۲.۰۹.۱۳۸۹

وداع با مسالمت!









مصاحبة دیمیتری مدودف، رئیس جمهور فدراسیون روسیه که در تاریخ 27 آوریل 2010 با تلویزیون دانمارک «دی‌. آر» صورت گرفته در سایت خبرگزاری «نووستی» منتشر شده. در این مصاحبه رئیس دولت فدراسیون روسیه به شدت به حکومت اسلامی حمله کرده، تصمیمات جدید و موضع‌گیری‌های اخیر دولت احمدی‌نژاد را در مورد آنچه «بحران هسته‌ای»‌ نامیده به باد انتقاد می‌گیرد. مدودف نهایتاً «تهدیدهای» متداول دولت‌های غرب مبنی بر تحریم اقتصادی ایران را بر زبان رانده. اینکه به چه دلیل موضع مسکو در فضای دیپلماتیک اینچنین به یک‌باره «تغییر» می‌کند، مسلماً نیازمند بحث و گفتگوست. فراموش نکرده‌ایم که شبکة رسانه‌ای غرب قصد داشت از روابط حکومت اسلامی با مسکو در مسیر مخالف این «برخورد» استنباطی ارائه دهد. شبکة مذکور پیوسته به این توهم دامن می‌زد که مسکو، حتی در مورد پروندة هسته‌ای می‌باید از متحدان اصلی حکومت اسلامی تلقی شود! در عمل اینبار شکاف واقعی میان دیپلماسی‌های تهران و مسکو علنی شده، و این شفافیت غیرمرقبه مسلماً دلائل بسیار مهمی دارد.

برای درک وضعیت فعلی روابط حکومت اسلامی با مسکو می‌باید چند گام به عقب برداشت و ریشة این روابط را مورد بررسی قرار داد. ولی از آنجا که حکومت اسلامی به عنوان یکی از شبکه‌های دست‌نشاندة سرمایه‌داری غرب در خاورمیانه فعال شده، روابط ایندولت با مسکو فقط از تحلیل روابط با واشنگتن می‌تواند «دریافت» گردد. از دیرباز دولت جمکران در دو جبهة متفاوت و نمایشی دست به ارائة یک دیپلماسی جهانی زده. پر واضح است که نخستین جبهه همان «نبرد با آمریکا» است! به عناوین مختلف و به صور متفاوت این جبهة نمایشی در صحنة سیاست «داخلی» طی سه دهة گذشته ظهور کرده و در مقاطعی از قبیل اشغال سفارتخانة آمریکا در تهران، جنگ‌های داخلی و درگیری با صدام حسین نیز به اوج خود رسیده. هدف اصلی از گشودن این «جبهه» که صرفاً مصرف داخلی دارد، نوعی «سربازگیری» از میان قشرهای محروم و همزمان فراهم آوردن زمینة سرکوب مخالفان در داخل مرزهاست. تحت آموزه‌های این «جبهة حق» علیه باطل، حکومت اسلامی گویا در نبردی بلاانقطاع با امپریالیسم غرب شرکت فعال دارد، و پر واضح است که تمامی خلق‌های «ستمدیدة‌» جهان در شرق و غرب با این حکومت در مسیر این «نبرد» الهی همزبان و همراه‌اند! نیازی به توضیح نیست ولی این «جبهه‌سازی» نوعی الگوبرداری محافل غرب از تبلیغات استالینیست‌ها در اتحاد شوروی سابق است.

با این وجود، برخلاف مواضع استالینیست‌ها، همانطور که گفتیم «جبهة» جمکرانیست‌ها صرفاً مصرف داخلی دارد؛ حکومت اسلامی نه از بنیة نظامی و سیاسی لازم برای چنین «تهاجماتی» برخوردار است، و نه با تکیه بر زیرساخت‌هائی که ارتش آریامهری و ساواک تحت عنوان کمیته‌های انقلاب و سپاه پاسداران پس از کودتای 22 بهمن 57 در اختیار آخوند جماعت قرار دادند، می‌تواند زرادخانة غرب را مورد تهدید جدی قرار دهد. ولی سیاست غرب که در مورد مسائل خاورمیانه به دلائل «انرژتیک» و استراتژیک از خود حساسیت فراوان نشان می‌دهد، با حمایت بی‌دریغ از این موضع‌گیری‌ها جبهة «فرضی» را مرتباً مورد حمایت قرار داده و نهایتاً کار جمکرانیسم آنچنان بالا گرفته که جهت گرم نگاه‌ داشتن تنور این جبهه، هم از آمریکا و متحدان رسمی‌اش ـ انگلستان، فرانسه، ژاپن و ... ـ حمایت مستقیم دریافت می‌کند، و هم در داخل مرزها می‌باید در مقاطع متفاوت با استفاده از رخدادهای سیاسی، نظامی و حتی فرهنگی به این جبهه «آب و رنگ» کافی بدهد. شاهدیم هر گاه زمینة تنش‌های نمایشی بین تهران و واشنگتن اندکی تخفیف می‌یابد، آناً یک سخنرانی، کاریکاتور، فیلم، عکس، رمان و ... پیدا می‌کنند تا آن را به عنوان «مخالفت» آمریکا با حکومت اسلامی و اصولاً مخالفت غرب با جهان اسلام، در بوق و کرنا گذاشته، ابعاد «آشکار» و خصوصاً «پنهان» این مخالفت را به جهانیان «نشان» دهند.

جالب اینجاست که این‌عمل به صورت همزمان توسط دو طرف به اصطلاح «درگیر» یعنی غرب و حکومت اسلامی انجام می‌شود. می‌دانیم که حکومت اسلامی جهت ایجاد تبلیغات جهانی در اطراف «بی‌حرمتی» به جهان اسلام از ابزار رسانه‌ای لازم برخوردار نیست؛ این شبکه‌های غرب است که پیوسته این «مفاهیم» را تحت عنوان «عملکردها» و «سیاست‌های» حکومت جمکران در بوق و کرنا می‌گذارد. اگر غرب به این هیجان‌سازی‌ها میدان ندهد، شعله‌های این هیمة ایرانی‌سوز به سرعت رو به خاموشی خواهد گذارد.

ولی در بالا گفتیم که جمکرانی‌ها پس از کودتای 22 بهمن 57 در دو جبهه «فعال» شده‌اند؛ اگر جبهة نخست همان «جنگ» فرضی اینان با واشنگتن باشد، جبهة دوم «همزیستی» مسالمت‌آمیز جمکران است با مسکو! خلاصة کلام جبهة دوم نیز به اندازة جبهة اول فرضی، مجازی و نمایشی و ساختگی است. مسکو به هیچ عنوان نمی‌تواند در مرزهای خود حضور و فعال‌مایشائی یک حکومت مذهبی و خصوصاً مسلمان‌مسلک را به عنوان یک امتیاز بپذیرد. ابعاد این مسئله از منظر مسکو بسیار پیچیده‌ است، و در مطالب پیشین لایه‌های متفاوتی از آن را بررسی کرده‌ایم، نمی‌توان کل موضوع را در چند جمله خلاصه نمود.

امروز به جرأت می‌توان به دلائل رضایت ضمنی مسکو از فروپاشی حکومت شاه توسط سازمان‌های اطلاعاتی غرب پی برد. به احتمال زیاد استنباط مسکو از نتیجة تحولاتی که دولت کارتر در ایران تحت عنوان «انقلاب اسلامی» آغاز کرده بود، همان بازگرداندن شرایط کشور به دوران پیش از کودتای 28 مرداد بوده. شوروی‌ها می‌پنداشتند که غرب دست به یک عقب‌نشینی استراتژیک خواهد زد و ایران را بی‌تردید از دوران کودتا بیرون می‌کشد، به همین دلیل نیز شاهد همراهی و همکاری توده‌ای‌ها با این «بساط» هستیم. نزدیک شدن حزب پرچم افغانستان به هرم قدرت نیز که تحت عنوان یک کودتای دولتی چند ماه پیش از فروپاشی سلطنت در ایران صورت گرفت به احتمال زیاد از حمایت‌های ضمنی غرب برخوردار بوده. این نیز به مسکو اطمینان خاطر می‌داد که «برنامه» نه یک تجدیدنظر ریشه‌ای در استراتژی‌های کلان واشنگتن که صرفاً یک عقب‌نشینی و جستجوی نقطة تفاهم بین مسکو و واشنگتن می‌باید تلقی شود. ولی در عمل مسائل با این برداشت‌ها تفاوت داشت.

به دلیل سوء‌مدیریت آمریکا و کارگزاران‌اش در ایران، جو فکری و سیاسی در کشور پس از فروپاشی سلطنت بی‌نهایت به چپ‌ متمایل شده بود، هر چند خلق‌الله آنقدرها این تمایل را در مسیر سیاسی‌اش «لمس» نمی‌کردند. به طور کلی، آن روزها هر نوع ایدئولوژی و مسلکی، چه دینی و چه دنیوی می‌بایست نخست بتواند از خط «آتش» چپ و در هماهنگی با نظریات «چپ» روسفید بیرون بیاید. «چپ» تبدیل به میزان و ترازوی اعتبار تمامی نظریات شده بود. اگر نظریه‌ای با «چپ» در تضاد مسلم قرار می‌گرفت از پیش محکوم بود! چنین شرایط هولناکی برای یانکی‌ها، آنهم در مرزهای اتحاد شوروی آنقدرها نویدبخش نمی‌نمود. اینکه یک دولت چپ‌نما از قماش «تره‌کی» بر افغانستان حکومت نیم‌بند داشته باشد، و یا یک حزب شکسته‌بسته به نام «توده» در خیابانی پشت دانشگاه تهران ساختمانی را به تبلیغات «شوروی‌دوستی» اختصاص دهد یک مطلب بود، از دست دادن فضای سیاسی کشور ایران و به طور کلی افکار عمومی مطلبی بود جداگانه. آمریکا این را تحمل نمی‌کرد و دلیل اشغال سفارتخانة ایالات متحد و میدان دادن به فضای «نبرد با آمریکا» نیز همین بود. سخنرانی‌های «دینی» و اخروی در مساجد و تکایا، و قصه‌های ملانصرالدین که شیخ مهدی بازرگان در تلویزیون برای خلق‌الله نقل می‌کرد نمی‌توانست شعله‌های آتشی را که 25 سال دیکتاتوری مستبدانة کودتا بر ملت ایران تحمیل کرده بود خاموش کند.

اینجا بود که درگیری ابعاد نوینی یافت؛ سفارت آمریکا به اشغال اوباش ساواک درآمد، و جوسازی و صحنه‌آرائی «نبرد با آمریکا» دست شوروی را در پوست گردو انداخت. حملة نظامی شوروی به افغانستان در واقع پاسخی بود بر این «بساط»، ولی به دنبال آن شاهد فراهم آمدن زمینة کودتا در ترکیه و جنگ ایران و عراق توسط آمریکا نیز هستیم؛ صحنة سیاست منطقه در این راستا پای در اوج‌گیری تقابل‌های استراتژیک گذاشت. جالب اینجاست که در این مجموعه تصاویر مشکل می‌توان «روابط مسالمت‌آمیز» بین آنچه «انقلاب» اسلامی خوانده می‌شود با سیاست مسکو «مشاهده» کرد. خلاصة کلام چنین روابطی اصولاً‌ وجود خارجی نداشته؛ نه در مقطع آغازین و نه در مقاطع بعدی.

در دامن زدن به وجود این «تفاهم» موهوم و روابط «مسالمت‌آمیز» بین مسکو و تهران که طی سه دهة اخیر ورد زبان‌ها شده، مسلماً روابط ویژة حزب توده نقشی اساسی ایفا کرده. ولی دیدیم که پس از تضعیف شدید شوروی سابق و در دوران فروپاشی امپراتوری استالینیست‌ها، خصوصاً در دورة سردار سازندگی علیرغم تمامی تمایلات «مسالمت‌آمیز» که از جانب توده‌ای‌ها ابراز می‌شد، اینان را روانه زندان کرده، برخی مقامات‌شان را تیرباران نمودند. خلاصه این اعمال به صراحت نشان داد که حضور «مسالمت‌آمیز» حزب توده در فضای سیاسی کشور نه به دلیل وجود روابط ویژه‌ بین مسکو و تهران که فقط به دلیل حفظ منافع پایه‌ای ایالات متحد تا آنزمان از جانب جمکرانی‌ها «تحمل» شده بود. زمانیکه ایالات متحد مطمئن شد که فروپاشی اتحاد شوروی حتمی است و امکان بازیابی قدرت به صورت گذشته دیگر وجود ندارد از قتل‌عام توده‌ای‌‌ها توسط نوکران خود در حکومت آخوندی فروگذار نکرد.

