با دیگر محصولات مایکروسافت و «آدوبی» نیز سازگاری نشان نمی‌دادند! «میرعماد» علیرغم دستیابی به نوعی «بلوغ» صنعتی و فناورانه، مجبور به ترک صحنة «مبارزات» نستعلیق‌نگاری شد!

در چنین فضائی است که امروز شاهد بازگشت «مبارزات» نستعلیق‌نگاری هستیم، آنهم در قلب یک تشکیلات دولتی به نام «شورای عالی اطلاع رسانی»!‌ البته کسانی که علاقمند به نصب این قلم بر روی رایانه‌های‌شان هستند می‌توانند به سایت این به اصطلاح «شورای عالی» رفته آنرا بارگیری کنند و در قلم‌‌های ویندوز نصب کرده، در هنگام نگارش آنرا مورد استفاده قرار دهند! فعلاً این قلم «مجانی» است، تا ببینیم صورت حسابش برای ملت ایران چقدر بوده! ولی تا آنجا که به عملکرد این قلم بر روی صفحات «ورد» و یا «وب» مربوط می‌شود مطالبی را می‌باید توضیح داد.

نخست اینکه طراحان «زیرک» این قلم «انقلابی» به طور کلی فراموش کرده‌اند که، نگارش «نستعلیق» در قوالب سنتی آن، نمی‌تواند امروز جهت تولید انبوه صفحات یک وبلاگ و یا یک روزنامه، مورد استفاده قرار گیرد. جهت مطالعة متراکم و گسترده، می‌باید در ساختمان نگارش «نستعلیق»، تجدید نظری کاملاً اساسی صورت گیرد، تا بتوان در هنگام مطالعه بر روی اکران رایانه این قلم را «تحمل» کرد، و مطالعة آن چشم‌آزار و خسته کننده نباشد!‌ قلم نستعلیقی که «شورای عالی اطلاع رسانی» پیشنهاد می‌کند، در ساختار ارائه شده، صرفاً می‌تواند در مقام تیترگذاری و آرایش صفحه مورد استفاده قرار گیرد. خواندن یک متن چند صفحه‌ای بر روی رایانه، با این «قلم‌» عملاً فقط یک دیوانگی می‌تواند باشد، از اینرو تولید این «قلم» به صورتی که عرضه شده، بی‌معنا، و صرف بیهودة انرژی، وقت و سرمایة یک ملت است!

اگر می‌گوئیم این «شورا» ملت را مسخره کرده، به دو دلیل کاملاً اساسی است؛ در هنگام به کار گیری قلم‌های ریز، «شاهکار» یونی‌کد نستعلیق «شورا»، بر روی صفحات «وب» عملاً غیرقابل قرائت می‌شود! و در هنگام به کار بردن قلم‌های درشت، محل اتصال حروف به یکدیگر گویا «محاسبه» نشده، این اتصالات را حتماً‌ دست‌ بریدة «حضرت عباس» می‌باید تأمین کند! به صراحت بگوئیم، این شورا توانسته «قلمی» خلق کند، که نه در حروف ریز، و نه به صورت درشت، به هیچ عنوان قابلیت قرائت نداشته باشد! برای انجام چنین مهمی حتماً یک «شورا» می‌بایست تشکیل می‌دادیم! و برای هدر دادن سرمایة یک ملت، چه بهتر از چنین شورائی!

از طرف دیگر، با نیم‌نگاهی به محدودیت‌های این به اصطلاح «قلم یونی‌کد»، به صراحت در می‌یابیم که ایدة اصلی آن از درون بستة نرم‌افزار «نستعلیق‌نگار» مایکرومدیا بیرون کشیده‌ شده! البته اینکار را «متخصصین» مهندسی «وارونه»، که در ایران تنها فناوران دولتی علم رایانه به شمار می‌روند، با سادگی تمام صورت می‌‌دهند!‌ این بسته «قلم»، حتی در «ورد» از نظر زیبائی و توازن ساختارها، از محدودیت‌هائی برخوردار است که حتی نوع «میرعماد» نیز سال‌ها پیش آن‌ را پشت سر گذاشته بود! از طرف دیگر، اعداد در این قلم، در ویراست «وب» و یونی‌کد، هنوز به صورت لاتین به چاپ می‌رسد! «حمزه» هنوز به صورت «دونقطة» عربی گذاشته می‌شود، و «اعراب»، «نقطه‌ها»، و ... در تداخل کامل با حروف قرار گرفته، متن را کاملاً غیرقابل مطالعه می‌کند! ‌ بررسی این «قلم» انقلابی را در همینجا به پایان می‌بریم، چرا که تحلیل دیگر «محدودیت‌هایش» فقط اتلاف وقت است؛ اینرا فقط می‌گوئیم که عکسی کوچک از «عملکرد» یونی‌کد «اسلامی» را در همین وبلاگ در مرورگر اکسپلورر ضمیمه کرده‌ایم، جالب اینجاست که این «قلم»، در فایرفاکس که معمولاً رفرانس برنامه‌نویس‌هاست، به هیچ عنوان کار نمی‌کند! و از قضای روزگار بهترین نمایش «قلم» را می‌توان در مرورگر «اپرا» دید! از آنجا که استفاده از «اپرا» بسیار نادر است ـ فقط نیم درصد کاربران از «اپرا» استفاده می‌کنند ـ می‌توان نتیجه گرفت که، عملکرد تقریباً قابل قبول این «قلم» در نرم‌افزار «اپرا»، صرفاً نتیجة یک اتفاق ساده است، نه یک برنامه‌ریزی هدف‌مند! ولی از حق نمی‌باید گذشت، اینهمه «تقلب»، اینهمه «ندانم‌کاری»، و «واپس‌رفتن»، در یک پروژة «حقیر»، تحت عنوان «قلم‌ یونی‌کد»، از آن نمونه‌هاست که فقط در حکومت اسلامی می‌توان یافت.

