۵.۲۴.۱۳۹۰

لندن و خاتون!








دعواهای انتخاباتی در حکومت اسلامی نهایت امر در روزنامة «ایران» به انعکاس «رسانه‌ای» خود دست یافت. این رسانه که رسماً وابسته به دولت است، با ارسال ضمیمة مردادماه سالجاری، تحت عنوان «خاتون یک» به دکة روزنامه‌فروشان فتیله‌ای را آتش زد که نهایت امر به انبار باروت راه خواهد برد. انباری که شاید باروت‌های‌اش آنقدرها هم «انفجاری» نباشد، ولی علیرغم «نم» فراوان که به جان این باروت‌ها افتاده، شرایط نوین کشور حفظ احتیاط را در تحلیل مسائل الزامی می‌کند. چرا که، جرقة‌کذا از قضای روزگار در شرایطی به فتیله می‌رسد که مسائل دیگری نیز سر از کاسة سیاست‌های منطقه‌ای و داخلی سر به در آورده. نتیجة این عملیات «احتراقی» هر چه باشد: فضای سیاسی کشور را به صورتی غیرقابل بازگشت دچار تحول کرده. تحولی که از مدت‌ها پیش در انتظار‌اش بودیم، ولی در تحلیل‌ نیز نمی‌باید شتاب به خرج داد، چرا که شرایط کذا از هر نظر تازگی دارد و در این گیرودار وزنة قدرت می تواند به هر سو کشیده شود. پس در گام نخست به مسائل «جنبی» بپردازیم.

ابتدا سفر آتی «نیکلای پاتروشف»،‌ دبیر شورایعالی امنیت ملی روسیه به تهران مطرح می‌شود. جالب اینکه این دیدار ظاهراً به دعوت سعید جلیلی، طرف مذاکرات «هسته‌ای» جمکران با انگلستان، یا همان گروه 5+1 صورت خواهد گرفت! آقای جلیلی، در مقام «دبیر شورایعالی امنیت ملی» از نیکلای پاتروشف دعوت به عمل آورده‌اند. و اگر در کنار دعوت «برادرانة» جناب جلیلی، مواضع شداد و غلاظ یکی دیگر از نزدیکان سیاست انگلستان در ایران، علی لاریجانی را که در مصاف با برخی «عناصر» به منصة ظهور رسیده بیفزائیم، تصویر روشن‌تر می‌شود.

به یاد داریم که سرلشکر فیروزآبادی، جانشین فرماندة کل قوا، که حداقل در مطبوعات جمکران به عنوان یکی از نزدیکان «بیت‌رهبری» معرفی می‌شود، اخیراً به عادت همیشگی پس از آروغ‌های «پساافطاری» پیرامون مواضع ضد اسلامی و مخالفت‌های دولت باکو با حجاب، چند ناسزای «ارزشی» نثار جمهوری آذربایجان فرموده بودند! در این مقطع است که به ناگاه «برادر» لاریجانی با لباس «رزم» از خاک‌ریز خارج شده، با یک عدد قیچی برنده و جادوئی «نوک» جناب سرلشکر را قیچی می‌فرمایند؛ خلاصه، ایشان را دعوت به خفقان می‌کنند!

از ادامة این «جنگ و نبرد» برادرانه هنوز اطلاعی در دست نیست، ولی اگر جانشین فرماندة کل قوا، در یک حکومت «نظامی ـ امنیتی» اینچنین دم‌اش را «لای» پای‌اش گذاشته و خفقان می‌گیرد، می‌باید قبول کرد که حداقل دولت انگلستان از طریق سازش‌های مقطعی با برخی سیاست‌های منطقه‌ای توانسته یکی از عناصر اصلی خود، یعنی آقای علی لاریجانی را در جایگاهی که از پیش مد نظر داشته قرار دهد: موضع «مرد قدرتمند» رژیم!

البته از زمانیکه آقای لاریجانی با زدوبندهای رایج و معمول‌شان در شهر قم، به عنوان نمایندة اول این شهر به مجلس شورای اسلامی راه یافتند، نزدیک به چهار سال می‌گذرد، و اگر فراموش نکرده باشیم، تلاش‌های انگلستان به هیچ عنوان تبدیل لاریجانی به مقام «مؤثر» از طریق تکیه بر سیاست‌های منطقه‌ای نبوده. لندن ترجیح می‌داد لاریجانی در میدان انگلستان بدود، نه در میادین‌ «مختلط»! ولی شرایط، «استقلال» و «قدرت» آقای علی لاریجانی را منوط به تأئیدات محافلی جز انگلستان کرد، و می‌بینیم که این «مهم» نهایت امر صورت گرفت. در چارچوب سیاست جاری کشور، سخنان لاریجانی در باب رعایت برخی مسائل، بیشتر می‌تواند «خفه شو» به مقام معظم رهبری تحلیل شود، تا تعرض به سرلشکر فیروزآبادی!

حال که لاریجانی از طریق تکیه بر سیاست‌های چندگانة انگلیس توانسته به مواضع مورد نظر لندن در داخل «چنگ» بیاندازد، مقام معظم به معنای واقعی کلمه گرفتار شده‌اند. اگر ایشان در مسیر سیاست معمول یانکی‌ها باز هم به عربده‌جوئی و لات‌بازی ادامه دهند، از پایگاه «اصولگرایان» نیز بی‌بهره خواهند ماند و اگر سکوت کنند، اصولگرایان هر چه بیشتر به مواضع دوگانة «مسکو ـ لندن» نزدیک شده، سر دوستان واقعی «بیت‌رهبری»، یعنی همان «خط‌امام» و کارگزاران و نهضت عاظادی و غیره که از دیرباز شرکای مالی و اقتصادی دارودستة علی خامنه‌ای بوده‌اند بی‌کلاه می‌ماند. تعرض علی لاریجانی به فیروزآبادی به استنباط ما نقطة آغازین حذف سیاسی علی خامنه‌ای می‌باید تلقی شود، و در کمال تعجب این پروسة «حذفی» از نقطه‌ای اعمال ‌می‌شود که علی خامنه‌ای کم‌تر از آن بیم و هراس داشته؛ از موضع انگلستان!

با توجه به دستگیری «شتروس کان»، نامزد سوسیالیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، کشتار و بحران‌سازی هولناک در نروژ، یعنی در مهم‌ترین «لنگرگاه» استراتژیک و اقتصادی لندن در قارة اروپا، جنجال مرداک، و نهایت امر آشوب‌های اخیر در شهرهای انگلستان شاید تحلیل‌گران بهتر به دلائل آشکار و پنهان مسائل پی ببرند. البته در این نوع تحلیل‌ «ویراست‌ها» متفاوت است، و نمی‌باید صرفاً به ویراستی واحد تکیه داشت. ولی نهایت امر نتیجة کلی این است که لندن دیگر نمی‌تواند همچون دوران جنگ سرد و آغاز نخست‌وزیری «تونی بلر»، صرفاً با تکیه بر سیاست‌های واشنگتن، خود و منافع دیرینه‌اش را از گزند سیاست‌های مسکو و پکن در امان دارد.

به عبارت دیگر،‌ بندناف یکصدوپنجاه سالة لندن از واشنگتن جدا شده. همین گسست باعث شده که علی لاریجانی، عامل «اصلی» سیاست انگلستان در تهران «بالاجبار» به میدان آمده و رأساً گریبان «مقام معظم» را در مورد مسئلة «حجاب» بگیرد! مسئله‌ای که می‌دانیم سیاست‌های بین‌المللی با چه ترفند و تردستی‌هائی در اطراف‌اش حساسیتی توده‌پسندانه و مردمفریبانه ایجاد کرده‌اند.

جالب اینکه، در جناح احمدی‌نژاد نیز با انتشار «خاتون یک» دقیقاً همین مواضع بار دیگر و به صورتی متفاوت «تکرار» و تشدید می‌شود! در این میان، از همه تماشائی‌تر فریاد و عربدة برخی عناصر به اصطلاح «اصولگرا» در مجلس شورای اسلامی بر علیه «خاتون یک» است. این حضرات «از همه‌ جا بی‌خبر» همان‌ها هستند که می‌باید قاعدتاً تحت تأثیر «نگرش» لاریجانی، رئیس اصولگرای مجلس کذا موضع‌گیری کنند! این آشفتگی نشان می‌دهد که بنیادهای رسمی در حکومت اسلامی کارآئی خود را به کلی از دست داده‌اند.

در این «شیرتوشیر» که واقعاً برازندة حکومت اسلامی است، اعلام جرم نمایشی «دولت‌آبادی»، دادستان تهران، بر علیه علی‌اکبر جوانفکر، سرپرست روزنامة ایران، آنهم به اتهام جریحه‌دار کردن عفت و اخلاق عمومی، گسترة آشفتگی در حکومت جمکران را به نمایش می‌گذارد. البته «اوضاع» دولت‌آبادی که مسلماً تحت تأثیر برخی محافل به جانب خامنه‌ای خزیده، خراب‌تر از آن است که بتواند در میدان سیاست جاری برای خود محلی از اعراب قائل شود. با این وجود، نزدیک‌تر شدن «اجباری» لندن به مواضع مسکو و پکن، پیامدهای بسیار مخربی برای حزب دمکرات ایالات متحد خواهد داشت.

از هم اکنون تحلیلگران شکست این حزب را در انتخابات آینده «پیش‌بینی» می‌کنند. چرا که اوباما فقط در چارچوب پایان دادن به «جنگ‌ها» و گسترش روابط با لندن، یعنی با «اروپا» به قدرت رسیده. و اگر بحران‌های استراتژیک هر چه بیشتر ایالات متحد را به گرداب «تعهدات نظامی» بکشاند، و روابط با لندن نیز، نهایت امر به دلیل دخالت روسیه و فشار چین، به «بن‌بست» برسد، دولت اوباما در صحنة سیاست جهانی و داخلی دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت. در این شرایط است که «پان‌آمریکن‌ایست‌ها» به قدرت خواهند رسید و سیاست‌های اینان در چارچوبی متحول می‌شود که ارتباط با اروپا و آسیا را کاهش دهد. در مطلب امروز فرصتی برای مطرح کردن موضع‌گیری «پان‌آمریکن‌ایست‌ها» نداریم، فقط به تأکیدات اینان بر «پایان جنگ» اشاره می‌کنیم. اینان در برابر افکارعمومی که از ادامة جنگ وحشتزده شده، چنین وانمود می‌کنند که از یک‌سو دمکرات‌ها با حکومت اسلامی جمکران سر جنگ دارند، و از سوی دیگر تهاجم به افغانستان و عراق برنامة حزب دمکرات بوده! مبحث سیاست آمریکا را رها کرده، در این مقطع، با استفاده از داده‌های نوین سعی می‌کنیم یک «جمع‌بندی» از مواضع سیاسی جاری در ایران داشته باشیم.

پیشتر گفته بودیم که خروج از بحرانی که «دین دولتی» و عمال آن به وجود آورده‌اند فقط یک راه دارد و آن این است که دولت و دیگر محافل نزدیک به قدرت عملاً سیاست «دین‌پناهی» را به زیر سئوال ببرند. چرا که طی طریق در مسیر «دین‌پناهی» فقط به فروپاشی ساختار سیاسی در کشور خواهد انجامید. البته بارها گفته‌ایم که غرب، خصوصاً انگلستان از این فروپاشی استقبال خواهد کرد، به این دلیل که لندن با برخورداری از اهرم‌های گسترده در محافل سیاسی و روحانی و بازاری، قادر است از طریق تکیه بر نیروهای «نظامی ـ امنیتی»، باز هم یک خیمه‌شب‌بازی «نوین» تحت عناوین دهان‌پرکن در ایران به راه اندازد.

به همین دلیل نیز علی خامنه‌ای را پس از بحران «جنبش سبز» زین کردند تا وسیله‌ساز این فروپاشی شود. عملیات مسخره‌ای همچون تعطیلی رشته‌های علوم انسانی که زیر نظر زندانیان تزئینی «خط‌امام» صورت گرفت، در کنار سرکوب گستردة رسانه‌ای و ادعاهای احمقانه مبنی بر «فرهیختگی» خامنه‌ای و احاطة همه جانبة وی بر مسائل سیاسی و کشوری و لشکری غیره، همه و همه در راستای سیاست «شاه‌سازی» و تبدیل «بیت ‌رهبری» به نقطة تمرکز نفرت عمومی بود تا این نفرت بتواند وسیله‌ساز فروپاشی شود. ولی مسکو از اینکه انگلستان در همسایگی‌اش اینچنین دست به لگد‌پرانی زده، و شرایط اضطراری بر مرزهای روسیه تحمیل کند استقبالی به عمل نیاورد. و اینگونه بود که «رهبر» معنوی جنبش‌سبز، «سایمون گاس» از سفارت انگلستان به افغانستان ارسال شد. دوران جنگ‌سرد سپری شده و الزامات دیگری از منظر استراتژیک در کار است. و دیدیم که خیمه‌شب‌بازی‌های لندن، برخلاف روال یکصد سال گذشته با ناکامی روبرو شد و شخصیت‌هائی که از آغاز پروسة «اصلاحات»، طی این خیمه‌شب‌بازی‌ها نماد‌های «نفرت عمومی» بودند، نه تنها جای خود را به «امام حسین‌های معصوم» و به اصطلاح «دوست‌داشتنی» نسپردند، که همگی بر مسند قدرت باقی ماندند. طی گذشت چند سال هم‌اینان تبدیل به «شخصیت‌های ماندگار» سیاسی نیز شدند! شخصیت‌هائی که انگلستان نیز نهایت امر مجبور است با آن‌ها، در برابر چشم جهانیان از در دوستی و مذاکره در آید! باید قبول کرد که اگر به آنچه در ایران پیش آمده، جریانات اخیر لندن را نیز اضافه کنیم، حال دیوید کامرون باید خیلی خراب باشد؛ ‌ هیچکس از شکست خشنود نمی‌شود.

