۶.۰۷.۱۳۸۸

کت‌سرمه‌ای!









دیدیم که پس از برگزاری «آبرومندانة» انتخابات اخیر و خصوصاً حوادث پساانتخاباتی، مدتی احمدی‌نژاد پای به دنیای سکوت و «مماشات» سیاسی گذاشته بود! طی اینمدت رئیس دولت «انتخابی» جمکران از صفحات نخست رسانه‌ها حذف شد و دست‌های پنهان و «مقدسی» در این تلاش بودند تا به ایرانیان حالی کنند، «کودتا دیدی، ندیدی!» ولی از آنجا که «گذار پوست به دباغخانه‌ است»، اوباش حکومت اسلامی نیز نهایتاً سخنران نماز جمعه می‌‌شوند. و بالاخره احمدی‌نژاد، در مقام «منتخب ملت ایران»، با پرروئی فراوان پای به تریبون «سخنرانی‌» در نمازجمعة فرمایشی و مسخرة حکومتی هم گذاشت!‌ حضور رئیس جمهور منتخب نشان می‌دهد که حکومت اسلامی به این صرافت افتاده که اینک پس از گذشت چندین هفته از «افتضاحات» باز هم می‌توان تحفة محفل «بوش ـ مدودوف» را از زیرزمین بیرون کشید و تحت عنوان «شخصیت‌ سیاسی» به ملت ایران حقنه کرد! به همین دلیل دست احمدی‌نژاد را بار دیگر گرفتند و به صف نخست در نمازجمعة «فرمایشی» حکومت روانه کردند.

ولی در این «ویراست نوین» دیگر نه احمدی‌نژاد همان «مهرورزی» سابق است، و نه علی خامنه‌ای آن «ولی‌فقیه» گذشته‌ها! مواضع اینان از هم فروپاشیده و بیش از پیش فقط به حمایت بیگانه متکی‌اند. اینان حتی در برابر «یارغار» و اوباش و خودی‌های حکومت اسلامی نیز دیگر غاصب و کودتاچی‌اند، و ژست‌های خلقی و خاکی احمدی‌نژاد دیگر آب به دهان کسی در مراسم «عبادی ـ سیاسی» نخواهد انداخت. از قضای روزگار حضرت ریاست جمهور، حتی «کت» خاکی و خلقی معروف خود را نیز با یک کت سرمه‌ای که جای پای مگس هم روی آن می‌ماند عوض کرده تا به جهانیان تفهیم کند که «پاک، پاک» است!‌ بله، گذشت آن روزگاری که برای ایشان سفرهای استانی سر هم می‌کردند و حکومت ژست‌های توده‌ای می‌گرفت! امروز احمدی‌نژاد مشکل می‌تواند با تکیه بر چنین مواضعی دست به سیاست‌بازی بزند.

با این وجود، از آنجا که سیاست‌بازان وطنی همچون نمونه‌های موجود در دیگر کشورها، هم قرمساق و بی‌چشم‌‌و‌رو هستند، و هم به دلیل وابستگی به اجنبی و شرکت‌های نفتی به قول معروف، پنچراند و «ته‌شان حسابی باد» می‌دهد، پرروئی در وجود اینان «با شیر اندرون شده با جان به در شود.»‌ باری! مهرورزی سابق، و جناب ریاست جمهوری «کت‌سرمه‌ای» فعلی، در این نمازجمعة «دشمن‌شکن» بادی در غبغب‌ انداخته و فرموده‌اند:

«حوادث پس از انتخابات تلخ بود، اما نتیجة آن شیرین بود، عده‌ای مردم بی‌گناه آسیب دیدند، اما بدخواهان رسوا شدند.»
منبع، رادیو فردا، 6 شهریور 88

البته در اینکه این حوادث تلخ بود تردیدی نیست. ولی اینکه «نتیجه‌اش» شیرین باشد، مسلماً جای بحث دارد. نخست اینکه این «بدخواهان» که گویا «رسوا» هم شده‌اند، اصولاً چه کسانی هستند؟ این سئوال در حکومت اسلامی هنوز بی‌جواب مانده، و در شرایط فعلی زیاد هم نمی‌باید منتظر پاسخ روشنی باشیم. می‌دانیم که سیاست‌باز جماعت، خصوصاً انواع دست‌نشانده و «دست‌به‌دهن» که اجنبی در کشورهای استثمار ‌شده از زباله‌دان بیرون می‌کشد و به قدرت می‌رساند، برای باقی ماندن بر اریکة قدرت و «ادای آقائی» در آوردن، از خون مادر خود هم نمی‌گذرد؛ اینان قدرت‌پرستی و ادامة نوکری در بارگاه اجنبی را «ایثار» نام گذاشته‌اند!‌ و در چارچوب همین ایثار، همچون آقای خمینی، سر هر کس را «به فرموده» از تن جدا خواهند کرد. ولی اگر حامیان اجنبی این عروسک‌‌کوکی‌ها نتوانند اوباش دست‌نشانده‌شان را به جان دیگران بیاندازند، نه تنها «بدخواهان» در صحنه باقی می‌مانند که به تدریج همچون میرحسین موسوی و خاتمی و کروبی، در جبهه‌ای می‌نشینند که رسماً خود را «مخالف» خواهند خواند، و نهایت امر تبدیل به سیاست‌بازان رقیب در درون یک «رژیم سیاسی» واحد می‌شوند.

اینهمه فقط به این دلیل که دولت مفلوک فعلی دیگر نمی‌تواند بساط «بزن و ببند» به شیوة 28 مرداد 32 و یا 22 بهمن 57 به راه بیاندازد! این دولت دیگر نمی‌تواند همچون 28 مرداد سرنیزه به زیر گلوی ملت بگذارد و نفت را به چپاول «کنسرسیوم» بدهد، و دیگر نمی‌تواند با به راه انداختن آشوب‌های خیابانی، یک غائلة ضدایرانی را «انقلاب» جا بزند و گردان‌های اوباش «جاوید شاه» را هم به نام «حزب‌الله» به جان مردم بیاندازد. بله، به دلیل همین «بن‌بست‌های» سیاسی و عملیاتی است که مواضع این دولت دست‌نشانده که عملاً نان شب‌اش را از دست محافل نفت‌خوار جهانی می‌گیرد همچنان «پا در هوا» مانده!‌ خلاصه بگوئیم دست زیاد شده و اینان در چارچوب سیاست‌های فعلی نمی‌توانند مواضع غیرقانونی و غصبی خود را از نظر سیاسی و عملیاتی، آنطور که قدیمی‌ترها به «تصرف» در می‌آوردند در چنگ گیرند. در چارچوب همین «گه خوردم، گه نخوردم!»، احمدی‌نژاد می‌گوید:

«بنده می‌خواهم اینجا اعلام كنم كه این كارهائی كه در بازداشتگاه‌ها و كوی دانشگاه انجام شد نیز اجزای سناریوی دشمن بود و این كارها توسط وابستگان به جریان براندازی انجام شد.»
همان منبع!

در این مقطع احمدی‌نژاد به صراحت نشان می‌دهد که از الفبای سیاست نیز هیچ نمی‌داند. این فرد برای تطهیر یک جریان سیاسی‌ وابسته به جمهوریخواهان آمریکا و یک جناح مشخص در روسیه، که خود وی و شخص علی‌خامنه‌ای کارگزار آن در ایران شده‌اند، عملاً هم اوباش لباس‌شخصی را که عاملان تفویض قدرت عملیاتی به آخوندها در 22 بهمن بودند به زیر سئوال می‌برد، و هم نیروهای انتظامی حکومت جمکران را!‌ مگر در جریان کوی دانشگاه چه پیش آمده که امروز پرزیدنت «کت‌سرمه‌ای» اینهمه داغدار شده‌اند؟ در کوی دانشگاه همان گذشت که هزاران بار در سطح کشور گذشته؛ ضرب و شتم مردم و سرکوب ملت در راه توجیه یک حکومت دست‌نشانده، نوکر و چپاولگر. حکومتی که امروز عملاً حتی حاضر نیست مسئولیت وحشیگری‌های نیروهای انتظامی خود را در بازداشت‌گاه‌های رسمی نیز بپذیرد! اگر قرار است به قول احمدی‌نژاد «اجزای سناریوی دشمن» توسط نیروهای انتظامی، در بازداشتگاه‌های رسمی حکومت اعمال شود، پس بهتر است ایشان نخست به شیوة «عنتر و لوطی» جای «دوست و دشمن» را هم به ما ملت نشان بدهند، تا بدانیم مقصود «کت‌سرمه‌ای» از این جفنگیات چیست؟ ولی احمدی‌نژاد گویا آناً می‌فهمد که بدجوری «بند را آب داده»، در نتیجه همچون سیدمحمد خاتمی دست به کار «اصلاحات» شده و می‌ا‌فزاید:

«ساحت نیروهای انقلاب و نیروهای امنیتی، نظامی و انتظامی و اطلاعاتی ما از این گونه اقدامات شرم‌آ‌ور مبرا است.»

به بیان دیگر، آن‌ها که در بازداشتگاه‌های رسمی این حکومت «شترگاوپلنگ» به ملت تجاوز می‌کنند و قربانیان را روی میزهای شکنجه، به ضرب باطوم و هزار و یک وحشیگری دیگر به قتل می‌رسانند، از نیروهای وابسته به این حکومت نیستند! حال باید از جناب ریاست جمهور چاه جمکران بپرسیم، این چه نوع حکومتی است که زندان‌هایش توسط افرادی اداره می‌شود که به قول ایشان ارتباطی با نیروهای «انقلاب و امنیتی، نظامی و انتظامی و اطلاعاتی» ندارند؟ وقتی می‌گوئیم این حکومت از نوع «شترگاوپلنگ» است دلیل دارد؛ «آفتاب آمد، دلیل آفتاب»!

از عملیات سرکوب مردم، صدها عکس و ده‌ها ساعت فیلم، بر روی شبکة اینترنت موجود است؛ این عملیاتی است که توسط نیروهای انتظامی حکومت اسلامی و اوباش لباس‌شخصی که وابستگان به ساواما و وزارت اطلاعات به شمار می‌روند سازمان یافته؛ تمامی این مدارک که نمی‌تواند ساختگی باشد. حال «کت‌سرمه‌ای» بهتر است صریحاً بگوید که اگر این «دولت» مسئول اعمال وحشیانة اوباش در خیابان و بازداشتگاه‌ها نیست، مسئولان واقعی چه کسانی هستند؟ در ثانی این چه نوع دولتی است که مسئولیت چنین عملیات هولناکی را در مراکز بزرگ شهری کشور اصولاً قبول نمی‌کند؟ در اینجا به این صرافت می‌افتیم که می‌باید از «مهرورزی 2» بپرسیم، جنابعالی لطف کرده بفرمائید که این دولت اصولاً مسئولیت چه مسائلی را حاضر است در این مملکت بپذیرد؟

این دولت نمی‌تواند همزمان، عملیات نیروهای انتظامی را به گروه‌هائی «موهوم» که گویا شب‌هنگام از ته چاه بیرون می‌آیند منسوب کند، و هم بر طبل «مسئولیت» در ادارة امور کشور بزند. بالاخره ما ملت می‌باید یا دم‌خروس را باور کنیم و یا قسم حضرت عباس را! از روز نخست بی‌مسئولیتی در این رژیم سیاسی تبدیل به سکة رایج شد؛ مشکلات دیپلماتیک و سیاسی کشور و آنچه اینان «انقلاب» می‌خواندند بر پایة ترهات مسئولان حکومت اسلامی از سه دهة پیش به دلیل «بدخواهی‌های» آمریکا بر امت مسلمان تحمیل شده؛ مشکلات مالی و اقتصادی و صنعتی و بانکی و پزشکی و داروئی و ... هم به دلیل همان توطئة «جهانخواران» شرق و غرب به راه افتاد؛ محدودیت‌های اجتماعی نیز که ما ملت قربانیان واقعی آن هستیم فقط برای «مبارزة» آیات عظام با همان «توطئه‌ها» به راه افتاده! و امروز شاهدیم که در تکمیل روند سیاست بی‌مسئولیتی در داخل و خارج، «جمکرانیسم» معتقد است که کتک زدن مردم در خیابان‌ها توسط اوباش حکومت اسلامی و تجاوز به زندانیان در بازداشتگاه‌ها هم تقصیر همان «جهانخواران» است! واقعاً باید به مهرورزی آفرین گفت! نویسندة این وبلاگ طی دوران زندگی در کمال تأسف اوباش و لات و لوت کم ندیده، ولی باید اذعان داشت که لاتی همچون احمدی‌نژاد کم پیدا می‌شود. ایشان به دلیل هم‌نفسی مدام با حجت‌الاسلام «فاکر» دیگر حتی به درد مطربی هم نمی‌خورند!