البته ما از حکومتی که نرم‌افزار خبرگزاری رسمی «ایرنا» را هم از عربستان سعودی دزدیده و کپی‌ کرده، انتظاری بیش از این‌ها نداریم. همانطور که قبلاً‌ هم در این وبلاگ به دفعات گفته‌ایم، تنها رسالتی که این حاکمیت در برابر اینترنت برای خود قائل است، از میان برداشتن مقام و موضع «ارتباطات» در هزارة سوم تاریخ بشر است، اینان در هنگام برخورد با پدیدة اینترنت، مطبوعات «صدرمشروطه» و 22 بهمن را می‌بینند، مطبوعاتی که مشتی چماقدار با فریاد و هیاهو قرار است روزی به تعطیل بکشانند! این بدبخت‌ها، هنوز نفهمیده‌اند که از اینترنت نمی‌توان فرار کرد، و می‌باید با آن زندگی کرد. بررسی ژست‌های «فرهنگ‌دوستانة» ملاجماعت را در همین نقطه رها می‌کنیم، و فقط به این مهم اشاره خواهیم داشت که، در جهان امروز دولت‌های قدرتمند همه ساله میلیاردها دلار صرف طرح‌های فناورانه جهت تصاحب هر چه بیشتر فضای مجازی، سرمایه‌گذاری می‌کنند! این «فضا» اگر امروز مجازی‌اش می‌خوانیم، به هیچ عنوان «فرودست» و «بی‌ارزش» نیست، فردا و فرداها این فضا در سرنوشت ملت‌ها نقش بسیار تعیین کننده‌ای ایفا خواهد کرد، ولی زمانیکه مشتی «احمق» بر مقدرات یک ملت حاکم‌اند، آیا راهی جز نکبت و سرشکستی در آینده باقی می‌ماند؟








۸.۲۸.۱۳۸۶

صورتبندی نوین!



سال‌ها از فروپاشی اتحادجماهیر شوروی می‌گذرد، آندسته از ایرانیان که از نسل‌ نویسندة این وبلاگ‌اند، و همانطور که در گذشته‌ها مدروز بوده، در «حلبی‌‌آباد» تبلیغات غربی‌ها، و در عمق هیاهوی «ضدکمونیستی» 28 مرداد و 22 بهمن، مغلوب جهت‌گیری‌های «کلان‌سیاسی» آنروزها شدند، اصلی کلی را ملکة ذهن خود کردند: اگر خواستار ایرانی آباد و آزادیم، اتحاد با غرب «طبیعی» و همگامی با شرق امری کاملاً «غیرطبیعی» است!‌ در این نوع «استدلال»، که برخاسته از برخی «مستندات» و مشاهدات مالی، اقتصادی و حتی سیاسی نیز می‌شد، یک امر هیچگاه حلاجی نشد و در معرض بررسی قرار نگرفت: این چه نوع «اتحاد» طبیعی است، که سال‌های دراز صورت اجباری مزمن به خود می‌گیرد، اجباری که پلیس سیاسی پهلوی‌ها و آخوندی می‌باید بر آن نظارت کامل کند، و این چه نوع امر «غیرطبیعی» است، اگر همسایه بخواهد به صورتی پایدار در ارتباط با همسایه قرار گیرد؟ ولی گذشت روزگار بر ارتباطات «ساختگی» و مجموعه باورهای مرتبط با جعلیات، بالاخره نقطة پایان گذاشت، هر چند هنوز کم نیستند آنان که چشم‌نگران‌، و در جستجوی راهکارهای کهن، اگر نگوئیم پوسیده، به سیر حوادث جهان همچنان خیره مانده‌اند.

ولی طی زمانی طولانی، تو گوئی ایرانیان، پیش از فروپاشی اتحادشوروی، در مزرعة سرسبز «سرمایه‌سالاری» غرب، نقش جوندگانی کوچک اندام بر عهده داشتند. حیواناتی «دست‌آموز» که قرار بود تا ابد «مسحور» چشم افعی استعمار باقی بمانند. این «سحر» و جادوی ابدی، حتی پس از غائلة 22 بهمن، که طی آن «حلبی‌آباد» تبلیغاتی غرب در جامعة ایران رنگ و رخ باخت و صورتی نوین به خود گرفت، همچنان محفوظ ماند! غرب که در این غائله، خود را از «در» به بیرون انداخته بود، از «پنجره‌ای» بس فراخ‌تر، سوار بر مرکبی بسیار راهوارتر، از نو بازگشت، تا بر همان «سحر» جادوئی خود پای فشارد. بازگردد، تا اینبار به صورتی وقیحانه‌تر بر ما ایرانیان منافع «عالیة» خود را تحمیل کند. در چنین بزنگاهی بود که «ظواهر» فرهنگ استعماری دچار دگردیسی شد، پیشرفت «اجباری» جامعة ایران که در روزهای قدیم، و در بارگاه استعمار غرب، از دیر باز با «کشف‌ حجاب»، بستن «گره کراوات»، پوشیدن «کت‌وشلوار»، تراشیدن روزانة ریش و سبیل، و حذر جستن از گفت و شنود «سیاسی» همگام شده بود، در طرفت‌العینی تغییر مسیر داد؛ از این پس «ژولیدگی»، دین‌خوئی، مقدس‌انگاری، زن‌ستیزی، و گسترش گفتمانی «سیاسی‌نما» و چندپهلو، هر چند «پوچ»، «نخ‌نما» و مبرا از هر نوع ساختار همگن و همساز، «مدروز» شد!

