۱.۲۰.۱۳۹۱

سهیلائیان!








پس از فرونشستن غوغای «بهار عرب» در دروازه‌های دمشق، بهاری که نهایتاً با نشان دادن ماهیت ضدبشری خود ثابت نمود که نوعی از انواع «غوغاسالاری‌های» استعماری بیش نیست، شاهد سکوت «بامّزة» سخنگویان و متخصصین هیجانات عمومی پیرامون «آزادیخواهی» کذا در جهان اسلام نیز هستیم! این «متخصصین» که مهارت فوق‌العاده‌ای در زمینة «هیاهو برای هیچ» کسب کرده‌اند، پیش از بن‌بست استراتژیک آمریکا در دمشق، «بهار» کذا را در قالب «مقالات» هیجان‌انگیز به صور مختلف به خورد خلق‌الله می‌دادند، و اگر احدی به خود اجازه می‌داد با برخورد وحشیانه‌شان با زندگی انسان‌ها مخالفت کند، آناً برچسب حمایت از استبداد و مستبد بر پیشانی‌اش فرومی‌نشست. حال که اربابان دیگر نیازی به بازی‌های این نوع «متخصصین» ندارند، و «آزادیخواهی‌های» نمایشی اینان دیگر دردی از دردهای لندن و واشنگتن درمان نمی‌کند، به صراحت می‌بینیم که «بهاریون»، همان‌ها که سینه‌های‌شان را برای «آزادی مردم» همه روز ده‌ها بار «چاک» می‌دادند چگونه «خفقان» گرفته‌، قلم‌ها را غلاف کرده‌اند!

حتماً «سکوت» حاکم بر رسانه‌ها پیرامون «جهان عرب» را می‌باید حمل بر این کرد که دیگر نه در مصر مشکلی وجود دارد، نه در لیبی؛ نه در تونس مسئلة قابل ذکری دیده می‌شود و نه در دیگر کشورهای به اصطلاح «بهار زده» و مسلمان‌نشین انسان‌ها برای آزادی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گریبان‌شان در چنگ «دولت»‌ باقی مانده! ولی مسائل و مشکلاتی از این دست در تمامی این کشورها از جمله روزمرة انسان‌هاست؛‌ دولت‌ها در این ممالک، همان دولت‌ها که ظاهراً از «انقلاب» سر برآورده‌اند، نه دمکراتیک‌اند و نه پیام‌آوران رفاه عمومی، رشد صنعتی و گسترش و توسعة تجاری.

از قضای روزگار کور هم نیستیم؛ این دولت‌های انقلابی متشکل از باند همان نوکران پیشین‌اند که اینک با مشتی ریش و پشم، یک پیشانی لکه برداشته از «مهرنماز»، و چند سر زن «چادرسیای» عقدی، پشت سر همان امام جماعت پسا جنگ دوم که با توپ و تفنگ کشورشان را به اصطلاح «آزاد» کرده‌ ایستاده‌اند. بله، نوکران همان آتلانتیست‌ها را می‌گوئیم، همان‌ها که بعضی اوقات محمد مصدق ‌‌آوردند، و برخی اوقات امام خمینی! همان‌ها که «مهر آریائی» را با زجر و شکنجه و اوین به دل ایرانی انداختند، و بوسیدن چکمة سرباز آمریکائی را هم «مدروز» کردند.

این تازه به‌دوران رسیده‌ها از همان قماش‌اند؛ همه عکس‌برگردان‌ یکدیگراند! یکی از پس دیگری از راه می‌رسد، و بر اوراق پوسیدة تاریخچة استعمارزدة این ممالک جای آن دیگری را می‌گیرد، اینهمه فقط برای آنکه چپاول و قتل‌عام استعمار به گوش احدی نرسد. دلیل «سکوت» اخیر نیز جز «انتظار» نیست. همه در انتظار نشست‌وبرخاست غارتگران جدید و قدیم، در جلسات و مذاکرات جهت بهینه کردن همین پروسه گوش خوابانده‌اند. برای همین است که ملت تونس، فقط و فقط به دلیل دستیابی مشتی قاری قرآن به قدرت سیاسی، ناگهان «آزاد» شده؛ مصریان نیز به «اسلام» رأی ‌دادند، تا اخوان‌المسلمین «نمایندة» مردمان باشد. همان «اخوان‌المسلمینی» که رهبران‌‌اش از نوک شمشیر قزلباش‌های بریتانیای کبیر لقب «سر» بر دوش ‌گذاشته‌اند.

اینهمه آدمیزاده کشته شد، اینهمه فریاد برکشیده شد، اینهمه هیاهو به راه افتاد، فقط برای آنکه نوکران نشان‌دار امپراتوری انگلستان با رأی «توده‌های» مردم به مجلس بروند و رئیس‌شان هم کسی نباشد جز اخوان‌المسلمین! صورت مسئله روشن شد، می‌ماند حل آن!

فرانسوی‌ها مثلی دارند که می‌گوید، «ملت‌ات را قبول نداری، ترک دیار کن!» احسنت به این حسن انتخاب! چرا که این روز و روزگار گوگل، یاهو، مایکروسافت و جنرال‌موتورز هم همین را می‌گویند؛ «انقلاب اسلامی را قبول نداری؟ مهم نیست، بیا نوکر خودمان باش! جهانی باشید آقا، جهانی!» پز هم می‌دهی. آقازاده چکاره هستند؟ یکی از مدیران گوگل‌اند! به، به! همان گوگلی که خانه‌ بر سرتان خراب کرده، آقازاده را هم در ینگه دنیا گذاشته سر کار. از این بهتر چه می‌خواهید؟

در قدیم‌الایام که تهران هنوز شهر بود و «مادرشهر» پتیاره‌های‌اش نمی‌خواندند، در خیابان پهلوی نزدیک به شمیرانات باغ کوچکی به نام «باغ وحش» افتتاح کردند. سر کوچه هم دو مجسمة شیر برنزی علم شد تا خلق‌الله فراموش نکند که از «شیر و خورشید و خصوصاً شمشیر» حداقل مجسمة آقا شیره در محل حضور دارد. باغ وحش کذا یک شامپانزه هم داشت به نام «سهیلا!» حیوان زبان‌بسته را «اهلی» کرده بودند دیگر. هر از گاه لباس سرخ‌رنگی به تن‌اش می‌کردند و مسئول شامپانزه‌ها دست‌اش را می‌گرفت و می‌آورد توی خیابان پهلوی «گردش!» بگذریم که ملت «کهنسال» با دیدن شامپانزه چه شعف و شادی‌ای به دلش می‌افتاد و کم نبود دفعاتی که برای جدا کردن این ملت «خداجو» از دامان «سهیلا» کار به آژان و آژان‌کشی می‌رسید. آدم از خودش می‌پرسید، این جماعت با فرهنگ و کهنسال که اینهمه عاشق شامپانزه است چرا به جنگل‌های آفریقا مهاجرت نمی‌کند؟

بعداً دیدیم که اصلاً نیازی به مهاجرت نبود، جنگل را با «سهیلای دوم» برای‌مان آوردند به قلب تهران! نشسته بودیم که دیدیم یک «سهیلا» با عمامه از نجف آمده. سهیلانجفی مرتب پرخاش می‌کرد، غر می‌زد، بدخلق و بدعنق بود، و بجای لباس قرمز،‌ سیاه‌ برتن کرده و خاک مرده هم بسی در کف داشت تا بریزد بر سر مردمان، که ریخت. از قضای روزگار برای دیدن این «سهیلا» هم مردم خداجو و دوستداران شاهنامه و خیام و حافظ و مارکس و هگل و حتی طرفداران آریامهر خیلی از خودشان مایه گذاشتند. عین شتر مست و بلبل سرمست از سر و کول هم بالا رفتند تا ببینند این سهیلا را.

همان بساطی که سر قرمزپوش به راه می‌افتاد سر این یکی هم به راه ‌افتاده بود. آژان‌ها را هم جواب کردند، و از آنجا که کسی نبود تا جلوی اینهمه «سهیلادوستی» را بگیرد، توده‌ای‌ها آناً گفتند، «آقا! حکماً انقلاب شده!» آدمیزاد با خودش می‌گفت، این جماعت که دلباختة شامپانزه‌های نجف است چرا نمی‌رود به عراق؟ ای دل غافل، اینکار هم ضرورت نداشت! عراقی‌ها و انگلیسی‌ها را از نجف آوردند به ایران! و از آنجا که از قدیم گفته‌اند:

با عقل نشین و صحبت او کن
از عقل کجا جدا شود عاقل؟

امت جدا نشد که نشد، مرتب هم گفت، «ما اهل کوفه نیستیم، بچة شمیران‌ایم!» و اینچنین بود که سهیلا، کوفه، نجف و شمیرانات در هم ادغام شده، تشکیل مجموعه‌ای شیرین به نام «حکومت اسلامی» داد، که در قرن بیستم برق از چشم هر عاقلی می‌پراند، که گفته‌اند:

عقل در دست یک رمة خود رای
چون چراغ است در طهارت جای

بله، عقل سهیلا و «سهیلائیان»، درست مثل چراغی بود که به محل طهارت و تخلی وارد کرده باشند. از این رو همگان طهارت پشت طهارت گرفتند، با اینهمه مهارت! «عقل» را چراغ ره کردند، بت سهیلا به پا کردند. و این بود حکایت سهیلا و مردم! خصوصاً چراغ عقل حضرت سهیلا که روشنگر راه عبودیت و بندگی و زجر و نکبت و ادبار همگان شد.

حال که کمی از احوال «سهیلائیان» گفتیم، برگردیم به مسئلة خودمان که داستان یکی از همین سهیلائیان باشد به نام سردار سازندگی. می‌دانیم که مدتی است مقام معظم در حکومت «سهیلائی» به سردار میدان داده‌اند، ایشان نیز قبول زحمت کرده و سخن‌پرانی‌ها می‌فرمایند. از ینگه‌دنیائی‌ها و «روابط» می‌گویند، و از اینکه «سهیلای» راحل با آمریکی‌ها آنچنان دشمنی نداشت و قرار شده بود «دوست» باشد و ... و این اظهارات «غرش» و اعتراض دیگر «سهیلائیان» را به دنبال آورده. به زبان بی‌زبانی همه می‌گویند، اگر می‌خواهی روابط‌ات را علنی کنی چرا ما را به حساب نمی‌آوری؟ چرا تنهائی می‌خواهی مسئله را «حل» کنی؟ و ... و باقی قضایا.

ولی همانطور که پیشتر نیز گفتیم گرفتاری حکومت اسلامی برقراری روابط با آمریکا نیست؛ این حکومت دست‌نشاندة آمریکاست، مشکل اصلی علنی شدن این روابط است. اگر این روابط علنی شود، سریعاً پروندة چپاول سی و سه سالة نفت ایران نیز باز خواهد شد. فروش جنگ‌افزار چینی و کره‌ای از طریق کانال‌های بانکی، محفلی و دیپلماتیک آمریکا به ملایان نیز می‌باید همزمان بررسی ‌شود. صورتحساب‌های «چارلاپهنا» که نبود روابط مالی و اقتصادی برای یانکی‌ها فراهم آورده، تا از این طریق خوراک دام و گوشت سگ‌مرده را به عنوان «مایحتاج عمومی» به ایران صادر کنند و میلیاردها دلار پول به جیب عوامل‌شان در اینسوی و آنسوی دنیا بریزند نیز قابل پیگیری می‌شود. و آخر کار معلوم خواهد شد، سهیلاهائی که در گوگل، جنرال‌موتورز و جنرال‌الکتریک غبغب‌شان را باد کرده و به ما ملت پز می‌دهند خودشان «رئیس‌خرها» هستند.

خلاصة کلام، تمامی استراتژی‌های مالی، ارتباطی، نظامی، بین‌‌فرهنگی، و ... که در چارچوب دکترین محفل «کارتر ـ برژینسکی» از سال 1978 در ایران و کل منطقه برقرار شده در حال فروپاشی است. این است دلیل هیاهوی بعضی‌ها جهت ایجاد روابط، و هیهات برخی دیگر در مخالفت با برقراری همین روابط! ولی «روابطی» در کار نیست، قضیه فقط «علنی» کردن نوکری جمکرانی‌ها در معبد آمریکاست.