ولی واقعیت همان است که بارها گفته‌ایم. به این احمق‌ها، که عمری را به کارگزاری اجنبی در کشور گذرانده‌اند گفته شده بود، «شلوغی‌ها خودی است! مهم نیست!» بعد که معلوم شد مردم این مملکت برای جنایتکارانی از قماش میرحسین موسوی و کروبی تظاهرات نخواهند کرد، و هدف اصلی فروپاشاندن دکان دین‌فروشان عمامه‌به‌سر است، همان کانال‌ها فریاد زدند، «بزنید مردم را، ما هوای‌تان را داریم!» خبرنگاران‌شان را که برای انعکاس «دمکراسی جمکرانی» دسته دسته به ایران فرستاده بودند، خارج کردند و کشور را در محاصرة خبری هم قرار دادند. اینهمه به این امید واهی که ندای مخالفت واقعی ملت ایران که دکان دین‌فروشان دنیاپرست را هدف قرار داده بود به خارج نخواهد رسید! اینجا هم کور خوانده بودند؛ این ندا نه تنها به خارج رفت که در خارج از مرزها انعکاسی به مراتب گسترده‌تر از غائلة استعماری 22 بهمن داشت.

بله، این اوباش از قماش احمدی‌نژاد، رفسنجانی، خاتمی، خامنه‌ای، کروبی و ... که همگی کارگزاران اجنبی‌اند، دیگر نمی‌توانند از حمایت‌های 28 مردادی و 22 بهمنی برخوردار شوند؛ در نتیجه، جهت حفظ منافع اربابان‌شان خودی و ناخودی را گرفتند به زیر مشت و لگد! گروهی اوباش حکومت اسلامی را هم تحت عنوان «مجرم» آورده‌اند جلوی دوربین‌های تلویزیون تا اینان اگر در عمر بی‌برکت‌شان به درد هیچ کاری نخوردند حداقل در مقام «هنرپیشة سریال‌های سیاسی» از وجود بی‌ارزش‌شان بتوان استفاده کرد. و اینهمه برای آنکه انقلاب بزرگ ملت ایران و خواست‌های پایه‌ای و اساسی ایرانیان را که ریشه در آرمان‌‌های کهن ما ملت دارد و دمکراسی سیاسی و آزادی اندیشه و بیان از ارکان آن به شمار می‌رود مخدوش کنند و به این باور احمقانه میدان دهند که خودفروختگانی از قماش ابطحی، بهزاد نبوی، همکاران محسن رضائی و نوکران «خط‌ امام لعنتی» و خادمان ارسالی فرامرزی اینان در برابر ساختمان سازمان ملل به «خواست‌های ملت ایران» بازتاب می‌دهند!

البته این جماعت بر این باور بود که اینبار نیز می‌تواند خاک در چشم ملت ایران کند؛ بر این توهم تکیه داشت که اینبار نیز می‌تواند اهداف واقعی ملت ایران را تحت تأثیر فتاوی این آخوند و آن حجت‌الاسلام از مجاری انسان‌محور منحرف کرده به منجلاب و مرداب متعفن منبر و مسجد و کتاب‌دعا بیاندازد؛ به این خوش‌خیالی‌ها تن داده بود که اینبار نیز خواهد توانست مشتی اوباش را از زباله‌دان تا کاخ‌ریاست جمهوری بدرقه کند، و نان استعمار را هم در روغن شناور! زهی بی‌شرمی! از این ضدیت با بشریت، و از این خودفروختگی!

امروز به دلیل شکست پروژه‌های «ضدایرانی» است که این پسرک بی‌سروپا را با کت‌سرمه‌ای آورده‌اند روی چمن دانشگاه اشغال شده و تخریب شدة تهران، تا به حساب خودشان مسئله را هم «رفع و رجوع» کرده باشند! ولی اینجا را هم کور خوانده‌اند! این مسائل هیچگاه در تاریخ ملت‌ها با سخنرانی یک «بزمجة احمق» رفع و رجوع نشده که در ایران چنین شود. بزمجة سرمه‌ای‌پوش در ادامة سخنرانی خود می‌گوید:

«[...] برخورد جدی باید با سران و عوامل اصلی جریانات اخیر باشد [...] كسانی كه سازمان‌دهی كردند و خط دشمن را پیاده كردند باید با آن‌ها برخورد جدی صورت گیرد.»

بله، به این ترتیب باز هم می‌رسیم به «خط دشمن»! با شنیدن ترهات احمدی‌نژاد انسان بی‌اختیار به یاد سخنرانی‌ نوچه‌های استالین در دادگاه‌های فرمایشی کمونیسم من‌درآوردی «پدر کوچک ملت» می‌افتد. همان‌ نوچه‌ها که مزخرفات‌شان در اثر جاودان جرج اورول به نام «مزرعة حیوانات»، در قالب یک کاریکاتور به یادماندنی و جهان‌شمول به تصویر کشیده شده. اورول می‌گوید: «در این جهان فروهشته روزگاری خواهد رسید که صرف بازگوئی حقیقت‌ یک عمل انقلابی تلقی شود!» و ما هم در همینجا به بزمجة مقام معظم می‌گوئیم، بی‌دلیل به دنبال «خط دشمن» نگرد! تو و اوباش همراه تو میوه‌های زهرآگین «خط دشمن» در این مملکت هستید! ولی آنچه تو می‌باید «خط دشمن» بخوانی «خط ملت ایران» است! این همان خطی است که نهایتاً بر فرق تو و هم‌پالکی‌هایت فرود می‌آید و بساط خودفروختگان دین‌فروش و اجنبی‌پرست را در این مملکت ریشه‌کن خواهد کرد.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید29اوت2009

ipmark.info
vipfreeproxy.co.cc
controlkey.info
coatamundi.info
mtunnel.co.cc
ruritanian.info
weburlunblocker.co.cc
hideyouridentity.co.cc
oneletter.info
anonymouswebsurfing.cn
bebobebo.co.cc
webschooltunnel.co.cc
directdns.co.cc
nocheats.info
unblockmefast.co.cc
hidemyvisit.co.cc
www.besurf.co.cc
www.pelham123.co.cc
ytunnel.co.cc
guitarchicks.info
superperm.info
littledino.com
transformersproxy.co.cc
cleanfight.info
placeforunblocked.co.cc
www.smartlookup.co.cc
firewall-bypass.info
datushu.com
gamingunited.info
techfaqproxylist.co.cc
flyingleap.info
favoriteshows.info
1337games.net/proxy
mailsurf.co.cc
www.deadahead.info
fastwind.info
proxycenterserver.co.cc
www.behindboss.co.cc
remainanonymouse.co.cc
drypaint.info
dedhead.info


 


۶.۰۴.۱۳۸۸

پوزخند تاریخ!









با آرام گرفتن نسبی «هیاهوی سبز» و متوقف شدن ظاهری عملیات ایذائی که حکومت در سطح جامعه بر علیه مردم و خصوصاً جوانان به راه انداخته بود، بهتر است در همین مقطع یک جمع‌بندی کلی از پدیدة «انتخابات» در جمکران ارائه دهیم. می‌دانیم که «بساط» مراجعة ظاهری به آراء عمومی تا زمانیکه این فاشیسم دست‌ نشانده بر سیاست مملکت تحمیل شده، در هر مقطع و زمانی از نو به راه خواهد افتاد. این حکومت به هیچ عنوان کاری با مردم و افکار عمومی ندارد، و اوباش کودتای 22 بهمن 57، این بی‌اعتنائی و بی‌حرمتی نسبت به مردم و افکار عمومی را در ورق‌پارة مسخره‌ای که تحت عنوان «قانون اساسی جمهوری اسلامی» به خورد ملت داده‌ شد، صریحاً گنجانده‌اند. اما به دلائلی که بیشتر بازتابی است از نیازهای لندن و واشنگتن تا الزامات داخلی، اینان در هر گام خود را «نیازمند» توجیه در بوق‌های استعماری می‌بینند. توجیهی که تشکیلات جمکران را حکومت برخاسته از ارادة مردم می‌نمایاند! البته این «دروغ بزرگ» ابعاد تماشائی و جالبی دارد، ابعادی که سعی خواهیم کرد تا حدودی آن‌ها را بشکافیم.

نخست می‌باید قبول کنیم که تمایل حاکم بر نظام رسانه‌ای غرب در جهت «مردمی» نمایاندن فاشیسم اسلامی به هیچ عنوان اتفاقی نیست. همانطور که بارها گفته‌ایم، این حکومت «شترگاوپلنگ» که ریشه در تقابل‌های ایدئولوژیک بین شرق و غرب در دوران «جنگ‌سرد» دارد، فقط به این دلیل سر از شکم مادر دهر بیرون آورد که غرب نیازمند تکیه بر اوباش «مسلمان‌نما» در مسیر سیاستگزاری‌های منطقه‌ای خود شده بود. هر چند مورخان در اینمورد از خود ناخن‌خشکی فراوان و بسیار شگفت‌انگیزی به خرج داده‌اند، جای بحث و گفتگو نیست که سرمایه‌داری غرب و در رأس آن ایالات متحد، پس از شکست مفتضحانه در جنگ ویتنام در سال 1975 با بحران ایدئولوژیک بسیار عمیقی روبرو شد. این بحران ابعاد مختلفی داشت که شاید مهم‌ترین‌شان القاء این شبهه بود که سازوکارهای «لیبرالیسم آمریکائی» در پروسه‌ای که آن را «حفظ محدوده‌های امنیتی و اقتصادی واشنگتن» می‌خوانیم نمی‌تواند کارآئی کافی داشته باشد.

آندسته از خوانندگان که با تاریخچة جهان پس از پایان جنگ دوم آشنائی کافی دارند به صراحت دریافته‌اند که پس از فروپاشی «نازیسم» که خود در عمل نطفه‌ای از سرمایه‌داری بحران‌زده در اروپای مرکزی به شمار می‌رفت، جهان در دو نظریة سیاسی «خلاصه» شده بود. غرب «محصولی» را تحت عنوان «آزادی» به بازار عرضه می‌کرد، و شرق نیز تحت عنوان «سوسیالیسم» فرآوردة دیگری را به خورد خلق‌الله می‌داد. ولی می‌دانیم که نه غرب با آزادی کار زیادی داشت و نه استالینیسم کور و ضدبشری ارتباطی با سوسیالیسم. با این وجود، به دلیل بهرهمندی غرب و شرق از تولیدات استراتژیک و خصوصاً نظامی، روند پس از جنگ دوم صرفاً در محدودة توجیه‌های ایدئولوژیک زندانی نمی‌شد؛ نوعی برخورد کارورزانه نیز از طرف دو اردوگاه بر محدوده‌های جغرافیائی تحت نظارت‌شان صورت می‌گرفت.

در روند بهینه کردن این «کاروزی‌ها»، غرب بر این باور بود که با تحمیل پروسه‌های منطقه‌ای تحت عنوان «مدرنیسم» و زندگی امروزی و جدید می‌تواند نهایت امر بر لایه‌های مختلفی از فعالیت‌های اقتصادی،‌ مالی و سیاسی در مناطق تحت نظارت واشنگتن تأثیری دیرپای، ساختاری و غیرقابل تغییر تحمیل کند. تأثیری که همچون نمونة ارتباطات اندام‌وار اروپای غربی و خصوصاً ژاپن با ایالات متحد، به مرور زمان تبدیل به یک اتحاد اقتصادی و مالی غیرقابل فروپاشی شود. البته در این میان مسائل زیادی پای به میدان بررسی می‌گذارد؛ تفاوت‌های فرهنگی، درجات متفاوت از رشد صنعتی و علمی در جوامع مختلف و ... همگی می‌باید منظور گردد. ولی شکست ویتنام بر این «باور» کودکانه که بیشتر تکیه بر نیازهای استراتژیک واشنگتن داشت تا بر یک تحلیل تاریخی در شیوة تولید جوامع نقطة پایان گذاشت.

در عمل، پس از سقوط سایگون در سال 1975، «تاریخ» به ایالات متحد همان پوزخندی را تحویل داد که قرن‌ها پیش، البته به صورتی بدوی‌تر و آشکار‌تر، امپراتوران و سناتورهای رمی دریافت کرده بودند. رم که روزگاری مرکز جهان متمدن به شمار می‌رفت، در سال‌های آخر موجودیت امپراتوری پای به مخمصة عجیبی گذاشته بود. اقوام شمال و شرق اروپا، آنان که رمی‌ها به بردگی می‌کشاندن‌شان، و در مزارع و معادن و خانة اعیان به کارهای پست می‌گماشتند، دیگر برای تحصیل مقام شهروندی رم سر و دست نمی‌شکستند. در واقع رم در ساختار خود قادر به «پذیرائی» از این انبوه گستردة جمعیت نبود. به این ترتیب گروه بی‌شمار و روزافزون از «بردگان بالقوه»، که در نظریة حاکمان «رم‌باستان» فقط برای «خدمت» به رم پای به عرصة وجود می‌گذاشتند، در ساختار اقتصاد جاری قادر نبودند به «رم» خدمت کنند، اینان بالاجبار بجای گدائی محبت از دستگاه امپراتوری بیرون دروازه‌های شهر تجمع کرده، فقط یک «هدف» داشتند: فروپاشاندن این امپراتوری.

