۱.۲۸.۱۳۹۱

پیبس!





در سال 1972 میلادی کتابی به نام «آنتی اودیپوس» اثر دو متفکر فرانسوی به نام‌های «ژیل دولوز» و «فلیکس گاتاری» به چاپ رسید. «آنتی اودیپوس»، اولین مجلد از مجموعه‌ای به نام «اسکیزوفرنیا و کاپیتالیسم» به شمار می‌رود. دومین مجلد این مجموعه تحت عنوان «هزار فلات» در سال 1980 منتشر شد. مسلماً در این وبلاگ امکان نقد و بررسی چنین آثاری نیست؛ دولوز و گاتاری از جمله فلاسفة شناخته شدة پسامدرن‌اند، و علیرغم عدم تطابق دقایق نگرش آنان با نقطه‌نظرهای نویسندة این وبلاگ، بحث و بررسی مستدل در مورد چند و چون «پسامدرنیسم» نمی‌تواند به سهولت انجام شود. در نتیجه، ما نیز این مبحث را به اهل فن واگذار کرده، و در این مقطع فقط به بررسی گوشة محدودی از این آثار می‌پردازیم. این بررسی می‌تواند به نوعی «ورودی» به محدودة بحث فاشیسم در نگرش پسامدرن تلقی شود. امیدواریم این مطلب بتواند نگرشی هر چند ابتدائی، ولی منسجم از دیدگاه پسامدرن‌ها به پدیدة فاشیسم ارائه دهد.

نخست در مورد «آنتی اودیپوس» چند کلام به سیاق توضیح بیاوریم. همانطور که از عنوان کتاب برمی‌آید، دولوز و گاتاری تلاش دارند تا بنیاد تفکر فروید را به زیر سئوال ‌برند. از منظر اینان «عقدة اودیپ» به صورتیکه فروید نظریة خود را بر آن استوار کرده نه جامعیت دارد و نه صحت. ولی مشکلی که پسامدرن‌ها به وجود می‌آورند نقدهای‌شان نیست، اینان یک پدیدة‌ مشخص و تعریف شده را به زیر سئوال می‌برند بدون اینکه برای آن جایگزینی ارائه دهند، و مشکل کذا اینبار نیز قابل مشاهده است. نویسندگان «آنتی اودیپوس»، عقدة اودیپ را با پدیدة روشن دیگری جایگزین نمی‌کنند، در اثر آن‌ها فقط این تمایل دیده می‌شود که جهت مخدوش کردن نگرش مشخص فرویدی حیطه‌ای بی‌حد و ‌مرز و ناشناخته را به نمایش بگذارند. محدوده‌ای که از «عشق به تولید» تا «پیکره‌های بی‌اندام» گسترش می‌یابد بدون آنکه در هیچ مرحله‌ای بتواند به ظرافت و صراحت نگرش فروید نزدیک شود. یادآور شویم که در اینجا «تولید» صرفاً به تناسل ارجاع نمی‌دهد. این توضیح آورده شد تا موضع مشخص ایدئولوژیک پسامدرن تا حدودی روشن شود؛ نوعی تلاش است جهت کشاندن مخاطب به فراسوی «مدرنیته»، بدون آنکه پسامدرن جهت ماجراجوئی «فیلسوفانه‌اش» ابزار کافی در اختیار داشته باشد.

با این وجود، پسامدرن‌ها علیرغم وارد کردن عامل و یا عوامل «ناشناخته»، سیاله‌های بی‌موضع و بی‌وضع و ... در قلب تئوری‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌شان، بر خلاف آنچه ساده‌لوحان و نسخه‌برداران حرفه‌ای رایج کرده‌اند به هیچ عنوان «مرگ خداوند فلسفة کلاسیک» را که دستاورد «مدرنیته‌» و نیچه است به زیر سئوال نمی‌برند. آنچه در برخی کشورها خصوصاً ممالک مسلمان‌نشین «مدروز» شده و بر اساس آن حضور سیاله‌های بی‌وضع و متحرک را در آثار پسامدرن‌ها نوعی بازگشت غرب به ارزش‌های «الهی» تفسیر می‌کنند، از جمله جفنگیاتی است که مسلماً بازتاب منافع مالی و اقتصادی محافل مشخصی می‌باید تلقی شود. موضوعی که خارج از بحث امروز ماست.

میشل فوکو، دیگر فیلسوف پسامدرن، در مقدمه‌ای بر ترجمة کتاب «آنتی‌اودیپوس» به زبان انگلیسی، جملة ویژه‌‌ای به کار برده که بعدها شهرت فراوان یافت، و تحلیل‌های متفاوتی به دنبال آورد. فوکو پس از توضیحاتی که در چند و چون «آنتی اودیپوس» می‌آورد، به این نتیجه می‌رسد که کتاب مذکور در واقع یک «مقدمه بر زندگی غیرفاشیست» می‌باید تلقی شود. با این وجود، واژگان به کار گرفته شده از جانب فوکو، و مسائل گسترده پیرامون «پسامدرنیسم» پیچیده‌تر از آن است که بتوان این به اصطلاح «مقدمه» را سریعاً شکافت. در نتیجه ما نیز تلاش خواهیم کرد با سفری کوتاه در مفاهیم فلسفة پسامدرن، علیرغم تفاوت‌های فاحش بین نگرش فوکو و دولوز، تا حد امکان آنچه را که فوکو «زندگی غیرفاشیست» می‌خواند بشکافیم. پس نخست نگاهی داشته باشیم به فاشیسم در نگرش دولوز!

اگر فوکو در آثارش معمولاً به «تجلیات تاریخی فاشیسم» دلبستگی زیاد نشان ‌داده ـ حکومت موسولینی، هیتلریسم و فرانکیسم ـ دولوز بیش از آنچه فاشیسم را در قالب «دیوانگی‌ خلق‌ها پیرامون اهدافی گنگ» معرفی کند، به بررسی پایه‌های ایدئولوژیک آن مشغول می‌شود. وی گسترش فاشیسم را در جامعه نوعی «تمایل پایدار» و استوار می‌بیند؛ و به این ترتیب به فاشیسم موجودیتی «ممتد» نیز می‌دهد! ولی از آنجا که پسامدرنیسم، خواه ناخواه فرزند مارکسیسم نظری است، دولوز نیز موجودیت فیزیکی فاشیسم را در مقام یک پدیدة منفی در جامعة سرمایه‌سالار، «تمایل» به جایگزینی «نظام‌نامه‌هائی» می‌داند که عملکرد کاپیتالیسم آن‌ها را از «نظم‌شان» تهی کرده.

خلاصة کلام، در نگرش دولوز، فاشیسم نه تنها «ابدی» و جاودان، که «رومانتیک» نیز می‌شود و تلاشی است جهت به «نظم» درآوردن «آشفتگی» ناشی از ندانم‌کاری‌های کاپیتالیسم! دولوز به این ترتیب نهایت امر «وسواس» بیمارگونة فاشیست‌ها را که معمولاً در مسیر اهداف گنگ و مبهم و گاه بسیار مضحک بروز می‌کند، با «انحرافی رومانتیک» در ترادف قرار ‌داده! به طور مثال، حذف فیزیکی برخی طبقات نژادی و عقیدتی در آلمان نازی و یا تکیة بیمارگونة حکومت‌های فاشیست دست‌نشانده در جهان سوم بر«اهداف مضحکی» همچون حجاب اسلامی، مبارزه با کمونیسم، ملی‌گرائی‌های «دروغین» و دوآتشه و ... «وسواس» بیمارگونة یک حاکمیت مریض و بی‌مفر نیست؛ نوعی «تلاش» می‌باید به شمار آید جهت بازگشت به «نظم!» جالب اینکه، در همین نخستین گام‌ها شاهد تقابل نظری میان نگرش «انسان‌محور» و پسامدرن می‌شویم، هر چند موضوع امروز ما این مطلب نباشد. حال نگاهی به «هزار فلات»‌ به قلم دولوز و گاتاری بیندازیم.

در «هزار فلات» شاهد برخورد با انواع فاشیسم می‌شویم؛ «کلان فاشیسم» و نوع «خُرد» آن از جمله معروف‌ترین‌اند! در این مقال فرصت تحلیل «انواع» دست نخواهد داد، ولی در مقام ارائة دنباله‌ای بر مبحث «فاشیسم» تشریح آنچه این فلاسفه آن را «پیکر بی‌اندام» می‌خوانند نیز لازم می‌آید. هر چند این «پیکر‌ بی‌اندام» در پسامدرنیسم از انواع متفاوت برخوردار می‌شود، نوع ویژه‌ و بسیار عجیب و خطرناکی از آن وجود دارد که هم متعلق به طبقه‌بندی «خُرد فاشیسم‌ها» است، و هم قابلیت گسترش وسیع دارد. و آنچنانکه فلاسفة مذکور از عملکرد این پدیده سخن می‌گویند، جای تعجب نخواهد بود که آن را «پیکر بی‌اندام سرطانی» نام بگذارند.

این «پیکر بی‌اندام سرطانی» که منبعد، جهت سهولت بیشتر آن را «پیبس» می‌خوانیم، متعلق به «سازواره‌ای» است متکی بر یک قشر ویژه، هر چند این نکتة جالب توجه را نمی‌باید فراموش کرد که قشر مذکور به هیچ عنوان محدودة فیزیکی «پیبس» نیست! چرا که در عمل، «پیبس» از طریق بازتولید خود، هم از قشر میزبان «جدائی» می‌طلبد، و هم از مطالبات آن «گریزان» خواهد شد. کلید «دریافت» دقایق فاشیسم، حداقل در نظریة پسامدرن‌ها، چیزی نیست جز «شناخت» از حرکت این عامل متناقض که همزمان «لایه‌ساز» و «لایه‌شکن» و خصوصاً «گریزان» و «فرار» است! عاملی که آن را «پیبس» خواندیم، در حرکتی مداوم از طریق شناخت و بهره‌گیری از «همگرائی‌ها»، افراد را به درون روند «هم‌نوائی» و هماهنگی با خود سوق می‌دهد. نتیجة این عملیات کاملاً روشن است، گسترش «اجماعی» که به سرعت از طریق مرزهای بیرونی قشر نخستین با دیگر اقشار، نوعی فروپاشانی «درون‌قشری» ایجاد خواهد نمود، و تأثیرات سرطانی «پیبس» را به صورتی «فاتحانه» از این قشر به قشرهای دیگر منتقل می‌نماید.

البته از آنجا که پسامدرنیسم یک نگرش فلسفی و در نتیجه فراگیر است، در این مقال، «قشری» که نخستین میزبان «پیبس» می‌شود، به هیچ عنوان محدود به قشرهای شناخته شده در علوم اجتماعی و یا اقتصاد نیست، و نمی‌تواند به یک طبقه محدود شود. این نوع تأثیر سرطانی را حتی در یک محله، یک مدرسه، یک دانشگاه و ... نیز می‌توان مشاهده کرده، مورد بررسی و تحقیق قرار داد. به طور مثال، رعایت پوشش و رفتار اجتماعی ویژه‌ای که از سوی برخی «مقامات» محلی و ریش‌سپیدان بر «اهل محل» و یا محصلین یک مدرسه تحمیل می‌شود، می‌تواند نوعی «پیبس» باشد؛ که هنوز آنچنان که باید و شاید نتوانسته گسترش یافته و در ارتباط با «قشرهای» دیگر فعال شود. هر چند خطر این ابتلای اجتماعی همواره وجود دارد.