سردار سازندگی به عنوان یکی از مهم‌ترین مهره‌های کودتای ننگین 22 بهمن 57، و عامل نفوذی سرمایه‌داری غرب در ایران با ایراد چنین سخنرانی‌ها و برگزاری مصاحبه‌هائی از این دست در عمل بر نقطة حساسی انگشت گذاشته، نقطه‌ای که موجودیت بسیاری از عمال غرب را در ایران تهدید می‌کند. حال باید پرسید، این «سهیلائی» چرا دست به چنین عملی زده، مگر از جان خودش هم گذشته؟

حداقل پاسخ به این سئوال آنقدرها مشکل نیست، دکترین «کارتر ـ برژینسکی» با سقوط سیاست‌های منطقه‌ای غرب در دروازه‌های دمشق به نقطة پایانی‌اش رسید. غرب دیگر نخواهد توانست هم سر ملت‌های منطقه را شیره بمالد و مشتی اسلام‌فروش نوکر واشنگتن را «انقلابی» جا بزند، و هم در رسانه‌ها با اینان قطع رابطه کرده، جهت چپاول هر چه بیشتر ملت‌ها،‌ دولت‌های دست‌نشاندة خود را در «انزوای» اقتصادی و سیاسی فرواندازد. معادله‌ای که غرب طی سه دهة اخیر برای ما ملت نوشته ظاهراً دو مجهول دارد، ولی در واقع یک مجهولی است. و برای حل آن فقط کافی است ببینیم دلارها در کدام بانک‌ها «سرانجام» می‌گیرد. بقیة قضایا از «شاخ حسینی» گرفته تا فاطمة زهرا و حسن‌ابن‌علی و شمر‌ ذی‌الجوشن و ... دکوراسیون همین معادله‌اند.

به همین دلیل است که دو دولت دست‌نشاندة آتاترکی‌های آنکارا و «سهیلائی‌های» تهران در مبارزه با اسرائیل از یکدیگر «پیشی» می‌گیرند! هر کدام «مستقل‌اند» و در مرزهای ابرقدرت روسیه برای جهانیان شاخ‌وشانه می‌کشند! این داد و فریاد فقط به این معناست که اگر آمریکا به دادشان نرسد مسکو اینان را یک لقمة چپ خواهد کرد. اردوغان که با کودتاهای چپ و راست ارتش ناتو از زمین فوتبال به کاخ نخست‌وزیری رسیده، فریادهای‌اش با ادعاهای خررنگ‌کن علی‌خامنه‌ای، روضه‌خوان قهوه‌خانه‌های خراسان آنقدرها تفاوتی ندارد. خامنه‌ای نیز از قبل ارتشبد فردوست و تیمسار قره‌باغی «رهبر انقلاب» شده. اگر هر روز هزاران ایرانی را به جرم همکاری با آمریکا اعدام کنند، نوکری امثال علی خامنه‌ای برای ایالات متحد نمی‌تواند تا ابد در پس پرده باقی بماند. ولی همانطور که می‌بینیم گرفتاری ایندو یکی است. هم فوتبالیست سیاستمدار، و هم تعزیه‌خوان «سخنور» قهوه‌خانه‌ها، که از قضای روزگار «رهبر شیعیان جهان» نیز از آب در آمده در طلب ارباب وق می‌زنند. ولی همانطور که نمونة رفتار با احمدی‌نژاد نشان داد، مسکو هیچکدام‌شان را در مرزهای‌اش تحمل نخواهد کرد. آمریکا ناچار است بساط هر دو را برچیند.

به همین دلیل است که علی خامنه‌ای، به دستور واشنگتن قلادة رفیق و دوست گرمابه و گلستان‌اش یعنی سردار سازندگی را باز کرده تا او هم برای ایجاد وحشت و نهایتاً برقراری «وحدت» در میان لات‌ولوت‌های حکومت «سهیلائیان»، ایجاد روابط با آمریکا را در بوق بیاندازد. خلاصه، اگر در واقع جبهه‌ای در کار نیست، بهترین راه جهت به بیراهه کشاندن ملت ایجاد «جبهة کاذب» است و این وظیفة‌ مقدس بر دوش سردار سازندگی افتاده. کسی نیست به این پیرمرد مفلوک بگوید، اگر تو در وضعیتی قرار داشتی که می‌توانستی در این مملکت «سیاستگزاری» کنی، مشتی لات و اوباش دخترت را فحش‌کش نمی‌کردند و «بادگستری» اسلامی «لاری‌جانی» هم به خودش اجازه نمی‌داد «صبیة» سرکار را به حبس محکوم کند. برو جانم باد غبغبت را جای دیگری در کن، حنای‌ تو دیگر رنگی ندارد. این ملک را سهیلائی دیگر باید!


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید8آوریل2012

ylqu.com
ytqv.com
ytqk.com
tqwo.com
aprilproxy.com
jqxd.com
freetexting.info
ninja-cloak.info
yxmo.com
unblock-proxy.info
familyproxy.info
phjx.com
browsingworld.info
qdpz.com
surftunnel.org
sitehider.info
xfzu.com
qhwk.com
dbqz.com
https://zacebook.com
seecure.me
sqza.com
euqv.com
qrgj.com
qgsz.com
ytqb.com
ytqe.com
webcrawlers.info
https://schoolfasteasy.com
eufq.com
qpkd.com
proxycape.net
yopol.com
proxyserver360.com
proxhide.info
xfgu.com
xhkq.com
annonimusbrowsing.info
jwxg.com
companysurfer.info
hidemeinschool.info
wiksa.com
proxysensation.com
sqkw.com
mypr0xy.com
fastwebsurfer.info
https://sneakyfox.me
xfke.com
qdbu.com
youshouldhide.me

۱۲.۲۵.۱۳۹۰

خشت خشک!








تمدید حکم ریاست هاشمی رفسنجانی بر«مجمع تشخیص مصلحت نظام» از سوی علی خامنه‌ای در چارچوب سیاسی کشور حاوی پیام مشخصی است. پیامی که در ارتباط با دیگر رخدادهای داخلی و خارجی می‌توان به ابعاد آن دست یافت. پس نخست بپردازیم به تحولات برونمرزی.

همانطور که شاهد بودیم، علیرغم تلاش‌های دیپلماتیک، نظامی و حتی تبلیغاتی که واشنگتن و لندن دست در دست نوچه‌های بین‌المللی‌شان به راه انداخته بودند، «معضلی» که غرب با ارسال نیروهای نظامی به کشور سوریه، تحت عنوان «مردم معترض» ایجاد کرده بود، نتوانست به اهداف تعیین‌ شده دست یابد. و آنان که با نقش‌پذیری محافل وابسته به غرب در چنین بزنگاه‌هائی آشنائی بیشتری دارند، نه تنها فریب «مردم‌دوستی‌های» ظاهری لندن و واشنگتن را نخوردند، که به صراحت دریافتند مسئلة اساسی و پایه‌ای «حقوق بشر» تا چه حد می‌تواند در دست نابکاران، ‌ به ابزاری جهت سرکوب انسان‌ها تبدیل شود. غرب، تحت عنوان حمایت از «حقوق بشر»،‌ دقیقاً همان نکبت و ادباری را که 33 سال پیش در ایران به راه انداخته بود می‌خواست در سوریه نیز بر پا کند؛ خوشبختانه ناکام ماند. و این خود مفری خواهد شد برای خروج سوری‌ها از استبداد سیاسی‌ای که پایتخت‌های غرب پس از جنگ اول جهانی برای‌شان به ارمغان آورده‌اند.

ولی از آنجا که سیاست‌های غرب برخاسته از منافعی درازمدت و ریشه‌دار است، مشکل می‌توان شکست این سیاست‌ها را در یک مرحلة بخصوص، با عقب‌نشینی همه‌جانبه در «ترادف» قرار داد؛ عقب‌نشینی «کاملی» صورت نگرفته. هنوز آژانس‌های مختلف غرب و در رأس‌شان‌ دولت‌های دست‌نشاندة «جهان اسلام»، و محافل و پادوهای لندن و واشنگتن در منطقه به هر بهانه‌ای به آتش «حمایت‌های جانانه» از آنچه «مردم» سوریه می‌خوانند دامن می‌زنند، و نهایت امر با زبان بی‌زبانی خواهان تسلیح اوپوزیسیون و به راه انداختن جنگ‌ داخلی‌اند.

ریشة درگیری‌های جاری بین کاخ‌سفید و طرف‌های مقابل در کرملین و پکن را می‌باید در همین تقابل گستردة منافع جستجو کرد. چه این درگیری‌ها به «نفت» ارجاع دهد، و چه به بحران «خاک نایاب!» خصوصاً که همزمان با «بحران سوریه» شاهد مذاکرات «کوارتت» در مورد مسئلة غامض «اسرائیل ـ فلسطین» در شهر نیویورک نیز هستیم. دور پیشین مذاکرات «اسرائیل ـ فلسطین» در سپتامبر2010 ، به دلیل امتناع طرف اسرائیلی از توقف شهرک‌سازی در سرزمین‌های اشغالی به تعطیل کشانده شد. همان روزها گفتیم، اسرائیل مجبور خواهد بود که بار دیگر به میز مذاکره باز گردد، و این مذاکرات را در شرایطی ادامه خواهد داد که کارت‌های زیادی در دست‌های‌اش باقی نمانده. مسلم است که پروژة برخاسته از این «کوارتت» هر چه باشد، دیگر جائی برای جفتک‌اندازی‌های تل‌آویو در آن پیش‌بینی نشده. این لگدی بود که بنیامین نتانیاهو و حامیان وی در ایالات متحد و انگلستان می‌بایست دریافت دارند تا سرشان به حساب آید؛ و دیدیم که خوب هم به «حساب» آمد! البته تا این لحظه از تصمیمات کوارتت در مورد فلسطین و اسرائیل خبری به صورت رسمی منتشر نشده، ولی مسلم بدانیم که زمینة یک صلح درازمدت، صلحی که دیگر به موضع‌گیری‌های «فصلی» اسرائیل، و یا لات‌بازی اسلامگرایان حماس و جهاداسلامی ارتباطی ندارد، در حال شکل‌گیری است. نه اسرائیل می‌تواند از زیر بار صلح شانه خالی کند، و نه آمریکا و نوکران آشکار و پنهان‌اش.

به همین دلیل نیز در تهران، اشغالگران جمکرانی خفقان اختیار کرده‌اند. اینان که تا چند ماه پیش فلسطین در تبلیغات‌شان به مسئلة اصلی «جهان اسلام» تبدیل شده بود، معلوم نیست به چه دلیل خفقان گرفته و حتی به نشست سرنوشت‌ساز نیویورک «اعتراض» هم نمی‌کنند! این نیست جز اینکه ارباب به مقام معظم گفته، «چخه!» پاسخ ایشان نیز به «چخة» ارباب چیزی نبود جز بازگشت به سنگرهای گذشته و تأئید دوبارة هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست مجمع کذا. همان هاشمی‌ای که بعضی‌ها می‌خواستند به دلیل سوءاستفاده‌های مالی خود و افراد خانواده‌اش را به زندان بیاندازند!

خارج از تحولات اجباری جمکران، مسائل دیگری نیز در سطح بین‌المللی پیش آمده که در این چارچوب حائز اهمیت است. به طور اجمالی می‌توان از رزمایش‌ نیروهای نظامی ایالات متحد و ترکیه در منطقة قونیه سخن به میان آورد. رزمایش‌هائی که از 15 اسفندماه تا 25 همین ماه ادامه خواهد داشت! و در کمال تعجب از نیروهای متحد ترکیه، فقط و فقط آمریکائی‌ها در آن شرکت دارند. پیام این مانور روشن است: غیبت آلمان، فرانسه و انگلستان در این رزمایش، به دلیل ملاحظات ویژه‌ای صورت گرفته. و اگر اینان به خود اجازه نداده‌اند توان نظامی‌‌شان را در مرزهای روسیه به نمایش بگذارند، تردید نمی‌توان داشت که این رزمایش جز گردنکشی در برابر مسکو هدفی دنبال نمی‌کند. اینهمه به دلیل همراهی‌های «دلیرانة» دولت اردوغان با بحران‌سازان سوریه، و نهایت امر اجبار غرب به عقب‌نشینی و خالی کردن پشت دولت اسلامگرای آنکارا!

