۴.۲۶.۱۳۸۷

انسداد و ارتداد



پس از خروج شرکت توتال از قراردادهای نفتی، شاهد بودیم که شرکت «گازپروم»، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان که مرکزیت تصمیم‌گیری آن در مسکو قرار دارد، به سرعت جای توتال را می‌گیرد. در اینکه «گازپروم» در پس چنین قراردادهائی چه اهدافی را در عمل دنبال می‌کند مسلماً جای بحث فراوان خواهد بود. با این وجود می‌باید اول تکلیف این وبلاگ را با مسئله‌ای به نام «اقتصادآزاد» روشن کنیم، چرا که ترویج این «توهم» که در قوانین حاکم بر تولیدات گاز و نفت، چون دیگر تولیدات استراتژیک، کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده، پیرو قوانین «بازار» هستند، بیشتر عوامفریبی است. می‌دانیم که این به اصطلاح «بازار آزاد» آنطور که برخی اقتصاددانان ادعا دارند آنقدرها «آزاد» نیست. ولی اگر این بازار در سطح جهانی به دست دولت‌ها و ساختارهای اقتصادی و تولیدی به صورت روزمره تحت کنترل قرار گرفته، «آزاد» بودن فرضی آن، تبدیل به یکی از مهم‌ترین پیش‌فرض‌های نظام‌های استعماری در جهان امروز شده. بهتر است اشاره کنیم، ایالات متحد که به غلط خود را مهم‌ترین حامی پدیدة «بازار آزاد» در جهان معرفی می‌کند، یکی از طرفداران بی‌قید و شرط پرداخت «یارانه‌های» دولتی جهت حفظ تولیدات استراتژیک در داخل خاک آمریکاست؛ به عبارت بسیار ساده‌تر، تولید گندم، گوشت قرمز، موادسوختی، و دیگر تولیدات استراتژیک در کشور آمریکا، روزی که «یارانه‌های» چندصد میلیارد دلاری دولتی از میان برود، برای تولیدکنندة آمریکائی دیگر به هیچ عنوان امکانپذیر نخواهد بود. حال می‌باید پرسید به چه دلیل حکومتی که خود را بر خلاف قانون اساسی آمریکا، به دخالت مستقیم در روند تولیدات وارد کرده، می‌باید در سطح جهانی تا به این حد در محافل اقتصادی و سیاسی دم از حمایت از «بازار آزاد» نیز بزند؟ بازاری که، بر اساس پیش‌فرض‌های «مقدس» سرمایه‌سالاری می‌باید به دور از هر گونه دخالت دولت به «تعادل» دست ‌یابد!

حال که حداقل تکلیف نویسندة این وبلاگ را با دروغی که تحت عنوان «اقتصاد آزاد» به خورد مردم می‌دهند روشن کردیم، بهتر است بدانیم که نفت و گازطبیعی، به دلائلی که از حوصلة این وبلاگ به مراتب فراتر می‌رود، بیش از دیگر «تولیدات»، خارج از قواعد فرضی این «بازار آزاد» قرار می‌گیرد!

حضور بزرگ‌ترین شرکت نفتی روسیه در میدان گازی «آزادگان» آنهم پس از بیرون انداختن توتال، در عمل هیچ ارتباطی با تولید گاز و یا نفت نمی‌تواند داشته باشد. این نوع «توهمات» را که امروز از زبان «بی‌بی‌سی» و دیگر بلندگوهای استعماری در ابعادی گسترده «می‌شنویم»، نمی‌باید جدی تلقی کرد. روسیه اگر واقعاً نیاز و یا تمایلی به بالا بردن تولیدات خود در زمینة گاز و نفت می‌داشت، بجای این به اصطلاح «سرمایه‌گذاری» فرضی در ایران، می‌توانست از پتانسیل‌های فراوانی که در زمینة گازطبیعی در کشورهای سابقاً شورائی در آسیای مرکزی، و یا حتی در خاک روسیه وجود دارد استفاده کند. کشورهائی که از منظر ثبات سیاسی و ارتباطات گسترده، به مراتب از ایران، آنهم تحت حکومت اسلامی، مقبول‌تر می‌نمایند. ولی همانطور که می‌بینیم گازپروم پنجه بر میدان گازی «آزادگان» می‌گذارد. حال می‌باید پرسید، چرا؟

همانطور که در وبلاگ‌‌های پیشین به تفصیل توضیح داده‌ایم، روسیه پس از فروپاشی اخیر، نخستین هدف خود را به دست آوردن نوعی آرامش سیاسی و تحکیم حاکمیت مرکزی قرار داده بود. ولی امروز، روسیه قصد بازنگری در «اشتباهاتی» را دارد که از دورة تزارها و بلشویک‌ها در مورد ایران و ترکیه صورت داده؛ «اشتباهاتی» که منافع جهانی روسیه را طی بیش از یکصد سال شدیداً به خطر انداخت، و فروپاشی «بلشویسم» در عمل یکی از بازتاب‌های مستقیم آن شد. شاید این تذکر لازم آید که، ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی روسیه، از دیرباز روی به جانب اروپای غربی داشته؛ در تالارهای مسکو و سن‌پترزبورگ «فرهیختگان» به زبان فرانسه سخن می‌گفتند، و فلاسفة عهد روشنگری در دربار کاترین کبیر مورد پذیرائی قرار می‌گرفتند!‌ اینهمه برای آنکه اقلیت قومی سپیدپوست روس، خود را در برابر تهاجمات نظامی و فرهنگی اقوام مسلمان، آسیائی، و خصوصاً امپراتوری عثمانی شدیداً صدمه‌پذیر می‌دید. با این وجود نزدیک شدن مسکو و حاکمیت روسیة تزاری به غرب، در شرایطی صورت می‌گرفت که الزامات شکل‌گیری یک نظام سرمایه‌داری از نوع غربی نیز در روسیه وجود خارجی نداشت! این «تضاد» بنیادین باعث شد که نه تنها پایه‌های قدرت تزارها و دربار رو به پوسیدگی بگذارد، که نهایتاً بلشویسم نیز خود را در مقام یک نظریة «جایگزین» سرمایه‌داری غربی، بر ملت روس و دیگر ملت‌های تحت انقیاد تحمیل کند. نصیب ملت روس از بلشویسم همان بود که دیدیم؛ 50 سال «جنگ‌سرد»! جنگی که در ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و مالی منافع‌اش فقط به جیب بانک‌های غربی سرازیر شد. و طی این دوران روسیه از پایه‌ریزی هر نوع رابطة گستردة سیاسی و ساختاری با همسایگان جنوبی خود، که از قضای روزگار از جمله مهم‌ترین و کهن‌سال‌ترین فرهنگ‌های جهان‌اند، محروم ماند.

«حمایت» روسیه از به راه افتادن نیروگاه هسته‌ای بوشهر، شاید یکی از مهم‌ترین گام‌هائی بود که این دولت، جهت تغییر روند روابط با همسایگان مهم جنوبی برداشت. و دیدیم که چگونه ماجراجوئی آمریکائی‌ها در مرزهای ایران به دلیل همین «حمایت» ابتر ماند. در نتیجه در امتداد همین «منطق» می‌توان به صراحت دریافت که چرا تنظیم قرارداد با دولت اسلامی و بیرون راندن توتال از ارتباطات جهانی صنعت نفت ایران، برای روسیه از اهمیت برخوردار می‌شود. در عمل، «جهان اسلام» که امروز در همسایگی روسیه موجودیت خود را به منصة ظهور گذاشته، با آنچه تزارها در دورة عثمانی و قاجار در مناطق جنوبی خود داشتند تفاوت بسیار دارد. این «جهان»، پس از طی مدت زمانی طولانی در بطن روابط استعماری به تدریج سر از خواب زمستانی برمی‌دارد، و اگر هنوز قادر نیست به مراکز تصمیم‌گیری داخلی و اقتصادی‌ای از آن خود تکیه داشته باشد، کوچک‌ترین حمایت مالی و اقتصادی از جانب غرب می‌تواند در این کشورها، وزنة روابط اقتصادی در آسیا و خاورمیانه را به زیان منافع مسکو منحرف کند. و مسلماً روسیه بیش از هر کشور دیگری از این واقعیت آگاهی دارد.

