۱۲.۱۶.۱۳۹۱

نازی و ناراضی!






تحولات منطقه، در آینة رخدادهای سیاسی، دیدارها و گفتگوهای دیپلماتیک، با شتاب شکل‌ می‌گیرد. پس از اینکه توافق‌های «مسکو ـ واشنگتن» در برلن، و سپس در المآتی به پروژة بحران‌ساز «هسته‌ای» جمکرانی‌ها نقطة پایان گذارد،‌ ابتدا شاهد موضع‌گیری‌های «سینمائی» اردوغان و نبرد ایشان با «صهیونیسم بین‌‌الملل» بودیم! سپس نوبت به فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه رسید تا مذاکرات المآتی را «بی‌نتیجه» ‌ارزیابی کند؛ آنهم در شرایطی که طرف‌های روسی، آمریکائی و حتی جمکرانیان از این مذاکرات «استقبال» به عمل آورده بودند! اظهارات اولاند به صراحت نشان داد که خورجین بسیاری محافل از این «مذاکرات» بی‌بهره مانده، یعنی همان محافلی که هنوز نان عقب‌نشینی مسکو از تقسیم غنائم جنگ اول را می‌خورند.
ولی به صراحت بگوئیم، تحولات منطقه‌ای که بر «ژئوپولیتیک نوین» تکیه دارد، ‌ هنوز در مراحل ابتدائی است. ‌هنوز طرح‌های پایه‌ای این ژئوپولیتیک مشخص نشده. به همین دلیل، در منطقه و پایتخت‌های جهان صنعتی، محافلی که سهم‌شان را از ماست‌های این تغارشکسته «ناکافی» ارزیابی می‌کنند، با تمام قوا در برابر «ژئوپولیتیک نوین» موضع‌گیری خواهند کرد. محافل «ناراضی» شرایط نوین را نمی‌پذیرند.
نخستین لایه از «ناراضی‌ها» را می‌باید در کشورهائی جستجو کرد که حاکمیت‌شان ریشه در روابط استعمارکهن دارد؛ ترکیه، ایران، عراق و سوریه در کنار اردن و شیخ‌نشین عربستان در این فهرست جای می‌گیرند. در اینکشورها محافل استعمارکهن از امکانات فراوان برخوردارند، و در مورد ایران نیز پیشتر گفته بودیم که لندن و واشنگتن نه تنها حاکمیت را دربست در ید خود دارند، که دوباره محفل «شیخ‌وشاه» را نیز برای ملت ایران «زین» کرده و به میدان آورده‌اند!
ولی گسترش این پندار که آیندة ایران فقط در چارچوب مرزهای ملی و در ارتباط با جناح‌بندی‌های هیئت حاکمة کنونی رقم خواهد خورد، یک «بیراهه» است. ایران به هیچ عنوان در جهان «تنها» نیست. این «تنهائی» و به اصطلاح «خودکفائی» و «استقلال» که تبلیغات احمقانة ملایان بیش از سه دهه به آن دامن زده، فقط در ذهن علیل فاشیست‌ها جای می‌گیرد. در ذهن همان‌هائی که در دوران صدارت بختیار رو به قبله دراز شده و با «الله‌اکبر، خمینی رهبر» رِنگ می‌گرفتند.
خلاصه بگوئیم، رخدادها در ایران تحت تأثیر مسائل منطقه‌ای قرار خواهد گرفت، و روند تحولات این «مسائل» نیز آنقدرها تحت نظارت و کنترل ملت ایران نیست. اینکه این «مسائل» اصولاً چیست، و بازی‌های استراتژیک به چه ترتیب و از طریق کدامین کانال‌ها و ابزار فعال خواهد شد، «دقایقی» است که فقط از طریق «گمانه» می‌تواند پای به بحث بگذارد؛ این «دقایق» نامعلوم‌اند، پس چه بهتر که از بررسی گسترده‌شان در این مقطع خودداری کنیم. با این وجود، عقب‌نشینی سیاست‌های استعمارکهن از سرزمینی که چرچیل، نخست وزیر انگلستان در جریان جنگ دوم جهانی آن را «خاورمیانه» لقب داد، مسئلة پیش‌پاافتاده‌ای نیست.
در مسیر این عقب‌نشینی بسیاری از نقش‌های «سنتی» که استراتژی‌ پایتخت‌های «مهم» غرب با تکیه بر آن مرزهای منافع «حیاتی» خود را طی دهه‌های متمادی مشخص می‌کردند، متحمل تغییرات خواهد شد،‌ و همانطور که گفتیم «بعضی‌ها» یا از این تغییرات استقبال نخواهند کرد، و یا تلاش می‌کنند آن‌ها را حتی‌المقدور به تأخیر اندازند. به هر تقدیر، فرمایشات هیلاری کلینتن، وزیر وقت امورخارجة آمریکا در باب «طبیعی» بودن تنش‌های اجتماعی ناشی از «بهارعرب » امروز دامنگیر ایالات متحد شده. ما نیز در همینجا به صراحت می‌گوئیم، درگیری قدرت‌های بزرگ، حتی در ابعاد نظامی و امنیتی، پیرامون تغییرات جدید، نه تنها همچون تنش در «بهارعرب» امری «طبیعی» به شمار می‌رود، که در عمل غیرقابل اجتناب شده. و مسلماً اگر خطر ناشی از تسلیحات هسته‌ای، امکان «جنگ» مستقیم میان قدرت‌های بزرگ را از صفحة «کلان ـ ‌مبادلات» استراتژیک حذف نکرده بود، این روزها میعادی مناسب جهت آغاز «جنگ سوم جهانی» به شمار می‌رفت!
در حال حاضر، از آنچه «روند مسائل» در منطقه خواندیم، چند نمونة کوچک و ملموس در دست است. «نمونه‌هائی» که در این برهه نیز همچون دیگر مقاطع می‌تواند «مشت نمونه خروار» تلقی شود. به طور مثال، اظهارات مضحک اردوغان، رئیس دولت آتاترکی‌های آنکارا در «تقابل» با دکترین‌ بنیانگزار مهم‌ترین «رابط‌ منطقه‌ای‌اش» با سازمان ناتو، یعنی حاکمیت اسرائیل، به صراحت نشان می‌دهد که در سایة تحولات جدید، ‌ ترکیه به شدت احساس خطر می‌کند، و حامیان «آتاترکیسمی» که امروز دیگر «اسلامی» هم شده جهت تأمین «فلسفة وجودی» حکومت شترگاو پلنگ خود در منطقه به دست‌وپا افتاده‌اند. اینان می‌کوشند چهرة کریه خود را با صورتک «ضدصهیونیسم» بیارایند. در راستای انعکاس افاضات اردوغان، رادیوفردا، ‌مورخ 15 اسفندماه 1391 می‌نویسد:
«سخنان [...] نخست‌وزیر ترکیه، که صهیونیسم را جنایت علیه بشریت توصیف کرده بود، خشم مقام‌های اسرائیلی و انتقاد مقام‌های آمریکائی را برانگیخته است.»
فراموش نکنیم که آقای اردوغان همین چند روز پیش خانم آنجلا مرکل، نخست وزیر «نازنازی» آلمان را در دیدار از پایگاه‌های «ضدموشک» سازمان آتلانتیک شمالی در مرز ترکیه همراهی کردند، و طی این دیدار از «به‌به و چه‌چه» پیرامون نقش کلیدی واشنگتن در حفظ صلح در منطقه کوتاهی نفرمودند! حال باید بپرسیم دلیل «اسرائیل‌ستیزی» ناغافل ایشان چیست؟ پاسخ روشن است؛ دلیل واقعی اسرائیل‌ستیزی رجب اردوغان نیست مگر همراهی بی‌قید وشرط ایشان با مواضع منطقه‌ای واشنگتن!
به استنباط ما تلاش‌های اردوغان همچون دیگر «عملیات» آتاترکی‌های آنکارا برای تأمین منافع آنگلوساکسون‌ها بروز کرده، و فراتر از «لغزش‌های کلامی» و فوران «احساسات» دینی و ملی و میهنی می‌باید مورد بررسی قرار گیرد. اصل مطلب این است که امتداد سیاست‌های ضدمنطقه‌ای تل‌آویو، که با حمایت سرمایه‌داری آمریکا در اسرائیل و تحت عنوان «برتری قوم یهود» در منطقه دنبال می‌شود، فقط و فقط با تغذیه از تنش‌های مشخصی می‌تواند به موجودیت خود تداوم بخشد. در غیراینصورت، ملت اسرائیل نیز خواهد توانست در صلح و در کنار دیگر ملت‌های منطقه زندگی کند،‌ ولی این «صلح» فلسفة وجودی سیاست‌های منطقه‌ای واشنگتن را به زیر سئوال خواهد برد. «تحرکات» اردوغان و کارفرمایان ایشان در لندن و واشنگتن برای این است که با از دست رفتن غیرقابل اجتناب زمینة تنش‌زائی،‌ صورتحساب سنگینی را که فروریختن آنکارا به دامان سیاست‌های منطقه‌ای مسکو به همراه خواهد آورد تا حد امکان سبک کنند.
بررسی دقیق‌ اظهارات اردوغان این امکان را فراهم می‌آورد تا بیش از پیش با نقش کودتای 22 بهمن 57، و شبکة ملایان در تنش‌زائی‌های منطقه‌ای آشنا شویم. اینان نیز با تکیه بر مزخرفات و شبهه‌آفرینی‌های «شیعی‌مسلکی‌» موفق شده بودند تا حد امکان سیاست‌های ضدمنطقه‌ای آنگلوساکسون‌ها را از «گزند» انسان‌محوری محفوظ نگاه دارند، و آب به آسیاب همان‌هائی بریزند که عوامل «صهیونیسم بین‌الملل»‌ معرفی می‌کردند. خلاصه، طی 34 سال اخیر، ملایان با دشمن‌سازی در واقع به «کارسازی» برای همان «دشمن‌فرضی» مشغول بودند. ولی اینک که مشخص شده «عروس عموسام» امکان پایداری در سنگر آمریکائی «نبرد با اسرائیل» را نخواهد داشت،‌ و سیاست‌های نوین منطقه نیز دیگر برای تهران «ملازده» امکان چنین مانورهائی باقی نگذاشته، «مادر عروس»، یا همان رجب اردوغان چادر به کمر زده و برای کمک به «داماد» وارد میدان شده. بله، مادر عروس همچون امام روشن‌ضمیر از «اسطوره‌های بنیادین اسرائیل» ایراد می‌گیرند و به هیئت دولت اسرائیل ناسزا می‌گویند!
آقای اردوغان بخوبی می‌دانند که در منطقة‌ خاورمیانه، خصوصاً در سواحل دریای سیاه که هر روز «روسی‌تر» می‌شود، موجودیت یک دولت دست‌نشاندة سازمان آتلانتیک شمالی، بدون حمایت بی‌قیدوشرط واشنگتن آنقدرها «ضمانت اجرائی» نخواهد داشت. ولی جالب اینکه، دیگر آمریکا هم نمی‌تواند چنین ضمانت اجرائی‌ای به ترکیه بسپارد، در نتیجه، راه نجات چیست؟ پیروی از «راه امام روشن ضمیر»؛ راه عصیان، دریدگی و عربده جوئی بر علیه دولت دوست و«متحد» یا همان دولت اسرائیل! تلاش‌های اردوغان برای آویختن به ریسمان نجات‌ را از هم اکنون «تبریک و تسلیت» می‌گوئیم، و امیدواریم که دست‌های‌شان بتواند در دامان «صهیونیسم بین‌الملل» سوراخی‌ الهی جهت نجات اسلامگرائی در ترکیه بیابد! هر چند چنین «معجزاتی» فقط در عرصة توهمات «اسطوره‌های بنیادین» محقق شده!