در راستای همین شکست‌هاست که شاهد نزدیکی مقطعی «مسکو ـ لندن» در ایران می‌شویم. در مسیر این «نزدیکی مقطعی»، مسلماً «خط امام» که یکی از استعماری‌ترین خطوط سیاسی تاریخ معاصر کشور است جائی نخواهد داشت. «اصلاح‌طلبان» نیز که نخستین «نامزد» لندن جهت فراهم آوردن زمینة فروپاشی و کودتا بودند به پشت صحنه پرتاب می‌شوند. ایندو جریان استعماری به دلیل وابستگی بیش از حد به «دین‌پناهی» و «اسلام‌دوستی» و تلاش جهت تلفیق «دین با سیاست»، نگرشی را در بوق انداخته‌اند که در شرایط فعلی فقط در واشنگتن و نزد دولت اوباما محبوبیت دارد. دیگر سیاست‌ها به اینان «پشت» کرده‌اند، چرا که به قدرت رسیدن این دو جریان تهدیدی است سیاسی و استراتژیک برای روسیه در مرزهای جنوبی‌اش. به همین دلیل است که تحت عنوان حمایت از «آزادیخواهان»، تمامی تلاش‌های محافل آمریکائی جهت بزک کردن «خط امامی‌ها»، «اصلاح‌طلبان» و «جنبش‌سبز» به کار گرفته ‌شده، تا از این مفر بتوانند بر سیاست‌های منطقه‌ای روسیه تأثیرات مطلوب اعمال کنند.

ولی دچار توهم نشویم، علی خامنه‌ای، خود نیز جزئی از همین «خط امام» و اصلاح‌طلبی است! از اینرو روزی‌نامة کیهان جمکران با تأسی به «خط» نوینی که به علی لاریجانی تحمیل شده، در مطلبی تحت عنوان «رفتي انگليس نامه بنويس!» در خبر ویژه‌اش عملاً خروج امیرارجمند از تهران و جریان موسوم به «راه سبز امید» را وابسته به وزارت اطلاعات حکومت اسلامی معرفی می‌کند:

«گروه‌هاي ضدانقلاب، دربارة چگونگي خروج وي از كشور، در حالي كه از زندان به مرخصي آمده و تحت مراقبت شديد ماموران اطلاعاتي بود، مشكوك هستند و معتقدند شوراي موسوم به شوراي هماهنگي سبز از سوي وزارت اطلاعات راه اندازي شده است!»

به عبارت دیگر شریعتمداری، سردبیر کیهان جمکران همزمان با «بازگوئی» مواضعی که به قول خودش از آن «ضدانقلاب» است، در عمل وزارت اطلاعات، و وزیر کذائی آن را که با اصرار خامنه‌ای در این وزارتخانه ابقاء شده به زیر سئوال ‌برده. البته اینکه «گروه‌های ضدانقلاب» خروج یک زندانی سیاسی را از کشور در شرایطی که به مرخصی آمده و تحت مراقبت شدید مأموران اطلاعاتی بوده، یک توطئه بر علیه ایرانیان به شمار آورند کاملاً منطقی است. چه آقای شریعتمداری این «منطق» را قبول داشته باشند چه خیر، عقل سلیم در صحت آن نمی‌تواند تردید روا دارد.

خروج از کشور الزاماتی دارد، و «معمولاً» این الزامات در اختیار افرادی قرار نمی‌گیرد که از زندان به مرخصی آمده‌اند و تحت نظارت وزارت اطلاعات زندگی می‌کنند. آقای شریعتمداری بهتر بود بجای داغ کردن تنور «علی لاریجانی» از خروج دیگر عوامل «ضدانقلاب» در شرایط مشابه و به قول ایشان «تحت نظارت وزارت اطلاعات»، خبرهای موثق دیگری نیز به چاپ می‌رساندند تا معلوم شود در واقع این «وزارتخانه» برای کدام پایتخت «کار» می‌کند. ولی خارج از تمامی «شواهد»، ما این نوع برخورد «مطبوعاتی» با وزارت اطلاعات و رئیس «دوست‌داشتنی» آن را که با اصرار خامنه‌ای بر این مسند نشسته، در امتداد همان پروسه‌ای تحلیل می‌کنیم که پیشتر لاریجانی سخنگوی آن شده و نهایت امر می‌باید به حذف شخص خامنه‌ای از سیاست کشور منجر شود.

به همین دلیل سعی تمامی گروه‌های سیاسی باقیمانده در حکومت اسلامی،‌ یعنی باند احمدی‌نژاد و انگلیسی‌های «جدیداً معطوف» به مسکو، صرف این مهم خواهد شد تا به هر ترتیب ممکن ساختار سیاسی و خصوصاً تشکیلات «نظامی ـ امنیتی» حکومت را از قید وابستگی به «دین‌پناهی»، چه در ابعاد داخلی و چه در مقاطع بین‌المللی برهانند تا بتوانند نظرات مسکو را در چارچوب استراتژی‌های منطقه‌ای تأمین نمایند. و مطمئن باشیم که این روند در روزها و ماه‌های آینده شتاب بیشتری خواهد گرفت. در وضعیتی که آمریکا و اسلام‌پناهی ساخت واشنگتن هر چه بیشتر منزوی می‌شود، و انگلستان، به عنوان مهم‌ترین شریک ایالات متحد، با بحران اجتماعی‌ای دست به گریبان شده که اعتبار جهانی‌اش را به بازی گرفته، راه دیگری در برابر جیره خواران انگلیس در تهران دیده نمی‌شود.

با این وجود، در اینکه تلاش اینان تا چه حد به اهداف تعیین‌شده دست یابد جای تأمل فراوان باقی است. همانطور که شاهدیم، برخی محافل رسماً پای شهبانوی ایران و «میراث» شاپور بختیار را به حیطة «اخبار» و «رخدادهای» سیاسی ایران کشانده‌اند! اینهمه فقط به این امید که در برابر «خروج اجباری» حکومت اسلامی از مرداب «دین‌پناهی»،‌ گزینة دیگری نیز از ویراست‌های جاری سیاست غرب روی میز «مذاکرات» با مسکو و پکن قرار دهند. گزینه‌ای که به استنباط ما جهت دستیابی به کارآئی سیاسی و هماهنگی با فضای سیاست امروز و خصوصاً ایجاد ارتباط با الهامات نسل جوان کشور نیازمند بازنگری‌هائی است که سخنگویان فعلی آن به هیچ عنوان قادر به اجرائی کردن‌شان نیستند.

البته تمامی این مسائل به این نقطه منتهی خواهد شد که سیاست‌های جهانی در مسیر تعیین خطوط پایه‌ای تا چه حد خود را ناچار به پیروی از الهامات ایرانیان ببینند. و در همین راستاست که ما از هم‌میهنان‌مان می‌خواهیم در برخورد با مسائل کشور از خود سعة صدر و ذکاوت و تیزهوشی نشان داده، سیاست را با «هیجان‌‌سازی‌های» خیابانی و غوغاسالاری در ترادف نبینند.





نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید15اوت2011

linkmetube.com
blockedwebsites.info
anonydude.com
accessmeproxy.net
2fastsurfer.us
proxy4free.me
fiberprox.net
jordiweinstock.com
stay-anon.com
academyproxy.info
tunnel.im
hidemydude.info
ipfreedom.info
hidecloud.net
microbigest.tk
safebrowser.tk
lastmile.tk
coolvpn.info
fast-vpnnow.info
dreamconnect.tk
internetfreedomsurf.info
blondeproxy.tk
appsurf.tk
summersurfer.tk
accessopen.tk
browsingarea.tk
surf-roundworld.info
slickstock.tk
surf4ip.tk
unblockfaceb.tk
allstaplesurf.info
updatebypass.info
abcdian.com
hotrainsweet.tk
mobilebrokers.tk
ninjawebsiteunblocker.info
androidunblockweb.info
stockcompression.tk
budiman.tk
bluestromonline.info
usvpnshop.info
mosthelper.tk
secretaccessweb.tk
hideipaddressfree.info
gimmesurf.tk
hidebuzz.me
vpernet.com
freemysurf.com
anonysafe.info



۵.۱۹.۱۳۹۰

شمشیر شکسته!








امسال در سالروز ترور شاپور بختیار، رسانه‌ها دست به تبلیغات گسترده‌ای پیرامون شخصیت وی و مسائل و جریاناتی زدند که آن‌ها را «وابسته» به بختیار می‌خواندند. این «شخصیت‌سازی‌ها» پیرامون بختیار از ابعاد متفاوتی برخوردار بود که در اینجا در کمال تأسف امکان بررسی تمامی آن‌ها وجود ندارد. ولی اگر می‌گوئیم «شخصیت‌سازی» بی‌دلیل نیست؛ به استنباط ما بت‌سازی و دامن‌زدن به تبلیغات پیرامون یک فرد، حتی اگر این روند تبلیغاتی به «واقعیات» نزدیک هم باشد خطاست. چرا که تجربه به صراحت نشان داده که چنین هیاهوسالاری‌ای نهایت امر نه تنها اهداف اصلی شخصیت مورد نظر را از دیدگان پنهان می‌دارد، که ابزاری خواهد شد جهت برآوردن نیازها و امیال کسانیکه هیچ ارتباطی با شخصیت مورد نظر نداشته و ندارند.

به همین دلیل ما تبلیغات گسترده‌ای را که برخی رادیوها و سایت‌های وابسته به دولت‌های غربی اخیراً پیرامون بختیار به راه انداخته‌اند با قاطعیت محکوم می‌کنیم، و به هم‌میهنان‌مان پیشنهاد می‌کنیم که در تحلیل رخدادهای تاریخ معاصر کشور در مسیر یک نگرش «منطقی» و «انسانی» گام برداشته، از هر گونه بت‌سازی پرهیز کنند. به استنباط ما آنچه هدف اصلی شاپور بختیار می‌تواند عنوان شود، نه تبدیل شدن وی به «ستارة» فلان و یا بهمان رادیوی اجنبی، که گام برداشتن جامعة‌ ایران در مسیر یک نگرش منطقی و انسانی است.

البته در اینکه چرا شاپور بختیار را به صورت نابهنگام از «فراموشکدة» رسانه‌ای بیرون کشیده، و او را به «ستارة» اصلی تبلیغات برخی سایت‌ها تبدیل کرده‌اند هیچ تردیدی نداریم. به عبارت دیگر، پس از اوج‌گیری بحران فزایندة سیاسی و استراتژیک در خاورمیانه، و خصوصاً پس از آنکه ناکامی طرح‌های استعماری «جنبش سبز» به صراحت علنی شد، استعمار غرب برای ایران یک راه بیشتر نمی‌بیند و آن بازگشت به گذشتة «پیش انقلابی» است. و این است دلیل «تولد دوبارة» شاپور بختیار در پروپاگاند رسانه‌ای. در این وبلاگ تلاش خواهیم داشت تا حد امکان ابعاد سیاست‌های جدید غرب، خصوصاً سیاست انگلستان را در کشور ایران بگشائیم. پس نخست از ناکامی و بن‌بست «جنبش سبز» آغاز کنیم.

جامعة ایران به آرامی به میعاد «انتخابات» مجلس حکومت اسلامی نزدیک می‌شود، و علیرغم تمامی تبلیغات پیرامون تقدس «انتخابات» در حکومت «شرع و دین»، هیچ سروصدائی پیرامون این نمایشات به راه نیفتاده. نمایشاتی که طی 33 سال گذشته پیوسته مرکز توجهات «عالیة» رژیم ملائی بوده! مسئله روشن‌تر از آن است که نیازمند توضیح باشد. تا آنجا که به اصلاح‌طلبان مربوط می‌شود، اگر اینان در «انتخابات» آیندة مجلس با قبول «پیش‌فرض‌های» دارودستة خامنه‌ای به میدان بیایند بر موجودیت سیاسی‌شان نقطة پایان گذاشته‌اند. چرا که رأی‌دهندگان طی بحران‌های خیابانی 2 سال پیش، «مواضع مقام رهبری» را صریحاً مردود دانستند. در نتیجه، عدم شرکت در این به اصطلاح «انتخابات» بیش از همیاری فعالانه به نفع اصلاح‌طلبان است!

از سوی دیگر، باند احمدی‌نژاد نیز به دلیل برخوردهائی که اخیراً با «بیت‌رهبری» داشته، زمینة تبلیغاتی و «سربازگیری‌اش» به شدت تضعیف شده. احمدی‌نژاد قصد داشت همچون بنی‌صدر، هم «ریاست» کند و هم این ریاست ‌و آقائی‌ را به حساب تأئیدات و تحسین‌های «قشر حاکم روحانی» بنویسد! دیدیم که این «زرنگی سیاسی» برای بنی‌صدر گران تمام شد، و در این مسیر احمدی‌نژاد هم با راه‌بندهائی روبرو شده که استحکام‌شان بیش از انتظار او بوده!

خلاصة کلام، پروژة حکومت «استعماری ـ اسلامی» بر روی میزهای طراحی پایتخت‌های بزرگ جهان، می‌باید بیش از این‌ها بر قشر ملا متکی باشد؛ شاخ‌وبرگ‌های «اجتماعی و طبقاتی» این حکومت از قماش پاسدار، «روشنفکر دینی»، ملای «بیداردل» و چرندیاتی از این قماش، و خصوصاً بسیجی‌ها فقط برای «تزئین» حکومت آخوند مورد استفاده قرار خواهند گرفت. در نتیجه، اکثر لات‌ولوت‌هائی که اطراف احمدی‌نژاد تجمع کرده و «حمایت‌های» بی‌دریغ‌‌شان از مقام «ریاست جمهوری» بیشتر متوجه بهره‌وری‌های آتی از اموال عمومی بود تا طرح‌های «فرضی» جناب ریاست جمهور، دیگر از احمدی‌نژاد حمایت نخواهند کرد. به همین دلیل «سربازگیری» مقام ریاست جمهوری به صورت کلی با بن‌بست روبرو شد، و میرپنج‌ایسم اسلامی کارش همانطور که می‌بینیم به افتضاح کشید.