به استنباط ما این رزمایش‌ها فقط تلاشی است مذبوحانه در جهت تأئید حمایت‌های نظامی واشنگتن از اسلامگرایان در ترکیه. اسلامگرایانی که به دلیل سوءسیاست‌های غرب در منجلاب بحران‌سازی سوریه گرفتار آمدند، و اینک تاریخ مصرف‌شان با سرعت به پایان می‌رسد. پرواضح است که به دلیل مجاورت‌های جغرافیائی اروپائی‌ها جرأت نکنند حمایت از اسلامگرائی را در ترکیه اینگونه به صراحت به نمایش بگذارند.

به طور خلاصه، از آنچه در منطقه و در ارتباط با مسائل منطقه در جریان اوفتاده می‌توان چنین نتیجه گرفت که در حکومت اسلامی دست‌هائی سعی دارد «آب رفته را به جوی» بازگرداند. و این «آب رفته» به همان اندازه شامل حال هاشمی رفسنجانی و خانوادة وی می‌شود که شامل حال اصلاح‌طلبان، جنبش سبز و دیگر اوباش «مخالف‌نما» و وابسته به اصل ولایت فقیه. به همین دلیل نیز شاهد شرکت «نابهنگام» شیاد اردکان در انتخابات جمکران بودیم، و ایشان فرمودند، جهت «باز نگاهداشتن روزنة اصلاحات» دست به چنین عمل شایسته‌ای زده‌اند! و بیانیة اخیر «جمعی» از افراد وابسته به «نهضت عاظادی» به صراحت نشان می‌دهد که این جماعت «نیمه‌خفته»، هم می‌خواهد عدم شرکت ایرانیان در نمایشات مسخرة حکومت اسلامی را به حساب خودش بنویسد، و هم شرکت خاتمی را در این انتخابات به بهترین وجه ممکن «توجیه» نماید! باید گفت، مرحبا به این اشتها! بالاخره باید شرکت یک فرد وابسته به این جریان را در انتخاباتی که به قول خودشان «ناعادلانه» ارزیابی شده، «درست» تحلیل کرد،‌ یا «غلط؟» به عنوان ایرانی، ما حق داریم از این حضرات بپرسیم، چگونه فردی که این نمایشات را «مستبدانه» می‌داند به خود اجازه داده تا در رأی‌گیری شرکت ‌کند، و چگونه هواداران‌اش عمل وی را به حساب «آزادیخواهی‌های» فرضی او می‌نویسند؟ از قدیم‌الایام گفته‌اند: خر و خرما را نمی‌توان با هم داشت!

این آشفتگی در میدان اصلاحات‌چی‌ها، اصولگرایان، و دیگر وابستگان به کودتای 22 بهمن 57، که خود را از جمله «انقلابیون» به شمار می‌آورند، فقط و فقط یک دلیل می‌تواند داشته باشد: تزلزل محافلی که اینان را روز 22 بهمن بر اریکة قدرت نشانده‌اند. این محافل در ترکیه، افغانستان، پاکستان متزلزل شده‌اند. بالاتر، مورد ترکیه را تا حدودی شکافتیم، ولی در افغانستان و پاکستان نیز نیروهای ناتو و همیاران‌شان که عملاً جهت حفظ طالبان پای به این منطقه گذاشته‌اند، به تدریج در برابر موج اعتراضات توده‌ای قرار می‌گیرند. ناتو نخواهد توانست در این منطقه، در برابر موج اعتراضات گسترده مقاومت کند، پاسخ به این بن‌بست جز عقب‌نشینی چه چیزی می‌تواند باشد؟ ولی همانطور که بارها و بارها گفته‌ایم، این سئوال هنوز بی‌جواب می‌ماند که، پشت جبهة ناتو در این میانه کجاست؟

آمریکا و همکاران غربی‌اش در همان چاله‌ای افتاده‌اند که برای دیگران حفر کردند. روزی که جرج والکر بوش خیمه‌شب‌بازی «نبرد با تروریسم» را به صحنة بین‌المللی کشاند، این شعار استراتژیک از سوی کاخ‌سفید قبول عام یافته بود که، نبرد کذا جهانی است و بین‌المللی، پس «جبهه» ندارد! . ولی اگر «نبرد» فاقد جبهه است، پشت‌جبهه نیز نخواهد داشت. و در صورت به بن‌بست کشیده شدن استراتژی‌ها، به کجا می‌توان گریخت؟ این همان بن‌بستی است که امروز در برابر آمریکا قرار گرفته، و با عقب‌نشینی در جبهة سوریه، با شکست در جبهة نبرد با نیروهای به اصطلاح «هسته‌ای ملائی»، و پس از فروپاشی شبکة «او. ان. جی‌ها» در مصر و روسیه و اوکراین و ... و نهایت امر به دلیل از هم گسیختگی شبکة دفاعی ترکیه حداقل در خاورمیانه مشکل می‌توان برای نیروهای نظامی آمریکا جز عربستان سعودی پشت جبهه‌ای یافت. عربستانی که خود از پایه و اساس متزلزل‌ترین شبکة سیاسی منطقه است و به دلیل موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ در بحران سوریه ‌پاهای‌اش رو به هواست!

همانطور که دیدیم، روسیه در برابر پدیده‌ای به نام احمدی‌نژاد از خود صعة صدر نشان داد. اجازه داد تا این «پدیده» با حمایت‌های غرب خود را در ظاهر بر ملاسالاری «حاکم» نشان دهد، ولی در بزنگاهی که احمدی‌نژاد به حمایت مسکو نیاز داشت، یعنی زمانیکه همکاری‌های «ایران ـ ترکیه ـ برزیل» مطرح شد، کرملین از این «اتحاد» حمایت نکرد. دلیل نیز روشن است، احمدی‌نژاد و این «اتحاد» را غرب به وجود آورده، دلیلی ندارد که مسکو در مرزهای جنوبی‌اش، از مشتی اسلامگرا و وابستگان به سرمایه‌داری ایالات متحد در برزیل حمایت به عمل آورد. از این گذشته، به دلیل شرایط حاکم بر منطقه، اسلامگرائی در ایران روزبه‌روز مشکل و مشکل‌تر می‌شود، و روسیه دلیلی نمی‌بیند که در این میانه گروهی اسلامگرا را تحت حمایت خود قرار دهد.

هجمة وسیع فرهنگی، سیاسی، مالی و اقتصادی روسیه و دیگر کشورهای سابقاً شورائی، به سوی مناطق جنوبی، که ایران و ترکیه و افغانستان را نیز شامل می‌شود، دیگر قابل کتمان نیست. اقتصادهای قدرتمند صنعتی و نفتی، نیروهای بازدارندة هسته‌ای، مراکز بین‌المللی علمی، تحقیقی، فرهنگی و هنری در قفای این هجمه نشسته‌. امثال خامنه‌ای، خاتمی، نهضت عاظادی و یا احمدی‌نژاد در این میانه چکار می‌توانند بکنند؟

به طور مثال، ‌تا چند هفتة دیگر، شاهد برپائی جشن «یورویژن» در باکو هستیم. این همان جمهوری آذربایجان‌ است که ملایان ادعای مالکیت بر آن داشتند؛ و در برخی سایت‌های «نیمه‌رسمی» بارها و بارها عنوان شده بود که «آذربایجانی‌ها» خواستار الحاق به ایران اسلامی‌اند! ولی کار دیگر از این حرف‌ها گذشته؛ نه تنها جمهوری آذربایجان به جمکران نخواهد پیوست، که این جمکرانی‌ها هستند که می‌باید خود را با تحولات منطقه‌ای تحت نظارت فرهنگ‌های متفاوت کشورهای سابقاً شورائی هماهنگ کنند. و این است گرفتاری بزرگ ایالات متحد. کشوری که سال‌ها و سال‌ها در آینة تحولات منطقه فقط «اسلام» و اسلامگرائی را به ارزش گذاشت، و امروز معلوم شده که «خشت خشک بر آب افکنده!»

اینک جای تردید نیست، که در پس بحران‌سازی‌های غرب که به «بهار عرب» معروف شده، جز گسترش اسلامگرائی هیچ مد نظر نبوده و نخواهد بود. شکست این پروژة ضدانسانی در سوریه فروپاشی تمامی محافل اسلامگرا را در منطقه نوید می‌دهد. استعمار غرب، هم در «نوآوری‌های» منطقه‌ای‌اش شکست خورده،‌ و هم در ایران نتوانست با تکیه بر پدیده‌ای به نام «جریان انحرافی»،‌ باند وابسته به خود و در رأس‌شان احمدی‌نژاد را در شبکة سیاسی منطقه‌ای به ارزش بگذارد.

همانطور که دیدیم، سناریوی «میرپنج‌الله» ناتمام ماند. به همین دلیل نیز تلاش جهت بازگشت به مواضع گذشته در رأس سیاست‌های مقام معظم حکومت اسلامی قرار گرفته. گوشه ‌چشمی به محفل سردار اکبر، کرنشکی به لات‌های وزارت امورخارجه و در رأس‌شان «منوچهر متکی»، نوازش پنهان «آقای» خاتمی. نوازش‌هائی که افسار شیاد اردکان را نهایت امر به پای صندوق‌های رأی «مقام معظم» آورد، و ... ولی در این میانه سناریوی «میرپنج‌الله» همانطور که گفتیم خوشبختانه ناکام ماند. با این وجود، اگر در قلب حکومت اسلامی امیدی به تحول «مثبت» در جهت حفظ ولایت فقیه می‌توانست متصور باشد، این تحول نه از طریق خاتمی و رفسنجانی، که فقط و فقط از طریق احمدی‌نژاد و باند «انحرافی» امکانپذیر بود. حال که اینان منزوی شده‌اند، حذف آرام ولایت‌فقیه غیرقابل اجتناب است.

و این در حالی است که محو تدریجی آثار اسلامگرائی، اینبار به صورتی ریشه‌دار و پایدار، در جامعة ایران روزبه‌روز صریح‌تر و آشکارتر خود را به نمایش خواهد گذارد. این است نتیجة عقب‌نشینی گام به گام واشنگتن در منطقه. و به راه انداختن رزمایش‌های مضحک با ارتش عبدالله گل و اردوغان مشکل غرب را در ایران، ترکیه، افغانستان و پاکستان به هیچ عنوان حل نخواهد کرد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید15مارس2012

gotme.info
ddperson.info
zzperson.info
useproxy.in
vvlife.info
ffperson.info
ppperson.info
uuperson.info
proxired.info
nomegusta.info
mmlife.info
anonymousdiskspace.info
unblockfacebook.eu
useproxytoget.in
https://proxymad.com
rrthing.info
lostforest.info
proxaid.info
pplife.info
kkthing.info
filmele.ws
nnthing.info
dontlook.info
xxperson.info
ccperson.info
zzlife.info
gglife.info
schoolunblocker.in
ttthing.info
burymedeep.info
jjlife.info
nobags.info
marchproxy.com
markiestar.com
free-unlock.info
xand.info
wwperson.info
famouspizza.info
ilovecars.info
timetofocus.info
iiperson.info
iithing.info
u-n-l-o-c-k.info
notimportant.info
aathing.info
ssperson.info
uuthing.info
ooperson.info
publichttp.info
openproxy.co.uk

۱۲.۱۷.۱۳۹۰

شتر و شادی!








پس از فرونشستن التهاب «بهار عرب» در سوریه، که نتیجة مستقیم دخالت سیاسی روسیه، هند و چین در مواضع‌ استعماری واشنگتن و لندن بود، غرب به ناچار، دست به عقب‌نشینی گام به گام از مواضع معمول خود زده. بازتاب این عقب‌نشینی را نخست در سخنرانی باراک اوباما در محفل «آیپک» می‌بینیم. اوباما در این نشست از دوستی 60 سالة ملت‌های آمریکا و اسرائیل سخن به میان آورد؛ از تعهدات آمریکا به حفظ امنیت اسرائیل برای مستمعین حکایت گفت؛ از تلاش‌های آمریکا برای دستیابی به صلح «قصه‌ها» نقل کرد؛ از به اصطلاح «تهدید» حکومت اسلامی بر علیه اسرائیل داستان سر هم نمود، اینهمه فقط و فقط برای آنکه در پایان بگوید:

«ما پیش از این نیز در جریان چنین موقعیت‌های چالش‌برانگیزی قرار گرفته‌ بودیم، و آمریکا و اسرائیل در ‌‌نهایت توانستند با یکدیگر کنار آمده و در کنار هم باقی بمانند.»