حمایت‌هائی که سازمان ناتو طی دوران «جنگ‌سرد» از حکومت‌های دست‌نشانده در ایران و ترکیه به عمل می‌آورد، همانطور که می‌دانیم «حکایتی» است قدیمی. و روند جریانات جهانی می‌رود تا این حمایت‌ها را به تدریج در کتابچه‌های تاریخ استعماری منطقه برای همیشه مدفون کند. «ظهور» یک‌شبة سیدمحمد خاتمی، و داستان «شیرین» اصلاح‌طلبی‌های او، و سپس رزمایش‌های «متهورانة» احمدی‌نژاد، نشان داد که حکومت‌های غربی دیگر بر مدار گذشته قادر به اعمال نفوذ نیستند. اگر غرب هنوز می‌تواند سیاستگذاری‌هائی را بر ساختار منطقه «تحمیل» کند، بعدها همان غربی‌ها می‌باید خود را با پیامد‌های ناخوشایند سیاستگذاری‌های‌شان هماهنگ کنند! به طور مثال، سیدمحمد خاتمی، احمدی‌نژاد، علی لاریجانی، و ... هر چند همگی از مهره‌های اصلی سیاست‌های غرب در ایران‌اند، جایگزین کردن یک سیاست از جانب محافل غربی لزوماً به معنای حذف هیچیک از اینان از صحنة سیاست روز نخواهد بود! و این رابطه‌ای ساختاری است که به تدریج موضع «تقدس» حاکمیت را ـ این موضع همیشه در ارتباط با «واحد بودن» منبع الهام سیاسی همراه است ـ در هم فرو می‌شکند؛ این یکی از کلیدی‌‌ترین رخدادهائی است که غرب را شدیداً در محدودة نفوذ سیاسی‌اش به وحشت انداخته. غربی‌ها به هر قیمت خواهان حفظ مقدسات در بطن روابط سیاسی و اقتصادی کشورهای تحت تسلط خود هستند. طی دهه‌های متمادی، غربی‌ها از مرده‌ریگ «تقدس» در روابط سیاسی در کشورهای تحت نفوذ خود بهترین بهره‌برداری را صورت دادند. در جوامع بشری که «تقدس»‌ همیشه از «بالا» بر آن تحمیل می‌شود، قرار دادن یک حکومت «مقدس» در رأس امور، کافی بود که تمامی امکانات را برای سرمایه‌سالاری فراهم ‌آورد. این حکومت با نابودی روابط میان افراد، خود را بجای هر گونه رابطه‌ای بر مردمان تحمیل می‌کرد! برای غربی‌ها، این نوع بهره‌برداری از مرده‌ریگ ساختار فئودالی در کشورهای عقب‌مانده توانست طی دهه‌های متمادی، آقائی، سروری و پول فراوان به همراه آورد.

همانطور که امروز شاهدیم، با «تکثر» مراکز الهامات عقیدتی در درون یک رژیم سیاسی واحد، حاکمیت اسلامی تا فروپاشی بنیادین «مقدسات» سیاسی‌اش راه درازی در پیش ندارد. و آمریکائی‌ها که عمده‌ترین بازندگان این صحنة سیاسی شده‌اند، سعی در همکاری همه‌جانبه با روسیه دارند، تا مگر از فروپاشی کامل منافع‌شان جلوگیری به عمل آید. به همین دلیل شاهد همکاری‌های نزدیک آمریکا و روسیه بر علیه منافع اروپای غربی در عراق هستیم! ولی در ارتباط با شرایط سیاسی کشور می‌باید عنوان کنیم که گفتمان تبلیغاتی حکومت اسلامی امروز بر دو محوری قرار گرفته که در آن دو گفتمان «غرب‌ستیزی» و «غیرغربی»، در تنافر و تضاد قرار می‌گیرند.

امروز غرب‌ستیزی را در کلام وابستگان به ساختار استعماری گذشته مشاهده می‌کنیم. این همان گفتمان «جنگ زرگری» و «نبرد با آمریکا» است که معمولاً از زبان فرماندهان سپاه پاسداران، فرماندهان نیروهای انتظامی و ائمة جمعه می‌شنویم؛ چرا که اصلاح‌طلبان و جماعت وابسته به محافل اکبربهرمانی، لاریجانی، و ولایتی علیرغم وابستگی تمام به این گفتمان، سعی در مخدوش نمودن وابستگی‌های‌شان دارند. نامة اخیر علی‌اکبر ولایتی، که در آن مواضع «دوستانة» بیت‌رهبری و محفل ایشان رسماً به جهانیان اعلام شده بود، و در چندین روزنامة غربی نیز به صورت همزمان انتشار یافت، شاهدی است بر این مدعا!

ولی گفتمان دیگری نیز پای به فضای سیاسی کشور گذاشته!‌ گفتمانی که به سرعت خود را بازتولید می‌کند. و شرایط سیاسی کشور، این گفتمان را به احمدی‌نژاد و برخی از وابستگان به دولت وی عملاً تحمیل کرده. اینان، نه بر اساس تبلیغات گذشته‌ و شعارهای تکراری از قبیل «نبرد با آمریکا»، که بر پایة روابط رو به گسترش با روسیه گفتمانی «غیرغربی» تولید می‌کنند. همانطور که گفتیم، این گفتمان دیگر «ضدغربی» نیست؛ «غیرغربی» است، و بر پایة روابط اقتصادی و وابستگی‌های ساختاری و استراتژیک به مسکو شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که محافل سنتی استعماری خود را شدیداً در معرض خطر می‌بینند، و این تمایل در آن‌ها دیده می‌شود که سعی در به دست گرفتن روند «منطقی‌» کردن روابط خود با غرب داشته باشند ـ باز هم بهترین نمونه از این نوع تلاش‌ها را می‌توان در نامة علی‌اکبر ولایتی مشاهده کرد.

با این وجود می‌باید اذعان کنیم که حرکت در این دو مسیر، نهایت امر نه تنها راه به فروپاشی عامل «تقدس» در سیاست کشور خواهد گشود، که غرب را در موضعی تدافعی قرار می‌دهد. چرا که هر چه محافل سنتی استعماری ـ اصلاح‌طلبان، اکبر بهرمانی، ولایتی، لاریجانی، و ... ـ سعی در «منطقی‌» کردن مواضع خود با غربی‌ها داشته باشند، نهایت امر وابستگی‌شان را به غرب علنی‌تر خواهند کرد، و بهره‌برداری از موضع‌گیری‌های نمایشی‌شان را از دست می‌دهند. و از طرف دیگر، در جبهة گفتمان «غیرغربی» نیز هر چه تولید این گفتمان در بطن جناح‌های حکومتی شدت یابد، ایجاد رابطة «منطقی» با غرب بیشتر در رأس امور کشور قرار خواهد گرفت. ولی می‌باید قبول کرد که ایجاد رابطه با آمریکا، چه در محتوائی که محافل سنتی استعماری می‌طلبند، و چه در ساختاری که گفتمان «غیرغربی» می‌جوید، فقط به معنای فروپاشی دکترین «کارتر ـ برژینسکی» خواهد بود. این فروپاشی به معنای خروج از نظام «انسدادی» است که منافع عالیة غرب طی سه دهه بر منطقه تحمیل کرده. این «خروج» می‌تواند نقطة آغازین حرکتی باشد که ایرانیان را از دوران قرون وسطی به عصر نوینی رهمنون شود.




......

۴.۲۴.۱۳۸۷

عطر اورانیوم!




شاهدیم که گروه‌های به اصطلاح «مخالف» اصول‌گرائی، روزی‌نامه‌ها و سایت‌های «اصولگرا» را متهم می‌کنند که از اظهارات اخیر سخنگوی وزارت امورخارجة ایالات متحد، شون مک کورمک، برداشت‌های «نادرستی» صورت داده‌اند. بر اساس اظهارات مخالفان «اصولگرائی»، سر و صدا و هیاهوی فراوانی که بر سر اعلام آمادگی آمریکا برای مذاکره با حکومت اسلامی بر محور «موضوع» هسته‌ای، آنهم بدون پیش‌شرط «تعلیق غنی‌سازی» به راه افتاده فقط یک تبلیغات سیاسی، پوچ و بی‌معناست. در این میان سایت «تابناک» که مستقیماً نقطه‌نظرهای حامیان رفسنجانی را بازتاب می‌دهد، حتی به بحث و گفتگو در مورد بی‌دلیل بودن این هیاهو پرداخته و در تاریخ 22 تیرماه سالجاری، عنوان می‌کند:

«اظهارات شون مک‌کورمک، سخنگوي وزارت خارجه آمريکا مبني بر احتمال حضور کاندوليزا رايس بر سر ميز مذاکره با ايران، با ذوق‌زدگي برخي رسانه‌هاي مدعي اصولگرائي همراه شده است.»