در کمال تأسف پس از فروپاشی اتحاد شوروی روابط روسیة «جدید» که خود را میراث‌خوار استالینیست‌ها به شمار می‌آورد با تهران آنچنان که باید و شاید متحول نشد. دلائل نیز روشن است. نخست اینکه جمکرانی‌ها به عنوان یک تشکیلات وابسته به غرب مرتباً در تقابل با سیاست‌های مسکو عمل می‌کنند، و دلیلی وجود ندارد که در چنین شرایطی مسکو از اینان دل خوشی داشته باشد. از طرف دیگر، «دین‌خوئی» گسترده در قلب این حکومت ویژگی‌ای است که مسکو را به شدت نگران می‌کند. کرملین به هیچ عنوان علاقه ندارد که اینبار در مناطق مسلمان‌نشین فدراسیون روسیه پای در معرکه‌ای از قماش افغانستان بگذارد. به همین دلیل است که پس از شکل‌گیری فدراسیون روسیه، لایه‌ای از «حجب و حیای» دیپلماتیک بر روابط مسکو و تهران همزمان حاکم شده.

این برخوردها نهایت امر کار روابط «تهران ـ مسکو» را به خیمه‌شب‌بازی‌‌‌ای کشاند که در قالب «بحران هسته‌ای» به روی صحنه آورده شده. باید عنوان کنیم که بحران هسته‌ای اصولاً سوغات «اصلاح‌طلبان» برای ملت ایران است، هم اینان بودند که در اوج حاکمیت «بلبشوی» یلتسین بر روسیه، به دلیل روابط بسیار نزدیک‌شان با مراکز تصمیم‌گیری غرب،‌ جهت تبدیل حکومت دست‌نشاندة تهران به عاملی برای تهدید مستقیم مسکو پای در «دیپلماسی‌ای» گذاشتند که دروازه‌هایش را غرب به روی این حکومت باز گذاشته بود. از منظر «کارورزی» و فناورانه نیز مسئله برای غرب روشن بود؛ نمونه‌برداری از الگوی پاکستانی در این میان الزامی می‌نمود! به همین دلیل شاخة غرب‌گرای سیاست‌های منطقه‌ای چین مائوئیست دست در دست اسلام‌گرایان پاکستان و خصوصاً احزاب «مترقی‌نمای» اروپای غربی و آمریکا پای به میدان تجهیز حکومت اسلامی به بمب ‌اتم و باج‌گیری از مسکو گذاشتند. میدانی که برای ایرانی فقط به معنای بحران روزمره بود، و در عین حال روابط ایران با همسایة قدرتمند خود را نیز به شدت مخدوش می‌نمود، ولی دولت دست‌نشانده بالاجبار در این مسیر گام برمی‌داشت چرا که منافع این بحران‌سازی نصیب غربی‌ها می‌شد!

ولی در کمال تعجب در اوج همین «بحران هسته‌ای» نیز خطوط سیاسی مسکو و واشنگتن همچنان دست نخورده باقی مانده بود. شبکة رسانه‌ای جهانی همزمان نهال همان دو «جبهة نمایشی» را که در بالا عنوان کردیم «آبیاری» می‌نمود: آمریکا که مخالف هسته‌ای شدن جمکران بود و روسیه که گویا زیرجلکی با اینان همگامی و همفکری داشت!

با این وجود وقوع تغییرات عمده طی چند هفتة گذشته در شرایط استراتژیک جهانی باعث شد که مدودف بدون احساس وحشت از اسلام‌پروری‌های احتمالی ایالات متحد در سرزمین‌های سابقاً شورائی و حتی در فدراسیون روسیه، اینچنین با گشاده‌دستی زبان به انتقاد مستقیم از سیاست‌های هسته‌ای جمکران بگشاید؛ انتقادی که بیشتر متوجه اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن است.

به طور بسیار فشرده تغییرات گستردة استراتژیک اخیر را می‌توان در چند لایه خلاصه کرد. از منظر زمانی نخست شاهد فروپاشی دستگاه خلافت «باکی‌یف» در قرقیزستان هستیم. باکی‌یف به عنوان یک «آپاراچیک» سابق استالینیست، پس از فروپاشی اتحاد شوروی در چارچوب نوعی «انقلاب رنگین» قدرت را در ید خود قبضه کرده بود. او عملاً دستگاه حکومت را پادشاهی تلقی می‌کرد و رسماً خواهان موروثی شدن حکومت بود! در عمل، باکی‌یف از قماش علی‌اف‌های آذربایجانی، ساکاشویلی‌های گرجستانی و ... از جمله نمایندگان سیاست‌های غرب در شرایط پساشوروی به شمار می‌رفت، و به دلیل همسایگی با چین که به عنوان مهرة علی‌البدل غرب در منطقه عمل می‌نماید، هم در تجهیز طالبان دست داشت، هم در شبکة قاچاق و پولشوئی در امارات فعال بود و هم ابزاری بود جهت ایجاد انسداد در روابط روسیه با همسایگان‌اش در آسیای مرکزی. با حذف باکی‌یف از صفحة شطرنج دیپلماتیک منطقه روسیه از امکانات وسیعتری جهت کنترل شبکة طالبان‌سازی در آسیای مرکزی برخوردار می‌شود و این مسئله برای کرملین جهت موضع‌گیری در برابر جمکران بسیار اساسی بود.

از طرف دیگر به دنبال یک سلسله «آتشفشان‌ها» در ایسلند که جنبة تبلیغاتی آن بسیار گسترده بود ـ این فعالیت آتشفشانی امکان «هوانوردی» بر فراز اروپای غربی و شمالی را به مدت یک هفته به تعطیل کامل کشاند ـ در شمال اروپا شاهد دو رخداد بسیار مهم از منظر استراتژیک می‌شویم. نخستین رخداد، تمدید بیست و پنجسالة قرارداد استفادة نیروی دریائی روسیه از امکانات بنادر اوکراین در دریای سیاه است. این قرارداد در عمل بر بلندپروازی‌های ناتو جهت اعمال کنترل بر دریای سیاه نقطة پایان می‌گذارد و تبعات گستردة آن تا چند سال آینده مسلماً تا قلب اروپای مرکزی، اگر نگوئیم غربی کشانده خواهد شد.

مسئلة دوم بازبینی کلی در اختلافات مرزی روسیه با نروژ در دریای «بارنتس» است. البته این دریا که در منتهی علیه شمال اروپا قرار گرفته اغلب اوقات یخ زده، و در عمل مرزی یخ‌گرفته بین روسیه و ایالت آلاسکای آمریکا به شمار می‌رود. یادآور شویم کشور نروژ پس از پایان جنگ دوم، رسماً توسط نیروهای ایالات متحد اشغال نظامی شد، و پدیده‌ای به نام کشور مستقل نروژ فقط روی کاغذ وجود خارجی دارد. نروژ در چارچوب همین تعلقات نظامی و اطلاعاتی و مالی به سیاست‌های واشنگتن حتی از پیوستن به اتحادیة اروپا و بسیاری مجامع متفاوت دیگر منع شده، و عملاً به صورت یک پادگان نظامی اداره می‌شود. از این «مختصر» نتیجه می‌گیریم که بازبینی در اختلافات مرزی روسیه با نروژ در عمل می‌باید بازبینی در روابط مرزی بین روسیه و ‌آمریکا تلقی شود!

خلاصه کنیم، نتیجة طبیعی این سه رخداد عمدة دیپلماتیک همان است که امروز به صراحت مشاهده می‌کنیم. روسیه طبیعتاً پس از این «پیروزی‌ها» اعتماد به نفس از دست رفته را تا حدودی بازیافته، و در ارتباط با سیاست‌های جهانی ایالات متحد از خود شفافیت و قاطعیت بیشتری نشان می‌دهد. و این اعتماد به نفس نخستین بازتاب خود را در ارتباط با کشور همسایه، یعنی ایران به منصة ظهور ‌رسانده. اعلام نارضایتی صریح روسیه از شیوه‌های برخورد حکومت اسلامی با مسئلة «هسته‌ای»، شیوه‌هائی که طابق‌النعل‌بالنعل از طرف غرب دیکته می‌شود، در واقع می‌باید به معنای ابراز نارضایتی شدید روسیه از سیاست‌های برخی محافل غرب در مرزهای جنوبی این کشور تلقی شود. برخوردی که از منظر درجة «قاطعیت» مسکو، پیش از این سه رخداد قابل تصور نیز نمی‌بود.

آنزمان که باکی‌یف سرنگون شد و به دنبال آن دو قرارداد بسیار مهم و استراتژیک روسیه با طرف‌های درگیر در اروپا به امضاء رسید، پر واضح بود که دیپلماسی روسیه به جانب ایران و مسائل ایران منحرف خواهد شد. همانطور که پیشتر نیز بارها گفته‌ایم برای روسیة سرمایه‌داری اهمیت ایران، ترکیه و افغانستان به مراتب از تزارها و اتحاد شوروی سابق بیشتر و کلیدی‌تر است. در همین چارچوب بحران گستردة مالی در یونان را نیز نمی‌باید از نظر دور داشت. به استنباط ما کارت بعدی مسکو می‌باید در ارتباط با یونان و در چارچوب گسترش نفوذ کرملین در اروپای شرقی و مدیترانه بازی شود. فقط می‌ماند اینکه طرف‌های «متضرر» که شامل انگلستان و برخی محافل آمریکای شمالی می‌شود، با این پیشروی‌ها چگونه برخورد خواهند کرد. و این مسئله‌ای است که طی روزهای آینده علنی‌ خواهد شد.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید29آوریل2010

havingfuns.tk
knockinglight.tk
fear-file.tk
bbdef.tk
bypassfirewall.tk
exotic-freepass.tk
internetfilter.tk
speedusproxy.info
showme-on-free.tk
throwing-back.tk
cureheal.tk
clash-proxy.tk
kakakeke.tk
newandgood.tk
proxyaset.tk
surfbebo-now.tk
bored-at-work.tk
sexporrn.tk
briskprox.info
browserhider.tk
watch-and-learn.tk
proxyparadise.tk
comepro.info
tweetfree.info
kapselkom.tk
proxy-setup.tk
mask-my-ip-site.tk
invitegroup.tk
proxyadvance.tk
cloakengage.tk
breakneckprox.info
thecloak-site.tk
proxytrainee.tk
unblockspeed.tk
bluestreakprox.info
file-hide.tk
hede2.tk
unsecuringweb.info
hiburanmalam.tk
fake-ip.net
singleplay.tk
hidechannel.tk
2010c.info
school-filters.info
neck-hide.tk
mmkay.info
hotprox.info
slyoldfox.info
stickinmyeyes.tk
brokenwings.tk
fear-12.tk
shenr.tk
n0b.info
newforexlite.info
elong3.tk
internetforme.tk
guest-warning.tk
internal-affairs.tk
networkingsite-open.tk

۲.۰۷.۱۳۸۹

میرپنج‌الله









پس از طی بحران‌های «درون‌ساختاری» در قلب حکومت اسلامی، بحران‌هائی که گویا به مناسبت «نتایج» انتخابات به راه افتاده بود، به تدریج شاهدیم که خطوط «کلان» دولت، خصوصاً در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی خود را نمایان می‌کند. اگر فراموش نکرده باشیم طی نخستین دورة مبارزات انتخاباتی احمدی‌نژاد، پوستر‌های تبلیغاتی حامیان «فرضی» وی که در ملاءعام نیز به نمایش گذاشته می‌شد، برخی اوقات شامل تصاویر زنانی بود که به زعم دست‌اندرکاران حکومت اسلامی «بدحجاب» معرفی می‌شوند. این «پوسترهای» تبلیغاتی در دوره‌ای به در و دیوار کوچه و خیابان‌ها «چسبانده» می‌شد که خیمة احمدی‌نژاد را «همگان» منسوب به حامیان خط تندروی مذهبیون معرفی می‌کردند! امروز با موضع‌گیری‌های جدید نیروهای انتظامی در تخالف با سیاست‌های رایج «سرکوب خیابانی زنان و جوانان» می‌باید بازبینی‌ای هر چند شتابزده از شکل‌گیری روابط سیاسی در قلب حکومت اسلامی داشته باشیم. چرا که از همان نخستین روزهای آغاز دولت احمدی‌نژاد، نگرشی از منظر اجتماعی و سیاسی پای به مرحلة «عینیت» گذاشت که به دلیل شباهت‌اش به سیاست‌های کلنل رضاخان، توسط نویسندة همین وبلاگ «میرپنج‌ایسم» خوانده شد. مطلب امروز در عمل تحلیلی است از همین سیاست.

بارها در مطالب‌ این وبلاگ‌ها عنوان کرده‌ایم که تشکیلات دولت احمدی‌نژاد، تشکیلاتی که به هیچ عنوان در ساختار وزارتخانه‌ها و دستگاه‌های اجرائی و حتی پاسدارجماعت و بسیجی‌ها نمی‌باید به دنبال «اجزاء» کلیدی آن گشت، به صراحت در مسیر مخالف سنت‌گرایان خیمة حکومت اسلامی نشسته. البته خطوط شکل دهنده به این «تقابل درون‌ساختاری» به دلائل بسیار پیچیده، به هیچ عنوان روشن و صریح در برابر چشم ناظر قرار نخواهد گرفت. ولی از نخستین روزهائی که بر صندوق‌های «رأی» برای اولین بار به اسم احمدی‌نژاد «قفل» زدند، فریادهای «آزادیخواهی» از حلقوم اوباشی از قماش رفسنجانی، خاتمی، بهزاد نبوی، و ... به آسمان برخاست! اخیراً این فریادها را از میر حسین موسوی و کروبی نیز می‌شنویم، ولی نمی‌باید فراموش کرد که این «قضیه» برای آنان که طی سه دهه ملت ایران را قربانی «آقائی‌های» خودشان کرده‌اند سرش خیلی گشاد است. برای آندسته از ایرانیانی که مسائل کشورشان را نه در آینة تبلیغات سایت‌های وابسته به سازمان سیا که در عمق نگرشی سیاسی و تاریخی دنبال می‌کنند، توجیه نقش افرادی از قماش موسوی و کروبی در روند تحمیل‌ جنایات هولناکی که طی سه دهة اخیر بر ملت ایران روا داشته شد عملاً غیرممکن است. تا آنجا که به آیندة ما ملت مربوط می‌شود، این افراد فقط مشتی جنایتکارند و می‌باید در دادگاه‌های صالحه، و در چارچوب قوانین پاسخگوی اعمال‌شان باشد. همین و بس!