امیدواریم باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو به پای هم «پیر» شوند. باری، اوباما به دلیل فروپاشی استراتژی‌های جنگ‌طلبانة واشنگتن در سوریه، استراتژی‌هائی که قاعدتاً می‌بایست زمینة تنش، جنگ و درگیری گسترده‌تر را در خاورمیانه فراهم آورده، و برای اسرائیل حق «جنگ‌افروزی» تأمین کند، بالاجبار یک گام به عقب پریده. امروز کار روابط «واشنگتن ـ تل‌آویو» بجائی رسیده که «باقی ماندن‌شان» در کنار یکدیگر در گرو ترک همین دیپلماسی «جنگ‌افروزی» است! خلاصة کلام، این دیپلماسی‌ نفرت‌انگیز که از دوران بحران کانال سوئز، و «جنگ‌های» ناصر با ارتش اسرائیل برای آمریکا نان‌آور سیاست‌های منطقه‌ای شده بود، تاریخ مصرف‌اش به صراحت به پایان رسیده و به همین دلیل در فرصت‌های آینده اسرائیل مسلماً در چارچوب روابط نوین منطقه‌ای بدون اتلاف وقت خود را آمادة صلح با همسایگان خواهد کرد. پر واضح است که در ازاء تأمین این «صلح» اجباری قسمت عمده‌ای از منافع واشنگتن، لندن و تل‌آویو از دست خواهد شد. «غم و غصة‌» آشکار در سیمای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر آمریکائی دولت اسرائیل در دیدار اخیرش با باراک‌اوباما ریشه در «صلح» دارد!

حال اگر به سناریوی فروپاشی استراتژی‌های غرب در سوریه، انتخاب کم‌دردسر پوتین به مقام ریاست جمهوری فدراسیون روسیه را نیز اضافه کنیم، قوزی است که بالای قوز دیگر خواهد رفت. البته واشنگتن نیک می‌دانست که پوتین بار دیگر «انتخاب» می‌شود؛ مسئله این بود که با تکیه بر هیاهو، اوباش‌سالاری و زوزه و عربدة «آزادیخواهانة» انقلابی‌های حرفه‌ای، غرب تا کجا می‌تواند، هم این پیروزی را در آینة رسانه‌ها «مخدوش» وانمود کند، و هم پس از وارد آوردن ضربه‌های سیاسی «کاری» تا چه حد می‌تواند از گروه ولادیمیر پوتین جهت بهینه کردن استراتژی‌های غرب در منطقه «باج‌گیری‌» کند. این است دلیل واقعی «آزادیخواهی» یانکی‌ها در روسیه. اگر واشنگتن واقعاً خواستار برقراری روابط «دمکراتیک‌تری» در روسیه می‌بود، امکان عمل در جبهه‌هائی به مراتب سازنده‌تر و سرنوشت‌سازتر از «خیابان» را داشت. ولی گربه رقصانی با توسل به امثال کاسپاروف، در مقابل دیافراگم دوربین‌ها، و ارائة تصویر «مخالف پوتین» از ایشان فقط باعث انبساط خاطر تماشاچیان شبکه‌های تلویزیونی شد.

خلاصه آن جماعت خوش‌باوری که به هر دلیل‌ منطقی، یا غیر منطقی، از پوتین دل‌خوشی ندارند، و در سرمای مسکو، باتوم و کتک نوش‌جان می‌کنند، بی‌دلیل دل‌شان برای «ینگه‌دنیا» می‌طپد. چرا که دل ینگه‌دنیا با آن‌ها نیست؛ در گرو دلارهائی است که به دلیل کتک‌خوردن همین آقایان و خانم‌ها می‌تواند به جیب بزند! پس نوش جان‌شان! حال که به کتک رسیدیم ببینیم «انتخابات» حکومت اسلامی کارش به کجا کشیده.

اگر با چشم «بینا» به این انتخابات بنگریم، آنقدرها هم بی‌ارزش نبوده؛ خیلی چیزها در این هیاهو به وقوع پیوست که در شرایط عادی نمی‌توانست پیش آید. نخست بی‌آبروئی هر چه بیشتر جناح محمد خاتمی و دارودستة سبزها بود. اینان که به حساب خودشان هم «انتخابات» را برای نخستین بار طی بیش از سه دهه حاکمیت فاشیسم دینی بر کشورمان «تحریم» کرده بوده‌اند، هم خاتمی را فرستادند دم صندوق‌های رأی، و هم در عمل نشان دادند که در بین همان «مردمی» که برای‌شان سینه می‌زنند آنقدرها طرفدار ندارند. چرا که، «مردم کذا» باز هم شرکت کردند، و به قول روزی‌نامه‌های حکومتی «حماسه» آفریدند!

تو گوئی اصلاً برنامة «جنبش‌سبز» و «جریان انحرافی» و «جریان فتنه» و ... از بیخ‌وبن وجود نداشته. ما در این میعاد به سهم خود، به تمامی وابستگان به این جریانات «اسلامی» تبریک و تسلیت می‌گوئیم. تبریک، برای اینکه بالاخره نشان دادند که به بیت‌رهبری‌ و ولایت مطلقة فقیه وابسته‌‌اند؛ تسلیت هم از این باب که دیگر در جریانات آیندة کشور جائی برای‌شان در نظر گرفته نخواهد شد. باید بروند پهلوی «خاوری» در یخ‌های کانادا چادر بزنند، و در همان خانة «مکش‌مرگ‌مائی» که با پول‌های دزدی خریده به پیشخدمتی مشغول شوند.

با این وجود، افلاس به دارودستة اصلاح‌طلب محدود نمی‌شود! «برندگان» در انتخابات کذا هم حکایت «علی بیچاره» را تداعی می‌کنند. «علی بیچاره» از دور قافلة شتر دید و بس شادی ‌کرد؛ نگو برای ننه‌علی یک خواستگار «بچه‌باز» از راه رسیده. بله، «برندگان» بدانند که اگر در انتخابات جمکران هیچ «جریان» شناخته شده‌ای پای به مجلس «دعا و ثنا» نگذاشت، دلیلی در دست نیست که این «مجلسک» بی‌اعتبار نتواند در دست سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای «پتکی» شود هولناک و بر ملاج حاکمان فرود آید. شاهدیم که حضرت خامنه‌ای آنچنان گند کارشان درآمده که حتی خودش هم علی خامنه‌ای را به «رهبری» قبول نخواهد کرد. همه چیز ظاهری شده، و در پس صحنه‌سازی‌ها و آرایش‌های رسانه‌ای گروه‌هائی سعی دارند پدیده‌ای به نام «قدرت حکومت اسلامی» را در بوق بیاندازند. ولی «بازی‌» قدرت حکومت اسلامی زمانی معنا و مفهوم داشت که ارباب اصلی در واشنگتن می‌توانست از طریق هل‌من‌مبارزطلبی‌های منطقه‌ای اسرائیل از آن حمایت سیاسی به عمل آورد. حال که واشنگتن گره در کارش افتاده، رنگ‌وروغن زدن به «قافلة شتر» مشکل «علی» را حل نمی‌کند. خواستگار «ننه‌علی» به هر حال از راه می‌رسد و ایشان باید روی سر داماد و ننه‌شان قند هم بسابند!

از سوی دیگر، انتخاب پوتین در روسیه، اگر از پیش معلوم و مشخص بود، همانطور که گفتیم بدون دعوا و درگیری مفصل خیابانی برگزار شد، در نتیجه، امتیازاتی که یانکی‌ها از قبل فعالیت‌های «آزادیخواهانة» عوامل‌شان «انتظار» داشتند تحصیل نشد. و بازتاب این انتخابات بی‌سروصدا برای حاکمان وابسته به غرب در مرزهای جنوبی روسیه، یعنی برای حکومت‌های مستقر در ترکیه و ایران فاجعه‌بار خواهد بود. اگر ترکیه، با تکیه بر حمایت ارتش ناتو، از آغاز کار خود را قیم «انقلاب سوریه» جا زده بود، حکومت اسلامی نعل وارونه می‌زد. این حکومت در روزی‌نامه‌ها خود را حامی بشار اسد معرفی می‌نمود، و به صورت زیرجلکی لات‌وچاقوکش به شهرهای آشوب‌زدة سوریه اعزام می‌داشت تا به تنش‌های اجتماعی دامن بزند. واقعیت را بخواهیم دولت جمکران به هیچ عنوان نه طرفدار رژیم لائیک سوریه بود، و نه می‌توانست با چنین رژیمی هم‌سازی و همکاری داشته باشد.

حال که رژیم «بعث» هنوز بر سر کار باقی مانده، و حتی اگر جای خود را به رژیم دیگری بسپارد آلترناتیوش دیگر «اسلامگرا» و ریش‌وپشمی نخواهد بود، تکلیف رژیم‌های ترکیه و جمکران نامعلوم باقی می‌ماند. چرا که، پوتین بارها و بارها اعلام داشته که از حکومت‌های مذهبی و مذهب‌گرائی در هیچ صورت ممکن حمایت به عمل نخواهد آورد. و اگر طی هفته‌های آینده، تغییری چشم‌گیر در دیپلماسی و خط‌سیاسی مسکو پیش نیاید، اسلامگرایان آمریکائی در آنکارا و تهران مشکل خواهند توانست با بحرانی که زیرگوش‌شان در سوریه به راه افتاده روبرو شوند. این مشکل می‌تواند تا مرحلة نابودی ساختارهائی که حاکمیت ایران و ترکیه طی 80 سال گذشته به آن‌ها تکیه کرده‌اند پیش رود. چرا که این ساختارها یادگار بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی است. در چنین مقطعی، اردوغان با خواندن نماز جماعت، و علی خامنه‌ای با زدن «نعل‌وارونه» و بستن «چفیة» یاسر عرفاتی دیگر‌ نخواهند توانست سر و ته‌ قضیه را هم بیاورند. کار به تغییراتی خواهد کشید که به مراتب از یک کودتای زپرتی از قماش «انقلاب اسلامی»‌ و یا «28 مرداد» فراتر می‌رود.

به همین دلیل برای به دست دادن یک چشم‌انداز کلی از مسائل آیندة ایران، می‌باید هم بحران‌های داخلی روسیه را دنبال کرد، و هم راهکارهائی را بررسی نمود که ایالات متحد جهت حفظ سیادت منطقه‌ای خود، دست در دست اسرائیل به مرحلة اجرا درمی‌آورد. به طور خلاصه، برای حکومت فعلی، مشکلات درون روسیه تا حد زیادی مادی و اقتصادی است، و دولت پوتین تا زمانیکه کرملین نفت را به بهای بشکه‌ای بیش از یکصد دلار به خیک عموسام بسته، خواهد توانست از طریق صادرات مواد خام و بالا بردن سطح زندگی توده‌ها، در «کوتاه مدت» بر مشکلات فائق آید. البته مسائل اقتصادی «میانمدت» و «درازمدت» مسلماً نیازمند راهکارهائی به مراتب پیچیده‌تر است، ولی نمی‌تواند در بحث ما جائی داشته باشد، چرا که عمر حکومت اسلامی به این دوره‌ها وصال نخواهد داد. سیاست «نفت گرانقیمت» و تزریق دلارهای نفتی در مسکو می‌تواند حداقل تا یک دهة دیگر ادامه یابد و این فرصت را مسلماً کرملین از دست نمی‌دهد.

در نتیجه، در ارتباط با ایران، یک اصل غیرقابل تردید می‌شود و آن اینکه، سیادت منطقه‌ای روسیه در هر گام افزایش خواهد یافت و گسترش «هژمونی» مسکو در مرزهای جنوبی‌اش بر رژیم‌های ایران و ترکیه تأثیر مستقیم خواهد گذاشت. نخستین «تأثیر» همان است که پیشتر نیز عنوان کردیم: عقب نشستن اسلامگرایان و دیگر وابستگان به واشنگتن از قدرت‌های سیاسی و تشکیلاتی. ولی روسیه طی سال‌های اخیر به صراحت نشان داده که از موضع‌گیری مستقیم و «مسئولانه» پیرامون مسائل «جهان اسلام» به شدت حذر می‌کند و دلیل نیز روشن است.