و صد البته، در ادامة این مطلب، «ذوق‌زدگی» محافل اصولگرا را سایت تابناک کاملاً تبلیغاتی و کودکانه معرفی کرده. در همین مقطع می‌باید عنوان کرد که بحث در مورد «موضوع» هسته‌ای در کشور ایران، در واقع آن نیست که در رسانه‌ها، چه موافق و چه مخالف در بوق و کرنا گذاشته شده. حکومت اسلامی قدرت و اقتدار لازم را ندارد تا بتواند یک کشور جهان سوم را از منطقة نفوذ چند شرکت‌نفتی غرب، یک‌شبه به آنچه «باشگاه اتمی» قدرت‌های بزرگ عنوان شده، رهنمون شود. خلاصه می‌گوئیم، دیپلماسی هسته‌ای بر اساس وجود یک یا چند «بمب» پایه‌ریزی نمی‌شود؛ دیدیم که در مورد پاکستان چنین نشد، و امروز که این کشور در آستانة فروپاشی ساختاری قرار گرفته، حضور این دولت در «باشگاه اتمی»، آنهم از نوع «نظامی»، به هیچ عنوان در روند مسائل نقش سرنوشت‌سازی ایفا نمی‌کند.

در این راستا شاید بررسی کوتاهی از تاریخچة گسترش فناوری نظامی هسته‌ای لازم باشد. می‌باید عنوان کنیم که پس از پایان جنگ دوم جهانی، حضور برخی کشورها به عنوان «اعضاء باشگاه» اتمی به دلیل اقتدار سیاسی‌شان صورت گرفت، در این میان می‌باید از روسیه و چین نام برد؛ دیگر کشورها از قبیل فرانسه و انگلستان فقط به دلیل آنکه آمریکائی‌ها بتوانند متحدان خود را به عنوان اعضاء دائم شورای امنیت بر مجموعة سازمان ملل تحمیل کنند، «هسته‌ای» شدند!‌ البته این موضع از طرف برخی مورخان مورد تردید قرار گرفته، ولی اگر حضور فرانسه در شورای امنیت پیش از اتمی شدن ارتش این کشور صورت گرفت، باقی ماندن فرانسه در بطن این شورا در مقام عضو دائم، فقط به دلیل اعطای «بمب اتم» به این کشور بود. بعدها شاهد اتمی شدن نظامی دیگر کشورها از قبیل هند، اسرائیل و نهایتاً پاکستان هستیم! ولی می‌باید توضیح داد که این نوع «هسته‌ای» شدن، با آنچه در بالا عنوان کردیم کاملاً متفاوت است. کشورهای فوق نه در چارچوبی مستقل و تصمیم‌گیرنده که در ساختاری کاملاً «بازتاب دهنده»‌،‌ به بمب اتم دست یافته‌اند. به عبارت دیگر، منافع سیاسی این کشورها وجود «بمب» را الزامی نمی‌کند، بلکه منافع دیگر ساختارهاست که این «بمب» را در اختیار اینان قرار داده، و در تقابل با نمونه‌های انگلستان و فرانسه می‌باید این امر را مورد نظر قرار داد که پدیده‌ای به نام صنایع «نظامی ـ هسته‌ای» و یا حتی «صنایع هسته‌ای» غیرنظامی طی سالیان درازی که از «اتمی» شدن هند، پاکستان و اسرائیل می‌گذرد از این کشورها سر بر نیاورده.

خلاصه اینکه ورود یا عدم ورود به «باشگاه» اتمی پدیده‌ای نیست که در حد تصمیمات یک دولت جهان سومی باشد. کشوری که پای به باشگاه اتمی می‌گذارد، فقط در صورت برخورداری از اقتدار در سطوح اقتصادی، مالی، نظامی و خصوصاً سیاست داخلی قادر خواهد بود موجودیت و منافع خود را در سطح جهانی به دیگر کشورها «تفهیم»‌ کند! خلاصه می‌گوئیم، حکومت فعلی ایران که به سختی قادر به حفظ موجودیت خود در تخالف با افکار عمومی توده‌های مردم قرار گرفته، نمی‌تواند در باشگاه اتمی جائی برای خود باز کند.

این مطالب را مسلماً در ابعاد بسیار گسترده‌تر قدرت‌های بزرگ بهتر می‌دانند. حال می‌باید پرسید سئوالاتی که در سطح جهانی در برابر ملت ایران قرار گرفته و نظام تبلیغاتی بر آن برچسب «حق مسلم اتمی» ایران زده‌، از چه نوع استفهامات می‌تواند باشد؟ این استفهامات نخست از ابعادی داخلی برخوردار شده. برخورد محافل داخلی بر سر تصاحب هر چه بیشتر قدرت و کنار زدن «رقبا»! برخورد رقبائی که تا دیروز حداقل به صورتی کاملاً ظاهری، همگی زیر خیمة «مقام معظم» جمع شده بودند، امروز از واضحات سیاست روز در کشور است. اظهارات دیروز وزیر نفت حکومت اسلامی مبنی بر «خروج شرکت توتال» از طرح گاز پارس جنوبی، و به صورتی تقریباً همزمان «رد این مطلب» از سوی الهام، سخنگوی دولت، نشان می‌دهد که «استفهامات نفتی» و نقشی که قدرت‌های جهانی هر یک در امر «مقدس» چپاول منابع گازطبیعی و نفت کشور ایفا خواهند کرد به صورتی غیرقابل تردید به پروندة به اصطلاح هسته‌ای «سنجاق» شده! از طرف دیگر همانطور که امروز شاهد بودیم، در کنفرانس مطبوعاتی احمدی‌نژاد رسماً اعلام داشت که دولت وی نظرات علی‌اکبر ولایتی، مشاور عالی «مقام معظم» در امور سیاست خارجی را اصولاً فاقد وجهة قانونی و سیاسی می‌داند!

می‌دانیم که مشاور «کذا» که پس از 16 سال خیمه‌زدن بر سیاست خارجی حکومت اسلامی در دورة «جنگ‌سرد»، بالاخره رضایت داد تا این صندلی را به دیگری واگذار کند، اگر به صورت همزمان «نامه‌ای» به چندین روزی‌نامة جهانی می‌فرستد تا در آن «مواضع» مقام معظم را به صورت «روشن» بیان کند، پیشتر اجازة چنین «شکرخوری‌ها» را گرفته! به عبارت دیگر این امر غیرقابل تصور است که مشاور علی‌ خامنه‌ای بدون صلاحدید بدنة حکومت اسلامی شخصاً و به صورت فردی دست به چنین عملی زده باشد. با این وجود خبرگزاری فارس از قول «پرزیدنت» محبوب مقام معظم در کنفرانس مطبوعاتی می‌نویسد:

«آقاي ولايتي آدم محترمي هستند و نظراتي دارند و همه آزاد هستند كه نظرات شخصي خود را بيان كنند.»

البته در اینکه آقای ولایتی «آدم‌ محترمی» هستند کسی شک ندارد؛ حداقل آن‌ها که حضور ایشان را 16 سال در صحنة دیپلماسی کشور، بر مردم ستمدیدة این مملکت تحمیل کردند، حتماً با «برادر» احمدی‌نژاد هم عقیده‌اند. ولی یادمان نرفته که در آغاز دوران شکوهمند «مهرورزی»، وبلاگ همین «آدم محترم» به دلیل آنچه دولت «دخالت در امور سیاسی کشور» عنوان کرده بود، از طرف ادارة مخابرات همین «دولت» فیلتر شد! می‌باید از حضرت احمدی‌نژاد پرسید، چه شده که این «آدم محترم» فقط بعضی‌ اوقات اجازه دارد «نظرات شخصی» خود را بیان کند؟ در ثانی، رئیس دولتی که ده‌ها کتاب، فیلم، نشریه، مجله، روزنامه، وبلاگ و مقاله را همه روزه به زیر تیغ سانسور می‌برد، و در برابر خبرنگاران، «محترم» بودن یک وزیر اسبق این حکومت را دلیلی برای اجازة اظهار نظر شخصی ایشان می‌خواند، حتماً هزاران نفری را که همه روزه سانسور می‌کند، «غیرمحترم» به شمار آورده! چرا که حق «اظهار نظر شخصی‌» برای اینان قائل نیست. در هر حال آقای احمدی‌نژاد حرف آخر را هم در همان فارس نیوز بر زبان می‌راند:

«[...] ولايتي در تصميم‌گيري هسته‌اي دخالتي ندارد، [...] مديريت هسته‌اي روشن است و دولت در بخش‌هاي مختلف آن پاسخ‌گو است.»