اغلب مورخان در مجموعه دلائلی که جهت توجیه فروپاشی امپراتوری رم باستان ارائه می‌کنند، مسئلة «گسست» در شیوة تولید برده‌داری را منظور کرده‌اند ـ بررسی چند و چون این گسست را به فرصت دیگری موکول می‌کنیم ـ ولی شمار مورخانی که بازتاب این «فروپاشی» اقتصادی را در ابعاد ایدئولوژیک و خصوصاً کارورزانه و سیاسی مورد بررسی قرار داده باشند انگشت‌شمار است. با این وجود می‌باید قبول کرد که رم در برابر یک دگردیسی بسیار شگرف در بطن نگرش تاریخی قرار گرفته بود؛ انبوه عظیمی از «بربر‌ها» که در بهترین صورت ممکن می‌بایست تبدیل به «بردگانی» دست‌آموز در خدمت رم می‌شدند، به صورتی روزافزون پای از مرحلة «بردگان بالقوه» بیرون گذاشته و تبدیل به «حاکمان بالقوه» می‌شدند. این مشکلی بود که نه تنها رم قادر به حل آن نشد، که نهایت امر بر تاریخ امپراتوری نیز نقطة پایان گذاشت.

در بازگشت به موضوع اصلی این وبلاگ می‌باید قبول کرد که شکست آمریکا در ویتنام در بعدی بسیار عمیق‌تر، نشاندهندة همین «دگردیسی» جمعیتی و «ساختاری» است. توده‌های ویتنامی بنیادهای دست‌ساز سرمایه‌داری را یکی پس از دیگری در کشور خود از میان برمی‌داشتند، بدون آنکه ایالات متحد در تفکر ایدئولوژیک خود بتواند الگوهای نفی شده از جانب توده‌ها را با الگوهای «مقبول همان توده‌ها» در بطن نظریة سرمایه‌داری جایگزین کند. البته در این میان مسئله از نظر «تبلیغاتی» کاملاً روشن بود، و بوق‌های سرمایه‌داری یک دم از نفس نمی‌افتادند: «استالینیسم و دیکتاتوری کارگری مردم را فریفت و به جان سرمایه‌داری انداخت؛ توده‌ها آزادی را فدا می‌کنند و به اردوگاه سوسیالیسم می‌‌پیوندند.»

ولی اگر نظریه‌پردازان ایالات متحد این ترهات را در دفترچه‌های دانشگاهی برای جوانان ینگه‌دنیا سرمشق کرده بودند، خود می‌دانستند که قضیه جز این است. آمریکا فقط جنگ را نباخته بود، این توهم تاریخی را نیز از دست داده بود که ساختارهای سنتی در جامعه به صورتی دیرپای می‌تواند توسط سرمایه‌داری دچار دگردیسی بنیادین شده، مناطق نفوذ مطمئن و غیرقابل تردید برای واشنگتن ایجاد کند. شکست ویتنام یک شکست استراتژیک بود که ابعاد واقعی آنرا بیشتر می‌باید در تزلزلی جستجو کنیم که بر نظریة «امپراتوری» در ایالات متحد تحمیل نمود. ینگه‌دنیا که پس از جنگ دوم و خصوصاً پس از اجماع جهان سرمایه‌داری بر ایجاد «مرکزیت اقتصادی و مالی» برای آن، خود را رسماً میراث‌دار سنت «امپراتوری رم» به شمار می‌آورد، پس از شکست ویتنام اگر مانند رم مرزهایش در معرض تخاصمات مستقیم قرار نگرفت، بنیان فکری و امپراتوری را عملاً از دست داد.

ولی جهان قدرتمند و گستردة سرمایه‌داری در قرن بیستم را نمی‌توان با امپراتوری برده‌داران و زیتون‌کاران شبه‌جزیرة ایتالیا در آغاز دوران مسیحیت مقایسه کرد، این‌ها دو جهان متفاوت‌اند با میلیاردها سال نوری فاصله. شکست ایدئولوژیک ایالات متحد در ویتنام هر چند ثقیل و دیرهضم، نیازمند اتخاذ یک روش مشخص و سیاستگزاری مدبرانه بود. خلاصه می‌گوئیم، همانطور که بارها برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر مستقیماً اشاره کرده، این «شکست» می‌بایست با یک «پیروزی» جایگزین می‌شد. و دست سرنوشت این پیروزی را در همسایگی ایران و در سرزمین افغانستان برای یانکی‌ها به ارمغان آورد.

با این وجود به دلیل شکست سرمایه‌داری در جنگ ویتنام، و در آئینة همین شکست، برخورد آمریکا و دیگر مراکز تصمیم‌گیری در سطوح سیاست خارجی به طور کلی تغییر کرد. سرمایه‌داری که در توهم جهانشمولی «ارزش‌های» خود به شدت متزلزل شده بود، در این مرحله به این صرافت افتاد که مبارزه بر علیه «استالینیسم» را نه از طریق «مدرنیسم» و هماهنگی با داده‌های علمی و صنعتی جهان پیشرو، یا خلاصة مطلب از طریق گسترش سرمایه‌داری وابسته در محل، که از طریق هی کردن توده‌های متعصب و کوردلانی می‌باید به پیش راند که حاضرند «رهبران» این توده‌های بی‌شکل و ‌شمایل ‌شوند. البته در این روند دو مرحله را می‌باید از یکدیگر متمایز نمود. مرحلة نخست بهره‌گیری از تجربیات فاشیسم در اروپا بود. سرمایه‌داری پس از تجربة اروپائی خود در دهة 1930 تا 40، به صراحت دریافت که بهترین آنتی‌تز سوسیالیسم و تمایلات سوسیالیست در بطن توده‌ها تکیه بر پیشداروی‌ها، تعصبات و باورهای جمعی است. عملی که سرمایه‌داری در آلمان به آن دست یازید و در چارچوب «نازیسم» نهایت امر کار را به جنایت وحشیانة «اصلاح نژاد» ملت ژرمانیک نیز کشاند!

ولی برای بومی کردن فاشیسم در کشورهائی چون ایران،‌ افغانستان، عربستان سعودی و ... مرحلة دیگری نیز الزامی شد که در عمل اختراع نوعی «فلسفة» توجیهی بود. این به اصطلاح «فلسفه» می‌بایست توجیه‌کنندة‌ «توده‌گرائی» و «عوام‌گرائی» شود! تا با تکیه بر آن عوامل وابسته به سرمایه‌داری این شبه‌فلسفه را در سیاست‌های داخلی خود خصوصاً در ارتباط با «روشنفکرنمایان» داخلی وسیلة توجیه توده‌گرائی در مناطق‌ مسلمان‌نشین کنند، و از آن کارت برنده‌ای در زمینة پیشبرد سیاست‌های سرمایه‌داری در مناطق دیگر جهان بسازند. پر واضح است که هدف اصلی از ساخت و پرداخت این قماش «فلسفه» در واقع فقط مشتعل کردن تعصبات نزد گروه‌های بی‌فرهنگ و اوباش شهری بود؛ نوعی «استراتژی شهری» که به تدریج خصوصاً در ایران به دلیل درجة بالای «شهرنشینی» از اهمیت و ارزش فوق‌العاده‌ای برخوردار می‌شد.

با این وجود این شبه‌فلسفه هر چند قرار بود در خدمت اوباش باشد، به دلیل کم‌سوادی و بی‌اطلاعی اوباش نمی‌توانست از ریشه و بنیاد توسط اینان پایه‌ریزی شود. در نتیجه طی همین سال‌ها شاهدیم که در غرب فیلسوف‌نمایانی سر از کاسه به در آوردند و در توجیه آنچه «مسیرهای متفاوت» در تحولات فرهنگی ملت‌ها می‌خواندند، به پدیده‌ای تحت عنوان «رشد متفاوت فرهنگی» میدان دادند. البته نمی‌باید فراموش کرد که در این نوع «نظریه‌پردازی» فقط یک اصل کلی مطرح بود: «ملت‌ها حق دارند از نوع ویژه‌ای رشد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی برخوردار شوند که ارتباطی با الگوهای غرب ندارد!» به طور مثال، این نوع «فلسفه» چنین القاء می‌کرد که در روند رو به گسترش شهرنشینی در ایران سرکوب روزمرة زنان و جوانان در قالب تحمیل پوشش‌های «ارزشی»، به هیچ عنوان جنایت علیه انسان‌ها و لگدمال کردن آزادی آنان نیست، ‌ بلکه این وحشیگری‌ها نوعی «رشد اجتماعی متفاوت» می‌باید تلقی شود، و جهانیان ‌باید به این «تفاوت‌ها» احترام هم بگذارند!

چرا راه دور برویم، با تکیه بر همین روند ظاهراً «فلسفی»، سرمایه‌داری غرب خصوصاً در کشور ایران که نقشی بسیار کلیدی در روابط میان ملت‌های آسیای مرکزی و خاورمیانه ایفا می‌کند، پدیده‌ای به نام «حکومت اوباش» را در عمل تئوریزه کرد. و این تئوری‌های انسان‌ستیز به سرعت در اختیار اوباش و اراذل «ایرانی‌نما» و نانخور غرب قرار گرفت، که گروه‌هائی از آنان از قماش «استاد» سروش و «پرزیدنت» بنی‌صدر هنوز در قید حیات‌اند و همچنان مشغول «تئوریزه» کردن اصول دیکته شده از جانب اربابان!

حال پس از این مقدمة طولانی نگاهی خواهیم داشت به الزامات سیاسی جهت پیشبرد این نوع «فلسفة» حکومتی در داخل کشور، و نیازهای تبلیغاتی در ارتباط با خارج از مرزها. همانطور که در آغاز گفتیم مسئلة «انتخابات» برای این حکومت بسیار پایه‌ای است، دلیل نیز پس از این مقدمه کاملاً روشن است: حکومت اسلامی در ایران می‌باید «نمادی» از تمایلات توده‌های مردم «معرفی» شود. توده‌هائی که در این دیکتاتوری سیاه و قرون‌وسطائی می‌باید بر پایة همان فلسفه‌بافی‌های نوکران سرمایه‌داری گام به گام «رشد متفاوت اجتماعی» را نیز تجربه کنند!

با این وجود در بطن تبلیغات «خررنگ‌کن» سرمایه‌داری، و در مسیر این به اصطلاح «رشد متفاوت اجتماعی‌» که برای ما ملت با دستپاچگی سر هم کردند، نشانه و معیار همان «انتخابات» است! اینکه چطور در بطن یک نظریه‌پردازی «متفاوت»، نشانه و معیار می‌باید همان باشد که در غرب تصور می‌شود، بخوبی نمایانگر «دست‌ساز» بودن و مصنوعی بودن این «نظریه‌سازی» است. به صراحت می‌بینیم این نظریة تماماً استعماری به صورتی تئوریزه شده که بتواند در افکار عمومی جهانیان «مشروعیت» فرضی این نوع حکومت‌ها را بخوبی «بازتاب» دهد! وجه مشخصة دمکراسی در افکارعمومی غرب چیست؟ «انتخابات»! خلاصه به همین دلیل بود که روح‌الله خمینی، فرد بی‌فرهنگ و بی‌اطلاعی که نه به انسان معتقد بود و نه اصولاً آزادی و حزب و تشکیلات و فلسفه و دولت را می‌شناخت، پس از سقوط شاه آناً فرمان برگزاری «رفراندوم» می‌دهد!

بله، نیاز حکومت اسلامی به برگزاری «انتخابات» همانطور که می‌بینیم یک نیاز استراتژیک داخلی و خصوصاً خارجی است. و ما در همین راستا تمامی تشکیلاتی را که شرکت فعال مردم در این نوع «انتخابات» را در بوق و کرنا می‌گذارند، وابسته و دست‌نشاندة اجنبی می‌دانیم. به همچنین ما تمامی گروه‌هائی را که از «نتایج» فرضی این انتخابات، از مرحلة شمارش، تا مرحلة سرکوب‌های شهری و ... قصد بهره‌برداری سیاسی دارند نیز دست‌نشانده و اجنبی‌پرست به شمار می‌آوریم.

امروز پس از گذشت سه دهه از کودتای ننگین 22 بهمن 57، کودتائی که نظریة «دولت‌اوباش» را توسط بلندگوهای «بی‌بی‌سی» و اراذل نانخور سرمایه‌داری بر ملت ایران حاکم کرده، خط مبارزه با حکومت قرون وسطائی اسلامی کاملاً روشن و واضح شده. اگر گروه‌هائی ترجیح می‌دهند در خط استبداد و حمایت از تئوری «دولت اوباش» جا خوش کنند مسئله به خودشان مربوط می‌شود، ولی تحریم انتخابات به صورت گسترده از جانب مردم، و تعیین «اهداف روشن انتخاباتی» در روزهای آینده از مهم‌ترین گام‌هائی خواهد بود که در راه جایگزینی «تئوری دولت ‌اوباش» با یک تئوری انسانی و دمکراتیک در جامعه به آن نیازمندیم.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید26اوت2009

simtower.co.cc
proxy-surf-my.info
google-vs-yahoo.co.cc
webproxiez.info
www.foobaz.info
www.proxrepublic.org
www.cloakmouse.info
lixxy.co.cc
findsurf.co.cc
unblockanyurl.co.cc
jixxi.co.cc
instant-access.co.cc
youtubeproxieserver.co.cc
masksurf.info
mysurf.info
lollipop222.co.cc
fastproxyserver.co.cc
unblockberry.co.cc
proxynewserver.co.cc
proxyfilterservers.co.cc
proxywebonline.co.cc
battlecruiserz.co.cc
surfonlinewithproxy.co.cc
webproxyservers.co.cc
proxyworlds.co.cc
goproxysurfing.info
fastsurf1ng.info
filter-buster.co.cc
hidemurl.co.cc
www.fuzzbat.info
freewebproxie.co.cc
mixxim.co.cc
www.greasyspoon.info
filternway.co.cc
carrierhasarrived.co.cc
wordsproxy.info
www.110111000101101.info
110100110010100.info
www.110100001100101.info


۶.۰۲.۱۳۸۸

کورالله!