اینچنین بود که نیازهای نوین، «سنت‌های» حیاتی ما ملت را نیز در دفتر استعمار تغییر داد! جداول جدیدی برای‌مان کشیدند، سلطنتی که غربیان دهه‌ها «هزاره‌اش» می‌خواندند، و وجود آنرا بی‌وقفه مایة «استقلال» فرضی ملت ایران می‌نمایاندند، به ناگاه نمایه‌ای کامل از «کفر» و «الحاد» شد!‌ جای خود را به «امامتی» به همان اندازه سنتی و پوسیده داد. چرا که، اینبار غرب به این صرافت افتاده بود: میان «سنت» در جوامع عقب‌مانده، و «رشد» همگن در ساختاری همگام با منافع استعماری، الزاماً دلیلی وجود ندارد که، همسازی‌ها در ظاهری همسو با جریانات غربی صورت پذیرد! «مستفرنگ‌گرائی» استعماری، اسلحة غرب در اوج مبارزات مشروطیت و پویائی تفکر «مدرنیتة» ایران بر علیة ایرانیان بود، ولی در دهه 1970، همین ایرانیان می‌توانستند در صورتبندی نوین و «جادوئی» دیگری «تحول» استعماری را کامل کنند. می‌توانستند در عهد خلفای بنی‌عباسی گرفتار ‌آیند، و با این وجود، عملکرد سیاسی و استراتژیک حاکمیتی که غرب بر این ملت تحمیل می‌کرد، همزمان منافع «آی‌بی‌ام»، «مایکروسافت» و ... را در جهان غرب، و در هزارة سوم میلادی به بهترین وجه ممکن تأمین کند.

از این مقطع به بعد بود که، «طالبانیسم» در تفکر سیاسی استعماری، جایگزین «آریامهریسم» در ایران شد! این روند به معنای بازگشت به ریشه‌ها، در ویراستی صرفاً استعماری، و در مقام حبل‌المتین مستضعفین معرفی می‌شد، و از اینرو حذف آنچه «غرب‌زده» می‌نامیدند، در دستورکار قرار گرفت!‌ البته اینبار نیز حذف این «غرب‌زدگی» بیشتر به نابود کردن پدیده‌هائی مربوط ‌شد که می‌توانست فی‌نفسه در برابر رشد «فاشیسم» و «پوپولیسم» کور آخوند جماعت سنگر مقاومتی مردمی باشد؛ «غرب‌زدگی‌های» مقبول، علیرغم نعره‌های کرکنندة «امام‌امت»، کم نبود؛ انواعی که حتی به دست هم اینان، و از نخستین روزهای غائلة استعماری 22 بهمن، مورد حمایت و تشویق «امت‌» قرار می‌گرفت.

ولی «طالبانیسم»، هر چند نورچشم غربیان است، در هیاهوی فروپاشی اردوگاه شرق، مشکلاتی امنیتی جهت همین غربی‌ها فراهم آورده بود! افسار «طالبان» دیگر می‌توانست دست به دست شود، و اگر اینان، همزادان «دریده‌خوئی» و «هرزه‌درائی»، به غلط نام «دین» بر خود می‌گذاشتند، ریشه‌های واقعی‌شان را معماران اصلی، در مغرب زمین، بخوبی می‌شناختند؛ کماندوهای «پیراهن‌مشکی‌» نازی، گشتاپوهای هیتلری، طرفداران سقراط و افلاطون در کودتای سرهنگ‌های یونانی، و چرا راه دور برویم، تاجبخش‌ها و ملکه اعتضادی‌ها، همگی سربازان «گمنام» همان «امت»‌ واحداند که گاه مسیحی و پروتستان می‌شود، روزگاری ناسیونالیست دو‌آتشه، و دیگر زمانی مسلمان و «دین‌پناه»! اگر پیراهن مشکی‌ها را همین غربی‌ها در جنگ «مقدس» دیگری، بر علیة اسپارتاکیست‌ها و سوسیالیست‌های آلمان مسلح کردند، تا به جان مردم بیاندازند و سرکوب را سکة رایج جوامع آنروز در قلب اروپا کنند، امثال محسن‌رضائی، الله‌کرم، سروش، خاتمی، دانشجویان خط امام، و ... انواع ایرانی‌نمای هم اینان‌‌‌اند! به قول یکی از مورخین معاصر، نمی‌دانیم چرا این جنبش‌های «خودجوش» توده‌ای، هیچگاه از آرمان‌های چپ حمایت نمی‌کنند! بله، این «خودجوش‌ها» معلوم نیست از چه رو همیشه «راست جوش» می‌شوند، و معلوم نیست چرا فقط در راه «سرفرازی» سرمایه‌داری «جانفشانی» می‌کنند، حتماً حکمتی در کار است.