در واقع فریادی که امروز از حلقوم این جنایتکاران به گوش می‌رسد، مجموعه مشکلاتی است که غرب جهت خروج از بن‌بستی به نام حکومت اسلامی در ایران با آن روبرو شده. این بن‌بست نتیجة تحمیل سیاست‌های «میانمدت» واشنگتن و لندن بر منطقة خاورمیانه طی دوران «جنگ‌سرد» بود، و امروز همین پایتخت‌ها سعی دارند با بیرون کشیدن مهره‌های مفتضح خود و آب و رنگ زدن به آنان، به خیال خام خود پای از بن‌بست بیرون گذارند! به قول ظریفی، «سی سال پیش از نجف برای‌مان امام انگلیسی آوردند، امروز می‌خواهند از نیویورک امام آمریکائی وارد کنند!» در همینجا بگوئیم، چنین خیالی نقش بر آب است؛ نه مسائل منطقه‌ای و جهانی چنین خروجی از بن‌بست را برای واشنگتن و لندن فراهم آورده، و نه شرایط اجتماعی و داخلی چنین فرصتی به اینان خواهد داد. این را در همینجا با اطمینان کامل اعلام می‌‌داریم؛ خروج «افتخارآفرین» از بن‌بست حکومت اسلامی برای غرب در منطقة خاورمیانه غیرقابل تصور است. غرب می‌باید از منظر تاریخی و اجتماعی تاوان حمایت خود از جنایتکاران «دین‌خو» را در این منطقه بپردازد؛ مطمئن باشیم که این چرخه از حرکت نخواهد ایستاد.

ولی غرب تلاش خود را خواهد نمود، هر چند گزینه‌های‌اش در برابر این «بن‌بست» کاملاً محدود باشد. نخست اینکه سخن‌گویان و صحنه‌آرایان این جریان خارج از وابستگان به باندهای جنایتکاری که پس از کودتای «میرپنج» عملاً بر سرنوشت ملت ایران حاکم شده‌اند، افراد و گروه‌های دیگر را نمی‌توانند به صحنه‌آرائی‌ «دعوت» کنند. می‌بینیم که در این میان وظیفة فلسفه‌بافی بر عهدة همان‌ها افتاده که امروز در «دانشگاه‌های» غرب به روشنفکرنمائی مشغول‌اند: سروش، جهانبگلو، کدیور، پاسداراکبر، و ... از جمله همین گل‌های سرسبد حکومت اسلامی در هجرت‌ می‌باید به شمار آیند! فریادهای اینان فقط یک «معنا» دارد: توجیه بازگشت به «صدر» کودتای 22 بهمن و ایجاد سنگری نوین جهت نظریه‌پردازی پیرامون «اسلام حکومتی»! باید اذعان داشت که در شرایط فعلی این فریاد «دیرهنگام» مشکل می‌تواند در کشور گوش شنوائی بیابد؛ عمر اسلام حکومتی دیگر سپری شده!

ولی «بازیگرانی» که در صحنه‌های داخلی فریاد «وا مسلمانا! یا اسلاما!» به هوا بلند کرده‌اند، به صراحت مشکلات دیگری دارند. از منظر این محافل، مسئلة اصلی همان تأمین «منافع» و خطوط سوءاستفاده‌هائی است که تشکیلات جدید و وابسته به خط احمدی‌نژاد دیگر خود را موظف به رعایت‌شان نمی‌بیند!‌ و در همین راستا ما خط مخالف احمدی‌نژاد را برخلاف آنچه در «باورهای» عمومی توصیف شده، به هیچ عنوان در مسیر حمایت از «دمکراسی» و «آزادیخواهی» و ... قرار نمی‌دهیم؛ پیروان حکومتی «خط مخالفت» با احمدی‌نژاد فقط خواستار بازگشت به دورة «خط امام‌» هستند. همان روزگاری که سیاست اجنبی جهت تحمیل پیش‌فرض‌های یک فاشیسم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بر ملت ایران دست‌ اینان را «باز» گذاشته بود. فریاد رهبران جنبش‌سبز به دلیل از دست دادن «میدان» عمل و «امتیازاتی» است که طی سه دهه حاکمیت فاشیسم بر ملت ایران توسط این محافل «تحصیل» شده.

در این میان شاهدیم که بسیاری ازگروه‌های مخالف و مخالف‌نما پای در همین هیهات گذاشته‌اند! از سلطنت‌طلبان «مک‌کارتیست‌» گرفته تا «فاشیست‌ ـ مسلمان‌ها» و چپ‌نمایان و چپ‌گرایان و استالینیست‌ها و مائوئیست‌ها و غیره هر کدام موضعی ‌در این میانه اتخاذ کرده‌اند. البته اینکه گروه‌های سیاسی تحولات کشور را از نزدیک دنبال کنند مسئلة غیر‌عادی‌ای نمی‌نماید؛ مشکل زمانی آغاز می‌شود که «تحلیل‌های» ارائه شده از رخدادها با واقعیات زوایائی تند و غیرطبیعی ایجاد ‌کند. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که گروه‌ها و تشکیلات مدعی آزادیخواهی، دمکراسی، مردم‌سالاری و حتی «سوسیالیسم» در کنار بساط «خط‌امامی‌ها» یعنی همان اوباشی قرار می‌گیرند که بساط «جاسوس‌خانه»، جنگ‌ 8 ساله و حکومت سرداران سازندگی را بر ملت ایران تحمیل کرده بودند؛ اینهمه تحت عنوان مخالفت با احمدی‌نژاد!

باید قبول کرد، و بر این امر تأکیدی دوباره داشت که مخالفت با احمدی‌نژاد به هیچ عنوان ارزش همکاری و همراهی با امثال میرحسین موسوی و کروبی را ندارد. این گروه‌ها، «شخصیت‌ها» و جریانات که امروز از «سبزها» حمایت می‌کنند، بجای صدور اطلاعیه‌های مضحک و مسخره، بهتر است تعارفات را کنار گذاشته صریحاً در برابر ملت ایران ابراز دارند که وابستگی‌های‌شان به محافلی که طی سه دهة گذشته بر سرنوشت ملت ایران حاکم بوده‌اند چیست، و از چه رو امروز یک مک‌کارتیست دوآتشه، دست در دست توده‌ای‌های کت‌وشلواری در کنار موجودی به نام میرحسین موسوی می‌نشیند؟ خلاصه بگوئیم، ما ملت حق داریم این را بپرسیم، و این گروه‌ها و شخصیت‌ها و تشکیلات وظیفه دارند مواضع خود را روشن کنند.

این گروه‌ها و تشکیلات می‌باید چشم‌های‌شان را بیش از این‌ها باز کنند. دوران ساخت‌وپاخت‌های زیرجلکی و پشت‌پستوئی که اینان طبق «عادت» روابط سیاسی می‌خواندند دیگر گذشته. چشمان‌تان را باز کنید و ببینید که به طور مثال، در شاهرگ منافع مالی و استراتژیک ایالات متحد در آسیای جنوبی که همان کشور تایلند باشد امروز چه می‌گذرد! این همان تایلندی است که فقط چند سال پیش بدون کوچک‌ترین عکس‌العملی در سطح داخلی و جهانی پای به یک کودتای نظامی گذاشت، و تحولات این کشور حتی در سطح تیترهای درشت روزی‌نامه‌های غرب نیز مورد اعتنا قرار نگرفت! هر چند که در چارچوب آنچه در این سرزمین می‌گذرد غربی‌ها سالانه صدها میلیارد دلار منافع مالی کسب می‌کردند! خلاصه بگوئیم، اگر تغییرات را امروز در تایلند به چشم می‌بینید، باید بدانید و آگاه باشید که دوران جدید مردان و زنان جدید و خصوصاً برخوردهای جدید می‌طلبد، اگر «مرد میدان» نیستید از هم اینک تکلیف‌تان را با ملت ایران روشن کنید.

همانطور که بالاتر گفتیم غرب در مسیر خروج «فرضی» از بن‌بست حکومت اسلامی در منطقه چند گزینة محدود در اختیار دارد. مسئلة پوچ‌گوئی‌های «فیلسوف‌نمایانه» در دانشگاه‌های غرب را مطرح کردیم؛ مسئلة «بغرنج» و «دردناک» منافع محافل در داخل را نیز به صراحت نشان دادیم؛ بن‌بست نظری و عملی «خارج‌نشستگان» را نیز از نظر گذراندیم، می‌ماند مجموعه‌ای که غرب با استفاده از تمامی این «اجزاء» قصد دارد در 4 سال آینده تحت عنوان «انتخابات» ریاست جمهوری و تکیه بر «محبوبیت» فرضی «خط امام» به خورد ملت ایران بدهد! باید گفت که این «مجموعه» از هم اینک گندش بدجور به در آمده، مشکل می‌توان امیدی به بهروزی آن داشت.

با این وجود، در همینجا عنوان کنیم که ما اهداف و شیوه‌های شبکة «میرپنج‌ایسم» در قلب حکومت اسلامی را در مقام یک گزینة معتبر سیاسی و تشکیلاتی مردود می‌دانیم. «میرپنج‌ایسم» به عنوان یک برخورد اجتماعی، تشکیلاتی، فلسفی، هنری و ... بن‌بست‌هایش را پیشتر بخوبی نشان داده،‌ و از منظر سیاسی به عقیدة ما محکوم است. این نوع نظریة تشکیلاتی در عمل ثمر و نتیجه‌ای جز ایجاد حاشیة امن جهت محافل واپس‌گرا نداشته و به استنباط ما امروز نیز نتیجه‌ای جز این نخواهد داشت. به طور مثال نگاهی به «تقابل» فعلی دولت احمدی‌نژاد با آخوندهای دولتی در مورد مزاحمت نیروهای انتظامی برای زنان و جوانان در کوچه و خیابان می‌اندازیم.

نخست اینکه آنچه امروز دولت احمدی‌نژاد مطرح می‌کند، به نوبة خود فقط می‌باید تلاشی جهت فراهم آوردن زمینة خروج از بن‌بست برای حکومت دینی در کشور تلقی شود. خلاصة کلام، احمدی‌نژاد فلسفة بنیادین این حکومت را به هیچ عنوان به زیر سئوال نمی‌برد. نه شخص ایشان و نه محافلی که حامیان وی به شمار می‌روند، دل‌مشغولی‌ای به نام حقوق انسان‌ها، خصوصاً آنچه «حقوق شهروندی» در یک جامعة دمکراتیک می‌خوانیم ندارند. مسئلة فعلی دقیقاً باز می‌گردد به دوران لات‌بازی‌های «میرپنج» در برابر الزامات آخوند؛ آیا میرپنج که خود چهار زن عقدی داشت به «آزادی زن» در جامعه معتقد بود؟ این ادعا که تعدد زوجات آنزمان «رسم» بوده جنفگیات است، چرا که پدربزرگ‌ها و اجداد ما هم آنزمان در قید حیات بودند، و هیچکدام 4 زن عقدی در اندرون نیانداخته بودند! این سئوالات را آنان که 8 مارس را می‌خواهند با 17 دی‌ماه طاق بزنند بهتر است از هم امروز پاسخ گویند.

در ثانی، همانطور که تجربة میرپنج‌ایسم نشان داده، این روش کار فقط به ایجاد حاشیة امن برای دین‌خوئی منجر خواهد شد! کافی است که نارضایتی از احمدی‌نژاد شدت گیرد و غرب شاخک‌های اسلام‌پناه‌اش را تحت عنوان مبارزه با «احمدی‌نژاد» بر محور اسلام خوب و ربانی و رحمانی و غیره بار دیگر به جان ملت و مملکت بیاندازد. هنگام کشف حجاب، مسلماً میرپنج و دستگاه شهربانی‌اش در احوالات و تحولات فکری «فمینیسم» اروپائی و آمریکائی مکاشفه‌ای نکرده بودند. احمدی‌نژاد نیز در تقابل با آخوندک‌ها عمل‌اش نه بر پایة یک تفکر ریشه‌ای و فلسفی که صرفاً در یک چارچوب سیاسی شکل‌ گرفته. ما در همینجا برخورد دولت با شهروند را در چارچوب یک سیاست منطقه‌ای به طور کلی محکوم می‌دانیم. چرا که این سیاست می‌تواند یک‌شبه از مسیر خود منحرف شده، در جهتی کاملاً مخالف شروع به رشد و نمو کند. حکومت در کشور ایران می‌باید موضع خود را در قبال رفتار حاکمیت با انسان‌ها، در چارچوب قوانین روشن کند. این «ابهام» مزمن که دولت و یا «ارباب دین» به خود حق دهد که با تکیه بر آنچه «حقانیت دینی»، شرع و نیازهای دولتی و حکومتی می‌خواند، در زندگی خصوصی و اجتماعی افراد دخالت نابجا و غیرقانونی صورت دهد می‌باید یک بار و برای همیشه در چارچوب قوانین و با حمایت کامل ضابطین قوة قضائیه پایان گیرد.