امروز باند احمدی‌نژاد برای آنکه در صحنة سیاست کشور جائی برای خود باز کند، یا می‌باید صریحاً در برابر نطفة اصلی قدرت در حکومت اسلامی یا همان «قشر حاکم آخوندی» موضع‌گیری کرده مواضع خود را در تخالف با «روحانیون» به صورت علنی ابراز نماید، و یا از طریق خداحافظی با انتخابات عملاً در جبهة «اوپوزیسیون» بنشیند! برداشت ما از شرایط این است که اگر «باند» احمدی‌نژاد رسماً «خداحافظی» با انتخابات را عنوان نکند، ‌ در عمل به پروسة انتخابات حکومت اسلامی پشت خواهد کرد. و نهایت امر این «باند» یا متلاشی می‌شود و یا قسمت اعظم آن به خارج از کشور منتقل خواهد شد.

پس به نقطه‌ای می‌رسیم که پیشتر نیز به آن اشاره کرده بودیم: «علی مانده و حوض‌اش!» البته در اینکه چرا به چنین مرحله‌ای رسیده‌ایم آنقدرها جای بحث و گفتگو نیست. سربسته بگوئیم، آنچه امروز در حکومت اسلامی پیش آمده، تداوم منطقی تاریخی‌ای است که نهایت امر ماهیت ریشه‌ای فاشیسم را به صراحت عیان کرده. فاشیسم، خصوصاً نوع استعماری آن نه یک روند روبه‌رشد و «پویا» و برخوردار از قابلیت تداوم، که صرفاً یک پروسة سیاسی حذفی است. و این پروسة حذفی، از نخستین ساعاتی که فاشیسم اسلامی با کودتای ارتش شاهنشاهی به قدرت رسید تا به ‌امروز گام به گام در کشورمان دنبال شده. به عبارت دیگر، طیف حاکمیت و یا طیف‌هائی که به مقبولیت حاکمیت رأی می‌دادند،‌ در هیچ مقطعی نتوانسته از روز پیشین «وسیع‌تر» شود؛ کاملاً بر عکس! این طیف روزبه‌روز باریک‌تر، و عناصر حاکم بر جامعه روزبه‌روز سبک‌‌تر، بی‌بارتر و بی‌مایه‌تر شده‌اند. این است ماهیت پایه‌ای فاشیسم. در چنین حاکمیت‌هائی مهجورترین عناصر، رژیم رو به مرگ را تا «دروازه‌های» زباله‌دان تاریخ همراهی خواهند نمود. و بی‌دلیل نیست که شایعات «درون‌حکومتی» به صراحت از «انتصاب» علی‌اکبر ولایتی، نوچة علی‌ خامنه‌ای به مقام ریاست جمهوری آینده سخن به میان می‌آورد! چرا که حتی از طریق برگزاری یک انتخابات نمایشی و فرمایشی هم نمی‌توان فردی را که پای منقل تریاک و نگاری شیره‌کش‌خانه عمری را سپری کرده در چنین «جایگاهی» قرار داد.

«باند» علی خامنه‌ای که اینک ظاهراً از حمایت «هیئت مؤتلفه»، خانوادة لاریجانی‌ها، آیت‌الله طبسی خراسانی، برخی لات‌ولوت‌های معمم و کلاهی در قم و تهران برخوردار است، با استفاده از تشکیلاتی که هنوز در کف حکومت اسلامی باقی مانده، دیگر قادر به برگزاری انتخابات، حتی در صور فرمایشی و معمول آن نیست. کار رسماً به انتصابات خواهد کشید و به استنباط ما از تحرکات احمدی‌نژاد جهت به پایان بردن نمایشنامة «انتخابات آزاد در حکومت اسلامی» حداکثر استفاده صورت خواهد گرفت. یا احمدی‌نژاد به دست خود پای در هیاهوی سیاسی می‌گذارد تا همزمان با کناره‌گیری از قدرت، «انتخابات» را نیز از پروژة حکومت اسلامی حذف کند، و یا علی خامنه‌ای رأساً جهت حفظ «منافع» اسلام دست به حذف انتخابات در مقاطع آینده خواهد زد. نتیجه نیز در عمل یک‌سان است؛ حکومت پای به مرحلة نهائی فروپاشی خواهد گذاشت.

در این مرحله است که با بن‌بست سیاست‌های جهانی در ارتباط با پروژة ننگین‌شان که همان استقرار حکومت اسلامی در کشور ایران بوده به صراحت رودررو می‌‌شویم. و در همین مقطع می‌توان به دلائل «تولد دوبارة» شاپور بختیار در رسانه‌های فرامرزی نیز بهتر پی ‌برد. در اینکه امروز قسمتی از سیاست جهانی در کشور ایران جهت «توجیه» مواضع بختیار به جنب و جوش درآمده جای تردید نیست. ولی سئوال هنوز پابرجاست: آن «بختیار» که بی‌بی‌سی و شبکه‌های سخن‌پراکنی ایالات متحد می‌خواهند در آستین‌اش فوت کنند آ‌یا همان بختیاری است که ما طی 37 روز حکومت دمکراتیک ‌شناختیم؟ به هیچ عنوان! بختیار رسانه‌ای ویراستی است از بختیار تاریخی، که استمعار از میراث سیاسی او «رونوشتی کذب» در دست تهیه دارد. بی‌پرده بگوئیم این «بختیار» هیچ وجه مشترکی با واقعیت شاپور بختیار ندارد.

به همین دلیل در برخورد با مسائل مربوط به بختیار، به استنباط ما می‌باید فقط بر اساس عملکرد وی طی 37 روز صدارت‌اش تکیه داشت. میراث بختیار امروز تکیه‌گاهی است برای تمامی طرفداران دمکراسی؛ برای همة آن‌هائی که با غوغاسالاری‌ و مردم‌فریبی مخالف‌اند و حاضر نیستند «منطق» را با عربدة «الله‌اکبر» و نعرة «مرگ بر این، و مرگ بر آن» طاق بزنند. تکیه‌گاهی است برای تمامی ایرانیانی که انسان و محوریت انسان در جامعه را به مصاف «باورها» و پیشداوری‌ها و ادیان و تقدس‌ها نمی‌فرستند و حاضر نخواهند شد در سایة پوپولیسم استعماری کشورشان را به نقطه‌ای برسانند که اوباش طرفدار خمینی و امثال بازرگان و بنی‌صدر رسانده‌اند.

پرواضح است، بختیاری که نیروهای طرفدار دمکراسی در ایران می‌شناسند،‌ با بختیاری که مسببان اصلی تحکیم استبداد مذهبی در کشورمان امروز در قفای «تبلیغات رسانه‌ای» جستجو می‌کنند از زمین تا آسمان متفاوت خواهد بود. و این تفاوت را مسلماً طرفداران واقعی دمکراسی در ایران بیش از آن‌هائی می‌شناسند که ‌ پس از سال‌ها خبرچینی برای سفارتخانه‌های حکومت اسلامی و همدستی با عوامل اصلاح‌طلب و حزب‌الله و «آقازاده‌»، اینک در قفای تبلیغات بختیار دوستی «از انبان تهی پنیر می‌جویند!»

حکومت اسلامی با سرعت به آخر خط نزدیک می‌شود، بر ماست که از فروافتادن دوباره در دام «اوهام» و شخصیت‌پرستی و بت‌سازی اجتناب کرده، مبلغ برخوردی منطقی و هوشمندانه با تحولات اجتماعی کشورمان باشیم. اینکار را اجنبی برای ما ملت نخواهد کرد، چرا که منافع‌اش در مسیری متخالف شکل می‌گیرد.

همانطور که گفتیم، آخرین «کارت‌های» فاشیسم اسلامی، که همان انتصابی کردن کلیة مقامات از طرف «رهبر» است به صورت رسمی و یا نیمه‌رسمی پای به مرحلة شکل‌گیری نهائی گذاشته. دیری نخواهد گذشت که در افکارعمومی مسئولیت تمامی ندانم‌کاری‌ها و جنایات و خودفروشی‌ها، همچون دوران محمدرضا پهلوی بر شانة چند موجود مفلوک سنگینی کند. موجوداتی که در عمل هیچگاه از حق انتخاب برخوردار نبوده‌اند. البته در این مختصر به هیچ عنوان قصد «توجیه» اعمال اینان در کار نیست، مسئله مربوط به تحولاتی می‌شود که چنین جوی در کشور به وجود خواهد آورد.

به دلیل اهمیت فراوان، یک‌بار دیگر تکرار کنیم، در هنگامة فروپاشی یک فاشیسم مشکل اصلی فقط در فردای این فروپاشی علنی خواهد شد. در فردائی که سیاستمدارانی در قلب میراث فاشیسم، یعنی در یک جامعة بی‌ارتباط و فروهشته، که فقط در «خشونت» و نفی دیگری موجودیت خود را می‌جوید، می‌باید با دست‌های خالی مسئولیت‌های «واقعی» در ادارة امور کشور را قبول کنند. در این بزنگاه مسئولیت ادارة یک مملکت در شرایطی صورت می‌گیرد که نه شناخت درستی از مسائل در دست است، و نه ابزاری جهت اعمال شایستة سیاست‌ها! به تبع‌اولی، نبود تجربة عینی و واقعی نزد سیاستمداران نیز به این مجموعه اضافه خواهد شد. و اینچنین است که انسان‌های «بی‌ارتباط» و پراکنده در جامعه‌ای که «ارتباط» را هرگز تجربه نکرده، هر یک‌ سعی خواهند کرد تا از طریق برخوردهای فراقانونی، خشن، زودگذر و بی‌آینده،‌ اگر نخواهیم بگوئیم «محفلی ـ سیاسی» به خیال خام خود «خرلنگ از پل بگذرانند!» خشونت، بی‌توجهی به قوانین، و یا وجود‌ قوانین بی‌پایه و اساس که فقط ثمرة یک نظام استبدادی است، و خصوصاً نبود بنیادهای قابل اتکاء حقوقی و قانونی «کار» را تمام خواهد کرد. این قماش جامعه به صورت «طبیعی» باز هم بر سر سفرة فاشیسم خواهد نشست، فاشیسم نو،‌ و استبدادی تازه نفس!

بارها در مورد «خودبراندازی» فاشیسم دست‌نشانده سخن گفته‌ایم. اگر امروز حکومت اسلامی در برابر تشکل‌های سیاسی، صنفی، مدنی و حتی فرهنگی و هنری تحت عنوان «دهان‌پرکن» مغایرت با «دین مبین اسلام» شمشیر شکسته‌اش را از رو بسته، فقط و فقط به این دلیل است که در فردای فروپاشی این «خیمه‌شب‌بازی» مهوع، اربابان این دستگاه استعماری بتوانند جامعه‌ای در اختیار داشته باشند که فاقد هرگونه ابزار جهت ادارة امور خویش است. «مخالفت‌ها» با ایجاد تشکل‌های مدنی، سیاسی و فرهنگی و غیره فقط و فقط نشانة دست‌نشاندگی حکومت اسلامی است، دلیل دیگری نمی‌باید جستجو کرد. از این «مفر» است که فاشیست‌ها و نوکران اجنبی بار دیگر خواهند توانست در تداوم «کودتا، پس از کودتا» جامعه را به مرحله‌ای برسانند که امروز رسانده‌اند.

با نیم‌نگاهی به تحولات «جهان عرب» به صراحت می‌بینیم، ‌ حتی زمانیکه شکل‌گیری یک حکومت کودتائی به صورت علنی و بین‌المللی در دستورکار سیاست‌های کلان نیست ـ نمونة مصر، تونس و ... ـ آزادی عمل شهروند از منظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به خودی‌خود نخواهد توانست برای جامعه رفاه، آسایش و آرامش به ارمغان آورد. رفاه مالی، شکوفائی فرهنگی و زندگی شهروندی در دامان صلح و آرامش نیازمند آزادی است، ولی «آزادی عمل» فی‌نفسه اینهمه را به ارمغان نخواهد آورد.

این‌ها ارمغان عملکرد درست و مناسب بنیادهای ضروری، تشکیلات منظم حقوقی و ساختارهای اداری کارآمد است که همگی در ادارة امور کشور دخیل‌اند. در کشوری که توسط دولت، حکومت و نهادهای وابسته به حکومت، دستیابی شهروند به ابزاری که بتواند اهرم‌های سرنوشت‌ساز را در چارچوب منافع ملی متحول کند غیرممکن شده، آیندة سیاسی قابل احترام نمی‌توان پیش‌بینی کرد. در نتیجه، تکیة صرف بر «فروپاشی»، و یا مخالفت کورکورانه با این و آن «شخصیت» فقط کار را مشکل‌تر خواهد نمود.

مسیر مبارزه امروز روشن است. همانطور که در وبلاگ «هو و هگل» گفتیم، می‌باید با تمامی قوا از فروپاشانی «تقدس‌ها» حمایت به عمل آورد. و این عمل را نه به عنوان یک حرکت «سیاسی ـ نظامی» که در مقام یک «تفریح» و خوشگذرانی در معابر عمومی به مرحلة انجام رساند. خشونت، حتی بر علیه عوامل حکومت کارساز نیست. چهرة عبوس و تحکم‌ به همچنین. چرا که اعمال هر نوع خشونت، حتی خشونت زبانی به عوامل استعمار امکان خواهد داد که با خشونت بیشتر پای به میدان سرکوب بگذارند.

فراموش نکنیم که خنده‌روئی، شوخی، مزاح، بذله‌گوئی و ... و شادی و تفریح از مهم‌ترین سلاح‌های مبارزه با فاشیسم است. سلاح‌هائی که در زندگی ملت‌های دیگر کاربرد معجزه‌آسای خود را بارها و بارها به اثبات رسانده. فاشیسم به عبوس بودن و «جدی» بودن خود «مفتخر» است، فاشیست ها را می‌باید از ابزار «افتخار» محروم کرد؛ «افتخار» به مقدسات دین، و به هر آنچه طنز را برنمی‌تابد. با خنده و شادی است که ابزار فاشیست‌ها خرد می‌شود.