ولی محافلی، میلیاردها دلار جهت حفظ «طالبانیسم» سرمایه‌گذاری کرده بودند، و در هنگام اوج‌گیری معضلاتی در ارتباط با موجودیت سیاسی و تشکیلاتی اینان، ملاحظات امنیتی از یک سو، ملاحظات مالی از سوئی دیگر، کار را به بحرانی سیاسی در بطن حاکمیت‌های سرمایه‌سالاری غربی کشاند! در این مقطع، گروهی طالبانیسم را حامی غرب، و گروهی دیگر سنگ‌ریزه‌ای در راه منافع عالیة سرمایه‌داری تبیین می‌کردند، و دیدیم که چگونه، مهم‌ترین نقطة تلاقی میان این دو «جریان» در تفکر سرمایه‌سالاری، به جنایتی جان داد، که بر آن نام سوءقصدهای 11 سپتامبر گذاشتند!‌ غرب، بر علیة غرب شمشیر کشیده بود! و این «تلاشی» کار را به سازش‌های جدید، تهاجمات غیرمترقبه و غیرمنتظره، و نهایت امر جنگ‌هائی نوین کشاند. دوران «جنگ‌سرد» به سر آمد، تا در آستانة آغاز هزارة سوم میلادی، بشر پای به جهانی از «جنگ‌گرم» بگذارد!

ولی در این جهان «جدید»، که بر اساس تصور خوش‌باورانة سنتی در «عصر روشنگری» بشر، می‌بایست «انسانی‌تر» از نوع دیرینه باشد، وحشی‌گری‌ها به تدریج به اوج خود می‌رسد! تهدید به حملات نظامی علیه ملت‌ها، تهدید به محاصرة اقتصادی کشورها، گزینش گفتمانی «پرخاش‌گر» و «انسان‌ستیز» بر علیة اقوام و گروه‌ها، همگی در سایة ترهاتی بی‌ارزش، پوچ و پوک، که صرفاً بر اساس بازدهی سرمایه‌سالاری توجیه پذیر می‌شود! این وحشی‌گری‌ها، این روزها سکه‌های رایج این زمانه‌اند‌! و در رأس این ساختار انسان‌ستیز، دولت‌هائی نشسته‌اند که ادعای انسان‌دوستی‌های‌شان دیگر عرق شرم بر رخسار شهروندان خودشان می‌نشاند.

در همسایگی ما، و در سرزمینی که پس از استقلال شبه‌قارة هند، محافل استعماری انگلستان از این کشور بزرگ جدای‌اش کردند، تا به فرض، «پاک‌ها» در آن سکنی گزینند، امروز شاهد یکی از مهوع‌ترین نمایشات ممکن از این دست هستیم. کشوری که به دست ارتشی وابسته به غربی‌ها اداره می‌شود، و «نظامی» که در رأس آن، سازمان «اطلاعات ارتش پاکستان» در واقع، تصمیم‌گیرندة نهائی است، امروز در ظاهر، در برابر «گزینة» دمکراسی قرار گرفته! نوکران نشاندار محافل مختلف، امروز با حمایت «کاخ‌سفید» بر علیه ارتشی گریبان می‌درند، که به نام نامی «سرمایه‌داری» غرب در این کشور پیوسته جامعه را از کودتائی به کودتای دیگر کشانده، و آنان که امروز خود را «نیروهای» دمکراتیک مردمی لقب داده‌اند، با تکیه بر همین «دمکراسی» فرضی، که معلوم نیست در کدام پیشینة سیاسی این «شبه‌کشور» موجودیت تاریخی داشته، مردم را گروه گروه به خیابان‌ها می‌برند، و در برخی نقاط ده‌ها انسان را نیز به کشتن می‌دهند! و از سوی دیگر، تحلیل‌گرانی که نانخورهای اصلی سازمان‌سیا هستند، از توانائی‌ها و یا عدم‌توانائی‌های «ژنرال‌های» این ارتش در سرکوب «طالبان»، ‌ آنچنان با طمطراق سخن می‌گویند که گوئی «طالبان» هم امروز از آسمان بر زمین افتاده!‌ طالبانی که همین ارتش بنیانگزار تشکیلات نظامی و امنیتی آن بوده!