تجربة تاریخی شکست ارتش سرخ در افغانستان زخمی است که هنوز التیام نیافته و به هیچ عنوان مسکو خود را در مرزهای‌اش با اسلامگرایان و مباحث «اسلام سیاسی» درگیر نخواهد کرد. به صراحت بگوئیم، دلیلی نیز برای این درگیری وجود ندارد.

شاهد بودیم که پس از کودتای نافرجام ملاممد خاتمی، که تحت عنوان «اصلاح‌طلبی» به راه افتاده بود، روسیه بجای نقش‌پذیری فعالانه در سیاست‌های جاری ایران، خود را به نظاره‌گر عملیات ایذائی یانکی‌ها تبدیل کرد. پس از شکست کودتای «اصلاح‌طلبی»، شاهد لشکرکشی یانکی‌‌ها به افغانستان و عراق بودیم، بعد هم احمدی‌نژاد به عنوان «رئیس جمهور» جمکران سروکله‌اش پیدا شد؛ باز هم روسیه عکس‌العملی نشان نداد! سروصدای ابلهانة «سایمون گاس» و تلاش برای کودتای سبز توسط باند میرحسین موسوی نیز از جانب روسیه با بی‌توجهی کامل روبرو شد! و اینک «انتخابات» نمایشی مجلس نیز به این گربه‌رقصانی‌ها اضافه شده، ولی باز هم از طرف مسکو پاسخ سیاسی در کار نیست. این‌ سکوت نمی‌تواند خارج از یک صورتبندی کلی قابل تحلیل باشد، و آن اینکه، کرملین دست سیاست‌ آمریکا را جهت لات‌بازی باز گذاشته، به این امید که به دلیل نبود پشتوانة سیاسی لازم، این تحرکات فقط یک نتیجة ملموس به بار آورد، رسوائی هر چه وسیع‌تر کانال‌های غرب در میان ایرانیان. و این همان نتیجه‌ای است که در حال حاضر در برابرمان قرار گرفته.

رژیم اسلامی حاکم بر ایران به طور کلی مرده، و دیگر هیچ امیدی به بازیابی حیات سیاسی آن نمی‌توان داشت. آن‌ها که همچون محمد خاتمی، احمدی‌نژاد و جریان «انحرافی» منسوب به او، و حتی میرحسین موسوی و «خط‌امام»، می‌خواستند تحت حمایت کانال‌های غرب از این مردة بی‌روح رژیمی سیاسی و سرزنده بیرون بکشند، همگی پای‌شان در پوست گردوی همین رژیم بی‌دروپیکر فروافتاد و شکست. رهرو دیگری باقی نمانده، جز نمایندگان بی‌نام و نشانی که با به اصطلاح «آراء عمومی» انتخاب شده و بر صندلی‌های مجلس جمکران تکیه خواهند زد! کسانیکه مسلماً برای حفظ چند صباح «آقائی استیجاری» دست به هر خودفروختگی نیز می‌زنند. این است نتیجة سیاست‌های آمریکا در کشور ایران: رسوائی همه جانبه!

و دقیقاً به همین دلیل است که در «ظاهر» مجلس شورای اسلامی برخاسته از «انتخابات» اخیر، عملاً فاقد هر گونه ترکیب سیاسی شناخته شده از کار در می‌آید؛‌ نه «خط امام» در آن دیده می‌شود، و نه «اصلاح‌طلب!» نه جناح «انحرافی» را در میان «نمایندگان» منتخب می‌بینیم و نه گروه موسوم به «فتنه» را! در این مجلس مشتی افراد فاقد «خط سیاسی» به عنوان نمایندگان ملت بر صندلی‌ها تکیه خواهند زد، و تتمة نیروی استعماری غرب را در بوق‌ها خواهند دمید. بی‌دلیل نیست که بوق‌های استعماری از این «جماعت» بی‌خبر از همه جا تحت عنوان «اصولگرایان» یاد می‌کنند! باید پرسید این خبرگزاری‌ها در این جماعت ناشناخته کدام «اصول» را دیده‌اند که اصولگرا خطاب‌شان می‌کنند؟ در شرایط فعلی، وابستگی به علی خامنه‌ای نیز برای احدی آب و نان نخواهد داشت؛ چرا که خامنه‌ای خودش هم دیگر «اصولگرا» نیست!

در چنین شرایطی اگر غرب فقط بر همان شاخک‌های سنتی سیاست خود در ایران تکیه داشته باشد نتیجه کاملاً روشن است: فروپاشی تدریجی سیادت واشنگتن و لندن در منطقة خاورمیانه! فروپاشی‌ای که از ایران و ترکیه شروع شده و به دیگر مناطق سرایت خواهد کرد. حال یک سئوال مطرح می‌شود، پایتخت‌های غربی، جهت حفظ سیادت استعماری‌شان کارت‌های جدیدی روی میز خواهند ‌گذارد یا خیر؟ اگر لندن و واشنگتن کارت دیگری در دست نداشته باشند، می‌باید قبول کرد که برای نخستین بار طی تاریخ موجودیت کشور روسیه، مرزهای جنوبی این کشور به روی مسکو باز خواهد شد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7مارس2012

proxaid.info
mouseproxy.com
bypasstheip.info
serverkey.info
onehotmess.info
hibbettsportscoupon.info
wwperson.info
ppthing.info
snapfish-coupon.info
famouspizza.info
ipdisguiser.com
dillardscouponcode.info
valleyfaircoupons.info
bestukproxy.co.uk
tampaxcoupons.info
markiestar.com
cheesecake-factory-coupons.info
harbourfreightcoupons.info
goner.info
cachingserver.info
youthbook.info
blackthong.info
mmthing.info
iilife.info
jcrew-coupons.info
proxyclick.info
lostforest.info
kand.info
uuthing.info
gandermountaincoupon.info
zzperson.info
joannfabriccoupon.info
iithing.info
swiffer-coupon.info
crestwhitestripscoupons.info
https://hidemeproxy.net
t9web.co.uk
eastbay-coupons.info
dontlook.info
cctvcareers.in
xxthing.info
myspacebestproxy.info
firesurfproxy.com
xxperson.info
unlockmyip.info
holidayproxy.info
imonmyown.info
jjperson.info
https://proxymad.com
urbantheory.info

۱۲.۰۸.۱۳۹۰

چغندرسالاران!








سیر تحولات نشان می‌دهد که آنچه غرب در سوریه می‌جست نهایت امر از دست رفته می‌باید تلقی گردد. به عبارت دیگر، «فروپاشی» ظاهری حاکمیت سوریه از دستور کار خارج شده و اینبار پایتخت‌های غرب نمی‌توانند همچون نمونه‌های لیبی، یمن، و خصوصاً ایران در 22 بهمن 57 با ظاهرسازی، «مردم‌پروری»، و هیاهوی اوباش و عوام‌الناس، ساختارهای وابسته به خود را در این کشور از گزند طوفان سیاسی‌ای که آغاز شده مصون دارند. این طوفان آخرالامر انهدام ساختارهای وابسته به غرب در سوریه را در پی خواهد آورد. ساختارهائی که اکثرشان در بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی ریشه دارد.

نشست به اصطلاح «دوستان سوریه» که در تونس برگزار شد، چند مسئله را به صراحت نشان داد. نخست اینکه، این غرب است که جریانی به نام «دوستان سوریه» را به راه انداخته؛ چین، و روسیه حاضر نشدند در این نشست شرکت کنند! از سوی دیگر، برگزاری این «جلسات» به صراحت دخالت در امور داخلی یک عضو «مستقل» سازمان ملل را به نمایش می‌گذارد و نشاندهندة وابستگی حضراتی است که خود را برآمده از «بهار عرب» معرفی می‌کنند! در اذهان ملت‌های منطقه، خصوصاً ملت تونس این پرسش می‌باید پاسخی در خور بیابد، که چرا دولت برآمده از به اصطلاح یک «انقلاب»، به خود اجازه داده هم‌صدا با خانم کلینتن، آقای ژوپه، و دیگر «مدیران دیپلماسی» کشورهای استعمارگر، خواستار دخالت نظامی، اطلاعاتی و غیره در امور داخلی کشور دیگری شود؟

البته تظاهرات برخی گروه‌های سیاسی در پایتخت تونس بر علیه این «نمایش» رسوا بخوبی نشان داد که ابعاد فاجعه‌بار مواضع‌ دولت‌های برآمده از «بهارعرب» آنقدرها برای افکار عمومی بیگانه و ناشناخته باقی نمانده. خلاصه، «جای شکرش باقی است!» ولی بازتاب مخرب چنین برخورد کاسبکارانه با منافع ملت‌ها از سوی غرب، آنهم تحت پوشش حمایت از حقوق بشر آنقدرها نمی‌باید کم‌اهمیت تلقی گردد.

خارج از اهمیت تاریخی‌اش، اعلامیة جهانی حقوق‌ بشر، در مقام «پاسخی در خور» به جنایات جنگی و نقض حقوق انسان‌ها، در این میانه بازیچة دست مشتی سوداگر و مرگ‌فروش شده. گروه‌هائی که در مراکز تصمیم‌گیری جهان، بجای تشویق تولید دارو، اسباب‌بازی،‌ موادغذائی و پوشاک، خط تولید جنگ‌افزار به راه انداخته‌اند، با چه روئی از حمایت همه‌ جانبه از «حقوق بشر»، آنهم در سوریه سخن می‌گویند؟ چرا حقوق بشر را در عربستان سعودی، کویت، امارات، عمان، و ... خلاصه در کشورهائی که دهه‌هاست تحت استیلای علنی‌ آن‌ها قرار گرفته، رعایت نمی‌کنند؟ حساسیت فوق‌العاده و ناگهانی اینان به رعایت «حقوق بشر» در سوریه، جز ترجمان صریح منافع چپاولگرانه‌شان چه چیزی می‌تواند باشد؟ با این وجود، رعایت مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر یک ضرورت است؛ نه فقط در سوریه که در همة کشورهای جهان!

بازیچه قرار دادن مفاد این اعلامیة جهانی از جانب قدرت‌های بزرگ، و در ترادف قرار دادن آن با مطالبات قدرت‌های استعماری، همزمان دو هدف انسان‌ستیز را دنبال می‌کند. نخست،‌ فریب توده‌ها،‌ و خصوصاً درس‌خوانده‌‌ها. هم آنان که در این غوغاسالاری‌ به این «باور» خواهند رسید که حقوق‌بشر جز احترام به باورهای‌ اینان نیست! همان شرایطی که توسط آژانس‌های انگلستان و آمریکا طی کودتای 22 بهمن 57 در ایران به راه افتاد؛ و حقوق بشر را به اسلام تبدیل کرد! اسلامی که خود نیز جز «نفخات» روح‌الله خمینی نمی‌بایست تحلیل می‌شد. اینهمه فقط به این دلیل که «مردم» چنین می‌پنداشتند. باید گفت، غائله‌هائی از این دست با رعایت «حقوق بشر» هیچ ارتباطی ندارد؛ در کمال تأسف آنان که می‌خواهند با تکیه بر چنین غوغاسالاری‌هائی از «حقوق بشر» سخن بر زبان آورند، نقض غرض می‌کنند.

حداقل ما ایرانیان به صراحت دیدیم که «باور» مردم، چگونه می‌تواند جامعه را به سوی پوپولیسم، توده‌پروری و نهایت امر بی‌مسئولیتی هر چه بیشتر هیئت حاکمه سوق دهد. و اگر امروز در کشورهای «بهار زده» آنقدرها شاهد یکه‌تازی دولت‌های «بهاری» نیستیم، پاسخ را نه در حسن‌نیت یانکی‌جماعت، که در تعدد قطب‌های تصمیم‌گیری و تداخل منافع محافل بزرگ و تعیین کننده می‌باید جستجو کرد. به عبارت ساده‌تر، همه چیز تحت تأثیر پایان جنگ‌سرد متحول شده، این یک نیز از قاعدة کلی مجزا نیست.