با این وجود، تلاش‌ برای نجات به آتاترکی‌های اخیراً «مسلمان ‌شده» محدود نمی‌ماند؛ دیروز در تحولات منطقه‌ای نمونة دیگری از این «مشت نمونه خروار‌» را در جریان «نبرد» ارتش‌های «نامشخص» در مرز عراق و سوریه شاهد بودیم. در این نبرد «حیاتی» که حداقل در سایت‌های وابسته به آنگلوساکسون‌ها کم «خون» بپا نکرده، گویا قریب به 48 نظامی جان باخته‌اند، که از قضای روزگار 8 تن آنان نیز «عراقی» از کار درآمدند! در وضعیت فعلی انتشار این نوع «خبر» جهت‌دارتر از آن است که می‌نماید؛ همکاری ارتش‌ عراق با نظامیان سوری در تقابل با آنچه لندن و واشنگتن با اصرار فراوان تنها «نمایندگان ملت سوریه» معرفی می‌کنند،‌ به این گمانه دامن می‌زند که نه تنها حاشیة امن برای نیروهای اعزامی سازمان ناتو به سوریه از میان رفته، که در گام‌های بعد این گروه‌های مسلح می‌باید با ارتش عراق و به احتمال زیاد با نظامیان اردن و کویت نیز «شاخ به شاخ» شوند. و منطقاً این «رخداد» را جز «عقب‌نشینی» استراتژیک لندن و واشنگتن نمی‌توان ارزیابی کرد.
عربده‌جوئی‌‌های معاون رئیس جمهور ایالات متحد، جوزف بایدن بر علیه ایران در «نشست آیپک» تداوم همین روال عقب‌نشینی است. در تاریخ 14 اسفندماه 1391، جوزف بایدن، طبق معمول تحت عنوان مبارزه با «بمب و خطر حکومت اسلامی»، گزینة جنگ را در برابر ملت ایران قرار داد. محافلی در آمریکا از عقب‌نشینی در منطقه به هراس افتاده‌‌اند، و سعی دارند با «تهدید نمایشی»، از دست‌نشاندگان پیزی‌افندی‌شان در ایران تصویر «رستم صولت» ارائه دهند. ولی چه بگوئیم، ‌ آقای بایدن از آغاز کار در کابینة اوباما «وصلة ناجور» بودند! ایشان با این صحنه‌سازی‌ها هر چه بیشتر بر این گمانه دامن می‌زنند که اگر طی انتخابات اخیر همچون هیلاری کلینتن «بازنشسته» نشده‌اند، فقط به این دلیل است که در نظام انتخاباتی آمریکا برکناری معاون ریاست جمهوری غیرقانونی است!
شاید بهتر باشد پیش از پایان مطلب امروز، نگاهی نیز به مسائل داخلی بیاندازیم؛ سقوط ارزش دلار؛ فروپاشی ارزش طلا؛ لو رفتن روابط گرم شرکت‌های کشتیرانی آمریکائی با طرف‌های جمکرانی و ... جملگی نشان می‌دهد که «سنگینی» هزینة‌ زندگی در کشور ایران از طریق کدام سیاست‌ها و در کدام پایتخت‌ها رهبری می‌شود. البته در مورد نقش‌پذیری‌های مقامات جمکرانی در این هماهنگی «اهریمنی» با منافع بیگانه سخن بسیار است، ولی از آنجا که مسئلة «انتخابات» در حکومت اسلامی هنوز لاینحل باقی مانده، این بررسی را به بعد موکول می‌کنیم و نگاهی خواهیم داشت به جناح‌بندی‌ جمکرانی‌ها در «انتخابات» آینده.
جناحی که پیروان «بیت رهبری» از آن تحت عنوان «جریان انحرافی» سخن می‌گویند، برای کسب مشروعیت در این انتخابات با آلاف‌واولوف فراوان به میدان آمده. مشائی، نامزد احتمالی این جریان روی نقطة حساسی دست گذارده و از حذف روحانیت در صحنة سیاسی کشور و تغییر قانون اساسی سخن به میان آورده! مسائلی که می‌دانیم معنا و مفهوم‌اش چیست،‌ و کدام سیاست‌ها را نشانه گرفته! بارها در مطالب این وبلاگ گفته‌ایم که نقش «پررنگ» روحانیت در این به اصطلاح «انقلاب» وجود خارجی و مفهوم سیاسی نداشته و ندارد؛ این به اصطلاح «نقش» دستمایه‌ای است جهت ارائة تصویر «دین‌خو» و اسلام‌پناه از حاکمیتی که توسط محافل سرمایه‌داری غرب بر کشورمان تحمیل شده. در این میعاد نیز با به زیر سئوال بردن «نقش روحانیت» در ایران، در واقع دست برخی محافل سیاستگزار در لندن و واشنگتن است که در کشور ایران به زیر سنگ خواهد رفت.
دیدیم که چگونه علی خامنه‌ای، رهبر فرضی این حکومت شترگاوپلنگ که همین چند روز پیش با «اهن‌وتلپ» هر گونه مذاکره با آمریکا را از منظر شرعی «حرام» شناخته بود، در برابر تبعات مذاکرات المآتی خفقان گرفت! موضع‌گیری‌ دیگر شریعت‌پناهان این حاکمیت نیز از وضعیت علی خامنه‌ای آنقدرها فاصله ندارد. مقام معظم در گور خوابیده‌اند، و فقط جهت حفظ آرامش ظاهری و تداوم «سنت» رهبری «انقلاب اسلامی» است که این «مرده» را هنوز «زنده»‌ نگاه داشته‌اند‌.
در نتیجه، کاملاً منطقی‌ است که اگر مشائی از داده‌های نوین در جامعة ایران استفادة سیاسی به عمل می‌آورد، و داده‌هائی که تاکنون برتری محافل آنگلوساکسون را تأمین کرده رسماً به زیر سئوال می‌برد، جناح‌های «اصلاح‌طلب» نیز آناً پیرامون بیت رهبری تجمع کنند. به عبارت دیگر جناح های وابسته به محفل کودتای 22 بهمن 1357 «اختلافات» را کنار گذاشته، صفوف خود را فشرده‌تر کرده‌اند. نزدیک شدن خاتمی و هاشمی به «بیت رهبری» که در جناح اصلاح‌طلب شکاف انداخت، و ملاقات اخیر اصلاح‌طلبان با خامنه‌ای در «بیت رهبری» شاهدی است بر این مدعا. بی‌بی‌سی، مورخ 15 اسفندماه سالجاری در «بررسی روزنامه‌های ایران»‌، به نقل از «زیباکلام» می‌نویسد، اصولگرایان نمی‌توانند با «مشائی» رقابت کنند و اگر او در انتخابات حضور یابد، ممکن است هاشمی را به صحنه بازگردانند:
«[...] چه ولایتی و چه ائتلاف ۱+۲ اساسا اصولگرایان فقط تحت یک شرایط اجازه می‌دهند که هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان به میدان بیایند و آنهم زمانی است که نتوانند جلوی ورود رحیم مشایی را به انتخابات بگیرند. اگر مشایی و احمدی نژاد بتوانند در انتخابات حضور پیدا کنند [...] مثل آب خوردن اصول‌گرایان را شکست می‌دهند. تنها زمانی اصول گرایان اجازه ورود اصلاح طلبان و آقای هاشمی رفسنجانی را به عرصه انتخابات می‌دهند که ببینند نمی‌توانند جلو رحیم‌مشایی و احمدی نژاد را بگیرند.»
به استنباط ما تصویری که در اینجا بر اساس «اعتقاد» زیباکلام ترسیم شده به اندازة کافی گویا و روشن است. آنچه ایشان نمی‌گویند این است که، هیئت حاکمة جمکران در عمل به دو شاخه تقسیم شده؛ شاخة نخست همان باند محفل کودتای 22 بهمن 57 است که رفسنجانی، خاتمی، خامنه‌ای و ... و نهایت امر فراریان اسلامگرای خارج از کشور نظیر بنی‌صدر و غیره را شامل می‌شود! این شاخه برای در قدرت نگاه داشتن شبکة «استعمارکهن» تلاش می‌کند. ولی جناح نوینی نیز با «پرچم» مشائی و احمدی‌نژاد پای به میدان گذاشته. و در بازی این جناح الزامات آنگلوساکسون‌ها و در رأس‌شان «حضور آخوند» در سیاست کشور آنقدرها رعایت نخواهد شد.
اینکه شرایط سیاسی و ارتباطات منطقه‌ای کدامیک از ایندو جناح را در تحولات آتی به پیش اندازد جای تأمل دارد؛ جناح قدیم از روابط ویژة خود با انگلستان و آمریکا بهره‌برداری می‌کند، مسلح به ابزار سیاسی و توده‌پسند «جنگ و انقلاب و شرایط ویژه و روحانیت» است؛ جناح نوین نیز با تکیه بر سیاست‌های نوین منطقه‌ای، خود را از زنجیر الزامات کهن رها کرده و می‌تواند به صورت «الکترون آزاد» در فضای سیاسی دست به مانورهای مردم‌‌پسند بزند.
با این وجود، به استنباط ما هیچکدام از ایندو جناح قادر نخواهند بود «صورت مسئله»، یعنی نارضایتی گستردة ملت ایران از حکومت اسلامی را از داده‌های سیاسی کشور بزدایند. موفقیت‌های «چشمگیر» میرحسین موسوی طی انتخابات ریاست جمهوری گذشته به دلیل محبوبیت روزافزون وی نبود؛ صرفاً ریشه در نارضایتی گستردة ایرانیان از رژیم اسلامی داشت. به همچنین، موفقیت‌های آتی‌ای که دیگر جناح‌ها و تشکل‌ها نیز در پروندة خود به «ثبت» برسانند، در درجة نخست مرهون همین نارضایتی باقی خواهد ماند.
در عمل، آنچه آیندة سیاسی ایران را رقم می‌زند، نه ابراز دشمنی ظاهری با روحانیت است، که در دستور کار باند مشائی قرار گرفته، و نه حمایت‌های آتشین خط‌امامی‌ها از آنچه «مردمسالاری» دینی لقب داده‌اند! تلاش ملت ایران در صحنة سیاست کشور خارج از این جریانات خواهد بود، و مربوط می‌شود به شیوه‌های «رهائی» از چنبرة استبدادمدرن و دست‌سازی که نتیجة عملکرد سیاست‌های استعماری در کشورمان است. به احتمال قریب‌به‌یقین همین «صورت مسئله» است که در سال‌های آتی برخوردهای محفلی را به حاشیه رانده، و به تمامی تحولات کشور رنگ و جلا خواهد بخشید.