آنچه امروز در پاکستان می‌گذرد، در کمال تأسف، نمایة کاملی است از «چندگونگی» آینده‌ای که برای دیگر ملت‌های منطقه رقم زده‌اند: آشوب، هیاهو برای هیچ، چپاول، سرکوب از همه نوع ـ متمرکز یا غیرمتمرکز ـ اشغال فضاهای اجتماعی به دست گروه‌های «غیرمسئول»، ترور، بمب‌گزاری و ... تصویری است که قند در دل سرمایه‌سالاری غربی آب می‌کند. منافع امروز غرب، اگر هنوز می‌تواند در پس پردة فاشیسم‌هائی از نوع قرن بیستمی: «آریامهریسم»، «آخوندیسم» و یا «طالبانیسم» همچنان محفوظ بماند، پر واضح است که اوج‌گیری‌شان را غربی‌ها در ساختارهای دیگری امکانپذیر دیده‌اند؛ غرب بیشتر می‌طلبد! و در این راستا، منافع این ساختار ضدبشری دیگر به چپاول منابع ملی، ثروت‌ها، نیروی کار ماهر و ... بسنده نمی‌کند، خواب خوش ملت‌ها بر همان بستری از حصیر فرسوده و گلیم‌ پوسیده نیز اینک چشم طمع اینان را به خود جلب کرده. امروز سرمایه‌سالاری جهانی به صرافتی هولناک افتاده، به این صرافت که جان انسان و موجودیت انسان، نه در معنائی ساختاری، اقتصادی، مالی و نظامی که در معنا و مفهومی کاملاً قراردادی، می‌باید قربانی این نظام شود! این «بارگاه» دیگر حضور بشر و بشریت را به هیچ صورت و شکلی برنمی‌تابد! چرا که نیک می‌داند تا آن هنگام که «بشر» موجودیت‌اش بر این کرة ارض باقی است، موجودیت این نظام ضدبشری همه روزه مورد تهدید خواهد بود. تهدیدی که یکی از همین روزها، مسلماً جامة عمل خواهد پوشید.







۸.۲۶.۱۳۸۶

مرزهای جنگ!


جدل و درگیری در میان شاخه‌های مختلف هیئت حاکمة ایالات متحد، بر محور مخارج جنگ در عراق، به تدریج تبدیل به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های سیاسی در انتخابات آیندة آمریکا می‌شود. در واقع اگر قبول کنیم که، «جنگ» فقط نمایه‌ای از روندی اقتصادی و مالی است، هر چند برخوردار از ابعادی به مراتب ضدانسانی‌تر از دیگر نمایه‌ها، یک اصل کلی محرز باقی می‌ماند: دعوای واقعی میان گروه‌های سیاسی بر محور گزینه‌های «جنگ» و «صلح» نیز، یک بازی «اقتصادی» و مالی بیش نیست!‌ ولی اینبار طی این بازی مالی، کشور آمریکا تمامی سعی خود را مبذول داشت تا «اشتباهات» جنگ ویتنام تکرار نشود!

و دیدیم که در اینراه، استعمار یانکی‌ها تا چه حد توانست با تکیه بر تجربیات پیشینة نفرت‌انگیز خود در جنگ‌های آسیای دور، «نظام» سیاسی را در درون مرزها از هرگونه گزند مستقیم جنگ محفوظ نگاه دارد. در قدم نخست، و جهت جلوگیری از گسترش یک بحران اجتماعی، عموسام از اعزام نورچشمان خانواده‌های ثروتمند و متنفذ به میادین جنگ‌های جدید خودداری کرد؛ «میدان» این جنگ‌ها در انحصار «یک‌لاقباهائی» قرار گرفت که معمولاً فرزندان بی‌بضاعت و بی‌پناه مهاجران‌ جهان‌ سوم‌اند!‌ این سیاست «اجتماعی»، که با موفقیت کامل هنوز در جریان است، هر چند ارتش ایالات متحد را به مشتی تفنگ‌چی مزدور تبدیل کرد، حداقل «بحران» را به درون مرزها نکشاند. شاهد بودیم که، طی سال‌های جنگ ویتنام «احساسات» نوع‌دوستانه و «رقیق» طبقات مرفه و متوسط آمریکائی، خصوصاً زمانیکه نورچشمان‌شان را در کیسه‌های پلاستیکی دم در خانه از دژبانی و پزشکی قانونی تحویل می‌گرفتند، تا چه حد بر مسیر امتداد جنگ‌های آسیای دور تأثیر نامناسب گذاشت! و طی همان دوران، به چشم دیدیم، زمانیکه بحران «سربازگیری» به دانشگاه‌ها رسید، محل تجمع بچه‌ پولدارها با چه سرعتی «منقلب» شد! ولی نورچشمی‌ها امروز خیال‌شان راحت است، می‌توانند به «تحصیلات» عالیة خود ادامه دهند، «دیگران»، ـ منظور همان‌هاست که جز حضور در جبهة جنگ، باقی ماندن در سلول زندان، قربانی‌شدن توسط سرکوب پلیسی، و یا شرکت فعال در خرید و فروش مواد مخدر گزینه‌ای در زندگی ندارند ـ با خون خود، و اهداء سال‌های جوانی خود، تنور جنگ‌های استعماری را گرم نگاه خواهند داشت، تا از این مسیر پولدارها در هر گام پولدارتر شوند!

ادامة این «سیاست» احمقانه، مسلماً در نهایت، گسستی اجتماعی، فراگیر و فروپاشاننده بر سراسر جامعة ایالات متحد گسترده خواهد کرد! سردمداران چنین سیاست‌هائی فراموش کرده‌اند که، جوامع مختلف بشری، طی تاریخ موجودیت خود، صرفاً در پناه «توجیهات» مالی به انسجامی ملی دست نیافته‌اند. ولی این نوع «جامعه‌شناسی»، که مختص مکاتب «دلارزدة» یانکی‌هاست، امروز حکم «ده‌فرمان» نئوکانیسم ضدانسانی حاکم را دارد، هر چند ادامه در این مسیر عواقبی بسیار هولناک برای جامعة آمریکا به همراه خواهد آورد. ولی قصد ما از این «خلاصه»، مسلماً جستجوی راهکارهائی جهت «سربلندی» روز افزون عمو سام نیست؛ مقصد ما، دستیابی به نوعی تحلیل در راستای عواملی است که جامعة امروز آمریکا در برابرمان قرار می‌دهد، و مشکلات طبقات مختلف در جامعة آمریکا، چه بهتر که زمینه‌ای باشد جهت دل‌مشغولی خود آمریکائیان!