پس از نمایشات ضدایرانی که توسط گروه‌های «اسلام‌گرا» در برابر ساختمان سازمان ملل در نیویورک به راه افتاد، و طی آن اینان عملاً خود را نمایندة «ملت ایران» نیز جا زدند، شاهد بودیم گاری شکستة تبلیغاتی که در جهت توجیه مواضع این گروه‌ها در سطح رسانه‌ای به راه افتاده بود، در عمل در سربالائی افتاد. در مطالب پیشین عنوان کرده بودیم که «اجماع» گروه‌های وابسته به واشنگتن و دیگر محافل غرب بر محور «اسلام حکومتی» دچار فروپاشی شده، و به دلیل همین فروپاشی نیز به هم‌میهنان تبریک گفته بودیم. با این وجود همانطور که می‌توان حدس زد برخی محافل به این سادگی‌ها دست از لقمة چرب‌ونرم «اسلام حکومتی» نخواهند شست، و دلیل این «تعلق خاطر» نیز در ابعاد سیاسی، استراتژیک و اقتصادی کاملاً واضح است. در واقع یکی از اهداف اصلی نویسندة این سطور نشان دادن دلائل واقعی «تعلق‌خاطر» غرب به حکومت اسلامی است؛ «تعلق خاطری» که ساختار رسانه‌ای جهانی، با مخدوش نمایاندن رابطة اندام‌وار «تهران ـ واشنگتن» پیوسته سعی در پنهان نگاه‌داشتن آن داشته.

جهت توضیح این «تعلق خاطر» تاکنون مطالب گسترده‌ای در این وبلاگ به رشتة تحریر در آمده، ولی به طور خلاصه چند محور اصلی آن را می‌باید در همینجا بار دیگر به صورتی فهرست‌وار ارائه کنیم، چرا که توضیحات آتی نیازمند آن‌ها خواهد شد. با اینهمه در این مقطع برای جلوگیری از اطالة کلام بررسی مسائل کودتای 22 بهمن 57 را در دوران ‌«جنگ‌سرد»، علیرغم اهمیت استراتژیک و تاریخی آن به کنار می‌گذاریم.

به هر تقدیر پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز خط ارتباطی که واشنگتن و «تهران خمینی‌زده» را در چارچوب روابط استراتژیک به یکدیگر متصل کرده بود نه تنها هنوز فعال باقی مانده که در آئینة روابط تغییر یافتة منطقه‌ای از اهمیت بیشتری نیز برخوردار شده است. رئوس این «تعلقات خاطر» را به طور بسیار فشرده می‌توان در چند سرفصل خلاصه کرد؛ که در رأس آن مسئلة اقتصاد نفت قرار دارد. ارتباط دیرینة واشنگتن با تهران که پس از کودتای 22 بهمن به صورت «زیرزمینی» دنبال شد، امروز می‌تواند در زمینة قیمت‌گذاری نفت برای غرب بسیار سرنوشت‌ساز باشد. می‌دانیم که یکی از مهم‌ترین اهداف ایالات متحد در اشغال نظامی عراق اعمال کنترل بر قیمت‌سازی «نفت‌خام» و حفظ نظارت کاخ‌سفید بر شاهرگ‌های ارتباطی انرژی است. اگر امروز قیمت نفت‌خام به 70 دلار در هر بشکه بالغ شده، تصور قیمت احتمالی نفت در شرایطی که رژیمی همچون بعث بر عراق حاکم باقی می‌ماند می‌توانست لرزه بر اندام صاحبان صنایع در غرب بیاندازد. ولی نمی‌توان «اقتصاد نفت» را تنها دلیل معرفی کرد.

به استنباط ما امروز ارتش ایالات متحد و هم‌پیمانان‌اش در افغانستان، با صرف هزینه‌های سرسام‌آور و تحمل فشارهای روزافزون در حال پایه‌ریزی ساختاری هستند که در آن «اسلام‌ حکومتی» به عناوین مختلف نقش سیمان نظریه‌پردازی و ملت‌سازی و قوم‌پروری را بر عهده گرفته. در این چشم‌انداز منطقه‌ای پرواضح است که حضور حکومت اسلامی در تهران، به دلیل نقشی که یک نظام اسلامی دیرپای می‌تواند در حمایت از سیاست‌های منطقه‌ای غرب ایفا کند بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. آیا امروز می‌توان تصور کرد که تلاش‌های واشنگتن در برقراری نظام‌های اسلامی در عراق و افغانستان در صورت ظهور یک حکومت لائیک در تهران به کجا خواهد کشید؟ مسلماً اوضاع واشنگتن در چنین شرایطی بسیار «قمردرعقرب» خواهد شد.

پس از بررسی فشردة بالا که می‌بایست به عنوان سرفصلی با نام «نقش اسلام در پایه‌ریزی حکومت‌های دست‌نشاندة غرب بر منطقه» ارائه می‌شد، لازم است در ادامه نیز سرفصل بسیار مهم‌تر و استراتژیک‌تری را مورد اشاره قرار دهیم: استفادة استراتژیک غرب از تضاد بنیادین و تاریخی دین‌اسلام با ارتدوکسی روس و بودائیسم هند!‌ می‌دانیم که در منطقة آسیای مرکزی دو کشور هند و روسیه از موقعیت استراتژیک بسیار مهمی برخوردارند، و جای تعجب نیست که ایندو کشور نه تنها به هیچ عنوان از سیاست‌های ایالات متحد پیروی نمی‌کنند که به دلیل ساختارهای جمعیتی و جغرافیائی کشوری قادر به کنار آمدن با اسلام‌گرائی در ارتباطات منطقه‌ای هم نیستند!‌ در عمل، اسلام نه تنها عصای دست حکومت ایالات متحد در ساخت و پرداخت تشکیلات وابسته و دست‌نشانده و تحمیل آن‌ها بر مناطق‌ مسلمان‌نشین شده، که همین «عصا» به صورتی کاملاً خودبه‌خود در دست دولت‌های دست‌نشانده تبدیل به چماقی بر علیه کرملین و دهلی‌نو خواهد شد. حال می‌باید یک سئوال کاملاً «منطقی» را پاسخ گفت: کدام عقل سلیمی این واضحات را در بررسی موضع‌گیری‌های استراتژیک غرب در منطقه از نظر دور می‌دارد، و تمامی سعی خود را مبذول خواهد داشت تا به آنچه نظام خبر‌پراکنی سرمایه‌داری غرب «جنبش دین‌خواهی» و «جمهوری‌ اسلامی» و «دمکراسی‌خواهی دینی» و ... لقب می‌دهد به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم «اصالت» و حقانیت بدهد؟

البته در این مطلب روی سخن با ایرانی‌نمایانی نیست که تحت عنوان آزادیخواهی و در عمل برای حمایت از امثال میرحسین موسوی و کروبی و غیره در غرب دست در دست محافل ضدبشری دکان «اسلام‌پروری» باز کرده‌اند. اگر درست بنگریم، اینان همان اوباش کمیته‌ها و سپاه پاسداران‌اند که تا دیروز در تهران با چماق و قمه به جوانان و زنان حمله می‌کردند، امروز هم به دلیل «ارتقاء رتبه» اجازه یافته‌اند تا برنامة خود را جلوی در ورودی ساختمان سازمان ملل به مورد اجراء بگذارند؛ حافظ منافع فاشیسم اسلامی باشند و به خیال خود مخالفان این نظام دست‌نشانده را در غرب به وحشت بیاندازند! زمانیکه شما در جهت توجیه یک نظام سرکوبگر گام برمی‌دارید چه تفاوتی دارد که ظاهرتان چیست، و در کدام کشور دنیا هیاهو به راه می‌اندازید؟ به کسانیکه یک جنایتکار به نام میرحسین موسوی را به عنوان نماد آزادیخواهان ملت ایران جا زده‌اند باید گوشزد کنیم که آقای موسوی در دفاتر پلیس بین‌الملل به دلیل قتل‌عام زندانیان سیاسی، سرکوب روزمرة مردم در سطح شهرها، نسل‌کشی در کردستان، آذربایجان و دیگر مناطق پرونده‌ای چند هزار صفحه‌ای دارند. اینهم حکایت قهرمان شدن کاشانی و مصدق و خمینی و مهاجرانی است؟ عجب پررو هستید! از یک سوراخ که نمی‌توان هزار بار یک ملت را گزید!

ولی همانطور که می‌توان حدس زد صحنه‌گردانی فقط به بازیگران «ایرانی‌نما» محدود نمی‌شود. انواع «خارجی» نیز در این بازار هست!‌ خارجیانی که اگر نمی‌توانند خود را ایرانی جا بزنند، برچسب‌های «آزادیخواه» و «انساندوست» را سریعاً از چنگول اربابان می‌گیرند و بر پیشانی می‌زنند، و هر کدام برای ما ملت «یک منبر می‌روند!» در کمال تأسف در میان این «خارجی‌ها» فردی همچون نوآم چامسکی نیز «بر» خورده. برای نویسندة این وبلاگ که سال‌های طولانی را به بررسی و تحلیل مواضع حقوقی و سیاسی چامسکی گذرانده، مسلماً موضع‌گیری صریح بر علیه وی کار ساده‌ای نیست. با این وجود همانطور که در وبلاگ «شیاد سبز» آوردیم، حمایت علنی چامسکی از میرحسین موسوی و اوباش‌پروری‌ای که تحت عنوان «جنبش سبز» با کمک ایادی حکومت اسلامی و تحت نظارت بنگاه‌های ضدایرانی «هوور» و «فریدام‌هاوس» و بی‌بی‌سی و ... به راه افتاده، قطره‌ای بود که جام را لبریز کرد! طی سالیان دراز، هم چامسکی ارتباط مستقیم خود را با جمکران و جنایات این حکومت دست‌نشانده پنهان داشته بود، و هم بسیاری از تحلیل‌گران نظریه‌های او سعی تمام داشتند که این نقطة سیاه را از پروندة سیاسی وی بزدایند. اگر خورشید همیشه در پشت ابر پنهان نمی‌ماند، نظریه‌پردازان نیز می‌باید پاسخگوی موضع‌گیری‌های‌شان باشند. و امروز در چارچوب همین استدلال نگاهی خواهیم داشت به مصاحبة چامسکی با یک ایرانی به نام «قانعی‌فرد» که در روزی‌نامة اعتمادملی، مورخ سی و یکم مردادماه سالجاری در تهران به چاپ رسیده.

نخست اینکه «اعتمادملی»، پیش از چاپ مصاحبة چامسکی در مطلب کوتاهی وی را طرفدار «لیبرال ـ سوسیالیسم» معرفی کرده! می‌دانیم که ابداع و دست‌کاری در نظریه‌های سیاسی و فلسفی، و خلاصة کلام مزخرف‌گوئی در حکومت اسلامی شیوه‌ای است رایج. و این فعالیت‌های «فرهنگی» از زمانی آغاز شد که خمینی، رهبر اوباش حوزه و بازار «اقتصاد را مال خر» دانست و قول داد که طلبه‌ها را بفرستد دانشگاه تا شش‌ماهه همه جراح و دکتر متخصص بشوند! با این وجود از آنجا که هدف اصلی نویسندة این وبلاگ علنی کردن جفنگ‌گوئی‌های اوباش حکومت اسلامی و سخنگویان فرامرزی این دستگاه دست‌نشانده است، در همینجا بگوئیم که نظریه‌ای تحت عنوان «لیبرال ـ سوسیالیسم» اصولاً وجود خارجی ندارد. اگر نویسندة «اعتمادملی» مقصودش «سوسیال ـ دمکراسی» بوده بهتر است بداند که لیبرالیسم و دمکراسی الزاماً از نظر مفاهیم سیاسی بازتاب نظریات مشابهی نیستند. ولی نهایت امر ما با تکیه بر شناختی که طی سالیان از شخص چامسکی به دست آورده‌ایم به صراحت می‌گوئیم که وی نه تنها «سوسیال ـ دمکرات» نیست که از نظر ساختار نظری و خصوصاً شیوة برخوردی که در نوشته‌هایش با بنیادهای سیاسی صورت داده، یک «آنارشیست» به شمار می‌رود. «نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر!»