بله، «آدم محترم» که عملاً به نام علی‌خامنه‌ای دست به نامه‌نگاری با مطبوعات جهانی زده بود، گویا «گز نکرده جر داده!» و در همین «خلاصه» می‌توان تضاد منافع میان محافل وابسته به حاکمیت‌های جهانی را در بطن درگیری‌های داخلی کشور به صراحت مشاهده کرد. اینکه «بستة هسته‌ای» ایران، بجای آلوده بودن به عطر «اورانیوم»، بوی گند نفت و گاز گرفته دیگر از «اسرار مگو» نیست. ولی همانطور که می‌توان حدس زد، و با در نظر گرفتن حساسیت‌ توده‌های ایرانی به چپاول منابع نفت و گاز کشور، قدرت‌های جهانی تمایلی به علنی شدن درگیری‌های خود با یکدیگر بر محور «نفت» ندارند. اینان ترجیح می‌دهند که توده‌ها را در چارچوب تبلیغات جهانی به دنبال نخود سیاه بفرستند، نخودسیاهی که امروز نام پر طمطراق و غلط‌انداز «استقلال هسته‌ای ملت ایران» به خود گرفته!

بررسی مطلب هسته‌ای و نفتی را در همینجا به پایان می‌بریم، و وبلاگ را با اشاره‌ای هر چند گذرا به «فرار» یکی از مبارزان «وحدت حوزه و دانشگاه»، به کشور دمکراسی‌پرور آمریکا ادامه می‌دهیم. همانطور که می‌دانیم احمد باطبی، یکی از همرزمان «فخرآور» معروف ـ عکسی هم به یادگار در «پیژامای» اوین با هم گرفته‌اند ـ چند روزی است نزد رفیق هم‌زنجیر خود به سرزمین دمکراسی فرار کرده!‌ البته تبلیغات در اطراف ایشان کم نیست؛ دلیل هم روشن! آمریکائی‌ها حق منحصربه‌فرد خود در استفاده از زباله‌های حکومت اسلامی در خارج از کشور را گویا به ثبت رسانده‌اند؛ یک «ویترین» چند دهنه درست شده، و اینهمه به این خیال که اگر روز و روزگاری فروپاشی اتفاق افتاد، آنچه در ینگه دنیا و دیگر نقاط تحت کنترل «عموسام» در آب‌نمک خوابیده، به کارشان آید. یادمان نرفته که در آغاز بلواهای اسلامی که نهایت امر کار را به کودتای آمریکائی 22 بهمن کشاند همین زباله‌ها از قماش بنی‌صدر، یزدی، قطب‌زاده، و چرا راه دور برویم حضرت «دکتر» علی‌اکبر ولایتی که در بالا «آدم محترم» معرفی شدند، در همین دکان «سرمایه‌سالاری» آمریکائی در آب‌نمک غوطه‌ می‌خوردند!

به هر تقدیر می‌باید به باطبی «مبارز» تبریک گفت! چرا که توانسته از چنگال نظام ولایت فقیه، که طی سال‌های دراز خود از حامیان واقعی آن بوده، و در امتحانات ورودی «سیاسی ـ عقیدتی» دانشگاه نیز با موفقیت تمام از مرز «قبولی» اصول آن گذشته، «فرار» کند! ولی در همینجا به آمریکائی‌ها و دوستان‌شان می‌گوئیم که، نظام ولایت فقیه یک «دمکراسی» نیست که برخی افراد بنا به مصالحی در بطن آن از این جناح به آن جناح بپرند! همکاران این حکومت استعماری و ضدبشری آینده‌ای در بطن روابط سیاسی کشور نخواهند داشت، و آمریکا بهتر است بی‌جهت آب در هاون روابط استعماری گذشته نکوبد. این «اشتباه» سیاسی را با امثال اکبر گنجی، مسعود بهنود، عطاالله مهاجرانی، و ... پیشتر تکرار کرده‌اید! غافل از اینکه، مردم ایران کور نیستند و بخوبی همکاران و نانخورهای واقعی ولایت فقیه را می‌شناسند. امروز حتی اگر علی خامنه‌ای را هم با پیژامای خاکستری به آمریکا «فرار» بدهید، کسی برای حرف‌تان تره خرد نخواهد کرد! یا آمریکا دست از توطئه بر علیه منافع ملت ایران و صحنه‌سازی‌های معمول بر می‌دارد، و یا اینکه با در نظر گرفتن آرایش نیروهای داخلی و خارجی کشور، نخستین قربانی پروژة دمکراسی ملت ایران، منافع همین دولت جنایتکار در کل منطقه خواهد بود.



نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

۴.۲۲.۱۳۸۷

حجاب و موشک!



شاهدیم که پس از پایان گرفتن «رسمی»‌ مأموریت نیروهای استراتژیک دریائی ایالات متحد در خلیج‌فارس، که دیروز با خروج آخرین ناو هواپیمابر آمریکا از تنگة هرمز علنی شد، اوباش دست‌نشاندة کاخ‌سفید در کشورمان تیغة تهاجمات اجتماعی و فرهنگی خود را هر چه بیشتر به سوی مردم منحرف می‌کنند. این تهاجمات، نخست در قالب رزمایش‌های به اصطلاح موشکی سپاهیان «اسلام» آغاز شد ـ هر چند تصاویر این «عملیات» جعلی در سطح جهانی آبروی نداشتة حکومت اسلامی را نیز یک‌بار دیگر بر باد داد! همانطور که در وبلاگ «سپرها و موشک‌ها»‌ توضیح دادیم، این عملیات «فرضی» فقط بر روی کاغذ «واقعیت» دارد، و کاربرد آن نیز همانطور که می‌دانیم فراهم آوردن زمینة مناسب جهت تبلیغات بر علیه ملت ایران و بزرگ‌نمائی نوکران ایالات متحد در حکومت اسلامی است. آخوندها که پس از سه دهه غارت و کشتار، امروز بر ویرانه‌های کشوری حاکم شده‌اند که در تیر‌گی افکار قرون وسطائی آنان به زنجیر کشیده‌ شده، اینک که اربابان‌شان فرار کرده‌اند، از ترس خشم مردم نفیر «پیروزی» حکومت اسلامی سر داده‌اند، و همچون کفتار گرسنه به مردم بی‌دفاع کشور حمله‌ور شده‌اند!

خلاصة کلام با پایان گرفتن صحنه‌سازی «دمکراسی‌گستری»، که از طرف حزب‌ جمهوریخواه آمریکا طی 8 سال گذشته بر منطقه حاکم شده بود، بار دیگر تئاتر «سنتی» حکومت اسلامی به روی صحنه می‌رود: «نبرد با آمریکا»، و سرکوب اجتماعی و تهدید زنان و جوانان کشور! ساده‌تر بگوئیم، حمایت محافل سرمایه‌سالاری غرب، در همراهی با ایندو «شاخک» تاکنون توانسته سه‌پایه‌ای برقرار کند تا «پروژة» استعماری حکومت اسلامی طی سه دهه بر آن تکیه زند! و پر واضح است که هدف اصلی از چنین «ساخت‌وسازی» چپاول سرمایه‌های ملت ایران باشد. نخست با «چپ‌نمائی»، ‌ ملتی را به چاه فاشیسم و «امام‌پرستی» سرنگون کردند، و اینک که دیگر «چپ‌نمائی» نانی به تنور مردمفریبی نمی‌چسباند، هر چه بیشتر فوت در آستین «شریعت» می‌کنند؛ «شریعت‌پناه» شده‌اند و اوباش حکومت از تریبون‌های اشغالی مرتباً با تکیه بر همین «شریعت» شترگاوپلنگ مردم را تهدید می‌کنند!