امروز دو حزب قدرتمند ایالات متحد ـ دمکرات‌ها و جمهوریخواهان ـ هر یک سعی دارند از شرایط ایجاد شده بر محور جنگ عراق استفاده کلی صورت دهند، بهره‌برداری‌هائی که نهایت امر کار را به مبارزات انتخاباتی و صندوق‌های رأی‌گیری خواهد کشاند. روزنامة نیویورک‌تایمز که معمولاً منعکس کنندة افکار و عقاید محافل «دمکرات» حاکمیت آمریکا به شمار می‌آید، امروز در سایت اینترنتی خود اعلام می‌دارد، «سنای آمریکا، لایحه‌ای را که تصویب بودجة جنگ را منوط به آغاز تخلیة نیروهای نظامی آمریکا از عراق می‌کرده است، وتو کرد!‌» و در این باب، مقالة مفصلی نیز به خورد خوانندگان می‌دهد. جای تعجب نیست که در این مقاله از تاریخچة دعوا و درگیری این دو حزب بر محور جنگ عراق سخن به میان آید، ولی دو اصل کلی و اساسی کمتر مورد نظر قرار می‌گیرد: نخست اینکه اکثریت این سنا تا آنجا که می‌دانیم در دست دمکرات‌هاست! دوم اینکه، به هر ترتیب، در چارچوب قوانینی که امروز در ایالات متحد حاکم است، شخص رئیس جمهور می‌تواند مصوبات مجلسین را خود رأساً «وتو» کند!‌

خلاصه بگوئیم، این «جنگ‌زرگری» که بر محور مسائل مالی و مخارج گویا بسیار سنگین لشکرکشی به عراق و افغانستان، و حتی هزینه‌های «انسانی» جنگ عراق به راه افتاده، در ساختار سیاسی حاکم آمریکا، اصولاً محلی از اعراب نمی‌باید داشته باشد. در مورد هزینه‌های «انسانی» در بالا توضیح داده‌ایم، و نشان دادیم چگونه این «هزینه‌ها» را از طرق «قانونی» مستهلک کرده‌اند، در اینمورد سخن کوتاه می‌کنیم! در مرحلة بعد، می‌باید عنوان کرد که، حزب دمکرات به همان اندازه در آغاز و ادامة این جنگ دخیل بوده، که حزب جمهوریخواه!‌ رأی موافق به شروع درگیری‌های نظامی از طرف هر دو حزب، در سنا و مجلس نمایندگان همزمان ارائه شد! از طرف دیگر، منافع اقتصادی این جنگ نیز مسلماً به طور یکسان، میان هر دو حزب ایالات متحد تقسیم می‌شود. و اگر در بررسی مسائل مالی و اقتصادی گامی فراتر بگذاریم، شاید می‌باید جویای این واقعیت شد که، طی این 4 سال، صدها میلیون بشکه نفت عراق نصیب کدام شرکت و تشکیلات نظامی و غیرنظامی آمریکائی شده؟ و منافع مالی آن در عمل به جیب چه کسانی رفته؟ بودجه‌های به اصطلاح «سنگینی» که مراکز آمارگیری، دفاتر و کمیسیون‌های مختلف و رنگارنگ سنا و مجلس نمایندگان آمریکا همه روزه در پهنای صفحات اول ورق‌پاره‌های هیئت حاکمة عموسام به خورد خوانندگان می‌دهند، با این واقعیات کار زیادی ندارد. این آمار و ارقام بیشتر حکم مترسک‌هائی را پیدا کرده، که جهت فرار کلاغ‌زاغی‌ها بر سر مزرعة بادام‌زمینی به هوا بلند می‌کنند! آمریکا طی این 4 سال، از محل چپاول ملت عراق، نه تنها «هزینة» جنگ را کاملاً «تأمین» کرده، که صدها میلیارد دلار دارائی‌های عراقی‌ها را نیز به صور مختلف چپاول کرده‌ است.

از طرف دیگر، هیچیک از این «احزاب» ـ صلح‌طلب یا جنگ طلب ـ به این مسئله اشاره‌ای نمی‌کند که قوانین حاکم بر بنیادهای آمریکا تا آنجا که به مسئلة «جنگ» مربوط می‌شود می‌باید از نظر حقوقی مورد تجدید نظر قرار گیرد! اگر این شرایط را برخی سیاست‌مداران آمریکائی «نادرست» تلقی می‌کنند ـ حزب دمکرات جهت پیروزی در انتخابات بر این امر گویا خیلی «پافشاری» دارد ـ بهتر است بجای دمیدن در بوق‌های انتخاباتی، به این سئوال پاسخ دهند که، برای تغییر آن چه پیشنهادی ارائه داده‌اند؟ در کمال تعجب می‌بینیم که هیچ «پیشنهادی» در میان نیست؛ «جنگ»، در بنیاد اقتصاد آمریکا در ترادف با قدرت سیاسی و نظامی قرار گرفته! امروز اهرم این «قدرت» انسان‌سوز در چنگ جمهوریخواهان است، فردا در ید قدرت دمکرات‌ها! ‌ بالاخره «نان‌خوردن» از جنگ، و «آدم‌کشی» تبعاتی هم می‌باید داشته باشد!