حال اگر چاپ یک مطلب «توجیه‌گر» و تبلیغاتی در فضائی که مشتی آخوند و روضه‌خوان و اوباش ‌میدان‌بارفروشان تحت عنوان «آزادیخواهی» در کشور به راه انداخته‌اند، نمی‌تواند با استفاده از مصاحبة یک «آنارشیست» و حتی یک «سوسیال ـ دمکرات»‌ نتیجة تبلیغاتی مطلوب را فراهم آورد، شاید بهتر بود بجای اختراع ترکیب مضحک «لیبرال سوسیالیسم»، این مصاحبة «مسخره» را اصولاً چاپ نمی‌کردید. به هر تقدیر شاید لازم باشد یادآور شویم که در سایت چامسکی به این نوع «مصاحبه‌ها»، بر خلاف انواع «مورد تأئید» هیچگونه اشاره‌ای نمی‌شود. این نوع مصاحبه‌ها مخصوص جهان‌سوم صورت می‌گیرد، و در آن‌ها از زبان فردی به نام چامسکی مخاطب مزخرفاتی می‌شنود که اگر در فضای انگلیسی‌ زبان منتشر شود، «حاج‌‌آقا» را اصولاً از «ام. آی. تی» اخراج می‌کنند.

در آغاز این مصاحبه، آقای چامسکی درست پای جای پای آقای خمینی می‌گذارند: حمایت از کودتای 22 بهمن 57 و تأئید آن در مقام یک «انقلاب» کاملاً بجا و به موقع! چشمان شهلای آقای چامسکی اصولاً جنایاتی را که طی سالیان دراز در این رژیم تحت عنوان «انقلابیگری» بر علیه مردم ایران صورت گرفته نمی‌بیند. خانم آلبرایت، وزیر امور خارجة بیل کلینتن، قربانیان بمباران‌های ناتو در کوسوو را «خسارت جنبی» خوانده بودند، حتماً هزاران ایرانی هم که زیر دست و پای امثال میرحسین موسوی و خمینی و دیگران نابود شدند به زعم چامسکی در ردة «خسارت جنبی» قرار می‌گیرند.

خلاصة کلام جهت شناخت این «مهم» که چرا این به اصطلاح «انقلاب» بیش از آنچه از طرف ایرانیان یک تحول بزرگ و سرنوشت‌ساز و خصوصاً «مثبت» و انسانی تلقی شود، در بوق‌های استعماری جائی برای خود باز کرده، خواننده می‌باید به مطالبی که بالاتر عنوان کردیم، و حتی ارتباطات مشخص غرب با جهان اسلام در دوران «جنگ‌سرد» که در مطالب دیگر بررسی شده نگاهی بیاندازد. چامسکی در توجیه برخوردهای «خصمانة» حکومت اسلامی که از آغاز کار با آمریکا شروع شد، نگاهی نیز به گذشته و کودتای 28 مرداد 1332 می‌اندازد. البته اینکار را با استفاده از آثار «جفری ویتکرافت» صورت می‌دهد؛ نویسنده‌ای که از قضای روزگار در ارتباط با فعالیت‌های روزی‌نامه‌نگاری در رژیم منفور «آپارتاید» در آفریقای جنوبی پلکان ترقی را یک به یک طی کرده:

«البته جفری ویتکرافت محقق تاريخ در اين زمينه پژوهشی خاص انجام داده است. به قول او، کودتای حمايت شدة 28 مرداد از طرف آمريکا و انگلستان، حکومت دمکراتيک و مورد تأئيد پارلمان ايران را ساقط کرد.»

بله، باید به آقای چامسکی بگوئیم که «ویتکرافت» روزنامه‌نگار است، و در این مقام، بر خلاف ادعای ایشان نمی‌تواند «تحقیق» و «پژوهش» ارائه دهد، آنهم «پژوهشی» که ایشان در موضع «مهم‌ترین نظریه‌پرداز» ایالات متحد در مصاحبه‌های خود به آن «ارجاع» کنند! در ثانی «ویتکرافت» که کارش را در مجلة نیمه‌فکاهی «دی سپکتی‌تور» انگلستان آغاز کرده بود، فقط پس از مأموریتی چندساله در بطن رژیم منفور «نژادپرست» آفریقای جنوبی توانست به انگلستان بازگردد و پست مناسب در روزی‌نامه‌های علیاحضرت به دست آورد! آنان که ارتباط سیاست داخلی انگلستان با رژیم «آپارتاید» و فرستادگان ویژة علیاحضرت به آن دیار را می‌شناسند برای «تحقیقات» امثال ویتکرافت پشیزی ارزش قائل نیستند.

ثالثاً آقای چامسکی حتی در ارتباط با آنچه «تحقیقات» ویتکرافت معرفی می‌کنند نیز فقط مزخرف می‌گویند. هر چند ما قبول داریم که در 28 مرداد 1332 کودتائی در کشور ایران صورت گرفته، دولت مصدق، طرفداران وی در مجلس «فرمایشی» و حامیان بازاری و حوزوی وی از قماش «فدائیان اسلام» را نمی‌توانیم از نظر تاریخی به هیچ عنوان خارج از رژیم استعماری حاکم بر کشور ایران در آنروزها «تحلیل» کنیم. اینکه یک حاکمیت دست‌نشانده که در شهریور ماه 1320 توسط ارتش‌های متفقین به قدرت رسیده بود «پارلمانی» به معنای واقعی کلمه نیز داشته باشد، دیگر از آن جفنگیات است. پارلمانی که چامسکی به آن اشاره می‌کند، برگزیدة همان رؤسای شهربانی کل کشور بود که شخص مصدق را نیز بارها تحت عنوان نمایندة تهران و احمدآباد و غیره از صندوق بیرون کشیده بود. حال چطور شده که این «پارلمان» و شخص مصدق و احیاناً طرفداران‌‌اش کارشان «بجاست»، ولی آن شهربانی که این‌ها را از روز نخست سر کار آورده کودتائی می‌باید تلقی شود؟

خلاصه یا آنچه چامسکی «پارلمان» می‌خواند می‌باید نوع ویژه‌ای باشد، یا اینکه ایشان اصولاً از مسائل سیاسی و استراتژیک کشور ایران اطلاع درستی ندارند! و به قول معروف همینطور «شکمی»، در راستای هیاهوی سیاسی‌ای که همه روزه هنگام مطالعة نیویورک تایمز مشاهده می‌کنند، یک «تحلیل» هم تحویل مصاحبه‌گر داده‌اند. مصاحبه‌گر هم که می‌دانیم «خودی» است. ایشان بجای ریشه‌یابی برداشت‌های چامسکی که به عقیدة ما به غلط خود را «فیلسوف» می‌نمایاند، و به جای نشان دادن فراز و نشیب و تناقض سخنان وی، گویا در این میانه کارشان فقط به نصب «ضبط‌صوت» محدود بوده. در هر حال، آقای چامسکی در دنباله می‌فرمایند:

«از سال1953 تا 1979 [...] انگار همة شکنجه‌ها، ترورها، ظلم‌ها و بی‌رحمي‌های وی [شاه] تحت پوشش خبری قرار نمي‌گرفت. و آغاز آن از سال1979 بود. آنهم وقتی که شاه با رستاخيز و قيام مردم ايران، از کشور بيرون رانده شد، آنگاه گزارش‌ها و خبر از فجايع و سبعيت‌های مختلف در داخل ايران مرتباً بر روی رسانه‌ها مطرح شد.»

می‌بینیم که در اینجا چامسکی تلاش دارد به حساب خود بر نقصانی غلبه کند که در بالا به آن اشاره داشتیم، و آن را بی‌توجهی وی به سرنوشت ملت ایران هنگام ارائة تحلیل‌های سیاسی بر محور رخدادهای «انقلاب اسلامی» معرفی کردیم. در اینکه رژیم شاه یک دیکتاتوری و استبداد بود شکی نیست، ولی در این برخورد شاید لازم باشد حد اعتدال را نیز رعایت کنیم. رژیم شاه طی 37 سال حکومت به اندازة چند ماه دولت همین آقای میرحسین موسوی، که چامسکی در حمایت از مواضع‌اش جلوی در سازمان ملل بساط پهن کرده بود، جنایت و سرکوب به راه نینداخت. در ثانی، رژیم کودتای 28 مرداد سرکوب و استبداد را در چارچوب یک «مدرنیسم استعماری» توجیه می‌کرد!‌ حال بدون آنکه قصد حمایت از مواضع تبلیغاتی رژیم دست‌نشاندة پهلوی دوم را داشته باشیم، می‌باید از آقای چامسکی بپرسیم سرکوب ملت ایران امروز تحت چه عناوینی صورت می‌گیرد که اینهمه از نظر حضرت‌شان قابل‌ «چشم‌پوشی» و «اغماض» می‌باید تلقی می‌شود؟

بررسی تمامی جفنگیاتی که در این مصاحبة بچگانه به خورد مخاطب داده شده،‌ مستلزم صرف وقت و انرژی‌ای خواهد بود که به دلیل سطح نازل آگاهی مصاحبه‌کننده و مصاحبه شونده از مسائل مطروحه در واقع اتلاف وقت خواهد بود. ولی مهم‌ترین «حذفیات» در متن مصاحبه، مسئلة حذف موضوع استراتژی‌ها در خاورمیانه و آسیای مرکزی،‌ خصوصاً نقش روسیه و هند و سیاست‌های جدید ایالات متحد در منطقه است. در این مصاحبه، چامسکی همچون جوجه‌سیاست‌بازان غرب سعی تمام دارد که از روسیه و هند در عمل «فاکتور» بگیرد! بی‌توجهی‌ای که در دنبالة مصاحبه مواضع نظری وی را به عنوان یک نظریه‌پرداز کاملاً غیرقابل دفاع خواهد کرد. ولی توضیح این مسائل از حوصلة یک وبلاگ به مراتب فراتر می‌رود، با این وجود در همینجا عنوان کنیم که نوآم چامسکی با اجرای این به اصطلاح «مصاحبه» در عمل خود را از موضع «نظریه‌پرداز» به مرحله و مقام یک تبلیغات‌چی دون‌پایة سیاست‌های جاری کاخ‌سفید تنزل درجه داده! حال این سئوال مطرح می‌شود که چرا؟ چرا بعضی دست‌ها امروز پرده‌ها را از چهرة صحنه‌گردانان حامی حکومت اسلامی در غرب برمی‌دارند، و در پس این «تلاش‌ها» که معمولاً به صورت «خیرخواهانه» و کاملاً «اتفاقی» صورت می‌پذیرد، چه نیاتی پنهان شده؟ این‌ها مطالبی است که توضیح در باره‌شان کار را به درازا خواهد کشاند؛ شاید در فرصت‌های بعد به آن بپردازیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید24اوت2009


hidingisfun.co.cc
brickout.co.cc
quakedns.co.cc
unlockmoney.info
hidingisfun.co.cc
bumbling.info
openaddress.co.cc
webpr0xies.co.cc
http://www.bubbalah.info/
http://www.stocktradinglink.info/
http://www.hidensee.info/
http://www.academyfun.info/
http://www.cloakdog.info/
http://www.relaxcakes.com/
http://www.unblockapple.info/
http://www.cloakturtle.info/
imnotblocked.com
http://www.cloakbird.info/
pointsurf.co.cc
koolrob.info
freehttpsproxy.info
openherbs.com
ready2befree.co.cc
proxysocialfriends.co.cc
bypasswebsites.info
95f.net
mmm-hamburgers.co.cc
http://www.unblockapple.info/
hiddenpassage.co.cc
toonell.co.cc
http://www.redcloak.info/
http://www.cloakcat.info/
cl0acker.co.cc
newest-and-best-proxy-websites.co.cc
http://www.cabinboy.info/
ilovehiding.co.cc
mangoy.info
brickout.co.cc
quakedns.co.cc
unlockmoney.info


۵.۳۰.۱۳۸۸

وانهادگان!









با معرفی کابینة جدید احمدی‌نژاد به مجلس آخوندی، آنچه طی چندین هفته در سخن‌پرانی‌های اوپوزیسیون خارج از کشور و خصوصاً فریادهای اصلاح‌طلبان در داخل گوش فلک را کر کرده بود، و بر آن نام «کودتا» نهاده بودند ابعاد سیاسی خود را به صراحت به نمایش گذاشت. دولت جدید حکومت اسلامی همچون شخص احمدی‌نژاد بی‌بته و بی‌برنامه است. این کابینه از زیر بته درآمده، و نهایت امر فاقد هر گونه وزنة سیاسی شناخته شده خواهد بود؛ چه از نظر کارشناسی و چه از نظر وجهة سیاسی.

روزگاری به هیتلر ایراد می‌گرفتند که چرا از شخصیت‌های شناخته شدة سیاسی در مصادر دولتی استفاده نمی‌کند، او جواب داده بود، اینان کارمندان من هستند،‌ نه رهبران و اربابان من! کاملاً هم حق داشت اگر احمدی‌نژاد افرادی را به این کابینه بیاورد که از خود وی نفوذ و قدرت و وزنة بیشتری داشته باشند، کابینه به درد «ایشان» و اربابانی که ایشان را از زباله‌دان بیرون کشیده‌اند نخواهد خورد. این را گفتیم تا آن‌ها که به حساب خود پشت دکان «اصولگرائی‌ها» و نوکری‌منشی‌ها در مسیر ارادة ولایت و فقاهت همه روزه هزاربار تعظیم و تکریم می‌کنند بدانند که در چارچوب رژیمی که امروز تحولات‌اش را شاهدیم نوبت نوش‌جان کردن باطوم از پس و از پیش به آن‌ها نیز خواهد رسید.