اینجاست که با گسترة واقعی و عملکرد فراگیر اجتماعی این پدیدة سرطانی بیشتر آشنا می‌شویم و درمی‌یابیم که اصولاً قشرگریزی «پیبس» چه دلائلی می‌تواند داشته باشد. به طور مثال، زمانیکه «پیبس» به صورتیکه بالاتر عنوان کردیم بتواند از محلة «الف» به محلة «ب» گسترش پیدا کند، پر واضح است که به دلیل بسط حیطة نفوذش دیگر فقط «مطالبات» محلة «الف» را نمی‌تواند منظور کند. چرا که اینک دو «قشر» تحت سیطره‌اش درآمده، و اگر این روند همچنان ادامه یابد مطالبات «پیبس» به صورتی تصاعدی از قشرهای متفاوت فاصله گرفته، هر روز گنگ‌تر و نامفهوم‌تر خواهد شد.

در برخی جوامع شاهدیم که چگونه این «رشد سرطانی» در مقاطع مشخص تاریخی به صورت بلا‌انقطاع دنبال شد، و نهایت امر تمامی کشور و حتی قسمتی از یک قاره را درنوردید. در اینجا می‌توان از نمونة آلمان نازی و ایتالیای فاشیست به عنوان فاشیست‌های کلاسیک نام برد، هر چند فاشیسم‌های دست‌نشانده و سفارشی نیز از نوع حکومت اسلامی و فرانکیست‌های اسپانیا هم وجود دارد. ولی در تمامی این رژیم‌ها به صراحت دیدیم که چگونه آنچه پسامدرن‌ها «پیکر‌های بی‌اندام و سرطانی» می‌خوانند به تدریج سراسر فضای اجتماعی را پوشاند.

ولی در عمل، و پیش از تشکیل دولت و پای گذاردن به کاربردهائی که پسامدرن‌ها برای «کلان فاشیسم» پیش‌بینی کرده‌اند، اشاره به چند نکته از اهمیت برخوردار می‌شود. چرا که در روند رشد «پیبس» ـ و این مطلب بسیار قابل توجه است ـ این عارضة سرطانی می‌تواند حتی به صورت فردی و یا در قلب گروه‌های بسیار کوچک رشد و نمو داشته باشد. این نکتة باریک‌تر از مو پسامدرن‌ها را به این صرافت انداخته که فاشیسم نوعی حضور ممتد، پیوسته و مادی ـ در مفهوم آلتوسری ـ در جامعة بشری دارد. «پیبس» می‌تواند در حد یک سازواره نزد یک فرد و یا در قلب یک گروه به موجودیت‌اش تداوم بخشد و هنگام گذار از این فرد به فرد دیگر فعال شود؛ در هر حال «پیبس» عملکردی دارد مشابه «حفره‌های سیاه» در کهکشان‌ها.

می‌دانیم که در کهکشان‌ها حفره‌های سیاه غیرقابل توضیح باقی مانده‌اند. این حفره‌ها سیاره‌ها را به خود جذب کرده و آنان را به صورت فیزیکی می‌بلعند و از میان می‌برند؛ بدون آنکه از این سیارات کوچک‌ترین اثری باقی بماند. «پیبس‌ها» نیز عملکردی هم‌سان دارند. اینان ‌مستقل‌ و یا بهتر بگوئیم «خودکفا» هستند؛ همچون «حفره‌های سیاه» جاذب‌اند و مخرب و نابود کننده! ولی یکی دیگر از ویژگی‌های‌شان این است که هر چند عامل ساده‌ای بیش نیستند، همگی بر یک «اتحاد» نظری و گنگ متمرکز مانده‌اند. «اتحادی» که خود نیز «سیال» باقی می‌ماند؛ «بی‌شکل» است؛ در نتیجه، هر کدام از «پیبس‌ها» از «اتحاد» مذکور نگرشی متفاوت ارائه می‌دهد!

در این مرحله است که می‌توانیم به اظهارات نویسندگان «هزار فلات» بازگردیم. اینان برخلاف «آنتی‌اودیپوس»، اثر نخستین‌شان،‌ در «هزار فلات»،‌ به تحلیل فاشیسم به عنوان «پدیده‌ای تاریخی» نیز پای ‌گذارده‌اند. ولی تحلیل‌شان بیشتر بر نمونة آلمان نازی تکیه دارد تا دیگر پدیده‌ها. به گفتة «دولوز»، آلمان نازی نه یک استبداد دولتی که یک «دولت انتحاری» بوده. و طی قدرت‌گیری «سوسیال‌ناسیونالیست‌ها»، روند رشد «پیبس‌ها» با جامعة آلمان چنان کرد که بجای یک حاکمیت استبدادی، همچون نمونه‌های استالین و مائو که طبیعتاً در چارچوب منافع ایدئولوژیک خود «محافظه‌کارانه» عمل ‌کردند، در آلمان هیتلری ماشین جنگ مستقلاً تبدیل شد به دولت! طبیعتاً این ماشین جز سربلندی «جنگاورانه» از هیچ هدفی دفاع نخواهد کرد؛ حتی اگر در این مسیر مهم‌ترین خادمان‌اش را نیز قربانی کند.

اینک که تا حدودی با نگرش پسامدرن‌ها در مورد فاشیسم آشنا شدیم شاید بهتر باشد همینجا نقدی ابتدائی نیز بر این نگرش بیاوریم. نخستین نقد بر «پسامدرن‌ها»، همچون نقد بر ساختارگرائی می‌تواند بر این پایه تکیه داشته باشد که هر دو نگرش «فردیت» را به هیچ می‌انگارد. انسان در نگرش پسامدرن فاقد فردیت است و به عبارت دیگر وجود خارجی ندارد. «انسانی‌ات» نیز در قوالبی که پسامدرن توصیه می‌کند «تعریف» می‌شود! و شاید به همین دلیل باشد که مستبدان «دین‌خو» و دین‌دوست تا این حد به پسامدرن ارادت قلبی پیدا کرده‌اند؛ اینان نیز «انسان» را مردود دانسته، انسانیت را در چارچوب الهیت‌ اسکولاستیک تعریف می‌کنند. در صورتیکه «فردیت» اصل و اساس تمدن بشری است، و بدون قبول ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن،‌ انسان‌ نه در جامعه، که در «رمه» زندگی خواهد کرد.

از سوی دیگر، پسامدرنیسم همگام با «نوساختارگرائی»، جهت توجیه مواضع نظری خود سیاله‌هائی را «تعریف» می‌کندکه تعریف ناشدنی‌ است. «پیکرهای بی‌اندام»، قشرهای موجود و ناموجود، و ... همگی پل‌هائی است لرزان و متزلزل که پسامدرن بین «درونی» و «بیرونی» مستقر می‌کند، بدون آنکه مرز «درون» و «بیرون» مشخص شده باشد. به عبارت دیگر پسامدرن در عرصة «ابهام» و فاقد صراحت دست و پا می‌زند. به این عدم صراحت پایه‌ای می‌باید نبود تحلیل‌های استراتژیک و «کلان‌اقتصادی» را نیز در آثار پسامدرن‌ها بیافزائیم. امید است که در آینده پیرامون این مفاهیم، و جهت ارائة توضیحات کافی مطالب جامع‌تری ارائه کنیم.


 

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share



فیلترشکن‌های جدید16آوریل2012

proxycape.org
euqv.com
bestyoutubeproxy.info
ytqv.com
proxymenow.com
ytqk.com
yxmo.com
https://schooldefend.com
xfwu.com
qhwk.com
siteloo.com
accesswebsite.info
companysurfer.info
sqza.com
tzxe.com
anonyproxy.biz
proxhide.info
goldsurfer.info
tqwo.com
phjx.com
changeanyip.info
browsingworld.info
yopol.com
facebook-proxy.com
sitehider.info
justaproxy.info
eufq.com
proxycape.net
whmcstest.in
wiksa.com
PROXYNURSET.INFO
jqxd.com
ytqd.com
xfgu.com
proxycape.com
annonimusbrowsing.info
aprilproxy.com
zerotool.info
kkhf.com
unblock-proxy.info
proxyserver360.com
dbqz.com
youshouldhide.me
accesshider.info
sqkw.com
fastwebsurfer.info
qpkd.com
familyproxy.info
pazou.org
xhkq.com

۱.۲۰.۱۳۹۱

سهیلائیان!








پس از فرونشستن غوغای «بهار عرب» در دروازه‌های دمشق، بهاری که نهایتاً با نشان دادن ماهیت ضدبشری خود ثابت نمود که نوعی از انواع «غوغاسالاری‌های» استعماری بیش نیست، شاهد سکوت «بامّزة» سخنگویان و متخصصین هیجانات عمومی پیرامون «آزادیخواهی» کذا در جهان اسلام نیز هستیم! این «متخصصین» که مهارت فوق‌العاده‌ای در زمینة «هیاهو برای هیچ» کسب کرده‌اند، پیش از بن‌بست استراتژیک آمریکا در دمشق، «بهار» کذا را در قالب «مقالات» هیجان‌انگیز به صور مختلف به خورد خلق‌الله می‌دادند، و اگر احدی به خود اجازه می‌داد با برخورد وحشیانه‌شان با زندگی انسان‌ها مخالفت کند، آناً برچسب حمایت از استبداد و مستبد بر پیشانی‌اش فرومی‌نشست. حال که اربابان دیگر نیازی به بازی‌های این نوع «متخصصین» ندارند، و «آزادیخواهی‌های» نمایشی اینان دیگر دردی از دردهای لندن و واشنگتن درمان نمی‌کند، به صراحت می‌بینیم که «بهاریون»، همان‌ها که سینه‌های‌شان را برای «آزادی مردم» همه روز ده‌ها بار «چاک» می‌دادند چگونه «خفقان» گرفته‌، قلم‌ها را غلاف کرده‌اند!

حتماً «سکوت» حاکم بر رسانه‌ها پیرامون «جهان عرب» را می‌باید حمل بر این کرد که دیگر نه در مصر مشکلی وجود دارد، نه در لیبی؛ نه در تونس مسئلة قابل ذکری دیده می‌شود و نه در دیگر کشورهای به اصطلاح «بهار زده» و مسلمان‌نشین انسان‌ها برای آزادی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گریبان‌شان در چنگ «دولت»‌ باقی مانده! ولی مسائل و مشکلاتی از این دست در تمامی این کشورها از جمله روزمرة انسان‌هاست؛‌ دولت‌ها در این ممالک، همان دولت‌ها که ظاهراً از «انقلاب» سر برآورده‌اند، نه دمکراتیک‌اند و نه پیام‌آوران رفاه عمومی، رشد صنعتی و گسترش و توسعة تجاری.

از قضای روزگار کور هم نیستیم؛ این دولت‌های انقلابی متشکل از باند همان نوکران پیشین‌اند که اینک با مشتی ریش و پشم، یک پیشانی لکه برداشته از «مهرنماز»، و چند سر زن «چادرسیای» عقدی، پشت سر همان امام جماعت پسا جنگ دوم که با توپ و تفنگ کشورشان را به اصطلاح «آزاد» کرده‌ ایستاده‌اند. بله، نوکران همان آتلانتیست‌ها را می‌گوئیم، همان‌ها که بعضی اوقات محمد مصدق ‌‌آوردند، و برخی اوقات امام خمینی! همان‌ها که «مهر آریائی» را با زجر و شکنجه و اوین به دل ایرانی انداختند، و بوسیدن چکمة سرباز آمریکائی را هم «مدروز» کردند.

این تازه به‌دوران رسیده‌ها از همان قماش‌اند؛ همه عکس‌برگردان‌ یکدیگراند! یکی از پس دیگری از راه می‌رسد، و بر اوراق پوسیدة تاریخچة استعمارزدة این ممالک جای آن دیگری را می‌گیرد، اینهمه فقط برای آنکه چپاول و قتل‌عام استعمار به گوش احدی نرسد. دلیل «سکوت» اخیر نیز جز «انتظار» نیست. همه در انتظار نشست‌وبرخاست غارتگران جدید و قدیم، در جلسات و مذاکرات جهت بهینه کردن همین پروسه گوش خوابانده‌اند. برای همین است که ملت تونس، فقط و فقط به دلیل دستیابی مشتی قاری قرآن به قدرت سیاسی، ناگهان «آزاد» شده؛ مصریان نیز به «اسلام» رأی ‌دادند، تا اخوان‌المسلمین «نمایندة» مردمان باشد. همان «اخوان‌المسلمینی» که رهبران‌‌اش از نوک شمشیر قزلباش‌های بریتانیای کبیر لقب «سر» بر دوش ‌گذاشته‌اند.