نخست شاهد بودیم که آخوند حائری شیرازی، مجرمی که پروندة دزدی‌ها و آدمکشی‌های‌اش را ساواک جمکران از طریق امثال عبدالله شهبازی در سطح مملکت پخش کرده، بر علیه زن ایرانی «ادعانامه» صادر می‌کند! ایشان در سخنرانی‌های اخیر، «نظر» حجج اسلام را نیز در مورد پوشش مردم در سراسر کشور «اعلام» داشته‌اند. کسی نیست از این «مأبون ابن‌مأبون» بپرسد لباس مردم به تو چه ارتباطی دارد؟ بر تو که چند صد متر پارچه به دور سرت می‌پیچی، شلوارت را زیر دامن زنانه پنهان می‌کنی و خود را به هیبت دربان بارگاه مأمون در آورده‌ای، آیا کسی ایراد گرفته؟ کسی به تو گفت که بجای خوردن مال مردم به فکر شغلی شرافتمندانه باش؟ ولی همانطور که می‌بینیم حائری شیرازی در میدان مردمفریبی و دین‌فروشی تنها نیست؛ امروز ایرنا، خبرگزاری مفلوک حکومت اسلامی «فرازهای» خطبة نمازجمعة مشهد را نیز منعکس کرده و آخوند سیداحمد علم‌الهدی، پیش‌نماز روزهای جمعه در شهر مشهد فرموده‌اند:

«با توجه به محدوديت اقدامات و اجرائيات دولت، ادارات و ارگان‌هاي ذيربط كشور در برخورد با معضل بي‌حجابي، مردم بايد به صورت فرهنگي و مردمي به طور قاطع با اين معضل مبارزه كنند»

به بیانی دیگر، شیخ پشم‌الدین، پیش‌نماز مشهد، از اوباش حکومتی درخواست می‌کند تا دولت احمدی‌نژاد و نیروهای انتظامی را دور زده، به سبک و سیاق سال‌های «پربار» سردارسازندگی و سیداردکانی، جوخه‌های سرکوب لباس‌مشکی‌ها و ‌امام‌حسینی‌ها را جهت سرکوب زنان و در واقع برای ایجاد رعب و وحشت در بین مردم به خیابان‌ها بیاورند! واضح است که ارعاب مردم امروز تبدیل به نیاز اصلی حکومت اسلامی شده. همانطور که دیدیم «غلط‌کردم» نامة مقام معظم به «قلم» علی‌اکبر ولایتی، استاد اعظم خراب‌خانه‌های حکومت اسلامی، چندی پیش در روزی‌نامه‌های غرب به چاپ رسید! این «غلط‌کردم» نامه که در واقع «وداع» علی‌ خامنه‌ای با پروژة «مهرورزی» بود، در مقام خود گامی است به سوی تحکیم روابط سنتی حکومت اسلامی با توده‌های مردم، همان روابطی که «اوباش» شهری، اراذلی که عکس‌های‌شان را با آفتابه‌های پلاستیکی و رنگارنگ در سراسر کشور منتشر کردند، در رأس آن نشسته بودند.


و از آنجا که «بستة» خطبه‌های جمعه را حکومت اسلامی همه هفته از دست ساواک دریافت می‌کند، به صراحت می‌بینیم که نیازهای سیاسی حکومت شترگاوپلنگ، در همة نقاط کشور یکسان است! در خطبه‌های نماز جمعة تهران نیز همین «خزعبلات» به صورتی دیگر از حلقوم امامی‌کاشانی، یکی دیگر از متهمین ردیف نخست افشاگری‌های اخیر بیرون پریده!‌ ایشان در مقام «امام جمعة» تهران می‌فرمایند:

«اينکه فلان خانم بگويد من مي‌خواهم با اين لباس باشد و موي سرم نيز چنين باشد، اين عمل، غيرخدائي است»

البته با در نظر گرفتن پروندة سنگین اتهامات سوءاستفاده‌های مالی که بر علیه این «سر» آخوند پابرهنه مطرح شده، ایشان قبل از بر زبان راندن این ترهات، به خود زحمت داده،‌ مشتی مهملات فلسفی نیز به خورد مستمعین می‌دهند. ولی نهایت امر حرف همة آخوندهای «جمعه» یکی است: سرکوب می‌باید با شدت هر چه بیشتر در جامعه اعمال شود! حال می‌باید پرسید ویژگی این «سرکوب جدید» چیست؟ چرا که سرکوب، طی دوران هولناک حکومت اسلامی در قوالب متفاوت پیوسته در جریان بوده. حال به چه دلیل، برخی اوباش این حکومت قصد دارند برنامة سرکوب اجتماعی را به نفع برخی محافل مصادره کنند؟ این محافل متعلق به کدام جبهه‌های داخلی و خارجی‌اند، و منافعی که این زالوصفتان در پس سرکوب مردم ایران جستجو می‌کنند، در واقع چیست؟

از نظر اکثر مردم کشور چماقدار، چماقدار است، و چوبداران این حکومت در چشم مردم کشور منفورند. ولی هر چند همگی این چوبداران موجوداتی وحشی، بی‌فرهنگ و اجنبی‌پرست‌اند، و جایگاه واقعی‌شان سلول‌های زندان است، همه سر در آخور مشترکی ندارند. اینان همچون سگان گرسنه از دست هر کس و ناکس نان می‌خورند، هر از گاه برای خوشامد این و آن به رهگذران حمله‌ور می‌شوند. در اینجاست که بررسی پروژة اجتماعی کودتای 22 بهمن اجتناب‌ناپذیر می‌شود!

همانطور که دیدیم پس از کودتای 22 بهمن، یکی از مهم‌ترین پروژه‌های حاکمیت‌ استعماری در ایران «سلب مسئولیت اجتماعی از ساختار دولت» بود! این «پروژة» تماماً استعماری که در ترهات حکومت‌چی‌ها «حضور مردم همیشه در صحنه»، حزب‌الله، حضور خانواده‌های شهدا، و ... معرفی می‌شد به هیچ عنوان از اختراعات «دین‌مبین» و حسین‌پرستان صحرای کربلا نیست. در دوران جدید، پروژة «سلب مسئولیت از ساختار دولت» به صورتی از پیش برنامه‌ریزی شده، برای نخستین بار در آمریکای لاتین به دست سرمایه‌سالاری ایالات متحد پی‌ریزی شد. در این پروژه ارتباط دولت با افراد به طور کلی در قالب‌هائی «غیرمدون» قرار می‌گیرد. از هم گسیختگی ساختارهای قانونی، آشوب و بلوا در رابطة تشکیلات دولتی با مردم، دولت‌گریزی برخی محافل و استقلال «ظاهری» برخی دیگر از دولت و ساختار حاکمیت، و ... از این نمونه‌هاست. ولی نمی‌باید اشتباه کرد، این آشفتگی‌ها تماماً «سازمان‌ یافته» است؛ در پس این «ظاهر» کاملاً آشفته، برنامه‌ای مدون برای سرکوب شهرنشینان و روستائیان به اجراء گذارده می‌شود، برنامه‌ای که نه ساختار دولت در برابر مردم مسئول آن است، و نه مجموعة حاکمیت در برابر «بنیادهای» جهانی پاسخگوی اعمالی خواهد بود که اوباش وابسته به «محافل» همه روزه بر مردم تحمیل می‌کنند؛ خلاصه می‌گوئیم، «بهشت» استعمار اگر وجود خارجی داشته باشد، همین نوع «روابط» است!

فجیع‌ترین نمونة این مسئولیت‌گریزی‌ها را در قتل‌عام 500 هزار غیرنظامی در کشور اوگاندا شاهد بودیم! قتل‌عامی که زیر نظر سرمایه‌داران غرب و با تأئیدات آن‌ها صورت پذیرفت ولی هیچکس مسئولیت آنرا تا به امروز بر عهده نگرفته! به هر تقدیر جای خوشوقتی است که در همسایگی اتحاد شوروی سابق، لات‌های آمریکائی نتوانستند با تکیه بر «اسلام‌پناهان»، سرنوشت ساکنان اوگاندا را بر مردم ایران نیز تحمیل کنند، ولی آشفتگی‌هائی که پس از کودتای 22 بهمن توسط اوباش حکومت اسلامی به راه افتاد تماماً از طرف سازمان‌های امنیتی برنامه‌ریزی شده بود، و از این مسیر،‌ حکومت اسلامی در پناه این آشفتگی‌ها، و بر خلاف خواست واقعی مردم کشور توانست موجودیت منحوس خود را طی سه دهه بر تاریخ کشورمان تحمیل کند.

امروز همانطور که می‌بینیم در مورد شیوة «بهره‌برداری» از این اوباش، «دولتمداران» صدراسلام یقة یکدیگر را سخت گرفته‌اند. اگر احمدی‌نژاد که خود یکی از همین اوباش لباس‌شخصی است، برنامة اجتماعی دولت خود را بر اساس جمع‌آوری این لشوش و متمرکز کردن پروژة «سرکوب» اسلامی در ید اختیار «نیروهای انتظامی» تنظیم کرده بود، با عربده‌های مستانه‌ای که ائمة جمعة حکومت اسلامی به راه انداخته‌اند می‌توان حدس زد که این «برنامه» دیگر از «اجماع» برخوردار نیست. گروهی قصد بازگشت به دوران پرافتخار سردار سازندگی را دارند و در این میان بهره‌برداری از آشوب‌های اجتماعی که به دست اوباش در سطح جامعه به راه می‌افتد، به حق یکی از «اصول‌ دین‌مبین» است!