البته در این میان به هیچ عنوان قصد مقایسة آدولف هیتلر با محمود احمدی‌نژاد را نداریم؛ قصد ما فقط نشان دادن ویژگی‌های اساسی‌ای است که در یک رژیم فاشیست بر روند تحولات سایه می‌اندازد. این روند همان است که در رژیم‌های سابق نیز سیر تحولات، امثال امیرعباس هویدا را با اسدالله علم جایگزین می‌کرد. علم هر چند احمق و خودفروخته، با یک موجود وحشی و بی‌سروپا همچون هویدا نمی‌توانست به قیاس کشیده شود. این نوع رژیم‌ها که طی 80 سال گذشته تحت نظر استعمار بر کشورمان حاکم شده‌اند، تحت عنوان خدمت به «توده‌های مردم» فقط در صدد تثبیت موقعیت «اوباش» بر مسند قدرت‌اند. این اوباش همان‌ها هستند که از طریق عملکردها و خصوصاً به دلیل نادانی‌های‌شان به سیاست‌های خارجی امکان خواهند داد با تکیه بر فاشیسم مطالبات انسان‌ستیز، ضدملی و خصوصاً فرامرزی استعمار را در چارچوب سیاست‌های کشور همه روزه «بهینه» کنند.

کابینة جدید احمدی‌نژاد در عمل سیر تحولاتی را که پس از کودتای 22 بهمن 57 بر روند مسائل کشور سایه انداخت، امروز به اوج ‌رسانده. تحولاتی که بالاتر ویژگی اصلی‌شان را تثبیت موضع «اوباش» نام گذاشتیم. به احتمال زیاد هنگام تقاضای رأی اعتماد از مجلس شورای اسلامی نیز این کابینه با «مخالفت‌هائی» روبرو خواهد شد، ولی از آنجا که این مجلس فرمایشی «طبیعت رژیم» را هرگز به زیر سئوال نمی‌برد مخالفت‌ها روبنائی باقی می‌ماند و صورت پایه‌ای به خود نخواهد گرفت. همانطور که در مورد این نوع رژیم‌ها پیشتر و در مطالبی گسترده ریشه‌یابی کرده‌ایم، تحولاتی که در چارچوب گذار از «بد» به «بدتر» در این رژیم‌ها به اوج خود می‌رسد پیوسته گروه‌هائی را به صورت «وانهاده» در بطن حکومت بر جای باقی خواهد گذاشت. این گروه‌ها همان‌ها هستند که در مرز «توهم» و «تزلزل» باقی می‌مانند، تا زمانیکه نوبت به مرحلة حذف فیزیکی‌شان برسد.

شاید در همینجا بهتر باشد در راستای ارائة توضیحاتی پیرامون این نگرش سیاسی و تشکیلاتی نمونه‌هائی از مفاهیم «وانهاده»، «توهم» و «تزلزل» را نیز ارائه دهیم. با نگاهی به گذشتة رژیم اسلامی به بهترین وجه می‌توان تحلیل این واژه‌ها را به دست داد. می‌دانیم که تحت تأثیر هیاهوی شبکه‌های رسانه‌ای جهانی، فقط طی چند ماه، شاید بهتر باشد بگوئیم فقط طی چند هفته، رژیم سلطنتی در اوج قدرت سیاسی، مالی، اقتصادی و خصوصاً برنامه‌ریزی‌های عمرانی خود در ایران از قدرت ساقط می‌شود! البته مشکلات در رژیم گذشته کم نبود، ولی سرعت چشم‌گیر این فروپاشی به صراحت نشان داد که در پشت پرده توطئه‌ای بر علیه ملت ایران سازمان داده شده بود. و به صراحت بگوئیم اکثریت قریب‌به‌اتفاق سیاست‌بازان آن دوره از این مسئله اطلاع کامل داشتند.

برای بررسی شرایط در نظام‌های وابسته نگاهی به کشور السالوادور می‌اندازیم. طی دوره‌ای که همین فروپاشی «برق‌آسا» در ایران صورت گرفت، و این «تغییر و تحول» تحت عنوان «انقلاب» بدون هیچگونه پشتوانة نظامی و تشکیلاتی، حتی بدون حمایت یک حزب‌ سیاسی، رژیم شاه را در اوج قدرت ساقط کرد، در کشور «السالوادور» جنگ داخلی سیزده‌ساله‌ای از سال 1980 آغاز شد و نهایت امر در پایان سال 1992 هنوز برندة این جنگ که بین دو گروه «سوسیالیست» و «راستگرا» به راه افتاده بود معلوم نبود! حال می‌باید پرسید، شرایط در ایران چگونه بود که تحت حاکمیت یک رژیم دست‌نشاندة آمریکائی، چند آخوند و دانشجوی ژولیده‌موی دست در دست اوباش و دلال‌های بازار چنین «شاهکار» سیاسی و تشکیلاتی‌ای به منصة ظهور می‌رسانند؟ این نیست جز هماهنگی همان تشکیلات نظامی و امنیتی رژیم دست‌نشانده با آشوبگران.

ولی سیاست بازان کشور، یا همان‌ها که در ظاهر بر موج «نارضایتی» توده‌های مردم سوار شده بودند و در سخنرانی‌ها و مقالات و هارت‌وپورت‌های‌شان همین «مردم» را دعوت به تشکل و همراهی جهت فروپاشاندن حکومت می‌کردند، به صراحت می‌دانستند که هیچکاره‌اند. اینان در معنای واقعی کلمه به صورتی کاملاً‌ «وانهاده» با مسائل کشور برخورد می‌کردند. در همینجا بگوئیم که از نظر تاریخی، «وانهادگی» و دنباله‌روی از سیر تحولات توسط سیاست‌مداران و گروه‌های سیاسی یکی از ویژگی‌های اصلی در شکل‌گیری رژیم‌های فاشیست بوده.

به طور مثال تشکیلاتی که خود را «جبهة ملی» می‌خواند و به روایتی ریشه در تحولات «نهضت ملی» داشت و «افتخاراتی» از این قماش نیز برای خود دست‌وپا کرده بود، در شرایط اجتماعی آنروز کشور که تمایلات سوسیالیست در جوانان به سرعت رو به رشد بود، خود را «سوسیال‌دمکرات» هم معرفی می‌کرد!‌ البته می‌دانیم که این جبهه یک محفل بازاری است و میان آنچه اینان واقعاً هستند و «سوسیال دمکراسی» میلیاردها سال نوری فاصله است، با این وجود همین به اصطلاح «سوسیال دمکرات‌ها» زمانیکه فریاد و عربدة آخوندی به نام خمینی از بلندگوهای «بی‌بی‌سی» به هوا بلند شد بجای تکفیر وی و روشن کردن مواضع‌ خود و تثبیت موضع سیاسی «جبهة ملی» در ارتباط با مسائل و مشکلات کشور، خصوصاً در تقابل با اوباشگری‌ها و لات‌بازی‌های خمینی، به صورتی کاملاً «وانهاده» تلاش داشتند تا «جبهة ‌ملی» را در خط خمینی بگذارند!‌ و در این «خلقت ناب»، تئاتری به روی صحنه می‌بردند که در آن آخوندی لوطی می‌شد، و یک حزب «سوسیال دمکرات» هم نقش عنترش را بازی می‌کرد!

البته در کمال تأسف این «وانهادگی» مختص بازاری‌های جبهة ملی نبود، تمامی جریانات از چپ‌افراطی تا راست‌افراطی «یک‌شبه» طرفدار فرد ناشناسی به نام خمینی شدند! اگر هم کسی از همین حضرات می‌پرسید که این پیرمرد آخوند کیست؟ چرا به دنبالش راه افتاده‌اید و اصلاً چه می‌گوید؟ آناً از طرف مخاطب در چارچوب «توهماتی» که وی با آن‌ها کاخ‌پوشالی «ذهنیتی» به اصطلاح سیاسی برای خود ساخته بود، مورد حمله قرار می‌گرفت! آناً پاسخ می‌شنید، «مگر خمینی را نمی‌شناسید؟ مگر در این مملکت زندگی نکرده‌اید؟ مگر ایرانی نیستید، مگر مسلمان نیستید، مگر ضدامپریالیست نیستید، مگر با اسرائیل مخالف نیستند، مگر ...» البته در ذهن افرادی که اینچنین به صورت «اتوماتیک» طرف خود را «سئوال پیچ» می‌کردند، تمامی این سئوالات هم از ابعادی مشخص برخوردار شده بود، و هم جواب‌هائی کاملاً «روشن» داشت!‌ ولی می‌دانیم که اینگونه سئوالات اصولاً نه تنها بی‌جواب است که به هیچ عنوان «پرسیدنی» نیست. در یک جامعة بشری «انسان» می‌باید از این حق برخوردار باشد که «گرایشات» سیاسی خود را در اختیار دیگران قرار ندهد و همچون سگ گرسنه، در جستجوی تکه‌استخوانی پوسیده، تمام روز به دنبال یک «اجماع» احمقانه، «له له» نزند.

همانطور که می‌بینیم، «وانهادگی» تشکیلاتی و عقیدتی در بطن یک حرکت فاشیست یکی از مهم‌ترین اصول پایه‌ای است، چرا که مستقیماً دست‌یابی به پدیده‌ای را میسر می‌کند که آنرا «اجماع» می‌خوانند. «اجماع» برای فاشیسم از نان شب هم واجب‌تر است. ولی از نظر تاریخی در شرایط کشورهائی چون ایران، گروه‌ها و تشکل‌هائی که بر محور مخالفت با «تمامیت‌خواهی» یک حکومت دست‌نشانده «متحد» می‌شوند، در عمل به این نتیجة احمقانه نیز می‌رسند که جهت فروپاشاندن رژیم می‌باید از ویژگی‌های پایه‌ای و اساسی در تفکر خود، حداقل در ظاهر دست بردارند و با موج نارضایتی هم‌ساز باشند! ولی در وضعیت یک جامعة استعمارزده که هم «موج» ساختگی است، و هم ابعاد «نارضایتی» بیشتر رسانه‌ای و تبلیغاتی است تا ملموس و مشخص، موج‌سواری محافل سیاسی داخلی فقط به یک نتیجة احمقانه منجر خواهد شد. اینان نهایت امر خود به اندازة همان رژیمی که بر علیه‌اش همدست شده‌اند خودمحور، متوهم، و خصوصاً «تمامیت‌خواه» خواهند شد. با این تفاوت که طی دوران «موج‌سواری» همگی اینان در یک «توهم» شریک‌اند، خود را در موضع «حاکم» تصور می‌کنند، نه در موضع «محکوم»!

می‌بینیم که به همین صراحت چگونه پای به توضیح واژة بعدی گذاشتیم: «توهم»! می‌گویند «قدرت خود یک توهم است!» ولی کسانیکه به «توهم قدرت» دچار می‌شوند، دو چندان متوهم‌اند. ولی در عمل «تقیه‌ای» که گروه‌های سیاسی و محافل مختلف در برابر یک جریان فاشیست بر علیه مواضع واقعی خود اعمال می‌کنند، فقط بر پایة یک «توهم» استوار نیست؛ این «تقیه» همچون نمونة «تقیه» در دکان شیعی‌مسلکان ریشه در «تزلزل» دارد. اینان در برابر هیاهو و عربدة فاشیسم «متزلزل» می‌‌شوند، و برای فرار از تزلزل فکری، عقیدتی و تشکیلاتی دست به دامان «توهم قدرت» خواهند شد، قدرتی که فرضاً قرار است از طریق سوار شدن بر موجی به دست آید که عملاً توسط قدرت‌های استعماری در کشور به راه افتاده.

آنچه به صورت فوق‌العاده فشرده و شاید تا حدودی خام در بالا عنوان کردیم، نگاهی بود به سه اصل کلی در شکل‌گیری و تداوم حرکت فاشیسم در جامعه. دیدیم که سه مرحلة «وانهادگی»، «توهم» و «تزلزل» چگونه ساختار فاشیسم را در یک جامعه می‌سازد. زمانیکه ادعا می‌کنیم حکومت اسلامی یک فاشیسم است، می‌باید به سرعت به مفاهیم بالا اشاره کرد. تا آنجا که به «وانهادگی» مربوط می‌شود، این اصل را نمی‌توان مورد تردید قرار داد که رژیم اسلامی از طرفداران و حتی مخالفان خود انتظار «وانهادگی» کامل دارد. به عبارت دیگر، وانهادگی‌ای که تشکل‌های متفاوت در چارچوب «توهم» و «تزلزل» از دیرباز در برابر این رژیم از خود نشان داده‌ بودند، طی گذشت زمان به تدریج در ساختار این حکومت تبدیل به «بنیادی مشروع» در مخالفت با غیر شده!‌ اینجاست که نتیجة عملکرد تشکل‌های سیاسی را در شکل‌گیری تاریخی فاشیسم در جامعه به صراحت می‌بینیم.