اینهمه آدمیزاده کشته شد، اینهمه فریاد برکشیده شد، اینهمه هیاهو به راه افتاد، فقط برای آنکه نوکران نشان‌دار امپراتوری انگلستان با رأی «توده‌های» مردم به مجلس بروند و رئیس‌شان هم کسی نباشد جز اخوان‌المسلمین! صورت مسئله روشن شد، می‌ماند حل آن!

فرانسوی‌ها مثلی دارند که می‌گوید، «ملت‌ات را قبول نداری، ترک دیار کن!» احسنت به این حسن انتخاب! چرا که این روز و روزگار گوگل، یاهو، مایکروسافت و جنرال‌موتورز هم همین را می‌گویند؛ «انقلاب اسلامی را قبول نداری؟ مهم نیست، بیا نوکر خودمان باش! جهانی باشید آقا، جهانی!» پز هم می‌دهی. آقازاده چکاره هستند؟ یکی از مدیران گوگل‌اند! به، به! همان گوگلی که خانه‌ بر سرتان خراب کرده، آقازاده را هم در ینگه دنیا گذاشته سر کار. از این بهتر چه می‌خواهید؟

در قدیم‌الایام که تهران هنوز شهر بود و «مادرشهر» پتیاره‌های‌اش نمی‌خواندند، در خیابان پهلوی نزدیک به شمیرانات باغ کوچکی به نام «باغ وحش» افتتاح کردند. سر کوچه هم دو مجسمة شیر برنزی علم شد تا خلق‌الله فراموش نکند که از «شیر و خورشید و خصوصاً شمشیر» حداقل مجسمة آقا شیره در محل حضور دارد. باغ وحش کذا یک شامپانزه هم داشت به نام «سهیلا!» حیوان زبان‌بسته را «اهلی» کرده بودند دیگر. هر از گاه لباس سرخ‌رنگی به تن‌اش می‌کردند و مسئول شامپانزه‌ها دست‌اش را می‌گرفت و می‌آورد توی خیابان پهلوی «گردش!» بگذریم که ملت «کهنسال» با دیدن شامپانزه چه شعف و شادی‌ای به دلش می‌افتاد و کم نبود دفعاتی که برای جدا کردن این ملت «خداجو» از دامان «سهیلا» کار به آژان و آژان‌کشی می‌رسید. آدم از خودش می‌پرسید، این جماعت با فرهنگ و کهنسال که اینهمه عاشق شامپانزه است چرا به جنگل‌های آفریقا مهاجرت نمی‌کند؟

بعداً دیدیم که اصلاً نیازی به مهاجرت نبود، جنگل را با «سهیلای دوم» برای‌مان آوردند به قلب تهران! نشسته بودیم که دیدیم یک «سهیلا» با عمامه از نجف آمده. سهیلانجفی مرتب پرخاش می‌کرد، غر می‌زد، بدخلق و بدعنق بود، و بجای لباس قرمز،‌ سیاه‌ برتن کرده و خاک مرده هم بسی در کف داشت تا بریزد بر سر مردمان، که ریخت. از قضای روزگار برای دیدن این «سهیلا» هم مردم خداجو و دوستداران شاهنامه و خیام و حافظ و مارکس و هگل و حتی طرفداران آریامهر خیلی از خودشان مایه گذاشتند. عین شتر مست و بلبل سرمست از سر و کول هم بالا رفتند تا ببینند این سهیلا را.

همان بساطی که سر قرمزپوش به راه می‌افتاد سر این یکی هم به راه ‌افتاده بود. آژان‌ها را هم جواب کردند، و از آنجا که کسی نبود تا جلوی اینهمه «سهیلادوستی» را بگیرد، توده‌ای‌ها آناً گفتند، «آقا! حکماً انقلاب شده!» آدمیزاد با خودش می‌گفت، این جماعت که دلباختة شامپانزه‌های نجف است چرا نمی‌رود به عراق؟ ای دل غافل، اینکار هم ضرورت نداشت! عراقی‌ها و انگلیسی‌ها را از نجف آوردند به ایران! و از آنجا که از قدیم گفته‌اند:

با عقل نشین و صحبت او کن
از عقل کجا جدا شود عاقل؟

امت جدا نشد که نشد، مرتب هم گفت، «ما اهل کوفه نیستیم، بچة شمیران‌ایم!» و اینچنین بود که سهیلا، کوفه، نجف و شمیرانات در هم ادغام شده، تشکیل مجموعه‌ای شیرین به نام «حکومت اسلامی» داد، که در قرن بیستم برق از چشم هر عاقلی می‌پراند، که گفته‌اند:

عقل در دست یک رمة خود رای
چون چراغ است در طهارت جای

بله، عقل سهیلا و «سهیلائیان»، درست مثل چراغی بود که به محل طهارت و تخلی وارد کرده باشند. از این رو همگان طهارت پشت طهارت گرفتند، با اینهمه مهارت! «عقل» را چراغ ره کردند، بت سهیلا به پا کردند. و این بود حکایت سهیلا و مردم! خصوصاً چراغ عقل حضرت سهیلا که روشنگر راه عبودیت و بندگی و زجر و نکبت و ادبار همگان شد.

حال که کمی از احوال «سهیلائیان» گفتیم، برگردیم به مسئلة خودمان که داستان یکی از همین سهیلائیان باشد به نام سردار سازندگی. می‌دانیم که مدتی است مقام معظم در حکومت «سهیلائی» به سردار میدان داده‌اند، ایشان نیز قبول زحمت کرده و سخن‌پرانی‌ها می‌فرمایند. از ینگه‌دنیائی‌ها و «روابط» می‌گویند، و از اینکه «سهیلای» راحل با آمریکی‌ها آنچنان دشمنی نداشت و قرار شده بود «دوست» باشد و ... و این اظهارات «غرش» و اعتراض دیگر «سهیلائیان» را به دنبال آورده. به زبان بی‌زبانی همه می‌گویند، اگر می‌خواهی روابط‌ات را علنی کنی چرا ما را به حساب نمی‌آوری؟ چرا تنهائی می‌خواهی مسئله را «حل» کنی؟ و ... و باقی قضایا.

ولی همانطور که پیشتر نیز گفتیم گرفتاری حکومت اسلامی برقراری روابط با آمریکا نیست؛ این حکومت دست‌نشاندة آمریکاست، مشکل اصلی علنی شدن این روابط است. اگر این روابط علنی شود، سریعاً پروندة چپاول سی و سه سالة نفت ایران نیز باز خواهد شد. فروش جنگ‌افزار چینی و کره‌ای از طریق کانال‌های بانکی، محفلی و دیپلماتیک آمریکا به ملایان نیز می‌باید همزمان بررسی ‌شود. صورتحساب‌های «چارلاپهنا» که نبود روابط مالی و اقتصادی برای یانکی‌ها فراهم آورده، تا از این طریق خوراک دام و گوشت سگ‌مرده را به عنوان «مایحتاج عمومی» به ایران صادر کنند و میلیاردها دلار پول به جیب عوامل‌شان در اینسوی و آنسوی دنیا بریزند نیز قابل پیگیری می‌شود. و آخر کار معلوم خواهد شد، سهیلاهائی که در گوگل، جنرال‌موتورز و جنرال‌الکتریک غبغب‌شان را باد کرده و به ما ملت پز می‌دهند خودشان «رئیس‌خرها» هستند.

خلاصة کلام، تمامی استراتژی‌های مالی، ارتباطی، نظامی، بین‌‌فرهنگی، و ... که در چارچوب دکترین محفل «کارتر ـ برژینسکی» از سال 1978 در ایران و کل منطقه برقرار شده در حال فروپاشی است. این است دلیل هیاهوی بعضی‌ها جهت ایجاد روابط، و هیهات برخی دیگر در مخالفت با برقراری همین روابط! ولی «روابطی» در کار نیست، قضیه فقط «علنی» کردن نوکری جمکرانی‌ها در معبد آمریکاست.

سردار سازندگی به عنوان یکی از مهم‌ترین مهره‌های کودتای ننگین 22 بهمن 57، و عامل نفوذی سرمایه‌داری غرب در ایران با ایراد چنین سخنرانی‌ها و برگزاری مصاحبه‌هائی از این دست در عمل بر نقطة حساسی انگشت گذاشته، نقطه‌ای که موجودیت بسیاری از عمال غرب را در ایران تهدید می‌کند. حال باید پرسید، این «سهیلائی» چرا دست به چنین عملی زده، مگر از جان خودش هم گذشته؟

حداقل پاسخ به این سئوال آنقدرها مشکل نیست، دکترین «کارتر ـ برژینسکی» با سقوط سیاست‌های منطقه‌ای غرب در دروازه‌های دمشق به نقطة پایانی‌اش رسید. غرب دیگر نخواهد توانست هم سر ملت‌های منطقه را شیره بمالد و مشتی اسلام‌فروش نوکر واشنگتن را «انقلابی» جا بزند، و هم در رسانه‌ها با اینان قطع رابطه کرده، جهت چپاول هر چه بیشتر ملت‌ها،‌ دولت‌های دست‌نشاندة خود را در «انزوای» اقتصادی و سیاسی فرواندازد. معادله‌ای که غرب طی سه دهة اخیر برای ما ملت نوشته ظاهراً دو مجهول دارد، ولی در واقع یک مجهولی است. و برای حل آن فقط کافی است ببینیم دلارها در کدام بانک‌ها «سرانجام» می‌گیرد. بقیة قضایا از «شاخ حسینی» گرفته تا فاطمة زهرا و حسن‌ابن‌علی و شمر‌ ذی‌الجوشن و ... دکوراسیون همین معادله‌اند.

به همین دلیل است که دو دولت دست‌نشاندة آتاترکی‌های آنکارا و «سهیلائی‌های» تهران در مبارزه با اسرائیل از یکدیگر «پیشی» می‌گیرند! هر کدام «مستقل‌اند» و در مرزهای ابرقدرت روسیه برای جهانیان شاخ‌وشانه می‌کشند! این داد و فریاد فقط به این معناست که اگر آمریکا به دادشان نرسد مسکو اینان را یک لقمة چپ خواهد کرد. اردوغان که با کودتاهای چپ و راست ارتش ناتو از زمین فوتبال به کاخ نخست‌وزیری رسیده، فریادهای‌اش با ادعاهای خررنگ‌کن علی‌خامنه‌ای، روضه‌خوان قهوه‌خانه‌های خراسان آنقدرها تفاوتی ندارد. خامنه‌ای نیز از قبل ارتشبد فردوست و تیمسار قره‌باغی «رهبر انقلاب» شده. اگر هر روز هزاران ایرانی را به جرم همکاری با آمریکا اعدام کنند، نوکری امثال علی خامنه‌ای برای ایالات متحد نمی‌تواند تا ابد در پس پرده باقی بماند. ولی همانطور که می‌بینیم گرفتاری ایندو یکی است. هم فوتبالیست سیاستمدار، و هم تعزیه‌خوان «سخنور» قهوه‌خانه‌ها، که از قضای روزگار «رهبر شیعیان جهان» نیز از آب در آمده در طلب ارباب وق می‌زنند. ولی همانطور که نمونة رفتار با احمدی‌نژاد نشان داد، مسکو هیچکدام‌شان را در مرزهای‌اش تحمل نخواهد کرد. آمریکا ناچار است بساط هر دو را برچیند.