همزمان با عقب‌نشاندن فاشیسم در عرصة معابر و ادارات و شرکت‌ها، می‌باید سازماندهی به تشکل‌های کوچک و هر چند بسیار محدود را جهت پایه‌ریزی «ارتباطات اجتماعی» در دستورکار قرار دهیم. به فاشیسم اجازه ندهیم ارتباطات را در انحصار تشکل‌های وابسته به خود نگاه دارد. کوچه به کوچه و محله به محله می‌باید این «ارتباطات اجتماعی» پایه‌ریزی شود، ارتباطاتی که هیچ دلیلی ندارد «سیاسی»، ایدئولوژیک، فلسفی و نظامی باشد. مبارزة شهروندی با فاشیسم در عمل به معنای باز پس گرفتن فضاهای اجتماعی است، نه تسخیر آن‌ها توسط نیروهای مخالف!

تسخیر فضای اجتماعی توسط نیروهای مخالف مسیر اشتباهی است. مسیری که توسط چپ‌گرایان و لیبرال‌های اروپای مرکزی طی دهة 1930 دنبال شد و نهایت امر در مصاف با فاشیسم به فاجعه انجامید. تجربه‌ای که در برخورد با حکومت اسلامی پیشتر عدم کارآئی خود را به صراحت نشان داده.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید10اوت2011

stay-anon.com
die-pkw-maut.de
anonydude.com
hidebuzz.me
hidecloud.net
whereyoushouldgo.com
auto-aufladen.de
blockedwebsites.info
2fastsurfer.us
vpernet.com
proxy4free.me
go-pki.com
freemysurf.com
mylife2god.com
mobilerisk.net
fiberprox.net
god2mylife.com
homevpn.info
californianproxy.tk
peacesense.tk
luxurysurf.tk
vpn-usfast.tk
proxysmartweb.info
unblocknetwork.info
unlockbrowsing.tk
surf-roundworld.tk
stockssurf.tk
tabandroid.tk
luxuryvacations.tk
entrancesurf.tk
backinsurfip.info
cyberfast-proxy.tk
custerbrowser.tk
notgiveup.tk
goodproxysite.info
alivehole.info
forexcritical.tk
generalspeed.info
spolga.info
primestock.tk
luxuryvacation.tk
hollowspeed.info
minecraft-serve.eu
anonysafe.info
linkmetube.com
academyproxy.info

۵.۱۶.۱۳۹۰

بورس و داروین!








اگر به سایة بحران فزایندة مالی‌ای که بر سر تمامی بورس‌های اوراق بهادار سنگینی می‌کند بحران استراتژیک شرق اروپا را نیز بیافزائیم، بن‌بست‌های آیندة هزارة سوم میلادی با صراحت بیشتری به چشم خواهد آمد. در وبلاگ امروز ابتدا نگاهی خواهیم داشت به دو لایه از مشکلاتی که می‌تواند در بحران بازارهای بورس جهانی نقش‌آفرینی کند، هر چند به دلیل تعدد لایه‌ها، ‌ بررسی تمامی‌شان عملاً غیرممکن می‌نماید. در دنباله می‌پردازیم به شرایط استراتژیک اروپای شرقی،‌ یا بهتر بگوئیم، به «دروازه‌های سازمان ناتو» در ترکیه و یونان. پس نخست برویم به سراغ «بحران مالی!»

بحران‌های مالی یا آنچه «دورهای اقتصادی» نام گرفته‌، از ویژگی‌های نظام سرمایه‌داری است. به طور «معمول» هر از گاه این بحران‌ها از بستر امور اقتصادی، تولیدی و خدماتی سر برداشته،‌ نوعی «نگرانی» پیرامون آیندة امور اقتصادی به وجود می‌آورد. این «نگرانی‌ها» نیز پس از طی چند مرحله «جذب» شده و اوضاع به روال سابق ادامه می‌یابد. با اینحال برخی اوقات این «بحران‌ها» موقت و گذرا نیست؛ بازتابی است از لایه‌های عمیق‌تری در بطن شیوة تولید سرمایه‌داری. و مسلماً بهترین نمونة این نوع بحران‌های پایه‌ای را می‌باید همان برهه‌های هولناکی دانست که عملاً به دو جنگ جهانی انجامید و به پدیدة موهن و ضدانسانی «جنگ ‌سرد» شکل داد.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، سرمایه‌داری غرب دست به یکه‌تازی‌های معمول خود زد. خارج از «مسخرگی‌های» واشنگتن پیرامون سیاست‌ کرملین، که در آن روزها درگیر فعل‌وانفعالات ریشه‌ای شده بود، یکه‌تازی سرمایه‌داری غرب طی اینمدت برای جهانیان هزاران میلیارد دلار خسارت و برای غرب به همین مقدار «منفعت» به همراه آورد. استدلال پایتخت‌های غرب روشن بود: «سرمایه‌داری پیروز شده!» در نتیجه اینان می‌بایست پروژه‌های «مدیریت»، «کشورسازی» و جبهه‌گشائی‌ها، و دیگر عملیات مالی، اقتصادی و استراتژیک خود را از این پس نه فقط در نیم‌کره‌ای که از منظر تاریخی تحت استیلای‌شان قرار داشت، که بر تمامی مناطق جهان گسترش داده و «دیگران» نیز جز دنباله‌روی از حضرات مفری نمی‌بایست داشته باشند.

البته می‌باید اذعان کنیم، طی نخستین دهه پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این تحلیل «بچگانه» کاملاً درست از آب در آمده بود! ولی از آنجا که جهان در تحول و حرکت مداوم است، صورتبندی‌ها به سرعت تغییر می‌کند و نهایت امر، در اینمورد ویژه نیز شرایط دیگری از بوتة آزمایش سر برون آورد. شرایطی که رخدادهای 11 سپتامبر نیویورک را مسلماً می‌باید «نماد» تعیین‌کننده‌ای از آن به شمار آوریم.

در مورد وقایع این روز بخصوص هزاران کتاب و مقاله و مطلب و تحلیل و تفسیر به چاپ رسیده، ولی در میان این انبوه «انتشارات و مندرجات» کمتر می‌توان مطلبی یافت که خارج از تمامی پیشداوری‌های دینی و بومی و ایدئولوژیک و تبلیغاتی، خود را اساساً وقف بررسی چرخش سیاست جهانی کرده باشد. به صراحت بگوئیم، در آن روز و روزگار اصولاً چنین چرخشی در افق دید تحلیل‌گران قرار نمی‌گرفت و اگر هم شمار اندکی از آنان چنین اعتنائی می‌داشتند، به دلائل سیاسی‌ای که روشن‌تر از آن است که نیازمند بررسی باشد، تحلیل‌شان پای به جراید کثیرالانتشار نگذاشت. ولی اگر بخواهیم «پیام» عملیات 11 سپتامبر را خارج از تمامی کلیشه‌های تبلیغاتی و انساندوستانة نمایشی و غیره که در نظام‌های مختلف برای آن فراهم آورده‌اند بررسی کنیم به این نکتة پایه‌ای خواهیم رسید که وقایع 11 سپتامبر به سرمایه‌داری غرب «پیام» روشنی فرستاد: اگر خواهان ادامة این روند چپاول جهانی هستید، هزینه‌های روزافزون بین‌المللی و سنگین این عملیات را نیز می‌باید «پرداخت» کنید.

در این مقطع تاریخی بود که بر سیاست‌های «ملت‌سازی»، «جبهه‌گشائی» و دیگر فعالیت‌های متداول ایالات متحد که پس از پایان «جنگ ‌سرد» به عنوان بازوهای «نظامی ـ ایدئولوژیک» آمریکا عمل می‌کردند، نقطة پایان گذاشته شد. به عبارت دیگر، تجربة خونین یوگسلاوی که در چارچوب پیش‌بینی‌ استراتژهای کاخ‌سفید می‌بایست تا قلب مسکو به پیش رانده می‌شد در نیمه‌راه متوقف ماند و سناریوی «جنگ کلاسیک»،‌ به عنوان مهم‌ترین مفر سرمایه‌داری غرب جهت خروج از بحران‌های مالی و استراتژیک بار دیگر همچون دوران آغازین «جنگ ‌سرد» به روی صحنه آمد. تحلیل بر این پایه استوار بود که اگر پروژة ملت‌سازی و جبهه‌گشائی با بحران روبرو شده، از طریق «جنگ‌سازی»، آنهم به شیوة «کلاسیک ـ استعماری» می‌توان به رفاه و آسایش دوران آیزنهاور دست یافت و باز هم چرخة چپاول را تداوم و گسترش بخشید.

حضور جورج والکر بوش در کاخ‌ سفید، پیش از وقایع 11 سپتامبر نشاندهندة این واقعیت بود که روال کذا قبل از پایان دوران «پربرکت» کلینتن مد نظر بوده و می‌بایست دنبال می‌شد. «روالی» که نخست به پدیدة گنگ و بی‌معنائی به نام «مبارزه با تروریسم» جان داد،‌ و سپس در افغانستان و عراق کار را به جنگ‌های «کلاسیک ـ استعماری» کشاند. ماهیت این به اصطلاح «جنگ‌های آزادیخواهانه» روشن‌تر از آن است که نیازمند توضیح باشد. طی این «نمایشات»، دولت‌های استعمارگر در قلب رژیم‌های دست‌نشاندة خود در «طرفه‌العینی» جبهه‌های «مخالف» می‌آفرینند و کشف می‌کنند و با تکیه بر حضور و حمایت گستردة صاحب‌منصبان همین رژیم‌ها، دست به تصفیه‌های درون‌سازمانی می‌زنند!

تصفیه‌هائی که می‌باید تحت نظارت مستقیم نیروهای نظامی «آزادیبخش» و وابسته به غرب صورت گیرد. پایتخت‌های همسو و همنوا با این سیاست‌ها نیز بدون فوت ‌وقت این تشکل‌های خلق‌الساعه را به عنوان «تنها نمایندگان واقعی ملت‌ها» در بوق و کرنا می‌اندازند! در همین راستا بود که طالبان وابسته به حمید کرزای در افغانستان و مشتی سیاست‌پیشة بی‌ریشه در عراق در یک چشم‌برهم‌زدن به قدرت رسیدند. نتیجة اعمال سیاست از جانب اینان نیز در برابر‌مان قرار گرفته؛ ناامنی، تسلیم منافع عالیة کشور به معادلات استعماری، شرکت در نمایشات سیاسی و بین‌المللی جهت توجیه تهاجم غیرقانونی و ضدانسانی ارتش‌های اشغالگر به ملت‌ها، و ...

فراموش نکنیم که هر چند تمامی این «عملیات» تحت عنوان دفاع از دمکراسی و آزادی‌های سیاسی و دفاع از مطبوعات و غیره به راه افتاد، در قفای آن فقط سرنگونی رژیم‌های پوسیده و جایگزینی‌شان با تشکل‌هائی دنبال می‌شد که از «طول‌عمر» بیشتری برخوردار باشند. البته در بررسی این «روند» که بیشتر به کودتای تشکیلاتی می‌ماند تا به حملة ارتش بیگانه، اگر می‌خواستیم تمامی ابعاد را بررسی کنیم می‌بایست به «باز تولید» تحولات اروپای شرقی طی نخستین‌ سال‌های فروپاشی استالینیسم اشاراتی می‌داشتیم. تحولاتی که طی آن صاحب‌منصبان کمونیسم «مستقل» رومانی امثال چائوشسکو و همسرش را در یک حیاط خلوت «محاکمة انقلابی» کرده و به قتل ‌رساندند، و یا در قلب استبداد حاکم بر چکسلواکی، یک زندانی «تزئینی» به نام واکلاو هاول یک‌شبه تبدیل شد به شخصیت سرنوشت‌ساز تاریخ اروپای مرکزی! ولی پیروی از این «خط‌ها» همانطور که تجربة چند سال گذشته نشان می‌دهد هر روز مشکل و مشکل‌تر ‌شده.

به همین دلیل است که به دنبال سقوط اهرم‌های تصمیم‌گیرنده در مراکز مهم و استراتژیک خاورمیانه، آفریقای شمالی و حتی آسیای مرکزی، شاهد برخوردی متفاوت از طرف مراکز استعماری با مسائل سیاسی در این کشورها می‌شویم. اینبار ارتش‌های سازماندهی شده و تا به دندان مسلح آمریکا و انگلستان و فرانسه و ... به این ملت‌ها حمله‌ور نمی‌شوند، بلکه تل موهوم «مردم» بر علیه دولت‌هائی «شورش» می‌کنند که خط سیاسی‌شان دیگر از منظر غرب آنقدرها مطلوب نمی‌نماید.

طی ماه‌های اخیر، شاهد سقوط و یا تزلزل جدی در ساختار چندین حکومت خاورمیانة عربی بودیم. رسانه‌ها از این تحولات به عنوان «بهار عرب» یاد می‌کنند، ولی «بهار عرب» به صراحت نشان داد که «بهار» سیاستگزاری‌های غرب رو به خزان گذاشته. حال این سئوال مطرح می‌شود که دلیل این تغییر «فصل» چیست؟

مسلماً پاسخ به این سئوال به بررسی بسیار دقیق داده‌های مالی، اقتصادی و نظامی نیاز دارد، ولی به طور «سربسته» می‌توان گفت، سیستم اقتصادی «جنگ ـ بهره‌وری» دیگر آنطور که در دوران آیزنهاور «روشن‌ضمیر» عمل می‌کرد قادر نیست منافع مالی حاصل از جنگ‌ها را «گرده‌بر» در جیب واشنگتن بیاندازد. در شرایط استراتژیک کنونی، قدرت‌های بزرگ جهان را بین خود تقسیم کرده‌اند، در نتیجه، این منافع به نحوی از انحاء «تسهیم به نسبت» می‌شود، و این بود دلیل بحران فراگیر مالی‌ای که چند سال پس از آغاز جنگ‌های افغانستان و عراق، در دوران جرج والکر بوش تقریباً تمامی بانک‌های غرب را به ورشکستگی کشاند. این بانک‌ها امروز تماماً تحت نظارت دولت‌ها و با بودجة ملی اداره می‌شوند! در اینمورد در وبلاگ‌های گذشته توضیحات فراوان آورده‌ایم و به تحلیل دوباره نیاز نیست.