ولی هدف دوم قدرت‌های استعماری از تبدیل مقولة «حقوق بشر» به شعارهای «مردمی» و «خیابانی»، جز ایجاد بی‌اعتنائی هر چه بیشتر نزد ملت‌ها به این اصول و مبانی نیست. جالب‌ اینجاست که در این مرحله نیز قدرت‌های استعماری بار دیگر به «باور» خلق‌الله تکیه می‌کنند! باوری که اینبار در مسیر دیگری طی طریق می‌کند، مسیر «ناباوری» به اعلامیة جهانی حقوق بشر؛ مسیر بی‌ارزش شمردن مفاد و مفاهیم آن و به زیر پای گذاردن اصول‌اش. چرا که، نتیجه‌گیری برخی اذهان ساده‌لوح از «ماوقع» جز این نخواهد بود که اگر از طریق رعایت «فرضی» حقوق بشر چیزی نصیب‌ ملت نشد، تقصیر نه از استعمار و استبداد که از نارسائی این اعلامیه است. برای ‌اینان عدم تطبیق مفاد این اعلامیه با «دین» و «باورهای» جامعه به مهم‌ترین «مسئله» تبدیل می‌شود!

در این میعاد، صحنه جهت استقرار لات‌ولوت‌ها در رأس دولت‌های دست‌نشانده آماده است. اینان که از روز نخست، با شعار رعایت حقوق بشر و «غیره» به قدرت دست یافته‌اند، در این مقطع به خود اجازه خواهند داد تا تحت کنف حمایت اجنبی، اصول و مبانی اعلامیة جهانی حقوق بشر را مردود دانسته، آن را دستاویزی از جانب غرب جهت دخالت در امور داخلی ملت‌ها «جا» بزنند! این همان شرایطی است که در ایران شاهدیم، و اگر ادامه یابد، شاید در دیگر کشورهای مسلمان‌نشین منطقه نیز همین روند تکرار شود. ولی از آنجا که از قدیم گفته‌اند، هیچ دروغی صددرصد دروغ نیست؛ قسمتی از واقعیات را نیز با خود همراه خواهد داشت! این حضرات زمانیکه از اغراض شوم استعمارگران سخن می‌گویند، تا حدودی درست می‌گویند! با این وجود، این قماش حکومت‌های دست‌نشانده اجازه نخواهند داد تا موجودیت‌شان نیز بخشی از همین «اغراض» تحلیل شود. و این است دلیل نیاز مبرم این حکومت‌ها به استبداد: پنهان داشتن وابستگی‌شان به استعمار!

اگر در مقطعی از موجودیت این دولت‌ها، ارتباط ساختاری‌شان با منافع استعمار علنی شود، دیگر نه می‌توانند برای استعمار «کارسازی» کنند و نه خود را در قدرت نگهدارند. در چنین میعادی است که دیگر پاسخی در دست نخواهند داشت. و اگر از دیرباز تحمیل استبداد بر ملت‌ها فقط و فقط به این دلیل بوده که پروسة اجتماعی «پاسخگوئی» حاکمان در برابر ملت را مختل کند، این روند کهن حتی امروز، در سال‌های آغازین هزارة سوم میلادی نیز درد استعمار را بخوبی درمان می‌کند. کشور در دامان استبداد فرو می‌رود، تا ارتباط استعمار با لات‌ولوت‌های حاکم بیش از پیش مخدوش و مخفی بماند.

در این مرحله به بررسی تحولاتی می‌پردازیم که در سطح جهانی، تحت عنوان «تحریم انتخابات جمکران» توسط ایرانی‌نمایان وابسته به لندن و واشنگتن به راه افتاده. گروه‌هائی که وابستگی‌شان به خارج از مرزها دیگر از جمله «اسرار مگو» نیست، با اهن‌وتلپ و هزاران من ادعا، به تحریم انتخابات مجلس شورای اسلامی کمر بسته‌اند. باید گفت، این آقایان دیر آمده‌اند، زود می‌خواهند تشریف ببرند. عمل اینان را امروز چگونه می‌توان تحلیل نمود؟ این سئوالی است که تلاش می‌کنیم برای آن در سطور بعدی پاسخی بیابیم.

مواضع‌ نویسندة این وبلاگ با پدیدة انتخابات در حکومت اسلامی همواره روشن و واضح بوده. به زبان ساده‌تر، این حاکمیت حتی حق ندارد مدعی برگزاری «انتخابات» شود! «انتخابات» پیش‌فرض‌هائی دارد. در کشوری که تداخل امواج «فوق‌کوتاه» جهت اعمال سانسور بر تلویزیون‌های ماهواره‌ای به مرز خطرناک و سرطان‌زای خود رسیده؛ در کشوری که عملاً چاپ، ترجمه، نگارش و تحریر و روزنامه‌نگاری تعطیل شده؛ در کشوری که دولت جهت تحمیل سانسور بر اینترنت با عربده و هل‌من‌مبارزطلبی «مجمع» هم تشکیل می‌دهد و وبلاگ‌نویسی و مقاله‌نویسی در جهان مجازی «جرم» به شمار می‌رود،‌ بسیار بی‌جا کرده که «انتخابات» برگزار می‌کند. چنین حکومتی را با «انتخابات» چکار؟ از این گذشته، در کنف حمایت چنین حکومتی، «انتخابات» چه درخت عرعری برای ملت ایران به ارمغان خواهد آورد؟

مردمی که حق ندارند «حرف» بزنند و نظرات‌شان را آزادانه در موارد مختلف ابراز دارند، چه دلیلی دارد که در تعیین سرنوشت سیاسی کشور فعالانه «شرکت» هم داشته باشند؟ قضیه دیگر از دروغگوئی و بی‌حیثیتی به مراتب فراتر رفته، ادعای برگزاری «انتخابات» در شرایطی که این حکومت بر ملت‌ ایران تحمیل کرده، گزافه‌گوئی و توهین به ایرانیان است. اگر ما از دیرباز هر گونه شرکت فعال در انتخابات این حکومت را خیانت به آرمان‌های ملت ایران تحلیل کرده‌ایم، به هیچ عنوان به دلیل حمایت از آقای موسوی، کروبی، لات‌ولوت‌های خط‌امام و نهضت‌عاظادی و دیگر اوباش همراه و رفیق و دوست این حکومت نبوده و نیست.

بر شیوة ادارة امور کشور توسط باند ملایان و جمکرانی‌های کودتاچی، اشکالات جدی وارد است. و این اشکالات، برخلاف آنچه کانال‌های حامی نظریة «اسلام سیاسی» حقنه می‌کند، به هیچ عنوان ارتباطی با موسوی و کروبی و «جنبش سبز» ندارد و نخواهد داشت. مشکل به مراتب پیش از آنکه آقای موسوی حتی نخست‌وزیر محبوب خمینی جلاد بشوند مطرح شده بود. اشکال از شیوة برخورد همان‌ها بود که به خمینی اجازه ‌دادند در تمامی امور کشور دخالت بی‌جا و ناروا داشته باشد؛ همان‌ها که دهان‌شان را باز نمی‌کردند. روزی که خمینی گفت، ‌ «اگر همه بگویند آری، من می‌گویم نه و حق با من است!» کدامیک از این خودفروختگان حاضر شد دهان‌اش را باز کند، و این پیرمرد یاوه‌گو را سر جای‌اش بنشاند؟ هیچکس! هم آن‌ها که امروز در داخل و خارج ردای مبارزه با «استبداد» بر تن کرده‌اند، دیروز دست خمینی را می‌بوسیدند، و برای تفویض پست و مقام تا لانة این بیمار روانی به جماران می‌دویدند، و تف به روی ملت ایران می‌انداختند.

بالاتر عنوان کردیم که چگونه دست‌های استعمار با مسخره جلوه دادن اصول حقوق بشر، از رعایت مفاد اعلامیة جهانی در جوامع سرکوب شده ممانعت می‌کند. در این مقطع می‌بینیم که همین دست‌ها چگونه «انتخابات» را هم در یک نظام سیاسی به مضحکة حاکمیت و ایادی «آشکار» و نهان آن تبدیل کرده‌. خود فروخته‌ای که در این حکومت به مقام «ریاست جمهوری» دست یافته، می‌گوید، «دمکراسی بی‌حرمتی به مردم است.» ‌ و همزمان به وزیر کشور دستور می‌دهد مقدمات برگزاری «انتخابات» را فراهم آورد! این یاوه‌گوئی را چگونه می‌باید تحلیل کرد؟ به طور مثال، چگونه می‌باید به ملاممد خاتمی، که خود را به رهبر معنوی «جنبش سبز» تبدیل کرده تفهیم نمود که،‌ در صورت مخالفت با «حق انتخاب آزاد انسان»، ‌ نه حق برگزاری «انتخابات» را دارد، و نه حق «تحریم» آن را؟

بله، همانطور که می‌بینیم، مشکل بیش از این‌ها ریشه دارد. گرفتاری این است که این حضرات با تکیه بر حمایت‌های فرامرزی خود را «سوپر من» دیده‌اند، و فکر نمی‌کنند که می‌باید به نحوی از انحاء در برابر ملت ایران پاسخگو باشند. هر آنچه زباله در چنته دارند توسط شبکة مردم‌فروشی و خنزرپنزر پراکنی که با پول ملت ایران سر هم شده به «سخنرانی» عالمانه تبدیل می‌کنند! مضحکة‌ مشتی دانشجو در دانشگاه کلمبیا را با تکیه بر سرنیزة اجنبی برای ما ملت «ریاست جمهور» کرده‌اند، و چه نشسته‌اید که ایشان نظریه‌پردازی هم می‌کنند؛ ادعای حاکمیت و حکومت‌شان بماند! و به مصداق «بیله دیگ، بیله چغندر»، ‌دارودستة ‌مهدی بازرگان هم به اوپوزیسیون این تحفه تبدیل شده.

اگر اینان پنداشته‌اند که کارنامة‌ ننگین‌شان را به ویژه طی سه دهة اخیر با «تحریم» انتخابات ملایان می‌توانند از حافظة‌ تاریخی ملت ایران پاک کنند،‌ اشتباه بزرگی کرده‌اند. شما که تا بن دندان به شبکة هیاهوسالاری غرب وابسته‌اید، برای منافع‌تان هم که شده بهتر است هر چه می‌توانید به رژیم اسلامی نزدیک شوید، چرا که در میان مخالفان واقعی این «بساط» انسان‌ستیزی جائی برای شما در نظر گرفته نشده. گذشت آن روزگاران که سیاست داخلی ایران بر محور دایره‌ای می‌چرخید که مرکزش لندن بود. اگر هزار بار هم «انتخابات» اوباش جمکران را تحریم کنید، موضع‌ و مقام سیاسی‌تان تغییری نخواهد یافت.

داستان ساواکی‌های آریامهر را که سوار بر موج «انقلاب خمینی» شده، سر از دکان اسلام و مسلمین «انقلابی» درآوردند فراموش کنید. این دایره مرکزش تغییر کرده، و گزافه‌گوئی در محضر استادان اعظم برای‌تان دیگر نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد. پروندة همگی‌تان در دست است. از آن‌ها که در دانشگاه بساط نمازخوانی و روضه و کثافتکاری به راه ‌انداختند تا فضای علمی کشور را اینچنین به ذلت و حقارت و فلاکت بیالایند، تا آن‌ها که رسماً پروندة همکاری با سپاه و کمیته‌های «انقلاب» و حفاظت و غیره دارند، همه و همه می‌باید «پاسخگو» باشند؛ نیم نگاهی به تحولات سوریه برای درک شرایط نوین کافی است.

با توجه به شرایط سوریه، و تعمق پیرامون داده‌های نوین در سیاست منطقه، تصویر آیندة ایران می‌باید برای‌تان روشن‌تر و واضح‌تر شود. خلاصه بگوئیم، در آیندة سیاسی ایران، کسی به نوکران انگلستان و آمریکا که در سرکوب 80 سالة ملت ایران نقش اساسی ایفا کرده‌اند، «عفو عمومی» نخواهد داد؛ هیچکس جز رضا پهلوی که خودش نیز نهایت امر به گدائی همان «عفوعمومی» برای ایادی‌اش خواهد نشست.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید27فوریه2012

proxinfohd.tk
surfdrivers.tk
minihide.info
holisticvitamins.tk
www.yourinternetproxy.info
foodiesurf.tk
domainrouter.tk
hotstockpicks.tk
necromastery.info
surfsoup.tk
manavoid.info
surfoceans.tk
newfrontgates.info
surfpennystock.tk
plumsurf.tk
stockscanner.tk
goproxing.com
proxy4free.biz
netunblocker.com
unblocker.biz
turboproxy.us
easyearnonline.in
coolproxybro.com
getmepast.net
3xover.us
proxyarmor.com
showmethispage.com
safersurfing.net
coffecups.net
theproxyonline.com
thetwitterproxy.com
eyou.eu
securebrowse.us
filetyphoon.net
h4ck0r.com
proxy4surf.com
virtualbay.info
classicsurf.tk
bypasstheip.info
surfworm.tk

۱۲.۰۴.۱۳۹۰

ریدن و ارشاد!