ملت ایران خواستار ارتباط «قانونی» است و آن را با بده‌بستان‌های «بین‌المحافل» جایگزین نخواهد کرد. می‌باید در چارچوب قوانین حمایت‌های علنی ضابطین قوة قضائیه از تحکیم آزادی‌های اجتماعی و انسانی به منصة ظهور برسد. اینرا نهایتاً بگوئیم که ملت ایران حاضر نیست یک بار دیگر پای در ورطة میرپنج‌ایسم، سازشکاری و حرام‌زادگی آخوند و آخوندپرست بگذارد؛ دورة اینگونه سازش‌ها نیز دیگر سپری شده.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید27آوریل2010

eleganceblack.tk
dailyunlock.tk
snapshot-track.tk
open-yourmind.tk
brandnewproxy.tk
domainproxy-search.tk
scanerfilters.tk
2010b.info
proxysign.tk
tandemflow.tk
pingya17.tk
omgshit11.tk
proxyboy.tk
beple.tk
escapedblock.tk
mask-my-ips.tk
fast-enable.tk
paybill.tk
secureprxbrowsing.info
freeme.tk
proxyowning.tk
pay-hide.tk
blinkproxy.tk
mask-myip-site.tk
mammoth-bypass.tk
my-cloaksite.tk
unlockmybrowser.tk
hidefixed.tk
managerhosting.tk
leading-way.tk
freeunblockersite.info
proxyenginer.tk
freshproxysite.info
the-cloak-site.tk
fusedip.tk
myproxx.tk
intelegentproxy.tk
lift-hide.tk
maxhide.info
bitprox.info
shijid.tk
anytimes-fine.tk
planningopen.tk
freecommissions.com
gigaprox.info
proxyhinge.tk
prosurfin.tk
recontraction.tk
lockbuster.tk
ilegaloging.tk

۲.۰۶.۱۳۸۹

زلزلة دیجیتالی!









شاهدیم که عقب‌نشینی گام به گام طالبان‌پروری و سیاست‌های استعماری‌ای که از اواخر دهة 1970 بر منطقه حاکم شده بود، فضای سیاسی در خاورمیانه را دچار دگردیسی عظیمی کرده. امروز در تظاهراتی که در لبنان بر پا شد، به گزارش «بی‌بی‌سی» گروه‌های گسترده‌ای از لبنانی‌ها خواهان پایان یافتن نظام فرقه‌ای در این کشور شده‌اند.

«هزاران نفر در بیروت، پایتخت لبنان راهپیمائی کرده و خواستار اصلاح نظام فرقه‌گرا در این کشور شده‌اند!»
منبع: بی‌بی‌سی، 25 آوریل 2010

آنان که از تاریخچة لبنان آگاهی دارند در این تظاهرات مسائلی می‌بینند که بسیار حائز اهمیت است. در درجة نخست می‌باید بگوئیم، لبنان به عنوان یک کشور مستقل فاقد جغرافیائی است که بتواند این استقلال را به ارزش گذارد؛ لبنان فقط با دو کشور مرز مشترک دارد: اسرائیل و سوریه! این وضعیت جغرافیائی از دیرباز، علیرغم نقش فزایندة سواحل لبنان در شکل‌گیری دیپلماسی‌اش، این کشور را در برابر تحولات سیاسی اسرائیل و سوریه بسیار ضربه‌پذیر، اگر نگوئیم بی‌دفاع کرده. بی‌دلیل نیست که طی دهه‌های اخیر بحران‌های متفاوت در خاورمیانه معمولاً نقطة انفجاری خود را در لبنان جستجو می‌کردند. برای گسترش این بحران‌ها، چه از نوع اسرائیلی و چه غیر زمینه‌ای مناسب‌تر از سرزمین به انزوا کشیده شدة لبنان نمی‌توانستیم متصور شویم. اقوام و گروه‌های مختلفی نیز که از دیرباز در این منطقه سکنی گزیده بودند از منظر تاریخی، زورگوئی‌ها و تعدیات حکومت «شام» و بعدها عثمانی را طبیعی تلقی می‌کردند.

در کمال تعجب در روزگاران قدیم، پیش از شکل‌گیری دولت اسرائیل و مسئلة «صهیونیسم» راه نجاتی که این اقوام در مقام یک سیاستگزاری منطقه‌ای برای خود متصور می‌شدند نفوذ به درون منطقه‌ای بود که به سلطان‌نشین اردن تعلق داشت و می‌توانست لبنانی‌ها را از گزند مستقیم عثمانی برهاند؛ همان سرزمینی که بعدها فلسطین و اسرائیل نام گرفت.

با انسداد راه نفوذ لبنانی‌ها در مرزهای غربی و جنوبی، و به دلیل کودتاهای خونین و قدرت گیری احزاب رادیکال و نهایت امر حزب بعث در سوریه، لبنانی‌ها عملاً به تله‌ای سیاسی و استراتژیک فروافتادند که به هیچ عنوان قادر به خروج از آن نبودند. این تلة سیاسی که توسط قدرت‌های استعماری بر ملت لبنان تحمیل ‌شد، از طریق تکیه بر ساختارهای سنتی و بسیار عقب‌افتادة «قوم‌گرائی» که بیشتر نوعی «آپارتاید» به شیوة خاورمیانه‌ای می‌باید تلقی شود، لبنان را هم از منظر جغرافیائی اسیر دست سیاستگزاری‌های خارجی کرد و هم از منظر تحولات اجتماعی و داخلی بر هر گونه ترقی‌خواهی در این کشور نقطة پایان گذاشت. لبنانی در قلب این سیاست استعماری «قبول» کرده بود که ساختار طبقات که بیشتر نوعی «تقسیم ثروت» بر پایة دین و مذهب افراد به شمار می‌رفت، می‌باید «منطقاً» بر کشور سایه افکند!

در راستای بررسی نقش «فرقه‌ها» در لبنان نخست با لبنانی‌های مسیحی برخورد می‌کنیم. اینان به دلیل وابستگی‌های دیرینه‌ به مراکز الهام «اروپائی»، حتی در دورة حاکمیت امپراتوری عثمانی بر لبنان نیز مورد محبت و نوازش و دلجوئی محافل اروپای مسیحی قرار می‌گرفتند، و عملاً قدرت سیاسی را از دیرباز قبضه کرده‌اند. در مرحلة دوم با اقلیت صاحب نفوذ، هر چند کم‌شمار یهودی برخورد می‌کنیم. اینان نقشی مؤثر در زمینة اقتصادی در لبنان ایفا می‌کردند، ولی پس از تشکیل دولت اسرائیل، که تحت عنوان «سرزمین موعود»‌ داعیة پرستاری از تمامی یهودیان جهان را یدک می‌کشید، به دلیل مهاجرت گستردة اینان از لبنان به اسرائیل، پس از جنگ دوم این گروه اجتماعی بکلی از صحنة سیاست لبنان محو شد. پر واضح است که در مراحل بعد وابستگان به مذاهب مختلف دین اسلام را بیابیم، دین اکثریت جمعیت لبنان.

مسیحیان،‌ هر چند در فرقه‌های متفاوت قرار می‌گیرند، همانطور که گفتیم مورد الطاف قدرت‌های اروپائی‌اند و صاحبان اصلی قدرت در لبنان‌. مسلمانان سنی در رده‌های بعدی قرار دارند که به دلیل وابستگی به سیاست استعماری عثمانی هنوز بر مرده‌ریگ روابط گذشته تکیه داشته و از نفوذی هر چند ضعیف در جامعه برخوردارند. ولی در این میان شیعی‌مسلکان در عمل در جایگاه سیاهپوستان رژیم «آفریقای جنوبی سابق» قرار گرفته‌اند. اینان از هر گونه موضع و موقعیت اجتماعی بی‌بهره‌ بوده و در مناطق محروم لبنان سکونت دارند. البته پس از جنگ 33 روزه که منجر به قدرت گیری «حزب‌الله» به عنوان یک واحد نظامی شیعی در کشور شد، این جغرافیای «سیاسی ـ فرقه‌ای» تا حدودی «تکان» خورده؛ با این وجود، بدون آنکه نیازی به بررسی قوانین مدون و غیرمدون در لبنان داشته باشیم، می‌باید تأکید کنیم که نمی‌توان حاکمیت نظام «فرقه‌ای ـ مذهبی» را امروز در اینکشور به صورتی جدی به زیر سئوال برد.

در همین چارچوب است که تظاهرات اخیر در لبنان اگر میدانی جهت ایجاد تغییرات گسترده در بافت طبقاتی حاکمیت به دست آورد و زمینه‌ساز بازنگری در ساختار دولت و قوانین جاری شود، در این سرزمین یک انقلاب به تمام معنا صورت خواهد گرفت. یادآور شویم پس از پایان جنگ اول جهانی، لبنان به دلیل اهمیت فوق‌استراتژیک‌اش مجبور به تحمل یکی از عقب‌افتاده‌ترین ساختارهای سیاسی جهان متکی بر تعلقات «قومی ـ مذهبی» بوده. اینکه اقوام و فرقه‌های متفاوت مذهبی یا غیر تا چه حد قادرند خارج از بافت واپس‌گرایانة فعلی انسجام کشور را محفوظ نگاه دارند، مطلبی است که نیازمند بررسی‌های گسترده‌تری خواهد شد. ولی در این مقطع همین نکته کفایت می‌کند که در مرزهای اسرائیل قدرت گیری یک مرکزیت توانمند فرهنگی و خصوصاً «چند دینی» چالشی بسیار جدی برای «دکترین» دولت تل‌آویو می‌باید تلقی شود. دولتی که حداقل در ظاهر امر قدرت سیاسی و تشکیلاتی‌اش زائیدة نگرشی است «تک ‌بعدی» و انتزاعی از یک «دین» واحد. نیازی به توضیح نیست، ولی در صورت تحقق چنین تحولاتی، دولت‌های «دین‌پناه» منطقه، و در رأس آنان حکومت اسلامی جمکران، عربستان سعودی و پاکستان به شدت از منظر عقیدتی متزلزل خواهند شد. بحرانی که زائیدة چنین تغییر و تحولاتی باشد، از آن «زلزلة هولناکی» که آخوند صدیقی و سایت رادیوفردا وعده‌اش را چندی پیش به تهرانی‌ها داده بودند می‌تواند به مراتب شدیدتر باشد.

اینک بهتر است به زلزلة دیگری نگاه کنیم که نه در لبنان و تهران که در فضای مجازی در شرف تکوین است. از اینرو در دنبالة مطلب امروز به بررسی «تحولات» در زمینة ارتباطات اینترنت و مشکلات هیئت‌های حاکمة غرب در این مورد می‌پردازیم.

«رادیوفردا» با ارائة چکیده‌ای از سخنرانی «جفری گدمین»، مدیر «رادیو اروپای آزاد» که چندی پیش در محفل «فریدام هاوس» ایراد شده، به زبان بی‌زبانی نگرانی عمیق هیئت حاکمة ایالات متحد را از گسترش ارتباطات اینترنتی بیان می‌کند! البته این «نگرانی» در قالبی کاملاً تبلیغاتی ارائه شده، سعی بر این است که به آن ابعادی «آزادی‌دوستانه» اعطاء گردد. ولی نمی‌باید فراموش کرد که اینترنت همچنانکه پیشتر نیز بارها گفته‌ایم، نه یک شمشیر دولبه که یک آلت قتالة چندین و چند لبه است. دیدیم که دولت جمکران فقط پس از طی چند ماه با این معضل و بن‌بست عظیم خود را رودررو دید، و ملاممد خاتمی علیرغم ادعاهای فراوان در زمینة «مردم‌سالاری» با دستپاچگی بساط اینترنت را تعطیل کرد، وبلاگ نویسان را به زندان انداخت و خلاصه فارسی‌نویسی در فضای مجازی عملاً در داخل مرزهای کشور ایران ممنوع شد.