به دلیل همین شرایط نوین است که غرب از مسیر گسترش جنگ‌های «کلاسیک ـ استعماری» منحرف شده و به جانب آشوب‌آفرینی و «مردم‌نوازی» گرایش یافته. تمایل استراتژها در این شرایط مسلماً بر این اصل استوار بوده که بتوانند از منافع این «جنگ‌های داخلی» برای جبران زیان جنگ‌های ناکام «کلاسیک ـ استعماری» استفاده کنند. در این شرایط دامن زدن به آتش جنگ‌های داخلی، سازماندهی به کودتاهای «مردمی‌»، فوت کردن در آستین انقلاب‌ها و هیجانات عمومی، و خصوصاً سازماندهی به «هسته‌های مقاومت مردمی» و مبهم که در برابر رژیم‌های استبدادی مقاومتی «چشم‌گیر» از خود نشان می‌دهند، در رأس سیاست‌های غرب قرار گرفت.

ولی نمایشی بودن این «سیرک آزادیخواهی» از آنجا علنی می‌شود که می‌بینیم این نوع «تحولات»‌ گستردة اجتماعی و سیاسی چگونه در پشت بعضی مرزها متوقف می‌ماند، و به طور مثال عربستان سعودی، یکی از متزلزل‌ترین تشکیلات سیاسی جهان با چه سهولتی از درون طوفان «بهار عرب» می‌گذرد، بدون آنکه تک‌برگی از تاک‌اش بر زمین افتد!

در کشور ایران این جریان استعماری تحت عنوان «جنبش سبز» سر از کاسه به در آورد و کم نبودند ایرانیانی که همچون میعادهای گذشته آلت فعل برنامة یانکی‌ها در کشور شدند. در اینجا پرانتزی باز می‌کنیم و یادآور می‌شویم که بر خلاف آنچه به اذهان عمومی تزریق شده، مسئلة اصلی «جنبش سبز» به هیچ عنوان ریاست جمهوری این و یا آن نامزد انتخاباتی نبود. هدف اصلی از به راه انداختن این بحران تحمیل شرایط اضطراری بر ملت ایران بوده. شرایطی که بتواند توجیه کنندة سرکوب‌های گستردة اجتماعی، فرهنگی و سیاسی باشد؛ و دیدیم که حداقل در این مرحله با تکیه بر ساده‌لوحی بسیاری از هم‌وطنان‌مان خر لنگ عموسام بخوبی از پل گذشت. با این وجود، اگر «خرلنگ» به سلامت به مقصد رسید، خورجین‌اش خالی ماند؛ حساب‌های بانکی و بهره‌وری‌های مالی نتوانست آنچنان که بعضی‌ها انتظار داشتند به باروری برسد؛ همان «تسهیم به نسبت» کذا که پیشتر دامان منافع حاصله از جنگ‌های «کلاسیک ـ استعماری» را گرفته بود شامل منافع برآمده از «آشوب‌آفرینی‌ها» و جنگ‌های داخلی نیز شد.

البته در آغاز گفتیم که فقط دو دلیل پایه‌ای را در اینجا مورد بحث قرار می‌دهیم، ولی اگر ناکامی‌های مالی یانکی‌ها از منافع جنگ‌های کلاسیک و آشوب‌آفرینی‌های مدل مصدق‌السلطنه نخستین دلیل بحران مالی امروز به شمار آید؛ دلیل دوم روشن‌تر از آن است که نیاز به توضیح و تفسیر داشته باشد. چرا که، زمانیکه ارابة جنگ به سربالائی می‌افتد قاطرها بجای کشیدن گاری شروع می‌کنند به گاز گرفتن یکدیگر.

«جنگ تن به تن» اوباما و اعضای کنگره بر سر آنچه «سقف بدهی‌های» دولت فدرال معرفی می‌شود و بیشتر همان «لحاف ملانصرالدین» خودمان باید باشد، در واقع صحنة تماشائی‌ای است از جنگ و دعوای قاطرها. هر کدام از محافل ایالات متحد از راست‌افراطی گرفته تا چپ نزدیک به سوسیال دمکرات‌های اروپائی سعی دارد بحران فعلی را به نفع خیمه و خرگاه خود تمام کند. و این خود بحث گسترده‌ای است که در وبلاگ «کوکاکولا و خرگوش» به صورت شتابزده آن را مطرح کرده بودیم.

امروز، هم دولت چین، به دلیل در دست داشتن بیش از دو هزار میلیارد دلار اوراق قرضة آمریکا خود را در تصمیمات مالی ایالات متحد صاحب‌نظر به شمار آورده، به واشنگتن و سیاست‌های «گنگ» مالی اوباما حمله‌ور می‌شود، و هم طرف‌های اروپائی به دلیل بی‌توجهی روزافزون واشنگتن به سرنوشت «دمکراسی‌های» غرب، برای رئیس جمهور «منتخب» قر و قمیش می‌آیند. پر واضح است که در چنین شرایطی سرمایه‌ها هر چه بیشتر در مسیری قرار خواهد گرفت که از صدمة احتمالی در امان باشد؛ افزایش سرسام آور بهای طلا، خارج از تمامی دلائل استراتژیک، که فروش طلای روسیه در بازارها به وجود آورده، یکی از همین‌ مسیرهاست که گویا «امنیت سرمایه‌» را تأمین خواهد کرد!

خلاصه بگوئیم، سرمایه‌داری جهانی پس از طی مسیری 300 ساله، اینک به نقطة آغازین خود یعنی دوران «طلائی» انباشت فلزات گرانقیمت عودت داده شده. و این «بازگشت» یا بهتر بگوئیم این پس‌روی،‌ جز رسیدن این شیوة‌ تولید به بن‌بستی تاریخی پیامی‌ ندارد. باید دید سرمایه‌داری غرب تا کجا می‌خواهد بجای پاسخگوئی به معضلات و نیازهای جامعة بشری خود را به دست پس‌روی بسپارد. در چارچوب نظریة داروین اجداد نخستین انسان‌ میمون‌ها‌ بوده‌اند، ولی طی تاریخ، نوادة میمون نشان داد که بازگشت به گذشته را مدنظر ندارد و به آینده می‌نگرد. به استنباط ما اگر برخی محافل، شیوة‌ تولید را به گذشته‌ها سوق داده‌اند، این شیوه نمی‌خواهد در گذشته‌ها پناه جوید. چرا که بازگشت به گذشته یعنی مرگ و سکون. در کمال تأسف این بحثی است که ادامة آن ما را از مسیر اصلی مطلب امروز به دور خواهد برد. در نتیجه، باز می‌گردیم به بحران در بازارهای بورس و اروپای شرقی.

به طور خلاصه، یکی از ریشه‌های بحران مالی فعلی را می‌باید در مشکلاتی جستجو نمود که در مسیر جایگزینی رژیم‌های پوسیده با همزادهای «مردمی‌شان» به وجود آمده. غرب که با پیروی از شیوة مرضیة تبلیغاتی‌اش شتابان و با هیاهو و جشن و پایکوبی به میدان جنگ‌های «کلاسیک ـ استعماری» رفت، و امروز کارش به کودتاسازی‌های «مردمی» کشیده،‌ سعی داشت تا در پروسة جایگزینی نوکرهای «تاریخ ‌مصرف گذشته»، با انواع «قابل مصرف» با تمام قدرت به پیش تازد، ولی با مشکلاتی روبرو شد که پیشتر با آن‌ها بیگانه بود. مشکلاتی که مهم‌ترین‌شان به روند تخلیة «منافع» جنگ و «کودتاسازی» در مسیر اقتصادهای غرب مربوط می‌شد؛ این مسیر دیگر به سبک و سیاق گذشته نمی‌توانست ادامه یابد! خلاصة کلام، مدل‌های آیزنهاوری دیگر به شرایط جاری پاسخ مساعد نخواهد داد و می‌باید روند جدیدی «ابداع» ‌شود. روندی که مشکل می‌توان در شرایط فعلی به صورت یک شعبده از آستین سیاست‌مداران کنگره و یا متخصصین سازمان سیا بیرون کشید.

شاید به دلیل همین بن‌بست مالی و اقتصادی باشد که شاهد شدت گرفتن بحران سیاسی در اروپای شرقی و مرکزی نیز هستیم. پس بهتر است به مطلب دوم وبلاگ امروز یعنی اروپای شرقی بپردازیم.

همانطور که بارها عنوان کرده‌ایم، «پاسخ» تاریخی سرمایه‌داری غرب به معضلاتی که بهره‌کشی وحشیانة این شیوة تولید در ویراست استعماری‌اش در جهان سوم به وجود می‌آورد، جنگ، سرکوب و تحمیل رژیم‌های استبدادی است. کشور خودمان اینک یکصد سال است که به آهنگ بهره‌کشی‌های غرب از منابع طبیعی و نیروی انسانی ایران به رقصی مرگ‌بار ادامه می‌دهد. و دیدیم که چگونه مراکز تصمیم‌گیری غرب در این بهره‌وری‌ها با مشکلات و معضلاتی روبرو شدند که در دستورالعمل‌های ویژة خود پاسخ مناسبی برای آن‌ها پیش‌بینی نشده بود. ولی در دوران معاصر، «پاسخ» تاریخی غرب به همین رقم معضلات در اروپای مرکزی و حتی تا حدودی در اروپای شمالی، به حمایت از تشکل‌های فاشیست محدود مانده. پدیده‌ای که طی دهة 1930 در کشور فرانسه تحت عنوان «جبهة ملی» شاهد تولد نامیمون‌اش بودیم و بعدها توسط ایتالیای فاشیست و آلمان نازی به اوج خود دست یافت و زمینه‌ساز قتل‌عام «فرخنده‌ای» شد که ده‌ها میلیون انسان را قربانی کرد و صدها میلیون معلول و بی‌خانمان برجای گذارد.

طبیعی است که به عادت مرضیه و مرسوم، پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز، سرمایه‌داری غرب در واکنش به بحران‌های ساختاری، خصوصاً در اروپای مرکزی، شرقی و شمالی به پس‌روی روی آورد و به تثبیت مواضع فاشیست‌ها بپردازد. فاشیست‌هائی که نخست در اطریش به صورتی ناگهانی با «اقبال عمومی» روبرو شدند و رهبر فره‌وش‌شان، «هایدر» به دلائل نامعلوم محبوبیت «فراوان» یافت! ولی با مرگ «جانگذاز» آقای هایدر در یک تصادف اتوموبیل، این لایه از سیاست سرمایه‌داری غرب در اروپای مرکزی تا حدودی «آرام» گرفت. خلاصه حضرات فهمیدند که زیر گوش کرملین، «مسجد اروپای شرقی جای گ...زیدن نیست!» خصوصاً گ...زیدن فاشیست‌های وابسته به غرب و ملهم از تعالیم کلیسای کاتولیک. کلیسائی که به گواهی تاریخ هم از پایه‌های هیتلریسم و دستگاه موسولینی بوده و هم از دشمنان قسم خوردة ارتدوکسی روس!

سرمایه‌داری غرب با بیرون کشیدن کارت فاشیست‌ها در اروپای مرکزی و حتی در کشورهائی همچون فرانسه اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شد. اینان که در عمل قصد داشتند منافع روسیه را از طریق فعال کردن این محافل پوسیده در منطقه به مصاف بخوانند، خود در دام افتادند. البته «جنگ منافع» بین اروپای شرقی به رهبری روسیه و اروپای غربی به زعامت انگلستان از منظر تاریخی بسیار هم طبیعی است. غیرطبیعی بودن این بدیعه‌نوازی سیاسی از جانب محافل سرمایه‌داری غرب فقط از آنجا ناشی می‌شود که رشد محافل بازمانده از گندابة هیتلریسم در اروپا بیش از آنچه به روسیه صدمه وارد کند اروپا را در معرض خطر قرار خواهد داد. و چند روز پیش، در نروژ شاهکار یکی از همین محافل فاشیست‌ را شاهد بودیم. محافلی که با توسل به مبهماتی از قماش «راست‌گرایان مردمی» چهرة‌پلیدشان را بزک می‌کنند!

فروپاشی ارتباط استراتژیک ترکیه با اروپای شرقی، مسئلة دیگری است که در پی همین رزمایش‌های «زیرکانة» سرمایه‌داری غرب به وجود آمده. ترکیه که پس از پایان جنگ دوم پیوسته به عنوان اهرم سیاست انگلستان در خاورمیانه و جنوب غربی روسیه نقشی کلیدی ایفا می‌کرد، امروز به سرعت از مواضع خود خارج می‌شود و دیگر قادر به اجرای نقش محوله نیست. به همین دلیل دیر یا زود آنکارا در معدة کرملین از هضم رابع نیز خواهد گذشت. این مطلبی بود که سال‌ها پیش در همین وبلاگ‌ها به صور مختلف توضیح دادیم و گفتیم که ‌ماندن ترکیه در اردوگاه «نظامی ـ استراتژیک» غرب مشکل می‌تواند بیش از این قابل دوام باشد.

البته غرب از دور شدن ترکیه آنقدرها هم ناراضی نیست، چرا که به خیال خود با اینکار «افعی اسلامگرائی» را در آستین کرملین ‌انداخته! ولی حتی اگر این پیش‌بینی درست از آب در آید، کار ارتدوکسی روس در اروپای شرقی هنوز ناتمام مانده؛ و این است دلیل «خندق‌سازی» یونان در برابر مرزهای ترکیه و «کمک‌های» چند صد میلیارد دلاری اتحادیة اروپا به کشوری که جمعیت‌اش از 10 میلیون نفر هم کمتر است.

در آغاز مطلب از بحران بورس اوراق بهادار در سراسر جهان سرمایه‌داری سخن گفتیم، و در این مقطع می‌بینیم که این «بحران» تحت تأثیر دو عامل اساسی در حال شکل‌گیری است. بن‌بست‌های «درون‌ساختاری» ایالات متحد، به دلیل عدم کارآئی صورتبندی‌های استعماری متداول در کشورهای جهان سوم، و بن‌بست‌های سیاسی سرمایه‌داری غرب در قلب اروپای مرکزی و شرقی.