به همین دلیل است که علی خامنه‌ای، به دستور واشنگتن قلادة رفیق و دوست گرمابه و گلستان‌اش یعنی سردار سازندگی را باز کرده تا او هم برای ایجاد وحشت و نهایتاً برقراری «وحدت» در میان لات‌ولوت‌های حکومت «سهیلائیان»، ایجاد روابط با آمریکا را در بوق بیاندازد. خلاصه، اگر در واقع جبهه‌ای در کار نیست، بهترین راه جهت به بیراهه کشاندن ملت ایجاد «جبهة کاذب» است و این وظیفة‌ مقدس بر دوش سردار سازندگی افتاده. کسی نیست به این پیرمرد مفلوک بگوید، اگر تو در وضعیتی قرار داشتی که می‌توانستی در این مملکت «سیاستگزاری» کنی، مشتی لات و اوباش دخترت را فحش‌کش نمی‌کردند و «بادگستری» اسلامی «لاری‌جانی» هم به خودش اجازه نمی‌داد «صبیة» سرکار را به حبس محکوم کند. برو جانم باد غبغبت را جای دیگری در کن، حنای‌ تو دیگر رنگی ندارد. این ملک را سهیلائی دیگر باید!


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید8آوریل2012

ylqu.com
ytqv.com
ytqk.com
tqwo.com
aprilproxy.com
jqxd.com
freetexting.info
ninja-cloak.info
yxmo.com
unblock-proxy.info
familyproxy.info
phjx.com
browsingworld.info
qdpz.com
surftunnel.org
sitehider.info
xfzu.com
qhwk.com
dbqz.com
https://zacebook.com
seecure.me
sqza.com
euqv.com
qrgj.com
qgsz.com
ytqb.com
ytqe.com
webcrawlers.info
https://schoolfasteasy.com
eufq.com
qpkd.com
proxycape.net
yopol.com
proxyserver360.com
proxhide.info
xfgu.com
xhkq.com
annonimusbrowsing.info
jwxg.com
companysurfer.info
hidemeinschool.info
wiksa.com
proxysensation.com
sqkw.com
mypr0xy.com
fastwebsurfer.info
https://sneakyfox.me
xfke.com
qdbu.com
youshouldhide.me

۱۲.۲۵.۱۳۹۰

خشت خشک!








تمدید حکم ریاست هاشمی رفسنجانی بر«مجمع تشخیص مصلحت نظام» از سوی علی خامنه‌ای در چارچوب سیاسی کشور حاوی پیام مشخصی است. پیامی که در ارتباط با دیگر رخدادهای داخلی و خارجی می‌توان به ابعاد آن دست یافت. پس نخست بپردازیم به تحولات برونمرزی.

همانطور که شاهد بودیم، علیرغم تلاش‌های دیپلماتیک، نظامی و حتی تبلیغاتی که واشنگتن و لندن دست در دست نوچه‌های بین‌المللی‌شان به راه انداخته بودند، «معضلی» که غرب با ارسال نیروهای نظامی به کشور سوریه، تحت عنوان «مردم معترض» ایجاد کرده بود، نتوانست به اهداف تعیین‌ شده دست یابد. و آنان که با نقش‌پذیری محافل وابسته به غرب در چنین بزنگاه‌هائی آشنائی بیشتری دارند، نه تنها فریب «مردم‌دوستی‌های» ظاهری لندن و واشنگتن را نخوردند، که به صراحت دریافتند مسئلة اساسی و پایه‌ای «حقوق بشر» تا چه حد می‌تواند در دست نابکاران، ‌ به ابزاری جهت سرکوب انسان‌ها تبدیل شود. غرب، تحت عنوان حمایت از «حقوق بشر»،‌ دقیقاً همان نکبت و ادباری را که 33 سال پیش در ایران به راه انداخته بود می‌خواست در سوریه نیز بر پا کند؛ خوشبختانه ناکام ماند. و این خود مفری خواهد شد برای خروج سوری‌ها از استبداد سیاسی‌ای که پایتخت‌های غرب پس از جنگ اول جهانی برای‌شان به ارمغان آورده‌اند.

ولی از آنجا که سیاست‌های غرب برخاسته از منافعی درازمدت و ریشه‌دار است، مشکل می‌توان شکست این سیاست‌ها را در یک مرحلة بخصوص، با عقب‌نشینی همه‌جانبه در «ترادف» قرار داد؛ عقب‌نشینی «کاملی» صورت نگرفته. هنوز آژانس‌های مختلف غرب و در رأس‌شان‌ دولت‌های دست‌نشاندة «جهان اسلام»، و محافل و پادوهای لندن و واشنگتن در منطقه به هر بهانه‌ای به آتش «حمایت‌های جانانه» از آنچه «مردم» سوریه می‌خوانند دامن می‌زنند، و نهایت امر با زبان بی‌زبانی خواهان تسلیح اوپوزیسیون و به راه انداختن جنگ‌ داخلی‌اند.

ریشة درگیری‌های جاری بین کاخ‌سفید و طرف‌های مقابل در کرملین و پکن را می‌باید در همین تقابل گستردة منافع جستجو کرد. چه این درگیری‌ها به «نفت» ارجاع دهد، و چه به بحران «خاک نایاب!» خصوصاً که همزمان با «بحران سوریه» شاهد مذاکرات «کوارتت» در مورد مسئلة غامض «اسرائیل ـ فلسطین» در شهر نیویورک نیز هستیم. دور پیشین مذاکرات «اسرائیل ـ فلسطین» در سپتامبر2010 ، به دلیل امتناع طرف اسرائیلی از توقف شهرک‌سازی در سرزمین‌های اشغالی به تعطیل کشانده شد. همان روزها گفتیم، اسرائیل مجبور خواهد بود که بار دیگر به میز مذاکره باز گردد، و این مذاکرات را در شرایطی ادامه خواهد داد که کارت‌های زیادی در دست‌های‌اش باقی نمانده. مسلم است که پروژة برخاسته از این «کوارتت» هر چه باشد، دیگر جائی برای جفتک‌اندازی‌های تل‌آویو در آن پیش‌بینی نشده. این لگدی بود که بنیامین نتانیاهو و حامیان وی در ایالات متحد و انگلستان می‌بایست دریافت دارند تا سرشان به حساب آید؛ و دیدیم که خوب هم به «حساب» آمد! البته تا این لحظه از تصمیمات کوارتت در مورد فلسطین و اسرائیل خبری به صورت رسمی منتشر نشده، ولی مسلم بدانیم که زمینة یک صلح درازمدت، صلحی که دیگر به موضع‌گیری‌های «فصلی» اسرائیل، و یا لات‌بازی اسلامگرایان حماس و جهاداسلامی ارتباطی ندارد، در حال شکل‌گیری است. نه اسرائیل می‌تواند از زیر بار صلح شانه خالی کند، و نه آمریکا و نوکران آشکار و پنهان‌اش.

به همین دلیل نیز در تهران، اشغالگران جمکرانی خفقان اختیار کرده‌اند. اینان که تا چند ماه پیش فلسطین در تبلیغات‌شان به مسئلة اصلی «جهان اسلام» تبدیل شده بود، معلوم نیست به چه دلیل خفقان گرفته و حتی به نشست سرنوشت‌ساز نیویورک «اعتراض» هم نمی‌کنند! این نیست جز اینکه ارباب به مقام معظم گفته، «چخه!» پاسخ ایشان نیز به «چخة» ارباب چیزی نبود جز بازگشت به سنگرهای گذشته و تأئید دوبارة هاشمی رفسنجانی در مقام ریاست مجمع کذا. همان هاشمی‌ای که بعضی‌ها می‌خواستند به دلیل سوءاستفاده‌های مالی خود و افراد خانواده‌اش را به زندان بیاندازند!

خارج از تحولات اجباری جمکران، مسائل دیگری نیز در سطح بین‌المللی پیش آمده که در این چارچوب حائز اهمیت است. به طور اجمالی می‌توان از رزمایش‌ نیروهای نظامی ایالات متحد و ترکیه در منطقة قونیه سخن به میان آورد. رزمایش‌هائی که از 15 اسفندماه تا 25 همین ماه ادامه خواهد داشت! و در کمال تعجب از نیروهای متحد ترکیه، فقط و فقط آمریکائی‌ها در آن شرکت دارند. پیام این مانور روشن است: غیبت آلمان، فرانسه و انگلستان در این رزمایش، به دلیل ملاحظات ویژه‌ای صورت گرفته. و اگر اینان به خود اجازه نداده‌اند توان نظامی‌‌شان را در مرزهای روسیه به نمایش بگذارند، تردید نمی‌توان داشت که این رزمایش جز گردنکشی در برابر مسکو هدفی دنبال نمی‌کند. اینهمه به دلیل همراهی‌های «دلیرانة» دولت اردوغان با بحران‌سازان سوریه، و نهایت امر اجبار غرب به عقب‌نشینی و خالی کردن پشت دولت اسلامگرای آنکارا!

به استنباط ما این رزمایش‌ها فقط تلاشی است مذبوحانه در جهت تأئید حمایت‌های نظامی واشنگتن از اسلامگرایان در ترکیه. اسلامگرایانی که به دلیل سوءسیاست‌های غرب در منجلاب بحران‌سازی سوریه گرفتار آمدند، و اینک تاریخ مصرف‌شان با سرعت به پایان می‌رسد. پرواضح است که به دلیل مجاورت‌های جغرافیائی اروپائی‌ها جرأت نکنند حمایت از اسلامگرائی را در ترکیه اینگونه به صراحت به نمایش بگذارند.

به طور خلاصه، از آنچه در منطقه و در ارتباط با مسائل منطقه در جریان اوفتاده می‌توان چنین نتیجه گرفت که در حکومت اسلامی دست‌هائی سعی دارد «آب رفته را به جوی» بازگرداند. و این «آب رفته» به همان اندازه شامل حال هاشمی رفسنجانی و خانوادة وی می‌شود که شامل حال اصلاح‌طلبان، جنبش سبز و دیگر اوباش «مخالف‌نما» و وابسته به اصل ولایت فقیه. به همین دلیل نیز شاهد شرکت «نابهنگام» شیاد اردکان در انتخابات جمکران بودیم، و ایشان فرمودند، جهت «باز نگاهداشتن روزنة اصلاحات» دست به چنین عمل شایسته‌ای زده‌اند! و بیانیة اخیر «جمعی» از افراد وابسته به «نهضت عاظادی» به صراحت نشان می‌دهد که این جماعت «نیمه‌خفته»، هم می‌خواهد عدم شرکت ایرانیان در نمایشات مسخرة حکومت اسلامی را به حساب خودش بنویسد، و هم شرکت خاتمی را در این انتخابات به بهترین وجه ممکن «توجیه» نماید! باید گفت، مرحبا به این اشتها! بالاخره باید شرکت یک فرد وابسته به این جریان را در انتخاباتی که به قول خودشان «ناعادلانه» ارزیابی شده، «درست» تحلیل کرد،‌ یا «غلط؟» به عنوان ایرانی، ما حق داریم از این حضرات بپرسیم، چگونه فردی که این نمایشات را «مستبدانه» می‌داند به خود اجازه داده تا در رأی‌گیری شرکت ‌کند، و چگونه هواداران‌اش عمل وی را به حساب «آزادیخواهی‌های» فرضی او می‌نویسند؟ از قدیم‌الایام گفته‌اند: خر و خرما را نمی‌توان با هم داشت!