امروز این دستپاچگی تا حدودی دامن‌گیر دولت‌هائی از قبیل واشنگتن شده. اینان که پیش از پدیدة اینترنت ادارة «مستقل» فضای رسانه‌ای خود را عهده‌دار بودند و با تکیه بر میلیاردها دلار سرمایه‌گزاری‌ در بخش‌های رسانه‌ای، سازماندهی به این فضای گسترده را در چارچوب منافع محافل حاکم بخوبی اداره می‌کردند، امروز از اینکه در برابر فضای مجازی تا به این حد بی‌دست‌وپا و عاجز باشند به شدت نگران‌ شده‌اند. نگرانی اینان را می‌باید درک کرد چرا که، بر خلاف دولت جمکران و مائوئیست‌های پکن و شیخ‌های عربستان، یانکی‌ها ادعای حمایت از «آزادی بیان» نیز دارند. در واقع یکی از ارابه‌های قدرتمند و سرنوشت‌ساز نبرد «غرب» بر علیه رقبا، چه در اروپای شرقی و چه در آسیا و آمریکای لاتین همین «حمایت فرضی‌شان» از آزادی بیان بوده. چرخ‌های این ارابه امروز به شدت آسیب دیده!

البته زمانیکه اعمال حق «بیان آزاد»، مستلزم برخورداری از بودجه‌های گزاف و بهره‌گیری از تسهیلات چاپ، توزیع و فروش و خصوصاً اجازه‌نامه‌های کتبی و شفاهی از این محفل و آن محفل می‌شود، حمایت از «آزادی بیان» آنقدرها کار مشکلی نیست. در این چشم‌انداز اگر زمانی نوع ویژه‌ای از «اطلاع‌رسانی» مشکل‌آفرین تلقی گردد، کافی است که در مسیر چاپ و توزیع آن «مشکلاتی» به وجود آید! به طور مثال، هزینة چاپ افزایش یابد، و یا آژانس‌های توزیع از ایفای نقش خود طفره روند. خلاصة کلام در چنین چشم‌اندازی «حامی» آزادی بیان بودن آنقدر ها کار مشکلی نیست، خصوصاً که از دیرباز، یعنی پس از آغاز جنگ دوم جهانی، تمامی امکانات لازم جهت حمایت از این نوع آزادی در اختیار واشنگتن قرار گرفته بود، و دولت آمریکا پس از این تاریخ فقط نیازمند تداوم این شرایط بوده و بس.

ولی با آغاز «انقلاب دیجیتال»، فضای سنتی رسانه‌ای در چنان گستره‌ای دچار فروپاشی می‌شود که حتی نظریه‌پردازان امنیتی و «تینک‌تنک‌ها» در مؤسسات تحقیقات استراتژیک ایالات متحد نتوانسته بودند ابعاد آن را پیش‌بینی کنند. برخی از این مسائل را در مطالب پیشین به کرات مطرح کرده‌ایم و در این مختصر از تکرار آن خودداری می‌کنیم. ولی ابعاد نوینی که «انقلاب دیجتیال» به زندگی روزمرة ساکنان برخی کشورها اعطا کرده، حتی با «انقلاب صنعت چاپ» نیز قابل قیاس نیست. امروز ابعاد «انقلاب دیجیتال» را فقط نمی‌باید در زمینة اطلاع‌رسانی و خبررسانی مورد بررسی قرار داد. اکثریت مطلق نظریه‌های اقتصادی که طی چندین دهة گذشته از جانب مؤسسات معتبر جهانی بارها و بارها مورد تأئید قرار گرفته، امروز به دلیل واژگونه شدن سه‌پایة نظری «تولید ـ توزیع ـ مصرف»، که بازتابی است مستقیم از «انقلاب دیجیتال» عملاً به بن‌بست افتاده. مسئلة «قیمت‌سازی»، هزینة تولید و ... همگی دچار فروپاشی شده، و در این میان پر واضح است که ابعاد سیاسی و تبلیغاتی «انقلاب دیجیتال» به شدت چارچوب منافع هیئت‌های حاکمه را نیز به چالش کشاند.

رادیوفردا، ‌ مورخ25 آوریل 2010، در چکیدة سخنان مدیر «رادیو آزاد اروپا» تحت عنوان «راه رسیدن به دمکراسی طولانی‌تر از چند پیامک است»،‌ با تکیه بر تحولات اخیر در مولداوی و قرقیزستان می‌نویسد:

«اعتقاد متعارف حاکی از آن است که دیگر نمی‌توان جلوی مردم را گرفت.»

البته اینکه مقصود ایشان از «مردم» چه کسانی باشد، مسئله‌ای است که جای بحث و گفتگو خواهد داشت. به طور مثال، بر اساس مدارک و مستندات، در مولداوی شمار این «مردم» معترض هیچگاه از 15 هزار تن بیشتر گزارش نشده، در صورتیکه همین «مردم» در قرقیزستان به صورتی فراگیرتر، و خصوصاً مسلحانه به نتایجی بسیار متفاوت‌ دست یافتند! پس آنچه در این میان تأثیر نهائی و غائی به همراه می‌آورد، نه استفادة «مردم» از خطوط ارتباطات اینترنتی که وضعیت و شرایط عمومی کشور و نقش‌ سیاست‌های کلیدی جهانی است. خلاصة کلام اگر اتحادیة اروپا سعی داشت که از طریق استفاده از شبکة «تویتر» یک «انقلاب رنگین» در مولداوی به راه اندازد، در دستیابی به این هدف ناکام ماند. ولی زمانیکه همین «تویتر» پای به میانة میدان قرقیزستان گذاشت، علیرغم حمایت غرب از حضرت «باکی‌یف» ایشان از قدرت کناره گرفته راهی وادی فراموشی در بلاروس می‌شوند! پس می‌باید سئوال را به این صورت مطرح کرد: آیا استفاده از «تویتر» و یا به طور کلی شبکة اطلاع‌رسانی اینترنتی در خدمت اهداف واشنگتن و متحدان‌اش عمل می‌کند یا خیر؟ خصوصاً که مدیر رادیوی کذا در ادامه می‌افزایند:

«گستراندن دمکراسی در جهت منافع آمریکاست و دولت این کشور باید حداقل در حد مقابله با اقدامات و امکانات دولت‌های تمامیت خواه منابع لازم را به گسترش دمکراسی اختصاص دهد.»

البته ما از صمیم قلب امیدواریم که دولت ایالات متحد، نه در مرحلة «شعار» که در واقع و در عمل در این مسیر پای بگذارد. ولی در شرایط کنونی که مهم‌ترین متحدان واشنگتن در سراسر جهان دولت‌های فاشیست و سرکوبگراند چه می‌توان انتظار داشت؟ در ثانی، جملة بالا، اگر اشتباه نکرده باشیم یکی از همان جملات بازماندة فضای «جنگ سرد» است، همان فضائی که طی 70 سال گذشته نه تنها ایالات متحد را حامی «آزادی بیان» معرفی می‌نمود، که به صورتی خودبه‌خود گسترش آزادی بیان را نیز حامی سیاست‌های واشنگتن معرفی می‌کرد! باید قبول کنیم که این نوع «صورتبندی» به طور کلی غلط و تبلیغاتی،‌ اگر نگوئیم موهن است. چرا که طی 70 سال گذشته، در بسیاری از نقاط جهان از جمله در ایران،‌ نه تنها ایالات متحد حامی آزادی بیان نبوده، که هر نوع گسترش آزادی بیان فقط و فقط در مسیر نفی حضور و گسترش سیاست‌های واشنگتن عمل کرده.

به استنباط ما فقط زمانی می‌توان از خطوط اینترنت، و شبکه‌های مختلف آن در مسیر گسترش «آزادی بیان» استفاده کرد که اهداف استعماری،‌ منفعت‌طلبانه، سرکوبگرانه و ... تا حد امکان به پشت صحنه کشیده شود. اگر قرار باشد که استقرار فضای هیاهوسالاری و لات‌بازی را در کشورها «آزادی بیان» تحلیل کنیم، در چنین فضائی هم «تحصیل» منافع برای ایالات متحد بسیار مشکل خواهد شد، و هم اهداف واقعی در این نوع «آزادی بیان» می‌تواند همچون دو نمونة مولداوی و قرقیزستان در مسیرهائی کاملاً متنافر بیافتد. این انتخابی است که امروز هیئت حاکمة ایالات متحد می‌باید صورت دهد، مسلم است که این «انتخاب» هر چه باشد پیامدهائی از آن خود نیز خواهد داشت.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید26آوریل2010

proxy-utilities.tk
fear-code.tk
safeusproxy.info
5centsbypass.tk
think-hide.tk
flashunblock.tk
unblockwebpages.info
getdawn.tk
wwwproxy.tk
fastbrowse.tk
thismonthproxy.tk
escapetonet.tk
surf-bebo-now.tk
allow-you-tube.tk
edandan.tk
nicotineproxy.tk
organic-proxy.tk
cloak-my-ip-now.tk
247tunnel.com
humanwin.tk
bigunblock.tk
matureproxy.tk
folk-network.tk
post-moderate.tk
longterm-definition.tk
for-bigass.tk
free-youtube-now.tk
justhideforever.tk
fakeus.com
see-online.tk
mysurf.tk
freesharp.info
uiuib.tk
brain-injury-attorney.tk
ninjawebproxy.com
hgytjk.tk
longlyfroud.tk
something-right.tk
brandshoter.tk
newcreated.tk
llyyh.tk
proxyboy.com
privacyinternet.info
privacyweb.info
ipadsecreet.co.cc

۲.۰۴.۱۳۸۹

بهشت و بی‌بی‌سی!









مطلب امروز را به بهانة مصاحبة «بی‌بی‌سی» با مهدی فتاپور، یکی از بنیانگزاران سازمان فدائیان خلق ایران، به بررسی جنبش چپ در ایران اختصاص می‌دهیم. البته نخست می‌باید عنوان کرد که فتاپور امروز از اعضای «شاخة اکثریت» است، شاخه‌ای که عموماً از مسیر فکری حاکم بر «حزب توده» پیروی می‌کند. مصاحبه با ایشان که توسط عنایت فانی اداره می‌شد در کمال تأسف بی‌اندازه درهم پاشیده بود؛ شاید تعمدی در کار باشد! ولی به عنوان بیننده، پس از پایان این مصاحبه نخستین سئوالی که برای‌مان مطرح ‌شد این بود که، فتاپور اصولاً امروز در ارتباط با مسائل جاری کشور چه نظری دارد؟ مسلماً اگر در پایان یک مصاحبة طولانی شنونده چنین پرسشی مطرح می‌کند نشاندهندة این امر است که خط کلی مصاحبه مخدوش بوده.

در کمال تأسف تا آنجا که به جنبش‌های چپ در ایران مربوط می‌شود، این خط «مخدوش» از دیرباز همچنان حی و حاضر است؛ نیازی به تزریق «آشفتگی» بیشتر از سوی مسئول برنامه «بی‌بی‌سی» نبود.

در اینجا تلاش می‌کنیم نگاهی هر چند شتابزده به مسائل جنبش چپ در ایران داشته باشیم. مسائلی که نه راست‌گرایان تمایلی به آشکار کردن‌شان دارند ـ چرا که علنی شدن‌شان موضوعیت‌های «توجیه‌کننده» سیاست‌های سرکوب در ایران را از میان برمی‌دارد ـ و نه چپ‌گرایان و وابستگان به تشکیلات چپ در آن منفعتی می‌بینند، چرا که به فروپاشی اسطوره‌ای می‌انجامد که تبلیغات در اطراف جنبش‌های چپ ایجاد کرده. اما در توضیح پیرامون موضع‌گیری‌های چپ این مهم را فراموش نخواهیم کرد که حداقل در مورد تشکل‌هائی که طی 4 دهة اخیر در کشور ایران تحت عنوان کمونیسم «غیرروسی» به راه افتاده، این اصل کلی همیشه نادیده گرفته شده که، اگر یک حرکت انسان‌محور تقابل خود را با فاشیسم بر شیوة منطق‌ستیز فاشیسم منطبق کند، نتیجة عملکردش جز تقویت نگرش فاشیسم در جامعه نخواهد بود.

پس بهتر است از «آغاز» شروع کنیم،‌ از زمانی شروع کنیم که کودتای بلشویک‌ها در حکومت تزاری، مجلس را تعطیل می‌کند و امکان هر گونه تعدیل در دیکتاتوری تزارها را تحت عنوان تلاش جهت برقراری یک «سوسیالیسم علمی» به بن‌بست می‌کشاند. این کودتا نهایت امر از طریق به انزوا کشاندن اقوام درون امپراتوری، مصائبی سهمگین بر اقوام روسیه تحمیل نمود که مسلماً الزامی در آن‌ وجود نداشت. ولی هیچگاه در تحلیل‌های چپ از مسائل جهانی با این بعد از بررسی‌های تاریخی روبرو نخواهیم شد. به طور مثال، چرخش‌های لنین در ماه‌های آخر عمر و حمایت وی از یک اقتصاد نوین سیاسی، و مخالفت‌های «حزب» با این چرخش‌ها در دوران استالین، در عمل بسیاری از بن‌بست‌های نظری مارکسیسم را که مسکوت مانده برملا می‌کند. جالب اینجاست که راستگرایان و حتی مورخان آکادمیک در دکان‌های غرب هم ترجیح می‌دهند از این «چرخش‌ها» که تحت عنوان «اقتصاد نوین» مطرح شده بود، هیچ سخنی به میان نیاورند.