 


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایلزواپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7اوت2011

anonysafe.info
whereyoushouldgo.com
mylife2god.com
hidebuzz.me
stay-anon.com
auto-aufladen.de
god2mylife.com
proxy4free.me
linkmetube.com
go-pki.com
vpernet.com
hidecloud.net
anonydude.com
2fastsurfer.us
minecraft-serve.eu
freemysurf.com
max-proxy.info
topmarketproxy.info
oxezones.tk
academyproxy.info
forexhype.tk
vpnreview.info
directbrowse.info
hiddensurfers.tk
vpn-planet.info
sweeperblox.tk
dprproxy.tk
outputproxy.info
solarcell-price.info
pineline.tk
bublestock.tk
pray4thelordip.info
surfhideip.tk
forexgenius.tk
nextbrowsing.tk
goodbetter.tk
free-unblock.info
surf2002.tk
telkomzero.tk
unlock-socialsite.co.tv
attrackproxy.tk
die-pkw-maut.de
mobilerisk.net
blockedwebsites.info
fiberprox.net


۵.۰۹.۱۳۹۰

کوکاکولا و خرگوش!








اختلاف نظر بین دولت و اعضای کنگرة ایالات متحد پیرامون «سقف» بدهی‌های دولت به نقطة بسیار حساسی ‌رسیده. هر چند در ساختاری که حاکمیت ایالات متحد در آن شکل گرفته، سخنگویان جریانات مختلف سیاسی پیوسته نقش کلیدی «دولت فدرال» یا همان تشکیلات موجود در واشنگتن را به عناوین متفاوت به زیر سئوال می‌‌برند؛ و آن را بی‌مصرف و بی‌دلیل معرفی می‌کنند، دولت مرکزی در این کشور از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. این اهمیت تا حدی است که عملکرد و موجودیت تقریباً تمامی دولت‌های ایالتی و بنیادهای رنگارنگ منتخب «رأی‌دهندگان» وابسته به تصمیمات دولت فدرال شده.

البته آن‌ها که به هر دلیل نقش کلیدی دولت مرکزی را در مسائل مالی و اقتصادی آمریکا «نفی» می‌کنند و در نوشته‌ها و سخنرانی‌ها‌ی‌شان آن را به سخره می‌گیرند، همگی بر شبه‌فرضیه‌ای پوچ و دست‌ساز تکیه دارند که وجود مرکزیت مالی و اقتصادی در ایالات متحد را نفی می‌کند! اینان در مسیر توجیه پوچ‌‌بافی‌های‌شان حتی تزریق چند صد میلیارد دلار نقدینگی در بانک‌ها را که در دوران بوش صورت گرفت نادیده می‌گیرند. ریشه‌های این «نظریه‌بافی‌های» بچگانه، طی دهه‌ها موجودیت سرمایه‌داری ایالات متحد از همان «لیبرالیسم» فرضی مالی و اقتصادی‌ای تغذیه کرده که امروز توسط شمار قابل توجهی از اقتصاددانان و متخصصین علوم مالی به طور کلی مردود شمرده می‌شود. «سخنوری‌» پیرامون بیهودگی دولت مرکزی در ایالات متحد بیشتر یک «شوخی» خنک به شمار می‌رود تا یک نظریه‌پردازی.

ولی اگر یک آمریکائی «مستقل» را در نظر بگیریم که در دشت‌های سرسبز و بی انتها از طریق شکار خرس و خرگوش زندگی می‌کند، و به اعتراض‌های احتمالی کلانتر و دولت مرکزی با شلیک گلوله‌ پاسخ می‌دهد، تا حدودی به ریشه‌های تاریخی و سنتی این برخورد با دولت مرکزی در «باورهای» آمریکائی متوسط‌الحال پی‌ می‌بریم. این «تصویر» هر چند امروز دیگر از «مد» افتاده، همان است که در سینمای هولیوود به کرات مورد استفاده قرار گرفته. با این وجود، تجربه نشان می‌دهد که «عوام‌الناس» از این نوع «تصاویر سنتی» و به اصطلاح خوشایند که «باورهای‌شان» را به آرامی نوازش می‌دهد، مشکل دست برمی‌دارند. نمونة این «باوردوستی‌ها» امروز در ایران در برابر چشمان‌مان قرار گرفته. به همین دلیل علیرغم این اصل کلی که دولت مرکزی در ایالات متحد طی چند دهة گذشته هر روز بیش از پیش تصمیم‌گیرنده شده، هنوز آنقدرها قبول عام نیافته. تصمیم‌گیری دولت فدرال به هیچ عنوان در چارچوب مراودات و مقاولات بین‌المللی، یعنی به شیوه‌ای که قانون اساسی آمریکا بر آن تأکید دارد صورت نمی‌گیرد؛ این تصمیمات امروز در مسیر شکل دادن به زندگی روزمرة آمریکائی‌، خوراک، پوشاک و حتی دستمزد و «شیوة مصرف» او حاکم شده.

درگیری‌ای که امروز بین دولت اوباما و کنگرة ایالات متحد به راه افتاده برخلاف آنچه عنوان می‌شود یک برخورد صرفاً «سیاسی ـ عقیدتی» نیست؛ برخوردی است اجتماعی و اقتصادی که می‌تواند حتی از ابعاد استراتژیک در سیاست‌های بین‌المللی برخوردار شود. در این بحران دو نکتة اساسی قابل تشخیص است. نکتة نخست به تغییر مسیر سیاست‌ها در چارچوب سرمایه‌گزاری‌ها و «دخالت‌های» دولت فدرال در داخل مرزها و منزوی کردن نظریة «دولت فدرال هیچکاره» در فضای سیاست کشور مربوط می‌شود. و نکتة دوم به نقش ایالات متحد در صحنة بین‌المللی بازمی‌گردد.

پس مطلب را با «نکتة نخست» ادامه دهیم. در قفای نظریه‌بافی‌هائی که طی دهه‌ها، خصوصاً پس از آغاز جنگ اول جهانی و دوران ریاست جمهوری ویلسون، تحت عنوان «استقلال مالی و اقتصادی» ایالت‌ها و شرکت‌ها و بنیادها و غیره در فضای سیاسی آمریکا پا گرفته، برخلاف آنچه عنوان می‌شود نه لیبرالیسم اقتصادی و «فردمحوری»، ‌ که طیف گسترده‌ای از منافع مالی «محافل» و مجموعه‌هائی قرار گرفته که ارتباط بسیار محدودی با «انسان» و انسان‌محوری دارند.

خلاصة کلام، از دیرباز در چارچوب تبلیغات دولتی، ساده‌ترین راه جهت توجیه بهره‌کشی شرکت‌ها، محافل و بنیادها از نیروی کار، و پیشبرد سیاست‌های فرامرزی این محافل، خصوصاً در آمریکای مرکزی و جنوبی، این شیوة «سخنورانه» یا بهتر بگوئیم،‌ این تبلیغات حاکم اصلی بوده. بر اساس تبلیغات مذکور، «دولت با نظام سرمایه‌داری کاری ندارد!» به عبارت دیگر، ما خودمان می‌سازیم، می‌فروشیم، می‌خورانیم و می‌خوریم؛ نهایت امر عوام‌الناس نیز می‌بایست می‌پذیرفت که این «جریان» مالی و اقتصادی ریشه در عملکرد چند میلیاردر دارد که به صورتی کاملاً «اتفاقی» و شاید به دلیل «هوش و ذکاوت فوق‌العاده» کنترل صدها میلیارد دلار نقدینگی در شاخه‌های مختلف اقتصادی را به چنگ‌ آورده‌اند! نتیجة این «سخنوری‌ها» در فضای اقتصادی و مالی کاملاً روشن است، «عوام»‌ راهی جز قبول «برتری» و خوش‌اقبالی میلیاردرها نخواهند داشت، چرا که بر اساس «تبلیغات»، حتی دولت «انتخابی» نیز نمی‌تواند بر این روند تأثیری بگذارد!

همانطور که می‌توان حدس زد تمامی این «فلسفه‌بافی» از پایه و اساس جفنگ و مزخرف است؛ اگر حمایت دولت فدرال از این قماش شرکت‌ها، محافل و بنیادها وجود نمی‌داشت، از دیرباز، یعنی از همان دوران «سه شوالیه» ـ هاردینگ، کولیچ و هوور ـ بساط این شرکت‌بازی‌ها و محفل‌سازی‌ها با فروپاشی و شکست توأم شده، دکان‌ حضرات بکلی تعطیل می‌شد. در اینمورد نیز تعداد چشم‌گیری از مورخان متفق‌القول‌اند.

عملکرد دولت مرکزی در میانة میدان سرمایه‌داری ظاهراً «لیبرال» بر این اصل استوار بود که جهت تأمین امتداد «مالی ـ اقتصادی» در جامعه می‌باید منابع داخلی و خارجی به صورتی به کار گرفته شود که این شرکت‌ها و محافل روز به روز قدرتمندتر و ثروتمندتر شده، از این مسیر بتوانند کنترل «مطلوب» بر روند مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اعمال کنند. به عبارت ساده‌تر، طی دهه‌های متمادی دولت مرکزی از طریق تزریق نقدینگی، تأمین اعتبار و حمایت‌های مقطعی و حتی درازمدت، سیاست ایالات متحد را در مسیر حمایت از این محافل به پیش ‌رانده. اگر چنین حمایتی در کار نمی‌بود، نه کوکاکولا با تولید و فروش چند نوشابه می‌توانست به مواضع جهانی دست یابد، و نه پپسی‌کولا به طرف مذاکرات سال‌های 1970 بین دولت‌های جمهوریخواه و مسکو تبدیل می‌شد! ولی تبلیغات جهت توجیه موجودیت این نوع «لیبرالیسم» نیست‌درجهان کارساز دو محفل عمدة جهانی بود: بولشویک‌ها و مک‌کارتیست‌ها. گروه اول جهت معرفی یک «دشمن» خونخوار، و گروه دوم، جهت توجیه یک نظام فراگیر اقتصادی و مالی که خود را وامدار نظریات آدام اسمیت می‌دانست و دم از «آزادی» می‌زد.

با این مختصر به صراحت می‌بینیم که مسیر اقتصادی و مالی‌ای که دولت مرکزی ایالات متحد از همان سال‌های بحران‌زدة «هاردینگ» پای در آن گذاشت چه بوده: تزریق قدرت مالی روزافزون در چنتة بعضی شرکت‌ها و محافل. البته اگر هنگام شروع این برنامه، «بهانة» سیاسی دولت ایجاد نوعی «آرامش و ثبات» در سطح جامعه عنوان شد، این عملیات نهایت امر کار خود را کرد و «بده ـ ‌بستانی» دوجانبه از آن سر برآورد؛ هم این شرکت‌ها و محافل به دولت وابسته شدند، و هم دولت‌ها به اینان.

تغییر مسیر سرمایه‌گزاری‌های دولتی در ایالات متحد امروز با مقاومت شدیدی روبرو ‌شده. مقاومتی که با پلاکاردهای «تی‌پارتی»، «جمهوریخواهان آزادمنش» و کنگرة «دست‌راستی» ایالات متحد خود را به نمایش می‌گذارد، و در بوق «وام‌های» کلان و بی‌جائی می‌دمد که گویا دولت فدرال از بانک‌ها دریافت کرده. ولی همین حضرات که برای افزایش چند صد دلار سرمایة‌ دولتی در مدارس طبقات کم‌درآمد جیغ‌وفریادشان از «دیکتاتوری دولت فدرال» به آسمان می‌رود، زمانیکه جورج بوش برای آغاز جنگ‌های غیرقانونی و ضدانسانی خود در افغانستان و عراق از بانک‌ها وام‌های چند صد میلیارد دلاری طلب می‌کرد، صدای‌شان در نمی‌آمد،‌ چرا؟ ‌ چون پدیدة «جنگ» در اقتصادی که ایالات متحد در آن پای گذاشته نهایت امر تبدیل به نوعی «کاتالیزور» اقتصادی و مالی شده. به عبارت ساده‌تر، محافل و شرکت‌هائی که دولت‌های ایالات متحد به نمایندگان‌شان تبدیل شده‌اند، از طریق همین جنگ‌افروزی‌ها منابع مالی و اقتصادی داخلی و حتی منابع چپاول شدة خارجی را به درون سیستم صنعتی خود سوق داده، از آن نقدینگی و یا «سرمایه» می‌سازند. صورتبندی روشن است، هر چه جنگ بیشتر و بیشتر به طول بیانجامد اینان ثروتمندتر خواهند شد. به همین دلیل است که وام‌های چند صد میلیون ‌دلاری جهت رونق بازار جنگ در عراق و افغانستان با چنان سادگی و سهولتی از طرف کنگره به امضاء می‌رسد که واقعاً حیرت‌آور است.

البته در این نوع «اقتصاد»، همچون دیگر انواع اقتصادها، «خودی‌ها» را فراموش نکرده‌اند و مسائل و مشکلات طبقات ثروتمند ایالات متحد بخوبی حل ‌‌شده! سربازی در اینکشور اجباری نیست، و فقط جوانان طبقات بسیار کم‌درآمد که معمولاً مهاجران نسل اول و دوم را شامل می‌شوند به این جنگ‌ها اعزام خواهند شد. و همانطور که دیدیم دولت «منتخب» نیز بودجة عمومی را که اغلب توسط همین طبقات کم‌درآمد پرداخت می‌شود به «تلاش‌های» جنگ اختصاص می‌دهد! تلاش‌هائی که منافع‌اش به کیسة پولدارها سرازیر خواهد شد. باید بگوئیم که طی تاریخ بشر چنین صحنه‌آرائی‌ بیشرمانه‌ای، آنهم تحت عنوان «سیاست مالی و اقتصادی» بی‌سابقه بوده. جمهوریخواهان و محافلی از قماش «تی‌پارتی» خواهان تداوم همین بساط هستند!