این آشفتگی در میدان اصلاحات‌چی‌ها، اصولگرایان، و دیگر وابستگان به کودتای 22 بهمن 57، که خود را از جمله «انقلابیون» به شمار می‌آورند، فقط و فقط یک دلیل می‌تواند داشته باشد: تزلزل محافلی که اینان را روز 22 بهمن بر اریکة قدرت نشانده‌اند. این محافل در ترکیه، افغانستان، پاکستان متزلزل شده‌اند. بالاتر، مورد ترکیه را تا حدودی شکافتیم، ولی در افغانستان و پاکستان نیز نیروهای ناتو و همیاران‌شان که عملاً جهت حفظ طالبان پای به این منطقه گذاشته‌اند، به تدریج در برابر موج اعتراضات توده‌ای قرار می‌گیرند. ناتو نخواهد توانست در این منطقه، در برابر موج اعتراضات گسترده مقاومت کند، پاسخ به این بن‌بست جز عقب‌نشینی چه چیزی می‌تواند باشد؟ ولی همانطور که بارها و بارها گفته‌ایم، این سئوال هنوز بی‌جواب می‌ماند که، پشت جبهة ناتو در این میانه کجاست؟

آمریکا و همکاران غربی‌اش در همان چاله‌ای افتاده‌اند که برای دیگران حفر کردند. روزی که جرج والکر بوش خیمه‌شب‌بازی «نبرد با تروریسم» را به صحنة بین‌المللی کشاند، این شعار استراتژیک از سوی کاخ‌سفید قبول عام یافته بود که، نبرد کذا جهانی است و بین‌المللی، پس «جبهه» ندارد! . ولی اگر «نبرد» فاقد جبهه است، پشت‌جبهه نیز نخواهد داشت. و در صورت به بن‌بست کشیده شدن استراتژی‌ها، به کجا می‌توان گریخت؟ این همان بن‌بستی است که امروز در برابر آمریکا قرار گرفته، و با عقب‌نشینی در جبهة سوریه، با شکست در جبهة نبرد با نیروهای به اصطلاح «هسته‌ای ملائی»، و پس از فروپاشی شبکة «او. ان. جی‌ها» در مصر و روسیه و اوکراین و ... و نهایت امر به دلیل از هم گسیختگی شبکة دفاعی ترکیه حداقل در خاورمیانه مشکل می‌توان برای نیروهای نظامی آمریکا جز عربستان سعودی پشت جبهه‌ای یافت. عربستانی که خود از پایه و اساس متزلزل‌ترین شبکة سیاسی منطقه است و به دلیل موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ در بحران سوریه ‌پاهای‌اش رو به هواست!

همانطور که دیدیم، روسیه در برابر پدیده‌ای به نام احمدی‌نژاد از خود صعة صدر نشان داد. اجازه داد تا این «پدیده» با حمایت‌های غرب خود را در ظاهر بر ملاسالاری «حاکم» نشان دهد، ولی در بزنگاهی که احمدی‌نژاد به حمایت مسکو نیاز داشت، یعنی زمانیکه همکاری‌های «ایران ـ ترکیه ـ برزیل» مطرح شد، کرملین از این «اتحاد» حمایت نکرد. دلیل نیز روشن است، احمدی‌نژاد و این «اتحاد» را غرب به وجود آورده، دلیلی ندارد که مسکو در مرزهای جنوبی‌اش، از مشتی اسلامگرا و وابستگان به سرمایه‌داری ایالات متحد در برزیل حمایت به عمل آورد. از این گذشته، به دلیل شرایط حاکم بر منطقه، اسلامگرائی در ایران روزبه‌روز مشکل و مشکل‌تر می‌شود، و روسیه دلیلی نمی‌بیند که در این میانه گروهی اسلامگرا را تحت حمایت خود قرار دهد.

هجمة وسیع فرهنگی، سیاسی، مالی و اقتصادی روسیه و دیگر کشورهای سابقاً شورائی، به سوی مناطق جنوبی، که ایران و ترکیه و افغانستان را نیز شامل می‌شود، دیگر قابل کتمان نیست. اقتصادهای قدرتمند صنعتی و نفتی، نیروهای بازدارندة هسته‌ای، مراکز بین‌المللی علمی، تحقیقی، فرهنگی و هنری در قفای این هجمه نشسته‌. امثال خامنه‌ای، خاتمی، نهضت عاظادی و یا احمدی‌نژاد در این میانه چکار می‌توانند بکنند؟

به طور مثال، ‌تا چند هفتة دیگر، شاهد برپائی جشن «یورویژن» در باکو هستیم. این همان جمهوری آذربایجان‌ است که ملایان ادعای مالکیت بر آن داشتند؛ و در برخی سایت‌های «نیمه‌رسمی» بارها و بارها عنوان شده بود که «آذربایجانی‌ها» خواستار الحاق به ایران اسلامی‌اند! ولی کار دیگر از این حرف‌ها گذشته؛ نه تنها جمهوری آذربایجان به جمکران نخواهد پیوست، که این جمکرانی‌ها هستند که می‌باید خود را با تحولات منطقه‌ای تحت نظارت فرهنگ‌های متفاوت کشورهای سابقاً شورائی هماهنگ کنند. و این است گرفتاری بزرگ ایالات متحد. کشوری که سال‌ها و سال‌ها در آینة تحولات منطقه فقط «اسلام» و اسلامگرائی را به ارزش گذاشت، و امروز معلوم شده که «خشت خشک بر آب افکنده!»

اینک جای تردید نیست، که در پس بحران‌سازی‌های غرب که به «بهار عرب» معروف شده، جز گسترش اسلامگرائی هیچ مد نظر نبوده و نخواهد بود. شکست این پروژة ضدانسانی در سوریه فروپاشی تمامی محافل اسلامگرا را در منطقه نوید می‌دهد. استعمار غرب، هم در «نوآوری‌های» منطقه‌ای‌اش شکست خورده،‌ و هم در ایران نتوانست با تکیه بر پدیده‌ای به نام «جریان انحرافی»،‌ باند وابسته به خود و در رأس‌شان احمدی‌نژاد را در شبکة سیاسی منطقه‌ای به ارزش بگذارد.

همانطور که دیدیم، سناریوی «میرپنج‌الله» ناتمام ماند. به همین دلیل نیز تلاش جهت بازگشت به مواضع گذشته در رأس سیاست‌های مقام معظم حکومت اسلامی قرار گرفته. گوشه ‌چشمی به محفل سردار اکبر، کرنشکی به لات‌های وزارت امورخارجه و در رأس‌شان «منوچهر متکی»، نوازش پنهان «آقای» خاتمی. نوازش‌هائی که افسار شیاد اردکان را نهایت امر به پای صندوق‌های رأی «مقام معظم» آورد، و ... ولی در این میانه سناریوی «میرپنج‌الله» همانطور که گفتیم خوشبختانه ناکام ماند. با این وجود، اگر در قلب حکومت اسلامی امیدی به تحول «مثبت» در جهت حفظ ولایت فقیه می‌توانست متصور باشد، این تحول نه از طریق خاتمی و رفسنجانی، که فقط و فقط از طریق احمدی‌نژاد و باند «انحرافی» امکانپذیر بود. حال که اینان منزوی شده‌اند، حذف آرام ولایت‌فقیه غیرقابل اجتناب است.

و این در حالی است که محو تدریجی آثار اسلامگرائی، اینبار به صورتی ریشه‌دار و پایدار، در جامعة ایران روزبه‌روز صریح‌تر و آشکارتر خود را به نمایش خواهد گذارد. این است نتیجة عقب‌نشینی گام به گام واشنگتن در منطقه. و به راه انداختن رزمایش‌های مضحک با ارتش عبدالله گل و اردوغان مشکل غرب را در ایران، ترکیه، افغانستان و پاکستان به هیچ عنوان حل نخواهد کرد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید15مارس2012

gotme.info
ddperson.info
zzperson.info
useproxy.in
vvlife.info
ffperson.info
ppperson.info
uuperson.info
proxired.info
nomegusta.info
mmlife.info
anonymousdiskspace.info
unblockfacebook.eu
useproxytoget.in
https://proxymad.com
rrthing.info
lostforest.info
proxaid.info
pplife.info
kkthing.info
filmele.ws
nnthing.info
dontlook.info
xxperson.info
ccperson.info
zzlife.info
gglife.info
schoolunblocker.in
ttthing.info
burymedeep.info
jjlife.info
nobags.info
marchproxy.com
markiestar.com
free-unlock.info
xand.info
wwperson.info
famouspizza.info
ilovecars.info
timetofocus.info
iiperson.info
iithing.info
u-n-l-o-c-k.info
notimportant.info
aathing.info
ssperson.info
uuthing.info
ooperson.info
publichttp.info
openproxy.co.uk

۱۲.۱۷.۱۳۹۰

شتر و شادی!








پس از فرونشستن التهاب «بهار عرب» در سوریه، که نتیجة مستقیم دخالت سیاسی روسیه، هند و چین در مواضع‌ استعماری واشنگتن و لندن بود، غرب به ناچار، دست به عقب‌نشینی گام به گام از مواضع معمول خود زده. بازتاب این عقب‌نشینی را نخست در سخنرانی باراک اوباما در محفل «آیپک» می‌بینیم. اوباما در این نشست از دوستی 60 سالة ملت‌های آمریکا و اسرائیل سخن به میان آورد؛ از تعهدات آمریکا به حفظ امنیت اسرائیل برای مستمعین حکایت گفت؛ از تلاش‌های آمریکا برای دستیابی به صلح «قصه‌ها» نقل کرد؛ از به اصطلاح «تهدید» حکومت اسلامی بر علیه اسرائیل داستان سر هم نمود، اینهمه فقط و فقط برای آنکه در پایان بگوید:

«ما پیش از این نیز در جریان چنین موقعیت‌های چالش‌برانگیزی قرار گرفته‌ بودیم، و آمریکا و اسرائیل در ‌‌نهایت توانستند با یکدیگر کنار آمده و در کنار هم باقی بمانند.»

امیدواریم باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو به پای هم «پیر» شوند. باری، اوباما به دلیل فروپاشی استراتژی‌های جنگ‌طلبانة واشنگتن در سوریه، استراتژی‌هائی که قاعدتاً می‌بایست زمینة تنش، جنگ و درگیری گسترده‌تر را در خاورمیانه فراهم آورده، و برای اسرائیل حق «جنگ‌افروزی» تأمین کند، بالاجبار یک گام به عقب پریده. امروز کار روابط «واشنگتن ـ تل‌آویو» بجائی رسیده که «باقی ماندن‌شان» در کنار یکدیگر در گرو ترک همین دیپلماسی «جنگ‌افروزی» است! خلاصة کلام، این دیپلماسی‌ نفرت‌انگیز که از دوران بحران کانال سوئز، و «جنگ‌های» ناصر با ارتش اسرائیل برای آمریکا نان‌آور سیاست‌های منطقه‌ای شده بود، تاریخ مصرف‌اش به صراحت به پایان رسیده و به همین دلیل در فرصت‌های آینده اسرائیل مسلماً در چارچوب روابط نوین منطقه‌ای بدون اتلاف وقت خود را آمادة صلح با همسایگان خواهد کرد. پر واضح است که در ازاء تأمین این «صلح» اجباری قسمت عمده‌ای از منافع واشنگتن، لندن و تل‌آویو از دست خواهد شد. «غم و غصة‌» آشکار در سیمای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر آمریکائی دولت اسرائیل در دیدار اخیرش با باراک‌اوباما ریشه در «صلح» دارد!