زمانیکه «حضرت» علی‌لاریجانی را از صندوق‌های مارگیری امام‌زمان تحت عنوان رئیس مجلس قانونگذاری بیرون کشیدند، در همین وبلاگ عنوان کردیم که بازگشت به گذشته اگر برای هر نظام و هر فردی غیرممکن باشد، بازگشت به گذشته برای حکومت اسلامی از «غیرممکن» نیز غیرقابل تصورتر خواهد بود. و اینبار در جواب عربده‌های اوباش نمازگزار جمعه می‌گوئیم، این حکومت می‌باید برای یک بار هم که شده مسئولیت رفتار گروه‌های فشار را که به دست محافل از سه دهة پیش در سطح کشور به راه انداخته، در سطوح داخلی و جهانی «قبول» کند. به عبارت دیگر عقب‌نشینی ایالات متحد از مرزهای آبی ایران به هیچ عنوان به حکومت اسلامی امتیازی در زمینة سرکوب‌های شهری نخواهد داد. این تصور نزد برخی اوباش ریشه دوانده که در سایة این «عقب‌نشینی»، حکومت اسلامی خواهد توانست پای بر دیواره‌های امنیتی جنگ‌ سرد محکم کند! امتداد این «توهم» کار را بجائی کشانده که برخی فکر می‌کنند سرکوب‌ها را می‌توان در مسیر گسترش پروژة آمریکائی «سلب مسئولیت از ساختار دولتی» تا آنجا که لازم می‌دانند، به پیش برانند! زهی خیال باطل!

در همینجا عنوان کنیم که چنین «تصور» باطلی فقط در مخیلة یک مهجور و عقب‌ماندة ذهنی می‌تواند جای گیرد. در شرایط استراتژیک فعلی، اگر دولت اسرائیل به داد اسلام راستین امامان جمعه نرسد، و جهت حمایت از نوچه‌های محافل جنایتکار آمریکا در ایران برنامه‌ای برای جنگ «نمایشی» و «فرمایشی» فراهم نیاورد، امامان جمعة حکومت اسلامی بجای تهدید مردم ایران باید هر چه زودتر جهت گریز از انفجار خشم توده‌های شهری سوراخ موشی بجویند!



نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسپیس

...

۴.۲۰.۱۳۸۷

سپرها و موشک‌ها!




اجلاس «ژ8» در کشور ژاپن همانطور که انتظار می‌رفت پیامدهائی مستقیم در زمینة استراتژیک و جهانی داشت. اگر حملة انتحاری به سفارت هندوستان در کابل را نقطة آغازین این تغییرات استراتژیک بدانیم، تغییراتی که هم امروز با حملة افراد مسلح به سرکنسولگری ایالات متحد در ترکیه ادامه یافت، خروج آخرین ناو هواپیمابر ایالات متحد از خلیج‌فارس مسلماً مهم‌ترین آنان خواهد بود. امروز این خبر را سایت نووستی اینچنین منتشر کرد:

«با اعزام ناو آبراهام لینکلن به آب‌های دریای عرب، آخرین ناو هواپیمابر آمریکا از خلیج فارس خارج شد.»

با نگاهی به آنچه اجلاس «ژ8» تاکنون برای جهانیان به همراه آورده می‌توان اذعان داشت که این کنفرانس از جمله مهم‌ترین گردهمائی‌ها در ردة بالا، طی دهة گذشته به شمار می‌رود. در ضمن، تا آنجا که به مسائل کشور ایران مربوط می‌شود، می‌بینیم که حکومت اسلامی با آنچه «آزمایشات» موشکی با برد دوهزار کیلومتر عنوان می‌کند، چگونه خود را در مسیر خط تبلیغاتی ایالات متحد قرار داده، تحرکاتی که امروز دیگر علنی و خنده‌دار به نظر می‌آید.

ولی شاید جهت آغاز بحث بهتر باشد نخست سری به جمهوری چک بزنیم. همانطور که می‌دانیم یکی از بازتاب‌های کنفرانس «ژ8»، نهائی کردن قراردادی بود که بر اساس آن شبکة سپر دفاعی ضدموشکی آمریکا در جمهوری چک نصب می‌شود! بارها گفته‌ایم، و پیشتر نیز متخصصان و صاحب‌نظران در رده‌های فناوری‌های موشکی و نظامی در مقالات کارشناسانه عنوان کرده‌اند که حکایت «سپردفاعی» از پایه و ‌اساس یک قصه بیش نیست. خلاصة مطلب راه دور نخواهیم رفت اگر اذعان کنیم که نصب این به اصطلاح «سپردفاعی» بیشتر در سطوح تبلیغاتی و رسانه‌ای صورت می‌گیرد تا در واقعیت!

سپر دفاعی‌ای که ایالات متحد ادعای برخورداری از آنرا دارد، ادعائی که روسیه نیز در شبکة تبلیغاتی خود آنرا به هیچ عنوان به زیر سئوال نمی‌برد، بیشتر تبلیغاتی رسانه‌ای است تا تهدیدی عملی و نظامی؛ این شبکه هنوز از نظر فناوری نهائی نشده، و حتی آزمایشات این نوع فناوری، که طی دورة بیل کلینتون تبدیل به اسب شاهوار تبلیغاتی سازمان ناتو شده بود، به دلیل الزامات جنگ عراق مدت‌هاست که متوقف مانده!‌ خلاصة امر عنوان این مطلب که نصب سپردفاعی در فلان و بهمان کشور «نهائی» شده، فقط یک هیاهوی تبلیغاتی است. چرا که چنین سپری اصلاً وجود خارجی ندارد.

ولی همانطور که دیدیم، قدرت‌های بزرگ جهانی در «وجود» چنین سپر «جادوئی‌ای» هیچکدام تردید به خود راه نمی‌دهند. در عمل، اینک که آمریکا از همه طرف مورد تهاجم دیگر قدرت‌ها قرار گرفته، و بالاجبار می‌باید عقب‌نشینی کند، چه بهتر که این عقب‌نشینی در ردة تبلیغات رسانه‌ای تحت عنوان «بده‌بستان» صورت گیرد تا یک عقب‌نشینی صرف و از موضع ضعف! دلیل «اجماع» جهانی بر وجود چنین سپری جادوئی، و عکس‌العمل‌های زبانی مقامات روسیه، در همین نکتة کوچک نهفته! همه می‌دانند که این سپر وجود ندارد، ولی وجود فرضی آن کارساز همگان شده! در عمل، اشتباهی که آمریکائی‌ها در هنگام فروپاشی اتحادشوروی مرتکب شدند، این‌بار از سوی قدرت‌های دیگر در مورد آمریکا تکرار نمی‌شود؛ تفهیم بی‌ارادگی و فروپاشی در سیاست‌های جهانی آمریکا به هیچ عنوان به نفع دیگر قدرت‌های جهانی نیست!

در همین راستا «انعقاد» قرارداد نصب این سپرجادوئی در کشور چک از طرف روسیه نیز با عکس‌العمل «تند» مطبوعاتی روبرو شده! البته در این میان اوباش حکومت اسلامی و در رأس آنان سپاه استعماری پاسداران به دستور اربابان بیش از دیگران «دم می‌جنبانند»! این سپاه در راستای تبلیغاتی که سایت «فارس‌نیوز» به راه انداخته، امروز چندین آزمایش موشکی را با «موفقیت» به انجام رسانده‌، و این «موفقیت» با عکس و تفصیلات در سایت‌های امام‌زمان نیز منعکس شده! اینهمه برای آنکه در دنبالة تبلیغات ایالات متحد، کاندی رایس، کنیزک کاخ سفید، در بلغارستان اعلام کند:

«این آزمایش موشكی دلیل بر این است كه تهدید موشكی ایران خیالی نیست!»

و این خبر بهجت‌اثر را هم در کمال تعجب سایت وابسته به حاکمیت روسیه، نووستی در رأس خبرهای خود قرار می‌دهد! چرا که پیشتر نیز مقامات امنیتی آمریکا از روسیه درخواست کرده بودند که جهت «مقابله» با تهدید ایران به برنامة ضدموشکی آمریکا بپیوندد! اگر ‌امروز، هم آخرین ناو هواپیمابر آمریکا از خلیج‌فارس خارج ‌شده، هم قراردادهای نصب یک سیستم ضدموشکی در اروپای شرقی نهائی می‌شود، می‌توان دریافت چرا سپاه‌ پاسداران می‌باید موشک هوا کند؟ چون این موشک هم مثل همان «سپردفاعی» کاملاً مجازی است. در دو هزار کیلومتری مرزهای کشور ایران چه پایگاه و کشور عمده‌ای قرار دارد که سپاه پاسداران با هوا کردن این موشک‌ها آن را مورد تهدید قرار ‌دهد؟ کشور اسرائیل، یا سربازخانه‌های آمریکا در کشورهای عربی، افغانستان و عراق، یا شهر آنکارا، و دهلی‌نو؟ این عملیات «رسانه‌ای» فقط به این دلیل به راه افتاده که به دولت آمریکا امکان دهد در بوق «مقابله» با خطرات موشکی سپاه‌پاسداران تا آنجا که می‌تواند بدمد! و زمینه‌ساز فراهم آوردن مقدمات تحریم‌های اقتصادی، مالی و چپاول ارزهای حاصله از فروش نفت خام ایران شود! خلاصه بگوئیم، در برابر یک «تهدید» موشکی‌ مجازی، آمریکائی‌ها یک سیستم «ضدموشکی» مجازی ساخته‌اند تا در صحنة سیاست منطقه تئاتر «نبرد با آمریکا» را با شرکت نوکران جمکرانی خود همچنان برقرار نگاه دارند، ولی مقصد اصلی این تجلیات «مجازی» دلارهائی است که به هیچ عنوان «مجازی»‌ نیست! و می‌باید به جیب عموسام سرازیر شود.