پس از بن‌بست نظامی‌ای که مقاومت روسیه، چین و هند در برابر آشوب‌های غرب در سوریه ایجاد کرد، مسائل منطقه‌ای پای در روند جدیدی گذاشته. در حال حاضر مشخص کردن جزئیات این روند امکانپذیر نیست، ولی همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم، نقطة ورود «علنی» مسکو به مراودات سیاسی جهانی مسئله‌ای بسیار مهم است که نمی‌تواند در شرایط بین‌المللی کم‌تأثیر تلقی گردد. روسیه، که خود را در عمل به میراث‌خوار اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کرده، با موضع‌گیری صریح در سوریه، بر بیش از یکصد سال «غیبت» مسکو در مراودات بین‌المللی نقطة پایان گذاشته؛ این مسئله نمی‌تواند کم اهمیت‌ تلقی شود.

شاید بهتر باشد پیرامون آنچه «غیبت یکصد ساله» خواندیم در همینجا توضیحی بیاوریم. ممکن است خوانندگان این وبلاگ بپرسند، موضع‌گیری‌های اتحاد شوروی طی بیش از 70 سال موجودیت این ابرقدرت را چگونه می‌توان «غیبت» تحلیل کرد؟ پاسخ به این پرسش بسیار روشن است. آنچه ما «حضور» سیاسی و استراتژیک یک قدرت جهانی در عرصة بین‌المللی می‌خوانیم، یک حضور «ایدئولوژیک»، بر پایة پیش‌فرض‌هائی از قبل تعیین شده نیست. مقصود «حضوری» است پیوسته در کنار تحولات و همگام با آن‌ها. مقصود حضوری است که از طریق آن مسکو هم بر تحولات «تأثیر» می‌گذارد، و هم عناصر خارج از مسکو بر ساختار سیاسی درونی روسیه «تأثیر» خواهند گذارد. خلاصة کلام، در این مرحله، اشاره به نوعی تأثیر دو سویه است، که نهایت امر می‌باید یک ارتباط «انسانی» تحلیل شود.

اتحاد جماهیر شوروی در «حضورهای» سیاسی و استراتژیک خود، با تحولات جوامع مختلف آنقدرها کاری نداشت؛ مشکل اصلی مسکو این بود که چگونه این تحولات را می‌بایست تبدیل به نوعی شورش مارکسیست‌نما، کودتائی «شبه دمکراتیک»، و یا حاکمیتی حامی مسکو و مواضع استراتژیک‌اش تبدیل نمود. و در عمل، از لحظه‌ای که «دگردیسی» مورد نظر مسکو آغاز می‌شد، «حضور» اتحاد شوروی نیز در عمل از میان رفته بود. به عبارت دیگر، «ملتی» که در چارچوب چنین فرایندی دچار «دگردیسی» می‌شد، دیگر هیچ اهمیتی نداشت. مهم مواضع این «ملت» در تخالف با آمریکا و متحدان‌اش بود! به همین دلیل، درگیرهائی ریشه‌ای بین مسکو و سرمایه‌داری‌های محلی و ساختارهای فئودال در کشورهای مورد نظر آنقدرها جدی نبود. در واقع، مخالفت استالینیسم با این ساختارها و به قول بلشویسم «بهره‌کشی‌ها»، معمولاً از آنجا ناشی می‌شد که به صورت سنتی این لایه‌ها تحت کنترل انگلستان و آمریکا رشد و نمو کرده‌ بودند، و در شرایط «جنگ‌سرد» نفوذ مسکو در آن‌ها عملاً غیرممکن شده بود!

به طور مثال، به صراحت دیدیم که همین استالینیسم به اصطلاح ضدسرمایه‌داری و ضدفئودال چگونه در کشورمان آیت‌الله «ضدامپریالیست»، اصول «مترقی» انقلاب سفید، و یا بازاریان «ملی و مترقی» پیدا می‌کرد! مسئله این نبود که خانواده‌ای در بازار تهران نمایندگی خودروهای «لادا» را داشته باشد؛ مهم این بود که این «ارتباط ناهمگون» تجاری، روابط درونی اتحاد شوروی را که بر اساس پیش‌فرض‌های استالینیسم عاری از هر گونه ‌عیب و نقص بود مخدوش نکند. شوروی طی حضور 7 دهه‌ای خود در ارتباطات جهانی به دنبال رابطة یک سویه‌ می‌گشت، و به همین دلیل کم نبودند رژیم‌های دست‌نشاندة غرب که با ایجاد این رابطة «مقدس» با مسکو از حمایت‌های مقطعی کرملین نیز برخوردار می‌شدند. رژیم پهلوی، چه در دورة رضامیرپنج و چه آریامهر، از جمله همین رژیم‌های «دوست» تلقی می‌شد، دوستی و همگامی‌ای که پس از کودتای غرب در 22 بهمن 57، و به روی کار آوردن ملایان توسط آژانس‌های انگلستان همچنان ادامه یافت. تا روزی که کار به گربه‌رقصانی‌های ملاممد خاتمی رسید، اینجا بود که در این «دوستی» خِلل و فُرجی نمایان شد.

در این مقطع غرب خروج مسکو از ارتباطات یک‌سویه را پیش‌بینی کرده بود، و با به روی کار آوردن ملاممد «اردکانی»، معروف به سیدخندان در واقع قصد آن داشت که در ارتباطات «دوجانبه‌ای» که نهایت امر مسکو از ایجاد آن با کشورهای همسایه ناگزیر می‌شد، حداقل در ایران «دست‌بالا» را داشته باشد. آقای خاتمی، جنایتکار شناخته شده و مسئول تبلیغات جنگ استعماری 8 ساله بود. مشتی نابکار و خودفروخته از قماش لات‌های خط‌امام، عمال نهضت‌ عاظادی، مبارزان «صدر انقلاب»، و ... و خصوصاً لشکر مفت‌خوران حکومت اسلامی در فرنگستان که به بهانه‌های مختلف جهنم ولی‌فقیه را به مقصد پایتخت‌های «خوش‌آب‌وهوای» مغرب زمین ترک کرده بودند، و با دلارهای سفارتخانه برای اسلام و مسلمین «نسخه» می‌نوشتند، به یک‌باره بسیج شدند تا آب در آسیاب ملاممد اردکانی بیافتد.

«خوش‌خیالی» نزد نظریه‌پردازان غرب آنچنان ریشه و ساقه پیدا کرده بود که هیچکدام از اینان «بد به دل راه نمی‌داد!» در قاموس این جماعت، ایرانی پس از آنکه توسط عوامل ده‌ها کودتای نظامی، فرهنگی، دولتی و ... که طی 80 سال از چپ و راست بر سرزمین‌اش تاخته بودند، می‌بایست در شرایطی که غرب پای‌اش به بن‌بست افتاده، نوکران شناخته شده و «ناشناختة» محافل وابسته به غرب را اینبار تحت عنوان «ناجیان» آزادی و دمکراسی روی سر گذاشته «حلوا، حلوا» کند! آن‌ها که تا دیروز به ادامة سلطة زوج خوشبخت «هاشمی ـ خامنه‌ای» رضایت داده بودند، و با فرستادن سردار اکبر سازندگی به عشق‌آباد و برقراری بده‌بستان با رژیم‌های «پساشوروی» در این بلاد، قصد به راه انداختن همان «مصالحه‌های» دوران «جنگ‌سرد» را داشتند، و برای اکبر سازندگی و خانواده‌اش «ریاست جمهوری موروثی و ابدی و ازلی» در قانون اساسی جمکرانی‌ها می‌چپاندند، پس از به بن‌بست رسیدن لات‌بازی‌شان ناگهان «جمهوریخواه»، «دمکرات» و «آزادیخواه» شده، عامل اصلی سرکوب فرهنگی در دهة 1360، یعنی ملاممد خاتمی را از کیسة زباله‌شان برای ما ملت بیرون کشیدند. کم نبودند اراذلی که این «ملا» را جرج واشنگتن ایران می‌خواندند!

ولی قصه‌پردازی‌های غرب در ایران بجائی نرسید؛ فقط و فقط به دلیل همان ارتباط دوجانبه‌ای که فروپاشی روابط ویژة «جنگ‌سرد» میان ایران، روسیه، هند و چین به وجود آورده بود. کسی در این میان آنقدرها از خود اختیار عمل نداشت. این ارتباطی بود که نه از صافی منافع غرب رد می‌شد، و نه رژیم دست‌نشاندة آمریکا در ایران می‌توانست با بده‌بستان‌های مقطعی، از قماش خودفروشی‌های سردار اکبر در عشق‌آباد سر و ته‌اش را هم بیاورد. چرا که این رابطة دوسویه، همچون تمامی ارتباطات دوجانبه در جهان سیاست و اقتصاد و امورمالی ارتباطی «زنده»، «پویا» و متحول بود؛ ایستائی از نوع کودتائی که غرب و عمال‌اش به دنبال آن بودند، نمی‌توانست در آن جائی داشته باشد.

در مورد چند و چون «غوغای» سبز نیز که در همین راستا سازماندهی شد، بارها و بارها نوشته‌ایم. بساط «سبز» یکی از همان تلاش‌های «خرکی»‌ غرب جهت خروج از بن‌بست «سیاسی ـ استراتژیک» در ایران بود، ولی به دلیل ضعف شدید ساختاری در سیاست‌های منطقه‌ای، این کمدی «هولناک» عملاً به فروپاشانی حکومت اسلامی انجامید. آنچه امروز در ایران صورت «حکومت اسلامی» به خود گرفته، فقط شبحی است از مرده‌ریگ کودتای ارتش شاهنشاهی در 22 بهمن 57. تفاله‌ای است از این «مرده ریگ» در قدرت؛ هر چند «قدرت» این مرده‌ریگ نیز دیگر معنا و مفهوم درستی به دست ندهد. ولی این «بی‌تکلیفی» سیاسی، خود بازتابی است از امتداد همان روابط دوجانبه‌ای که حکومت اسلامی بالاجبار در ارتباط با قدرت‌های منطقه‌ای پای در آن گذاشته.

تجربیات اخیر طی تحولات لیبی، تونس، مصر و ... به صراحت نشان داد که غرب در منطقه چه می‌خواهد. کودتا، انقلاب، هیاهو، آدمکشی و جایگزینی سریع «افراد» با افرادی دیگر! جایگزینی‌ای که هیچیک از اهرم‌های کلیدی اعمال حاکمیت بلامنازع غرب بر این کشورها را متزلزل نکند. خلاصه بگوئیم، فلسفة سیاسی غرب در منطقه، شامل قبول عامل «تحول» ملت‌ها نمی‌شود و نخواهد شد. چرا که از دیرباز، و آغاز سرفصل استعمارنو، هرگونه «تحولی» از منظر غرب در کشورهای تحت استیلا در ترادف با «از دست رفتن منافع» تحلیل ‌‌شده؛ به هر قیمتی می‌باید از تحولات «پیشگیری» شود. پس از انقلاب اسلامی، بهترین راه جهت جلوگیری از این تحولات را غرب در آموزش و پرورش ملت‌ها در آکواریوم «فرهنگ والای مادری» دیده! تزریق داروی خواب‌آور «استقلال» به اذهان وامانده و عقب‌افتاده‌ای که از درک ابعاد گستردة روابط اقتصادی، صنعتی و مالی در جهان امروز عاجز‌اند؛ خوراندن داروی «توده‌های آگاه» به جریاناتی که خود را وکیل مدافع «کارگر و زحمتکش» و غیره جا زده‌اند؛ و نهایت امر تحمیل عمال و نوکران غرب در رأس همین جریانات به عنوان آزادیخواه، دولت‌مرد، هنرمند و فیلسوف به خلق‌الله.