بی‌جهت نیست که رابطة «مقدس» فاشیسم با سرمایه‌داری و استالینیسم همچنان پس از سپری شدن 8 دهه در پردة ابهام باقی مانده. البته چپ‌گراترین تحلیل‌های «رسمی»، فاشیسم را «پاسخ» سرمایه‌داری به بحرانی می‌داندکه به دلیل جنبش تحول‌طلبان چپ در اروپا به راه افتاده بود، ولی در این میان هیچگاه از نقش بازدارندة بلشویسم روس و همکاری‌های نزدیک بلشویک‌ها با لندن سخن به میان نمی‌آید. کسانیکه به عناوین مختلف قصد پنهان نگاه داشتن این «ارتباط» اندام‌وار را دارند می‌باید به یک سئوال پاسخ دهند: اگر این رابطة «مقدس» میان فاشیسم، سرمایه‌داری و بلشویسم ایجاد نشده بود، آیا شاهین ترازوی مالی، اقتصادی و صنعتی در جهان امروز همچنان به نفع غرب منحرف می‌شد؟

در چارچوب همین برخورد، بالاجبار می‌باید قبول کنیم که مقدمات و زمینه‌سازی جهت پایه‌ریزی یک جنبش «چپ مستقل از مسکو» در اواسط دهة 1960 در ایران، با الهامات سازمان سیا و در راستای شبیه‌سازی صورت گرفته. اصولاً آرایش نیروها در سطح جهانی، خصوصاً در مرزهای ابرقدرتی چون اتحاد شوروی این امکان را فراهم نمی‌آورد که با چند «سلول انقلابی» بتوان همزمان یک جنبش مسلحانه بر ضد حکومت دست‌نشاندة آمریکا در تهران به راه انداخت، و ارتباط با مسکو را نیز «مذمت» کرد! پس از تجربیات یوگسلاوی و آلبانی، غرب، خصوصاً «ام. آی. 6» در به راه انداختن اینگونه «کمونیسم‌های مستقل» تبحر و تخصص داشت؛ تخصصی که به استنباط ما در شکل‌گیری جنبش «غیرروسی» چپ‌ در ایران نقش قابل توجهی ایفا کرد. اگر سلول‌هائی وابسته به این نوع «چپ» در داخل فعال بودند، منابع الهام بسیاری از اینان از منظر ایدئولوژیک و تبلیغاتی و حتی لوژیستیک در کشورهای سرمایه‌داری آلمان غربی، ایالات متحد و خصوصاً انگلستان فعال شدند، و این تصور که در خارج از مرزها پلیس محلی دست اینان را جهت تهدید منافع غرب باز گذاشته بود، بیش از آنچه واقع‌گرایانه بنماید کودکانه است.

در اینجا می‌باید در نظر داشته باشیم که اصولاً کشیدن یک خط فاصل و «مشخص» میان سیاست‌های جهانی امکانپذیر نیست. به عنوان نمونه، اینکه دولت آریامهری دست‌نشاندة غرب بود، مانع از این نمی‌شدکه برخی محافل غرب، به طرق متفاوت در روند سیاست‌های این رژیم خرابکاری صورت دهند. به طور مثال، مسئلة دریافت ذوب‌آهن از اتحاد شوروی از منظر غرب چگونه می‌بایست در ایران «تحلیل» شود؛ یک پیروزی در دیپلماسی غرب در خاورمیانه؟! نمونة ذوب‌آهن نشان داد که خطوط وابستگی تا چه حد «متحرک» است، با این وجود سیاست‌های غرب، به دلیل برخورداری از اهرم‌های تصمیم‌گیرنده و عاملان کلیدی، در اعمال تحمیل‌ها و خرابکاری‌ها قدرتمندتر از دیگر رقبا می‌توانستند در ایران عمل کنند، امروز نیز در بر همین پاشنه می‌چرخد. البته در راستای این استدلال مسلماً نمی‌توان جوانان از همه‌جابی‌خبری را که به زباله‌دانی این گروه‌ها فرومی‌افتادند «جاسوسان سازمان سیا» لقب داد؛ فراتر از این، معتقدیم که در مرحلة رهبری این تشکیلات نیز نمی‌توان از چنین برچسبی استفاده کرد.

ولی شکل‌گیری یک جریان «ضدروسی» خصوصاً با برچسب «چپ»، به عنوان یک حرکت «روشنفکری» و عمدتاً دانشگاهی مشکلات بسیاری را از پیش پای ایالات متحد در ایران برداشت. مشکلاتی که به تفصیل آن‌ها را در مطالب سال‌های پیش بررسی کرده‌ایم. می‌دانیم که پس از کودتای 28 مرداد دانشگاه و فضای روشنفکری متعلق به حزب توده بود؛ حتی آخوندک‌هائی از قماش آل‌احمد نیز از مسیر حزب توده می‌گذشتند. و این معضل برای غرب بسیار سنگین تمام می‌شد. به عبارت ساده‌تر، پس از کودتای 28 مرداد در قلب جامعة ایران پدیده‌ای روشنفکرانه که وابسته به الهامات «غرب» باشد عملاً وجود نداشت!‌ شکل‌گیری «جنبش غیرروسی»‌ چپ در ایران، و کشاندن این جنبش به محیط‌های دانشگاهی، و ایجاد مقبولیت عمومی برای آن‌ از طریق برنامه‌های «آرتیست‌بازی» در سطح شهر و ترورهای «سرگرم‌کننده»، مسلماً در آن سال‌ها مورد حمایت برخی محافل غرب قرار داشته. این عملیات چندین پیامد بسیار مثبت برای سیاست غرب در ایران به ارمغان آورد.

در نخستین گام، به دلیل عملکرد این گروه‌ها فضای دانشگاهی و روشنفکری از چنگال روسیة شوروی بکلی بیرون آمد. در فضای تبلیغاتی‌ای که پس از عملیات «قهرمانانة» چریکی حاکم شده بود، روسیة شوروی نه تنها برای آریامهر دیکتاتور «ذوب‌آهن» می‌ساخت، که با عدم حمایت از «مبارزه» با رژیم دست نشانده، حزب توده را نیز به سکوت وادار کرده بود!‌ این تبلیغات در ایران برای مسکو بسیار گران تمام شد.

در گام بعد، حکومت شاه به دلیل همین ترورهای «محیرالعقول» مجبور به موضع‌گیری هر چه «رادیکال‌تر» می‌شود! هر چند لیبرالیسم فکری، رفتاری و تبلیغی از جانب حکومت شاه، با لیبرالیسم، در معنای کلاسیک کلمه فاصلة زیادی داشت، به تصور دربار «خواست» ایالات متحد بود! این «داده» در ذهن حکومت و ایادی آن حک شده بود که آزادی از قیدوبندهای جامعة «فئودال» خواست واشنگتن است، در صورتیکه این استنباط کاملاً غلط بود. واشنگتن هیچ تمایلی به حذف تحجر«دین‌خوئی ـ فئودالی» در قلب جامعة ایران نداشته و ندارد. و با تکیه بر وحشت دربار از ترورها و «تروریسم نمایشی» که مسلماً در رأس هرم حکومت «انعکاس» بیشتری پیدا می‌کرد، زمینة راندن رژیم پهلوی به سوی یک برخورد باستانی و سرکوبگرانه با تحولات اجتماعی فراهم آمد. خلاصة کلام، تحت شرایطی که شاخک‌های سازمان سیا ایجاد کردند، «لیبرالیسم» ادعائی به سرعت جای خود را به نوعی «خشک‌فکری» آریامهری می‌سپارد. نوعی رادیکالیسم باستانی و بی‌پایه و مسخره که اینک تحلیل‌گران از آن به عنوان پایه‌های اصلی جایگیری فاشیسم اسلامی در نظریه‌های مقبول طبقات اجتماعی کشور یاد می‌کنند.

جای تعجب ندارد که همزمان با «تندتر» شدن فضای سیاسی کشور، از درون همین به اصطلاح «چپ مترقی و مستقل» جریانات رادیکال اسلامی نیز سر بیرون آورد. جریاناتی که توانست به سرعت طبقة متوسط و عمدتاً «دین‌خوی» دوران آریامهر را که هنوز به وابستگی‌های فئودال خود عشق می‌ورزید و ریشه‌های سنتی‌اش را ستایش می‌کرد آناً شیفتة «آرمان‌های» خود کند. اینبار نه تنها دانشگاه از دست حکومت کودتا کاملاً بیرون رفته بود، طبقة متوسط نیز که با تکیه بر لیبرالیسم تبلیغی شاه فرضاً می‌بایست خواستار پیروی هر چه بیشتر از «آرمان‌های» سرمایه‌داری باشد، در دام تبلیغات رادیکالیسم اسلامی فرومی‌افتد.

ولی اشتباه نکنیم، استعمار غرب مدت‌ها پیش از این در صورت‌بندی‌هایش دربار را رها کرده و به تحولات مذهبی دل بسته بود! شکاف میان غرب و رژیم سلطنتی بر خلاف آنچه ادعا می‌شود نه در آغاز هیاهوی خمینی که سال‌ها پیش و زمانی اتفاق افتاد که طبقة متوسط شهری توسط غرب به سوی آخوندیسم «کت‌وشلواری» رانده شد. در این مرحله است که پایگاه حکومت نزد طبقات متوسط نیز، که خود «محصول» رژیم به شمار می‌رفتند از دست می‌رود. رژیم کودتا جهت حفظ پایه‌های خود چاره‌ای نمی‌بیند جز هماهنگ کردن «پاندول‌ها» با تحولات فکری‌ای که اینک مستقیماً تحت نظارت واشنگتن و به دست عوامل اسلام‌گرا در کشور به راه افتاده بود. خلاصة کلام، اینجاست که آریامهر نیز عشق حسین به دل می‌گیرد و نمایشات مضحک مذهب‌دوستی در مساجد و تکایا توسط عمال دربار به راه می‌افتد؛ عملی بسیار نابخردانه که فقط هر چه بیشتر باد در بادبان «متولیان خدا» انداخت! در همین هیهات، و به دلیل موضع‌گیری‌های مضحک دربار خط ارتباطی میان رادیکالیسم اسلامی و آخوندیسم در قلب دانشگاه‌ها به صراحت توسط افرادی از قماش شریعتی ترسیم می‌شود، و آیندة سیاسی کشور در چارچوب یک فاشیسم مذهبی و وابسته به غرب رقم می‌خورد.

ولی دچار توهم نشویم! مسیری که در بالا ترسیم کردیم به هیچ عنوان دهه‌ها به طول نیانجامید؛ این مسیر فقط در عرض چند سال طی شد. کشاندن جامعه از این سوی به آن سوی، زمانیکه سیاست‌های مشخصی حاکمان بلامنازع در صحنة کشور باشند، همانطور که می‌بینیم زیاد هم کار مشکل و وقت‌گیری نیست. آمریکا طی این روند «مفرح»، با چند بالانس استادانة عقیدتی از موضع تدافعی کامل، یعنی «باخت تمام» در برابر مسکو، خصوصاً در محیط‌های دانشگاهی و روشنفکری، خود را در موضع حاکم مطلق قرار داد. البته این موضع نیازمند اعمال سیاست «نعل وارونه» می‌شد! و دلیل نبردهای بی‌امان امام امت با «امپریاس» در همین نیاز نهفته. همان امامی که نوچة عزیزدردانه‌اش بنی‌صدر، رسماً او را حامی کودتای 28 مرداد معرفی کرده، تبدیل می‌شود به رهبر «مبارزه با آمریکا!»

اینچنین است که تمامی جناح‌های چپ و چپ‌نما، دست در دست هم به سوی قربانگاه می‌روند، و در کمال تعجب امروز با پرروئی تمام ادعا می‌کنند که کاملاً هم «حق» داشته‌اند! در همین راستا، همان «چپ مستقل» که در فردای هیهات کودتای 22 بهمن، دیگر وظیفة اصلی‌اش یعنی بیرون راندن اتحاد شوروی از دانشگاه‌ها را بخوبی ایفا کرده بود، قتل‌عام می‌شود! نقش دیگری برای این‌ها در نظر نگرفته بودند. ولی در کنار این «چپ»، نوعی حرکت چپ‌نما تحت عنوان رادیکالیسم اسلامی نیز وجود داشت،‌ که خصوصاً از قلب سازمان مجاهدین خلق بر می‌آمد و در «جمهوری» آخوند، برای اسلام و «آرمان‌ها» خواب‌های طلائی کم نمی‌دید! اینان نیز که خود نتیجة سازش نظریة چپ با فاشیسم بودند، خیلی زود سر از زیر لحاف آمریکا بیرون آوردند. پس از ابراز دلبستگی‌هائی به الگو‌ی «فاشیسم» سرهنگ قذافی، هواداران این سازمان دریافتند که چرخش «حاکمیت» استعماری به سوی آخوندیسم است، و نه به جانب نوعی «رادیکالیسم»، حتی از قماش قذافی‌!