با این وجود در منطقة آسیای مرکزی و جنوبی، کشور ایالات متحد با بحرانی روبرو شده که به هیچ عنوان همچون حکایت موشک‌بازی سپاه پاسداران «مجازی»‌ نیست. امروز دولت هند که قصد شتاب‌ بخشیدن به توافق‌نامه‌های هسته‌ای با آمریکا را داشت، اکثریت پارلمانی را از دست داد!‌ بر اساس گزارش روزنامه لوموند، مورخ 9 ژوئیة سالجاری، دولت هندوستان بالاجبار می‌باید در ترکیب «ائتلافی» خود تجدید نظر کند! حال می‌باید دید که چنین تجدیدنظری امکانپذیر است یا خیر؟ هند که در اوج جنگ سرد، و پس از نخستین آزمایش هسته‌ای در سال 1974 مورد تحریم‌های متفاوت اقتصادی، مالی و نظامی از طرف غربی‌ها قرار گرفت، امروز قصد آن دارد که از بحران فزاینده‌ای که دامنگیر ایالات متحد شده، به بهترین وجه ممکن در راه منافع ملی خود استفاده کند؛ گسترش همکاری‌های‌ هسته‌ای با آمریکا و به احتمال زیاد در بن‌بست قرار دادن سیاست‌های کرملین در منطقه! البته آقای سینگ، نخست وزیر هند که امروز در ژاپن با جرج بوش ملاقات داشت، به وی اطمینان داده که «دولت وی در خطر سقوط» قرار ندارد! ولی می‌باید شرایط فعلی را نیز در نظر گرفت. چرا که نزدیک شدن هند به آمریکا در منطقة حساس آسیای جنوبی نه از نظر چین قابل قبول است، و نه روسیه به آن روی خوش نشان خواهد داد.

می‌باید قبول کرد که آمریکائی‌ها تا به حال توانسته‌اند چندین سیاست موازی را در منطقة آسیای جنوبی و شرقی همزمان به پیش برانند؛ همکاری‌های استراتژیک با چین، بنیانگذاری نطفه‌های اقتصاد وابسته به غرب در کشورهای موسوم به «اژدهای آسیا»، اشغال نظامی ژاپن و کرة جنوبی و اعمال سیاست‌های بازدارنده بر علیه ویتنام و کرة شمالی تاکنون زمینه را برای حفظ برتری سیاسی و نظامی آمریکا در این منطقه فراهم آورده، ولی با ورود هندوستان به این معادلات شرایط کاملاً تغییر خواهد کرد. انفجار سفارت هندوستان در کابل، اگر اعلام خطری بر علیه سیاست‌های غرب‌گرای دولت فعلی هند تلقی شود، به صراحت می‌تواند زمینه‌ساز بحرانی فزاینده برای دهلی‌نو باشد. و این امر کاملاً قابل درک است که در صورت پایه‌ریزی چنین «بحرانی»، ایالات متحد در شرایطی نیست که از هند در برابر چین و یا روسیه حمایت کند. در عمل، حمایت فعلی، و هر چند زیرجلکی ایالات متحد از سیاست هند را نیز نمی‌باید به هیچ عنوان در راستای شکل‌گیری سیاست‌های «موازی» کاخ‌سفید در منطقه تحلیل کرد؛ این سیاست نیز در مقام خود صرفاً بازتابی است از ضعف ساختاری مزمنی که آمریکا در این منطقه به آن دچار شده. آمریکا مسلماً ترجیح می‌داد که در کنار هندوستانی کنترل شده توسط کرملین گام بردارد، هندوستانی که به دلیل نشست و برخاست با ایالات متحد، نتواند روابط میان واشنگتن و پکن را «مسموم» کند.

بحران فعلی در هندوستان، که تا چند روز دیگر می‌باید «نهائی» شود، از آنچه امروز در رأس خبرهای رسانه‌های غربی قرار گرفته و در وصف موشک‌ها و ضدموشک‌ها قصه و حکایت برای مردمان می‌گوید به مراتب با اهمیت‌تر است. می‌باید دید که چگونه در آستانة برگزاری بازی‌های المپیک پکن، بازی‌هائی که کشورهای چین و روسیه جهت شکست سیاسی ایالات متحد خود را برای آن‌ها بخوبی «آماده»‌ کرده‌اند، آمریکا می‌تواند از افتادن به دام گسترده‌ای که در برابر دارد اجتناب کند؛ ولی می‌باید قبول کرد که اجتناب از فرو افتادن در این دام فقط با علم به وجود آن امکانپذیر نیست، بلکه امکاناتی می‌طلبد که به احتمال زیاد ایالات متحد در حال حاضر در اختیار ندارد.




...

۴.۱۸.۱۳۸۷

نئوطالبان!



شرایط نگران‌کننده‌ای که پس از حملة نظامی ارتش ناتو به افغانستان، منطقه در آن قرار گرفته، امروز با انفجار مهیبی که سفارت هندوستان در کابل را به مخروبه تبدیل کرد ابعاد جدیدی به خود می‌گیرد. پس از این عملیات تروریستی، روزنامه‌ها و رسانه‌های وابسته به بوق‌های تبلیغاتی سریعاً دست به کار شدند تا این عملیات را به «طالبان»‌ نسبت دهند؛ طالبانی که دیگر وابستگی‌ها و ساختارهای تشکیلاتی‌اش به هیچ عنوان روشن و واضح نیست!‌ این «طالبان» در عمل هر گروهی می‌تواند باشد؛ شرقی، غربی، اسلامی، چینی، عرب، پاکستانی؛ و هر چه دل‌تنگ‌مان بخواهد می‌توانیم به بت عیار این طالبان «آویزان» کنیم؛ ولی در شرایط خطرناک سیاسی و استراتژیک، وظیفة تحلیل‌گر، «کشف حجاب» از این به اصطلاح «طالبان» باید باشد، نه شرکت در «رنگ» مطبوعاتی رسانه‌های جهانی، و قر کمر دادن با آهنگ «این کار طالبان بود!» گروهی که دیگر در معادلات سیاسی منطقه، دست به همه کار می‌تواند بزند، و در زمینة‌ استراتژی، در دست تبلیغات‌چی‌های غربی، همان عملکردی را پیدا کرده، که «آچارفرانسه» در دست تعمیرکار!

پس از آغاز تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان در تاریخ 7 اکتبر 2001، ناظران بر دو امر اساسی تأکید داشتند: نخست اینکه بحران افغانستان به این زودی‌ها حل و فصل نخواهد شد، و دوم اینکه این بحران به کشورهای همسایه و در رأس آنان به پاکستان سرایت کرده، نهایت امر زمینة برخی فروپاشی‌های استراتژیک خواهد بود. امروز پس از گذشت سال‌ها از تهاجم نظامی سازمان ناتو، که در لعاب دلفریب «نیروهای چند ملیتی» کشور افغانستان را اشغال کرده‌، علیرغم حضور رسمی 50 هزار نظامی این سازمان ـ تعداد گروه‌های غیررسمی را برخی منابع تا 150 هزار نفر تخمین می‌زنند ـ به صراحت می‌توان گفت که چگونگی خروج از تونل تنگ و تاریک نبرد افغانستان به هیچ عنوان قابل پیش‌بینی نیست! و شاید طی اینمدت یکی از دلخوشی‌های سیاست‌های غربی این بوده که اگر تاریخی جهت خروج از بحران افغانستان نمی‌توان ارائه داد، حداقل با حضور نظامی، می‌توان از گسترش این بحران به دیگر کشورهای هم‌پیمان غرب در منطقه «جلوگیری» کرد! «توهمی» که انفجار سفارت هندوستان در کابل، خصوصاً همزمان با گشایش کنفرانس سران «ژ8»، امروز بر آن نقطة پایان نهاد.