Share


فیلترشکن‌های جدید6مارس2013

nerdfactory.info
proxysneak.com
digproxy.com
workbe.info
locationcon.info
xproxy.eu
domainactive.info
cloudsproxy.info
cooldigital.info
legoproxy.com
usa-proxy.org
activedigital.info
vpnunlock.com
unblockedschool.com
freedomact.info
privacyyou.com
corelocation.info
study360.info
webescape.info
proxysitessmart.com
digitalmicro.info
prontoproxy.com
easyiptrick.com
undofilters.com
domaingeek.info
geekone.info
proxysitestunnel.com
24skill.info
location360.info
serversystem.info
quickipmask.com
1234proxysomemore.info
secret4all.com
myunblockyoutube.com
iweb50.info
proxycard.info
factorycore.info
proxyzen.info
speeddomain.info
studysky.info
beanonymous.eu
vpnapp.info
createvpn.info
admingeek.info
connectskill.info
easynewip.com
hiddensurfip.com
hostclean.info
cloak4all.com
leaveproxy.com


===

۱۲.۱۱.۱۳۹۱

رینگو در سومالی





نشست اخیر نمایندگان «5+1» در شهر المآتی که ظاهراً مقامات جمکرانی نیز در آن حضور به هم رسانده بودند، «نتایجی» به بار آورد که اعلام نشده باقی ماند. به طور مثال، اینکه همزمان با برگزاری نشست مقدماتی در المآتی است که وزیر دفاع ایالات متحد، پس از 7 هفته کشاکش،‌ موفق به کسب «صلاحیت» لازم می‌‌شود،‌ به همان اندازه از پروندة نتایج «المآتی» بیرون خواهد ماند، که نزدیک شدن آتاترکی‌های آنکارا به تشکل‌های سیاسی کرد در ترکیه! همچنین اینکه انتخابات ایتالیا چگونه هم دست ایالات متحد و گلدمن‌ساکس را در حنا گذاشت، و هم انتظارات لندن و پاریس را در اینکشور به حالت تعلیق درآورد نیز در بررسی «نتایج» نشست المآتی جائی نخواهد داشت. همچنین کشمکش بر سر سرنوشت پاپ پس از «استعفای» ایشان از مقام «معصومی‌ات» نیز یکی از همین پیامد‌ها تلقی می‌شود؛ توافقاتی صورت گرفته بود که در المآتی مورد «تأئید» قرار نگرفت. به هر تقدیر، بازتاب این تحولات کلیدی را می‌باید در هفته‌های آتی شاهد باشیم. بله، نتایج واقعی المآتی همین‌ها بود، نه سرنوشت «بمب» فرضی جمکران! مطمئن باشیم، هیئت نمایندگی جمکران را به نشست‌های کلیدی این مذاکرات حتی راه نداده‌اند چه رسد به اینکه «طرف» مذاکره باشند.