به عبارت دیگر، درها به روی یک حرکت قهقرائی گشوده شده بود. گامی به جلو برداشته نمی‌شد، حتی در حد لات‌بازی‌های سرهنگ قذافی! حکومت اسلامی با هدف تحکیم یک واپس‌گرائی مطلق تاریخی بر جامعه تحمیل شده بود، و هر گونه مقاومت در برابر آخوندیسم نیز در چارچوب روابط سیاسی حاکم مستلزم مقاومت در برابر همان سیاست‌هائی می‌شد که ریشة مجاهدین و امثال اینان را از روز نخست در آب گذاشته، باد در آستین‌شان کرده بودند: محافل غرب! دیدیم که نمی‌توان هم بر شاخ نشست و هم شاخه برید. آخوندیسم به این ترتیب در مقام فرزند «معنوی» فضل‌الله نوری، مدرس و اسدآبادی ماسون پای به جامعة ایران می‌گذارد. آخوندیسم نه اقتصاد می‌خواهد، نه مسئله‌ای به نام آزادی زنان را اصولاً درک می‌کند،‌ و نه قادر به موضع‌گیری مالی، اجتماعی و استراتژیک است. خلاصة کلام اگر حکومت شاه دست‌نشانده بود، اینان رسماً نوکرهای بی‌جیره‌مواجب و نشان‌دار غرب‌ بودند.

همانطور که می‌بینیم در بررسی تحولات اجتماعی ایران طی چهار دهة اخیر، «چپ» اگر تمایل به بررسی تاریخی داشته باشد، موضوع جهت بررسی کم نیست! ولی حداقل «چپ» متمایل به حزب توده، همانطور که مصاحبة «فتاپور» نشان داد، به دنبال بررسی مسائل نیست؛ این چپ یک «هدف» دارد: سازماندهی به یک «سازش» مفتضحانه با نیروهای سرکوبگر فاشیست، اینهمه تحت عنوان «انزجار» از برخورد قهرآمیز!

البته بسیاری از طرفداران واقعی سوسیالیسم در ایران، جهت محکوم کردن برخورد کودکانة چریک‌ها با سیاست‌های کشور، و دعوت از نیروهای سوسیالیست جهت برقراری روابطی سازنده در مسیر صیقل یک جنبش فرهنگی منتظر فروپاشی اتحاد شوروی نشده بودند. این حرکتی بود که از دیرباز مدنظر قرار داشته و فقط به دلیل آنکه آب به آسیاب هیچ سیاستی نمی‌ریخت تحت تأثیر «هیاهوی» چریک‌بازی و مجاهد بازی به پشت صحنه رانده شد. بارها گفته‌ایم، یک بار دیگر هم تکرار می‌کنیم، تحت تأثیر این «بی‌فرهنگی» جریانات چپ‌نما، ملت ایران در زمینة برخورداری از یک نگرش سوسیالیست یکی از فقیرترین کشورهای جهان است. مسلماً ریشه‌های این «فقرفرهنگی» مزمن را امثال فتاپور آبیاری کرده‌اند،‌ هر چند خود از کرده‌شان ناآگاه باشند. امروز اینان دقیقاً بار دیگر پای در همان مسیر سابق گذاشته‌اند. تقاضاهای «مکرر» حزب توده و دیگر شاخک‌های چپ‌نمائی در همراهی و همگامی با «جنبش سبز» اگر به تکرار فاجعة 22 بهمن نیانجامد، به کجا خواهد کشید؟

در همینجا عنوان کنیم که تشکیلات «چپ»، چه در مسیر وابستگان به حزب توده، و چه در مسیرهای دیگر، علی‌الخصوص جنبش مجاهدین به صراحت نشان داده‌اند که دریافت درستی از سیاست‌های جهانی و جاری کشور ندارند. غرب اینان را با چنان راحتی و سادگی در پیشگاه آخوند سر برید که هیچ قصابی گوسفند ذبح نکرده بود. باید پرسید، حکم «بازنده» چیست؟ تفویض رأی اعتماد عمومی به او؟ این «چریک‌ها» نه تنها فراموش کرده‌اند که «بازی را مفتضحانه باخته‌اند» که امروز تحت عنوان «خودداری از مبارزة قهرآمیز» جهت دریافت «کاپ افتخار» برای یک کارمند «بی‌بی‌سی» قر و قمیش هم می‌آیند. آنکه ما در برابر دوربین‌ها دیدیم، اگر به قول خودش «سیانور» زیر زبان داشته ـ ادعائی که بیشتر خنده‌دار می‌نماید تا جدی ـ امروز دستمال ابریشیمین به دست گرفته بود. طی این مصاحبه تنها امری که به ارزش گذاشته شد، «بی‌بی‌سی» و مواضع امپراتوری بریتانیا در ایران بود؛ واقعاً که مرحبا!

با این وجود تفکر سوسیالیسم در ایران، امروز که جهان از شر وجود استالینیسم سازشکار و هم‌سرائی‌های‌اش با سرمایه‌داری غرب راحت شده می‌باید سرآغازی جز سازش مفتضحانه با اوباش و چماق‌کش‌های دست‌نشاندة غرب در ایران داشته باشد. از دیرباز اعتقاد بر این بود که غرب را می‌باید در میدان غرب شکست داد، نه اینکه با پای گذاشتن در هیمة هیاهوی تبلیغاتی، ملت‌ها را تبدیل به طعمة سر قلاب ماهیگیری‌اش کنیم. غرب ادعای حمایت از «حقوق بشر» دارد؟ اگر راست می‌گوید از حقوق بشر حمایت کند، آنگاه سوسیالیست باید از این سیاست حمایت به عمل آورد. بجای ضدیت با حقوق بشر و مسخره کردن «آزادی بیان»، «آزادی مطبوعات»، و ... و مسخرگی‌هائی که آنزمان‌ها در دکان «چپ»‌ کم نمی‌دیدیم، می‌باید بر اجرای مفاد منشور «حقوق بشر» در کشور پافشاری کرد. غرب ادعای حمایت از سرمایه‌گزاری و تجارت آزاد دارد، بسیار خوب ما هم حمایت می‌کنیم، «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد».

کدام بچة دبستانی است که نداند غرب یک لحظه تحمل تجارت آزاد را نخواهد کرد. این‌هاست واقعیاتی که «چپ» ایران از شناخت و دریافت‌اش عاجز و ناتوان بوده و هست. ابرهای تیره‌ای که امروز مسکو و واشنگتن را عملاً به مرحلة جنگ سوق داده، اگر ناشی از تقابل غرب با تجارت آزاد نیست، از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ طی دهه‌ها آنان که خود را «چپ» جا زده بودند، تمامی تبلیغات مطلوب سیاست‌های غرب را در جا تحویل گرفته به صورت شربت و حب و معجون معجزه‌آسا به حلقوم خود و دوستان‌شان ‌ریختند؛ بدون آنکه در نظر آورند در دنیائی که تبلیغات و صدای رادیوها حاکم است؛ همانکه فروغ می‌گوید، هر جا بری «صدای رادیوش میاد»، این تبلیغات فقط یک هدف دنبال کرده و می‌کند، توجیه فاشیسم و سرکوب و تحمیل استبداد و دیکتاتوری بر ملت‌ها. تمامی بنیادهای غرب بر پایة تبلیغات استوار شده، تبلیغاتی که فقط با تکیه بر عملکرد استالین و دارودستة آدمکش وی طی 8 دهه هم نان استالینیسم را خورد، و هم سوسیالیسم را در ترادف با دیکتاتوری، سرکوب، زندان سیاسی، و ... قرار داد. آنکه استالین را برای ملت روسیه دژخیم کرد و به جان مردمان انداخت غرب بود نه مارکس. مارکس هنوز هم نگفته تفویض حاکمیت به آنچه وی «پرولتر» نام داد چگونه می‌باید صورت پذیرد!

ولی «بعضی‌ها» می‌دانستند! صورتبندی‌ها نیز کاملاً «مشخص» شده بود! دیکتاتوری کارگری راه حل مشکلات «مردم» بود! همان «مردمی» که امروز میرحسین موسوی جلاد «رهبرشان» شده! شاه می‌رود؛ امام که آمد، شش ماه بعد ما قدرت را در دست گرفته، جماعت را به بهشت رهنمون می‌شویم. پیام‌آوران دیکتاتوری «مردمی»! این همان «بهشت موعود» نیست که در روایت آخوند از «سعادت ابدی» هم باید غلمان داشته باشد و هم حوری؟ همین بهشت امروز در برابر دوربین‌های «بی‌بی‌سی» قرار گرفته، عنایت‌ فانی غلمان‌اش شده و حوری‌اش هم فتاپور!



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید24آوریل2010

unlocksystem.tk
everlighter.tk
greatglupglup.tk
hide-me-pls.tk
exposure-asbestos.tk
silentproxy.tk
woo-wee.tk
lopp.tk
fast-bypass.tk
erasemyip.tk
sunhideproxy.tk
aolo.tk
dotdomain.tk
hipu.tk
jiveproxy.info
vodttr.tk
chancebypass.tk
privateidentity.tk
glype11.tk
moneylaundry.tk
facefactor.tk
boredatuni.tk
life-proxy.tk
surfatuni.tk
bestspeedy.info
littlebigunblock.tk
antifiltering.info
rockproxy.com
bussinesproxy.tk
lionproxy.tk
dont-worry.tk
proxy-bitch.tk
emotionluck.tk
surfmild-sure.tk
proxiesninja.tk
whitepapper.tk
getfastproxies.tk
smartpatrol.info
freerex.info
freshconnect.tk
lowbatproxy.tk
linktomyhole.tk
clickbump.tk
pauto-insurance.tk
hideblast.tk
2010a.info
smlg.info
redtablet.tk
just4expert.tk
proxynurse.tk
ight.tk
ewsa.tk
getdashit.tk
juma.tk
http-proxy.tk
touchfreeway.tk
datingproxy.tk
generateyouth.tk
sexylips.tk
unlimitedx.tk
safeprxbrowser.info


۲.۰۲.۱۳۸۹

موز و معاد!









نمی‌دانیم حکومت اسلامی چه اصراری به تاریخنگاری و قمپز در کردن دارد. واقعاً جالب است! حکومتی که اصلاً «آدمیزاد» را قبول نمی‌کند، مرتباً پاپیچ زندگی همین آدمیزاد می‌شود. تا دیروز نمایندگان مجلس فرمایشی نگران «معاشقه» روی نیمکت پارک‌ها بودند،‌ امروز مطالبی بسیار خنده‌دار و سرگرم کننده در مهرنیوز منتشر می‌کنند، مطالبی که اگر آدمیزاد اهل مغازله روی نیمکت‌ها هم نباشد با خواندن‌شان هوس می‌کند یک سر برود سراغ نیمکت! ما که حیف‌مان آمد از کنار چنین مقالات مهم و علمی‌ای بی‌سروصدا بگذریم. خلاصه همچون دیگر مطالب حکومت اسلامی، این مقالات نیز «علمی» است و ریشه در تعمقات و تفکرات و استنتاجات و دیگر «آت‌ها» و «جات‌ها» دارد. عمیق است؛ خیلی عمیق‌ است، مواظب باشید غرق نشوید.

موضوع مقالة علمی مهرنیوز، مانند اغلب موضوعات از صدر اسلام تا به حال مربوط می‌شود به «شکم»! می‌دانیم که به گفتة زنده‌یاد هدایت، این مذهب سیکیم‌خیاردی است، و یک وجب «پائین‌تنه» را هدف قرار داده. ولی اگر ایشان به اهمیت شکم در صدراسلام اشاره نکرده‌اند، دلیل موجه دارد. صادق هدایت نیک می‌دانست، «خوردن است، که کردن است.» به عبارت دیگر حل مسائل زیرشکم، بدون رفع و رجوع امور شکم غیر ممکن خواهد بود. خلاصه به مصداق «چون که صد آید، نود هم پیش ماست»، یک وجب پائین تنه بدون شکم به قول امام راحل همچون آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند! به همین دلیل یعنی برای مبارزه با استکبار، از صدر اسلام تاکنون موضوعات مربوط به تناول و پرخوری و شکم‌چرانی مورد توجه قرار داشته.