ولی «بی‌توجهی» عمدی این به اصطلاح احزاب، به مسئلة ارتباط جنگ با اقتصاد در این کشور، عامل دیگری را نیز نادیده گرفته! امروز مردم دنیا، حتی آمریکائیان، در شماری هر چه افزون‌تر، بر «طبقه‌بندی‌های» اقتصاد جنگ اشراف پیدا می‌کنند، طبقة حاکم بر ایالات متحد با آن پیشینة «نفرت‌انگیزی» که طی جنگ‌های گذشته در ذهن جهانیان به یادگار گذاشته، تا چند صباح دیگر، مشکل می‌تواند ادعای صلح‌طلبی خود را در مجامع بین‌المللی آنطور که باید و شاید منعکس کند. حال این آمریکا که بدون جنگ خواهد مرد، تا کجا می‌خواهد ملل دیگر را فدای پایداری نظام اقتصاد جنگی خود کند؟ همانطور که در بالا دیدیم، طبقات مرفه و متوسط در درون این نظام، با بهره‌برداری از آنچه «قوانین» معرفی شده، از مصائب جنگ «به دور نگاه داشته شده‌اند‌!» و شاید این اولین بار در تاریخ جهان باشد که منتفعان واقعی «جنگ»، تا به این اندازه، در چنین گستره‌ای و به صورتی اینچنین پایدار، خود را در پس پرده‌هائی «قانونی»، که فقط می‌تواند یادگار امتیازات طبقاتی جوامع فئودال اروپای قرون وسطی باشد، پنهان نگاه دارند. ولی چنین شرایطی آیا می‌تواند دوام داشته باشد؟ مسلماً خیر! اگر روزی به بهانة فروریختن چند عمارت در نیویورک، به افغانستان لشکر می‌کشند، در جواب فروپاشی کامل سیطرة نظام اقتصادی آمریکا، ارتش ینگه دنیا به کدام نقطة دنیا می‌خواهد لشکر بکشد؟ سرنیزه‌های چنین لشکرهائی، دیر یا زود به جانب شهروندان، و به درون مرزها منحرف خواهد شد.








۸.۲۵.۱۳۸۶

جام مسابقات زرگری!


پس از «جنگ‌وگریزی»‌ که مدت‌ها بر سر «بحران‌هسته‌ای» فرضی، شاخه‌های مختلف حاکمیت اسلامی را در ظاهر به جان یکدیگر انداخته بود، سوت آخر مسابقات جام جهانی «زرگری» را نهایت‌امر، هم آنان که خارج از مرزها می‌‌نشینند، و به داوری این نوع «مسابقات» سرگرم کننده مشغول‌اند، کشیدند! و جام «مطلای» این دوره از مسابقات از طرف هیئت داوران و کنفدراسیون «جنگ زرگری»، ‌ به تیم «لباس‌شخصی‌ها» تعلق گرفت. گل‌زن این تیم، عین علی‌دائی، نیمکت ذخیره‌ها را ترک گفت، و با یک ضربة سر، توپ را محکم توی دروازة حاج‌اکبر فرو کرد! و بازی هم در همینجا خاتمه یافت!

حاج‌اکبر، دروازه‌بان تیم، که در دقیقة 90 گل پیروزی را از سر یکی از «برادران» نوش جان کرده بود، مثل «اولیور کان» که در سن 50 سالگی و در آخرین بازی، شکست ‌خورده بود، آناً اشک در چشمان‌شان جمع ‌شد! ولی زیرچشمی «مواظب» بود خود را در زوایائی قرار دهد که دوربین‌ها و عکاسان بتوانند با سخاوت تمام، ضجه‌ها و ‌ناله‌های‌شان را به بهترین وجه ممکن «منعکس» کنند!‌ حاج‌اکبر اول به تور آویزان شد!‌ آقا، تور پاره شد! و حضرت آیت‌الله با صد من سیرابی شیردون و شکمبه که از قبل مبارزه با «امپریالیسم» طی این سی ساله، مثل شتر حضرت عباس در کوهانش «ذخیره» کرده بود، تالاپی افتاد روی زمین چمن! عکاسان هم، حالا عکس نگیر، که کی بگیر!