با این وجود، همانطور که می‌بینیم مقاومتی در برابر این «شیوة» ادارة امور کشور در حال سازمان‌یابی است، و سخنوری‌های اوباما به صراحت نشان می‌دهد که دولت فعلی قصد دارد خود را در رأس این «مقاومت» بنشاند. ولی نمی‌باید در بررسی و تحلیل «تمایل» و دلائل دولت اوباما دچار خوش‌بینی و خوش‌خیالی شد. امروز در برابر ایالات متحد دو راه‌حل بیشتر وجود ندارد: پیوستن به الگوی آمریکای لاتین، یعنی الگوهائی نظیر برزیل، آرژانتین و خصوصاً مکزیک، و یا تن دادن به برقراری نوعی «نظم دولتی» در برابر یکه‌تازی‌هائی که سرمایه‌های داخلی با تکیه بر «دولت همراه» پس از پایان جنگ اول در آمریکا به راه انداخته‌اند. ظاهراً الگوی نخست دل از جمهوریخواهان و «تی‌پارتی» ربوده، و اینان در مقام «طبقات حاکم» در کشورهای برزیل و آرژانتین و شیلی خواستار دستیابی به همان «پان‌آمریکن‌ایسم» هستند که از اواخر قرن نوزدهم در بوق آن‌ ‌دمیده‌اند. شواهد نشان می‌دهد که الگوی دوم از نظر دولت اوباما اهمیت پیدا کرده، یعنی سازماندهی نوعی نظارت دولتی در چارچوبی فراتر از آنچه مک‌کارتیست‌ها در مسیر منافع مالی خود در تبلیغات توده‌پسند و ابله فریب‌شان «لیبرال ـ دمکراسی» لقب داده بودند.

طبیعی است که الگوی نخست ایالات متحد را به سوی قارة آمریکا،‌ و گسترش روابط «میان ـ قاره‌ای»، و الگوی دوم واشنگتن را به سوی اروپا و ارتباطات بین‌المللی خواهد راند. و دقیقاً در همین مقطع است که به «نکتة دوم» می‌رسیم. نکته‌ای که در آغاز مطلب به آن اشاره داشتیم. چرا که، در قلب درگیری‌های «جناحی‌ای » که در واشنگتن به راه افتاده، اینکه ایالات متحد پای به اروپا بگذارد،‌ یا از اروپا کنده شده و در آمریکا منزوی شود، اهمیتی استراتژیک دارد.

پای گذاشتن در الگوی آمریکائی «مستقل» و شکارچی و کوه‌نشین، که نه دولت لازم دارد و نه ملت، هر چند به دهان خیلی‌ها خوشمزه و آبدار آید، دیگر نمی‌تواند از آینده‌ای سیاسی در ایالات متحد برخوردار شود. «پان‌آمریکن‌ایسم» که تی‌پارتی و دیگر «راست‌گرایان» مبلغ آن شده‌اند، الگوی این آمریکائی «مستقل» نخواهد بود. این پان‌آمریکن‌ایسم الگوی توده‌های فقیر و پرشماری می‌شود که توسط ثروتمندان کم‌شمار و معدود اداره خواهند شد. ثروتمندانی که با تکیة هر چه بیشتر بر نیروهای «رسمی» و لباس‌شخصی‌ها در محله‌های ثروتمند خود را اسیر برج‌وباروی غیرقابل نفوذ خواهند کرد! این الگو هر چند برای برخی اعضای هیئت حاکمة آمریکا بسیار خوشایند باشد آینده‌ای ندارد، و نهایت امر جامعة آمریکا را به فروپاشی کامل خواهد انداخت.

از سوی دیگر، چرخش به سوی دولت «مسئول»، یعنی به سوی الگوئی که اعضای تی‌پارتی و راستگرایان به شدت با آن مخالف‌ هستند، نمی‌تواند در چارچوب شرایط سیاسی، مالی و اقتصادی فعلی به وقوع بپیوندد. ساختار شبکة خدمات، ادارات و تشکیلات دولتی در ایالات متحد پس از استقرار ریگان‌ایسم و تأثیرات مخرب «اقتصاد عرضه»، آنچنان از هم فروپاشیده که در کوتاه‌مدت غیرقابل ترمیم است. به طور مثال، از زبان آمریکائی‌ها این جمله را کم نمی‌شنویم: «اگر می‌خواهی نامه‌ات به مقصد برسد، آن را پست نکن!» خلاصه، شبکة پستی که سازمانی است متعلق به دولت مرکزی، سال‌هاست که عملاً از کار افتاده. اگر فروپاشی «پست» را با اینترنت و فاکس جایگزین کرده‌اند، خدمات بهداشتی، آموزشی، فرهنگی و رسیدگی به آوار‌گان و بی‌خانمان‌ها را نمی‌توان با «اینترنت» درست کرد. این «عملیات» نیازمند شبکه‌ای است که دولت ایالات متحد نه هیچگاه در مورد آن به صورت جدی تحقیق کرده، و نه در برقراری آن اصراری از خود نشان داده. حال باید دید چگونه می‌توان کاری را که می‌بایست در سدة بیستم شروع می‌شد، با یکصد سال تأخیر آغاز نمود؟

به استنباط ما، هم جمهوریخواهان و هم دولت اوباما، هر دو بر طبل‌های تبلیغاتی، توخالی و «مجازی» می‌کوبند. اینان بخوبی می‌دانند که نه می‌توان به آمریکای «خالص شکارچی‌های خرس» بازگشت، و نه می‌توان از این سرزمین یک سوئد یا انگلستان و ژاپن جدید درست کرد. ساختار دولتی آمریکا بیش از آنچه می‌نماید وامدار سرمایه‌داری‌هاست،‌ و نظام سرمایه‌داری حاکم نیز نانخور اصلی «دولت فدرال!» در نتیجه، در صورت عقب‌نشینی هر یک از اینان، آن دیگری نیز تضعیف شده، امکان اشغال مواضع رها شدة «رقیب» را نخواهد داشت.

همانطور که گفتیم، دعواهای «سیاسی» در واشنگتن بیشتر ساختگی به نظر می‌رسد تا پایه‌ای؛ هر دو جناح سعی دارند با رزمایش‌های تبلیغاتی تعداد رأی‌دهندگان خود را در حوزه‌ها به حداکثر برسانند. و تا آنجا که به مسائل داخلی ایالات متحد مربوط می‌شود،‌ طرح دیگری در شرایط فعلی نمی‌توان از این «دعواها» ارائه داد. ولی در ابعاد بین‌المللی مسائل کمی متفاوت است، و بررسی ابعاد بین‌المللی این «دعواها» مفصل و جالب!

گستردگی ابعاد بین‌المللی این درگیری‌ها اجازه نمی‌دهد که در این مختصر به همة آن‌ها اشاره داشته باشیم. به طور مثال، فقط در بعد تأمین هزینة نیروهای نظامی در افغانستان به صراحت می‌توان دید که چگونه سایة «دعواهای سیاسی» در واشنگتن می‌تواند بر سر سیاست‌های مسکو، چین و هند در آسیای مرکزی سنگینی ‌کند! و یا می‌توان حدس زد که، هر گونه تأخیر در «پرداخت‌های» دولت فدرال چگونه اقتصادهای کوچک در آسیای جنوب شرقی را به بحران پایه‌ای دچار کرده، امنیت نظامی و اطلاعاتی متحدان آمریکا، به طور مثال، کشور ژاپن را به صورت جدی به خطر بیاندازد. در نتیجه، باید مطمئن باشیم که «در خروجی» از این «بحران» از هم اکنون توسط بازیگران سیاسی واشنگتن گشوده شده است، می‌ماند همانکه بالاتر عنوان کردیم، یعنی ادامة بازی‌های انتخاباتی!

ماهیت دولت اوباما به ساختار دولتی اجازه نخواهد داد که از الهامات پساجنگ‌سرد به نفع ملت‌ها بهره‌برداری کند؛ صریح‌تر بگوئیم، چنین تمایلی نیز اصولاً وجود ندارد. ولی علیرغم این «خیره‌سری‌ها»، این امر دیگر قطعی است که در پاسخ به تغییرات جهانی که نتیجة‌ فروپاشی اتحاد شوروی است، تغییرات در ایالات متحد، چه آقای اوباما بخواهند و چه نخواهند غیرقابل اجتناب خواهد بود. و طی سال‌های آینده، این تغییرات مسلماً از حیطة «سخنوری‌های» معمول ایشان نیز به مراتب فراتر خواهد رفت.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید31ژوئیه2011

coloradopresummer.info
bestafternoon.info
cardbyemail.info
dryeyeprevention.info
eurojobmatch.info
god2mylife.com
bfdtravel.info
carrentalszone.info
cybersportcafe.info
cuffsites.info
freecashlocal.info
bigpresummer.info
billsbyemail.info
cpabestlinks.info
freeformcash.info
forbigsale.info
drivebyemail.info
bayportfire.info
bidallnow.info
b2bbfd.info
foramoney.info
estateinfosite.info
drycleaningco.info
coolbrownbag.info
bidbuyservices.info
dutydescription.info
firststeptaunton.info
connectdiscount.info
coffeeshoprestaurant.info
angryhatter.info
bucktownsoccer.info
go-pki.com
freecashradio.info
easyfamilycash.info
bigtimecompany.info
beachstarhotel.info
fastbuyhomes.info
allcybercafe.info
ebyebaby.info
badboylee.info
bakemarkonline.info
airselloff.info
beststaronline.info
angryma.info
cyberskicafe.info
forpromark.info
bigwigbfd.info
buydeford.info
canfinddirect.info
die-pkw-maut.de
efirsttee.info
surfgigabit.com
biomarkgroup.info
coldspringpc.info
cominglevel.info
bigmoneyjeff.info
bfdclub.info
ezteepee.info
boundjump.info
easymoneyaudio.info
bestbidness.info
coloradoapril.info
bugtra.info
buckwildwomen.info
bayramonline.info
citytask.info
whereyoushouldgo.com
cuffclick.info
deadbeach.info
euronexttrade.info
detailsinfo.info


۴.۲۹.۱۳۹۰

هو و هگل!








امروز به موضوعی می‌پردازیم که به ارتباط حاکمان و حکومت‌شوندگان با یکدیگر مربوط می‌شود. اگر می‌گوئیم «حاکمان» بی‌دلیل نیست؛ در هر جامعه، گروهی حاکم‌اند. حتی در جوامعی که به شیوة دمکراتیک اداره می‌شود، علیرغم وجود تمامی شبکه‌های «مشروعیت‌ساز»، گروه حاکم تا حد زیادی «قدرت» خود را از برون مجاری‌ «شبکة» مذکور اخذ کرده. به طور مثال، اینکه فردی رنگین‌پوست همچون باراک اوباما در ایالات متحد به ریاست قوة مجریه دست می‌یابد اگرچه نشان از «بلندنظری» سیاسی آمریکا دارد، به هیچ عنوان اوباما را در جایگاه هر رنگین‌پوستی که در ایالات متحد زندگی می‌کند قرار نخواهد داد.

باراک اوباما با تکیه بر پایه‌ها و ستون‌هائی در مسیر سیاسی خود حرکت کرده که در اختیار همة رنگین‌پوستان قرار نخواهد گرفت. اگر رخدادی که به ریاست جمهوری وی انجامیده، تاریخی، شخصی و یا مقطعی تلقی شود، در تکیة وی بر ستون‌های علنی مشروعیت‌ساز، و همزمان در تغذیة او از پایه‌های «غیرعلنی» تردیدی نمی‌توان داشت. در نتیجه، ساختار «قدرت»، یا آنچه وابستگان به جناح چپ معمولاً از آن به عنوان «حاکمیت» یاد می‌کنند، صرفاً در مسیر تحرکات اجتماعی تعیین نمی‌شود؛ ساختاری است مجزا، منفرد و اغلب اوقات تا حد زیادی «خودسر» که «منطقی» از آن خود دارد.

حال که به صورت شتابزده شمه‌ای از موضع «حاکمان» و پایه‌های مشروعیت‌ساز «آشکار» و پنهان‌شان ارائه دادیم،‌ از حکومت‌شوندگان نیز سخن به میان آوریم. حکومت‌شوندگان همان‌های‌اند که یا همچون شهروندان «عادی» از ارتباط با شاهرگ‌های «حاکمیت» بی‌نصیب مانده‌اند، و یا از جمله آندسته «خواص» به شمار می‌روند که در مسیر زندگی‌شان حاضر به قبول روابط «قدرت ـ حاکمیت» نشده، انزوای سیاسی را برگزیده‌اند. اینان متحمل «سیاستی» می‌شوند که از سوی حاکمان بر جامعه اعمال می‌گردد.

در جامعه، «روابط سیاسی» در بطن ارتباطاتی رشد می‌کند که از همایش دو پدیدة بالا یعنی «حاکمان» و «حکومت‌شوندگان» به وجود می‌آید. این دو قطب اجتماعی و سیاسی طی تاریخ بشر پیوسته وجود داشته، هر چند در هر دوره به مقتضای شرایط، صور و شیوه‌های متفاوت به خود گرفته. از دورانی که جادوگران و روسای قبائل بر انسان‌ها حاکم بوده‌اند، تا به امروز که شبکة جهانی ارتباطات انسان‌ها را به یکدیگر پیوند داده، دو عامل تعیین‌کنندة «حاکم»‌ و «حکومت‌شونده» در زندگی بشر وجود داشته. از این دو عامل گریزی نیست، در نتیجه در هر بحث فراگیر سیاسی و ایدئولوژیک از پذیرش موجودیت ایندو ناگزیر خواهیم بود.

از آنجا که بحث سیاسی ما بیشتر مربوط به کشورمان، ایران می‌شود، بهتر است ایندو بازیگر اصلی در فضای سیاست ایران را بهتر و بیشتر بشناسیم. ویژگی‌های ایندو «عامل» را به درستی «کشف» کرده، سعی در ارائة شناخت بهتری از آن‌ها داشته باشیم. ولی در بررسی احوالات ملل همیشه با پدیده‌هائی برخورد خواهیم نمود که از جمله «ویژگی‌های‌شان» است. به طور مثال، در فلات قارة ایران که شامل کشور ایران، منطقة قفقاز، افغانستان، مناطق جنوبی عراق و بسیاری از جمهوری‌های آسیای مرکزی می‌شود، پیوسته با نقش پررنگ و تحکم‌آمیز «حاکمان» روبرو می‌شویم. در برابر اینان، «حکومت شوندگان» نقش‌هائی به مراتب کم‌رنگ‌تر‌ ایفا کرده‌اند. توضیحاتی که فلاسفه و مورخان در این باب ارائه می‌دهند، بیش از آنچه روشنگر شرایط تاریخی و اجتماعی این منطقة گسترده و کهن‌سال باشد، خود عامل افزودن بر ابهامات می‌شود.