حال اگر به سناریوی فروپاشی استراتژی‌های غرب در سوریه، انتخاب کم‌دردسر پوتین به مقام ریاست جمهوری فدراسیون روسیه را نیز اضافه کنیم، قوزی است که بالای قوز دیگر خواهد رفت. البته واشنگتن نیک می‌دانست که پوتین بار دیگر «انتخاب» می‌شود؛ مسئله این بود که با تکیه بر هیاهو، اوباش‌سالاری و زوزه و عربدة «آزادیخواهانة» انقلابی‌های حرفه‌ای، غرب تا کجا می‌تواند، هم این پیروزی را در آینة رسانه‌ها «مخدوش» وانمود کند، و هم پس از وارد آوردن ضربه‌های سیاسی «کاری» تا چه حد می‌تواند از گروه ولادیمیر پوتین جهت بهینه کردن استراتژی‌های غرب در منطقه «باج‌گیری‌» کند. این است دلیل واقعی «آزادیخواهی» یانکی‌ها در روسیه. اگر واشنگتن واقعاً خواستار برقراری روابط «دمکراتیک‌تری» در روسیه می‌بود، امکان عمل در جبهه‌هائی به مراتب سازنده‌تر و سرنوشت‌سازتر از «خیابان» را داشت. ولی گربه رقصانی با توسل به امثال کاسپاروف، در مقابل دیافراگم دوربین‌ها، و ارائة تصویر «مخالف پوتین» از ایشان فقط باعث انبساط خاطر تماشاچیان شبکه‌های تلویزیونی شد.

خلاصه آن جماعت خوش‌باوری که به هر دلیل‌ منطقی، یا غیر منطقی، از پوتین دل‌خوشی ندارند، و در سرمای مسکو، باتوم و کتک نوش‌جان می‌کنند، بی‌دلیل دل‌شان برای «ینگه‌دنیا» می‌طپد. چرا که دل ینگه‌دنیا با آن‌ها نیست؛ در گرو دلارهائی است که به دلیل کتک‌خوردن همین آقایان و خانم‌ها می‌تواند به جیب بزند! پس نوش جان‌شان! حال که به کتک رسیدیم ببینیم «انتخابات» حکومت اسلامی کارش به کجا کشیده.

اگر با چشم «بینا» به این انتخابات بنگریم، آنقدرها هم بی‌ارزش نبوده؛ خیلی چیزها در این هیاهو به وقوع پیوست که در شرایط عادی نمی‌توانست پیش آید. نخست بی‌آبروئی هر چه بیشتر جناح محمد خاتمی و دارودستة سبزها بود. اینان که به حساب خودشان هم «انتخابات» را برای نخستین بار طی بیش از سه دهه حاکمیت فاشیسم دینی بر کشورمان «تحریم» کرده بوده‌اند، هم خاتمی را فرستادند دم صندوق‌های رأی، و هم در عمل نشان دادند که در بین همان «مردمی» که برای‌شان سینه می‌زنند آنقدرها طرفدار ندارند. چرا که، «مردم کذا» باز هم شرکت کردند، و به قول روزی‌نامه‌های حکومتی «حماسه» آفریدند!

تو گوئی اصلاً برنامة «جنبش‌سبز» و «جریان انحرافی» و «جریان فتنه» و ... از بیخ‌وبن وجود نداشته. ما در این میعاد به سهم خود، به تمامی وابستگان به این جریانات «اسلامی» تبریک و تسلیت می‌گوئیم. تبریک، برای اینکه بالاخره نشان دادند که به بیت‌رهبری‌ و ولایت مطلقة فقیه وابسته‌‌اند؛ تسلیت هم از این باب که دیگر در جریانات آیندة کشور جائی برای‌شان در نظر گرفته نخواهد شد. باید بروند پهلوی «خاوری» در یخ‌های کانادا چادر بزنند، و در همان خانة «مکش‌مرگ‌مائی» که با پول‌های دزدی خریده به پیشخدمتی مشغول شوند.

با این وجود، افلاس به دارودستة اصلاح‌طلب محدود نمی‌شود! «برندگان» در انتخابات کذا هم حکایت «علی بیچاره» را تداعی می‌کنند. «علی بیچاره» از دور قافلة شتر دید و بس شادی ‌کرد؛ نگو برای ننه‌علی یک خواستگار «بچه‌باز» از راه رسیده. بله، «برندگان» بدانند که اگر در انتخابات جمکران هیچ «جریان» شناخته شده‌ای پای به مجلس «دعا و ثنا» نگذاشت، دلیلی در دست نیست که این «مجلسک» بی‌اعتبار نتواند در دست سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای «پتکی» شود هولناک و بر ملاج حاکمان فرود آید. شاهدیم که حضرت خامنه‌ای آنچنان گند کارشان درآمده که حتی خودش هم علی خامنه‌ای را به «رهبری» قبول نخواهد کرد. همه چیز ظاهری شده، و در پس صحنه‌سازی‌ها و آرایش‌های رسانه‌ای گروه‌هائی سعی دارند پدیده‌ای به نام «قدرت حکومت اسلامی» را در بوق بیاندازند. ولی «بازی‌» قدرت حکومت اسلامی زمانی معنا و مفهوم داشت که ارباب اصلی در واشنگتن می‌توانست از طریق هل‌من‌مبارزطلبی‌های منطقه‌ای اسرائیل از آن حمایت سیاسی به عمل آورد. حال که واشنگتن گره در کارش افتاده، رنگ‌وروغن زدن به «قافلة شتر» مشکل «علی» را حل نمی‌کند. خواستگار «ننه‌علی» به هر حال از راه می‌رسد و ایشان باید روی سر داماد و ننه‌شان قند هم بسابند!

از سوی دیگر، انتخاب پوتین در روسیه، اگر از پیش معلوم و مشخص بود، همانطور که گفتیم بدون دعوا و درگیری مفصل خیابانی برگزار شد، در نتیجه، امتیازاتی که یانکی‌ها از قبل فعالیت‌های «آزادیخواهانة» عوامل‌شان «انتظار» داشتند تحصیل نشد. و بازتاب این انتخابات بی‌سروصدا برای حاکمان وابسته به غرب در مرزهای جنوبی روسیه، یعنی برای حکومت‌های مستقر در ترکیه و ایران فاجعه‌بار خواهد بود. اگر ترکیه، با تکیه بر حمایت ارتش ناتو، از آغاز کار خود را قیم «انقلاب سوریه» جا زده بود، حکومت اسلامی نعل وارونه می‌زد. این حکومت در روزی‌نامه‌ها خود را حامی بشار اسد معرفی می‌نمود، و به صورت زیرجلکی لات‌وچاقوکش به شهرهای آشوب‌زدة سوریه اعزام می‌داشت تا به تنش‌های اجتماعی دامن بزند. واقعیت را بخواهیم دولت جمکران به هیچ عنوان نه طرفدار رژیم لائیک سوریه بود، و نه می‌توانست با چنین رژیمی هم‌سازی و همکاری داشته باشد.

حال که رژیم «بعث» هنوز بر سر کار باقی مانده، و حتی اگر جای خود را به رژیم دیگری بسپارد آلترناتیوش دیگر «اسلامگرا» و ریش‌وپشمی نخواهد بود، تکلیف رژیم‌های ترکیه و جمکران نامعلوم باقی می‌ماند. چرا که، پوتین بارها و بارها اعلام داشته که از حکومت‌های مذهبی و مذهب‌گرائی در هیچ صورت ممکن حمایت به عمل نخواهد آورد. و اگر طی هفته‌های آینده، تغییری چشم‌گیر در دیپلماسی و خط‌سیاسی مسکو پیش نیاید، اسلامگرایان آمریکائی در آنکارا و تهران مشکل خواهند توانست با بحرانی که زیرگوش‌شان در سوریه به راه افتاده روبرو شوند. این مشکل می‌تواند تا مرحلة نابودی ساختارهائی که حاکمیت ایران و ترکیه طی 80 سال گذشته به آن‌ها تکیه کرده‌اند پیش رود. چرا که این ساختارها یادگار بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی است. در چنین مقطعی، اردوغان با خواندن نماز جماعت، و علی خامنه‌ای با زدن «نعل‌وارونه» و بستن «چفیة» یاسر عرفاتی دیگر‌ نخواهند توانست سر و ته‌ قضیه را هم بیاورند. کار به تغییراتی خواهد کشید که به مراتب از یک کودتای زپرتی از قماش «انقلاب اسلامی»‌ و یا «28 مرداد» فراتر می‌رود.

به همین دلیل برای به دست دادن یک چشم‌انداز کلی از مسائل آیندة ایران، می‌باید هم بحران‌های داخلی روسیه را دنبال کرد، و هم راهکارهائی را بررسی نمود که ایالات متحد جهت حفظ سیادت منطقه‌ای خود، دست در دست اسرائیل به مرحلة اجرا درمی‌آورد. به طور خلاصه، برای حکومت فعلی، مشکلات درون روسیه تا حد زیادی مادی و اقتصادی است، و دولت پوتین تا زمانیکه کرملین نفت را به بهای بشکه‌ای بیش از یکصد دلار به خیک عموسام بسته، خواهد توانست از طریق صادرات مواد خام و بالا بردن سطح زندگی توده‌ها، در «کوتاه مدت» بر مشکلات فائق آید. البته مسائل اقتصادی «میانمدت» و «درازمدت» مسلماً نیازمند راهکارهائی به مراتب پیچیده‌تر است، ولی نمی‌تواند در بحث ما جائی داشته باشد، چرا که عمر حکومت اسلامی به این دوره‌ها وصال نخواهد داد. سیاست «نفت گرانقیمت» و تزریق دلارهای نفتی در مسکو می‌تواند حداقل تا یک دهة دیگر ادامه یابد و این فرصت را مسلماً کرملین از دست نمی‌دهد.

در نتیجه، در ارتباط با ایران، یک اصل غیرقابل تردید می‌شود و آن اینکه، سیادت منطقه‌ای روسیه در هر گام افزایش خواهد یافت و گسترش «هژمونی» مسکو در مرزهای جنوبی‌اش بر رژیم‌های ایران و ترکیه تأثیر مستقیم خواهد گذاشت. نخستین «تأثیر» همان است که پیشتر نیز عنوان کردیم: عقب نشستن اسلامگرایان و دیگر وابستگان به واشنگتن از قدرت‌های سیاسی و تشکیلاتی. ولی روسیه طی سال‌های اخیر به صراحت نشان داده که از موضع‌گیری مستقیم و «مسئولانه» پیرامون مسائل «جهان اسلام» به شدت حذر می‌کند و دلیل نیز روشن است.

تجربة تاریخی شکست ارتش سرخ در افغانستان زخمی است که هنوز التیام نیافته و به هیچ عنوان مسکو خود را در مرزهای‌اش با اسلامگرایان و مباحث «اسلام سیاسی» درگیر نخواهد کرد. به صراحت بگوئیم، دلیلی نیز برای این درگیری وجود ندارد.

شاهد بودیم که پس از کودتای نافرجام ملاممد خاتمی، که تحت عنوان «اصلاح‌طلبی» به راه افتاده بود، روسیه بجای نقش‌پذیری فعالانه در سیاست‌های جاری ایران، خود را به نظاره‌گر عملیات ایذائی یانکی‌ها تبدیل کرد. پس از شکست کودتای «اصلاح‌طلبی»، شاهد لشکرکشی یانکی‌‌ها به افغانستان و عراق بودیم، بعد هم احمدی‌نژاد به عنوان «رئیس جمهور» جمکران سروکله‌اش پیدا شد؛ باز هم روسیه عکس‌العملی نشان نداد! سروصدای ابلهانة «سایمون گاس» و تلاش برای کودتای سبز توسط باند میرحسین موسوی نیز از جانب روسیه با بی‌توجهی کامل روبرو شد! و اینک «انتخابات» نمایشی مجلس نیز به این گربه‌رقصانی‌ها اضافه شده، ولی باز هم از طرف مسکو پاسخ سیاسی در کار نیست. این‌ سکوت نمی‌تواند خارج از یک صورتبندی کلی قابل تحلیل باشد، و آن اینکه، کرملین دست سیاست‌ آمریکا را جهت لات‌بازی باز گذاشته، به این امید که به دلیل نبود پشتوانة سیاسی لازم، این تحرکات فقط یک نتیجة ملموس به بار آورد، رسوائی هر چه وسیع‌تر کانال‌های غرب در میان ایرانیان. و این همان نتیجه‌ای است که در حال حاضر در برابرمان قرار گرفته.