باید قبول کرد که مسیر اوباش سبز دقیقاً از همین راه می‌گذرد. اینان در چارچوب منافع غرب، راهی جز عقب‌نشینی پیوسته ندارند، و هر از گاه به گروه‌های کاذب تقسیم می‌شوند. سخنگویان و عشاق «سبز»، نخست خواهان بازگشت به دوران نورانی امام‌ و اجرای بدون «تنازل» قانون اساسی شدند! تو گوئی دوران امام‌شان «نورانی» بوده، و بر این «ورق‌پاره»، که امثال حاج‌سید جوادی‌ها با خلاصه کردن کتاب‌دعا و زیارت‌نامه، و استنتاج از اصول و فروع دین به رشتة تحریر درآورده‌اند می‌توان نام «قانون اساسی» گذاشت! خلاصه می‌گوئیم، این کتابچه هر چه باشد، بماند، کتاب قانون نیست!

زمانیکه حضرات غربی‌ها دیدند تنورشان با «امام خمینی» و قانون اساسی جمکران داغ نمی‌شود، نوکران را فرمودند، طرفدار «دمکراسی» شوید! اینچنین بود که مشتی آخوند و بچه‌ ملا، با عمامه و انگشتر عقیق و جای مهر و کثافت، و به قول خودشان «نجاست»، شروع کردند به لغزخوانی پیرامون دستیابی «سبزیون» به دمکراسی! جالب‌تر اینکه، سخنگویان دمکراسی کذا اصلاً نمی‌دانند «دمکراسی» چیست، خوردنی است یا پوشیدنی؟! در دمکراسی اهدائی اینان همه چیز می‌بینید جز «کنونی‌ات!» از روابط اجتماعی در مدینه‌النبی گرفته، تا طواف پیرامون کعبه و رنگ و بوی حجرالاسود، و عطر جادوئی تاپالة اشتران محترم آنحضرت در این دمکراسی خواهید یافت؛ ولی در کلام این جانوران به اصطلاح «دمکرات»، جای «مدنی‌ات» در مفهوم هزارة سوم، فردیت، در مقام مهم‌ترین عامل شکل دهندة دمکراسی، و منزلت و موضع شهروندی خالی است. همة اینان به دور قرآن جمع شده، به تعظیم و تکریم مشغول‌اند! همان‌ها که دیروز فاشیسم کوردل اسلامی را در این کتاب پیدا کرده بودند، امروز در آیات‌اش «دمکراسی» یافته‌اند، «امت» را هم به این نوع دمکراسی، ویراست آخوند و کودتاچی فرامی‌خوانند!

با این وجود، تجربة بشری نشان داده که علیرغم منافع کلان سرمایه‌داری غرب، دمکراسی فقط با عبور از مرز «تقدس» می‌تواند جائی برای خود در جامعه باز کند. جماعتی که جهت ایجاد «تقدس» به هر پدیده‌ای متوسل می‌شود، قادر نیست روابط چند بعدی حاکم بر «جوامع دمکراتیک» را درک کند. چرا که، «تقدس» فقط «تعبد» می‌طلبد، نه تفکر و تعمق. آنان که ادعا دارند «تقدس» قادر است به نحوی از انحاء در ارتباط با «تعمق» شکل گیرد، خودشان هم می‌دانند که مزخرف می‌گویند. این افراد نهایت امر پای در دور فلسفی خواهند گذاشت. به طور مثال، نمی‌توان با تکیه بر قرآن وجود خدا را اثبات کرد، و سپس همین خدا را «شاهدی» گرفت بر حقانیت قرآن! خلاصة کلام، دوران حاکمیت توحش اسکولاستیک و «اهل کتاب» بر روابط انسان‌ها سپری شده. با توپ و تفنگ و شلاق و چماق و خصوصاً با بهره‌گیری از حمایت اجنبی نمی‌توان رأی تاریخ را مردود کرد. ولی آن‌ها که منافع خود را در «دین‌فروشی» می‌بینند، راهکاری جز انداختن ملت‌ها در همان «آکواریوم فرهنگ والای مادری و دینی» نخواهند داشت. به همین دلیل است که قرآن، پیامبر اسلام، و دین خدا اینهمه در کلام سیاست‌بازان و مردم‌فروشان ایرانی‌نما از اهمیت برخوردار شده. پیشتر گفتیم که اینان جملگی نانخورهای اجنبی‌اند؛ امروز می‌بینیم که نان و گوشت اجنبی را خوب هم می‌جوند.

ولی طی چند روز گذشته شاهد بودیم که، با اوج‌گیری مواضع بین‌المللی روسیه و چین در مخالفت با سیاست‌های غرب در سوریه، فضای حاکم بر نوشتار و گفتار همین «نانخورهای» اجنبی تغییری ماهوی یافته. نخست اینکه احدی از اینان جرأت نمی‌کند از سوریه سخنی به میان آورد؛ به «نقل قول» بسنده می‌کنند! بله، در مقطعی که سیاست‌های بزرگ جهانی در سوریه شاخ در شاخ یکدیگر انداخته‌اند، و به عین می‌بینیم که «خروجی» این مصاف هر چه باشد، عملاً سرنوشت ملت ایران را نیز رقم خواهد زد، آنانکه به قول خودشان عمری «مبارزه» فرموده‌اند، در حال مکیدن «آلو» در جا خشک‌شان زده! آیا می‌باید بپرسیم چرا؟ ما چنین برداشتی نداریم.

اگر اینان خشک‌شان زده به این دلیل است که حرفی برای گفتن ندارند. به صراحت بگوئیم، اکثریت این حضرات ترجیح می‌دهند که بحران در سوریه به نفع باند کلینتن در حزب دمکرات تمام شود. باشد که به این ترتیب، امیدی برای ایجاد آشوب‌ در ایران باقی بماند، و از این مفر همکاران و هم‌رزمان‌شان با عناوین و القاب «نوین» و با تکیه بر همان ساختارهای امنیتی و نظامی به یادگار مانده از دوران «جنگ‌سرد» تشکیل دولت «جدید» بدهند. جشن هم خواهند گرفت؛ چرا که نه؟ ختنه‌سوران عموسام است!

ولی در کنار این «سکوت» شرم‌آور، عربدة‌ یا پیامبر و یا اسلاما! به صورت تلویحی از حلقوم کسانی بلند شده که تا دیروز اول و آخر اسلام و پیامبر را می‌گفتند و می‌نوشتند! اینجاست که ابعاد گستردة نفوذ محافل وابسته به غرب در تفکر سیاسی معاصر کشور، در هنر و شعر و ادبیات و نقاشی و ... به صراحت خود را نشان می‌دهد. اشتباه نکنیم، اگر می‌گوئیم نفوذ «محافل»‌ به هیچ عنوان سخن از نفوذ «مکاتب» در میان نیست. نفوذ مکاتب به هیچ عنوان ایراد و اشکالی ایجاد نمی‌کند؛ این نفوذ لازم است و حیاتی! چه این مکاتب غربی باشد و چه شرقی. ولی در این میانه، «محافل»‌ مسیر دیگری دنبال می‌کنند.

اینان یک روز در افغانستان بر اجساد افغان‌ها ادرار می‌کنند، تا با انتشار فیلم این «شاهکار» راه بر آشوب اجتماعی بگشایند، و روز دیگر «انبار قرآن» آتش می‌زنند تا خلق‌الله را به خیابان ‌آورده، با عربدة «مرگ بر آمریکا» نظم عمومی را مختل کنند. خلاصه، آنچه هدف اصلی تمامی این فعالیت‌هاست همان است که غرب از دیرباز به دنبال‌اش در منطقه «له، له» زده: آشوب‌آفرینی! یادمان نرفته که در دوران سید خندان، چگونه با لات‌بازی‌ در ایران «آشوب» را به روزمرة ایرانی تبدیل کرده بودند.

ولی اگر به دلیل امتداد روابط پایدار در مرزهای روسیه و مناطق نفوذ چین و هند، امروز در ایران دست‌‌ «محافل» جهت آشوب‌آفرینی باز نیست، همان حضرات در خارج سخن از «شعر سخیف» به میان می‌آورند، و دست این و آن را گرفته، در رادیوهای «سازمان سیا» توبه نامه می‌نویسند که، «بله، من هرگز چنین شعری نسروده‌ام!»

برای آنان که به دمکراسی و آزادی بیان تعهد اساسی دارند، اینکه چه کسی چه شعری گفته نمی‌تواند اهمیت داشته باشد. این نوع «توبه‌نامه‌ها» برای ملا و بچه‌ملا اهمیت دارد. ولی این سئوال باقی است، شعری که سال‌ها و سال‌ها پیش سروده شده، و در ایران دست به دست گشته، و هیچ حساسیتی نیز پیرامون آن به وجود نیامده، چرا امروز و در شرایط «نوین» از «اهمیت» استراتژیک برخوردار می‌شود؟! باید ببینیم «شرایط نوین» چیست که تعلق چند سطر شعر را به این و یا آن «شاعر» تا به این اندازه حائز اهمیت کرده؟ به چه دلیل غرب به خود اجازه می‌دهد اردنگی و مشت و لگدی را که در سوریه از روسیه و چین و هند دریافت کرده، به صورت توسری به ایرانی منتقل کند؟ این دیگر گزافه نیست.

در مطلبی تحت عنوان «باباشمل‌ها» نوشتیم که غرب برای کنترل فضای مجازی اسب‌اش را زین کرده. البته این شاهکار را نیز همچون بسیار شاهکارهای دیگر می‌خواهند به حساب نوکران‌شان در جمکران، و طرف‌های روسی بنویسند! همان «طرف‌ها» که رونالد ریگان آنان را «امپراتوری شر» لقب داده بود! شاید هم کرملین از این «نوآوری‌ها» استقبال کند، می‌دانیم که ولادیمیر پوتین قرار است «خیلی رأی بیاورد!» و اگر ایالات متحد با اینترنت «شلوغ» کند ممکن است «آراء» کذا برای محفل پوتین از منظر «هزینه» گران‌تر از سابق تمام شود! بالاخره سیاست است و هزار کثافت.

ولی اینکه در چارچوب این کنترل احمقانه، مرتباً اینترنت ایرانیان را قطع کنند، بعد هم شعرنویسی و هجوسرائی، یعنی یکی از هنرهای بدیعة ادبی در ایران را در اروپای غربی شامل «سانسور» و «ممیزی» آقایان اوباما و پوتین نمایند دیگر از آن حرف‌هاست. خدمت‌شان بگوئیم، در شرایط امروز اگر می‌خواهید «وحشت» را سازماندهی کنید، بهتر است اینترنت را رها سازید که درد بی‌درمان‌تان را دوا نخواهد کرد.

حیف که ما شاعر نیستیم! در غیر اینصورت خطاب به آن‌ها که عمری روزه‌داری کردند تا امروز با «گه» افطار ‌کنند، و خصوصاً خطاب به رادیوئی که به قول خودش برای ایرانیان «فیلترشکن» می‌سازد تا بیایند و در سایت‌اش مطالبی سراپا کذب، و مزخرفاتی در باب گفتار و کردار «اسلامی» بخوانند، می‌گفتیم:

عموساما! بر آن رهبر، به ریش آن پیمبر
به فرق پیشوا و مغز نوکرت‌
ریدم!

و این عمل «سخیف» نیست؛ خیلی هم «واجب» است!


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید23فوریه2012

snowproxy.com
letmeaccessnow.info
instantunblock2012.info
surfgold.tk
unblockcayenne.info
surfbeaches.tk
secureprox.info
crystalforge.info
vacationpackage.tk
2012sopa.info
antisopa.info
surfseclusion.tk
anonymousgrown.info
unlockmyip.info
schoolproxy.us
proxy4free.biz
netunblocker.com
unblocker.biz
turboproxy.us
easyearnonline.in
coolproxybro.com
getmepast.net
3xover.us
proxyarmor.com
showmethispage.com
safersurfing.net
coffecups.net
theproxyonline.com
thetwitterproxy.com
eyou.eu
securebrowse.us
beachvacations.tk
4everproxy.com
3349644414
unblocked5.info
unblocked4.info
unblocked3.info
unblocked2.info
newyorksky.info
bestfreshinfo.info
surfersparadise.tk