از طرف دیگر، اگر تشکل‌های «مخالف» امروز از طیف حاکمیت بکلی خارج شده‌اند، هنوز در این طیف به صراحت شاهدیم که عوامل «توهم» و «تزلزل» بر پایة «وانهادگی» چگونه سازمان می‌گیرد. به طور مثال شاهدیم که میرحسین موسوی در چارچوب همین «وانهادگی» خود را چگونه با «توهم قدرت» همراه کرد، و اینکه این «توهم» فقط بازتابی بود از «تزلزلی» که دوران احمدی‌نژاد در بطن جریانات سنتی حکومت اسلامی به راه انداخته بود. گروه حاکمان سنتی در تشکیلات اسلامی که امروز تحت عنوان «اصلاح‌طلب» معرفی می‌شوند، در چارچوب «وانهادگی» خود بر این اصل پوشالی و کاملاً بی‌پایه تکیه می‌کردند که موج سیاسی‌ای که گویا احمدی‌نژاد بر آن سوار شده، ریشه در صندوق‌های رأی دارد! مسلم است که این «پندار» بیمارگونه فقط یک «وانهادگی» بود. و در چارچوب همین «وانهادگی» اینان نیز باور فوق را ملکة ذهن کردند که با دست‌یابی به «اکثریت آراء» می‌توان بر همین موج قدرت سوار شد! به عبارت ساده‌تر، جریان «قدیمی‌ترهای» حکومت اسلامی بجای قبول این «واقعیت» که این حکومت هیچ ارتباطی با آراء عمومی ندارد، و اینکه می‌باید موضع‌گیری مستقیم در برابر احمدی‌نژاد کرد، در «وانهادگی» کامل خود را تسلیم «توهمی» کردند که نهایت امر هم ریشه در تزلزل اینان داشت و هم بیش از پیش متزلزل‌شان نمود. این است روند رشد فاشیسم!

البته باز هم در این میان سیاست‌بازان، همچون نمونة شاهکارهای «جبهة ملی» در سه دهة گذشته، محدودیت‌ها را می‌شناختند. اینان صرفاً به دلیل «وانهادگی»، تحت عنوان «سیاست‌بازی» پای در این «توهم» گذاشتند. ولی همانطور که دیدیم «توهم» برای گروه‌های غیرمطلع امروز تبدیل به یک کابوس واقعی شده. شاید بهتر بود که اصلاح‌طلبان بر این واقعیت تکیه می‌کردند که اگر روزی «انتخابات آزاد» در مملکت مطرح شود، جائی برای این حکومت و یمین و یسارش باقی نخواهد ماند. اگر چنین واقعیتی چراغ‌راه اینان می‌شد مسلماً نه خود در این چاه فرو می‌افتادند و نه غیرمطلع‌ها را به ته چاه رهمنون می‌شدند. شیوة برخورد اصلاح‌طلبان با مسائل کشور را فقط می‌باید روندی در رد «واقعیات» خواند، و این عمل از جمله همان شیوه‌هائی است که در نخستین روزهای غائلة 22 بهمن گروه‌های سیاسی در مسیر هیاهوی روح‌الله خمینی به کار می‌بردند.

همانطور که می‌بینیم روند تکاملی فاشیسم از یک «اجماع» مبهم و فراگیر آغاز می‌شود و نهایت امر به تدریج تمامی لایه‌های قدرت را یک به یک به دست خود «حذف» خواهد کرد تا در آخرین «ویراست»، خود توسط یک جریان دیگر ـ در مورد فاشیسم‌ استعماری معمولاً این جریان یک فاشیسم دیگر است ـ از میان برود. در همین راستاست که ما معتقدیم روند حذف فعلی به امثال موسوی و کروبی محدود نخواهد ماند. این جریان گریبان دیگر محافل را، خصوصاً همان‌ها که در مسند «اصولگرائی» خود خیلی محکم و پابرجا نشسته‌اند خواهد گرفت. در همین راستا احضار سرپرست کیهان به دادگاه؛ عدم حضور وی، و نهایت امر تقاضای توقیف این روزنامه که رسماً به عنوان «بولتن ساواک» فعالیت می‌کند توسط دادسرا نشان دهندة‌ لایه‌هائی است که در فرصت‌های بعدی می‌باید مرکزیت حکومت فاشیسم اسلامی را یک به یک «ترک» گویند.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید21اوت2009

seethrume.info
www.relaxcakes.com
www.ezygander.info
www.redcloak.info
www.navycloak.info
usaxp.info
aproxy.net
www.cloakbird.info
www.cloakcat.info
www.punkstone.info
www.fastget.info
browsertestsite.info
offdemand.info
www.studentreviews.info
www.proxrepublic.net
www.unblocklime.info
www.unblockmango.info
server87.info
checkrs.info
moneyluck.info
www.greencloak.info
www.purplecloak.info
siteviewer7.info
worldofproxys.net
www.bluecloak.info
www.pinkcloak.info
nopopup.info
goggers.info
www.unblockapple.info
sector911.info
www.anydaleet.com
www.ezyview.info
boredforever.info
www.cloakdog.info
www.violetcloak.info
www.troublefreelife.com
redsmoke.info
www.studentprogram.info
www.ezyproxy.info
www.unblockplum.info
www.unblocklemon.info
www.ezycloak.info
www.yellowcloak.info
www.bigkingfun.com
www.cloakfish.info
www.unblockcherry.info
www.academyfun.info
www.proxrepublic.us
www.ezyaccess.info
www.unblockkiwi.info


۵.۲۸.۱۳۸۸

آی. بی. ام. «راستین»!









روز گذشته شب‌نامه‌ای «بی‌امضاء» که ظاهراً متن آن از طرف تعداد «قابل توجهی» از آخوندهای قم و اصفهان و مشهد مورد تأئید قرار گرفته، در برخی سایت‌ها خطاب به مجلس خبرگان رهبری منتشر شد. در این مقطع از بررسی جزئیات مطروحه در این «شب‌نامه» چشم‌پوشی می‌کنیم، ولی یادآور می‌شویم که مهم‌ترین محور مطرح شده در متن شب‌نامه همان موضوع برکناری علی خامنه‌ای از مقام «ولایت امر» است. جالب اینکه، روزنامة «نیویورک تایمز»، مورخ 18 اوت نیز موضوعات مطرح شده در این شب‌نامه را مستقیماً «انعکاس» داده، و «بی‌بی‌سی» با تکیه بر اظهارات «شخصیت‌هائی» باز هم «ناشناس» سعی در واقعی‌تر نمایاندن مفاد این شب‌نامه دارد و این خبر بهجت‌اثر را در رأس اخبار خود قرار داده! البته در شرایط فعلی «ظهور» چنین شب‌نامه‌هائی دور از تصور نیست؛ می‌دانیم که آب‌ گل‌آلود شده و فصل ماهی‌گیری است! ولی برای ما متن این اعلامیه‌ها اهمیت ندارد، دلیل ظهور آن‌ها بر خطوط رسانه‌ای است که مهم می‌شود. چرا که نویسندة این وبلاگ طی سال‌ها قلم‌زنی به صراحت نشان داده، برای امثال علی خامنه‌ای چه در مقام ولایت و چه در مقام روضه‌خوانی کوچک‌ترین اهمیتی در ساختار سیاسی کشور قائل نیست؛ آنچه برای اوباشی از قماش خامنه‌ای در ایران اهمیت ایجاد کرده، عملکرد محافل‌ قدرتمند خارجی‌ است که از این آخوند ولگرد خراسانی به عنوان صورتک منافع خود در ایران استفاده می‌کنند. البته اگر امروز گروهی از همین محافل به جان صورتک مفلوک هم‌پالکی‌های‌شان افتاده‌اند، برای ایرانیان حائز اهمیت خواهد بود که بدانند در پشت‌پرده چه آشی سربار می‌رود.

در بررسی «آش» کذا نخست می‌باید گفت که «مانور» بچگانة سیاسی و رسانه‌ای که تحت عنوان «شب‌نامه» به راه افتاده، ثابت می‌کند که گروهی از محافل قدرتمند غرب ـ مسلماً شامل دمکرات‌نمایان در روزی‌نامة «نیویورک‌تایمز»، دست در دست امثال نوآم‌ چامسکی و الی‌ویزل و دیگران ـ قصد تحمیل یک «کادر رهبری» جدید بر حکومت اسلامی را دارند. و این نوع تغییر دیگر مسئلة انتخابات کشکی و لشکرکشی اوباش به خیابان‌ها نیست، اینبار قلب حاکمیت است که هدف قرار گرفته شده. البته از قدیم گفته‌اند، «صلاح مملکت خویش خسروان دانند!» این حکومت اسلامی که توسط ارتش آمریکائی شاهنشاهی و ساواک آریامهری به قدرت رسید، از روز نخست سرجهازی ایالات متحد بوده. امروز نیز هر غلطی می‌خواهند با سرجهازی‌شان بکنند. تا اینجای قضیه اصلاً به ما ملت ایران مربوط نمی‌شود. ولی تمایل این محافل در اعمال «تغییرات» در ساختار این «میمون بد ادا» به صراحت نشان می‌دهد که نظریه‌پردازان اصلی، همان‌ها که سی سال پیش این تحفة نطنز را برای ما ملت از آستین‌شان در آوردند، و در پس پردة «حکومت اسلامی ایران» پناه گرفتند، حداقل یک سرشان را در همان نیویورک تایمز، روزنامة «روشنفکران» حزب دمکرات می‌باید جستجو کرد‌.

دعوای محافل بین‌المللی بر سر محدودة «منافع» تعیین شده، درست عین دعوای شرخرها در میدان بارفروشان است. این محافل، همچون شرخرها، برای حفظ منافع خود دست به هر جنایت و آدمکشی و تجاوز و تعدی می‌زنند، ولی از آنجا که می‌باید در ارتباط با یکدیگر «نان بخورند» دست به «نوامیس» طرف مقابل نخواهند زد. خلاصه از دعوای مستقیم میان خودشان گریزان‌اند!‌ در نتیجه زمانیکه به شرخرهای «مدرن»، یعنی همان آسمان‌خراش‌های خیابان پنجم نیویورک می‌رسیم، به طور مثال چپاول ملت ایران تحت حکومت اسلامی عین درآمد «پری‌بلنده» و «سیمین قشنگه»، می‌رود زیر انگشتر «اکبرسبیل»! و در اینصورت «اصغر زاغی» با همة بروبیای‌اش حتی به این دو «نشمه» نگاه هم نخواهد کرد!‌ اگر «پری‌بلنده» با خانة «اصغرزاغی» دعوا داشته باشد، صدای اصغر را نخواهیم شنید. «اکبرسبیل» را صدا می‌کنند تا «پری‌بلنده» را سرجایش بنشاند. بله، همانطور که می‌بینیم ریشة انباشت ثروت در همینجاها می‌باید جستجو شود، از فاحشه‌خانه شروع می‌کنیم تا برسیم به «آی‌بی‌ام»!

امروز که نیویورک‌تایمز گیس علی‌خامنه‌ای را محکم گرفته و ول نمی‌کند، قضیه درست مثل این است که «اکبرسبیل»، پری‌بلنده را در ملاء بگیرد به زیر مشت و لگد، تا به «اصغرزاغی» حالی کند که کنترل مسائل را هنوز از دست نداده. و وای به حال اصغر اگر چشم بد به «درآمد» پری و سیمین داشته باشد. اگر می‌گوئیم این «دعوا»، ارتباطی با ملت ایران ندارد برای همین است. ولی برای ارائة تصویر روشن‌تری از مسائل استراتژیک ایران باید دست از «اکبرسبیل» و نشمه‌هایش بشوئیم و نگاهی به جغرافیای سیاسی منطقه بیاندازیم.

در منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی، ‌ خصوصاً امروز و پس از فروپاشی اتحاد شوروی دو محور سیاسی و قدرتمند قابل تمیز شده؛ نخست محور وابسته به روسیه را می‌بینیم، و در مرحلة بعد محوری که آنرا «اسلام‌گرائی» آمریکا می‌خوانیم. این دو محور که اولی پس از فروپاشی اتحاد شوروی در مسکو توسط مرده‌ریگ «کی‌. جی‌. بی»، و دومی پس از کودتای 22 بهمن 1357 توسط ساواک آریامهری در تهران و زیر نظر آمریکا پایه‌ریزی شد، امروز پس از گذشت چندین سال محورهای دیگر‌ از قماش حکومت‌های سنتی، «سلطنت‌های» شیخی، جمهوری‌های آبکی و لیبرال‌نما، و غیره را عملاً تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. پر واضح است که محور اول در دست مسکو قرار گرفته، و دومی نیز زیر نگین پنتاگون است.