حاج‌اکبر بلند ‌شد! وقت را مناسب دید، و در حالیکه ضجه‌های «جگرسوزی» می‌کشید، سعی کرد از تیر دروازه آویزان ‌شود! عکاسان هم جمع ‌شدند و منتظر که ایشان شکمبه را آویزان کند، ولی مگر می‌شد؟ این شکمبه را فقط دست پیامبرگونة همان «عموسام» می‌تواند از تیر دروازه آویزان‌ کند. حاج‌اکبر چند بار پرید، فایده نکرد. آخر کار از اینکه دوران پرافتخار مبارزه با امپریالیسم سپری شده، واقعاً زد زیر گریه! ولی عکاسان فکر کردند اینبار هم «بازی» است؛ عکس، پشت عکس! بله، حاج‌اکبر عمری دروازه بان «تیم اول» انقلاب اسلامی بود، روی سر هر کس و ناکسی شیرجه رفت، به مردم پشت‌پا زد، حتی وقتی داور ندید، با لگد تخم خط حمله را «وحشیانه» هدف قرار داد، و وقتی داور ‌نشنید، فحش ناموسی داد، ولی حالا، از تیر دروازه هم نمی‌تواند آویزان شود! ‌ فاجعه از این بالاتر؟ حاج‌اکبر نگاهی ملتمسانه به خبرنگاران می‌کند، با چشمانی اشکبار می‌پرسد، «این بود حمایت شما از تیم‌ انقلاب اسلامی من؟!» ولی حاج‌اکبر امروز بیش از همیشه تنها است!

فریاد، «احمدی‌، احمدی، نژاد تو محمدی!» استادیوم را پر کرده! تماشاچیان دچار هیستری جمعی شده‌‌اند، دیگر هیچ چیز جلودارشان نیست!‌ خواهرها که اجازه ندارند برای تماشای مسابقه لای دست و پای لات و لوط‌های استادیوم آفتابی بشوند، در سنگرهای اندرون، با فریاد «زنده باد احمدی، بمب تو هم محمدی!» این پیروزی بزرگ را جشن گرفته‌اند. احمدی‌نژاد، کاپیتان تیم دوم انقلاب که قبلاً سرپرست تیله‌بازان سرآسیاب دولاب بود، خودش هم از این پیروزی شگفت زده شده! ولی از تک و تا نمی‌افتد، برای پاسخگوئی به احساسات عمیق و «اسلامی» تماشاچیان، عین «علی‌‌ورجه»، مرتب وسط زمین چمن جفتک‌چارگوش می‌‌اندازد، تا به زبان خود به احساسات آنان «پاسخ» گفته باشد! حتی جایگاه مخصوص، که معمولاً در این مواقع ساکت می‌ماند، و ژست‌های «بر ما مگوزید می‌گیرد»، هیجان‌زده شده! دم‌کلفت‌های حکومت اسلامی به آهنگ فریاد جمعیت، حرکات «موزون» می‌کنند! با اینهمه «دادکان» را هنوز راه نداده‌اند؛ از همان پائین حرکات «ناموزون» می‌کند!

هیجانات آنقدر وسیع شده که «بهمنش» خدابیامرز هم از راه رسید!‌ آناً‌ یک میکروفون می‌گیرد و گزارش کاملی از مسابقات این فصل ارائه می‌دهد: «مسابقات خیلی خشن شده بود. اخطاری زیاد داشتیم، اخراجی و زخمی هم خیلی داشتیم، حتی چند نفر کشته دادیم؛ ولی خوب به این جام مطلا می‌ارزید!» گوینده می‌پرسد: «آقای بهمنش از آن دنیا چه خبر؟» بهمنش با همان بی‌تفاوتی می‌گوید: «اونجا که خبری نیست، خبرها اینجاست!»

در این میان شاهرودی در جایگاه حالش به هم خورده! می‌پرسند، «حضرت آیت‌الله شما چرا ترش کرده‌اید؟» کاشف به عمل می‌آید که ایشان چون فارسی درست نمی‌فهمند، اول فکر کرده بودند برای صرف چلوکباب قرار است به استادیوم بیایند، ولی از آنجا که غذا نخورده‌اند، از گرسنگی حالشان به هم خورده. خوب شد بازی به وقت اضافه نکشید، و گرنه خیلی عصبانی می‌شدند، گویا اول کار می‌خواستند جهت مخالفت با این «بساط» کفر و الحاد چند نفر را دار بزنند، ولی با مخالفت مقام معظم رهبری، رضایت دادند تا پایان مسابقه از صدور احکام خودداری کنند! اتفاقاً مقام معظم هم به جایگاه نیامده‌اند! ایشان از فرصت استفاده کرده، جهت بزرگداشت امامان و سید و سادات، دم در استادیوم بساط گدائی پهن کرده‌اند! البته با یک رادیو ترانزیستوری که از خانة یکی از شهدا کش رفته‌ بودند، تمام مسابقه را گام به گام دنبال می‌کردند!

حالا وقت گرفتن جام «مطلا» از دست‌های جرج بوش رسیده، که در جایگاه نشسته و با دکتر یزدی حسابی اختلاط می‌کند. دکتر یزدی هم مرتب می‌پرسد، «نظر شما چیست؟» جرج بوش هم اصولاً نظری ندارد و مرتب دنبال رایس می‌گردد. رایس هم از اول مسابقه خر متکی را گرفته بود و به بهانة «مذاکرات هسته‌ای» برده بودش توی تاریکی‌ها! فارسی هم یاد گرفته بود و هی می‌گفت، «مانوچ! مانوچ! بیا ماذاکرات هآسته‌ای بکنیم!»

ما هم این گزارش ورزشی را در همین جا به پایان می‌بریم، امیدواریم که در فصل آینده بازی‌های پرگل‌تری را برای شما شنوندگان عزیز گزارش کنیم!