رژیم اسلامی حاکم بر ایران به طور کلی مرده، و دیگر هیچ امیدی به بازیابی حیات سیاسی آن نمی‌توان داشت. آن‌ها که همچون محمد خاتمی، احمدی‌نژاد و جریان «انحرافی» منسوب به او، و حتی میرحسین موسوی و «خط‌امام»، می‌خواستند تحت حمایت کانال‌های غرب از این مردة بی‌روح رژیمی سیاسی و سرزنده بیرون بکشند، همگی پای‌شان در پوست گردوی همین رژیم بی‌دروپیکر فروافتاد و شکست. رهرو دیگری باقی نمانده، جز نمایندگان بی‌نام و نشانی که با به اصطلاح «آراء عمومی» انتخاب شده و بر صندلی‌های مجلس جمکران تکیه خواهند زد! کسانیکه مسلماً برای حفظ چند صباح «آقائی استیجاری» دست به هر خودفروختگی نیز می‌زنند. این است نتیجة سیاست‌های آمریکا در کشور ایران: رسوائی همه جانبه!

و دقیقاً به همین دلیل است که در «ظاهر» مجلس شورای اسلامی برخاسته از «انتخابات» اخیر، عملاً فاقد هر گونه ترکیب سیاسی شناخته شده از کار در می‌آید؛‌ نه «خط امام» در آن دیده می‌شود، و نه «اصلاح‌طلب!» نه جناح «انحرافی» را در میان «نمایندگان» منتخب می‌بینیم و نه گروه موسوم به «فتنه» را! در این مجلس مشتی افراد فاقد «خط سیاسی» به عنوان نمایندگان ملت بر صندلی‌ها تکیه خواهند زد، و تتمة نیروی استعماری غرب را در بوق‌ها خواهند دمید. بی‌دلیل نیست که بوق‌های استعماری از این «جماعت» بی‌خبر از همه جا تحت عنوان «اصولگرایان» یاد می‌کنند! باید پرسید این خبرگزاری‌ها در این جماعت ناشناخته کدام «اصول» را دیده‌اند که اصولگرا خطاب‌شان می‌کنند؟ در شرایط فعلی، وابستگی به علی خامنه‌ای نیز برای احدی آب و نان نخواهد داشت؛ چرا که خامنه‌ای خودش هم دیگر «اصولگرا» نیست!

در چنین شرایطی اگر غرب فقط بر همان شاخک‌های سنتی سیاست خود در ایران تکیه داشته باشد نتیجه کاملاً روشن است: فروپاشی تدریجی سیادت واشنگتن و لندن در منطقة خاورمیانه! فروپاشی‌ای که از ایران و ترکیه شروع شده و به دیگر مناطق سرایت خواهد کرد. حال یک سئوال مطرح می‌شود، پایتخت‌های غربی، جهت حفظ سیادت استعماری‌شان کارت‌های جدیدی روی میز خواهند ‌گذارد یا خیر؟ اگر لندن و واشنگتن کارت دیگری در دست نداشته باشند، می‌باید قبول کرد که برای نخستین بار طی تاریخ موجودیت کشور روسیه، مرزهای جنوبی این کشور به روی مسکو باز خواهد شد.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید7مارس2012

proxaid.info
mouseproxy.com
bypasstheip.info
serverkey.info
onehotmess.info
hibbettsportscoupon.info
wwperson.info
ppthing.info
snapfish-coupon.info
famouspizza.info
ipdisguiser.com
dillardscouponcode.info
valleyfaircoupons.info
bestukproxy.co.uk
tampaxcoupons.info
markiestar.com
cheesecake-factory-coupons.info
harbourfreightcoupons.info
goner.info
cachingserver.info
youthbook.info
blackthong.info
mmthing.info
iilife.info
jcrew-coupons.info
proxyclick.info
lostforest.info
kand.info
uuthing.info
gandermountaincoupon.info
zzperson.info
joannfabriccoupon.info
iithing.info
swiffer-coupon.info
crestwhitestripscoupons.info
https://hidemeproxy.net
t9web.co.uk
eastbay-coupons.info
dontlook.info
cctvcareers.in
xxthing.info
myspacebestproxy.info
firesurfproxy.com
xxperson.info
unlockmyip.info
holidayproxy.info
imonmyown.info
jjperson.info
https://proxymad.com
urbantheory.info

۱۲.۰۸.۱۳۹۰

چغندرسالاران!








سیر تحولات نشان می‌دهد که آنچه غرب در سوریه می‌جست نهایت امر از دست رفته می‌باید تلقی گردد. به عبارت دیگر، «فروپاشی» ظاهری حاکمیت سوریه از دستور کار خارج شده و اینبار پایتخت‌های غرب نمی‌توانند همچون نمونه‌های لیبی، یمن، و خصوصاً ایران در 22 بهمن 57 با ظاهرسازی، «مردم‌پروری»، و هیاهوی اوباش و عوام‌الناس، ساختارهای وابسته به خود را در این کشور از گزند طوفان سیاسی‌ای که آغاز شده مصون دارند. این طوفان آخرالامر انهدام ساختارهای وابسته به غرب در سوریه را در پی خواهد آورد. ساختارهائی که اکثرشان در بده‌بستان‌های پساجنگ اول جهانی ریشه دارد.

نشست به اصطلاح «دوستان سوریه» که در تونس برگزار شد، چند مسئله را به صراحت نشان داد. نخست اینکه، این غرب است که جریانی به نام «دوستان سوریه» را به راه انداخته؛ چین، و روسیه حاضر نشدند در این نشست شرکت کنند! از سوی دیگر، برگزاری این «جلسات» به صراحت دخالت در امور داخلی یک عضو «مستقل» سازمان ملل را به نمایش می‌گذارد و نشاندهندة وابستگی حضراتی است که خود را برآمده از «بهار عرب» معرفی می‌کنند! در اذهان ملت‌های منطقه، خصوصاً ملت تونس این پرسش می‌باید پاسخی در خور بیابد، که چرا دولت برآمده از به اصطلاح یک «انقلاب»، به خود اجازه داده هم‌صدا با خانم کلینتن، آقای ژوپه، و دیگر «مدیران دیپلماسی» کشورهای استعمارگر، خواستار دخالت نظامی، اطلاعاتی و غیره در امور داخلی کشور دیگری شود؟

البته تظاهرات برخی گروه‌های سیاسی در پایتخت تونس بر علیه این «نمایش» رسوا بخوبی نشان داد که ابعاد فاجعه‌بار مواضع‌ دولت‌های برآمده از «بهارعرب» آنقدرها برای افکار عمومی بیگانه و ناشناخته باقی نمانده. خلاصه، «جای شکرش باقی است!» ولی بازتاب مخرب چنین برخورد کاسبکارانه با منافع ملت‌ها از سوی غرب، آنهم تحت پوشش حمایت از حقوق بشر آنقدرها نمی‌باید کم‌اهمیت تلقی گردد.

خارج از اهمیت تاریخی‌اش، اعلامیة جهانی حقوق‌ بشر، در مقام «پاسخی در خور» به جنایات جنگی و نقض حقوق انسان‌ها، در این میانه بازیچة دست مشتی سوداگر و مرگ‌فروش شده. گروه‌هائی که در مراکز تصمیم‌گیری جهان، بجای تشویق تولید دارو، اسباب‌بازی،‌ موادغذائی و پوشاک، خط تولید جنگ‌افزار به راه انداخته‌اند، با چه روئی از حمایت همه‌ جانبه از «حقوق بشر»، آنهم در سوریه سخن می‌گویند؟ چرا حقوق بشر را در عربستان سعودی، کویت، امارات، عمان، و ... خلاصه در کشورهائی که دهه‌هاست تحت استیلای علنی‌ آن‌ها قرار گرفته، رعایت نمی‌کنند؟ حساسیت فوق‌العاده و ناگهانی اینان به رعایت «حقوق بشر» در سوریه، جز ترجمان صریح منافع چپاولگرانه‌شان چه چیزی می‌تواند باشد؟ با این وجود، رعایت مفاد اعلامیة جهانی حقوق بشر یک ضرورت است؛ نه فقط در سوریه که در همة کشورهای جهان!

بازیچه قرار دادن مفاد این اعلامیة جهانی از جانب قدرت‌های بزرگ، و در ترادف قرار دادن آن با مطالبات قدرت‌های استعماری، همزمان دو هدف انسان‌ستیز را دنبال می‌کند. نخست،‌ فریب توده‌ها،‌ و خصوصاً درس‌خوانده‌‌ها. هم آنان که در این غوغاسالاری‌ به این «باور» خواهند رسید که حقوق‌بشر جز احترام به باورهای‌ اینان نیست! همان شرایطی که توسط آژانس‌های انگلستان و آمریکا طی کودتای 22 بهمن 57 در ایران به راه افتاد؛ و حقوق بشر را به اسلام تبدیل کرد! اسلامی که خود نیز جز «نفخات» روح‌الله خمینی نمی‌بایست تحلیل می‌شد. اینهمه فقط به این دلیل که «مردم» چنین می‌پنداشتند. باید گفت، غائله‌هائی از این دست با رعایت «حقوق بشر» هیچ ارتباطی ندارد؛ در کمال تأسف آنان که می‌خواهند با تکیه بر چنین غوغاسالاری‌هائی از «حقوق بشر» سخن بر زبان آورند، نقض غرض می‌کنند.

حداقل ما ایرانیان به صراحت دیدیم که «باور» مردم، چگونه می‌تواند جامعه را به سوی پوپولیسم، توده‌پروری و نهایت امر بی‌مسئولیتی هر چه بیشتر هیئت حاکمه سوق دهد. و اگر امروز در کشورهای «بهار زده» آنقدرها شاهد یکه‌تازی دولت‌های «بهاری» نیستیم، پاسخ را نه در حسن‌نیت یانکی‌جماعت، که در تعدد قطب‌های تصمیم‌گیری و تداخل منافع محافل بزرگ و تعیین کننده می‌باید جستجو کرد. به عبارت ساده‌تر، همه چیز تحت تأثیر پایان جنگ‌سرد متحول شده، این یک نیز از قاعدة کلی مجزا نیست.

ولی هدف دوم قدرت‌های استعماری از تبدیل مقولة «حقوق بشر» به شعارهای «مردمی» و «خیابانی»، جز ایجاد بی‌اعتنائی هر چه بیشتر نزد ملت‌ها به این اصول و مبانی نیست. جالب‌ اینجاست که در این مرحله نیز قدرت‌های استعماری بار دیگر به «باور» خلق‌الله تکیه می‌کنند! باوری که اینبار در مسیر دیگری طی طریق می‌کند، مسیر «ناباوری» به اعلامیة جهانی حقوق بشر؛ مسیر بی‌ارزش شمردن مفاد و مفاهیم آن و به زیر پای گذاردن اصول‌اش. چرا که، نتیجه‌گیری برخی اذهان ساده‌لوح از «ماوقع» جز این نخواهد بود که اگر از طریق رعایت «فرضی» حقوق بشر چیزی نصیب‌ ملت نشد، تقصیر نه از استعمار و استبداد که از نارسائی این اعلامیه است. برای ‌اینان عدم تطبیق مفاد این اعلامیه با «دین» و «باورهای» جامعه به مهم‌ترین «مسئله» تبدیل می‌شود!