حال در فرصتی که دست داده، به بررسی برخی از این تحولات که به «توافقات» پنهان المآتی انجامید می‌پردازیم. نخست نگاهی داشته باشیم به کشورهائی که از منظر روابط ایران با دیگر نقاط جهان کلیدی به شمار می‌روند، یعنی ترکیه، پاکستان، شیخ‌نشین قطر و سوریه! اگر در این میانه از عراق، افغانستان و خصوصاً کشورهای سابقاً شورائی نامی نبردیم فقط و فقط جهت خلاصه کردن فهرست کذا بوده.

ترکیه همانطور که انتظار می‌رفت به تدریج از قافلة اسلامگرایان سازمان ناتو در منطقه فاصله می‌گیرد، و امضاء قراردادهای نفتی اخیر بین آنکارا و «دولت» خودگردان کرد در شمال عراق، که بغداد را به خشم آورد، به صراحت نشان می‌دهد که فشار مسکو امکانی برای مجاملة بیشتر ترکیه باقی نگذاشته. آنکارا یا به سیاست‌های منطقه‌ای روسیه نزدیک می‌شود و یا می‌باید فروپاشی‌ای را پذیرا شود که دیگر طبق روند مطلوب واشنگتن به جایگزینی «خواجه علی» با «علی خواجه» منجر نخواهد شد. در همین راستاست که هم آنکارا منفعت خود را در دنباله‌روی از سیاست مسکو دیده،‌ و هم واشنگتن از وحشت از دست دادن اهرم‌های منطقه‌ای، ‌ترکیه را با شوق و ذوق به دامان کردهائی می‌راند که دیگر کنترل‌شان از دست اتحادیة‌ اروپا نیز خارج شده. در همین مسیر، تغییرات گستردة آتی در ساختار سیاسی ترکیه قابل پیش‌بینی است،‌ و می‌باید دید این تغییرات تاکجا می‌تواند به ارزش گذاردن دمکراسی سیاسی و عقب‌راندن محافل نظامی و دین‌خو را در اینکشور تضمین کند.

دولت پاکستان نیز پس از حذف تدریجی سیاست‌های طالبان‌پروری، اهرم‌های «اسلام‌پناه» وابسته به محافل بین‌الملل را در درون مرزهای خود و در افغانستان منزوی کرده، و به تدریج به کلان‌سیاستی نزدیک می‌شود که به روابط منطقه‌ای هند شکل داده. از سوی دیگر، اسلام‌آباد بالاجبار خود را با سیاست‌های نوین چین ـ این سیاست‌ها ارتباط چندانی با استراتژی‌های پساجنگ ویتنام ندارد ـ هماهنگ می‌کند. و در این راستا مدیریت بندر «گوادر» را به دولت چین واگذار کرده.

خلاصه بگوئیم، عقب‌نشینی‌های «تماشائی» پاکستان از سیاست‌های اسلام‌نواز واشنگتن نیازی به توضیح و تفصیل بیشتر ندارد. این سیاست‌ها تا جائی پیش رفته که پیوستن اسلام‌آباد به «سازمان شانگهای» به صورت رسمی مطرح شده! و امضاء قرارداد خط ‌لولة صلح با حکومت اسلامی که روز گذشته در تهران صورت گرفت، یکی از مهم‌ترین چرخش‌های استراتژیک اسلام‌آباد، از آغاز استقلال پاکستان تا به امروز تلقی می‌‌شود. قرارداد خط لولة صلح، که از دیرباز مورد حملة «خط امام» و اصلاح‌طلبان و جنبش‌سبز بود،‌ عملاً به خلاء سیاسی و تشکیلاتی‌ای که توسط انگلستان از دوران میرپنج بر مرزهای شرقی ایران حاکم شده بود نقطة پایان گذارد. بدون تردید این خط لوله به تضعیف نقش لندن در آسیای مرکزی نیز منجر خواهد شد.

به عبارت ساده‌تر انگلستان دیگر نمی‌تواند پشت سیاست‌های اسلام‌پناه واشنگتن سنگر بگیرد، چرا که ریشه‌های آمریکائی اسلامگرائی را نمی‌توان بیش از این پنهان نگاه داشت. به طور مثال، امروز، 28 فوریه 2013، روزنامة فیگارو، چنین تیتر ‌زده:

«این آمریکائی‌ها که برای جهاد به سومالی رفته‌اند!»

در جوف این مطلب، تصویر وگزارش از یک تبعة ایالات متحد ارائه می‌شود که با نام «ابواحمد ا‌ل‌آمریکی» در سال 2009 به جهادیون سومالی پیوسته! روزنامة فیگارو تعداد «امام‌حسین‌های» هفت‌تیرکش آمریکائی را در سومالی حدوداً 50 رأس تخمین ‌زده، ولی به استنباط ما تعداد حسین‌های «طپانچه طلائی» بیش از این‌هاست! و از سوی دیگر، ارتباط تشکیلات دولتی آمریکا و سازمان سیا با اینان، خصوصاً پس از جریانات 11 سپتامبر آنچنان تنگ و چسبان شده، که مسلماً تمامی اینان با تأئیدات رسمی مقامات امنیتی به منطقة حساس شاخ آفریقا اعزام شده‌اند.

در چارچوب علنی شدن ارتباط آمریکا با اسلام‌گرایان است که شیخ‌نشین قطر نیز دیگر نتوانست از تحولات منطقه‌ای جان سالم به در برد. همانطور که شاهد بودیم، ‌ این شیخ‌نشین که یکی از «منزوی‌ترین» و بی‌هیاهوترین ساختارهای نظامی استعمار در منطقه به شمار می‌رفت و در سکوت کامل سال‌ها و سال‌ها با «چراغ خاموش» سیاست‌های ارتش انگلستان را در خاورمیانه یک به یک به مورد اجرا می‌گذارد، بالاجبار از تاریکی‌ دالان‌های دیپلماسی پای بیرون گذارده، و به دلیل نقش‌پذیری گزافه در سوریه، و خرید شبکة خبرسازی «الجزیره»، عملاً تبدیل شده به بز سر گلة سیاست‌های منطقه‌ای آنگلوساکسون‌ها در خلیج‌فارس. این موضع‌گیری ناخواسته، نهایت امر کار انگلستان را در منطقه مشکل کرد و بر موجودیت روابطی نقطة پایان گذارد که این شیخ‌نشین را به کشور «نامرئی» منطقه تبدیل کرده بود. در نتیجه، ارتش انگلستان به ناچار نقش قطر را به کویت تفویض کرد، و این بود دلیل ارسال پیام ویژة امیر کویت برای احمدی‌نژاد!