به طور مثال، پیتر سینگر، فیلسوف معاصر استرالیائی در اثر خود، «هگل: یک مقدمة بسیار کوتاه»، پدیدة «حاکمیت ویژه» در مناطق آسیای جنوب غربی را از منظر هگل به شیوه‌ای بسیار ساده بیان می‌کند. در چارچوب نظریه‌ای که سینگر از هگل‌ایسم «تاریخی» ارائه ‌کرده، اگر ارتباط میان «کشور ـ شهرهای» یونان باستان با یکدیگر در شبکه‌ای سنتی و به صورت کاملاً «اتفاقی» به وقوع پیوسته، امپراتوری رم توانست ملت‌های متعددی را خارج از هر گونه ساختار «طبیعی» پدرسالارانه و یا حتی سنتی گرد هم آورد. استدلال سینگر به اینجا می‌رسد که جهت برقراری چنین «انسجامی» تکیه بر عامل «قدرت» و سازماندهی الزامی بوده. ولی در همین مقطع به گفتة سینگر، هگل بین سازماندهی به شیوة رمی‌ها و پارسیان تفاوت قائل می‌شود. او می‌گوید، تفاوت میان رمی‌ها و پارسیان در این است که پارسی‌ها فردیت‌ها را در برابر «حاکمیت» قربانی کردند، و در هیچ مقطعی «فرد» را به عنوان مرکز تصمیم‌گیری نپذیرفتند، ولی در رم بین «حاکمیت» و «فردیت» پیوسته جدالی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جریان اوفتاد.

البته آنچه سینگر در این مقطع می‌گوید به هیچ عنوان برای نویسندة این سطور تازگی ندارد، بسیاری از فلاسفه در توضیح این «تفاوت‌ها» به استدلالاتی مشابه آنچه سینگر می‌گوید متوسل شده‌اند. در اینکه «حکومت‌شونده» در جوامع «فلات قارة ایران» پیوسته مغلوب و منکوب «حاکمان» بوده‌، و در مغرب زمین این سرکوب نتوانسته به صورتی پایدار و پیگیر الهامات فردگرایانه را از میان بردارد جای تردید نیست؛ فقط این سئوال مطرح می‌شود که چرا چنین بوده؟ اینبار نیز فلاسفه توضیحات ویژة خود را دارند، ماتریالیست‌ها از کمیابی آب شیرین و ساختارهای قبیله‌ای در این منطقه می‌گویند، و خداجویان، از هم‌جواری فلات بلند با خطة «پیغمبرخیز» خاورمیانه قصص و داستان سر هم می‌کنند. با این وجود، همانطور که پیشتر نیز گفتیم این توضیحات راهکاری جهت آینده ارائه نمی‌دهد. خلاصه بگوئیم، تاریخ شیوه‌ای جهت بیان رخدادهای گذشته نیست. تاریخ موضعی است امروزین که مورخ در برابر گذشته‌ها اتخاذ می‌کند. تکرار سخنان هاوارد زین، مورخ سرشناس آمریکائی در اینجا شاید کارساز باشد. وی در کتاب «سیاست‌های تاریخ» می‌گوید:

«تاریخ در دو مسیر معنا و مفهوم می‌گیرد. در مسیر نخست رخدادی در گذشته‌ها امروز ما را متأثر کرده، این معنا متعین بوده و از دسترس ما خارج است. ولی بازنویسی گذشته‌ها‌ بر شیوة برخورد ما با امروزمان تأثیر خواهد گذاشت؛ این معنا در ید اختیار ماست.»

با تکیه بر نگرش هاوارد زین، به استنباط ما شناخت «تاریخی» از پدیده‌های «حاکمان» و «حکومت‌شوندگان» در گرو نوعی بازنگری امروزین از آنان خواهد بود. نتیجتاً هر چند شناخت‌مان الزاماً ریشه در گذشته‌ها دارد، اگر بخواهیم این «شناخت» را به چراغ راه امروز تبدیل کنیم، در این مسیر ارتباطات بین دو عامل اصلی «سیاست» کشور یعنی حاکم و حکومت‌شونده از طریق بازتولید نگرش مورخین و فلاسفة گذشته به هیچ عنوان کارساز ما نخواهد شد. چرا که مورخین گذشته، هنگام «تولید» این نگرش، با تجربیات امروزین ما بیگانه بوده‌اند. به عبارت دیگر، اینان از «شناخت» ما بهره‌ای نداشته‌اند. به همین دلیل در کشوری چون ایران که نگارش تاریخ فی‌نفسه «جرم» به شمار می‌رود، ایرانی جهت خروج از بن‌بست به ارتکاب همین «جرم» ناگزیر خواهد شد. جرمی که نهایت امر پایه‌های بسیاری از پیشداوری‌ها را متزلزل خواهد نمود، حتی پیشداوری‌هائی که «مورخ» هنگام ساخت و پرداخت نظریة خود قصد تکیه زدن بر آنان را دارد!

این نوع «فروپاشانی» نیاز اصلی امروزین تفکر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران است. به طور کلی می‌باید این اصل را بپذیریم که این «فروپاشانی» منطقاً می‌تواند جامعه را در برابر عامل «تکرار» مقتدر و قدرتمند کند. همان «تکراری» که تجربیات اجتماعی و سیاسی کشور را از یکصد سال پیش به بن‌بستی رسانده که امروز شاهد آن هستیم. بن‌بستی که از یک‌سو، نقش فراگیر و همه‌ جانبة «فردیت» در جامعة مصرف زدة امروز را به عنوان شاه‌کلید قدرت اجتماعی مطرح می‌کند و تکیه بر «انتخابات» از مظاهر همین فردیت‌هاست. و از سوی دیگر، این بن‌بست همزمان بر محوریتی تکیه کرده که «فردپرستی» و حاکم‌پرستی را عامل انسجام همین جامعه می‌داند! به صراحت بگوئیم، در چنین بن‌بستی این تناقضات ریشه‌ای، فروپاشانی را غیرقابل اجتناب خواهد کرد؛ چه بهتر که این فروپاشانی در قالب یک تفکر منسجم اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شکل گیرد، تا در قوالبی «سنتی» بی‌دروپیکر و رایج،‌ و بی‌شکل و شمایل.

در مورد اینکه به چه دلیل ایران پای در الگوی «جامعة مصرفی» گذاشته به هیچ عنوان نمی‌باید دچار توهم شد. برخلاف تبلیغات حکومت اسلامی، این ضدانقلاب نبود که کشور را به سوی این الگو راند؛ ایران فقط و فقط به دلیل وابستگی به اقتصاد جهانی به این روند پیوسته و خلاصه راه دیگری در میان نبوده و نیست. در ساختار فراگیر و گستردة اقتصاد جهانی حکومت اسلامی مهره‌ای است کم‌ارزش و بی‌اختیار. جنجال و هیاهوی اوباش حکومت پیرامون «مبارزه با مصرف‌گرائی» و خصوصاً مخالفت با «فردگرائی» فقط به این نتیجة ملموس رسیده که حضور ایرانی در جامعة مصرفی جهانی پرهزینه‌تر، مشکل‌تر و پردردسرتر شود. به طور مثال، شیشة عینک رهبر حکومت اسلامی، علیرغم هارت‌وپورت‌های معمول نه در صحرای کربلا ساخته می‌شود و نه در جزیره‌العرب! این شیشه‌ها را در غرب تولید می‌کنند و اگر این «کالای غرب» در خدمت ایشان قرار نگیرد، همه روزه با سروکلة شکسته می‌باید کورمال کورمال به دیدار رهبرانی بروند که احمدی‌نژاد دم‌شان را گرفته و به بارگاه ضحاک می‌آورد. این فقط نمونه‌ای است از میلیاردها نمونة دیگر!

در نتیجه، تلاش حکومت اسلامی جهت «امتزاج» فردپرستی و استبداد سنتی که از دوران کهن در فلات‌ قارة ایران رسم و راه حکومت بوده، با پدیدة «فردیت»،‌ که نتیجة مستقیم حاکمیت جامعة «مصرف‌گرا» است تلاشی عبث است؛ در قفای این تلاش فقط استعمار ایستاده. چرا که امروز استبداد،‌ فردپرستی و نفی «فردیت‌ها»‌ به بهترین وجه منافع استعمارگر را در ایران تأمین می‌کند. پس مسیر مبارزه کاملاً روشن است: فراهم آوردن زمینة کسب اقتدار، حقوق و آزادی عمل هر چه گسترده‌تر برای «حکومت شونده»، و اینهمه در مصاف با حاکم.

تردیدی نیست که این مسیر می‌باید «تقدس‌ها» را که ریشه‌های اصلی فردپرستی و تحکم آمرانه‌اند، چه در صور بومی و چه در انواع دینی و قومی به زیر پای بگذارد. گسترش جشن و شادمانی، برگزاری مراسم دست‌افشانی و رقص و پایکوبی، و فراگیر کردن ادبیات و رمان‌های سنت‌شکن، هزلیات، فکاهیات و اشعار «تند»، مشابه سروده‌های شاعران صدر انقلاب مشروطه از الزامات این تحرک اجتماعی است.

کسانیکه امروز در خارج از کشور تحت عنوان «آزادیخواهی»، از زنان ایران به عنوان «بانو» یاد می‌کنند؛ و تیتر «دکتر»، «مهندس»، «آیت‌الله» و یا سید و غیره به این و آن می‌بندند، و هدایت و عارف قزوینی و دیگر مفاخر ایران را مورد انتقاد قرار می‌دهند، اگر نمی‌دانند بهتر است بدانند که در مسیر استبداد‌ گام برمی‌دارند. این «احترامات فائقه» و انسان‌ستیز مختص جوامع استبدادزده و گلة مستبددوست‌ است. به فرزندان‌مان بیاموزیم که در دبستان و دبیرستان‌، همکلاسی‌های‌شان را به نام کوچک خطاب کنند؛ در حد امکان در ادارات و دوائر دولتی همکاران‌مان را به نام کوچک‌شان مخاطب قرار دهیم و از به کاربردن واژة «آقا» یا «خانم» اجتناب کنیم. این الگوها بسیار ساده‌ است؛ و در همینجا بگوئیم برخلاف آنچه بوق‌های استعمار مکرراً به ملت یادآوری می‌کند، مبارزه جهت تأمین حقوق شهروندی بیشتر از این مسیرها می‌گذرد تا از بیراهة «تظاهرات» ساخته و پرداختة محافل یا «انتخابات» خشک و مسخرة دولتی و نیمه‌دولتی.

استبداد را می‌باید نخست در درون خود بکشیم؛ در کلاس‌های درس آنرا از میان برداریم؛ در ارتباطات خانوادگی منزوی‌اش کنیم؛ در محل کار نابوداش کنیم! اگر به چنین اهدافی دست یافتیم، می‌توان امید داشت که بر رابطة سنتی و سرکوبگرانة حاکم و حکومت‌شونده در ایران نقطه پایان بگذاریم. در غیر اینصورت، در هنگامة «مبارزه» با «حاکم مستبد»،‌ حاکمان مستبد دیگری را به دست خود خواهیم ساخت.

راه‌های مبارزة «شهروندی» فراوان است. یکی از مهم‌ترین راه‌ها جهت تحقق حقوق شهروندی بازتسخیر فضاهای اجتماعی است، فضاهائی که متعلق به شهروند است و حاکمان به عنف آن‌ها را اشغال کرده‌اند. به همین دلیل بجای گریز از روضه‌خوانی‌ها، تعزیه‌ها و حتی نمازهای جماعت محله‌ در جوارشان حضور به هم رسانیم، همزمان با روضه‌خوان آوازهای دستجمعی بخوانیم. سعی کنیم وزنة حضور «شهروند» را هر چه بیشتر در فضاهائی که حاکمان اشغال کرده‌اند سنگین و سنگین‌تر کرده، شادی، پایکوبی و طنز و خنده را بر فضای «تقدس‌» مستبدان حاکم کنیم. بجای فرار از مراسم سینه‌زنی و پناه گرفتن در گوشة خانه‌ها، به صورت دستجمعی به این مراسم برویم، و «مقدسان» زنجیرزن و سینه‌زنان را با هلهله و شادی و سوت و کف و هیاهو «همراهی» کنیم! این‌هاست روش‌های مبارزة شهروندی جهت به انزوا کشاندن هر چه بیشتر حاکم مستبد. با تظاهرات سیاسی و فریاد «مرگ بر این، و زنده باد آن»، مشکل مملکت نه تنها حل نمی‌شود که معضلات بیشتری در برابرمان ایجاد خواهیم کرد. فراموش نکنیم که آغازگر سقوط حکومت سرهنگ‌ها در یونان لحظه‌ای بود که دانشجویان پلی‌تکنیک آتن «جناب سرهنگ» اصلی را هنگام سخنرانی «هو» کردند.

هو کردن را به خاطر بسپار،
دیکتاتور رفتنی است!


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید20ژوئیه2011

chaming.info
justbrowse.us
pkrkings.info
subick.com
adspacefree.com
facesaver.net
allbyemail.info
6ch.info
angryma.info
allplusmore.info
mitergauge.org
allramtech.info
web-proxy-online.com
abbaworldtravel.com
ardetra.info
blindthe.net
angryhatter.info
facoxy.com
omzeil.com
americaafter.info
9reye.net
km-proxy.de
clykks.com
cartafre.info
airselloff.info
oakleysurf.tk
buystocksonlinesite.tk
yearstock.tk
summerhotforex.tk
secretaccessweb.tk
bebosurf.tk
vpn-connection.info
usavpntoday.info
secure-vpn.info
freedom-vpn.info
proxyethernet.tk
openlockdown.tk
freefakeip.info
learnforexproxy.tk
nextlevelbrowser.tk
irianstock.tk
proxynow2.tk
hatsurf.tk
activitesproxies.tk
vpnalias.tk
freewebsitenewip.info
ejproxy.tk
browsehundred.tk
ivio.tk
backslashunblock.info
surfgigabit.com
b2bbfd.info
xeamo.com
allcybercafe.info