در این میعاد، صحنه جهت استقرار لات‌ولوت‌ها در رأس دولت‌های دست‌نشانده آماده است. اینان که از روز نخست، با شعار رعایت حقوق بشر و «غیره» به قدرت دست یافته‌اند، در این مقطع به خود اجازه خواهند داد تا تحت کنف حمایت اجنبی، اصول و مبانی اعلامیة جهانی حقوق بشر را مردود دانسته، آن را دستاویزی از جانب غرب جهت دخالت در امور داخلی ملت‌ها «جا» بزنند! این همان شرایطی است که در ایران شاهدیم، و اگر ادامه یابد، شاید در دیگر کشورهای مسلمان‌نشین منطقه نیز همین روند تکرار شود. ولی از آنجا که از قدیم گفته‌اند، هیچ دروغی صددرصد دروغ نیست؛ قسمتی از واقعیات را نیز با خود همراه خواهد داشت! این حضرات زمانیکه از اغراض شوم استعمارگران سخن می‌گویند، تا حدودی درست می‌گویند! با این وجود، این قماش حکومت‌های دست‌نشانده اجازه نخواهند داد تا موجودیت‌شان نیز بخشی از همین «اغراض» تحلیل شود. و این است دلیل نیاز مبرم این حکومت‌ها به استبداد: پنهان داشتن وابستگی‌شان به استعمار!

اگر در مقطعی از موجودیت این دولت‌ها، ارتباط ساختاری‌شان با منافع استعمار علنی شود، دیگر نه می‌توانند برای استعمار «کارسازی» کنند و نه خود را در قدرت نگهدارند. در چنین میعادی است که دیگر پاسخی در دست نخواهند داشت. و اگر از دیرباز تحمیل استبداد بر ملت‌ها فقط و فقط به این دلیل بوده که پروسة اجتماعی «پاسخگوئی» حاکمان در برابر ملت را مختل کند، این روند کهن حتی امروز، در سال‌های آغازین هزارة سوم میلادی نیز درد استعمار را بخوبی درمان می‌کند. کشور در دامان استبداد فرو می‌رود، تا ارتباط استعمار با لات‌ولوت‌های حاکم بیش از پیش مخدوش و مخفی بماند.

در این مرحله به بررسی تحولاتی می‌پردازیم که در سطح جهانی، تحت عنوان «تحریم انتخابات جمکران» توسط ایرانی‌نمایان وابسته به لندن و واشنگتن به راه افتاده. گروه‌هائی که وابستگی‌شان به خارج از مرزها دیگر از جمله «اسرار مگو» نیست، با اهن‌وتلپ و هزاران من ادعا، به تحریم انتخابات مجلس شورای اسلامی کمر بسته‌اند. باید گفت، این آقایان دیر آمده‌اند، زود می‌خواهند تشریف ببرند. عمل اینان را امروز چگونه می‌توان تحلیل نمود؟ این سئوالی است که تلاش می‌کنیم برای آن در سطور بعدی پاسخی بیابیم.

مواضع‌ نویسندة این وبلاگ با پدیدة انتخابات در حکومت اسلامی همواره روشن و واضح بوده. به زبان ساده‌تر، این حاکمیت حتی حق ندارد مدعی برگزاری «انتخابات» شود! «انتخابات» پیش‌فرض‌هائی دارد. در کشوری که تداخل امواج «فوق‌کوتاه» جهت اعمال سانسور بر تلویزیون‌های ماهواره‌ای به مرز خطرناک و سرطان‌زای خود رسیده؛ در کشوری که عملاً چاپ، ترجمه، نگارش و تحریر و روزنامه‌نگاری تعطیل شده؛ در کشوری که دولت جهت تحمیل سانسور بر اینترنت با عربده و هل‌من‌مبارزطلبی «مجمع» هم تشکیل می‌دهد و وبلاگ‌نویسی و مقاله‌نویسی در جهان مجازی «جرم» به شمار می‌رود،‌ بسیار بی‌جا کرده که «انتخابات» برگزار می‌کند. چنین حکومتی را با «انتخابات» چکار؟ از این گذشته، در کنف حمایت چنین حکومتی، «انتخابات» چه درخت عرعری برای ملت ایران به ارمغان خواهد آورد؟

مردمی که حق ندارند «حرف» بزنند و نظرات‌شان را آزادانه در موارد مختلف ابراز دارند، چه دلیلی دارد که در تعیین سرنوشت سیاسی کشور فعالانه «شرکت» هم داشته باشند؟ قضیه دیگر از دروغگوئی و بی‌حیثیتی به مراتب فراتر رفته، ادعای برگزاری «انتخابات» در شرایطی که این حکومت بر ملت‌ ایران تحمیل کرده، گزافه‌گوئی و توهین به ایرانیان است. اگر ما از دیرباز هر گونه شرکت فعال در انتخابات این حکومت را خیانت به آرمان‌های ملت ایران تحلیل کرده‌ایم، به هیچ عنوان به دلیل حمایت از آقای موسوی، کروبی، لات‌ولوت‌های خط‌امام و نهضت‌عاظادی و دیگر اوباش همراه و رفیق و دوست این حکومت نبوده و نیست.

بر شیوة ادارة امور کشور توسط باند ملایان و جمکرانی‌های کودتاچی، اشکالات جدی وارد است. و این اشکالات، برخلاف آنچه کانال‌های حامی نظریة «اسلام سیاسی» حقنه می‌کند، به هیچ عنوان ارتباطی با موسوی و کروبی و «جنبش سبز» ندارد و نخواهد داشت. مشکل به مراتب پیش از آنکه آقای موسوی حتی نخست‌وزیر محبوب خمینی جلاد بشوند مطرح شده بود. اشکال از شیوة برخورد همان‌ها بود که به خمینی اجازه ‌دادند در تمامی امور کشور دخالت بی‌جا و ناروا داشته باشد؛ همان‌ها که دهان‌شان را باز نمی‌کردند. روزی که خمینی گفت، ‌ «اگر همه بگویند آری، من می‌گویم نه و حق با من است!» کدامیک از این خودفروختگان حاضر شد دهان‌اش را باز کند، و این پیرمرد یاوه‌گو را سر جای‌اش بنشاند؟ هیچکس! هم آن‌ها که امروز در داخل و خارج ردای مبارزه با «استبداد» بر تن کرده‌اند، دیروز دست خمینی را می‌بوسیدند، و برای تفویض پست و مقام تا لانة این بیمار روانی به جماران می‌دویدند، و تف به روی ملت ایران می‌انداختند.

بالاتر عنوان کردیم که چگونه دست‌های استعمار با مسخره جلوه دادن اصول حقوق بشر، از رعایت مفاد اعلامیة جهانی در جوامع سرکوب شده ممانعت می‌کند. در این مقطع می‌بینیم که همین دست‌ها چگونه «انتخابات» را هم در یک نظام سیاسی به مضحکة حاکمیت و ایادی «آشکار» و نهان آن تبدیل کرده‌. خود فروخته‌ای که در این حکومت به مقام «ریاست جمهوری» دست یافته، می‌گوید، «دمکراسی بی‌حرمتی به مردم است.» ‌ و همزمان به وزیر کشور دستور می‌دهد مقدمات برگزاری «انتخابات» را فراهم آورد! این یاوه‌گوئی را چگونه می‌باید تحلیل کرد؟ به طور مثال، چگونه می‌باید به ملاممد خاتمی، که خود را به رهبر معنوی «جنبش سبز» تبدیل کرده تفهیم نمود که،‌ در صورت مخالفت با «حق انتخاب آزاد انسان»، ‌ نه حق برگزاری «انتخابات» را دارد، و نه حق «تحریم» آن را؟

بله، همانطور که می‌بینیم، مشکل بیش از این‌ها ریشه دارد. گرفتاری این است که این حضرات با تکیه بر حمایت‌های فرامرزی خود را «سوپر من» دیده‌اند، و فکر نمی‌کنند که می‌باید به نحوی از انحاء در برابر ملت ایران پاسخگو باشند. هر آنچه زباله در چنته دارند توسط شبکة مردم‌فروشی و خنزرپنزر پراکنی که با پول ملت ایران سر هم شده به «سخنرانی» عالمانه تبدیل می‌کنند! مضحکة‌ مشتی دانشجو در دانشگاه کلمبیا را با تکیه بر سرنیزة اجنبی برای ما ملت «ریاست جمهور» کرده‌اند، و چه نشسته‌اید که ایشان نظریه‌پردازی هم می‌کنند؛ ادعای حاکمیت و حکومت‌شان بماند! و به مصداق «بیله دیگ، بیله چغندر»، ‌دارودستة ‌مهدی بازرگان هم به اوپوزیسیون این تحفه تبدیل شده.

اگر اینان پنداشته‌اند که کارنامة‌ ننگین‌شان را به ویژه طی سه دهة اخیر با «تحریم» انتخابات ملایان می‌توانند از حافظة‌ تاریخی ملت ایران پاک کنند،‌ اشتباه بزرگی کرده‌اند. شما که تا بن دندان به شبکة هیاهوسالاری غرب وابسته‌اید، برای منافع‌تان هم که شده بهتر است هر چه می‌توانید به رژیم اسلامی نزدیک شوید، چرا که در میان مخالفان واقعی این «بساط» انسان‌ستیزی جائی برای شما در نظر گرفته نشده. گذشت آن روزگاران که سیاست داخلی ایران بر محور دایره‌ای می‌چرخید که مرکزش لندن بود. اگر هزار بار هم «انتخابات» اوباش جمکران را تحریم کنید، موضع‌ و مقام سیاسی‌تان تغییری نخواهد یافت.

داستان ساواکی‌های آریامهر را که سوار بر موج «انقلاب خمینی» شده، سر از دکان اسلام و مسلمین «انقلابی» درآوردند فراموش کنید. این دایره مرکزش تغییر کرده، و گزافه‌گوئی در محضر استادان اعظم برای‌تان دیگر نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد. پروندة همگی‌تان در دست است. از آن‌ها که در دانشگاه بساط نمازخوانی و روضه و کثافتکاری به راه ‌انداختند تا فضای علمی کشور را اینچنین به ذلت و حقارت و فلاکت بیالایند، تا آن‌ها که رسماً پروندة همکاری با سپاه و کمیته‌های «انقلاب» و حفاظت و غیره دارند، همه و همه می‌باید «پاسخگو» باشند؛ نیم نگاهی به تحولات سوریه برای درک شرایط نوین کافی است.

با توجه به شرایط سوریه، و تعمق پیرامون داده‌های نوین در سیاست منطقه، تصویر آیندة ایران می‌باید برای‌تان روشن‌تر و واضح‌تر شود. خلاصه بگوئیم، در آیندة سیاسی ایران، کسی به نوکران انگلستان و آمریکا که در سرکوب 80 سالة ملت ایران نقش اساسی ایفا کرده‌اند، «عفو عمومی» نخواهد داد؛ هیچکس جز رضا پهلوی که خودش نیز نهایت امر به گدائی همان «عفوعمومی» برای ایادی‌اش خواهد نشست.


 




نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داکس‌تاپ

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share






فیلترشکن‌های جدید27فوریه2012

proxinfohd.tk
surfdrivers.tk
minihide.info
holisticvitamins.tk
www.yourinternetproxy.info
foodiesurf.tk
domainrouter.tk
hotstockpicks.tk
necromastery.info
surfsoup.tk
manavoid.info
surfoceans.tk
newfrontgates.info
surfpennystock.tk
plumsurf.tk
stockscanner.tk
goproxing.com
proxy4free.biz
netunblocker.com
unblocker.biz
turboproxy.us
easyearnonline.in
coolproxybro.com
getmepast.net
3xover.us
proxyarmor.com
showmethispage.com
safersurfing.net
coffecups.net
theproxyonline.com
thetwitterproxy.com
eyou.eu
securebrowse.us
filetyphoon.net
h4ck0r.com
proxy4surf.com
virtualbay.info
classicsurf.tk
bypasstheip.info
surfworm.tk