با این وجود، مسئلة سوریه جالب توجه‌تر از دیگر معضلات منطقه‌ای است. در میانة جنگ داخلی سوریه، لندن و واشنگتن باختند، ولی این باخت به بهای تجدیدنظر کامل در دیپلماسی‌های پساجنگ سرد از جانب مسکو تحصیل شد. بهائی که شاید روسیه آنقدرها به پرداخت‌اش راضی نمی‌بود. سربسته بگوئیم، روسیه ترجیح می‌داد که در بحران سوریه نیز همچون دیگر بحران‌های پساجنگ سرد، شرکتی فعالانه و «نامرئی» داشته باشد! ولی دیپلماسی «نامرئی» مسکو دیگر نتوانست در سوریه تکرار شود، و به همین دلیل نیز شاهد موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ کرملین در مورد تنش‌های سوریه هستیم. ولی اگر این تنش‌ها به موضع‌گیری‌های «نامرئی» مسکو پایان داد، این مطلب غیرقابل تردید است که لندن و واشنگتن این صحنه را باخته‌اند. مهم‌ترین هدف آنگلوساکسون‌ها در سوریه، که به قدرت رساندن باند اسلامگرایان بود محقق نشد و دیر یا زود، امتداد این «ناکامی» انعکاس‌های ناخوشایندی در دیگر سیاست‌های‌ منطقه‌ای برای بریتانیا خواهد داشت.

حال که نگاهی شتاب زده به شرایط منطقه انداختیم، شاید بتوان در مورد مواضع آتی سیاست‌های جهانی نیز در این مقطع گمانه‌هائی ارائه نمود. همانطور که دیدیم، منطقة خاورمیانه و جنوب غربی آسیا با ویراست «آمریکائی ـ انگلیسی»‌ گذشتة خود فاصلة زیادی گرفته. و در این میان نقش نظامی مسکو، خصوصاً از طریق حضور «دائم» ناوگان‌های روسیه در دریای اژه و مدیترانه بسیار سرنوشت‌ساز است. حضور همین ناوگان عملاً دکان اسلامگرائی در نوارغزه، مصر، تونس و لبنان را تعطیل کرد، و سیاست‌های جنگ‌طلبانة اسرائیل را در منطقه به انزوا کشاند. ترکیه نیز از وحشت حضور همین ناوگان دست به عصا شده، و آتش‌افروزی به نفع اسلامگرایان را کنار گذاشته. ولی تردیدی نیست که این سیاست نمی‌تواند در مرزهای غربی ترکیه متوقف شود؛ متوقف هم نشده!

همانطور که دیدیم در چارچوب تبعات این تغییرات استراتژیک، حضور نظامی روسیه در آفریقا، خصوصاً در مناطق تحت نظارت فرانسه چشمگیر شده و به احتمال قریب به یقین سفر اخیر اولاند، رئیس جمهور فرانسه به روسیه در همین راستا صورت گرفته. از سوی دیگر، انتخابات اخیر ایتالیا و استعفای پاپ، که لایة دیگری از پیشروی مواضع مسکوست، در عمل دندان ارتجاع فاشیسم بین‌الملل را در اروپا شکست. از قضای روزگار، پس از جنگ اول جهانی، از این «دندان» جهت دریدن ملت‌های خاورمیانه و شمال آفریقا استفادة بهینه صورت می‌گرفت.

توضیح در مورد تحولات بالا، و خصوصاً ایتالیا در فردای «انتخابات» اخیر، و استعفای «پاپ» کار را به درازا خواهد کشاند و از موضوع اصلی این وبلاگ فراتر می‌رود. این مسائل به احتمال زیاد طی روزهای آینده در وبلاگ‌های «آندرگراند» مورد بحث و گفتگو قرار خواهد گرفت، اگر فرصتی دست داد ما نیز به نوبة خود در باره‌شان می‌نویسیم. پس نگاهی داشته باشیم به تحولات آتی ایران در آینة تغییراتی که بالاتر به آن‌ها اشاره شد.

پس از «توافقات» المآتی، که به منزوی شدن پروژة «هسته‌ای»، سوژة مورد علاقة لندن در ایران منجر شد، عقب‌نشینی ایادی انگلستان در کشور قابل پیش‌بینی است. در رأس این حضرات می‌باید از «باند» جنبش‌سبز، حزب‌توده، اصلاح‌طلبان و زباله‌هائی سخن به میان آورد که تحت عنوان «معترضان» در ایستگاه‌های رادیوئی وابسته به دولت‌های غرب، مطبوعات، دانشگاه‌ها و مؤسسات وابسته به سازمان سیا و «ام. آی. 6» تحت عنوان «حمایت از دمکراسی» در ایران فعال شده‌اند. ولی فهرست مذکور به این جماعت که اکثراً خارج از کشور لنگر انداخته‌اند محدود نخواهد ماند. شبکة درون‌مرزی این حضرات نیز که در رأس آن شخص خامنه‌ای و اهالی «بیت‌رهبری» نشسته‌اند به زیر ضربه خواهد رفت.

خلاصه بگوئیم، برای افرادی از قبیل خامنه‌ای، خاتمی و باندهای وابسته به «خط امام» دیگر زمینه‌ای در سیاست داخلی کشور نمی‌بینیم. دست لندن از اینان کوتاه شده، و به احتمال زیاد انگلستان ترجیح می‌دهد که اینان را یا حذف کند و یا به انزوا براند، پیش از آنکه ابزاری جهت پیشبرد سیاست‌های «رقیب» شوند. و دقیقاً جهت فرار از همین بن‌بست بود که انگلستان پیشتر «حلقة پهلوی» را با شعار «حمایت از دمکراسی» علم کرده بود. به عبارت ساده‌تر، انگلستان با اینعمل، یک‌بار دیگر سیاست معروف «شیخ‌وشاه» خود را از صندوقخانه بیرون کشید، با این تفاوت که در شرایط فعلی، دیگر مشکل می‌توان مقدمات پخت و پز چنین «آشی» را فراهم آورد.

با این وجود، موضع‌گیرهای انگلستان و آمریکا پیرامون بازگشت آریامهریسم، «خط امام»، اصلاح‌طلبان و جنبش‌سبز، که عموماً از وابستگان به سازمان سیا و «ام. آی. 6» تشکیل شده‌، بحران غامضی برای کشور به وجود آورده. دیدیم که آمریکا هنوز پیرامون اسلام‌گرائی می‌چرخد، و انگلستان جبهة نوین «آریامهریسم» را نیز به زرادخانه ضدایرانی‌‌اش اضافه کرده. در نتیجه، به دلیل بی‌عملی دیگر قدرت‌های جهانی، در شرایط فعلی همین سازمان‌ها و تشکیلات، و نهایت امر ملغمه‌ای از محفل «شیخ‌وشاه» خود را سخنگویان منحصر‌به‌فرد «دمکراسی» در ایران جا زده‌اند. به عبارت دیگر، در این هیاهو، محافلی که شانس زیادی برای به قدرت رسیدن نمی‌بینند، حامیان بی‌قید و شرط و سینه‌چاک دمکراسی شده‌‌اند، و آنان که با قدرت آنقدرها فاصله ندارند، مخالفت با احمدی‌نژاد را عین «دمکراسی» تعریف می‌کنند! به هر تقدیر، هر کدام از اینان اگر به قدرت هم برسند، همچون خمینی می‌توانند زیر حرف‌شان بزنند؛ مسلم بدانیم اشکی برای «دمکراسی ایران» در پایتخت‌ قدرت‌های جهانی بر زمین نخواهد ریخت. و در آخر کار، ما می‌مانیم و همین شرایط فعلی: یک دولت به اصطلاح «مستقل» و «مردمی» که دمکراسی نمی‌خواهد؛ ‌ آمریکا و انگلستان هم از عملکردش ابراز «نگرانی» می‌کنند و ... و قضیه به همینجا ختم خواهد شد. این سناریوئی است که طرفداران آریامهریسم، خط‌امام و اصلاح‌طلبان در آن فعال شده‌‌اند؛ سناریوئی که اربابان این محافل برای ما ملت نوشته‌اند!