بله، از آنجا که مسئلة پائین تنه را پیشتر حجت‌الاسلام رهبر روی نیمکت «حل» کرده بودند، امروز مهرنیوز به مسئلة مهم دیگر یعنی «شکم» مشغول شد. محققان که بیکار ننشسته بودند! بلافاصله جای‌پای این شکم‌چرانی را در آیات قرآن جستجو نمودند. مقالة علمی مهرنیوز، مورخ اول اردیبهشت‌ماه 1389، تحت عنوان «اشارة قرآن به موز، پیاز، خیار و سدر» چکیده‌ای است از تفکرات حجت الاسلام «حسن رضا رضائی»! نمی‌دانیم ایشان «رضائی» هستند یا «رضارضائی»، به هر تقدیر اسم‌شان هیچ اهمیت ندارد، حتماً خواسته‌اند نام مبارک‌شان «رضا» به توان دو باشد و از آنجا که در قرآن هنوز «توان 2» کشف نشده بود، خداوند ایشان را فرمود: «لاکن یک بار کم است، دو بار رضا باشید شما!» «رضارضا» می‌گوید:

«نام برخی میوه‌ها و گیاهان با اهدافی چون خداشناسی، معادشناسی و تعقل و تفکر در قرآن آمده است»

البته تعجب نکنیم! اگر نیمکت پارک برای «آن کار» مناسب تشخیص داده شده، مسلماً پیاز و سیب‌زمینی و خیار نیز رهگشای «تفکر و تعقل» می‌شود. می‌بینیم که کار علما در مسیری ممتد و حساب شده پیش می‌رود! بی‌دلیل این حرف‌ها را نمی‌زنند. ما چند شب پیش، جای دشمن شما خالی، خودمان شاهد بودیم که پس از مصرف مقادیر قابل توجهی تربچه‌نقلی، پیازچه و ریحان چه تحولاتی در زمینة تفکر و تعقل و معادشناسی در ما آغاز شد. هی صاحب‌خانه می‌پرسید، «دی‌یر سعید» چرا اینقدر شما به بالکن رفت؟ بنده هم می‌گفتم، قربان روی‌‌ماه‌تان، نفس در سینه تنگی می‌کند، دل سخت بی‌تاب است، به هوای آزاد احتیاج دارم! ‌ اما اگر ما هم حد «اعتدال اسلامی» را رعایت کرده بودیم،‌ بجای گوزیدن مکرر در بالکن مردم، می‌ریدیم به هیکل یک مملکت بعد هم در مورد خیار و پیاز «مصاحبه» می‌کردیم! می‌بینیم که خداوند قربان‌شان بروم همه کارشان حساب دارد.

حجت‌الاسلام «دورضائی» در ادامه می‌فرمایند:

«در رابطه با میوه‌ها و سبزیجاتی که در قرآن مورد اشاره قرار گرفته‌اند و علل اشاره قرآن [باید گفت]: خداوند در آیه 89 سوره نحل یادآور شده است که قرآنی که نازل شده روشنگر هر چیزی است و در آن همه چیز بیان شده است.»

شاهدیم که رابطة میوه و سبزی با قرآن بیش از آنچه پیشتر فکر می‌کردیم از واضحات است. از آنجا که در قرآن همه چیز آمده، بدیهی است که میو‌جات و سبزیجات نیز همچون حبوبات، پارچة فاستونی، مگس‌کش و امشی و موشک و غیره جای ویژه‌ای از آن خود در قرآن داشته باشد. اصلاً در روزهای آینده که قصد خرید از میوه‌فروشی داشتید یک جلد کلام‌الله مجید به دست گرفته می‌روید سراغ حاج‌ممد میوه فروش. در محل یک تفأل می‌زنید و مثلاً چنین می‌آید:

« هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ»

ترجمه کاملاً روشن است: کجای کارید، «خلقکم»؟! اگر موز را دانه‌ای بیست هزار تومان با عجله به فلان‌تان «اجلاً و اجلون»، برای این است که پولش می‌رود توی جیب حاج «دول» آمریکانن! اگر پولش توی جیب باغدار بدبخت ایرانی می‌رفت، عین زردآلوی تبریز و پرتقال شهسواری و سیب‌گلاب شمیرانی آنقدر سر درخت می‌ماند تا «تمترون‌اش» در آید و بگندد و خشک ‌شود!‌ می‌بینیم که اصولاً همه چیز در قرآن آمده، فقط کافی است خواننده نگرشی «درست» نسبت به آیات الهی پیدا کند. ما همینجا باید از حجت‌الاسلام «دبل رضا» تشکر کنیم که این ابعاد را به ما مسلمین ره گم کرده نشان دادند و دیدیم که چقدر هم خوب می‌توان از آیات الهی استفاده کرد.

ولی حجت‌الاسلام «دورضا»، ابعاد پیشگوئی را نیز در قرآن آورده‌اند. خیلی عجیب است، می‌دانیم که از منظر تاریخی اصولاً میوه‌ای به نام «موز» در صدراسلام برای اهالی شبه‌جزیرة عربستان ناشناخته بوده. موز فقط پس از جنگ‌های امپراتوران بنی‌عباس و گسترش مرزها به جنوب شرقی آسیا، در اوائل دورة عباسیان از این مناطق پای به جهان اسلام گذاشته. ولی حجت‌الاسلام عزیز ما می‌فرمایند:

«در قرآن از موز، سیر، عدس و پیاز و خیار نام برده شده است.»

اتفاقاً ما خودمان دیروز یک «پلو‌پز» خریدیم. امروز هم سوخت و دست‌مان را گذاشت توی حنا! حال که خداوند از میوجاتی که آنحضرت از وجودشان بی‌خبر بوده در قرآن سخن گفته‌اند،‌ می‌توانستند لطف کرده مارک‌های مورد اطمینان پلوپز و یخچال و ماشین لباسشوئی و غیره را هم در همان قرآن بیاورند تا ما ملت مسلمان اینجوری گرفتار نشویم. اهل کتاب باید بر دیگران برتری‌هائی داشته باشد؛ به این طفلان مسلم که امروز گرسنه ماندند چه جوابی بدهیم؟ نه خیار داریم، نه عدس و نه پیاز! ما اصولاً از این خداوند انتظاراتی داریم که باید برآورده کند،‌ در غیراینصورت سروصدای‌مان در می‌آید. ما از تبار مشروطه‌طلبانیم، پررو هستیم و همه چیز مشروط است، تعبد و این حرف‌ها هم اصلاً سرمان نمی‌شود.

به طور مثال، برویم سر همین مسئلة «نیمکت»! از هم امروز باید در کنار احکام «خیارات» و «پیازات» و جماع و تناول و ... «احکام نیمکت» را هم به دروس حوزوی اضافه کنیم. اگر در هنگام «دخول» نیکمت رو به قبله باشد، آیا «دخول» از نظر شرعی صحیح است، یا حتماً باید جهت نیمکت را تغییر داد؟ اصولاً شهرداری با علم به استفادة بهینه‌ای که امروز جوانان این مرزوبوم از نیمکت‌ها به عمل می‌آورند، به چه دلیل برخی نیمکت‌ها را رو به قبله نصب کرده؟ مگر شهرداری اسلامی نیست؟ مگر خیمة اسلام در خطر نیست؟ خسته شدیم ما از اینهمه لاابالی‌گری و بی‌توجهی به مسائل شرع. در ثانی، اگر هر دو طرف چادرسیاه بر سر کنند و زیر یک چادربزرگ با آهنگ «ما دو تا ماهی بودیم» بالا و پائین بروند، و در همین هنگام پاسداری از راه برسد و این صحنه را ببیند وظیفة اسلامی او چیست؟ خیمه را گلوله ببیندد؛ با نارنجک حمله کند؛ از نیروهای زرهی سپاه در خوزستان کمک بطلبد؛ یا اینکه شمشیر اسلام را از غلاف بیرون کشیده پرده‌دری کند تا ببیند پشت پرده چه می‌گذرد؟ اصلاً ما چه می‌دانیم زیر چادرسیاهی که وسط یک پارک روی نیمکت هی بالا و پائین می‌رود ماهی‌ها به چه کاری مشغول‌اند؟ ممکن است روح شعبان جعفری آن زیر ظهور کرده و در حال «شنا» رفتن برای سلامت اعلیحضرت باشد. حال می‌خواهید روح شعبان‌خان را که اینهمه به سر حکومت اسلامی منت دارد و حجج اسلام را نواخته بیازارید؟ در همین مکاشفات و مطالعات بودیم که با یک آیة شریفة دیگر برخورد کردیم:

«انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ»

ترجمة این آیه هم مثل آن یکی کاملاً ‌روشن است، همانطور که حجت‌الاسلام «دورضا» گفته همه چیز در قرآن آمده. این آیه چند شرط دارد. نخست می‌فرماید: «انظر کیف»، یعنی اگر «نظر» کردی و «کیف» کردی. بعد اضافه می‌کند: «کذبوا علی انفسهم»، یعنی اگر آنقدر «بو» ‌آمد که «نفس‌ات» را بند آورد. «و ضل عنهم»، یعنی اگر در بوی «عن» به ضلالت و گمراهی دچار شدی، فورا «کانوا یفترون»! یعنی بی‌درنگ به «کانون یفترون» خبر بده. البته خداوند منان نمی‌خواستند مسئلة «اس. ام. اس»، و اینترنت را مثل موز آنزمان به صورت عریان بنیان کنند، ‌ به همین دلیل «کفترون» را «یفترون» نوشتند. و ما دور از جان علماء خر نیستیم، قضیه روشن است. پاسدار در چنین مواقعی باید از «کفترون» نامه‌بر که همان «اس. ام. اس» خودمان باشد استفاده کند تا علماء در محل حاضر شده بر این زمین‌لرزة 10 ریشتری که زیر چادرسیاه به صورت عمودی در جریان است نظارت داشته باشند. باید جلوی تلفات این زلزلة مخرب که ممکن است دین و دولت بر باد دهد هر چه زودتر گرفته شود.

البته دقایق این تعمقات و تفکرات و تحلیلات و «آت» و «جات» و «اموات» و غیره بر عهدة علماست. آن‌‌ها هستند که مشخص می‌کنند چه باید کرد، و با چه ابزاری به کشف آنچه زیر چادرسیاه مرتب بالا و پائین می‌رود می‌باید پرداخت. ما دست‌مان از اینهمه علم و دانش و آگاهی کوتاه است و به قولی «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»!

ولی در همان «مهرنیوز» عزیزتر از جان، با مطلب جانگداز دیگری روبرو می‌شویم: «تخم خروس!» بله، اشتباه نکنیم، در ایتالیا خروسی پیدا شده که تخم می‌گذارد!‌ البته مهرنیوز که این مطلب را به تاریخ امروز تحت عنوان «خروسی از ترس تخم گذاشت!» منعکس کرده، توضیح می‌دهد که این خروس به دلیل حملة روباه به مرغدانی از «تخم رفت» و اینک خودش «تخم» می‌گذارد. می‌بینید که مسئلة «تخم» به این سادگی‌ها نیست، بی‌دلیل نبوده که تمامی هم و غم علمای شیعه مصروف به حل مسئلة «تخم» شده. به این امید که این معضل را بکلی از بین ببرند. می‌دانیم که اگر روزی علما دریابند چگونه می‌توان یک ملت را در یک حرکت جادوئی از «تخم» انداخت، و پایه‌های اسلام را مستحکم نمود تمامی مشکلات جهان اسلام که برآمده از «تخم آدمیان» باشد حل خواهد شد. ولی خوب زمانیکه یک «خروس» تخم می‌گذارد، مشکل اسلام که حل نمی‌شود هیچ، مشکلات فراوانی در راه علما قد علم خواهد نمود. به طور مثال، باز هم می‌رویم سر «نیمکت»!

اگر هنگام حملة سربازان اسلام به خیمه‌ای که بالا و پائین می‌رود، فرد مذکری که زیر چادر است، از ترس تخم بگذارد، «گناه کبیرة» همجنس‌بازی بر گردن کیست؟ می‌دانیم که «علم لواط» از شاخه‌های علوم دقیقة حوزوی است، ولی لواط خودش حرام است! گناه کبیره است، و اگر مردی به دلیل حملة سربازان اسلام از تخم افتاد و زبان‌مال لال «حامله» شد، همة لشکریان اسلام در آتش جهنم می‌سوزند. جواب این معضل فقهی را جز علماء چه کسانی می‌توانند بدهند. ما این استفتائات را در همینجا مطرح کردیم تا علوم دینی راهی بر این دسته از مشکلات معاصر بیابد. و مسلم است که تا روشن شدن قضیة «مردی که از ترس تخم می‌گذارد»، و یا نقش «موز در صدر اسلام» هر گونه حمله به نیمکت‌های «چادردار» گناه است، چرا که تبعات ضدشرعی آن می‌تواند دامن همه را بگیرد. «موز» نیز از اهم امور خواهد بود، خصوصاً که فعلاً با صادرات نفت 80 دلاری پول نفت را باید اسلام خرج چیزی بکند، چه بهتر از موزهای شیرین و گوارای حاج «دول» آمریکائی!



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی‌دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکیوتر







فیلترشکن‌های جدید22آوریل2010

fastcross.tk
parkingfree.tk
key2unblock.tk
howtounblocks.info
proxyprovider.tk
fast-siteblock.tk
securityprox.tk
proxynote.tk
masteright.tk
fewz.tk
bulbasur.tk
auto-fear.tk
mount-surf.tk
tacs.tk
bing871.tk
getting-date.tk
safebayproxy.info
unblockwithwebproxy.eu
smart-unblock.tk
goodbypass.tk
us-proxy.tk
proxy-able.tk
youset.tk
bing231.tk
famousproxy.tk
surfwithus.tk
trpproxy.info
schoolhider.info
upsee.tk
timerlock.tk
facelooking.tk
sickman.tk
buzzbuzz.tk
meezio.tk
jetwire.tk
blastproxy.tk
deminu.tk
loungeproxy.tk
elargo.tk
emptyslot.tk
greengreen.tk
proxyapprove.tk
webinsurance.tk
hide-me-ip.tk
sleekprox.info
lucky-people.tk
freeintro.info
unlockblackberry.co.cc
happy-luck.tk
wellproxyhero.tk
blackaccess.tk
proxychimp.tk
freeonsurf.tk
touch-freesurf.tk
excuse-me.tk
ewas.tk
edbo.tk