طی چند سالی که از فروپاشی اتحاد شوروی می‌گذرد شاهد قدرت گرفتن روزافزون محور «روسیه» در این منطقه هستیم؛ مسئله‌ای که از پیش کاملاً قابل پیش‌بینی بود و در عمل جای تعجب ندارد. با این وجود همچون نمونة «شرخرها»، محور روسیه به منافع آمریکا دست‌درازی نخواهد کرد، هر چند مایل باشد که قسمتی از درآمد «پری‌بلنده» را به جیب بزند. ولی به دلیل رعایت «محدودة منافع» رقیب، سیاست خارجی روسیه در مورد ایران کاملاً واضح است: «حمایت از گسترش روابط!» سیاست فوق به این معناست که مسکو در تعیین خطوط کلی دخالت نخواهد کرد، و خلاصه تحت هیچ شرایطی به خانة «پری‌بلنده» تجاوز نمی‌کند! و اینکه مسکو در این چارچوب فقط «امتداد» روابط اقتصادی و مالی و تجاری خود را در منطقه دنبال خواهد کرد!

به طور مثال، بهترین نمونه جهت روشن شدن آنچه «امتداد» منافع مالی و تجاری و اقتصادی از نظر مسکو تلقی می‌شود، مسئلة قیمت نفت‌خام و گازطبیعی است. اگر به صورت سنتی در برخی مقاطع دولت‌های آمریکا افزایش چشم‌گیر قیمت نفت را در چارچوب «رگولاسیون‌های» داخلی مورد تأئید قرار می‌دادند، سقوط قیمت نفت‌خام نیز در چارچوب همان «رگولاسیون‌ها» می‌بایست به دنبال می‌آمد. امروز شاهدیم،‌ در شرایطی که به گفتة بانک‌های جهانی فعالیت اقتصادی به صورتی بی‌سابقه سقوط کرده، قیمت نفت همچنان بر محور 70 دلار در هر بشکه متوقف مانده است. و فراموش نکنیم که این «ثبات» در زمینة قیمت‌سازی برای نفت‌خام می‌تواند به تمامی فعالیت‌های شبکة اقتصادی در منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی سرایت کند. و این مجموعه نمونة کوچکی از آنچه مسکو «امتداد منافع» تعریف می‌کند، به دست خواهد داد!

ولی نمی‌باید فراموش کرد که همین «دنبال کردن» روابط «حلال» و خصوصاً ممتد، در زمینه‌های اقتصادی و مالی و تجاری خود نهایت امر به قیمت فروپاشی منافع غرب تمام خواهد شد، منافعی که طی سالیان دراز فقط و فقط در چارچوب تحمیل پیوستة عامل «گسست» بر ملت‌های منطقه حاکم شده. غرب، خصوصاً در مناطق نفتخیز، طی دهه‌ها در هر گام سعی داشته تا «گسست» را در سیاست، اقتصاد و امورمالی کشورهای تحت انقیاد خود اعمال کند، تا از این راه هم از شکل‌گیری سرمایه‌داری‌های رقیب در این مناطق جلوگیری به عمل آورد، و هم سیاست و اقتصاد را تحت نفوذ خود و در ارتباطی تنگاتنگ و دائم با الزامات متحول و رنگارنگ مالی و اقتصادی داخلی هماهنگ کند.

البته زمانیکه سخن از این «گسست» به میان می‌آوریم، حکماً نمی‌باید تغییرات سیاسی ریشه‌ای همچون کودتای 22 بهمن و یا لات‌بازی‌های مصدق‌السطنه و 28 مرداد را در نظر آوریم. یک تغییر «ظاهراً» کوچک در فلان و یا بهمان شرکت ثروتمند نفتی، به طور مثال در عربستان سعودی نیز می‌تواند این «گسست» را در راستای تأمین منافع آمریکا ایجاد کند. ولی زمانیکه به طور کلی «گسست» از روابط منطقه‌ای حذف ‌شود، تمامی گسست‌ها از میان می‌رود، در نتیجه همانطور که می‌بینیم طی بیش از 12 ‌سال، آمریکا «طرحی» را که با هیاهو و لات‌بازی‌های سیدخندان در ایران آغاز کرد، و تا به امروز همچنان ادامه داده، نتوانسته در بافت حکومت اسلامی به صورتی که مورد نظرش بوده عملی کند.

حال می‌باید پرسید که اصولاً «طرح» آمریکا چیست؟ همانطور که در بالا عنوان کردیم، طی دوران جنگ‌سرد سیاست ایالات متحد به عنوان سرکردة سرمایه‌داری در منطقة خاورمیانه بر پایة تحمیل گسست، کودتا و خصوصاً سرکوب فراگیر ملت‌ها استوار بود. شاهد بودیم که در چارچوب همین سیاست که «ستیز با مسکو» در رأس آن قرار داشت، روز 22 بهمن 57 مشتی اوباش ارتش شاهنشاهی دست در دست اراذلی که توسط سازمان سیا از اروپا و آمریکا و خصوصاً از نجف و کربلا راهی تهران شده بودند، یک حکومت سرکوبگر و وحشی بر ملت ایران حاکم شد. از تشریح اهداف و آنچه «شرح وظائف» این حکومت می‌خوانیم در شرایط فعلی چشم‌پوشی می‌کنیم، ولی راه گزافه نرفته‌ایم اگر عنوان کنیم که طی سه دهه که از حاکم کردن این مجموعة فرهنگ‌ستیز، انسان‌ستیز و ضدایرانی بر کشورمان می‌گذرد، غرب از طریق چپاول ثروت‌های مناطق نفتخیز و به راه انداختن جنگ و آدمکشی، «سفینة» خود را در شاهراه‌های پیشرفت و تعالی بخوبی پیش رانده.

با این وجود «داستان» اسلام وحشی و سرکوبگر، اگر سالیان دراز جیب آمریکائی‌ها را حسابی پر می‌کرد، پس از فروپاشی اتحاد شوروی برای غرب مشکلات فراوانی به همراه آورده. مشکلاتی که تماشائی‌ترین‌شان همان عملیات هواپیماربائی و قتل‌عام چند هزار نفر در مرکز شهر نیویورک بود!‌ ولی علیرغم این مشکلات، بر روی صفحة شطرنج سیاست منطقه، آمریکا الزاماً می‌باید از مهرة «اسلام‌گرائی» استفاده کند؛ به صراحت بگوئیم دنباله‌روی از سیاست چپاول و سرکوب پس از سالیان دراز برای واشنگتن مفر دیگری جز اسلامگرائی «باز» نگذاشته. و طی سفر دیپلماتیک اوباما به منطقة خاورمیانه، در سخنرانی‌ وی نیز جز «اقتداء به اسلام» در عمل هیچ ندیدیم!‌ به همین دلیل است که امروز تمامی کانال‌های تبلیغاتی ایالات متحد به عناوین مختلف بر طبل «اسلام» می‌کوبند. یکی همچون میرحسین موسوی امام‌خمینی و انقلاب اسلامی می‌خواهد، دیگری از «اسلام راستین منتظری» آب به دهانش افتاده، آن دیگری «اسلام چندصدائی» هوس کرده، احمدی‌نژاد و باند اوباش خیابانی‌اش نیز از خداوند منان همه روزه «اسلام‌راستین» و ضدآمریکائی طلب می‌کنند! ولی در واقع همگی اینان نانخورهای یک دکان واحد‌اند.

طرح آمریکا همانطور که بالاتر نیز گفته بودیم ایجاد «گسست» در روند مسائل اجتماعی، ‌ فرهنگی و اقتصادی در کشورهای منطقه است. ولی امروز اعمال این «گسست» دیگر به صور رایج گذشته امکانپذیر نیست. چرا که اعمال روش‌های گذشته می‌تواند بین منافع «اکبرسبیل» و «اصغرزاغی» تلاقی و تصادم به وجود آورد، و این امر به طور کلی دکان را از پای‌بست ویران خواهد کرد. در نتیجه آمریکائی‌ها تمامی تلاش خود را به خرج می‌دهند که بدون تحمیل این نوع «گسست» که خشم مسکو را تحریک می‌کند، در حکومت‌ دست‌نشاندة اسلامی خود تغییرات مورد نظر را نیز اعمال کنند. ولی طی اعمال این روش‌های استعماری غرب فراموش نمی‌کند که مرتباً آیات عظام و آخوندهای رنگارنگ را نیز بر صفحة سایت‌ها و روزی‌نامه‌های خود به صورت تمام قد و نیمرخ و سه‌ربعی و ... معرفی کرده، به جهانیان «ثابت» کند که «ملت ایران» دست از اسلام و آخوند و تقیه و روزه و زوزه برنخواهد داشت!

این «طرح» همان است که اینک بیش از یک دهه فضای سیاسی و اجتماعی کشور را اینچنین ملتهب کرده. نه آمریکا می‌تواند از این کلاف‌سردرگم کلیدی برای مشکلات منطقه‌ای خود بیرون بکشد، و نه نوکران «اسلام‌گرای» واشنگتن دیگر قادرند در فضای فعلی کارساز باشند و منافع آمریکا را از طریق سرکوب ملت ایران تأمین نمایند. می‌‌بینیم که ملت ایران را تحت حمایت غرب و با تمام قدرت در ایران سرکوب می‌کنند، ولی در عین حال دیگر نمی‌توانند همچون دوران 22 بهمن و یا 28 مرداد، مسائل واشنگتن را نیز از طریق این سرکوب‌ها برای دوره‌ای طولانی در منطقه حل و فصل نمایند. خلاصه می‌کنیم، واشنگتن در این راستا خود را در دامان یک سیاست فرسایشی انداخته که نهایت امر به سقوط محدوده‌های امنیتی و منافع منطقه‌ای‌اش منجر خواهد شد. و به همین دلیل است که سعی دارد در مسیر حرکت «اسلام‌گرائی» خود گزینة «دمکراسی‌خواهی» را نیز،‌ البته به صورتی کاملاً نمایشی جاسازی کند.

استنباط ما این است که در آخرین مرحله از این طرح استعماری، زمانیکه دیگر واشنگتن امیدی به حفظ مهره‌های اسلام‌گرای خود در منطقه نداشته باشد، کاخ‌سفید کارت «دمکراسی سیاسی» را نیز در ایران از آستین خود بیرون خواهد کشید. البته با توجه به مسائل داخلی و خارجی مشکل می‌توان به دمکراسی سیاسی در ایران به عنوان یک گزینة پایدار امیدوار بود. اگر آمریکا کارت دمکراسی سیاسی را با شتابزدگی از آستین بیرون بکشد، شکست آن غیرقابل تردید خواهد بود. این کارت فقط در شرایطی می‌تواند بر بحران سیاسی در جنوب دریای خزر نقطة پایان بگذارد که پیش از رسیدن به بن‌بست اسلام‌گرائی از طرف کاخ سفید مطرح شود. حداقل زمان کافی برای تشکیلات مختلف سیاسی کشور وجود داشته باشد که بتوانند زمینة لازم برای چنین گزینه‌ای را در داخل فراهم آورند. ولی مسلم بدانیم که اگر روند مسائل به صورتی که تا حال پیش رفته ادامه یابد، «اعلام رسمی» حمایت کاخ سفید از دمکراسی و «لائیسیته» در ایران، هر چند در قالب یک فریب سیاسی، در زمانی مطرح خواهد شد که امکانی جهت عملی کردن آن وجود نداشته باشد.

در راستای همین تحلیل از شرایط کشور است که ما با برخورد برخی تشکیلات، سازمان‌ها، احزاب و تشکل‌های سیاسی‌ با مسائل ایران به شدت مخالفت می‌کنیم. به عقیدة ما برخی از این سازمان‌ها سعی دارند تا با سوار شدن بر امواجی که دست‌های سازمان سیا و حکومت دست‌نشاندة اسلامی در ایران به راه می‌اندازد، اهداف خود را در این شرایط به ارزش بگذارند! این عمل همانطور که تجربیات 28 مرداد برای حزب توده، و 22 بهمن برای دیگران به صراحت نشان داد، نه تنها عملی نیست که نهایت امر فقط به قیمت نابودی نسل‌ها در کشور تمام خواهد شد. مسائل و مشکلات جامعة ایران را در شرایط فعلی دیگر نمی‌توان با عینک عموسام مشاهده کرد، این عینک با شیشه‌های دودگرفته‌اش دیگر کارساز احدی نخواهد بود!


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید19اوت2009

server87.info
kbypasser.info
sector911.info
ipassitall.info
koomla.info
www.studentclassroom.info
x-i-a.com
redsmoke.info
www.proxrepublic.com
siteviewer7.info
jokefilter.info
www.studentreviews.info
nopopup.info
checkrs.info
www.studentprogram.info
moneyluck.info
www.studentschool.info
www.proxrepublic.org
www.eunblockwebsites.info
www.transferstudent.info
www.koolwiz.info
ipassblocks.info
jokebypasser.info
www.fastget.info
www.proxrepublic.info
offdemand.info
www.pop8.info
www.proxrepublic.net
www.stoptheblocked.info
www.proxrepublic.biz
dealergame.be
seethrume.info
browserhelper.info
freenetsurfing.info
zangoproxy.com
browsertestsite.info
www.anydaleet.com
boredforever.info
site-viewer.info
kfilter.info
aproxy.net
www.gonetoofar.info
seethrume2.info
www.undergraduatestudent.info
helloblox.info
usaxp.info
www.studentclass.info
www.studentuniversity.info
www.bigkingfun.com
altmedical.info