ولی به استنباط ما، این سناریو به دلیل عقب‌نشینی انگلستان از سنگر «بحران هسته‌ای» با ابطال فاصلة زیادی ندارد، و به احتمال زیاد تحت تأثیر شرایط نوین سناریوی جدیدی بر ایران حاکم خواهد شد. در این سناریو، که در شرایط فعلی مشکل می‌توان جزئیات‌اش را پیش‌بینی کرد،‌ نه یک محفل «شیخ‌وشاه» انگلیسی که چندین و چند محفل متفاوت فعال‌مایشاء‌ خواهند شد. در نتیجه، سیاست‌های مالی، اقتصادی و نظامی چندین قدرت خارجی همزمان به درون کشور هجوم خواهد آورد. تنها امیدی که به شرایط جدید می‌توان بست این است که همسایگی با روسیه حداقل از بروز جنگ و وقوع کودتا در کشور پیشگیری می‌کند، و اینکه، تقابل «غیرمتخاصمانة» قطب‌های سیاسی و مالی خواهد توانست به نوعی تضمین‌کنندة آزادی عمل ایرانیان شود. ولی چند و چون و جزئیات این سناریو به مسائلی ارتباط پیدا می‌کند که هنوز نامعلوم باقی مانده.



نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ سکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل‌دن

نسخة پی‌دی‌اف ـ سی‌ایکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ شوگرسنک

نسخة پی‌دی‌اف ـ باکس‌نت

نسخة پی‌دی‌اف ـ کلمه‌ئو

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ هیوج‌درایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ دیوشیر

نسخة پی‌دی‌اف ـ پی‌بی‌ورکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ ستورگیت

نسخة پی‌دی‌اف ـ آرونا


Share



فیلترشکن‌های جدید1مارس2013

internetunblock.us
unblockedfacebook.net
hidemefast.net
studysky.info
proxybase.info
mediaabc.info
leaveproxy.com
vpnapp.info
createvpn.info
factory360.info
modelwork.info
24vpn.info
admingeek.info
webbag.info
filesdownloader.com
deabc.info
boxwork.info
operacore.info
iweb50.info
vpnunlock.com
runweb.info
serverair.info
factorycore.info
sitenable.com
geeksecure.info
simplyproxy.info
coregeek.info
nixopera.info
proxycard.info
undofilters.com
unblockedschool.com
proxysitestunnel.com
operabook.info
workbe.info
serversky.info
proxyzen.info
freeanimesonline.com
surf.hitfake.eu
nexusmedia.info
fastcore.info
study360.info
nerdfactory.info
360fast.info
proxysitessmart.com
proxystyle.info
geekone.info
anonyme-prx.pl
caremedia.info
coserver.info
usa-proxy.org


==

۱۲.۰۲.۱۳۹۱

حنا و اتحادیه!