نخست می‌باید اذعان داشت که بر صفحة شطرنج استراتژی منطقه، هندوستان به هیچ عنوان هم‌پیمان ایالات متحد به شمار نمی‌آید، با این وجود مشکل اینجاست که به خطر انداختن یک کشور «غیرهم‌پیمان»، از نظر سیاسی به معنای از دست دادن حاشیة امن برای «هم‌پیمانان» خواهد شد! شاید بهتر باشد گامی از مرزهای افغانستان بیرون گذاشته ژئوپولیتیک منطقه را از زاویة گسترده‌تری بنگریم.

اگر اسلام‌گرائی در افغانستان بهترین سلاح سرمایه‌داری آمریکا جهت مبارزه با بلشویسم در منطقه بوده، امروز این سلاح در دست همه می‌تواند قرار گیرد. و یکی از مهم‌ترین دلایل حضور سازمان آتلانتیک شمالی در این کشور، جلوگیری از چرخش تشکیلات اسلامی در جهت مخالف منافع آمریکاست. البته همانطور که می‌بینیم،‌ کاخ‌سفید این سیاستگذاری را تحت عنوان «مبارزه با تروریسم» در بوق و کرنا گذاشته!‌ دلیل دیگری که می‌توان جهت حضور ارتش‌های غرب در افغانستان ارائه داد تلاش سرمایه‌داری غرب جهت تأمین مواضع اقتصادی و مالی در منطقة آسیای مرکزی است.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی و همزمان با آزادسازی اقتصادهای چین و هند، نبود حضور نظامیان غرب در این منطقه می‌توانست بر روند رشد منافع اقتصادی و مالی واشنگتن، لندن، برلن و پاریس در این منطقة بسیار استراتژیک تأثیر منفی بگذارد. مسلماً آمریکائی‌ها نمی‌توانستند با تکیه بر ترهاتی در باب «مبارزه با تروریسم» حضور نظامیان خود را در روسیه، یا در کشورهای سابقاً شورائی و هند و چین بر حاکمیت‌های آن‌ها تحمیل کنند. افغانستان و بحران «طالبان‌سازی» در واقع بهترین دریچة نفوذ ارتش آمریکا را به این مناطق فراهم آورده، و همانطور که می‌توان حدس زد آمریکائی‌ها عجلة زیادی هم برای خروج از افغانستان ندارند!

با شکل‌گیری مراکز صنعتی و تجاری در مناطق آسیای مرکزی، که بیش از دو سوم جمعیت جهان را تغذیه خواهد کرد، بحران اقتصادی سرمایه‌داری تازه آغاز می‌شود، و آمریکائی‌ها با بهانه‌ای که «مبارزه با تروریسم» برای‌شان فراهم آورده می‌توانند هر چند از راه دور از طریق نظامیان خود در افغانستان بر این شاهرگ‌ها تأثیرات سیاسی و اقتصادی مطلوب کاخ‌سفید را اعمال کنند. این یکی از دلایل واقعی حضور نظامیان غربی در افغانستان، و عدم وجود چشم‌اندازی برای «خاتمة» بحران این کشور است!

در چنین شرایطی است که شاهد بحران سیاسی روزافزون در پاکستان هستیم. این کشور که در عمل مستعمرة ایالات متحد است، طی جنگ سرد وظیفه‌اش ایجاد بحران برای هندوستان از طریق همکاری‌های استراتژیک با چین بود؛ این بحران در کشمیر و دیگر مناطق عملاً زمینه‌ساز درگیری‌های نظامی هم ‌شد، و همکاری‌های پاکستان و آمریکا، نهایت امر هیئت حاکمة وابسته به ایالات متحد را در اسلام‌آباد به «بمب‌هسته‌ای»‌ نیز مزین کرد. ولی به دلیل عقب‌نشستن روزافزون اسلام‌گرائی افراطی در فهرست امکانات سیاسی آمریکا، لشکریان و نیروهای ضداطلاعاتی ارتش پاکستان که تماماً در خدمت طالبان و نیروهای وابسته به اسلام‌گرایان عربستان سعودی هستند، موجودیت خود را بیش از پیش در خطر می‌بینند. سرکوب و نابودی صدها مستشار و محفل «اسلام‌گرائی»‌ که سال‌های متمادی مخارج خود را از دست سعودی‌ها و قطری‌ها دریافت می‌کردند، در عمل کار ساده‌ای نیست؛ خصوصاً اینکه امروز در صورت عقب‌نشینی آمریکائی‌ها دیگر قدرت‌های جهانی پای پیش خواهند گذاشت تا این محافل را تحت حمایت خود گیرند. به قتل رسیدن بی‌نظیر بوتو، در عمل نشان داد که صورت‌بندی «امنیتی» ایالات متحد در پاکستان در بن‌بست کامل قرار دارد. اصولاً امیدی به آیندة رژیم سیاسی این کشور دیگر نمی‌توان داشت.

با در نظر گرفتن آنچه در بالا آمد، انفجار سفارت هندوستان در کابل گام دیگری است در راه حذف کشور پاکستان از معادلات سیاسی و استراتژیک منطقه. اینکه هند در برابر این تعرض آشکار چه عکس‌العملی نشان خواهد داد، آنقدرها مهم نیست؛ همانطور که گفتیم این نوع «عملیات» فقط به این معناست که هم‌پیمانان ایالات متحد می‌توانند با «سخاوت»‌ بیشتری مورد تعرض نیروهای «ناشناس» قرار گیرند. و مسلماً‌ در این میان ایالات متحد نیز به «حذف»‌ ضمنی پاکستان از معادلات منطقه‌ای، هر چند به صورت زیرجلکی، «رضایت» داده. همانطور که در بالا گفتیم، دیگر امیدی به حفظ حاکمیت فعلی پاکستان وجود ندارد. شاید ایالات متحد با حمایت از گسترش بحران بر علیه پاکستان، قصد آن داشته باشد که از طریق‌ بحران‌سازی که شیوة همیشگی‌اش در بن‌بست‌های سیاسی است، آرایش جدیدی بر کشور پاکستان و خصوصاً افغانستان حاکم کند. ‌مسلماً در صورت چنین پیش‌فرضی، این اصل نیز مورد قبول واقع شده که آرایش جدید می‌تواند هم از قید و بندهای مستقیم قدرت‌های منطقه‌ای بگریزد، و هم منافع ایالات متحد را بیش از حکومت‌های فعلی تأمین کند! به طور مثال شاهدیم که مذاکرات پیرامون احداث خط لولة صلح، که گاز طبیعی ایران را به کشورهای پاکستان، هند و احیاناً چین منتقل می‌کند، در شرف نهائی‌ شدن است. نمی‌توان قبول کرد که ایالات متحد در برابر چنین خط لوله‌ای که سیاست‌های این کشور را در آسیای جنوب شرقی مورد «تهدید» قرار می‌دهد، ساکت بنشیند. ولی در شرایط فعلی، و با قبول حضور مهره‌های کنونی بر صفحة شطرنج سیاست منطقه، آمریکا و همکاران اسلامی و عرب این کشور نمی‌توانند در امر احداث خط لوله کارشکنی کنند؛ این کارشکنی‌ها فقط به صورت «خرابکاری» امکانپذیر است، و خرابکاری هزینه‌ای دارد که ارتش آمریکا می‌باید به قیمت جان سربازان‌اش در عراق و افغانستان آنرا بپردازد!

می‌باید دید که پیامدهای این حملة تروریستی به سفارت هند تا چه حد بر روند مسائل جاری، در راستای منافع غرب تأثیر خواهد گذاشت. منزوی شدن پاکستان اگر از نظر برخی استراتژهای غرب می‌تواند زمینة به قدرت رسیدن محافلی «مقبول‌المله» را در پاکستان فراهم آورد، در ساختارهائی متفاوت می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد؛ فراموش نکنیم که پاکستان کشوری است با تاریخی 60 ساله که با دسیسة آخوندهای سنی‌مسلک و شیعه از بدنة امپراتوری هندوستان بیرون کشیده شد، و از نظر استراتژیک امروز می‌رود تا فلسفة وجودی خود را نیز از دست بدهد. در چنین چشم‌اندازی شاید برخی مقامات در کاخ‌سفید به خیال اشغال پاکستان نیز افتاده باشند! ولی اینبار، اشغال هیچ کشوری در منطقة آسیای مرکزی و خاورمیانه از طرف ارتش آمریکا قابل تصور نیست. می‌باید دید کدام ارتش این وظیفه را بر عهده خواهد گرفت.





...