در پرتو تغییرات گسترده در استراتژی‌های جهانی شاهد ظهور دو سیاست عمده بر محور «عشق» هستیم؛ ابراز عشق باراک اوباما به اتحادیة اروپا، و کشیده شدن انگلستان به سوی روابط «ویژه با هند!» به همین دلیل بود که پس از «شهادت»‌ سردار شاطری، علی لاریجانی در قم کتک خورد، و اتحادیة اروپا نیز رسماً سیاست نظامی خود را در مورد سوریه اعلام داشت.
به پیروی از مواضع لندن، وزرای امورخارجة اتحادیة اروپا نیز عدم ارسال سلاح به شورشیان سوریه را رسماً مطرح کردند! سایت فیگارو، مورخ 18 فوریه 2013 چنین تیتر می‌زند:
«سوریه: اتحادیة اروپا بر تحریم نظامی خود پافشاری کرد!»
البته «تیتر» فیگارو ـ ‌‌ عمداً و شاید هم سهواً ـ‌ نارسائی دارد؛ عرف دیپلماتیک ایجاب می‌کند که «مخاطب» چنین اطلاعیه‌ای «دولت» سوریه باشد، چرا که ارتباطات «قانونی» نظامی با خارج مرزها منطقاً از صافی دولت‌ها می‌گذرد نه از طریق ارتباطات مبهم با طیف ناهمگون شورشیان مسلح! ولی فقط پس مطالعة گزارش فیگارو خواننده درمی‌یابد که علاوه بر دولت سوریه، گروه‌های «اسلامگرا» نیز ظاهراً هدف این تحریم قرار گرفته‌اند.
حال این سئوال مطرح می‌شود که بدون سلاح و حمایت لوژیستیک، شبه‌نظامیان کذا چگونه خواهند توانست در برابر ارتش سازمان‌یافته و تا بن‌دندان مسلح سوریه مقاومت مسلحانه صورت دهند؟ به صراحت بگوئیم، اطلاعیة وزرای امورخارجة اتحادیة اروپا پشیزی ارزش ندارد؛ «جفنگ» است. این اطلاعیه نوعی فرار به جلوست؛ کشورهای اروپای غربی پیوسته در حال تجهیز شورشیان مسلح سوریه‌‌اند و اطلاعیة کذا صرفاً «مصارف رسانه‌ای» دارد.
در این راستا، وحشت از پیامدهای ارسال گستردة سلاح به یک منطقة انفجاری، آنهم در مرزهای دو کشور حامی سیاست‌های لندن یعنی اسرائیل و ترکیه، می‌تواند یکی از همین «مصارف رسانه‌ای» تلقی شود. چرا که در جوف این «گزارش»، همزمان با نقل حکایت «تحریم»، فیگارو در واقع از «سیل» تسلیحات ارسالی روسیه به کشور سوریه برای‌مان «قصه‌ها» گفته. این همزمانی‌ها نشان می‌دهد که هدف اصلی این نوع «خبررسانی» زمینه‌سازی جهت تحولات آینده است. و در صورتیکه تحولات آینده به «پیروزی» ملایان و مفتی‌های سوریه منجر شود، اردوگاه ناتو می‌پندارد با تکیه بر این نوع «موضع‌گیری‌های» رسانه‌ای خواهد توانست زمینة مناسب را جهت مقصر نشان دادن روسیه در پیامدهای نظامی ناخوشایند آتی در منطقه فراهم آورد! می‌باید به وزاری «محترم» اتحادیة اروپا که با اینهمه زیرکی دست اندر کار پخت و پز چنین آش‌درهم‌جوشی شده‌اند «تبریک» گفت. ولی این ترفندهای هولیوودی دیگر به قول معروف «برای فاطی تنبان نمی‌شود!»
همانطور که در وبلاگ «والنتاین و ولایت» هم گفتیم، موضع‌گیری‌های اخیر فرانسه در خاورمیانه و شمال آفریقا به شدت از بحران نظامی‌ای که در کشور مالی به وقوع پیوست تأثیر پذیرفته. و در اوج بحران کشور مالی، ‌ ولادیمیر پوتین رسماً اعلام داشت که ارسال گستردة تسلیحات به لیبی و سازماندهی گروه‌های اسلامگرا دلیل اصلی جنگ مالی و عملیات تروریستی در الجزایر است. و شاهد بودیم که تحت فشار همین بحران نظامی، پاریس ناچار شد مواضع جنگ‌طلبانه و ماجراجویانه‌اش را در دیگر مناطق رها و یا تلطیف کند. به استنباط ما امروز نیز به دلیل فروافتادن فرانسه در بحران کشور مالی، مسئلة «عدم» تجهیز شورشیان سوریه، حداقل به صورت «رسانه‌ای» مطرح می‌شود، به این امید واهی که در آینده،‌ مسئولیت تحولاتی مشابه مالی و الجزایر،‌ به دلیل ارسال گستردة تسلیحات لندن و پاریس به منطقه، بر گردن اتحادیة اروپا سنگینی نکند.
با این وجود، در دنیای سیاست، عقب‌نشینی از مواضع فقط در شرایط بسیار ویژه‌ای معنای «حفظ مواضع» خواهد داشت؛ و امروز حفظ مواضع، نه صرفاً برای پاریس که حتی در اردوگاه «آنگلوساکسون‌ها» نیز بس مشکل شده. در اینمورد شاید اشاره به چند نمونه جهت تشریح سنگرسازی‌های نوین الزامی بنماید. پس نخست به سراغ ایالات متحد، بز سرگلة اردوگاه سرمایه‌داری غرب، و سخنرانی «وضعیت اتحادیه» باراک اوباما می‌رویم.
در ایالات متحد ایراد سخنرانی سالانة ریاست جمهور در آغاز از سرگیری فعالیت مجالس در طلیعة سال نو، در برابر نمایندگان هر دو نهاد قانونگذاری ـ سنا و کنگره ـ از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. چرا که این سخنرانی معمولاً به صورت «سنتی»، پرده از سیاست‌ها و «دکترین‌های» آیندة دولت آمریکا برمی‌دارد و جهت کسانیکه دماغ‌شان به «عطر» جهان حساسیت نشان می‌دهد،‌ بررسی این سخنرانی‌ها حائز اهمیت است. با این وجود، از آنجا که هدف ما به بررسی عقب‌نشینی‌ها در اردوگاه سرمایه‌سالاری غرب محدود می‌شود،‌ پیرامون این سخنرانی نیز فقط به دو نکتة اساسی اشاره می‌کنیم. اوباما در این سخنرانی از دو سیاست پایه‌ای و «متضاد» در «دکترین‌» خود پرده برداشت: تمایل به ایجاد روابط ویژه با اتحادیة اروپا، و همزمان تلاش جهت تلفیق سنگر دمکرات‌ها با خاک‌ریز راست افراطی در داخل! به صراحت بگوئیم،‌ تا حال هیچیک از روسای جمهور ایالات متحد تا این حد در ضدونقیض‌گوئی پیش نتاخته بودند، و این نیست جز نشانة افلاس در اردوگاه ایالات متحد.
تحلیل چند و چون «دکترین» اوباما را به دیگر تحلیل‌گران می‌سپاریم، و می‌گوئیم که در این دکترین، تلاش جهت نزدیک شدن به اتحادیة اروپا، فقط نشان از آن دارد که ایالات متحد در بستر «پان‌آمریکن‌ایسم» خود احساس عدم امنیت می‌کند. این احساس عدم امنیت از دو لایة استراتژیک متفاوت برخوردار می‌شود. لایة نخست آمریکای لاتین و مرکزی است، و لایة «ثانویه» هم اروپا! در آمریکای لاتین رشد قدرت‌های اقتصادی و سیاسی ـ خصوصاً برزیل ـ که نه از طریق همگامی با واشنگتن که با تکیه بر سیاست‌های روسیه، چین و هند صورت گرفته، به شدت کاخ‌سفید را در مورد نقش آیندة ایالات متحد در این منطقة حساس نگران کرده. چرا که، رشد روابط بین‌المللی «غیرآمریکائی» در برزیل این امکان را فراهم خواهد آورد که دیگر کشورهای کم‌اهمیت‌تر از جمله آرژانتین، شیلی، پرو و ... قصد پیروی از این «الگو» را داشته باشند. و بر مسیر تجارت زیرزمینی یانکی‌ها سدی به وجود آورند. به طور مثال خبرگزاری فرانسه، در تاریخ 19 فوریه 2013، از قول دیوید هیگینز، مسئول جرم‌های محیط‌زیستی در سازمان پلیس بین‌الملل اعلام داشت:
«طی چند روز گذشته، بیش از 50 هزار متر مربع چوب قاچاق در آمریکای لاتین مصادره شده؛ 200 نفر بازداشت و 2000 کامیون هم مصادره شده‌اند.»
برای آن‌ها که از اشتهای سیری‌ناپذیر صنایع آمریکای شمالی در بلع و هضم «چوب‌های» نایاب و گرانقیمت اطلاع کافی دارند، مشکل نیست که مسیر حرکت و مقصد «نهائی» این چوب‌ها را روی نقشة جغرافیای جهانی دنبال کنند. بله، این میلیاردها دلار ضرر و زیان را مشکل می‌توان جبران کرد.
به همین جهت است که باراک اوباما در سخنرانی «وضعیت اتحادیه» بجای اشارة مستقیم به سیاست‌های جهانی در آمریکای لاتین ـ سیاست‌هائی که نهایت امر نان «حلال» یانکی‌ها را در آمریکای جنوبی و مرکزی آجر خواهد کرد ـ‌ دست بر نقطة حساس کرملین، که همان اتحادیة اروپا باشد گذارده! اتحادیه‌ای که اینک بین دو قدرت کرملین و واشنگتن، اولی رو به رشد و دیگری رو به افول گرفتار آمده. در واشنگتن به دلیل گسترة ارتباطات تاریخی، فرهنگی،‌ نظامی و مالی با اتحادیة اروپا این توهم به وجود آمده بود که فروپاشی دیوار برلین از ورود کرملین به شکارگاه یانکی‌ها در لندن و پاریس جلوگیری به عمل خواهد آورد. ولی شواهد نشان می‌دهد که این «تحلیل» بی‌اساس از کار درآمده. اروپای غربی که از دیرباز منبع اصلی تغذیة تمامی تحولات فرهنگی، علمی، صنعتی و نظری در اردوگاه شرق و غرب به شمار می‌رود، هر روز بیش از پیش تحت تأثیر عوامل متفاوت به سوی کرملین کشیده ‌شده.
علیرغم حضور فعال لندن و پاریس در جنگ‌های ضدروسی در سوریه، لیبی و اعمال سیاست‌های روس‌ستیز در افغانستان و عراق، به دلیل همجواری‌های جغرافیائی با منطقة نفوذ کرملین مواضع اتحادیه مشکل می‌تواند در میانمدت در مسیر منافع واشنگتن متحول شود. خطر از دست شدن سنگرهای اروپائی کاخ‌سفید هر روز محتمل‌تر می‌شود، و به همین دلیل سیاست جذب اروپای «آشفته» به اردوگاه یانکی‌ها نهایت امر کار را بجائی کشانده که در دکترین اوباما موضوع حمایت از بازار مشترک «اروپا ـ ایالات متحد» مطرح شود. در همین میعاد، سایت گاردین، مورخ 13 فوریة سالجاری چنین تیتر می‌زند:
«اوباما از جزئیات شکل‌گیری بازار مشترک اروپا و ایالات متحد در سخنرانی خود پرده برداشت!»
حال باید دید مشکلات عدیده و روزافزون اقتصادی در قلب اروپای «متحد»، و بن‌بست‌های مالی و سیاسی و استراتژیک که ایالات متحد را عملاً ابتر کرده تا کجا خواهد توانست، آنچه را که گاردین دو «قدرت تجاری جهان معاصر» می‌خواند به یکدیگر نزدیک کند. جالب اینجاست که،‌ معضلات «نوین» اقتصادی در اروپا جملگی ریشه در فروپاشی سیاست‌های استعماری «جنگ‌سرد» در خاورمیانه، آفریقا و حتی آمریکای لاتین دارد. در نتیجه تا برقراری «روابطی نوین» که بتواند همین نوع «منافع» را دوباره در کیسة اروپای غربی بریزد، این مشکلات امتداد خواهد یافت. ولی با توجه به شواهد و زمینه‌ها، خدماتی که واشنگتن بتواند در مسیر «برقراری» این بهره‌کشی‌ها ارائه دهد نیز بسیار محدود، اگر نگوئیم غیرممکن شده.
پس منطقاً نتیجه می‌گیریم، حال که آمریکا در قلب این «اتحادیه» نقش «ابدمدت» خود در مقام «رهبر همه‌کاره» را در خطر می‌بیند، جهت حفظ «روابط ویژه» با اروپائیان قصد باج دادن به اتحادیه را دارد! و در هیاهوی بحران مالی اروپا این «باج‌دهی» بهترین و سازنده‌ترین صورت خود را در ارائة «بازار کار» و «بازار فروش» آمریکائی به رفقای اروپائی می‌یابد! ولی فراموش نکنیم،‌ این همان آمریکاست که تا چند سال پیش برای فروش ویدئوی فیلم‌های هولیوود در اروپا «کد ویژه» اختراع کرده بود تا این محصولات فقط با صلاحدید واشنگتن و به قیمت‌های مورد نظر تولید کنندگان در اروپا خریداری شود. می‌بینیم که در پاسخ به این پرسش که دلیل «دست‌ودل‌بازی» اخیر حضرت ریاست جمهور ایالات متحد به اروپائیان چه می‌تواند باشد آنقدرها نمی‌باید دچار سردرگمی شد.
آن روزها که سرمایه‌داری اروپای غربی برای فرار از جنگ دوم به دامان آمریکا پناه برد، و به داعیة «ابرقدرت» سرمایه‌داری ینگه‌دنیا دامن زد دیگر سپری شده؛ دولت آمریکا به عنوان مقروض‌ترین دولت تاریخ، نه دیگر قادر است نیروی کار فوق‌متخصص جهانی جذب کند، و نه خواهد توانست بانک‌های خود را به مقصد «طبیعی» سرمایه‌های جهانی تبدیل نماید. در نتیجه ابراز لطف اوباما به اتحادیة‌ اروپا ما را به یاد ضرب‌المثل شیرین فارسی انداخت که می‌گوید، «حنای اضافه را در ک...ن می‌مالند!» به احتمالی آقای اوباما با الهام از این مثل، قصد دارند حنای بازار ورشکستة آمریکا را به ماتحت اروپائیان بمالند.
حال که سخن از حنابندان ماتحت به میان آمد، بهتر است نگاهی به مراسم حنابندان در جمکران بیاندازیم که سرچشمة‌ الهی «حنا و ماتحت» در جهان معاصر است. گیس‌کشی لاریجانی از احمدی‌نژاد در مجلس،‌ و یقه‌گیری طرفداران ریاست جمهور از علی لاریجانی در قم، هر دو را در نقش «حنابند» و «ماتحت» تثبیت کرد. البته نهایت امر مراسم حنابندان با «نامه‌نگاری‌های» متداول به پایان رسید! ولی این «نامه‌ها» مسئلة سیاست روز در حکومت اسلامی را لاینحل باقی گذارد. خلاصه بگوئیم، نه «حنابند» موقعیت‌اش تثبیت شد، و نه صاحب «ماتحت!»
در تاریخچة موجودیت حکومت اسلامی، بحران‌سازی‌های منطقه‌‌ای همیشه زمینه‌ای مساعد جهت پیشبرد سیاست‌های ضدروسی به شمار ‌آمده. روند کار این بود که ارز حاصل از چپاول نفت و گاز به نقدینگی لازم جهت اعمال سیاست‌های روس‌ستیز آمریکا و انگلستان در منطقه تبدیل می‌شد. این ارز به صور مختلف در اختیار اوباش، لات‌ولوت‌ها، اسلامگرایان و مفتی‌ها و ملاهای منطقه قرار می‌گرفت تا با کمونیست‌های «ملحد» بجنگند! از همان روزهای نخست اشغال سفارت آمریکا در ایران،‌ تحریم‌های اقتصادی واشنگتن دو هدف اساسی را دنبال می‌کرد: چپاول هر چه بیشتر دارائی‌های ملت ایران، و همزمان سلب مسئولیت از واشنگتن در غائله‌هائی که آخوندها با دلارهای حاصل از چپاول نفت در منطقه به پا می‌کردند. به همین دلیل نیز بده‌بستان‌های مالی جمکران فقط با بانک‌های اروپائی، آمریکائی و نوچه‌های اینان در ترکیه و سنگاپور و ... صورت گرفته.
این سیاست ایران‌ستیز تا به امروز طابق‌النعل‌بالنعل دنبال شده،‌ با این وجود، به دلیل تضعیف مواضع سازمان ناتو، شبکه‌هائی که ارز حاصل از چپاول نفت را در مسیر منافع واشنگتن فعال می‌کردند بیش از پیش تضعیف شده‌اند. و فشار مسکو جهت تغییر مسیر اوباش‌پروری آمریکا در منطقه، کار را در عمل به تحمیل «واقعی» تحریم اقتصادی بر ملت ایران کشانده.
پس از فروپاشی شبکة امارات که یکی از مهم‌ترین مراکز پولشوئی «اسلامگرایان» در منطقه بود، شاهدیم که «مدال نقره» نصیب آنکارا شده. علنی شدن دریافت طلا از ترکیه در ازای صادرات گاز، طلائی که نهایت امر در دست اوباش اسلام‌پناه حماس،‌ سوریه و بمبگزاران عراق و افغانستان و پاکستان به اهرم سیاستگزاری غرب تبدیل می‌شود، و یا دریافت یورو از هند در ازای صادرات نفت، آنهم با وساطت بانک‌های ترکیه و ... همه و همه راه‌هائی است که پول نفت تاراج شدة ملت ایران را نهایت امر در مسیر اسلامگرائی واشنگتن فعال خواهد کرد. به غیر از امارات و ترکیه، مسلماً شبکه‌های دیگری نیز وجود دارد که هنوز «علنی» نشده‌!
ولی امروز سیاست‌های زیرجلکی ایالات متحد، هم در ایران و هم در کرة شمالی، بیش از پیش شفاف شده؛ ادامه‌شان دیگر مفید به فایده‌ای نخواهد بود. فشار مالی بر ایران تا آنجا گسترش یافته که عملاً زندگی روزمرة ملت ایران را دچار بحران کرده، و در میانة چنین همهمه‌ای از خودفروشی سیاستمداران وطنی، شاهدیم که در آستانة اعلام «عدم حمایت» نظامی اتحادیة اروپا از اسلامگرایان سوری، یکی از مهم‌ترین عوامل حکومت اسلامی در لبنان به ضرب گلوله از پای درمی‌آید. ایشان از قضای روزگار سردار «سابق» سپاه پاسداران بوده‌اند که برای «بازسازی» لبنان در این سرزمین لنگر انداخته بودند! ولی ترور ایشان برای ابتر کردن شبکة انتقال ارز از ترکیه کفایت نکرد؛ جهت «لو» رفتن شبکة «هند ـ ترکیه» می‌بایست تا سفر دیوید کامرون،‌ نخست‌وزیر بریتانیا به دهلی‌نو صبر می‌کردیم! همزمانی آزاردهنده‌ای که هیچیک از رسانه‌ها صلاح ندیدند به آن کوچک‌ترین اشاره‌ای داشته باشند.
شاهد بودیم، زمانیکه اوباش، علی لاریجانی را در قم سنگ‌روی‌یخ کردند، نخستین عکس‌العمل وی پس از ورود به پاکستان «اعتراف» به ارسال تسلیحات نظامی برای حماس بود! اعترافی که تمامی اظهارات پیشین سران حکومت اسلامی را به زیر سئوال برد. بله، درخت پربار «نفت ـ ارز ـ اسلحه» که از دوران جیمی‌کارتر در مسیر چپاول هر چه بیشتر ملت ایران در منطقه «کاشته» شده بود،‌ شاخه‌های‌اش یکی پس از دیگری خشک شده و بر زمین می‌افتد. این است دلیل کتک‌خوردن «رئیس قوة مقننة» حکومت اسلامی از مشتی لات در شهر قم. ولی همانطور که بالاتر نیز گفتیم، هنوز مشکل اساسی و اصلی ما ملت که نتیجة تداوم سیاست‌های پساکودتای 22 بهمن 57 است، به قوت خود باقی است. در ارتباط با این حکومت دست‌نشانده، آتش‌افروز و نوکرصفت،‌ چه آینده‌ای می‌توان برای ملت ایران متصور شد.

Share


فیلترشکن‌های جدید20فوریه2013
hidemefast.net
serveroffice.info
unblockedfirewall.com
runweb.info
freshproxyusa.com
mediaabc.info
hidesites.info
nextprivacy.info
unblockedtwitter.com
proxyserver-free.com
surf.hitfake.eu
afastproxy.net
proxystyle.info
dedicated360.info
proxysitessmart.com
kazihost.com
hidingnow.us
nexusmedia.info
contactserver.info
webcore.info
name24.info
aqrba.com
webbag.info
privacyapp.info
passmy.net
unblockedschool.com
namegreen.info
netdedicated.info
operacore.info
nixopera.info
unblockedfacebook.net
operabook.info
aceserver.info
skyname.info
privacycredit.info
caremedia.info
hidingnow.org
360fast.info
gatewayagent.info
degeo.info
worlddrive.info
proxybase.info
socialgeek.info
doorworld.info
desmart.info
freewebproxyusa.com
simplyproxy.info
geeksecure.info
dedicatedhigh.info
abcgateway.info


..